بحثمان در دشمن شناسی با توضیح آیه ی 105 به پایان رسید و از 109 هم که در مورد دشمن شناسی بود چند نکته جا مانده که من آنها را خدمت عزیزان عرض کنم : ود کثیرٌ من اهل کتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفاراً حسداً من عندانفسهم من بعدها ما تبین لهم الحق واعفوا واصفحوا وان الله یاتی بامره انّ الله علی کلّ شی قدیر»یک نکته این است که در این آیه یادتان باشد که ما چیزی را داریم که حسد برانگیز است یعنی ایمان انسان حتی اگر ایمان هم نداشته باشد به مؤمنین حسد ورزد یعنی در درون خودش این مسئله است که می داند بد است و می داند که بد است می داند که دارد با خدا لج بازی میکند. حسن و قبح را می فهمد. اثر کار یک مؤمن را می بیند و خوبی کار یک مؤمن را هم می بیند. و از اینکه اون حالت مؤمن را ندارد، ناراحت است رضاشاه وقتی با مرحوم ؟ روبرو شد او را بالگد می زد اما وقتی که مادرش مرد گفت بگویید که آن آقا بیاید نماز بخواند دیگر تشخیص می داد که خوب و بد یعنی چه؟ اون الآن خوب است او را بگویید بیاید. یعنی خیلی ها زمانیکه همهی کسانی که اهل بیت و انبیاء را می کشتند به فضیلتشان معترف بودند می دانستند. ارزش و اهمیت کار را می دانستند شما بروید اعترافاتی را که خلفای عباسی یا ابوسفیان یا خود معاویه یا کسان دیگر درباره ی اهل بیت دارند همین دشمن های اصلی اشان را مطالعه بفرمائید می بینید که آنها، اینها (اهل بیت را) را خیلی بزرگ میدیدند. در چشم اینها اهل بیت و پیروانشان خیلی بزرگ بودند. بنابراین، این خیلی طبیعی است که آنها حسادت داشته باشند یعنی حسادت فقط نسبت به مسائل دنیایی نیست بلکه کمالات معنوی هم افراد وادار به حسادت می کند. که قرآن برای اینکه جلوگیری کند از این حسن در آیه ی 104 فرمود: «والله یختص برحمته من یشاء والله ذوالفضل عظیم» خدا هر که را بخواهد عزیز میکند به هر که بخواهد خیر میدهد. خیرش را اختصاص می دهد. با حسادت مشکل حل نمی شود. گوهری که در دست شماست. بشر خوب ارزیابی اش می کند یعنی می داند که چه قدر ارزش دارد معنویت، ولایت. من حتی یادم است که با بعضی از دانشجویان اهل تسنن که روبرو بودیم آنها یک جاهایی که با هم بودیم یا کار عبادی میکردیم یا کارهای دیگر اصلاً خودشان به زبان می آوردند که نسبت به این دارائی های شیعه خیلی غبطه می خوردند حالا نمی گفتند که ما حسادت می کنیم می گفتند که ما غبطه می خوریم به شماها، شماها توسل دارید اهل بیت دارید. چی دارید چی دارید چی دارید... این حرم ها را دارید. یعنی شما بدانید این هست یعنی دشمن برای اینکه بتواند خودش را به عوان یک مکانیزم دفاعی روان شناسی نگه دارد اه اه و پیف پیف می کند و سعی می کند آن چیزی را که شما دارید را مسخره نکند برای اینکه باید خودش را سر پا نگه دارد. تمسخر جزء اصول اعتقادات کفار است. این را یادتان باشد تمسخر جزواصول عقاید طبیعت گراها است. من گاهی وقتها می گویم کفار و گاهی وقتها می گویم طبیعت گرا. چرا؟ چرا ما اینجوری می گوییم؟ توضیح دادیم در جلسات گذشته. کی می تواند بگویید؟ چرا گاهی می گوییم طبیعت گراها حسادت می کنند و گاهی می گوییم کفار حسادت می کنند؟ برای اینکه مؤمنین هم می توانند طبیعت گرا باشند حسادت کنند بنابراین خوب یادتان باشد که شما وقتی که خود شما هم همینطور هستید. گاهی وقتها ماها چون طببیعت به محضی که می خواهد در برابر فطرت جبهه بگیرد اسلحه هاش واحد است فقز شیوه ی استفاده از اسلحه فرق می کند. بنابراین شما هم ممکن است نسبت به بعضی از اولیاء خدا آدم های خوب آدم های قوی تر از خودتان کافر باشید، کفر هم معنی کردیم یعنی چه. یعنی پوشاندن (ها؟) پوشاندن، قبل نداشتن، زیر بارنرفتن. خیلی وقتها هست که ماها نسبت به کسانی که از خودمان برتر هستند کفر داریم. امام (سلام الله علیه) خیلی نصیحت کرده، چندین بار نصیحت کرده که مواظب باشید به خصوص خود طلبه ها و روحانیون را نصیحت کرده مواظب باشید که مقامات شاهدان عرفان را اولیاء الهی را و را که می گن را انکار نکنید اگر خودتان نفهمیدید حداقل انکار نکنید آن وقت گاهی وقتها ماها که به صداو سیما می رویم (خود ما هم همینطور هستیم) شروع می کنیم؟ استحزاء، مسخره این از اصول است انسان ازش استفاده می کند کفارهم همینطور هستند. بنابراین اینهایی که می گویم اعترافات خودشان هست، الآن فرصت نمی کنیم اینها را باز کنیم. مثلاً آنها می آیند حجاب را مسخره می کنند اما در باطن خودشان اینگونه نیستند. در باطن خودشان میفهمند که این کار بیحیایی است این را دقیق میدانند. یعنی اون موقع هم که در ایران داشتند کشف حجاب می کردند خودشان می دانستند این چیز خوبی است ولی برش داشتند. باهاش مقابله کردند باطناً هم همه می دانستند کاری که دارند می کنند کار بدی است و کار خیلی زشتی است ولی به آن رنگ موجّه می دهند. می گویند برای پیشرفت برای تمدن، برای اصلاح جامعه این چیزها لازم است، بی حجابها و آدمهای بیغیرت و بیحیایی که محجوب ها و دخترها و زنها مؤمنین و با عفت را مسخره می کنند، خودشان می دانند عفت یعنی چه؟ حیا را می دانند یعنی چه ولی مسخره می کنند برای اینکه بتوانند خودشان را سرپا نگه دارند یعنی گاهی وقتها برای اینکه بتواند نمی تواند قبول کند چه جنایتی را دارد مرتکب می شود برای همین مجبور است دائماً مسخره کند تا بتواند خودش را سرپا نگه دارد. در کار خودش خودش را سرپا نگه دارد. شیطان هم همینطور بود شیطان در باطن می دنست یعنی دقیقاً می دانست که آدم برتری دارد بر او برای سجده آدم دست گذاشت روی نقاطی که وهمی بود و با موهومات هم جواب خدا را داد. خودش بعدها اعتراف هم می کند می گه من هرکسی را می بینم که سجده می کند در روایت داریم تا یک نفر به خصوص وقتی یک جوان را می بیند که سجده می کند شیطان (خیلی حالش بد می شود، خیلی ناراحت می شود) اینکه می گوید سجده روی شیطان را سیاه می کند اینجوری است. رویش را سیاه می کند و می گوید وقتی شیطان نگاه می کند به سجده ی انسان می گوید اینها سجده کردند و من نکردم جالب اینجاست که وقتی شیطان می گوید اینها سجده کردند و من نکردم ممکن است ما سؤال کنیم ما سجده بر خدا می کنیم او سجده بر چه کسی نکرد؟ به آدم نکرد ولی همه ی حرف همین جااست که او می داند سجده ی بر آدم سجدهی بر خداست. خیلی هم خوب این را می فهمد اما شدت حسادت نمی گذارد شدت حسادت نمی گذارد برای همین خیلی عصبانی می شود خیلی به خشم می آید وقتی که می بیند یک مؤمن، یک انسان سجده می کند. برای همین در ادامه ی فرمایش می فرماید: «من عندانفسهم » خوب دقت بکنید. یعنی عده ی زیادی از اهل کتاب دوست دارند (لو) لو وقتی می آید: (لو) برای آرزوهای باطل است (ای کاش) است که قابل برگشت نیست. یعنی کور خوندن.«لو یرونکم » یعنی نمی تواند شماها را برگردانند آرزوی باطل دارند شما نگاه بکنید این همه جنایت این همه فساد این همه کشت و کشتار این همه خون، خون ریزی تا الآن یعنی به اعتراف خودشان ما داریم مسابقه جمعیت را در اروپا می بازیم یعنی روز به روز به تعداد مسلمانان بیشتر می شد به تعداد شیعیان به خصوص افزوده می شد افکار مترقی اسلام دین اسلام به دشت دارد نفوذ پیدا می کند خیلی به سرعت دارد جلو می رود. نمی توانند کاری بکنند چون خلاف فطرت است وقتی با چیزی که خلاف فطرت است انسان دارد مبارزه می کند مبارزه اش دوام نمی اورد شکست می خورد.«یریدون لیدفع نورالله بافواهم والله متم نوره» می خواهند که با دهانشان نور خدا را خاموش کنند با فوت اما خداوند نور خداوند نور خودش را تکمیل می کند و به نتیجه می رساند چند جا هم داریم در قرآن «ولو کره المشرکون ولو کره الکافرون. هوالذی ارسل رسوله بهدی ودین الحق یظهرهُ علی الدین کلّه» بر تمام اویان دین پیامبر را خداوند حتماً غلبه می دهد «اسلام یعلموا ولا یعلی علیه» رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اسلام پیروز می شود و چیزی به آن نمی تواند غلبه بکند قطعی است این اینده ی ما را خیلی محکم می کند یعنی به ما قدرت می دهد اینکه می دانیم داریم مسیری را می رویم که انتهایش پیروزی است«والعاقبة للمتقین» شاید ده سال پیش مقام معظم رهبری در یک یاز سخنرانی هایشان در بدترین شرایط فرهنگی بودیم ما آن موقع یعنی کشور فرمود: آینده از الآن حزب اللهیها است خیی از مسئولین آمدند این حرف را مسخره کردند. گفتند نه اینجوری نیست که اینده از آن حزب اللهی باشد. الآن دارد به نفع چی تمام میشود؟ به نفع حزب الله تمام میشود به نفع تقوا تمام میشود«لو یُرّدونکم» یعنی بعدا از اینکه شما ایمان آورید اینها این هوس را دارند این باطل و این خیال خام را دارند که بتوانند شماها را برگردانند ولی بدانید خطر است گاهی وقتها هم موفق می شوند گاهی وقتها می بینید درجاهایی از جبههی اسلام رخنه می کنند و مؤفق می شوند 4نفر را 5نفر را 10نفر را صدنفر را می توانند این کار را بکنند ولی قاطبه ی جمعیت مسلمان جهان همانطور خواهد ماند و پیشرفت هم خواهد کرد. در تشیع هم همینطور است بعد میفرماید که این حسادت.«حسداً من عندانفسهم» از حسادتی که در درونشان دارند این فکر را می کنند بعد می فرماید: «من بعد ما تبین لهم الحق» حالا این حسادتشان کی هست یعنی می خواهند شما را باز گردانند بعد از اینکه حق و باطل را شناخته اند. «من بعد ماتَبّینَ لهم الحق» فهمیدند حق و باطل کدام است شما هم طرف حق رفتید از شدت غضب ناراحتی و حسادت میخواهند شما را از آن راه حقی که خودشان هم میدانند حق است برگردانند. این روحیه به کجا برمی گردد؟ به طبیعت برمی گردد یعنی طبیعت حتماً می داند که باطل است ولی حاضر نیست حق را به رسمیت بشناسد. حاضر نیست نمی خواهد زیر بار برود می داند که دارد اشتباه میکند ولی مقاومت میکند. من الآن یک مثال بزنم از طبیعت همه امان این طبیعت را داریم مثال بزنیم. ببینید ما می گوییم آقا عدالت کار خوبی است حق را باید رعایت کنیم حتی ما برای مسائل طبیعی هم گاهی سعی می کنیم بیشتر وقتها سعی می کنیم عدالت را رعایت کنیم، چند تا بچه هستند چند تا بچه داریم می گوییم که خوب، رعایت حقوق بشود در عاطفه، در غذا دادن، در لباس، در محبت در توجه همه ی ما می دانیم که من، من حقیقی نه بدن است نه جنبه ی جمادی است، نه جنبهی نباتی است و نه جنبه ی حیوانی این را همه می دانیم، درسته؟ همه می دانیم که من نه زنم نه مردم نه بدنم. این را می دانیم، همه این را می دانیم درسته؟ همه می دانیم که ماه رمضان به نفع من است یعنی خداوند دیده یازده ماه هی طبیعت غلبه دارد گفته یک ماه هم نوبت چی بشه؟ نوبت فطرت شود یعنی من حقیقی غذا بخورد جلوی این زیاده روی ها و افزون طلبی های من حیوانی گرفته بشود آن خودی که هدف خلقت است، خداست، عزیزتراست، مهم تر است باید محبوب تر باشد، ها؟ در وجود ما. باید محوب تر باشد یک مدت آن غذا بخورد. چون بستی دهانی باز شد چون خورنده ی لقمه های راز شد. ماه رمضان برای این است که دهان آن حیوانیت بسته بشود. هی توقع نداشته باشد یک مدت بهش بگوییم نه. تمرین بکنیم بگوییم نه تا یک موتی این (خود حقیقی) غذا بخورد «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» یعنی ماه رمضان را خدا قرار داده برای بهترین غذا برای من حقیقی. قرآن قرآن فضل قرآن است دیگر فضل شراب است. قرآن حضرت فرمود: شراب است خوب ضیافت است دیگر در ضیافت باید نوشیدنی باشد. شراب باشد، عیش و نوش باشد، شب باشد، سحر باشدها؟ همه اینجوری باید باشد دیگر حالا خودمان این ها را می دانیم اما ما واقعاض حاضریم ماه رمضان غذا بدهیم به خود حققی امان؟ حاضریم ؟ یعنی حاضریم حقش را به رسمیت بشناسیم. می دانیم حق با اوست ها ولی رعایت نمی کنم که. رعایت می کنیم؟ نه چند نفر ماه رمضان خوب غذا می خوردند/ طوری که بتوانند عید بگیرند، چند نفر تا سحر بیدار می مانند چند نفر سحر دارند، ما غذا نمی دهیم که تا اینکه می دانیم باید بلند شویم باید غذا بدهیم به این خود حقیقی وظیفه است از این ضعف و بچگی و کودکی درش بیاوریم وظیفه است در تغذیه رعایت کنیم اما این کار را نمی کنیم. ما جوان هایمان تا سحر می رود می گویند ماه رمضان می خواهیم سحر فصل فوتبال است، ما می گوییم ماه رمضان قرآن است آنها می گویند فصل فوتبال است، مثلاً ماه رمضان جون می دهد برای فوتبال بازی کردن ها؟ از اذان تا سحر شما بروید اکثر خیابان ها را نگاه بکنید یعنی ما اصلاً حاضر نیستیم حق خودمان را بدهیم برای همین هم عقدهای روزه می گیریم دیگر یعنی مثلاً فرض بفرمایید من قبل از ماه رمضان 60کیلو بودم بعد از ماه رمضان شده ام 65کیلو چرا؟ چون ما اصلاً حاضر نیستیم این حق را به رسمیت بشناسیم می گوییم خدا گفته باشد حالا دیگه خدا است زورمان که بهش نمی رسد که روزه هم نگیریم که می رویم جهنم. باشد روزه می گیریم اما چنان سر سفره ی افطار از خدا انقام می گیریم که نگو، وحشتناک انتقام میگیریم از خداها. برای این است که ما آن حق را به رسمیت نمیشناسیم یعنی دوباره یک کاری می کنیم که کی تو این مسابقه برنده بشود باز هم؟ باز طبیعت برنده شود یعنی به جای اینکه ماه مبارک رمضان ماه تضعیف باشد می شود ماه تقویت. یعنی به فهرست خوراکیها، به حجم خوراکی تنوعشان بیشتر می شود. ببینید چه جوری است. ما حاضر نیستیم به رسمیت بشناسیم یعنی در طبیعت و در جبهه ی کفر هم همینطور هست. در جبههی کفر هم کفار همین وضعیت را دارند یعنی حق و باطل را خوب تشخیص می دهند اما طرف باطل را می گیرند حالا یک سؤال؟ چه می شود یک نفر در وجودش با اینکه حق و باطل را تشخیص می دهد آخر طرف باطل را می گیرد؟ یعنی حق حق را به رسمیت نمی شناسد و آخر از حق می زند چه جوری می شود آدم این یک اوستا کاری شاگردش را میزد گیر می داد بهش و خلاصه دعوا راه می انداخت پیش من رنگ نداشت من می شناختمش. می گفتم خوب الآن به این شاگردت اینجا دادو بیداد کردی خدا وکیلی این اشکال داشت، مشکل این بود یا خودت کوتاهی کرده بودی؟ خودت کوتاهی کردی . گفت: خوب بالآخره من باید به یکی گیر بدهم دیگر سر کی داد بزنم؟ باباها را دیدی باباهای بی منطق، مادرهای بی منطق را. مثلاً با صاحب کارش دعوایش شده می اید سر زن پیاده می کند با یک کسی دیگر دعواش شده می آید سر بچه خالی می کند زن و شوهر با هم دعوا کردند مادر عصبانی است می آید بچه ها را می زند یعنی ما دقیقاً اینجوری هستیم ها. خیلی وقتها به راحتی عدالت را رعایت نمی کنیم به راحتی عدالت را رعایت نمی کنیم. می گم خوب تو چرا با زنت اینجوری می کنی این مظلوم این همه داری زورگویی می کنی و اینها؟ می گه حالی اش نمی شود دیگر دهاتی است دیگر بالآخره حالا حالی اش نمی شود دهاتی است. نمی تواند از حقش دفاع کند ما خیلی وقتها کسی که نمیتواند از حقش دفاع کند زبان ما باز است میتازیم و می رویم جلو کاملاً میتازیم نسبت به بچه ها به خصوص ماها خیلی ظلم می کنیم در روایت هم دارد که«ارحموا صغارکم» رحم کنید به بچه هایتان خیلی وقتها والدین یا خودمان نسبت به بچهها بیرحم هستیم. هر چی میشود تقصیر را می اندازیم گردن کی؟ گردن بچه هایمان اونی که کوچکتر است. دم کوچک تره راحت تر است. اینطوری است یکی می گفت آدم پنچری قطار بگیرد ولی بچه کوچک نشود اینجوری است یعنی خیلی راحت میدانیم این بیچاره که الآن، زن من که دارم سرش داد میزنم، شوهرم که دارم حقش را میخورم، داد می زنم یک خانمی پیش من آمده بود می گفت شما یک کاری کن که من به شوهرم کمتر ظلم کنم گفتم برای چی؟ گفت این بیچاره بی زبون است من هم همینجوری چپ و راست ازش امتیاز میگیرم اون هم هیچ چیز نمی گه. یعنی ما دقیقاً می فهمیم داریم چی کار می کنیم خوب می دانیم. اینجوری نیست که ندانیم داریم ظلم می کنیم. ندانیم داریم حق می خوریم، ندانیم داریم به بچه یمان زور می گوییم از روی حسادت، ندانیم داریم حسادت میکنیم، ندانیم داریم بهانه گیری میکنیم. ندانیم داریم داریم گیر میدهیم. اینها هست.همه همینجوری هست یعنی دقیقاً میدانیم داریم گیر میدهیم گیر الکی داریم بیانصافی می کنیم داریم قضاوت بیجا می کنیم. داریم حسادت می کنیم از شدت حسادت است که این کارها را میکنیم. می دانیم ها دقیقاً ولی اذیت می کنیم می گویم خوب مگر تو نمی دانی حق با شوهرت است؟ اینجوری اینجوری می گوید می خواهم لجش را دربیاورم می خواهم اعصابش را خرد کنم می خواهم یک مقدار حرصش دهم می گویم برای چی؟ می گوید: مادرش اینجوری کرده خواهرش این کار را کرده میگویم مگر شوهر تو تقصیری ندارد حالا مادرش این کار را کرده با خواهرش. میگم چرا سر زنت داد میزنی؟ میگوید: خوب مادرزنم اذیتم کرده خیلی تقوا میخواهد که انسان اگر از مادرزن یا پدرزنبدی میبیند سر زنش پیاده نکند. یعنی شجاعت داشته باشد، مردانگی داشته باشد وجدان و انسانیت داشته باشد سر همسرش پیاده نکند سر بچه هایش پیاده نکند. ما خیلی راحت این کار را میکنیم ما خیلی راحت اگر از کسی بدمان بیاید از بچه هایش هم متنفر داریم به بچه هایش هم ظلم می کنیم من اصلاً توجه ندارم که اگر برای بچه ام چیزی می خرم می خورد یک بچه ی دیگر که دارد نگاه می کند اون کاری ندارد با اینکه تو باباش نیستی یا داری برای بچهی خودت خرج می کنی یا بابای اون وظیفه داری براش خرج کنه او با نگاه خاصی دارد به تو نگاه می کند برای همین هم در اسلام اصلاً کسی را که اهتمام به امور مسلمین ندراد را مسلمان نمیدانند یعنی کسی بیخیال همه است نمیتوانیم او را مسلمان بدانیم «من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین فلیس مسلمین» ما اصلاً به من چه نداریم. به من چه نداریم که. گرفتار. که گرفتاره. سرپرست ندارد که ندارد پول ندارد که ندارد. مریض است که باشد این اصلاً اینجوری نیست. این طبیعت است. که می گوید this is year problem این مشکل شماست. مد شده در کشورها هم می گویند این مشکل شماست مسئله ی شماست. طبیعت می گوید اما در ایمان اصلاً همچنین چیزی نیست. در ایمان ما اصلاً نمی توانیم بگوییم این مشکل شماست مشکل شما نیست. همهی ما یک نفریم اصلاً برای همین در حدیث داریم کسی عارف تر به خداست که در بین مردم عزیزپذیرتر است ولو مردم عذرشان هم غلط باشد ولو عذر هم نداشته باشند، عذرشان را می پذیرد ما اینجوری نیستیم اصلاً ما این حس را نداریم بنابراین دقت کنید که قرآن می فرماید: حسادت ناآگاهانه نیست کاملاً آگاهانه انجام میشود. «من بعدما تَبَیّنَ لَهُم الحق» یعنی اوروپایی ها در دنیا نمی دانند که انرژی هسته ای حق ماست. همه ی دنیا نمی دانند دبیر کل آژانس نمی داند؟ دبیر کل آژانس به مسئول ما گفته بود مشکل ایران این نیست که به شما اعتماد ندارد. یا مثلاً خودشان هم می دانند که در کشور شما سلاح هسته ای نیست. مشکل آنها این است که نمی توانند تحمل کنند که شما این را داشته باشید. این را صریح گفته بود اینجوری است یعنی اونها دقیقاً می دانند دارند ظلم می کنند دارند خودشان را برتر از دیگران می دانند ولی این هست. این قاعده است. خوب پس دقت کنید شما در زندگیتان مواظب باشید از این طرف اینجوری نشوید که این خیلی خطرناک است انسان اگر با این حس بمیرد قطعاً می رود جهنم این را شما بدانید ولو بهشتی باشد باید برود جهنم حسادتش درمان شود هر بیماری همنیطور است یکی اش هم حسادت است. امام(رحمة الله علیه) می فرماید: معلوم نیست چند قرن از قرن های آخرتی در جهنم بسوزیم تا یکی از خلق های بد ما درمان شود. چند قرن از قرن های آخرتی، ما نمی دانیم خوب اینجا باید بسوزیم. این حرف را تو زدی به من برخورد. مواظب باشیم خدای نکرده اینجوری نشویم بداخلاق نشویم. باطن ما کثیف نشود. آلوده نشویم. حیوان نشویم از آن طرف هم بدانیم که خیلی ها هستند اینجوری اند شما هم نمی توانید کاری کنید.«کشت علیهم بمسطر» سیطره ندارید که بتوانید اینها را اصطلاح کنی.خداوند به پیغمبر (صلی الله علیه وآله و سلم) می فرماید: مادرت می بینی حسوداست پدرت می بینی حسود است. مادر یا مثلاً شوهرش مرده یا مثلاً شوهرش بداخلاق است یا مثلاً اگر شوهر خوبی هم است هیچ وقت خانه نیست. سه ماه سه ماه، 4ماه چهار ماه خانه نیست. خیلی محبت خوب ندیده خیلی محبت ندیده است. پسرش رفته است و زن گرفته است. پسرش یک آدم خوب و متعالی است و به زنش می رسد. توجه می کند. مادر تحمل نمی کند می بینی که هزار و یک جور فتنه گری در کار و حسادت در کار عروس می کند چرا؟ می گوید من از شوهرم خیر ندیدم اینها چا خیر ببینند. خیلی راحت ها. خیلی راحت خانواده های متدین، مذهبی من خیلی دیده ام یک عروس نسبت به جاری خودش یک باجناق (داماد) نسبت به باجناق خودش نمی دانم یک مرد نسبت به زن خودش مثلاً می بیند زنش خیلی رابطه اش با پدرومادرش خوب است اصلاً خودش رابطه اش با پدرومادرش خوب نبوده یا پدرومردش مرده اند عقده داشتند. محبت پدرومادری ندیده است ندیدن باعث عقده نمی شود چون ما با محبت خدا واقعاً به محبت هیچ کس احتیاجی نداریم با محبت اهل بیت که عقده بکنیم. این عقده غلط است. این عقده طبیعی است. حیوانی است که من مثلاض پدرومادرم سرنبوده اند دست نوازش به سرم نکشیده اند مثلاً شوهر نداشتم، به زنان شوهردار حسادت کنم به خواهرم حسادت کنم. زن نداشتم چنین بشود چنان بشود اینها همه جنبه های حیوانی است محبت پدرومادر شوره، زن اینها که جنبههای فطری نیست که اگر فطرت او قوی باشد نسبت به مبودهای طبیعی و حیوانی عقده ای نمی شود اصلاً عقده ای نمی شود هست همه جا هست. ممکن است پدر من نسبت به من حسادت کند مادرم حسادت کند خواهرم حسادت کند همسرم حتی حسادت کند بچه هایم مثلاً نزدیک ترین کسهایست. انتظار داشته باش. از این طرف طبیعت را دقت کنید. طبیعت گرا که می تواند پدرت، مادرت، همسرت باشد خوب، شاگردت، اینقدر شاگردها داریم که از کلاس استاد ده سال هم استفاده می کنند اما چشم دیدن هود استاد را هم ندارند فقط می آیند استفاده می کنند. مطلب بد زدند تجارت مطال کنند. تجارت علم کنند. بعداً دکون باز کنند. امورشان بگذرد اما در اولین فرصت بتوانند سر استاد را زیر آب کنند زیاد هست شاگردانی که نسبت به خود استاد حسادت می کنند. حالا شما توجه به این بفرمایید،این طبیعت که می تواند در مؤمنان باشد، حد بالایش در کفار است. وظیفه ی ما نسبت به بدخواهی های دیگران حسادت آنها چی است. مثلاً می دانیم که مادرم با من لج است، برادرم با من لج است، پدردم با من لج است خواهرم لج است باجناقم می خواهد اذیت کند، شاگردم می خواهد بازی دربیاورد. همکارم میخواهد اذیت کند. نمیدانم همه. به هر حال اینجوری است دیگر میدانیم الآن انگلیسی ها دارند دق می کنند. آمریکائی ها از شدت غیض نزدیک است بمیرند «موتوا بغیضکم » از شذت غیض نسبت به ما نزدیک است که بمیرند از شدت حسادت پیشرفتهایی که در کشور ماست، اینها را خوب می دانیم. چی کار باید بکنیم واقعاً. واقعاً وظیفهی ما چیست؟ «فاعفوا واسفحوا» ببخشید. این دشمنی ها را ببخشید و نادیده بگیرید خوب، چون یک نفر با تو لج می کند چون یک نفر با تو ده حالا مادر شوهرات تو عکس العمل متقابل مشان دهی. احمقانه ترین کار این است. پدرشوهر لج است مادر شوهر لج است، پدرزن بد است، مادرزن بد است. خواهر زن بد است چون بد است ما هم باید بدی بکنیم.چون قهر است، ما هم باید قهر بکنیم؟ چون کار منفی می کنند ما هم باید متقابلاً کار منفی بکنیم. یعنی باید واقعاً برویم دندان هایمان را نشان دهیم. شمشر را از رو ببیندیم دست به شمشیر بگیریم شروع به جنگ بکنیم که این چشم دیدن من را ندارد این نسبت به من حسود است. این اینجوری است یا اینکه نه تو می دانی فلانی از تو بدش می اید ولی چه لزومی دارد که کار را به جنگ وعوا بکشانی. پیغمبر از زنش بگیرید. زنی که در خانه اش است یا زنهایی که در خانه اش بودند چندتا زن در خانه همه سایهی پیغمبر را با تیر می زدند پیغمبر حضرت علی(علیه السلام) حضرت زهرا(سلام الله علیها) اصلاً حسادت کامل امام حسن امام حسین (علیها السلام) چه قدر حضرت زهرا را مسخره می کردند. چه قدر امام حسن و امام حسین(علیها السلام) را اذیت می کردند؟ چه قدر امیرالمؤمینن (علیه السلام) را خون دل بهش می دادند. حضرت می آمد در خانه ی رسول خدا، می دانستند پیامبر در خانه است، می گفتند نیست. با حالت بد با حالت توهین به امیرالمؤمنین می گفتند: حضرت خانه نیست. داماد پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) اونها چه جوری رفتار کردند آنها جنگ کردند؟ نه می دانیم با ما بد هستند. می دانیم فلانی بد ما را می خواهد. فلانی لج ما را می خواهد جلوی شما بلند می شود دست شما را می بوسد برای ریاکاری هم که شده می آید پشت شما ممکن است نماز هم بخواند جلسه ی شما شرکت هم می کند عیادت شما هم می آید ولی تو می دانی این در دلش پر از حسادت است اگر اینکه نباشد حسادت است یا کینه است یا بدخواهی است، یا سوءظن است، بیخیال نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل. نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی است. بی خیال، فاعفوا و اسمعوا حالا ما در این پرونده ی هسته ای می دانیم آمریکا دارد زور می گوید انگلیس دارد زور می گوید. اروپا دارد زور می گوید چی کار کنیم باهاشون جنگ کنیم؟ می دانیم عربستان دارد زور می گوید می دانیم کشورهای دیگر دارند به ما بدی می کنند می آیند می گویند کشور دوست، بردار، همسایه از این حرفها میزنند حرفهای تعارفهای دیپلماسی است دیگر دیپلماتیک در اینها تعارف زیاد داریم همدیگر را (رئیس جمهور) میبوسند، بغل می کنند اگر می توانستند در سینه ی همدیگر شمشیر فرو می کردند. توجه کردید؟ احترام می گذارند خیلی در صحنه های دیپلماسی، قرآن می فرماید باید همین کار را بکنی. باید لبخند بزنی. تعارف هایتان را بکنید. سلام و علیک هایتان را بکنید بروید. بیایید. اما اینکه چنگ و دندان به هم نشان دهید و اینکه یک نفر بو ببرد بدش می آید از تو بو ببرد یک نفر به تو بد است بو ببرد یک نفر حسادت به تو دارد بو ببرد یک نفر بدبین است نسبت به تو بخواهی مسئله را یک جوری بکشی که به تشنج و تنش برسد احمقانه ترین کار این است نه امریکا نسبته به ما شک دارد اروپا نسبت به ما شک دارد نمی دانم چکار کنیم حالا. خوب می خواهند مذاکره کنند بریم مذکراه کنیم دیگر ولی از این طرف کار خودمان را هم باید بکنیم. اشتباه دولت این بود که مذکراه کردند و از این طرف کارها را تعطیل کردند. نه کار خودمان را می کنیم و کذاکره هم می کنیم.از اصول مان عقب نمی نشینیم ولی او را هم چنگ و دندان نشان نمی دهیم و بیخود جنگ و دعوا راه نمی اندازیم. خیلیها نه یک عده ای کمی از مسئولین شاخص نظام بودند که آن موقع که صدام به کویت حمله کرد می گفتند که آره باید صدام خالد بن ولید اسلام است باید برویم کمکش کنیم تا اینکه آمریکا می خواهد حمله کند به عراق، ایران وظیفه دارد که برود و از صدام دفاع کند یعنی این همه جوان و امکانات شیعه و جوان هایی که هر کدام بی نهایت می ارزند حرف هوس رانی های صدام بکنیم. نه این جوری نیست. تا می توانیم ولو می دانیم دشمن خونی مان است؟ میخواهد حمله کند. آمادگی مان را برای دفاع حفظ می کنیم ولی تا می توانیم فقط روی صورت مان لبخند است. پیغمبر با ابوسفیان چه کار کرد؟ اصلا یکی از مصرف زکات این است یکی از مصارف زکات این است که شما پول بدهید به کسانی که با شما دشمن هستند، هدیه به آنها بدهید. قرآن می فرماید که تالیف قلب کنید. قلبهایشان را مهربان نگه دارید، بهشان پول بدهید. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) به سلمان یک شتر می داد به ابوسفیانهفتاد تا شتر می داد «فاعفوا فاصفحوا» این جوری نیست که حالا هر کسی اگر از من بدش بیاید اگر غیبت کرد پشت سر من اگر کسی حسادت من را کرد من پا شوم جنگ کنم. من هم متقابلا پشت سر او کلاس بگذارم. پشت سر او صفحه بگذارم خدای نکرده، پشت سر تو حرف بزنم. غیبت بکنم. تهمت بزنم چرا؟ چون فلانی پشت سر من حرف زد این جوری نیست واقعاً. ما چون می خواهیم به خدا برسیم شبیه خدا بشویم. کسی الگوی ما نیست که بخواهد با دشمنیهایش به ما، ما را خراب کند و از تعادل خارج کند. بزرگترین اشتباهی که ما تعادلمان را در خانه از دست می دهیم روحیه مان خراب می شود این است که ما فکر می کنیم که باید ما در برابر آدم ها موضع گیریی هایی بکنیم. آدمهای کسی هستند که ما باید در مقابل شان موضعگیری کنیم. اصلا کسی وجود ندارد دست از این سراب برداریم. در این عالم فقط یک نفر وجود دارد یادتان باشد در این عالم یک نفر بیشتر وجود ندارد. این جوری بگویم در رحم چند تا چنین است؟ یک جنین است بقیه اعضاء و قطعات یک جنین هستند به ما ربطی ندارند. حالا کسی از من خوشش میآید، خوشش نمیآید، بدش میآید، دشمن است، نمیدانم پشت سر من بد میگوید اصلاً میرود سحر و جادو میکند خوب من که صبح از خانه میآیم بیرون صدقه ام را می دهم و دعایم را می خوانم سحر و جادو نمی تواند روی من اثر بگذارد. بروم ظرف را بکشمش یا برویم علیه و او سحر و جادو کنم چون او علیه من سحر و جادو کرده.. نه. خدایا هر کس کید می کند علیه من، هر کس بر من را میخواهد جلویش را بگیر، کیدش را به خودش برگردان. کافی است، این کافی است. ما باید دقت بکنیم که ما فقط وظیفه در مثابل خداوند داریم. من باید روی مادرزن و پدر زن را کم کنم. من باید روی مادر شوهر را کم کنم. روی جاری و باجناق را کم کنم. جواب شان را بدهم. حالشان رو بگیرم. دلم خنک شود. لجشون را در بیاورم تمام اینها رفتارهای جهنمی است تمام اینها. حالا تو این کار را کردی دلت هم خنک شده دشمنت را هم زدی زمین جیگرت مال اومده، چقدر به خدا نزدیک شد، خدا این جوری است. دعای افتتاح را بخوانید. می گوییم خدایا من نسبت به تو بغض می کنم. نسبت به تو دشمنی می ورزم ولی تو به من صحبت می کنی. شب ها بخوانید. هر شب بخوانید افتتاح را. ما وظیفه مان این است که در مقابل این برخوردهایی که می شود شبیه خدا شویم. من کاری ندارم یک آدم کوچولو بیاید من را کوچولو کند. اصلاً ماها حیفیم که این جوری رفتار کنیم. خیلی بد است این جوری رفتار کردن، کوچک می شویم من ببینم که خدا از من چه می خواهد در این موقعیت خدا دوست دارد که من چگونه رفتار کنم با همسری که نفهمی کرده لج من را در آورده و یک کار زشت هم کرده تامل نکرده. من باید حالش را بگیرم متقابلاً؟ با این که نه من باید بگویم الان من اونی که از این برخورد منفی می توانم استفاده کنم بالا بروم چی است؟ این برخورد منفی دیگران نعمت است دیگر برای ما. باید باشد اگر کسی غیبت ما را نکند با دشمنی نکند. حسادت نکند، فحش ندهد، تهمت نزند،کینه ورزی نکند ما چگونه میتوانیم آدم باشیم؟ تمام آدمیت در جریانهای منفی رشد میکند و بزرگ می شود. حالا همسر من باعث آزمایش من شده کار بدی نسبت به من کرده. بچه ی من کاری میکند که من اعصابم خرد شود. پدر زن، مادرزن، باجناق، برادرزن، یک کسی که دارد اشتباهی میکند دایی خانمم، عموی خانمم یا فلان کس من وظیفه ام چیست؟ من چه کاری باید بکنم؟ من وظیفه ام این است.حالا که بدی دارد می آید سوارش شوم و بروم بالا شبیه خدا شوم چون اگر از این بدی هایی که به من می کنند استفاده نکنم کی می خواهم آدم شوم؟ کی می خواهم سالم متولد شوم. لذا قرآن می فرماید: «فاعفوا» اینها را ببخشید. اصلا بخشش یعنی می دانم این گناه کرده می بخشم. صحف از این بالاتر است. «فاصفحوا» بعد از این آمده یعنی اینکه ندید بگیرید اصلا. دشمن است، بدبخت است، خوار است، طبیعت گراست، کوچک است، آدمی است که کم غذا نخورده. کم غذا نخورده غذایش کم است، حسادت می کند، آن استادی که شما داشتید نداشته؟ کتاب هایی که شما خوانده اید نخوانده، حرف هایی که شما شنیده اید نشنیده به عبادت هایی که شما کرده اید نداشته شرایطی که شما داشتید نداشته؟ حالا حسود است باید بکشیدش حالا چون حسود است؟ اصلا جزای حسود همان حسادتش است. جزای یک نفری که دارد بدی میکند همان بدی اش است. شما نمیدانید که او در نفس خودش با چه بدبختی دچار میشود. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: اگر حسود می دانست با بدنش دارد چه می کندهرگز این کار را نمی کرد. فقط با بدنش روح که دیگر بماند. حالا احمق باشد حسود باشد، شما نمی دانید با مغز و قلب و روح و اعصابش چه می کند. اصلا جزایش همین است. من دیگر چی از او بخواهم بیچاره اصلا دیگر زمین خورده. این بیچاره خودش خیلی گرفتار است. من باهاش چه کاری بکنم. چه کار کنم. باهاش. دنبال این باشم که من هم یک چیزی به این بزنم؟ این دیگر خودش بدبخت است دیگر، بیچاره است خودش، «فاعفوا و فاصفحوا حتی یاتی الله بامره» یاتی الله بامره یعنی بگذارید خدا کارش را برساند یا عذابش را برساند. دشمنی دشمنانتان را تحمل کنید به راحتی به جنگ نپردازید هر دفعه کار را به تشنج نکشانید. به خصوص در مسائل اخلاقی این جور است. باور کنید هر کس بد شما را بخواهد، به شما حسادت کند، دشمنی کند گذر زمان مزه اش را به او می چشاند یعنی دنیا دار مکافات است. تو صبر کند یک ذره ندید بگیر. «حتی یاتی الله بامره» باید زمانی نسبت به دشمنت دشمنی بکنی که می توانی کاملا سر جایش بنشانی و حذفش بکنی یادتان برود مخصوصا در دشمن سیاسی، توجه کردید یک جاهایی نمی توانی فعلا همین راتحمل کن تا قدرت آنقدر زیاد شود که بتوانی جلوی ظلم و دشمنی و حسادت دشمنت را بگیری بتوانی باز داری و اگر نمی توانی کار را به فتنه و تشنج نکشان. بی موقع که علی (علیه السلام) بیست و پنج سال این گونه بوده در مقابل ابوبکر، در مقابل عمر، در مقابل عثمان بسیت و پنج سال همین طور بود. «فاعفوا و اصفحوا حتی یاتی الله بامره» بعد می فرماید: «إن الله علی کل شئی قدیر» یکی می گوییم فاعفوا واصفحوا از روی خواری و ذلت نیست. مومن از روی خواری و ذلت کوتاه نمی آید می تواند انتقام بگیرد می تواند دشمنی کند. می تواند حال طرف مقابل را بگیرد می تواند طرف مقابل را بزند زمین. می تواند مقابله به مثل بکند. مگر صدام موشک می زد در شهرهای ما زن و بچه های ما را می کشت. ما هم می توانیم این کار را بکنیم؟ ما می توانستیم این کار را بکنیم ولی باید می کردیم؟ نه. بنابراین «إن الله » از روی خواری نیست این یک تاکتیک است. یک اندیشه است. یک عقلانیت است. که من با این کار فشار عصبی خودم را پایین می آورم مقاومت خودم را می برم بالا. سرعت خودم را زیاد می کنم. اگر قرار باشد شما در مقابل هر حسادت در مقابل عر تهمت. هر بدگویی هر بدبینی هر مخالفت هر غرغر کردن بخواهی موضع گیری بکنی تمام قدرتت تمام می شود. نمیتوانی زندگی بکنی. نمی توانی شادی باشی، ما می خواهیم شاد و آرام زندگی بکنیم خیلی ها از ما بدشان می آید خوب بدشان بیاید. یک بچه ی شیطان داشتیم سر کلاس خیلی شیطان بود. مثلا میز جلویی که می خواست بزد جوری می زد که چپ را می زد به سر سه تایی شان می خورد کله هایشان به هم می خورد آدم طغس و قوی ای هم بود خیلی قوی. بعد می زد اینها خیلی فحش هایی رکیکی می دادند. بعد این هم این جوری آهسته پنجره را باز می کرد می گفت فحش ها بروند بیرون. یعنی من عشقم این است که شما را کتک زدم حالا شما هر چه قدر دلتان میخواهد فحش بدهید دقت می کنید. آرامشم را می خواهم. میخواهم راحت زندگی کنم. حالا خیلی ها هم بد می دانند. الگوی ما نیستند. مربی ما نیستند این روش به خاطر این نیست که ذلیلیم. خواریم. نه این عقلانیت است که اسلام میگوید اگر توانستی دشمنت را محکوم کنی بکن. اگر نتوانستی و هی دارد با تو دشمنی میکند رو توطئه های مختلف دارد باید هی باهاش بازی کنی. باید هی باهاش بازی کنی. تا یواش یواش به آن قدرتی که باید برسی، برسی. باهاش بازی کن والا اگر هر دفعه بخواهد این کار را بکند و بری..
حالا فرض کنید اگر ما می خواستیم جنگ را ادامه بدهیم چه اتفاقی می افتاد؟ زمان طفع نامه خوب ما رفتیم جلو، رفتیم جلو، رفتیم جلو شهر را از عراقی ها گرفتیم. آمدند مردم خودشان را پنج هزار تایاشن را با بمب شیمیایی کشنمد یعنی شما هر کس را بگویی در شهرهای شما هم این کار را می کنیم. حالا بگوییم چی ادامه دهیم! نه بازی می کنیم. یک جور دیگر تاکتیک را عوض می کنیم. استراتژدی سر جای خودش است یادتان نرود. استراتژی یعنی کار کلی سر جای خودش است اما تاکتیک باید عوض شود.
من یک پیشنهاد دارم که ما تا آخر عمر ماه رمضان کلاس اول را حذف کنیم. کلاس اول را حذف کنیم. إنشاء الله کلاس دوم مان را که ساعت هفت اعلام کردیم بکنیم هفت و پانزده دقیقه که عزیزان میخواهند بروند مهمانی این ور و اون ور افطار مهمان می آید منزلشان خودشان جایی دعوت دارند یک مقدار اذیت نشوند. سه هفته هم هست. اصلا مستحب است.اساتید به شاگردان رحم بیشتری بکنند. تخفیف دهند به شاگردانشان.
انشاءالله ما از هفته ی بعد جلسه مان را از ساعت 7:15 شروع می کنیم. به سوالات هم جواب نمی دهیم الحمدلله هم دلتان هم بسوزد
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین