جلسه 037 - تنبلی و بی‌حوصلگی
شماره جلسه
37
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
1
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 037 - تنبلی و بی‌حوصلگی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان.@ بحث‌مان درباره‌ی تنبلی در بعد فوق عقلانی بود یعنی تأمین معنویت برای خودمان و خانواده‌مان اگر خاطر شریف‌تان باشد یکی از عناصر مؤثر در تنبلی را همیشه ما ضعف معرفت و یقین دانستیم.@ انسان در نیازهایی که در آنها به یقین و معرفت رسیده به راحتی دچار تنبلی و بی‌حوصلگی نمی‌شود مثلاً اگر کسی خودشان را به عنوان یک زن باور کرد به لوازم یک زن بودن معمولاً تن می‌دهد.@ مثل پذیرش یک خواستگار ازدواج کردن لوازم یک ازدواج بچه‌دار شدن مادر شدن اداره‌ی یک زندگی یا همین‌طور پدر شدن کار کردن تلاش کردن و تأمین نیازهای زندگی مادی اگر یک نفر پذیرفت که دانشجو هست دانشجوی مهندسی دانشجوی پزشکی است دانشجوی یک رشته‌ی تخصصی است به لوازمش هم عمل می‌کند.@ پول تهیه می‌کند هرطور هست برای ثبت نام خودش می‌‌داند که دانشگاه این‌طور نیست که شما بروید بگویید من پول ندارم الان ثبت‌نام بکنید ندارم آنجا متوجه کسی نمی‌شود شما هرطور هست پول را تهیه می‌کنید کلاس‌ها را می‌روید که پول هم برایش دادید هزینه هم دادید.@ کلاس‌ها را با جدیّت شرکت می‌کنید و درس‌ها را می‌خوانید تمرین‌ها را انجام می‌دهید تحقیقاتش را انجام می‌دهید اگر رساله‌ای قرار است نوشته بشود همین‌طور در پایان هم پایان‌نامه را با جدیّت انسان تمام می‌کند تا زودتر بتواند مدرکش را بگیرد در سایر کارها هم همین‌طور هست.@ در تأمین نیازها معنوی یعنی بخش پنجم انسان باید این باور را بکند که یک انسان هست و در بُعد انسانی نیاز به تغذیه دارد اگر احساس نیاز نکرد یعنی این بخش بلوغ پیدا نکرده که هنوز نیاز بکند مثل بچه‌ی پنج ساله ده ساله که نسبت به نیازهای جنسی‌اش ازدواج رفاقت با جنس مخالف مسائلی از این قبیل فکری ندارد.@ چون اصلاً هنوز این بخش در او فعال نیست به فکرش هم نیست ولی هروقت فعال می‌شود و زمانش می‌رسد و خودش هم این آمادگی را در خودش احساس می‌کند که حالا وقتش هست می‌بیند که جدی می‌شود این مسئله برایش و تن به خواستگاری‌ها پذیرش خواستگاری یا خواستگاری رفتن و مسائلی از این قبیل را می‌دهد.@ انسان تا باور نکند ابعاد بالای خودش را ابعاد عقلانی و فوق عقلانی خودش را به تأمین نیازهای آن بخش نمی‌پردازد خیلی راحت از کنار نیازهای بخش عقلانی و فوق عقلانی خودش می‌گذرد یعنی بخش عقلانی یعنی اطلاعاتی که انسان نیاز دارد مطالعات و اطلاعاتی که نیاز دارد باید تأمین بکند.@ ببینید مردم ما آنهایی که می‌روند سراغ درس و مطالعه دو گروه هستند یک عده کسانی هستند که به خاطر نیازشان به سراغ مطالعه و درس می‌روند یعنی می‌گوید من اگر درس بخوانم حقوقم بیشتر می‌شود.@ محل کار به من درآمد و پول بیشتری می‌دهند مدرک داشته باشم یا اگر در این اجتماع مدرک نداشته باشم شغلی ندارم نمی‌توانم زندگی بکنم مجبورم یک رشته‌ای را انتخاب بکنم و بروم در آن رشته درس بخوانم این برای این عاشق درس نیست ولی فشار درس را زحمات درس را تحمل می‌کند.@ چون فهمیده که اگر درس نخواند خیلی از نیازهای دیگرش تأمین نمی‌شود اکثر کسانی که می‌روند دانشگاه درس می‌خوانند مثلاً ارشد یا مقطع کارشناسی ارشد یا حتی دکترا به این نیّت می‌روند که زندگی‌شان را تأمین کنند.@ ولی یک عده هستند نه عاشق علم هستند یعنی اساسا تحصیلات و علم را یک نیاز انسانی می‌دانند و به سراغش می‌روند در بین آدم‌ها آن اطلاعاتی که انسان نیاز دارد برای مسائل آخرتی خودش مسائل جاودانگی خودش هم همین‌طور هست.@ یک عده هستند که به عنوان یک انسان و یک موجود جاودانه خودشان را پذیرفته‌اند و به تناسب این نیازشان به سمت مطالعات کشیده می‌شوند می‌گویند چون من یک انسان هستم یک موجود جاودانه هستم من عمرم به اندازه‌ی عمر خداست تا خدا خدائی کند من هستم و تا هستی هست من هستم.@ این را خوب دقت بکنید نکته‌ نکته‌ی خیلی مهم است تا هستی هست ما هستیم تا الله هست قرار است ما با همین شخصیتی که داریم زندگی بکنیم اگر کسی این را باور بکند که خالق او به او هشتاد بار در کتاب آسمانی مسئله‌ی جاودانگی‌اش را تذکر می‌دهد تو جاودانه هستی.@ انتهایی برای تو وجود دارد مرگی تو نداری پایانی وجود ندارد تازه قیامت که تمام بشود اوّل زندگی انسان است وقتی که انسان این را باورش کرد خب به تناسب این زندگی به دنبال کسب معارف می‌رود می‌گوید من نیاز دارم به عنوان موجود جاودانه ببینم که این بعداً چه اطلاعاتی نیاز دارم.@ مثل اینکه فرض بفرمایید به شما بگویید که حالا خب مثلا می‌خواهیم سفر برویم می‌گوید حالا که قرار است سفر برویم کجا می‌خواهم بروم آنجا چه‌طور جایی است چه نیازهایی دارد.@ رغبت می‌کند یا می‌گویند می‌خواهی ازدواج بکنی حالا باید بیایی کلاس‌های مثلاً آموزش ازدواج و مسائل ژنتیک و مسائل بهداشتی و چیزهای دیگر یاد بگیری می‌رود یاد می‌گیرد حالا می‌خواهید مادر بشوید نسبت به آن بچه‌ای که قرار است به دنیا بیاوری یک سلسله اطلاعات باید به دست بیاوری.@ می‌بینید نیاز باعث می‌شود انسان بنشیند و این معلوماتش را بالا ببرد پیامبر فرمود خداوند تبارک و تعالی دشمن می‌داند هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است یعنی دنیا را خوب می‌شناسد امّا ابدیّت و آخرت را هیچ نمی‌شناسد چون اصلاً هنوز باور نکرده جاودانه است.@ باور نکرده شب اوّل قبر یک سلسله اطلاعات نیاز دارد برای اینکه شب اول قبر خوشبخت باشد باید یک سلسله چیزهایی را یاد بگیرد و در دنیا عمل بکند که آنجا گرفتار نشود چون شب اوّل قبر یک چیزی نیست که بگوییم حالا بعدها نه همین لحظه ممکن است بیاید.@ در همین تعطیلات من چند نفر را می‌شناختم در همین تعطیلات یعنی 20 اسفند تا تقریبا 10 فروردین چهار پنج نفر را می‌شناختم به رحمت خدا رفتند جوان پیر نه جوان هرلحظه ممکن است این برسد اگر برسد من واقعاً نیاز دارم.@ باید بدانم واقعاً آنجا چه‌طور می‌توانستم خودم را آنجا نجات بدهم از شروع یک حیات جاودانه است اوّل وفات شروع یک حیات جاودانه هست در یک شرایط زیستی دیگر با یک شخصیّت‌های دیگری باید انسان زندگی بکند بنابراین نیاز دارد واقعاً این اطلاعات را داشته باشد و به او عمل بکند و طبق آن اطلاعات خودش را بکشاند و بالا بیاورد.@ آخرت هست قیامت هست پنجاه تا سؤال روز قیامت هست این برایش مهمّ است می‌رود یاد می‌گیرد اینها را وقت می‌گذارد یاد می‌گیرد براساس آن سؤال‌ها سبک زندگی‌اش را تنظیم می‌کند چون فقط دانستن سؤال‌ها مهم نیست مهم این است که شما در رحم دنیا بر اساس تولدت و برزخ زندگی بکنی.@ لذا می‌رود آن سؤال‌ها و آن چیزهایی که خیلی مهم است را به دست می‌آورد و بر اساس آن سبک زندگی‌اش را تنظیم می‌کند چون باور کرده است که آخرتی هست باور کرده است که جاودانه است.@ یک عده هستند که می‌گویند آقا ما قبول داریم امّا تنبلی می‌کنیم مثل همین وضعیت ازدواج که توضیح دادم گفتیم ما الان سه چهارم ازدواج‌هایمان شکست دارد حالا یا طلاق هست یا طلاق عاطفی است یا دعوا و درگیری است این حدود 70 ـ 75% ازدواج‌های ما اینطوری است هیچ وقت به نتیجه‌ای که می‌خواهند نمی‌رسند همه پشیمان می‌شوند.@ 20% هستند که پشیمان نشوند زیاد هم من گفتم ممکن است راضی باشند امّا اینکه پشیمان نیستند هم باز نیست آن 75% آدم‌های بدی نیستند آدم‌های تنبلی هستند نوعا تنبل هستند که نمی‌روند واقعا مهارت‌های یک ارتباط را یاد بگیرند مهارت‌هایی که اگر ما با یک جنس مخالف ارتباط برقرار کردیم به عنوان همسر چه کار کنم که به عشق من افزوده بشود نه تنفر من برای همدیگر عادی نشویم.@ من چه کار کنم که اگر قرار است مادر بشوم ژن‌های پنج گانه‌ام را تقویت بکنم اگر قرار است پدر بشوم ژن‌های پنج گانه‌ام را تقویت بکنم برایش سرمایه‌گذاری بکنم هم برای خودم هم برای همسرم واقعاً قائل بشوم این را بپذیرم.@ تنبل ‌هستند نمی‌روند یاد بگیرند یعنی می‌بینند که زندگی دارد از دست‌شان می‌رود می‌بینند هر روز دارند با همسرشان اختلاف دارند دعوا دارند درگیری دارند با اینکه همدیگر را دوست دارند همدیگر را درک نمی‌کنند با اینکه به همدیگر نیاز دارند و همدیگر را دوست دارند نمی‌توانند از هم لذّت ببرند.@ گاهی وقت‌ها این توهّم پیش می‌آید که گاهی وقت‌ها نه بیشتر وقت‌ها می‌گویم 75% این‌طوری است20 ـ 25% ـ 30% طلاق به این فکر می‌رسند که خب من اصلا همسرم را عوض کنم این اشتباه عمده گفتیم 95% طلاق‌ها اشتباه است همین است.@ من همسرم را عوض کنم شاید مشکل حل بشود در حالی که مشکل با عوض کردن همسر حل نمی‌شود مشکل با عوض کردن چه حل می‌شود خودمان ما باید خودمان را عوض بکنیم و زندگی را بر اساس یک رسانه‌ی ریاضی علمی دقیق قرار بدهیم هر دو طرف باید همکاری بکنند.@ تربیت بچه هم همین‌طور می‌بیند که بچه‌اش دارد مشکل پیدا می‌کند بعداً ممکن است مریض بشود انواع و اقسام مریضی‌ها را بگیرد مریضی‌های جسمی مریضی‌های روحی بعداً نمی‌تواند با او کنار بیاید روابط عاطفی‌شان به هم می‌خورد بچه‌ فاسد می‌شود.@ همه‌ی اینها را می‌بیند پدر و مادر اصلاً به خودت زحمت اینکه برود یک کلاسی یک مشاوره‌ای یک دوره‌ای را یاد بگیرد بداند من حالا می‌خواهم با این دختر دارم برخورد می‌کنم چه‌طور برخورد بکنم با این پسرم چه‌طور برخورد بکنم نمی‌رود یاد بگیرد.@ مریضی را می‌بینند امّا به فکر درمان نیستند این نیاز عقلانی مورد نیاز است بحث عقلانی ما در بخش عقلانی یک سلسله نیازهای عقلانی یعنی فهم داریم یک سلسله معارفی را احتیاج داریم که باید یاد بگیریم.@ پیامبر فرمود(طَلَبُ العِلمِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسلِم) طلب علم بر هر مسلمانی واجب است فقر دیگر نمی‌کند از او سؤال کردند یعنی چه طلب علم که واجب است فرمود یعنی عقایدش را خوب یاد بگیرد بفهمد کجاست از کجا آمده اصلاً نظام خلقت جهان بینی خودش را بفهمد عقاید خودش را یاد بگیرد.@ اخلاقیات را خوب یاد بگیرد بداند باید چه کاربکند چه‌طور زندگی بکند و احکامش را یاد بگیرد رساله‌اش را یاد بگیرد بفهمد به هر حال باید حلال و حرامش چه‌طور باشد نمازش و روزه‌اش حجابش خمسش زکاتش روابطش نوشیدنی‌هایش خوردنی‌هایش هرچیز آنهایی که در رساله است.@ این چیزی است که به عنوان یک انسان هرکسی به او احتیاج دارد می‌بیند که خیلی‌ها مثلاً زبان می‌رود حاضر است یاد بگیرد ولی رساله را حوصله ندارد کامپیوتر یاد می‌گیرید اخلاقیات یاد نمی‌گیرد.@ آدم‌های طبیعی و دنیایی را که اصلاً آدم‌های ممکن است خوبی نباشند آدم‌های ارزشمندی هم نباشند می‌شناسد آنها را ولی اهل بیت را نمی‌شناسد خانواده‌ی آسمانی خودش را اصلاً نمی‌شناسد چه کسانی هستند آشنا نیست با خانواده‌ی خودش و در این جهت تنبلی می‌کند@ عدم تأمین نیازهای عقلانی که جنبه‌ی فوق عقلانی دارند یعنی بحث معنوی ماست و جنبه‌ی عدم تأمین خود عقلانی یعنی ارتباط عاطفه عشق محبت انس با غیب باعث می‌شود آدم در زندگی دنیا کم بیاورد چون زندگی دنیا هرچه باشد خسته کننده است هرچه باشد زود تازگی‌اش را از دست می‌دهد.@ زود برای آدم چه می‌شود تکراری می‌شود آدم‌ها به جای اینکه بفهمند چرا زندگی‌شان تکراری است چرا حوصله هیچی را ندارند چرا کسی که عاشقش بودند الان اصلاً حوصله‌اش را ندارند.@ بچه‌ای که کلی راز و نیاز کردند که این بچه به دنیا بیاید الان اصلاً حوصله‌اش را ندارند چرا شغلی را رشته‌ای را که می‌خواستند به او برسند حالا به او رسیده‌اند الان دلش را زده چرا اکثر آدم‌ها از چیزی که به دست می‌آورند بعداً پشیمان می‌شوند بدون اینکه بدانند چرا مرتّب تنوع در خود آنها ایجاد می‌کنند.@ فکر می‌کنند اگر من تنوع ایجاد بکنم در این گونه مسائل بالاخره یک طوری راحت می‌شوم ماشینم را عوض بکنم فکر می‌کنم بهتر بشود لباسم را عوض بکنم بهتر بشود همسرم را عوض بکنم بهتر بشود یا خانه‌ام را عوض بکنم از این کشور برویم کشور دیگر شغلم را عوض بکنم این‌طوری مشکل حل نمی‌شود.@ موضوع این است که تو یک موجود جاودانه هستی از جنس دنیا نیستی تو یک حیوان نیستی یک زن نیستی و یک مرد نیستی گفتیم که زن بودن و مرد بودن جنبه‌ی حیوانی ماست ما به عنوان یک انسان از آسمان از نزد خدا آمدیم اصلاً ما از نزد خدا آمدیم که بازگشت داریم و معاد داریم.@ معاد یعنی چه یعنی بازگشت بازگشت منطقا زمانی درست است که بارها گفتیم ما قبلاً رفت را انجام داده باشیم یعنی آمدیم و حالا می‌خواهیم برویم برای زمین نیستیم که برای این کره‌ی خاکی نیستیم این را باید باور کنیم اصلاً من خانه‌ام وطنم خانواده‌ام هیچ کدامشان زمین نیستند.@ این را خوب فهمیده‌ام که من برای اینجا نیستم این کسی که الان به عنوان همسر به من داده شده این کسی که الان می‌گوید من پدر و مادر تو هستم این برای کدام جنبه‌ی من است برای بدن من است برای بخش حیوانی من است.@ این بچه انتساب حیوانی به من دارد و هرچیز دیگری من اصل‌ام ریشه‌ام وطنم اصلاً در کره‌ی زمین نیست در این کره‌ی خاکی نیست من برای این محلّ نیستم وقتی که من این را باور کردم که برای این محلّ نیستم آن موقع است که باید به وزان شخصیت اصلی‌ام برای خودم کار بکنم.@ یکی از چیزهایی که خیلی به ما قدرت می‌دهد که ما تنبلی‌ها و بی‌حوصله‌گی‌هایمان را کنار بگذاریم همین توجه به خانواده‌ی آسمانی ماست بخصوص وجود مقدس حضرت زهرا(س) به عنوان مادرمان ما با حضرت زهرا دو تا رابطه داریم یک رابطه‌ی حقوقی ویک رابطه‌ی حقیقی.@ رابطه‌ی حقوقی‌مان این هست که ایشان یک شخصیت برجسته است که بالاتر از بقیه‌ی امام‌ها قرار گرفت امام عسگری(ع) فرمود(نَحنُ حُجَةُ اللهِ عَلَی عِباد وَ جَدَتُنا فاطِمَه حُجَتُ اللهِ عَلَینا) ما ائمه حجت خدا بر بندگان خدا هستیم امّا جد ما فاطمه حجت خدا بر ماست.@ ما اگر واسطه‌ی بین خدا و خلق هستیم واسطه‌ی بین خدا با ما زهرا(س) است یک همچنین موجود بزرگی که از نظر معلومات علم تخصص هیچ‌چیز از بقیه‌ی ائمه کم ندارد هیچ‌چیز کم ندارد به قول حضرت امام(س) فرمود اگر زهرا مرد بود پیغمبر بود جای پیغمبر بود.@ این بانو باید از او استفاده بشود به عنوان یک منبأ قدرتمند تخصصی وعلمی که خب ما از او استفاده نمی‌کنیم امام زمان(ع) که می‌فرماید به عنوان عصاره‌ی همه‌ی انبیاء و ائمه معرفی شده ایشان می‌فرماید:(لی) برای من(فی بِنتِ رَسولِ الله یا فی اِبنَتِ رَسولِ الله اُسوَةٌ حَسَنَه) فاطمه دختر پیغمبر اسوه‌ی من است.@ ما از آن باید استفاده بکنیم مرام سبک زندگی حضرت زهرا حضرت زهرا از خودش یادگارهای زیادی برای ما گذاشته که من حتماً توصیه می‌کنم حداقل یک جلد کتابی که از ایشان الان باقی مانده.@ غیر از دعاهایش یک جلد کتابی که باقی مانده در مورد سبک زندگی ایشان در جنبه‌های مختلف کلمات ایشان هست فرهنگ سخنان ایشان هست حداقل این یک جلد را بخوانیم چون جلد کوچکی هم است ولی ده‌ها فرمول از ایشان به یادگار مانده بسیار تخصصی و عالی این را ما باید حتماً سراغش برویم.@ نکته‌ی دوّم رابطه‌ی حقیقی است که حضرت زهرا با ما دارد که خداوند تبارک و تعالی روح ما را از نور ایشان و بقیه‌ی اهل بیت خلق کرده یعنی ما که آمدیم به زمین با بدن که نیامدیم بدن ما کجا بوده در همین زمین بوده ولی الان این حقیقت بزرگی که ما داریم یک وجود جاودانه هستیم یک موجود بی‌نهایتطلب شدیم.@ یک موجودی دارای خیال وهم عقل و فوق عقل هستیم اینکه با پدر و مادر ما به اینجا نیامده که یعنی این پدر و مادر ما این را به ما ندادند پدر و مادر ما ظرفش را ایجاد کردند زمینه‌اش را ایجاد کردند.@ ( نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان درآمده‌ام این روح خودم همان نور محمد و آل محمد هست من وقتی بفهمم مادر من فاطمه‌ی زهراست و این را باور بکنم اتفاقات قشنگی در زندگی‌ام می‌افتد.@ یعنی چیزی که قرار بود مثلاً بیست سال طول بکشد من به این تحوّل برسم با باور اینکه مادر من فاطمه‌ی زهراست من بچه‌ی حقیقی حضرت هستم فرزند حقیقی فاطمه‌ی زهرا هستم فرزند حقیقی اهل بیت هستم این اتفاق قشنگ در زندگی من می‌افتد.@ من اتفاقاً در این سال گذشته چند تا دختر خانم و آقا پسر را بعد از بیست بیست و پنج سال رساندم به مادرشان مادرشان را نمی‌شناختند گم کرده بودند از بچه‌گی تلاش کردیم اینها را پیدا بکنیم بعد اینها را با هم آشنا کردیم و نکته‌ی خیلی جالبی است مثلاً این شخص نمی‌دانست اصلاً مادرش کجاست و چه کسی است.@ بعد از مثلاً بیست سال حالا به او گفتیم که مادرش هست زنده است این‌طوری است حالا چه حسّی داری یک دختری که مثلاً حالا بعد از بیست سال مادرش را پیدا می‌خواهد بکند فکر می‌کند مادر من چه‌طوری است چه شکلی است اخلاقش چه‌طوری است چه کار می‌کند.@ همه‌ چیزش را مرتّب در ذهنش می‌آورد مرتّب این سؤال پیش می‌آید الان مادر من چه‌طوری است می‌خواهم بروم ببینم اصلاً بروم ببینمش نبینم می‌خواهم ببینمش نمی‌خواهم ببینمش دوستش دارم ندارم هزارتا احساس این‌طوری.@ حالا این دختر خانم ازدواج هم کرده بود یکسره شوهرش را می‌فرستاد سراغ من که تو را به خدا به من کمک بکنید من می‌دانست که من یک اطلاعاتی دارم پیدایش بکنید خیلی اسرار داشت که این مادر را ببیند.@ خلاصه مادر ما به هر حال پیدایش کردیم و معرفی کردیم به او تا مثلاً چند هفته تا قبل از این ملاقات فراهم بشود چه هیجاناتی داشت که این مادر را ببیند آن آقایی یک آقایی هم که همین‌طور مادرش را بعد از تقریباً نزدیک به سی سال پیدا کرده بود.@ بالاخره این جلسات برقرار شد و اینها همدیگر را دیدند و احساسات زیاد و گوناگون و متفاوتی رد و بدل شد بین اینها بعد حالا من بعد از چند به آنها می‌گویم حالا چه خبر چه کار می‌کنید پسره می‌گفت که مادرم حالا فعلاً آرام آرام شروع کردیم اس‌ام‌اس بازی می‌کنیم پیام می‌دهیم.@ یک کم همچنین داریم انس می‌گیریم با همدیگر با همدیگر یک رستورانی رفتیم بعد مثلاً این‌طوری است آن طوری است همین آرام آرام این هدیه را برایش خریدم او آن هدیه را برای من خرید ببینید این ارتباط دارد برقرار می‌شود ولی خیلی هم سریع این اتفاق نمی‌افتد.@ آن دختره هم همین‌طور برای آن دختر خیلی شدیدتر بود چون هردو طرف کشش فوق‌العاده زیادی داشتند خیلی زودتر راه افتاد این داستان واقعاً اینکه من باور بکنم خانم فاطمه‌ی زهرا(س) با این عظمتی که در نوک قلّه‌ی هستی قرار دارد مادر من است و من از نظر شخصیتی به ایشان بیشتر انتساب دارم تا به پدر و مادر زمینیم.@ و من از نظر شخصیتی به ایشان بیشتر تعلق دارم تا پدرمادر زمینی‌ام تا همسرم تا بچه‌هایم اهل بیت خانواده‌ی من هستند و من به آنها بیشتر تعلق دارم تا خانواده‌ی زمینی‌ام اگر این را کسی باور کرد هیچ وقت تمام غم‌ها غصه‌ها اضطراب‌ها ترس‌ها ذلّت‌ها خواری‌ها گدایی‌ها خودکوچک بینی‌ها همه از زندگی‌اش کنار می‌رود.@ و در زندگی‌اش پر از قدرت نشاط امید شادی و آرامش می‌شود اگر این را خوب فهمید اگر این را باورش کرد این خیلی مهمّ است بخصوص که شروع بکند با مادرش ارتباط برقرار کردن آرام آرام بتواند پاس‌های عاطفی بدهد.@ ارتباط‌های عاطفی برقرار بکند با مادرش و اهل بیت کلاًّ اساساً با خانواده‌ی آسمانی‌اش بتواند ارتباط عاطفی خوب برقرار بکند آنجاست که آن عظمت‌ها می‌آید در شخصیت انسان مثل ازدواج می‌ماند ازدواج وقتی دو نفر با هم ازدواج می‌کنند میریزند در همدیگر.@ یعنی این مرد با همه‌ی شخصیت‌هایش می‌ریزد در روح این زن این زن هم با شخصیت‌هایش می‌ریزد در روح این مرد یکی می‌شوند مودّّت یعنی همین دیگر رابطه‌ی مودّتی که قرآن می‌گوید و جعل بینکم مودتا و وهما مثل بچه است که بچه پدر و مادر در جان این بچه می‌ریزند.@ یعنی بچه الان در کجا حضور دارد قبل از اینکه بیرون حضور دارد در جان پدر و مادر وجود دارد همه چیز این بچه برای پدر و مادر مهمّ جذّاب دوست داشتنی هست چون این بچه جانش در جان پدر و مادر است.@ اگر انسان این را خوب فهمید که فاطمه‌ی زهرا(س) رابطه‌اش با ما این‌طوری است انقدر ما را دوست دارد آن موقع است و اهل بیت(ع) آن موقع است که اساسا در اجتماع با یک شخصیت دیگری زندگی می‌کنیم.@ الان نگاه بکنید شما آدم‌هایی هستند که از خانواده‌ی خودشان خیلی خوششان نمی‌آید خیلی خیر نمی‌بینند از خانواده‌ی خودش اصلاً خانواده‌ی خودشان با این لج هستند افرادی را می‌شناسم که خانواده‌شان را از خانه ترک‌شان می‌کنند مرد زن بیرون‌شان می‌کند.@ اصلاً چه دختر جوان چه پسر جوان یا بزرگتر اصلا همه‌ی اعضای خانواده اینها را ترک می‌کنند این وقتی می‌آید در اجتماع خیلی دچار فشار و عقده و سختی می‌شود و می‌گوید من ترک شده‌ هستم.@ من خانواده‌ام دوستم ندارد پدرم دوستم ندارد مادرم دوستم ندارد خواهر برادرم دوستم ندارند خیلی به او سخت می‌گذرد وقتی که شما باور کردید خانواده‌ی اصلی‌ات اهل بیت(ع) هستند یک کسی که این را دارد به هیچ وجه اینکه خانواده‌ی زمینی‌اش قبولش ندارند یا بیرونش کردند اگر خودش مقصر نباشد به هیچ وجه در روحیه‌اش تأثیر منفی نمی‌گذارد.@ چون عشق را عاطفه را از کجا دریافت می‌کند از از اصل دارد دریافت می‌کند این اصلا ککش نمی‌گزد که کسی بیاید به او بگوید حالا یک جنس مخالف نه به عنوان پدر و مادر به عنوان یک همسر یک جنس مخالف بیاید به او بگوید دوستت ندارم اصلاً ککش نمی‌گزد.@ این آدم چون اساساً قیمت خودش را از روی زمین انتخاب اصلا قیمتش را از اینجا نمی‌گیرد چون برای آنجاست بر اساس آن خانواده دارد زندگی می‌کند کل قیمت شخصیت را از آن خانواده می‌گیرد اصلاً قبول نمی‌کند که زمینی است نمی‌پذیرد.@ می‌گوید یک خانم و آقا که اصلا به من از من هم اجازه نگرفتند من هم انتخابشان نکردم یک خانم و آقایی یک زمانی با هم ازدواج کردند این بدن هم داده‌اند به ما من که پدرمادرم را انتخاب نکردم.@ بنابراین شخصیت خانوادگی من اگر کوچک باشد یا حتی آلوده باشد هیچ تأثیری در روحیه‌ی من دیگر نمی‌گذارد مادر یک نفر یک زن خیلی بدکاره باشد پدرش یک آدم بدکاره و معصیت کار و منفی باشد در اجتماع من که اینها را انتخاب نکردم.@ ما کسانی داشتیم پدر و مادرانشان در بدترین وضعیت بودند منتها اصلا این بچه زنازاده است مادرش یک آدم خیلی وحشتناکی بوده و پدرش یک آدم خیلی وحشتناکی بوده اصلاً معلوم نیست پدرش کیست.@ حالا این بزرگ شده تربیت شده می‌گوید من فرزند امیرالمؤمنین هستم با آن آدم من کاری ندارم این آنقدر بزرگ می‌شود که در رکاب امیرالمؤمنین(ع) به شهادت می‌رسد.@ ما در زمان دوران دفاع مقدس خودمان بچه‌هایی داشتیم کم هم نبودند چقدر هم دوست داشتنی بودند این بچه‌ها آدم وقتی می‌رود عکس اینها را می‌بیند خیلی آتش می‌گیرد خیلی هیجان به انسان دست می‌دهد واقعاً عکس‌شان را هم زده‌اند در خیابان شما بروید ببینید این اصلاً نمی‌دانستند پدر و مادرشان چه کسی هستند.@ سر راهی بودند در پرورشگاه بزرگ شده‌اند در بهزیستی بوده‌اند ولی آدم‌های بزرگی تربیت شده‌اند با اصل خودشان خوب پیوند خوردند و به شهادت رسیدند شهادت شوخی نیست ما چون شهید زیاد دادیم مرتّب عادت کردیم این کلمه را می‌گوییم.@ شهید قرآن می‌گوید(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) عرض کردم بارها یعنی پیش خود خود خدا یعنی بالاتر از آن امکان ندارد پیش خود خود خدا بالای بهشت زیر پای شهید است انسانی که باور می‌کند برای آسمان است یک راه صد ساله را یک شب طی می‌کند.@ دیگر به میزان قیمت خانوادگی خودش شخصیت‌دار می‌شود اصلا نوع سبک زندگی این آدم بر اساس آسمان تنظیم می‌شود و بر اساس بهشت و بالاتر از بهشت تنظیم می‌شود هیچ‌وقت سبک زندگی جهنمی را انتخاب نمی‌کند.@ در هیچ زمینه‌ای حاضر نیست این‌طور زندگی بکند واقعاً سبک زندگی‌اش را تحول اساسی می‌دهد بر اساس نظام خانوادگی خودش قیمت حقیقی خودش وقتی آدم یک مادر به این مهربانی دارد به این بزرگی دارد این اهل بیت را دارد.@ پدران اصلی ما خانواده‌ی اصلی ما برای همین هم می‌ارزد که خدا می‌گوید وقتی با خانواده‌ی اصلی‌ات روبرو می‌شوید بگو بابی توعشق‌ورزی به آنها بگو(بابی انت و امی) (بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی) جانم پدرم مادرم جانم مالم خانواده‌ام همه‌کسم فدای شما.@ چیز زیادی هدیه نمی‌کند اگر کسی این کار را کرد فدای خانواده‌ی اصلی خودش بکند اهل بیت غریبه نیستند اهل بیت یک شخصیت‌های تاریخی نیستند که یک زمانی مثلا 1400 سال پیش بودند و بعد هم رفتند.@ نه خانواده‌ی من یک حقایق آسمانی جاودانه و ماندگار هستند که چیزی به اسم مرگ و مردن ندارند هنوز هم هست هنوز هم احاطه دارند به من هنوز هم زنده‌اند هنوز هم دارند مرا می‌بینند همه کاری هم از آنها برمی‌آید.@ خانواده‌ی بسیار شریف قدرتمند و بالاتر از آن هم دیگر امکان ندارد وقتی که من باورش بکنم از نظر شخصیتی کسی دیگر نمی‌تواند مرا تحقیر بکند تحقیرهای دیگران هیچ تأثیری روی من نمی‌گذارد چون من می‌فهمم که به کجا مثل یک آدم ثروتمندی که در خیابان می‌رود.@ حالا همه به او می‌گویند ای گدا ای مفلس ای بدبخت این اصلا فقط خنده‌اش می‌گیرد و به اینها می‌خندد این اگر مجبور بشود در بدترین ماشین بنشیند برود یکجا مستأجر هم باشد وقتی در حساب بانکی‌اش پر پول است می‌تواند ده تا خانه بخرد راحت است به ریش بقیه می‌خندد دیگر حقارت‌ها اثر نمی‌گذارد.@ حقارت‌ها به کدام جنبه می‌آید می‌نشیند روی جنبه‌ی طبیعی می‌نشیند جنبه‌ی طبیعی هم که من نیستم اصلا آن ماندگار هستند و بعد هم می‌پوسد واز بین می‌رود این شخصیت هست که زینب کبری را انقدر بزرگ می‌کنند که بعد از اینکه آن همه مصیبت دیده بعداً مرتّب کتک زدند این خانم را(س).@ یک زن اسیر با چند تا بچه‌ی قد و نیم قد مریض‌داری و بعد همه کس‌اش را کشته‌اند حالا یک همچنین شخصیتی وقتی ازاو سؤال می‌کنی چطور بود سفر(و ما رأیت الا جمیلا) آرام است اینجا اسم مبدل کار می‌کند.@ ما بحث اسم مبدلی که بارها گفتم این است مثلا یک کسی که می‌فهمد قیمتش چقدر است در خانه‌ی شوهرش مسخره‌اش بکنند حرف تند بزند زنش حرف یک‌ مقدار مسخره بزند تند کند تند بزند تحقیرش کند بخصوص اگر تحقیر به خاطر جنبه‌های انسانی آدم باشد.@ یک دختر متدین خودشناس دریک خانواده‌ی طاغوتی حالا همه مرتّب مسخره‌اش می‌کنند این چیست سرت کردی؟ آن چیست این‌طوری است چرا تو نماز می‌خوانی چرا این‌طوری می‌کنی این می‌فهمد به خاطر قیمتش دارد توبیخ می‌شود و تحقیر می‌شود.@ هرچه‌ قدر این تحقیر بشود تحقیرات سیستم تبدیل به عزت شرافت بزرگی قدرت می‌گوید الحمدلله من دارم نمره می‌گیرم یکی کسی که به خاطر شخصیت آسمانی‌اش تحقیر بشود خیلی قوی است.@ یک کسی که به خاطر شخصیت انسانی‌اش مسخره بشود به خاطر ارتباطش مسخره بشود زمینی‌ها نفهمند او را آنهایی که آشنایی ندارند می‌گوید شما متوجه نیستید دیگر از کسی هم ناراحت نمی‌شود دلخور نمی‌شود.@ می‌گوید این بندگان خدا نمی‌دانند ماجرا چیست من که می‌فهمم کیف‌اش را می‌کنم حالا همه بیایند به من هم اعتصاب بدهند حرف‌های بد بزنند این دلیل کار به دعوا و درگیری و طلاق و اینها کشیده نمی‌شود اگر رفت یکجا خجالت نمی‌کشد نماز بخواند.@ می‌گوید مثلا اینجا خیلی بد است کلاسش نیست من نماز بخوانم آنها چون قبول دارد خودش را آسمان را قبول دارد این بندگان خدا مستضعف‌اند بچه‌اند این هرجا هست نمازش را راحت می‌خواند با افتخار این کار را انجام می‌دهد.@ چند وقت پیش یک عکسی را دیدم یک دختر و پسر عروس دامادی بودند از ماشین در خارج از کشور البته اینجا نه پیاده شده بودند همان شب عروسی دختر و پسر دختر با لباس عروسی آقا داماد هم کنار خیابان ماشین را زده بودند موقع نماز رسیده بود ایستاده بودند دو تایی نماز می‌خواندند.@ چون باور دارد نماز یعنی چه یعنی ارتباط با الله یعنی عشق به معشوق عشق به الله این خجالت دارد من نخوانم یکجا اگر کسی نماز را تحقیر می‌کند معلوم است بالغ نیست به عنوان یک انسان اصلا این بلوغ بخش انسانی ندارد خودش را یک حیوان می‌بیند.@ بعد می‌گوید حیوان آخر نماز می‌خواهد چه کار حیوان حجاب می‌خواهد چه‌کار حیوان دین می‌خواهد چه کار راست هم می‌گوید بنده خدا چون این خودش را این‌طوری می‌بیند هنوز شخصیت انسانی و جاودانه‌ی خودش را نشناخته و هنوز این باور نشده که بچه‌ی اهل بیت است باور نکرده که بچه‌ی آسمان است.@ فکر می‌کند بچه‌ی زمین است حالا آسمانی‌ها را مسخره می‌کند(إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ) قرآن ببینید چقدر زیبا می‌گوید همیشه آدم‌های مجرم مؤمنین را مسخره می‌کنند و به آنها می‌خندند.@ اگر یک نفر واقعا مؤمن باشد و خودش را باور کرده باشد از مسخره‌ی دیگران اصلاً ناراحت نیست از تمسخر دیگران احساس حقارت به او دست نمی‌دهد آخر من خجالت می‌کشم اینجا بخواهم دین را رعایت بکنم نه خجالت ندارد که چه خجالتی بکشم من حق با من است.@ من می‌فهمم من معرفت دارم من می‌فهمم چه گیرم آمده من می‌فهمم چه کسی هستم به قیمت خودم دارم رفتار می‌کنم مثل یک پزشکی که می‌داند مسائل و روابط بین اشیاء چه‌طور است می‌داند خیلی چیزها آلوده است.@ ولی یک مشت آدم نادان همین‌ها را مرتّب دارند می‌خورند پزشک در داخل آنها نمی‌خورد این چیزها می‌گوید اینها شما را مریض می‌کند اینها شما را اذیت می‌کند اینها گوش نمی‌کنند می‌گویند تو حالیت نیست نمی‌دانی چقدر خوش‌مزه است آقا خوش‌مزه هست ولی همگی سرطان می‌گیرید مریض می‌شوید مشکل پیدا می‌کنید پزشک نمی‌خورد.@ می‌گوید من می‌فهمم چه‌طور است فهم اینکه من جزء خانواده‌ی اهل بیت هستم این قدرت را برای آن ارتباطات عالی و متعالی به من می‌دهد من اگر خودم را آسمانی ندانم نماز‌هایم اجباری است و تا آخر عمرم هرچه نماز بخوانم هرچه کم بشود خوشحال می‌شوم.@ گفتم وقتی چهل سال هم نماز بخوانم بروم مسافرت بشود چهار رکعتی دو رکعت خوشحالم چون نمی‌فهمم چه از دستم می‌رود این خوشحالی مال نفهمی است کسی که نماز نمی‌خواند خوشحال است کسی که مسجد نمی‌رود خوشحال است کسی که قرآن نمی‌خواند خوشحال است.@ یک کسی که اصلا اهل عبادت نیست خوشحال است نمی‌فهمد که ماجرا چیست اصلا نمی‌فهمد خوراکش که گیرش نیامدن این خوراک گیرم نیاید من چقدر بعدا در اجتماع کم می‌آورد چون وقتی قسمت‌های بالایی کم بیاورد قسمت‌های پایینی تحقیر می‌شوند.@ در اجتماع به مشکل برمی‌خورند نه در ازدواج موفق می‌شود نه در ارتباط با خانواده موفق می‌شود نه در ارتباط با فرزندان موفق می‌شود نه در ارتباط با بقیه‌ی قسمت‌های اجتماع موفق است یک آدمی است یک آدم همیشه افسرده پولدار هم که باشد موفق باشد شاد نیست آرامش ندارد راحتی اعصاب ندارد.@ چون بخش اصلی‌اش به آرامش نمی‌رسد(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) دل فقط با یاد معشوق خودش آرام می‌شود چون دل از جنس الله بی‌نهایتطلب است فقط و فقط با معشوق خاص خودش ارضاء می‌شود قبلاَ گفتیم حس‌مان اله‌اش محسوسات است خیالمان حس با محسوسات الهش محسوسات است.@ خیال اله‌اش مخیلات است وهم اله‌اش امور،امور حیوانی است عقل هم اله‌اش معلومات و اطلاعات است ولی بخش اصلی ما که بخش فوق عقلانی انسانی ما است اله‌اش فقط الله است و اهل بیت با اهل بیت به عنوان خانواده‌ی خودش باید ارتباط برقرار کند.@ دوستانش اهل بیت هستند خانواده‌اش اهل بیت است اصلا با یاد الله واهل بیت به آرامش می‌رسد با یاد خانواده‌اش به آرامش می‌رسد یک وقتی فاطمه می‌آید نمی‌گوید فاطمه میگوید حالا مثلاً شهادت یک خانمی بوده حالا 1400 سال پیش شهید شده.@ نه حواسش است که مراسم مادر خودش است اصلا به عنوان یک فرزند در عزای مادرش شرکت می‌کند نه به عنوان یک رابطه‌ی حقوقی که دارد یک مسلمان است حالا در مجلس بانوی دینش شرکت می‌کند او حتی وقتی ذکر مصیبت هم می‌شنود به عنوان فرزند ذکر مصیبت را می‌شنود نه به عنوان یک مسلمان.@ آن موقع اتفاقات خیلی عجیب و قریب و جذابی می‌افتد باور این نکته حالا من مرتّب به بخش‌های دیگر نپرداختم الان فقط بخش شخصیتی را دارم می‌گویم آدمی که بفهمد مادرش فاطمه‌ی زهراست به هیچ وجه اینکه دیگران تحویلش نگیرند خانواده‌اش همسرش کسان دیگر در روحیه‌اش تزلزل ایجاد نمی‌کند.@ اصلاً به شادی و آرامشش لطمه نمی‌خورد هیچ تحقیری هیچ بی‌محلی هیچ قطع ارتباطی رویش تأثیر نمی‌گذارد چون انسانی که از بالا می‌برد گدای زمین می‌شود اینجاست که حالا می‌گردد دنبال اینکه حالا من به عنوان یک زن یا یک مرد به عنوان یک حیوان نیازی به عواطف حیوانی دارم.@ حالا یک جنس مخالف لازم دارم یک کسی را می‌خواهم به او بگویم مامان یک کسی را می‌خواهم به او بگویم بابا یک کسی را می‌خواهم به او بگویم بچه‌ام است یک داداش می‌خواهم یک خواهر می‌خواهم یک رفیق می‌خواهم مرتّب می‌گردد در اجتماع خودش را به درودیوار می‌زند.@ کسی را برای برقراری ارتباط و تخلیه‌ی عاطفی خودش پیدا بکند یک کسی پیدا بشود به او بگوید دوست دوست دوستش داشته باشد متقابلاً بتوانند با همدیگر تخلیه‌ی عاطفی کنند ولی وقتی که جنبه‌ی فوق عقلانی این فعال است اصل عاطفه را از بالا می‌گیرد.@ اگر این پایین چیزی گیرش نیاید به چیزی لطمه‌ای نمی‌خورد گیرش هم نیاید این می‌تواند به بقیه هم بدهد امّا گیرنده نیست خیلی چون خودش دریافت می‌کند خالص و نابش را دریافت می‌کند می‌تواند دوست خوبی برای خیلی‌ها باشد می‌تواند همسرش را حتی بدون اینکه دوستش داشته باشد به او عشق بورزد.@ همان‌طوری که امام صادق فرمود می‌تواند به پدر و مادرش با اینکه در جهت او نیستند کلی محبت بکند ولی اصلا نیازی به جذب و دریافت از طرف مقابل اصلا ندارد برای اینکه خودش از یک وصل به یک منبع بی‌نهایت از عاطفه و عشق و چون اتصال به آنجا دارد دهنده‌ی خوبی است.@ ثروتمند است به همه می‌تواند این نیاز اینها را تأمین بکند می‌تواند ملیون‌ها نفر را از عواطف خودش تأمین بکند امّا به عاطفه‌ی هیچ کس هم نیاز نداشته باشد چون عاطفه‌ای که این نیاز دارد از آسمان دارد دریافت می‌کند.@ خالص ناب قدرتمند خیلی آن هم کسانی با آدم عاطفه می‌ورزند که بی‌نهایت آدم را از خودش بیشتر دوستش داشته باشند انقدر که فاطمه‌ی زهرا مرا دوست دارد خودم خودم را دوست ندارم.@ چون او مرا به عنوان مادر نگاه می‌کند و با بلندای جاودانگی مرا می‌بیند عشق فاطمه‌ی زهرا و عشق او نسبت به من به بلندای حقیقت من است من هنوز به حقیقت خودم خیلی واقف نیستم مثل یک بچه با پدر و مادر بچه بیشتر خودش را دوست دارد یا پدر و مادر بیشتر دوستش دارند.@ پدر مادر به شرطی که پدرمادر طبیعی باشند چرا؟ چون این بچه را وقتی نگاه می‌کند بچه مثلاً می‌گوید که بده این شکلات را من بخورم او حالی فقط عاشق خودش هست در آن لحظه عاشق خودش است می‌گوید بابا سرما می‌خوری مریض می‌شوی مثلا الان نباید این کار را بکنی.@ او اصلا نمی‌تواند خودش را برای پنج روز برای دو ساعت بعد دوست داشته باشد او حالی تصمیم می‌گیرد بچه می‌گوید من الان همین را می‌خواهم ضرر دارد برایت این الان فقط عشقش به خودش در لحظه‌ی حال است ولی مادر آینده را می‌بیند پدر آینده را می‌بیند.@ بچه وقتی اصلا به او می‌گویی نرو مدرسه نمی‌رود می‌گوید ببین مدرسه‌ها باز شده دوست داری ثبت‌نام بکنم دوست نداری نکنم می‌خواهی برو می‌خواهی نرومی‌خواهی مدرسه برو می‌خواهی مشق بنویس می‌گوید نمی‌خواهم ول کن متوجه نیست.@ این پدر مادر است که چون آینده را می‌بیند این عشق را دارد بچه را می‌فرستد مدرسه به بچه می‌گویی واکسن برایت بزنیم یا نزنیم می‌گوید ول کن من سه روز حوصله‌ی تب و لرز و مریضی و درد و سوزن را ندارم واکسن می‌خواهم چه کار چون نمی‌فهمد خودش را فی‌الحال فقط دوست دارد.@ این پدر و مادر هستند که علاقه‌شان بلند است بیشتر است و این بچه چه بخواهد و چه نخواهد می‌برند واکسنش را می‌‌زنند رابطه‌ی ما با اهل بیت هم همین‌طور است ما کوچک هستیم خودمان را نمی‌شناسیم.@ مرتب به اهل بیت می‌گوییم که ملاحظه‌ی حال ما را بکنید بهانه‌گیری‌هایمان کاملاً بچه‌گانه است در رابطه با اهل بیت سر دنیا قهر می‌کنیم با آنها یک کمی خواسته‌هایمان را ندهند رابطه‌مان ضعیف می‌شود با آنها با الله در حالی که آنها همیشه علاقه‌شان و عشق‌شان به ما ثابت است همیشه است و ما هستیم که بچه‌گانه با اینها قهر می‌کنیم.@ چون فلان چیز را می‌خواستم ندادند خیلی کودکانه است این ارتباطات ما این‌طوری با اهل بیت اگر من باور کردم که فرزند حضرت زهرا هستم فرزند اهل بیت هستم بسیاری از تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها از زندگی من می‌رود کنار چون من اگر باور کردم بچه‌ی آنها هستم.@ بزرگترین آرزویم این است که هم در دنیا هم در آخرت با خانواده‌ی خودم زندگی بکنم(ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) اهل خانواده‌ی من کجا هستند روز آخرت، آخرت که می‌گویم یعنی نه قیامت آخرت یعنی از لحظه‌ی وفات به بعد کجا هستند پادشاه اینها سلاطین بهشت هستند.@ همه‌ی بهشت‌ها زیر نظر خانواده‌ی ما هستند همه‌ی انبیاء زیر دست آنها هستند همه‌ کاره‌ی آخرت هستند خانواده‌ی ما وقتی من این را فهمیدم که ما چه کسی هستیم می‌گوید من اگر پدرم پادشاه است مادرم پادشاه است دیوانه‌ام مگر نروم در قصر پادشاه زندگی نکنم بروم کجا زندگی بکنم.@ وقتی قصر دارم خودم مالک هستم خودم برای خانواده‌ی خودم هست کجا بروم زندگی بکنم بروم پایین‌تر زندگی بکنم می‌روم در قصر پدر ومادر خودم خانواده‌ی خودم(ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرۀ).@ وقتی این مبنا شد برای من آن سبک زندگی من به گونه‌ای می‌شود که من بتوانم هم در دنیا با اینها ارتباطم گرم بشود رفت و آمد داشته باشم انرژی بگیرم از آنها قدرت بگیرم کمبودها اصلاً نتوانند اذیت بکنند تنهایی‌ها بی‌حوصلگی‌ها تکرار شدن دنیای تنگ و تاریک دنیا اصلاً نتواند اذیتم بکند.@ از این ارتباط کاملا سرمست و شاد باشم و آخرت هم به محض اینکه صوت پایان را زدند من از اینجا خواستم منتقل بشوم دقیقاً منتقل بشوم پیش خانواده‌ی خودم نروم در جهنم گرفتار شوم حضرت زهرا فرمود بعضی‌ از شماها انقدر از من فاصله می‌گیرید که من برزخ که هیچ تا قیامت هم دستم به شما نمی‌رسد.@ یعنی بیچاره در جهنم دارد می‌سوزد و کاریش نمی‌شود کرد ازبس گند زندگی کرده از بس بد زندگی کرده قیامت هم که می‌خواهم دستم به شما برسد 300 هزار سال طول می‌کشد تا من شما را بتوانم نجاتتان بدهم.@ چقدر زجر می‌کشد یک مادر برای بچه‌اش دارد می‌گوید چه کنم تو اصلاً انقدر از من در دنیا فاصله گرفتی اهل بیت هم و خدا هم این‌طوری هستند این‌طوری نیستند که یک کسی را زوری نگه دارند هیچ پدرمادری نمی‌تواند بچه را زوری در خانه نگه دارد و با خودش هماهنگ کند.@ وقتی بچه نخواهد پدرمادر کاری نمی‌تواند بکند خدا هم در قرآن می‌گوید من هم زور به کسی نمی‌گویم اگر کسی به همه‌تان اختیار دادم اگر می‌خواهید با من باشید(إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً) ما راه را نشان دادیم حالامی‌خواهید بمانید می‌خواهید بروید می‌خواهید پیش ما باشید باشید.@ از ما می‌خواهید کمک بگیرد ما به شما کمک می‌کنیم ما را الگو می‌خواهید قرار بدهید ما را به شما الگوی شما هستیم با ما می‌خواهید زندگی بکنید جا داریم بایستید پیش ما اگر با ما نمی‌خواهید زندگی بکنید می‌خواهید بروید با شیاطین و یا با هر کس دیگر بروید خودتان هرجا می‌خواهید بروید بروید.@ وقتی که فاطمه‌ی زهرا اهل بیت می‌خواهند بیایند در زندگی من من دوست‌شان ندارم ردشان می‌کنم می‌خواهند بیایند در عروسی‌مان می‌گوییم ببخشید اینجا جای شما نیست اینجا ما یک مراسمی داریم نباید شما بیایید.@ می‌خواهند در خیلی از جاها کمک بکنند مرتّب دستشان را پس می‌زنیم می‌خواهند بیایند در کار اقتصادی می‌گوییم اینجا من می‌خواهم رشوه بگیرم نزول بگیرم این کار را بکنم آن کار را بکنم جای شما نیست بفرمایید بروید می‌خواهم ازدواج بکنم در انتخاب همسر اصلاً از پدر مادر آسمانی‌ام برای انتخاب همسر اجازه نمی‌گیرم.@ هر یک کسی هیچ صنفیتی با خانواده‌ی من ندارد می‌روم انتخاب می‌کنم می‌خواهم بچه‌دار شوم بچه‌ام را بر اساس شخصیت خانواده‌ام تربیت نمی‌کنم این همه‌اش یعنی زدن رودست اهل بیت یعنی شما بروید در زندگی من دخالت نکنید دنبال من نباشید مرتّب با من من حوصله‌ی شما را ندارم.@ یک ماه رمضان می‌خواهی باشه یک ماه رمضان روزه می‌گیرم باشه نماز می‌خواهی باشه این هفده رکعت را می‌خوانم ولی ولم کنید کاری به کارم نداشته باشید می‌خواهم ماهواره بگیرم بگذارم در خانه آنها اصلاً خوششان نمی‌آید یک والله بالله تالله اهل بیت راضی نیستند در خانه‌ی هیچ‌کس ماهواره باشد.@ حالا الان جور درنمی‌آید من مجبور هستم بین ماهواره و اهل بیت یک کسی را راه بدهم نهایت چه کسی تصمیم می‌گیرد چه کسی تصمیم می‌گیرد دلم تصمیم می‌گیرد یا جای امام زمان و اهل بیت و خانواده‌ی آسمانی و خداست در این خانه یا جای ماهواره است به آنها می‌گویم شما تشریف ببرید من به شما نیازی ندارم اینها این را دوست دارند.@ رفیق می‌خواهم انتخاب بکنم این هم همین‌طور است سبک زندگی‌ام رفیق‌هایی که انتخاب می‌کنم باید این رفیق‌ها قیمت‌دار باشند شخصیت داشته باشند بزرگ باشند بهشتی باشند مرا یاد بهشت می‌اندازند کمکم بکنند برای حرکت به سمت خانواده‌ی آسمانی می‌بیند اینها نه اینها دشمن هستند.@ ولی خودم هم همین‌طوری هستم همین دشمن‌ها را انتخاب می‌کنم اینها با اینها رفت و آمد می‌کنم مهمانی می‌خواهم بروم همین‌طور عروسی می‌خواهم بروم همین‌طور کار اقتصادی می‌خواهم بکنم همین‌طور.@ رشته‌ی تحصیلی می‌خواهم انتخاب بکنم یک رشته‌ای انتخاب می‌کنم که اصلاً مرا پرت می‌کند دو هزار سال آن طرف اهل بیت اصلا دست کسی به من نمی‌رسد با این رشته‌ی گندی که انتخاب کردم یک کم روحیه‌ی مرا خراب می‌کند.@ شغل می‌خواهم انتخاب بکنم محل زندگی می‌خواهم انتخاب بکنم می‌بینم هرچه انتخاب کردم همه‌اش مرا دور کرده همه‌اش مرا غافل کرده از خانواده‌ام از اصلم از ریشه‌ام مرا غافل کرده.@ شما می‌خواهید وقتی یک کسی این‌طوری است خودش می‌زند رو دست اهل بیت خودش اهل بیت را بیرون می‌کند از خانه‌اش آنها می‌آیند زوری خودشان را تحمیل بکنند به ما نه حالا وقتی یک کسی این‌طوری هست این آدم می‌تواند تنبل نباشد در ارتباط با خانواده‌اش خودش بیرونش کرده.@ دیگرهمتی ندارد که ارتباط با آسمان و غیب برقراراین از غیب بیزار است این از غیب بدش می‌آید این از بهشت بدش می‌آید خوشش نمی‌آید که می‌خواهد بیفتد دنبالش برود نیازش را تأمین بکند این اگر زوری از ترس جهنم نماز بخواند یک موقع که بتواند در برود از زیرش در می‌رود.@ از زیر احکام شرعی راحت فرار می‌کند و در می‌رود رعایت نمی‌کند آن چیزی که شرع به او واجب کرده این رعایت نمی‌کند نصفه کاره نیم بند یک روز رعایت می‌کند یک روز رعایت نمی‌کند اصلاً جدی نیست.@ نه حلال را سرش می‌شود نه حرام را سرش می‌شود یک چهار تا حلال را رعایت می‌کند هزارتا رعایت نمی‌کند چند تا پرهیز می‌کند هزارتا پرهیز نمی‌کند این‌طوری کسی نمی‌تواند به خانواده‌اش ملحق بشود نه در دنیا و نه در آخرت پس اگر ما می‌خواهیم بی‌حوصله‌گی‌هایمان برود کنار اوّل قیمت‌مان باید دستمان بیاید.@ اوّل باید من بفهمم برای کجا هستم از کجا آمده‌ام(رَحِمَ اللهُ امرَأً عَلِمَ من أًین) خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجاست و به کجا می‌رود نه من باید بفهمم خب خانه‌ام کجا بوده بالاخره ما از کجا به این زمین آمدیم.@ من که برای زمین نیستم با این فرهنگ اینجا هم که اصلا نمی‌توانم کنار بیایم بالاخره من از کجا آمده‌ام این را اوّل باید باور بکنیم این در نظام شخصیتی در بحث‌های دیگر هم که حالا این بحث خیلی ادامه دارد خیلی باید جلسات زیادی را در این‌باره بحث بکنیم که الان موضوع بحث ما نیست.@ من به تناسب موضوع تنبلی این بحث را مطرح کردم و به مناسبت موعد که در آن هستیم یعنی این ایام مقدس روی این خیلی خواهش می‌کنم تمرکز بکنید رویش فکر بکنید که ذره ذره با مادرتان انس بگیرید با حقیقت‌تان با خانواده‌تان انس بگیرید و با او رفیق شوید و دوست بشوید.@ او خیلی اتفاقات قشنگ و زیبایی را می‌آورد خیلی قدرت می‌ریزد در شخصیت آدم خیلی آدم را شاد می‌کند به آرامش می‌رساند صحنه‌ها حوادث مشکلات گرفتاری‌ها به هیچ وجه نمی‌تواند آدم را وقتی که با خانواده‌اش دارد زندگی می‌کند و پشتیبانی خانواده‌اش دیگر اصلاً نمی‌توانند بریزند به همدیگر.@ تحت هیچ شرایط این شخص غمگین افسرده زودرنج حساس بی‌شخصیت گدا ناامید اینطوری اصلاً دیگر نخواهد شد حالا فرصت شد ان‌شاءالله بعد بحث‌مان را ادامه خواهیم داد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@