اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و هدیه میکنیم صلواتی را به محضر مقدس سیدالشهدا(ع) و همه شهدای کربلا و بازماندگان عاشورا.@ بحثمان درباره آثار تنبلی هست اثری که امروز میخواهم در موردش صحبت بکنیم عبارت است از احساس حقارت و پستی البته تنبلی فقط این احساس را در انسان ایجاد نمیکند بعد از یک مدت بلکه واقعاً حقارت و پستی را برای انسان ایجاد میکند و اساساً همین ایجاد حقارت و پستی هست که آن احساس را هم برای ما خواهد آورد.@ پس صرفاً یک احساس نیست که بشود با جایگزین کردن احساسات دیگر حلش کرد گاهی وقتها انسان یک سلسله احساسات ناراحتکننده دارد که توهمی است یعنی منشأ عقلانی ندارد مثل ترس مثل خودکمبینیهایی که مربوط به جنبههای حسی خیالی و وهمی است.@ در این جهات مثل اینکه کسی بچه ندارد احساس کمبود میکند یا مثلاً ازدواج نکرده همسر مناسب پیدا نکرده احساس میکند که کوچک است یا مثلاً رویش نمیشود خیلی جاها مثلاً میگوید من وسط متأهلها نمیتوانم بروم چون آنها همه ازدواج کردند و من ازدواج نکردم احساس بدی ممکن است به او دست بدهد این احساسات احساسات توهمی است احساسات شیطانی است چون منشأ انسانی و عقلانی ندارد.@ یک کسی فقیر است الان ورشکسته شده معلول است تصادف کرده معلولیت بدست آورده این احساسات احساسات کاذب است احساسات شیطانی و نامعقول است که من چون نقص عضو دارم خجالت بکشم چون چیزی است که دست من نیست حادثهای است که اتفاق افتاده من همینم احساس از قیافه خود آدم، آدم از قیافه خودش احساس خجالت بکند.@ احساس از قدش احساس از رنگ پوستش احساس از ملیتش که مثلاً من این ملیت را دارم احساس از قومیتش مثلاً تُرک هستم لر هستم شمالی هستم اصفهانی هستم الان هم که در این لطیفهها برای همه اقوام یکسره هی اختلافانگیزی و فتنهانگیزی میکنند علیه همدیگر بنابراین اگر یک کسی توهمش قوی باشد میتواند از اینطور چیزها احساس خجالت سرافکندگی حقارت بکند.@ یا مثلاً پدر مادر من طلاق گرفتند این خجالتی ندارد به ما ربطی ندارد به یک فرزندی که قربانی حماقتها و اشتباهات پدر مادرش شده یا یک خانمی طلاق گرفته حالا رسیده به یک نتیجهای که باید جدا بشود یا طلاقش دادند یا طلاق از او گرفتند یک آقایی حالا این خجالت ندارد بالاخره اتفاقی است که افتاده اینها را چیزهای وهمی میگویند.@ مثلاً من پسر ندارم چند تا دختر دارم خجالت میکشم پسر ندارم یا مثلاً دختر ندارم خجالت میکشم اینها را میگویند احساساتی که هیچ کدام منشأ عقلانی ندارد منشأ فطری و انسانی ندارد حیاها و خجالتها احساس حقارتها احساس کمبودها همه در این مورد مواردی که عرض کردم شیطانی هستند و هیچ خجالتی ندارد.@ اگر کسی خجالت میکشد نشان میدهد قیمت خودش را نمیشناسد یا قیمت را به این چیزها میداند قیمت انسان را به این چیزها میداند چون ما هر کاری بکنیم این خجالتهایی که جنبه حسی دارد مثلاً لباس من کهنه است من پول ندارم لباس به اندازه کافی بخرم یا جنبه خیالی دارد مثلاً قیافه من مثلاً پوستم این رنگی است قیافهام اینطوری است اینطوری هستم آنطوری هستم اینها را خیالی میگویند.@ یا وهمی است جنبههای وهمی دارد که انسان نسبت به آن قومیت قبیله ازدواج کردن نکردن طلاق دادن طلاق گرفتن بچه داشتن نداشتن بالا شهر بودن پایین شهر بودن اینها احساسات وهمی هست بردن باختن مثلاً فرض بفرمایید در یک تیم الان تیم ما شکست خورده من احساس حقارت بکنم این آدم عاقلی نیست یک کسی که اگر تیمش شکست خورد احساس حقارت به او دست بدهد.@ چون پیروزی و شکست آن هم بخصوص در مسائل تیمی و مسائل اینطوری که خودش اساساً ذاتش وهمانی است یک امر وهمی است نه پیروزیش منت گذارنده است انسان پیروز بشود منت بگذارد سر دیگران که انسان خودبرتربین بشود یا اینکه شکستش واقعاً خجالتآور است در مسابقه ورزشی آدم شکست بخورد یا تیمش شکست بخورد اینها خجالتآور نیست.@ آنهایی که احساس خجالت میکنند یا خجالت میکشند این نشاندهنده این هست که سطح نگرششان یا قیمت شخصیتشان در حد توهمات تخیلات یا محسوسات هست اما یک سلسله از شرمندگیها و حقارتها حقارتهایی هست که منشأ عقلانی و منشأ حق دارد حق است که انسان خجالت بکشد حق است که انسان احساس حقارت بکند.@ و این حقارت حقارتهایی هست که منشأهای عقلانی یا منشأهای فوق عقلانی دارد اینها خجالتآور است شرمآور است بعضی از احساس حقارتهایی که در اجتماع به انسان دست میدهد هر چند میتواند منشأ حسی خیالی یا وهمی داشته باشد آزاردهنده هست ممکن است برای خود من چیزی نباشد اما آزاردهنده است.@ مثال بگویم ببینید مثلاً فرض بفرمایید بنده یک فرد مجرد هستم شب هم میتوانم بروم یک گوشهای بگیرم بخوابم میتوانم بروم در یکی از این حرمها بخوابم میتوانم بروم گوشه خیابان بگیرم بخوابم اصلاً هم ناراحت نیستم میتوانم بروم در یک حجرهای بخوابم میتوانم بروم مرقد امام بخوابم میتوانم شکمم را با دو تا دانه خرما سیر بکنم ناراحتم نیستم.@ کارهای مهمی دارم وظائف مهمی دارم کارهای عبادی دارم کارهای علمی دارم اینها اصلاً خجالتآور نیست ما بسیاری از علما و دانشمندان فلاسفه عرفایمان زندگیهای بسیار سختی داشتند نه اینکه عُرضه نداشتند که این کار را انجام بدهند یا بروند دنبال پول بلکه چون به کارهای فوقالعاده مهمتری میپرداختند در نهایت سادگی وضعیت را میگذراندند این اشکالی ندارد.@ ولی حالا خود بنده الان بخواهم ازدواج بکنم اگر بخواهم ازدواج بکنم چه میشود خوب ازدواج هزینه دارد یا ندارد الان رفته آنجا دختر میگوید شما شغلت چیست میگویی من شغل ندارم بعد مثلاً خانه داری خانه هم ندارم پس باید مستأجر بشویم؟ مستأجر بشویم پول برای اجاره خانه داری نه ندارم برای لوازم زندگی چی نه.@ فردا میخواهیم بچهدار بشویم بچه هزینه دارد غذا میخواهد وسائل میخواهد مراقبت میخواهد درمان میخواهد کار پزشکی دارد بعد فردا میرود مدرسه میخواهد حداقل جلوی بچهها خجالت نکشد من به بچهام نمیتوانم بگویم مثلاً به بچه هفت ساله بگویم نه خجالت کشیدن از مسائل اقتصادی مربوط به امر حسی است یا وهمی است یا تخیلی.@ تو باید فوق عقلت را فعال بکنی به بچه هفت ساله که نمیشود این حرفها را زد که بچه هفت ساله چه چیزی حالیش است که من بروم راجع به این چیزها بگویم میرود میبیند مثلاً خودکار میخواهد همه دارند این ندارد پاککن ندارد تراش ندارد دفترچهاش دست دوم است همه کیفهای خوب دارند این کیف ندارد خجالت میکشد بچه کفش دارند این کفشهایش سوراخ است.@ کمتر بچهای هست که اینقدر عقلانیت داشته باشد که از وضع بد پدرش خجالت نکشد واقعاً شیفته پدرش باشد شیفته مادرش باشد شیفته زندگی باشد خجالت هم نکشد که پدرش اینطوری هست این عیبی ندارد ولی این استثناء است لذا تنبلی کردن در اینطور مسائل تنبلی کردن کلاً در کارهای دنیایی یا کارهای آخرتی هر دو زشت است توضیح هم مفصل قبلاً دادیم.@ که حضرت فرمود(مَن کَسَلَ عَن اَمرِ دُنیا فَهُوَ عَن اَمرِ آخِرَتِهِ اَکسَل) کسی که در کارهای دنیاییش تنبل است در کارهای آخرتیش هم تنبلتر است لذا حضرت فرمود من دوست ندارم کسی از شیعیانم در کارهای زندگیش و دنیاییش تنبل باشد.@ و هر کس هم که مقداری تعقل بکند در بدترین شرائط باشد من آدمهای زیادی را دیدم که در بدترین شرائط بودند تنها بودند جایی برای خواب نداشتند پولی نداشتند ولی از تواناییهای خودشان استفاده کردند یعنی هر کاری میتوانستند کردند و بعد به رشدهای خیلی بزرگی قدرتهای خیلی بزرگی رسیدند.@ من الان یک آدم پولدار خوبی را سراغ دارم این از نظر تحصیلاتی خودش آن موقع که خورد به تور ما و راهنماییهای من را خوب گوش کرد یک نوجوانی بود میگفت که ما نُه نفریم و یک اتاق نُه متری هم داریم گفتم چطوری شما میخوابید گفت همینطوری پاهایمان روی سر همدیگر هست واقعاً اینطوری بود من رفتم از نزدیک دیدم و مستأجر فقر زیاد.@ گفت حالا باید چکار کنم یک نوجوانی بود به او گفتم حالا من به تو یک برنامه میدهم طبق این برنامه عمل کن یواش یواش بیا بالا گفت خیلی علاقه دارم درس بخوانم گفتم باید از یک جا همتت را شروع کنی تنبلی را کنار بگذاری گفتم من هزینه تحصیلت را میدهم یواش یواش درس بخوان.@ یک هزینه برای تحصیلش جور کردیم کتاب جور کردیم مدرسه جور کردیم بالاخره امکانات جور کردیم یواش یواش رفت مدرسه آنقدر خوب وقت گذاشت آنقدر این سختیها را خوب تحمل کرد تا رسید به یک جایی که یک تاجر خیلی هم باسواد شد هم زد در کار خرید و فروش همت کرد زحمت کشید.@ الان یک آدمی هست برای خودش پولدار است به خانوادهاش رسیده خانوادهاش آباد کرده به همه خواهران و برادرانش رسیده یک کسی هم هست نه در اوج تواناییها هست امکانات هم دور و برش زیاد است فقط به علت تنبلی و بیحوصلگی امکانات را از دست میدهد و ضایع میکند.@ به هر حال هم حقارتهای دنیایی سراغش میاید هم حقارتهای آخرتی میاید سراغش هم حقارتهای اجتماعی، حقارت یکی از آثاری که دارد یعنی تنبلی که یکی از آثارش حقارت هست خود حقارت یکی از فشارهایی که میاورد به انسان، انسان را در جمع ضایع میکند یعنی انسان از نظر اجتماعی تنبلیهایی دارد که حالا در جمع ضایع میشود در اجتماع این آدم مقبول نیست.@ چرا؟ چون استعدادهایش را ضایع کرده جوانیش را خراب کرده و به کارهایی که باید انجام میداده توجهی نداشته به وظائفی که باید انجام میداده جدای از این گاهی وقتها ملتها اقوام به تنبلیهای اجتماعی دچار میشوند ما یک بحثی در جامعهشناسی داریم به نام تنبلی اجتماعی مثل انضباط اجتماعی وجدان کار اجتماعی بعضی از اقوام بعضی از کشورها هستند که اینطوری است.@ یعنی اصلاً آن کشور آن ملت آن قوم بعضی از تنبلیها و بیحوصلگیها در آن وجود دارد که اساساً شهر قوم قبیله کشور دچار بدبختی و حقارت میشود ملت دچار تحقیر میشود تنبلیهای اجتماعی ترسها تنبلیها صبر نداشتنها که جلسه گذشته روایتش را هم برایتان خواندم که فوقالعاده مهم بود.@ در مورد از دست دادن آرزوها که یادتان هست(لِکُلِّ نِعمَۀٍ مِفتاحٌ) برای هر نعمتی کلیدی هست(وَ مِغلاغٌ) و قفلی هست(فَمِفتاحُها اَلصَبر وَ مِغلاغُها اَلکَسَل) کلید نعمتها صبر است و قفل نعمتها تنبلی است انسان با تنبلی کسالت بیحوصلگی خودش را از نعمتها محروم میکند از امیرالمؤمنین(ع).@ لذا بعضی وقتها یک تنبلیهای اجتماعی هست که ملت ملت تنپرور تنبلی میشوند این باعث میشود که نتوانند در موقعیت جهانی خودشان را برسانند ما الان در کشور خودمان که یک کشور ثروتمند هست از نظر امکانات من خیلی از کشورها را رفتم از نزدیک دیدم.@ کشورهایی هستند که امکانات ما را ندارند مثلاً منابع ما را ندارند نفت و گاز و معادن و این چیزها را ندارند گاهی وقتها حتی دریا هم ندارند اما ملتشان ملت سختکوشی هستند ملتی قانع سختکوش لذا میبینید در موقعیتهای اقتصادی و پیشرفتهای علمی فوقالعاده کشورهای پیشرفتهای هستند چرا؟ چون مردمشان مردم با تلاشی هستند.@ ما کشورهای خیلی کوچکی داریم خیلی کوچک در نقشه شما به راحتی نمیتوانید پیدایش بکنید در نقشه یعنی خیلی باید دقت کنید ببینید که این کجای دنیا هست این کشور ولی آن مقدار 6 میلیون 7 میلیون 10 میلیون جمعیت دارد.@ ولی این 10 میلیون جمعیتی هم که دارد مردم با فرهنگ پرتلاش با غیرت کشور دوست شجاع نترس کار میکنند و کشورشان را جزء پیشرفتهترین کشورهای دنیا قرار میدهند ما الان کشوری داریم که 750 هزار نفر جمعیت دارد یعنی حتی یک میلیون هم نیست.@ میگفتند یک لطیفهای هم درست کرده بودند برایشان یعنی خودشان درست کرده بودند من رفته بودم میگفتند که وزیر خارجهمان رفته بود چین بعد رییس جمهور چین و وزیر خارجه چین آمدند بازدید و دیدن گفتند شما کدام کشور هستید؟@ گفت ما فلان کشور هستیم گفته جمعیت شما چقدر است گفت 750 هزار نفر گفته خوب همه تشریف میاوردید مثلاً چین یک میلیارد و چند صد میلیون گفت خوب شما چرا ده پانزده نفر آمدید همه تشریف میاوردید اینجا خدمتتان بودیم ولی همین 750 هزار نفر یک کشور هستند دارند کار میکنند زحمت میکشند بالاخره یک کشور را ساختند.@ ما کشورهای خیلی کوچکی داریم به خاطر اینکه مردمشان مردم بزرگی بودند از نظر روحی آدمهای قوی بودند در آنها تنبلی اصلاً نیست تلاش کوشش جدیت حتی در جنگها قدرتهای بزرگ جرأت تجاوز به این کشور را نداشتند چون با اینکه جمعیتشان کم بود اما همه حاضر بودند که برای کشورشان جانشان را بدهند.@ اینطور نیست که مثل کشور ما جنگ بشود هشت سال خیلیها بروند اصلاً به رویشان نیاورند در این کشور جنگ است بروند دنبال یللی تللیها و وقت تلف کردنهای خودشان تازه اگر کمک به دشمن هم نکنند نق نزنند قور نزنند تضعیف نکنند کمک به دشمن هم نکنند.@ نه همه با جدیت زحمت میکشند کار میکنند تلاش میکنند کشورشان را آباد میکنند یک بیماری بسیار بزرگی که کشورها و جوامع را تهدید میکند تنبلی اجتماعی هست که این تنبلی باعث میشود مجموعه مردم و کشور در دنیا احساس حقارت بکنند.@ یکی از دانشمندان ایرانی بود حزب اللهی هم نبود اتفاقاً با رژیم هم خیلی سر سازش نداشت خودش تعریف میکرد میگفت که قبل از انقلاب ما که آمریکا درس میخواندیم به بعضی از کشورهای آفریقایی افغانیها و ایرانیها در دانشگاه پروژههایی که خطر سرطان داشت را میدادند دانشجوهای اینها انجام بدهند از بس ملتشان ملت عقبمانده و حقیری بودند.@ که شما نگاه کنید در فهرست حقوقی آمریکا یا در ایران سفارتشان نُه هزار نفر حقوق میگرفتند شما ببینید یک سفارتخانه یعنی چی نُه هزار نفر حقوق میگرفتند چکار میکردند در این کشور، انگلیسیها اروپاییها در فهرست حقوقشان مثلاً مزایا که مینویسند دوری راه حق مأموریت یکی از ردیفهای حقوقیشان حق توحش مردم ایران بود.@ نوشتند ما در ایران چون مردمش وحشی هستند داریم از یک کشور متمدن مثل آمریکا که الان خودش مهد توحش است در دنیاست مهد جنایت و خشونت است میگفتند ایرانیها وحشی هستند در ردیفهای حقوقی یک ردیف حقوقی اضافهشان این بود که مردم ایران مردم وحشی هستند باید حقوق بیشتری را دریافت کنند حالا که آمدند مأموریت اینجا.@ اینقدر ملت حقیر بودند اینقدر ملت تو سریخور بودند اینقدر ملت عقبافتاده بودند اینقدر در دنیا در چشم بقیه خوار بودند که یک کشورهای پیزوری فسقلی هم میامدند به کشور ما زور میگفتند که خود شاه در خاطراتش هست که میگفت خاک بر سر اگر ما این جمله از ناصرالدین شاه داشتیم از شاهان به این سمت داشتیم.@ خود شاه خودمان میگفت خاک بر سر این پادشاهی بکنند که من هر جا بخواهم در این کشور باید از سفارتخانه خارجی اجازه بگیرم در کشور خودم نمیتوانم هر جا بروم خارج از کشور هم نمیتوانم هر جا بروم اینقدر برای اینکه ملت ملت کوچکی بودند در سرشان خورده حقیر شدند.@ ملت ما زمانی عزیز شد حالا جالب است این خانم میگفت استاد دانشگاه خانمی بود میگفت بعد از اینکه انقلاب شد به خاطر عظمت انقلاب دیگر ترسیدند به ما آزمایشات خطرناک بدهند که ایرانیها را استثناء کرده بودند یعنی به ایرانیها آزمایشات چیز نمیدادند چون از ایرانیها حساب میبردند.@ تنبلی اجتماعی آن آثار مخرب را برای کشور دارد و تنبلی فردی حقارت را برای شخص میاورد در زندگی اجتماعیش و زندگی آخرتیش پیامبر فرمود بیشتر جهنمیان بخاطر چی جهنمی شدند؟(اِنَّ اَکثَرَ الصِیاحِ اَهلِ النّار مِنَ تَصویف) بیشتر جهنمیان به خاطر اینکه در انجام وظائف دینیشان تنبلی کردند سر از جهنم درآوردند.@ یعنی در واقع به فرموده پیغمبر آدمهای بدی نیستند بیشتر جهنمیان، اگر به جهنم کشیده شدند نه اینکه آدمهای بدی بودند لجوج بودند خواستند با خدا درگیر بشوند از خدا بدشان میامده از ائمه بدشان میامده نه، فقط آدمهای تنبلی بودند همین تنبل بودند کارشان را انجام ندادند و باعث شده سالم متولد نشوند گرفتار بشوند و کم بیاورند.@ پس خواهش میکنم بحث حقارت را و بحث پست شدن را در چند جهت به آن دقت کنید که تنبلی اگر فردی باشد هم پستی دنیایی میاورد هم پستی آخرتی میاورد و تنبلی اجتماعی هم همینطور، تنبلی اجتماعی هم باعث میشود میلیونها انسان درست متولد نشوند به آخرت، تربیت نشوند و در دنیا هم تحقیر بشوند.@ پس برای اینکه ما به این حقارت دچار نشویم باید بدانیم که خودباوری داشته باشیم اگر کسی بتواند تنبلی را کنار بگذارد خودباوری یعنی چی این را من توضیح بدهم اعتماد به نفس یعنی چی این خیلی مهم است بحث اعتماد به نفس و خودباوری.@ اینکه من نفخه خدا هستم خداوند همه امکاناتی را که من احتیاج دارم به من داده انسان مظهر خداست همانطوری که خدا هر کاری دلش بخواهد میکند انسان هم میتواند به کمک خداوند با اتکال به خدا و قدرت گرفتن از خدا هر کاری بخواهد میتواند انجام بدهد(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) اگر قدرت بگیرد از خدا میتواند.@ شما نگاه کنید چرا انبیا تنهایی قیام میکردند و چرا خداوند انبیاء را تنهایی میفرستاده اینها به چه قدرتی وابسته بودند که میتوانستند یک نفره بروند با یک حکومت با یک امپراطوری بجنگند یک نفره، چطوری بوده اینها، رمزش را ببینید موسی(ع) چه میگوید، میگوید(إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) من یک پروردگار دارم یک خدا دارم که با من هست کنار من هست.@ انسان به اضافه خدا منهای هر چیز دیگری قدرتمند شاد و آرام است اما منهای خدا و به اضافه هر چیز دیگری میتواند شکستپذیر حقیر غمگین مضطرب و افسرده باشد انسانی که الله را کنار خودش دارد منشأ همه قدرتها را دارد دیگر اینها را ما در تاریخ انبیاء داریم در تاریخ بزرگان دینمان داریم غیر از این هم افراد زیادی هستند که با خدا به همه قدرتها آرامشها و شادیها رسیدند.@ اعتماد به نفس یعنی من خودم را باور کنم آیا من خدا دارم یا ندارم آیا خدا کمکم میکند یا نه آیا خدا دوستم دارد یا نه خوب جواب همه مثبت است ما هم خدا داریم هم خدا کمکمان میکند هم دوستمان دارد خدا میگوید اگر یک کافر هم از من کمک بخواهد من کمکش میکنم.@ (كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ) خیلی عجیب است میگوید(مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ) بعضی از شما دنیا را میخواهد و جدیت هم دارد در دنیا و بعضی از شما هم آخرت را میخواهد و ما به هر کس که هر چه بخواهد کمک میکنیم واقعاً بخواهد از ما، ما به آنها میدهیم.@ شما فکر نکنید فرعون با این قدرتی که رسید به آن امپراطوری و توانست آن امپراطوری را تشکیل بدهد و ادعای خدایی بکند جالب است در یکی از درگیریهایی که با حضرت موسی(ع) دارد یک شب میرود گریه میکند تنهایی میگوید خدایا من میدانم تو هستی من هم میدانم موسی هم راست میگوید.@ ولی خدایا من دنیا را میخواهم آخرت را نمیخواهم اگر ما نخواهیم بهشت برویم باید چه کسی را ببینیم ما نمیخواهیم بهشت برویم ما دنیا را میخواهیم لذا دعاهای من را اجابت کن به من کمک کن این سنت خداست که اگر کافر هم از خدا کمک بخواهد خدا به او کمک میکند.@ اهل بیت(ع) اگر دشمنانشان هم کاری داشتند انجام میدادند و کمکشان میکردند بنابراین ما خدا دوستمان دارد و کمکمان میکند دعا چیست دعا که میگوید دعا بلای نازل شده قطعی را دفع میکند بلای نازل شده قطعی اگر انسان از خدا کمک بخواهد خدا کمک میکند.@ پس این هزاران و هزارن دهها هزار و صدها هزار نفری که در طول زندگیشان ما داریم میبینیم شفا میگیرند چطوری شفا گرفتند دعا کمک میکند قدرت دارد کمک میکند به انسان، انسانی که الله را دارد بهانهای برای تنبلی ندارد بهانهای برای کوتاهی ندارد.@ وقتی تو خدا را داری میتواند کمکت بکند با دو دوتا چهارتاهایی که همینطوری همه در نظر میگیرند بخواهی در نظر بگیری شکست میخوری ولی یک موقع میبینی نه خدا هست خدا کریم است خدا بزرگ است به قول لره خدا ز سلطان محمود گبتر است بزرگتر است خدا بالاخره کمک میکند.@ وقتی اینطوری دیدی خدا هست خدا میگوید من هم در نزد گمان بندهام هستم بندهام هر طوری روی من حساب بکند من همانطوری با او رفتار میکنم روی ما حساب کرده روی کمک ما حساب کرده و ما هم کمکش میکنیم.@ در بُعد شخصی انسان وقتی که تنبلی را پیشه کار خودش قرار میدهد دچار عقبافتادگیهایی میشود نسبت به کسانی که این تنبلی را نکردند که بعداً حقارت دارد دو تا همکلاسی هستند بعد از پانزده سال همدیگر را میبینند.@ بعد میگوید تو چکارهای او میگوید تو چکارهای میبینی زمین تا آسمان دو تا همکلاسی با هم فرق دارند از نظر سطح زندگی و اینها خیلی فرق دارند یکیشان تنبلی کرده یکیشان درس خوانده یا کار کرده خوب کار کرده احساس حقارت به او دست میدهد و این احساس حقارت هم حق است چون خودش کوتاهی کرده.@ وقتی من میگویم ما نباید از اینکه پدر مادرمان چه کسانی هستند پدر مادرمان اخلاقشان چیست پوستمان چه رنگی است قیافهمان چه شکلی است قدمان چطوری است کدام کشوری هستیم کدام قومیت هستیم حتی سلامتیمان خجالت بکشیم اینها چیزهایی هست که هیچ کدام دست ما نیست.@ چیزی که دست من نیست اگر از آن خجالت بکشم و ناراحت بشوم این نشاندهنده این هست که من قیمت خودم را نمیدانم خودم را نمیشناسم این جهالت است این وسوسه شیطانی است اما چیزی که انسان خودش انجام داده و کوتاهی که خودش کرده.@ وقتی دچار عقبافتادگی میافتد به سرزنش میافتد به احساس حقارت و پستی میافتد هر چند میتواند در خیلی از موارد میتواند جبران بکند ولی بالاخره این حقارت و پستی هست.@ من یک آقایی را میشناختم بچه رزمنده خیلی باصفا و شجاع و مخلصی بود سوادش هم کم بود بعد مثلاً الان میدانستم که این مثلاً کلاس پنجم ابتدایی سواد دارد در زمان جنگ اواخر جنگ من این را دیده بودمش میدانستم این همرزم من بوده در جبهه بودیم خیلی آدم بزرگی هست خیلی آدم زحمتکشی بود.@ آن موقع یادم است که مثلاً ما همینطوری با هم صحبت میکردیم میگفت من کلاس پنجم بیشتر نخواندم مثلاً رفتم کار کردم و مثلاً مشکلات داشتم و پدرم از دنیا رفته بود و مجبور شدم به خاطر خانوادهام بروم درسم را ول کنم بروم کار کنم فقط، فقط کار کردم که بتوانم مادر و خواهر و برادرانم را اداره بکنم.@ بعد هم جنگ شده بود آمده بود جنگ با شجاعت با غیرت با ایمان در طول جنگ دیگر فرصتی نداشت بنده خدا درس بخواند یک دفعه زد من حدود چهار پنج سال بعد دیدمش در مسجد یک روز دیدم یک پاکت دستش بود گذاشت میخواست نماز بخواند گفتم این چیست؟ گفت هیچی پاکت شرکت مال کنکور است.@ بعد من شوخی کردم گفتم حتماً مال خودت است چون میدانستم این چقدر سواد دارد گفت بله مال خودم است گفتم چطوری تو پنج ساله دیپلم گرفتی گفت بله پنج سال دیپلم گرفتم گفتم چطوری گفت احساس حقارت، رفتم یک شرکتی کاری انجام بدهم بعد به من سر سوادم گیر دادند گفتم من هم میتوانستم بروم درس بخوانم ولی رفتم جنگیدم برای این مملکت، مملکت باید الان برای من امتیاز قائل باشد من جنگیدم برای این مملکت.@ همه جای دنیا اگر کسی بجنگد تا آخر عمر بیمه است اگر کسی جنگیده باشد بگذرد در کشور ما خیلیها جنگیدند و شیمیایی شدند و جانباز شدند و معلول شدند و آن بهایی که باید به آنها داده میشده واقعاً توسط بعضی از مسئولین بیغیرت خائن بیفکر بیدین بیاخلاق واقعاً نشده.@ ولی زحمت کشیده قابل تقدیر است پیش خدا هم قابل تقدیر است یک نفری که این کار را کرده به من گفت میخواستی نروی بجنگی چه کسی به تو گفت بروی بجنگی یک آدم بیشعوری که نه وطن سرش میشود نه ناموس سرش میشود نه کشور سرش میشود نه دین سرش میشود یک آدمی که با یک رزمنده اینطوری حرف میزند معلوم است خودش خیلی آدم حقیر و پستی است.@ به ما چه آقا میخواستی نجنگی یعنی اصلاً انگار نه انگار برای این مملکت من مملکت من در آن امنیت دارم آرامش دارم ناموسم حفظ شده دینم حفظ شده شخصیتم حفظ شده دین که ندارد اگر دین داشت همچین حرفی نمیزد هیچی گفت اینطوری به من گفت، گفت دیدم من برای چی باید دهان به دهان این بگذارم.@ یک درس خواندنی به تو نشان بدهم گفت پنج ساله نشستم شب و روز درس خواندم خودم را رساندم به دیپلم، الان دارم میروم کنکور شرکت کنم الان هم آدم خیلی بزرگی هست رفت درس را خیلی عالی پیشرفت کرد در کار و درس و اینها، این احساس حقارت بعضی وقتها حق خوب و باعث موتور حرکت انسان میشود که باید بجنبم.@ باید تنبلی نکنم باید بنشینم درس بخوانم ولی گاهی وقتها افراد آنقدر بیماریشان حاد است هی تحقیر میشوند در سرشان خورده میشود هی له میشوند ولی باز هم همان است موقع خواستگاری تحقیر شده قول هم داده که خودش را برساند بعد از عروسی دوباره همینطور تنبلی و یللی و تللی.@ دوباره همین فشار به زن میاید به بچه میاید مشکلات خانه مشکلات مریضی مشکلات مسکن بهداشت تحصیلات مشکلات بچهها مرد تنبل است فکر کار نمیکند حال ندارد بلند بشود برود بعضی از آقایان عرض کردم اتفاقاً چند جلسه است بحث بیکاری را مفصل توضیح دادیم.@ بعضیها میگویند آقا رشتهام این است الان شغل گیر نمیاید در این رشته، خب برو یک شغل دیگر انجام بده مگر حتماً باید در خودت باشد چه کسی گفته اگر مثلاً تو فلان رشته را بلدی الان بازارش کساد است تو باید بیکار باشی کدام عقلی این را تأیید میکند.@ یک خانمی میگفت که شوهرم کار نمیکند به او میگویم چرا کار نمیکنی میگفت من میروم سر کار دلم برایت تنگ میشود میگفت ساعت ده صبح برمیگردد میاید فرار میکند یا مرخصی میگیرد یا فرار میکند ساعت ده صبح میاید خانه میگوید من نمیتوانم طاقت بیاورم تا بعد از ظهر دلم تنگ میشود میاید خانه، گفت این محبت از آن محبتهایی هست که در آن پر از جام زهر کشنده است.@ برای اینکه انسان دچار این تنبلی و حقارت نشود انسان باید قیمت خودش دستش باشد یک کسی که آدم باشخصیتی است نباید تن به کاری بدهد که بعداً دچار حقارت بشود گاهی وقتها هست که این حقارت منشأ وهمی دارد بدرد نمیخورد یعنی من یک کاری انجام بدهم که تحقیر ممکن است بشوم بعضیها به من بگویند چرا ولی آنها نادان هستند که دارند من را سرزنش میکنند این عیبی ندارد.@ آدم پوست کلفت میایستد جلوی همه این حرف را میزند کار را انجام میدهد عیبی هم ندارد ننگ نکرده هیچ اشکالی ندارد. سنتشکنیهای باطل خیلی وقتها باید انجام بشود بقیه تحقیر میکنند انسان را وقتی انسان سنتشکنی بکند این اشکالی ندارد.@ اَح اَح خاک بر سرت دختر قحطی بود رفتی با این ازدواج کردی تو با این موقعیت مثلاً میتوانستی، نه من این دختر را دوستش دارم آخر موقعیت اجتماعی تو این است موقعیت او آن است من اصلاً با موقعیت اجتماعی کاری ندارم من این سازگار است با من همین خوب است.@ ما الان خودمان چون در کشور خارجی زیاد میرویم و میاییم این چیزها را میبینیم مثلاً دختر سفیدپوست با یک پسر سیاهپوست ازدواج میکند دوستش دارد ازدواج میکند برعکس دخترهای سفیدپوست هستند مردهای سیاهپوست انتخاب میکنند ازدواج میکنند خوششان میاید مؤمن هم هستند زندگیشان خیلی هم شاد است.@ رنگهای مختلف کشورهای مختلف سطح طبقات مختلف ولی دارند این کار را انجام میدهند باور دارند این زندگی را، این اگر کسی تحقیر کرد تحقیرش تحقیر احمقانهای است تحقیر وهمی هست اما نه گاهی وقتها انسان احساس حقارت میکند و حق هم هست که احساس حقارت میکند چه در زندگی اجتماعی چه در زندگی فردی در ابعاد مختلف.@ یک کسی که احساس کرامت دارد احساس شخصیت میکند آدم باشخصیتی هست نباید تنبلیهایی را در پیش بگیرد که بعداً تحقیر بشود بگویند میخواستی نکنی میخواستی تلاش بکنی میخواستی بجنبی.@ نه فقط در جنبههای دنیایی در جنبههای شخصیتی هم همینطور است یک کسی میتواند شخصیتش را یک طوری بسازد که تحقیر نشود مثلاً آدم عجولی است مثال بزنم آقا بیا روی این صفت عجلهات کار کن یواش یواش این صفت را بردار از خودت، چون تحقیر میشوی به خاطر این صفت عجله خیلی وقتها خیلی جاها میبینی طرف آدم سبکی است آدم سبک مغزی است تحقیر میکنند.@ یا آدمی هست فضول است بعداً تحقیر میشود یک جا دو جا سه جا ده جا در میرود بعد دیگر راهت نمیدهند یک جا میگویند این آدم آدم فضولی است این آدم یک آدم متجاوزی هست آدمی هست که هر جا میرود به حریم دیگران تجاوز میکند آدم دهان لقی است آدم سخنچینی است.@ این حقارتها خیلی در فامیل در جامعه گاهی وقتها یک آدم به خاطر صفت اخلاقی بدش کاملاً تحقیر میشود کاملاً طرد میشود مثلاً پرخور است آقا جلوی شکمت را بگیر یک ذره خودسازی بکن میگوید حس ندارم بروم ورزش بکنم حس ندارم به خاطر شکمت تحقیر میشوی.@ ما چقدر جوان داشتیم به خاطر هیکلش نتوانستند ازدواج بکنند خانم بوده چاق بوده آقا بوده چاق بوده هر کس میدیده میگفته من نمیتوانم با این زندگی بکنم این باید برود 50 کیلو کم بکند میتوانست جلوی خودش را بگیرد.@ من آدم سراغ دارم تلویزیون هم نشانش داد 90 کیلو کم کرده بود در یکسال، عکسهایش را نشان میداد مقایسه میکرد در یکسال کامل ورزش کرد از طریق درست هم نه اینکه از این رژیمهای خیلی خطرناک ورزش کردم زحمت کشیدم 90 کیلو کم کرده این میخواهد 5 کیلو کم کند تنبل است بعد هم تحقیر میشود به خاطر این هیکل مناسبی ندارد یا اخلاق بدی دارد.@ همه جا میگویند بابا این آدم دَلی است آدم شکمویی است آدم حریصی است بابا جلوی خودت را نگه دار روش دارد برو روشهایش را انجام بده این اتفاقات برطرف میشود حتی ما کسانی داریم الان قیافههایشان قیافههای مثلاً یک صورت دارد با پوست خراب جوش میزند لک میزند چرک دارد صورتش، بعد این روش درمان دارد حال ندارد برود داروهایش را استفاده بکند خوب بشود.@ بابا برو این صورتت براق میشود صاف میشود پوستت خوشگل میشود من یادم است یک بنده خدایی آمده بود در همان قم خودمان یک جوانی بود خیلی صورتش وحشتناک بود روی قیافهاش اثر گذاشته بود خب با ما هم تقریباً ندار بود راحت میتوانست حرفش را بزند.@ به او گفتم که خوب حالا تو که میدانی من یک چیزی به تو بگویم نمیخواهم سرزنش بکنم گفت بله من که به شما اعتماد دارم گفتم با مصالحت دارم حرف میزنم گفت بله گفتم حالا چرا تنبلی میکنی نمیروی خودت را درمان بکنی این که درمان دارد گفت حالا چکار کنم؟ گفتم سخت است درمانش سخت است حالش را داری همت میکنی؟ گفت بله همت میکنم حالا که شما گفتی من وقت میگذارم.@ شش ماه این وقت گذاشت باور کنید روز بعد از شش ماه که من به او گفتم برو این مسیر را طی کن وقتی طی کرده بود آمده بود من اصلاً نشناختمش اینقدر این صورت شفاف تمیز جوان، یعنی پیری صورت این هم گرفته شده بود الان طرف میاید میگوید من از صورتم آزردهام میرود دکتر دوای شیمیایی میزند هی روزبهروز کار خراب میشود.@ گفتم بابا شما امتحان کن سه روز مثلاً شما این را امتحان کنید ببینید میشود یا نه سه روز شما روزه بگیرید روزه نه اینکه هیچی نخورید غذا را بگذارید کنار، برنج، غذا، گوشت کنار بگذارید فقط سه روز آدم میوه بخورد میوههای فیبردار بخورد ببین چقدر در پوستش تأثیر میگذارد همین سه روز بیشتر نه آدم میفهمد که مثل اینکه پوستم یک نشاطی گرفت خودم یک نشاطی گرفتم.@ گوشت نخورید اصلاً غذا نخور برنج نخور نان نخور روزه میوه فقط به اندازه، تأثیر دارد یک کسی میگوید یک دکتری بود از ایرانیها میگفت این آمریکاییها خیلی پرخور و شکمو هستند میگفت یکیشان آمده بود که داشت میمرد به او گفتم که باید رژیم بگیری نجات پیدا میکنی گفت یک ذره رژیم گرفت یک ذره بهتر شد آخر نتوانست غلبه کند مُرد یعنی خورد و مُرد.@ منشأ بسیاری از مشکلات جسمی روانی و روحی و حتی معنوی وضعیت جسمی انسان هست اگر انسان ورزش بکند نظام تغذیهایش را درست بکند هم در مسائل جسمی هم در مسئله روانی هم در مسئله روحی و معنوی قدرت میگیرد این حاضر نیست دست از شکمش بردارد حاضر نیست ورزش بکند حاضر نیست غذایش را تغییر بدهد و رژیمش را تغییر بدهد خیلی جاها تحقیر میشود.@ برایتان یک روایت بخوانم چقدر زیباست این روایت(رُبَّ عَزیزٍ اَذَلُّهُ خُلقُه) چه بسیار آدمهای عزیز با شخصیتی که خلقشان آنها را ذلیل کرده بعضی از آدمها هست که آدم دوستشان دارد آدم محترمی آدم باشخصیتی است دوستشان هم دارد ولی این بعضی از اخلاقها را کنار نمیتواند بگذارد و ذلیل میشود.@ مثلاً میگوید آقا من همسرم است مادر بچههایم دوستش دارم شما الان طلاقهایی که 95% طلاقها گفتم کارتونی است میشود حلش کرد بسیاری از موارد میبینی که یا مرد زن میگوید بالاخره شوهرم هست تکیهگاهم هست پدر بچههایم هست دوستش دارم ولی این اخلاقش را نمیتوانم تحمل بکنم.@ ببینید دوستش دارم ولی این اخلاقش را آن مرد هم حاضر نیست کنار بگذارد اعتیاد دارد حاضر نیست کنار بگذارد دهان لق است عصبی است منفور میشود این عصبانیت راه درمان آدم راحت میتواند عصبانیتش را کنار بگذارد اینطور نیست اگر کسی عصبی بود حتماً باید تا آخر هم عصبی باشد هی هم بگردد دنبال توجیهاتش.@ بله من ژنتیکی اینطوری هستم ما سیدیم اینطوری هستیم از این حرفهای مزخرف یا سدیم اینطوری هستیم یا ژنتیکی اینطوری هستم یا موجی هستم این هم مال بعد از انقلاب مُد شده بعد از جنگ یک بنده خدایی آمده بود میگفت من موجی هستم گفتم ببین من هم موجی بودم مثل تو واقعاً همینطوری بود من موجی بودم.@ همان موقع که موج انفجار من را گرفته بود خیلی هم شدید بود موج انفجار من گفتم باور کن من هم مثل تو موجی بودم چند درصد تو موجی بودی گفتم من موجیگیریم از تو بیشتر بوده ولی من در همان حالتم سه ماه خودم را درمان کردم که اصلاً آثارش را از کلهام بیرون کردم وقت باید بگذاری همت باید بکنی اینطوری نیست که یک کسی من موجی هستم که خودش را ول بکند همینطوری بله ما موجی هستیم.@ آدمی که همت میکند حتی میتواند، چقدر قشنگ است، آدمی که همت دارد تنبلی ندارد میتواند آثار ژنتیکی و وراثتیش را به آن غلبه کند خیلی مهم است آثار ژنتیکی و وراثتی را، طرف زنازاده است زنازاده یعنی نطفه این در بد حالتی شکل گرفته.@ آدمی که فحش میدهد یا مادرش در عادت نطفهاش بسته شده یا زنازاده است که میتواند اینقدر راحت حرفهای زشت بزند راحت به دهانش فحش بیاید یعنی تأثیر دارد روی نطفه، یا معصوم را نمیکشد مگر زنازاده، امام را نمیکشد به جنگ امام نمیرود مگر این، خیلی حرف است ولی همین که این نطفه اینقدر تأثیر دارد میبینید که وقتی تحت تربیت قرار میگیرد.@ امیرالمؤمنین(ع) بچه زنازاده را به او دادند اینقدر خوب تربیت کرد تا به مقام شهادت رسید ما از اینها کم نداشتیم در طول تاریخ که آدمهایی بودند که نه پدرشان معلوم بوده نه مادرشان چه بسا بد هم بوده و آدم بزرگی درست شده بود غلبه کرده به همه آن خصوصیت ژنتیکی که از پدر بد و مادر بد گرفته.@ پس کسی نمیتواند بگوید من ژنم اینطوری هست پس باید حتماً دیگر حالا چارهای ندارم ما ژنمان اینطوری است ژنتیکی اینطوری هستیم اصلاً اینطوری نیست آدم میتواند به همه آثار ژن منفی که دریافت کرده همهاش را غلبه بکند.@ چقدر دقیق(رُبَّ عَزیزٍ اَذَلُّهُ خُلقُه) آن خلقشان را ذلیل کرده پسر خوبی است پدر مادر است بچهشان را دوست دارند ولی میگوید از دست این بچه من دیگر به ستوه آمدم پاره تنم است ولی نمیتوانم راهش بدهم به خانه، دخترم است عزیزم هست دوستش دارم ولی این اخلاقهای بدش عادتهای زشتش من را کلافه کرده.@ خدا شاهد است چند روز پیش یک مادری نامه نوشته بود میگفت گاهی وقتها آرزوی مرگ بچهام را میکنم مادر خیلی عجیب است که میگوید مادرم ولی آرزو میکنم که بچهام بمیرد حالا بگوییم مادر خشنی است نه بابا مادر خشنی نیست مادر بیعاطفهای نیست زحمت کشیده بنده خدا.@ ولی این بچه لوس بچه زبان نفهم بچه هوسباز بچه کله شق یک کارهایی انجام میدهد یکسره هی مایه ننگ درست میکند برای خانواده خودش خانواده یک جا میمیرد یک جا دیگر واقعاً میبُرد با اینکه عزیز است حالا بعد کارهایش را هم کرده اینطور میکند آره هیچ کس من را دوست ندارد پدرم بین ما فرق میگذارد مادرم فرق میگذارد.@ فرق دارید که میگذارد واقعاً، آن برادرت را نگاه چطوری رفتار میکند این یکی را نگاه کن چطوری رفتار میکند نقل هست برادر حاتم طایی به مادرش گفت که فرق من با حاتم چیست حاتم پولدار بود من هم پولدارم چرا مردم همه او را آنقدر دوست دارند مگر من نمیتوانم مثل او بخشش بکنم؟ مادرش گفت ببین تو نمیتوانی.@ گفت میتوانم حالا ببین، رفت نشست در خانه هر کس که میامد عطا میکرد یک موقع بنده خدایی آمد و یک چیزی از او گرفت و رفت از یک در دیگر آمد تو گفت به من کمک کن گفت تو که الان گرفتی گفت من از درهای مختلف خانه حاتم میرفتم به رویم نمیاورد به من میداد با اینکه میدانست من دفعههای قبل گرفتم تو من دفعه دوم آمدم یقهام را گرفتی.@ رفت پیش مادرش گفت مادر تو راست میگویی از کجا گفتی من نمیتوانم؟ گفت شما دو قلو بودید با حاتم او سینه را وقتی شیر میخورد هُل میداد طرف تو اول تو بخوری تو سینهها را میکشیدی طرف خودت هر دو را، دوقلو هستند میخواهم بگویم این خیلی مهم است.@ یک موقع ما دو تا دوقلو داریم دوقلوهای زیادی داریم که واقعاً اخلاقشان با هم فرق دارد از یک جا ناشی شدند میاید بالا میبینی اینطوری است که اگر بخواهیم علتهایش را بررسی بکنیم واقعاً شگفتانگیز است.@ ولی یک نفر میتواند از یک پدر مادر بخیل و خسیس به دنیا بیاید ولی خودش اگر تنبل نباشد قصد داشته باشد اراده بکند تمام آن آثار بخل و بداخلاقیها و کفر و ضعفهای والدین را همه را برطرف بکند و یک کسی میتواند امامزاده باشد کما اینکه ما امام معصوم هم داشتیم بچههایی داشتند که حاضر نبودند رویه امام را پیش بگیرند پیغمبرزاده داشتیم و حاضر نبودند روش پیغمبر را پیش بگیرند.@ عالمزاده و آیت اللهزاده که حاضر نیستند آن روشها را در پیش بگیرند و ذلیل و خوار میشوند ژن امام دارد شوخی نیست ژن امام معصوم است امامزاده است بعد میبینی آدم حقیر و پستی است آدم دروغگویی است آدم منحرفی میشود پیغمبرزاده است ولی تنبلی و بیحوصلگی کار دستش میدهد هوسبازی و هوسرانی کار دستش میدهد.@ آدمی هم داریم زنازاده است کافرزاده است پدر مادر هر دو کافر و هر دو دشمن خدا این از اولیاء خدا در میاید بتپرست میبینی بچه داده بیرون موحد از آدمهای بزرگ که قرآن میگوید(يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ) خدا زنده را از دل مرده در میاورد.@ یعنی یک پدر مادر مرده واقعاً بداخلاق میبینی بچهشان چقدر خوب در میاید و یک پدر مادر خوب و زنده(مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ) خدا مرده را از تو دل حی در میاورد میگوید آقا پدر مادر به این خوبی بچه چرا اینطوری حالا یک قسمتهایی که از وراثتی بگذریم تنبلی بیحوصلگی بزرگترین گناه هست و بزرگترین بیماری هست و عامترین بیماریها هست.@ ژن هوش را دارد ژن عقلانیت را دارد مادر درسخوان باهوش پدر درسخوان باهوش بچه منگول در آمده چون تنبل است بیحوصله است کار نمیکند زحمت نمیکشد آدمهای عزیزی هستند موقعیتهای خوبی دارند قدرش را نمیدانند عادتها و اخلاق زشتشان آنها را بیآبرو پست و حقیر میکند.@ من در این مسئولین روحانی نظام یک پیرمردی را میشناسم روحانی پیر هم هست شاید الان نزدیک به 70 ـ 80 سالش باشد دیدیم این قبلاً اینطوری نبود نهجالبلاغه را حفظ کرده بود قرآن را هم حفظ کرده بود چطوری حفظ کرده بود.@ طوری که وقتی از خارج کشورهای عربی آمدند حافظان قدرتمند از کشورهای مصر و عربستان و جاهای دیگر آمده بودند هم تعجب کردند هم ناراحت میشدند عصبانی میشدند که چرا این اینطوری میتواند بگوید میگفت من قرآن را حفظ کردم طوری که میتوانم هر سوره را از آخر به اول بخوانم.@ الان یکی از ما میتواند سوره توحید را از آخر بخواند تا اول(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ الَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ) از آخر آیه، آیه بیا اینطرف یک پیرمرد است نهجالبلاغه را حفظ کرده بود میگفت من در ماشین همه را حفظ کردم اینقدر از وقتش خوب استفاده کرده.@ آدمهایی داریم همه طور امکاناتی همه خدا برایشان فراهم میکند پدر مادر زحمت میکشند فراهم میکنند برایش امکانات تحصیلی معلم مدرسه خوب میبینی که یک کاری میکند که بعداً در زندگیش تحقیر میشود.@ این بحث را انشاء الله یک جلسه کافی نیست برایش میگذاریم انشاء الله برای جلسه بعد در مورد این انشاء الله باید بیشتر توضیح بدهیم که تنبلی چقدر میتواند انسان را در دنیا و آخرت پست و حقیر بکند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 030 - تنبلی و بیحوصلگی
متن کامل (خام) جلسه 030 - تنبلی و بیحوصلگی