جلسه 016 - احسان
شماره جلسه
16
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
6
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - احسان

طاعات و عبادت همهتان قبول باشد انشاء الله و مایه سعادت دنیا و آخرتتان صلوات بلند ختم بفرمایید.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان بحثمان درباره معروف بود قرار بود که این جلسه درباره کامل انجام دادن معروف سخن بگوییم گاهی وقتها افراد کارهای خیری انجام میدهند ناقص و نیمهکارست این را خدا دوست ندارد.@ خدا دوست دارد که اگر کسی میخواهد یک کار خیری انجام بدهد این کار خیر را به کمال برساند و رشدش بدهد این کار را، نگذارد یک کار نیمهکاره باشد تا اینکه این کار به میوه برسد به رشد برسد.@ آن موقع است که این احسان مثل درختی هست که برای شخص کاشته میشود در زمین آخرتش و دائماً تا قیامت برایش میوه میدهد. قاعده خیلی مهمی که در این زمینه به ما خیلی کمک می کند.@ در سوره یس میفرماید (نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ) خداوند اثر کار افراد را مینویسد جدای از ثوابها و عبادتها و خیراتی که فرستادند جلوتر اگر آثاری داشته باشد مینویسد.@ شخص زیرک مثل یک تاجر قوی است که وقتی میخواهد تجارت بکند در جاهایی سرمایهگذاری میکند که سودش کلان باشد و دائم هم باشد. موقتی و محدود نباشد. لذا بعضی از آدمها اینطوری سرمایهگذاری میکنند در مورد آخرتشان.@ به گونهای سرمایهگذاری میکنند که نتیجه این تا این در قیامت برای این بیاید یعنی روی حساب جاریها و تجارتهایی سرمایهگذاری میکنند که آثارش غیر از خدا هیچ کس دیگر نمیتواند هزینهاش را آثارش را و خیرات و برکاتش را حساب بکند و حتی برای اموات.@ گاهی وقتها آدم مثلاً یک موقع هست شما یک کیلو سیب میدهی برای اموات، یا یک غذایی میدهی خوب این ثوابش مشخص و محدود است.@ ولی یک موقع نه این پول را میگذاری در یک کاری که تمام شدنی نیست نتیجهاش اصلاً و آثارش همینطوری تا قیامت برای این میت میرود خوب این خیلی فرق میکند نوع سرمایهگذاری.@ بنابراین دوست دارد خداوند که شما کاری را انجام بدهید که به اثر بیفتد یعنی معروفی را انجام بدهید که یک خیر و برکتی داشته باشد یک آثاری داشته باشد و کار را تمام بکنید. حالا حتی ممکن است این کار محدود باشد ولی همان کار محدود را هم تمام بکنید.@ مثال بزنم برایتان. شما در مسیری دارید میایید در اتومبیل یک کسی را سوار میکنید مثلاً میگوید آقا مسیر شما کجاست؟@ میگویی من اینطرفی میروم حالا یا شما تعارف میکنید یا آن پیشنهاد میدهد که با شما باشد. آدمی که میخواهد کار را تمام بکند میبیند حالا مثلاً فرض بفرمایید این بنده خدا را بخواهم دو کیلومتر هم آنطرفتر ببرم برای من فرقش میشود 5 دقیقه 10 دقیقه ولی بگذار کارم را تمام بکنم.@ دوباره این بنده خدا یا یک خانمی است یا یک آقایی است یا یک بچهای است یا یک خانم بچهداری است یا یک مریضی است یا یک پیرمردی است حالا الان من مسیرم رسیده سر کوچه خودمان، میگویم ببخشید من از اینجا باید بپیچم اینطرفی.@ خوب آن دوباره باید پیاده بشود دوباره باید الافی بکشد ماشین دیگر سوار بشود اذیت میشود شما میخواستی این اذیت نشود این کارت را تمام کن.@ کار قشنگی که شروع کردی درست است زحمت دارد برای شما، ده دقیقه زحمت دارد کار پخته شده است تمام شده است این خیلی زیباست. اهل بیت با ما این کار را میکنند و دوست دارند که ما هم این کار را بکنیم با شیعیان و بچههای اهل بیت.@ چون قاعده هو انت است. هو انت یعنی اگر کسی این قاعده را از دست بدهد همه ارتباطاتش ضرر میکند. فقط کسانی میتوانند در ارتباطات سود ببرند و آثار داشته باشند که قاعده هو انت را در نظر بگیرند.@ هو انت چه بود؟ او خود تو هستی یعنی آدم وقتی به یک نفر نگاه میکند حواسش باشد این با من هیچ فرقی ندارد قیافهاش فقط عوض شده ولی یک روح هستیم حالا قواعدش را بعداً در خانواده آسمانی میدهیم این توهم یکی از توهماتی که اذیت میکند.@ همین است که شخص فکر میکند که ما دو نفریم یعنی اشتباه عقیدتی که ما فکر میکنیم که ما اینجا نشستیم مثلاً 100 نفر نشستیم 100 نفر آقا نشستند 150 نفر خانم نشستند بعد ما فکر میکنیم که ما شخصیتهای جدا هستیم.@ آن آموزه اسلامی میگوید نه شما یک نفرید همهتان فقط با بدنها و مادههایتان جدا شدید از همدیگر. ولی شخصیتاً یک نفر هستید. لذا تو به هر کس وقتی به این نگاه میکنی که هو انت تازه ما بالاتر از هو انت هم داریم ظرفیتش را نداریم.@ یکبار شما وقتی نگاه میکنی به یک شخص بگو هو انت آن خود تو هستی. فقط جسمهایتان با هم فرق میکند. لذا هر خیری که میخواهی به خودت بدهی به آن بده.@ و وقتی که میدهی خدا برای خودت ذخیرهاش میکند در واقع، لبخندی که به کسی میزنی نوازشی که میکنی محبتی که میکنی هدیهای که میدهی کمکی که میکنی مغفرتی که شامل حالش میکنی از ناحیه خودت عفوی که نسبت به اشتباهاتش میکنی کینهای که نسبت به او از بین میبری، همهاش به چه کسی برمیگردد؟@ همانطور که بد هم بکنی باز به چه کسی برمیگردد؟ به خودت، (إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها) معجزه قرآن را نگاه کنید. میگوید شما دارید خوبی میکنید در واقع فقط به یک نفر دارید خوبی میکنید آن خودت هستی.@ فقط آن بنده خدا آن بدنی که جلویت هست یک بهانه است برای اینکه خیر را به تو، مثل صداست که شما در کوه صدا میکنید. ولی نتیجهاش به چه کسی برمیگردد تکرار، به تو، آدمها، قرآن میگوید ما آدمها را سر راه شما گذاشتیم.@ فقط یک بهانه است که شما با نوع رفتاری که با طرف مقابلت میکنی خودت را بتوانی پرواز بدهی آدمها وسیلهای هستند برای ارتقاء تو، بنابراین تو هر طوری رفتار کنی در نهایت داری با خودت رفتار میکنی.@ یک مرحله بالاتر هست که فرمود (هو رسول الله) این دیگر خیلی خاص میشود او فرستاده ویژه خداست یک حرمت دیگر دارد.@ وقتی با یک نفر برخورد میکنی حضرت فرمود هر کس سر راه شما قرار گرفت که از شما درخواستی داشت و کمکی کرد بدانید که حتماً خدا فرستاده سراغ شما، خیلی این خاص میشود. خدا نکند انسان فرستاده خدا را برگرداند.@ بتواند کاری بکند و به آن بگوید نمیتوانم کاری بکنم. خیلی خطرناک است. در یک فرمایش دیگر میفرماید (هو الله) نه این خود خداست که در قالب یک بنده آمده پیش شما خود خداست که آمده پیش شما.@ لذا وقتی بنده خدا از تو قرض میخواهد خدا میگوید: (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) چه کسی به من قرض میدهد خدا پولش را داده. خودش داده. ولی خودش میگوید کسی هست به من قرض بدهد.@ خداست دارد اینطوری حرف میزند: (إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ) کسی هست کمک من بکند. خدا میگوید به من کمک بکنید. خود خدا آمده وسط، میگوید تو با من طرف هستی اصلاً، اگر انسان این سه قاعده را رعایت بکند به هیچ وجه دچار معضلات و مشکلات ارتباطی با دیگران نمیشود. خودسانسوری نمیکند.@ امام رضا به امام جواد نامه مینویسد: پسرم قسمت میدهم مبادا وقتی از خانه میخواهی خارج بشوی از یک دری خارج بشوی که مردم آن در نباشند از جای خلوت نرو هیچ وقت، از جایی برو که همه میایند سراغت و شلوغ است بزن در دل اینها.@ بعد به امام جواد میگوید نگران خرج کردن نباش. من تضمین میکنم که خدا از تو چیزی کم نکند. هر چه توانستی برای شیعیان خرج بکن. مبادا از دری بروی که کسی تو را نبیند. سرت خلوت بشود.@ بگویی دیگر از مراجعات مردم راحت هستم. انسانی که خودش را دور نگه میدارد، در واقع دارد خودش را محدود میکند. دارد فیضها و فیوضات و خیرات و برکات را از خودش میبرد الله را دارد رد میکند وقتی کسی از بنده خدا فرار میکند.@ دیدید بعضیها تا گدا میبینند مسیرشان را عوض میکنند حالا از روبهرو دارد میاید الان میاید یقه من را میگیرد باید من دست بکنم جیبم، فرار میکند از خدا.@ آن رسول الله است که فرستاده برای تو، برو در سینه گدا برو اصلاً مخصوصاً خودت را نشان بده. شاید خدا به تو گفت دست بکنی جیبت تو هم عرضه داشتی. یک چیزی به خدا هدیه کردی. یک فرصت خوبی است. چرا از دستش میدهی فرار میکنی از آن.@ انگار شیر دیده فرار میکند آمده تو برو استقبال کن تو برو بنشین امام رضا میگوید. بنشین اگر کسی کاری دارد راهش بیانداز در نرو از دست خدا از دست رسول خدا فرار نکنیم.@ پس این قاعده را وقتی ما خوب یاد گرفتیم که هو انت و هو رسول الله و مرحله سوم هو الله او خود خداست همسرت خود خداست بچهات خود خداست حواست باشد بیحساب کتاب نیست.@ اگر هرطور دلت خواست رفتار بکنی با خانوادهات و فکر بکنی که بُرد کردی حواست باشد هر چه بیزبانتر باشد داستان خطرناکتر میشود.@ این خیلی آدم باید حواسش باشد پس وقتی این قاعده را خوب یاد گرفتی حالا حضرت میگوید اگر قرار است یک محبتی به آن بکنی محبت را کامل بکن به رسول خدا و خدا و به هو انت.@ اگر فکر کنی تو در ماشین طرف نشستی برعکسش کن، دوست داشتی چطوری برساند تو را؟ چطوری همان کار را بکن اتمام کن اکرام کن پس تو هم همینطور ده دقیقه از خودت وقت بگذار حالا نه من الان میخواهم بروم بنشینم در خانه.@ یک موقع هست الان کار ضروری دارد حق الناسی هست معطلش هستند مهمانی نشسته عذرخواهی میکند میگوید من اینقدر میتوانستم کمک بکنم.@ جلسه مهمی دارد که باز حق الناس است. فرق دارد یا اصلاً وقتت آزاد است. نعمتت را کامل کن. کسی آمد به شما گفت ما جهیزیه میخواهیم بدهیم الان من چقدر پول دارم بدهم. من صد هزار تومان دارم به این جهیزیه کمک بکنم، کافی است؟@ باید یکذره فکر کنیم تو صد هزار تومان دادی برای جهیزیه این، این الان سه میلیون تومان جهیزیه باید بدهد از کجا میخواهد بقیهاش را تهیه بکند.@ حالا آمد به تو گفت صد هزار تومان، میتوانی، اهل بیت اصلاً معطل نمیکردند اگر خودشان میتوانستند کامل خودشان میدادند ولی میگویی نمیتوانی خوب الان ندارم من صد هزار تومان بیشتر ندارم.@ ولی خدا میگوید (لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها) وسعت را در نظر بگیر وسع من واقعاً صد هزار تومان الان نیست من جیبم صد هزار تومان الان دارم یعنی توانم صد هزار تومان است ولی وسعم صد هزار تومان نیست.@ وسع غیر از توان است، وسع من چیست؟ من چهارتا برادر پولدار دارم چهارتا رفیق پولدار دارم از آنها میتوانم کمک بگیرم وسع یعنی این.@ یعنی من تلاش میکنم آبرو که دارم وام که برایش میتوانم بگیرم وسع یعنی این، میروم یک وام میگیرم به آن میدهم، دیس ایز یور پروبلم نداریم این مشکل خودش است خوب به من چه من الان صد هزار تومان دادم.@ نه میگوید برو دنبال کارش، کارش را جدی بگیر اگر هر کاری میتوانی برایش بکن واقعاً، یک جهیزیه میخواهد پایش بایست یک موقع هست من واقعاً وسعم نمیرس بیشتر از این یعنی خودم و رفیقهایم هم بگذاریم مثلاً بتوانیم پانصد هزار تومان بدهیم.@ باشه همین را بده دیگر مسئولیتی نداری تکلیف نداری اما این سر خودت را کلاه نگذار شیره نمال شما صد هزار تومان میتوانی بدهی خانمت هم شاغل است صد هزار تومان آن میتواند بدهد چهارتا رفیق داری آنها هم میتوانند بدهند.@ گدایی هم برای راه خدا اشکالی ندارد خیلی خوب است به رفیقهایت بگویی یک عروس خانمی یا آقا دامادی هست میخواهیم راهشان بیاندازیم یک مریضی هست میخواهیم راهش بیاندازیم.@ یک یتیمی هست میخواهیم راه بیاندازیم برو در کار کار را تمامش کن ضایع نکن کارت را، حالا ما دادیم صد هزار تومان به ما چه بقیهاش، اصلاً این به ما چه ما نداریم.@ یک همچین چیزی در فرهنگ دینی ما نداریم که به من چه، هو انت است اصلاً نمیتوانی بگویی به من چه، تا گفتی به من چه یعنی به خودت گفتی به من چه، یعنی خودت را معطل میگذاری و این خوب نیست.@ فرمود (جَمالُ المَعروف اِتمامُه) وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) به محضر مقدسشان یک صلوات ختم بفرمایید. زیبایی یک احسان به اتمامش هست یعنی کاملش بکنید زیباییات را تکمیلش بکن.@ هر چه هست مثلاً یک کسی آمده یک سؤالی از شما میکند یا دوتا سؤال بکند تو باید کامل به آن یک توضیح کامل بدهی کاملش بکن فقط پولی نیست کارهای دیگر است هر چیز، هر چیزی که نیاز است.@ یک موقع یک عاطفه نصف کاره میکنی فایده ندارد آن عاطفه را اگر میتوانی تمامش کن یا هر چیز دیگری که نیاز هست به هر حال نگاه کنید طرف مقابلت چقدر نیاز دارد و تو چقدر وسع داری واقعاً.@ یک موقع هست وسع نداری خوب اصلاً نمیتوانی و میگویی معذورم واقعاً وسعم نمیرسد ولی یک موقع هست نه وسعت میرسد اگر میرسد این کار را انجام بده کار را تمام کن.@ (اِکمالُ المَعروفِ اَحسَنُ مِن اِبتِدائِه) باز فرمایش بعدی هست از وجود مقدس حضرت، تمام کردن و کامل کردن یک خوبی بهتر از شروعش است.@ اگر شروع کردی آن که مهمتر است آن است که تمامش بکنی کاملش بکنی یک مسجد قرار است بسازید دیدی بعضیها پاکار میایستند سمج، یک مسجدی قرار است ساخته بشود بعد یک کسی میگوید ما یک نمکی روی آش شما میریزیم.@ بارک الله شرکت سهامی آخرتی است سرمایهگذاری آخرتی است دیگر این مسجد تا قیامت هر تولیدی و خروجی و آثاری داشته باشد برای توست. خوب است.@ ولی یک کسی هست واقعاً نه توجه دارد میگوید بالأخره این مسجد تمام شد تمام نشد حالا چرا نیمه تمام مانده برویم ببینیم چکارش باید بکنیم چه چیزی از آن لنگ است.@ ممکن است پول نمیخواهد آبرو لازم دارد یک نامه بنویسم یک جا چهار تا شاخه آهن بگیرم برایش، یک جایی بتوانم از یک کسی از دوستان مثلاً یک چندتا فرش بگیرم یک کاری بکنم بالأخره ببرم به سمت اتمام.@ لااقل برای اتمام این مسجد این ساختمان این بنا این فعالیت و این کار تلاش بکنم وسط کار ول نکنم این وسط کار ول کردن در واقع مثل این هست خودت را وسط راه ول کردی.@ خیلی جاها آدم میافتد و گیر میکند یا در این سه هزار سال صراطی که در جهنم هست خیلی خوب میروی جلو یکدفعه هزار سالش را خیلی خوب میروی جلو بعد میبینی سال دومین هزارش افتادی به سینهخیز، چرا؟@ چون کارهای نیمه تمام انجام میدهی کارهای ناقص انجام میدهی کارهایت را کامل کن هر چقدر میتوانی کامل کن ببین واقعاً چه چیزی نیاز است.@ نه اینکه من، حالا خودخواهانه بگویم من این را میتوانم بدهم، نه واقعاً ببین چه چیزی نیاز هست اصلاً من باید برای این چکار بکنم یک مشاوره میخواهی بدهی یک راهنمایی میخواهی بکنی یک وساطت میخواهی بکنی.@ مثلاً رفتی خواستگاری برای کسی، حالا جلسه اول گفته بیایید خواستگاری، رفتید راهش انداختید حالا این فردا شب هم دوباره خواستگاری دارند.@ پس فردا شب دوباره میخواهد ادامه پیدا بکند بلند شو با آنها برو به سرانجام برسان این ازدواج را، نگو حالا من یک جلسه آمدم خوب دیگر بقیهاش با خودتان.@ نه دیگر برو بایست وسط و ناراحت هم نشو از اینکه کار به تو محول میشود کار را انجام بده تمامش کن به یک جایی برسان این داستان ازدواج را، یا مثلاً در روایت داریم حتی اگر رفیقتان یک کاری دارد دوست و برادرتان یک کاری دارد نمیتوانید کاری بکنید اتمامش به این هست که با آن راه بیفتید دنبالش بروید ولو کاری هم از دستت برنمیاید.@ کار قشنگی است که نگذاری رفیقت و دوستت تنها بماند کاری از دستت بر نمیاید اما چهارتا زنگ میزنی چی شد من با تو میایم.@ یا بچهاش تصادف کرده میخواهد تنها برود بیمارستان، کار خوبی نیست ما به آن بگوییم آخی چشم ما دعایت میکنیم، دعا میکنی چیه بلند شو با آن برو بیمارستان، میگوید ببخشید من کاری از دستم برنمیاید و الا خوب دوست داشتیم.@ کاری برنمیاید چیه همراهی خودش یک کار بزرگی است، الان بچهاش مرده زنش مرده شوهرش مرده کسی مرده بلند شو با آن برو تا قبرستان برو کارهایش را انجام بده.@ برو جواز دفن را بگیر برو پزشک قانونی یک کاری بکن تعارف هم نکنید، بیاییم خدمتتون، منفی هم سؤال میکنیم کاری ندارید، نمیگوییم کاری دارید آن را هم که میخواهیم بگوییم منفی میگوییم.@ تو اگر بگویی بیاییم خدمتتان، کاری ندارید، انتظار دارید چه جوابی بشنوید، پول لازم ندارید به شما بدهیم، باز منفی است اصلاً جمله منفی استفاده نکنیم ممکن است بگوید نه.@ ولی شما پول را ببر بگذار آنجا بگو باشه حالا مصرف کن اگر نشد بعداً برایم بیاور، حیا ممکن است بکند، کار را به اتمام برسانید سر سفره است به طرف تعارف کردی آن هم بگوید من نمیخورم.@ حتی نزدیکترین کسانت، یعنی حتی همسرت هم هست بچهات هست گفت نمیخورم اصلاً باور نکن گفت نمیخورم بخصوص خانمها که شبیهترین حرفشان به آره نه است در واقع نهشان خیلیهایشان آره است میگوید نمیخورم.@ لقمهات را بگیر بگذار جلویش بگو بیا بنشینیم با هم بخوریم دوتا لقمه میخورد دیدی از تو هم بیشتر خورد بخصوص بچهها بچهها خجالت میکشند.@ مثلاً با پدر غذا نمیخورند بابا بچهات دو ساعت پیش کباب را زده الان کلی دویده الان دوباره پدر میاید، بچهها را دیدید وقتی پدر میاید غذا بخورد میایند اینطوری پدر را نگاه میکنند.@ پدر بنده خدا کوفتش میشود تعارف کن بگو بیا بنشین با هم بخوریم این را بزنیم، همه کار اینطور هست یعنی شما در همه کار همراهی، کاری میتوانی بکنی دارویی بدهی سری بزنی عیادتی بکنید ببین چه چیزی احتیاج دارد.@ وقتی یکذره کنکاش بکنی میبینی که کارهای زمین مانده زیاد دارد و شما میتوانی چندتا کار را انجام بدهی و بلند بکنی ولی خوب آن بنده خدا حیا میکند و به شما نمیگوید و خوب خودش سختش میشود.@ این بنده خدا عزادار است شما برو دنبال کارهایش غذا را درست بکن با رستوران صحبت بکن اگر قرار است غذایی در خانه پخته بشود سنگ قبری باید آماده بشود کاری خلاصه کار را کامل انجام بدهید.@ اصطلاحاً میگویند بهرهوری یعنی یک چیزی را فقط بهرهبرداری نباشد بلکه بهرهوری باشد و کامل باشد یعنی کار تمیز و خوب باشد انجام بشود این خیلی مهم است. در این فیلمهای کمدی تلویزیون نشان میداد این آقامیرزا و عبدلی بودند یادتان هست یا نه.@ آقامیرزا و عبدلی هفته بهرهوری بود اینها هم قرار بود یک فیلم فکاهی بازی بکنند کارشان این بود طنزشان این بود که این آقامیرزا صبح به عبدلی گفت عبدلی برو صبحانه بگیر.@ عبدلی رفت نان گرفت و آمد. گفت عبدلی پس پنیرش کو، گفت خوب تو گفتی برو نان بگیر گفت خوب من گفتم نان بگیر صبحانه نداریم رفتی نان گرفتی یعنی سر راهت پنیر را هم میگرفتی.@ بعد رفت پنیر گرفت و آمد و گفت چاییاش کو، گفت تو گفتی پنیر من هم رفتم پنیر گرفتم. من گفتم صبحانه کامل، گفتم صبحانه نداریم یعنی بهرهوری.@ عبدلی یعنی بهرهوری، این کلمه را هی تکرار میکرد که به آن بفهماند آقامیرزا یکدفعه پایش در رفت گفت آخ، گفت چی شد آقامیرزا، گفت برو این شکستهبند را بردار بیاور، این هم رفت عبدلی چهل نفر را برداشت آورد.@ گفت اینها چه کسانی هستند؟ گفت این شکستهبند است. اگر پایت خوب نشد مردی این قبرکَن است. این مجوز دفن میدهد. این را هم آوردیم برای تشیع جنازه و کارهای دیگرت.@ بهرهوری دیگر به اصطلاح کار را کامل بکنیم بالأخره داستان اینطوری است باید بالأخره یک کاری را به کمال برساند. آدم و خیرش را کامل بکند.@ (اِستِتمامُ المَعروفِ أفضَلُ مِن اِبتِدائِه) این همان فرمایش امیر المؤمنین هست به شیوه دیگر از وجود مقدس نبی اکرم (ص) به سرانجام رساندن یک کار خیر، استتمام یعنی بخواهی به تمامش برسانی دنبال این تمام کردن یک کار باشید.@ (أفضَلُ مِن اِبتِدائِه) بالاتر از این هست که کارت را شروع بکنی فقط، فقط شروع کافی نیست تا آخرش برو خیلیها به اهل بیت کمک کردند اما در شروع خیلی خوب بودند.@ اما در ادامه و اتمام هیچ وقت با اهل بیت پای کار نیایستادند و باعث شد خوب ضربات زیادی اسلام خورد. میامدند جنگ یک دوره میجنگیدند بعد دیگر نمیرفتند بعد دوباره حضرت آمادهباش میداد نمیرفتند.@ حضرت میافتاد به اذیت و ناراحتی و گاهی غصه میخورد اصلاً جاهایی میافتاد به ناراحتی که پیغمبر را وقتی خواب دید پیغمبر گفت اینها را نفرینشان کن.@ میگفت به شما میگویم بیایید بجنگید میگویید تابستان است و گرم است این هم فصل کِشت است فصل برداشت است زمستان است الان چه وقت جنگ است بهانه.@ مثل بعضیها اوایل جنگ میرفتند یک سه ماه جبهه میگفتند ما وظیفهمان تمام شد، جنگ است مملکت جنگ است جنگ جنگ تا رفع کل فتنه، ما سه ماه رفتیم بس است.@ انگار که جهاد خدا زمانی است من سه ماه تابستان رفتم که دیگر کارهای دیگر ندارم بیکاریام را بلند شدم رفتم آنجا، خوب نیست اینطوری، اهل بیت میخواهند تا آخر پای کار باشید.@ امام زمان نیامده غریب است آواره است طرد شده است تعبیری که علی(ع) دارد آواره و طرد شده و تنهاست و یگانه پس تا نیامده تو نمیتوانی بگویی من بروم خانه بگیرم بخوابم.@ تو نمیتوانی بگویی به من ربطی ندارد. امام زمان نیست. در آوارگی است و به تو نیاز دارد (هَل مِن ناصِرٍ ینَصُرُنی) دارد میگوید پس تو اصلاً نمیتوانی یک زندگی عادی برای خودت رقم بزنی.@ زندگیات اگر مهدوی نباشد قطعاً جهنمی است زندگیات باید بو و رنگ ظهور را داشته باشد وجود تو کار تو فعالیتهای تو هر هنری که داری باید کمک بکند به رفع موانع ظهور.@ امام خمینی(س) ببین چقدر جالب میگوید، میگوید مسئولین جمهوری اسلامی اگر به فکر تشکیل حکومت جهانی اسلام نباشند خائن و خطرساز هستند حتی اگر به مردم خدمت بکنند.@ رئیس جمهور است دارد خدمت میکند ولی وقتی مهدوی فکر نمیکند میگوید خائن است، چرا؟ چون دارد قوای این مملکت و شیعیان و بچههای امام زمان را معطل میکند.@ نخست وزیر است نماینده مجلس است رئیس است یکجایی برای خودش، ولی وقتی مهدوی فکر نمیکند یعنی کار مانده کار اهل بیت روی زمین مانده کار فاطمه زهرا روی زمین مانده امام زمان معطل است الان، (هل من ناصر) هم دارد میگوید.@ این اصلاً رفته دنبال کار خودش، دلش خوش است نماینده مجلس است دلش خوش است رئیس جمهور است ولو خدمت هم بکند میگوید خائن و خطرساز است.@ این به درد نمیخورد رئیس جمهور اینطوری به درد نمیخورد نماینده مجلسی که فکر نیست برای برطرف کردن موانع ظهور به درد نمیخورد.@ پس انسان نمیتواند برود بگیرد بخوابد در حالی که امامش در اضطرار است چقدر قشنگ میگوید امام صادق(ع) میگوید (عزیزٌ عَلَیَ) بر من سخت است که تو فریاد بزنی و من نتوانم کمکت بکنم بر من سخت است که به تو فشارهایی بیاید که به مردم نمیاید.@ خیلی نجواهای عجیبی دارد امام صادق(ع) در دعای ندبه سخت است بر من که تو کمک بخواهی و به من نیاز داشته باشی و من نتوانم کاری برایت بکنم.@ آقا امام زمان به ما نیاز ندارد (هل من ناصر ینصرنی) نمیگوید الان، با ما کاری ندارد در آوارگی نیست در طردشدگی نیست در غربت نیست، اگر هست پس تو داری چطوری زندگی میکنی.@ اگر نیست برو عادی زندگی کن و اگر هست این زندگی زندگی به درد بخوری نیست که تو داری این تهاش درمیاید به جهنم، حالا هی برو مکه، حالا هی برو کربلا، هی برو زیارت کن، هی برو عبادت کن.@ هی نماز شب بخوان به چه درد میخورد، وقتی تو در لشکر امام زمان نباشی در چادر حضرت نباشی میخواهی روی سجاده باش میخواهی در میکده باش هر دو آنها یکی است هر دو آنها عبادت شیطان است.@ وقتی که حجت خدا لنگ است و تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی برایش، نمیکنی میتوانی و نمیکنی هر کاری که از دستت برمیاید.@ پس اتمام کار خیلی مهم است. این معروف را دقت بکنید. هیچ معروفی بالاتر از ظهور امام زمان نیست و استتمامش با ماست. ما باید طلب تمامش بکنیم و انسان تا جانش در نیامده تا خونش نریخته و یا تا به لقاء امام زمانش نرسیده نباید شب و روز داشته باشد، آرام باشد.@ هی تعطیلات برای خودش در بکند و هی عافیتطلبی اصلاً جایز نیست. شما هر کاری میتوانی باید برای حضرت بکنی شب و روز. (الصَنیعَۀُ اذا لَم تُرَبَّ) عجب تعبیری به کار برده.@ چقدر زیباست امیر المؤمنین(ع) (الصَنیعَۀُ اِذا لَم تُرَبَّ اَخلَقَت) عجب حرفی است (الصَنیعَۀُ اِذا لَم تُرَبَّ اَخلَقَت کَالثَوبِ البالی وَ الأبنِیَۀِ المُتَداعِیَۀ) چه تعبیر زیبایی دارد، میفرماید احسان و نیکی هر وقت پرورانده نشود نیمه کاره میماند.@ مثل جنینی که در رحم مادر متوقف بشود حرکتش، چه میشود؟ الان رسیده ماه ششم یکدفعه حرکت متوقف بشود سقط میشود این سه ماه دیگر کار دارد.@ مثل یک ساختمانی که شما میبرید تا مرحله سفت کاری ولش میکنید، چه میشود این ساختمان؟ فرسوده میشود. تعبیری که خود حضرت دارد میگوید وقتی شما کار خوبی را که شروع کردید نخواهید به آخر برسانید مثل یک لباس کهنه میشود که دیگر یواش یواش پوسیده است و به درد نمیخورد.@ مثل یک ساختمان در هم شکسته و کهنه و فرسوده میشود (وَ الأبنِیَۀِ المُتَداعِیَۀ) ساختمانهای اینطوری، پس تکمیلش کنید کارتان را تکمیل کنید و نیمه کاره رها نکنید.@ (مَن لَم یُرَبِّ) باز کلمه ربوبیت را میاورد میگوید تو رب هستی و باید پرورش بدهی تدبیر کن کارت را پرورش بده و برسان به آخر، و چقدر امام زمان خوشحال میشود و دوست دارد و چقدر دعا میکند برای یک بچه شیعهای که از فرزندانش که شب و روز به حضرت فکر میکند.@ اینقدر این فکر مبارک است که هی فکر میکند به حضرت و امام زمان دارد میبیند که این دارد شب و روز میدود و هر کاری از دستش برمیاید میکند خیلی قیمت دارد و چقدر هم بد است وقتی نگاه بکند به دل یکی از بچههایش که این بچه پدر را فراموش کرده.@ اصلاً مثل بچههایی که پدرشان را میبرند و میگذارند خانه سالمندان، اصلاً یادشان رفته خیلی زشت است اینطوری زندگی کردن خیلی بد است.@ (مَن لَم یُرَبِّ مَعروفَه فَقَد ضَیَعَه) آخ آخ این دیگر خیلی خطرناک شد امیر المؤمنین اینجا دیگر شمشیر را از رو بسته میگوید کسی که کار خیرش را به آخر نرساند کارش را ضایع کرده.@ اصلاً بیخود شروع کردی و تلف شده کار، کارت را برسان به جایی که به خیر برسد نتیجه بدهد. مثل کسی که کار تجاری میخواهد انجام بدهد برود سرمایهگذاری بکند و نرساند به سوددهی، چه میشود؟@ میگوید بیست میلیون دیگر پول بدهی تمام است میرساند به سوددهی، میگوید من نمیدهم خوب کار خودت را خراب کردی یارو میگوید بیا سرمایهگذاری بکن تا کار بیفتد به سوددهی حالا که افتاد به سوددهی دیگر برد میکنی.@ کار خیر باید بیفتد به سوددهی یعنی باید تکمیلش بکنی یعنی نمک روی آش به درد نمیخورد آش بپزید بنشینید با هم بخورید.@ پس کارتان را تربیت بدهید اگر یک کار خوبی یک بنای خوبی یک مسجد خوبی یک هیئت خوبی یک سازمان خوبی یک مؤسسه خوبی یک خیراتی را شروع کردی بایست پایش و به جایی برسان آن را که یک رشد خوبی انشاء الله و به یک نتیجه برسد.@ بریدن، ضعف، قهر کردن، ناز کردن، نازک نارنجیبازی درآوردن، حساس بودن، زودرنج بودن، اینها کار را خراب میکند و نمیگذارد که ما کارمان را تا آخر برسانیم.@ (مَن لَم یُرَبِّ مَعرُوفَه فَکَأَنَّهُ لَم یَصنَعهُ) این هم آخرین روایت، هر کس کارش را پرورش ندهد هر کس کارش را تکمیل نکند مثل اینکه اصلاً از اول شروع نکرده (فَکَأَنَّهُ لَم یَصنَعهُ) اصلاً انگار از اول هیچ کاری نکرده.@ شما بروید این همه طرحهای نیمه تمام و ساختمانهای نیمه تمام را نگاه کنید. شهرداری شروع کرده دولت شروع کرده ولی خوب وقتی تکمیل نشده.@ الان در شهر قم ما میلیاردها هزینه کردند برای ترن هوایی شما بروید ببینید از کجا تا کجا کشیدند تا حرم، ستونها را زدند چقدر هزینه کردند حالا میگویند پشیمان شدیم.@ حالا این ستونها به چه درد میخورد با این هزینههایی که شده. دیگر فایده ندارد. انگار که از اول هم شروع نشده بود. همین خط چندم مترو را بزنیم حالا رفتید زدید بعد تکمیلش نمیکنند.@ طرح کشوری یک طرح استانی یک طرح شهری تکمیلش نمیکنند میخواهیم برای فلان شهر ورزشکار بسازیم حالا الان آمدند کلنگش را هم زدند با کلی ادا و اینها کلنگ زدند حالا چهارتا اسکلت هم زدند ول کردند رفتند.@ ورزشکار که نشد برای کسی، فقط منتش مانده خیلی وقتها اینطوری است ما فقط یک منتی میگذاریم کار به اتمام نمیرسد کسی که در هر شأنی هست در هر هویت صنفی وجود دارد کار را محکم انجام بدهد به سرانجام برساند.@ مراحلش را واقعاً همت بگذارد طی بکند این استواری میخواهد این قدرت میخواهد این صبر میخواهد این حلم میخواهد حوصله میخواهد که تو بتوانی کار را به نتیجه برسانی.@ این هم نکته کامل برای تمام کردن. بحث بعدی ما این هست که چه چیزهایی به ما کمک میکند که بتوانیم یک احسان را تمامش بکنیم.@ یک احسان را چطوری میتوانیم راهنمایی که چطوری میتوانیم یک احسان، احسان کامل چه احسانی است؟ احسان قشنگ که میوه بدهد نتیجه بدهد. من چطوری میتوانم بروم در دل یک احسان و آن را تمامش بکنم؟@ اینجا خیلی خطرناک میشود. مثل یک گناه میماند احسان، مثل اینکه تو بروی گناه بکنی چه احسانی بکنی نیمه تمام، میتواند یک احسان نیمه تمام چقدر صدمه بزند به یک انسان.@ یک احسان نیمه تمام، لذا در بعضی از کارها یک قاعده وجود دارد. میگوید کاری را که نمیتوانی، این را یادتان نرود. سه تا جمله دارد، نمیخواهی، نمیتوانی، یا نباید.@ تا آخرش بروی پس از اول شروع نکن وقتی بنا نداری حوصلهاش را نداری همتش را نداری امکاناتش را نداری اصلاً از اول قصدش را نداری که تا آخر بروی فقط میخواهی تفننی شروع بکنی شروع نکن از اولش.@ هیچ چیز را شروع نکن مگر اینکه بخواهی واقعاً تا آخرش بروی اگر بخواهی تا آخرش بروی، خوب است و ارزش دارد. والا همین شوخی شوخی تفننی یک چیزی را شروع کنیم حالا ببینیم چه میشود.@ بعدش هم حالا طَق قیچیاش بکنیم برود پی کارش یک موقع گناه صورت میگیرد برویم به ایتام کمک بکنیم خوب حالا برویم کمک بکنیم بعد برویم چندتا بچه یتیم را جمع کنیم بیاوریم بگذاریم اینجا، و دار الایتام تشکیل بدهیم.@ حالا یتیمها را جمع کردید آوردید برایشان هم یک سازمانی تشکیل دادید یک کاری کردید بعد حالا ولش کردید یکدفعه، خوب این بیچاره یتیمها چکار کنند الان، جمعشان کردید در یک جایی گفتید میخواهیم به شما درس بدهیم.@ میخواهیم تا دانشگاه ببریم شما را، میخواهیم به ازدواج برسانیم شما را، میخواهیم خانه به شما بدهیم حالا اصلاً این بیچارهها را الان رفتید جمع کردید آوردید اینجا.@ دیدید بعضیها جوگیر میشوند یک یتیم را سرپرستیاش را قبول میکنند و وسط راه ولش میکنند این به امید تو آمد تو را پدر خودش میداند فلانی را مادر خودش میداند بچه را برداشتی آوردی پس بچه توست تا آخر ببرش تا آخر رشدش بده.@ یا بعضی میروند در این سازمانها کار زشتی است میگوید من این این یتیمها را، پنج تا یتیم انتخاب کردم ماهی 20000 هزار تومان باید بدهید باشه.@ ماه اول بیست هزار تومان به حساب ایتام میریزد ماه دوم میریزد ماه سوم بعد میبینی ماه چهارم اِ، پس چی شد، آن بیچاره حساب کرده گفته این ایتام دیگر سرپرست پیدا کردند.@ یک سازمان را طرف معطل میگذارد بخاطر نادانی و نفهمی و بخل خودش، آقا این قبول کردی پنج تا یتیم را ماهی بیست هزار تومان بدهی برو تا آخر عمر بده یکدفعه خواستی بمیری انشاء الله به سلامتی بنویس وصیتنامهات بنویس من پنج تا یتیم قبول کردم ماهی صد هزار تومان بچههایم بدهند.@ اینقدر خوشم میاید بعضیها اینقدر بامعرفت هستند بچههایشان هم بامعرفت هستند یک روضه نذر کرده میایستد طرف پیرمرد است پیرزن است یک موقعی میبینی میگوید من نذر کردم ده روز برای امام حسین هزینه کنم، بارک الله.@ خدا شاهد است ما در تاریخ داشتیم طرف بچهاش را مجبور شده بفروشد آن زمانی که بردهداری بوده میگوید من مراسم حضرت را نذر کردم.@ بچهام را میفروشم پولش را میروم به نذرم میرسم. داستان حقیقی است. میرود در بازار بچهاش را میفروشد با گریه و زاری، بچه را آدم بفروشد بگوید من نذرم را یک قولی به حضرت دادیم.@ مرام چقدر چیز خوبی است که بیاید مراسمش را راه بیاندازد. میفروشد پول را میگیرد و میاید خانه، ولی خوب بچهاش را فرستاده رفته. الان از دستش بنشینم غصه بخورم، در میزنند یک نفر میاید بچه را تحویلشان میدهد.@ تو چرا برگشتی/ فرار کردی مگر از دست طرف؟ گفت: نه فرار نکردم یک آقایی آمد که من را خرید گفت شما همانی که برایش مراسم گرفتید همان هزینه را پرداخت کرده.@ بایست پای کارت، میگوید من دارم میمیرم تا الان این روضه را در خانهمان ادامه دادم بچههای بامعرفت میگویند پدرمان یک همچین نیتی کرده حیف است دیگر از خانه ما این مراسم برود بیرون ما هم ادامهاش میدهیم.@ علمی خورده از امام حسین از حضرت زهرا پدر خودت است مادر خودت است خانواده آسمانیات است یک علمی خورده در خانهات نگذار برود بیرون.@ نگذار خراب بشود ادامهاش بده برو تا آخر، شُل نیا ولش نکن یک چیزی را، این استدامش خیلی مهمتر هست ادامهاش تکمیلش خیلی مهمتر هست کارهای خیر است.@ من کسانی را میشناسم در خارج از کشور زندگی میکنند ولی خدا شاهد است محرم و صفر میاید میگوید من چون پدرم نذر دارد من خودم نذر دارم در آمریکاست در اروپاست میگوید من خودم نذر دارم باید محرم و صفر بیایم و نذرم را ادا بکنم بارک الله.@ خدا خیلی دوست دارد بندهای را که استقامت دارد در کار خیر، مداومت دارد جدی میگیرد و شوخی نمیگیرد اینطور چیزها را.@ وقتی شما جدی گرفتید خدا هم به شما محل میگذارد جدی میشوی پیش خدا و باقیمت میشوی ولی وقتی قواعد و آن شعائر الهی برایت بیارزش شد و شل گرفتی خدا هم دیگر محل نمیگذارد به تو، تو هم شل میشوی پیش خدا.@ لذا فرمود هر کس میخواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد ببیند خدا پیشش چقدر قیمت دارد هر کس میخواهد ببیند پیش خدا چقدر ارزش دارد.@ ببیند دین خدا چقدر پیشش قیمت دارد محکم بگیر خدا هم تو را محکم میگرد. حالا بعد راجع به این صحبت نکردیم حالا چطوری میتوانیم ما این را تکمیل بکنیم داستانش انشاء الله بماند برای اگر عمری باشد انشاء الله احیاء بعدمان.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@