اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات بلند ختم بفرمایید. بحثمان درباره راههای غلبه بر تنبلیهای قوای مختلف بود گفتیم که مهمترین چیزی که در غلبه بر تنبلی به ما کمک میکند بحث تلقین هست که حالا خود عوامل تلقین متعدد هستند.@ قطعاً انسان هر چقدر بصیرتش بیشتر میشود قدرت تلقینش بیشتر میشود و راحتتر میتواند با تنبلیهای جسمی تنبلیهای وهمی و خیالی کنار بیاید یعنی راحتتر میتواند با آن تنبلیها برخورد بکند و غلبه بکند بر آن تنبلیها.@ قلب انسان برای اینکه بتواند به بدن دستور بدهد یا کاری را انجام بدهد مثلاً یک کسی تنبلی میکند در ورزش در باشگاه رفتن یا در کارهای منزل تنبلی میکند انسان وظائفی که دارد قلب گاهی وقتها حالتش مثل حالت یک اتومبیلی هست که سرد است.@ زمستان هست سرد است شما وقتی که کلید را میزنید روشن نمیشود هُلش باید بدهید یعنی اینکه بروی سوارش بشوی و کلید را بزنی راه بیفتد راه نمیافتد وقتی که هُلش میدهید تلقین است این هُل دادن یک دفعه با یک شوک روشن میشود و یواش یواش موتور گرم میشود و بعد دیگر خودش خودکار کار خودش را میکند.@ قلب این حالت را دارد که احتیاج به هُل دادن دارد اما بعد از اینکه راه افتاد دیگر خودش مسیر خودش را میرود گاهی وقتها کارهای کوچکی هست مثل نمازخواندن میخواهد طرف از رختخواب بلند بشود تنبلی میکند اما اگر به خودش تلقین بکند ناگهان بلند بشود یعنی یک دفعه خودش را بلند بکند بکند از رختخواب بعد میبینی که کارش روال میافتد میرود نماز میخواند و به کارهای دیگرش میرسد.@ میخواهد حمام برود میبیند نفس دارد تنبلی میکند زود خودش را بیندازد در حمام برود اصلاً سرش را خیس بکند به خودش زور بگوید میخواهد یک چیزی را بخورد تنبلی میکند گفتم با میل نباید بخورد انسان با عقلش باید بخورد نایستد بخواهد مزه مزه بکند نفس میگوید اَح اَح بدمزه است و از زیر خوردن آن دارو یا آن چیز مهم فرار میکند باید انسان چشمش را ببندد و این را همینطوری سر بکشد چون نیاز هست.@ دیدید شما وقتی میخواهید یک چسبی را بکنید مو نمیگذارد درد دارد اگر بخواهید ذره ذره بکنید خیلی اذیت میشود یک دفعه میکنی تمام شد دردش یک ثانیه است تمام میشود پس ما به این حرکتها و هُل دادنهای ناگهانی احتیاج داریم از عواملی که راه میاندازد همین تلقین هست همین هُل دادن هست که باید از آن استفاده بکنیم.@ در بخشهای حس و خیال و وهم این نکته را تا یک حدودی توضیح دادیم در بخشهای وهمی یعنی همان بخشهای حیوانی که انسان حالتهای مختلفی دارد در محبت ببینید محبت یک امر لازم است مثل ویتامین و پروتئین است ویتامینها انواعش لازم هستند.@ حالا شما وقتی که بچهتان نیاز دارد آسیب هم دارد میبیند آزار هم دارد میبیند به اینکه این مواد را ندارد مادر چکار میکند مادر میگوید که بچهام حالا ناراحت است اذیت میشود تب میکند مثلاً اینها را به او ندهم یا واکسن به او نزنم چون تب میکند.@ چکار میکند میزند یا نمیزند مادر میدهد یا نمیدهد اگر بچه بخواهد یا نخواهد بالا برود پایین بیاید باید بخورد باید این دارو را بخورد باید این آمپول را بزند نیاز بدن هست.@ ببینید ما در حرکتمان در قسمت حیوانی و وهمیمان یک بخشی داریم به نام ارتباطات با آدمها ما چون بدن هستیم از جنس حیوان هستیم حیوانات یک سلسله روابط حیوانی دارند با همدیگر مثل زناشویی پدر مادری خواهر برادری دوستی همکاری اینها مال بخش حیوانی ماست.@ چون گفتیم انسان از آن جهت که انسان هست بدن نیست جنس نیست زن و مرد نیست همسر کسی قرار نمیگیرد بخش انسانی ما مگر همسر خدا و الا همسر کسی نیست شوهر کسی نیست زن کسی نیست چون بخش انسانی اصلاً زن نیست یا مرد نیست که بخواهد نیاز به این پیوندها را داشته باشد.@ پیوند نیاز به جنس مخالف ازدواج مادر شدن پدر شدن عمو و عمه و خاله و دایی شدن مال کدام بخش ماست؟ حالا در این بخش چون ما داریم در زمین زندگی میکنیم به این روابط احتیاج داریم حالا احتیاج داریم وقتی هست باید باشد یک پدر قطعاً باید روابطش با بچههایش با همسرش خوب باشد یک مادر باید روابطش با همسرش با بچههایش خوب باشد.@ خواهر برادر نمیشود به جان هم بیفتند یک عروس بالاخره نمیتواند تا آخر عمر با مادرشوهر و خانواده شوهر در جنگ باشد یک داماد نمیتواند با خانواده همسرش در جنگ باشد دو تا باجناق نمیتوانند همیشه با هم دعوا بکنند و درگیری داشته باشند پس نیاز دارند به یک رابطه حسنه در این رابطه حسنه هم شیطان دخالت میکند که نباشد.@ (إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) شیطان حتماً به هم میزند نفس ما هم تنبل است یک موقعی کاری میتوانیم انجام بدهیم انجام نمیدهیم یک محبت به هم میخورد یک مهمانی رفتن کاری نداشت گاهی وقتها یک خساست باعث میشود که یک محبت یک هدیهای میخرید یک دسته گلی یک شیرینی یا نه یک شام میدادی خانه خیلی مشکلات حل میشود.@ ولی اینطور جاها نفس بازدارندگی دارد یعنی یا خساستش نمیگذارد هزینه بکند حالا الان با مادرش به هم ریخته میداند مادر الان از دستش عصبانی است با پدر به هم ریخته پدر ناراحت هست میداند اگر برود یک هدیه ارزشمند بخرد مشکل حل است یک هدیهای که پدر تصورش را نمیکند نه اینکه مثلاً روز پدر طبق معمول جوراب بخری و یک شاخه گُل نه.@ یک هدیهای که او تصورش را نمیکند او در مخیلهاش نمیاید که تو برایش اینقدر مهم باشی و بها بپردازی یک چیز خاص یک چیز قیمتی نه پست یک چیز خیلی خاص و مهم این چیز خاص و مهم را اگر انسان تهیه بکند میبیند بیست سال کدورت از بین میرود.@ ولی خساست اینجا نمیگذارد پس باید به خسیس بودن غلبه بکنیم و این را تلقین بکنیم اگر شده برود وام بگیرد برای عشقش عشقش حالا با پدرش است با مادرش است با برادرش است با دوستش است با هر کس هست برود وام بگیرد هزینه بکند این کدورت از بین برود.@ گاهی وقتها نه مشکل این نیست مشکل فقط تنبلی است تنبلی در طی کردن یک مسیر است مثلاً بلند بشود از اینجا برود یک جایی برود مثلاً شهرستان یک سر بزند داستان تمام میشود ولی بگوید حالا امروز وقت ندارم کار دارم اینطوری است آنطوری است همین تنبلی باعث میشود یک کدورتی یک جهنمی درست بشود در حالی که ما به این رابطه عاطفی نیاز داریم.@ یک فامیل آرام میشوند شیطانها از ما دور میشوند خیلی خوب است باید تلقین کرد باید انسان بنشینید در ماشین یا هواپیما بالاخره یک طوری خودش را برساند و برود آنجا و این حجاب را پاره بکند و این طلسم را بشکند.@ در بخش هدیه گفتم هدیه باید چیزی باشد که طرف مقابلت لذت ببرد از آن و احساس بکند که یک چیز عزیزی که دوست داشته به آن رسیده این را شما به او هدیه دادید بنابراین سردی روابط از بین میرود در محبت یادمان باشد گاهی وقتها طرف ما ممکن است سمعی باشد.@ قبلاً گفتم یعنی هدیه شما یک هدیه کلامی باید باشد باید عزیزم دوستت دارم دلم برایت تنگ شده یک معذرتخواهی باید به گوش بشنود این را وقتی این را با گوشش میشنود حل میشود همین تنبلی در تلقین.@ آخر من نمیدانم چطوری است الان یک عمر است من از هیچ کس معذرت نخواستم یا اینکه مثلاً اصلاً دوستت دارم در خانه ما نبوده ما اصلاً به همدیگر از این حرفها نزدیم پدرمان این کار را با ما نکرده مادرمان این کار را نکرده ما اصلاً بلد نیستیم باشد آدم یاد میگیرد معما چو حل گشت آسان شود از شما شروع بشود چه اشکال دارد تمرین بکنید حرفها را بتوانی بزنی.@ یک موقع هست نه آنچه که رابطه عاطفی جهنمی بین زن و شوهر خواهر برادر پدر مادر دو تا باجناق دو تا جاری را خراب کرده با یک محبت سمعی نیست که تو لفظی بگویی مشکل حل بشود بلکه با یک امر بصری انجام میشود مثلاً یک هدیه بخری با این هدیه مشکل حل میشود یعنی چیزی که میبیند میگوید این نشاندهنده محبت طرف است.@ یک موقع هست نه لمسی است باید بروی بغلش بکنی دستش را بگیری ببوسیش نوازشش بکنی میگوید آقا من اصلاً تو عمرم پدرم را نبوسیدم الان بعضی پدرها اینطوری هستند نه بچهشان را سال به سال میبوسد نه اینها پدرشان را میبوسند اصلاً رابطه عاطفی ندارند با پدرشان این خیلی خطرناک است یک کسی نتواند پدرش را ببوسد لمسش بکند معذرتخواهی بکند نوازشش بکند.@ ما در مورد هیچ کس چاپلوسی نداریم چاپلوسی برای هر کس حرام است ولی برای خدا که هیچی پدر مادر بچه باید یاد بگیرد برو عذرخواهی بکند چاپلوسی بکند خودش را لوس بکند به قول امروزیها پاچهخواری بکند مشکل را یک طوری حل بکند.@ یک کسی بگوید من اصلاً در مرامم نیست بروم یک همچین کاری بکنم بالا برود پایین بیاید اصلاً در مرامم نیست پس حالا در مرامت نیست صبر کن در جهنمش هم میسوزی هم جهنم دنیایی دارد هم جهنم آخرتی دارد.@ دیدید دو نفر را میخواهند آشتی بدهند در این جلسات فامیلی مثلاً میگویند بیایید همدیگر را ببوسید چند نفر این را گرفتند چند نفر آن را گرفتند همینطوری دارند هُل میدهند اینها را به هم نزدیک میکنند به هم دست بدهید.@ بعد یکی میبینید دستش را میاورد جلو بعد میگوید حالا همدیگر را ببوسید این طرف میبوسد و آنطرف اینطوری میکند یا دستش را اینطوری میکند یا اصلاً نمیاورد این جهنم دارد(لا خَیرَ فیمَن لا یَألِفُ وَ لا یُؤلَف) حضرت فرمود اصلاً آدمی که نمیگذارد با او الفت بگیرند و خودش هم الفتگیر نیست اصلاً در این آدم خیری وجود ندارد.@ یعنی قطعاً جهنمی است یک آدم اینطوری یک آدمی که نمیگذارد به او محبت بکنند عذرپذیر نیست معذرتخواهی نمپذیرد پلها را پشت سر همه خراب میکند کینهاش یک طوری است به هیچ وجه اجازه بازگشت به کسی را نمیدهد و یک طوری هست که اجازه بازگشت خودش را هم حتی به دیگری نمیدهد این یک تکه جهنم است یک تکه آتش است.@ پس باید دقت بکنیم که حالا اگر ما بخواهیم به این تنبلیمان غلبه بکنیم به این ضعفمان غلبه بکنیم باید غلبه بر بخش لمسی باشد بخش بصری باشد سمعی باشد به چه باشد این کدام بخشمان باید تنبلی را به آن غلبه بکنیم.@ پولی باید هزینه بکنیم راهی باید برویم هدیهای باید بخریم معذرتخواهی باید بکنیم این خیلی مهم است آدم خودش را باید هُل بدهد و این کار را انجام بدهد وقتی انجام میدهیم میبینیم که شیطان فرار میکند و این واهمه ماست که به ما میگوید اینها خوب نیست این کارها را نکن مثلاً اُفت دارد برایت کوچک میشوی چه میشوی و نمیگذارد ما جلو برویم.@ عواطفهای دیگر هم همینطور یعنی باید انسان به آن بخشهای دیگر هم تنبلیهای دیگر مثلاً فرض بفرمایید رابطه بدنی که پدر باید بچه داشته باشد بچه باید حتماً با پدر رابطه بدنی داشته باشد یعنی بغل کردن بوسیدن بوی بدن پدر را استشمام کردن روی سینه و بغل پدر خوابیدن.@ بچه نوزاد باید یاد بگیرد بچه کوچولو باید بگیرد در بغل اصلاً بداند بغل پدر یعنی چی فکر نکند که در زندگیش یک خانم مهربانی هست به نام مادر و یک سبیل کلفتی هم هست این صبحها میرود بیرون شبها پول میاورد خانه فقط مثلاً یک چیزی میخرد میاورد ولی پدر را نمیفهمد یعنی چی.@ بغل کردن پدر روی پای پدر خوابیدن روی سینه پدر خوابیدن پدر غذا بگذارد دهان بچه این ضعف است پدر باید یک کسی باشد که بتواند بچه را دستشویی ببرد باید بتواند بچه را حمام ببرد بچه لذت ببرد اصلاً یکی از لذتهای بچه باید این باشد که آخجون الان مثلاً نوبت این هست که با پدرم حمام ببرم.@ چقدر صفا میدهد که ما با هم حمام برویم چقدر آب بازی میکنیم چقدر شوخی میکنیم چقدر در سر و کله همدیگر میزنیم یک پدر بیحال اینطوری بیرمق اینطوری که اصلاً حس ندارد این باعث میشود که این پدر تنبل است نمیتواند به خودش غلبه بکند.@ این باعث میشود که خیلی از خیراتی که این بچه نیاز دارد به آن برسد و خود پدر هم نیاز دارد به آن نرسد ببینید محبت کردن اینطور نیست که من بگویم من آدم بینیازی هستم ولی به بقیه محبت میکنم چون آنها نیاز دارند نه اصلاً خود محبت کردن خود بغل کردن بوسیدن نوازش کردن هدیه دادن حرفهای قشنگ زدن خود مهربانی اولین کسی را که میسازد کیست ما خودمان به این خروجی رحمانی احتیاج داریم.@ یادتان هست یک قاعده گفتیم که هر چقدر ایمان افزایش پیدا میکند عشق به همسر هم بیشتر میشود این یعنی چی معنایش چه بود افزایش ایمان یعنی چی گفتیم که چرا یک کسی سؤال بکند که عشق به همسر که یک امر کمال وهمی و حیوانی است.@ بین زن و شوهر است زن و شوهر جنبه بدنی دارند این چه ربطی به رابطه فوق عقلانی که عشق به خداست دارد که ایمان یعنی شباهت به حق تعالی از اینجا معلوم میشود که شما هر چقدر به حق تعالی ایمانتان افزایش مییابد یعنی شبیهتر میشوید.@ چون ایمان معنایش این نیست که یک کسی نمازخوانتر بشود با حجابتر بشود حج بیشتر برود کربلا بیشتر برود این نیست ایمان بالاتر رفتن یعنی شبیهتر بشود به خدا به الله شبیهتر بشود و گفتیم مهمترین اسم الله بعد از الله رحمن است.@ بنابراین امکان ندارد یک کسی بخواهد به مربی خودش رب خودش که الله است نزدیک بشود و مهربان نشود اصلاً شما یک مسلمان یک مؤمن خشن بداخلاق زمخت تیز تند اینطوری دیدید معلوم است حتماً مسلمان خوبی نیست مؤمن خوبی نیست ولو 30 دفعه هم حج رفته کربلا رفته خانوادهاش همه طلبه هستند روحانی هستند اینها هیچ کدام ملاک نیست خانوادهاش چه کسی هستند چطوری هستند.@ مهم این هست که از الله چه رنگ و بویی گرفته شما یک کسی را شش ماه میفرستید کلاس زبان بالاخره باید یک مقدار زبان بلد باشد میگوید چقدر زبان بلد هستی رفتی خیاطی رفتی گلدوزی رفتی رانندگی بالاخره باید آن صفت را گرفته باشی نمیشود من شش ماه نماز بخوانم با دو سال نماز خواندم هیچ فرقی نکند.@ کسی که پنجاه سال است دارد نماز میخواند باید خیلی شبیه الله شده باشد در صفات الله در رحمانیتش در رحیمیتش یعنی رحمانیت با همه دوست است همه را دوست دارد با کسی کینه ندارد رحمانیت یعنی آنهایی که شبیه خدا هستند مؤمنین ویژه را بیشتر میتواند به آنها احترام بگذارد دوستشان داشته باشد.@ در ستار بودن در غفور بودن در عفوو بودن در مهربان بودن و خیلی صفتهای دیگر در شاد بودن یک کسی که شاد نیست مؤمن خوبی هم نیست آدمی که دلگیر است دائماً بداخلاق است آدمی که رنجور است آدمی که نمیتواند لذت ببرد از دنیا از جلوههای مختلف دنیا نمیتواند لذت ببرد دائماً دلمردگی دارد این اصلاً مسلمان خوبی نیست مؤمن خوبی نیست.@ حتماً مؤمن خوبی نیست چون امکان ندارد یک کسی به الله نزدیک باشد و شاد نباشد بارها هم گفتیم(اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نِشاطُه) مؤمن نشاطش دائمی هست بنابراین وقتی که بچه من به یک همچین چیزی نیاز دارد وقتی من این کار را انجام میدهم در واقع خداوند نیازمندها را سر راه من قرار میدهد تا من با رسیدگی به نیازهای آن شبیه خدا بشوم.@ پس یک مادر در عشقش با فرزندانش اسم رحمان را دریافت میکند یک خانم در ریختن محبت پای همسرش یک آقا در محبت ریختن پای همسر و فرزندانش اسم رحمن را پیدا میکند طوری که بتواند به مادرزن پیرش کمک بکند به پدرزن پیرش کمک بکند به مادرشوهر پیر و ناتوانش به پدرشوهر پیر و ناتوانش کمک بکن به یاد باجناقش باشد جاریش باشد خواهرانش و برادرانش و همسایگانش.@ هر چه شما خروجی بیشتری داری شباهتت به الله بیشتر میشود یعنی آیندهسازی ابدیتسازی آخرتسازی ضمن اینکه از دنیایت هم خیلی میتوانی لذت ببری آخرت و ابدیتت را هم میسازی پس قضیه یک قضیه یک طرفه نیست شما به محض اینکه به خودت غلبه میکنی بخشی از شیطانیت شیطنت جهنمی بودن را آتشهای جهنم را میکنی آن بخشهای سوختنی را بخشهای بهشتی جای آن میگذاری.@ چون جهنم قرآن میگوید جنس جهنم از مردم است(وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ) آتش جهنم هیزمش مردم هستند یعنی در واقع تولیدکننده آتش مردم هستند با حسادتها بدبینیها بداخلاقیها زودرنجیها عصبانیتها حساسیتها بیمحبتیها این جنس آتش است اصلاً این خودش آتش است.@ پس آتش جهنم در واقع خود ما هستیم بنابراین وقتی من میایم به یک کسی محبت میکنم دارم همسنخی با جهنم را از دست میدهم و شباهت به بهشت پیدا میکنم قرآن میگوید اهل بهشت(لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً) میگوید حرف لغو ندارند حرف پرت و پلا و بیادبانه ندارند همیشه سلم و سلامتی دارند در وجود خودشان.@ وقتی حرفهای بیادبانه ندارند فحش نمیدهند به هم توهین نمیکنند تحقیر نمیکنند متلک نمیگویند به همدیگر نیش نمیزنند به همدیگر سرزنش نمیکنند همدیگر را بهشت میشود شما هر کدام از این صفات را در وجودت داری میکنی یا تلقین میکنی که این صفات از تو کنده بشود دارد شباهتت به بهشت و بهشتیان زیادتر میشود شباهتت به جهنم را داری از دست میدهی.@ مثلاً این شخص را الان از او توقع دارند داد بزند توقع دارند عصبانی بشود توقع دارند نق بزند توقع دارند قر بزند ولی میبینی یک دفعه آن کار را نکرد اگر یک کسی از او توقع دارند نق بزند قر بزند الان بنشیند گریه بکند حسودی بکند یعنی چه دارد در او که از او توقع هست.@ آقا شما یک مار هست توقع داری این مار نیش بزند طبیعی هست یک عقرب هست توقع داری یک زنبور هست بزند ذاتش هست دیگر یک کسی که شما از او توقع داری مثلاً من اگر الان به او بگویم در خانه فلان چیز گم شده میبینی داد مرد هوا میرود داد زن هوا میرود چرا گم شد چرا شکست چرا اینطوری شد.@ این معلوم هست که در او جهنم هست که از او یک همچین توقع جهنمی وجود دارد حالا یک دفعه این کار را نکند مثلاً میگوید رفتم ماشین را برداشتم بردم بیرون تقصیر من هم بود زدم گِلگیر رفت ماشین برای زدن است فدای سرت همین یک کلمه.@ طرف میگوید اِ این چرا اینطوری شده چرا اینطوری میکند چرا رفتارش اینطوری شده بیحیایی درندگی بیعفتی عفت کلام نداشته باشد پررو باشد کتک بزند توقع داشتیم این الان آنطوری نیست آنطوری نیست یعنی چطوری نیست؟ یعنی جهنمی نیست یعنی چه چیزی را از دست داده؟ جهنم را از دست داده.@ حالا که جهنم را از دست داده فقدان است این را از دست داده چه چیزی را به دست آورده جایش بهشت را به دست آورده حالا بعضی از پدر مادرها هستند بچههایشان وقتی فاسد هستند فاجر هستند عوضی هستند هر غلطی میکنند یا زن هست شوهرش را میبیند اینطوری است خوشش میاید یا مرد هست زنش را میبیند همه طوری هست خوشش میاید.@ بعد میبیند این زن تغییر کرده نق و قرش در میاید وقتی میگوید اینطوری شدی یعنی چی؟ یعنی تو دیگر همسنخ من نیستی با من نمینشینی ماهواره نگاه بکنی با من مجلس حرام نمیروی با نامحرم رابطهات یک طور دیگر شده اُمُل شدی اینطوری میگویند.@ گفتم یک هنرپیشهای بود که از هنرپیشههای معروف اروپا بود از شاگردهای من بود در دورهای خواننده بود هنرپیشه نبود بعد ایشان در یک تحولی توبه کرده بود مردم میشناختنش که این کیست ولی یک خانم بسیار با وقار با جذبه خیلی محکم راسخ.@ یک لباس همیشه ساده یک حجاب خیلی خوب این همیشه سر کلاس بود آن موقع که من رفته بودم اروپا بعد هم ایشان آمدند دوره دیدند اینجا یک موقعی من به مسئولشان گفتم که این خانم خیلی خانم مثلاً 30 ـ 40 جلسه ما با او درس داشتیم درس میدادیم به آنها گفتم این خانم خیلی خانم خوبی هست.@ گفت میدانی این چه کسی بوده گفتم نه گفت این یکی از خوانندههای معروف اروپا بوده بعد وقتی که توبه کرد شوهرش هم کارگردان سینما و اینها بود زنش ستاره اروپا گفت یک دفعه این تا رفت مسلمان شد و حجاب انتخاب کرد اولین کاری که کرد شوهر طلاقش داد.@ برای چه طلاقش داد؟ یعنی تو دیگر همسنخ من نیستی تو دیگر رفتی جزء بهشتیان جهنمیان جهنمی را دوست دارند برای همین آدمها از نوع رفیقهایشان و نوع دوستانشان از نوع انتخابشان معلوم است که سنخ قیمتهایشان چقدر است گفتیم هر کس را که انتخاب میکنید هر چیز هر لباس هر سبک سبک زندگی.@ آن چهارتایی که همیشه توضیح دادیم انتخابها ارتباطات رفتار و افکار میفهمد که این جهنمی انتخاب میکند یا بهشتی اصلاً معلوم میشود آدمها از همه سبکهای زندگیشان از همه انتخابهایشان معلوم است که بوی بهشت میدهد یا بوی جهنم میدهد.@ بنابراین پس ما وقتی که داریم تلقین میکنیم به خودمان داریم چه چیزی را از وجودمان میکنیم؟ جهنمی که از آن لذت میبردیم قبلاً جهنمی که با آن سنخیت داشتیم حالا مثل یک معتادی هست که به یک سلسله چیزهای جهنمی عادت کرده و میخواهد از آن کنده بشود سخت است.@ چون میخواهد جراحی بشود یک پای اضافه است یک انگشت اضافه است یک غده است باید در بیاوری این جراحی میخواهد و جراحیش هم سخت است.@ حالا شما وقتی داری تلقین میکنی که این کار را انجام ندهی فلان چیز را نبینی فلان جا نروی فلان حرف را نزنی فلان رفتار را از خودت بروز ندهی هی داری به خودت تلقین میکنی عصبانی نشوی نق نزنی قهر نکنی صدایت را بلند نکنی وقتی داری تلقین میکنی این دارد سخت میگذرد آنوقت در این سخت میگذرد چه اتفاقی میافتد بخشهایی از جهنم از وجود ما کنده میشود درد دارد.@ مثل یک غده است که میخواهند درش بیاورند یک دردهایی دارد باید به اصطلاح تحملش کرد باید بیرون از بدن بیاید جزء ما نیست ما بخش جهنمی جزء وجودمان در وجود ما اصالت جهنم ندارد.@ لذا حالا اگر جهنمی شدیم جهنمیها را جذب کردیم میکروبها و آفتها و غدههایی را جذب کردیم باید اینها را خارج بکنیم خارج کردنش هم به این هست که این تحمل را بکنیم یعنی با تلقین، پس در هر مرحلهای که شما تلقین میکنید به خودتان بخشی از جهنم را دارید میبرید و میگذارید کنار.@ جایش ترمیم میشود زیبایی میاید تناسب اندام میاید دقیقاً مثل آن حالتی که خیلی مثال قشنگی زده بود یک حکیمی که سنگ اگر تحمل تیشه را نداشته باشد قیمت پیدا نمیکند اگر یک مجسمه یک دفعه میشود چند میلیارد تومان یک سنگ بوده قبلاً ولی این ایستاده هی زدند هی تراشیدند هی تراشیدند تا این قیمت پیدا کرده.@ ما هم باید اجازه بدهیم خدا اجازه بدهیم همسرمان اجازه بدهیم بچههایمان با بدرفتاریهایی که با ما میکنند فامیلمان دوستانمان محیط جامعه طبیعت ما خودبهخود در سختهایی قرار میگیریم ولی در واقع همه این سختیها دارد ما را تراش میدهد ما را شبیه الله میکند.@ یک کسی که این را نمیداند دردش میاید جیغ میزند میگوید خدایا این چه زندگی است تو خلق کردی چرا یکی فقیر است یکی اینطوری است این فقر برای این سازنده است.@ علی(ع) میفرماید چه بسیار آدمهایی که شما دلتان برای آنها میسوزد اما همان درد دوای آنهاست(رُبَّ مَرحومٍ مِن بَلاءِ هُوَ دَواءٌ) چه بسیار افرادی که ما دلمان برایشان میسوزد همین یک سرطان دارد میگوییم خدایا این برای چه باید سرطان داشته باشد این بچه چرا باید اینطوری باشد ولی این دارد او را میسازد و تراش میدهد.@ پس ما باید به این تراش الهی اعتماد بکنیم ما هیچ وقت نسبت به خودمان و دیگران مهربانتر از خدا نیستیم هیچ وقت نسبت به هیچ کس مهربانتر از خدا نیستیم چون یک ذره ارزن محبتی که در تکتک دل ما است از چه کسی آمده این محبت و عشق؟ از خداست خدا دریای محبت است.@ لذا هیچ وقت ما مهربانتر از خدا نباید بشویم و نمیشویم هم اصلاً یک جایی گفتیم اَح چه خدای بیرحمی این یک توهم است تو فکر میکنی مهربانیت از خدا بیشتر است در حالی که همچین چیزی امکانپذیر نیست.@ در روایت داریم بعضی از شبها هست که همه گناهان یک نفر کامل بخشیده میشود مثل شب نیمه شعبان که شب قدر است شب نیمه شعبان مثل شبهای قدر شب عرفه ولی حضرت فرمود دو نفر هیچ وقت گناهانشان آمرزیده نمیشود:@ 1 ـ کسانی که شرک به خدا دارند برای خدا شریک قائل هستند 2 ـ کسی که در دلش کینه است دلخوری از کسی دارد خدا کینهورز را کاری ندارد چون میگوید این اهل بخشش نیست چون خودش کسی را نمیتواند ببخشد بعد از من توقع دارد من گناهانش را ببخشم این اصلاً حرف بیخودی است.@ مثل اینکه به یک نفر بگویم تو پنجاه میلیون تومان به من پول بده حالا یا قرض بده یا ببخش بعد خودم میتوانم پنج تومانش را به کسی بدهم ولی پنج تومان را دریغ میکنم ببخشم این توقع توقع بجایی نیست.@ بنابراین خدا میگوید اگر کسی عُرضه ندارد کس دیگری را ببخشد از من هم توقع بخشش نداشته باشد آیه قرآن است برایتان قبلاً خواندم(وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ) کینه نگیرید هم ندید بگیرید این خیلی مهم است اصلاً ندید بگیر که این کار را با تو کرده میتوانی تو ندید بگیری اگر توانستی ندید بگیری خدا هم ندید میگیرد.@ ولی اگر در دلت نسبت به یک نفر آتش وجود دارد وقتی میبینیش ناراحت میشوی اعصابت خورد میشود توقع نداشته باش بهشتی بشوی خدا میگوید من همه را میبخشم جز کینهتوزان کسی که در دلش کینه هست خدا نمیبخشد.@ حالا من الان میخواهم به این کینهام غلبه بکنم میخواهم غلبه بکنم احتیاج دارد که به خودم تلقین بکنم یک موقع هست عاشقانه من کینهام را کنار میگذارم که حالا بحث عشق بحث دیگری است که انشاء الله جلسات بعد باید بگوییم که چقدر تأثیر دارد عشق تنبلیها را از بین میبرد واقعاً.@ اگر کسی میخواهد همه تنبلیهایش یک جا از بین برود باید عاشق بشود عشق همه تنبلیها را از بین میبرد شما یک دختر لوس و ننری که در خانه مادرش املت درست نکرده یا هر وقت خواسته کار بکند مادرش گفته برو درست را بخوان ول کن تو نمیخواهد کار بکنی این را ناپخته بار آورده.@ بعد پدرش میگوید باباجان حالا امشب مادرت نیست بلند بشو آبگوشتی چیزی به ما بده ماکارانی میگوید من بلد نیستم درست بکنم این خواهر برادرانت را یک چیزی به آنها بده میگوید بابا من اصلاً بلد نیستم درست بکنم حسش را هم ندارم بابا زنگ بزن پیتزا بیاورند اینطوری است.@ برای زندگی ساخته نشده برای درس خواندن ساخته شده یعنی فقط هوشش را خانواده روی آن کار کردند بخشهای دیگر را روی آن کار نکردند حالا همین دختر لوس و ننر بیتجربه دست و پا چلفتی عاشق میشود بعد عاشق یک کسی هم میشود که حالا میخواهد برود با او زندگی بکند او هم از نظر وضع مالی مثلاً یک دهم پدرش ثروت دارد.@ یعنی اوضاع یک دفعه 9 برابر سقوط آسایشی دارد میگوید نه میخواهم قبول است میگویی غذایی که خانه پدرت هست جایی که خانه پدرت هست لباسها رختخوابی که آنجا هست غذایی که خانه پدرت میخوردی خبری نیست میگوید باشه واقعاً میبینی این عشق به او قدرت میدهد.@ بعد میبینی همه چیز هم یاد میگیرد درست میکند اِ این که اصلاً هیچی بلد نبود چطور شد یک دفعه در سه ماه نامزدی و دو ماه عقد و اینها یک دفعه چند جور غذا یاد گرفت درست کرد پس این توانها کجا بود چه چیزی ایجاد کرد همه این تنبلیها را برطرف کرد؟@ قبلاً باید تا لنگ ظهر میخوابید الان با بچه بلند میشود به بچه میرسد سر کارش هم میرود درسش را هم میخواند میبینید که اِ نه همه رفت کنار تنبلیها رفت کنار بحث عشق بحث دیگری است که حالا بعداً در موردش صحبت میکنیم الان آنجایی هست که عشقی برای ما وجود ندارد ولی بالاخره ضرورتهای عقلانی هست.@ من میفهمم که اگر این کینه در دلم بماند اگر من آدم عصبی و بداخلاقی باشم اگر آدم زودرنجی باشم اگر آدم غمگینی باشم جهنمی هستم پس باید اینها را در وجود خودم برطرف کنم و تلاش کنم خودم را بسازم.@ خودسازی یعنی همین یقه خودت را بگیر و خودت را تراش بدهی یا بده به یک مربی تراش بده یا خودت شروع کن آن قسمتهایی که خودت میتوانی بتراش بالاخره یک طوری این تراشها باید بخورد.@ یک موقع هست انسان عاشق است عاشق که شد عشق یک دفعه یک تراش کلی به آدم میدهد مثل همین خانم وقتی یک دفعه عاشق خدا میشود عاشق دین میشود هنرپیشگی شهرت ثروت آسایش شوهر بچهها همه را رد میکند شوهر هم طلاقش داد حالا درآمدی هم نداشت این بنده خدا همه پولش از خوانندگی بود.@ افتاده بود به فقر همه میامدند او را وسوسه میکردند که بیا یک دانه ترانه بخوان اینقدر پول به حسابت میریزیم باور میکنید آن آقا به من میگفت که ایشان ماهها به خاطر فقر روزه میگرفت فقط نه ماه رمضان، ما الان از اینها داریم در ارتباطاتی که داریم با آنطرفی چقدر شیعه داریم که فقط به خاطر تشیعشان به خاطر دینشان دارند فقر را تحمل میکنند.@ یعنی حتی برای لباس یک موقعی من میروم آنجا میگویند مگر میخواهی آفریقا بروی میگویم نه بابا میخواهم بروم اروپا میخواهم بروم پیشرفتهترین کشورها آنجا کسانی هستند که برای لباسشان لنگ هستند برای غذایشان لنگ هستند عشق آدم را اینطوری میکند یک دفعه میسازد آدم را یک دفعه همه عیبها کنار میرود همه ضعفها کنار میرود همه تنبلیها و بیحوصلگیها کنار میرود بداخلاقیها کنار میرود.@ انسان وقتی عاشق الله میشود عاشق خانواده آسمانی خودش میشود اهل بیت(ع) عاشق آخرت میشود شوق آخرت میاید در وجودش اصلاً این چیزها که نمیتوانم حوصلهاش را ندارم رویم نمیشود برایش سخت است میبینی خیلی راحت میشود.@ پس وقتی من میفهمم که نباید کینه داشته باشم اینجا غلبه باید بکنم به خودم الان میخواهم دعا بکنم رفتم مکه رفتم کربلا رفتم امام رضا شب احیا است احتیاج به مغفرت دارم میخواهم خدا مرا ببخشد خدا میگوید یالله زور بزن ببینم چه کار میکنی دلت را اول پاک بکن بعد بیا باید بکَنی دیگر، میگوید از چه چیزی باید بکنم؟@ خدا میگوید اول عُرضه داری خودت را ببخشی یا نه اول خودت را ببخش ببینم انسان برای اینکه مورد مغفرت خدا قرار بگیرد اول باید خودش را ببخشد هی شیطان نیاید بگوید که تو آدم عوضی هستی تو سابقهدار هستی تو 30 سال گند زدی تو 40 سال آلوده بوده اینطوری کردی دیگر آدم بشو نیستی گناهانت را چه کسی میبخشد.@ وقتی این در ما میاید یعنی ما آماده جهنم هستیم ما نباید آقا من میخواهم آشتی بکنم خودم خودم را بخشیدم بیخیال بشو خدا میگوید اگر خودت نسبت به گذشته خودت بیخیال نمیتوانی بشوی پس تو هنوز روی مغفرت من حساب باز نکردی اطمینان به مغفرت من شک داری که من بتوانم ببخشمت با شک خدا هیچ کس را قبول نمیکند.@ محال است خدا با شک و تردید کسی را قبول بکند بسیاری از دعاها که اجابت نمیشود برای این هست که ما به خدا شک داریم مکه میرویم اما خدا را نمیبینیم اعتقادی به او نداریم کربلا میرویم ولی با امام حسین جور نیستیم تردید در وجودمان داریم تا تردیدها هست هیچ دعایی اجابت نمیشود.@ نگو من اینقدر کلاس رفتم اینقدر درس خواندم اینقدر کتاب خواندم اینها بدرد نمیخورد اگر در وجودت تردید و شک هست هیچ رشدی نمیکنی خدا میگوید اول به من اینقدر اعتماد داری که من میبخشمت 40 سال فحشا و گناه و فساد را یک دفعه رد میکنم؟@ بله خدایا(اِلهی اِن کانَ ذَنبی عِندَکَ عَظیما فَعَفوکَ اَعظَمُ مِن ذَنبی) اگر گناه من پیش تو عظیم است عفو تو از گناه من عظیمتر است من اینقدر به تو اعتماد دارم خدا میگوید حالا که به من اعتماد کردی تمام ولی عُرضه داری پس یکی از چیزهایی که باید ببخشیم این هست که اول خودمان را ببخشیم 2 ـ مردم را ببخشیم هر چیزی از هر کسی در دلت هست ولش کن.@ چون او در حق تو خیلی لطف کرده یک کسی که در حق ما ظلم کرده در حق ما لطف زیادی کرده گناهش گردن خودش باشد ولی در حق ما لطف زیادی کرده چرا؟ چون ما را تراش داده به ما فرصت داده که ما اهل مغفرت بشویم اهل عفو بشویم این فرصت را خدا به ما داده.@ خدا با بندگانش این فرصت را به ما میدهد شیطان هم یکی از نعمتهای بزرگ خداست شیطان میاید و وسوسههایش را میکند تا معلوم بشود ما چقدر عاشق هستیم آن موقع که قبول نمیکنی رشد میکنی میایی بالا و آن موقع که قبول میکنی خدا را میفروشی به شیطان به وسوسههای دلت.@ یک جمله دارد امام سجاد خیلی زیباست این جمله خیلی دلبر است این جمله واقعاً به خدا میگوید خدایا من به پدر مادرم پولم هر چه در دنیا دارم احتیاج دارم میگوید خدایا من به همه اینها احتیاج دارم زنم را لازم دارم شوهرم را لازم دارم اینطوری است هر کس این نیازهایش را دارد.@ بچهاش را احتیاج دارد خانهاش را احتیاج دارد بدنش را احتیاج دارد سلامتیش را میگوید خدایا اگر تو الان همه را از من بخواهی من با اینکه احتیاج دارم به تو خدا میدهم یعنی جانم را بخواهی به تو میدهم واقعاً هر کس را هم بخواهی به تو میدهم ولی خدایا من به آن احتیاج دارم.@ حالا خدایا ما که احتیاج داریم به تو میدهیم تو به گناههای ما احتیاج داری یا نه؟ نه پس ببخشش ببین چقدر قشنگ حرف میزند با خدا میگوید خدایا تو که به گناهان من احتیاج نداری من که احتیاج دارم میبخشیم تو که خدایی تو هم باید ببخشی حالا خدا جلوی ما کم میاورد یا نه خدا جلوی بندهاش کم میاورد یا نه؟ نه.@ خدا اگر ببیند بندهاش میبخشد خدا میگوید من اولی هستم به اینکه ببخشم من سزاوارترم ببخشش بندهام این کار را کرد برای همین هم میگوید سیدالشهداء هر چه داشت به من بخشید آبرو عزت شخصیت همسر ناموس بچه روابط عاطفه پدری همه را آورد سر راه من داد خدا میگوید من هر چه دارم بدهم به حسین کم است.@ برای همین امام حسین سلطان روز آخرت است پادشاه قیامت است امام حسین همه کاره آنجاست تازه کمش هم هست شهید برای همین اینقدر درجه میگیرد که میرود آنطرف بهشت(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ) بهشت نه آنطرف بهشت بهشت زیر پای شهید است بهشت تفریحگاه شهید است پاتوقش است میاید سر میزند.@ اما جای اصلیش کجاست اصل جایش؟ چون همه چیزش را داده برای خدا شهید یعنی این خیلی شهدا قیمت دارند آدم وقتی یک شهید را میبیند یعنی خوشبختترین آدمی که الان کجا رفته تمام شده نه ترسی دارد و نه اضطرابی شهید یعنی این، درود بر شهدا درود بر مادران شهدا که اینها را تربیت کردند درود بر پدران شهدا درود بر همسران شهدا.@ حالا الان دعاست میخواهم دستم را ببرم بالا بگویم(الهی العفو) عفو قبل از مغفرت است مغفرت مهمتر است یا میخواهی بگویی الهی العفو یا استغفرالله استغفر الله بالاتر است تا میخواهی دست ببری بالا اول باید دو نفر را در وجودت بخشیده باشی خودت و دیگران را بخشیده باشی.@ پس باید تلقین بکند انسان به خودش بکند دیدید یک مادری که بچهاش را کشتهاند کلی کینه دارد از قاتل حالا این زن قاتل میاید گریه میکند پدر این قاتل میاید گریه میکند بچههای این قاتل را برمیدارند میبرند جلوی چشم این زن میگذارند نگاه بکند جلوی پدر بگذارند ببیند نه من قصاص میخواهم بکنم.@ سختش است از این طرف این صحنه را میبیند سختش است از این طرف فرزند از دست داده میاید تا لحظهای که میخواهند طناب دار بیندازند گردن طرف این مادر تا بخواهد این طناب را از گردن این باز بکند و بگوید بخشیدم باید خیلی چیزها را در وجود خودش دور بریزد و این ریختن دور کار راحتی نیست سخت است.@ باید بگذاری کنار وقتی گذاشتی کنار بعد میبینی اِ چه نسیمی از رحمت خدا در وجود آدم بخشیدن خیلی لذت دارد در روایت عامه است که لذتی که در عفو هست در انتقام نیست وقتی میبخشی میبینی که سبک شدی این سبک شدن مال این هست که خدا هم در همان لحظه تو را بخشید گیرهایت را برطرف میکند گیرهایت را برمیدارد.@ پس در بخشهای وهمی چه در محبت چه در کینه و دشمنی ما احتیاج داریم که از اسلحه تلقین استفاده بکنیم برای برطرف کردن کینهها دشمنیها آشتی کردنها باید به خودمان غلبه بکنیم پا روی خودمان بگذاریم.@ میگوید من غرورم اجازه نمیدهد بروم عذرخواهی بکنم مرد است باید برود معذرتخواهی میگوید من مرد هستم حرف مرد یک کلام است خدا رحمت کند امام را فرمود حرف مرد یک کلام نیست من همین را گفتم باید بشود نه عوضش میکنند این همه پیغمبر امیرالمؤمنین ائمه چقدر اینها حرفهایشان را عوض کردند یک چیز دیگری نظر بود ولی مصلحت چیز دیگری بود.@ مرد کسی نیست که حرفش یک کلام سمچ بایستد روی حرفش به مردی من برخورده خوب بربخورد اصلاً مردی من یعنی کدام بخش من؟ حیوانی من بگذار به آن بربخورد بگذار در سر آن حیوان بخورد بگذار چهار نفر هم بزنند در سرش وقتی میگویی نمیتوانی بروم میگوید ببخشش خدا میبخشدت میگوید نمیتوانم.@ خوب نمیتوانم این که میگوید نمیتوانم ضمیر میم متکلم به چه کسی برمیگردد بخش حیوانی یعنی من حیوانیت را بیشتر از خدا و بخش انسانی خودم دوست دارم آن حیوانیتم برای من از کودک عزیز روانم که از جنس خداست عزیزتر است از بخش آسمانی من عزیزتر است پس تو این بخشت غلبه دارد.@ آدم از اینجا میتواند بفهمد که باطنش شبیه خداست یا شبیه حیوانات مختلف است از همین جا میتواند بفهمد میگوید من زنانگیم اجازه نمیدهد این کار را تحمل بکنم حالا به زنانگیت برخورده حالا برخورده باشد چه اشکالی دارد.@ دیدی الان بعضی از مادرها قُد هستند بیتجربه و قُد هست اینطوری میکند در نامه مینویسد به من میگوید استاد من بچهام خیلی اعصابم را خورد میکند لجباز است این میگویم لجباز است یعنی چی میگوید هر کاری دلش میخواهد میکند اصلاً به حرف من گوش نمیکند میگویم بچهات چند سالش هست میگوید 3 سال بچه از 5/2 سالگی 2 سالگی تقریباً بعضی بچهها زودتر از آن شروع میکنند به مخالفت.@ خدا هم به آنها دستور داده چون خدا میگوید این باید شخصیتسازی بکند باید یاد بگیرد خودش کارهای خودش را بکند لذا هر چه مادر میگوید میگوید نه خودم این مادری که نادان است میگوید لج میکند در حالی که نه او باید لج بکند و مادر هم باید به لج کردن او احترام بگذارد خیلی خوب خودش بسپارد خودش انجام بدهد.@ بعد میگوید من کوتاه نمیایم این بچه فسقلی میخواهد حرف ما را زمین بگذارد مردها که دیگر بدتر این بچه فسقلی سایه من است یک وجبی برای من قیافه میگیرد بابا این یک وجبی خدا گفته مخالفت بکن تا آدم بشوی پدر باید اجازه بدهد تا بچه مخالفت بکند.@ آخر به من برمیخورد حرف باید حرف من باشد هر کس میگوید حرف باید حرف من باشد این جایش جهنم است اصلاً همچین چیزهایی نداریم در زندگی زناشویی هم همینطور نه حرف حرف زن است نه حرف حرف مرد است حرف حرف خداست.@ زنسالاری جهنمیت میاورد اگر یک زنی در خانه حرفش جلو میرود بداند بدبخت است آن که همه از او حساب میبرند او بدبختتر از همه است مردسالاری مرد هم باید بداند که جهنمی است حرف حرف خداست یک جاهایی باید زن حرف مرد را گوش بکند یک جاهایی مرد باید حرف زن را گوش بکند باید قاعدهمند باشد.@ الان تصمیم بگیریم چکار کنیم اگر مسائل مسائل واجب و محرمات است نه حرف زن نه حرف مرد حرف خداست یک جاهایی بخشهای واجب و مستحب و مکروه است آنجا مباح است آنجا خداوند اجازه داده.@ آنجا هم خدا میگوید اویی به من نزدیکتر است که در زندگی همیشه با میل طرف مقابلش خانوادهاش کارهایش را انجام میدهد خودمحور نیست که بگوید من این را میخواهم برای همین شما وقتی میخواهی به میل طرف مقابلت احترام بگذاری باید به چه چیزی غلبه بکنی؟ باید پا روی تنبلی بگذاری.@ آدم تنبل نمیتواند به میل طرف مقابل احترام بگذارد الان میخواهی بروی پارک میخواهی بروی لَم بدهی آنجا بیفتی روی چمن بخوابی چرت بزنی حالا خانواده میگویند اصلاً پارک نمیخواهیم برویم میخواهیم برویم سینما.@ سینما یعنی چی؟ یعنی باید سوار ماشین بشوی بروی در ترافیک بروی بلیط بگیری بروی بنشینی نگاه بکنی یک آدم تنبل میگوید نه پارک بهتر است دیگر نمیتواند با میل طرف مقابلش باشد حضرت فرمود(اَلمُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَتِ اَهلِه) مؤمن با میل خانوادهاش رفتار میکند(وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه) منافق نه با میل خودش رفتار میکند یعنی حرف حرف من است.@ حالا اگر من بخواهم به میل طرف مقابلم احترام بگذارم باید پا روی تنبلیهایم بگذارم بیحوصلگیهایم ما چقدر طلاقها سر تنبلی زن و مرد داریم چقدر از طلاقها همینطوری اتفاق میافتد مرد در وظائفی که دارد نسبت به خانه تنبلی میکند زن حرصش میگیرد فشار کار به او آمده اعصابش خورده میبیند مرد صبح میرود بیرون شب میاید خانه.@ خریدها کارهای دیگر کارهای خانه خیلی کارهای دیگر هست در خانه مرد میگوید به من چه من که از صبح رفتم بیرون الان آمدم هیچ کاری هم به من نده نمیشود که اینطوری، یا تنبلیهایی که زن دارد باعث میشود که مرد یک توقعاتی دارد و توقعاتش هم به جاست بعد میبیند اعمال نمیشود دعوا میشود.@ این دعواها مال معلول آن تنبلیهاست که اتفاق افتاده ولی بهانهاش این هست که مثلاً تو فلان کار را برای من انجام ندادی و ریشهاش برمیگردد به بیحوصلگیها و تنبلیها اگر این تنبلیها را ما کنار بگذاریم دیگر آن دعواها هم اتفاق نمیافتد اینجاست که ما به تلقین احتیاج داریم.@ خیلی ارزش دارد که خودم را وادار بکنم به آن وظائفم عمل بکنم میخواهد نان بگیرد میبینی تنبل است حالا روزهای دیگر از فریزر نان درآوردند یک جمعه است بکن بلند بشو برو نانوایی میرود آنجا میبیند چهار نفر ایستادند من بایستم در صف! بله بایست در صف بایست ذکر بگو بایست یک مطالعهای بکن بایست جامعهشناسی بکن اصلاً تا نوبتت بشود.@ قوه واهمه و شیطان میگوید ببین این مثلاً میبینی پنج نفر ایستادند ده نفر ایستادند میکند پنجاه نفر برای آدم بعد از نظر زمانی هم میگوید اینها من دیگر یک ساعت در صف هستم دروغی به او این را تلقین میکند.@ برو بایست میبینی نه یک ساعت هم طول نمیکشد این موج جمعیتی که جلوی تو بود یک ربع بیست دقیقه همه میروند بیست دقیقه حس ندارد بایستد در صف یک نان تازه بگیرد برای زن و بچهاش یک سبزی بخرد یک میوهای بخرد یک حوصلهای بکند.@ میگوید دعوا میشود در خانه بالاخره این را میخواستیم یا زن زن هم تنبلیهای خاص خودش را ممکن است داشته باشد مرد توقعش چیز دیگری هست دعوا میشود پس در این بخش روابطی که داریم حالا روابط اجتماعی سر جای خودشان بحث دیگری دارد.@ بیحوصلگیها و تنبلیها که در روابط اجتماعی هست ما یک مریضی داریم در کشور آن هم خیلی مریضی حادی هست به نام تنبلی اجتماعی یعنی مردم نوعاً در ارتباطات اجتماعیشان تنبل هستند.@ امروز من ایستاده بودم از قم که میامدم نزدیک ترمینال پیاده شدم ایستاده بودم یک ماشین بیاید که سوار بشوم بروم تا مؤسسه یک ماشین در ماشین را باز کرده چند تا پوست کیک با آب میوه همینطوری از شیشه انداختن در خیابان این خیلی کار بسیار زشت و بیادبانهای هست ظلم است گناه است حقالناس است یک کسی آشغالش را بریزد بیرون معصیت دارد.@ یک دانه از این کیسههای دستهدار آویزان کن به این دسته دندهات یک طرفش را هم ول کن زبالههایت را بریز در آن چند کیلو زباله هم جا میگیرد میخواهی پیاده بشوی این را از بغل دنده بردار یک گره بزن در سطل آشغال بینداز این خیلی کار دارد خیلی سخت است بعضیها این را هم نمیتوانند طاقت بیاورند.@ نه اینها الان آشغال است بریز بیرون راحت بشویم همین راحت بشویم میبیند آقا حاضر است ظلم بکند گناه بکند دچار حقالناس بشود رفته پارک آقا استفاده کردی از نعمت پارک این چند تا آشغالت را جمع بکن نگذار در فضای پارک باشد به من چه خوب مأمور دارد بیاید جمع بکند.@ این ظلم است آنها باید یک زباله متعارفی را جمع بکنند نه اینکه هر کس خواست جنگل را گند بزند پارک را گند بزند هر چه هست آنجا بگذارد میوهها را بگذارد پوست میوهها را بگذارد این فشار میاید این ظلم است.@ آتشت را خاموش بکن ما تا به حال چقدر جنگل سوخته سر این که من همت نکردم دو تا ظرف آب بریزم این آتش را خاموش بکنم همینطوری خوردم بلند شدم رفتم در کشور ما الان تولید زباله چهار برابر استاندارد دنیاست مردم زباله خیلی تولید میکنند.@ مثلاً میخواهد دستمال بردارد برای غذا دهانش را پاک کند اینطوری میکند دو تا سه تا دستمال برمیدارد آقا نصف دستمال بس است باور کن برای اینکه تو لبت را خشک بکنی ما خیلی وقتها کلاس گذاشتنهای الکی باعث این همه اسراف میشود.@ لیوان یک بار مصرف بوده در آن آب خوردی میاندازد کنار میگوید یکی دیگر خوب چرا یکی دیگر خودت از آن آب خوردی نگه بدار باز هم با آن آب بخور چه کسی گفته باید حتماً این را بیندازیم یک ظرف دیگر، چقدر ما تولید زباله داریم در این کشور همانطور که در غذا هم اینطوری هستیم.@ اصلاً ما اینطوری هستیم کلاً اخلاقمان اخلاقهای خوبی نیست دستمال کاغذی شما نگاه کنید چقدر اسراف کاغذ چقدر اسراف قلم چقدر اسراف غذا چقدر اسراف چقدر تولید زباله، تنبلی، بلند بشوی یک آب بزنی به این یک دستمال بکشی میشود از آن استفاده کرد میگوید ولش کن بیندازیم سطل آشغالی پول که داریم.@ زبالههای غذایی غذا را میتواند نگه بدارد میتواند ببرند کلاس یک بنده خدایی یک موقعی خیلی وضع مالیش خراب بود یعنی گرسنه بود یک آدم به معنای واقعی گرسنه برای لباسش برای غذایش احتیاج داشت.@ من میخواستم به این کمک بکنم گفتم برویم یک جایی من شما را معرفی کنم آنجا برای یک شغلی کمکت هم میکنند سر راه بردمش یک آبمیوه بخورد گفتم بنده خدا نیاز دارد الان وضع مالیش هم خوب نیست بگذار حریص نباشد چشمش میخورد به اینها نشستیم آبمیوه بخوریم بعد ما آبمیوهمان را سر کشیدیم.@ آبمیوه این نی که شما میگذارید خیلی خوب نیست برای مایعات برای تنفس ما طبیعی نیست نی همینطوری ذره ذره آدم میخورد قورت میدهد این را میدهد پایین دوباره یک نفس باز هم با نی که میکشی بالا طبیعت ندارد در نی فطری نیست حالا خیلیها نی میگذارند آنجا اصلاً نمیخورد چه نیازی دارد با نی بخورد با خود لیوان میتوانند بخورند برای چی زباله تولید بکنیم.@ این خیلی بنده خدا کمبود داشت در بدنش مردنی بعد دیدم آبمیوهاش را خورد و نصفش را گذاشت به او گفتم آبمیوهات را بخور گفت نه خوب نیست اینجا میگویند این آدم حریصی است گدا گُشنه است کلاس ندارد کلاس این هست که ما نصف آبمیوهمان را بگذاریم.@ همین بیحوصلگی اعضای خانواده با هم میروند غذا میخورند تو چه میخوری تو چه میخوری همین پدر یک دقیقه فکر نمیکند که الان ما میخواهیم برویم غذا بخوریم پول هم داشته باشی اسراف است حرام است ما دو نفریم با دو تا بچهها واقعاً میتوانیم سه تا غذا یا دو تا نصفی غذا بگیریم بخوریم.@ تو چه میخوری بچه میگوید جوجه میخورم تو چه میخوری او میگوید من برگ میخورم به خانم میگوید چه میخوری خانم میگوید من پیتزا میخورم این آقا هم که خودش بچهتر از همه میرود یک چیزی برای خودش سفارش میدهد این همه غذا مانده.@ حالا عقل نمیکند که حالا این غذا الان مانده اینجا شما سفرهها را نگاه کنید در رستورانها پر است از اینطور مسائل تولید زبالههایی که الان میلیونها آدم به این غذا احتیاج دارند میلیاردها آدم احتیاج دارند آقا این غذا را بردار ظرف یکبار مصرف آخر رویم نمیشود بروم ظرف یکبار مصرف بگیرم.@ پول دادی پایش گناه است معصیت است خدا میگوید حیا کن نگذار باشد از خدا خجالت نمیکشی از بنده خدا خجالت میکشی آقا یکی دو تا ظرف یکبار مصرف به من بده غذایت را بچین قشنگ بستهبندیش کن ببر خانه برای وعده بعد بخورید.@ اصلاً چرا اینقدر سفارش دادید تو که میدانی شام است وعده شام خیلیها نمیتوانند برنج کامل بخورند بنشین با خانمت توافق داشته باش بگو که خانم من که برنج نمیخورم آقا بدون برنج بیاور میگوید رویم نمیشود کلاسش این هست که بگذاریم بیاورند آقا من بدون برنج میخورم.@ یا نه دو نفر هستند که شبیه هم هستند اصلاً همیشه میشناسند میگویند آقا ما دو نفر یک برنج میخوریم نصفش را من نصف او یک پرس برای دوتایی ما بس است واقعاً خودت هم میدانی تو الان گرسنه نیستی میدانی میوه خوردی قبلش کیک خوردی آجیل خوردی شکلات خوردی.@ اصلاً این غذایی که تو داری میخوری به عنوان اینکه حالا یک شام بخوریم همهاش کوفت است همهاش اضافه است اصلاً هیچ چیز بدن تو لازم ندارد چه اشکال دارد آدم در خانه بگوید من امروز غذا نمیخورم شام نمیخورم ناهار نمیخورم به اندازه کافی خوردم یا دیشب خیلی خوردم الان هم بخواهم بنشینم پای صبحانه که دیگر نمیخورم.@ نه حالا بیاریم بنشینیم بخوریم با همدیگر خیلی تعارفهای الکی میکنیم اسرافهای الکی در غذا در لباس در ظروف در همه چیز در تلفن همراه در بنزین در اتومبیل در گاز همه جا ما همینطوری مصرفهای بیخود داریم یک کمی خودمان را جمع بکنیم یک کمی به خودمان فشار بیاوریم زندگیمان زندگی ساده میشود.@ حضرت سلیمان(ع) فرمود من هر دو زندگی را امتحان کردم سلیمان نبی با آن تشکیلاتی که خداوند به هیچ کس در دنیا سلطنت دنیا را نه عطا کرده و نه عطا میکند فرمود من هر دو زندگی را تجربه کردم و لذت و شیرینی را فقط در سادگی دیدم ساده بودن بیتکلف بودن.@ واقعاً من یک موبایل 70 هزار تومانی 30 هزار تومانی 50 هزار تومانی کافی است چه کسی گفته من باید موبایلم بشود 500 هزار تومان یک میلیون تومان میخواهم الان با این چکار بکنم اسراف خرجهای بیهوده.@ زیاد است من اگر مصادیق را بگویم که ما با تنبلی به چه مصیبتهایی کشور ما دچار است الان با تنبلی چقدر جوانهای ما الان میایند میگویند آقا ما بیکار هستیم اصلاً بیکاری یک دروغ بسیار بزرگ است هر کس بگوید بیکار هستم.@ تنبل است میخواهد یک کار مفتی به او بدهند با یک حقوق مفت میگوید نیست میگوید کار نیست من یک موقعی به یک بنده خدایی کمک میکردم میامد ماهانه یک چیزی از من میگرفت یکبار به او گفتم که کار نداری من به تو کمک بکنم ولی کار هست دو سه جا به او معرفی کردم دیدم نمیرود آنجا.@ کاری که خیلی فشاری هم نداشت بعد او را برداشتم بردم در بازار گفتم بیا در بازار یک گشتی با هم بزنیم گفتم این مغازه را نگاه کن نوشته کارگر میخواهیم گفت نه من کارگری نمیکنم شغل به این خوبی بردمش سر یک زمینی یک کارگری داشت کار میکرد از ما بزرگتر بود محاسنش سفید بود داستان مال 20 سال پیش است.@ آن موقع مثلاً مثل الان من بود شاید یک ذره مسنتر گفتم این عمله را میبینی دارد اینجا کار میکند گفتم میدانی او کیست گفت نه گفتم این استاد ماست سر زمین کار میکند اهل بیت به هیچ وجه کار بدنی را رها نمیکردند.@ یعنی با اینکه تاجر بودند کارهای تجارت میکردند ثروتهای کلان داشتند اما هیچ وقت بیل زدن و کاری را که بدن در آن دخالت بکند را رها نمیکردند حمالیهای زیادی میکردند یکی که گفتم برای بدن و روحمان لازم است یکی اینکه عارشان نمیامد این کار را انجام بدهند.@ شما یک پیغمبر مفتخور یک پیغمبر بیکار ندارید ائمه کار میکردند با آن سنشان بیل میزدند کشاورزی میکردند کار میکردند ما چقدر آدم داریم به خاطر تنبلی میگوید نه من باید حتماً یک کار اینطوری داشته باشم آقا فعلاً نیست برو یک کار دیگر دو سال است دختر مردم را علاف کردی میگوید من کار ندارم بگذار من یک کاری پیدا بکنم کار پیدا نمیشود.@ از آن طرف هم بعضیها نادانی میکنند پریشب یک موردی داشتیم دختر پسر خیلی خوب خیلی عالی همدیگر را میخواستند پدر دختر آمده بود میگفت من با شغل این پسر کنار نمیایم گفتم انتظار چه کاری را داشتی گفت من یک کار شسته رُفته تمیز دفتری اداری میخواهم.@ گفتم این کارش چیه کار ساختمانی میکند میرود در ساختمان تجهیزات ساختمانی نصب میکند بد است مگر انشاء الله آن هم گیرش میاید میگفت نه الا و بالله یک پدر نادان سنگاندازی برای ازدواج دیگران بعضیها هم از این طرف مصیبت دارند.@ ما انشاء الله یک جلسه داریم برای تنبلی البته یک جلسه نه تنبلیهای عقلی تنبلیهای علمی و تنبلیهایی که مربوط به فوق عقل هست ارتباطات عاشقانه و معنوی با حق تعالی با غیب با خانواده آسمانی که آنها هم یک تنبلیهایی دارد که باید در آن مورد هم صحبت بکنیم.@ در مجلات یک مجلهای هست به نام مجله موعود خیلی از شما با آن آشنا هستید در مورد امام زمان هست شاید قویترین مجله کشور باشد در مورد وجود مقدس آقا امام زمان(ع) این مجله خیلی مجله عالی هست مقالات فوقالعاده خوبی دارد مقالات عالی و آموزندهای دارد ارتباطات ما را با امام زمان(ع) خیلی قشنگ برقرار میکند و ماهنامه است.@ یعنی در سال 12 تا 60 ـ 70 صفحه هم بیشتر نیست راحت هر کسی در خانه میتواند بخواند همه اعضای خانواده هم میتوانند از آن استفاده بکند دو شماره اخیرش مربوط به مسائل جنسی و سکس هست که خیلی خیلی مهم است و خانوادهها و افراد خیلی به آن دچار هستند.@ شماره قبلیش را من کوتاهی کردم یادم رفت بیاورم ولی شماره جدیدش را که راهکارهای درمان مشکلات جنسی و سکس در جوانها بچههایی که نیاز دارند ماهواره دیدند اینترنت دیدند مسائل اینطوری چه برای جوانها چه برای بزرگترها درمانهای خیلی خوبی را دارد مجله خیلی آموزنده و خوبی هست.@ من که دیروز جلسه داشتیم خودمان در مجله موعود برای اینکه در مورد مقالاتی که باید در سال آینده زده بشود راجع به محتوا جلسه داشتیم چون برای خانه خودم میگیرم گفتم که یک تعدادی را از آنها گرفتم که اینجا بیاورم خدمت شما این مجله را حتماً تهیه بکنید قیمتش ارزان و مناسب هست.@ به دیگران هم بدهید یعنی هر کدام چند تا میتوانید ده تا بیست تا سی تا به دیگران هدیه بدهید که جوانهایی که فکر میکنید من امروز به بچه خودم ده تا دادم گفتم داری میروی دبیرستان بده به همکلاسیهایت اگر باز هم خواستند بیایند ببرند چون هزینهای ندارد دانهای 2000 تومان مجله دیگر به جایی برنمیخورد.@ ولی از همه بهتر این هست که توصیه میکنم این فرمهای اشتراک را عضو بشوند عزیزان این خیلی بهتر هست که با پست سفارشی یا پست معمولی پست معمولی 35000 تومان است یکسالش پست سفارشی 50000 تومان است که در طول سال برایتان منزل بیاید.@ حالا این فرم را اینجا زحمت بکشید هر کس خواست همانجا بگیرد روی میز و نمیخواهد ببرید بانک پرداخت بکنید اسمتان را بنویسید آنجا زحمتش را آقای صفری خودش بکشد شخصاً بهتر هست خود پول را هر کس خواست همانجا بپردازد ما یک جا میبریم میپردازیم که برایتان بیاید راحت فقط فرم را دقیق پر بکنید.@ مجله را هم ببرید این شماره اولش را هم که بحث ریشه سکس و بحث مسائل جنسی و پرنوگرافی مسائل و فیلمهای مستهجن هست از کجا آمده و چطوری بوده ریشههای تاریخی و دقیقش بررسی شده که انشاء الله آن را هفته بعد برایتان میاورند اگر خواستید سفارش هم بدهید ولی این که هست از دست نرود چون مجله خیلی خوب هست حیف است محدود هم هست.@ عزیزانی که من در برنامههایشان برایشان دارو نوشتم داروها را امروز آوردند برنامههایشان را با دقت بخوانند اگر دارو برایشان تجویز شده حتماً بگیرند بخش دارویی ما را حتماً سر بزنید از فهرست داروها چون گیاهی هست همه مفید هم هست اطلاع داشته باشید و تهیه بکنید.@ سؤال کردند که محزون بودن به خاطر گناهان گذشته که آیا خدا بخشیده یا نه این چطوری هست؟ غمگین بودن به خاطر گناهان دو جور است یک غمگینی این هست که خدا من را نمیبخشد پس من دیگر اصلاح شدنی نیستم این از نوع وسوسههای حمله عقب.@ میگویم عقب که حمله شیطان عقب یعنی گذشته ما را به رُخ ما میکشد این حمله عقب شیطان است که قرآن میگوید که این اصلاً چیز خوبی نیست ناامیدی بعد از شرک به خدا بزرگترین گناه کبیره است این دروغ است که اگر من پنجاه سال هم دچار گناه بودم فساد و فحشا خدا نبخشد این اصلاً اینطوری نیست.@ اگر واقعاً توبه کنم توبه کنم به معنای واقعی و در صدد جبران باشم اصلاً خدا نه نمیگوید خدا در را روی کسی نمیبندد ولی اگر از این جهت غمگین باشم که حالا من رابطهام را با خدا لکهدار کردم و این غم باشد که من بتوانم اصلاح بکنم آینده را با این غم وقتی یادش میافتم خودم یک ذره حیا بکنم ناراحت بشوم این غم غم قشنگی است اشکالی ندارد.@ آثار گناهان فرق دارد مثلاً الان بنده رفتم یک کار خلافی کردم آثار دارد آثار در دنیا دارد یعنی نمیشود الان مسواک نزدیم دندانمان درد گرفت بگویم خدایا توبه کردم غلط کردم حالا همان لحظه تا گفتم توبه کرمها هم میرود نمیرود دیگر این یعنی توبه کردی از این به بعد مراقب دندانهایت باش.@ ولی آثار که نمیشود آثار هست از آن بالا که من خودم را پرت بکنم پایین دیگر وسط راه اگر پشیمان بشوم کمکی به من نمیکند میخورم زمین یک آسیبی هم دارد آسیبها هم متفاوت هست دیگر اینها را در بحثهای دیگر توضیح دادیم گاهی وقتها لازم است انسان تحمل بکند بعضی از آثار را چون به خودش لطمه زده.@ آشغال زباله گناه صحنههای بد ماهواره اینترنت جمع کرده حالا الان پشیمان است پشیمان است باید چکار بکند؟ باید بکَند از وجودش این کندنش دردسر است الان اضافه خورده اضافه وزن پیدا کردی حالا پشیمانی میخواهی هیکلت را برگردانی به گذشته باید آن اضافه را آب بکنی.@ نمیتوانی بگویی که من توبه کردم لاغر بشوم یک دفعه نمیشود بعضی از سختیها طبیعی هست سختیهایی که انسان برای پدر مادرش تحمل میکند هم کفاره است هم درجه و مقام است همانطور که سختیهایی که انسان برای هر کس دیگری تحمل میکند به حرمت خدا به عشق خدا تحمل میکند این سازنده است.@ ببینید شما یک موقع خدمت در خانه میکنید زن خدمتگذار مرد است یعنی خدمتکار است مرد خدمتکار است در این خدمت ما اثری که میگریم چیست؟ یک خدمتی کردیم به طرف مقابل او هم در مقابل یک خدمتی به ما میکند اما آدم عاقل هیچ وقت این خدمت را خدمت اینطوری نگه نمیدارد.@ یک زن میگوید من خدمتگذار نیستم من عابد هستم عبادت میکنم با بچهداریم شوهرداریم مردی که میرود بیرون مگر نگفتند اگر برود بیرون کار بکند مرد ثواب مجاهد در راه خدا را دارد مرد میگوید من کارم را فقط به خدا میفروشم به عشق خدا برای این زن و بچه بهترین مرد میشوم به عشق خدا بهترین زن بهترین مادر میشوم و کارم را فقط به خدا میفروشم.@ دیگر این ظرف شستنش عبادت است مثل آن موقع که سر سجاده است هیچ فرقی نمیکند خیلی جاها از ظرف شستن تقرب پیدا میکند ممکن است از نماز تقرب پیدا نکند از یک مهمانی دادن مهمانی رفتن از یک جای بچه را عوض کردن از یک ساعت بیداری کشیدن به یک جاهایی میرسد که از 40 سال نماز هم به آنجا نرسیده.@ به شرطی که حواسش باشد کار را برای خدا انجام بدهد خودش را فقط به خدا بفروشد بگوید خدایا من اگر دارم شوهرداری میکنم بچهداری میکنم زنداری میکنم اگر مادرشوهر پدرشوهر را پرستاری میکنم این را به عشق چه کسی انجام میدهم نه خود این به عشق الله وقتی میفروشی این را دیگر خدمت نمیگویند این را عبادت میگویند اگر یک کسی این کار را انجام بدهد هم گناهانش آمرزیده میشود هم درجات آخرتی پیدا میکند.@ از نفس پاک شما عزیزان استفاده بکنیم پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیان مسلمین و مستضعفین جهان حل مشکلات زندگی خودمان مشکلات فرزندان و جوانانمان شفای مریضانمان بخصوص مریضان منظور که به نفس پاک شما امیدوار هستند.@ (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم و برای اجابت همه دعاها صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 035 - تنبلی و بیحوصلگی
متن کامل (خام) جلسه 035 - تنبلی و بیحوصلگی