خدایا به حق محمد و آل محمد افضل تحیّات و درود به روح پر فتوح حضرت جواد عائد و واصل بگردان خدایا ما را مشمول ادعیه و توجهات ویژه حضرت جواد قرار بده در دنیا و آخرت با ایشان قرار بده.
در جلسه ی گذشته بحث ما در باره موانع وجودی شدن ما با اسماءالله بود که به بحث حرام رسیدیم گفتیم حرام یعنی هر چیزی که مانع نزدیک شدن ما به او می شود و موانع وجودی ایجاد می کند حریم شکستید دیگر می گوید آقا اینجا حریم دارد شما از این برق می توانید استفاده کنید منوط به اینکه دست شما به سیم برق نخورد از آتش می توانید استفاده کنید از گاز می توانید استفاده کنید از چاقو و اتومبیل می توانید استفاده کنید تمام ابزار مرگبار که ما در طول زندگی می توانیم از آنها استفاده کنیم هواپیما و قطار و چیز های دیگر هستند که می توانند در عین حالی که نعمت هستند می توانند خطرناک هم باشند ما از جنبه های خوب و مثبت آنها استفاه می کنیم و یک قسمتی هست که حریم دار است یعنی اگر شما بخواهید وارد آن حریم بشوید خودتان آسیب می بینید.
مثل برق، جریان برق که ما این جریان برق را کنترل می کنیم چون می دانیم اثر مثبت دارد برای ما در شب از آن استفاده می کنیم و صدا و نور و سرما و گرما از آن استفاده می کنیم اما اگر بخواهیم که به ما صدمه نزند باید حریم دارش کنیم برای همین بین فاز و نول ما حریم و حجاب می گذاریم حجاب زنها هم همین طور است حجاب مرد ها هم همین طور است ارتباط زن و مرد، صحبت کردن، همکاری و جهاد، درس خواندن هیچ اشکالی ندارد اما یک ارتباطاتی هست که اگر قرار باشد آنجا به ضرر فرد و به ضرر اجتماع است و مسیر انسان را خطرناک می کند لذا می گوییم که زن و مرد اشکالی ندارد که در معرض ارتباط و سخن گفتن با هم باشند به شرطی که حریم دار با هم ارتباط داشته باشند این بحثی که ما می کنیم ما نه زن هستیم و نه مرد ارتباطات ما باید فرای ارتباطات جنسی باشد.
یعنی نوع نگاه مان در بحث اخلاق این به این معنی نیست که احکام شرعی روابط زن و مرد را رعایت نکنیم یک کسی اشتباه برداشت نکند و به حساب عرفان و مسائل معنوی این حرفها را نگذایم که خطرناک است نه ما باید شریعت حفظ کنیم و آن حریم ها را نگه داریم چون شرایع مقدس بهتر از ما، ما را می شناسد در روابط حریم ها کاملاً حفظ بشود ولی نوع نگاه ها بخصوص در اخلاق به خومان در درجه ی اول بعد به انسانها از دریچه نگاه انسانی است و این دو حریم را قاطی نکنیم پس حرام یا حریم را دقت کنید. که معنایش چیست. که می گوییم حرام مضر است برای وجودی شدن مثل برق که اگر ما الان به آن دست بزنیم مضر است برای ما با ساختار شما سازگاری ندارد آب خوب است اما حرام دارد حریم دارد یک قسمتی از آن خوب نیست.
شما اگر یک قسمتی بیشتر با آب ارتباط داشته باشید برای شما مضر و خطرناک است می تواند شما را بکشد یا مریض کند سرما خوب است اما یک حدی از آن چربی خوب است یک حدی، قند خوب است ولی یک حدی از آن، نمک خوب است یک حدی از آن. بیشتر می شود حرام می شود یعنی دارای حریم می شود و مضر است این یادتان باشد پس واجب یعنی مفید و لازم است حرام هم یعنی مضر یادتان باشد پس اگر چیزی به اسم حرام داریم یعنی ما باید از مجموعه چیز هایی که برای وجودی شدن و حرکت انسانی ما ضرر دارد پرهیز کنیم یعنی این حرام را اگر مرتکب نشوید مثل لقمه حرام که جلسه گذشته در مورد لقمه حرام و آثار آن سخن گفتیم که لقمه حرام چقدر می تواند زحمات انسان را به باد بدهد.
این همین هست اما یک بحث خیلی خیلی مهم و کلیدی که خدمت شما عرض کردم اینکه این درصد بالایی از معارف انسانی در نهایت به همین بحثی که خدمت شما عرض می کنم ختم می شود بحث تقوا است در قرآن ببینید ما باید به این بحث خیلی خیلی خیلی توجه کنیم جایگاه ویژه ای دارد این بحث هر نوع حرکتی هر نوع فکری هر نوع سیر و سلوکی هر نوع عبادت هر نوع کار علمی اگر بخواهد انجام شود اما قرین با تقوا نباشد به ضرر انسان تمام می شود حالا برای اینکه جایگاه این انشاءالله به دست بیاید من یک آماری از این کلمه از نظر ریاضی بگویم انشاءالله در جلسه آینده در قرآن عدد ها مهم هستند یعنی اگر یک کلمه یک بار آمده و یک کلمه دو بار آمده این معنا دار است. سه معنای خاص خودش را دارد.
ده معنای خاص خودش و صد معنای خاص خودش 200 معنای خاص خودش را دارد یادتان باشد قرآن یک کتاب ریاضی است این را ما باید باورش کنیم و به آن اعتقاد پیدا کنیم مثل یک کتاب فیزیک و شیمی که عدد ها و شماره ها و توانها و کسر ها در آن لحاظ می شود و معنا دار است در دین و رساله که عدد داریم در اخلاق حدود داریم در عقائد حدود داریم در قرآن عدد داریم تمام اینها معنا دارد در قرآن هیچ چیزی نیامده از نظر کلمات و تعداد آنها و حروف مگر معنا دار است این یادتان باشد.
یعنی تک تک کلمات و حروفی که در قرآن با ما حرف می زند و به ما اطلاعات می دهد استاد ما یک وقتی که می خواست استخاره را تعلیم کند می گفت شما وقتی یک آیه را باز می کنید این آیه تشدید هایش معنا دارد مد های این آیه معنا دارد یعنی در این کلی رمز و راز خوابیده که اگر کسی بخواهد استخاره را جواب بدهد باید تمام این رمز و راز ها را بلد باشد مثل تعبیر خواب است که رنگها و عدد ها در خواب معنا دارد که من توصیه کردم آنهایی که با خواب سر و کار دارند و می خواهند اطلاعات داشته باشند آن کتاب اصول و قواعد تعبیر خواب را حتما از موسسه بگیرند و مطالعه کنند کتاب خیلی مهمی است که مثلاً ببینیم ارتباط ما با عالم خواب و برزخ و رویا ها باید چگونه باشد چون در سراسر عمر مان با آن سر و کار داریم. هم خواب می بینیم و هم خواب برایمان می بینند هم خوب می شنویم هم خواب می گوییم اینها مهم است.
کتاب قرآن یک کتاب صد در صد ریاضی است یعنی همه چیز آن معنا دار است این طوری نیست که شما یک کلمه را بردارید و یک کلمه دیگر بگذارید و یا سلیقه ای مثلاً این آیه این کلمه را بردارم و یک کلمه دیگر به جای آن بگذارم. امکان ندارد بتوانیم این کار را بکنیم یک مینیاتور خیلی دقیق است که دست روی هر قسمت آن بگذاری روی کل تغییر اثر می گذارد حالا ما تعداد تقوا هایی که در قرآن آمده یا تعداد ایمانهایی که در قرآن آمده اینها را باید در نظر بگیریم تا بتوانیم معنا کنیم.
اینکه قرآن چند بار تقوا آمده چند بار آمنوا آمده چند بار اتقوالله آمده چند بار حرام آمده اینها را دقت کنیم اسم های خدا هم همین طور است چه اسم هایی از خدا آمده چند بار آمده به چه شکل آمده اسم آورده فعل آمده فعل آن ماضی است و مضارع است اینها تمامش در قرآن در فهمش در اسماءالله معنا دار است که انشاءالله ما می رسیم به اسم ها دانه دانه می گوییم هر یک از اسم ها چند بار آمده به چه صورت اسم به چه صورت فعل به چه شکل آمده تعدادش مشخص بشود که ما بدانیم چون هر کدام یک معنا دارد.
البته ما به معنا های اینها حالا نمی پردازیم به معنا های این طور رمز ها ولی لا اقل به معنای خود اسم باید بپردازیم این که اسم به این شکل آمد خیلی جا ها معنا دارد تا آنجا که بتوانیم و مناسب کلاس باشد اینها را عرض می کنیم یکی از چیز های فوق العاده مهم که در قرآن آمده و همه چیز حول محور آن می گردد در قرآن و همه چیز برای آن آمده مسئله تقوا است یعنی خیلی خیلی خیلی به توان بی نهایت ضرورت دارد که در مورد این مسئله فکر کنیم و تعمق و تأمل کنیم در قرآن به خصوص در بحث اسماءالله چون در بحث اسماءالله گفتم یک عده با اسماء خدا نامحرم هستند همانطور که با خود خدا نامحرم هستند و با ائمه نامحرم هستند و قبل از اینکه محرم بشوند از نظر وجودی اقدام به برقراری ارتباط می کنند این ارتباط در مجموع به ضرر شان تمام می شود یعنی مثلاً می بینی یک شخصی چند سال زیارت عاشورا می خواند چند سال روضه می خواند یا چند سال خدمت می کند چند سال حوزه علمیه درس می خواند در نهایت که تمام این کار ها را کرد می شود دشمن اهل بیت.
شما نگاه کنید زنهای ائمه نامحرم بودند بچه های ائمه بعضی های شان نامحرم بودند به بچه های انبیا بعضی هایشان نامحرم بودند. قرآن چقدر جالب می گوید در باره حضرت نوح انه لیس من اهلک اصلاً این بچه تو نیست یعنی چه که بچه تو نیست من خودم دنیا آوردم نطفه من و همسرم است خدا می گوید بچه تو نیست از آن طرف امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: رب اخ لم ................ امه تو چقدر برادر و خواهر هایی داری که مادر تو آنها را نزائید آنها خواهر و برادر های تو هستند نه به آن معنا که محرم هستند دوباره اشتباه برداشت نشود خواهر و برادر های تو هستند حتماً یک موقع می بینی بچه تو بچه تو محسوب نمی شود و نامحرم است خواهر خودت به تو نامحرم است مادر تو به تو نامحرم است یا تو به مادرت نامحرم هستی اهل تو نیستند.
انّهٌ عملٌ غیر صالح که این یک داستانی دارد که چرا خدا نمی گوید فرد غیر صالح می گوید آن یک عمل غیر صالح است پسر نوح چه رمزی دارد اینجا یک عمل غیر صالح این بحث حرام را که آخر سر گذاشتیم که بدانیم اگر ما بخواهیم با حرام سراغ اسماءالله برویم با لقمه حرام بخواهیم سراغ اسماءالله برویم با ارتباطات حرام بخواهیم سراغ اسماءالله برویم خطرناک است مثل آنهایی که آخر سر از سحر و جادو در می آورند و از کار های عجیب و غریب سر در می آورند در بستن و باز کردن و سحر و جادو ذکر و طلسمات و این چیز ها آلوده می شوند به این امور آدم های بسیار بدبخت و شقی می شوند این جور افراد و آخرین پرده و آخرین مرحله که لازم در تمام کار ها باید به آن بپردازیم بحث تقوا است این که من خیلی دیر شروع کردم برای اینکه خودم را متصف به این صفت نمی دانم. الان هم از باب اینکه شرط کردیم از روز اول که من برای خودم حرف بزنم و به قول اساتید مان بعد برای شما که می خواهیم بگوییم برای خودمان اینکه اول برای خودم بگویم که چی به ما می گویند اینها که بعد ما رعایت کنیم نه اینکه من می خواهم این درس را به شما بدهم هم چین خبری نیست و هدف و قصدی نداریم فقط می خواهیم با هم یک مروری بر روی این قضیه کنیم حالا اگر کسی چیزی به ذهنش می رسد راهنمایی کند یادداشت بدهد صحبت کنیم و استفاده کنیم در قرآن ملاک اصلی و نهایی برای اینکه یک موجود قیمت دارد یا نه جهنمی است یا بهشتی است تقوا است گفتیم رابطه دنیا به آخرت مثل رابطه رحم مادر است با دنیا.
این نسبت را اگر کسی بفهمد و روی آن کار بکند یعنی همین نسبتی که هر چند وقت یکبار معادل سی سال درس خواندن است رک بگویم اگر کسی سی سال درس بخواند ممکن است به این نسبت برسد و ابعاد آن را بشناسد اگر کسی با این نسبت خوب خو بگیرد و آشنا شود و انس بگیرد و ابعاد آن را بفهمد مطمئن باشد که وقتی می میرد به عنوان یک عالمی می میرد که علمش صحیح و کثیر است در رابطه دنیا با آخرت که گفتیم مثل رابطه رحم مادر با دنیا است آن چیزی که در یک زایمان و بارداری به درد می خورد در نهایت چیست؟
تحصیل یک بدن سالم و تولد سالم که این خیلی مهم است ما هر چی بگوییم در مورد صفات و عوارض و خصوصیات همین بچه باید سالم به دنیا بیاید و این را ارزش می دانیم در قرآن هم اوج یک انسان همین است که بیاید به تقوا برسد ان اکرمکم عندالله اتقاکم. می گوید خداوند شما را قبائل و شعوب مختلف قرار داد همه شما را از آدم آفرید ان خلقناکم ان من ذکر او انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل ان اکرمکم عندالله اتقاکم.
شما را از یک زن و مرد آفرید از این جهت شما بر همدیگر برتری ندارید نه سفید بر سیاه نه سیاه بر سفید نه زن بر مرد و نه مرد بر زن نه عرب بر عجم نه عجم بر عرب. هیچ کس فقط و فقط ملاک اینکه یک نفر از بقیه انسانها جلو است و آدم قیمتی است اصلاً آدم است یا نه یا باطنش حیوان است اینکه رسول الله فرموده ده گروه از امت من در قیامت به صورت حیوان یا موجودات دیگر محشور می شوند برای این است که اینها هیچ وقت آدم نبودند مسلمان بودند اهل عبادت بودند ولی انسان نبودند این را توجه کنید.
پس مبنا تقوا است پس اصل این است که انسان به تقوا برسد این را توضیح بدهم که تقوا یعنی چی؟ معنای تقوا را بگویم متاسفانه در خیلی تفسیر ها و ترجمه ها تقوا را ترس معنا کردند گفتند اتقوالله یعنی از خدا بترسید آدم اهل ترس باشد این غلط است اصلاً ما تقوا به نام ترس نداریم در قرآن هم هیچ وقت از ما دعوت نشده که از خدا بترسید خدا ترسناک نیست که کسی بخواهد از او بترسد خدا کمال مطلق، جمال مطلق و زیبایی مطلق و مهربانی مطلق هست ارحم الراحمین است.
شما نگاه کنید الان این عاطفه هایی که در دل من و شماست یک بنده خدایی می گفت که درست است این ملعون خیلی ها را گول زده فریب داده (منظورش شیطان بود) ولی یعنی چه که آدم روز قیامت برود جهنم و تا آخر آنجا باشد گفتم خیلی دلت برای شیطان می سوزد وکیل مدافع شیطان شدی و یا بعضی برای شمر دل سوزی می کنند برای قاتلین اهل بیت دلسوزی می کنند. جزء خصوصیات انسانی می دانند کاری نداریم که مبنای عقلی دارد یا چقدر از عقل دور است این دل سوزی ها اما به او می گویم این عاطفه و این دل را به تو خدا داده که تو حتی دلت برای شیطان می سوزد گاهی اوقات دلت برای صدام هم می سوزد دهها میلیون آدم را کشت آدمی که خودش مردم را می انداخت در چرخ گوشت می برد علما را در چرخ گوشت می انداخت و جلوی خانواده های مردم چه جنایاتی که نمی کرد و شخصاً این کار را می کرد یک شکنجه گر قهاری بود قبل از اینکه رئیس جمهور شود این رأفتی که دلم می سوزد را چه کسی به من داده؟
خدا داده. میلیارد ها انسان رأفت دارند این رأفت ها را که همه اش را جمع کنیم یک قطره از اقیانوس بی نهایت خداوند نمی شود و مهربانی خدا نمی شود یک همچین موجودی ترس دارد که از آن آدم بترسد اهل ترس و بترسد از خدا ترس ما ندایم اصلاً خدا یک موجود دوست داشتنی مهربان و زیبا به صورت مطلق است اگر فرصت بود در باره ی اینها صحبت می کردم اسم های جلالیه و جمالیه خدا را گذاشتیم در بحث اسماء صحبت کنیم از چهره های خدا تجلی خدا که قهر های خدا هم نعمت است خدا تمام اسمهای جلالی اش همه اش قشنگ است و از لطف اوست حالا حق تعالی به این زیبایی ما از چه چیز او بترسیم اینکه گفته از خدا بترسد از مقام خدا بترسد و لمن خاف مقام ربه جنتان.
کسی که از مقام خدا بترسد دو تا بهشت نصیبش می شود و چه و چه یعنی چی؟ از خدا بترس یعنی چی؟ اتقوالله امام علی در نهج البلاغه ائمه معصومین و در خود قرآن چقدر گفتند اتقوا اتقوا اتقوا هدیً للمتقین. قرآن هدایت برای متقین است مقام تقوا، مقام تقوا این تقوا یعنی چه؟ ماده تقوا که همان (وقی) است در واقع و قواست که بعد می شود تقوا یعنی خود داری و اجتناب ترس نیست حریم نگه داشتن و آلوده نشدن و خطر نکردن اصلاً در یک فرمایشی از علی علیه السلام می فرماید: اتقوا، اجتناب دو کلمه است تقوا همان اجتناب است همان خودداری کردن است جلو نرفتن است.
یعنی در حریم ما نباید جلو برویم خوب این برای چیست؟ ببینید ما مثل خدا تمام صفات و اسماء خدا را داریم نه ما هر موجودی از موجودات خدا ذاتاً خداوند تجلی کامل در آن می کند یعنی همه چیز قابل تبدیل به همه چیز هست اگر من بگویم می ترسم خیلی مست کند شما را و حال تان خراب بشود گذاشتم در اسماء تا کمی ظرفیت شما بیشتر بشود بگویم تا حال تان خراب نشود که قابل تبدیل است یعنی چی؟
حالا یعنی فرمولهایی که بعداً می خوانیم که چطوری خاک تبدیل می شود به یک گیاه این که یک گیاه تبدیل می شود به یک حیوان این که یک حیوان تبدیل می شود به یک مجرد به روح ماده چگونه تبدیل می شود به یک مجرد می شود؟ و چطوری مجرد ظهور مادی و تجلی مادی می تواند داشته باشد یعنی ما از یک چیزی که ماده نیست مادی نیست ولی تولید مادی دارد تجلی و ظهور مادی داریم یعنی چه؟
داستان خیلی زیبایی دارد که ما انشاءالله تصمیم گرفتیم سال آینده تابستان یک هفته عزیزان را آن هم انتخابی نه همه را اردو ببریم اردوی خدا شناسی و اسمءالله برویم در جنگل و کوه و تجلی ها را دانه دانه با توجه به اسم هایی که خواندیم شهودی بازش کنیم تلسکوپ میکروسکوپ و وسایل آزمایشگاهی ببریم فیلم و نمونه ها را ببریم و یک کار آزمایشگاهی خوب بکنیم در طبیعت کار مطالعاتی بکنیم.
اسم ها را بستگی به وسع مان آنجا کار کنیم کامل ببینیم به ما دستور دادند که ببینیم دیگر خداوند در تمام ما تجلی کامل دارد یعنی هر کدام از ما می توانیم اسماء و صفات الهی را ظهور بدهیم بیاییم بیاییم بالا تا بشویم مثل فرشته و بالاتر حد هم ندارد الی ربک المنتهی آخر ندارد بی نهایت است هر چقدر بخواهی می توانی بروی جلو. دانه به دانه اصلاً مسیر بی نهایت عمر ما همین طور طی می شود شما فکر می کنید خداوند چرا ما را بی نهایت آفرید چرا پنجاه، شصت سال در دنیا عمر رحمی به عنوان رحم دوم داده بعد برزخ آن همه طولانی و تازه قیامت 50 هزار سال است و بعد از قیامت تازه زندگی تازه بعد از 50 هزار سال ما شروع می کنیم به زندگی کردن همه اینها شدن است تازه وقتی شروع می شود تکامل ادامه دارد همین طور یعنی شما همین طور هی اسم می گیرید و پرورش پیدا می کنید و هی اسم ها دانه دانه تجلی پیدا می کند چی شود چه داستانهایی قرار است سر ما بیاید ما مشغول چه بچه بازی هایی هستیم قرار است چند روز چند ساعت دیگر چه ماجرا هایی شروع شود اصلاً یک ماجرا هایی شروع می شود که تمام این داستانهایی را که ذهن ما مشغول آنهاست یادمان می رود اصلاً موضوع عوض می شود زندگی عوض می شود چیز های دیگر هست که این طرف نیست.
چقدر بدبخت هستیم واقعاً که تمام عمرمان ذهنمان و وقت مان را صرف چیز هایی می کنیم که چند ساعت دیگر به آن حتی فکر هم نمی کنیم این نیز بگذرد مثل خیلی چیز های دیگر که یک وقت برای مان خیلی بزرگ بوده ولی الان هیچ اهمیتی ندارد چقدر برایش غصه خوردیم چقدر برایش دعوا کردیم چقدر برایش زندان و دادگاه رفتیم می گوییم چه بچه بازی هایی بود چقدر وقت تلف کردیم چند ساعت دیگر که برویم در برزخ یک داستان جدیدی شروع می شود که در یک فضای بی نهایت بزرگتر از دنیا و هر کس براساس دارایی های خودش داستانش را شروع می کند و ماجرا های خودش را شروع می کند عجب ماجرا هایی ماجرا داریم ما، هر چی ببری از آنجا شروع می کنی هر چه دارایی داری یعنی بردی با خود آنجا با آن شروع می کنی.
چی آوردی بسم الله شروع کن چه شود خوب قرار همچین داستانی اتفاق بیفتد و ما همین طور این سیر را ادامه می دهیم چون خدا داسته ما دوست داریم این طور خلق کرده ما را هیچ کس نیست که بگوید نمی خواهم مثل خدا باشم هیچ کس دوست ندارد که بگوید نمی خواهم بی نهایت مطلق بشوم کمال و زیبایی و قدرت و علم و ثروت و لذت و آسایش و سعادت هیچ کس نیست از اینجا بدش بیاید همه این را می خواهند در این مسیری که ما می رویم یک سلسله چیز ها جلوی رشد ما را می گیرد جلوی بی نهایت شدن ما را می گیرد یعنی می آید به جای اینکه بگذارد ما شکوفا شویم مانع شکوفایی می شود.
ما وقتی به باغ می رویم به دامداری که می رویم می بینیم یک تعداد مردند یا تخم مرغ له شده و از بین رفتند که جوجه نمی شوند جوجه در مرحله جنین مرده در بیمارستانها یک تعداد جنین تحویل می گیرند یک تعداد بچه سقط می شوند اینها قرار بوده بیایند انسان شوند بیایند روح گیری کنند و تا بی نهایت برسد ولی سقط شدند یعنی ماجرا قیچی خورده یک چیزی آمد به اینها خورد این که اسماء الهی حد می زنند یکی از اسم های الهی مانع است منع می کند.
حد می زند این یکی دیگر نمی تواند برود جلو من به طور کلی به شما بگویم هر چیزی که در اسلام ما حرام داریم و منع داریم حرام وضع آقا این حرام است نباید بشود هر چیز که گفتند حرام است و در رساله آمده در اخلاقیات آمده که این کار را نکنید و در عقاید آمده که این طوری فکر نکنید همه اش برای جلوگیری از محدود شدن است ولی ما چون خودمان را بدن می بینیم یعنی معنای طبیعی می کنیم و معنای جنسی می کنیم من زنم من مردم، من خوانم، من پیرم، من یک آرزو ها و امالی دارم وقتی می گویم آرزو و آمال تو چیست تمام آرزو و آمال او در رحم دنیا معنا دارد و آمال و آرزوی او که مربوط به اصل ماست که هنوز شروع نشده نیست می گوید آقا این حجاب مانع و نماز و خمس مانع دست مرا می بندد.
زکات مانع است این که می گویند حرام نخورید مانع است و من دوست دارم بخورم اینکه نگاه نکنید به فلان چیز و نشنوید فلان چیز را اینکه فلان چیز را نگویید که در آن علامت قرمز گذاشته شده و منع و ترمز گذاشتند همه اینها و تمام حرامهای شرعی و تمام منع های شرعی منع از بی نهایت شدن است یعنی منع ازچیز هایی است که جلوی بی نهایت شدن را می گیرد منع تبدیل شدن تو به چیزی غیر از جلوه کامل خداست پس در واقع حرام ها مساوی هستند با مانع ها تقوا یعنی چی؟
یعنی یک نفر بتواند موانع بیشتری را رد کند در مسابقات دو دیدید که مانع هست کی قهرمان است؟ کسی که بتواند موانع بیشتری را رد کند با سرعت بیشتری. الان یک نفر دکتر یک نفر کارشناس ارشد یکی کارشناس بعد به دکتر بیشتر احترام می گذارند چرا؟ چون می گویند این موانع علمی بیشتر و جهل های بیشتری را در آن رشته تخصصی از خودش بیشتر دور کرده اصلاً ما کاملاً به کسانی بیشتر احترام می گذاریم ذاتاً چه مسلمان چه غیر مسلمان به کسی احترام میگذاریم که در یک صفت یا صفاتی بزرگ شده باشند صفت خوب و کمال بزرگ شده باشد و موانع بیشتری را از خودش برداشته باشد پس وقتی می گوییم ان اکرمکم عندالله اتقاکم گرامی ترین شما نزد خدا گرامی ترین شما یعنی چی؟
محبوب ترین شما عزیزترین کس شما پیش خدا کی است؟ خدا مطلق است نزدیک ترین، گرامی ترین، محبوب ترین، شما به بی نهایت با تقوا ترین شماست یعنی کسانی که موانع بیشتری را طی کردند الان ما می گوییم آقا کی به مشهد نزدیک تر است مثلاً سبزواری ها یا شاهرودی ها؟ می گوییم سبزواری ها. شاهرودی ها یا سمنانی ها؟ می گوییم شاهرودی ها چون نزدیک ترند چون فاصله کمتر است می گوییم آقا کی به امام رضا نزدیک می شود. به حرمش از لحاظ فیزیکی؟ می گوییم هر چقدر مسافت بیشتری را طی کنیم پس ان اکرمکم عندالله اتقاکم.
یعنی کسی که بتواند موانع و حجابهای ظلمانی و نورانی بیشتری را از خودش برطرف کند و هی کنار بزند هر مانعی را که شما کم می کنید یک قدم به شبیه شدن به خدا نزدیکتر می شوید پس معنای تقوا را شما دقت کنید وقتی می گوییم آقا تقوا اصل است ان اکرمکم عندالله اتقاکم.
اتقاکم یعنی کسی که قهرمانتر و قویتر و موانع بیشتری را عبور کرده ترمز های بیشتری نسبت به حرام ها داشته حالا شما نگاه کنید دو نفر سالم الان حرکت می کنند یک نفر بدون تصادف با سرعت مثلاً 100 کیلومتر می رود سمنان و یک نفر دیگر با سرعت 160 کیلومتر می رود الان کجاست مثلاً نزدیکی های شاهرود است ولی وقتی می بینید که چند جای ماشین او صدمه دیده خودش مثلاً دماغش شکسته پایش هم شکسته کدام از این دو نفر قیمتی تر است؟ آن کسی که در سمنان است چون آن شاهرودی که به درد نمی خورد جنازه اش هم به آنجا نمی رسد اگر همین طور ادامه بدهد یعنی اینکه انسان چه حجمی از کار خیر را انجام بدهد چقدر علم تحصیل کند چقدر خدمت کند چقدر پول خرج کند چقدر کار کند این اصلاً اهمیت ندارد این است که انسان بتواند حرکت کند و کار کند.
اما با سلامتی و تقوا یک موقع می بینی یک بچه دنیا می آید و زنش دو کیلو یا کمی بیشتر و سالم است ولی یک بچه دنیا می آید 5 کیلو ولی دست ندارد و پا ندارد و عوض آن 4 تا سر دارد همین شهر ری ما 5 سر داشتیم خوب اینکه فایده ندارد هر چند وزنش بیشتر باشد یا اینکه 2 تا دم و چهار تا پا آورده باشد آن دو کیلویی بهتر است تا این چون سالم و خوشبخت است.
پس مهم این است که ما سالم به دنیا بیاییم یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من عطی الله بقلب سلیم. مهم این است که یک نفر سالم به دنیا بیاید ما چقدر حماقتهای مذهبی داریم می گوید افسوس می خورم زن گرفتم افتادم در زن داری بچه داری در صورتی که الان شده بودم یک دکتر یا مهندس یا آیت الله خوب این اشتباه است ما خیلی ها را داریم که عالم و دکتر و مهندس شدند و ازدواج نکردند آخر سر مدرک گرفتند اما با صد تا تصادف خودشان را به آنجا رساندند یک کسی را داریم که پنج شش کلاس درس خواند وقت گذاشته به زندگی به تربیت فرزندان به رفتار خودش با همسر ولی سالم است این مهم است که من وظیفه ام را انجام بدهم و نخواهم جای کسی باشم و سالم بمانم و مسیر را سالم طی کنم.
آن پیرزن بی سواد کجا که وقتی می میرد فاطمه زهرا می آید سراغش و می گوید بیا برویم خانه من پیش من حالا یک آدمی داریم که 60 سال در کار اسلام خدمات علمی و کتاب نوشتن و خدمات چه و چه ولی می بینی که خیلی تصادفات دارد آدم یک موقع به خودش نگاه می کند و می بیند که چقدر تصادفات داشته خیلی زخمی است و شکستی دارد مرجع تقلیدی که آدم کش است به چه دردی می خورد.
مرجع تقلیدی که حاضر است یک مملکت را به هم بریزد که چرا مثلاً حماقتهای او تمکین نشده مرجع تقلید شده توطئه می کند که امام خمینی و تمام مردم جماران را به بمب بکشند چون تحمل دیدن امام را ندارد امیرالمومنین می فرماید عملیه ما که حق شماست اگر حق شما باعث فتنه است آن حق را بگذار کنار، آن دیگر حق نیست، از فاطمه زهرا حق تر داریم ما، ان الله یغضب لغضب فاطمه زهرا و یرضی همین خانم فاطمه زهرا را می آیند تکه تکه می کنند و آن طوری می کشند با آن همه تقدس ولی چون دفاع از همچین خانمی به اصل اسلام و و رضای خدا لطمه می زند این خانم باید تکه تکه بشود و کتک بخورد و سیلی بخورد و بچه اش سقط شود. حتی حق ندارد قبر داشته باشد.
چون قبر داشته باشد خوب بود ما می رفتیم زیارت می کردیم ولی اگر قبر داشته باشد برای اسلام و مسلمین ضرر دارد پس قبر نباید داشته باشد آقا کتک نمی خورد نه باید کتک می خورد و گر نه به حق ضربه می خورد یک آقا مقدسی مثل امام حسین باید تکه تکه اش کنند که حتی به بدنش هم رحم نکنند و به جنازه مبارکش رحم نکنند آقا نمی شود این نشود؟ نه نمی شد.
نمی شد اسب نداونند روی جنازه حضرت؟ نمی شد انگشتش را نبرّند؟ نمی شد سرش را نبرّند؟ نه باید ببرّند نمی شد لباس از تنش ؟ نه نمی شد. لا اقل خانم زینب کتک نمی خورد سیلی نمی خورد سنگ نمی زدند این بچه سه ساله چه کار کرده این بچه باید اینقدر شکنجه شود که سر بریده بابایش را بیاورند بگذارند جلویش؟ باید بگذارند جلویش آن وقت یک مرجع تقلید با تمام بی حیایی بگوید من اگر نظرم تامین نشود این آقای مرجع چقدر از امیرالمومنین دور است. چون او تقوا ندارد درس نخوانده مجتهد شده مرجع تقلید شده ولی بی تقوا بار آمده ما روی اصلاح و عادت و احترام می گوییم آیت الله ولی کجا آیت الله است او دشمن خدا و عدو الله است سید اولاد پیغمبر الاغ پیغمبر هم نیست که او اولاد پیغمبر باشد فردا هزار برابر الاغ پیغمبر بر او شرافت دارد.
آقا سالم رسیدن خیلی مهم است ته قضیه سالم امام صادق علیه السلام فرمود: لا ینفر انکم بکاح گریه های آدمها ادا اصولهای آدمها عرفان بازی های آنها حرفهای شان سخن های زیبای شان اینها شما را فریب ندهد. و ان التقوی فی القلب تقوا در دل آدم هاست اگر آدم ته قضیه را ببیند که او چقدر اجتناب دارد در حدیث داریم النظافته نصف الایمان. هفته قبل توضیح دادم نظافت پنجاه درصد ایمان است یعنی پنجاه درصد کار ما این است که نکنیم نرویم نبینیم نخوریم نشنویم ، پنجاه درصد زندگی است که با هر حساب کتابی جلو بروی نه پنجاه درصد این است که فقط موانع را بشناسی اگر کسی پنجاه درصد موانع را شناخت پنجاه درصد بقیه را دارد یعنی سه درصد دارد ما چقدر وقت می گذاریم روی عمل هی بیا کلاس درست نمی شود عزیزم.
من راه شناسی گوش کردم دشمن شناسی و علم و یقین و عضب را گوش کردم شرح عنوان را خواندم صحیفه ولایت خواندم خوب الان افسرده ام و اعصابم خرد است و زود رنج هستم من از عبادت لذت نمی برم پس مرده شور آن گوش کردن هایت را ببرند چه طور گوش کردنی بود چون با بی تقوایی گوش کردی حضرت علی فرمود: اینکه کاری نکنیم مهم تر از این است که کاری بکنیم اجتناب سیئات اولی من الکتاب حسنات این که شما سیئه را مرتکب نشوی یعنی گناه نکن بهتر از ثواب و کار ثواب است این خیلی مهم تر است آقا ما همه این طور کار را بکنیم می گوید آقا من مجبور شدم پول بهره ای هم بگیرم خدا شاهد است مجبور شدم آبرویم داشت می رفت خوب برود.
آقا می افتادم زندان خوب بیفت زندان، پول بهره ای گرفتی برای ثبت نام بچه ام در دانشگاه مجبور شدم پول بهره ای بگیرم برای جهیزیه بچه ام، جهیزیه بخورد در سرت، اصلاً بچه ات نباشد و بمیرد که تو بروی جهنم این که می گوییم بمیرد قرآن می گوید داستان موسی و خضر بچه را کشت فقتله یک ولی خدا به بچه برسد و بچه را بکشد شما ببینید این ولی خدا از موسی بالاتر است استاد موسی است یک بچه کوچک را می بیند می کشد تمام کشت برای چه؟ می گوید برای اینکه یک پدر و مادر خوب داشت، این بچه خیلی بدی بود ترسیدم پدر و مادرش را منحرف کند.
نمی ارزد قرآن می فرماید بچه های شما همسران شما دشمن شما هستند ان من .....ازواجکم و اولادکم عدواً لکم. بعضی از همسر ها و بعضی از بچه های شما دشمن شما هستند جهیزیه با پول بهره دانشگاه قبول شده با پول بهره ای خانه بسازیم با پول بهره ای و ربا هیچ چیزی وجود ندارد که ما بخواهیم به خاطر آن ربا بگیریم آنجایی که تو می گویی مجبور شدم آن جهنم است.
اصلاً ما جبری نداریم که آقا من مجبور شدم این کار را بکنم جبر نداریم یک جا هایی در اسلام داریم که به حرام اجازه داده خود اسلام اجازه داده و خود خدا گفته اینجا اشکال ندارد این حرام را مرتکب بشوی ضمن سطور فیه مخمصته فمن .............. غیر عاد و باغ. می گوید آقا من دانستم می مردم و واقعاً در شرف مرگ هستم می توانم یک تکه نان بدزدم می گوید بله می توانی آنقدری بدزدی که زنده بمانی این اشکال ندارد تقیه جانم در خطر است. مثلاً اسلحه گذاشتند که فلان کار را بکنی در بعضی از جا ها مثلاً جان یک مسلمان در خطر است اینجا دروغ بگویی اشکال ندارد عقایدم را پنهان کنم می گوید پنهان کن. واجب و الا جانت در خطر است.
تقیه اینقدر تقیه مهم است که از تقوا می آید یعنی پرهیز از اظهار عقیده تو هیچ وقت حق نداری بگویی نه من مولایم علی، غلام علی، دفاع می کنم از علی هر جا باشم می گویم تو خیلی آدم احمقی هستی حضرت فرمود: این طور شیعیان از دشمن که به روی ما شمشیر می کشند بدتر هستند و خطرناک هستند برای ما شیعه ای که وقتی می گوییم حرف نزن حرف می زند می گویم دفاع نکن دفاع می کند می گوییم ساکت شو، ساکت نمی شود دینت را اظهار نکن اظهار می کند می گوییم نماز نخوان می گوید نه من باید نماز بخوانم نماز نخوانم نعوذ بالله می گوییم حج نرو می گوید حج واجب الهی است آقا حج نباید بروی و نماز نباید بخوانی می گوید حضرت که اینها از دشمن برای ما خطرناکتر هستند تقوا یعنی آن چیزی که خداوند به من می گوید انجام نده یا انجام بده می گوید بچه ات را بکش باید بکشد.
ابراهیم علیه السلام بی تقواییش در چی بود؟ در نکشتن و سر نبریدن اسماعیل بی تقوایی برای ما چی، سر بچه مان را ببریم تقواست یا بی تقوایی؟ بی تقوایی است پس صورت اصلاً مهم نیست در صورت مقدس گفتیم که می گوید آقا تو الان این حرام را مرتکب شو یا نشو، این یک بحث دیگر است استثناء در آلودگی به حرام یک بحث دیگر است کاری به آن استثناء نداریم به صورت عادی داریم زندگی می کنیم پس در برخورد با اسماء الله در رفاقت با ائمه در رفاقت با خانم فاطمه زهرا در رفاقت با امامزاده ها در حرکت قبلی بیشتر بجای اینکه ما کاری بکنیم و عبادتی و ذکری و عملی بیشتر کاری نکنیم باید عصبانی نشوی باید دل کسی را نشکنی باید زودرنج نباشی باید حساس نباشی باید خیره نگاه نکنی باید غر نزنی باید کسی را تحقیر نکنی باید کسی را مسخره نکنی باید کسی اذیت نشود باید غیبت نکنی باید خبر چینی نکنی باید پچ پچ نکنی باید جستجو و تجسس در زندگی مردم نکنی اینها می شود بی تقوایی.
آقا قرار است یک کار مهم اتفاق بیفتد برای شما که من باید یک جلسه مستقل این را بگویم یک اتفاق خوب و قشنگ معنوی قرار است اتفاق بیفتد اما شوهرت دارد حرف می زند برادرت دارد حرف می زند دوستت دارد با تلفن صحبت می کند دقت می کنی با کی حرف می زند همین مقدار تجسس که مثلاً شوهرم با کی حرف می زند نکند با خواهرش حرف می زند همین می اندازد تو را می آیی نماز بخوانی می بینی خبری نشد یک کسی دارد شماره تلفن می گیرد یا یک کسی رفته عابر بانک و کارت زده دارد رمز می زند همین از باب کنجکاوی و فضولی و جنایتی که ما می کنیم نگاه می کنیم که رمز این چند است بنده خدا نه قصد دزدی دارد و نه چیزی، فقط نگاه می کنی ولی آن طرف راضی نیست تو نگاه کنی به شماره رمز کارتش این تجاوز است.
همین تو را از خیلی کار ها می اندازد اصلاً این حس که من حق دارم نگاه کنم می اندازد و بی تقوایی است گوش کنی یا بروی سر کیف کسی یا سر لباس یا کتاب کسی که ماجرا دارد که در آخرت بحث یک هفته ای اختصاص بدهیم به این بحثها و جنایتهای این طوری که بی تقوایی همین جا آدم را ساقط می کند حالا برو به چیز های دیگر که بماند ما چقدر کار هایی که دیگران راضی نستند انجام می دهیم خدا راضی نیست انجام می دهیم معصوم راضی نیست انجام می دهیم این می شود بی تقوایی.
این کار نکردن و عملی را انجام ندادن، من قاطع بگویم ما باید خیلی از کار هایی را که انجام می دهیم کنار بگذاریم وقت بگذاریم روی ترک همه ما محتاج هستیم با اجازه باید واقعاً برویم در ترک بسیاری از عادتهای ما جلوی سعادتهای آخرتی ما را می گیرد عادتهای خوراکی و خوابی و گوشی و چشمی و دهانی و خیلی عادتهای دیگر که ما را گرفتار می کند نگویید معتاد یعنی کسی که تریاک و هیروئین می کشد من عادت دارم من این طوری تربیت شدم من بابایم این طوری بوده من مادرم این طوری بوده با همین عادتها زندگی ها می پاشد و زندگی می شود جهنم من عادت دارم شما باید این کار را بکنی نه سختم است نمی توانم ما بیفتیم در ترک و اعتیاد های مان را بگذاریم کنار انشاءالله و شناسایی کنیم یک صدم این کار هایی که ما انجام می دهیم الان می تواند ما را به سعادت برساند.
ما می خواهیم در ترک نباشیم و هر کاری خواستیم انجام دهیم و سرمایه گذاری کنیم روی حجم عبادتها و ثواب های مان ولی ثواب دانی ما سوراخ است و دیگر فایده ندارد و وقت تلف کردن است زمان جنگ بود و می طلبید چند ساعتی ورزش رزمی کنیم دوره های نظامی در قسمتهای مختلف کشور در کوه و جنگل و صحرا و اینها به چند تا از رفقا گفتیم امروز جمعه است با هم برویم کوه چند تایی از ما هم خیلی خوش اشتها بودند و خوشگل می آمدند کوه خلاصه مامانم از اینها گذاشته خواهرم از اینها گذاشته و همه گذاشته بودند برایش یک کوله پر پنیر و شکلات و کیک و چای و آب و غیره.
خلاصه ما کوله را بستیم و راه افتادیم پیاده روی پیاده از خانه رفتیم رسیدیم پای کوه و خیلی خسته بودیم نشستیم و شکموی ما گفت باز کنیم بساط را بخوریم گفتیم که باشد برویم بالاتر آنجا بیشتر احتیاج داریم و مزه می دهد و بهتر است از او اصرار و از ما انکار، بیچاره دوست ما هم نخورد و خلاصه راه افتادیم و مقداری وسایل غیر خوراکی هم داشتیم رفتیم تا رسیدیم قله جای خوش آب و هوایی را هم انتخاب کردیم فرش را پهن کردیم و گفت محمد من دارم از گرسنگی می میرم بیا بخوریم گفتم باشد آقا چشم تان روز بد نبیند ما رفتیم پای وسایل دیدیم همه خوراکی ها جا گذاشته بودیم و این هم به خاطر این که همین شکمو آدم فضولی بود رفته بودیم کنار گله گوسفند نشسته بودیم سگ گله هم نشسته بود و ما کاری به هم نداشتیم این دوست ما فضولی اش گرفت مسخره بازی در آورد و سگ دنبال مان کرد نصف کوه را ما از ترس سگ بالا رفتیم رسیدیم آن بالا دیدیم هیچ چیز خوراکی نداریم.
تشنه بودیم پیاده روی کردیم و گفتیم که حالا برویم بالا بخوریم رسیدیم آن بالا حال و هوا و فضایش فرق می کند آقا باور کنید رو به موت افتاده بودیم چون هیچ چیزی نداشتیم آفتاب داغ می خورد به این مغز ما تشنه و گرسنه و همه چیز را آن پایین جا گذاشته بودیم شما وقتی که از دامنه دنیا وقتی زایمان شروع می شود تا متولد بشود از سطح گیاهی که می کشد می آید بالا اول نطفه است بعد از جمادی می کشد می آید به گیاهی و شروع می کند به رشد کردن می آید به دنیا حیوان است کمی بلوغ پیدا می کند شیطان می شود مثلاً شیطنت پیدا می کند دروغگویی و کلک یاد می گیرد دیندار می شود باید تقوا پیشه کند کار باید بکند تلاش می کند تا بتواند شیطنتها و دروغ بازی و کلک زدن هایش و انحرافهایش را کم کند آقا شما همین طور از این دامنه می آیی بالا و موقع مردن می شود یک دفعه یک سوتی و فوتی می زنند شما می روی در برزخ و در برزخ، می گویند چه آوردی بعد تو نگاه می کنی و می بینی همه را جا گذاشتی آن طرف.
ما آن روز گفتیم بچه ها برویم رو به پایین خودمان را به جایی برسانیم بلکه کاری کنیم ولی در آن طرف دیگر شما رب ارجعون لعلی عمل صالحاً فی ما ترک همه می گویند کلاً اصلاً برگشتی در کار نیست اصلاً بر نمی گردانند شما را آقا می بینی آنجایی که وسایل می خواستی هیچ چیز نداری تمام وسایل مورد نیاز آنجا آب و غذا و خانه همه شرایطی را که مادر این جا به اندازه رحمی استفاده می کنیم آنجا به اندازه میلیارد ها برابر بیشتر نیاز داریم موقع وفات میلیارد ها برابر بیشتر نیاز داریم هر چه که می گوییم آقا زن می خواهم و همسر و همدم و دوست و محبوبیت و عزت و آبرو خانه و غذا نوشیدنی و لباس می خواهم به خدا تمام اینها را تک تک آن طرف نیاز دارم ولی بی نهایت شان را نیاز داریم اینجا نیاز ما به اندازه دوران رحمی ما است مثل جنین که در رحم مگر چقدر غذا جذب می کند برای انرژی خودش هر چی بقیه را که دریافت می کند می سازد برای بعد از تولد کمی از آن را در رحم مصرف می کند هر چی هست مثل دست و پا غیره در رحم به دردش نمی خورد همه را برای دنیا ذخیره می کند وقتی سونوگرافی می کنی می بینی این جنین در رحم زندگی نمی کند اصلاً همه کارش را برای تولد انجام می دهد.
بچه بازی و مسخره بازی ندارد جنین اصلاً بازی نمی کند خیلی جدی حرکت می کند آقا خیلی از ما ها وقتی که می رسیم به برزخ سوت پایانی را می زنند، می گویند خوب بسم الله چی آوردی با خودت شروع کنی می بینی همه را آن طرف جا گذاشتی و هیچ چیز با خودت نیاوردی خیلی کم است جوانی و استعداد و زیبایی و کلام و قدرت و آبرو و هنر و پول همه اش صرف دنیا شده هیچ چیز آن این طرف نیامده تبدیل نشده، جریان تبدیلی جنینی این است که می بینی چهار کیلو گوشت است سر ندارد و پا ندارد و تبدیل نشده گوشت زیاد دارد عضله هست حتی استخوان هم در بدنش هست اما آدم نیست.
اصلاً یک تکه گوشت است این به چه درد می خورد خوب این را تبدیلش می کردی مطابق دنیا می آوردی نمی تواند بگوید من شرمنده هستم فقط تا وقتی زنده هستی فرصت تبدیل داری تقوا یعنی اینکه آدم یک کار هایی نکند که این استعداد ها و بدنی که آورده ضایع نشود خیلی ها اگر نگویم همه خیلی ها وقتی می روند آن طرف تا فرشته ها به آنها می گویند چه آوردی؟ نکیر و منکر و بشیر و مبشر می آیند آنجا می گوید هیچ چیز می بیند همه را جا گذاشته اصلاً این حال و هوا چه می خواهد؟
آقا به خدا قسم به پیر به پیامبر قسم آنجا بیابان دارد دره و باتلاق دارد، آتشفشان و جنگل دارد حیوانات وحشتناکی که بی نهایت ترسناک تر از اینجا هستند دارد بهشت هایی دارد که بی نهایت از بهشت های اینجا زیباتر است موسیقی و شراب و دانشگاه و حوزه و مهمانی و خانه و غذا دارد خوراکی هایی که 150 هزار مزه دارد هر کدامش آقا آنجا خیلی پیشرفته است، ما اصلاً حواس مان نیست که کجا می رویم اگر الان سوت پایان را بزنند به ما بگویند چه آوردی بگوییم چه حتی نمی دانیم چه می خواسته آنجا. می گویند پس تو چه کار می کردی در دنیا؟
سوال می کنند چه آوردی آیا تو نشنیدی ان اکرمکم عندالله اتقاکم؟ پس هی نیایید سوال کنید چه کار کنیم چه ثوابی، چه ذکری و چه عبادتی بکنیم یک استاد اخلاق و عرفان می خواهم، می خواهم تربیت شوم زیر دست استاد تربیت شوم، به خدا اگر بهترین استاد ها هم گیر ما بیاید ما آدم و تربیت نمی شویم، کما این که هزاران نفر اطراف پیغمبر بودند و درست نشدند اطراف ائمه بودند و درست نشدند ائمه ما غیر از سیدالشهدا 40 نفر آدم درست و حسابی اطرافشان نبود تا برایشان فداکاری کنند کما اینکه امام زمان هم هنوز آدم را ندارد که بتواند ظهور کند و ما کسی نیستیم که بتوانیم متاسفانه کمکش کنیم ما همه گرفتار خودمان هستیم امام زمان دلش را به کدام از ما خوش بکند من می توانم بگویم امام زمان دلت را به من خوش کن، من غمخوار و دلسوز تو هستم به یاد تو هستم دلتنگ تو هستم می سوزم برایت می توانیم این را به امام زمان بگوییم.
آقا این حرفها کیلوی چند استاد اخلاق، استاد عرفان، و معلم و آقای فلانی فرموده فلان ائمه نه عزیز من، نمی خواهد این کار ها را بکنید بهترین اساتید را ما ضایع می کنیم بهترین اولیا خدا را ضایع می کنیم و حرف هم گوش نمی کنیم این عرفان بازی و اخلاق بازی و استاد بازی و عبادت و ذکر بازی را بگذارید کنار ما باید فعلاً سرمایه گذاری کنیم روی شناخت گناه حریم ها و حرام ها و آن چیز هایی که نباید انجام شود.
اولاً چیز های صوری و ظاهری اول از رساله شروع کنیم رساله خواندن یک عبادت خیلی بزرگ است ده بار بیست بار سی بار رساله خوانی کنید مسئله خوانی کنید ما قبل از اینکه کلاسمان این طوری در بیاید و شلوغ بشود خوشبختانه آن موقع ها استاد داشتیم می آوردیم برای ما احکام و رساله می گفتند الان من 40 ، 50 دقیقه صحبت می کنم سی تا نامه می آید آقا وقت تمام شده کلاس را کوتاه کنید ما به خانه برسیم مجبور هستیم کوتاه کنیم و الا جمع شدیم دور هم یک کسی بیاید یک ربع بیست دقیقه احکام بگوید خدا رحمت کند میرزا را خیلی ماه بود و بهشتی بود که می نشستیم کنارش می گفت من تمام آن عوالم را رفتم و دیدم همه اش را خودم رفتم و دیدم وقتی می رفتیم خدمت شان از مغرب شروع می کرد سه ساعت چهار ساعت وسط سیگارش را می کشید و چای می خورد و یک مداح روضه خوانی می کرد کو الان که اول جلسات مان برای مان روضه بخوانند اگر رسم بشود که اول یک قرآنی و بعد روضه ای خوانده شود دو قطره ای اشک ریخته شود این روضه ها سازنده است این روضه ها هزاران حجاب و مانع را برطرف می کند .
میرزا صحبت می کرد نیم ساعت یک نفر چهار بیت شعر می خواند دو باره شروع می کرد ما بیست سال پیش که می رفتیم خدمت شان یک ساعتی صحبت می کرد وقتی شیرینی یا میوه می آوردند می گفتیم تمام شد می دیدیم که میرزا تازه شروع کرد یک ساعت دیگر صحبت می کرد چه بهشتی بود. ما باید وقت بگذاریم و بشناسیم حرام ها را رساله، یعنی حرام های ظاهری، حرام های اخلاقی و خیالی، چه چیز هایی را نباید فکر کنیم کم کم خواب های مان را کنترل کنیم انشاءالله تا بیایید بالاتر لذات عقلی شما ببینید چقدر افراد را که لذات عقلی نگذاشت بروند جبهه، از بس گرفتار لذات عقلی بودند جبهه نرفتند گفتند ما از علم می افتیم الان وظیفه واجبش است که ازدواج کند ولی می گوید اگر من ازدواج کنم از علم می افتم.
حتی خود ما توصیه می کنیم و می گوییم اگر واجب نشده و کسی به حرام نمی افتد تا می تواند حالا حالا ازدواج نکند به مرز حرام اگر رسید می تواند ازدواج کند کسی درس طلبگی می خواند اگر می تواند خوب بعداً ازدواج کند می گوییم در لمعه شش سال هفت سال اگر می شود این کار را بکند اگر نمی شود و نیاز ضروری است هر وقت می شود ازدواج کند 18 سال 19 سال داری مهم نیست ازدواج حرام، واجب، مستحب و مباح و مکروه تو شامل کدام هستی برای تو حرام برای بعضی واجب است.
برای بعضی ها مستحب یا برای بعضی مباح و کار های دیگر هم همینطور بشناسیم اینها را امام فرمود طلبه هایی که چسبیده اند به درس که آقا ما می خواهیم مجتهد بشویم ما می خواهیم دانشگاه برویم دکتر و مهندس شویم و جبهه نرفتند همه در قیامت گیر هستند هیچ گناهی این طلبه یا دانشجو انجام نداده بزرگترین گناهش پس چی بود؟ درس خواندن بود بی تقوایی است در جایی درس خواندن بی تقوایی یعنی همین دیگر که خدایا هر چه می گویی نه نماز اول وقت را رها کنید وقتی که در کلاس درس این مسئله را باید حل کنیم بی تقوایی است خدا می گوید حیّ حیّ.
ما می گوییم نه حالا تو بعداً هر چه نماز بخوانی دیگر فایده ندارد و کار برایت نمی کند پس خیلی سرمایه گذاری کنیم روی حرام ها اینها را بشناسیم آقا هی نگویید آقا چه کار کنیم چه دعایی چه قرآنی بخوانیم چقدر کار کنیم بلکه اول یاد بگیریم چه کار کنیم.