جلسه 013 - تربیت کودک
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
5
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - تربیت کودک

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. جلسه گذشته در بحث هفت سال اول این نکته را عرض کردیم که چون کودک تشکیل ذهن نداده اساساً و برای اولین بار با جهان میخواهد آشنا بشود هیچ شناختی هم ندارد هیچ عقلی را برای خودش درست نکرده اولاً آن نیروی درونی او او را به سمت اشیاء میکشاند به سمت تجربه اشیاء میکشاند و تماس با اشیاء. چون میخواهد حس بکند تجربه بکند و یواش یواش ذهنش را تشکیل بدهد و همچنین تا بتواند ان شاءالله بعداً به تفکر و تعقل برسد گفتیم در این ارتباطی که با اشیاء پیدا میکنند ممکن است مشکلاتی پیش بیاید آزاد نباشند راحت نتوانند تجربه کنند. و این تجربه و ارتباط با اشیاء توأم با حوادث و مزاحمتهایی هم برای والدین یا برای خود بچه ممکن است باشد که اکثراً والدین تعبیر به شیطنت میکنند در مورد این ارتباط و تجربهای که میخواهد با اشیاء برقرار کند. و گفتیم اگر ما جلوی بچه را بگیریم و آزاد نباشد در ارتباطی که میخواهد با اشیاء برقرار بکند و تجربهای که میخواهد از آنها بدست بیاورد گرفتاریها و حوادث و مشکلاتی برای خود بچه پیش خواهد آمد که بعداً در بزرگی هم به سختی شاید قابل جبران باشد. بنابراین مهمترین مسئله هفت سال اول را همانطور که نبی اکرم(ص) فرمودند مسئله آزادی بچه هست در رشد و ارتباط با اشیاء و تجربه اشیاء. که گفتیم اثرات زیادی دارد چند اثرش را عرض کردیم چند اثرش دیگرش را هم امروز توضیح میدهیم. اگر ما او را آزاد بگذاریم و بگذاریم که او با طرز صحیحی، صحیح که میگویم با یک نظارت خاصی که حالا توضیح میدهم یعنی چی با اشیاء ارتباط برقرار بکند اما آزادانه اولاً هم به رشد عقلی و فکری او کمک خواهیم کرد و بخصوص اگر این ارتباطی که با اشیاء برقرار میکند در آن تجارب موفقی داشته باشد. یعنی مثلاً وقتی به سمت یک شیء میرود بتواند آن شیء را در دستش بگیرد بتواند حرکتش بدهد بتواند با آن بازی بکند ارتباط بین اشیاء را بتواند کشف بکند با دستکاری کردن و لمس کردن و این پیروزیهایی که تندتند در تجریه اشیاء به دست میآورد برایش لذت ایجاد میکند برای بچه. مثل خود شما این میکرفون را شما الان دیدید جا نمیافتد خواستیم جا بزنیم چهار نفر آدم جمع شدیم که این را درست بکنیم نشد آخر مجبور شدم میکرفون را دستم بگیرم وقتی میخواهیم با این ور برویم این را سر جایش بگذاریم دوست داریم این کار را بکنیم اگر میتوانستیم یک کاری بکنیم که میکرفون سر جای خودش قرار بگیرد برای ما آرامش و لذت داشت. آدم بزرگها هم همینطور هست. مثلاً اتوی شما خراب است. مدام قطع و وصل میشود. شما با یک دستکاری بتوانید آن را درست بکنید یا کشف بکنید سیمش یک جا قطعی دارد مثلاً الان اتومبیل خراب است در جاده نگه داشته نمیتوانم حرکت بکنم میایم آن کاپوت ماشین را بالا میزنم بعد دستکاری میکنم. یک قطعهای را متوجه میشوم که سر جایش نیست. آن را انجام میدهم این کار را، یک تجربه دارد به من اضافه میشود یک اطلاعات جدید دارم به دست می‌آورم. لذت میبرم از این کار و به خودم اعتماد پیدا میکنم که اگر ماشینم خراب شد خیلی با شجاعت بیایم در ماشین را باز کنم کاپوت را بالا بزنم داخل آن را نگاه بکنم دستکاری بکنم امیدوار هستم که خودم بتوانم مشکلم را حل بکنم. دفعه بعد همینطور در کار کردن با یک کامپیوتر و چیزهایی از این قبیل بنابراین عین این احساس در بچه هم وجود دارد. همانطور که ما داریم یعنی از تجربه موفق اشیاء لذت میبریم به اطلاعاتمان اضافه میشود یک تجربه موفقیتآمیز جرأت به ما میدهد اعتماد به نفس به ما میدهد خوشبینی به ما میدهد. کسی که توانسته در یک سفری که از تهران تا مشهد رفته دوبار ماشینش را دستکاری بکند که این اتومبیل راه بیفتد دفعه بعد با شجاعت خیلی بیشتری پشت اتومبیل مینشیند میگوید من ان شاءالله میتوانم اگر مشکلی هم پیش بیاید حلش بکنم. آشپزی در منزل، آشپزی را مثلاً در یک مهمانی 15 نفره 20 نفره بسپارند دست ما آقایان اینقدر ما را اضطراب میگیرد که نگو که آیا میتوانیم غذا را درست در بیاوریم نمیتوانیم در بیاوریم یک جای کار خراب بشود زود خانم را صدا میکنیم خانم بدو این دارد اینطوری میشود. چرا او میتواند این کار را به راحتی انجام بدهد؟ چون او تسلط دارد تجربه دارد موفقیت داشته قبلاً روی این قضیه سوار مسئله هست ما نه، ما اگر نتوانیم این کار را انجام بدهیم دو سه بار که غذا بسوزانیم ممکن است چهار تا حرف هم خانممان بزند بگوید بیا برو تو به این کار نیامدی بیا برو دنبال کارت. بعد ما میبینیم دفعه بعد میخواهیم بیاییم سمت گاز و غذا و آشپزی میترسیم میگوییم که باز غذا را میسوزانیم مثلاً به جای روغن مایع در تخممرغ یا غذا رفتی مایع ظرفشویی ریختی کف کرد بالا آمد یک گرفتاریهای دیگر درست شد حالا خوب است این را بخوری دیگر خیلی بامزهتر میشود. این اتفاق افتاده یعنی اینطوری شده که آقایان رفتند به جای روغن مایع مایع ظرفشویی ریختند تخممرغ کف کرده بعد نفهمیدند چه شده فقط یک ذره سفت شده خوردند بعد دیدند چرا مزهاش اینطوری است دفعه بعد هم میترسد حتی یک تخممرغ هم درست بکند. بچه هم همینطور هست بچه مثلاً اگر در تجربه با اشیاء موفقیت به دست نیاورد پیروزی به دست نیاورد اعتماد به نفس لذت نمیبرد و مدام قویتر عمل نمیکند و گرفتاری برایش ایجاد میکند یعنی وقتی که این تجارب موفق را پشت سر میگذارد قدرت ذهنش، لذتش، خلاقیتش، تعقلش زیاد میشود. نکته دوم این بود که گفتیم برای دوره اطاعت هم آماده میشود و توضیح دادیم چطور برای دوره اطاعت آماده میشود وقتی بچهای والدین با او راه میایند در برقراری ارتباط با اشیاء و همچنین گوش کردن به صحبتهایش، فقط این که میگویم راه بیاییم این نیست که ما فقط صرفاً آزادی به او بدهیم در ارتباط با اشیاء، از ما هم میخواهد دستوراتی به ما میدهد باید با او راه آمد. سلطنتش را کلاً دارم میگویم برخورد با اشیاء یکی از آن موارد بسیار مهم هست مثلاً شما سر سفره نشستی الان هم از سر کار آمدی خسته پدر از سر کار مادر از سر کار آمدند خسته بچه درست سر سفره گیر میدهد میگوید دستشویی دارم. باید بدون اینکه با او برخورد تندی بشود مثلاً تو هم مسخره کردی حالا وقت گیر آوردی باید او را ببرید خیلی راحت انگار نه انگار هیچ اتفاقی افتاده به هیچ وجه مورد اعتراض سرزنش برخورد نباید قرار بگیرد چهره عبوس و خشمگین ما را نباید ببیند. چون او گفتم در کار خودش معصوم هست دارد کار خودش را انجام میدهد این ما هستیم که باید همه چیزمان را با او تنظیم بکنیم با سلطان خودمان، شما فرض بفرمایید یک سلطانی دارد غذا میخورد نوکرش هم دارد غذا میخورد سلطان وسط غذای نوکر دستور میدهد. نوکر که نمیتواند به سلطان بگوید من دارم غذا میخورم فعلاً دستور نده باید غذایش را رها بکند برود دنبال کارش ما واقعاً اینطور هستیم یک چند سالی هر دو نوکر هستیم باید این وظائف را انجام بدهیم. نکته بعد که بحث امروزمان هست آرامش روحی و روانی هست که کودک برای دوران بعد به دست میاورد وقتی که ما به اقتضای سیادت او عمل میکنیم و فرمانروایی و سلطنت او را در این هفت سال میپذیریم. در حدیث داریم از نبی اکرم(ص) فرمود که چه خوب است که کودک در خردسالی شیطنت بکند پرتحرک باشد و حضرت میفرماید تا در بزرگسالی آرام و خویشتندار و صبور باشد آنقدر مهم است که حدیث داریم شما به فرزندانتان شیطنت بیاموزید. اگر بچهای خیلی ساکت است خیلی آرام است خیلی حرف گوشکن هست در این ایام مثل بقیه بچهها نمیتواند برود بازی بکند مثل بقیه بچهها نمیتواند برود شیطنت بکند مثل بقیه بچهها نمیتواند ارتباط برقرار بکند این به این معنا نیست که این بچه خیلی نازی هست کار به کار ما ندارد. درست در هفت سال اولی که بچه اوج شیطنت را دارد اگر ساکت بنشیند پدر مادر راحت هستند فکر میکنند بچه بچه خوبی هست اما باید دقت بکنیم که همه بچهها مثل هم هستند این انرژی باید آزاد بشود اگر آزاد نشود گرفتاری برای بعد درست میکند. بچههایی که انرژیشان را آزاد نمیکنند به هر دلیل، ممکن است دلیل دلیل شخصی باشد مریض باشند یا هر چیز دیگری و یا تحت سرکوفت پدر مادر قرار گرفته باشند و سرکوفت شده باشد این آزادی آنها اینها در بزرگسالی یکی اینکه تن به اطاعت راحت نمیدهند یکی اینکه هر چقدر سنشان بالاتر میرود شیطانتر میشوند. ما الان افرادی داریم که زن دارند زن و بچه دارند ازدواج کردند اصلاً آنقدر کارهای ناهنجار و شیطنت از آنها سر میزند که حد ندارد یعنی دیگر آن موقع مزه ندارد بچه وقتی این کارها از او سر میزند بامزه است. ولی در مورد یک آدمی که بزرگ شده زن دارد یا یک خانمی که شوهر دارد کارهای ناهنجار انجام بدهد یا شیطنتهای بیمزه انجام بدهد این خوب تفسیر نمیشود در بزرگسالی این کار را انجام میدهد اگر در کوچکی خودشان را خالی نکنند در بزرگی میخواهند این کار را بکنند در بزرگی هم چون عقل تشکیل شده یک همچین کار سخیفی از کسی پذیرفته نیست. این که علی(ع) میفرماید(لِکُلِّ شَیءٍ بَذرٌ وَ بَذرُ العَداوَۀِ اَلمِزاح) برای هر چیزی تخمی است و تخم درگیری و دشمنی شوخی هست البته نه شوخی بامزه و نمکی که به جایی برنخورد صرفاً یک ادخال سرور هست یک شادی هست این نه، شوخیهایی که دشمنی ایجاد میکند. چه کسانی این شوخیهای ناهنجار و بیمزه را انجام میدهند؟ کسانی که به یک نحوی میخواهند خودشان را خالی بکنند. اینها اگر در کودکی این شخصیت را پیدا کرده باشند دوران سلطنتشان را گذرانده باشند دوران عزت و فرمانرواییشان را گذرانده باشند عقده فرمانروایی و سلطنت دیگر ندارند و دوره هفت سال آرام وقتی هم بالاتر میروند آرام هستند دیگر عقده ندارند. اما وقتی همه خواستههایشان مرتب سرکوب شده بالاخره یک جا میخواهد خودش تصمیم بگیرد خودش یک کاری انجام بدهد ولی آنجا جای مناسبی بعداً که بزرگ میشوند نیست نگذاریم این عقده استقلال و سلطنت و سیادت در بچه بماند کامل تخلیه بشود. بنابراین اگر ما طالب این هستیم که فرزندانمان در سن بزرگی هم اطاعت بکنند هم بردبار و صبور باشند خویشتندار باشند آرام بنشینند بیقرار نشوند لازمهاش این هست که اجازه شیطنتها را در دوران کودکی به آنها بدهیم و با آنها مثل یک پادشاه برخورد بکنیم و رفتار بکنیم. نکته بعد این هست که بچه وقتی با او درست برخورد میشود شخصیتش شخصیت مستقل و غیر وابستهای بار میاید ضعیف و تو سریخور بار نمیاید و پرروحیه، قوی، با اعتماد به نفس و مستقل هست زیرا این در ارتباط با اشیاء و طبیعت در ارضاء خودش و در دستوراتی که داده آزادی را با موفقیت تجربه کرده. خدا هم بچه را یک طوری آفریده که وقتی میخواهد شروع کند به شیطنت و ارتباط با اشیاء معمولاً تجربه تجربه موفقی هست چون قدرت بدنیش زیاد میشود موفقیت در حرکت موفقیت در چرخش یک مدتی به پشت میخوابد بعد زور میزند به این طرف میخوابد از این کار هم لذت میبرد میتواند خودش را حرکت بدهد. بعد موفقیت در حرکت سینهخیز حرکت کردن موفقیت در گرفتن اشیاء تمام اینها با موفقیت انجام میشود این تجارب موفق دائماً ظرفیت و آمادگی او را بالا میبرد بیشتر میکند لذتش را بیشتر میکند ظرفیتش را بالا میبرد آمادگیش را بیشتر میکند حس اعتماد به نفسش بیشتر میشود. دائماً میبینی که در کارهایش موفق بوده هر کاری که خواسته خدا بچه را اینطوری آفریده که میتواند در اکثر تجاربش موفق باشد لذا در آنجایی هم که موفق نیست همانطور که قبلاً توضیح دادم ما کمکش میکنیم ما دخالت در کار بچه خیلی نباید بکنیم یک جایی که ممکن است بچه گیر کرده و در این تجربه گرفتار هست. مثلاً برویم یک گره را باز کنیم یک چیزی را از سر راهش برمیداریم تا این بتواند ادامه بدهد و لذت موفقیت و غلبه بر آن موضوع را پیدا بکند تا این اعتماد به نفس را در وجود خودش بیابد و بفهمد که خواستن توانستن است من میخواستم با این شیء ارتباط برقرار کنم درست به آن غلبه بکنم حالا این کار را کردم. بنابراین توصیههایی که ما میکنیم به عزیزان این هست که ضمن آزادگذاری بچه و عدم دخالت در کار او و صرفاً نظارت و در جاهایی هم راهنمایی و دخالتهای مؤثر برای اینکه راهش در ارتباطی که میخواهد برقرار بکند باز بشود باید وقتگذاری هم بکنند برای بچه یعنی در خدمت بچه باشند بچه را رها نکنند علتهایش هم قبلاً توضیح دادم که اگر ما بچه را رها کنیم چه آسیبهایی میبینیم. بچه گاهی وقتها ما را مستقل میخواهد یعنی اینطور نیست که یک اسباببازی جلویش بریزی یا اینکه او را آزاد بگذاری در ارتباط با اشیاء، بگویی حالا میریزد میپاشد بعد جمع میکنم این خیلی خوب است اما کافی نیست گاهی وقتها خودم را لازم دارد مادر را کار دارد. یک کم که زبان در میاورد میخواهد پدر را روی زمین بنشاند پدر را روی زمین بنشاند ایستاده هم کار را قبول نمیکند میگوید بنشین باید حتماً بنشینی دوست دارد که تو بنشینی و تحویلش بگیری به او اهمیت بدهی به او شخصیت بدهی تحویلش بگیری گوش به فرمانش باشی. گاهی وقتها میایستد دوست دارد شما هم بایستید باید این کار را کرد بعد وقت مستقل میخواهد مثلاً میگوید شما بیا بنشین برای من این کتاب را بخوان این داستان را برای من بخوان دستور میدهد این داستان این شعر این کتاب باید همینطور بشود بنشین با هم این عکسها را جابجا کنیم بنشین من برایت قصه بگویم. مثلاً شروع میکند با همان زبان کودکی که شما هم از صد تا کلمهاش نودتا را نمیفهمی چه میگوید به حساب خودش آن متن و آن کتاب را برای ما تعریف میکند. حالا همیشه هم اینطوری نیست یک موقع بچه 5 سال 4 سال 6 سالش میشود قشنگ مسلط است روی صحبت کردن میتواند داستانش را تعریف بکند میتواند شعرهایش را بخواند. از شما انتظار دارد که بنشینید شعرش را بخوانید برخورد خوشی هم داشته باشید از اینکه توانسته این مطلب را حفظ بکند مثلاً پنج تا سوره قرآن حفظ بکند این شعر را حفظ بکند چهارده معصوم را حفظ بکند اعداد را حفظ بکند. انتظار دارد که تشویق بشود انتظار دارد که تحویل گرفته بشود و برخورد مناسب با او بشود خودش را میاورد عرضه میکند به شما نه اینکه در ذوقش بزنید مثلاً حالا برو دنبال کارت دارم کارتون نگاه میکنم فعلاً برو من کارتونم را نگاه بکنم فیلمم را نگاه بکنم بعداً بیا با بچه که نمیشود این کار را کرد که معطلش کرد هیچ کار مهمی ما مهمتر از این نداریم که ما با یک انسان یک ابدیت یک روح سروکار داریم. یک غذا نیست که اگر بسوزد حالا عیب ندارد یکبار دیگر غذا درست میکنیم یک کاری نیست که بگذاریم بعداً انجام بدهیم نه یک روح است اگر معطل بماند در ذوقش بخورد سرکوب بشود یک اثر بدی روی این میگذارد که بعداً راحت نمیشود جبرانش کرد یا اصلاً نمیشود جبران کرد یا به سختی باید جبران بکنیم. این را ما باید یاد بگیریم که خیلی از کارهایمان را بتوانیم تعطیل بکنیم برای بچه ولی خودخواهی ما نفهمی این مطلب که این یک انسان هست و مطالبی از این قبیل که عرض کردم این ندانستن این مسئله باعث میشود که ما خودخواهانه بخواهیم که بچه مزاحممان نشود کارهایمان را هم انجام بدهیم و آب هم از آب تکان نخورد. وقت مستقلی برای آنها نمیگذاریم برای پاسخگویی به آنها برای ارتباط برقرار با آنها برای اجرای فرامین آنها، نشست و برخاستی که از ما انتظار دارد یکبار از ما گوش میخواهد که ما فقط گوش باشیم توجه میخواهد باید گوش باشیم و توجه آن هم با لبخند با راه آمدن با او با تکرار کردن با او. یک موقع از ما حضور میخواهد، بنشین، نرو، بغلم کن، بعداً اینها را توضیح میدهم باید اطاعت بکنیم حتی اگر هم ما نمیتوانیم اجابت بکنیم باید حتماً به طریق خاصی این عدم اجابت را اعمال بکنیم به سیادت و رهبری و آقایی او لطمه نخورد نه اینکه پرتش کنی جلوی چارچوب در در خانه برو من میخواهم بروم بیرون یا به هر عنوانی زور بزنی که نیاید دنبالت نمیشود. باید به یک نحوی یک کاری بکنی که به سیادتش لطمه نخورد به غرور و فرمانروایی و سیادتش آسیبی نرسد این فوقالعاده مهم هست. نکته بعد این هست که ما باید محیط منزل را مناسب بچه درست بکنیم مناسب اراده او و موقعیت هفت سال او سلطنت او درست بکنیم. اینکه حتماً یک مادر یا یک پدر اصرار داشته باشند که یک میز بگذارند وسط خانه مبل هم دور و اطرافش مرسوم است میز میگذارند و مبل اطرافش میگذارند یا مینشینند خانه یا مثلاً میخواهند گوشه اتاق گلدان بگذارند یا یک میز کوچک تلفن بگذارند این میزی که اطرافش مبل را گذاشتند مثلاً دوست دارد یک گلدان با گل خشک بگذارد. ولی بچه به این کار امان نمیدهد میاید به سراغ این گل خشک میخواهد این را تجربه بکند میاید به سراغ میز میاید به سراغ گلدانی که شما گذاشتید مثلاً میگویی این گلدان را 15 هزار تومان خریدم بچه انداخت شکست یا اشیاء کوچکی مثلاً شما برای تزیین دوست دارید بگذارید به هر حال خانه طبق هوس پدر مادر نباید تنظیم بشود طبق مُد الان باید اینطوری کرد. مثلاً شما رفتید خانه یک نفر اینطوری اسباب چیده شاید او بچه کوچک ندارد فرزندانش بزرگ شدند الان میتواند آرایش خانهاش را طبق سلیقه خودش انجام بدهد کسی هم کاری ندارد بچهها تخلیه شدند نمیاید این را بردارد دست بزند. منتهی تو بچه کوچک داری نمیتوانی مثل آنها عمل بکنی بگویی من دکوراسیون خانهام میخواهم مثل دکوراسیون فلانی باشد نمیشود بله آن موقع که بچه نداشتید همینطوری بود ولی حالا که بچهدار شدید یک سلطان در خانهتان آمده ارادهاش این هست که این وضعیت باید به هم بریزد باید این کار را انجام بدهیم طرحی نو دراندازیم. یعنی برویم آرایش وضعیت خانه را مطابق توان بچه انجام بدهیم و محیط را ساده کنیم یعنی ابزار شکستنی، الکتریکی که ممکن است هم آسیب ببیند گرانقیمت است هم خدای نکرده یک موقعی در برق باشد بچه دستش را بزند به آسیاب بزند به چرخ گوشت بزند به آبمیوهگیری گرفتاری درست میکند. وسائل الکتریکی، وسائل خطرناک، وسائل گرانقیمت، وسائل شکستنی و آسیب دیدنی را از اطراف بچه باید دور کرد در خریدتان دقت کنید یک مادری که فرزندش شش ماه است نمیرود یک چیزی بخرد بیاورد در خانه بگذارد روی هوسش اصلاً بچه حساب نیامده که من با این بچه نمیتوانم این چیز را بخرم. میرود میخرد میاورد آنجا میگذارد این بچه هم آن را از بین میبرد هم پدر اعصابش خورد میشود هم مادر اعصابش خورد میشود هم بین پدر مادر اختلاف ایجاد میشود گرفتاریهای زیادی درست میکند و این که توجه نمیکنند والدین هر دو خدمتکار یک شخص هستند و باید خودشان را با او تنظیم بکنند و او را به حساب نیاوردند مشکلات خیلی زیادی درست میکنند. اما اگر ما وضعیت آرایش خانه را میزان نکنیم آنطوری که باید باشد نباشد این بچه دائم میخواهد به این اشیاء دست بزند دائم هم سرزنش میشود دائم تحقیر میشود دائم غرغر میشنود دائم قیافه عبوس ما را میبیند دائم یک کسی را میبیند که مدام یکسره دارد جلوی قدرتش را جلوی اعمال قدرتش را جلوی تجربهاش را جلو رفتاری که الان او احتیاج دارد آزادانه انجام بدهد دارد میگیرد. دقیقاً این سرزنشها تحقیرها و سرکوبها به او و سیادتش لطمه میزند و آن اثرات نامطلوبی را که قبلاً خدمتتان عرض کردم دارد. بنابراین ما باید این فضای خانه را به آن برسیم و متناسب با وضعیت او در بیاوریم. نباید مغرورانه بگوییم نه من میخواهم این کار را انجام بدهم .این بچه هم نباید مزاحم من بشود. مثلاً خانم دارد آشپزی میکند من هم مثلاً بیایم یک کار ظریفی را در خانه شروع کنم بگویم حالا میخواهم این رادیو را درست کنم این تلویزیون را درست کنم یک کار لطیفی را میخواهم انجام بدهم یا مثلاً با پنج تا ده تا قطعه سروکار دارد آچار باید بیاورم پیچگوشتی باید بیاورم بچه هم دوست دارد بیاید آچار و پیچگوشتی را بگیرد. بچه در شما بزرگی میبیند دوست دارد دائم از شما تقلید بکند در آشپزخانه دوست دارد برود ادای مادرش را در بیاورد گاز را دست بزند کبریت را بزند دوست دارد بیاید آنجایی که شما آچار و پیچگوشتی دستتان هست او هم دستش بگیرد با این چیزها ور برود، چکار باید کرد؟. اولاً اگر بشود جایشان را جدا نگه داشت جای مستقل در خانه برای بعضی از کارهای لطیف و ظریف داشته باشیم. مثلاً روی کابینت مادر روی کابینت چرخ گوشت را راه بیندازد. چه مانعی دارد قد بچه نمیرسد دسترسی بچه ندارد. راحتتر کارش را انجام میدهد. در آشپزخانه جای مستقل، بعضی از کارها جای مستقل میخواهد. این را باید جداسازی کرد. وسائل الکتریکی را یک جای دیگر تعمیر کرد. اما اگر امکان ندارد خانهمان کوچک است همچین امکانی وجود ندارد ما باید ساعتهایی که بچه خواب هست باید این کار را انجام بدهیم ساعتهایی که بچه حضور ندارد این کار را انجام بدهیم ساعتهایی که مشغول کارهایی هست که اگر ما این کار را انجام بدهیم به سراغ ما نمیاید. مثل اینکه دارد شیر میخورد مثل اینکه استحمام میکند کارهایی از این قبیل، آن موقع ما باید بپردازیم به این نوع کارها و زود هم جمع و جورش بکنیم که او میاید گرفتاری درست میشود و میخواهد دخالت در کار بکند مدام به او میگویی دست نزن او دست میزند میگویی نکن او یک قدم عقبتر میرود. اما حس فطری او انرژی زیادی در او ایجاد میکند که بیاید سراغ این اشیائی که شما با آن سروکار دارید و بزرگی میخواهد بکند دوباره سراغ این میاید هر چه هم داد بزنی ممکن است بترسد عقب برود و این آسیب ببیند در اثر همین پرخاشها و دادها ولی باز دوست دارد بیاید این کار را انجام بدهد. میخواهید یک چیز ظریفی را بچسبانید دو تا قطعهاش را چسباندید حالا تلفن زنگ زده رفتید تلفن جواب بدهید آمدی میبینی آن دو تا قطعه هم که چسباندی همه را کَنده از بین برده بیفکری خود ماست که این کار را نباید بکنیم اگر تلفن میخواهیم جواب بدهیم. حتی میتوانیم بگوییم بعداً زنگ بزنند الان دستم بند هست نمیتوانم یا بعد تماس بگیری یا بعداً تماس میگیریم کارت را تمام کن بچه را با یک چیز خطرناک و ظریف رها نکن که بعداً اعصابت خورد بشود گرفتاری برای تو و برای او درست بکند. بچههای بزرگتر را باید تربیتشان کرد باید به آنها یاد داد که این اینطوری است شما جلوی این نیا هیچ وقت مشقهایت را پهن کن میخواهی بنویسی چون پاره کردن لمس کردن کتاب کشیدن کتاب، او اینطوری نیست که یاد گرفته باشد که این کتاب را باید تا کرد در کل دستمان بگیریم. ما بزرگترها وقتی میخواهیم یک کتاب را دستمان بگیریم یک برگش را که برنمیداریم بکشیم ولی برای او این معنا حاصل نشده او یک گوشه کتاب را بگیرد برایش کتاب است میخواهد بکشد میبینی برگه پاره شد. مشقها را خط میزند دیده که شما خودکار را روی کاغذ میکشید او هم میخواهد بیاید بکشد حالا درست میاید روی آن طرحی که زحمت کشیدید این خودکار را میکشد چای را روی کتاب میریزد هزار تا گرفتاری دیگر درست میکند باید به او بگوییم جلوی بچه این کار را انجام نده یک اتاق دیگر جای دیگر و در ساعت مناسبی که بچه نیست حضور ندارد یا آرام هست یا خواب است. یک وضعیتی را اتخاذ بکنیم که اصطکاک منافع ایجاد نشود. مثلاً مادرها میخواهند خیاطی بکنند سوزن بیاورد دم دستش پارچه بیاورد دم دستش، بچه ممکن است دستش را ببرد زیر آن قسمتی که برایش بامزه است که مثلاً میبیند یک تکهای بالا و پایین میرود آن قسمت چرخ خیاطی خدای نکرده دستش را داخل آن بکند. یا نخ را میکشد یا این اهرم نگهداری ماسوله را بالا و پایین میکند کار شما را لنگ میکند بیموقع میچرخاند که یک دوخت نامناسب ایجاد میشود باید دوباره برگردانی آن قسمت را بشکافی در بیاوری اینطوری است زمان مناسبی را باید برای خیاطی ایجاد بکنیم. ما وقتی بچه را به حسابش نمیاوریم فکر نمیکنیم این هم یک آدم است و خواسته دارد میاییم جلوی او همه چیز را پهن میکنیم میگوییم من باید کارم را انجام بدهم دقت نمیکنیم که من باید خودم را با این تنظیم بکنم کارهایم را باید با این تنظیم بکنم. الان وقت این کار نیست. مناسب نیست و میخواهیم بیاییم حتماً کارمان را انجام بدهیم. جور در نمیاید. در مورد مهمان همینطور مهمان که بیاید ما فکر نمیکنیم مهمان هم که بیاید مهمان هم آدم بزرگ است او هم باید تحمل این قضیه را داشته باشد. مدام لبمان را گاز نگیریم در صورتمان نزنیم که این کار را نکن مثلاً دوست دارد برود میوه مهمان را بردارد کارد مهمان را بردارد البته میشود به یک نحوی او را آرام کرد. آرام کردن او به این هست که نه اینکه با تنبلی و کسالت بگویی نکن انتظار داشته باشی تو بنشینی یک کناری با مهمانت راحت گپ بزنی او هم نکند، نه برو فرزندت را نگه دار از مواردی که ما جلوی بچه را میتوانیم بگیریم در همه مسائل میتوانیم جلویش را بگیریم مثلاً سفت جلوی او بایستیم در همین ایامی که دوران سیادتش هست مواردی که حقوق دیگران در بین هست. نباید به حقوق دیگران بچه تجاوز بکند بگوییم بچه است باید آزاد باشد چکار میشود کرد، نه در مورد حقوق دیگران ما باید حتماً جلوی او سفت بایستیم یعنی او را بزنیم؟ پرخاش بکنیم؟ نه. ما اگر بچه به یک کاری که مناسب نیست نباید بپردازد و نباید این کار را انجام بدهد یا به هر دلیلی خطرناک است بپردازد به هیچ وجه با تشر و سرزنش و داد و فریاد نمیتوانیم جدایش بکنیم یک چاقو دستش گرفته حالا شما داد بزن آی این چاقو تیز است ممکن است خدای نکرده در چشمش بزند تا ماهها این خطر وجود دارد که اشیاء را در چشمش فرو بکند اصلاً متوجه نیست به چیز دیگری آسیب بزند. ما باید با یک چیزی که آن چیز هم مطلوب بچه است توجه بچه را جلب بکنیم مثل یک خوراکی مثل یک اسباببازی مثل یک میوه مثل یک ظرف در اختیارش قرار بدهیم توجهاش را جلب بکنیم آهسته چاقو را از دستش در بیاوریم یا آهسته از آن کار جدایش بکنیم میبینی که بچه مزاحم مهمان هست میخواهد برود شربت مهمان را بردارد شربت مهمان را بریزد. از این طرف نباید ما بگوییم که من میخواهم اینجا راحت بنشینم به فرزندم بگویم کاری نداشته باشد او هم عقلش برسد کاری نداشته باشد او این تشخیص را ندارد مهمان و پدر مادر برای او معنا ندارد بخصوص اگر بچه درست بار آمده باشد. اگر یک بچهای اجتماعی بار بیاید گوشهگیر و ضعیف بار نیاید بچه اجتماعی باشد قدرت ارتباط با بقیه افراد را برقرار کرده باشد دیگر اصلاً مهمان را مثل پدر مادر خودش میداند یک دفعه دیدی رفت سوار او هم شد میرود سوار میشود به هر حال فکر میکند این هم پدر مادرش هستند یا او هم یکی از همان کسانی هستند که میشود به او دستور داد میرود سوار مهمان میشود. میرود در بغل مهمان ممکن است جایش را خیس بکند و بنابراین باید ما توجه داشته باشیم آن مقداری که مهمان هست یا توجه بچه را با چیزهای مطلوب دیگری جلب بکنیم که سمت مهمان نرود یا چند دقیقهای که نشسته یک چای میخواهد بخورد یک میوهای میخواهد بخورد بچه را نگه داریم در بغل خودمان با او بازی کنیم یک کمی با او بازی کنی توجهاش به شما جلب میشود و از مهمان غافل میشود. به هر حال به یک نحو صحیحی توجه او را جلب بکنیم و وقت او را پر بکنیم نه اینکه فقط صرفاً دستور بدهیم این کار را نکن. چون مهمان است. چون نباید این کار را بکند. نه. چون مهمان است چون نباید این کار را بکند چون مناسب نیست چون خطرناک است او هیچ کدام اینها را سرش نمیشود. این مصالحی که ما میبینیم او نمیبیند بنابراین ما باید به یک نحو صحیحی بچه را از او غافل بکنیم سراغ یک کار دیگر بفرستیم تا این احساس نکند که در آن کار مانعش شدیم در آن کار باخته تجربه بدی در آن قضیه بار میاورد. احساس میکند در آن کار تحت فرمان قرار گرفته در آن کار ناموفق بوده نه بلکه باید آزادانه یک کاری بکند که این را رها بکند خودش با اراده خودش با میل خودش با رضایت خودش دست از این کاری که خواسته بردارد دست از اینکه بیاید دنبال شما بردارد. مادر یک چیزی به او بگوید توجهاش را جلب بکند راضیش بکند یک چیزی به او بدهد یا یک کار دیگری بکند بغلش کند ببرد پای تلویزیون بغلش کند ببرد در اتاق با یک چیزی بازی کند توجهاش جلب بشود و با رضایت میگذارد پدر یا مادر یا یک کسی از منزل خارج بشود. آخرین نکتهای هم که باید خدمتتان عرض کنم این هست که بچه به هیچ وجه در مورد خراب کردن اشیاء یا شکستن آنها که یک همچین آسیبی رسیده او کار خودش را کرده لذا بگذارید به عنوان یک تجربه موفق برایش بماند. وقتی بعد از اینکه یک کاری را کرده لذتش را برده سوار کار شده آن را تجربه کرده بعد ما بیاییم سرش داد و بیداد بکنیم پرخاشگری بکنیم خدای نکرده تنبیهاش بکنیم این خیلی اثرات نامطلوبی دارد تمام شد یک کاری را کرد شکر نباید میریخت ریخته چای را نباید میریخت ریخته غذا را نباید میریخت ریخته فلان چیز را نباید میشکست شکسته این به سیادتش لطمه میخورد. یک کاری با اراده خودش انجام داده اقتضای دوران سیادتش هم بوده که بیاید به این میکرفون دست بزند بعد حالا این میکرفون سنگین است نمیتواند دست بزند این میکرفون که دست من است بیش از نیم کیلو وزن دارد سنگین است بعد افتاده حالا سر این شکسته. اگر بخواهیم بیاییم داد بزنیم سرش چرا این کار را کردی نه، ما بعضی وقتها فکر میکنیم اگر به بچه بگوییم این کار را نباید میکردی این بعداً نمیاید این کار را بکند، نه اینطور نیست دوباره بعداً میاید این کار را انجام میدهد هر وقت عشقش بکشد این کار را انجام میدهد هر وقت بخواهد اراده میکند به این دست بزند دست میزند. اینطور نیست که ما بگوییم این کار کار خوبی نیست شما صد دفعه به او بگو جیش نکن او را کتک زدی دفعه قبل هم ممکن است او را زده باشی و ترسانده باشی بعد میاید راست راست جلویت میایستد در چهرهات میخندد و معصومان این کار را انجام میدهد. ما باید امور را تنظیم بکنیم تنبلیهای ما خیلی لطمه میزند هم به خودمان هم به بچه باید یادش بدهیم تکرار بکنیم حوصله داشته باشیم تا این یواش یواش یاد بگیرد این را بگوید آن هم موقع مناسب خودش حدود 16 ماهگی به بعد، نه اینکه جلوتر بچه یک سالش شده باشد بتواند این کار را انجام بدهد او نمیتواند این کار را انجام بدهد. درست است سرپا است سرحال است ولی نمیتواند این کار را انجام بدهد 16 ـ 17 ماهگی به بعد آن هم آهسته آهسته، میرود تا مرز دو سال به بعد تا بتواند تا یک حدودی استثناء هم دارد تا یک حدودی رعایت بکند بله 80% رعایت میکند این موفقیت است برای والدین، بچه 80% موارد اگر دستشویی داشته باشد میگوید او را دستشویی میبرند. اما اگر یک مورد هم تخلف شد 10% تخلف کرد دیگر ما خیلی خوب نیست پرخاشگری و تنبیه بچه را غیرفعال میکند بچه در ذوقش میخورد و شاید بعضی از کارها را ادامه ندهد و این در رشد خلاقیت تأثیر میگذارد و دائماً یک چهره خشن و تلخی را از ارتباط با اشیاء خاصی یا از پدر مادر با خودش دارد. و همانطور که قبلاً هم عرض کردم قالب اضطرابها و مشکلات رفتاری بچهها در هفت سال دوم و بعد که مدرسه میروند در نوجوانی مال این اضطرابهایی بوده که در کودکی به او وارد شده تنبیهها و پرخاشهایی که بعداً تهدیدش میکرد خداوند همانطور که امام سجاد(ع) عرض میکند ان شاءالله همه ما را به تربیت فرزندانمان موفق بدارد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.