بحث در باره تقوی بود توضیح دادیم که تقوی پرهیز از هر چیزی که ما را محدود می کند و جلوی برقراری رابطه وجودی ما با اسماءالله و اخلاق الهی را می گیرد. در سر راه تقوی مشکلاتی وجود دارد که یکی حرام است و به دلی که شیفته دنیاست این که تقوای در آن دل جای نمی گیرد.
پس ما اگر بخواهیم به سوی خداوند حرکت کنیم و بخواهیم به مقصد برسیم و طبیعی است که بین این 2 تا دنیا و ابدیت تعارض است به این معنا که اگر بخواهیم شیفته دنیا شویم و هر چه نزدیک تر به دنیا شویم از آخرت دور می شویم ما باید از دنیا استفاده کنیم ولی شیفته نشویم مثل یک جنین که شیفته جنینی بودن نیست و از رحم برای تولد سالم استفاده می کند و به بهترین نحو به شرایط جنینی خودش می رسد.
بیشتر تلاش اش برای تولد سالم است ما اگر بخواهیم شیفته دنیا نباشیم باید دنیا شناسی خوبی داشته باشیم و اگر نشناسیم ممکن است در صُوَر های مقدس شیفته دنیا باشیم یا در صورت حرام و مباح اهل دنیا شویم و زورمان به خودمان نرسد.
پس باید دنیا را شناخت باید کمال جمادی را بشناسیم و بداند که از این سنخ نیست کمالات نباتی را بشناسد کمالات حیوانی را بشناسد کمالات فرشته را بشناسد و کمالات انسانی را بشناسد. انسان زمانی می تواند شیفته گی را نداشته باشد در صورتی که بهترین رابطه با دنیا داشته باشد که عاشق کمالات انسانی باشد و کمالات فرشته ها حیوانات و گیاهی و جمادی را فقط به عنوان ابزار استفاده کند و کمالات انسانی همان تخلف به کمالات اهلی است.
کسی که می تواند شبیه خداوند شود و اله اش خداوند است و اسلامی که شعارش أشهَدُ انّ لااله الا الله است شهادت می دهم که غیر خداوند هیچ معشوقی ندارم و این را به اکثر مسلمانان نسبت به می دهند. یعنی من می بینم که غیر از خداوند محبوبی ندارم. حال از ما بپرسند که شما که این همه شهادت می دهید آیا راست می گوید یا نه.
معشوق نهایی شما که این همه شهادت می دهید آیا راست می گوید معشوق نهایی شما معشوق دل شما خداوند یا نه کمالات حیوانی و جمادی و نباتی یا فرشته ای است. از اکثر مردم بپرسی جواب منفی می دهند و می گویند واقعاً اله ما خداوند نیست و به خاطر همین است که حضرت می فرماید در قیامت از امت من به صورت 10 گروه حیوان محشور می شوند و با این که نماز می خواندند ولی حرکت شان انسانی نبوده و کمالات انسانی جذب نکرده اند و باطن انسانی ندارند.
حال که غیر مسلمان آمد از ما بپرسد که آن شعار می دهید شما، و زندگیشما این طوری نیست، عاشق همه دیگر می شوید و برای همدیگر می میرید. کجای زندگی شما این طوری است. اگر بگویند جواب ندایم زیرا اکثر مسلمانان خود را حیوان معنا می کنند که اصلاً بخش انسانی را نمی شناسند آن کودک عزیز روان آن کودک عزیزی که خداوند به امانت در ما گذاشته است امانت الهی بخش ابدی و الهی را نمی شناسند و اکثر کتاب های روانشناسی و بعضی از کتاب های اخلاق اسلامی در بازار است را مطالعه کنیم انسان را نمی توانند درست معرفی کنند.
این که امام (ره) می فرماید: بعضی از این کتاب های اخلاق انسان را مریض می کند تا شفا بدهد چون بعضی موقع می خوانیم برای این که به ما نشاط بدهد ما را حال گرفته می کند. ما خود را نشناسیم و فقط آن بخش که جنس خداست از جنس زن و مرد نیست ما نه زن هستیم و نه مرد هستیم. ما کیستیم. انسان هستیم و تا او را دوست نداشته باشیم نمی توانیم برای آن تلاش کنیم ما در نهایت آخرت حیوانی را می خواندیم می خواهم بروم بهشت می پرسی چرا؟ می گوید: چون آنجا راحت زندگی می کنم و ابدی است آنجا قصر است، زن بهشتی دارد، خوردنی دارد.
این یک حیوانیت مستمر و جاودانه است. آن کمالات انسانی کجاست. حضرت فرمود: بهشت پاداش بدن های شماست. بعنی پاداش بخش حیوانی ماست، و حق ما بالاتر از بهشت است تا ما این را نشناسیم و انس نگیریم نمی توانیم بگوییم ما می خواهیم برویم به سمت ا سماءالله و ارتباط برقرار کنیم و ما می خواهیم متخلق به اخلاق الهی شویم چون شعار است که انسان فقط فکر کند این که قرآن می فرماید فکر ما باید درست شود و هزار ساعت بشنویم تا آرام، آرام در رحم وجودی ما آن کودک عزیز روان که از جنس خداست متولد شود تا من با او رفیق شوم و قبولش کنم بپذیرم، و از او وحشت نداشته باشم و نخواهم او را تنها بگذارم و او را مزاحم بدانم و انسان بخواهد با این بخش انس بگیرد و آشتی کند، زحمت زیادی دارد.
اگر کسی بخواهد ژیمناستیک یاد بگیرد اگرکسی بخواهد نقاش شود این سالها زحمت می کشد تمرکز، تلاش، تمرین، تا به مقام استادی می رسد. کار می برد در بخش انسانی هم همین است ما باید بشنویم و تمرین کنیم تا آرام آرام پیدا کنیم و به اطمینان برسیم.
یا ایُّهَاالنّفس المطمئنه اِرجِعی .... حال می فرماید: بیا. حال می خواهیم بر گردانیم و می گوییم معاد داریم. معاد یعنی قبلاً ما پیش خداوند بودیم حالا می خواهیم برگردانیم. چه چیزی برگشت داده می شود حال ما تمرین می دهیم که یا انسان بیاید که یک زمانی پیش خداوند بوده. و یادش بیاید و انسان چرا یادش نمی آید زیرا معنی کردن ما اشتباه است از خودمان این بدن که در دنیا پدر و مادر درست کرده ولی ما می گوییم بدن نه. آن خود واقعی قبلاً پیش خداوند بوده و در معاد برگشت داده می شود و به طرف خداوند چند روز دیگر چند ماه دیگر معلوم نیست و ما را صدا می کند یکی یکی، ما اگر خودم را پیدا نکرده باشیم آن طرف دچار مشکل می شویم. ولی اگر پیدا کرده باشیم، و لا خوفٌ علیهم و لا هم یَحزَنون.
نه ترس و نه ناراحتی نیست. هیچ چیزی نیست. این رمزی است که در جبهه حاکم بود و با رحم جبهه که میلیون ها شرایط فراهم شده تا ساخته شده است. هنوز آن رحم زنده است و کار می کند برای آدم و قدرت دارد خیلی اتفاق می افتد و آن قدرتمند است به راحتی می سازد الان دو میلیون نفری که می روند آنجا اکثر قریب به اتفاق آنها در جبهه نبوده اند چه شیفتگی دارد که می کشد می آورد.
پس کسی که شیفته دنیا باشد تقوی در او جای نمی گیرد زیرا کسی که شیفته است خود جنس اش را می شناسد. خود مذکر یا مؤنث می شناسد. و به خودش حد بزند اصلاً دنیا جای بی نهایت شدن نیست. مثل این که ما می خواهیم گوشت را در چرخ گوشت بیندازیم و انتظار داشته باشیم که سالم از آن طرف بیرون بیاید نمی شود زیرا ساختار دنیا این طور است وقتی می روی تو را رشته رشته می کند تقسیم می کند دلت را هر وقت برای یک چیز دل شوره داری و هر چه توانایی بالاتر، دلشوره بیشتر می شود.
این که می فرمایند: آسایش از یک حد می گذرد اضطراب می آورد. پول دار بودن، زیبا بودن، کمال داشتن، خانه داشتن، تحصیلات بالا از یک حدی که می گذرد دیگر آدم را خراب می کند، له می کند زیرا هر چه امکانات بیشتر می شود دل انسان به آن امکانات تقسیم می شود هر کدام تکان بخورد، ما هم تکان می خوریم.
بنابراین کسی که شیفته دنیاست. غیر از این است که شیفته خداست شیفته خدا، یعنی گفتن لااله الاالله و پایداری کردن. انّ الذین قالوا ربُّناالله ثم استَقاموا. گفتند خدا و روی حرف شان ایستادند. چه اتفاقی می افتد وقتی گفتی الله و روی حرفت ایستادی، تَتَنَزَّلوا من الملائِکه الا تخافوا و لا تحزَنوا و لا ابشِروا فی الجنه. گفتند: تومنون و نزول ملائکه را می فهمد و نازل می شوند برایش و به او می گویند دیگر نترس و غمگین نباش و بشارت می دهند به بهشتی که به او وعده داده شده است.
پس نمی توانیم سر خود کلاه بگذاریم بگوییم من می خواهم شیفته دنیا بشوم و همه ی بچه بازی را انجام بدهم و همه امکانات را داشته باشیم و بعد بخواهیم متخلق به اخلاق الهی ام باشم اصلاً این طور نیست و چنین امکانی وجود ندارد در همان کمالات و دارایی ها حمله و امتحان به سراغ انسان می آید و ما باید مثل خداوند شویم.
به سراغ تمرین می رویم حال فکر اگر بخواهیم شیفته و تولی دنیا نباشیم و چی را باید بشناسم جواب باید خودمان را بشناسیم آن خودی که می رود سمت دنیا خوشش نمی آید و سمت خدا می رود آرامش دارد. ما در حرم ها آرامش داریم زیرا خود فعال است و برایش لذت بخش است حال ما باید آن خود طبیعی را در اختیار بگیریم. و حال در حرکت ها باید آن 4 مرحله را رعایت کنیم: 1- انتخاب 2- ارتباط 3- رفتارها 4- افکار و ما باید این 4 چیز را با خود الهی تنظیم کنیم براساس من جاودانه را در نظر می گیریم.
ازدواج می خواهیم بکنیم لباس بپوشیم و امتحان می کنیم که این لباس که می پوشیم من الهی را له نمی کند اگر نمی کند بپوش کسی بپرسید آیا لباس رنگی بپوشم جواب دادم که ائمه علیهم السلام می پوشیدند ولی من الهی شان در خطر نمی افتاد.
اگر می بینید که عینک عطر .... من الهی را به هم می زند کنار بگذارید ولی نه اگر مسلط هستید من حرّم الله رینت الله التی اخرج عباده چه کسی حرام کرده این نعمت هایی را که خداوند برای بندگان اش قرار داده.
هر چی لذت است استفاده کن. نوش جان، موسیقی آیا استفاده کنیم بله، استفاده کنید ولی کدام موسیقی حضرت می فرماید: موسیقی استفاده کن یک طوری که تقربت به خدا اضافه کند. یا در بهشت و آخرت بیندازد و انبساط انسانی بیندازد حلال است استفاده کنید. اما اگر قرار باشد مثل 100% و 90% از موسیقی های ما که شادی هایش هم در او فحش و غصه و افسردگی بی وفایی حرف های تلخ آدم نگاه می کند به شادترین موسیقی می فهمد که این ها دیوانه بودند که این ها را ساخته اند چون در آن همه غصه و ترک کردن، نمی خواهم.... این ها به درد نمی خورد.
موسیقی خوب تفریح است. یعنی وارد کردن فرح، بعد انسانی می خواهد حس بگیرد می بیند باید این حرف های بی ربط را به زن و همسر و فرزند ..... بزند. کسی به حضرت عرض کرد می خواهم کنیز بخرم ولی پول یکی کمی گران تر است. زیرا صدای خوشی دارد می تواند بخواند حضرت فرمودند اگر این طوری است و می خواند که یاد بهشت می افتی بخر. می ارزد که پول دهی. پس موسیقی عطر.... اگر خود الهی را تقویت می کند عبادت است که علامه فرمودند بعضی از موسیقی ها قرب می آورند یعنی همین، موسیقی قرآن، ...
پس مبنا در انتخاب ها رفتار، ارتباط، افکار من طبیعی نیست من الهی است. به خاطر این که فقیه ها اختلاف دارند اگر مجتهد هم گفت یک چیز حلال است ولی روحیه تو را به هم ریخته بگذار کنار این جور نیست که گفتند مباح و حلال است من استفاده کنم و استفاده کنم خود انسانی ام تاریک می کند قطعاً حرام است.
حرام ها که حرام است در حلال ها هم باید دقت شود. ما اگر مریض باشیم و دکتر برویم دکتر خیلی از حلال ها را برای ما حرام می کند و پرهیز می دهند. ما باید سعی کنیم خود خواهی، خودپسندی، خود بزرگ بینی شیفتگی نسبت به خودمان کدام خود؟ خود طبیعی را کنار بگذاریم و بعد انس بگیریم با خود الهی مان فرقش در چیست به خود طبیعی انسان هر چی نزدیک تر می شود و به خواسته ها بیشتر می رسیم و احترام می گذارم بدتر مضطرب تر خراب تر، افسرده تر، پژمرده تر، طلب کار تر است ناسپاس و کفور و همیشه گمشده دارد.
به خود حقیقی که می رسیم هر چی امکانات کم تر می شود آرامش بیشتر است دلشوره ندارد چیزی را از دست بدهی زیرا خود الهی است چسبیده به خداست. فرمود شدت اتصال مومن با خدا از نور خورشید به خورشید بیشتر است. وقتی ما این همه شدت اتصال داریم دیگر می خواهیم غصه چی را بخوریم.
کی می تواند ما را تحقیر کند کی می تواند ما را ذلیل کند من اگر یک آدم حساس و زودرنج ام که طاقت یک مخالفت و یک انتقاد و یک حرف حق را ندارم. حتی حرف باطن را هم ندارم مثل حضرت علی علیه السلام که از یک گوش می گرفت و از گوش دیگر رد می کرد. و می ریزیم به هم و غصه دار می شوم و تاریک می شوم و زیر همه چیز می زنم این معلوم می شود که هیچ تکیه گاهی نداریم.
و معلق روی هوا و هر چیزی می تواند ما را این طرف و آن طرف ببرد. هر حادثه ای هر تصویری هر خاطره ای هر بوی می تواند بریزد به هم، من نداری عصبی هستی، پرخاشگری برای این است که من اصلی سنگین نیست یک آدم سبکی هستی که هر حادثه ای می تواند داغان کند تو را. ال مومن (کدام مومن مومنی که اتصال اش به خدا از اتصال نور خورشید به خورشید قوی تر است) کلجبل الراسخ. مثل کوه استوار است. لا تهسروا التواسر. باد ها نمی توانند تکانش بدهند.
احساس ضعف نمی کند احساس باخت نمی کند از دست دادننپیزی او را ناراحت نمی کند بدست آوردن او را مست نمی کند پس ما تا می توانیم باید خود طبیعی را کنترل اش کنیم. فرار کنیم از خودخواهی و به سمت تقویت خود الهی برویم و اگر خود الهی تقویت شود هر حادثه ای به نفع انسان است. هر مصیبتی به نفع است هر نعمتی به نفع است. و هیچ ترسی ندارد انسان. لا خوفٌ و لا هم یحزنون. ضرر دیگر نیست.
چیزی از دست برود به نفع انسان چیزی بدهند به نفع کسی از انسان بمیرد و یا نمیرد در جای محکمی قرار گرفته است. یعنی اضطراب از دست دادن ها و فراق ها، و دیگر ندارد زیرا پیوند با بینهایت است تکیه به بینهایت زدی در آغوش بی نهایت هستی چیزی نداری از دست بدهی همه این دلشوره ها مال وقتی است که من یک خود طبیعی دارم و او را به رسمیت شناخته ام و فکر کرده ام که شخصیت اصلی من همین است.
بعد این خود طبیعی پخش می شود در طبیعت خیلی چیزها را من جمع می کنم برای خودم و هر یکی آن وقتی می خواهند از من بگیرند احساس کمبود می کنم و اضطراب می کنم اگر نگیرند من همه را دارم باز دنبال کسی هستم که ماشین فلانی از من بالاتر است پس من عقب تر هستم مدرک تحصیلی از من بالاتر است.
پس من عقب هستم لباسش این طور... و من دائماً دلشوره هستم لذا حمله جلو و عقب راست و چپ که قرآن کریم می فرماید از شیطان می خورد تمامش به ما می خورد.
پس ما باید هر چیزی که خود طبیعی را رشد می دهد باید آن را تضعیف کنیم تربیتش کنیم گاهی وقت ها تربیت و تضعیف اش مربوط دارایی اش نیست مربوط به بهره مند کردنش است ما باید به گونه ای با او برخورد کنیم که مزاحمتی برای خود انسانی نداشته باشد.
استاد ما می گفت: وقتی می خواهید بیایید سر کلاس عرفان روزه بگیرید سوال پیش می آید که روزه خود الهی است یا خود طبیعی، خود الهی است. وقتی خود الهی بعضی وقتها ضرر داشته باشد در مراتب بالاتر باید خود الهی را انجام ندهیم در روز عرفه در مفاتیح نوشته است که اگر نمی توانید ادعیه روز عرفه را انجام دهید. دعای عرفه معرفت در اوست. روزه نگیرید روزه یک عمل بدنی است یک ریاضت بدنی است عرفه یک فعالیت قبلی است همیشه جنبه های قلبی به جبهه های بدنی مقدم بوده است.
پس می فرماید: افضل اعمال در شب قدر این نیست که انسان برود در شب قدر 100رکعت نماز بخواند جوشن کبیر..... افضل اعمال در شب قدر مطالعه و مذاکره محلمی است. یعنی ما باید حرکت قلبی را به خود بدهیم لذا اولویت دارد پس در صورت های مقدس بین حرکات بدنی و حرکت قلبی ما مجبور بودیم یکی را انتخاب کنیم باید حرکت قلبی و روحی را انتخاب کنیم.
سرعت حرکت قلبی خیلی بیشتر است حال می خواهم بیایم کلاس اگر روزه بگیرم از کلاس می افتم از یک معرفت جدید از یک بینش جدید و عرفان ساقط می شود. می فرماید بخور و خود طبیعی ات را ساکت کن. زیرا وقتی انسان می رود سر کلاس تا کار عرفانی بکند آن خود طبیعی می گوید من گرسنه ام من تشنه ام و این مزاحم من می شود.
ما در بحث خود طبیعی که هیچی در خود الهی وقتی من بخواهم غذا بخورم، کدام غذاها را باید بخورم اولویت بندی می کنم عالی ترین غذاها را باید دریافت بکنم. آن غذاهایی که مستقیماً تبدیل می شود به من لذا فرمود: جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش
پس هر جا که شنیدن است. اولویت دارد. هر چی بیشتر استماع کنم دقیق آنجا می ارزد هر جا قرار فکر بکنم آنها اولویت دارد هر جا که دل انسان را راه می اندازد آنجا بهتر از عبادت های دیگر است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم وارد مسجد شدند دیدند دو گروه نشسته اند یک عده کار علمی می کردند و یک عده مشغول عبادت اند فرمودند هر دو گروه به خیر اند ولی من برای علم آمده ام عبادت هم اگر داریم چی است عبادت برای تمرکز است در مهارت های عبادتی برای تمرکز است که بیا تمام مقدمات نماز را انجام بده بعد بیاور به قبله بیست همه تمرکز ها جمع شد.
شروع کن برای تلقین، اشهد ان لا اله الا الله حرکت انسانی یعنی حقیقت ابدی خود الهی یادم افتاد حال یادت افتاد می خواهی چه کار کنی می گوید برو سراغ الگویت الگو را مشخص کن. امام را مشخص کن روش ها را مشخص کن. حی الصلاه. تمام ریاضیات دارد حال شروع کن. تکبیره الاحرام. بسم الله الرحمن الرحیم. تمام فکر است. به خاطر همین است که فرمودند: هر کس در نماز حضور قلب ندارد نمازش قبول نیست.
حال می گوید در نماز خواندن حواسم پرت شد می فرمایند بعد از نماز تعقیبات بخوان حضور داشته باش نماز مستحبی بخوان جای آن را پر می کند. بالاخره خداوند از ما این را می خواهد که ما فکر کنیم برو کربلا و زیارت ... همه اش برای این است که فکر راه بیفتد می فرماید: من خلق کردم این آسمان و زمین این همه نعمت دادم «انکم تتفکرون» همه اش برای این است که تو به فکر بیفتی و خودت را پیدا کنی.
و ما نه 40 سال نماز می خوانیم چقدر مشهد می رویم و آخرش چی، فکر راه می افتد می بینیم نه، مستی و شیفته طبیعت آنقدر زیاد است که وقتی می رود کعبه و آنجا دیوار کعبه را گرفته می گوید زن می خواهم شوهر می خواهم بچه می خواهم بچه ام را خوب کن. باز هم به فکر طبیعت است.
اصلاً این نمی تواند لبیک بگوید رفته امام حسین علیه السلام ولی آنجا رفته با خود طبیعی رفته است. سر نماز هم می آید با خود طبیعی می آید مشهد همین طور... و مثل این است که ما به دربار پادشاه می رویم و همیشه الاغ مان را همراهمان می بریم به دربار و الاغ را نمی فرستیم اصطبل.
خداوند در ماه رمضان به ما یاد می دهد در ماه رمضان خود طبیعی را بگذار کنار و خوردن.... و تمرین می دهد و حال گذاشتی کنار نماز بخوان قرآن بخوان غذا بخور یادت باشد که کی هستی به ابدیت فکر کن می برد حج 24 چیز را بر ما حرام می کند یعنی تمام این خود را از ما می گیرد خداوند تا ما یاد این باشیم.
ولی ما قاچاقی این را با خود می آوریم داخل، و حج آلوده می شود و دیگر فایده ندارد. تمرین بکنیم تا چه کار بکنیم تمرین بکنیم تا در این حرکتی که داریم به سمت اتحاد وجودی با اسماءالله باید پای این من طبیعی را کم کنیم.
این من طبیعی خیلی به خودش اصالت می دهد. یعنی حتی اگر می خواهد کربلا برود حج هم برود هر جا می خواهد برود محاسبه می کند که به من طبیعی لطمه می خورد یا نه صدقه می خواهد بدهد می خواهد برود در لشکر امام زمان علیه السلام می خواهد برود کار کند برای امام زمان علیه السلام یا هر کاری می خواهد بکند اول این من طبیعی را سفت می بندد محکم بعد مرده ها و تفاله ها را می گوید خرج دین کن.
روایت بخوانیم از حضرت امام رضا علیه السلام: من ذکر الله و لم...
کسی که ذکر می گوید و مشتاق خدا می شود خدا را مسخره کرده پس ما یک جایی داریم که نمی گذارد بعد فرمودند من سعی الله کسی که موقعیت را می خواهد ولی سخت گوش نیست این خودش را مسخره کرده ما در زیارت عاشورا می گوییم ان یجعلنی معکم مقام ثارک. چه خواسته هایی و حضرت می فرماید بیایید مشغول شوید و ما نمی رویم خیلی تنبل هستیم.
در مقابل پدر آسمانی و مظلوم و غریب مان آواره و ترد شده حس نداریم کسی نیست که بگوید در طول سال من 5 دقیقه جگرم سوخته برای امام زمان علیه السلام ده دقیقه برای تنهایی غریبی حضرت سوختم این قدر که برای امام حسین علیه السلام برای حضرت رقیه علیه السلام سوختم برای بچه ها که آب نخورده اند و چقدر بچه ها ما، در جبهه که آب نخوردند و شهید شدند.
در عملیات آخر در عملیات مرصاد قبل از مرصاد که عراقی ها حمله کرده بودند هیچ کس بود در جنوب و نیرو های خودی کم بودند یک تعداد از بچه های گردان عمار جمع شدند رفتند در مقابل چند تیپ عراقی بچه ها به خدا قسم تشنه بودند و این تشنگی آنقدر غلبه می کرد یکی از بچه ها گفت: من دیگر نمی توانم. گفتم: بلند شو تانک دارد می آید، بلند نشد و خوابید جلوی تانک، چفیه را کشید رویش و تانک از رویش رد شد اصلاً دیگر نمی توانست تکان بخورد. ما برای آوارگی امام زمان علیه السلام برای غربت 5 دقیقه جگرمان سوخته ولی برای بچه، همسرت، کبوتر.... برای کارتون فیلم سینمایی فیلم های افسانه ای گریه می کنیم ما یک بار شده همانطور که برای این افسانه ها که در تلویزیون نشان می دهند برای آن گریه می کنیم آیا شده با همان سوز برای امام زمان علیه السلام گریه کنیم. ما خیلی فاصله می گیریم و داریم.
پس ما باید تا می توانیم تمرین کنیم پای خود را کم کنیم و پای خود انسانی را اضافه کنیم از جلسه بعد تمرین می کنیم که از مثال ساده شروع می کنیم و بدانیم که در پای کوچکترین کار های مان خیلی بزرگ است. اگر در کار های کوچک توانستیم پای من را کم کنیم تمرین باید از ساده باشد تا مشکل. تمرین می کنیم تا تخلق ایجاد شود و هر چه این من را کم کنیم.
تشبه به اسماءالله بیشتر می شود. در جلسه بعد تمرین می کنیم ببینیم در فشار کم برد کم می توانیم جلوی من را بگیریم و دست به یقه شویم با خودمان یعنی خود الهی نتواند خود طبیعی را بگیرد.
الحمدلله رب العالمین.