اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحث امروز ما در مورد تربیت کودک در سالهای آغازین زندگی او هست. در مورد سالهای آغازین که در روایات و منابع اسلامی او را به هفت سال اول تعبیر کردند دو نحو برخورد درباره تربیت میشود کرد. نحوه اول ادراک مفهوم کلی هفت سال اول هست که این هفت سال اول چرا حضرت از نبی اکرم (ص) و سایر معصومین دست روی هفت سال اول گذاشتند و این زمان را ذکر کردند چه خصوصیتی دارد نحوه دوم خصوصیت هر یک از سنین این هفت سال هست. که اگر هفت سال اول خصوصیاتی دارد یک قانون کلی برای این هفت سال اول میتوانیم بگوییم آیا سال اول سال دوم سال سوم سال ششم سال هفتم خصوصیتی دارند یا ندارند؟ که جواب مثبت هست. در مورد هفت سال اول یک قاعده کلی داریم و آن این هست که(اَلوَلَدُ یَلعَبُ سَبعَ سِنینٍ) بچه هفت سال اول هفت سال بازی هست آزاد، یا تعبیر سلطان آوردند هفت سال اول هفت سال پادشاهی و سلطنت فرزند هست از آن جهت که باید آزاد باشد خیلی موی دماغش نشویم محدودش نکنیم اجازه بدهیم که بتواند با جهان خارج آشنا بشود و رشد بکند. حالا در این باره بحث خواهیم کرد در مورد خصوصیات هفت سال اول، میتوانیم هم ابتدا در همین باره بحثمان را انجام بدهیم بعد برسیم به خصوصیات سالهای زندگی که مثلاً سال اول و دوم سالهای بعد چه خصوصیاتی دارند. ولی فعلاً این را عرض میکنم تا بعد به همان هفت سال بپردازیم که هفت سال اول هفت سال آزادی است هفت سال عدم محدودیت هست هفت سال بازی است هفت سال سلطنت فرزند هست در هفت سال اول خیلی پدر مادر نباید برای بچه محدودیت ایجاد بکنند با توجه به این قاعده کلی در هفت سال اول خصوصیات سنها را عرض میکنم تا به موقع در آن باره هم صحبت بکنیم. اولین مسئله مسئله ادراکات فرزند هست گفتم بچه بعد از اینکه در رحم نطفهاش بسته میشود روحدار میشود قابلیت گیراییش وجود دارد یعنی میگیرد و از میان حواسش حس شنواییش تا یک حدودی کار میکند چیزهایی را میشنود ولی به هر حال شکلگیر هست اگر به صورت تعلیم و تربیتی نباشد به صورت پذیرش زمینههای تعلیم و تربیت وجود دارد. قبلاً گفتیم چه از جهت وراثت چه از جهت محیط داخلی بنابراین وقتی به دنیا میاید یعنی وارد محیط خارجی میشود. همانطور که قبلاً گفتم کودک چیزی به اسم ذهن ندارد به اسم دستگاه تفکر یا عقل فقط قوه هست فعال نیست. با بارهایی که از دوران جنینی داشته که آنها هم ذخیره هست به صورت بالقوه و تجاربی که از طریق حواس میکند به مرور زمان چیزی به نام ذهن را تشکیل میدهد مواد اولیه تفکر را کسب و جلب میکند و رشد عقلانی به مرور زمان میکند در دو سال اول اهمیت قضیه خیلی زیاد هست.
برای اینکه ما میخواهیم پایههای تفکر، عواطف، احساسات، تعقلات و خیلی چیزهای دیگر را در بچه قرار بدهیم شروع و زمان خیلی مهم است. هر چقدر زودتر ما بجنبیم و خوراکهای بهتری بدهیم، بهتر است از اینکه ما این خوراکها را در سالهای بعد به بچه بدهیم هر چقدر زودتر جنبیده بشود.
پدر مادری که با خودسازی خودشان اقدام به بچهداری میکنند خیلی موفقتر هستند تا پدر مادری که آمادگی ندارند از نظر روحی گرفتار انواع خلقیات و عقائد و تفکرات ضعیف، نادرست یا حتی فاسق هستند. پدر و مادری که در دوران بارداری در دوران جنینی کودک به فکر تربیت او هستند خوراک به او میرسانند موفقتر هستند از پدر مادری که بعد از تولد میتوانند این کار را بکنند. پدر مادری که بعد از تولد میجنبند و کار میکنند و زحمت میکشند خیلی بهتر از پدر مادری هستند که میگذارند بچه چند سال از او بگذرد و بعد میخواهند اقدام به تربیت او بکنند. بنابراین نقش زمان خیلی مؤثر هست زمانها هم با هم مساوی نیستند کارهایی که ما قبل از اینکه انعقاد نطفه بشود میکنیم خیلی مؤثر هست تا کارهایی که بعد از انعقاد نطفه هست. کارهایی که بعد از انعقاد نطفه میکنیم بسیار مؤثرتر هست از کارهایی که در ماههای آخر دوران بارداری میکنیم کارهایی که در دوران بارداری میکنیم بسیار مؤثرتر هست از کارهایی که بعد از تولد انجام میشود. زمینهها را دارم عرض میکنم چون تربیتی در کار نیست ایجاد آن زمینهها بسیار مؤثرتر هست. و کارهایی که در سالهای آغازین چه از جهت ایجاد زمینه و چه از جهت تربیت در فرزندمان میکنیم بسیار بسیار مؤثرتر هست از کارهایی که به عنوان تربیت در سالهای بعد از سالهای آغازین زندگی انجام میدهیم. با توجه به اهمیت این سنین ورودیهای ذهن بچه خیلی مهم است که ما در معرض دیدن او شنیدن او بوییدن او لمس کردن او و خوردن او و این از نظر حس، از نظر عاطفه چگونه فرزندمان را تغذیه بکنیم؟ از نظرهای دیگر هم که دانه دانه در این جلسه و جلسات بعد عرض میکنم. چطوری تربیتش بکنیم ورودیها را چطوری اقناع بکنیم از این ورودیها چه چیزهایی را به بچه بدهیم خیلی مؤثر هست در این سالها اگر انسان توجه داشته باشد و خوب بجنبد پایههای بسیار محکمی را برای پیریزی شخصیت فرزندش خواهد گذاشت. اول در مورد چند نوع چیزی که بچه باید یاد بگیرد از کارها و مسائل عاطفی و نفسانی و غریزی عرض میکنم بعد هم به مسائل مذهبی در این زمینه میپردازیم اما ما دو سال اول را دو سال کمی نباید بگیریم دو سال اول که موضوع بحثمان هست. در این جلسه و جلسه آینده توجه داشته باشید که ما یک بچهای داریم که هیچی نمیداند(وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً) خداوند شما را از شکم مادرتان درآورد در حالی که هیچ چیز نمیدانستید(وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ) برای شما گوش و چشم و قلب و دل قرار داد که بفهمید. در این دو سال بچه چه چیزهایی یاد میگیرد؟ شما ببینید یک بچه دو ساله اطلاعاتش را اگر بخواهید فهرست بکنید به راحتی نمیتوانید همه اطلاعات او و گرفتههای او را فهرست بکنید از اینکه هیچ چیز نمیدانسته تا اینکه مثلاً یاد گرفته حرکات مختلف بدنی را انجام بدهد در دو سال اول. بنشیند، انواع نشستنها، بخوابد، انواع خوابیدنها، راه برود، چند جور راه رفتن و حتی بچرخد تا یک حدودی بپرد و کارهای مختلفی را یاد گرفته انجام بدهد از این بدن بکشد برداشتنها حمل کردنها گرفتنها دادنها پرت کردن دریافت چیزی که روی هوا هست.
بعضی وقتها میشود بچه را تمرین داد که در همان دو سالگی چیزهایی را بگیرد اگر بچه یک ذره تمرین داشته باشد یک ذره ظرافت داشته باشد یک ذره هوشیار باشد آمادگیش بیشتر باشد همه هم یک جور نیستند بعضی از بچهها در دو سالگی من برایشان شده توپ پرتاب میکنم به صورت مناسب دریافت میکنند توپ را از آدم میگیرد. یعنی روی هوا این توانایی را پیدا کرده که بگیرد یا حداقل دستش را به نحوی قرار میدهد که توپ برود روی دستش بایستد و خیلی از کارهای دیگر صدها حرکت را یاد گرفته، از نظر کلمات چقدر کلمه بچه بلد است؟ خیلی از الفاظ را یاد گرفته یا به صورت ناقص یا به صورت کامل اصوات را یاد گرفته. خیلی از اصوات را میتواند از خودش صدا در بیاورد تقلید صدا بکند رنگها را تا یک حدودی شناسایی میکند اشخاص را شناسایی میکند بعد دهها حالت نفسانی و غریزی و عاطفی بلد است. ترس را میفهمد چیست لذت را میفهمد چیست درد را میفهمد چیست عواطف را میتواند بفهمد چیست مهربانی را میفهمد گریه را میفهمد خنده را میفهمد خیلی چیزهای دیگر از حالتهای نفسانی و از حالتهای عاطفی را درک میکند غضب را میفهمد چیست خشم را وقتی به او خشم میکنی خوب درکش میکند خیلی چیزها بچه یاد گرفته. یعنی اصول مسائل شخصیتی که سالهای بعد میخواهد به کار بگیرد تقریباً مهماتش را میبینی دو سال اول بچه دارد اینها را ادراک میکند و به خاطر همین ادراک هم هست در هفت سال اول که بعداً قوانینش را میگویم میگوید شما باید از حالتهای عاطفی و نفسانی خوبی بچه را تغذیه بکنید در همین دو سال اول. همان موقع که ما فکر میکنیم بچه چیزی حالیش نمی شود ادراکات و پایههای خوبی است نوزاد هست آمیزش صورت نگیرد میفهمد اگر بعداً این زناکار شد کسی را ملامت نکنید جز خودتان، پس معلوم است این بچه خیلی ادراک دارد ما فکر میکنیم چیزی سرش نمیشود.
بچه در دو و نیم سالگی آمادگی پذیرش عادتهای غلط جنسی را دارد که نزدیک بلوغ تبدیل به انحراف میشود دو یا دو و نیم سالگی زمینههایش از همانجها فراهم میشود که بعداً در خصوص این مسئله صحبت خواهیم کرد. بنابراین وقتی این همه توانایی دارد در فراگیری، غذا خوردن، مزهها، خیلی کارهای دیگر هست. باید خیلی دقت بکنیم که ما اینها را چطوری تأمین بکنیم چطوری در اختیارش قرار بدهیم که جذابیتش جذابیت خوبی باشد مناسب باشد به مصلحت باشد.
شروع می کنیم به موردهای تربیتی که باید اعمال بکنیم. در مورد بچه قبلاً هم در مسئله شیردهی گفتم این هست که بچه وقتی متولد می شود هیچ کس را نمی شناسد تا مدتها چیزی به اسم پدر یا مادر را نمی شناسد. ماهها طول میکشد تا تصویر مادر را اول از این ببیند بعد به قیافه مادر عادت بکند بعد مادر را از غیر مادر تشخیص بدهد پدر را هم همینطور اعضای خانواده را هم بعد از پدر مادر بقیه را هم تشخیص میدهد پدر مادری را نمیشناسد هیچ کس را نمیشناسد. اینطور نیست که ما بگوییم بچه از همان روز اول پدر مادر را میشناسد بعد هم تکیه میکند به اینها و خیالش راحت هست پدر مادر دارد نه، بچه در اوج ضعف اینقدر مهم است که خداوند تبارک و تعالی میفرماید ما انسان را از ضعف خلق کردیم در اوج ناتوانی و ضعف که قدرت انجام هیچ کاری را ندارد یک پشه را هم از خودش نمیتواند دور بکند. واقعاً حالت عجیبی است که انسان بعد اینقدر متکبر و مغرور میشود در مقابل والدین در مقابل اطرافیان در مقابل خداوند گردنکشی میکند از ضعف مطلق هیچی ندارد جایش را خراب میکند کاری نمیتواند بکند، غذا میخواهد خودش عرضه غذا تهیه کردن هیچی را ندارد، فقط باید یکسره به او برسی، از ضعف همه جور ضعف دارد نه سرما نه گرما هیچی نیست. (لا یَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرّاً) آن که ما در دعا میخوانیم در مورد حالتهای خودمان اوجش در این بچه خردسال و نوزاد هست بنابراین در اوج نیاز و وابستگی هست در این حالتها، دو حالت کاملاً متضاد را میشود در بچه با توجه به این حالت نیازش و وابستگیش ایجاد کرد. یکی اعتماد به نفس مهربانی خوشبینی به انسانها و خوشبینی به جهان هست و یکی دلهره، بدبینی به انسان و بدبینی به جهان هست. چون بچه تازه میخواهد تجربه بکند تازهوارد هست شما تازهواردی که وقتی وارد میشود. شما در یک شهر میروید در یک خانه یا در یک محله میروید چهار تا برخورد زشت با شما بشود چهار تا برخورد نامناسب بشود میگویید محله محله خوبی نبود شهر شهر خوبی نیست آدمهایش آدمهای خوبی نیستند تعمیم میدهید نمیگویید که نه شاید همین چهار نفر بد بودند آدمهای خوبی هم باشند این را نمیگویید. میگویید نه من وقتی وارد این مجموعه شدم از نحوه برخوردها خوشم نیامد و خوشم هم نمیاید دیگر بروم وقتی بیاید در مدرسه کافی است فراش مدرسه یا ناظم با او یک برخورد بدی بکند میگوید از این مدرسه دیگر خوشم نمیاید متنفرم از اینجا، از این شهر متنفر هستم. یا کسانی که هجرت میکنند در یک کشوری میروند چهار تا برخورد بد که با آنها میشود میگوید کشور کشور خوبی نیست اینجا نمیمانم میروم یک کشور دیگری، حالا این بچه آمده در این مملکت آمده در مملکت دنیا اینکه این بعدها زندگی را چگونه تفسیر میکند اشخاص را چطوری تفسیر میکند بسته به همین برخوردهای اولیه والدین دارد با او. وقتی مادر به موقع نیازهای بچه را تأمین میکند یعنی جایش را خراب میکند از جهت خراب کردن جا اذیت میشود باید سریع جایش را عوض کرد نوازش دادن مالش دادن بدن، مالش دادن نه به معنای چون مالش در بعضی از قسمتها مثل پایین تنه حساس هست نمیشود بگوییم مالش به این معنا، میتواند زمینههای تحریک جنسی را برای سالهای بعد ایجاد بکند. مالش دادن یعنی مثلاً جایش را عوض کرده احتیاج به شستوشو دارد یا وقتی تمیزش میکنی احتیاج دارد آنجایی که قبلاً جایش را خراب کرده میخارد یک طوری برخورد بشود با پوستش که آرامش برقرار بکند اذیت نشود نسوزد میبینی که مدفوع کرده مدفوعش اسیدش زیاد بوده او را میسوزاند به موقع پمادی چیزی به پوست این مالیده بشود که از سوزش در بیاید. به موقع جایش را عوض بکند به موقع به او غذا بدهد وقتی گرسنهاش هست داد و بیداد کرد این ادراک برایش ایجاد نشود که در جایی وارد شده که بیحساب کتاب هست کسی به آدم رحم نمیکند کسی به آدم توجه نمیکند تنهاست بیسرپناه است مدام اضطراب و دلهره داشته باشد. تا چشمش را باز میکند قیافه خندان و مهربان مادر را بالای سرش میبیند قیافههای خندان و مهربان دیگر را غیر از مادر میبیند پدر بستگان که همه دارند به او توجه میکنند به محض گرسنهاش میشود به او سر میزنند غذایش را تأمین میکنند به محض اینکه گریه میکند میبیند چند نفر به او رسیدگی کردند بلندش میکنند او را میبرند. در این مدت هنوز کسی را به اسم والدین نمیشناسد به این باید خیلی توجه بکنید بعد غذایش را به موقع میرسانیم لباسهایش را عوض میکنیم و چیزهایی از این قبیل، بخصوص ما در مورد شیر دادن بچه مسئله فقط تغذیه نیست مادرانی که به فرزندانشان شیر خودشان را میدهند عرض کردم علاوه بر تأمین غذای بچه دارند عاطفه و محبت و امنیت و آرامش را به بچه میدهند این خیلی مهم است. در یک تحقیقاتی نشان داده شده که بچههایی که از شش ماهگی تا سه سالگی مادرانشان به اینها رسیدگی کردند مرتب سر زدند و کارهایشان را منظم انجام دادند و نیازهایشان را به طور کامل تأمین کردند اینها بعدها در سه جهت از بچههای دیگر بالاتر بودند. یکی از جهت بدنی رشدشان قویتر بوده یعنی غذای مناسب خوردند در این فاصله شش ماه تا سه سال را غذای مناسب جایشان به موقع عوض شده نظافت و بهداشت لباس و مسائلی از این قبیل، اینها رشدشان از بقیه بچهها در جهت بدنی در جهت عاطفی و در جهت عقلی بالاتر بوده. یعنی فکر نکنید یک مادر وقتی دارد بچه را در بغل خودش گرفته به موقع به او میرسد فقط تأمین عاطفی دارد میکند خیر، حتماً در رشد بدنی بچه مؤثر هست حتماً در رشد عقلانی بچه مؤثر هست خیلی اهمیت دارد این فاصله فاصله مهمی هست. پس وقتی به موقع به او میرسیم احساس مهربانی احساس امنیت این احساس که تنها نیست تجربه خوبی هست یعنی تولد تولد مبارکی هست متولد شده و بعد میبیند که تنها نیست خیلیها به او میرسند شروع شروع قشنگی هست این احساس آرامش و امنیت و تأمین نیازهایش رفته رفته باعث میشود به جهان و انسانهایی که در اطراف او هستند خوشبین بشوند بخصوص مادر. چون بچه همیشه بیشترین تأمین نیازهایش را در سالهای اول زندگیاش از طریق مادر میکند برای همین هم مادر همیشه یک جایگاهی در دل فرزندان دارد که نه پدر و نه سایر اعضای خانواده دیگر آن جایگاه را ندارند در اسلام هم مقام مادر بالاتر از مقام پدر هست. سه بار یکی آمد خدمت فرمود که چه بکنم؟ فرمود به مادرت نیکی کن بعد در دفعه چهام که آمد سؤال کرد فرمود به پدرت نیکی کن این اولویتها را در نظر بگیرید خیلی مهم است چون بیشترین تأمین نیاز بیشترین محبتها بیشترین عاطفهها بیشترین امنیتها قشنگترین احساسات را دارد از طریق این شخص میگیرد. این را ما باید قبول بکنیم که جایگاه جایگاه مهمی هست کسی جای مادر را نمیتواند بگیرد متأسفانه کسانی که بعداً خودشان مادر میشوند حتی این را هم متوجه نمیشوند که بچه من با من یک رابطه دیگری دارد بچه من از میان همه زنها وقتی گریه میکند دنبال مادرش میگیرد حتی پدر هم نمیتواند به او آرامش بدهد پدر هم یک مدتی میتواند بچه را آرام بکند بچه مادر میخواهد نباشد اضطراب دارد. این را خودش تجربه کرده بعد در تنظیم رابطه خودش شوهرش و مادرشوهرش ناتوان است هیچ عرضه ندارد یعنی کاملاً اینجا به اطلاعات خودش و به احساسات و شهود خودش خیانت میکند نمیشود یک دخترخانم باید بداند که از سال بیستم نوزدهم وارد زندگی یک پسر شده و معلوم نیست اصلاً موفقیتی داشته باشد چون یک مشارکت را دارد اجرا میگذارند. چیزهایی را از مرد میگیرد و چیزهایی را به مرد میدهد یک مشارکت و معامله است غیر از مادر هست که مادر بیست سال مفتی کار کرده 25 سال 30 سال گاهی وقتها یک طرفه بچه را تغذیه کرده آنوقت یک دختری که ازدواج میکند خیلی ناشیانه و بیفکر میخواهد جای مادر را بگیرد. ممکن است حتی پسر هم یک همچین نمکنشناسی را بکند ولی چوبش را میخورد هم در دنیا و هم در آخرت، این کار کار بسیار زشتی هست یعنی هم تبعات بد دنیوی دارد برای دختر و پسر و هم تبعات بد اخروی دارد بعداً هم خودشان در همین دنیا دچار میشوند. آنوقت جالب هست خود مادرانی که اینطوری هستند بعداً که پسرشان یا عروسشان با آنها همین کار را میکنند باز تجربه نمیکنند این دوره غلط همینطور ادامه دارد در انتخاب همسر میگویند شما بروید دنبال کسی که به پدر مادرش خدمت بیشتری میکند مهربانتر هست نیکوکارتر هست چون این بعداً میتواند همسر خوبی باشد جایگاهها را خوب میشناسد این جمله معترضه است از باب نصیحت دارم عرض میکنم. همین خودخواهیها و عدم درک موقعیتها و مناسبتها و شخصیتهایی که در زندگی ما با ما در ارتباط هستند باعث میشود که بیخود بین زن و مرد کدورت انجام بشود ما زیاد داشتیم مردانی که روی حسادت، دختر این پدرش هست مادرش هست میگوید تو چون به من شوهر کردی باید همه را به من بفروشی. ممکن است از نظر اختیار یا از نظر اطاعت قانون یک قانونی هست. بالاخره قانون شرع یا قانون مدنی کشور یک اختیاراتی دارد زن تابع شوهرش است اما نمیتوانیم بیاییم احساسات یک زن را کنترل بکنیم بگوییم تو حق نداری مادرت را دوست داشته باشی پدرت را دوست داشته باشی باید علاقهات به همه کمتر از من باشد به من بیشتر از همه علاقمند باشی.
نفهمی یک مرد خودخواهی یک مرد بیتجربگیش خامیش در این زمینه مشکلات درست میکند بعداً هم این را تفسیر غلط میکند این را نمیفهمد که جایگاههای محبتی جایگاه جدایی است و اساساً با همدیگر فرق دارد و همین را غلط تفسیر کرده باعث میشود از زندگیش نتواند لذت ببرد از محبتهای خالصانه همسرش نتواند لذت ببرد قدرشناس و نمکشناس نباشد.
چون انتظار دارد که با خواهرش ارتباط برقرار بکند شوهر به زور خواسته این ارتباط را قیچی بکند چون خودش را میخواسته ارضا بکند در حالی که راه جذب محبت این نیست. راه جذب محبت این هست که بگذاری محبتش را کامل بکند چون آن محبت غیر از محبت همسری هست اصلاً دو تا مقوله جدا هستند. ما اگر همه محبتی را که یک خانم به مادرش به پدرش به خواهرش داشته باشد به ما بکند اول از این نمیشود همچین چیزی شدنی نیست غلط است. چون ما محبت همسری میخواهیم ما محبت مادری و پدری و خواهری که نمیخواهیم.
یا بالعکس یک خانم انتظار داشته باشد محبتی که شوهرش به مادرش به پدرش به اعضای خانوادهاش دارد به او بکند نتواند اینها را از همدیگر جدا بکند و مانع بشود بدبختی این هست که انسان برسد به جایی که مانع بشود سنگاندازی بکند سر این مسیر، مانعتراشی بکند روی اینجا که به یک گناه و وبال و قساوت قلبی زیادی انسان دچار خواهد شد. اگر نتواند اینها را تفکیک بکند با خیلی از معضلات روبرو خواهد شد. بهترین کار این هست که ما جایگاهها را بشناسیم و اجازه بدهیم که هر چیز سر جای خودش تأمین بشود یک خانم بتواند تمام ابراز احساساتش را با پدرش با مادرش با برادرانش انجام بدهد و این را تشویق هم بکنیم. چون ما اگر اختلال در همسرمان ایجاد بکنیم در این جهت این اختلال یک جای دیگر بروز خواهد کرد و مشکلات درست خواهد کرد چه در مورد شوهر و چه در مورد زن فرقی نمیکند این یک اختلال است ما تشویق بکنیم این را، نه مانع بشویم از این قضیه. مثلاً همسرمان دوست دارد امروز که آش درست کرده پدرش را هم دعوت بکند دوست دارد پدر مادرش در کنارش باشند به این حس ما کمک بکنیم اگر میدانیم اینطوری هست بگوییم که خودت هر وقت دوست داری زنگ بزن بیایند یا من میروم آنها را خبر میکنم بیایند این هم خیلی قشنگ است که خود مرد اقدام بکند برای خانواده همسرش و برای خانواده شوهر زن زودتر پیش قدم بشود نه مرد. چون در این صورت دو تا محبت را جلب کرده غیر از اینکه جلب رحمت خدا و فرشتهها را میکند و خودش ساخته میشود و حجم زیادی از آتش جهنم را در وجود خودش که بعداً ممکن است در قبر و قیامت گرفتارش بشود خاموش میکند دو تا محبت را جلب میکند هم محبت همسرش را جلب کرده و هم محبت خانواده همسرش را جلب کرده این خیلی عرضه میخواهد. از بحث بیرون بیاییم این بحث بحث مربوط به خانواده و روابط همسر هست ولی میخواستیم بگوییم که مادر جایگاهش جایگاه بزرگی هست نمیشود با آن بازی کرد یا فروختش یا عوضش کرد شدنی نیست فرقی نمیکند پدر مادر اینطوری هستند. برای همین احساسات خیلی عالی در والدین و در فرزند به صورت متفاوت تفسیر میشود آن اوج را اینطوری باید تفسیر کرد مثلاً در سنین بزرگی به فرزندش بد کرده به دختر یا پسرش اما نباید شوهر یا مثلاً زن به طرف مقابل بگوید تو چرا پدر مادرت را دوست داری، نمیشود ممکن است ما چهار تا بدی دیده باشیم از پدر مادرمان مثلاً کتکمان زده باشد هر چیز فرقی نمیکند. ولی من اساساً با این به این دنیا آمدم و با این این دنیا را شناختم با اینها من شخصیت گرفتم و از دنیا لذت بردم با اینها من وجود پیدا کردم بدون اینها من وجودی نداشتم نه به این دنیا میآمدم نه در این دنیا بزرگ میشدم نمیشود این را کاریش کرد به هر حال با رسیدگی به موقع والدین بچهها نگاهشان به جهان به اشخاص به والدین یک نگاه قشنگی خواهد شد. این نگاه قشنگ را برای سالهای بعد احتیاج داریم چون اگر در همین سنین بچه نتواند از نظر شخصیتی و عاطفی و ایجاد صمیمیت با والدین به سمت یک برداشت مثبتی برود بعداً دیگر به راحتی جایگزین نمیشود کرد خیلی راحت نمیشود جبران کرد. یک بچه که تا سالهای اول خودش همیشه همینطور هست در سالهای اول خودش دائماً اضطراب داشته دلهره داشته عدم امنیت داشته احساس تنهایی کرده این حالا بعد از سه سال میرسد به آن مادری که آن مادر تمام محبت خودش را بذل او میکند مثلاً مادرش مُرده یا مادرش تنهایش گذاشته رفته یا به او نرسیده. حالا میرسد دست یک خانمی که اوج محبت مادری را در حق او میکند ولی این بچه سه سال اضطراب داشته سه سال احساس عدم امنیت کرده به راحتی که نمیشود این را از ذهن این درآورد کار میبرد در بزرگسالان هم همینطور هست. مثلاً یک خانمی که در شش ماه یکماه یک هفته در یک محیطی بوده که دائماً اضطراب و ترس داشته یا یک آقایی که اینطوری بوده دائماً ترس و لرز داشته شکنجه دیده او را ترساندن، زدن، مدام خاطرات بد، این وقتی که از زندان هست از شکنجهگاه هست از اسارتگاه دشمن هست از یک محیطی هست میاید وقتی به آغوش شهر برمیگردد به خانواده یا جایی که امنیت هست به راحتی آنها خارج نمیشود. شبها باز کابوس میبیند ناراحت هست اضطراب دارد تا بخواهد اینها از ذهنش در بیاید طول میکشد حالا فکر کنید یک بچه سه سال اول زندگیش دو سال اول زندگیش که باید از همه این جهات پایهگذاری بشود نتواند پایهگذاری بشود والدین بیدقت باشند در این قضیه و خاطرات بدی را به این بچه منتقل کنند. امنیت، آرامش، لذت، مهربانی را نتوانند به موقع به این بچه تزریق بکنند مثل یک دارویی هست که بیموقع تزریق بشود به موقع تزریق نشود این خیلی اثرات بدی برای سالهای بعد هم خواهد گذاشت به این خیلی باید توجه کرد و این مسئله اختصاص به مادر ندارد. پدرها باید خیلی دقت بکنند که احتیاج زیادی به ایجاد صمیمیت با فرزندانشان دارند برای چون بعداً پدر میخواهد نقش تربیتی بزرگتر از مادر را داشته باشد در سالهای بعد پدر نقش تربیتی خیلی بالاتری دارد لذا اگر از الان نتواند این ارتباط را خوب برقرار بکند بعداً فرزند او را به رسمیت خیلی نمیشناسد. ما داریم بچههایی که اوج محبت و مهربانی و عاطفه و صمیمیت را با مادر دارند اما از پدر یک نوکر میشناسند صمیمیت نیست مثلاً میگویند این میرود یک چیزی میاورد ما میخوریم کار میکند چون درک درستی از کار و ساعت کار و اینها ندارد که این پدر چه جانی بیرون میکَند با هزار تا گرفتاری روبرو میشود هزار جور اعصابش خورد میشود درک درستی ندارد این زحمت هدر رفته است. و مثلاً یک پدری که دائم آمده به بچه گفته که سلام چطوری حالت خوب است او را بوسید چهار تا برایش موزی هم کشیده بغلش کرده بعد تحویل مادرش داده و غذایش را خورده و تلویزیونش را نگاه کرده و راهش را کشیده رفته دنبال کارش یا نهایتاً اگر از سر کار آمده بعضیها فکر میکنند خیلی هنر میکنند از سر کار میایند چند دقیقه با بچه بازی میکنند ده دقیقه پنج دقیقه بچه یک ذره با پدر بازی میکند. بچه وقتی پدر میاید پدر را یک اسباببازی میبیند مثل عروسکش، چرخش هر چیز دیگری که باید سوار پدر بشود پدر برایش شکلک در بیاورد صدای حیوانات مختلف را در بیاورد بعد هم تمام میشود میرود پی کارش، پدر نقش زیادی در آن حالتهایی که مادر داشته دیگر ندارد. بعداً در سالهای بعد تربیت دیگر آن ارتباطی که باید جذب بشود و برقرار بشود برقرار نمیشود آن جایگاهی که باید پدر داشته باشد دیگر ندارد ولی پدر اگر فعال شرکت بکند یعنی بچه ببیند که تأمین نیازهایش از طریق پدر هم دارد میشود پدر هم او را توالت میبرد پدر هم شیر دهانش میگذارد پدر هم سر سفره غذا دهانش میگذارد. خودخواهانه نمیشیند سر سفره بگوید که غذایش را بدهد خودش بنشیند بخورد، نه شکمپرور و شهوتران از جهت شکم نیست نه، پدر هم میگوید این زحمت خودش را کشیده من هم کمکش بکنم. بخصوص در روزهای تعطیل یا مواقعی که وقت هست من هم غذا دهان فرزندم بگذارم چه کسی گفته حالا حتماً باید همیشه زن غذا دهان بچه بگذارد و غذا نخورد تا آقا غذایشان تمام بشود بکشند کنار هنوز گرفتار غذای بچه است غذای خودش هم سرد شده. نه مردها عادت بکنند این هم خوب است برای خودسازی انسان خیلی خوب هست انسان دیرتر غذا بخورد چه اشکالی دارد نه اینکه همیشه این کار را بکند هر دو نفر باید همین نقش را بازی بکنند ولی گاهی بد نیست که پدر این نقش را به عهده بگیرد و بچه ببیند که دارد از دست پدر تأمین نیاز میشود همان نقش مادر را پدر دارد ایفا میکند. غذا دهانش میگذارد دهانش را پاک میکند او را دستشویی میبرد آب به او میدهد بغلش میکند در بغلش شبها او را میخواباند مثلاً بعضی از آقایان هستند درست است بعضی وقتها ساعت کارها نمیگذارد مرد باید صبح زود ساعت 5 ـ 6 ـ 7 بزند برود سر کار احتیاج به خواب بیشتری دارد. خانمها باید این رعایت بکنند که مرد نمیتواند بچه را بخواباند و تا صبح پاسداری بدهد و بیداری بکشد چون صبح میخواهد سر کار برود بخواهد چرت بزند کارهایش عقب بماند فردا شاید بخواهد رانندگی بکند. یکی از بهترین عزیزانی که من میشناختم از اساتید خوب بود بنده خدا در اثر خستگی در رانندگی شب نخوابیده بود کمتر خوابیده بود یک جا میرفت سخنرانی بکند از برادران سپاهی، داشت میرفت سخنرانی بکند خسته بود خوابش گرفته بود تصادف میکند و تمام میشود یک انسان ارزشمندی اینطوری از دنیا میرود. به هر حال میخواهد رانندگی بکند پشت موتور هست پشت ماشین هست پشت کامپیوتر هست کارهای حساس میخواهد انجام بدهد فردا نانآوری خوبی نمیتواند داشته باشد نباید یک زن از مرد انتظار داشته باشد که او پا به پای زن بیدار بماند فردا فرصت دارد بگیرد بخوابد اما مرد این فرصت را ندارد. البته بعضی از خانمها هستند که کار میکنند آنها هم مثل مرد دوش به دوش مرد کار میکنند اینطور جاها باید حتماً تقسیم کار بشود یا حتی آنجایی که فقط مرد کار میکند مرد صرف اینکه کار میکند نباید خودش را کنار بکشد بعضی از ساعتها را باید قبول بکند یک یک ساعت بیداری یک نیم ساعت بیداری هم او بکشد زن دیگر بلند نشود مدام بچه را بغل بکند. زن نمیتواند ممکن است این بیداریهای ممتد او را اذیت بکند بعد هم اثرات بدی را روی او بگذارد یکبار هم مرد بلند بشود بچه را بغل بکند روی شانهاش بگیرد ببرد بخواباند بچه به آغوش پدر عادت بکند مثل آغوش مادر عادت بکند بوی بدن پدر را بشناسد بغل پدر را بشناسد یعنی چی در بغل پدر خوابیدن را تجربه بکند تأمین نیازها را تجربه بکند. اینطوری پدر یک صمیمیتی جایگاهی پیدا خواهد کرد که بعداً به راحتی دیگر از دل بچه در نمیاید بعداً پدر یک نقش تربیتی خیلی بالایی بازی خواهد کرد در این قضیه در سالهای بالاتر و این صمیمیت باعث میشود ما خیلی وقتها نسبت به فرزندانمان احتیاجی به امر و نهی نداشته باشیم. چون بچه با پدر فوقالعاده صمیمی هست با مادر فوقالعاده صمیمی هست راز بیرون از منزل ندارد بعداً وقتی پدر به او میگوید عزیزم فلان شلوار خوب نیست تو بپوشی فلان لباس خوب نیست تو بپوشی فلان اسباببازیها برای تو مناسب نیست مثلاً به دختر میگوید دوچرخه خوب نیست تو سوار بشوی دوچرخهسواری برای دختر مضر است. یا به پسر بگوید تو با دخترها بازی نکن یا چیزهای تربیتی دیگری که میگویی دارد از یک شخصیتی میگیرد که سالها با او انس و صمیمیت دارد، نه آدم دوری که یک ساعتهای شب را خانه آمده بعد هم صبح دیگر او را ندیدند پدر آن موقع دیگر خیلی یک جایگاه قوی و مطمئنی در تربیت ندارد حرفش خیلی روی آن حساب باز نمیشود. میخواهم بگویم اینها خیلی مهم است که پدر هم سعی بکند درصدی از پرستاری را مثل مادر که قطعاً نمیتواند اما درصدی از پرستاری را به عهده بگیرد بلکه به این صمیمیت و آن احساسات از ناحیه فرزندش احتیاج دارد جدا از اینکه یک کمکی به همسرش هست یک وظیفه هست. در روایت داریم شخصیت یک مردی که در خانه به همسرش کمک میکند شخصیت بسیار بزرگی هست در روایت داریم خداوند او را جزء صدیقین و صالحین محسوب میکند جزء مجاهدین فی سبیل الله محسوب میکند کار کار ارزشمندی هست. میخواستم بحث اعتماد به نفس را بگویم بماند برای جلسه بعد یکی از چیزهایی که بچه قابل تربیت هست در این سنین عادت به بهداشت و نظافت هست که نقش مهمی در سلامتی او در سالهای بالاتر و در همان سنین دارد منظم کردن بچه و عادت دادن به تمیزی بسیار مهم است. در مورد نظافت در سالهای اول به بچه گفتم هفت سال اول خیلی امر و نهی نمیشود کرد اما اینکه امر و نهی نمیشود کرد به این معنا نیست که نمیشود در بچه عادتهای خوبی را ایجاد کرد تربیتش کرد وقتی میگوییم هفت سال اول آزاد بگذارید نه اینکه هر کاری دلش خواست بکند بعداً در این رابطه مفصل صحبت خواهیم کرد. اما ما میتوانیم چیزهایی را به عنوان یک باور و یک ملکه در بچه ایجاد بکنیم دیگر خودش آن چیزهای خوب را انجام میدهد یکی از آن موارد مورد بهداشت هست رعایت بهداشت و نظافت هست بچه در این سالهای آغازین مفهوم بهداشت و کثافت و خرابکاری و این چیزها را نمیداند. ما بسیار تعبیرهایی میکنیم مثلاً میگوییم کثافتکاری کرد خرابکاری کرد کار خطرناک کرد بینظمی کرد در حالی که از ناحیه بچه آنها رشد و تجربه و قدرت پیدا کردن و آموزش هست تفسیر ما یک چیز دیگر است از کار بچه و کاری که بچه دارد میکند یک چیز دیگر است. تفسیر خداوند یک چیز دیگر است از آن کار، ما باید ببینیم خداوند چطوری آفریده و چه تفسیری از این دارد همانطوری تفسیرش بکنیم نه از ناحیه خودمان، باز بعداً در مورد شیطنتهای بچه اسباببازیهای بچه ارتباط بچه با اشیاء اینها را توضیح خواهم داد. درک صحیح از مسئله بهداشت و نظافت ندارد. لذا شما چه بچه را تشویق بکنید به نظافت، چه تنبیه بکنید برای اینکه کثافتکاری کرد هیچ تأثیری ندارد در جنبه توبیخ و تنبیه اثرات خیلی مضری هم وجود دارد. بنابراین ما باید بدانیم وقتی میگوییم بچه را باید تربیت کرد در سالهای آغازین در مورد رعایت نظافت و بهداشت به این معنا نیست که او از نظر اطلاعاتی و علمی یک چیزی را بگیرد خیر، بلکه صرفاً ایجاد یک عادت هست و این حالت رعایت بهداشت را به صورت یک امر مطبوعی در نهاد بچه قرار بدهیم. این که بچه عادت بکند موقع غذا به پاکی، وقتی شیر دارد میخورد مثلاً مادر سینه را از دهان بچه بیرون میکشد دو تا قطره ممکن است بیفتد روی صورت بچه همینطوری برود تا گوش بچه اذیت میکند. ولی مادر هر وقت که سینه را از دهان بچه بیرون کشید یک پیشبند بسته باشد به سینه بچه به لباسش یا یک دستمال تمیزی دارد به محض اینکه شیر را از دهان بچه بیرون کشید صورتش را خشک بکند بعداً که شش ماه به بالا بچه یک علائق دیگری دارد میخواهد خودش غذا بخورد غذا به لباسش مالیده میشود هنوز قدرت پیدا نکرده قاشق را بگیرد قاشق را میگیرد اما به جای اینکه در دهانش بگذارد در یقهاش میریزد تمرین نکرده. در این رابطه اینجا نقش بیشتری پیدا میکند در ماههای تقریباً شش ماه به بالاتر بچه را پاک بکنند یک دستمال دستش باشد غذا که دهان بچه میگذارد صورتش را پاک بکند لباسش را پاک بکند بچه اگر خودش این کار را کرد بعد پاکش بکند بچه یواش یواش یاد میگیرد به اینکه این پاکی چیز خوبی هست. این نظافت و پاکی برایش جا میافتد یاد میگیرد که اگر روی لباسش یک چیزی افتاد نباید اینجا باشد باید پاک بشود بچه را اگر ول بکنی به لباس خودش میمالد اما شما اگر پاکش کردی او میفهمد که این نباید باشد صبح به صبح با یک آب سیب این بهداشت را میفهمد. موقعی که غذاهایی میخورد که دستهایش آلوده میشود یا میوههایی میخورد که آلوده میشود مثلاً شما ممکن است یک خیار دست بچه بدهید اما این فرق دارد با موقعی که یک گیلاس دست بچه میدهید یک گیلاس خیلی آلودگیش بیشتر از موقعی هست که شما یک خیار میدهید. چون گیلاس را له میکند روی لباسش لکه میاندازد روی دست خودش لکه میاندازد این خوراکی فرق دارد یا بستنی میخورد بچه میفهمد بعد از اینها وقتی میبری دست و صورتش را میشویی هم خودش احساس امنیت و راحتی بیشتری میکند از این کار لذت میبرد هم به لزوم این کار خوبی این کار پی میبرد. الان شده بچه یک سال و نیم دو سالش که هست خودش به محض اینکه آلوده بشود میرود کنار آب داد میزند جیغ میزند که بروید کنار آب دست من را بشویید صورت من را بشویید خودش به این کار عادت کرده نظیف و تمیز بار میاید بعداً که شما میخواهید اعمال مسائل دیگری را از نظر نظافتی بکنید پذایرییش خیلی خوب هست. تنبلی نباید کرد بگوییم حالا چه کسی حوصله دارد دستمال بمالد به صورت بچه یا روزی چند بار صورت بچه را آب بزند ولی این کار خیلی مهم هست هم برای سلامتیش هم برای اینکه بچه منظم و بهداشتی و قوی بار میاید پس با این چند کاری که عرض کردم میتوانیم ما در بچه علاقه به نظافت و التزام به نظافت اهمیت دادن به نظافت را ایجاد بکنیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.