أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همهی شما عزیزان هدیه به محضر مقدس حضرت زهرا(س) صلوات بلند ختم بفرمایید بحثمان دربارهی تنبلی و بیحوصلهگی در تغذیهی بخش فوق عقلانی بود.@ بخش فوق عقلانی که تأمین کنندهی آرامش ماست شادی ماست تغذیهاش به گونهای است که اگر درست انجام بشود ما از بخشهای عقلانی بخشهای حیوانیمان یا وهمیمان بخشهای گیاهی و بخشهای حسیمان بیشترین بهرهبرداری را میکنیم.@ یعنی حتی مشکلات زیادی که در جسم وجود دارد اگر ما تغذیهی فوق عقلانی کنیم بیماریهایمان کم خواهد شد اگر هم بیماریهای سخت داشته باشیم قدرتمان در مقابل این بیماریها زیاد خواهد بود بخش فوق عقلانی به گونهای است که نشاط، شور، شادی و آرامش زیادی را به انسان میدهد اگر خوب تغذیه بشود و اگر نشود انسان تمام موفقیتهایش تبدیل به شکست میشود.@ کسی که در تغذیهی بخش فوق عقلانی ضعیف عمل میکند این وقتی دانشگاه هم برود کار عقلی بکند کار علمی بکند نمیتواند جلوی هجوم افکار غلط غمها، غصهها، اضطرابها، بدخلقیها، بدبینیها، حسادتها، ناآرامیها، زودرنجیها و حساسیتهایش را بگیرد استاد الاساتید هم که بشود باز آسیبپذیر است باز غصه دارد غم دارد گرفتاری دارد ناراحتی دارد.@ در بخشهای وهمی هم همینطور یعنی آن آدم بهترین همسر دنیا را هم داشته باشد امکانات مالی خوب داشته باشد بچههای خوب داشته باشد زندگی خوب داشته باشد چون اساساً این بخشها به کثرت ارتباط دارد یعنی هرکدامشان یک تعلق ایجاد میکند و میکشد انسان را، یک قاعده یادتان هست گفتیم که هرچهقدر آسایش بیشتر بشود آرامش کمتر میشود.@ آسایش از یک حد مثل چربی و قند و نمک است در یک حدی خیلی خوب است در بدن و از یک حد که بیشتر میشود بدن دوباره نتیجهی عکس میدهد یعنی سیستم را دچار دردسر میکند.@ در آسایش هم همینطور است آسایش چون انسان با هر کدام از چیزهایی که جذب میکند دلبستگی پیدا میکند مثلا اتومبیل کسی که یک اتومبیل دارد آرامش بیشتری دارد تا آن کس که ندارد اذیت میشود میگوید حالا من اتومبیل ندارم اذیت میشوم به خیابان میخواهم بروم تاکسی سوار بشوم ولی اگر بتواند خودش را به گونهای تربیت بکند.@ ما استادمان یک چیزی یاد داده بود میگفت که همهی ماشینهای خیابان ماشینهای ما هستند هرکدام دلمان خواست سوار میشویم هروقت خواستیم سوار میشویم نه زحمت رانندگی میخواهیم بکشیم نه دغدغههای تصادف و چیزهای دیگر، سوار ماشین میشویم کرایه میدهیم و میرویم و میآییم.@ حالا یک موقع است یک کسی میگوید نه من واقعا در عذاب هستم اگر اتومبیل نداشته باشم حالا وقتی اتومبیل گرفت به او وابستگی دلبستگی به او پیدا میکند با دردسرهای خاصی که اتومبیل دارد بعد حالا اگر این اتومبیل دوتا بشود دلبستگی بیشتر میشود یا نمیشود، چون دلش باید به دو تا اتومبیل تعلق بگیرد.@ مثل بچه است وقتی بیشتر است هر کدامشان بالا و پایین بشوند انسان با هر کدامش میتواند غصه بخورد با هر کدامش میتواند معذّب بشود هر چه که در نظام وهمانی و حیوانی ما است بیشتر میشود چون تعلق، در خانه مثلا یک خانمی یک لوازم فوق العاده ساده دارد.@ ولی یک دفعه میبینید یک خانمی مثلا چند نوع کریستال دارد تابلو دارد به همهی اینها دلش وابسته میشود حالا یکی از آنها که بشکند دلش هم میشکند اینطوری میشود چون دل به او بسته واقعا دل بسته میشود واقعا میبندد مگر اینکه واقعا دلش بسته نشود.@ اگر کسی میخواهد دلش بسته نشود باید حتما دلش به یک چیز بالاتر بسته شده باشد که از این طرف باز شود چون اصلا امکان ندارد دل به جایی بسته نشود آنهایی که میگویند ما به هیچ چیز علاقه نداریم هیچ چیز برایمان مهم نیست آدمهای دلمره هستند که میروند به سمت مردن و خودکشی و این چیزها.@ انسان سالم حتماً معشوق دارد ولی اگر این معشوق آمد در بخش حس یا خیال یا وهم یا حتی بخش عقل اما به بخش فوق عقلانی نرسید انسان حجم معشوقهایش بیشتر میشود و هرچه قدر شما در سطح میروید یعنی مرتّب دلتان را در سطح دنیا پخش بکنید فشارش هم بیشتر است دلبستگیها بیشتر سختیها بیشتر دلشورهها بیشتر است و انسان غصهی بیشتری میخورد.@ حالا وقتی که شما دل را از اینجا کندید توانستید بیشترین ارتباط را داشته باشید هیچ اشکالی ندارد انسان در این بخشها ارتباط داشته باشد اما دلش نبسته باشد دلش به بخش فوق عقلانی بسته شده باشد کانون شادی و آرامش است.@ حالا وقتی که از اینجا توانست شادی و آرامش دریافت بکند در این بخشها هر اتفاقی بیفتد دیگر آسیب نمیبیند چون آنجایی که نباید آسیب ببیند قلب است که حرم خداست آنجا محفوظ است حالا اگر که دل انسان یک موجودی که دلبر است و میتواند تولید شادی و آرامش بکند نباشد به جایش در دل انسان کثرت میآید.@ کثرتهایی که یا مقام است یا ریاست است یا محبوبیت است یا قدرت است یا انواع لذات است یا خانه است یا همسر است یا فرزند است همهی اینها میآید قرار میگیرند چون اینها اساساً از جنس دل نیستند آرامش هم تولید نمیکند یک کسی که همسر ندارد یک مشکل دارد وقتی ازدواج میکند مشکلش خیلی بیشتر میشود یک کسی که اتومبیل ندارد یک مشکل دارد وقتی داشته باشد چند تا میشود همیشه همینطور است.@ بنابراین تغذیهی بخش فوق عقلانی فوقالعاده مهم است اگر ما به این بخش نرسیم تنبلی کنیم سهل انگاری کنیم در این بخش، بیحوصلهگی کنیم در تغذیه بخش فوق عقلانی به هوای اینکه وقت ندارم کار دارم شوهر دارم زن دارم بچه دارم کار خانه دارم درس دارم باید دانشگاه بروم امتحان دارم پروژه دارم باید طرح بروم این فقط سر خود کلاه گذاشتن است.@ و جالب اینجاست که وقتی که ما سرمان هرچه قدر هم شلوغ باشد وقتی به تغذیهی بخشهای پایینی میرسیم اینها را به رسمیت میشناسیم میگوییم نه دیگر حالا من واقعا باید غذایم را بخورم صبحانه را سر سفره بنشینم بخورم.@ بعضی از عزیزان میآیند به من میگویند که ما نوار سیدی را میریزیم در موبایلمان بعد در اتومبیل داریم میرویم یک جا در اتومبیل گوش میدهیم هیچ فایدهای ندارد اگردفعهی دوم سومتان باشد چرا من باب تذکر.@ ولی شما صبحانه که میخواهید بخورید نهار که میخواهید بخورید مینشینید یک جا مستقلا غذایت را میخوری میخواهی با یک کسی حرف بزنی مستقلاً با او خلوت داری در خلوت با آن ده تا کار دیگر نمیکنی.@ میخواهی سریال نگاه بکنی برایش خلوت میکنی میخواهی مسافرت بروی وقت میگذاری برایش، میخواهی درس و دانشگاه بخوانی برایش وقت میگذاری برای کلاس دانشگاهش اصلا بخصوص اگر پول هم بدهد برای دانشگاه دیگر هیچی دیگر قشنگ سر وقت میرود میآید درس میخواند طرحها را، همهی اینها را میفهمد چه کارهای حسی چه گیاهی چه نمیدانم حیوانی چه بخشهای عقلانی را میفهمیم.@ آنجایی که ما احمق میشویم کلمهی احمق را رسول خدا آورده آدم احمق میشود آنجایی است که به فوق عقل میرسد وقتی به فوق عقل میرسد واقعا احمقانه عمل میکند.@ در روایت داریم شما هرگز مؤمن حقیقی نمیشوید مگر اینکه بفهمید مردم در دنیایشان آدمهای عاقلی هستند اما وقتی نوبت آخرت میشود(حُمَقاء) آدمهای احمق میشوند در آخرت، یعنی دقیقاً همان قاعدهای را که برای صبحانه دارد رعایت میکند برای نهار برای شام برای بچه برای درس برای کارهای دنیایی برای زندگی این را نمیفهمد که آخرتش هم احتیاج به یک همچنین داستانهایی دارد روحش ابدیتش هم این ماجراها را لازم دارد.@ لذا در این بخشها کاملاً جاهلانه و احمقانه عمل میکند میگوید آشپزی میفهمد میگوید من الان باید چه کار بکنم میگویند برو کتاب فلان خانم را برو بگیر بخوان میرود میخواند حالا این مواد را بروم تهیه بکنم فروشگاه میرود پول میدهد مواد را تهیه میکند خانه میآید تمرین میکند پای تلویزیون میایستد او هرچه گفت انجام میدهد.@ میگوید خیاطی میفهمد شعورش میرسد بیسوادترین آدم میفهمد میگویی خیاطی، میگوید پس بروم یک کلاس ثبت نام بکنم وقت بگذارم میگویی دانشگاه این را میفهمد باید کنکور بخوانم درس بخوانم اول از این قبول بشوم بعد هم که بروم سر درس بنشینم.@ ولی وقتی میگویی تغذیهی نفس تغذیهی روح تغذیهی عقل تغذیهی فوق عقل کاملاً احمقانه برخورد میکند یعنی میگوید سفره را بیاندازید من دارم میآیم یعنی شما نگاه بکنید یعنی بوی این کباب و قورمهسبزی و غیره پیچیده در مغز این، نمازش را هم با بوی قورمه سبزی میخواند.@ یعنی اصلا شما میبینید که وقتی ما برمیگردیم از نماز میگوییم(السلام علیک ایها النبی) پس تو الان کجا هستی داری سلام میدهی به حضرت؟ پیش پیغمبر هستی محضر حضرت هستی واقعی است او هم دارد میشنود و جوابت را هم میدهد.@ (السلام علیک ایها النبی و رحمۀ الله السلام علینا و علی عباده الله الصالحین) یعنی باز هم با بندگان صالح خدا در ارتباط هستی وقتی میرسی به زمین از سفرت تازه با بقیهی مردم سلام میکنی میگویی(السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته) تازه از سفر برمیگردی اصلا کسی که با بوی قورمه سبزی دارد نماز میخواند سفر نرفته است که بخواهد آنجا سلام بدهد.@ آن موقع که دارد با خدا حرف میزند اصلا هنوز آن فضای فیلم سینمایی و کارتون و مهمانی و معاملات و درس و کارهای دیگر در ذهنش است اصلا بلند نمیشود این دقیقا مثل یک بچهای است که مینشیند پشت یکی از این ماشینهای اسباببازی مرتب اینطور اینطور میکند ادای کسانی را درمیآورد که دارند حرکت میکنند ولی حرکتی نمیکنند اصلا این نماز آدم را بالا نمیبرد.@ وقتی هم میگوید(السلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته) آن هم خیلی مسخره است برای اینکه نه سفر رفته و نه سلامی مسافرتی نرفتی دور نشدی که بخواهی سلامی بکنی باید بروی برگردی حالا از سفر برمیگردد به یک نفر سلام میدهد.@ در نماز احمق در ماه رمضان، یعنی اینطوری احمقانه تغذیه میکند احمق یعنی درست رفتار نمیکنیم و به قواعدش هم عمل نمیکنیم شما یک مهمانی هم که میخواهید بروید باید قبلش خودت را آماده بکنی ولی الان ماه رجب نزدیک است ما برای این آمادگی نداریم ماه شعبان میآید اصلاً، ماه رمضان هم که ضیافت است هیچ استفادهای نمیکنیم.@ بنابراین همین از ماه رمضان فقط روزهاش را میفهمیم ولی ملاقات و دیدار و ضیافت و مهمانی که الان من بگویم ماه رمضان من یک ملاقاتهایی داشتم یک دیدارهایی داشتم یک صفایی کردم یک جایی رفتم هیچ اتفاقی نمیافتد، چرا؟ چون ما واقعا دینهایمان پلاستیکی است.@ وقتی میگوییم تغذیه، تغذیههایمان مثل این خیارها و سیبها و گلابیهای پلاستیکی است انگور که در خانه میگذارند فقط شکلش را دارد والا قابل خوردن نیست همین فقط شکلش است چیزی از آن در نمیآید نماز باید قدرت بدهد نماز باید شادی ایجاد بکند باید آرامش ایجاد بکند باید لذت ایجاد بکند هیچ اتفاقی نمیافتد.@ برای اینکه ما در بخش تغذیهی فوق عقلانی واقعا بیحوصله عمل میکنیم مقدماتش را حاضر نیستیم انجام بدهیم یک کسی که برای ما خیلی مهم است خیلی عزیز است وقتی کاری دارد میگوییم خیلی خوب من یک ساعت را برای شما اختصاص میدهم.@ همسرم است پدرم است مادرم است برادرم است خواهرم است هرکس است میخواهم مینشینم با او صحبت میکنم مهمانی میخواهم برویم الان عروسی است عروسی برویم برایش وقت میگذاریم.@ ولی وقتی صحبت از غیب میشود از امام زمان میشود از خدا میشود از الله میشود از آسمان میشود ما در وسط این کارها میخواهیم یک کاری هم بکنیم یک ارتباطی برقرار بکنیم در هزار تا شلوغی هیچ وقت این سیم وصل نمیشود هیچ ارتباطی وصل نمیشود بنابراین قطع است.@ ما باید حتما به این تغذیهی بخش فوق عقلانی خیلی اهمیت بدهیم واقعا درست عمل بکنیم برایش احترام بگذاریم در روایت داریم هرکس میخواهد بداند که پیش خدا چقدر قیمت دارد ببیند که خدا پیش او چقدر قیمت دارد خدا پیش او چقدر قیمت دارد.@ یک کسی که ارتباطش یا خلوتش برایش مهم است با خداوند برایش اهمیت دارد برایش حتما تشریفات لازم را میگذارد یک کسی میبینید مثلا لُنگ میبندد به خودش میخواهد نماز بخواند با یک زیر پیراهنی میخواهد نماز بخواند معلوم است اصلا در تشریفات وارد نمیشود میخواهد رد بکند حالا دو رکعت بخواند و برود.@ یک کسی که نه میگوید میخواهم نماز بخوانم یک سجادهای میاندازد عطر دارد تسبیح دارد یک لباس مخصوص نماز دارد مثل خانمها که خیلی رعایت میکنند چادر نماز دارند این یعنی اهمیت میدهد به این قضیه، الان خود خانمها هم میفهمند وقتی با چادر سیاه با چادر خانه با چادر بیرون البته نماز میخوانند و وقتی این چادر را درمیآورند دارند نماز میخوانند حس و حالشان فرق میکند.@ یک آقایی که مثلا یک لباس مخصوص نماز دارد یک لباس سفید بلند میپوشد یک عبایی میاندازد روی دوشش، عبا که برای روحانیون نیست همه بیاندازند، من خوشحال هستم یک موقع میروم دانشگاه تهران، دانشکدهی پزشکی دانشکدهی مهندسی میبینم وقتی که بچههایشان نماز میآیند میبینم همهشان یکی یک عبا دارند یا از خانه با خودشان میآورند یا در نمازخانه است.@ این اصلا حس دارد وقتی این را میاندازد روی دوشش یک حسی میگیرد اصلا در تشریفات است تشریفات به آدم حس میدهد الان شما میخواهید کشتی بگیرید کشتی تشک دارد کشتیگیر وارد تشک میشود اول دوش میگیرد لباس عوض میکند بعد میآید تشک را میبوسد برایش حرمت دارد اذن میگیرد بعد میآید میرود وسط، گود و زورخانه همین طور است اصلا این یک آدابی دارد.@ ما اصلا با سجاده اینطوری نیستیم با نماز اینطوری نیستیم با روزه اینطوری نیستیم با حرم اینطوری نیستیم همینطوری یک دفعه میخواهیم هرکاری بکنیم وقتی که بیادب و بیآداب باشیم این برایش ارزشی قائل نیستیم وقتی که شما نسبت به آنجا حرمت قائل نیستید در به رویت بسته است نه اینکه واقعا آنها در را میبندند برای اینکه تو اساسا خودت پشتت را به آنجا کردهای.@ وقتی که حس نداری برگشت میکنی نمیخواهی روبرو بشوی فرار میکنی خودبهخود برداشتی هم نداری والا دریغ از آن طرف که نیست آن طرف بالاخره فاطمهی زهرا گفتم هفتهی گذشته مادر ماست دوستمان دارد اما ما برای فاطمهی زهرا وقت نمیگذاریم که با این مادر بنشینیم گپی بزنیم حرفی بزنیم رفت و آمدی داشته باشیم با امام زمان با اهل بیت در دلمان نیست که بلند شویم یک وقت جدی برای این کار بگذاریم.@ حتی آن زمانی هم که ما میگوییم مثلا میرویم مشهد میرویم کربلا میرویم حج میگوییم حالا من بروم حج، میگویی برویم حج چه کار بکنی مکه هم بروم حالا میرود گریهاش هم میگیرد این پردهی خانهی کعبه را هم میگیرد ولی وقتی دارد خواستههایش را میگوید خواستهها و گریههایش برای بخشهای پایینی است آن هم که میگویند التماس دعا باز همین را میگوید.@ مشهد میرود ولی با خود امام رضا کاری نیست کربلا میرود ولی با امام زمان با امام حسین با اباالفضل کار خاصی ندارد با خود اینها کاری ندارد ولی اگر کاری دارد میخواهد چیزی از آنها دوباره راجع به بخشهای پایینی بگیرد.@ بنابراین ارتباط شخصی و خصوصی برقرار نمیشود تغذیهای هم در کار نیست غذایی خورده نمیشود خوب است حالا این هم بهتر از هیچی است تغذیهی روح انجام نمیشود آن که باید انجام بشود نمیشود نمیگویم اینها بد است ولی اینها آنهایی که لایق انسان است نیست.@ قرآن میخواند بعد هیچ وقت نمیگوید من قرآن میخوانم این قرآن برای چه است مثل اینکه الان شما فرض بفرمایید من الان آمدم بالاخره من یک سال و خردهای است دارم میآیم سر این کلاس، امروز بیایم سر کلاس برای شما صحبت بکنم بعد لطیفه بگوییم یا شعر بخوانم میگویید ما وقتمان گرفته شد .@ رفتیم نشستیم این آقا همهاش برای ما شعر گفت لطیفه گفت خوب بود خندیدیم ولی آن چیزی که ما میخواستیم این نبود ما نیامده بودیم که بخندیم ما تلویزیون هم نگاه میکنیم فیلم خندهدار دارد میخندیم میخواستیم لطیفه بگوییم در خانهی خودمان میگفتم شما این را توهین تلقی میکنید.@ من بیایم همینطور یک ساعت بنشینم شما بفرمایید بنشینید من هم همینطور بنشینم یک ساعت، میگویید چه شد؟ یا نه الان من بیایم برای شما انگلیسی صحبت بکنم عربی سخرانی بکنم توهین نیست؟ میگوید این چه کاری است ما وقتمان را گذاشتیم برای اینکه یک چیزی بشود.@ ما قرآن میخوانیم ولی همت نداریم برویم آن را بفهمیم یعنی بالاخره معنی این قرآن چیست این قرآن چه میخواهد به من بگوید یک مشت جملهی عربی خواندن(لا خَیرَ فی قَرائَۀٍ لا تَدَبُرَ فیها) در خواندنی که تدبر نیست خیری نیست وقت نمیگذاریم واقعا برویم عربی را یاد بگیریم.@ الان یک خانمی چند وقت پیش آمد به من گفت یک خانم مهندسی بود داشت برنامهریزی میکرد مرتّب گِله میکرد من وقتم کم است بعد گفتم که چه کار داری اول کارهایت و برنامههایت را به من بگو برنامههایش را که گفت دیدم یک وقت زندهای گذاشته میخواهم بروم فلان جا و فلان مسیری را طی بکنم بروم کجا ثبت نام کردم کلاس ترجمهی قرآن.@ گفتم این که نمیخواهد بیا در مؤسسهی ما است آنجا یک دوره خودآموز خیلی راحت یعنی راهنمایی هم بخواند میفهمد در خانهی خودت همینطوری بنشین روزی یک درس را کار کن دو سه ماهه اکثر قرآن را میفهمی ترجمههایش را میفهمید معنیهایش را میفهمید.@ هیچ احتیاجی نداری که تو مثلا به یک کلاس تخصصی با قیمت بالا بخواهی آنجا بروی در خانه خودآموز داری میتوانی بخوانی بفهمی انقدر هم خوشحال شد گفتم در خانهی خودت هم میتوانی این را بخوانی ولی بالاخره این مهم بود که این دغدغه را دارد که برود بفهمد قرآن دارد به من چه میگوید.@ من نماز میخوانم دارم چه میگویم به خدا، تسبیح یعنی چه الحمد لله یعنی چه سبحان الله یعنی چه لا اله الا الله یعنی چه الله اکبر یعنی چه، عرض کردم من خودم لا اله الا الله را میخواستم یاد بگیرم 4 سال کلاس رفتم یعنی 4 سال ما رفتیم کلاس مثل شما که فکر کنید 4 سال بیایید اینجا که الان من فقط یک کلمه را برای شما بگویم 4 سال ما کلاس رفتیم تا لا اله الا الله را به ما یاد دادند که این یعنی چه باطن این یعنی چه داستان چیست ماجرای لا اله الا الله یعنی چه.@ الحمد لله دوره دارد سبحان الله دوره دارد الله اکبر دوره دارد آثارش را اگر انسان بداند همین چهارتا تسبیح آدم تا آخر میبندد آدم را ضد ضربه میکند همین چهار تا ذکر، ولی چون ما همیشه هم میگوییم چون نمیفهمیم اصلا چیست استفادهای نمیکنیم ما با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمیشود باید خودش بیاید ذکر باید خودش بیاید برود در وجود ما آثارش بیاید.@ الان من به شما میگویم لواشک مثلا آلبالو، ترشی شما تا ترشی تصور میکنید یک کم دهانتان آب میافتد اصلا تا در ذهن میآورید اثرش هم میآید میگویند سوسک آقایان یک طور خانمها یک طور، این تمامش را با وجودش، اینجا نه سوسکی است نه چیزی، یک کلمه گفتیم سوسک فقط.@ ببینید وقتی میگویید سوسک این سوسک با همهی وجودش میآید در ذهن این بنده خدا، موش، مار هر چیز تصورش میکند ارتباط با او برقرار میکند حالش به هم میخورد بعد میگوید اَه اَه این حرفها را زدی حالم بد شد این توانست با این حرف ارتباط وجودی برقرار بکند وقتی میگویی سوسک یا چلو کباب بهبه چایی، قلیان، سیگار ارتباط برقرار میکند اصلا(وَصفُ العِیش نِصفُ العِیش).@ مگر اینطور نیست که انسان هر معشوقی دارد در خلوت میرود با او عشقبازی میکند در خلوت در خواب در رختخواب درذهنش میآید با او لذّت میبرد، چرا وقتی ما میگوییم الله، در خواب هم نمیگوییم در بیداری، یا الله، رسول خدا، صلوات، فاطمه زهرا، سبحان الله، ذائقهای تکان میخورد به راحتی، یعنی انقدر که چایی، چلوکباب میگویند آثار وجودی دارد با آن حاضر میشود.@ ولی ما اصلا مصماهایمان و معناهایمان با ذکر نمیآید در وجود ما، وقتی میگوید الله نه، وقتی ذکر میگوییم نه، همهاش خستگی و دررفتن، و قرآن میگوییم اصلا هیچ، یک کسی اذان را که میشنود دارد کار میکند یک خانم خانهدار یا آقا، من انقدر از این صحنهها دیدم دارد کار میکند اذان است معلم است استاد است استاد دانشگاه است دارد یکدفعه دارد درس میدهد یکدفعه اذان میگویند آقا این اذان این استاد را دارد توضیح میدهد اصلا میخکوبش میکند مستش میکند اصلا دقایقی از کلاس غافل میشود این صدا را میشنود.@ چون این نوا با این رابطهی وجودی برقرار کرده در اسماء الله دیگرتوضیح دادیم باید به بحثهای تخصصی مراجعه بکنید گاهی وقتها یک نفر با یک نفر رابطهی وجود دارد وقتی صدایش را که میشنود با او میخواهد تلفنی صحبت بکند هر که میخواهد باشد همین صدای مادرش، پدرش، زنش، نامزدش، دوستش، بچهاش است همین یک دقیقه صدایش را بشنوم و عکسش را روی موبایل میزند.@ برای چه این عکس را روی موبایل میگذارد چه فایدهای دارد؟ همین عکسش را هم نگاه بکنم از او لذت میبرم آرامش به من میدهد صدایش، نوشتهاش، قلمش، کاغذش یک یادگاری از او، یک تکه پیراهن، یک تکه پارچه، یک تسبیح، یک کفش، یک عکس، یک یادگاری، اصلا حس میآورد وجود طرف را برای این میآورد.@ میگویم فقط یک دقیقه با این بنده خدا صحبت بکنم تا غروب شارژ هستم با صوت بوده است چیز دیگری نیست که یک کلمه، چون رابطهی وجود دارد آثار خودش را میآورد برای ما میگویند آقا کربلا میرویم بعد میبینیم اصلا نه امام حسین اینجاست نه کسی اینجا است میرویم مکه همینطور، میرویم مدینه همینطور، میرویم امام رضا همینطور، هیچی، فقط یک سری جمعیت میبینیم یک کارهایی دارند میکنند.@ اما ارتباطی برقرار نمیشود چون رابطه وجودی نیست حالا برای اینکه رابطه وجودی بشود احتیاج به این داریم که ما یک سری تنبلیها را کنار بگذاریم و یک سلسله مهارتها را در وجودی کردن رابطه آرام آرام رعایت بکنیم رابطه هم اینطور نیست که انسان بتواند با هر کس رابطهی وجودی برقرار بکند.@ یک دختر پسر هستند در خیابان در دانشگاه در یک کار اقتصادی با هم آشنا میشوند انقدر هم از همدیگر بدشان میآید که نگو، از همدیگر نه تنها رابطهی وجود ندارند رابطهی وجودی عکس دارند یعنی اگر صدای همدیگر را بشنوند یا همدیگر را ببینند اصلا متنفر است اینها یک طوری میشود اینها با هم یک کم انسشان بیشتر میشود آرام آرام میزان تنفرشان پائین میآید با هم ازدواج میکنند.@ من بارها دیدهام کسانی که با هم فحش و فحشکاری کردهاند با هم ازدواج کردهاند بعد هم یک رابطهی خیلی صمیمی رابطهی وجودی برقرار میشود این دختر با همهی وجودش میرود در روح این مرد، این مرد با همهی وجودش میرود در روح این زن.@ یک بچه میبینید با همهی وجودش میرود در روح پدر و مادر 5 تا بچه دارد 5 تا حضور دارد در روحش که با هر کدامش مادر بالا پایین میشود با هرکدامشان گریه میکند با هر کدامشان میخندد با هر کدامشان زندگی میکند میشوند رابطهی وجودی.@ ما باید با فاطمهی زهرا، اسم فاطمهی زهرا مادر ما که میآید امشب شب تولدش است احساس کنی شب تولد مادرت است فردا برایت یک حس خاصی داشته باشد اصلا بتوانید یک کاری بکنید همین شب تولد کسی است چه کار میکنند الان میگویند روز زن تولد خانمها است برای دختر خانمها هدیه ببرید یک کاری بکنید.@ ما در تولدها چه کار میکنیم هدیه میگیریم یا میبریم؟ هدیه میبریم برای کسی که تولدش است ما انقدر رابطهمان گند است که میگوییم خانم امروز تولد است یک چیزی تو به ما بده اصلا در مخیلم نمیآید من امروز میتوانم واقعا یک هدیه به فاطمهی زهرا من بدهم همین امروز تولدش است یک ذره بخندانم خانم را، مادرم است بالاخره میتوانم یک چیزی برایش ببرم اصلا نیست اصلا در وجودم نمیآید.@ آدم یک کسی را که دوستش ندارد فکر شاد کردنش هم نیست این همه مردها شکایت میکنند خانمهای ما اصلا روز مرد هیچ کاری نمیکنند فقط یک جوراب برمیدارند میآورند خانمها شکایت میکنند شوهرم به من تبریک نگفت حس نیست اصلا یادش میرود اگر کسی کسی را دوست دارد سعی میکند یک طوری بالاخره شادش بکند بچهاش است خواهرش است برادرش است مادرش است پدرش است معلمش است.@ فاطمه زهرا برای ما چقدر قیمت دارد من با او چقدر رابطه دارم فردا که یکشنبه است میآید در ذهنم که من حتما باید یک دسته گلی چیزی بردارم ببرم یک کادوئی بگیرم یک شادی یک آرامشی یک چیزی به خانم بدهم من الان چه کار میتوانم بکنم مادرم شاد بشود؟ این خیلی مهم است این باید در ذائقه من بیاید.@ ولی من وقتی رابطه وجودی ندارم میگویم خانم حالا آن بالا است و ما هم که این پایین هستیم و بعد هم حالا اگر هم بخواهیم رابطه برقرار بکنیم میگوییم حالا خانم شما عیدی به ما چه میدهید یعنی آن طرفی است.@ خانم عیدی میدهد شما روز تولدش هم که بروید خدا هم عیدی میدهد خانم هم عیدی میدهد بروید به او بگویید خانم عیدی بده میدهد ولی چون دوستت دارد بالاخره بچهاش هستی ولی این کجا که آدم برود به مادرش بگوید امروز روز تولدت است یک چیزی به ما بده یا برود چه یک هدیه بدهد.@ قیمت هر کدام از ما به این است که چقدر فاطمهی زهرا پیش ما قیمت دارد منزلت هرکس در غیب به اندازهی منزلت غیب است در نزد او، کسانی که تغذیه نکردند تنبلی و بیحوصلهگی دارند در تغذیهی بخش عقلانی، کسانی که تنبلی دارند در تغذیه بخش فوق عقلانی غیب برایشان قیمت ندارد.@ وقتی قیمت نداشته باشد درست است غیب دوستشان دارد تحویلشان میگیرد اما ما احتیاج داریم با غیب رفتوآمد برقرار کنیم آنوقت امورات غیبی هم دیگر کسی را نمیفهمند یعنی درکی از روابط غیبی ندارند یعنی همه روابطی که اینها میفهمند همین روابط بخشهای عقلی، وهمی، حسی و خیالی است.@ لذا وقتی که با یک نفر هم غیبی شما برخورد میکنید آن نمیفهمد درک درستی از این رابطهی غیبی ندارند نه محبت نوع محبتش را درک میکند اصلا این چه هست اصلا سبک و سنخ محبت فوق عقلانی را این درک نمیکند و چیزهای دیگر.@ مثل خیلی از بچهها که با پدر و مادر نمیتوانند رابطهی وجودی داشته باشند سبک محبت پدر و مادر را درک نمیکنند جنسش را درک نمیکنند این اگر به من میگوید نخور این اگر به من میگوید نرو اگر به من میگوید این کار را نکن با من دشمن است با من لج است نمیفهمد این را درکش نمیرسد.@ اگر پدر و مادر محبت دارند محبتی است که آمیخته است با ملاحظات عقلانی و اگر محبت فوق عقلانی میشود یک محبتی است از سنخ فوق عقلانی، ولی کسی که خودش این کاره نیست درک درستی از این رابطه ندارد ما باید تنبلیهایمان را برطرف بکنیم.@ حالا برای اینکه این کار را انجام بدهیم چه کار بکنیم بالاخره اول معرفت است باز تأکید کردم معرفت کلید اصلی برطرف کردن تنبلیها و بیحوصلهگیها است اول معرفت که توضیح دادم مباحث مفصل این بخش را هم در یاد خدا و مباحث معنوی مفصل آنجا توضیح دادیم ریز گفتیم حالا من در حدّ نیم جلسه یا شاید هم یک جلسه دیگر شاید یک توضیحاتی بدهیم که بحثمان ناقص نماند.@ مطلب اول برای اینکه تنبلیها از بین برود 1 ـ باید مزه بیاید در ذائقهی ما یعنی باید اول شیرین بشود یک چیز، آدم دوستش داشته باشد سیستم عرضهی معنویت در کشور ما هنوز هیچ جای دنیا پیشرفت ندارد پیشرفتهترین جایش هم کشور ما است ولی هنوز آن پیشرفتهگی را که باید داشته باشد را ندارد.@ معنویت و دین اگر بخواهد جذب بشود اول باید خوشمزه بشود باید مزه داشته باشد در ذائقهی شخص، چون شخص خودش باطناً با آن بخش قطعاً هر کدام از ما سنخیت داریم یک حیوان هم وقتی اذان بشنود برایش خیلی مهم است تا وقتی که یک موسیقی تند بشنود چون حیوانات(كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ) گفتیم حیوانات نماز دارند تسبیح دارند بهشت هم میروند روز قیامت برخلاف خیلی از آدمها که بهشت نمیروند.@ برایش مهم است پس اینکه یک کسی بگوید من هیچ سنخیتی با آسمان و غیب ندارم اصلا حرف حرف غلطی است ما دوستانی داشتیم برایمان تعریف میکرد میگفت ما در چین که قرائت قرآن میکردم گفت میدیدم وقتی قرائت میکردم قرآن یک چند تا ازخانمهای چینی آمده بودند دم در ایستاده بودند که مرا ببینند بعضی از آنها، چند تا خانم چینی هستند.@ بعد مترجم آمد صحبت کرد گفت آقا شما چه کار میکنید اینجا چه میخواندید؟ گفتم ما قرآن داشتیم میخواندیم تلاوت میکردیم بعد مرتب سؤال کردند چیست؟ برایش توضیح دادم مسلمان شدند.@ خدا رحمت کند مرحوم علامه عبدالباسط را میرفت در حرم حضرت کاظم قرآن میخواند او قرآنهای فوق العاده زیبا یا میرفت برای کشورهای افریقایی کشورهای دیگر آنجا قرآن میخواند شما بعضی از قرائتهای این را که اصلا میشنوید واقعا به قول خودش میگفت من انگار در بهشت بودم داشتم در بهشت قدم میزدم حس این طوری است.@ این مردم در کشور مختلف ما رفتیم قرائت میکردیم خیلی از آدمهای بیدین آمدند با این قرائت مسلمان شدند به هر حال پس هیچ کافری حتی وجود ندارد که با اهل بیت که پدر مادرش اصلیاش هستند رابطه وجودی نداشته باشد یک کسی هم بیاید فحش بدهد به اهل بیت فحش بدهد به خدا، لجبازترین آدمها متنفرترین آدمها از دین حتما با محتوا یک سنخیتی دارد.@ مشکل این است که یا الان نمیفهمد سؤال برایش پیش آمده رنجیده شده یک مشکلی برایش پیش آمده این باید برطرف بشود پس ما اول از این همه این سنخیت را داریم نکتهی بعدی این است که برای اینکه بتوانیم خوشمزهاش بکنیم اول باید پس فهمش را بالا ببریم بعد تغذیهاش را باید بالا ببریم.@ شما نگاه بکنید اگر به یک بزرگ بگویند کلهپاچه، کباب این خیلی لذت میبرد ولی شما به یک بچهی سه ساله چهار ساله بگو کلهپاچه، کباب خوشش میآید؟ بگو لذت جنسی بگو مثلا جنس مخالف بگو زن بگو شوهر؟ اصلا اینها را نمیفهمد.@ این چهطور میشود این لذت را درونش ایجاد کرد؟ این باید تغذیه بشود از همان سنخ یواش یواش تغذیه بشود بالا بیاید تا آن که از سنخ آن لذت است هورمونهایش چه بشود ترشح بشود آماده بشود بعد میگوید برای من لذت هم دارد، همیشه این لذت چهطور به دست میآید؟ با تغذیه.@ الان در اروپا که سکس غوغا میکند بچهها دیگر 8 ـ 9 سال بلوغ جنسی دارند ما هم در بحث تربیت گفتیم بچهها از 5/2 سالهگی قابلیت تحریک جنسی دارند یک کسی که در 5/2 سالهگی میتواند لذت جنسی ببرد حالا بعضی وقتها شرایط طوری است در محیط در ارتباطات پدر مادرها دقیقا شرایط را ایزوله میکنند که این بیموقع تحریک نشود.@ یک موقعی نه اصلا رعایت نمیشود ماهواره است در خانه هیچ کس رعایت نمیکند بچه میبیند که از همان 5/2 سالهگی فعال است آمادگی دارد ولی تا بخواهد برسد به مرحلهای که بزرگسالها دارند مثل احتلام و جنابت و کارهای دیگر یک زمانی میبرد هر چهقدر این تغذیه زودتر انجام بشود زودتر آن اتفاق میافتد.@ ما بچههایی داریم که از 9 سالهگی تمام مراحل را انجام دادهاند طی کردهاند 9 سالهگی تمام کامل است چون تغذیه شده است در بخش ارتباط با حق تعالی هم باید تغذیه صورت بگیرد یک کسی نباید بگوید چرا فلان کس به غیب میزند چرا فلان کس گریه میکند چرا فلان کس وقتی به نماز میایستد آن حالتهای قشنگ را دارد.@ چرا این میبیند چرا این میشنود چرا این میتواند بو بکشد چرا این با این حرف میزنند چرا این خوابهای آنطوری میبیند من نمیبینم هیچکس نباید خودش را با کسی مقایسه بکند الان ما آدم داریم 24 سال 25 سال است میگوییم ازدواج، میگوید من اصلا نمیفهمم ازدواج چیست من اصلا بچه هستم اصلا حس ندارم یک کسی هم میبینید در 16 سالهگی میفهمد و نیاز هم دارد.@ در ارتباط با حق تعالی یک کسی را میبینید 13 سالش است خداباز حرفهای است خدا هم با این رابطهی عاشقانه دارد یک کس را میبیند 40 سالش است هنوز با خدا قهر هستند هنوز بچه است یعنی این هوس خدا به سرش نمیزند.@ مثلا هوس اینترنت به سرش میزند بیدار بماند هوس مهمانی هوس ماهواره هوس پارک هوس رفیقهایش هوس قهوهخانه هوس یک غذا میتواند این را از خواب بپراند ولی خدا نه، اهل بیت نه، غیب برای این اینطوری نیست غیب این معنا را برایش ندارد حالا ندارد باید سرزنشش کرد باید زد به سرش باید تحقیرش کرد؟ نه.@ این یک حقیقت است باید اول باورش کرد حالا من الان این هستم این حس را الان ندارم حالا نداری باید چهطوری اتفاق بیفتد؟ تغذیه که صورت بگیرد آن حس برای همه بالغ میشوند مثل بچه کوچک است که وقتی تغذیه صورت بگیرد بالاخره یک زمانی آن هورمونهای جنسی فعال میشود پدری فعال میشود وقتی که بچهدار شدی حس پدری میآید بچهدار شدی حس مادری میآید ولی به موقع خودش.@ ما حس عاشقی با غیب، حس فرزندی با فاطمهی زهرا، اینکه او را مادر خودت بدانی بتوانی با او یک رابطهی فرزندی و مادری برقرار بکنی در ذاتمان است ولی باید این حس تغذیه بشود ما آدم داریم قهر است با فاطمهی زهرا به عنوان مادرش با امام زمان، فعالیت میکند من میشناسم فعالیت میکند.@ یک موقع به من میگوید دیشب خانم فاطمهی زهرا را دیدم درخواب با اسم کوچک صدا میکرد با من حرف میزد این یعنی مامان اگر مادر باشد نمیآید بچههایش را چه صدا بکند؟ آقای فلانی، مگر مادر با فامیلی ما را صدا میکنی مادر اگر یک کسی فاطمه هم باشد میگوید فاطی، حالا باید انس برقرار بشود.@ پس ما باید بیاییم اول از این این را وحشتزده عمل نکنیم بدانیم که یک واقعیتی است که باید با غیب، داستان غیب با داستان زمین هیچ فرقی نمیکند داستانها نسخهها فرمولها همه یکی است در غیب ارتباطش مثل خیاطی است مثل گلدوزی است مثل باشگاه است مثل کشتی است مثل رانندگی است هیچ فرقی ندارد فرمول غیب با فرمول زمین.@ دیدید الان میروند کلاسهای عرفانهای، بالاخره شهرهای شما نزدیکیهای شما زیاد است از این عرفانهای مندرآوردی بیایید برویم آنقدر فیلم سر این بیچارهها درمیآورند آنقدر خرافات و نمادهای الکی و شکلک درآوردنهای الکی همهاش مسخره است آقا یک محرمیت میخواهد محرم شدید تمام شد باید اول خودت را محرم بدانی اگر دانستی این حس اتفاق میافتد.@ در روایت داریم علی(ع) فرمود دختر را که زود شوهر بدهید نمیتواند با شوهرش رابطه عاشقانه برقرار بکند الفت هم نمیگیرد بگذارید اول دخترت حس پیدا بکند بفهمد آن طرف مقابل یعنی چه، مرد یعنی چه، عاشقش بتواند بشود کاملا درونش این حس و این نیاز و این سنخیت وجود داشته باشد بعد وقتی ازدواج هم کرد پایش هم میایستد.@ در رابطه با حق تعالی اگر یک کسی بالغ نشده باشد بخواهد وارد بشود چه اتفاقی میافتد؟ زدگی ایجاد میشود همانطور که یک دختر، حالا این بالغ هم میشود دو سال بعد در خانه شوهر بالغ است ولی دیگر با این شوهر حس ندارد ما وقتی میخواهیم تغذیه بکنیم گاهی وقتها بزرگان ما برای ما یک تصمیمهای غلطی گرفتند دل ما را زدند از معنویت.@ خدا رحمتشان کنند اشتباه کردند یعنی آنها دلشان به حال ما میسوخت بعد میخواستند که ما هم با غیب ارتباط داشته باشیم ولی روشش را بلد نبودند قبل از اینکه من اصلا بالغ بشوم مرتّب میخواست به من این را بخوراند من هم به ازدواج خدا درآورند.@ من هم نمیفهمم خدا کیست صیغهی ما را با خدا خواندند این اصلا جور درنمیآید من با این محرم شدهام میگویند یک وظیفهای هم داریم ولی من اصلا نمیتوانم با این خدا ارتباط برقرار بکنم چون من او را نمیفهمم برای همین هم امام جواد میگوید اگر کسی میخواهد نزد خدا برود اول با دل با فکر برود بعد که او را دید پیدایش کرد تازه بدنش را باید به کار بیاندازد.@ ما این بچهی ننهمرده را صدا میکنیم به زور بلند شو نماز صبح بخوان، آقا این بچه بگذار بخوابد نماز صبح چیست، اصلا نماز بیدار کردن اصلا کار حرامی است مگر یک کسی که بگوید آقا مرا برای نماز بیدار کنید اجازه داد بله، اجازه ندارید برای نماز بیدارش بکند آقا این الان برای چه میروید بچه را اینطوری اذیت میکنید این بچه آرام آرام از دین چه میشود زده میشود.@ شما صبح بیدارش کنید بگویید مدرسهات دیر شد میبینید مثل فنر بالا میآید چون با مدرسه محرمیت و رابطهی وجودی دارد میفهمد مدرسهام دیر شد بدوم لباس بپوشم بروم، میگویی صبحانه بلند میشود.@ مرد بزرگی است 40 سالش است ساعت 3 نصف شب آمده خستهی خسته است اگر صبح بگویی آقا بلند شو حلیم سرد شد از خواب میپرد کلهپاچه سرد شد از خواب میپرد دیر نشود با کلهپاچه رابطه وجودی دارد بلند میشود میخورد یا تیم مورد علاقهاش را اسم ببر بگو نزدیک صبح مسابقهاش است نصف شب بلند میشود این بنده خدا اصلاً خواب ندارد.@ ولی حالا بگو بلند شو برو نماز بخوان وای چه کسی برود وضو بگیرد به غیب نمیرسند بلند میشود کورکورانه یک جملاتی را میگوید و بلند میشود یکذره فحش میدهد به خدا و پدر و مادر، بعد هم میخوابد به احترام پدر چیزی نمیگوید ولی اتفاق بدی دارد اتفاق میافتد.@ شما یک کسی که کسی را دوست ندارد زوری به او تحمیل بکنید و بخواهید به او گره بزنید دارید در حقش فاجعه ایجاد میکنید تنفر، فراری، زوری یک کسی را شوهر بدهی زوری یک کسی را زن بدهی، نمیشود، همین که من میگویم باید ازدواج کنی اصلاً معنی ندارد همین دختر را که میگویم برو بگیر، اصلاً معنا ندارد.@ لذا علی(ع) میفرماید(ما رَأیتُ ذُلً مِثلَ إشتِغالِ قَلبی بِفارِقِ القَلبِ مِنّی) هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست یک نفر یا ما را دوست دارد از ما لذت میبرد یا دوست ندارد از ما لذت نمیبرد تو رو خدا با من ازدواج کن من خوشبختت میکنم حالا این هم متنفر است.@ خدا رحمت کند امام را میگفت یک آدم خیلی وحشتناک و زشتی بود یک بچهای را بغل کرده بود بچه این را میدید جیغ میزد میگفت نترس من اینجا هستم این اصلاً جور در نمیاید اصلاً پسر نباید برود التماس هیچ دختری را بکند دختری نباید التماس هیچ پسری را بکند چون اگر قرار باشد نباشد این ازدواج به درد نمیخورد.@ میگفت چلوکباب بخور گفت به خدا من سه شب عروسی دعوت داشتم مادرم مرده همهاش چلوکباب خوردم الان میخواهم املت بخورم زور که نیست املت بیشتر به او میچسبد پس اول باید ما بخواهیم تنبلیهایمان را از بین ببریم.@ باید معرفت بعد تغذیه آرام آن هم تغذیه دلچسب، نماز صبح زوری نمیخواهد او را بیدار بکنی مگر اینکه خودش گفته باشد یک موقع خودش نگفته بدش هم نمیاید ولی تو بد بیدار میکنی ولو آدم بزرگ هم باشد نوازش و بوسه و عزیزم میخواهد خیلی آهسته و نرم که بلند شود نمازش را بخواند.@ من یک خاطره بگویم یک آدمی داشتیم زمان جنگ این خیلی بدخواب بود خیلی بچه خوبی بود ولی بدخواب بود سخت و ناجور این از خواب بلند میشد بعد من با او رابطه وجودی خوبی داشتم یعنی من هر وقت بالای سرش میرفتم دست روی سرش میگذاشتم یا صدایش میکردم این با صدا و دست من بلند میشد ولی اگر کس دیگر میرفت اینطوری نبود.@ بعد یک قُلچماغی داشتیم در آن جایی که ما با این بودیم یک سحری بود من بلند شدم نماز بخوانم این رفته بود این را بیدار کند بیدار نمیشد پایش را گرفته بود از سالن میکشد بعد آورده بود طبقه دوم از روی پله میاورد این سرش دانهدانه در پلهها میخورد بیدار هم نمیشد بعد آمد تا حیاط، حیاط هم صد متر این را کشاند تا کنار دستشویی که این بلند شود گفت من هر چه میگویم بلند نمیشود با هم شوخی هم داشتند این هم یکی از شوخیهای خرکیشان بود این را از طبقه دوم با پا پایین کشیده بود.@ بچه باید شیرین عبادت بکند بزرگسال هم همینطور، حضرت فرمود عبادت را به خودتان تحمیل نکنید اگر الان همه نشستند شب قدر است دعای جوشن کبیر میخوانند تو حسش را نداری حرام است بخوانی الان ماه رمضان دارد میاید ما چقدر در تغذیههایمان گند میزنیم میخواهد قرآن سر بگیرد میگوید حس ندارم قرآن سر بگیرم.@ من الان دوست دارم فقط نماز بخوانم آنها نماز صد رکعتی میخوانند همه هول بودند نماز بخوانیم نمیخواهد نماز بخوانی من اصلاً از این نماز بدم میاید اینطوری بایستم نماز بخوانم صد رکعت هول هولی و کنترادی، نمیفهمم چه هست به جای صد رکعت ده رکعت میخوانم یکذره آرام خودم از آن کیف میکنم و لذت میبرم.@ همه دارند میروند دعای ابوحمزه میخوانند من اصلاً با ابوحمزه حس ندارم اصلاً نه میفهمم بلند شوم آنجا بروم که ابوحمزه بخوانیم من میتوانم بنشینم صلوات بفرستم از صلوات خیلی بیشتر لذت میبرم.@ قضا تابع جمع نیست اگر رفتید وارد یک جمع شدید باید حس آن جمع را داشته باشید بتوانید با آنها رابطه وجودی برقرار کنید حالا یک مداح هم میخواند یک سخنران حرف میزند یک کسی دعا میخواند عشق من این است که روز عرفه بروم دعای عرفه بخوانم اگر همه خواندند من هم بخوانم ولی اگر من حس ندارم به خودم تحمیل کردم این کار را خراب میکند.@ بعضیها در کتاب میخوانند نماز شب اینقدر فضیلت دارد یازده رکعت است شارع نگفته شما یازده رکعت بخوانید میگوید یازده رکعت است اگر میخواهی کامل انجام بدهی این آب است این لیوان چقدر برایت بریزم میگوید نصف لیوان کافی است به نصف لیوان احتیاج داری اگر پر کردی اسراف است بعد باید دور بریزد حالش هم به هم میخورد زوری بخورد.@ نماز شب دوست داشتی بخوانی بلند شو هر وقت دوست داشتی بخوان، نه این را حتماً یک ساعت مانده به اذان بلند شو، من که دوازده شب تازه خوابیدم یعنی من چهار ساعت تا رفتم در عمق خواب بلند شوم نماز بخوانم شاید نمیتوانم این کار را بکنم خستهام درد دارم مریض هستم ولی دوست هم دارم بخوانم میگوید اگر دوست داری بخوانی قبل از خواب بخوان.@ چه کسی گفته نصف شب حتماً باید بلند شوی بخوانی قبل از خواب بخوان من 11 ـ 12 شب دیگر نمیکشم شارع مقدس میگوید 8 شب نماز شب را هم میتوانی بخوانی من یازده رکعت به روغنسوزی میافتم آن هم بخواهم وتر را بخوانم به اندازه آن ده رکعت کار میبرد میگوید 70 تا استغفر الله بگو، 300 تا العفو بگو، 40 تا مؤمن را دعا کن.@ نه من حسم این هست هشت شب بخوانم به نیت تعجیل، خدایا من وقت ندارم آن موقع بخوانم همین الان بخوانم اشکال ندارد هشت بخوان یازده رکعت نه، من سه رکعت با تو حال میکنم سه رکعت حوصلهات را دارم با تو حرف بزنم خیلی عالی است اگر سه رکعت پنج رکعت بشود و دو رکعت اضافه کنی اشتباه بزرگی کردی ظلم کردی.@ چه کسی گفته باید تو یازده رکعت بخوانی سه رکعت همان شفع و وترش را بخوان آن هشت رکعت را کنار بگذار تازه چه کسی گفته من حتماً باید چهل مؤمن را دعا کنم اینها همه مستحب است یعنی یک رابطه مستحب یعنی طلب محبت کردن من میخواهم دل کسی را به دست بیاورم.@ حالا فکر کنید یک نفر از گُلی بدش میاید برای این بوی بدی میدهد یا اصلاً به این گُل حساسیت دارد یا عطری هست که این وقتی این عطر به این بخورد حالش به هم میخورد بعد بروم همین عطر را بزنم بگویم خواستم خوشحالش کنم یا این گُل را برایش ببرم.@ مستحب یعنی تو میخواهی بروی دل خدا را بدست بیاوری تو وقتی که از این عبادت متنفر هستی بدت میاید همهاش داری ورق میزنی چند صفحه قرآن مانده تمام نمیشود این مداح هم که ول نمیکند همینطوری دارد میرود دیگر اصلاً محبتی نیست در اینجا محبتی هست؟ نه، سه رکعت آن هم چهل مؤمن خدایا بیخیال یکبار(اللهم إغفر للمؤمنین و المؤمنات) من همه را دعا کردم.@ 300 تا میخواهم بگویم العفو(الهی العفو اللهم اعفو عنی) 70 تا میخواهم بگویم استغفر الله، یکبار میگویم استغفر الله ربی و أتوب إلیه، اگر حس قشنگتری داری 300 تا بگو 100 تا بگو 20 تا بگو 40 تا بگو 40 تا مؤمن نمیتوانی دعا کنی هفت هشت تا مؤمن دعا کن از بس ما این چیزها را سخت کردیم غذا است غذا باید با ذائقه ما شیرین بیاید.@ بنده خدایی میخواست بخواند آمده بود میگفت من این 40 مؤمن را نتوانستم پیدا کنم گفت لیستش را دستم بگیرم عیبی ندارد؟ گفتم نه اشکال ندارد بعد میگوید این 40 مؤمن است گفتم چه است؟ دیدم نوشته حضرت آیت الله العظمی سید اصفهانی شیرازی مشهدی قمی.@ گفتم اینها را از کجا آوردی؟ گفت باید 40 تا مؤمن، گفتم مؤمن یکی زنت است یکی شاگردت است یکی شوهرت است یکی برادرت است این همه شاگرد داری الحمد لله همه مؤمن هستند همسرت و برادرت و مادرت و پدرت را دعا کن این همه مؤمن اطراف ما ریختند میگویند 40 تا مؤمن فکر میکند باید از اولیاء خدا، آن هم نمیداند چه کسی هست با او رابطه ندارد، نه از همین اطرافیان خودتان دعا کنید.@ مردم را کوچک نشمارید مردم مؤمن هستند خوب و قشنگ هستند کلی ارزش دارند همین مؤمنین اطراف خودتان را دعا کنید. پس عبادت را برای خودمان با لذت و شیرینی برقرار کنیم میگوید رفتیم سه رکعت خواندیم خیلی حال داد فردا شب هم میخوانیم مسجد میخواهید ببرید.@ من یادم هست پدرمان میخواست ما را حرم عبدالعظیم زیارت ببرد در خانه ما هم آن موقع جایی بود که اتومبیل نبود که ماشین سوار شویم برویم پدرم یک کارگر معمولی است میگفت دارم میروم زیارت میایی؟ این خیلی حرف قشنگی است، بلند شوید زیارت برویم، من الان میخواهم فوتبال و فیلم سینمایی نگاه کنم با رفیقها قرار دارم امتحان و درس دارم بخوانم مشهد و هر جا میروید مکه هتل میروید بچه میخواهد در هتل بخوابد بلند شویم.@ من دارم حرم میروم میایی؟ میگفتم بله میایم، یک موقعی میرفت به ما هم خبر نمیداد بعد باید چهار کیلومتر حرم پیاده برویم چهار کیلومتر برای یک بچه هشت ساله نُه ساله ده ساله زیاد است و او میخواست کاری بکند که مسیر برای ما کوتاه باشد شروع میکرد حرفهای قشنگ میزند شعر میخواند معما طرح میکرد سؤال میکرد داستان تعریف میکرد.@ بعد ما وقتی به حرم میرسیدیم ما را در حرم نمیبرد یک یک غِرانی به ما میداد یکی از این مسقطیهای زعفرانی جلوی حرم بود آن زمان پدر تاجدار یک مسقطی بود آدم این مسقطی را میخورد حظ میکرد خستگیمان در میرفت کلی هم عشق میکردیم.@ بعد هم حرم زیارت میرفتیم هر وقت به ما میگفت حرم برویم ما به عشق آن مسقطی میگفتیم برویم حرم هم میرفتیم از حرم لذت میبردیم خیلی نُقلی و قشنگ، دیدن علما، دیدن فضای حرم خیلی لذت داشت بعد برای برگشتن ماشین بود عبادت را باید خوشمزه کنی برای خودت برای بقیه.@ ما الان در احیاهایی که داریم هر ماه یک احیا داریم یک قسمتی را گذاشتیم به قول آن مجری میگوید همه زیرشلواریهایتان را بیاورید امشب احیا داریم یعنی لازم نیست لباس رسمی بپوشید خیلی از آقایان آنجا میایند میروند آن قسمت که خوابگاه داریم هر کس میخواهد برود بخوابد.@ چه کسی گفته که ما حتماً باید تا صبح بیدار باشیم باور کنید بعضی از عزیزان احیا میایند 12 ما شروع میکنیم این 12 میخوابد رسماً تا اذان صبح، خیلی قشنگ است دمش گرم اقلاً میگوید من آمدم اینجا لذت ببرم میخواهم در فضای عبادت بخوابم این هم یک عبادت قشنگ است یکی از لذتهای عبادت خوابآلودگی و چرتش است بخوابد میاید آنجا لباس را در میاورد شلوارش را در میاورد زیرشلواری را پایش میکند بالش را میگذارد و تخت میخوابد.@ یک فضا باید باشد برای خوابیدن الان شما مشهد را نگاه کنید چقدر بد رفتار میکنند من میگویم انشاء الله این فیلمها به آنها برسد ببینند خود من که هر دفعه در مشهد دعوا دارم این بنده خدا میخواهد الان در حرم بخوابد خانه پدرش است مگر نمیگویید(بأبی أنت و أمی) یعنی از پدر و مادر به من نزدیکتر و عزیزتر است خانه پدرم است من الان میخواهم خانه پدرم بخوابم، میگوید اشکال دارد.@ این اشکال دارد از کجا آمده ما نمیفهمیم، مگر من رفتم جلوی ضریح خوابیدم طرف در خانه خدا پایش را هم دراز میکند بگذارید مردم یک گوشهای بخوابند لذت ببرند خستگیشان در برود دو ساعت دیگر با نشاط بلند شود عبادت کند این بیچارهها سرشان مثل معتادها بالا و پایین میرود این چه کاری است نمیگذارند در حرم بخوابند.@ خدا رحمت کند میرزا را میگوید شما پیش امام رضا میروید امام رضا یک چرتی به شما میدهد یک چرت بخواب ما در احیا اول از این خواب داریم اول خوابگاه را تنظیم کردیم بعد هم گفتم بیایید بعد هم تندتند غذا و بخور و میوه و خرما و شیر و همه چیز که نشاط داشته باشد با لذت تازه عبادت هم نداریم تا صبح که داریم همهاش بحث و گفتگوهای عبادی داریم یک ساعتش هم عبادت است.@ نگذار عبادت برایت تحمیل بشود برای خودت تحمیل نباشد زیر بار هیچ تحمیلی هم از هیچ کس نرو عبادت را به هیچ کس هم تحمیل نکن هیچ کس را به خاطر اینکه حس و حال عبادت ندارد تحقیر نکنیم عبادت را به کسی تحمیل نمیکنیم هر کس میخواهد اینقدر لذت ببرد من میخواهم احیا بیایم ولی نیم ساعت مینشینم من کلاس میایم یک ربع.@ پس این را دقت کنیم تا انشاء الله یواش یواش بحث را یکذره عمیقتر انشاء الله جلسه بعد بگوییم مهارتهایش را بدانیم تا ما بدانیم اگر نتوانیم لذتبخش بخش فوق عقلانیمان را با لذت تغذیه بکنیم این میخوابد حالا حالاها هم بلند نمیشود ولی این کار اگر با لذت شد خودمان با خودمان این کار را کنیم.@ حالا اگر پدرت بد بیدارت کرده عُقده نکن که پدر فلان فلان شده بد بیدارم کرد من اصلاً از نماز زده شدم از دین زده شدم حالا آن که دین نیست یک آدمی ممکن است مذهبی باشد اشتباه بکند ما با معشوقمان که نباید رابطهمان را به هم بزنیم با الله که نباید رابطهمان را به هم بزنیم به خاطر اینکه چهار نفر اشتباه کرده پدرت اشتباه کرده دعایش کن انشاء الله قصد بدی نداشته مادرت، پدرت، دوستت، روحانی، سیدی، یک خانم جلسهای بوده که نمیدانسته باید چکار کند زوری به ما تحمیل کرده.@ هزار مرتبه این ذکر را بگو، من باید با آن حس برقرار کنم این ذکر مثل بوسه است یعنی شما اگر حس بوسه نداشته باشی حال به هم زن میشود مگر حضرت نگفت سجده سر گذاشتن روی پای خداست من هم باید از اینکه سرم را روی این شخص که اسمش الله است میگذارم لذت ببرم دوست دارم سرم را روی پایش بگذارم.@ اما سرم یک ربع روی پایش بگذارم یک نوازشی کند اما اگر بخواهد یک ساعت باشد نمیخواهم اینقدر میتوانم با او رابطه داشته باشم این مسأله را خوب دقت کنیم تا انشاء الله جلسه بعد مهارتها را بیشتر توضیح بدهیم.@ در مور نماز در بچهها نماز صبحشان را اجباری نکنید در درجه اول پدر بعد مادر، مادر با دخترها، پدر هم میتواند ما الان پدرهایی داریم که با پدرشان خیلی عشق و حال میکند اصلاً عشق و حالش این است که با پدرش عبادت و مسجد برود.@ ولی نماز ظهر و نماز عصر که سرپا هستند آنها را جدیت داشته باشید تا نزدیک تکلیف هست مراقبت کنید حتماً بخوانند با شیرینی ولی نه خیلی سخت، بخوانند تا یواش یواش راه بیفتند ولی باید خودت برایش با حرف و معرفت این را برای بچه شیرین کنی ولی وقتی زوری به او بگویی که باید بخوانی بدون اینکه این فلسفهاش را بفهمد برو بنشین با بچهات حرف بزن نیم ساعت دو ساعت سه ساعت حرف بزن بعد یواش یواش راه میافتد.@ دو سه نکته خیلی مهم هست یکی اینکه این کتابهای کشکول موعود و روایی موعود و مجله موعود آمده این کتابها نمیگویم قیمتش ارزان است واقعاً قیمت مفت دارد حتماً آن کتابهای مجموعههای بستههای کشکول و بستههای مجموع روایی.@ چون قیمتی ندارد بگیرید و مجله موعود را حتماً، مهمتر از خود مجله، مجله را که انشاء الله ببرید چون در خانهتان برکت میاورد همین ذکر امام زمان، یادی، مهمانها بخوانند خودتان یک نگاهی کنید برای همه هم که محتوا دارد.@ ولی اینکه آن برگههای اشتراک مجله را پر کنید بهتر است که در خانهتان هر ماه بیاید قیمتی هم ندارد ما انشاء الله امسال قرار داریم یک کار جهادی بزرگ باید برای امام زمان(ع) میخواهیم انجام بدهیم به عنوان وظیفه، و آن معرفی وجود مقدس امام زمان(ع) و معرفی جنبههای تنهایی و غربت و آوارگی و مظلومیت حضرت هست.@ بالأخره حضرت 1180 سال است که در زندان است ما او را در زندان کردیم دوست دارد بیاید فقط ما باید این آمادگی در ما باشد که حضرت بیاید حضرت هم فرمود دو چیز در شما باید من با عجله میایم.@ 1 ـ اینکه شما واقعاً من را بخواهید و دوستم داشته باشید همین بحثی که سر عبادت داریم واقعاً دلتان برای من تنگ بشود دوستم داشته باشید من را بخواهید که بیایم این حس به راحتی در کسی هم ایجاد نمیشود ما برای مادر و نامزد و دوستمان و پدرمان دلتنگی داریم ولی برای حضرت دلمان به راحتی تنگ نمیشود مهرورزی به من وفادار باشید دوستم داشته باشید پای کار من باشید اگر من آمدم بخواهید واقعاً پای کار باشید.@ 2 ـ این هست که با هم همدل باشید یعنی دلتان به هم نزدیک بشود شما همه بچههای من هستید بچههای یک نفر باید برای آمدن یک نفر آمادگی داشته باشند زمینهسازی کنند ما پدر آسمانیمان در غربت و آوارگی است و ما باید این کار را انجام بدهیم حداقل کاری که حضرت از ما خواسته این هست که فرمود از ته دلتان برای من دعا کنید.@ چطوری از ته دل؟ گفتم در همین جزوهای هم که انشاء الله خواهیم داد گفتم در کتاب آشتی هم توضیح دادم اگر کسی سرطان داشته باشد چطوری دعا میکند میخواهد خوب بشود بچهاش سرطان داشته باشد بچهاش گمشده باشد چطوری دعا میکند ناموسش را الان دزدیدند دست آدمهای وحشتناک افتاده چطوری دعا میکند.@ امام زمان در آوارگی و زندان و تنهایی است نیاز به کمک و مدد ما دارد فرمود من هر 24 ساعت یکبار میگویم(هل من ناصر ینصرنی) کسی هست کمکم کند کسی هست پیش من بیاید ما باید واقعاً شرائط خارجی و فیزیکی آمدن حضرت را به عنوان بچههایش اگر این کار را نکنیم که هر چقدر شما عبادت کنید آدم خوبی باشید جایت ته جهنم است.@ کسی که امام زمان حاضر خودش را فراموش میکند اصلاً باید سؤال کنیم الان کجاست باید دغدغهام باشد سؤال کنیم کجاست، برایم مهم باشد که این الان کجاست چرا نمیاید چرا من او را نمیبینم چرا از او استفاده نمیکنم مگر خلیفۀ الله نیست پدرم باید بالای سرم باشد.@ یک کسی که میگوید من پدرم را دوست ندارم نمیخواهد نخواهد باید حس در ما ایجاد بشود نسبت به این پدرمان، حضرت فرمود دعایم کنید مثل همینطوری که دعا میکنید برای خودتان نه رسمی، الان من میخواهم دعا کنم شما دستتان را بالا میبرید ولی این جگرسوز نیست یک دعای رسمی است.@ دعا یعنی واقعاً چه میخواهی عزیزترین کس شما بخواهد بمیرد چطوری دعا میکنی اگر گمشده باشد چطوری دعا میکنی اگر دور باشد چطوری دعا میکنی پیش شما برگردد امام زمان احتیاج به این دارد امسال را ما گذاشتیم برای سال نهضت دعا.@ یک طرح کشوری ریختیم که باید تمام کشور را پوشش بدهیم ما امسال انشاء الله میخواهیم تمام کشور را پوشش بدهیم آمدیم آن کتاب آشتی را خلاصه کردیم در هشت صفحه البته یک صفحه هم مسابقه گذاشتیم که همه تشویق بشوند جایزههای خوبی هم هست که تشویق بشوند واقعاً افراد آن محتوا را بخوانند.@ حداقل هر یک آدمی به دعا برسد حداقل کاری که میکند صمیمانه بتواند برای امام زمان دعا بکند خیلی این مهم است اول شروع عاشقی و وفاداری و حس و دلتنگی این اتفاق بیفتد بعد حضرت فرمود دست به دست همدیگر بدهید همهتان کمک کنید همدل باشید باید بنشینیم نقشه بریزیم کمک کنیم.@ خدا شاهد است من گفتم شاید شما اذیت بشوید اصلاً میخواستم هیچ صحبتی نکنم فقط راجع به این صحبت کنیم که حالا چکار کنیم برای برطرف کردن موانع ظهور، ولی چون قبلاً هم صحبت کردم در آشتی و مقام محمود و عزادار هم توضیح دادم خیلیها در برنامههایتان بوده فکر بکنیم که باید چکار کنیم.@ حالا انشاء الله امسال در کرج همه شما فعال بشوید این متن باید دست هر کسی برسد لااقل هر خانوادهای یکی داشته باشد ما فکر کردیم در این هفتاد میلیون نفر اگر بخواهیم ده میلیون هم توسعه بدهیم به دو میلیارد و نیم احتیاج داریم چون باید چاپ بشود دیدیم ما که خودمان نمیتوانیم این مبلغ را داشته باشیم گفتیم هر کس هر چقدر میتواند برای چاپ و توزیع این کمک کند.@ ولی یک موقع هست یک کسی میگوید نیاز به هزینه نیست من خودم یک چاپخانه سراغ دارم حاضر است صلواتی هزارتا را چاپ کند اسم کسی را هم نمیخواهد باشد یک کسی میگوید ما دانشگاهمان چاپ میکند به اسم خودمان باشد یک وزارتخانه میگوید من چاپ میکنم به اسم خودم برای همه وزارتخانهایها خودم چاپ میکنم اسم خودم را میگذارم هیچ اشکالی ندارد.@ مهم محتوایی هست که منتقل شود افراد واقعاً به دعا بیفتند امام زمان را مثل بقیه اعضای خانوادهشان بتوانند دعا کنند حداقل کار است هر کس هر آشنایی دارد که میتواند به توزیع این مطلب، چون ما میخواهیم رایگان باید این کار را انجام بدهیم به توزیع این مطلب کمک کند چون ما یک کارگروه توزیع داریم کارگروه سایبر.@ یک عده میگویند ما کار اینترنتیمان قوی است وبلاگ دارم میتوانم با صد تا سایت ارتباط برقرار کنم این محتوا را شما به من بدهید من در خیلی از سایتها میتوانم توزیع بدهم یک کسی میتواند در رسانه و مجلات و مطبوعات، در هیئت، در مدرسه، کسی میگوید من صد تا شاگرد دارم به شاگردانم میتوانم یکی برسانم.@ یک کسی میگوید من میتوانم مشهد بروم آنجا در حرم این کار را کنم یک کسی میگوید من کرمان آنجا رفیق دارم یک کسی میگوید من فلان شهر آشنا دارم میتوانم در آن شهر توزیع کنم ما بالأخره امسال میخواهیم از طریق رسانه و سایبر و روزنامهها و مطبوعات و از طریق هیئتها و حرمها و نمازجمعهها و شهرها و آدمها میخواهیم این پیام غربت و آوارگی و مظلومیت امام زمان را به همه مردم کشور خودمان برسانیم که در مردم تعهدی باشد یک درخواستی باشد.@ همین باعث میشود موانع ظهور حضرت انشاء الله خیلی سریع برطرف شود ما واقعاً اگر بتوانیم مردم را به دعا برسانیم حضرت واقعاً ظهور میکند یعنی واقعاً دعا کنند و بخواهند حضرت فرمود اگر من را بخواهید میایم امام صادق فرمود بنیاسرائیل 400 سال عذاب داشتند اما صد و خوردهای سال که بدبختی کشیدند همه آنها افتادند دعا کردند و خداوند صد و خوردهای سال دیگر را بخشید پس خدا هم میتواند.@ امام صادق فرمود اگر میخواهید حضرت ظهور کند شما هم دعا کنید خداوند به شما میبخشد مدت غیبت را، پس ما هم باید این کار را بکنیم بنابراین هر کدامتان با عشقی که به امام زمان دارید بنشینید فکر کنید یکی میگوید من در توزیع کمک میکنم یکی میگوید من ده تا خَیِر میشناسم از هر کدامشان مبلغی بگیرم برای این کار، کسی میتواند خودش کمک بکند.@ یک عروس و دامادی این هفته آمدند طلاهای عروسیشان همه را آوردند دادند هر کس میتواند هر کاری بکند کمک بکنیم که انشاء الله بتوانیم یک نهضت خوب در کشور راه بیاندازیم انشاء الله برای آخر سال هم دو طرح بینالمللی داریم برای کل دنیاست داریم ترجمه میکنیم متنها را آماده میکنیم.@ انشاء الله یک همایش بینالمللی در خارج از کشور داریم بتوانیم یک سروصدای خوب بکنیم رسانهای و اینترنتی و ماهوارهای، صحبت هم کردیم با چندتا از ماهوارهها و شبکهها که انشاء الله بتوانیم یک بازتاب خوبی بدهیم و در مقابل این همه موج عظیمی که در دنیا علیه امام زمان دارد شبکهها تبلیغ میکند و حضرت را یک موجود خشن و آدمکش و خونریز معرفی میکنند هزاران شبکه دارند علیه حضرت کار میکنند ما هم برای حضرت یک قدمی انشاء الله برداریم.@ جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، رفع اضطرار از شیعیان و مسلمین و مستضعفین عالم، رفع اضطرار از کشورمان، سلامتی رهبرمان، حل مشکلات کشورمان، مشکلات جوانهایمان، بخصوص مشکلات ازدواجشان، مشکلات تحصیلاتشان، مشکلات خانوادهها، نجات اموات، خشنودیها آنها و مغفرت آنها حل مشکلات خودمان با همدیگر پنج مرتبه این آیه شریفه را میخوانیم.@ (أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان، سلامتیشان، تعجیل در فرجشان، خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 038 - تنبلی و بیحوصلگی
متن کامل (خام) جلسه 038 - تنبلی و بیحوصلگی