در روایت داریم از امام حسینA در مورد بحثی که جلسه گذشته عرض کردیم. سید الشهدا (علیه السلام)، فرمایش خوبی دارد. اما اگر بحث قبل را بهش توجه نکنیم، چه بسا درک خوبی از این فرمایش نداشته باشیم که ما به چه کسی می توانیم محبت کنیم، به چه کسی می توانیم احسان و نیکی کنیم. یک کسی آمد خدمت سید الشهدا (علیه السلام)، عرض کرد که «ان المعروف اذا اُستِئَ الی غیر اهله ضاع» خیلی مهم است که امام با این فرمایش چطوری برخورد می کند. شخص به حضرت می گوید که احسان و خوبی اگر به نااهلش شود، هدر رفته است. می گوید به کسی که لیاقت ندارد اگر بهش محبت بکنیم، اهل این نیست، ضایع می شود، ببین سید الشهدا (علیه السلام) چه جوری جواب می دهد، و این یک رمز بسیار بسیار بزرگ در یک شروع. خیلی مهم است. کسانی که می خواهند شروع قدرتمند داشته باشند اگر این فرمایشی که امام حسینA فرمودند برایش حل شده نباشد، خیلی وقت ها با این طرز تفکر که خب این شخص لیاقت ندارد، این شخص غیر اهل هست، خودش را در واقع محروم کرده، جلوی رشد خودش را گرفته. حضرت می فرماید: «لیس کذلک». نه این طوری نیست که اگر آدم به غیر اهلش احسان کند، ضایع شده باشد. احسان ضایع نمی شود.
بحث جلسه گذشته مان را دقت کنید، که توضیح دادیم. تفسیرش را گفتیم که بعد اختلاف ایجاد نشود. حضرت می فرماید: نه اینجوری نیست که اگر آدم به غیر اهلش هم محبت کند، محبت ضایع شود. «لیس کذالک ولاکن تکون صنیعه مثل وابل المطر تصیب البر والفاجر». می گوید: احسان، کار خوب کردن، مثل ریزش باران می ماند که وقتی باران می آید هم خوب ها بهره می برند هم بدها. گاهی وقت ها خداوند تبارک و تعالی چندتا آدم بد را زنده نگه می دارد، بهشان عمر می دهد، نعمت می دهد تا ازشان یک بچه خوب به دنیا بیاید، همانطور که علی (علیه السلام) در جنگ اینگونه بود که اگر می دید چند پشت یک نفر قرار است شیعه به دنیا بیاید، او را نمی کشت و می گفت، ارزشش را دارد. ما نباید به قیمت این که می خواهیم جلوی اینکه یک چیزی به کسی نرسد، خیر را انجام ندهیم. گاهی وقت ها عده ای هم نا اهل هستند، استفاده می کنند، اما به اهلش هم می رسد، اهلش هم استفاده می کنند. حالا اگر چهار نفر هم از قبل این سوء استفاده کردند دلیل نمی شود، این جلوی بسیاری از تنگ نظری ها را می گیرد، می گوید نگاه کن، برداشته اند فلان جا را ساخته اند، تویش همچنین اتفاقاتی افتاده، یا فلان چیز، فلان بدآموزی را داشته، نمی گویند هزارتا خوش آموزی و خیر داشته، حالا دو نفر هم بد استفاده کرده اند، بدی ها را نگاه نکنیم، اینکه حالا چندنفر سوء استفاده می کنند، این سوء استفاده بقیه از بعضی کارهای خیر و خوب، یا حتی انحراف بعضی ها باعث نشود که انسان بگوید یک کار خیر را تعطیل کنیم. چون ممکن است چنین آثاری داشته باشد، اگر قرار است خیلی ها استفاده کنند، بعضی ها هستند که بدقلق هستند، بد استفاده می کنند، پیغمبر هم وقتی آمد خیلی ها جهنمی شدند، اگر پیغمبر نمی آمد این ها اتمام حجتی باهاشان نمی شد و جهنمی هم نمی شدند، اما پیغمبر نیاید؟ آمد برای خیلی ها خیر بود، یک عده نتوانستند باهاش ارتباط برقرار کنند، باران یا زلزله هم که می آید، یک خیراتی دارد، برای بعضی جاها، آتشفشان می آید، شما وقتی به فلسفه وجودی آتش فشان پی می بری، آتش فشان چقدر برای حیات زمین لازم است. چون غنی ترین مواد را از عمق زمین می آورد به سطح زمین که در کشاورزی و در محیط خیلی بهش نیاز هست. حالا بعد این آتش فشان، وقتی گازش می آید خیلی پروازها تعطیل می شود، چیزهایی که سر راهش است می سوزند، افراد باید به آن سطح خانه سازی نکنند. ولی این خیرات زیادی دارد، که باید نصیب اکثر افراد شود، حالا چهارنفر هم استفاده کنند، نباید بریزد به هم وضعیت، مثلاً می گوید بیا شام می دهند، نگاه کن اراذل و اوباش شام امام حسین را می خورند، خب بگذار بخورند، چه اشکالی دارد، بد حجاب ها و بی حجاب ها آمدند، حالا این ها هم بیایند استفاده ای کنند، ولی مهم این است که کی باید از این استفاده کند، ارزش این است که آدم های خوب باید به خیر خودشان برسند، یک موقعی که چهار نفر هم ممکن است سوء استفاده کنند و ممکن است ضرر داشته باشد یک کار خیر را تعطیل نکنیم. می فرماید صنیعه یعنی همان کار خیر، این مثل بارش باران است که هم به خوب ها می بارد هم به بدها. باران هم که الآن می آید یک جاهایی سیل راه می افتد، یک مشکلاتی ایجاد می شود ولی خیراتش خیلی بیشتر از صدماتی است که، عالم عالم تزاحم است، یعنی همیشه یک چیزی خیر صد در صد محض نیست، برای بعضی خوب است و برای بعضی نیست. برف می آید، سرما می آید، داستان همان خانمی است که می گفت رفتم خانه ی دخترم، می گوید مامان دعا کن بارندگی زیاد شود، شوهرم یک عالم کشت دارد، آب اگرنیاید کارش خراب می شود، رفتم خانه ی آن یکی دخترم، گفت مامان دعا کن باران نیاید، شوهرم یک عالم کوزه درست کرده، اگر باران بیاید تمام این کوزه ها، آفتاب بیاید زودتر این ها خشک شوند. مادر گفت خدایا هر کاری دلت می خواهد بکن. هرکاری خدا می کند خیلی بهتر است، بنابراین دقت کنیم که خیرها را خوب نگاه کنیم، ببینیم. گاهی وقت ها کسی مریض می شود، 15 سال معلولیت دارد، یا مریض می شود، یا درد می کشد برای اینکه سال شانزدهم قرار است شری اتفاق بیفتد، به وسیله آن مریضی آن شر برطرف می شود، یک خیر بزرگی قرار است گیر کسی بیاید، آن سال گیر می آید، گاهی وقت ها یک ورشکستگی اقتصادی ایجاد می شود، یک نفر از جهنم رفتن نجات پیدا می کند. ظاهرش این است که ورشکستگی شده و وضع به هم ریخته و من یک مقدار بدهکار شدم، ولی پشت صحنه را اصلاً نمی دانیم چیست. بنابراین خب اینجوری نیست که ما رویم جنبه های منفی قضیه را نگاه کنیم. پشت صحنه انقدر هست که حضرت می فرماید مؤمن اینجوری است که امکان ندارد برایش سختی پیش بیاید. مگر اینکه حتماً خیراتش بیشتر از اصل بلاست. یعنی بلا پیچیده شده با انواع نعمتها ولی تلخی هایی هم بالاخره دارد. پس دقت کنیم که کلی نگر باشیم، سیدالشهدا ما را به دید وسیع می کشاند که وقتی می خواهیم کار خیر انجام دهیم، همه جوانب را در نظر بگیریم، در روایت بعدی این را تکمیل می کند، از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): (اصطنع الخیر الا من هو اهله و الی من هو غیر اهله). می گوید کار خیر را انجام بده، خوبی کن به کسی که شایسته است و کسی که شایسته نیست. به کسی که لیاقت دارد یا ندارد خوبی کن، چه اتفاقی می افتد، (فان لم تصب من هو اهله فانت اهله) مشکل را حضرت چه جوری حل می کند. می گوید ممکن است طرف اهلش نباشد، اما تو که اهلش هستی. یعنی چه؟ پیغمبر یک فرمول، قاعده ی بسیار اساسی را در همین یک کلمه به ما می گوید، می گوید اگر او اهلش نیست، تو اهلش هستی، خیلی دقیق است، اگر کسی انسان شناسی اش این جا خوب نباشد اصلاً نمی تواند این را بفهمد. خب او اهلش نیست برای چه بدهم به او، من هم بدهم ضایع می شود، خیلی ها همین را می گویند. می گویند طرف اهلش نیست، اگر محبت کنم ضایع می شود، از کجا معلوم نیازمند باشد، فقیر آمده پیش شما، شما شک دارید بهش بدهید یا نه، غالب افراد این را بهانه می کنند، می گویند من چه جوری بدهم آیا این واقعاً احتیاج دارد یا نه، ببخشمش نبخشمش، راه بیایم، حلالش کنم یا نه، اگر ما فهمیدیم که برای چه به دنیا آمده ایم و خلق شده ایم مشکل حل است، آن هم این است که قرار است هرکدام از ما خواهش می کنم خیلی دقت کنید این چیزی است که وقتی شما در مسایل سیاسی و اقتصادی می آیید می بینید خیلی از رئیس جمهورها و نماینده های مجلس ما و وزیرهای ما اینها را نمی فهمند، که حواسشان نیست، مسئولین اجرایی، مدیران درک درستی ندارند، افرادی که در راس کار هستند، درک ندارند که قرار است من به عبودیت برسم، قرار است من به بندگی خدا برسم، قرار است متخلق به اخلاق الهی بشوم، قرار است میوه بشوم، انقدر جر و بحث و دعوا و اختلاف در کشور راه نیفتد، انقدر طلاق در خانواده ها بالا نرود در کشور که الآن رفته، انقدر دعوا و درگیری نشود، وقتی ما غایت را فراموش بکنیم، به جای اینکه به یک چیزی به عنوان وسیله نگاه کنیم فکر می کنیم هدف است، شما نگاه کنید سر حفظ هیئت، یک موسسه، یک مرکز، یک پایگاه، حسینیه، چقدر افراد می روند جهنم، به خیالشان دارند خدمت به یک مجموعه دینی می کنند، اگر متوجه بود که قرار است من در مجموعه قرار است آدم بشوم، در زندگی با زنم، شوهرم، بچه هایم شبیه خدا بشوم، مثل اعلی شوم، متخلق به اخلاق الهی شوم، حالا دیگر دعوا و درگیری، نه سوء استفاده می کند، نه پررو می شود، چقدر افراد بخیلانه با هم برخورد می کنند، افراد خیلی از کرامت، از بزرگواری می افتد، گاهی وقت ها آدم های خیلی بزرگی که سابقه های طولانی دارند مثل بچه ها می افتند به جان همدیگر. حضرت دارد حرف آخر را می زند می گوید تو اهلش هستی، تو قرار است شبیه الله شوی، قرار است تو متخلق به اخلاق الهی شوی قرار است تو عفو بشوی، بخشیدن هم دارد، وقتی زورت می آید نمی فهمی برای چه خلق شدی، وقتی نمی توانی مغفرت داشته باشی، خداوند چندبار کلمه مغفرت را درباره بنده اش به کار گرفته، شما ببخشید، شما هم مثل من غفور باشید، عفو باشید، بناست من بزرگ شوم، حالا بنده خدا این وسط، من می توانم نبخشمش، به خاطر ظلمی که به من کرده، می توانم انتقام بگیرم ولی اگر من نبخشمش و انتقام بگیرم، چه کسی باخته؟ من می گویم نه این باید به جزایش برسد، آقا حالا او به جزایش نرسید یا رسید، خدا هست او را به جزایش می رساند، ما چرا باید این کار را بکنیم؟ من قرار است بزرگ شوم، قرار نیست ما جواب کسی را بدهیم، این اشتباه بسیار بزرگی است که اگر کسی حرف بد زد من هم باید حرف بد بزنم، اگر کسی حرف بیخود زد من هم حرف بیخود بزنم. اگر کسی فحش داد ما هم باید فحش بدهیم، حالا او فحش داده، لیاقتش هم این است که بهش فحش بدهی، ولی خب اگر تو ندهی چه اتفاقی می افتد تو بزرگ می شوی، اصلاً به این توجه نداریم که برای چه خلق شده ایم، ما چون بخش فوق عقلانی را در محاسباتمان نمی بینیم و با طبیعت برخورد می کنیم می گوییم این به من فحش داده من تحقیر شدم، برای جلوگیری از تحقیر باید جبران کنم فحش بدهم، این نیامده خانه ما، من خانه شان نروم، این قهر کرده من هم قهر می کنم، چون طبیعت با طبیعت است، طبیعت با طبیعت هیچ وقت سازگار نیست، جان گرگان و سگان از هم جداست/ متحد جان های مردان خداست. ولی اگر فطرت وسط بود، طبیعت با فطرت روبرو می شود، افراد با طبیعتشان با ما برخورد می کنند ما با فطرتمان. بله طبیعت من آزار دیده، علی (علیه السلام) می گفت من در کوچه می رفتم به من فحش می دادند من می گفتم با یک علی دیگری هستند. حضرت علی می توانست جواب بدهد، ولی بناست ما ساخته شویم. در روابط زناشویی نگاه کنید چقدر اختلافات است، اگر زن بگوید من قرار است به اسم حلیم، غفور، عفو، ستار، این ها برسم، دیگر هربار همسر من اشتباه کرده من به رخش بکشم، اشتباهات مادرش و خواهرش را پای این حساب کنم، ضعف های آن ها، این بابایش معتاد است پس باهاش ازدواج نکنم، چه کار احمقانه ای است، این دختر چه گناهی کرده، داداشش آنجوری است پس هیچی، به رخ طرف هم می کشند، تو هم بابایت اینجوری، مادرت اینجوری، داداشت اینجوری، این ها خیلی ناجوانمردانه است که یک زن گرفتاری ها و ضعف های خانواده همسرش را به رخش بکشد، یک مرد هم همینطور، آن ها بد کردند، این سر زنش پیاده می کند، برادر زنت اشتباه کرده. چرا باید غر و داد و انتقامش را سر زن خودت پیاده کنی، که خواهر اوست؟ بابا زن توست، امانت خداست دست تو، شوهر توست، امانت خداست، اگر همه متوجه شوند اصلاً داستان زندگی داستان من است، یعنی من، قرار است بزرگ شوم، من قرار است به عبودیت و قرب الی الله برسم، من قرار است متخلق به اخلاق الهی شوم. اگر این وسط یک عده می گویند این ساده است، پخمه است، عیبی ندارد بخشش از توست، تو همیشه بخشیدی. بگذار بگویند. خدا مگر این همه بنده هایش گناه نمی کنند با تکیه بر جود و کرمش؟ خدا جود و کرمش را بگذارد کنار که بنده اش سوءاستفاده نکند؟ نه خدا جود و کرم خودش را دارد، ما خیلی وقت ها برای اینکه می خواهیم جلوگیری کنیم که یک نفر سوء استفاده نکند، خودمان را جهنمی می کنیم، جلوی خودمان خیر را از خودمان برمی داریم. قرار است من بزرگ شوم، شما با بدی اش یک صحنه ای، یک تضادی برای من ایجاد می کنی، من جلوی پروازم را بگیرم که می خواهم جواب او را بدهم؟ خیر کثیری را از خودم دور کنم، و خودم را از خیر کثیر محروم کنم که زنم سوء استفاده می کند، شوهرم پررو می شود، بچه اینجوری می شود برای چه به این ها محبت کنم. این مسئله در کسانی که خودشان نقطه مقابل دریافت نکرده اند از دیگران، خیلی اثر دارد. می گوید من که از خودم نه خیر پدر دیدم، نه خیر از مادر دیدم، چشمم را باز کردم، زن بابا بالا سرم بوده، شوهر ننه بالای سرم بوده، مبحت کودکی ندیدم، محبت مادرانه ندیدم، برای چه به این باید انقدر محبت کنم؟ در روانشناسی بهش می گویند عقده های روانی، در طبیعت گرایان درست در می آیند این. کسانی که محبت ندیده اند به دیگران هم محبت نمی توانند بکنند. ولی در فطرت گرایان همچنین چیزی غلط است. چون فطرت گرا محبت را اگر از پدر و مادر محروم شده از الله و خانواده آسمانی اش دریافت می کند، خیلی بیشتر و بهتر، اکثر بزرگان دین را ببینید، انبیاء غالبشان پدر و مادر نداشتند، یتیم بودند، چشم باز کردند یتیم شدند، ولی این ها چه جوری توانستند پیغمبر شوند؟ پیغمبر یعنی نزدیک ترین انسان به خدا. یعنی در اسم رحمان و رحیم این ها سرآمد همه خلق هستند، پس چه جوری این ها انقدر محبت داشتند به بندگان خدا، خودشان محبت مادری و پدری ندیدند، آقا من هیچ کس بهم محبت نکرده، می گویند من اصلاً از این مرد خیر ندیدم، فرض بفرمایید یک سال است طلاق گرفته، می گوید از مردان متنفرم، این یعنی طبیعت گراست، من از جنس زن ها بدم می آید، طبیعت گرایی است، مردها همه اینجوری نیستند، زن ها هم همینجوری نیستند، پس ما نیاییم به خاطر اینکه مثلاً می خواهیم جلوگیری کنیم از این که یک نفر بهش خیر برسد خیر را از خودمان دور کنیم، گاهی وقت ها انگار واجب کردیم برای خودمان که اینجوری باشیم، بخل می کنیم، بخل خیلی صفت خطرناکی است، «البخل جامع مصائب العیوب». تمام بدی های همه ی عیب ها را که روی هم بریزی در بخل جمع است. ما که شوهر کردیم، مادر شوهرمان فلان بود، الآن من نمی توانم به عروسم محبت کنم، این هم می خواهد مادرشوهر بازی که سرش آوردند انجام دهد. ادب از که آموختی؟ از بی ادبان. مادر شوهرت بد بود، تو مادرشوهر خوبی باش. خیلی ها الآن در مشاوره ها داریم، می گویند من خودم دریافت نمی کند و نکردم، به هیچ کس هم نمی دهد، زورش می آید، می گوید چرا بقیه خوش باشند من خوش نباشم. چرا حالا نوبت به ما رسید، از خودمان بگذریم، همین است، داستان همین است، شما آفریده شده ای برای همین، بقیه اگر نگذشتند و حالش را بردند، باختند. الآن نوبت توست، تو ببخش. خیلی بخل می آید سراغمان، زورمان می آید می گوییم این ها خوش باشند ما نباشیم؟ اصلاً داستان همین است، خدا می گوید اگر مومنین حسودی نمی کردند و ظرفیت داشتند من ناودان خانه کفار را هم طلا می کردم. داستان این است که بقیه بخورند و ما نخوریم و واقعاً هم همین است، یعنی ما به جای اینکه بیاییم در طبیعت، همیشه شخص خودش را با افراد دیگر مقایسه می کند، اما فطرت هیچ کس خودش را فطرت افراد دیگر مقایسه نمی کند، با الله و خانواده آسمانی اش مقایسه می کند، آدم ها برایش مهم نیستند، که این از من سوءاستفاده ای هم می کند، نه بگذار من بزرگ شوم عفو داشته باشم، کریم باشم، کریم یعنی همین، کریم کاری ندارد که شخص استحقاق دارد یا نه، عطا می کند، ازش خواستند می دهد، نخواستند هم می دهد، «من لم یسئل هو من لم یعرف تحنن منه و رحمه». دعای ماه رجب می خوانیم بعد از نماز، ای کسی که ازت چیزی نخواستم، تو را نمی شناسد و تو بهش عطا می کنی. چون خدا، خدایی برایش مهم است، ما شبیه الله شدن باید برایمان مهم باشد، تخلق به اخلاق الهی برایمان مهم باشد، ما می آییم انقدر خودمان را کوچک می کنیم، می آییم در سطح پایین و با آدم هایی مثل خودمان کل کل می افتیم که این چرا باید اینجوری باشد، من زورم می آید، غالب افراد زورشان می آید، وقتی می گوییم زورم می آید یعنی به طبیعت دارد فشار می آید. بعضی حاضر نیستند به طبیعت شان زور بیاید، فطرتشان را له می کنند و آن را خراب می کنند، احمقانه تر از این کار ممکن نیست، به جای اینکه به طبیعتش فشار نیاید خودش را محروم بکند، طبیعت خودش را محترم بشناسد و فطرت خودش را ضایع بکند. خیلی این اشتباه دارد، شایع است، اشتباه واقعاً شایع است، ما به حرمت طبیعت فطرت را ضایع می کنیم، کودک عزیز روان را خفه می کنیم، و این ها را اصل قراردادیم برای خودمان به عنوان سلسله اصول و بر اساس این ها داریم زندگی می کنیم، طرف مدیریت خانواده اش را بر اساس این اصول انجام می دهد، مدیریت شوهرداری، بچه داری، در محل کارش هم همینطور، این آدم نه حلیم می شود، نه غفور، نه ستار، نه کریم، محیط کار جهنمی است که باید در این کوره پرورش پیدا کنیم، محیط کاسبی، محیط اقتصاد، محط خانواده کوره ای است که شخص در آن محیط باید شبیه الله شود، تراش بخورد و خوشگل شود شبیه الله، ولی ما حاضریم زشت شویم و بگوییم دیگران نتوانند سوء استفاده کنند. اگر قرار است دیگران از تو استفاده کنند تا تو خوشگل شوی، قرار است شبیه الله شویم، ما می آیم به جای این که زیبایی و شبیه الله شدن را انتخاب کنیم، زشتی را انتخاب می کنیم که مبادا کسی سوء استفاده کند، باران باش. به خوب و بد ببار. به اهل و غیر اهل ببار. زیبایی خودت را حفظ کن. باید خودت زیبا شوی. با بقیه چه کار داری. ائمه به کسانی محبت می کنند که، گاهی وقت ها شیعیان وقتی مطالعه می کنند خیلی زورشان می آید، دشمنان خودشان، دشمن حمله کرده آمده مدینه، حضرت به بدترین و کینه توز ترین آدم ها می گوید زن و بچه ات را بیاور خانه ما آسیبی بهشان نرسند. محفوظ باشند. ابوسفیانی که این همه عناد دارد پیامبر وقتی وارد مکه می شود می گوید فرق نمی کند هرکس می آید خانه من یا خانه ابوسفیان برود، ابوسفیان خودش می ترسد که اگر لشکر آمد خودش را نگیرند نابود کنند، پیغمبر می گوید ابوسفیان معتمد من است، هرکس به او پناه ببرد گزندی بهش نمی رسد، ابوسفیان می ترسید که الآن لشکر می ریزند و مرا می کشند به خاطر ظلم ها و جنایت هایی که کردم، یکی از اصحاب پیامبر گفت امروز روز انتقام است، پیامبر فرمود الیوم یوم المرحمه. روز رحمت است. کریم در حدیث داریم، وقتی که به قدرت می رسد عفو می کند، انتقام نمی گیرد. چون خودش باید بزرگ شود کرامت یعنی همین. یعنی آدم وقتی بزرگ شد بتواند بزرگی کند، وقتی اسباب بزرگی و خوشگل شدن فراهم است، چرا خوشگل نشود و بزرگ نشود. برای اینکه مبادا سوءاستفاده کنند؟ حالا پیامبر همه را قلع و قمع می کرد، خیلی بزرگی بود؟ یک جا را گرفتی و مردم را کشتی خیلی هنر کردی؟ رئیس جنایتکاران در ترس افتاده که نکند این ها غلبه کردند بخواهند از من انتقام بگیرند، پیغمبر می توانست بگوید تو را عفو کردم، گفت نه هرکی به تو پناه ببرد به خاطر تو عفوش می کنم، خیلی حرف بلندی است. ما بچه های این پیغمبریم؟ ما پیروان این پیغمبریم؟ واقعاً نگاه کنیم، طرف ظرفیت ندارد با مادرزن و پدر زن و با همسرش با پدر شوهرش و مادر شوهرش با رحمت برخورد کند، مثل یک دشمن خونی، با باجناقش، با خواهر برادر خودش مثل دشمن رفتار می کند. چه فرقی هست بین ما و پیغمبر، واقعا کسانی که ما داریم باهاشان زندگی می کنیم، این شیعیان و مسلمانان، این ها انقدر منفور هستند؟ انقدر بد هستند؟ چرا ما نمی توانیم مثل پیغمبر باشیم؟ مشکل ما چیست، چرا انقدر ما خشنیم؟ من مرد خانه هستم، حق من ضایع شد، مرد یعنی همین، خد اول حق را می دهد، می گوید حق با توست، درست است ولی اگر ازش استفاده نکنی، بزرگ می شوی، به زن هم همینطور، حقوق می دهد. ولی می گوید از این حقوق استفاده نکنید، عاشقانه کنار هم زندگی کنید، این حق من است و من مردم و من زنم و از این حرف ها نزنید، قانونی زندگی نکنید، عاشقانه زندگی کنید، من پدرت هستم، حق نداری، احترام بگذار به بچه ات، رعایتش کن، دیکتاتوری، ظلم هایی افراد از همین حق پدری در اسلام سوء استفاده های زیاد می کنند، بچه هایشان را له می کنند، شخصیت هایشان را خورد می کنند، پسر و دختر را خورد می کند، حق را دادند گفتند این برای اینکه یک موقعی حدود مشخص است، اما دل هایتان با هم زندگی کند، عاشقانه زندگی کنید، حق من است، حق توست. چنین و چنان. بعضی ها واقعاً حواسشان نیست زندگی یعنی چه، این را گذاشته اند. خط و مرز مشخص باشد. رئیسی، مدیری، درست است، ولی من من نکن، باید از من اطاعت شود، اینجوری شود. یک جاهایی اگر کسی اشتباه کرد حواست باشد یاد آوری کنی ببین اینجا رئیسی وجود دارد، مسئولی وجود دارد، قانونی هست، که حل اختلاف شود، ولی هنوز این مسائل نیست، من بی اجازه من خانه مادرت نرو، من بهت می گویم این جا نرو، بدون اجازه من این کار را نکن، تو باید چنین و چنان بکنی، قانون بازی های اینجوری نداشته باش. خانواده دادگاه نیست که مسائل حقوقی مطرح کنیم، حق من و تو، این مال مواردی است که یک موقع در اثر نادانی و مشکلات مسائل حقوقی مطرح شود. مودت یعنی فدای هم شدن، با بندگان خدا هم همینطور است. اینجوری نیست که وقتی یک حق را دادند، همش باید ازش استفاده کنیم. حالا که من مردم، پس تو یادت باشد جایی خواستی بروی از من اجازه بگیری. اعتماد، محبت، مهرورزی، پیغمبر می فرماید صل من قطعک اگر کسی قطع کرد تو برو رابطه را برقرار کن. نه خانه ما نیامدند پس ما هم نرویم، داداشت اینجوری مامانت اینجوری پس رابطه مان قطع. اینجوری نیست که اگر به ما حقی دادند باید حتماً ازش استفاده کنیم، این لطیفه که یک کسی راننده ترمز بریده بود، باید می رفت یک گوشه ای در جاده، یک جایی ماشین را نگه دارد، یک طرف می گویند 48 نفر ایستاده بودند، یک طرف دو نفر، گفت دو نفر را بکشیم بهتر است که ماشین را نگه داریم، می گوید این تا فرماند را پیچاند، این دو نفر هم فرار کردند سمت آن 48 نفر. این ماشین را پیچاند سمت دو نفر، در این 50 نفر که آن ها را بکشد، فکر می کرده حتماً باید کشته شوند آن دو نفر، داستان اینجوری است، ما گاهی وقت ها از این حقوق وظایفمان جوری استفاده می کنیم که یک عالم تلفات داریم، بیشتر از همه آدم کلاه سر خودش می رود این وسط، خدا حق را می دهد. ولی می گوید: به خاطر خدا ازش استفاده نکن، ما دادیم برای این که یک موقعی، مشکلی پیش آمد، مسئله حقوقی پیش آمد شرایط مشخص باشد، شما ازدواج کردید می گوید: بله زن، دوتا تکلیف بیشتر ندارد، مرد هم این وظایف را دارد، والسلام. ولی وقتی می روید سر خانه زندگی شما بخواهید با این قانون زندگی کنید، زندگی نمی شود، می شود دادگاه. لذا می گوید زن از حقوقی که دارد صرف نظر می کند، مرد هم همینطور، با هم با شیرینی زندگی کنید. با محبت، با دوستی. این در مسائل فردی، در مسائل اجتماعی هم همین طور است، خیلی وقت ها مسئولین، آدم نگاه می کند می بیند متوجه نیستند که مصالح مملکت از همه چیز واجب تر است. می خواهند مصالح حزب خود را حفظ کنند، فتنه می افتد، شخصیت خودش را می خواهد حفظ کند، ما شخصیت هایی داریم که حقوقی ازشان ضایع شده تا الان صدایش را درنیاورده اند، درود بر اینها. وزرایی داشتیم، رئیس جمهورهای زیادی داشتیم، صدایش را درنیاوردند، گفتند ما حرف بزنیم در کشور اختلاف می افتد، بارک الله به این ها، بعضی ها طاقت ندارند، کوچک ترین چیزی شود می رود در رسانه ها، می رود در دنیا پخش می شود آقا ظرفیت داشته باش، سکوت کن، یک موقع هایی که با این آقایان برخورد می کنم می گویم ببینید، شما طرف هایتان، طرف های امیرالمؤمنین نبودند که بیایند ناموستان را بکشند، خلافت الهی را غصب کنند، شما هم امیرالمؤمنین نیستید، امیرالمؤمنین به آن بزرگی و حق به این عظیمی، می بینید سکوت می کند می گوید مصلحت اسلام نیست، من بخواهم روی حق خودم پافشاری کنم. یک کسی که می گوید وقتی در حیطه حکومتی خودش خلخال از پای زن یهودی درمی آورند، حضرت می گوید اگر انسان بمیرد حق دارد به خاطر این غصه که جفا شده به زنی، و خلخال از پایش درآورده اند، یک کسی که انقدر معتقد است، باید بایستد زنش را کتک بزنند، خلخال نیست، کتک است، سیلی است. بین در و دیوار بودن است، کشتن است. خدا می گوید علی تو حق داری، خلافت مال توست، پیغمبر می گوید علی خلافت مال توست، فاطمه زن توست، ناموست است، آن هم فاطمه، ناموس معمولی نیست، ناموس خداست، ولی به خاطر مصالح الهی صبر کن. ما باید این درس را از امیرالمؤمنین بگیریم. حضرت هم می توانست بگوید خیلی زورم می آید. اصلاً تربیت یعنی همین. تربیت یعنی مثل مالک، مالک خیلی بزرگ هستند ایشان، علی (علیه السلام) فرمود مالک برای من، مثل من برای پیغمبرم. مالک رسیده دم چادر معاویه، یعنی به قول خودش ده ضربه تمام است، علی (علیه السلام) می گوید مالک برگرد، چشم بر می گردم. جنگ پیروز را، جناب مالک شمشیر را می گذارد برمی گردد. چون علی فرمود: این پیروزی به ضرر اسلام است، تو شکست بخور که اسلام بماند، تو بایست ناموست را بزنند که اسلام بماند، تو بگذار حقت را بخورند که اسلام بماند، ما حاضریم برای اسلام این کار را کنیم، ما حتی در خانواده به خاطر خشنودی فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین نمی خواهیم این اخلاق های زشت را ترک کنیم، در خانه خودمان حاضریم این گذشت را داشته باشیم، در خانه همسر، خانه دوستان، حاضریم از حق خودمان بگذریم که فتنه درست نشود؟ جهنم درست نشود؟ حاضریم؟ از حق خودمان بگذریم که عیب ندارد. حالا اگر قرار است فتنه ای شود، خدا می گوید درست است تو حق داری، بهت ظلم شده، ستم شده ولی اگر بخواهی انتقام بگیری، مصیبت های زیادی درست می شود، دیر هم برای انتقام نیست، قیامت وجود دارد، قبری هست، عجله نکن. «ان ما یحتاج من الظلم الضعیف». ظلم نکن، ضعیف نباش. به خدا می گوییم خدایا تو کسی هستی که در عقوبت عجله نمی کنی. این اخلاق را از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا یاد بگیریم، حضرت زهرا چقدر اذیت شده، این صحنه ها را دیده، خودش هم آن مصیبت را کشیده، رسیده به جایی که می گوید نفرین می کنم همه تان را، دقت کنید، می رسد به اینجا، خب نفرین کند کسی نمی ماند. یک دفعه سلمان می رسد می گوید خانم، آقا فرمودند نفرین نکن مردم را، می گفت به خدا قسم اگر فاطمه نفرین کند هیچ کس زنده نمی ماند، مهربانی را شما نگاه کنید، الهیت را نگاه کنید، اخلاق الهی را نگاه کنید، از آن طرف خانم فاطمه زهرا چه می گوید، می گوید چشم. علی گفته، چشم. ما اینطوری می کنیم مادرت به من ظلم کرده، باید جوابش را بدهم، ما از علی زن داری یاد بگیریم، و از فاطمه زهرا زن هایمان شوهرداری، امیرالمؤمنین همیشه به نظر فاطمه زهرا احترام می گذاشت و حضرت زهرا همیشه نظر علی را به نظر خودش مقدم می داشت. یک شخصیتی به بزرگی حضرت زهرا خودش یک خلیفه الله است، از چند نفر کتک خورده، این ملعون آمده می گوید برویم دلجویی کنیم از فاطمه، چون پیغمبر فرمود اگر فاطمه غضب کند به هرکس، خدا غضب می کند، خیلی پررویی می خواهد، زن کسی را، آن هم دختر پیغمبرت را بزنی، خود اهل سنت جمله ای نوشتند آدم آتش می گیرد، می گویند یک دفعه گفت خانه را آتش بزنیم، آن ها گفتند فاطمه در خانه است، در فرهنگ آنجا فاطمه معلوم بوده یعنی چه، یعنی همان که ان الله یغضب بغضبه... خود اهل سنت این را نقل کردند می گویند بهش گفتند فاطمه در خانه است، گفت فاطمه هم باشد آتش می زنم. حالا کسی این کار را انجام داده بعد با پررویی آمده پیش کی، به جای اینکه از اسد الله از غیرت الله حیا کنند که این مرد را زنش را زدیم، لااقل نبینیمش خجالت نکشیم، علی کیست که انقدر به خیر و رحمتش طمع دارند، چقدر آقا مظلوم است، می روند در خانه علی می گویند علی کی هست که اینقدر بزرگوار هست که اینها به او طمع دارند که می آیند در خانه علی، علی ما آمدیم فاطمه را ببینیم دلجویی کنیم ازش، نمی گوید بی لیاقت ها، هیچی نمی گوید، می گوید صبر کنید بپرسم از زهرا، می آید خانه، می گوید این آقایان می خواهند شما را ببینند چه می گویی، خانم می گوید خب علی اگر می توانست ردشان کند رد نکرده، البیتُ بیتُک خانه خانه توست، من هم کنیز تو هستم. چقدر هماهنگ هستند این زن و مرد. وارد می شوند و خانم فاطمه زهرا پشتش را می کند به این ها، می گوید شما شنیدید که پیغمبر گفت فاطمه پاره وجود من است، هرکس آزارش دهد، من آذاها فقد آذانی بله شنیدیم، پس بدانید که من شما را بعد از هر نمازی نفرینتان می کنم، ما باید شبیه شدن به الله را از مادرمان فاطمه زهرا و پدرمان امیرالمؤمنین یاد بگیریم. خدا به حق محمد و آل محمد به ما کرامت و اسم احسان را عنایت بفرما. به ما توفیق پیروی از اهل بیت را عنایت بفرما. به ما قدرت بده که روز به روز به اخلاق تو متخلق وشیم. والحمدالله رب العالمین.