جلسه 011 - تربیت کودک
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
5
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - تربیت کودک

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. ما به بعضی از مسائلی که در سال اول و دوم لازم بود پرداختیم و سعیمان این هست که در این جلسات بیشتر به مسائل تربیت دینی هفت سال اول دوم و سوم بپردازیم. هر چند تربیت دینی از سایر جهات دیگر تربیتی جدا نیست و ارتباط بسیار تنگاتنگ و وابستگی دارد. برای اینکه بتوانیم به این هدفمان برسیم باز باید مقدماتی را در مورد خصوصیات دورانهای مختلف تربیت که در جلسه اول تقسیم کردیم به پنج مرحله کودکی، نوجوانی، جوانی، بزرگسالی و پیری که این مراحل مراحل هفت سال اول و دوم و سوم بعد از این این مقدمه را باید بگوییم. تقسیم‌بندی دوران تربیت به سه تا هفت سال از سوی خود نبی اکرم (ص) مطرح شده و در آنجا اهم خصوصیات این سه دوره را بیان فرموده. نکته‌ای که درباره این سه دوره یعنی هفت سال اول دوم و سوم هست، باید بگوییم این هست که این سه دوره، سه دوره از زندگی یک انسان هست. یعنی یک موجودی که همه مراحلی زندگی او به همدیگر وابستگی و پیوستگی دارند. یک موجود سیال متحرک هدفدار زنده هست. بنابراین باید توجه داشته باشیم که این سه مرحله یعنی سه دوره تربیت هفت سال اول دوم و سوم با همدیگر ارتباط دارند و چون مربوط به یک موجود هستند. مثل یک گُل که یک مرحله دارد که اول دانه دارد یک مرحله‌ای دارد که در زیر زمین یا در خاک مراحلی را میگذراند یک زمانی هم از دل خاک بیرون میاید سه مرحلهاش به همدیگر وابسته هستند. اول خصوصیت این سه دوره را بگویم بعد در این باره بیشتر توضیح خواهم داد. میفرماید که (اَلوَلَدُ سَیِّدٌ سَبعَ سِنین وَ عَبدٌ سَبعَ سِنین وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنین) فرزند هفت سال آقا است هفت سال مطیع هست و هفت سال سوم وزیر هست. چند تا نکته خیلی مهم اینجا هست که اول از این هفت سال اول هفت سال سیادت نامیده شده آقایی، هفت سال دوم هفت سالی هست که فرزند ما باید فرمانبرداری بکند اهل اطاعت باشد از مربیانش از والدینش و هفت سال سوم به مقام مشاورت و وزارت میرسد. شما یک نوجوان 14 ساله را در نظر بگیرید هفت سال دوم را پشت سر گذاشته در هفت سال سوم که 14 سالش تمام شده وارد 15 سال که میشود به مقام مشاورت و وزارت میرسد وزارت که شوخی نیست ما وقتی میگوییم وزارت یعنی نسبت به والدین وزیر هستند طرف مشورت قرار میگیرند رأی خیلی مهمی دارند و از والدین پشتیبانی میکنند. پس نوع نگاهی که اسلام به یک جوان 14 ـ 15 ساله دارد خیلی نگاه بسیار مهمی هست. شاید ما در هیچ مکتبی که اینقدر اسلام اهمیت داده به جوانان به نوجوانان و مقامشان را شامخ دانسته و رسالتش را سنگین دانسته و روی فهم و درک جوان حساب باز کرده در هیچ مکتب دیگری اینطوری نیست. نکتهای که هست این هست که چون این سه دوره به هم وابسته و پیوسته هستند باید هر سه دوره کامل گذرانده بشود و سپری بشود یعنی اگر ما دوره اول که دوره آقایی و سیادت و فرماندهی هست در بچه خوب طی نشود به لوازمش که حالا میگویم این لوازم یعنی چی هفت سال اول که میگوییم دوره سیادت است یعنی چی بچه چکار میخواهد بکند ما با او باید چکار بکنیم. اگر این خوب طی نشود بچه راحت به دوران اطاعت نمیرسد؛ یعنی به دوران هفت سال دوم نمیرسد یعنی با سختی وارد هفت سال دوم میشود برای همین شما در هفت سال دوم که انتظار طبیعی هست که بچه اهل فرمانبرداری و اطاعت از معلم چون هفت سال دوم هفت سالی هست که بچه مدرسه میرود با پدر مادر ارتباط دارد با مربیان ارتباط پیدا میکند. انتظار دارد که این بچه خوبی باشد بچه مطیعی باشد بچه آرام و نجیبی باشد میبیند که چموشی میکند عکسالعمل مناسبی نشان نمیدهد علتش این هست که آن هفت سال اول کامل سپری نشده مثل مراحل یک گُل است آن موقع که تخمش را میکاریم همه مراحل را درست انجام ندهیم به آن نتیجه یک گُل با طراوت و کامل و زیبا نمیرسیم. پس هفت سال اول را دقت بکنید که ما باید روی آن سرمایهگذاری کنیم و هفت سال دوم اگر کامل و صحیح پر نشود بچه در 14 سالگی انتظاری که از او داریم به عنوان یک جوان یا نوجوان یک جوان بالغ و فهمیده و عاقل که می‌تواند صاحبنظر باشد. و میتواند مخاطب خداوند تبارک و تعالی قرار بگیرد میتواند مسئولیتهای الهی و ابدی را بپذیرد میتواند در مقابل خداوند مسئول واقع بشود میتواند با فرشتهها ارتباط برقرار بکند میتواند با امام زمان(ع) طرف باشد و ارتباط برقرار بکند ما میبینیم یک جوانی هست که سر یک شلوار لی مینشیند عزا میگیرد گریه میکند. سر یک قهر دوستش میرود خودکشی میکند سر یک دوچرخه یا یک موتور مصیبتها درست میکند برای داشتن یک ماشین یا نداشتنش چه فاجعاتی درست نمیشود ناپخته لوس ننر هزار تا گرفتاری دیگر در آن هست چون این دو دوره را خوب طی نکرده. بنابراین باید به پیوستگی و وابستگی این سه دوره خیلی توجه داشته باشیم. چون ما میخواهیم به یک هدف خیلی بزرگی برسیم. اینجا لازم هست که چون در طول مباحث ما کمتر در مورد هدف تربیت صحبت کردیم یک گریزی هم به هدف تربیت بزنیم. ما وقتی سخن از تربیت میکنیم یعنی ربوبیت یعنی مربی بودن میخواهیم پرورش بدهیم شما در مربا هم همین را میگویید میگوییم مربا، مربایی که میخوریم یعنی روی آن کار شده نهایتاً میخواهد به کجا برسد؟ یکسری مراحلی را میگذراند یک مربایی که خانم آشپز درست کرده. بعد افراد میایند مچشند مثل اینکه خوب جا افتاده یک موقع میگویند نه مربایش کم شیرین است یک موقع میگویند شکرک زده یک موقع میگویند ترشیده یا هر چیز دیگر کار روی آن انجام شده نتیجه تربیت مهم است آنجا به کجا می‌خواهیم برسیم هر مکتبی که سخن از تربیت را مطرح میکند تعریفی از انسان دارد و میخواهد انسان را به یک جای خاصی برساند. ما با این علائم 1ـ 2ـ 3ـ 4ـ 5 انسان تربیت شده هست میخواهیم به اینجاها برسانیم در مورد انسان هدف از خلقت انسان و غایت انسان کجا هست که ما میخواهیم تربیت را برایش تنظیم بکنیم؟. وقتی رسول خدا(ص) میفرماید که هفت سال اول دوره سیادت است هفت سال دوم دوره اطاعت است هفت سال سوم دوره مشورت و وزارت هست ما میخواهیم این بچه را به کجا برسانیم میخواهیم یک محصل خوبی بشود یک فرزند خوبی برای ما باشد بتواند یک شوهر خوبی برای همسرش باشد. یک زن خوبی برای شوهرش باشد یک مهندس خوبی بشود یک دکتر خوبی بشود یک شغل شریفی در اجتماع داشته باشد کسی را اذیت نکند آزار نرساند آدم به راهی باشد یا اینکه نه ما از تربیت هدف خاصی را داریم دنبال میکنیم خوب دقت کنید این سه مرحلهای که دارم میگویم نقشش در همه بعد از 21 سال تا به بعد یعنی تا بینهایت بسیار اهمیت دارد. ما در تربیت اسلامی به دنبال پرورش و تربیت انسانی هستیم که ظرفیت دارد مثل خود خداوند تبارک و تعالی بشود. چون انسان موجودی است بینهایت‌طلب. خداوند اینطوری خلقش کرده از روح خودش در او دمیده که خصوصیات خدایی پیدا بکند و بتواند در سیر تربیت به بینهایت برسد. یعنی قدرت تربیتی که در انسان قرار داده یک قدرت تربیتی بینهایت هست قرار است در همه اسماء و صفات و خصوصیات مثل خداوند تبارک و تعالی بشود به مقام خلیفۀ اللهی برسد به مقام قرب به خداوند تبارک و تعالی برسد خصوصیات خدا را پیدا بکند خدا در او تجلی پیدا بکند نهای تربیت یعنی این غایت تربیت یعنی این. حالا مختصر گفتم کسانی که علاقمند هستند میتوانند هم به معرفت نفس مراجعه کنند هم به بحثهای ولایت آنجا مبسوط ما توضیح دادیم یعنی چی. پس یک انسانی که قابلیت تربیت ابدی دارد از نظر عاطفی از نظر اخلاقی از نظر عقلانی از نظر معنوی این موجود بینهایتی میخواهد باشد. پس خوب دقت کنیم هدف در تربیت کجاها هست در جلسه قبل گفتم ما اگر فرزندمان را خیلی هم خوب تربیت بکنیم به طوری که یک بچه خیلی خوب یک خانم خوب یک آقای خوب یک همسر خوب بشود یک شغل خوبی داشته باشد سر به راه باشد در این اجتماع موفق عمل بکند به وضع اقتصادی خیلی بالایی برسد. همین که این بچه از نظر آخرتی ساقط هست و همین که این رشد و تربیتش هیچ پیوندی با ابدیتش نداشته باشد در شکست ما کافی هست در اینکه ما بد تربیت کردیم کافی هست من کیف نباید بکنم که فرزندم شده مهندس چی دخترم چنین شده یک ازدواج موفق کرده فرزندان خوبی تربیت کرده. نه، خوب از چه نظر؟ اگر از نظر دنیایی بگوییم این نمیتواند ملاک باشد ما فرزندانمان وقتی سالم متولد به آخرت بشوند یعنی یک طوری تربیت بشوند که این به محض اینکه انتقال به برزخ پیدا کرد خوشبخت باشد و خوشبختی را به صورت ابدی را به دست بیاورد تازه ما موفق بودیم در تربیت فرزندانمان. بنابراین خوب دقت کنید که فرزندان ما یک امانت هستند دست ما که اینها را از ما میخواهند برای همین قیامت از ما شکایت میکنند یقه ما را هم خواهند گرفت آیاتش را هم خواندم بعضی از روایات را هم توضیح دادم. من وقتی به تربیت نگاه میکنم باید هدف تربیت را خوب دقت بکنم که باید فرزندم را به کجا برسانم فرزند من باید به صورت ابدی خوشبخت بشود لااقل من کوتاهی نکرده باشم در ارائه آن چیزهایی که او برای سعادت ابدی به آن احتیاج دارد. نکته خیلی مهمی که باید به آن توجه بکنیم این هست که وقتی سخن از این سه مرحله در تربیت میگوییم باید دقت بکنیم که این سه مرحله همان است که کل عمر را میخواهد پوشش بدهد و کل عمر همان هست که قرار است ابدیت را بسازد. بنابراین وقتی به مسئله وابستگی و پیوستگی این سه مرحله فکر میکنیم باید به مسئله وابستگی و پیوستگی بین دنیا و آخرت هم فکر بکنیم که بین دنیا و آخرت هم یک وابستگی و پیوستگی هست. ما همانطور که اگر هفت سال اول را درست طی نکنیم سالم وارد هفت سال دوم نمیشویم و اگر هفت سال دوم را کامل طی نکنیم درست و کامل وارد مرحله سوم نمیشویم همانطور که اگر مرحله دنیا را خوب طی نکنیم سالم وارد مرحله آخرت و ابدیت نمیشویم بنابراین اینجاست که به اهمیت این سه دوره باید توجه زیادی بشود. ما اگر از مرحله قبل از تولد که مرحله انتخاب همسر مرحله آمادگی روحی زن و مرد برای یک انعقاد نطفه هست و مرحله دوران جنینی و بارداری یعنی محیط داخلی که اهمیتش را عرض کردم از همه اینها بگذریم. یعنی فکر بکنیم ما یک جوانی داریم که پدر مادرش مراقبتهای لازم را چه قبل از انعقاد نطفه چه بعد از انعقاد نطفه چه در دوران جنینی انجام ندادند حالا بچه متولد شده این یک شروع هست قبلاً هم عرض کردم که ما میتوانیم با اتخاذ تدابیری آثار سوء مراحل قبل از تولد را از بین ببریم میتوانیم این تلاش را بکنیم. بنابراین ما بعد از تولد یک شروع داریم که حالا در تربیت مذهبی وقتی رسیدیم یکی دو جلسه بعد راجع به این توضیح میدهم که اسلام چقدر اهمیت میدهد روی درک بچه و نوزاد و اینکه باید یک جهت خاصی به او داد از همان بدو تولد کاری با قبل از تولد نداریم. حالا فرض بگیریم اصلاً ما قبل از تولد را هیچ رعایتی نکردیم از بدو تولد میتوانیم یک چیزهایی را آماده بکنیم و مؤثر هم هست اگر از مرحله قبل از انعقاد نطفه و محیط داخلی که دوران جنینی هست بگذریم وقتی میخواهیم ارزیابی بکنیم دورههای مختلف تربیت را همین سه دوره که نبی اکرم(ص) فرمودند باید گفت مهمترین دوران عمر و مهمترین مرحله تربیت همان هفت سال اول هست. چون قرار است ما پایه را بگذاریم و گفتم چون این سه مرحله با هم وابستگی و پیوستگی داشته باشد وقتی در مرحله اول پایه خراب بشود و تدابیر تربیتی کامل نباشد ما به نتیجه مطلوب در مرحله دوم نمیرسیم و همچنین در مرحله سوم اگر مرحله دوم را کامل طی نکند نمیتوانیم به صورت کامل وارد آن مرحله سوم بشویم. بنابراین اگر بخواهیم یک بنای قوی محکم و خوبی را بگذاریم باید دقت بکنیم که به مرحله اول یعنی هفت سال اول خیلی توجه باید بشود با نگاهی که عرض کردم نگاهی که ما میخواهیم یک انسانی را تربیت بکنیم که علاوه بر اینکه یک دنیا دارد یک آخرت هم دارد و یک ابدیت فراروی او هست و معلوم هم نیست که چه موقع متولد میشود. خدا رحمت کند همه اموات را برادر بنده که فوت کردند درست 21 سالش بود یعنی سه مرحله تمام شد سر 21 سال وارد برزخ شد اینطوری میشود که شما فقط همین سه مرحله را دارید مرحله بعد که بخواهید بعد از 21 سال استفاده بکنید را ندارید. بعضیها در مرحله دوم وارد برزخ میشوند در مرحلهای که تازه به تکلیف رسیدند مخاطب خداوند قرار گرفتند چند سالی از تکلیفشان گذاشته در بعضی از دختر خانمها یا آقا پسرها میبینید که آن موقع وارد میشوند پس ما باید دقت کنیم که برای ورود به برزخ در هر مرحلهای آماده باشیم فرزندمان را طوری تربیت بکنیم که در هر مرحلهای که وارد میشود خوب به آنجا وارد بشود. هفت سال اول چون پایه و مبنا هست اگر شخصیت بچه در این هفت سال خوب شکل نگیرد آن چیزی که باید به او منتقل بشود منتقل نشود آن انرژی که باید از او آزاد بشود آزاد نشود آن استعدادی که در او هست باید شکوفا بشود نشود. اگر این نشود به خاطر وابستگی و پیوستگی این سه مرحله با هم ما در دوران اطاعت با ناهنجاریها و گرفتاریهای رفتاری زیادی روبرو خواهیم شد و همچنین در مرحله سوم بنابراین باید خیلی توجه بکنیم که با یک موجود چند جنبهای روبرو هستیم که باید به جهات مختلفی در هفت سال اول یک پیریزی خوبی از شخصیت برای او بکنیم. اکثر والدین گمانشان این هست که اگر بچه را به جنبههای جسمانی و ظاهری او خوب برسند موفق عمل کردند بنده که خودم یک مشاور هستند با بچهها روبرو هستم با جوانان 13ـ 14ـ 15 ساله 20 ساله الا ماشاء الله ارتباط داریم به بالا، میبینیم که یک جوانی را میاورند پیش ما، این جوان از نظر درسی مشکلی ندارد موفق است. در خانواده علی الظاهر مشکلی ندارد امکانات مادیش فراهم هست امکانات ظاهریش فراهم هست امنیت دارد مدرسهاش غیر انتفاعی است خوب است، نه اینکه آنهایی که غیرانتفاعی نیستند بد باشند میخواهم بگویم حالا این چیزی که فعلاً والدین به آن به عنوان یک چیز ایدهآل نگاه میکنند ولی میبینی این با بحرانهای مهم روحی روبرو هست. چون والدین فکر کردند که این را از اول به جنبههای جسمیش خوب برسند شیر خوب به او بدهند خوب تر و خشکش بکنند دائم زیر نظر پزشک باشد بعد جنبه بهداشتیش را خوب رعایت بکنند جنبه غذایش را خوب رعایت بکنند پوشاکش را خیلی خوب به او برسند مدرسه را خیلی خوب به او برسند او را مدرسه فرستادند خیلی مرتب همین دوران کودکستانش و آمادگیش این کافی هست. و کمتر به جنبههای درونی کار دارند این آن شخصیت کاملی که ما میگوییم باید در هفت سال اول پروریده بشود نمیشود کم میاورد چون ما جنبههای درونی مهمی داریم که ما اتفاقاً اگر به آن جنبهها درونی مهم بپردازیم کمبودهای جنبههای بیرونی و مادی هیچ لطمهای تا حدود زیادی نمیتواند بزند. مثلاً یک بچهای که در یک خانواده فقیر متولد شد نه میتواند یک انسان کامل بشود یک بچهای که محیط مدرسه کامل و خوبی نداشته میتواند یک انسان کاملی باشد از نظر پوشاک و لباس و مسکن وضعیت مناسبی نداشته میتواند یک انسان کاملی باشد. اما یک کسی که در همه این مراحل همه چیز را داشته کامل بوده در جنبههای درونی دچار ضعف باشد و تغذیه لازم نشده باشد و تربیت لازم نشده باشد نمیتواند یک انسان کامل و خوبی بشود لذا ما باید علاوه بر سرمایهگذاری در جنبههای ظاهری سرمایهگذاری در جنبههای باطنی را کاملاً مدنظر داشته باشیم. به نیازهای روحی بچه به نیازهای عاطفی بچه به نیازهای فکری و ذهنی بچه باید توجه بشود تا این بچه یک بچه کامل و خوبی در بیاید. چون بحث ما فعلاً در تربیت متوجه یک مسئله خاصی هست هدف خاصی را از این جلسات تدارک دیدیم و آن مسئله تربیت دینی هست با جنبههای ظاهری مثل پوشاک و خوراک و لباس و مسکن کاری نداریم. با جنبههای درونی و روحی کار داریم مهمترین مسئله درونی یک بچه در هفت سال اول چیست؟ حالا برمیگردیم به فرمایش نبی اکرم(ص) فرمود(اَلوَلَدُ سَیِّدٌ سَبعَ سِنینٍ) آقاست سرور است رئیس است پادشاه است در هفت سال اول. حالا خودشان در یک حدیث دیگر میفرماید(دَع اِبنَکَ یَلعَبُ سَبعَ سِنین وَ یُؤَدَبُ سَبعَ سِنین وَ اَلزِمهُ نَفسَکَ سَبعَ سِنین) هفت سال اول بگذار بچه بازی بکند پس مهمترین مسئله در هفت سال اول مسئله آزادی است. آزادی برای اینکه بچه بتواند با جهان خارجی ارتباط خوبی پیدا بکند بتواند تجربهها کسب بکند بتواند استعدادهای اولیه خودش را برای مرحله دوم کاملاً همه را آزاد بکند و شکوفا بکند مثل اینکه شما یک اتومبیل را میخواهید راه بیندازید برای یک سفر طولانی یک سفینه فضایی را برای فرستادن به ماه میخواهید آماده بکنید. این باید خیلی چیزهایش آماده باشد که بتواند این سفر را انجام بدهد کاملاً روی زمین مستقر شده باشد موتورش روشن شده باشد گرم شده باشد سوختش آماده باشد روغنش آماده باشد و خیلی چیزهای دیگر، این بچه متولد شده در اوج ضعف و ناتوانی و وابستگی. همانطور که فرمود انسان از ضعف آفریده شده یعنی در حالی که عین احتیاج و فقر هست متولد میشود میخواهیم آمادهاش بکنیم برای اینکه به خلیفۀ الله برسیم میخواهیم آمادهاش بکنیم برای اینکه به آن مقام شامخ برسد و یک انسان بشود. این هفت سال اول را کاملاً به چه چیزی احتیاج دارد؟ به اینکه قوای خودش را بشناسد تجربه بکند این نیروهایی که در درونش هست کاملاً همه را دانه به دانه شکوفا بکند و آماده بشود برای یک مرحله مهم و کلیدی دیگر به نام هفت سال دوم که میخواهد وارد تعلیم و تربیت تعلیم و تعلم بشود. با نظام تعلیم و تعلم ارتباط پیدا بکند و با نظام تعلیم و تربیت آماده بشود فرزندت را هفت سال بگذار بازی بکند و هفت سال دوم را حضرت فرمود(یُؤَدَبُ سَبعَ سِنین) هفت سال بعد دوران تربیتش هست با مفهوم بایدها و نبایدها سروکار دارد. اگر ما در هفت سال اول نتوانیم به لوازم سیادت و آقایی عمل بکنیم که این باید درست نقش آن سادات و آقا و پادشاه و دوران سلطنت میگویند که دوران سلطنت به لوازمش اگر ما عمل نکنیم و این به آن سلطنت کامل در خودش نداشته باشد و شکوفا نشود لوازم این سلطنت در او این برای مرحله تعلیم و تأدیب آماده نیست. نه درس خوب میتواند بگیرد با نظام علمی نمیتواند ارتباط برقرار بکند در نظام تعلیم و تعلم مشکل پیدا خواهد کرد و هم با تربیت مشکل پیدا خواهد کرد یعنی راحت تربیت نمیشود شما در مقام تربیت از او یک چیزی را میخواهید. انتظاری از او دارید که این باید به عنوان یک بچه 7ـ 8 ساله الان دیگر اینها را بپذیرد آماده بشود که قبول بکند به عنوان یک بچه 9 ساله و 10 ساله میبینید که جواب نمیدهد ضعف دارد. چون ما به لوازم دوران سلطنت عمل نکردیم دوران سلطنت یعنی دوران آزادی برای شکوفا کردن استعدادها، آزادی برای تجربه جهان که خوب تجربه بکند به این عمل نکردیم. بچه ما از همان ماههای اول تولد که یاد گرفت روی زمین چهار دست و پا برود سینهخیز برود یا بلند بشود راه برود با یک سلسله باید نبایدهای بیخودی از طرف ما روبرو میشود و با یک سلسله مقررات از طرف ما روبرو میشود و اساساً لوازم سلطنت تهیه نمیشود انگار که ما سلطنت بر بچه داریم. بچه باید بر ما سلطنت داشته باشد در این هفت سال ما باید فرمانبردار و مطیع او باشیم او باید حرف آخر را در منزل بزند ما باید خودمان را با او تنظیم بکنیم میبینیم که نه ما میخواهیم آن بچه را با خودمان تنظیم بکنیم از اول برای تجربه برای شکوفایی استعداد خودش. به سراغ هر چیزی میرود مدام ما میگوییم دست نزن نکن برو کنار از دستش میگیریم محدودش میکنیم این چه سیادتی هست چه شکوفایی هست چه تجربهای هست مثلاً شما الان به بنده نگاه میکنید میگوییم وظیفه اصلی ما چیست به عنوان پدر و مادر اینجا به عنوان زن و شوهر اینجا، این هست که مردها کار بکنند زنها به لوازم همسری عمل بکنند به تربیت بچه عمل بکنند. این کار مهم ماست غیر از مسائل معنوی، مهمترین کار بچه مهمترین وظیفه بچه که یک وظیفه حقیقی هست بازی است بازی کردن در هفت سال اول است آزادی برای بازی کردن یعنی بازیش هم باید توأم با همین سیادت خودش دل به خواهی بودن خودش باشد. والدین کمتر فکر میکنند به این که این کاری که بچه دارد انجام میدهد یک وظیفه حقیقی این هفت سال هست یک کار جدی است و باید انرژیهایی که در این بچه هست استعدادهایی که در این بچه هست آزاد بشود کمتر به این مسئله فکر میکنند. بازی را به عنوان یک امر فرعی به آن نگاه میکنند ارتباط با اشیاء را به عنوان یک امر فرعی به آن نگاه میکنند مسئله را جدی نمیگیرند در حالی که او در کار خودش معصومانه بدون خطا دارد وظیفه خودش را انجام میدهد. وظیفه هفت سال اولی که خدا به عهده او گذاشته این هست بازی کردن، برقراری ارتباط با طبیعت با اشیاء با اشخاص و این ما هستیم که باید خودمان را با او هماهنگ بکنیم این نکته را باید باور قلبی خودمان بکنیم که او دارد به وظیفهاش درست عمل میکند معصومانه دارد به وظیفهاش درست عمل میکند خطا هم ندارد تخلف هم نمیکند. او وظیفهاش هست که با اشیاء ارتباط برقرار بکند اشیاء را بگیرد در دهانش بگذارد به سمت خطر برود کارهای خطرناک انجام بدهد بازیهای مخرب انجام بدهد کثافتکاری بکند بریز و بپاش داشته باشد به هم ریختن داشته باشد وظیفهاش را دارد انجام میدهد. ولی ما در مقابل کارهای او جبهه میگیریم انگار که او دارد یک خطا میکند یک کاری که نباید بکند میکند او وقتی میرود سر قفسه کتابخانه شما کتاب شما را در میاورد بعد آن را پاره میکند یک وظیفه کاملاً حساب شده و دقیق دارد انجام میدهد. وظیفه او هست که خودش را به کتاب برساند کتاب را لمس بکند بازش بکند روی کاغذهایش دست بگذارد و هر وقت دلش خواست کاغذ را در مشتش بگیرد و پاره بکند وظیفهاش این هست که خودش را به چینیها برساند و چینیها را بشکند وظیفهاش این هست که خودش را به کابینت برساند هر چه ظرف دارید بیرون بریزد این وظیفهاش هست. رسالتش این هست کارکرد هفت سالش این هست در هفت سال همین هست حالا یک ذره که سن بالاتر میاید بعضی از کارها را توضیح میدهم کجاها باید منعش بکنیم کجاها باید مطلق عمل نکند چون سیادت و پادشاهی و سلطنت به معنای قدرت مطلق نیست به هر حال یک بایدها و نبایدهایی هم دارد. ولی ما آن را منفی تلقی میکنیم و از این منفی تلقی کردن پایههای زشت شدن اخلاق خودمان زشت شدن اخلاق همسرمان زشت شدن روحیات خانواده را میگذاریم من وارد منزل میشوم خسته از سر کار میایم میخواهم در منزل بنشینیم. در منزل را که باز میکنم میبینم از همان دم در اسباببازی ریخته شده مثلاً من دیروز رفتم هزار تومان دادم ماشین برایش خریدم میبنم که چرخهایش یک طرف است سقف ماشین یک طرف است شیشهاش یک طرف است درش را هم کَنده یک طرف انداخته عروسک را پنج شش قسمت کرده هر کدام از دست و پایش را کَنده موهایش را کَنده سرش را کَنده هر کدام یک طرف افتاده شکسته. همینطوری رد پا گذاشته رفته تا کجا وقتی به این صحنه نگاه میکنم متوجه لوازم سلطنت باشم متوجه بشوم که کار طبیعی صورت گرفته مثل اینکه وقتی که بچه ندارم در خانه میایم شرائط خانه یک طور دیگر است وقتی میایم در خانه میبینم کار طبیعی است بله این بچه سالم دارد کار خودش را میکند وظیفهاش را عمل کرده. بعد وقتی من متوجه این قضیه باشم اعصابم راحت است نمیایم بگویم آهای زن شلخته این چه وضع خانه است تو برای ما درست کردی بچه را تربیت کن معمولاً پدرها میگویند بدون اینکه بخواهند مسئولیت خودشان را در تربیت قبول کنند میگویند بچهات را تربیت کن در واقع بچه ماست در اصل بچه مرد است نه بچه زن. به هر حال وظیفه اصلی به گردن مرد هست اگر زنی بخواهد طلاق بگیرد بچه را به پدر میدهند میگویند این فرزند توست زن نه شرعاً و نه قانوناً وظیفه ندارد که بچه را بزرگ بکند به عهده مرد است میگوید بچهات را بزرگ کن بچهات را ادب یاد بده این چه وضع اتاق است این چه وضع خانه است که اینطوری هست. اعصاب خودم را خورد میکنم اعصاب زنم را خورد میکنم چهار تا نهیب هم به بچه میزنم که بچه بیتربیت نادان من دیروز دو هزار تومان دادم پول یک ماشین کوکی شعورت نمیرسد ما با چه بدبختی میروم پول در میآورم با کَد یمین و عرق جبین پدر خودم را در میاورم یک پولی به دست میاورم بیایم دو هزار تومان بدهم ماشین کوکی برای تو که تو 24 ساعت نشده ببین چه به روزش انداختی. آخر تو لیاقت بازی را داری اصلاً لیاقت اسباببازی را نداری حیف تو که برایت پول خرج بکنم بعد هم مینشینیم حیف آن دو هزار تومان را میخوریم دیگر اعصابمان بیشتر خورد میشود زن بنده خدا میخواهد یک چایی بیاورد جلویمان بگذارد آن چایی کوفتمان میشود. بعد هزار تا گرفتاری و گناه و معصیت دیگر که همه برای انسان فشار قبر میاورد انسان در خانه به هر باری که عصبانی بشود هر باری که غر میزند چه زن و چه مرد مقداری فشار قبر برای خودش ذخیره نگه میدارد. من مبنا را گفتم جلسه گذشته ما به هیچ وجه در سر مسئلهای که مربوط به ابدیت و آخرت نیست حق ناراحتی و عصبانیت نداریم و حق حساسیت نشان دادن نداریم چون وقتی به آن میپردازیم خودمان به همان مقدار کوچک میشویم یعنی به سیر رشد خود ما و تطبیق ما با شرائط حیات ابدی لطمه وارد میشود. عصبانیت شوخی نیست که ما هر وقت شدیم به جایی برنخورد هر یک باری که عصبانیت در منزل ایجاد میشود نه فقط منزل بیرون از منزل هر یکباری که میشود برای ما هزینه دارد شما اتومبیل را نگاه کنید میگوید وقتی با سرعت دارید میروید یک دفعه ترمز نکنید پرگاز یک دفعه نروید هر باری که پرگاز میروید و ترمز میکنید مصرف زیادی بنزین مصرف میشود و به موتور هم لطمه وارد میکند. هر بار عصبانیت روح را لکهدار میکند و تاریک میکند در بحث معاد گفتیم که شکل روح با هر بار عصبانیت چطوری تغییر پیدا میکند ده جلسه در این باره توضیح دادیم که با عصبانیت غضب تحریک شدن بد قیافه شدن بد حرف زدن هر بارش روح چه بلایی سرش میاید. روح یک موجود لطیف بینهایت لطیف روحی که حتی بعضی وقتها قرآن خواندن ممکن است برایش مضر باشد اینقدر لطیف است بعد ما بیاییم مثلاً بدترین زهر که خیلی روح را کثیف میکند و در هم میپیچاند یعنی عصبانیت آن هم سر هیچی.

دنیا همه را که جمع کنی هر چه که باشد مطلق دارم میگویم ارزش یکبار عصبانیت را ندارد چون این یکبار عصبانیت وقتی وارد قبر بشوی عالم برزخ این یکبار عصبانیت کاری با آدم میکند یعنی یک بلای طولانی سر انسان میاورد که در کل عمر دنیا اینقدر دردسر نکشیدی. یعنی اگر یک آدم را از اول زندگیش بیندازند در یک زندانی شکنجهاش بدهند بدترین نوع شکنجه شکنجهاش بدهند تا آخر عمرش آدم سختجانی هم باشد زیر شکنجه نمیرد سالها عمر داشته باشد زیر این شکنجه فشاری که از یکبار عصبانیت در قبر قرار است به ما بیاید به مراتب بالاتر از فشار این یک عمر شکنجه شدن در بدترین شکنجهگاهها زیردست خشنترین و بیرحمترین انسانهاست. آنچه که قرار است آنجا به ما داده بشود شوخی نیست عصبانیت که ما هر بار سر هیچی عصبانی میشویم برای همین من همیشه به زوجین توصیه میکنم قرارتان این را بگذارید اگر میخواهید زندگی شیرین داشته باشید و هم در دنیا لذت ببرید و هم در ابدیت لذت ببرید و بعد از عذابهای بسیار طولانی در امان باشید از اول بچههای خوبی تربیت بکنید. بچههای سالمی که به رسالت ابدیتان در مورد آنها عمل کرده باشید تربیت بکنید از اول بنایتان این باشد که قرار ما این باشد سر مسئلهای که مربوط به دنیاست با همدیگر نه قهر بکنیم نه عصبانی بشویم نه غر بزنیم به همدیگر کلاً تُف کنید کنار بگذارید اگر این مبنا را گذاشتیم خیلی از مسائل دیگر حل خواهد شد. خیلی کار راحت میشود اصلاً روی یک غلتکی میافتد که انسان از اینکه روی غلتک هست و دارد به این شیرینی و صافی و سرعت و راحتی حرکت میکند لذت میبرد فقط باید این را تمرین کرد وقتی تمرینش میکنی بعداً وقتی که در حالت غلتک روی سرعت روان افتادی خودت را نگاه میکنی بعداً به کسانی که این روانی را ندارند نگاه میکنی متوجه این لذت میشوی که با چه سرعتی از میان انسانهای دیگر رد میکنید و بالا میروید. به ما در قرآن سفارش شده هم اهل سرعت باشیم هم اهل سبقت باشیم به سمت ابدیت به سمت انسان شدن هم اهل سرعت هم اهل سبقت اگر کُندی بکنیم تنبلی بکنیم آنطرف در برزخ خیلی گرفتاری خواهیم داشت هیچ چیز هم جایش را پر نمیکند. شما سعد را دارید سعد یک کسی هست که در رکاب پیغمبر جنگیده چه اجر عظیمی دارد که انسان اسلام را یاری بکند آن هم در رکاب خود شخص پیغمبر در جنگ خندق مجروح شده یک موقع هست آدم کشته میشود ولی یک موقع هست به یک اجر بالاتری میرسد. سه روز بدن مجروحش روی زمین است این سه روز زجر میکشد خیلی اجرش زیاد است غیر از موقعی هست که انسان یک دفعه کشته میشود سه روز زجر میکشد بعد کشته میشود به شهادت میرسد حالا پیامبر آمده خودش کفن و دفن بکند. جبرئیل با هفتاد هزار فرشته میکائیل با هفتاد هزار فرشته آمدند تشییع جنازه سعد همه را هم پیغمبر دارد به مردم گزارش میدهد که مردم بدانید که اینطوری شد مادر سعد هم آنجاست دارد این قضیه را میشنود که مثلاً فرزندش یک همچین مقامی دارد. به محض اینکه در قبر او را میگذارند مادرش میگوید پسرم بهشت گواریت باد پیغمبر(ص) میفرماید که عجله نکن زود قضاوت نکن پسرت دچار فشار قبر است گفتند چرا؟ فرمود(اِنَّهُ کانَ فی خُلقِهِ مَعَ اَهلِهِ سُوءا) در خانه بداخلاقی میکرده یک ذره خلقش تنگ بوده با خلقش دیگران را اذیت میکرده. حالا شما فکر کنید یک زن غرغررو که دائم به شوهرش نیش میزند مسخرهاش میکند تحقیرش میکند کارهایش را زیر سؤال میبرد اشتباهاتش را به رُخش میکشد خیلی برای انسان گرفتاری ایجاد میکند با لوازم مردی مرد کار ندارد اصلاً در نظر نمیگیرد. یک مرد نسبت به یک زن همینطور سر مسائل دنیا سر چیزهایی که نباید غر بزند فشار بیاورد اذیت بکند غر این فقط در حد ارتباط اخلاقی هست نه ارتباط بدنی که وحشتناک است مثلاً من بروم یک سیلی بزنم در گوش همسرم، یک آقایی به من گفت اینقدر خانمم من را زده همه بدنم کبود است این دیگر خیلی مشکلات درست میکند. به مرحله بدن که برسد عذابهای دردناکی برای آخرت انسان ذخیره میشود چون دیه دارد هر باری که ما بزنیم دیهاش اگر در دنیا پرداخت نشود با عذابهای آخرتی معادل میگیرند معادل هم آنجا برای یک گناه حداقل صد سال عذاب دارد حالا ببینید وقتی طول بکشد آنجا به کجاها کشیده میشود دیه آخرتی خیلی خطرناکتر از اینجاست. به قول علی(ع) عذابش طولانیتر و شدتش بیشتر هست به اینجاها نباید بکشد حالا فکر کنید یک نفهمی در مورد کار بچه در هفت سال اول باعث چه بداخلاقیهایی در خانه میشود مادر اعصاب خودش را خورد میکند که این بچه چرا اینجا نجس کرده. پدر اعصاب خودش را خورد کرده که من داشتم روی این سجاده نماز میخواندم این سجاده من را نجس کرده یا من چهار روز روی این طرح کار کردم اینطوری شده یا باید دقتهایی بکنیم که این حوادث اتفاق نیفتد میشود کاری کرد که این حوادث اتفاق نیفتد این حوادث گاهی وقتها پای انسان گران تمام میشود. بچه بزرگت نشسته مشق نوشته یا یک کاردستی درست کرده بچه نادان دو ساله آمده زده همه را از بین برده حالا خیلی هضمش برای بزرگترها کار راحتی نیست چه برسد برای بچه 8 ـ 9 ساله مدرسهای که خواهر کوچکش برادر کوچکش آمده تمام کاردستی یا تمرینات درسیش همه را از بین برده. عدم درک بچه و عدم اتخاذ تدابیر لازم برای این قضیه تدابیر امنیتی لازم باعث چه بحرانی در زندگی میشود میبینی طرف یک مادری که میخواهد یک بچه را بزرگ بکند به جای اینکه به رشد معنوی عاطفی علمی خودش هم برسد سالم رشد بکند یک پدر از زندگی لذت ببرد میبینی که با یک بچه بزرگ کردن هفت تا پوست میاندازد. از بس به خودشان سخت میگیرند چون بلد نیستند با این پدیده یک برخورد صحیحی بکنند عدم درک یک بچه، ما اگر این قضیه را درک بکنیم هم خودمان راحت هستیم هم همسرمان راحت هست هم بچه راحت است هم میتوانیم کاری بکنیم که بقیه راحت باشند هم به وظیفه خودمان عمل بکنیم در این باره. جلسه بعد شروع بحثمان هست الان یک مقدمهای عرض کردم در مورد دوران آزادی و سیادت از جلسه بعد خود این بحث را مطرح خواهیم کرد که آزادی و سیادت به چه معنا هست چه لوازمی دارد ما باید در مورد آزادی و سیادت ما با یک سلطان سروکار داریم با یک پادشاه سروکار داریم. وظیفه ما در مقابل این سلطان و پادشاه چیست و چکار بکنیم که از سلطنت او لذت ببریم و سلطنت او یک موقع سلطنت جائرانه و ظالمانهای نشود که به بقیه هم آسیبی برساند در این مورد باید جلسه بعد بحث بکنیم من سعی میکنم جلسه آینده کل بحث مربوط به این بحث سیادت و آزادی و لوازم و نتائجش را در یک جلسه بتوانم بگنجانم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.