جلسه 010 - تربیت کودک
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
4
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - تربیت کودک

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. این جلسه قرار شد که در مورد پرورش اعتماد به نفس در سال اول و دوم تولد کودک صحبت بکنیم. این مسأله مسأله خیلی مهمی هست و حساس، بچه متولد شده چندتا چیز باعث میشود که نگذارد ما در فرزندمان حس اعتماد به نفس را ایجاد بکنیم. یکی اینکه بچه کوچک است خودش دوستداشتنی هست و خودبهخود آدم بزرگ به سمتش کشش پیدا میکند به سمتش علاقهمند میشود دوست دارد او را در آغوش بگیرد با او بازی بکند به او برسد بچه در درجه بعدی ضعیف هست. یک موجودی است که ناتوان است از پسِ انجام کارهایش برنمیاید خداوند انسان را در اوج ضعف خلق میکند با وجود این تا جایی که فرمود ما انسان را از ضعف خلق کردیم. وقتی که هیچ کاری نمیتواند بکند با این حال وقتی بزرگ میشود خیلی تکبر در مقابل خدا میکند هم در مقابل پدر و مادرش هم در مقابل خداوند تبارک و تعالی، یادش میرود که چه بوده چه کسی بوده در چه وضعیتی بوده و والدین او را به کجا رساندند یا خداوند تبارک و تعالی با نعمتهایی که به آنها داده از جمله والدین یا دایههای مهربان او را به کجا رسانده تکبر میکند گردنکشی میکند در مقابل خداوند تبار و تعالی. این حالت ضعف که بچه دارد بیشتر دلسوزی و توجه را نسبت به خودش جلب میکند چون خودش هیچ کاری نمیتواند بکند کاری از دستش برنمیاید والدین و اطرافیان دائماً فکر میکنند که این دیگر همیشه در همین حال میماند. و یکسره میخواهند در کارهایش دخالت کنند کمکش کنند تا مدتها بعضیها حتی تا سالها این نگرش را نسبت به فرزند دارند که یک موجود ضعیف ناتوانی هست که عرضه انجام هیچ کاری را ندارد کوچک هم هست محبت و جذابیت را به سمت خودش جلب میکند آدم را به سمت خودش میکشاند و آدم به این توجه میکند. در حالی که اینطور نیست بچه روند قدرتیاش و حرکتیاش روند تواناییهایش شکوفا شدن استعدادهایش خیلی سریع انجام میشود یعنی وقتی متولد میشود پستان مادر را میشناسد مکیدن را بلد است. گرفتن را یواش یواش دارد یاد میگیرد کارهای زیادی در عرض دو سه ماه یاد میگیرد بچه انجام میدهد بعد هم سرعت بیشتری میگیرد این کارهایی که میتواند یاد بگیرد دیگر تقریباً اواخر سه ماهگی میتواند والدینش را بشناسد. بعد در مورد بحث اجتماعی شدن در این باره توضیح خواهم داد و اینکه والدین فکر میکنند بچه ضعیف هست کاری از دستش برنمیاید میخواهند به او توجه کنند بچه ضعیف و وابسته است خوب است ولی نباید در آن افراط کرد. یعنی باید توانایی بچه را خوب باور کرد آنجاهایی که بچه توانایی دارد را هیچ کمکی به او نکرد یا نظارت کرد در مواقع لزوم به سراغ بچه رفت چون اگر این دخالتها باشد ضربههای سنگینی که بعداً جبرانش خیلی راحت نیست ما به فرزندمان میزنیم. اگر شما یک بچه چندماهه را در نظر بگیرید میبینید که این بچه خیلی کار یاد گرفته نسبت به تولدش انجام بدهد میتواند خیلی از اشیاء را بگیرد خیلی از اشیاء را به سمت خودش بکشد خیلی از اشیاء را هول بدهد میتواند تکلم بکند. حرف زدنهای ناقص را یواش یواش یاد میگیرد دیگر از یکسال یکسال و نیم به بعد کلمات را میشناسد تا حدودی حرف میزند به صورت ناقص تا حدودی حرف میزند بعداً یاد میگیرد بنشیند بعداً یاد میگیرد که سینهخیز برود بعداً یاد میگیرد که راه برود بعداً یاد میگیرد که بازیهای مختلفی را با اسباببازیها و اشیاء بکند. غذا خوردن را یاد میگیرد کارهای زیادی هست که بچه یاد میگیرد که باید انجام بدهد یواش یواش حس میکند که میتواند خودش بعضی از کارها را انجام بدهد با سینهخیز میخواهد بیاید یک چیزی را بگیرد به یک چیزی دست بزند یک حرکتی را انجام بدهد. مثلاً میخواهد سینهخیز بکند بعد تکیه بدهد به پله خودش را روی پله بیاورد یا از پله خودش را پایین بیاورد در منزل دو سه تا پله هست میخواهد خودش را پایین بیاورد یواش یواش خودش میخواهد کار بکند میخواهد خودش این کار را انجام بدهد. از وقتی که این حس در بچه ایجاد میشود دیگر نباید در هیچ کاری از کارهایی که خودش فکر میکند میتواند انجام بدهد یا میخواهد انجام بدهد خیلی دخالت بکند اگر بخواهیم مدام با او ور برویم او یواش یواش یاد میگیرد که اجازه هر کاری را ندارد برای هر کاری باید به دیگران تکیه بکند. نگاه به دیگران بکند یا بزرگتر باید بیاید این کار را برایش انجام بدهد این در بچه زنده میشود و بعد یواش یواش این قضیه برایش جا میافتد. اینجا خیلی حوصله میخواهد احساسات و عواطف را باید کنترل کرد و حوصله را بر خودمان حاکم بکنیم ممکن است بگوییم طول میکشد کثافتکاری میکند اما همه اینها ارزش دارد. چون بعداً توضیح میدهم بچه هفت سال اول یک ویژگی خاصی دارد در مورد کل هفت سال که خواستیم صحبت بکنیم او دائماً در حال تجربه کردن هست و وظیفه خودش را که خیلی وظیفه جدی هست دارد انجام میدهد ما آن را نباید بازی و بیهوده تلقی بکنیم باید بدانیم که این وظیفه است دارد انجام میدهد. وظیفه او خرابکاری، کثافتکاری، شکستن، خراب کردن است. چون باید تجربه کند تا قوی شود و یاد بگیرد تا عضلات کار بیافتد تا دست یاد بگیرد که چطوری اشیاء را بگیرد بازو، پا کار بیافتد کمر یواش یواش قوی بشود سینه قوی بشود گردن قوی بشود و چیزهای دیگر. وظیفه او این است. ما اگر بخواهیم مدام او را بغل کنیم و جلویش را بگیریم و مانع بشویم از اینکه این بخواهد کارهایی که خودش دوست دارد انجام بدهد خیلی مشکلات درست میکند که در این رابطه یکی دو سه جلسه بحث مفصل داریم که عرض خواهم کرد. وقتی دوست دارد یک کاری را انجام بدهد نه تنها نباید جلویش را بگیریم بلکه باید تشویقش هم بکنیم تا یک حدودی، مثلاً میبینیم که دارد سینه‌خیز میاید نگوییم بچه خسته شد نگذاریم سینهخیز بیاید حتی اگر میخواهد یک شیئی را بردارد با سینهخیز نسبت به آن توجهاش جلب شده ما آن شیء را یکبار دیگر از دسترسش دور نگه داریم که او بتواند سینهخیزش را ادامه بدهد. یک موقع هست دیگر نمی تواند جیغ میزند داد میزند گریه میکند آن وقت میدانیم که خسته شده دستش میدهیم یا اینکه نه به عنوان تشویق میگذاریم که دفعه اول به آن برسد لذت اینکه از این تلاش توانسته چیزی را کسب بکند به آن برسد این لذت را ادراک بکند. دفعه بعد یک کمی دورتر تا این سینهخیزش را ادامه بدهد خودش تلاش بکند و هر باری که به آن میرسد در او این حس اعتماد به نفس زیاد میشود پیروزی است توانایی و تلاش برای به دست آوردن یک چیزی تا اینکه بتواند یک چیزی را به دست بیاورد. حالا هر چه هست شیشه شیرش هست اسباببازی هست عروسکش هست یک شیء خارجی که میتواند توجه او را جلب بکند هست. این خیلی برای بچه لذت دارد و نباید این را از او گرفت و محرومش کرد. بعداً که بزرگتر میشود باز کارهای بیشتری را میخواهد انجام بدهد و والدین برایشان به نظر میاید که این کارها کارهایی هست که الان در حد تواناییها و سن بچه نیست در حالی که او الان تصمیم گرفته این کار را انجام بدهد. باید بچه را تشویق کرد برای اینکه میخواهد آن کار را انجام بدهد مانعش نشد تشویقش کرد و کمکش کرد و راهنماییاش کرد. کمک کردن نه به این معنا که خودمان انجام بدهیم یعنی بعضی وقتها ما میرویم جای آنها مینشینیم میخواهیم خودمان انجام بدهیم. این نه غلط است به این معنا که اگر خودش تصمیم دارد یک کاری را انجام بدهد موانع را از سر راهش برداریم ببینیم خودش میتواند انجام بدهد یا نه، یا اگر میخواهد کاری را انجام بدهد اعصابش خورد میشود. مانع را برداریم اجازه بدهیم ادامه بدهد ببینیم این بچه چکار میخواهد بکند و با حوصله باید بچه را نگاه کرد و نظارت کرد تشویق، ولی دخالت نه، دخالت نباید زیاد کرد کمکی که در واقع کار را از دست او در بیاوریم نه به درد نمیخورد. یک مقدار که سن بچه بالاتر میرود تصمیم میگیرد که موقع غذا خوردن خودش مستقیماً اقدام کند به غذا خوردن وقتی مینشیند میخواهد قاشق را خودش بگیرد قاشق را که اول نمیتواند بگیرد گاهی وقتها قاشق را میگیرد در غذا میزند یک کمی فقط آغشته به غذا میشود همان را هم فکر میکند که چیزی برداشته. چون چیزی به آن میبیند بعد میخواهد بیاورد در دهانش بگذارد این حرکت حرکت راحتی نیست الان میبینید برای بچهها قاشق دو ضلعی و زاویهای درست میکنند که بچه وقتی آن را میگیرد چون نمیتواند یک قاشق مستقیم را به این صورت بیاورد و به آن زاویه بدهد تا نزدیک دهانش برساند. دو ضلعی درست کردند زاویه به آن دادند که این بچه تا نزدیک هم که میاورد خود سر قاشق به سمت دهان بچه باشد اوائل تا مدتها نمیتواند این کار را بکند وقتی قاشقش مستقیم هست میاورد در صورتش میزد در یقهاش میریزد به بینیاش میزند در دهانش خیلی راحت نمیتواند بگذارد جهتگیری کارش خیلی راحت نیست به لباسش میریزد. اینکه در بحث نظافت گفتم در اینطور مواقع چه باید کرد ما از اینکه بریزد نباید نگران باشیم از اینکه او بریزد وظیفهاش ریختن و کثیف کردن و ریخت و پاش است. ما فقط برای اینکه به او بهداشت را بفهمانیم هر باری که این کار را میکند یک دستمال دستمان هست صورتش و لباسش را پاک کنیم تا این را یاد بگیرد که نباید این باشد این باید پاک بشود. این خوب هست حالا یا روی پیشبندی که بستیم یا روی لباسش را باید تمیز کرد از این جهت نباید ناراحت بشویم قاشق را میخواهد بگیرد خودش میخواهد کار بکند خودش میخواهد تمرین بکند غذایش را ما باید سر حوصله به او بدهیم اما بگذاریم این کار را انجام بدهد بگذاریم این توانایی را در خودش ایجاد بکند. به هر حال در بچهها این دلسوزی ما و این احساسی که آنها ضعیف هستند اگر توأم با یک تعقل و کنترل احساسات نباشد میتواند این حس اعتماد به نفس را بگیرد بچه وابسته وابسته بار بیاید میبینی که دو سالش شده خیلی از تواناییهایی که بچههای دو ساله دارند به صورت معمول و متوسط این ندارد. چون یکسره از دستش گرفتیم گفتیم نمیشود، مانع شدیم بعداً این مانع شدنها چقدر میتواند لطمه بزند تا آخر عمر به بچه، مفصل توضیح خواهم داد که خصوصیات اساساً هفت سال را که میگوییم، الان فعلاً در خصوصیات سال هستیم بعداً که کل هفت سال را که توضیح دادم بیشتر قضیه روشن میشود. نکته خیلی مهمی که اینجا هست و کسی نباید از آن غفلت بکند اینکه بچهها استعدادشان با هم متفاوت است زمان شکوفاییشان هم فرق میکند حتی بچههای یک پدر و مادر با هم فرق میکنند در زمان شکوفایی استعدادها، به هیچ وجه والدین نباید بچهشان را با هیچ بچه دیگری مقایسه کنند. یک موقع می‌بینی دوتا جاری در یک خانه هستند بچه‌شان دارند با هم بازی میکنند یکی از آنها با سن کمتر توانایی بیشتری دارد یکی از آنها با سن بیشتر توانایی کمتری دارد نباید یک موقع حس بدی به ما دست بدهد که مثلاً من عقب افتادم بچهام عقب افتاده. چرا بچه من باید اینطوری باشد این بچه یکسال یا شش ماه کوچکتر از این است چه کارهایی میکنند این یکی نمیکند به هیچ وجه نباید مقایسه کرد. گفتم یک موقع خواهر و برادرها، دوتا خواهر دوتا برادر با هم متفاوت هستند در زمینه شکوفایی استعدادهای مختلف، مقایسه کار غلطی هست خیلی لطمه میتواند بزند. هم به خود والدین لطمه الکی میزند هم حسهای اخلاقی بدی را ایجاد میکند نسبت به آن بچهای که از بچه ما زرنگتر است نسبت به والدین آن بچه، بعضیها ظرفیتشان خیلی کم است با کوچکترین اتفاقات اینطوری که بیافتد زود یک حسهای بدی روی ذهنشان ظهور میکند کمظرفیت، خودنساخته، یکی از آن کارهای اشتباه همین مقایسه کردن هست. ما مقایسه کنیم که چرا بچه من عقب است خیلی وقتها این عقبماندگیها به رفتارهای خود ما برمیگردد که حالا در بحث اجتماعی شدن یک نمونهاش را توضیح میدهم و نباید از این قضیه نگران شد که حالا این کار دارد دیر ظهور میدهد. بعضیها که این حالتها را میبینند روحیهشان اینطوری هست نه فقط در مورد کودک، در مورد بچه که مثلاً به سنهای بالاتر هم میرسد 7 سال 8 سال 10 سال 15 سال 20 سال این حس را دارند که مگر چه چیزی از تو کمتر از فلانی هست او الان دارد پزشکی میخواند تو خنگ هنوز سال سوم هستی یا مثلاً چرا او کنکور قبول شده تو قبول نشدی. تو که امکاناتت بهتر از آن بچه بوده این همه امکاناتی که من برای تو ریختم پدر و مادر او اصلاً نمیتوانند از این کارها برایش بکنند تو را کلاس کنکور گذاشتم قبول نشدی، و این حس رقابت و مقایسه کردن خیلی کار دست بچهها و والدین میدهد. والدین اگر مواظب نباشند بعد میبینند که بچه توانسته با سن کمتری یک ماه دو ماه کمتر بلند شود بایستد مثلاً دستش را به دیوار بگیرد و بلند شود بعد میبیند اینطوری هست بچه خودش را میخواهد به زور به ایستادن وادار بکند. بچه هنوز آماده نشده این بچه هنوز عضلاتش آنقدر قوی نشده او را میایستانی بعد کمردرد میگیرد خسته میشود و خیلی اثرات بدی روی او خواهد گذاشت به زور میخواهیم یک استعداد را در بچه شکوفا کنیم. این اصلاً خوب نیست که مبادا این حس عقبافتادگی چه از ناحیه خودم چه از ناحیه فرزندم من را اذیت بکند این کار خیلی غلطی هست و بچه بعد از اینکه یک مدت این را بفهمد بعد از اینکه به دو سالگی سه سالگی میرسد اینها را خوب ادارک میکند که نمیتواند مثل بچهای که از خودش یک ماه کوچکتر هست یک شیئی را بردارد و با سرعت جابهجا کند. مثلاً بدود نمیتواند به آن سرعت آن بچهای که از خودش کوچکتر هست بدود نمیتواند مثل بچهای که از خودش کوچکتر هست توپ بزند بیاید پشت توپ بیایستد عقبنشینی بکند دورخیز بکند یک توپی را شوت بکند با پا پرتابش بکند. وقتی بچه را میخواهی به این کار وادار کنی ضربه میخورد بچه میفهمد که مثل بقیه نیست و این نقطه یک تفکر خیلی منفی هست احساس ضعف احساس نتوانستن، خودباختگی که ما داریم در بچه ایجاد میکنیم بعضی وقتها حتی عصبانی میشویم داد میزنیم که تو باید حتماً این کار را بکنی. او اصلاً نمیخواهد این کار را بکند و ما مدام میخواهیم وادارش بکنیم که او حتماً این حرکت را انجام بدهد و به او فشار میاوریم خیلی این وسطها مشکلات درست میشود مشکلات اخلاقی ایجاد میشود بچه به مشکلات عاطفی و ذهنی و خیلی صدمههای زیادی را میخورد. اگر خیلی دلتان میسوزد و ناراحت هستید میتوانید بچه را در آن استعداد خاص به بازی بگیرید بازی که خودش موافق هست آن کار را انجام بدهد تمرین با آمادگی، تمرین بیشتری به او میدهیم اشکال ندارد. میخواهم خودش را به این حد برساند تمرینش میدهیم اما در بازی در مشارکت، نه در دستور، نه در تصمیم یکطرفه، فرض بفرمایید در بچه یک حسی ایجاد کنیم که تشویق شود بیاید با مادر یا پدرش یا با خواهرش یا کس دیگری توپبازی کند. وقتی دوست داشت میاید وارد میشود بعد بلند میشوی میایستی یک توپی را به سمت بچه میزنی او هم میزند کاری هم نداریم که ناقص یا ضعیف زد بازی را همینطور تکرار میکنیم تا وقتی بچه دوست دارد که بازی کند بعد به بهانه همین بازی آن استعداد خاص را میتوانیم یواش یواش در بچه شکوفا بکنیم. در این بازی یا در تمرین دادن به این دو اصل باید توجه کرد یکی همان چیزی که اول گفتم یعنی حوصله داشتن، زوری هم ما بیایستیم بالای سر یک غنچه یک دانهای که کاشتیم بگوییم زود باش از زیر خاک در بیا در نمیاید مدام به او آب بیشتر بده فایده ندارد. زمانی دارد که باید شکوفا بشود میشود دیر شکوفا شدن بعضی از استعدادها دلیل ضعف هم نیست اینطور نیست که بگوییم حتماً این جنبه منفی دارد، نه همیشه اینطور نیست. دوم اصل عدم تحمیل، تحمیل هم نشود که این تمرین دادن و بازی تحمیلی نباشد، کاملاً بچه تمایل داشته باشد در موقعیتش قرار بگیرد بخواهد بازی بکند و بخواهد وارد این تمرین بشود خیلی خوب هست. یکی از آثار منفی این کار بعداً بیشتر توضیح خواهم داد در بحث محبت این هست که وقتی پدر یا مادر این حس را دارند میگویم بیشتر به ویژگیهای اخلاقی و روحی و معنوی والدین مربوط هست. یک موقع میبینی مادر خیلی قوی هست در این زمینه، پدر شدیداً ضعیف، احساساتی، عقدهای که مثلاً میخواهد بچهاش حتماً خودش را به آن وضعیت برساند مثلاً ما دیدیم اینجا بچههای کوچک میایند که دارند حافظ قرآن میشوند اول از این ما اصلاً توصیه نمیکنیم کسی بچهاش را بیاورد سر کلاس بگذارد که بچه تا هفت سالگی باید آزاد باشد به زور هیچ نوع آموزشی را نباید به او تحمیل کرد. حالا اگر بچهای دوست دارد بیاید سر کلاس بیاید یا مهدکودک یا میخواهد یک چیزی را حفظ بکند خودش مایل هست مثلاً قرآن حفظ بکند باید خودش بخواهد به محض اینکه احساس کند از کلاس و استاد و محیط بدش میاید والدین باید او را ببرند. خیلی از والدین به دلائل مختلفی یکی این هست که یک مهد جبری میخواهند داشته باشند یکذره از بچه راحت بشوند بچهها را میاورند به زور قبل از هفت سال تحت یک آموزشهایی قرار میدهند که بچهها اصلاً اینها را نمیگیرند بدشان میاید بعدها کلی گرفتاری پیدا میشود. اینکه از مدرسه زده میشوند یا اینکه من بگویم این بچه سه ساله مثل بلبل حرف میزند دوتا سهتا پنج تا سوره هم حفظ است من چرا بچهام قرآن حفظ نباشد مگر ما چه چیزی کم داریم من که مذهبیتر از والدین او هستم همسر من که مذهبیتر هست ما محیطمان مذهبیتر است من چرا بچهام این سوره را حفظ نکرده. نگاه کن پدرش اصلاً مذهبی نیست بچهاش اینقدر سوره حفظ کرده چرا بچه من حفظ نکرده به زور بچهام را میاورم در مهد قرآن ثبتنام میکنم که بچهام من قرآن یاد بگیرد این اصلاً آمادگی ندارد از معلم بدش میاید محیط آنجا ناسازگاری برایش ایجاد میشود و کلی دردسرهای دیگر، استعدادهایش کور میشود داریم زور میگوییم. چون مادر عقدهای هست یا پدر این عقده را دارد که چرا بچه باجناق من چهار سالش هست سه سالش هست اینقدر پیشرفت داشته بچه من نداشته من هم باید بچهام را ببرم در یک همچین جریانی قرار بدهم که آن موقع مشکلساز میشود. نه باید بطلبد، بخواهد، دوست داشته باشد آزاد باشد من حتی کسانی که میگویند تابستان شد بچههایمان را کجا ثبتنام کنیم برای بچهها چکار کنیم؟ میگویم هیچی تابستان فصل بازی بچههاست بچهها باید بازی بکنند فوتبال بازی کنند تلویزیون تماشا کنند. نمیشود گفت تا تابستان هست باید تحت فرمان ما تحت یک آموزش خاصی قرار بگیرند دوست داشت برود آموزش ببیند یک موقع اصرار میکند که من میخواهم حتماً بروم فلان کلاس شرکت کنم مهد میخواهم بروم، دوست دارد او را میگذاریم با رعایت خیلی از مسائل دیگر. اما اینکه نه تو بیا مهد برو، کلاس برو آموزشگاه برو مثلاً بچه شش ساله برو زبان یاد بگیر، درست است استعداد یاد گرفتن زبان را دارد خوب هم هست که از کوچکی یاد بگیرد با این کلمات انس بگیرد اما جبری نیست تحمیل نباید باشد با بیحوصلگی نباید باشد. اینها به هیچ وجه خوب نیست. یکی دیگر از ضربههایی که این کار این حسها به زندگی وارد میکند این هست که بخصوص مادر را میکند مأمور 24 ساعته بچه، یعنی مادر دائماً میخواهد از بچه مراقبت بکند چون با این نگاه به او نگاه میکند نگاه ضعیفی که دائماً محتاج به کمک هست و در خیلی از کارهایش هم دخالت میکنیم. این بچه فرصت ندارد خودش با خودش باشد و این کار بعداً به بچههای دیگر خیلی لطمه خواهد زد بچههای دیگر احساس میکنند که مادرشان به آنها توجهی ندارد به شوهر لطمه خواهد زد شوهر فکر میکند که او باید فقط به بچه برسد اصلاً به او نمیرسد. توجهی به نیازهای او ندارد در زمینههای مختلف و یکسره ذکر و فکر و کارش همین بچه شده نه بچه دائماً احتیاج به مراقبت ندارد دائماً اینکه کنارش باشی ندارد خیلی وقتها میشود آدم برایش یک مشغلهای درست بکند و مدتها خودش با خودش باشد و دنبال کار خودمان برویم ولو پیش خود ما باشد. یک اسباببازی برایش بگذاریم بازی کند دوست دارد با ده تا بیست تا اسباببازی با شکلهای مختلف بازی کند این میتواند در عینی که در معرض دید مادر هست در نزد مادر هست در آشپزخانه و هر جای دیگر مادر به او نپردازد مادر مشغول کار دیگری باشد یا در خانه یا هر جای دیگری، که بعد در بحث محبت توضیح خواهم داد. در مورد هفت سال اول که بعد مفصل توضیح خواهم داد کل این هفت سال سن بازی هست سن تجربه و یادگیری و سن شکوفایی استعدادها هست آمادگی برای هفت سال دوم که میخواهد مدرسه برود در یک محیط اجتماعی وارد بشود و خیلی تواناییهای دیگر را خودش باید انجام بدهد و داشته باشد. اصلاً از خرابکاریها و کثافتکاریهایی که بچه میکند نباید ناراحت و نگران شد. اما این حس هم گاهی وقتها یک خودخواهی خیلی بدی را در والدین ایجاد میکند این حقیقت را که گفتم حقیقت است بله نباید مانع بچه شد بچه باید خرابکاری کند و کثافتکاری دارد.

اما گاهی وقتها افراط میشود از طرف والدین یعنی دست بچه همه جور باز میشود طوری که میگویند بچه است چکارش کنیم به حقوق دیگران راحت تجاوز میکند بچههای دیگر را راحت میزند حس خشونت راحت در او ایجاد میشود.

میگویند این بچه است چکارش کنیم نمیشود که جلویش را بگیریم، نه باید جلویش گرفته بشود در مواقعی که پای حقوق دیگران در میان هست باید جلوی بچه را گرفت بچه درست است آزاد است و باید هم آزاد باشد این آزادی را در جای دیگر میتوانیم ارضا کنیم اما حق ندارد که به حقوق دیگران تجاوز بکند باید یاد بگیرد که هر کس یک حریمی دارد.

بعضی از اشیاء مال کس دیگر هست این حریمها خصوصی هست نباید به سمتش برود باید از او گرفت عادت بکند که هر چیزی را از هر کسی بگیرد و بعد بگوید مال خودم است بعد هم میگویم این حس تملک اشیاء چه موقع در بچه ایجاد میشود. مزاحمت ایجاد کردن برای دیگران، زدن دیگران، کار دیگران را مختل کردن به هوای اینکه بچه است مزاحم وظیفه دیگران شدن به هوای اینکه بچه است، نه، همه اینها باید کاملاً کنترل بشود. یکی هم مواردی هست که خطرناک است یعنی ما خیلی جاها هست که بچه کار انجام میدهد خرابکاری و کثافتکاری در آن دارد زمین خوردن د ر آن دارد اما خطرناک نیست بچه است زمین میخورد. بدوی زود او را برداری که آی چه شد، نه، زمین بخورد کمی گریه میکند خودش بلند میشود بگذارید خودش بلند شود زود او را برندارید اگر سقوط کرد، آخ و اوخ هم نکنید چون بچه از این آخ و اوخ شما هم ممکن است بترسد و هم ممکن است بی‌خود شروع کند لوس‌بازی کردن و گریه کردن، نه خیلی عادی برخورد کنید. افتاده جلوی احساساتتان را بگیرد، آی چه شد بروم او را بردارم، نه، اگر خیلی جدی باشد خودش دادوبیداد میکند آن موقع احتیاج هست که برود او را بردارد و زود سر و ته قضیه را هم بیاورد و کش ندهد باید بیافتد تمرین و خطاست یعنی تمرین میکند اشتباه میکند زمین میخورد تا باید یاد بگیرد این هست. مثل دوچرخهسواری که آدم میخواهد دوچرخهسواری بکند ده بار زمین میخورد هر تمرینی این چیزها را دارد هر بار که زمین بخورد انتظار داشته باشد که یک نفر بیاید او را بلند کند و بغلش بکند و بگوید آخ چه شد و او را ببوسد خوب نیست زمین بخورد خودش بلند شود، یکجا اشتباه شد یکجا دردسر درست شد اینطور خطرها نه. اما یک موقع هست خطر یک خطر جدی هست که ممکن است یک آسیبی به بدنش برسد که راحت جبرانپذیر نیست مثل بازی با وسائل برقی بازی با خود برق این خیلی خطرناک است اینها را باید از جلوی بچه دور نگه داشت. بعداً میگویم که در مورد اشیاء و اثاث چطوری در منزل تنظیم بشود که ما کمترین دردسر را داشته باشیم. چاقو مثلاً دستش بگیرد بله باید این را با ظرافت از دستش درآورد و نگذاریم که نزدیک دست بچه باشد. پس ما دو جا بچه را نمیگذاریم کار بکند منصرفش میکنیم از یک کار، آن هم منصرف به این معنا که منع صددرصد نه، بلکه ذهنش را انحراف بدهیم به یک مسأله جدیدی، اگر یک چیزی را از دستش میگیریم یک چیز دیگری که مناسب هست و جذابیت دارد دستش میدهیم و انحراف میدهیم. ولی آن چیز خطرناک را از جلوی چشمش یا دستش برمیداریم یکجا موارد خطر و یکجا هم مواردی که با حقوق دیگران سروکار دارد. بچه یک حسی که دارد این هست بخصوص در مورد پدر و مادرش که اینها را همهکاره میداند به محض اینکه نتواند یک کاری را انجام بدهد این روحیه در او هست که از والدین استمداد میکند. این از آن موارد خطرناک است. استمداد از والدین والدین را تحریک میکند به اینکه در کار بچه دخالت کنند و نگذارند بچه کارش را انجام بدهد. چون بچه آمده یکبار به آنها مراجعه کرده. مثلاً بچه اول که دوست دارد شکلات دستش بدهی مدام با این شکلات ور میرود وقتی از دستش میخواهی بگیری برایش باز کنی داد میزند جیغ میزند خودش میخواهد این کار را بکند. بیسکویت و پفک را خودش میخواهد باز کند باید بگذاری خوب با این ور برود یک موقع هم دیدی موفق شد ولو ناقص، مثلاً پفک را از جایی باز کرد که همه زمین ریخت مانعی ندارد ولی یک موقع هست نمیتواند وقتی خسته میشود دست والدین میدهد و میگوید برایم باز کن. والدین از همانجا باید توجه داشته باشند که وقتی میخواهند باز کنند درست جلوی چشم بچه یکطوری باز کنند که بچه ببیند و یاد بگیرد حتی میتوانند خودش را به کار وادار کنند فرض بفرمایید دو سر شکلات را لای انگشت بچه بدهید با دست بچه بکشید این پیچهای لازم را بخورد و یاد بگیرد که میتواند این کار را انجام بدهد و باز کند. نه اینکه ما بگیریم خودمان برایش باز کنیم و در دهانش بگذاریم، نه بدهیم دستش خودش تلاش بکند هر وقت خسته شد به ما میدهد و اینکه هر وقت بچه خسته میشود نمیتواند یک کاری را انجام بدهد و از ما کمک میگیرد این میتواند برای ما خطرناک باشد از این جهت که ما دائماً احساس کنیم بچه احتیاج به کمک دارد. بعد زمینههای دخالت ما را فراهم میکند باید حواسمان باشد آنجایی که بچه خسته میشود گریه میکند درخواست میکند فقط همان موارد که خودش از ما میخواهد و مایل به استمداد هست ما دخالت بکنیم و بقیه موارد هر چند بچه خسته بشود و به زحمت بیافتد باید اجازه داد که خودش این کار را انجام بدهد. بعضی از بازیها و کارهایی هست که ما وقتی میخواهیم بچه انجام بدهد یا بچه خودش تمایل دارد که انجام بدهد بخصوص دفعه‌های اول که یک پیشرفت حاصل میشود مثل از پله بالا رفتن یا از پله پایین آمدن که ما اگر بخواهیم او را از روی پله برداریم جیغ و داد میزند دوست دارد خودش این کار را انجام بدهد نظارت پنهانی میخواهد. حتی بچه گاهی وقتها میفهمد که تو داری نگاهش میکنی مواظبش هستی که نیافتد از این کار ناراحت میشود داد میزند دوست دارد که تو نباشی. بنابراین باید خیلی معمولی خودت را وادار به کاری بکنی کأنه هیچ کاری با این نداری. ولی این نظارت مخفی و پنهانی را داشته باشی که کارش را بکند که اگر یک موقعی به بنبست برخورد کرد مراقبش باشد و به دادش برسد. مثلاً بچه دوست دارد خودش بدون اینکه کسی دخالت بکند از پله بالا برود بعد یک پله را بالا میرود در پله دوم و سوم گیر میکند خسته میشود نمیتواند خودش را نگه دارد جیغ میزند آنجا بله باید او را برداشت ولی اگر همه این چند مرحله را که میخواهد انجام بدهد و بداند که ما داریم یکسره روی او نظارت میکنیم برایش خیلی خوشایند نیست. باید نزدیکش بود خودمان را مشغول یک کاری بکنیم نظارت مخفی و پنهان داشته باشیم به محض اینکه به مشکل برخورد کرد استمداد خواست استمداد کرد ما آن موقع به دادش برسیم و آن مشکل را رفع کنیم و اجازه بدهیم ادامه مسیر را خودش برود. به هر حال با این مشکل ما روبهرو هستیم که بچه چون هفت سال اول میخواهد تجربه بکند خیلی از کارها را خودش دوست دارد انجام بدهد ما هم باید حوصله داشته باشیم مثلاً در حمام بچه دوست دارد که یک مقداری آزاد باشد باید یک مقداری آزاد نگهاش داشت. بعد دوست دارد خودش به بدن خودش صابون بزند بعد باید یاد داد که به صورت نزند و جاهای دیگر را بگذاریم این کار را بکند و از این جهت هم میتوانیم کمک بگیریم خودمان هم شستشویش بدهیم ولی او دوست دارد این کار را انجام بدهد. ولی نه اینکه بگوییم خودمان باید تندتند بدنت را بشوییم و بیرون بروی، نه بگذاریم یک مقدار با صابون بازی کند و ادای شستشو را در بیاورد و حتی بگوییم بیاید ما را هم بشوید دستمان را بدهیم بگوییم بیا چند لحظه دست ما را هم بشوی. این حس خیلی خوبی هست که بچه فکر کند که میتواند کمک کند به والدینش و کار جدی که والدین در مورد او انجام میدهند مثل شستشو، او هم میتواند متقابلاً نسبت به والدین انجام بدهد این شخصیت خیلی خوبی پیدا میکند که میتواند این کار را انجام بدهد به بازی ولو، کمی معطل میشویم هیچ مانعی ندارد. دومین مطلب که مطلب کوتاهی هست البته ما خلاصه عرض میکنیم و الا مفصل هست بعداً هم باید در سالهای بعد به آن توجه کرد بحث اجتماعی شدن بچه هست بچه از اول تا حدود سه ماهگی تقریباً والدین را میشناسد قبلش نه، کم کم با آنها انس دارد اما به معنای والدین و پدر و مادری که با او ارتباط مستقیم دارند همان حدودی که عرض کردم. والدین باید سعی کنند که از همان اول با بچه ارتباط صمیمی و خوبی را برقرار بکنند در آغوش گرفتن، بوسیدن، خندیدن، شکلک در آوردن برای بچه، آن هم بعد یواش یواش شروع میکند از همان ماههای اول عکسالعمل نشان میدهد میخندد در مقابل والدین، برقراری ارتباط. بعد باید اجازه داد که این ارتباط با بقیه افراد خانواده و فامیل هم برقرار بشود بعضی از خانمها یا والدین پدرها آنهایی که اولین تجربهشان هست و یا به قول خودشان میخواهند روشنفکری کنند و میخواهند بچهشان را خودشان تربیت کنند و کسی دخالت در تربیت نکنند بچه را دور نگه میدارند از فامیل و دوستان. یکسره دور نگه میدارند این بچه کمتر فرصت میکند که با دیگران باشد و ارتباط برقرار کند والدین باید بچه را به بغل دیگران هم بدهند مثلاً خواهر و برادر و دایی و عمه و خاله و عمو همسایه و دوست در بغل آنها هم باشد در بغل آنها هم آرامش بگیرد. با آنها هم بتواند بازی بکند و ارتباط برقرار کند تا این اجتماعی شدن خوب انجام بشود بتواند با دیگران ارتباط داشته باشد اما مادرانی که بچهشان را یکسره در بغل خودشان نگه میدارند خانوادههایی را من سراغ دارم که بچه بغل پدرش هم نمیرود فقط بغل مادرش باید باشد. که جلسه قبل هم گفتم پدر باید در کارهای بچه دخالت بکند برای بچه زحمت بکشد ارتباط داشته باشد بچه حس بکند که پدرش در روند زندگی او نقش دارد بازی میکند برای بچه غریبه نشود، حتی بغل پدرش هم نمیرفت بغل سایر اعضای خانواده هم نمیرفت مادر بعضی وقتها ممکن است از این قضیه کیف هم بکند و بگوید فقط من را قبول دارد. ولی اشتباه است همه در این قضیه لطمه میخورند هم بچه لطمه میخورد هم خود والدین، بچه وقتی دور نگه داشته میشود یواش یواش خجالتی بودن در او زنده میشود بعد غریبی میکند با دیگران، همین غریبی کردن که میگویند غریبی میکند. چرا باید بچه غریبی بکند چرا باید بچه را یکطوری بار بیاوریم که این با دیگران غریبی بکند ارتباط برقرار نکند؟ برای اینکه خودمان این کار را کردیم حالا باید دردسرش را باید تحمل کنیم مادر یا پدر نباید دائم مراقب بچه باشند. چون مادر از سایر کارهای مهمش در خانواده مثل رسیدن به همسر رسیدن به سایر بچهها میافتد بچهها حس حسادت در آنها زنده میشود میگویند این مادر ما همه حواسش را گذاشته برای این بچه، دیگر به ما نمیرسد ما را دارد فدای این یک نفر میکند. مادر باید یاد بگیرد که بچه را در بغل کس دیگر بدهد و خودش کارهایش را انجام بدهد بغل پدر، خواهر، خاله، عمو باشد هیچ مانعی ندارد وقتی با اینها انس میگیرد با غریبه با دوستمان انس میگیرد این دیگر بعداً این حس خجالت و غریبه بودن را ندارد. خیلی راحت میتواند در اجتماع وارد شود و گلیم خودش را از آب بیرون بکشد این اجازه را باید داد که نه بچه دستکاری میشود، دستکاری میشود یعنی چی! یا بچه مریض میشود اگر بخواهد دست هر کسی باشد! این هم چیز غلطی هست این بعداً به مریض شدن بچه خیلی کمک میکند بچه را بیشتر مریض میکند پس اجازه بدهیم همسایه، آشنا، فامیل، دوست او را بغل کنند هر چقدر لازم هست در بغل آنها باشد و با آنها بتواند ارتباط مستقیم برقرار بکند. گاهی وقتها بچه حتی یک غریبه را به آشنا حتی به مادرش هم بیشتر ترجیح میدهد مثلاً مادرش که بغلش میکند چون با مادر انس دارد و میداند که این مادر همیشه هست فرض کنید که یک غریبهای، دوستی، عمو، خاله، دایی بچه را بغل میکند برای بچه تازگی دارد بچه دوست دارد با این شخصیت جدید آشنا بشود. میخواهد این شخصیت جدید را تجربه بکند شکلک در آوردنهایش را یا شکلک درآوردن دایی که بچه انس ندارد از نظر قیافه با او در همان سنین سه ماهگی چهار ماهگی یا عمو، خاله یا کسان دیگر اینها شکلهای جدید هستند. مثل اینکه آدم یک فیلم جدید دارد نگاه میکند شکلهای جدیدی هستند که برای بچه جذابیت و تازگی دارد غیر از مادر و پدر است یک موقع میبینی که این دوست دارد بغل دوست شما برود ولی بغل خود شما نمیاید پدر و مادر معمولاً اینجا بد ترجمه میکنند میگویند عجب بچه نمکنشناسی است بغل ما نمیاید بیا حالا بچه بزرگ کن. نه او دارد کار خودش را میکند وظیفه خودش را دارد انجام میدهد رشد خودش را پیریزی میکند آن لحظه از شما سیر است چون شما را یکسره میبیند میخواهد یک تجربه جدید بکند یک قیافه جدید ببیند برایش یک تازگی دارد با یک نفر ارتباط برقرار کند شما مانع میشوید این بچه اجتماعی نمیشود. همان بچهای هست که بعداً غریبگی میکند بعداً خجالتی بار میاید بعداً نمیتواند با دیگران ارتباط درستی برقرار کند بعداً وقتی میخواهد جلوی بقیه شعر بخواند و کارهای بکند نمیکند، کارهای دیگرش را هم بروز نمیدهد، میخواهی بگویی یک سوره بخوان نمیخواند. میخواهی بگویی حرف بزن نمیزند، این غیر از بچهای هست که خودش مستقیماً یاد گرفته که برود با یکی ارتباط برقرار کند و به هم اول بابا بگوید به هر چه مرد هست بگوید بابا، به هر چه زن هست ممکن است بگوید مامان، یا به همه آبجی بگوید، تا تقسیمبندی کند و یواش یواش یاد بگیرد به یک کسی عمو بگوید. خودش برود خواستهاش را بیان کند و حرف بزند و ارتباط برقرار کند اینها با همدیگر فرق دارند چون ما پیریزی اجتماعی خواستیم بکنیم از اول نوع برخوردمان متفاوت بوده در این زمینه، به هر حال باید اجازه داد که بچه اجتماعی بشود با دیگران ارتباط برقرار بکند بعداً خیلی قدرت و سرعت پیدا خواهد کرد در سنین بالا. اگر اینجا مانعش بشویم در بزرگی خیلی لطمه خواهد خورد ما این حس را در خانمهایی که 18 ـ 19 ـ 20 سال، پسرهایی که اینطوری هستند مثلاً طرف میگوید پسرم یک همچین مشکلی دارد، میگویم بفرست مشاوره بیاید بکنیم، میگوید تنهایی هیچ جا نمیرود مثلاً پسر 18 ساله تنهایی هیچ جا نمیرود. مادر میگوید من باید با او باشم خودم باید با او باشم یا باید با دخترم باشد اگر نباشم نمیتواند با دیگران حرف بزند خجالت میکشد فکر میکنیم خیلی حیا حیای خوبی است و خجالت خجالت خوبی هست. اصلاً اینطوری هست اینکه میگویم تا سنین بالا میگذارد اینطوری هست بعداً میخواهد خواستگاری برود عرضه ندارد که با طرف مقابلش حرف بزند بعد چند وقت از عروسی و عقد میگذرد مدام غر میزند میگوید من این را نمیخواهم این را دوست ندارم، چرا؟ بارها شده از طرف پسرها ما که مشاوره داشتیم اینطور بوده، از دختر خوشم نمیاید، چرا خوشت نمیاید؟ از قیافهاش خوشم نمیاید؟ برای چه مگر تو آن موقع کور بودی چشم نداشتی نگاهش بکنی؟ رویم نشد سرم را بالا بگیرم یعنی از پس یک خواستگاری راحت برنمیاید خجالت کشیدم. این چه خجالتی است در روایت داریم (الحَیاءُ حَیائان) حیاء دو حیاست (حَیاءُ العَقل وَ حَیاءُ الحُمق) حیاء عاقلانی و حیاء احمقانه، همیشه که حیا خوب نیست، نمیتواند، یا دختر نمیتواند از پسِ یک خواستگاری بربیاید هیچی نمیگوید حرف ندارد. وقتی میروی که با او حرف بزنی پسر می‌بینی نیم ساعت حرف زده دختر همین دو کلمه بله، نه، میگوید و تمام میشود بعد در زندگی میروند مشکل دارند. چون نمی‌تواند حرفش را بزند با والدینش خوب میتواند ارتباط برقرار کند. با یک پسری که خواستگاری آمده نمی تواند راحت حرفش را بزند که بالأخره ما این هستیم این عقائد را داریم این شرائط را داریم نمیتواند بگوید یا پسر متقابلاً نمیتواند شرائطش را بیان بکند بعداً میگوید من این شرائط را رعایت نمیکنم.

مگر تو قبلاً به او گفتی؟ نه، ببینید از کجا شروع میشود سر از کجا در میاورد. سر از طلاق و گرفتاریهای زیادی بعداً در خواهد آورد وقتی بچه اینطوری تربیت میشود در محیط کارش صاحبکارش به ناحق یک حرفی به او میزند در میرود.

نمیایستد حرفش را با صاحبکارش بزند راحت ارتباط برقرار کند صاحبکار قضاوت عجولانه و یکطرفه کرده دارد یکسره این را بمباران میکند این ایستاده همینطوری هیچی نمیگوید نهایتاً میرود یک گوشه‌ای کِز میکند یا گریه میکند همین را یاد گرفته که تا به او حرف میزنند گریه کند یا اعصابش خورد بشود یا میرود به زیردستانش ظلم میکند.

چون خودش نتوانسته ارتباط برقرار کند میرود دادش را سر زنش، شوهرش، بچههایش میزند بداخلاقیاش را آنجا تخلیه میکند چون اجتماعی نیست نمیتواند راحت بنشیند این ارتباط را برقرار کند و خودش را تخلیه بکند فی المجلس، آن که در دلش هست را بیان بکند، نمیتواند. اینکه آدم نتواند آن که در دلش هست را بگوید در همه مراحل در کلاس، در رابطه با دوستش، در رابطه با مدیر مدرسهشان، ناظم مدرسهشان، معلم تربیتیشان و هر کس دیگر، تا بالا تا صاحبکار و هر جای دیگر اینکه نتواند خیلی صدمات به انسان وارد میکند نتواند خودش را تخلیه کند و حرفهایی که میخواهد بزند را راحت بگوید و خودش را بیرون بریزد. این فوقالعاده مؤثر است ما گاهی وقتها کسانی میایند به اسم مشاور میایند به هیچ کس این حرف را نزده به مشاور اعتماد کرده میاید میزند صرف زدنش او را خوب میکند چون تا حالا نتوانسته بزند آنقدر مسأله برایش بزرگ است که نگو. بعد که در مشاوره این امکان پیدا میشود و مدام تحریکش میکنیم قلقلکش میدهیم که حرفش را بزند وقتی میزند بیرون میریزد بعد میبیند که نه خیلی هم بزرگ نبوده که بیخود این چند سال از این میترسیده. وقتی خودش حرفهایش را زده چون بیرون ریخته و دارد از بیرون آنها را نگاه میکند بعد میتواند اینها را از همدیگر تجزیه و تحلیل درست و حسابی انجام بدهد بعد هم تصمیم بگیرید برای حل کردنش. اما وقتی یک مسأله میماند شخص راحت نمیتواند قضیه را حلاجی بکند راحت هم نمیتواند حلش بکند خودش نمیتواند یک مسأله خیلی ساده است نمیتواند حلش بکند زمینگیر میشود وقتی میرود با یک نفر دیگر در میان میگذارد او خیلی ساده و معمولی این مشکل را حل میکند. بعد نگاه میکنید میبیند که این مشکلی که چند سال داشته این را اذیت میکرد چقدر راحت حل شده مشکلی که این را کشانده بود به تصمیمات خیلی بدی تا خودکشی و چیزهای دیگر، حل میشد. یا در روابط زن و مرد، مشکلی که راحت میشد حلش بکنند کار را به مشاجرههای طولانی و طلاق و تصمیمات عجیب و غریب کشانده چون فرصت نکرده در میان بگذارد حرفش را بزند به آن فکر بکند تجزیه و تحلیل بکند حلش بکند به هر حال از کجا شروع میشود و سر از کجاها در میاورد. ما در یکسال و دو سال اول سعی کردم هنوز ما وارد بحث مذهبی هم نشدیم در یکسال و دو سال اول تربیت مذهبی این نکات را عرض کردم که توجه داشته باشند وقتی میگوییم راجع به تربیت مذهبی بچهها یا میخواهیم بچهمان را با تربیت مذهبی بار بیاوریم. اگر به جنبههای دیگر جنبههای مادی و عاطفی نرسیم صرف اینکه تمرکز بکنیم روی جنبه مذهبی خیلی موفقیت ندارد باید به این جنبهها توجه کنیم برای همین من سعی کردم که جدای از بحث تربیت مذهبی یک مقدار هم به این مسائل بپردازیم. بدانیم که اینها با هم ارتباط دارد باید راجع به آن قضیه مطالعه کنیم خود ما نمیرسیم اگر بخواهیم همه مسائل را اینجا بگوییم جلسه ما به بیش از صد جلسه میکشد ما بعد از اینکه اهمیت بعضی از مسائل را خدمتتان عرض کردیم تمرکزمان بیشتر روی جنبههای مذهبی و اخلاقی هست. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.