اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که ما رفتارمان با خودمان و دیگران تابع دو عامل اساسی هست: یکی نگاهی که به خودمان و دیگران داریم و احساسمان و این نکته را هم گفتیم که احساس تابع نگاه هست. در موردش توضیح دادیم و گفتیم که اگر ما خودمان را به صورت یک موجود محدود از تولد تا مرگ ببینیم احساسمان هم همین مقدار در مورد خودمان عمل خواهد کرد و در همین حد آن حبّ ذات و علاقه الهی که خداوند تبارک و تعالی در درون هر کس به خودش قرار داده عمل میکند. و چون اینطوری هست در مورد دیگران از قبیل اعضای خانواده همسر و فرزند هم همینگونه انسان عمل خواهد کرد اما اگر نگاه ما همان نگاهی بود که خالق ما در مورد خودمان به ما داده یعنی موجود ممتد از تولد تا بینهایت، احساسمان هم این حبّ ذات را همین مقدار عمل خواهد کرد. اگر ما حقیقتاً معتقد شدیم که ما یک موجود ممتد از تولد تا بینهایت هستیم همان مقدار هم خودمان را دوست خواهیم داشت. این حبّ ذات که طبیعی هم هست در درون انسان هست عمل میکند نتیجه میشود که ما خودمان را به صورت ابدی دوست خواهیم داشت. و همه علاقهمان صرف علاقه دنیایی نیست و اتفاقاً وقتی نگاه دقیق میشود چون در نگاه دقیق آخرت بهتر از دنیا هست (وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى) بهتر و باقیتر هست. بنابراین اصالت را به آخرت خواهیم داد. وقتی که واقعاً معتقد باشیم وقتی اصالت را به آخرت میدهیم در نوع اعمال و افکار و اندیشهها و اعتقاداتمان در دنیا دقت زیادی خواهیم داشت. وقتی خودمان را اینگونه دوست داریم یعنی عاشق خودمان به صورت ابدی شدیم و آخرتمان ابدیتمان برای خودمان مهم شد دیگران هم که با ما زندگی میکنند همینطوری نگاهشان خواهیم کرد. یعنی فرزندمان را همانطوری دوست داریم و همسرمان را هم همینطوری دوست داریم والدینمان را همینطور دوستانمان را همینطور و سایر مردم را همینطوری دوست داریم و با آنها همین رفتار و نگاهی را که به خودمان داریم با آنها هم همینطور رفتار خواهیم کرد. فرق بین این دو نگاه را در تربیت عرض کردم جلسه گذشته. در همه تصمیمگیریها و ارتباطات عرض کردم در ازدواج، در تشکیل نطفه، در مراقبتهای دوران بارداری و بعد از تولد این نگاهها وقتی فرق میکند نوع رفتار هم فرق میکند. از این جلسه ان شاء الله به این نکته خواهیم پرداخت در مورد نقش والدین و چند آیه و روایتی هم در مورد اهمیت مسئله تربیت عرض میکنیم و از جلسه بعد بحثمان از کلیات خارج میشود و در مورد خود مراقبتها از قبل از دوران بارداری ان شاء الله شروع خواهیم کرد و بعد دوران بارداری و بعد هفت سال اول و بعد از هفت سال اول یعنی هفت سال دوم و سوم. جلسه گذشته عرض کردم که ما از نظر وراثت روی فرزندمان تأثیر داریم. والدین در پنج چیز مؤثر هستند: یکی در سلامت و زیبایی فرزندشان یعنی اینطور نیست که یک مادر و پدری فکر کنند اگر یک قیافه ثابتی دارند حتماً فرزندشان هم مثل خودشان خواهد شد. ممکن است یک پدر و مادری زیبا باشند فرزندشان خوب از کار در نیاید برای اینکه مراقبت نداشتند تا قبل از انعقاد نطفه یا در زمان بارداری، یا اینکه فکر میکنند یک قیافه معمولی دارند بچه هم همانطوری خواهد شد، نه میشود کاری کرد که بهتر از خود والدین در بیایند. این که میگویم مؤثر هستند یعنی از این جهت مؤثر هستند نه اینکه به صورت جبری مؤثر باشند جبری مؤثر بودن یعنی اینکه مجموعه ترکیب چهره یا اندام پدر و مادر یا سلامتشان در بچه مؤثر هست این جبری است. اما یک موقع هست میشود کاری کرد که از آنچه که هست بیشتر باشد این دیگر اختیاری هست بحث جبر نیست پس در زیبایی و سلامت بچه، در اخلاق بچه، در دین بچه، در هوش بچه و در عقل بچه این پنج تا میشود هوش هم با عقل فرق میکند هوش یعنی ضریب کارآیی مغز. شما در جامعه آدمهایی را میبینید که آدمهای باهوشی هستند اما از هوش و استعدادشان در کارهای خلاف استفاده میکنند. چون عاقل نیستند. عقل مصلحتاندیش هست. منافع و مضار را نگاه میکند اما هوش اینطور نیست هوش صرفاً کارآیی مغز هست. یک موقع میبینید شما یک دانشمندی خیلی باهوش هست از این استعداد و علمش استفاده میکند برای نابودی مردم برای انحراف مردم، این باهوش هست اما این هوش را به سمت شیطنت کشانده عاقل نیست پس عقل و هوش با همدیگر فرق میکند. در این بین نقش مادر بیشتر هست بطور متوسط 55% مادر و 45% پدر مؤثر هستند گاهی مادر خیلی بیشتر از 55% میشود گاهی وقتها پدر بیشتر از 45% نقششان میشود اما به طور متوسط همین حدود هست و چون نقش مادر خیلی مهم هست علتش هم این هست که مادر ارتباط بیشتری با فرزند خواهد داشت. پدر از نظر وراثت مؤثر هست در مرحله اول ولی از نظر محیط داخلی مؤثر نیست ما چند محیط داریم غیر از وراثت، وراثت یعنی مجموعه این پنج عاملی که در نطفه مرد یا در تخمک زن هست که بعد لقاح پیدا میکنند این وراثت میشود. نقش پدر بعد از لقاح تمام میشود دیگر نقش دیگری ندارد در دوران بارداری نقشش غیر مستقیم هست مستقیم نیست اما مادر اینطور نیست مادر محیط داخلی را دارد محیط داخلی دوران رحمی دوران جنینی، محیط داخلی یعنی رحم مادر که در آنجا هم بچه ارتباط با مادر دارد و شکلگیریهایی از مادر دارد این مدت خیلی بیشتری هست با مادر برای همین نقشش هم خیلی بیشتر هست. اینقدر این مسئله مهم هست که در حدیث نبوی(ص) داریم(اَلسَعیدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ اُمِّه وَ الشَقیُ مَن شَقیَ فی بَطنِ اُمِّه) سعادتمند رستگار کسی هست که در شکم مادرش رستگار باشد و بدبخت کسی هست که در شکم مادرش بدبخت باشد. شاید در نگاه اول ما تصورمان این باشد که وقتی پیامبر(ص) میفرماید خوشبخت کسی هست که در شکم مادرش بدبخت باشد فکر میکنیم که این دیگر نقش کامل و تامی دارد دیگر همه چیز در وراثت و شکم مادر حل میشود و مشخص میشود در حالی که اینطوری نیست این اهمیت قضیه را میرساند. گاهی وقتها دقت باید کرد در ترجمه روایات ما سراغ مطلقانگاری نرویم. مثلاً در روایت داریم(لَیسَ مِن شیعَتِنا مَن لَم یُصَلی صَلاۀَ الَیل) از شیعیان ما نیست کسی که نماز شب نمیخواند این به این معنا نیست که حقیقتاً شیعه نیست کسی که نماز شب نمیخواند مثلاً سنی هست یا کافر هست یا یهودی است یا مسیحی. بلکه به این معنا هست که نماز شب نقش خیلی زیادی در کیفیت تشیع یک نفر دارد آن کیفیت عالی که باید تشیع یک نفر داشته باشد با نماز شب احراز میشود اما اگر کسی نماز شب نخواند بگوییم تو شیعه نیستی درست نیست. برای همین در روایت هم ما باید دقت کنیم که یک موقع خدای نکرده مطلقانگاری نکنیم اگر گفت بدبخت کسی هست که در شکم مادرش بدبخت هست فکر نکنیم که همه چیز با همان وراثت و دوران بارداری تعیین شده است از قبل و دیگر هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد اینطور نیست. ما افرادی داشتیم که زنازاده بودند یعنی از نظر وراثت و دوران محیط داخلی دوران خوبی را نداشتند اما بعد از تولد تحت تربیت قرار گرفتند آدمهای برجسته و خوبی شدند تا حتی مقام شهادت هم جلو رفتند. آدمهایی داشتیم که هم از نظر وراثت آدمهای خوبی بودند هم از نظر محیط داخلی آدمهای خوبی بودند هم مادرشان زن خوبی بوده و هم وراثت خوب عمل شده ولی بعد از تولد در محیط خارجی فاسد شدند. یعنی محیط خارجی محیط خوبی نبوده کل اوضاع خانواده به هم ریخته یا اجتماع روی این بچه تأثیرگذار بوده معلم تأثیرگذار بوده دوستان تأثیرگذار بودند اینها اصل هست و یک آدمی فاسد شده شما امامزادههایی دارید که آدمهای بدی از کار درآمدند آدمهای خوبی از کار در نیامدند. از نظر وراثتی بچه امام است از نظر محیط داخلی هم مادران خوبی داشتند اما بعد از تولد یا در دوران جوانی و نوجوانی در مسیرهای دیگری افتادند تحت تأثیر دوستان و کسان دیگری قرار گرفتند و انحراف پیدا کردند بنابراین بحث ما این هست که وقتی داریم اهمیت نقش پدر یا مادر یا هر دو را ذکر میکنیم این مطلق نیست. در قرآن کریم به این مسئله خیلی اهمیت داده شده برای اینکه شالوده شخصیت یک نفر همانطور که پیغمبر(ص) فرمودند در دوران بارداری مشخص میشود معظمش قسمت اعظم شخصیتش برای همین این حدیث معروف را فرمود که(اَلسَعِدُ مَن سَعِدَ فی بَطنِ اُمِّه وَ اَلشَقیُ مَن شَقیَ فی بَطنِ اُمِّه). بعد از اینکه تولد پیدا کرد در محیط خارجی بچه سالها با پدر و مادر و بخصوص با مادر در منزل هست آنجا هم بسیار مؤثر هست در شکلگیری شخصیت فرزند که این را در بحث هفت سال اول توضیح خواهم داد. بنابراین تعجب نکنید که خداوند تبارک و تعالی هم مسئله بهشت و جهنم را و سعادت و شقاوت را به خانواده و والدین تا حدود زیادی نسبت میدهد. قرآن کریم میفرماید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً) ای مؤمنین خودتان و خانوادتان را از آتش نجات بدهید. بعد هم برای اینکه جهنم را توضیح بدهد میفرماید(وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ) آنقدر این آتش سخت هست و سوزاننده هست که هیزم آن سنگ و مردم هستند یعنی حکم سوخت را برای آن آتش دارند شوخیبردار نیست خدا هم با کسی تعارف ندارد و شوخی که نمیخواسته بکند. خودتان و خانوادتان را از این نجات بدهید این نقشی هست که والدین دارند یعنی انسان باید نگاه درست داشته باشد در رفتارهایش در دنیا به فکر آخرت و قیامت خودش و خانوادهاش باشد. گفتم تا انسان خودش هم به فکر خودش نباشد نمیتواند در رفتارهایش نسبت به همسرش و فرزندش همچین نگاهی را داشته باشد اول باید برای خودش یک همچین قضیهای جا بیفتد تا بعد نسبت به خانواده بتواند موفق عمل بکند. تا وقتی خودش نترسد از مخالفت با خدا و از تخلف در انجام وظائفش چه وظائف زناشویی چه وظائف پدری یا مادری یا سایر وظائف موفق در برخورد ناصحانه و صحیح نمیشود برخوردش قطعاً به خیانت منجر خواهد شد و به آلوده کردن شخص مقابل. در روایت ما داریم که یکی خدمت حضرت (ع) رسید عرض کرد آقا(هذا نَفسی) این من هستم، خودم را میتوانم نگه دارم، خانوادهام را چطوری نگه دارم؟ فرمود که (عَلِّمُوهُمُ الخَیر) تعلیم خیر خانوادتان را بدهید کارهای خوب را به خانواده یاد بدهید آنها را به سمت کارهای خوب تعلیم کنید بکشانید. تعلیم هم به این معنا نیست که بگوییم این کار خوب است این کار بد است منظور این نیست غیر از اینکه یک جنبه نظری دارد یک جنبه عملی دارد بیش از هر چیز بخصوص که بچه در چند سال اول کاری با مسائل نظری ندارد اصلاً این قضایا را متوجه نیست بیشتر از عمل والدین دارد یاد میگیرد. یا خانمها و آقایان من دائماً به آنها میگویم خانمها میایند میگویند ما چه بگوییم در مورد شوهرانمان یا مردها میایند میگویند ما چه بگوییم به زنهایمان، خیلی گفتن نمیخواهد در خانواده خیلی جای گفتن نیست این اشتباه اشتباه بزرگی است. دختر میگوید من با یک پسری میخواهم شوهر کنم که استاد من باشد به من چیز یاد بدهد یا مرد بگوید که من زنی را میخواهم که کمک من باشد اینطوری نیست ما بیشتر باید تکیه بر عمل خودمان بکنیم در روابط زناشویی خیلی حرف زدن هم جالب نیست کم به اندازه، بیشتر تعلیم عملی هست. (عَلِّمُوهُمُ الخَیر) یعنی تعلیم خیر بکنید اینکه زن ببیند مردش آدم حلالخوری هست لقمه حرام در خانه نمیاورد به این قضیه حساس است مرد بداند که زنش توجه زیادی به لقمه حلال دارد خیلی از مردهایی که کشیده میشوند به کارهای حرام دزدیها کمگذاریها، رفتن سراغ شغلهای کاذب برای اینکه همسرانشان آنها را وادار میکنند. یعنی انتظاراتی دارند از مرد چیزهایی را مطرح میکنند که مرد نه تحت جبر زن شاید صرف علاقه هم باشد به خاطر علاقه مجبور باشد که برود دنبال یک کار حرام، زن باید این را کاملاً به مرد تفهیم بکند که من حاضر نیستم به هیچ قیمتی یک ریال لقمه حرام در منزل بیاوری عملاً به او بفهماند پس تعلیم خیر عملی هست باید عملاً بفهماند. مرد تقیدات مذهبیش را نشان بدهد اینکه با گناه موافق نیست اینکه با حرام موافق نیست اینکه به هیچ قیمتی حاضر نیست مخالفت خدا را بکند زن خودبهخود تعلیم میبیند میفهمد ولی مرد اگر در رفتارش ضعیف و سست عمل بکند زن هم همینطوری بار میاید یا اگر شیطنتی داشته باشد فرصت میکند به سمت مسائل شر مرد را بکشاند. روایت در این باره زیاد داریم یا زن همینطور زن اگر که سکوت بکند در مقابل اشتباهات مرد گناهانش و معصیت خداوند یا کارهایی که اصلاً نباید انجام بشود ممکن است یک روش اشتباه ادامه پیدا بکند برای همین اگر تعلیم عملی بشود نشان بدهند عملاً که با این کار موافق نیستند. در خانواده هم همینطور در خانواده ما داریم یک داستانی هست که یک شخصی خیلی خَیِر بود، به او گفتند که تو چطوری اینقدر خیر و بخشنده شدی؟ فرمود که من مادرم همیشه به من پول میداد که بروم به فقرا بدهم. یعنی از بچگی اینطوری بار آمده بود که به فقرا توجه بکند مهربان باشد نسبت به آنها، همین این این شخصیت را مهربان بار میاورد تعلیم خیر یعنی این، پدر مثلاً به او پول بدهد که برو در حرم بیندازد خود پدر نیندازد. ما الان پدر مادرهایی داریم که فرزندانشان پارک و شهربازی میبرند مسافرت میبرند ولی در همین تهران خودمان شهرری خودمان کمتر خانوادهای ما میبینیم که مثلاً وقتی به آنها میگویی شما حداقل فرزندانتان هفتهای یک روز زن و بچه را حرم ببرید میبینید کوتاهی میکنند خود زنها هم کوتاهی میکنند. بخواهند این را از همسرشان که ما یک روز حرم برویم برای بچه مؤثر هست برای خود انسان مؤثر است انسان احتیاج به تغذیه روحی دارد احتیاج به غذای پاک دارد انسان وقتی در محیطهای پاک تردد نکند در محیطهای بهشتی و ملکوتی تردد نداشته باشد با آدمهای بهشتی و ملکوتی سروکار نداشته باشد روحیهاش فاسد و مادی و طبیعی بار میاید چون غذا نخورده. اگر یک کسی غذا نخورد و مُرد که تعجب ندارد یک کسی سوءتغذیه داشت و به بیماری مبتلا شد که تعجب ندارد روح غذا میخواهد اگر غذایش تأمین نشود خوراکهای لازم را نخورد بعد از یک مدت ضعیف بار میاید جاهل بار میاید مریض بار میاید افسرده بار میاید این یعنی تعلیم عملی، برای این کار وقت بگذارید هفتهای یکبار دو بار در محیط حرم. محیط حرم یک محیطی هست که جذابیت خیلی زیادی دارد برای همه چیز جذابیت دارد برای عبادت جذابیت دارد برای اینکه دو تا نامزد بنشینند حرفهای شیرین زندگیشان را بزنند جذابیت دارد برای اینکه بچهها هم بروند آنجا بازی کنند بدوند شلوغ کنند از پله بالا بروند پایین بیایند داد بزنند جیغ بزنند اسباببازی ببرند آنجا بازی کنند حتی یک چیزی بخورند آنجا هم جذابیت دارد. ولی آن محیط سازنده است محیطی که مملو از فرشتگان هست محیطی که فضایش فضای بهشتی هست تأثیر دارد این تعلیم عملی میشود. وقتی من فرزندم را برمیدارم روز جمعه پارک میبرم در شلوغی که هزاران زن و مرد نامحرم و بیملاحظه آنجا ریختند بچه من یک طور دیگر بار میاید. وقتی عادت بکند در دوران کوچکی محیطهای اینطوری ببیند پارک میخواهم ببرمش یک روز خلوت میبرمش خانواده گفتند بچهها احتیاج به پارک دارند باید آنها را ببریم میبرمشان، سهشنبهها بعدازظهر را ما خالی کردیم برای پارک، سهشنبه بعدازظهر وسط هفته خلوت هیچ کس هم نیست چند نفر هم که بودند آنقدر ارتباط نیست که تأثیرگذار باشد. بسیار مؤثر خوب فرحانگیز، طوری شد که بقیه اعضای خانواده هم آمدند یعنی خیلی از آقایان و خانمها دیگر شاید بیشتر از 20 نفر شدیم همان موقع برنامه میگذاشتند و پارک میآمدند بچه پارک میخواهد من درست او را پارک ببرم بچه گردش میخواهد یک گردش درست او را ببرم یک گردش مناسب ببرم. تفریح ما بخواهیم بکنیم تفریح یعنی فرح وارد بکنیم شادی وارد بکنیم ولی نه اینکه روحش را آلوده بکنیم فردا یک گناهی بگیرد که ما مقصر باشیم در آلوده کردن این بسیاری از دختر پسرها در همین تفریحات و گردشها و محیطهای ناسالم آلوده میشوند و نطفه انحرافات را در همین محیطها و ارتباطات در آنها نهاده میشود. مادران و پدران بیفکر خیلی ظلم میکنند مسافرت میخواهید بروید با فکر مسافرت را انتخاب بکنید محیط با فکر انتخاب بشود یک محیطی نبرید که بچه یک موقعی یک چیزی از آن برداشت بکند این تعلیم خیر میشود اما تعلیم خیر عملی میشود، نه اینکه مدام حرف بزنید در عمل باید این را پیاده بکنید. در تصمیمگیریهای زندگی در برقراری ارتباطات، بچه را میفرستد برود خانه خالهاش، میداند خانه خالهاش خانه فاسدی هست شوهرخالهاش ویدئو دارد فیلمهای مبتذل میگذارند ماهواره دارند دخترخالهاش آنطوری هست پسرخالهاش آنطوری هست آنجا میرود آلوده میشود این بیفکری هست. پس (عَلِّمُوهُمُ الخَیر) نگه دارید خانوادتان را از جهنم یعنی یک نگه داشتن عملی میخواهد یک مراقبت عملی میخواهد نشان بدهیم در عمل که ما بهشت را دوست داریم از جهنم بیزار هستیم جهنم را دوست نداریم مخالفت خدا را دوست نداریم کارهای جاهلانه را دوست نداریم. در عمل وقتی نشان داده بشود آن شکلگیری لازم صورت میگیرد یک مقدارش هم تعلیم هست مقدار زیادیش در جنبه عمل هست یعنی تعلیم عملی هست یک مقدارش هم تعلیم نظری هست تعلیم نظری یعنی اینکه اطلاعات مورد نیاز فرزندم را و همسرم را تهیه بکنم در اختیارش قرار بدهم که او کم نیاورد. جاهل نباشد به مسائل بایدها و نبایدها. این را بداند اگر اطلاعاتی خواست دم دستش باشد برای کار، معرفی کنند به استادی کتابی در اختیارش قرار بدهند اجازه بدهند اگر میخواهد برود خودش را بسازد وقتی داشته باشد برای اینکه برود خودش را بسازد تعلیم ببیند نواری برایش تهیه کنند به هر حال آزاد بگذاریم در این قضیه و این اطلاعات برسد. در روایت داریم از نبی اکرم (ص) این در مهجۀ البیضاء جالب است که در کتاب النکاح هم آمده میفرماید (لا یَلقَی الله سُبحانَهُ اَحَدٌ بَذَنبٍ اَعظَمُ مِن جَهالَۀِ اَهلِهِ وَ اَولادِه) هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندش ملاقات نمیکند یعنی ما باید اطلاعات مورد نیاز را برای اعضای خانواده فراهم بکنیم. سؤالاتش را جواب بدهیم نسبت به سؤالاتش احترام بگذاریم سؤالات را از سر خودمان رد نکنیم من یک موقع میبینم خانوادهها وقت گرفتند مثلاً آمدند پدر و مادر بچه 5 ساله 6 ساله 7 ساله را آنجا آوردند بعد میگویند این سؤالاتی دارد که ما نمیتوانیم جواب بدهیم لطفاً شما جواب بدهید بچه هم مینشیند سؤالاتش را میکند. حتی ما بچه 3 ساله داشتیم که والدین وقت مشاوره گرفتند نوبت مشاوره که میشود میبینیم یک آقا پسر 3 ساله آمده نشسته بعد مینشیند سؤالاتش را میکند نیم ساعت سؤال میکند سؤال دارد و باید هم درست جواب داده بشود. این پدر مادر بافکری هستند که اگر خودشان هم نمیتوانند سؤالات فرزندشان را جواب بدهند به فکر این هستند که این بچه زودتر ذهنش ارضاء بشود اقناع بشود اگر نشود خطرناک است و بعداً بد میفهمد این بد فهمیدنها و اشتباه فهمیدنها خیلی اثرات بدی خواهد گذاشت. مثلاً یک موقع میبینی سؤال یک بچه در مورد خداوند تبارک و تعالی به موقع جواب داده نمیشود این بچه دائماً خدا را یک موجود ترسناک وحشتناک قلدر تصور میکند در مورد ائمه جواب داده نمیشود همینطور در مورد بهشت و جهنم درست جواب داده نمیشود همینطور در مورد مرگ درست جواب داده نمیشود همینطور. پس خانواده باید از این جهت هم غنی باشد فقیر نباشد یعنی از جهت اطلاعات باید خانواده غنی باشد یک کسی اینقدر دلش بسوزد که چرا در خانه ما گوشت به اندازه کافی نیست سبزی نیست مرغ نیست میوه نیست چرا خانواده ما تلویزیون رنگی ندارند غصهشان هست. کاشکی ما ماشین داشتیم کاشکی ما مستأجر نبودیم یک خانه داشتیم یکی از چیزهایی که انسان باید برایش دل بسوزاند همین هست که خانواده ما از این جهت نباید فقیر باشد اطلاعاتشان باید خوب باشد اطلاعات ابدی هم هست. وقتی میفرماید هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند فکر نکنید جهالت یعنی جهالت علمی مثلاً سواد نداشته باشد دیپلم نداشته باشد دانشجو نباشد منظور این نیست جهالت در فرهنگ اسلامی مقابل عقل قرار میگیرد صرف اطلاعات علمی نیست بلکه یک نحو معرفت و پختگی هست برای حرکت به سمت بینهایت و بهشت. چون در روایت داریم همانطور که عرض کردم عقل با هوش فرق دارد ممکن است ما یک بچه باهوشی داشته باشیم دیپلم بگیرد دانشگاه برود دکتر بشود مهندس بشود پرفسور بشود ولی این هیچ وقت آن اطلاعاتی که نیاز دارد برای حیات ابدیش به دردش نخورد عقل هست که کمک میکند به انسان در این جهت، سواد خوب است اطلاعات داشتن خوب است. اما عقل عملی باید خیلی فعال بشود آگاهیهای لازم پختگیهای لازم معرفت لازم باید تحصیل بشود برای خانواده و فرزندان این خیلی مهم است ما در روایت داریم(رُبَّ عالمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُه) چه بسیار عالمی که جهلشان آنها را از بین برده نابودشان کرده. میشود انسان عالم باشد اما جاهل هم باشد یک آدم نفهمی بار بیاید اما جهل با عقل جمع نمیشود جهل با علم جمع میشود میشود یک کسی عالم باشد طلبه باشد دانشجو باشد اما جاهل باشد ولی نمیشود کسی عاقل باشد و جاهل باشد نه عقل و جهل با هم جمع نمیشوند. اینکه میفرماید که(لا یَلقَی الله اَحَدٌ بِذَنبٍ اَعظَمُ مِن جِهالَتِ اَهلِهِ وَ اَولادِه) جهالت را اعم بگیرید فقط مربوط به اطلاعات در نظر نگیرید که مثلاً بگویید بله من میروم پنجاه تا کتاب تعلیم و تربیت و مذهبی میگیرم میگذارم در خانهمان دیگر وظیفهام را انجام دادم نه صرفاً این نیست بلکه باید این را تعلیم کرد به فکر تعلیم بود. تعلیم هم جنبه مهمش بُعد عملی قضیه هست که این خیلی مهم است وقتی من دست فرزندم را بگیرم مسجد ببرم دستش را بگیرم حرم ببرم دیدار بزرگان و علما ببرم جاهای خوب ببرم با او صحبت بکنم و ارتباط برقرار کنم چیزهای بد را در معرض نگاه و شنیدنش قرار ندهم این تعلیم میشود. اینها همان وظیفهای هست که باید انجام بدهیم. آگاهی دادن اینها خیلی مهم است من یاد بدهم که مثلاً به دین و مقدسات احترام بگذارم بیادب بار نیایند در موقع غذا خوردن مسجد رفتن آداب را رعایت کنند در مورد حرم آداب را بفهمند که باید چکار بکنند در مورد همه مقدسات آن موقع مثلاً فکر نمیکند کتاب قرآن یک کتاب رمان هست همینطوری با آن رفتار بکند. منظور این هست که هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و اهلش ملاقات نمیکند؛ یعنی یک پختگی یک تعلیم یک معرفت یک قدرت تعقل به صورت عملی و پشتیبانی از طریق نظری میشود منتقل کنیم به اعضای خانواده. برای همین قرآن میفرماید(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ) بدترین موجودات یعنی دیگر از هر حیوانی از هر موجودی پستتر آدمهایی هستند که تعقل نمیکنند این همان نقطه مقابل جهالت هست نه اینکه (اَلَّذینَ لا یَعلَمُون)، نه(الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ) آدمهای باشعوری نیستند آدمهای بامعرفتی نیستند آدمهای اهل تعقل نیستند. ما بچه بزرگ میکنیم دختر بزرگ میشود پسر بزرگ میشود هیکل بزرگ، درسخوانده باسواد دانشجو اما هِ را از بِ تشخیص نمیدهد یک ذره تعقل در رفتارش در منشش در اخلاقش ندارد اصلاً این بچه ساقط از آخرت شده ولو از نظر علمی هم موفق باشد. کامپیوتر بلد است زبان بلد است موفقیتهای اینطوری دارد اما ساقط هست از نظر حرکت انسانی و کمالات فوق حیوانی ساقط هست. نکته بعد آیه بعد (إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ) میفرماید که خاسر یعنی کسی که اصل سرمایه خسران یعنی وقتی که اصل سرمایه را از دست بدهد خسران میگویند در کار تجاری یک موقع هست انسان ضرر میکند یعنی سود زیادی به دست نمیاورد. یک موقع هست که ورشکسته میشود ورشکسته یعنی اصل دارایی خودش را هم از دست میدهد میفرماید ورشکسته آشکار، آگاه باشید این آن ورشکستگی آشکار هست بدترین ورشکستگی این هست که انسان از ناحیه خودش یا از ناحیه خانوادهاش دچار ورشکستگی بشود. از ناحیه خودش دچار ورشکستگی بشود یعنی نفسش که قرار است برای او حیات ابدی را بسازد نسازد این کار را نکند توضیح دادیم قبلاً در درسهای دیگر گفتیم ما یک حیات موقتی داریم در دنیا یک حیات ابدی داریم آخرت. و با وفات ما، وفات یعنی تحویل ما، مرگی نیست برای ما، مرگ مال بدن است بدن هم تازه به این معنا مرگی ندارد که نابود مطلق بشود مرگ یعنی اینکه ما این بدن را از دست میدهیم اما برای ما وفات هست وفات یعنی تحویل داده میشویم به یک حیات ابدی. یک حیات ابدی داریم که نوع زندگی ما در آنجا دقیقاً بستگی به این دارد که ما چطوری زندگی میکنیم اینجا چطوری زندگی کردیم و رابطهاش را هم گفتیم مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا، رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا. جنین در رحم مادر فرصت دارد از سرمایهای که دارد هر چیزی را که جذب میکند اکثرش را یک مقدارش را نگه دارد برای مسائل حیاتش در رحم که خودش را آنجا زنده نگهدارد ولی بقیه مسائلی که از رحم جذب میکند تبدیل میکند به اعضا و جوارحی که برای حیات مرحله بعدش احتیاج دارد. تبدیل میکند به قلب به دست به پا به چشم به گوش به مغز اینها را میخواهد برای آنطرف میخواهد اینها که در خود رحم به درد این نمیخورد برا آنطرف تهیه میکند یعنی از سرمایه درست استفاده میکند برای اینکه بعداً کم نیاورد بعداً ناقص متولد نشود. وقتی یک جنینی سالم متولد میشود سود کرده وقتی یک جنینی بیمار متولد میشود ضرر کرده چون باید رنج درمان را تحمل بکند. میتواند سالم متولد بشود اما مثلاً با پای شکسته یا پای کج متولد شود. حالا باید این گوشت را بشکافند استخوان را بشکنند پا را صاف بکنند پوست را دوباره بدوزند بعد گچ بگیرند یک مدت باید رنج درمان را تحمل بکند ولی اصل سرمایهاش از بین نرفته بعد از یک مدت زجر ملحق به سالمها میشود ولی ناقص اگر متولد بشود دیگر ورشکسته است این خسران هست. چون اگر ناقص متولد بشود دیگر خوب بشو نیست نقص دیگر برطرف شدنی نیست. در حرکت از دنیا به آخرت هم همینطور هست. ورشکسته آشکار میفرماید (قُلْ إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) کم بیاورند دچار خسران بشوند ورشکسته بشوند از ناحیه نفسشان یعنی نفس در حرکت به سمت آخرت ناقص متولد بشود بد متولد بشود یک طوری متولد بشود که آنجا گرفتار بشود. یا از ناحیه خودش گرفتار نشود از ناحیه فرزندش گرفتار بشود از ناحیه زنش گرفتار بشود از ناحیه شوهرش گرفتار بشود خودمان خیلی از اصول را درک کردیم رعایت هم میکنیم اما هیچ وقت به فکر فرزندانمان نیستیم که تعلیم بکنیم. لذا میبینیم خانوادههایی که متدین هستند، سابقهدار هستند ولی در آنها بچههای خوبی تربیت نمیشود برای اینکه والدین کوتاهی میکنند در مورد فرزندانشان، مادر میبینی محجوب خوب پدر متدین محجوب باعفت خوب، ولی میبینی بچه فاسد از کار در میاید بیحیا بار میاید در حجاب اصلاً رعایت نمیکند. خیلی راحت شما از این صحنهها میبینید که مادر چادری روگرفته دختر روسریش دارد از سرش میافتد یقه باز و آستین کوتاه این دختر این خانم هست و این خانم اصلاً ناراحت نمیشود که چرا فرزندش اینطوری هست این پدر به هیچ وجه به حیا و غیرتش برنمیخورد که فرزندش اینطوری است. فکر آخرتش هم نیست که همین بچهای که زیر دست این بزرگ شده قیامت این را جهنم میبرد پدر متدین را جهنم میبرد مادر باعفت و باحیا را جهنم میبرند برای اینکه او را آنطور که باید آخرتی بار بیاورند بار نیاوردند خودشان مسجد میروند نماز میخوانند بچه بینماز است. بچه باید به محیط مسجد عادت بکند به نماز باید عادت بکند و اینها را ما غیر مستقیم میتوانیم ایجاد بکنیم وقتی بچه از کوچکی عادت بکند از محیط مسجد خوشش بیاید لذت ببرد از دیدن روحانی لذت ببرد این دیگر وقتی میخواهد نمازخوان بشود دردش نمیاید. خیلی از بچهها اینطوری هستند که خیلی زودتر از سن تکلیفتان شروع کردید به نماز خواندن رعایت هم کردید دردتان هم نیامده بچه باید تقریباً از هفت سال مشغول به نماز باشد مرتب هم باید مشغول باشد مرتب که میگویم نه جبراً، توجه کنید چون بحث ما بیشتر در این مباحث تربیت مذهبی هست. ما خیلی به جنبههای دیگر نه اینکه نپردازیم اما کمتر میپردازیم اصل بحث ما بحث تربیت مذهبی هست مثلاً میبینی مادر دخترش 7 ـ 8 سالش هست 6 سالش هست به او نمیفهماند لاک زده بیرون میاید میبینی ککشان هم نمیگزد دختران بزرگ مثلاً 15 ساله 16 ساله 17 ساله 20 ساله میبینی که هیچ کس با این حرف نزده که این کار را نکن. من دختر خانمی را میشناسم که آمده بود یک دانشجویی بود از من خداحافظی کرد که من اسمم درآمده دارم میروم حج، رفتند حج و برگشتند بعد چند وقت بعد پدرشان مشرف شدند من رفته بودم استقبال ایشان در فرودگاه، دیدم همین دختر خانمی که حج رفته با فوکول لاک و یقه باز یک دسته گل گرفته آمده استقبال پدرش، اصلاً مؤدب نیست یعنی مؤدب بار نیامده. آن هم در کجا، اگر عروسی بود مجلس فسق و فسادی بود برای حج استقبال از حج یا خیلی بدتر یک موقع ما میبینیم در مجلس ترحیم است مجلس تشییع جنازه است رفت دفن بکند پدرش را مادرش را یکی از اقوامش را میبینی که با وضعیت جهنمی آنجا میاید اصلاً مؤدب و آگاه و عاقل بار نیامده. هیچ کس هیچی به او نمیگوید آدم اینطوری به وسیله خانوادهاش جهنم میرود این دختر الان وقتش نیست دختر را میتواند آدم عادت بدهد بعد در مسائل جنسی توضیح خواهیم داد بچه اگر دائم پاهایش لخت باشد در معرض انحراف هست. یک دختر 6 ساله 7 ساله دامن یک وجب بقیه هم یک جوراب کوچک پایش میکنند لخت بیرون میفرستند لاک زده کیف هم میکنند که یک عروسک درست کردند دارند بیرون میبرند به او یاد بدهید بچه که مقاومت زیادی نمیکند در پوشیدن در مقابل والدین یک لباس خوب پایش بکن چه اصراری داری که اینطوری لخت او را بیرون ببری. این مال این هست که پدر مادر اساساً خودشان به مقوله تکلیف به عنوان یک بار و فشار زیادی نگاه میکنند مادر دیده شوهرش اینطوری هست از او خواسته مجبور است چادر را رعایت کند اما در مورد فرزندش میگوید نه نمیخواهم فرزندم اینطوری بار بیاید تا میگویی میگوید بچهام عقدهای میشود تا میگویی میگوید سخت نگیر بچه اینطوری میشود. ولی اگر خودش به مقوله تکلیف به همان عنوانی که در اسلام هست نگاه بکند یعنی مقام تشرف و تشریف نگاه بکند به اینکه من از این احکام تکلیفی برای مهار طبیعتم استفاده بکنم تا فطرتم را فعال بکنم تا بُعد الهیم شکوفا بشود. این تکلیف برای من یک افتخار است یک تشرف است. برای همین ما جشن تکلیف میگیریم جشن تکلیف جشنی هست که ما میگریم برای اینکه ما مخاطب خداوند قرار گرفتیم و خداوند به ما اجازه داده که در مبارزه بین طبیعت و فطرت وارد بشویم و بُعد حیوانی زندگیمان را کنترل بکنیم با احکام الهی تا بُعد انسانیمان شکوفا بشود با لذت به احکام نگاه بکنیم. وقتی خودمان درک درستی از احکام شرعی نداشتیم از مسائل آخرتی نداشتیم آنوقت خودمان آن چیزهایی که داریم از پدرمان گرفتیم از محیطمان گرفتیم خودمان رعایت میکنیم اما برای فرزندانمان لازم نمیدانیم. ما خیلی مسجدیها را میبینیم که چون در محیط محل هستند رعایت میکنند میگویند ما با رفقایی بزرگ شدیم که اینطوری هستند محله ما محله اینطوری هست ما را به این عنوان میشناسند اما در مورد فرزندانش نه، میبینی خودش آن عُرف را رعایت میکند ظاهر مذهبی را رعایت میکند ولی در مورد فرزندانش میگوید نه. فرزندانش را از اول در محیط دیگری با دوستان دیگری در جریان دیگری انداخته که آنها اصلاً هیچ کدام بار نمیاید. چون خودش هم نسبت به این قضیه صرفاً به خاطر جبر محیط یا تعارف و رودربایستی یا ضعف ایمان قرار گرفته و الا اگر خودش هم میشد یک جور دیگری باشد یک جور دیگری بود. برای همین هم ما میبینیم وقتی یک جای محیطی میروند که این فشارهای عرفی نیست خودشان هم بدتر از فرزندانشان میشوند یک سفر خارج از کشور میروند یک شمال میروند یک جایی که دنج هست میبینی که خودشان هم بدتر میشود یک عروسی یک مجلس فسق و فجوری یک مجلسی که تناسب دارد با معصیت میبینی که همانطوری خواهد شد. چون درک درستی از مقوله تکلیف، دین، آخرت، انسان، هدف خلقت نیست وقتی نیست دیگر من خودم را الزام نمیکنم که فرزندم را آنطور بار بیاورم برای اینکه من اگر هم ظاهراً به خودم نگاه اینطوری دارم نگاه آخرتی دارم. اما این نگاه تقلیدی هست این نگاه یک نگاه ضعیف هست آنقدر جان ندارد که به من این حساسیت را بدهد که من بتوانم نسبت به خودم و نسبت به فرزندم و خانوادم رعایت کنم این مسائل را برایم این مسائل مهم باشد و الا کسی شک نمیکند که ما همه طالب سعادت هستیم هیچ کس نیست که سعادت و خوشبختی را دوست نداشته باشد. میگویند ما دوست داریم برای فرزندمان دوست داریم برای خودمان دوست داریم برای خانوادهمان دوست داریم از بدبختی هم همه ناراحت هستیم از مریضی فقر جهل بیچارگی غم غصه هم بیزار هستیم. ولی چون نگاه نگاه دقیقی نیست پیوندی با حیات ابدی نخورده از بدبختی آخرتی از بدبختی دم مرگ و بعد از مرگ از غم و غصههای دم مرگ و بعد از مرگ پرهیزی نداریم نسبت به فرزند هم هیچ پرهیز نداریم نسبت به همسرمان هم هیچ پرهیزی نداریم نسبت به اطرافیانمان هم هیچ پرهیزی نداریم. اما اگر نگاه حقیقتاً نگاه ابدی باشد و نگاه عمیق معرفت ابدی باشد بله در عمل هم ما موفق خواهیم شد که از ناحیه فرزند و خانوادهمان جهنمی نشویم این مسئولیت خیلی مسئولیت بزرگی هست پس گاهی وقتها انسان به خاطر خودش میرود جهنم(خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) از ناحیه خودش. گاهی وقتها نه از ناحیه خودش جهنم نمیرود از ناحیه خانوادهاش جهنم میرود برای اینکه وظیفه را رعایت نمیکند. این تصویر را قرآن زیبا بیان کرده(يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) روزی که انسان از برادرش مادرش و پدرش و همسرش و فرزندش فرار میکند. چون تصویر تصویر حیات ابدی است همه میفهمند که در حق همدیگر خیانت کردند همه میفهمند که به خاطر طرف مقابل گرفتار شدند همه میفهمند که یک نفر آنها را گرفتار کرده یک نفر باید به اینها چیزهایی تعلیم میکرده یاد میداده به او میگفته نگفته. توضیح هم دادم این خیانت گاهی وقتها در اثر جهل هست. هیچ کس شک ندارد که والدین حتماً فرزندانشان را دوست دارند فداکاری هم میکنند ولی یا در اثر جهل هست یا نگاه اشتباه و محبت بیجا. مثلاً فکر میکند که اگر فرزندش را بخواهد تربیت مذهبی بکند یا از او خواستههای مذهبی داشته باشد در مورد حجابش در مورد نمازش در مورد عباداتش به بچه فشار میاید مدام میگوید بچه اذیت میشود به این عنوان در حق بچه خیانت میکند با محبت خیانت می کند. مثل اینکه یک کسی بگوید من فرزندم دردش میاید گناه دارد تب میکند نبرم واکسن فلجش را بزنم تو نرو واکسن فلجش را بزن نتیجه این میشود که این چند سال دیگر این فلج میشود میافتد در خانه، هیچ کار دیگر هم نمیشود کرد پدرومادرها اکثر قریب به اتفاق موارد استثناء هست که مسئله کینه و نفرت و این چیزها به وجود بیاید. ولی اکثر قریب به اتفاق موارد اینطوری هست که با محبتهای اینطوری فرزندانمان را فاسد بار میاوریم فرزندانمان را خراب میکنیم آن وقت هم آنها را گرفتار خواهیم کرد و هم خودمان را، ادامه بحث بماند برای جلسه بعد که به مسئله دوران بارداری و اهمیت آن و نقش پدر و مادر در مسئله دوران بارداری میپردازیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. شاه چرا فاسد است نماز نمیخواند مشروب میخورد به تو مربوطی نیست شما کاری با این قضایا نداشته باشید مثل همین کاری که حکام اسلامی دارند میکنند در حد خودتان همانجا باشید اینها آمدند دین را برداشتند بردند در کلیسا منجمد کردند بعد هم به خیلی از جنبههای خرافی که قبلاً به خاطر ضعف اطلاعات در دین گذاشته بودند مجعولات بود. نویسنده روی این قضیه خیلی دقت دارد میگوید مجعولات پیشینیان یعنی جزء اصل دین واقعاً نیست به اسم دین آنجا گذاشتند در تعریف خودمان به آنها اسرائیلیات میگوییم اسرائیلیات در مذهب تشیع و مذهب اسلام خیلی چیزها را آوردند گذاشتند به اسم دین و ما به اینها به اسم چیزهای مقدس نگاه میکنیم. در حالی که اصلاً تقدسی ندارد خرافات خیلی عجیب و غریبی که هست علی(ع) آمد با آن سردار بجنگند دید سردار کلاهش از یک سنگ بود که چهل تا مرد نمیتوانستند بلندش بکنند این را بگذاری روی سر یک نفر چه میشود! . بعد سپرش چه بود چند تُن سپرش بود این سوار اسب شده بود اسب چه طاقتی دارد بعد علی(ع) آمد و با هم میخواستند جنگ کنند حضرت ضربهاش را آورد پایین طرف گفت حالا که چی تو چکار کردی؟ حضرت گفت نفهمیدی چطوری تو را زدم یک تکان بخور معلوم میشود یک تکان خورد از وسط دو قسمت شده بود یک قسمتش افتاد اینطرف یک قسمتش اینطرف افتاد این قدرت علی است. الکی یعنی بزرگ کردنهای الکی در مورد ائمه گفتند حرفهایی که اصلاً هیچ طبع و فطرت و عقلی آن را نمیپسندد وارد دین میکنند و این خرافات مشمئزکننده است من روز یکشنبهای در زوریخ نشسته بودیم خانه یکی از دوستانمان کلیسا صبح برنامه داشت. خدا شاهد است آنقدر این ناقوس کلیسا صدا میداد در محل که همه گوشهایشان را میگرفتند میگفتند ما روزهای یکشنبه باید حدود نیم ساعت چهل دقیقه عذاب بکشیم میکشیدند میزد میپیچید در محل، هیچ صدایی دیگر اصلاً به راحتی قابل تشخیص نبود در گوش میپیچد اصلاً یک وضع بدی آدم واقعاً متنفر میشود از این برنامه کلیسا. مثل کاری که خیلی از مساجد ما میکنند ساعت 12 شب بلندگوهایشان به اسم چون دین است باید تبلیغ بشود بیرون میگذارند مرد میخواهد بخوابد کارگر است فردا میخواهد برود سر کار، مریض دارند زن هست بچه هست هزار تا گرفتاری هست بعد صدای حسین حسین اینها گریه اینها عزاداری اینها کلی از ملت را اذیت میکند مردم محل را اذیت میکند. بله صدای اذان از آن جهت که باید مردم برای نماز خبردار بشوند وظیفه است یک اذان پخش بشود والسلام بعد نیم ساعت قبل از اذان شروع میکنند مناجات، شعر، قرائت قرآن بعد اذان را میگذارند تازه بعضیها هم یک کم کش میدهند ملت داغون میشود. سحرهای ماه رمضان حالا یک عدهای شاید اصلاً نخواهند روزه بگیرند عذر داشته باشند مریض باشند نخواهند روزه بگیرند به هر دلیلی چه خبر است مزاحمتهای اینطوری، یا شما میبینید در دستههای عزاداری ما دو نصف شب میبینی صدای سنچ میاید یا روی طبل میزنند طرف نمیتواند استراحت بکند. آخر این چه دینی هست چطور کجفهمی هست در مسائل دینی که این همه مزاحمت درست بکند به اسم امام حسین همه هم صبح نمازشان قضا است اصلاً شاید هم نخوانند من زیاد هیئتی سراغ دارم که نماز نمیخوانند یکی میگفت ده روز است کفشم را از پایم در نیاوردم از بس کارهای هیئت داشتیم گرفتار کار هیئت بودیم. بعضیها آنقدر درگیر هیئت هستند که وقت نمازخواندن هم ندارد از این چیزها هست و باید اینها تصفیه بشود از دین باید در بیاید خیلی از این مسائل هست باید واقعاً تصفیه بشود.
جلسه 002 - تربیت کودک
متن کامل (خام) جلسه 002 - تربیت کودک