«ولو اللهم ءامنوا واتقوا لمثوبة من عندالله خیر لو کانوا یعلمون» بحثمان درباره ی این نکته بود که ما برای نجاتمان علاوه بر ایمان نیاز به تقوا هم داریم، تقوا یعنی محافظت کردن از ایمان مثل سلامتی، سلامتی اگر قرار باشد لذت داشته باشد برای زندگی که واقعاً در روایت داریم که سلامتی یکی از دو لذت زندگی است. این امر وجودی که عبادت است از سلامتی و توازن که ما ازش لذت می بریم، بهره برداری میکنیم با پرهیزهای زیادی باید حفظ شود. شما نگاه کنید انواع سکتههای مغزی، سکتههای قلبی، معده دردها، چربی، قند بیماریهایی که بعضی هاش کشنده هم است در اثر این به وجود می آید که پرهیز صورت نمی گیرد. در روایت داریم که رأس همه درمان ها و سلامتی ها پرهیز هست؛ یعنی اینکه خیلی وقتها به جای اینکه باید فکر بکنیم که چی بخوریم که خوب بشویم، باید فکر این باشیم که نخوریم، یک سلسله چیزها را نخوریم یه سلسله پرهیزها را نکنیم کافیه، یک سلسله چیزها را بخوریم، یک سلسله چیزها را نخوریم کافی است، لذا اگر شما در زندگی خودتان هم تجربه داشته باشید وقتی شما نزد پزشک می روید پزشک علاوه بر اینکه دارو مینویسد از یک سلسله چیزها هم ما را پرهیز میدهد، میگوید شما این کار را انجام ندهید، این چیز را نخورید، فلان کار را انجام ندهید، برای سلامتی شما ضرر است، پس یک سلسله پرهیزها و انجام ندادنها موجب چیزی میشود به عنوان سلامتی یک امر وجودی میشود به عنوان سلامتی که ما ازش لذت می بریم، پس برای اینکه ما بتوانیم از سلامتی بهره ببریمو لذت ببریم باید با یک سلسله امور ارتباط برقرار نکنیم. سؤال، سؤال، چرا؟ یعنی چرا ما وقتی که می خواهیم سالم باشیم و از زندگی مان لذت ببریم باید یک سلسله امور را پرهیز نکنیم، نمی شود پرهیز نکنیمو سالم هم باشیم، مثلاً ما وقتی میرویم دکتر میگویم آقای دکتر، می گوید: مثلاً شما ترشی نخور، بادمجان نخور، چی نخور، چی نخور، نمیشود نخوریم پرهیز نکنیم ما، میخواهیم بخوریم از اینها دکترچی به ما میگوید، دکتر چی میگوید به ما، آهان سازگاری ندارد با بدنت، مثلاً دکتر می گوید سازگاری نداردبا بدنت، درست شد. می گوید اینها با بدنت سازگاری ندارد، اگر بخوری بیماری شما را حاد می کند، آن وقت شما حق دارید سؤال دیگه هم بکنید، یک سؤال دیگه هم بکنید اون سؤال این هستش که حالا چرا سازگاری ندارد، هان چرا سازگاری ندارد، بشه یک کاری کرد که سازگاری داشته باشد که بهتر که نمی شود یک کاری کرد ما مثلاً سرما خوردیم ترشی، اینها هم بخوریم حالمان هم خوب باشد. این سؤال اعصاب من خورد میشود، اعتیاد به ترشی و به سرخ کردنی و چیزهای دیگه دارم دکتر این حرفها را می زند میگویم من نمیتوانم اینها را رعایت بکنم، نمی شود ضرر نداشته باشد اینها، در جواب چی می گویند سؤال مهمی، ممکنه سؤال مسخره ای به نظر بیاد اما همهی ما بدون استثناء این سؤال را خیلی وقتها از خودمان می پرسیم، یا از خدا می کنیم می گوییم مثلاً یعنی چی که ضرر دارد، یعنی چی، مثلاً من چرا طلا دستم نکنم، من خدا را دوست دارم، پیغمبر را دوست دارم، امام حسین را دوست دارم، دین را دوست دارم، حالا عیبی دارد مثلاً من یک دانه گردن بند طلا بندازم گردنم به کجا برمی خورد، می گوید آقا ضرر دارد، می گوید حالا نمی شود نداشته باشد یعنی چی ضرر داره، حالا از انگشتر سنتی خوشم نمی یاد، دوست دارم انگشتر طلا دستم کنم، نه اصلاً خدا را بگذارید کنار خدا و دین و پیغمبر و این حرفها را بگذارید کنار نمی خواهم این مقدس حلش بکنیم خوب، بله خوب خدا گفته نکنید بعد درست، خدا گفته نکنید خوب نمی کنیم، بحث این نیست. آهان بگید ببینم، اثرگذار است چرا؟ آفرین معلوم درس هاروهم خوب یاد گرفتید، ببینید میگویم ما با یک سیستمی روبرو هستیم؛ یعنی بایک مکانیزمی روبرو هستیم که این مکانیزمخداوند تبارک و تعالی یک ریاضیات خاصی برایش نوشته چون خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده تعریفهای خاصی هم کرده ازش، وقتی تعریف خاص میکند، ما دیگه نمیتوانیم، خارج از آن تعریف چیزی بهش تحمیل کنیم، بافت و ساختار این سیستم این جوریه که ما فقط در این شرایط می توانیم ازش بهره برداری بکنیم در شرایط دیگه امکان بهرهبرداری وجود ندارد. آقا من فقطمیتوانم، باید این سوئیچ را بزنم تا ماشین روشن بشه.کار دیگه نمی شود کرد چون ریاضیاتش این طوری هست. از اول این رو این جوری بافتنش، این جوری ساختنش. بلند می خوای صحبت کنی باید اول این دکمه را بزنی، این دکمه اگر بسته باشد من هرچی هم بخوام صحبت کنم پخش نمی شود. قاعده دارد؛ یعنی فرمول دارد. متوجه شدی چه جوری شد. یادتان باشد یعنی زورگویی خدا نیست که خدا اون بالا نشسته می داند هم طلا برای من ضرر ندارد، اما دنگاش گرفته اون جائی می گوید که مردطلا نزن، طلا استفاده نکن! من خدا هستم می گویم استفاده نکنید، خداهستم می گویم گوشت خوک نخورید، خدا هستم می گویم شراب نخورید، خدا هستم می گویم مثلاً ربا نخورید، خدا هستم می گویم زنا نکنید، خوب دقت کنید مثلاً می گوید صیغه عقد یعنی چه؟ خوب مثلاً دو تا کلمه حرف بزنیم ارتباطمان میشود الاهی و مشروع، خوب میشود، ضرر ندارد برای ما ولی دوتا کلمه که خوانده شود ضرر دارد! این یعنی چی؟حالا چه اشکالی دارد ما این دوتا کلمه را هم نخوانیم، دوتاش یکی دیگه، فرقی نمیکند دوتاش ارتباط، کیفیت اش هم که تغییر نمیکند، بنابراین این دوتا کلمه چه کار می کند با ما، خوب دقت بکنید به کجا برمی گردد این مسئله، به خلقت برمی گرددبه ریاضیات آفرینش برمیگردد این مسئله. یعنی اینکه واقعاً امام رضا(علیه السلام) میفرماید: هیچ چیز حرام نیست مگراینکه حتماً ضرر دارد نه اینکه خداوند میخواهد ما را اذیت بکند نه میگوید نه واقعاً ضرر دارد، هیچ چیز واجب نیست مگراینکه برای این سیستم مفید واقعاً، بنابراین وقتی شما می روید دکتر، بهش می گویید که می خواهم ترشی بخورم می گوید برو بخور، خونت درآد بخور، این جوریه دیگه، ضرر دارد برای گلوت، برای سینه ات، ضرر دارد برایمعده ات ضرر دارد، ضرر دارد واقعاً، واقعاً این معده تو این ماده برایش خوب نیست، ببینید حرام ها، واقعاً با ساختار ریاضی خلقت انسان سازگاری ندارد، یعنی خداوند این سیستم را سیستم عالم جبروت را، ملکوت و طبیعت را و میلیاردها سیستم که در جهان طبیعت است یه جوری خلقشان کرده که وقتی دین اش آمده، دین را بر اساس نظام خلقت آمده مثلاً شما نگاه کنید یک کسی یک دانه ساعت، اختراع می کند یه ماشین لباسشویی اختراع می کند بعدش دستورالعمل می دهد می گوید این لباس شویی مثلاً این پودر برایش خوب نیست، این پودر خوب است، مایع استفاده نشود، مثلاً مایع استفاده نشود، پودر استفاده بشود کنار ماشین لباسشویی وسیله برقی دیگه تا فاصله مثلاً هفتادسانت وجود نداشته باشد یعنی می آید بر اساس خلقتی که کرده دین می نویسد، آئین نامه می نویسد برایش، آئین نامه یعنی همان دین دیگه، مثل روش، می آید برایش روش نویسی می کند می گوید که آقا این دستگاه با این شرایط کار می کند والا کار نمی کند تمام، داستانی که در دین است همین است، ما وقتی می گویم تقوا، یعنی بابا، این سیستمی که شما اسمشو می گذاری سلامتی ایمان، تعادل، واقعاً یه سلسله چیزها می آید این را بهم می زند برایش ضرر دارد، شما اگر بخواید فرض بفرمایید که با این سیستم مقابله بکنید در واقع می خواهید تمام محاسبات خدا را و بریزید و این کار را خراب می کند خوب من می خواهم مفهومی از تقوا بدم خدمت شما تا این را متوجه بشوید در قرآن کریم این آیه زیاد آمده، این جمله تقوا زیاد آمده، تقوا یعنی پرهیز کردن خود داری کردن یادتان باشد هر وقت کلمه تقوا آمد، در قرآن هرجای قرآن کلمه تقوا آمد، باید داستان را بدانید چی هست اش. داستان را باید بدانید مثلاً می روید دکتر، دکتر می گوید که شما باید روزی یک لیوان آب هویج بخورید درست مثلاً فلان ماده ی غذایی را بخوری، فلان مادهی غذایی بخوری، می گوید اگر نخوری، اگر نخورید برای شما ضرر دارد، ما این بدن شما به این مواد احتیاج دارد، شما باید این مواد را به بدن برسانید درست شد، خوب ما گفتیم سلامتی مثل چی می ماند، ایمان مثل مثل چی می ماند، مثل سلامتی می ماند دیگه، درست شد، که یک سلسله پرهیزها باید پرهیزها بشود، یک سلسله بایدها و نبایدها باید باشد الآن برای حفظ سلامتی من، بدن من احتیاج به روزی یک لیوان چی دارد، آب هویج دارد، درست شد، مراقبت یا همان تقوا، تقوا را حضرت صادق (علیه السلام) این جوری مثال می زند می گوید تقوا یعنی اینکه شما در یک زمینی که پر از تیغ است یه طوری راه بری که تیغ تو پات نره، چه جوری حرکت می کند آدم! با احتیاط دیگه، چون نباید تیغ تو پا بره باید بزاری جاهایی امکان دارد که چی باشد یعنی بشود پا گذاشت و تیغ نداشته باشد، اگر من آب هویج بخورم، سلامتی ام حفظ می شود اگر نخورم نسبت به بدن، چی شده خیانت شده دیگه، تقوا در مورد بدن من الآن چی، خوردن آب هویج این را بهش می گن تقوا درست شد اگر من تقوا، اگر من آب هویج نخوردم بی تقوایی کردم درست شد یک کسی می رود دکتر می گوید من ضعف بدنی دارم، ضعف بدنی دارم، انسان به بدنش هم در امور دنیایی و هم امورآخرتی احتیاج دارد این یادتان باشد هم در مورد دنیا و هم در مورد آخرت شما به سلامتی بدن احتیاج دارید، سیدالشهداء دستور داده امر کرده که تمام شیعیان واجب بهشان در تمام مدت عمران مواظب سلامتی بدن شان باشند، دستور دادهها می فرماید: «بادَرِ والصحة الابدان فی مدة الاعصار» در تمام مدت عمرتان باید نسبت سالم نگهداشتن بدنتان چی بکنید، مبادرت بکنید خوب حالا بنده بدنم الآن ضعیف است رفتم دکتر، دکتر گفته که شما باید مثلا شیر بخورید، چهارمغز بخورید، کباب بخورید چی بخور، چی نخورید، پول دارم بخورم، مثلاً از خرج های دیگه بزنم برم کباب بخورم، اگر کباب نخورم با اینکه می توانم بخورم اگر نخورم اسمش چی است، بی تقوایی، عدم مراقبت از بدن، عدم مراقبت از سلامتی، می شود بی تقوایی، می شود نخوردن، می شود بی تقوایی، آن وقت حالا بنده که سرطان داشتم رفتم دکتر، دکتر به من گفت که کباب نباید بخوری، دقت می کنید بدنم هم ضعیف بود. اون جا کسی آمد خدمت حضرت صادق(علیه السلام) گفت بدنم ضعیف است حضرت گفت برو گوشت بخور، رفت یک مدت گوشت خورد. پیش حضرت آمد گفت خوب نشدم، هنوز ضعف دارم، حضرت گفت: گوشت را چه جوریخوردی، گفت خوب گوشت گرفتم رفتم خانه پختم خوردم، حضرت فرمود: نه نباید می پزیدی این را باید کبابش می کردی رو آتیش این را، کباب می کردی پخته نه، دقت کردی بعضی جاها، همه جور پخت گوشت داریم دیگه، در روایت هم است حضرت فرمود: شما باید برای تقویت باید کباب را روی آتی می پختی، می خوردی به این شکل. درست شد این ضعف بدن دارد، برای رفع ضعف بدنت چی کار کن، کباب کن، من هم سرطان داشتم شیمی درمانی کردم به شدت ضعیف بودم دکتر می گفت تو نباید کباب بخوری، گفتم چرا؟ گفت چون ضعف داری، گرفتی چه جوری شد، یعنی اون ضعف باید کباب خوردن دارد این نوع ضعف کباب خوردن ندارد، ضرر دارد چرا، چون گفت شما شدت ضعفت از مقدار معمولی بیشتر کباب که می خوری -توی کباب که سیخ ارتباط دارد پخته کاملاً نیست- توهرچه می خواهی بخوری باید تمام میکروب هاش درش از بین رفته باشد، ما نمی دانیم در قسمت پخته کباب میکروب است یا نیست، بنابراین شما باید همه چیز را پاستوریزه بخورید. میوه نخور، مثلاً انگور نخور ولی پرتغال می توانی بخوری، چون توی میوه است دیگه، پوستش بکنی توش را می توانی بخوری، سالمِ، هلو نخور، انجیر نخور، خیار نخور، دیگه نمی دانم اینها را نخور. چون همه اینها که خورده می شود ظاهراً دیگه درستِ ممکنه آلوده باشد. خوب خوب این کباب خوردن یه جایی تقواست، یه جایی بی تقوایی است، خوب توجه کنید ما یه سلسله مشترکات داریم در اسلام همه ی ما برامون باید ازش پرهیز بکنیم، ربا، زنا، قمار، نمی دانم موسیقی حرام، اینها همه حرام، فرقی نمی کند ولی در رابطه با شخص خودمان هم بعضی وقتها یه پرهیزهایی داریم، این یادتان باشد پرهیزهای شخصی داریم در سلامتی مان، یعنی به موقع خواندن زیارت عاشورا براش عین تقوا است، یه نفر خواندن زیارت عاشورا عین بی تقوایی است توجه فرموی یه بار معلمی برای یک نفر عین تقوا است برای یک نفر عین بی تقوایی است، یک نفر امام جماعت و این عین تقوا است، یک بار عین بی تقوایی است، توجه کردی یک جایی قرآن خواندن عین تقوا است ویک جا عین بی تقوایی است، اگر قرآن بخوانی، یک جا روزه گرفتن عین تقوا است یک جا عین بی تقوایی است درست شد، بنابراین باید توجه بکنید که وقتی صحبت از تقوا می شود به تناسب این جایی که در قرآن می گوید تقوا داشته باشید، اول موضوع را می گوید بعد کلمه تقوا را می آورد خوب اول من توضیح بدم آیه را. فرمول کلی را خدمتتان بگویم بعد برویم سراغ مطلبی که الآن مطرح کردیم، در قرآن آیات متعددی داریم که موضوع را بعد از اینکه بیان می کند کلمه تقوا را می آورد تقوا، تقوا یعنی چی، پرهیز کردن، مراقبت کردن، داستان چی بود، در مورد سحرو جادو بود، داستان در مورد سحروجادو بود، یعنی قوم سلیمان (علیه السلام) در مورد یک وسوسه نفسانی قرار گرفته بودن، ان وسوسه نفسانی چی بود، آن وسوسه نفسانی این بود که دو تا فرشته آمدند برای اینکه به اینها کمک بکنند در مقابل سحروجادو قوی بشوند به اینها چی یاد داده بودند، راههای ابطال کردن سحررا، خوب برای اینکه راه ابطال کردن رایاد بدهند.آن موقعها لازم بود که خود سحررا هم چه کار کنند تعلیم بدند، اینها وسوسه شدن افراد، یعنی باید یاد می گرفتند که یاد می گرفتند که با بیماری مقابله کنند یاد می گرفتند برای چی؟ بیماری، تولید بیماری، نتوانستند جلوی خودشان را نگه دارند، با فوت و فنهایی که بلد بودند، مراقبت لازم از نفس خودشان نکردند این می شود بی تقوایی، بنابراین می گوید «ولا آمنوا وتقوا» اگر آنها ایمان می آوردند و تقوا را، ایمان می آوردند یعنی چی، ایمان ها هم خاص در قرآن یادتان باشد وقتی میگویند ایمان مطلق ایمان را درنظر بگیرید،چون آن وقت آیه را نمی فهمید آیه را نمی فهمید یعنی چی، ببینید ایمان می آوردند یعنی آنچه که فرشتهها به آنها گفته بودند چه کار می کردند، می پذیرفتند، فرشته ها آمده بودند گفته بودند ما از طرف خدا آمدیم به شما سِحر یاد بدهیم، به خودمان دارد می گوید دیگه، «وما یعلمان احدٍ حتی یقول انما نحن فتنة فلا تکفر» خوب این کفررا در مقابل ایمان آورده ما آمدیم به شما یاد بدهیم کافر شدید!کافر شدید یعنی سوء استفاده نکنید(تکفر) دقت کنید «فلا تکفر» کفر، ایمان، تقوا در هر آیه معنای خاص خودش را دارد، مگر بعضی جاها که کلی است، مگر بعضی جاها که چیه، کلی است، پس ایمان درمورد موضوع بحث ما، قرآن که داریم می خوانیم چیه، این که حرف فرشته ها را گوش می دادند رعایت می کردند، کفر چی بود، اینکه این حرف را گوش نمی دادند و از سِحر سوء استفاده می کردند. تقوا چی بود، تقوا این بود که جلوی خودشان را نگه می داشتند سوء استفاده از سِحر نمی کردند، بی تقوایی هم این است که سوءاستفاده بکنند درست نشد چی شد، پس یادتان باشد این چهار تا کلمه را هرجا که در قرآن دیدید اول داستان را تا نفهمید نمی توانید بدانید چی بوده آنجا، آن وقت خیلی ترجمهها اینجا دیگه نمی تواند این حرف را به شما بزند شما وقتی برخورد می کنی که با ترجمه گیر می کنی خوب یعنی چی، داستان راجع به چی بوده، داستان راجع به چی بوده، سحر بوده با پیغمبر خدا روبرو بودن، پس قرآن چی می گه اگه ایهنا مثلاً کفر ورزیدن و یا ایمان آوردند یا بی تقوایی کردند، یا تقوا داشتند یادتان باشد مفهوم کلی تقوا، کفر ایمان در بسیاری از آیات منظور نیست، کفر ایمان و تقوا یا بی تقوایی با سیاق آیه باید تطبیق بکند، اینجا می گوید چی، می گوید اگر ایمان داشتند «ولو انهم آمنوا» اگر اینها ایمان می آوردند، ایمان می آوردند یعنی چی؟ یعنی حرف را قبول می کردند باور می کردند به این مسئله تقوا پیشه می کردند یعنی چی، یعنی می توانستند جلو خودشان را نگه دارند وسوسه نمی شدند که بخواهند با این سِحر سمت چی برند، به سمت بی دینی بروند، « ثوبة من عند الله خیرً و کانوا یعلمون» آن پاداشی که از ناحیه ی خدا می گرفتند خیلی براش بهتر بود اگر می فهمیدند، اگر می فهمیدند، پس دقت کنید این مبنا را اگر یاد نگیرید شما در بسیاری از ترجمه های قرآن شما گیج می شوید وقتی ترجمه را می خوانید، معنا را خوب نمی فهمید یعنی چی؟ پس این فرمول یادتان نرود که ایمان، تقوا، کفرهمه اینها با موضع مورد آیه باید ربط داشته باشد. حالا بیام سراغ چی، سراغ موضوعی که مطرح کردیم به صورت کلی، البته این سر دراز دارد، ساعت بعدیمان هم، بحث ساعت بعدیمان هم تا حدود زیادی به همین مسئله مربوط است در شرح زیارت عاشورا، پس وقتی سخن از تقوا می شود یعنی شما مراقبت کنید که سلامتی روحتان یعنی چی، ایمانتانلطمه وارد نشود، بهش لطمه وارد نشود، اما در موضوعات خاصتری، خاص دارد، مثال زدیم یک جا کباب خوردن تقوا است، یه جای تقوایی، الآن ماه رجب است، ماه روزه است، ماه شعبان نزدیک تر می شود به روزه ما بیشتر احتیاج داریم خوب آمد ماه رمضان یه کسی می بیند که می داند اگر روزه بگیرد، اتفاقاً داشتیم با یه بنده خدایی صحبت می کردم سر این قضیه چون می شناختمش، روزه گرفته بود بهش گفتم تو برای چی روزه گرفتی، گفت حالا مستحب دیگه دلم نمی آید، همه می گیرند من هم دوست دارم بگیرم، ثواب دارد، نمی دانم یه حال وهوایی دارد اینها، گفتم یادت نیست مگر پارسال چه اتفاقی افتاد، گفت چرا ولی دلم نمی یاد، این دلم نمی یاد را دقت کنید دلم کیه، نقش شیطان، ولی رنگ مقدس دارد، دلم، خوب خوب آدم علاقه داشته باشد به عبادت، اینها ولی شیطان از این استفاده می کند، این بنده خدا سال قبل افراط کرد تو ماه رجب و شعبان روزه گرفت بعد ماه رمضان معده درد گرفت روزه نتوانست بگیرد، این بی تقوایی اگر من بدنم قرار است به عبادتم و توانایی ام در ماه رمضان طمه وارد بشود لطمه وارد بشود من نتوانم واجبات الاهی را انجام بدهم، این فرمول را علی (علیه السلام) دارد، در مستحبی که به واجب لطمه بخورد خیری وجود ندارد، هر مستحبی که به واجب لطمه بزند خیر ندارد. من می دانم امشب جمعه است اگر بخواهم مثلاً وایسم کمیل بخوانم تا یک نصف شب، بروم هیئت نماز صبح ام قضا می شود خوب این زیارت عاشورا خواندن و روضه خواندن و ولو فلان مداح هم می آید خیلی هم حال می کنیم، خیلی گریه می کنیم، صفا می کنیم حال می کنیم ولی این حرام محض وعین بی تقوایی است، درست شد، یه نفر دیگه نه، یه نفر دیگه می تواند تا ساعت 11، 12، 1 بایستد عبادت بکند بیاد شب هم بخوابد صبح نمازش قضا نمی شود، نماز صبح اش قضا نمی شود، اصلاً نمی خوابد یا هم اگر بخوابد پا می شود بعضی ها نیم ساعت می خوابند بعد بلند می شوند خیلی راحت نمازشان را می خوانند، ولی من وقتی من خودم می دانم که نماز صبح ام قضا می شود این بی تقوایی است دیگر. دقت کردید، عزیزان توجه کنند که تقوا می گن، می گن یه نفر آدم بی تقوایی یا بی تقوایی می کند یعنی ناپرهیزی می کند حتماً یه کاری که صورتش زشت باشد نیست بی تقوایی، کفر هم همین طورهایادتان باشد کفرورزی، گناه و معصیت همیشه چیزی نیست که صورتش حرام باشد خیلی وقت ها کفر بی تقوایی و معصیت چیزهایی هستش که صورتش خیلی قشنگ و مقدس هم است خیلی نازِ، صورتش به دلم می نشیند این بی تقوایی دیگه، برای چی برای اینکه با سیستم ریاضی که خداوند در خلقت من قرار داده سازگاری ندارد برای اینکه با دین خدا سازگاری ندارد. این می شود بی تقوایی، من می دانم الآن اگر امشب پرخوری کنم حتماً نماز صبح ام قضا می شود خوب شما نباید بی تقوایی کنی. اینجا غذا خوردن بی تقوایی است، ساعت 11 شب ساعت 11 شب می خواهی شام بخوری، بخور هیچ کس هم نگفته نخور، نوش جانت ولی مطمئنی تو خودت می دانی شکمتپر بشود، 8 ساعت راحت می خوابی به این راحتی بلند نمی شوی با این شکم پر آن هم ساعت 11 شب، ساعت 11 شب یعنی ساعتی که به اصلاح زمانی است که آدم باید تو خواب باشد، باید تو رختخواب باشد مگر به یه دلیل شرعی بیدار باشد، دلیل نامشروع نداریم، یعنی دلیل معمولی هم ما نداریم، واجب است برما که سر شب برویم بخوابیم، مگر به دلایل شرعی بیدار باشیم واسلام. توجه کردی می دانم اگر امشب بایستم مسابقه فوتبال تماشا کنم، فیلم سینمایی ببینم چیه، حتماً نماز صبح ام قضا می شود این عین معصیت است، عین معصیت است، درست شد ولی الآن بنده نگهبانم می خواهم تو شرکت نگهبانی بدهم دارد چرت می زنم هم می گیردخیلی خوبه برام، برم یک فیلم سینمایی نگاه کنم، چرتممی پره. این عین عبادت وزیرکی است، به فوتبال نگاه کنم این عین عبادت درست شد، عین عبادت است، ولی برای کسی که می داند محصولش می شود محرومیت از واجبات این می شود بی تقوایی، پس مفهوم تقوا را دقت کنید چی هستش. من مثال خیلی کمی می زنم رد می شوم چون اگر بخواهم ورود بکنیم یک سلسله بحث دارد. این مسئله شما حالا خودتان راجع به این مسئله خوب فکر بکنید که یعنی چی آقا شما سال تحصیلی باید درس بخوانی واجب بر تو که درس بخوانی درس خواندن جزو وظایف است دیگر، واجب دیگه، شرعاً هم واجب است، چه درس مدرسه چه درس حوزه، هر درسی که انسان میخواند بخواند، هرکاری که به درس خواندنت لطمه بزند حرام است، حرام محض ما احتیاج دارم به اینکه تغذیه معنوی بشوم هرکاری که به تغذیه معنوی من لطمه بزند حرام است، آمده می گه هیئتمان کاروان راه انداخته می خواهند بروند مشهد خیلی دلم هوای مشهد کرده می خواهم بروم، میرود مشهد بعد می بیند که از درسهاش افتاد، این یعنی سفر کاملاً حرام است، لذا نمازهایی که خواندی باطل می شود چون سفر حرام است،باید نمازت را شکسته می خواندی. درست می خواندی شکسته هم خواندی باطل است، سفر حرام است، مشهد می شود سفر حرام کربلا می شود سفر حرام حج بی موقع می شود سفر حرام. الآن چند روز پیش به یه آقایی گفتیم که نتایج امتحانات تان را گرفتی یا نه، گفت نه تمام نمرهها را دارند جزیک استاد، جزیک استاد در یه محیط دانشگاهی بودیم، گفتیم برای چی، گفت ایشون مدتهاست رفته حج برای عبادت. بخورد تو سرش، حج عبادت، نمرات بچه های مردم معطل است، جواب نمرات بچه های مردم را ندارد، نمی دانند تکلیف شان چیه برای ترم آینده باید به استاد ظرف 2 هفته، یکی اون جایی که نباید نماز قسمتی بخوانی شیطان کیف می کند اینقدر دوست دارد شما شی دعای کمیل نخونی، صبح نمازتان قضا بشود توجه کردی اصلاً خودش بلندت می کند برای نماز شب، خوشت همچنین بلند می شود می آید بلندتمی کند برای نماز شب یه حال خوبی هم بهت می دهد، تو هم حالا فکر می کنی به سقف آسمان و عرش خدا، بعد می خوابی صبح نماز صبح هم قضا می شود، به سلامتی، بعد هم مسخره ات می کند برای شیطان اول می گوید انجام نده اصلاً درمقابل دستورات خدا مقاومت کن در دشمن شناسی مفصل توضیح دادم. ولی اگر بدوند تو می خواهی حزب الله بازی دربیاوری و خیلی مقیدی و حریف ات نمی شود؟ خوب، حریف ات نمی شود که از اون ور می اندازت، درست شده از اون ور می اندازد می گوید مثلاً شما 2بار آب ریزی پاک، رساله می گوید احتیاط کن 2بار چی قشنگ یه 3 چار بار بریز قشنگ بچسبه به دست، می شود اسراف، گناه کبیره، بعد هم فرمان شیطان را بردند. وسواس این جوری اینجا می شود، بیماری وسواس محصول بی تقوایی، محصول این است که ما به خدا به عنوان یک کسی که اندازه های رشد ما را می دهد اعتقاد نداریم، فکر می کنیم که خدا گفته 2بار حالا 3بار بریزیم به کجا برمی خورد، چرا، برمی خورد، برمی خورد، شما در رساله هم دارید، آب می خواهی بریزی برای صورت برای وضو, یک بار ریختن واجب است 2 بار ریختن جایزاست، آب سوم حرام است، وضو تو باطل نمی کند، ولی حرام است، گناه کبیره است نباید انجام بدهی، اسراف داری می کنی، غسل، یه دقیقه دو دقیقه غسل بیشتر بایستی، آب مردم را داری مصرف می کنی گناه کبیره است، اسراف، وسواس، تن دادن بهش شیطان گناه همیشه، لواطو زنا و شراب خوری و نمی دانم دزدی نیست. خیلی وقتها همین صورتهای مقدس همین صورتهای مقدس که ما باهاش ارتباط داریم بیچاره می کند ماها را ولی شما چند تا از خودتان یا مسلمانها سراغ دارید که مثلاً دزدباشند یا لواط کار باشند، یا مشروب خور باشند، نمی دانم، هیچ همه مردم دارند زندگی شان را می کنند خیلی هم با صورت های حرام، ارتباط ندارند ولی می بینی هیچ کس هم وضع روحی اش خوب نیست، نه شادی ایمانی دارد نه آرامش ایمانی دارد، نه مهرورزی خوبی می تواند بکند، نه تعادل دارد، همش برای این است که ما فکر می کنیم که اگر مثلاً گناهانی که صورتاً حرام است را انجام ندادیم آدمهای باتقوایی هستیم، نه خیلی وقتها، چیزهایی که صورتاً هم مقدس هستند و نباید انجام بدهیم، صورتاً مقدس هستند نباید انجام بدهیم، صورتاً هم خوب هستند نباید انجام بدهیم، آقا پدر مادرت راضی نیستند روزه ی مستحبی بگیری اگر بگیری واقعاً بی تقوایی کردی، حرام است، حرام است، می گوید نماز مستحبی داری می خوانی مامانت صدات کرد بدو، مادر صدا کرد برو، مادر صدا کرد برو، نه دلم نمی آید، حالا عیب ندارد مادر است، بزار نماز و تمامش کنم، این نماز اضافه که داری می خوانی بی تقوایی است، مادر صدا کرد که نماز مستحبی تو، پدر نه، مادر، نماز مستحبی را بشکن بدو بیا ببین مامان چی کارت دارد، ادامهی آن نماز می شود حرام، آقا دارد عبادت می کند چندتا بچه هم آمدند یک خروسی را گرفتند یه بچه یا چند تا بچه یک خروسی را گرفتند این خروس را دارند اذیت می کنند پرهای این خروس را زنده زنده می کنند این خروس داد و بیداد می کند این آقا مشغول عبادت بود، عبادتش تمام شد خداوند دستور داد زمین فروبردش آدم بی رحم، نفهم وایساده یک موجود زنده جولیش دارند می کشند، ایستاده مشغول عبادتش است، می شود بی تقوایی، بچه نوزاد را برداشتی بردیش تو حرم که بشینی مثلاً خیر سرت جامعه کبیره بخوانی، خوب این چه جامعه کبیره ای، بچه تو دارد تو گرمای حرم مثلاً سیستم تهویه ی خوبی ندارد بچه اذیت می شود، عرق کرده، دارد می سوزد بدنش، هیچ، داد می کند تو داری جامعه کبیره می خوانی خوب چه جامعه کبیره ای است، یک موجود زنده با توست، این موجود زنده احترام دارد حرمت دارد، وقتی در مقابل حیوانش این جوری است، پیغمبر می فرماید: فرض بفرمایید یک خانمی به یک گربه غذا ندادن است، اگر گربه بمیرد از گرسنگی می رود جهنم این خانم، این می شود بی تقوایی، همانطور که بچه ات هم همینطور است، بچه ات نوزاد است الآن دارد این جوری عذاب می کشد چرا ورش می داری می بریش آنجا، می خواهی عبادت کنی عبادت به این نیست که خدا می داند که تو می خواهی عبادت بکنی بشین تو خانه ات بچه ات راحت باشد ثوابش را هم بهت می دهد، خیلی بیشتر بهت می دهد، چون خدا می داند تو واقعاً دوست داشتی عبادت بکنب ولی به خاطر این وظیفه ای که الآن از طرف خدا به عهده داری یعنی مادری نمی توانی این کار را بکنی ها، ثوابش را بهت می دهد نه حتماً مثلاً برم فلان عبادت را بکنم نه اینطور نیست این جور نیست. بی تقوایی یعنی همین، پس توجه بکنیم به مورد باید نگاه بکنیم در آیه، مورد چی باشد و از نظر کمی باید ببینیم وظیفه ما تو هر مرحله چی است، تو مرحله بدون کسب اطلاعات و آگاهی هم ما نمی توانیم تقوا را رعایت بکنیم، خیلی وقتها اعمالی را هم انجام می دهیم از خدا هم توقع داریم بعد از این همه اعمالی که داریم انجام می دهیم خیرات کثیری برساند درحالی که از اون تا آخرش همه اش معصیت بوده، همه اش معصیت بوده است، پس صورتها را باید خوب بشناسیم، صورت ها را خوب بشناسیم، بدانید که چکار باید بکنیم وظیفه ما چی است یه سلسله وظایف توضیح دادم خدمتتان شامل همه ی انسانها می شود شرایط ایمانی، مثل نماز واجب، نماز واجب باید خوانده بشود اینجا نمی توانی بگویی که مثلاً من ترسیدم ریا بشود نمازم را نخواندم، بعداً می روم خانه قضا یش را می خوانم. نمی شود آقا الآن بنده باید نمازم را شکسته بخوانم، شما باید شکسته بخوانی کامل بخوانی بی تقوایی باید تیمم کنم وضو بگیری بی تقوایی است، نمازت هم باطل است، نمازم باطل است، یک خانمی خیلی تسبیح خیلی بزرگی دستش بود من داشتم یکی از کشورهای خارجی می آمدم ایشان هم نشسته بغل ما، بعد هی هم این ذکر می گفت بعد اذان شد، یعنی پرواز قبل از اذان بود بلند شد بعد یه ربع نیم ساعت بعد اذان شد، من پاش دم رفتم نماز خواندم آمدم گفت نماز خواندی شما گفتم بله، قبول باشد، من آخر اینجا به دلم نمی چسبد تو هواپیما، اینجا باید پاشم تو هواپیما اینجا مثلاً نمی دانم قبله کدوم ور هست، می خواهم وضو بگیرم مشکل دارم، نمی دانم چنین و چنان، می روم خانه آنجا به دلم بچسبه، گفتم خانم شما برسید آنجا برسید نماز قضا شد؟ 6ساعت پرواز، شما برسید آنجا قضا شده، آخه اینجا نمی توانم اینجا مثلاً تو هواپیما با این شرایط نماز... نمی شود. بی تقوایی است، تو جبهه پیش می آمد، تو جبهه پیش می آمد، به ما می گفتند بدو، واقعاً هم این جوری بود، تورساله ام داریم. خدا شاهدهتیراندازی می کردیم، قامت می بستیم، تیراندازی می کردیم، قامت می بستیم، توعملیات نماز می خواندیم، تو بدو بدو تو کوه تو کردستان، یک کسی آنجا مقدس پیش آمده بود می گفت آقا اجازه می دهی من اینجا وضو بگیرم، کجا وضو، رساله مرجع تو دارد می گوید روی کفشت مسحبکش، رو کفش برو، نمی شود من باید وضو بگیرم، مقدس بازی حرام محض، همان طور که زنا حرام است، این هم حرام است دیگه، همان طور که شراب خوردن حرام است، این وضو گرفتن هم حرام است، این عین بی تقوایی است، به خاطر همین وضو گرفتن بی موقع اش جوان چند نفر را نزدیک بود به خطر بیاندازد، که آقا دلش نمی آید رو کفش مسح بکشد، بعد آن افراد نجس می شدند، استفاء می کردند از امام می فرمود: باید با همان لباس نجس نماز بخوانی، جنب شدم باید با همان لباس نماز بخوانی شما، نه من دلم نمی آید آخه چه نمازی، چه نمازی، یک بار به یکی از این اساتید اخلاق آیت اللهی بود، بزرگ خیلی بزرگ از اساتید اخلاق، گفت من حاضرم تمام عبادت هامو بدم به شماها هر چی عبادت کردم 2 رکعت با لباس نجس جنب شده تان را بدهید به من. شما تو این وضعیت تون من بس ام است، نه دلم نمی آید، اینجوری که، بعداً تازه از روی حماقت می روند قضا می کنند، می گویند حالا ما اون موقع این جوری نماز خواندیم بریم نمازمان قضا بکنیم، کی گفته باید قضا بکنی، بیماری وسواس همین جوری می آید سراغ آدم، یعنی انسان حدود شرعی را رعایت نمی کند، شرع همه اش نه که ندارد یک سری چیزهایش آره است، یک سری جاهاش باید است، همه اش منع نیست، یک سری جاهاش دستور است، باید انجام بشود، دستور باید انجام بشود، خوب ما نمی کنیم این کار را، ما فکر می کنیم هی باید منع بکنیم خودمان را کی گفته خیلی وقت ها منع حرام است، ایجاب واجب می شود به ما، ایجاب واجب می شود به ما، ازدواج بی موقع اش حرام است، به موقع اش واجب است، الآن پی آمده زمینه اش که من واجب ازدواج بکنم، ازدواج نمی کنم من آدم سراغ دارم به حرام افتاده، ازدواج نمی کند، خوب این، همه کارت حرام است دیگه، اگر بو ببری که نزدیک به حرام بیافتی، بو ببری باید ازدواج بکنی یه موقع هم نباید ازدواج بکنی می رود بی موقع ازدواج می کند، گفتیم ازدواج احکام خمسه دارد: هم مستحب، هم واجب، هم حرام، هم مباح، هم مکروه، بسته به آدمش دارد، بسته به آدمش دارد، الآن بنده آماده نیستم وظایف ام را انجام بدهم وقتی آماده نیستی ازدواج بکنی حرام است، چون ضایع میکنی، ضایع میکنی، علی(علیهالسلام) می فرماید: دختر را زمانی شوهر بدهید که آمادگیهای عاطفی داشته باشد، اگر نداشته باشد نه! چون شکست می خورد، عجله داریم، خواستگار آمده زودتر شوهرش بدهیم، می خواهیم از سرش خلاص بشم از سراذیتهایش این بی تقوایی است، این ازدواج، شوهر دادن، طرف ام طرف خوبی باشد تو داری در حق آن هم ظلم می کنی، باید بگذاری این دختر شما از نظر عاطفی به توانها و قدرت هایی برسد که فردا شکست نخورد وقتی نمی گذاری این می شود بی تقوایی، خوب پس از آیه 2 تا برداشت کردیم، یک برداشت اختصاصی یک برداشت عمومی، که ما تا آخر بحث تفسیر راحت باشیم، برداشت اختصاصی این است که ما هر جا، در قرآن کلمه"آمنوا" "اتقوا"تقوا را دیدیم چه کار کنیم به سیاق آیه مفهوم آیه دقت کنیم که ایمان در مورد این آیه چی است، ایمان در مورد آیه چی است، نمی رویم حالا دانه دانه اتفاقاًنزدیکیم به آیات الاحکام چند تا دیگه می رسیم به آیات الاحکام آنجا چندمورد داریم، و تقوا یعنی چی، تقوا هم به مورد آیه است، در مورد آیه 103 که الآن داریم می خوانیم می فرماید اگر آنها می آوردند و تقوا پیشه می کردند (المثربة من عندالله خیر) پاداشی که خدا میدهد برایشان بهتر بود، توجه فرمودی، ایمان شان چی بود پذیرش حرف هاروت و ماروت فرشته های الاهی، تقوایشان چی بود این که جلوی وسوسه های نفس را در سوء استفاده ی از سحرو جادو بگیرند، حالا که یک قدرتی پیدا کردند سوء استفاده ازش نکنند، از این قدرتشان سوء استفاده نکنند، این می شود در رابطه با خود آیه، به طور کلی هم گفتیم ایمان حالا ما از ایمان یک برداشت کمی کردیم تا آخرهم ازش استفاده کنیم، به طور کلی هم گفتیم ایمان مثل سلامتی بدن است، اصلاً سلامتی همین است دیگه، و تقوا یعنی رعایت دستوراتی که به حفظ سلامتی ما کمک می کند به حفظ سلامتی کمک می کند، سلامتی گاهی وقت ها درخوردن است، گاهی وقت ها در نخوردن است، فراموش نکنیم، یک کسی می داند اگر ورزش بکند مریضی اش خوب می شود، ورزش برایش واجب است که بکند، نکند حرام است، مثل حرام است که انجام داده، باید برود ورزش بکند. بدن اذیت می شود اگر شما ورزش نکنید در اثر ورزش نکردن، این دچار بیماریهای بدی می شود بعداً خوب باید برود ورزش بکند، بی تقوایی است اگر ورزش نکند، دستور داده تمام مدت عمرت سلامتی بدن تو مبادرت کنی، مبادرت یعنی فعل عملی، یعنی اقدام. نه اینکه بگی من دوست ندارم بدنم سالم باشد، پیغمبر می فرماید: اگر امتم به سختی نمی افتادند مسواک کردن را واجب می کردم. یعنی چی، یعنی در حد واجب است، رعایت نکردنش بی تقوایی است، هزارتا ضرر دارد برای انسان، مشکلات اعصاب می آورد مشکلات قلبی می آورد به خیلی جاهای بدن ربط دارد، خوب بی تقوایی می کنی تنبلی می کنی، این مشکلات برات پیش میآید. پس اگرخواستیم تقوا را اختصاصی معنا کنیم، باید حتماً به چی نگاه کنیم، به خود آیه نگاه کنیم، ایمان و کفر هم در رابطه با موضوع معنا پیدا می کند، یک دفعه ورندارید کفرو ایمان، تقوا را معنای کلی بگبرید بعد دیگه تو ترجمه دچار ابهام و سر درگم می شوید. به طور کلی هم چیه، به طور کلی هم ایمان که توضیح دادیم، تقوا هم که توضیح دادیم، که یعنی چی، پس تقوا گاهی وقت عملی است.ایجابی،گاهی وقت عملی است سلبی، گاهی وقتها باید انجام بدهی کاری را، گاهی وقت ها باید چی کار کنی، پرهیز کنی. این کارها هم چند جور. ما این را دقت بکنید از حرام اش که بگذاریم و واجب، از حرام و واجب که بگذریم خطای قرمز را مشخص شده است برای همه، بقیه کارها می تواند مستحب تقوا باشد، انجام مستحب می تواند بی تقوایی باشد، درست شد، می تواند یک امر مباح، بی تقوایی باشد، می تواند انجام یک امر مباح چی باشد بی تقوایی باشد. خوب برسم اگر آخر آیه ام توضیح بدهم به سؤالات، آخر آیه می فرماید: «لم لمثوبة من عندالله خیر لو کانوا یعلمون» پاداش الاهی حتماً اگر ایمان و تقوا شخص داشته باشد حتماً پاداش الاهی بهتر است اگر بفهمند«لو کانوا یعلمون» یعنی چی، یعنی اگر دانش داشته باشند اگر دانش داشته باشند علم داشته باشند، می فهمند که ثواب و پاداش خدا بهتر است برایشان، آقا بالاخره همان حب ذات داریم دیگه، هم خودمان را دوست داریم عاشق خودمان هستیم همه چیز را هم برای خودمان می خوانیم دست یا نه، واقعاً پاداش الاهی آنچه که خدا برای ما در نظر گرفته بهتر نیست، چرا بهتراست، بنابراین می خواهد به شما بگوید شما زمانی می توانید بک نفر را آگاه و فهمیده بدانید یادتان باشد زمانی یک نفر را می توانید آدم آگاه و فهمیده ای بدانید که شخص پاداش الاهی و جزای الاهی، هم ایمان داشته باشد و هم تقوا را رعایت بکند اگر دیدی یک نفر نه ایمان را رعایت می کند و نه تقوا را مشتاق پاداش الاهی نیست، مشتاق پاداش الاهی نیست این حتماً آدم نفهمی است، آدم نفهمی هست. این را نمی شود گفت عالم هستش، عالم نیست، علم زمانی تحقق پیدا می کند که انسان اشتیاق به پاداش الاهی به بهشت پیدا بکند، از این حرفهای عرفانی نزنید یک موقعی دنیا برای دهن ماها بزرگ است، که آقا مثلاً فرض بفرمائید نه ما خود خدا را می خواهیم بهش را نمی خواهیم نمی دانم تمنای بهشت عبادت تجار است، در روایت هم آمده بهشت هم آمده بهشت را بخوانیم، همه ی محتوای بهشت را هم دوست داشته باشیم، ائمه هم همین طور بودن، بهشت را دوست داشتند محتوای بهشت را دوست داشتند این را فراموش نکنید. بنابراین اگر کسی اشتیاق به آخرت ندارد اشتیاقی به ثواب و پاداش الاهی نداری، او را عالم و فهمیده نباید تلقی کرد یعنی چی، یعنی اگر قوم سلیمان (علیه السلام) واقعاً آدم های فهمیده بودند می دانستند که بهتر که ایمان بیارند به حرف های هاروت ماروت و تقوا پیشه کنند وسوسه نشوند در مقابل آثار و خواص سحر، خودشان را به سحر نفروشند و به جای اینکه دل بدهند به اثر چند روزه ی سحر و لذتهای این چنینی به چی امیدوار باشند به پاداشهای الاهی خوش کنند، به پاداش های الاهی دل خوش باشند، آقا شما یک نفر صدتومان را مثلاً فرض بفرمائید با هزارتومان عوض می کند می گوید چیه این دیوانه است، جاهل، نمی فهمد این شخص هان، نمی فهمد دیگه، خدا هم دینا را آفریده هم آخرت را. می فرماید «والدارالاخرة خیراً» «والاخرة خیرٌ وابقی» آخرت بهتر و پایدار هست، اگر یک کسی آخرت را برنگزیند خدا می گوید حتماً تو فهمش شک کنید، حتماً در فهمش شک کنید، «لو کانوا یعلمون» یعنی اگر، اگر می فهمیدند، شعور داشتند اینها حاضر نبودند بیایند رضای خدا را رضای پیغمبر را و پاداش الاهی را بفروشند به جای چی بگیرند، دنبال سحر بیافتند، دنبال سحر بیافتند، این هم از ترجمه قسمت آخر، برویم سراغ سؤالات عزیزان، کلاس استاد مجاهدی از نیمه دوم شهریور هست، انشاء الله شروع کلاس را خبر می دهیم به شما، در مورد کشتن حشرات، بهتر من سؤال را جواب ندهم، این دفعه را می گویم چون از دهنم در رفت، گفتم سؤالات احکام را از رساله یا مرجع تقلیدتان دربیاورید. همین سی دی که صدبار گفتم پرسمان را بگیری، کشتن سوسک و مورچه و حشرات به فتوای مراجع اشکالی ندارد. اگر موذی باشند و مزاحمت داشته باشند، برای سلامت شما حرام نیست،، از نظر اخلاقی و عرفانی بهتر است که آدم می تواند این کار را نکند، خیلی از احکام است ما فلسفه اش را نمی دانیم واقعاً، گفتم برای فهم فلسفه احکام هفت دسته اطلاعات تخصصی نیاز، آن هفت دسته اطلاعات تخصصی را نه من دارم نه شما، و نه هیچ کس دیگه، فقط خدا و امام زمان دارند و این را خیلی وقتها ما نمی دانیم که طلا برای چی برای مرد حرام است، نمی دانیم فقط می دانیم خدا گفته حرام است، باید وظیفه ی ما اطاعت کردن است، شما پیش پزشک می روی که چرا فلان کار من باید انجام بدهم چرا فلان چیز را باید بخورم فلان چیز را نباید بخورم، چرا فلان دارو را باید مصرف کنم، چرا فلان چیز را نباید مصرف کنم، می گوید متخصص می داند من باید چی را مصرف کنم، اگر می دانی دارویی که دکتر داده بخوری برای نماز صبح ات بیدار نمی شوی باید دارو تو بخوری برات واجب هم است، اما باید بدانی دکتر درست تجویز کرده یعنی گاهی وقتها می شود فرض بفرمائید به نحوههای دیگه جبران کرد ما الآن خیلی از عزیزان که قرص اعصاب می خورند بهشان گفتیم که شما با بعضی از کارها می توانید خودتان را از مصرف این قرص-ها بی نیاز بکنید، دستورالعمل هایی می شوه داد که انسان مجبور نشود قرص اعصاب بخورد، به ایمان مستحب بدون رضایت پدرومادر بی تقوای است، اشکال ندارد خانمها در فضای باز نماز بخوانند، اگر روزه ی واجب به انسان ضعف دست بدهد طوری که در واجباتش هم کوتاه عمل بکند هیچ اشکالی ندارد. بله بچهها باید به پدرومادر سلام بکنند ولو پدر جواب سلام شان را ندهد. اگر بدانید یک کاری بی تقوایی، عدم انجامش آرامش می آورد برای انسان، نه هر وقت انسان بدون تو جمع نیست ریا ندارد تو جمع هم نماز باحالی بخوانی هیچ اشکالی ندارد، صحبت کردن با نامحرم حرام نیست، به شرطی که دو طرف تقوا داشته باشند در مورد باشه، مورد مباح حالا حتماً لازم هم نیست عرفانی باشد، در مورد درس باشد یا یک چیز معمولی باشد، دو نفر همکار باشند اشکالی ندارد فقط باید تقوایش رعایت بشود، بله بدون اذن پدرومادر اعتکاف نروید، برای قدرت تشخیص تقوا و بی تقوایی باید اطلاعات را زیاد کرد به همه عزیزان توصیه کردم گناه شناسی تو رأس مسائل است ما باید گناه شناسی را زیاد بکنیم اگر حدود ریاضی شو یاد بگیریم تشخیص اش کار سختی نیست، اینکه که گفتیم خودتان را به شوهر و بچه ها تون نفروشید یعنی اینکه شوهرو بچه شما را از کارهای واجبتان نیاندازند در مورد کار مستحب باید رضایت شوهر را جلب کرد در مورد واجب نظرشان شرط نیست.
جلسه 092 - تفسیر قرآن
متن کامل (خام) جلسه 092 - تفسیر قرآن