أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. جلسه گذشته این نکته را در مورد ویژگی هفت سال اول عرض کردیم که کودک هنوز تشکیل ذهن نداده. بخصوص در سالهای اول و دارای چیزی به نام عقل که فعال باشد و او را قادر بکند به تجزیه و تحلیل و تشخیص بایدها و نبایدها نیست و شروع زندگی او و تنها وسیله ارتباطی او عبارت است از حواس. یعنی وقتی به دنیا میاید (وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً) وقتی که خداوند شما را از شکم مادرتان خارج کرد هیچ چیز نمیدانستید یعنی یک ضعف مطلق جهل مطلق، ذره ذره تشخیص رنگ، ارتباط با اشیاء و مسائلی از این قبیل پیش میاید. بنابراین وقتی که یواش یواش کودک راه میافتد تحرک دارد غلت میزند میتواند سینهخیز بیاید یواش یواش بلند شود هیچ سابقه عقلانی سابقه قدرت ذهنی بالا برای تشخیص خوب و بدها را ندارد هر کاری هم که میکند برایش جدید هست تازگی دارد. کارها هم ناپخته و به تعبیر خودمان یک کسی وقتی یک کار ناپختهای میکند به او میگوییم کار بچگانهای کردی این کار کار بچگانهای بود اصلاً خودش معلوم است بچگانه یعنی در آن هیچ تعقلی وجود ندارد یا مثلاً یک نفری که آدم بزرگی هست و کارهای اینطوری میکند میگوییم بچهصفت است. بنابراین باید دقت بکنیم که بچه یا کودک به هیچ وجه تشخیصهایی که ما میدهیم نمیدهد و اساساً فعلاً مسلح به آن دستگاهی که باید تشخیص بدهد نیست انتظار اینکه بچه بخصوص در سالهای نخستین زندگیاش کارهای مقبول ما را انجام بدهد کارهای پخته انجام بدهد کارهای مناسب انجام بدهد کارهای دلخواه ما را انجام بدهد این نشاندهنده نشناختن بچه است. نشاندهنده جهل به وضعیت بچه هست این محور مهمی هست یعنی ما باید خوب این را تشخیص بدهیم که بچه این چیزها را ندارد درست نگاهش بکنیم و درست شناخت نسبت به او پیدا بکنیم اگر اینطور بشود ما انتظاراتمان را به حد قابل توجهی پایین میاوریم به صفر میرسانیم هیچ انتظاری از بچه نداریم که یک کار مطلوب، پخته و صحیحی را انجام بدهد. این درست نقطه مقابل احساس اکثر والدین هست که فکر میکنند بچه لج میکند میخواهد کار بد انجام بدهد خیرهسری میکند میخواهد والدین را اذیت بکند میخواهد شیطنت بکند برخلاف مصلحت، و هم اعصاب خودشان خورد میشود هم بچه را اذیت میکنند و لطماتی که بعداً به آن میپردازیم به بچه میزنند در واقع این لطمات را به خودشان هم میزنند. گاهی وقتها حتی بچه را تنبیه میکنند در سنین پایین بچه تنبیه میشود بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشد فقط صرفاً به خاطر اینکه کارش دلخواه ما نبوده یا مناسب نبوده یا صدمهای در آن وجود داشته به شیئی یا چیزی ما عصبانی میشویم و او را تنبیه میکنیم. باید توجه داشته باشیم که بچه همه چیزش در آن سنین همین حواسش هست اشیاء خارج از خودش، همه چیز هم برای بچه در این دوره تازگی دارد یعنی دائماً با چیزهای تازه روبهرو میشود که تماماً برایش جذابیت دارد تماماً برایش دوستداشتنی هست. هیجانات زیادی را در او ایجاد میکند برای اینکه بتواند با اشیاء مختلف ارتباط برقرار بکند آنها را تجربه بکند ببیند که اینها چه هستند چکار میکنند چه فوایدی دارند کارشان چیست انرژی زیاد از یکطرف، خود اینکه دائماً با چیز تازه و جدیدی روبهرو هستند نیروی بسیار زیادی را در بچه ایجاد میکند و همه چیز بچه همین هست همه چیز هم برایش تازگی دارد. الان شما فکر کنید شرایط محبوب و مطلوب بچه یعنی اینکه او بتواند با همه اشیاء ارتباط برقرار بکند تجربه بکند به آنچه که دوست دارد برسد و هر چه که میخواهد با یک انرژی خیلی زیادی که اساساً خود برخورد با چیزهای جدید او را داغتر و محیاتر و پرانرژیتر میکند. هر باری که به چیز جدیدی برخورد میکند این را هم والدین میدانند والدین برای اینکه بچه را فعالش بکنند گهگاهی چیزهای جدیدی را وارد معرکه میکنند مثل یک اسباببازی جدید یک شیء جدید را جلویش میگذارند میبینند بچه که داشت نق میزد گریه میکرد بیحوصلگی میکرد تا به یک چیز جدیدی برخورد میکند. زود به سمتش میرود و دیگر آن غرغر کردن و نقنق زدن را کنار میگذارد و مدتی مشغول به این میشود فطرتاً هم والدین میدانند که وضع اینطوری هست برای همین تا بچه گریه میکند میخواهند با یک شیئی سرش را گرم کنند. میفهمند که وقتی یک شیء جدیدی وارد گود میشود در بچه انرژی و توانایی و رغبت جدیدی ایجاد میشود در این سالهای اول همه چیز برای بچه تازگی دارد و شیرین است همه این ارتباطات شیرین هست همه این تجربهها شیرین هست دوستداشتنی هست برایش تازگی دارد تازه این در مورد اشیاء مختلف هست. گاهی وقتها کودک ماهها با یک چیز دوست دارد بازی کند چون میخواهد کاملاً آن را در تسلط خودش در بیاورد و تواناییهای خودش را در ارتباط با آن شیء خاص بالا ببرد مهارش کند بتواند روی آن تسلط پیدا کند. لذا هم از برخوردهای جدید لذت میبرد و هم از تکرار لذت میبرد از هر دو لذت میبرد بنابراین کار او تجربه کردن، ارتباط برقرار کردن، لذت بردن هست کشف کردن هست نتیجهگیری از ارتباط با اشیاء هست این نتائج برای بچه یواش یواش ذهن تشکیل میدهد. مثلاً بچه یاد میگیرد که من طرف این شیء خاص نباید بروم این داغ است نباید به آن دست بزنم برای همین والدین خیلی راحت الان کمتر شده قدیم یک والُری یک چراغ علاءالدین وسط بود بچه هم بازی میکرد ولی طرف این نمیامد چون تجربه کرده بود که داغ است این شیء اذیت میکند طرفش نمیرفت. بخاری روشن هست شوفاژ در خانه روشن هست سمتش نمیرود یکی دو بار میرود آسیب هم میبیند ولی دیگر خودبهخود به سمتش نمیرود تجربه میکند این نتائج برای او خیلی ارزنده است دارد یواش یواش ذهن تشکیل میدهد دارد مقدمات فکر را تشکیل میدهد مقدمات تجزیه و تحلیل و عقل را تشکیل میدهد که عاقل بشود. این ارتباط برقرار کردن نتائجی هم دارد نتائجش خراب شدن بعضی از اشیاء هست شکسته شدن بعضی از اشیاء هست کثیف شدن خانه هست کثیف شدن لباس هست کثیف شدن خود بچه هست آسیبهای اینطوری دارد که اینها هیچ کدام مطلوب والدین یا اطرافیان نیست. او لذت میبرد از اینکه یک قلم را بردارد و روی کاغذ بکشد برای او فوقالعاده این لذت دارد کار اساسی و وظیفه اصلیاش هست ولی این کار از نظر خواهر شش سالهاش که دارد نقاشی میکند یا خواهر هفت سالهاش که دارد مشقهای مدرسهاش را مینویسد معنای خوبی ندارد. این جاها یا از نظر والدین شکسته شدن یک شیء، ریخته شدن آشغال در خانه، هدر رفتن زحمات چند ساعته مادر هیچ کدام مطلوب نیست اینجاست که ما باید شرائطی را فراهم کنیم که کار را از نگاه فرزندمان یا از نگاه آن بچه تفسیرش کنیم نه از نگاه خودمان، کاری با معنایی که برای ما دارد نداشته باشیم و سعی کنیم که این اصطکاک را کم کنیم. اینکه میگویم بچه، ممکن است بچه خودمان نباشد من اصلاً بچه نداشته باشم ولی سروکارم با بچه باشد یک خانم مجردی که رفته در مهدکودک کار میکند یا آقایی که پرستار کودک در بیمارستان هست. یک آقایی که برادرش بچه دارد بچه خواهر یا برادرش خانهشان آمده من وقتی از ناحیه خودم معنا بکنم خیلی گرفتاریها ایجاد خواهد شد یا نسبت به بچه غضب میکنم نسبت به مادر بچه غضب میکنم تازه این شرائطی هست که بچه خودم است. وقتی یک کسی بچهاش را خانه ما میاورد من همه این نتائجی را که دوست ندارم از کار طبیعی و حق بچه یعنی بازی و آزادی در تجربه اشیاء نصیبم میشود همه اینها را به حساب والدین او میگذارم بعد میبینیم در رابطهام با برادرم خراب میشود سایه میاندازد در رابطهام با خواهرم، همسایهمان که بچهاش خانه ما آمده سایه میافتد. گاهی وقتها من آدم بزرگهایی را دیدم که از بچههای کوچک کینه به دل میگیرند مثلاً میگویند این بچه بچه نحسی هست اصلاً رابطه را ناآگاهانه خراب میکنند چون آن بچه دارد وظیفهاش را انجام میدهد آن بچه دارد طبیعیترین کارهایش را انجام میدهد. اساساً خداوند این را در آن سالها برای همین آفریده وظیفه خلقتی خودش هست که خدا به عهدهاش گذاشته، دارد انجام میدهد، دارد کار میکند کار حسابی دارد انجام میدهد بازی برای بچه یک کار تفننی نیست غیر از آدم بزرگها هست. بله ما بگوییم از این کلاس رفتیم پارک آبی برویم استخر برویم پارک بازی کنیم دور هم جمع شویم آقایان با هم فوتبالی بازی کنند خانمها یک فضایی گیر بیاورند یک والیبالی بازی کنند این برای بچه این معنا را ندارد برای بچه جدیترین کار است. یک کار جدی و معنادار و واجب هم هست باید انجام بدهد و الا هیچ وقت رشدی صورت نمیگیرد هیچ وقت شخصیتی به دست نمیاید بخصوص از سه سالگی، تقریباً از سه سالگی بچه یواش یواش دارای چیزی میشود به نام من، تا نزدیک سه سالگی منی سراغ ندارد فقط دارد تجربه میکند فقط دارد ارتباط برقرار میکند. هنوز خودش را پیدا نکرده از سه سالگی تقریباً خودش را پیدا میکند وقتی پیدا میکند باید بتواند خودش را بسازد یعنی خودش را غیر از والدین میداند غیر از خواهر و برادر میداند برای اینکه بتواند شخصیت خودش را تثبیت بکند و به آرامش برسد و خودش را بیابد و چیزی به نام من در او شکل بگیرد. دیگر آن حالت موم شده و رام پنج ماهگی و هشت ماهگی و یک سالگی را ندارد اولین چیزی که کمکش میکند برای یافتن این من مخالفت هست یعنی وقتی مادر به او میگوید نکن میخواهد این کار را بکند که ثابت بکند یک شخصی وجود دارد.
من هستم من میتوانم تصمیم بگیرم ما خودمان به طور طبیعی این را در بزرگسالی رعایت میکنیم به بچه میگوییم خودت تصمیم بگیر. چون نمیخواهیم ما برایش تصمیم بگیریم چون میدانیم اگر ما بخواهیم برایش تصمیم بگیریم و دائماً دیگران برایش تصمیم بگیرند او شخصیتی از این جهت نمیسازد در بزرگسالی ما این را رعایت میکنیم میگوییم خودش تصمیم بگیرد.
چرا میگوییم بگذار خودش تصمیم بگیرد نوجوان یا جوان؟ میخواهیم شخصیت پیدا کند این قضیه شخصیتسازی از سه سالگی شروع شده بنابراین مخالفت بچه از سه سالگی ساختن یک من هست یک شخصیت هست افرادی که بعدها از نظر شخصیتی آدمهای ضعیفی هستند آدمهایی هستند که شخصیتشان ساخته نشده به آنها اعتنا نشده در اجتماع در خانواده، آدمهای کم اعتبار و بیاهمیتی بودند. فرصت بروز خودشان را به عنوان یک شخصیت مستقل نداشتند. اینها دقیقاً در سنین بالا همین کاری که بچه در سه سالگی انجام داد انجام میدهند. چون این باید بالأخره ظهور بکند یعنی مخالفت، برای همین خیلی وقتها در جلسهای که چند نفر نشستند یک نفر بیدلیل به یک کاری ایراد میگیرد. مثلاً پنج نفر آدم بزرگ هستند نشستند جلسه گرفتند یک نفر که عقدههای عدم ظهور خودش را به عنوان یک شخصیت مستقل با خودش دارد در یک جلسه به یک چیزی گیر میدهد یا نظری خلاف چهار نفر دیگر مطرح میکند میگوید نه این روش باید اینطوری عمل بشود. چرا با بقیه مخالفت میکند خوشش میاید با بقیه مخالفت بکند باید خودش را ارضا بکند باید من خودش را پیدا بکند این من را بیموقع میخواهد پیدا کند باید خیلی سال پیش این من را پیدا میکرد نکرده حالا مثلاً آمده دختر است میخواهد شوهر بکند شوهر کرده بیدلیل میبینی با شوهر مخالفت میکند نه این نباید اینطوری باشد. مثلاً یک کارهای خیلی طبیعی، یک کارهایی که خیلی معمولی هست در روابط انسانها از نظر عاطفی و زناشویی میبینی که زن به مرد گیر میدهد مثلاً میگوید بیا خانه مادر من برویم خانه مادر تو برویم بیا پارک برویم سفر برویم. نمیاید این نیامدنش به خاطر این نیست که آن چیزها مبغوضش هستند برای این هست که این با این کار الان میخواهد خود گمشدهاش را پیدا بکند آن که باید خیلی سال پیش پیدا میشد را پیدا بکند سر سفره انداختن سر غذا درست کردن. مثلاً شوهر به او میگوید اینجا نرو، شرعاً و قانوناً وظیفهاش هست نرود اما نمیتواند این کار را بکند تا شوهر از خانه بیرون میرود بیرون میزند یک کاری میکند که بتواند خودش را ارضا بکند از حرفهای مادرشوهر صدتا هشتادتا از آن درست است ولی این با همه بنای مخالفت میگذارد. طبیعیترین مسائل که بین مادرشوهر هست روابط عروس و مادرشوهر، یا روابط مادرشوهر با خود شوهر، رابطه شوهر با سایر اعضای خانوادهاش را نمیتواند ببیند بیخود مخالفت میکند. من کم مشاوره نداشتم زیاد الی ماشاء الله خانمهای درس خوانده تحصیلکرده دیگر سنی از شما گذشته میاید میگوید من تحمل محبت شوهرم را به مادرشوهرم یا پدرشوهرم را ندارم تحمل محبت شوهرم را به خواهرش ندارم اصلاً نمیتواند تفکیک بکند هیچ قدرت تفکیک ندارد متقابلاً آقایان هم همینطور. آقایانی که از نظر شخصیتی عقب افتاده هستند یعنی نتوانستند بروز بدهند همینطور هست در خانه بیخود به زن گیر میدهند الکی سر یک چیز جزئی یک دردسری درست میکنند تا خودشان را تثبیت کنند بعد هم از این تعبیر میکنند که گربه را باید در حجله کُشت. اینطور نیست شما دو نفر هستید که همدیگر را دوست دارید علاقه به همدیگر دارید سابقه آشنایی با همدیگر دارید آگاهانه همدیگر را انتخاب کردید پای این انتخاب ایستادید با این انتخاب مبارزه کردید سختیهای رسیدن به همدیگر را هم تحمل کردید. بالا و پایینها را تحمل کردید حالا چطور شده یکدفعه بعد از اینکه دوران تثبیت شد و آمدید کنار هم قرار گرفتید سر ابتدائیترین مسائل جنگتان میشود اینها که جنگ کردن ندارد سر کوچکترین مسائل، تلویزیون را آن کانال بزن مثلاً نمیتوانند سر یک کانال با هم مشترک بنشینند. سر غذا، نحوه غذا، سفرهآرایی، که چرا سفره اینجا اینطوری شده آدم بزرگ 50 سالش هست در خانه جنجال راه انداخته که تو چرا سبزی آوردی این تربها باید شکفته میشد روی سبزی قرار میگرفت سالاد باید اینطوری قرار میگرفت و الی ماشاء الله درگیریهای اینطوری. رفتار همسرش را نسبت به والدینش نمیتواند درک بکند که حالا که تو با من شوهر کردی هیچ کس را غیر از من نباید دوست داشته باشی این یکی از شکایتهایی هست که خیلی از خانمها میایند میکنند که تو فقط باید من را دوست داشته باشی. تو آنجا به طرف خندیدی یک منظوری بود چرا بچه برادرت را آنطوری بغل کردی بوسیدی تو حق نداری با برادرت دست بدهید یا روبوسی کنید و خیلی از این گیرهای الکی، زیاد از این مسائل داریم بگذریم که ممکن است این رفتارها معلول چیز دیگری هم باشد یعنی شما معنا نکنید. اگر یک موقعی کسی همچین رفتاری از او سر زد ما بگوییم که حتماً این دلیل است میخواهم بگویم که آن علت این معلولها را هم ایجاد میکند میتواند یکی از علتهای این نوع رفتارها همین باشد که ما بیخود میخواهیم خودمان را تثبیت بکنیم. اینکه ما با هم مشکل نداشته باشیم نظراتمان با هم یکی باشد به ما نمیسازد انگار که یک چیزی کم آوردیم عیبی ندارد که شما با هم بسازید بد نیست که شما نظرتان با هم تطبیق بکند شاد باشید نظر مخالفی در خانه نباشد. بخصوص که در اسلام سفارش شده که افراد باید سعی کنند نظرات و امیال خودشان را در طرف مقابل ذوب کنند(المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه) مؤمن با میل اهل خانوادهاش غذا میخورد و هر کار دیگر میکند میخواهد سفر برود میبیند کجا بقیه راحت هستند او آنجا راحت است. غذا میخواهند بخورند هر چه شما بخورید هر چه شما دوست داشته باشید کارهایشان را با هم ردیف میکنند کمتر یک آدم مؤمن یک آدم عاقل باشخصیت کمتر نظراتش خلاف نظرات دیگران قرار میگیرد بلکه با دیگران خوش است. از خوشی دیگران و لذت بردن دیگران لذت میبرد من دوتا مسأله برایم هست یکی جایی که میخواهم بروم و یکی هم کسی که میخواهم با او بیرون بروم آن کسی که میخواهم با او بیرون بروم به عنوان همسرم، فرزندم، دوستم برایم خیلی عزیز است لذت بردن او، آرامش او، راضی بودن او برای من خیلی مهم است تا آن نکته دوم که کجا میخواهم بروم. لذا کجا میخواهم بروم را ذوبش میکنم در میل طرف مقابل خودم، هر جا تو دوست داری چون من دوستش دارم دوست دارم لذت ببرد این مؤمن است چون مؤمن طبیعتگرا نیست خودخواه نیست خودش را ترجیح بر دیگران نمیداند. ولی منافق اینطوری نیست طبیعتگرا همه را برای خودش میخواهد زن را برای خودش میخواهد بچه را در استخدام خودش میخواهد کارها را در استخدام خودش میخواهد تصمیمات را میخواهد همه خودش بگیرد و اینطوری مشکل میشود بقیه را وادار میکند که طبق سلیقه و میل او تصمیم بگیرند. میخواهم بگویم این مسأله خیلی اهمیت دارد که بچه از سه سالگی مخالفت میکند و در این سه سالگی در این مخالفت کردن معصوم است. باید اجازه بدهیم که با ما مخالفت بکند. باید اجازه بدهیم که نظراتش با نظر ما یکی نباشد. به او بگوییم بیا نیاید، به او بگوییم نرو برود، به او بگوییم آن چیز را بده ندهد، به او بگوییم این کار را نکن بکند، چون میخواهد خودش را پیدا بکند و اگر این موقع خودش را پیدا بکند این بعداً یک آدم بسیار پخته، جا افتاده و خوب خواهد شد. وقتی ما او را خوب درکش بکنیم تحمل مخالفتهایش هم برایمان کار راحتی هست. و اگر درکش نکنیم میخواهیم که او خودش را با ما تطبیق بکند چون برخلاف واقعیت فکر میکنیم که او یک ذهن دارد یک عقل دارد یک قدرت تجزیه و ترکیب دارد قدرت تجزیه و تحلیل مسائل را دارد آگاهانه دوست دارد من را اذیت بکند. در حالی که اصلاً این چنین نیست او خیال آزار کسی را ندارد او دارد خودش را پیدا میکند دارد یک شخصیتی را میسازد دارد به وظیفه الهی خودش عمل میکند وظیفهای که خداوند توسط خلقت به عهده او گذاشته هر چقدر هم از سه سالگی ما بالاتر میرویم این حس یافتن من، اینکه من باید مستقل بشویم. اینکه من باید یک سلسله از کارها را خودم تجربه بکنم بیشتر میشود برای همین ما باید با بچه کنار بیاییم ما باید با این سلطان با این رئیس هماهنگ بکنیم. چون دوران سلطنت بچه هست، سلطنت بچه یعنی چی؟ پیغمبر نعوذبالله حرف گزاف یا مبالغه نمیگوید. وقتی میفرماید دوران سلطنت بچه است یعنی این سلطان احتیاج به قلمرو حکومتی دارد احتیاج به فرمانبر دارد کسانی که فرمانش را ببرند دستوراتش را اجرا کنند به آنها دستور بدهد احتیاج به کسانی دارد که اسیر دست او باشند این برایشان تصمیم بگیرد. بچه یک موقع تصمیم میگیرد که مادر او را ایستاده بغل کند به مادر اشاره میکند که بلند شو یا دست مادر را میگیرد بلند میکند میخواهد در رابطه با مادر تصمیم بگیرد مادر باید بلند شود باید بفهمد که روی مادرش سلطنت دارد ارضاء بشود این مَلِک بودنش، سادات بودنش، دوران سیادت است این ساداتی و آقایی و سروری و پادشاهیاش باید اِعمال بشود. گاهی وقتها میبینی که یک بالش میاورد به مادر یا پدر به زور اشاره میکند که باید پایشان را دراز بکنند و این بالش را روی پای پدر یا مادر بگذارد و روی آن بخوابد گاهی وقتها میخواهد روی گردن پدر سوار شود اینطوری میخواهد به عنوان یک ابزاری که در دستش هست از سر و کول مادر بالا میرود. مادر نشسته دارد سبزی پاک میکند یا کار دیگری انجام میدهد یا چیزی مینویسد پدر از سر کار آمده خسته دارد غذا میخورد میبینی که این عشقش اینطوری هست که آن لحظه از سر و کول پدر بالا برود روی گردنش سوار شود از آنجا خودش را پرت کند. سی بار این کار را تکرار میکند و هر بار از آن لذت میبرد و یک توانایی را در این کار دارد به دست میاورد مطیع میخواهد اگر والدین یاد نگیرند که در این سنین فرمانبرهای خوبی باشند نیروهای تحت امر خوبی باشند انتظارشان نسبت به هفت سال دوم که هفت سال اطاعت بچه است انتظار بیهودهای است بچه دیگر در آن سالها از والدین اطاعتی نمیکند. پس آثار این آزادی را با هم بررسی میکنیم که این آزادی در تجربه در برقراری ارتباط این دوران سلطنت و سیادت چه آثاری دارد؟ اگر درست عمل شود چه آثاری خواهد داشت؟ اگر ما بگذاریم کودک رفتارهایش براساس اقتضای دوران سیادت و آقایی باشد چه آثاری خواهد داشت؟ اولاً او باید با اشیاء مختلف ارتباط برقرار کند چون باید انرژی را که با دیدن هر شیء در او ایجاد میشود و مدام افزایش پیدا میکند تخلیه بکند و اگر این تخلیه نشود مشکل درست میکند. آدم بزرگها هم اینطور هستند. آدم بزرگها توانها و انرژیهای زیادی در آنها ایجاد میشود باید انرژی را بدهند تخلیه کنند تخلیه که نشود گرفتاری ایجاد میکند. بچه هم همینطور، بچه باید انرژی که دارد یک چیزی دارد دائماً او را به تحرک وادار میکند و ما مدام جلوی آن را بگیریم یعنی از لذتبخشترین و شیرینترین اقتضای آن سن و اقتضای طبیعت او داریم محرومش میکنیم باید آزاد باشد که انرژیاش را خارج بکند این برای بچه فوقالعاده مهم است. ما که نمیخواهیم بچه را زمینگیر و علیل و ناتوان و مریض ببینیم ما میخواهیم بچهمان چند ماه دیگر سینهخیز برود و بعد بلند شود غلت بزند اینطوری از او لذت میبریم دوست داریم یواش یواش دست ما را بگیرد بلند شود. دوست داریم یواش یواش راه برود راه رفتنش را ببینیم دوست داریم در خانه بدود و ارتباط با اشیاء برقرار کند دوست داریم بعداً اگر خواستیم بیرون برویم بغلمان نباشد یکسره وزنش را روی ما بیاندازد حالا یک کسی هم که آسیب دیده هست از نظر ستون فقرات نمیتواند بچه را راحت بغل بکند اذیت میشود. اگر بخواهد مقداری بغل بکند حالا بخواهد بچه را زمین بگذارد حالا بچه را من از اول نگذاشتم انرژیهایش آزاد شود یاد نگرفته روی پای خودش بایستد راهپیمایی را یاد نگرفته در راهپیمایی خستهاش نکردم عضلاتش را خوب ورزیده نکردم حالا میخواهد وبال گردن من باشد این عضلات باید قوی بشود. این پنجه باید قوی بشود که بتواند اشیاء را بگیرد. ما چند وقت دیگر انتظار داریم که بتواند قلم را خوب در دستش بگیرد. قاشق را میخواهد بگیرد و غذا میخواهد بخورد. ما که دائم نباید غذا در دهان بچه بگذاریم. او باید یواش یواش خودش یاد بگیرد از شش ماهگی به بعد یاد بگیرد با این مسائل ارتباط برقرار کند. بتواند یکسری از کارها را انجام بدهد. ما میخواهیم یک آدم بسازیم یک عروسک یک مجسمه که نمیخواهیم بسازیم. باید بتواند خودش غذا بخورد. اگر بخواهد خودش غذا بخورد این حرکت حرکت کمی نیست. شما اگر بخواهید یک ربات بسازید که این حرکت را انجام بدهد کلی دردسر دارد که یک ربات بتواند یک حرکت ترکیبی انجام بدهد و این دستش را بالا بیاورد. این باید روی بچه کار بشود. بچه باید انگشتش دائماً بخورد به اشیاء مختلف، دستش قوی بشود. عضلاتش پروریده بشود مچش قوی بشود بازویش قوی بشود کتفش قوی بشود تا بلندش میکند میبینی دستش در رفت چون ضعیف است. این سرش شُل است. بچه وقتی متولد میشود دست بگذارید دستتان در سرش فرو میرود بسیار حساس است این باید محکم بشود. تمام عضلات گردن باید محکم بشود بتواند گردنش را صاف نگه دارد تا مدتها شما بچه را که نگه میدارید میبینی که بچه گردنش میافتد وقتی میخواهید بلندش کنید باید دستت را زیر گردنش بگذارید چون نمیتواند نگه دارد میافتد. لذا ما وقتی میخواهیم بچه را بلند کنیم حتماًً دستما را زیر گردنش میگذاریم. این نشاندهنده این هست که این عضله ضعیف است باید قوی بشود. بنابراین اگر این نتواند با اشیاء ارتباط برقرار بکند آزادانه تجربه بکند آزادنه اینطرف و آنطرف برود یکسره غلت بزند زمین بخورد بلند شود وزنه بلند کند بیاندازد و پرت کند این چه موقع این تواناییهای عضلانی و حسی و حرکتی در او تقویت میشود.