جلسه 032 - تنبلی و بی‌حوصلگی
شماره جلسه
32
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
10
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 032 - تنبلی و بی‌حوصلگی

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) و به روح پرفتوح حضرت عسگری(ع) صلوات بلند ختم بفرمایید. ما مفصل درباره تنبلی و بیحوصلگی مطالبی را تقدیم کردیم و چون جلساتمان جلسات طولانی شد تقریباً نزدیک به 30 جلسه در مورد این موضوع مهم سخن گفتیم.@ ناچار بودیم که در حین مباحث بعضی از راهکارها را به طور اختصار در مورد مبارزه با تنبلی و بیحوصلگی عرض بکنیم ولی حالا چون اصل مباحث تمام شده بحث تنبلی و آثارش به طور مستقل به موضوع درمان تنبلی و بیحوصلگی میپردازیم و ممکن است بعضی از مباحثش هم تکرار بشود اما تکرار سودمند خواهد بود.@ وقتی میگوییم تنبلی و بیحوصلگی یعنی یک سلسله از کارها هست که برای انسان انجامش ضروری است تحصیل یک سلسله از دانشها مهارتها و همچنین انجام یک سلسله از کارها برای تحصیل سعادت دنیا و آخرت ما ضروری است.@ کسی که اقدام به تحصیل این مقدمات و این لوازم نمیکند و در عمل کاری انجام نمیدهد دچار تنبلی و بیحوصلگی است گاهی وقتها انجام ندادن فقط محصول یک ضعف عملی به نام تنبلی و بیحوصلگی نیست محصول جهل انسان هست(اَلجَهلُ مَعدنُ الشَر اَلجَهلُ اَصلُ کُلِّ فَسادٍ) معدن همه بدبختیها و بدیها نادانی است و مبدأ همه فسادها نادانی است.@ گاهی وقتها تنبلی و بیحوصلگی به اصل تحصیل برمیگردد اصل برطرف کردن جهل و تحصیل دانش برمیگردد شخص در تحصیل دانش تنبل و بیحوصله است لوازمی را که باید یاد بگیرد اصلاً به دنبالش نمیرود گاهی وقتها اینها را هم میفهمد ولی در عمل به آنها دچار تنبلی و بیحوصلگی است.@ تنبلی و بیحوصلگی با این توضیح گاهی وقتها به کسب علم برمیگردد کسب اطلاعات و دانش برمیگردد گاهی وقتها هم به عمل برمیگردد حالا ما اطلاعاتمان را هم تکمیل کردیم اما در عمل شخص دچار تنبلی و بیحوصلگی است.@ همانطور که(اَلجَهلُ مَعدَنُ الشَر اَلجَهلُ اَصلُ کُلِّ فَسادٍ) علم نقطه مقابل هست معدن خیر هست معدن هر صلاحی اطلاعات و دانش و فهم هست آنچه که باید در انسان فعال باشد که انسان را به برطرف کردن جهل خودش و انجام وظائف خودش تشویق بکند تفکر و تعقل است.@ ما بدون اینکه از جایی اطلاعاتی کسب بکنیم دارای یک قوهای هستیم به نام عقل، شعور، قادر به تفکر هستیم عقل پیامبر خداست چون در روایت داریم خداوند دو حجت بر مردم دارد که با آن مردم را محاکمه میکند حجتش را تمام میکند یکی حجت داخلی هست که عقل میشود و یکی حجت بیرونی هست که انبیاء میشود.@ این دو حجت وقتی آمدند کنار هم قرار گرفتند یعنی تعقل و دستور نبی، اطلاعات دینی، حجت بر شخص تمام شده دیگر از این به بعد شخص در نزد خداوند مکلف هست باید دستورات را انجام بدهد، عقل چگونه حجت است؟ عقل یک راهنماست همه دارند یعنی هیچ کس را ما نداریم که عقل نداشته باشد.@ اصلاً ما جایی نداریم که اینها(لا عَقلَ لَهُم لا شُعورَ لَهُم) هر جا که خداوند در مورد افرادی که از عقلشان استفاده نمیکنند در قرآن اگر مراجعه کرده باشید به این صورت آمده یعنی فعل آمده اسم به کار برده نشده.@ یک موقع هست به بعضیها میگویی(لا حَیاءَ لَه) این آدم آدم بیحیایی است فلان چیز را ندارد اما وقتی میخواهد اعتراض بکند به آدمها میگوید(أَ فَلا تَعْقِلُونَ) آیا تعقل نمیکنید یعنی عقل را دارید بکار بیاندازید عقل همه دارند جهنمیان میگفتند(لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) اگر ما خوب میشنیدیم یا تعقل میکردیم دیگر جهنمی نمیشدیم عقلمان را بکار بیاندازیم.@ آن چیزی که پایه اساسی تعقل هست در انسان و اساس عقل هر انسانی را تشکیل میدهد اصل اصالت تخصص است قبلاً هم عرض کردم اگر شما آیههای قرآن را به صورت دانههای یک تسبیح در نظر بگیرید آن اصل اصالت تخصص نخ تسبیح میشود که همه این آیات را با هم یکجا جمع میکند.@ اصل اصالت تخصص به ما میگوید انسان در برخورد با هر سیستمی در چهار مرحله تعریف راهاندازی بهرهبرداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی در درجه اول به راهنمای سازنده سیستم احتیاج دارد و در درجه بعدی به راهنمای متخصصی که از طرف سازنده نمایندگی مجاز داشته باشد.@ شما اتومبیلتان در هر چهار مرحله تعریف، تعریف یعنی اینکه این چیست اصلاً چه نوع اتومبیلی است چه کارآیی دارد به قول امروزیها آب شنایی دارد چه تواناییهایی دارد چه ضعفهایی دارد راهاندازی چطوری از آن استفاده بکنیم مثلاً میگوید شما تا هزار کیلومتر اول از این بنزین استفاده بکنید از این روغن استفاده بکنید اینگونه رانندگی بکنید.@ مثلاً وقتی که هوا سرد هست روشن کردید چند دقیقه صبر بکنید موتور گرم بشود بعد حرکت بکنید این راهنمایی راهاندازی هست تا هزار کیلومتر اول از این سرعت بیشتر نروید تا آببندی بشود هر کدام اینها را هم که شما رعایت نکنید یک صدمهای به دستگاه میخورد.@ مثلاً ماشین لباسشویی میگوید تا نیم متر اطرافش هیچ وسیله الکترونیکی دیگری نباشد یخچال همینطور اینها دستوراتی هست که برای راهاندازی هست بهرهبرداری، چطوری از این اتومبیل یا از این ساعت یا از این کامپیوتر یا از این دستگاه استفاده بکنید.@ و اگر در مرحله چهارم با مشکلی برخورد کرد با شرکت سازنده یا اگر شرکت سازنده خارج از کشور هست با نمایندگیهای مجاز یعنی اویی که شرکت سازنده تأیید میکند ارتباط بگیرید این اصل را اصل عقلی را و اصل فطری را ما در مورد همه مسائل رعایت میکنیم.@ یعنی یک ساعت یک انگشتر یک عینک یک لباس، لباس را به خیاط میدهیم موهایمان را به آرایشگر میدهیم دیگر حالا فرض بفرمایید ساعتتان را ساعتساز چشمتان را چشمپزشک گوشتان را متخصص گوش همینطوری شما این را همه میفهمند یعنی یک امر خیلی ساده است که در عقل همه انسانها مراجعه به متخصص را خداوند به صورت فطری قرار داده.@ همانطور که انسان به طور فطری وقتی به دنیا میاد میفهمد که باید سینه مادر را بمکد باید گریه بکند فطری هست همین را هم میفهمد که اگر یک جایی گیر کرد در برخورد با هر چیزی باید به متخصصش مراجعه بکند به دانا مراجعه بکند.@ این آن اصلی هست که احتیاج به سواد و تحصیلات هم ندارد یعنی هیچ سواد و تحصیلاتی هم نمیخواهد خدا روز قیامت اینکه در روایت داریم شش گروه را خداوند بدون حساب جهنم میفرستد یعنی اصلاً نگهشان نمیدارند که از اینها سؤال بکنند که شما چکار کردید چرا اینطوری بود چرا اینطوری بود.@ یکی از آن گروهایی که خدا بدون حساب وارد جهنم میکند فرمود جاهلان هستند یکی بگوید من نمیدانستم میگوید من تو را مسلح به عقل کردم چطور تو در زندگی میدانستی چشمت را باید بدهی به چشمپزشک لباست را به خیاط بدهی کفشت را به کفاش بدهی اتومبیلت را به شرکت سازندهاش بدهی.@ در مورد خودت که پیچیدهترین دستگاه خلقت بودی عقلت نرسید که بالاخره من یک مربی احتیاج دارم من یک متخصص احتیاج دارم من یک سازنده دارم آن سازنده باید به من بگوید من چطوری زندگی بکنم از خودم چگونه بهرهبرداری بکنم این را که عقل میفهمد.@ این سازنده حتماً به یک شکلی با من در ارتباط هست انبیاء هستند معصومین هستند برای همین آمدند متخصصین معصومی که از طرف سازنده نمایندگی مجاز دارند این را همه میفهمند یک کسی بگوید من نمیفهمیدم که باید بیایم از خدا راهنمایی بگیرم من نمیفهمیدم باید از کتاب خدا راهنمایی بگیرم من نمیفهمیدم باید از انبیاء ائمه استفاده بکنم از او پذیرفته نیست.@ من فکر میکردم مثلاً در ماهواره فلان هنرپیشه را ببینم فلان ورزشکار را ببینم فلان دانشمند را ببینم فلان شاعر را ببینم فلان نویسنده را کتابش را بخوانم از او چیزی یاد میگیریم اصلاً از کسی پذیرفته نیست چون مراجعه به متخصص و اصل اصالت تخصص یک اصل کاملاً فطری هست در نهاد همه انسانها کاملاً فطری است.@ عقل میگوید ما برای هر کاری باید اطلاعات خاص خودش را بدست بیاوریم یک کسی میگوید من میخواهم ازدواج بکنم اما نمیخواهم روانشناسی جنس مخالف را یاد بگیرم این فردا به هر نکبتی دچار بشود طلاقش بدهند طلاق بدهد گرفتاری داشته باشد گردن خودش هست.@ قرآن میفرماید بدترین مخلوقات خدا(صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ) کرها و کور و لالانی هستند که فکر نمیکنند اصلاً عقلشان را به کار نمیاندازند میفهمند که این بچه اگر بخواهد زبان یاد بگیرد باید آموزشگاه برود باید دانشگاه برود کامپیوتر میخواهد یاد بگیرد باید آموزشگاه برود باید دانشگاه برود فوتبال مدرسه دارد والیبال مدرسه دارد اینها را میفهمد.@ گلدوزی آموزشگاه دارد گلسازی سفرهآرایی الان 20 ساعت همه میروند دوره میبینند یک سفره میخواهند بچینند یک ربع هم میخواهند بخورندش تمام میشود بعد هیچ خبری از غذا نیست برای آشپزی برای درست کردنش کلاس دارد یک خورشت کلاس دارد سالاد کلاس دارد این را میفهمد.@ ولی وقتی به پیچیدهترین مخلوق خدا میرسد یعنی خودش میبینی اینقدر جاهلانه، ازدواج جاهلانه، انعقاد نطفه جاهلانه، بارداری جاهلانه، شوهرداری جاهلانه، زنداری جاهلانه، ارتباط با خانواده همسر جاهلانه، معاشرت با دوستان، انتخاب دوست جاهلانه اصلاً فکر نمیکند که من احتیاج دارم بروم از یک کسی یک راهنمایی یک اطلاعاتی یک چیزی باید بگیرم این عقلش را به کار نمیاندازد.@ قرآن میگوید من عقل به تو دادم خدا میگوید من به تو عقل دادم شما نگاه کنید چقدر این افرادی که عقلشان را به کار نمیاندازند در زندگی خدا مذمت کرده ما به تو فکر دادیم عقل دادیم احتیاج به سواد و چیز دیگری هم نداری عقل داری این را کار بینداز.@ در مقام عمل هم همینطور در مقام عمل میفهمد که اگر بخواهد رانندگی یاد بگیرد این بحث نظر بود عقل باز میگوید من اگر بخواهم رانندگی یاد بگیرم باید بروم تمرین بکنم والیبال باید بروم تمرین کنم یاد گرفتن والیبال یک چیز است تمرینش یک چیز دیگر است.@ میگوید حالا یاد گرفتی؟ میگوید بله میگوید نه بگذار من بروم یک جای خلوت تمرین بکنم آشپزی میگوید بگذار یک کم تمرین بکنم ببینم سالاد را چطوری درست میکنند آش را چطوری درست میکنند خورشت را چطوری درست میکنند این را میفهمد باشگاه میخواهد برود در هر رشتهای باشگاه باید برود باشگاه یعنی چی؟ یعنی تمرین این قاعده یادتان نرود.@ روح انسان در هر کمالی مثل عضلات انسان میماند یعنی باید تمرین بکند تا قوی بشود روحی که تنبل است تمرین نمیکند زمینه کار برایش فراهم نیست قوی هم نمیشود الان یک بچه را نگاه کنید خدا به طور فطری وقتی از شکم مادر میزادش میاید دست و پایش را تکان میدهد.@ یک کم که جان میگیرد غلتیدن را به او یاد میدهد خداوند تبارک و تعالی بغلتد بعد گرفتن پرت کردن هی تمرین میکند برای اینکه میگویند هفت سال اول هفت سال سلطنت بچه است آزادش بگذارید برای همین است چون باید عضله سازی بکند.@ هیچ چیزی را از دستش نگیرید هی مانعش نشوید هی جلویش را نگیرید هر کاری میکند این احتیاج دارد به شیطنت، شما باید خودتان را با او هماهنگ بکنید پیامبر فرمود بچهای که شیطنت ندارد شما باید به او شیطنت را یاد بدهید چون باید این قوی بشود.@ این میخواهد ذهنش قوی بشود ذهنسازی بکند روابط اشیاء را یاد بگیرد باید عضلاتش قوی بشود باید بچه را به شیطنت انداخت هر چقدر شما بچه را به شیطنت بیندازید بچه قویتر میشود این بچه دارد فطری کار خودش را میکند تا یواش یواش آنقدر محکم میشود که میتواند سینهخیز برود.@ آنقدر محکم میشود میتواند چهار دست و پا برود آنقدر محکم میشود که میتواند یواش یواش دستش را به یک چیزی بگیرد بایستد آنقدر محکم میشود که یواش یواش دستش را رها بکند خودش راه برود آنقدر محکم میشود که میتواند بدود تا آخر عمر هم این هست یعنی هر چقدر از این عضلات کار میکشی قویتر هست بهتر قویتر فرضتر کار را انجام میدهد.@ روح ما هم همینطور هست در هر مقولهای شما این تمرین را احتیاج دارید در بخش حس ما همینطوری هست این را عقلمان هم میگوید در بخش خیال هم همینطوری هست شما در بخش خیال هر چقدر خیالپردازیتان را بیشتر میکنید مثلاً مثل ریاضیات جدول ضرب فیزیک شیمی اطلاعات هر چیزی در هر رشتهای به کارش میگیرید این تیزتر میشود خیال شما قویتر است.@ در قوه واهمه یک کسی بیعاطفه است خشن است تمرین میکند مهربان میشود زبانش نرم میشود از خشونت در میاید مهربان میشود در عشق زمینی تمام لوازم عشق زمینی یعنی عشق به همسر عشق به پدر عشق به مادر عشق به فرزند عشق به دوست عشق به مردم مربوط به قوه واهمه است تمرین میخواهد مدیریت قوه واهمه است خیلی چیزهای دیگر هست که اینها همه با تمرین حل میشود کار نیکو کردن از پر کردن است.@ در بخش عقل هم همینطور شما هر چقدر بیشتر معقولات را یاد میگیرید عقلتان را به کار میگیرید عقلتان تیزتر و قویتر میشود حساستر میشود ما یک موقعی در بحث فلسفه خدا رحمت کند مرحوم علامه میگوید من یک جایی که میخواستم کار فلسفی سنگین بکنم استاد من فرمود قبل از اینکه وارد فلسفه بشوی برو یک دور ریاضیات بخوان.@ ایشان رفته بود کامل ریاضیات را یاد گرفته بود هندسه مثلثات جبر همه را خوب کار کرده بود بعد با یک ذهن تیز حالا آمده بود سراغ فلسفه، فلسفه را میتواند بفهمد خود من هم یادم هست من چون رشته خودم تجربی بود از تجربی رفتم دانشگاه من دانشگاه تهران که درس میخواندم فلسفه من چون ریاضیات خوانده بودم آمده بودم رشته انسانی.@ وقتی استاد مثلاً فلسفه علمی هر درسی را میداد ما یاد میگرفتیم ولی کسانی که از رشته انسانی آمده بودند فلسفه ریپ میزدند چون ریاضیات کار نکرده بودند ذهن آنقدر تیز نیست پس شما در معقولات هر چقدر کار بکنید قویتر خواهید شد در بخشهای فوق عقلانی یعنی ارتباطات عاشقانه با غیب هم همینطور هست.@ یعنی شما در مهرورزی عشقورزی با غیب با خانواده آسمانیت با ملائکه با تکتک ائمه امامزادهها انبیاء با الله هر چقدر خلوتت عشقبازیت مهرورزیت زبانریزیت خیالبافیت بیشتر بشود روزبهروز قویتر میشوی یک کسی میبینی با دو رکعت کامل بال در میاورد پرواز میکند یک کسی میبینی که خوب کار نکرده جدی تمرینش را انجام نمیدهد پنجاه سال هم نماز میخواند ولی باز در کف زمین است هیچ تکانی نمیخورد.@ هر چقدر در بخشهای فوق عقلانی شما قوی بشوید بخشهایی که مربوط به آخرت و ابدیت شماست تمرین بیشتری بکنید جاودانگی بهتر و قشنگتری، بهشت بالاتری را، بهشت زیباتری را بدست میاورید که(وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) هر چقدر سبقت بگیرید کار بکنید بهتر هست.@ پس عقل ما به ما میگوید که ما برای هر کدام از کمالات چه کمالات حسی چه خیالی چه وهمی چه عقلی و چه فوق عقلی باید کار بکنیم اطلاعات کسب بکنیم تمرین بکنیم خلوت داشته باشیم تمرین بکنیم در هر تمرین هم خلوت احتیاج دارد یعنی شما نمیتوانی بگویید من الان میخواهم زبان یاد بگیرم تلویزیون هم نگاه بکنم زبان هم یاد بگیرم نه باید بروید برای زبان خلوت بکنید.@ برای غذا برای آشپزی برای دوچرخهسواری برای موتورسواری برای رانندگی چطوری وقت اختصاص میدهی تمام تمرکزت را میگذاری برای هر بخش برای خوشاخلاق شدن برای بدبین نشدن برای حسود نشدن برای خوشبینی برای عاطفه برای هر چیزی شما باید تمرین خاص خودش را انجام بدهید.@ پس وقتی که میگوییم این اسمهایی که در جوشن کبیر هست یعنی اسامی که از حق تعالی آمده اسمهای خود انسان هست تکتک این اسمها تمرین و استاد و مربی و خلوت خاص خودش را دارد تا انسان این اسمها را با خودش دریافت بکند با خودش به آسمان ببرد با خودش داشته باشد هم در دنیا از آن استفاده بکند لذت ببرد هم در نظام آخرتیش.@ وقتی که عقل به من میگوید که شما باید برای هر کدام از اینها اطلاعات کسب بکنید هر چقدر من بصیرتم را بیشتر بکنم اطلاعاتم را بیشتر بکنم در مورد خودم و در موضوعی که با آن درگیر هستم موفقتر خواهم بود.@ پس هر چقدر بصیرت انسان اطلاعات انسان و معرفت انسان بیشتر میشود انسان موفقتر هست فقط یک نکته خیلی ظریف هست ما یک موقعی میگوییم اطلاعات یعنی علم یک موقعی میگوییم معرفت، علی(ع) میفرماید(ما مِن حَرَکَۀٍ اِلاّ وَ اَنتَ مُحتاجٌ فیها اِلا مَعرِفَۀٍ) هیچ حرکتی نیست مگر تو در انجام آن احتیاج به معرفت داری.@ این فرقش با علم چیست؟ در معرفت شما به آگاهیهای جزئی راه پیدا میکنید لذا میدانی که باید چکار بکنی ریز میفهمی اطلاعات کلی است مثلاً 4×2 مثلاً کُلُّ فاعلٍ مَرفوع مثلاً در مثلث قائم الزاویه ولی یک کسی که برود در ریز مثلثات کار بکند خودش به معرفت میرسد برایش یقین میشود.@ مثلاً میگویند خصوصیات خانمها اینطوری است خصوصیات آقایان اینطوری است یک کسی برمیدارد یک کتاب میخواند میگویند روانشناسی بانوان روانشناسی آقایان این اطلاعات میشود ولی یک موقع هست خودش با یک زن زندگی میکند با یک مرد زندگی میکند ریز خلقیات یک مرد را شهود میکند.@ میفهمد مرد و به خصوص مرد خودش پدرش برادرش چطوری است وقتی جزئی میفهمد معرفت میگویند وقتی شما جزئی ریز میفهمی یک چیزی را کاملاً برایت شهودی میشود معرفت میشود.@ در داستان ابوریحان و بوعلی همه شما این داستان را شنیدید وقتی ابوریحان منجم و ریاضیدان بزرگ و ابو علی سینا با هم سفر میکردند میرسند به یک آسیابان هوا کاملاً روشن، صاف، آسیابان به آنها میگوید که شما بیایید داخل امشب باران میاید آنها گفتند هوا خیلی صاف است امشب باران نمیاید.@ میگوید نه امشب باران میاید میگویند نه میگوید من دارم به شما میگویم امشب باران میاید ابو علی سینا ناراحت میشود میگوید تو چطوری جرأت میکنی این حرف را بزنی ابوریحان خودش منجم است تمام احوالات فضا را بهتر از هر کسی میداند دانشمند مثل این دیگر نیست میگوید هوا امشب صاف است بارانی هم دیگر نمیاید این را علم میگویند.@ آسیابان تجربه دارد معرفت دارد میگوید نه امشب باران میاید میگوید از ما گفتن بود من گوشهایم سنگین است در بزنید نمیشنوم میرود داخل در را هم میبندد نصف شب هم باران میگیرد این بیچارهها تا صبح میلرزند دیگر صبح میاید در را برایشان باز میکند.@ به او میگویند تو از کجا میدانستی باران میاید؟ گفت از سگم، این سگ من هر وقت باران میاید خودش میاید داخل بیرون نمیرود بخوابد ابوریحان گفت ای بابا ما به اندازه سگ هم نمیفهمیم سگها حس دارند یک ادراکاتی دارند که انسان ندارد خیلی از حیوانات هستند از نظر ادراکاتی اینطوری از انسان قویتر هستند.@ هم زلزله را خیلی زودتر تشخیص میدهند شامهشان قویتر است سگ من از یک منجم خودش دانشمند است سگ ما خودش میداند هوا هم صاف باشد میداند با وجود این هوا قرار است باران باید این را معرفت میگویند ما هر چقدر تلاش بکنیم اطلاعاتمان دانشمان علممان و معرفتمان را بیشتر بکنیم در عمل قویتر خواهیم بود.@ در مورد خودمان که نیازهای طبیعی و زندگی دنیاییمان کاملاً مشخص هست شما در زندگی دنیاییتان هر شأنی که داشته باشید تخصص میخواهد با انشاء الله و ماشاء الله و شاید و خواب دیدم دلم اینطوری میگوید به من الهام شد و خواب دیدم با اینها نمیشود حلش کرد یک امر کاملاً تخصصی است.@ شما الان نگاه کنید در این ازدواجهایی که کشور ما صورت میگیرد گفتم سه چهارم ازدواجهای ما شکست میخورد حالا اولی که عاشقش میشود میگویی این بدرد تو نمیخورد میگوید نه من اصلاً من یک خوابهایی دیدم اصلاً دل ما به ما گواهی میدهد که ما برای هم ساخته شدیم اصلاً غیر از این نمیشود.@ میروند در زندگی میبینند که به شدت از همدیگر تنفر پیدا میکنند گرفتاری پیدا میکنند ازدواج یک امر دو تا دختر و پسری که اصلاً به هم نمیخورند شاید از هم خوششان هم نیاید با هم شاید تناسبی خیلی نداشته باشند از نظر سنی از نظر کشور از نظر روحیات از نظر پوست.@ من الان در تجارب بینالمللیمان چقدر دختر پسر دیدم مثلاً این سفیدپوست است او سیاهپوست است ولی با مقوله عشق تخصصی برخورد کردند عشق یعنی متافیزیک مثل فیزیک ریاضی است این یادتان نرود خداوند همانطور که عالم فیزیک را کاملاً ریاضی و با قدر خلق کرده(كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ) (إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ) هر چیزی قدر و اندازه دارد عالم متافیزیک هم اینطوری است.@ یعنی شما کار عرفانی هم که بخواهی بکنی ریاضیات خاص خودش را دارد پرواز ریاضیات خاص خودش را دارد نماز ریاضیات خاص خودش را دارد انس با قرآن ریاضیات خاص خودش را دارد مکاشفه ریاضیات خاص خودش را دارد عرفان یک علم است تخصص است باید بروی کسبش بکنی.@ لذا اگر قرار باشد دو نفر به هم بچسبند عاشقانه زندگی بکنند تا آخر ریاضی است یعنی باید یک سلسله قواعد و قوانین کنار هم قرار بگیرند دختر بداند پسر بداند و بدانند عدم تناسبها را چطوری میتوانند به تناسب و سازش تبدیل بکنند.@ الان ما با این اختلاف سنی ما چطوری میتوانیم خوشبخت بشویم با این اختلاف فکری چطوری میتوانیم خوشبخت بشویم با این اختلاف اقلیمی این مال ژاپن است آن یکی مال هندوستان است چطوری میتوانند با هم کنار بیایند چطوری میشود ما چطوری میتوانیم کنار بیاییم.@ دو تا دوست دو تا برادر دو تا خواهر دو تا شریک این هم ریاضیات است کار اقتصاد همینطور کار مدیریت همینطور کار سیاست همینطور کار هنری همینطور هر کاری که شما میخواهید بکنید این تخصصهای لازم خودش را دارد باید انسان تنبلی را کنار بگذارد بیحوصلگی را کنار بگذارد کسب بکند هم کار هم تمرین هم کسب علم هم تمرین.@ در حرکتهای فوق عقلی و حرکت ما به سمت وفات لحظه باشکوه وفات که ما متولد میشویم به نظام بسیار زیبای برزخ که عرض کردم میلیاردها برابر بیشتر از اینجا زیباست کامل است پیشرفته است اصلاً قابل مقایسه نیست یعنی سادگی دنیا مثل سادگی رحم مادر هست نسبت به دنیا.@ سادگی دنیا نسبت به آخرت کوچکیش و سادگیش و کوتاهی زمانش همینطوری هست نظام ملکوت میلیاردها برابر، امام صادق میفرماید خداوند دنیا را از روی ملکوت ساخته یعنی اول جبروت ساخته شده بعد ملکوت ساخته شده از عالم ملکوت میلیاردها برابر این را جذر گرفتند شده کل این نظام کیهانی که الان شما میبینید جذر چند میلیاردم آن شده این نظام کیهانی.@ حالا فکر کنید انسان وقتی میخواهد با وفات وارد یک عالم به آن پیشرفتگی بشود به آن زیبایی بشود قطعاً اطلاعات خاص خودش مهارتهای خاص خودش را میخواهد انسان باید ببیند پنجاه تا سؤالی که از او میکنند چه چیزهایی هست پنجاه تا سؤال قیامت، قیامت هم از روز قیامت شروع نمیشود از موقع مردن قیامت هر کس شروع میشود.@ سؤالات و حساب کتاب و محاسبات از موقع وفات شروع میشود هر کسی باید برود دنبالش این اطلاعات را یاد بگیرد پیامبر فرمود خداوند دشمن میدارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است اصلاً نمیداند که چند روز دیگر وارد یک فضایی میشود که دیگر هیچ خبری از آدمها و شرائط اینجا نیست.@ یعنی هیچ کدام از آن امور وهمی مثل همسر، فرزند، مقام، ریاست، رتبه، تحصیلات، دکتری، مهندسی، استادی، شهرت هیچی اصلاً آنجا اعتباری ندارد آنجا عالم خاص خودش با لوازم خاص خودش هست.@ یعنی اصلاً در زندگی آدم همچین چیزی مهم نیست شنیده همیشه هم میشنود از علما میشنود در کتاب درسیش نوشته ولی هیچ وقت عقلش را به کار نمیاندازد واقعاً راست است یعنی من چند روز دیگر از اینجا با وفات میروم آن طرف، آن طرف یک لوازم خاص خودش را دارد واقعاً راست است.@ اگر راست باشد نحوه زندگی ما خیلی افتضاح است چون اصلاً ما دنبال کشف این سؤالات و آمادگی برای آن و مجهز کردن خودمان برای آن فضا نیستیم نه استادی داریم نه مربی داریم نه باشگاهی داریم نه تمرینی میکنیم نه فعالیت عملی داریم نه فعالیت نظری داریم، هیچی.@ تمام فضای ذهن من را این گرفته که نمیدانم با چه کسی ازدواج بکنم اگر ازدواج کردم خانمان را چکار بکنیم ماشینمان را چکار بکنیم مسافرتمان را چکار بکنیم بچههایمان را چکار بکنیم بزرگ شدن اینها را چکار بکنیم بچههای بچههایمان را چکار بکنیم یکسره از این بازیها.@ ریاستم را چکار بکنم استاد دانشگاهیم را چکار بکنم ارشدم را چکار بکنم دکترایم را چکار بکنم مدرکم را چکار بکنم تدریسم را چکار کنم هیچی بعد هم بمیریم هیچ کدام اینها آنجا اعتباری ندارد مگر اینکه یک کسی عُرضه داشته باشد اینها را با مقیاس آخرتی انجام بدهد.@ یک شوهرداری آخرتی یک زنداری آخرتی یک بارداری آخرتی یک بچهداری آخرتی، یک کار خانه آخرتی یک آشپزی آخرتی این چرا یک کسی میتواند این کار را بکند یک تفریح یک دریا رفتن یک کوه رفتن همه چیز آخرتیش باشد چرا میشود اینطوری بلد باشد یک کسی عُرضه داشته باشد بتواند و الا فی نفسه که اینها هیچ قیمتی ندارد ارزشی ندارد فقط به درد دنیا میخورد.@ اصلاً برایش سؤال پیش نمیاید اینکه گفتند قیامت سؤال میکنند سؤالات چیست چطوری سؤال میکنند من در قبال آن سؤالات باید چکار بکنم سؤالات کتبی است شفاهی است وجودی است سؤالات چطوری است حفظی که نیست هوشی هم که نیست که من بگویم حافظه من قوی است از من بپرسم میگویم توحید و نبوت و فلان بعد میروم در بهشت، اصلاً از این حرفها نیست آنجا حافظهای نیست.@ زمانی گذشته مردم اینقدر نسبت به دینشان به قول حضرت ابله بودند احمق بودند میگفتند بنویسید بگذارید روی مرده، یا خدا رحمت کند خواجه طوسی را، وزرای متعصبی که نسبت به خواجه حسود بودند مادر شاه مرده بود به شاه میگویند این خواجه خیلی قوی است خیلی حاضر جواب است عربیش هم خوب است.@ حالا فکر میکند فرشتهها آنجا میایند عربی صحبت میکنند عربیش هم خیلی خوب است این را با مادرت زنده زنده دفنش کن که اگر فرشتهها آمدند این جواب سؤالات را بدهد یعنی اینقدر مبتذل، شاه میگوید اینها اینطوری میگویند نظرت چیه؟@ میگوید قربان من را بگذار برای خودت، اینها را بگذار برای مادرت، تو خودت که واجبتری از هیمنها بگذار با مادرت بروند آنجا جواب بدهند یعنی مردم اینقدر ساده فکر میکردند هنوز هم هستند میگویند اصول دین چندتاست اینهاست که من بلدم.@ وقتی میگویم: رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست یعنی روح تو باید تمام آن پنجاه تا سؤال را براساس آن بزرگ بشود، داشته باشد، دانایی نیست مقوله مقوله دانایی نیست مقوله مقوله دارایی است جنین چشم را تهیه میکند دست را تهیه میکند چشم و دست عضوی از وجودش است.@ ما باید توحید نبوت ولایت امامت قرآن شوهرداری زنداری بچهداری پدر مادر نماز روزه اینها همه جزئی از وجود ما شده باشد تا از شرائط بهشت بتوانیم لذت ببریم لذا وقتی نوبت به آخرت میرسیم میبینیم تنبلی خیلی سراغمان میاید هر چقدر ما فهممان از نظام خلقتمان درستتر باشد قدرتمان هم بیشتر میشود در یادگیری و عمل، شوقمان در یادگیری و قدرتمان در عمل بیشتر میشود.@ چون این من هستم که چند روز دیگر وارد برزخ میشوم این را اگر کسی باورش شد که چند روز دیگر وارد برزخ میشوم و همه آن چیزهایی که این همه سال برایش زحمت کشیدم و تهیه کردم اگر رنگ جاودانه نداشته باشد به دردم نمیخورد آدم در سبک زندگیش یک تجدیدنظر میکند اصلاً سبک زندگی من باید چطوری باشد.@ یک چند لحظه خواهش میکنم فکر کنیم به این مسئله، به زودی ما وارد یک نظام برزخی که بینهایت از اینجا کاملتر جذابتر زیباتر و پیشرفتهتر است میشویم هر چه داریم رها میکنی دیگر خبری از همسر و فرزند و پدر و مادر هیچ چیز نیست تویی و تو با آن داراییهایی که در روحت با آنها یکی شدی.@ یکی نشده باشی که از تو گرفته میشود نمیشود دروغ بگویی بعضیها خیلی زیرکانه میخواهند خدا را دور بزنند(يُخادِعُونَ اللَّهَ) میخواهند سر خدا کلاه بگذارند آیه قرآن است با خدا خدعه میکنند قرآن میگوید در حالی که دارد سر خودش کلاه میگذارد یعنی نمیفهمد که دارد سر خودش کلاه میگذارد ولی فکر میکند سر خدا را دارد کلاه میگذارد.@ هر کاری دلش خواست میکند میگوید حالا محرم میرویم یک ذره گریه میکنیم برای امام حسین حل میشود دو رکعت نماز هم میخوانیم حل میشود یک ماه رمضان حل میشود اصلاً اینطوری نیست روح باید به شکل بهشت در بیاید روح باید شکل بهشتی و آخرتی به خودش بگیرد.@ جنین چطوری از آن حالتی که یک نطفه است تا زمانی که میخواهد متولد بشود یواش یواش که شما عکسهایش را نگاه میکنید میبینید این دارد شکل کجا را پیدا میکند؟ دنیا، برای دنیا دارد آماده میشود این دارد آماده میشود برای یک جای دیگر، چون این چیزهایی این شکلی که دارد هیچ کدام بدرد رحم نمیخورد نه دستش نه پایش نه چشمش نه گوشش نه بینیش نه سلسله اعصابش.@ پس این دارد برای یک جای دیگر آماده میشود این دارد خودش را برای یک فضای دیگری آماده میکند در ذات خودش هم دارد همه را تحصیل میکند یعنی هر چه تحصیل میکند با خود جنین یکی هستند یعنی ما یک جنین نداریم یک کودک نداریم که یک چشم داشته باشد نه چشم جزئی از وجودش هست گوش جزئی از وجودش است قلب بخشی از وجودش است.@ این فهم اگر کسی خوب بفهمد از کجا آمده داستان این که من چه بودم ماجرا چیست من کجا بودم که اینجا آمدم الان در کجا قرار دارم و قرار است به زودی وارد چه فضایی بشوم به من قدرت میدهد تنبلیهای من را از من میگیرد و بیحوصلگیهای من را از من میگیرد ولی انسان در این راستا احتیاج به یک قدرتی دارد به نام تلقین.@ همه بحثی که کردم تا الان رسیدیم به آخر جلسه ما تازه داریم عامل را معرفی میکنیم تلقین یعنی یک چیزی دائماً به من بگوید که تو یادت نرود حواست باشد تو جاودانه هستی حواست باشد تو زن نیستی مرد نیستی زن و مرد بودنمان مال بخش حیوانیمان است.@ تو مادر نیستی پدر نیستی دایی نیستی عمو نیستی رئیس جمهور نیستی وزیر نیستی نماینده مجلس نیستی اینها همه مال بخش حیوانیت است تو یک انسانی که به زودی وارد نظام برزخی میشوی نوع تفکرت را حواست باشد آن بخشهایت را میخواهی داشته باشی داشته باش به آن هم میخواهی برسی برس ولی باید جهت پیدا بکنی.@ یک چیزی دائماً باید نظام من را شخصیت من را قیمت من را ارزش من را راه من را هدف من را آرمانهای من را به من تذکر بدهد انسان زود فراموش میکند ما یک قوهای داریم به نام قوه واهمه که شیطان هم از قوه استفاده میکند قوه واهمه میاید نسبت به چیزهایی که تو میفهمی تردید ایجاد میکند.@ این تردید به چه درد میخورد خاصیت شیطان چیست؟ در بحث شیطانشناسی گفتیم شیطان اگر نباشد هیچ کس به الله نمیرسد هیچ کس به بهشت نمیرسد خاصیت این هست مثل یک معلم، معلم اول میاید جدول ضرب را کامل یاد میدهد بعد وقتی سؤال میکند در ذهن بچه تست میدهد یعنی چهار تا جواب نزدیک هم میدهد چرا تست میدهد هی تردید ایجاد میکند؟ چرا میگویند تست بزن؟@ برای اینکه این باید به یقین برسد میگوید مثلاً چهار پنج تا میگوید خوب چهار پنج تا بیست تا میگوید پنج چهار تا، جایش را عوض میکند یک ذره این را اذیت میکند میگوید پنج چهار تا هم بیست تا بگو ببینم یک کیلو طلا سنگینتر است یا یک کیلو پنبه؟ یک کیلو آهن سنگینتر است یا یک کیلو پنبه؟ شما نوعاً اگر سؤال بکنید از یک کسی میگوید آهن سنگینتر است.@ آقا یک کیلو یک کیلو است چه فرقی است هر دو یک کیلو هستند فرقی نمیکند این شبه برای چی است برای چی ما تست میدهیم؟ معلم برای چی به شاگردان گیر میدهد؟ چرا سؤال میکند؟ یقین یعنی آن فن آن مهارت بیفتد در جان این دیگر از او جدا نشود.@ یک معلم ورزش چرا یک دانشآموز را یک هنرجوی ورزشی را بعد از اینکه مهارت و فن را به او یاد داد کتکش میزند چرا میگوید سه نفر بریزند سرش بزنندش میخواهد ببیند این بلد است از این فنها استفاده بکند یا نه، چون باید جزئی از وجودش بشود.@ در رانندگی چرا برای اینکه تمرین بدهند این همه موانع سر راه راننده قرار میدهند حالا کشورهای ما ساده میگیرند کشورهای دیگر اینقدر اذیت میکنند تا یک گواهینامه بدهند به طرف که نگو باید بتواند فرار بکند از صحنههای خطر و حوادث، باید جزئی از وجودش بشود.@ خدا هم همینطور شیطان را میفرستد قوه واهمه را میفرستد تا هی تردید ایجاد بکند تا بعد ببیند که میتوانی تثبیت بکنی یا نه اول یک چیزی به تو یاد میدهد بعد شیطان و شیاطین الانس انسانهایی که شیطان صفت هستند را میگذارد سر راهت، حتی خدا با پیغمبرانش هم همین کار را میکند.@ آیه قرآن است میفرماید من پیغمبران خودم را هم برایشان دشمن میفرستادم تا اینها تمرین بکنند(وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) من برای هر پیغمبری از جن و انس دشمن میفرستادم که برود تمرینش بدهد او قوی بشود چون هدف از خلقت شبیه شدن به الله است و آن صفت باید در آن ذات ایجاد بشود.@ لذا شرائط زندگی هر شخصی شرائط پرفرائض و نشیبی هست از برخورد با همسر پدر مادر خواهر برادر دوست تا ما دائماً تمرین داشته باشیم تمرین عصبی نشدن پرخاشگر نشدن تمرین کرامت بزرگواری بدبین نشدن صحنههایی را ایجاد میکند که تو مخصوصاً بدبین بشوی بعد میگوید حالا باید بدبین نشوی تا آدم به حسنظن برسد و خیلی چیزهای دیگر این تمرین است ایجاد میکند.@ قوه واهمه هم اینطوری است بعضیها خیلی سادگی میکنند یعنی میایند بعد از اینکه محکم برایشان یک چیزی محکم و مشخص میشود تا یک کسی میاید به آنها میگوید این نیست باور میکند زود تردید میکند مثل اینکه قشنگ معلم به او یاد داده ×3 این را خوب به او میگوید قشنگ سه تا سه تا کنار میگذارد.@ بعد آخر میگوید حالا به من بگو سه سه تا چقدر میشود هی میایستد فکر میکند یکی هم اشتباهی به او میرساند میگوید بگو هشت تا، میگوید هشت تا، دیدید در این کلاسها میگوید هشت تا پس این داستان را نفهمیده یعنی با کوچکترین شکی دوباره میل پیدا میکند.@ مثلاً میگوید شرائط یک مرد خوب این است یک زن خوب این است یک دختر خوب این است میگوید الان معقول است میگوید بله بعد میگوید این کسی که آمده خواستگاری تو این بدرد نمیخورد دوباره همینطوری طرف یک زنگ به او میزند میگوید عزیزم دوستت دارم خر میشود به همین سادگی.@ تو که میدانی یک عشق پایدار ریاضی است خصوصیت دارد مثل دو تا گُل دو تا میوه مثل کبد و بدن قلب و بدن اگر قرار است پیوند بخورد این پیوند باید سازگاری داشته باشد با چهار تا حرفی که غیر معقول هست من خر شدم رفتم به این شوهر کردم خر شدم رفتم این زن را گرفتم.@ برای همین هم هست الان اکثر ازدواجها بعد از یک مدت میگویند اگر برگردی اول دوباره با این ازودواج میکنی اکثراً میگویند نه پس عقلت کو میگوید آن موقع عقل نداشتم این را قوه واهمه میگویند قوه واهمه میاید یک جایی شعور آدم را از آدم میگیرد شخص با وجود اینکه میفهمد این کار غلط است انجامش میدهد.@ میگوید این پسر به درد تو نمیخورد این مرد به درد تو نمیخورد این دختر به درد تو نمیخورد قشنگ برایش مسلم است ولی کافی است آن طرف یک زنگ بزند یا یک چیزی بگوید میبینی طرف دوباره تمام شعور و واهمه میاید این کار را میکند میگویی بابا مرده کاری ندارد میگوید بله خودم هم میدانم که مرده کاری ندارد اصلاً من خودم سخنرانی میکنم که مرده کاری ندارد.@ بعد وقتی میرود دست به مرده میگذارد میترسد بابا این دیگر با سنگ فرقی ندارد میگوید نه الان بلند میشود یقه من را میگیرد تلقین خودش یک عمل است یعنی باید یقه خودت را بگیری به آن کار وادار بکنی برای اینکه تثبیت باید بشود در وجودت، خداوند سیستم را ریاضی خلق کرده باید این کاملاً در وجودت تثبیت بشود.@ همین چند وقت پیش نمیدانم خواندید در سایتها یا نه یک بنده خدایی بود یک مشکل روحی فکری داشته بود رفته بود پیش یک کسی مراجعه کرده بود گفته بود مرده بشوی مرده تو را بشوید گفته باشد رفته به یک مردهشور گفته من را باید بشویی.@ گفته امروز که شلوغ است برو یک روز بیا که خلوت باشد مشکل نباشد خلوت میرود میگوید سر این مرده را بگیر بگذاریم کنار مرده را میگیرند میگذارند کنار میگوید حالا تو بگیر بخواب اینجا و من تو را بشویم میگوید نه من وسواس دارم با این لیفی که این مرده را شستی برو یک لیف دیگر بیاور.@ این میرود یک لیف را بردارد بیاورد فک و فامیلهای این مرده میایند داخل که مرده را بردارند میبینند مردهشور نیست میگویند مردهشور کو این بلند میشود میرود میگوید رفته لیف بیاورد یکیشان جا در جا میمیرد یکیشان هم فرار میکند سرش میخورد آنجا میمیرد دو تا از آنها هم که دیوانه میشوند.@ قوه عاقله این خیلی مهم است قوه عاقله این که ملاک میگذارند این خیلی مهم است آقا اگر یک چیزی شنیدی ببرش در قالب ریاضی، مرده بلند شد دنبالش گذاشت چنین شد چنان شد ما همه داریم میبینیم پدر مُرد برادر کوچکتر از خودم مُرد همسرم مُرد خواهرم مُرد برادرم مُرد میلیونها آدم هر روز دارند میمیرند.@ بعد دوباره واهمه میگوید که تو که نمیمیری تو وقت داری مرگ مال تو نیست ما الان 30 هزار نفر در سال یا روی موتور یا در اتومبیل میمیرند چند هزار نفر در دریا، خداوکیلی یکی از اینها که سوار اتومبیل یا موتور شده یا رفته دریا فکر میکرد برنگردد تمام شد برزخ رفت.@ ما همیشه واهمه میاید به ما میگوید تو حالا حالا وقت داری زنده هستی 60 سالش شده 70 سالش است باز هنوز به او امیدهایی میدهد که آقا تو حالا حالاها وقت داری این هنوز در 60 سالگی باز دارد بچه بازی میکند در 40 سالگی باز دارد بچه بازی میکند یعنی هنوز میگوید حالا حالاها ما که هستیم.@ من یادم هست خدا رحمت کند امواتتان را من بچه که بودم مثلاً یک دایی داشتم یعنی پسر مادربزرگمان مادر مادرمان او چند سال از ما بزرگتر بود این مادربرزگم میگفت که ای خدا من هستم عروسی حسین را ببینم حسین داییم بود بعد همینطوری زد و زد ما بزرگ شدیم و حسین بزرگ شد حسین ازدواج کرد.@ و بعد حالا او که هیچ، بعد نوبت ما رسید گفت من هستم عروسی محمد را ببینم بعد ما هم یواش یواش بزرگ شدیم داییم زد در این حال و هوا بچهدار شد بچه را بغل میکرد میگفت من هستم عروسی این را ببینم ما ازدواج کردیم گفت خدا را شکر یک سال بعد ما بچهدار شدیم بچه را بردیم پیش مادربزرگمان گفت ای خدا من را هست عروسی این را ببینم.@ آدم اینطوری است یعنی این واهمه همینطوری یکسره برای آدم چیزهایی که اصلاً نمیگذارد تو واقعبین باشی یعنی واقعاً الان قوه واهمه ما به ما میگوید آخرت کشک قیامت کشک سؤال کشک فرشته کشک نکیر و منکر کشک نماز کشک حجاب کشک اصلاً بیخیال.@ حقالناس کشک است شوهرداری کشک است زنداری کشک است بچهداری درست کشک است مال حلال خمس کشک است زکات کشک است ولش کن حالا وقت داری بعداً، اینقدر این مسئله برای ما قوه واهمه میاید تنبل میکند ما را تردید میاندازد.@ ما خیلی از افراد که میخواهند حج بروند تازه ریشش سفید شده موهایش سفید شده تازه الان میگوید من حالا میخواهم حج بروم مالم باید حلال باشد بعد از پنجاه سال حرامخوری یعنی اصلاً خمس نداده کارمند بوده درآمد داشته خمس نداده.@ همینطوری حرام داده بچهها خوردند بچهها را بدبخت کرده همسرش را بدبخت کرده خودش را قسی القلب و بیچاره کرده داده همینطوری همه خوردند حالا میگوید میخواهم بروم حج باید بروم خمسم را حساب بکنم والله بالله تالله این اگر حج هم نمیخواست برود خمسش را هم حساب نمیکرد اصلاً نمیرفت حساب بکند همینطوری میمرد.@ قوه واهمه اینطوری است قوه واهمه بدیهیترین چیزها را برای ما شک در ما ایجاد میکند وسواسیها اینطوری هستند وسواسیها بیشتر گرفتار واهمه هستند میگوید دو مرتبه آب بریزی پاک است میگوید به دلم نچسبید بابا من خدا دارم میگویم دو تا پاک است نه من به دلم نچسبید وسواسی او دیگر خیلی بیشتر شیطان را بر خودش غالب کرده به خودش غلبه داده.@ یعنی واهمه این قویتر هست سر هر چیز این تردید دارد شک دارد ترس دارد تزلزل دارد بدبین است اضطراب دارد همه چیز اذیتش میکند آن که به ما استحکام میدهد و قدرت میدهد قوه عاقله است عقال آن پایبند شتر را میگویند شتر را وقتی میخواهند یک جا بنشیند نرود پایش را میبیندند که همانجا بنشیند عقال ترمز است.@ عقل میاید در مقابل واهمه غلبه پیدا میکند در تضاد بین عقل و واهمه انسان قدرتمند میشود استحکام شخصیتی پیدا میکند و تنبلیها و بیحوصلگیهای خودش را کنار میگذارد وقتی بفهمد انسان یک جاودانگی سر راهش هست بزودی یک بهشت و جهنم سر راهش هست که یا بهشت میرود و یا جهنم میرود پس باید اول فکر بکند که من نمیخواهم جهنم بروم.@ قوه واهمه میاید یک کاری میکند که شخص از جهنم نترسد خیلی عجیب است میگوید تو چند روز دیگر داری میروی من شده بالای سر مرده داشته میرفته خدا شاهد است بگو اشهد ان لا اله الا الله نمیگوید یک توحید بگو داری میروی.@ آدم بوده میدانسته دارد میمیرد به او میگوید بلند بشو تو را به خدا دم رفتن هنوز چند دقیقه وقت داری دو رکعت نماز بخوان به خدا بگو معذرت میخواهم نه واهمه قوه شیطان اینطوری است تمریناتش خیلی تمرینات سختی است برای همین خیلیها واقعاً سبک زندگیشان به سمت بهشت نیست میفهمد گناه میکند میفهمد کارش حرام است.@ میفهمد الان نماز نمیخواند با کفر فرقی ندارد میفهمد الان خمس نمیدهد دارد لقمه حرام میخورد میفهمد الان بدجنسی دارد میکند میفهمد دارد غیبت میکند میفهمد دارد مردمآزاری میکند و ادامه میدهد ما در برطرف کردن تنبلی و بیحوصلگی به شدت به عقلانیت و تلقین احتیاج داریم.@ باید یک قوهای باشد که به ما تلقین بکند دائماً یک چیزی هی به ما مسائل را شفاف بکند قوه واهمه کارش میاید آب را گِلآلود میکند ما احتیاج به یک چیزی داریم که فضا را شفاف بکند که حالا هفته بعد میخواهیم راجع به این صحبت بکنیم که چه چیزهایی هست که میاید کمک میکند به ما که ما شفاف ببینیم وقتی شفاف دیدیم راحتتر هم میتوانیم عمل بکنیم دیگر تزلزل نداریم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@