جلسه 010 - احسان
شماره جلسه
10
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
12
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - احسان

خوب بحث ما درباره احسان و معروف بود. به این نکته توجه عزیزان را جلب می کنم که هدف خلقت انسان تشبه به حق تعالی است یعنی خداوند ذات انسان را به گونه ای آفریده که انسان ذاتا می خواهد مَثَل خدا شود. و یک خداگونه بشود. کمتر از این انسان را اذیت می کند. این نفخه ی که خداوند تبارک و تعالی از خودش در ما دمیده امانت الهی است همان کودک عزیز روان ما که بیهوده دمیده نشده، افحسبتم انما خلقناکم عبثاً آیا خیال کردید که ما شما را بیهوده خلق کردیم؟ بالاخره این حضور نفخه ی الهی که از جنس خداست در ما، یک حکمتی دارد اگر قرار باشد ما این نفخه را داشته باشیم ولی مثل کسی که این نفخه را ندارد زندگی کنیم در واقع اصلاً حرکتی به سمت هدف خلقتمان نکرده ایم. خوب اگر حیطه ی کمالات وجودی ما کمالاتی که با آن سر و کار داریم و زندگی می کنیم فقط در حد کمالات حیوانی بود، یعنی یک خور و خوابی و کاری و تفریحی و مسکن گزینی و حکومتی و قدرتی و یا یک درس خواندن و خدمتی دیگر حالا این همه تشریفات نیاز نداشت که انبیا بیایند نفخه ی الهی دمیده شود در ما، این که دمیده شده یعنی نباید معطل بماند در وجود ما، بیهوده نگذاشته خدا این را درما، و اساساً همه بخش های قبلی مقدمه هستند برای همین نفخه ی که از خودم در تو دمیدم و میزان انسان بودن تو این است که آن نفخه چقدر فعال شود و بزرگ شود. خوب این نفخه باید تغذیه شود بالغ شود و بعد شکوفا شود. انسان باید دائماً آن بخشی که از خدا در وجودش است را غذا بدهد. شرافت و بزرگی هر انسان به این است که چقدر آن نفخه را تربیت و بزرگ کرد برخلاف هر کدام از شئونات نفس که هر کدام را بیجا بزرگ کنی اضافه وزن پیدا می کند شما الان وقتی در وزن بدنی قند و چربی و نمک استفاده کنید بیش از حد در بدن که ذخیره شود سم ساز است حد دارد ولی در بخش الهی چون بینهایت طلب است این بخش اصلاً حد ندارد. هر چقدر به او برسی و هر چقدر غذا بدهی و تربیت کنی جا دارد. هر کس باید این سوال را از خودش بکند که سهم خدا ونفخه ی او در وجود من چیست من الان کجای ماجرا هستم کجای حرکت حیات انسانی هستم. چی از خدا در من فعال است. کدام از اسم از این هزار اسم الله در من شکوفا شده، من با کدام یک از اسما الهی به حق شبیه شده‌ام. چقدر به محبوب خودم و معشوق خودم شبیه شده‌ام. چقدر باطن من به حق تعالی شبیه است، چقدر تقرب دارم به او، این یک دارایی حقیقی یک انسان که با نداشتن آن باید گریه کند و در سر بزند و با داشتنش خوشحال باشد و شکر کند. همین است سایر دارایی ها توهمات است که انسان فکر می کند که زندگی کرده واقعاً، مثلاً درس خوانده دکتر شده وزیر شده رئیس شده سفیر شده مهندس شده وکیل شده این توهماتی است که هیچ کدام در ساختار برزخ به داد ما نمی رسد. آنی که آدم باید به سر خودش بزند که ندارم بیچاره ام و عقب مانده ام و برایش تنافس داشته باشد همچشمی و رقابت داشته باشد اسما الهی است. خلقیات الهی است. فرمود سارعوا الی مغفره من ربکم و سابقوا سبقت گرفتن از همدیگر. دارایی های حقیقی که وقتی انسان وارد نظام برزخی و ملکوتی می شود خوشحالش می کند و نداشتنش انسان را عزادار می کند همین است و بقیه کمالات هرچقدر بیشتر داشته باشی بیشتر غصه می خوری.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

هر چه بیشتر داشته باشی بعداً حسرت می خوری که این چی بود وقت من را گرفت. عمر من را تلف کرد.جوانی و استعدادهای من را ضایع کرد. ای کاش نمی داشتم این را، و باعث شد که من اصلاً به حقیقت خودم و کودک عزیز روانم توجه نکنم. یکی از آن اسم هایی که فوق العاده قدرتمند است و باعث می شود اسم های دیگر هم کنارش بیاید و باعث می شود که انسان در جذب اسم های دیگر آمادگی بیشتری داشته باشد در واقع به قول شیمی دانها یک کاتالیزور است سرعت می دهد روند شدن و تقرب به خدا را، و عقب ماندگی ها را جبران می کند، حسرت ها و غصه ها را از بین می برد اسم شریف «احسان» است که انسان اهل احسان باشد یعنی خروجی نیکی و خوبی داشته باشد نسبت به دیگران، آنقدر این مهم است که پیامبر فرمود: سیدالقوم خادمهم سرور هر گروهی آنی است که خدمت بیشتری به دیگران می کند. خیرکم خیرکم لاهله خوب شما کسی است که برای خانواده اش خیر باشد. خروجی مفید بودن خروجی خدمت به دیگران خروجی مهربانی کردن خدمت را از نظر درجات ریاضی به کمالات حیوانی تقسیم بندی کردیم. احسان و خدمت وقتی که به نیت قرب الی الله انجام می شود یک کمال انسانی است فرقش این است که در خدمتی که ما می کنیم وقتی جنبه ی حیوانی دارد طمع دارد انتظار تشکر وجود دارد توقع مقابله به مثل وجود دارد اما در احسان و معروف شخص دنبال کسی می گردد که به او محبت کند اصلاً نمی خواهد که مقابله به مثلی شود این کار را کنم تا بعد طرف برای من این کار را انجام دهد این کار را کنم در ذهنش بماند، طمعی داشته باشم نیست. می گردد دنبال یک کسی که به او محبت کند لذا در قاعده ی احسان شخص همیشه از پذیرنده تشکر می کند این که فرمودند دست هایتان را ببوسید وقتی با دست تان چیزی را عطا کردید خروجی قشنگ داشتید یکی هم از فقیر تشکر کنید متشکرم که از من این هدیه را پذیرفتید. این نیاز یک انسان حقیقی است به خروج داشتن. شما وقتی یک کسی حفظ قرآن کند به یک گوش احتیاج دارد، می گوید ترا خدا بنشین من این سوره ها را بخوانم ببین درست می خوانم یا نه. می خواهم جدول ضرب بخوانم ببین درست می گویم یا بیا یک ذره انگلیسی صحبت کن با من و یا عربی صحبت کن، پول می دهد تا یک میدان برایش باز شود. مثل اینکه شما می روید باشگاه در باشگاه شما را اذیت می کنند دیگر، شما پول می دهید که در آنجا بروید یک ذره اذیت شوید این بدن تان را ورز دهند، که می شود ورزش، کتکت بزنند. چون به این کتک خوردن در باشگاه نیاز داری. پول می دهی به یک کسی که معلم خصوصی، معلم خصوصی یعنی یک میدان سخت تر، یعنی سوال ایجاد کند شبهه ایجاد کند برایت اذیتت کند، چرا چون به این خروجی نیاز داری، می خواهی یک کسی از تو امتحان بگیرد به تو زمینه بدهد شرایط را فراهم کند تا شدن تو آسان شود انسان اگر فضا نداشته باشد خیلی خطرناک می شود هیچ فضایی به اندازه فضای تضاد و جامعه و زمین برای انسان مناسب نیست اساساً اگر شما دنیا و زمین را حذف کنید دیگر هیچ کس ولی الله نمی شود. هیچ راهی برای قرب الی الله وجود ندارد. در موجود مختار این طوری است موجود مختار نیاز دارد چون اختیار دارد به تضاد نیاز دارد تا با اختیار انتخاب کند و شدنش انجام شود. این که دنیا خداوند محلوفه بالمکاره و الصبر قرار داده و دنیا را در سختی ها پیچیده، این است که اگر سختی ها موانع بلاها و مصائب شیطان وجود نداشته باشد شخص اصلاً هیچ فضایی برای رشد کردن ندارد باشگاهی برای ترقی در برابرش وجود ندارد می گندد و کپک می زند عفونت تمام وجودش را می گیرد لذا نیاز دارد به فضایی که بتواند در این فضا خروجی داشته باشد ما به خروجی خیلی احتیاج داریم بنابراین برای اینکه این خروجی برای ما اتفاق می افتد باید ممنون خدا باشیم منت کش باشیم شکر گذار خدا باشیم. خدایا شکر که به فقیر برخورد کردم. آدم های اهل احسان اگر دو روز خروجی نداشته باشند احساس گندیدگی می کنند مثلاً دو روز مریض بوده خانه بوده، سرما خورده نتوانسته برود بیرون کاری کند وقتی می رود در مسجد فقط زود شوق دارد که یکی کمک به مسجد جمع کند و این کمک کند شوق دارد یک فقیری به او بخورد و اگر نخورد و خروجی نداشته باشد عفونت می آید سراغ انسان. اهل احسان اصلاً کار ندارند با کسی کار ندارد که رابطه شخصی برقرار نمی کنند من به تو محبت کردم حالا تو هم به من محبت کن. اصلاً درگیر این جور مسائل نیستند اینها محیط را دوست دارند فضای مبارزه و جهاد و تلاش و انفاق را دوست دارند که زودتر یک خروجی هایی داشته باشند هرچقدر می توانند از مال و جان و از نفس شان انفاق کنند فضا اگر نباشد شخص تمام فرصت ها را از دست می دهد مثل آموزشگاه و باشگاه و مدرسه است که انسان زودتر برود و خودش را بکشد بالا. لذا اهل احسان از دنیا خیلی خوش شان می آید دنیا را خیلی دوست دارند از دنیا لذت می برند از اینکه دنیا به آنها فرصت خروج می دهد فرصت شدن می دهد لذت می برند طول عمر از خدا می خواهند که خدا به آنها این فضا را بدهند اهل احسان از اینکه یک دفعه عمرشان و جوانی شان تمام شود و اینها فرصت نکرده باشند خروجی داشته باشند خیلی بیم دارند. می گوید من شدم 40- 50 سالم شده چرا باشگاه نرفتم، ثبت نام کنم در هیچ مدرسه ای درس نخواندم هیچ کدام از اسم ها را بلد نیستم از اسما الهی، یعنی بی سواد و بی مایه و بی توشه مانده ام. اهل احسان از تمام فرصت ها استفاده می کنند برای خروج. برای رشد و تعالی. لذا اصلاً هیچ نوع امکانی را از دست نمی دهند. هیچ چیز را کوچک نمی شمارند چون می خواهند خروجی داشته باشند می خواهند شکوفا شوند فرصت شکوفایی را از دست نمی دهند این قاعده در اهل احسان است که اهل احسان و معروف به هیچ وجه چیزی از احسان را کوچک نمی شمرند. هیچ کار خیری را کوچک نمی شمارند و از آن رد نمی شوند زهد ندارند در کارهای خوب، بی رغبت به معروف نیستند رغبت دارند کوچک و بزرگ هم حریص هستند نسبت به آن، هر کاری دم دست شان باشد انجام می دهند. نمی گویند خوب این کار را انجام نمی دهم چون این همه کار دیگر را انجام داده ام. بقیه بروند انجام دهند. می گوید فرصت برای من باشد خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را استاد ما می فرمود مرحوم الهی قمشه ای خیلی سبقت سلام داشت بعد می گفتند حاج آقا شما خیلی دقت دارید که زودتر از همه سلام کنید. می گفت: من نیاز دارم از همه بیشتر، من پیرمرد دیگر وقتی برایم نمانده، اگر من 99 تا ثواب را نبرم چه کار کنم، باید به من یک چیزی برسد. این دقت دارد. باور کرده حقیقت کمال، که حالا که سنم رفته بالا، و ممکن است در جوانی ضعف های داشته باشم و کوتاهی هایی کرده باشم الان بجنبم چندتار کار شاهکار و کارستان انجام دهم که اگر فرصت از دستم برود پشیمانی خیلی بد است. جای دیگر هم نمی توانم کاری کنم هر چه است در همین دنیا باید شوم لذا شما نگاه کنید وقتی که شخص می میرد حتی اذا جاء احدهم الموت تا می میرد می فهمد که در برزخ هیچ کار دیگری نمی تواند انجام دهد. مثل جنینی که آمده در دنیا نمی تواند بگوید من را برگردانید در رحم، قرآن می گوید رب الرجعون لعلی عمل صالحاً فیما ترکت من را برگردانید کارهایی که نکردم را انجام دهم وقتی میت می گوید من را برگردانید یعنی برزخ دیگر جای عمل نیست دنیا جای عمل است لذا یک ساعت دنیا معادل میلیونها سال آخرت است خیلی قیمت دارد. خیلی قیمت دارد یک ساعت دنیا، بقیه العمر لا قیمته لها قد یدرکه ما فات قد یحی بما مات، بقیه عمر اصلاً قیمت ندارد هر چه که فوت شده را می شود جبران کرد هر چه را که مرده می شود زنده کرد. خیلی مهم است این 5 سال ده سال، دو سال و سه سال هر چه که است انسان بتواند سریع خودش را در باشگاه ثبت نام کند و هر چه اسم از اسما الهی است را در خودش هر چقدر بیشتر می تواند فعال کند. اینها یک کار تخصصی است. اینها یک کار جدی است برای کسی که خودش را باور کرده. اولین کار این است که اسما الهی را یاد بگیرد این 1000 اسمی که در جوشن کبیر می خواند می بیند که معنی اینها چیست حالا چه کارهایی می توانم انجام دهم. چی را می توانم فعال کنم کجا را می توانم سرمایه گذاری کنم مثل یک سرمایه گذار خبره و وارد که بازاریابی خوب می کند من الان کجا می توانم سرمایه گذاری کنم و اسم جذب کنم و ببرم با خودم به آخرت. کدام اسم ها برای من بهتر است تا وقتی وقت دارم و زنده هستم ما نمی دانیم نعمت زنده بودن یعنی چی، والله بالله تالله خوب ها هم حسرت زنده ها را می خورند چه می رسد بدها، خوب ها هم می گویند ای کاش ما بتوانیم برگردیم به دنیا، در رحم دنیا بودن و برای شدن فوق العاده ارزشمند است. خیلی مفت داریم تلف می کنیم متوجه نیستیم بازارش کساد است، با این جمعیتی که الان آمدند اینجا برای احیا، دیگر شما خودتان حدیث مفصل بخوان از این مجمل، چند نفر رغبت دارند شب جمعه را احیا نگه دارند، احیا داشته باشند در همه این رغبت وجود ندارد خیلی کم و خیلی کم. اهل احسان چون می دانند فرصت نیست هیچ کم و زیادی را نمی گذارند مگر اینکه برش می دارند. یک مثالی در یکی از این کتابهای فلسفی آمده خیلی زیباست یک عده ای رفته بودند در یک غاری، گم شده بودند می خواستند راه پیدا کنند در غار که بودند تکه سنگ هایی را پیدا می کردند و در کوله های خود می ریختند و بعضی در جیب هایشان می گذاشتند و بعضی در دست می گرفتند و راه می آمدند و می گفتند حتماً یک چیزی است اینجا حالا، افتاده اینجا ببریم با خودمان، بعضی ها خسته می شدند می ریختند، بعضی ها با چنگ و دندان می آوردند بعد از اینکه راه پیدا کردند به روشنایی و نور، آمدند یک مسافتی را آمدند و به نور رسیدند دیدند ای بابا این ها همه جواهرات بوده سنگ های قیمتی بوده حالا آنهایی که اصلاً برنداشته بودند حسرت می خوردند که چرا برنداشتند آنهایی که برداشته بودند یک جور و آنهایی که کم برداشته بودند بازهم می گفتند ما چرا تنبلی کردیم. اهل احسان اصلاً چیزی را فروگذار نمی کنند چیزی را کوچک نمی شمرند، یعنی این کارهای خیلی خیلی بزرگ انجام می دهد. ولی از اینکه یک لبخند بزند به روی کودک در بغل مادرش، یا از اینکه یک شکلات بردارد دست مادرش بدهد به اندازه یک کار بزرگ جدی می گیرد رفته حالا یک میلیارد تومان داده در راه خدا انفاق کرده حالا که 50 تومان از جیبش در بیاورد بدهد به فقیر این را هم مثل آن می بیند می گوید شاید همین من را نجات داد. شاید این به درد من بخورد. هیچ چیز را زمین نمی گذارد روایت را دقت کنید.

از امیرالمومنین علیه السلام: « افعل الخیر و لا تحقّروا منه شیئاً فانه صغیره کبیر و قلیله کثیر» کار خیر را انجام دهید هیچ چیزش را کوچک نشمارید چون کوچکش بزرگ است و کمش زیاد است. این فرمول احسان است که اهل احسان اصلاً دائماً می خواهد ادای خدا را دربیاورد دائماً زینت می کند خودش را، در هر یک احسانی مثل یک آرایشی است که به اندام و صورت و لباس این می خورد و این را زیباتر می کند و شبیه خدا می کند شخص با هیچ کس، معامله ندارد جز با خود خدا، از خدا هم طمعی ندارد جز شبیه شدن به خود خدا، یعنی نمی گوید احسان می کنم که تو یک چیزی به ما بدهی به بنده ات رسیدم که به ما برسی. اصلاً کاری ندارد. این عاشق خداست. می خواهد شبیه خودش شود در واقع اهل احسان تنها چیزی که دوست دارند وجه الله است. دل خدا را می خواهد به دست بیاورد. می خواهد برود به دل خدا می خواهد تقرب به حق تعالی پیدا کند. می خواهد چاپلوسی کند خودش را نزدیک کند هیچ طمعی ندارد نه با بهشتش دارد نه به مابه ازای دنیایی اش کار دارد همین خروجی برایش قشنگ است خود این خوشگل شدن برایش قشنگ است. این کار را می کند که زیبا شود. این تزئین و آرایش را برای خود آرایش و زیبایی انجام می دهد.

خوب باز وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «اعلموا انه لا یصغر ما ذرّه یوم القیامه و لا یصغر ما ینفع یوم القیامه فکونوا فیما اخبرکم الله کمن آیَنَ» این فرمایش خیلی قشنگ است می فرماید که بدانید هر چیزی که روز قیامت می تواند حال شما را بگیرد به شما ضرر بزند کوچک نیست، هر چیزی که می تواند در برزخ دردسر ساز باشد کوچک نیست. چون یک گناه صد سال عذاب دارد. اگر انسان توبه نکرده برود آنجا چه برسد که اخلاق بد داشته باشد حسودی، زودرنجی، عصبانیت، بداخلاقی، تکبر، بدبینی، نخوت و عجب. اینها خیلی خطرناک است. چند قرن از قرن های آخرتی انسان گرفتار می شود برای خلق بد، نه رفتار بد. حالا بگوییم نه رفتار بد، حضرت می فرماید این را کوچک نشمارید. هر چیزی که می تواند قیامتت اذیت کند ترا کوچک نشمار. نگه ات می دارد بعد میبینی همین خرده ها خرده ها یک دفعه از 50 هزار سال قیامت 10 هزار سال و یا 20 هزار سال نگه ات داشت بی خود الاف هستی. بعد می فرماید که هیچ چیزی که می تواند روز قیامت به تو سود برساند آن را هم کوچک نشمارید. اگر مفید است روز قیامت پس کوچک نیست. اگر می تواند در برزخ به داد من برسد کوچک نیست. بزرگ است. چرا چون تو داری آن کار را برای خدا انجام می دهی. یک مثال بزنم خیلی جالب. شما گاهی وقتها است یک نفر به شما خیلی خدمت می کند کمک می کند ولی در یک مرحله خاص یک خدمتی می کند می گویی ببین همه کارهایت یک طرف این یک کارت یک طرف، حالا این یک کار خیلی هم بزرگ نبوده ولی درست در یک لحظه ی خاصی انجام شده که آن لحظه جذب این کار خیر خیلی خوب بوده، خدا هم اینطوری است. یک لحظه هایی خدا یک خوشحالی هایی دارد مگر در دعا نمی گوییم که بعد از نماز در همه نمازها داریم غیر سوء حالنا بحسن حالک، خدایا با این حال خوشت بدحالی را ما را عوض کن، خدایا تو همیشه خوشحالی، خدا مرتاح است دیگر، شاد است همیشه، خدا یک موقع هایی یک وضعیتی دارد با بنده اش، در آن وضعیت بنده اگر یک کار قشنگ انجام بدهد ولو خیلی کوچک است، یک دفعه اتفاقات جالبی برای انسان می افتد. غالب کسانی که یک دفعه کشیدند بالا، اگر نگاه کنید کارهایشان خیلی بزرگ نبوده، ولی یک کار خیلی خاص بوده در یک جا، یک شاد کردن یک نفر، یک مهربانی به مادر، یک مهربانی به پدر، یک تحمل یک حرف بد، قورت دادنش، به یک بچه یتیم، گاهی وقتها بعضی ها با ابواب غیب رویشان باز شده بخاطر یک بچه توله سگ. یک توله سگ را یک دفعه در خیابان در وضعیت بدی که قرار داشته می بیند ترمز را کشیده آمده پایین رفته به این توله سگ سری زده نانی به آن داده و گوشتی را جلویش انداخته و رفته مثلاً چند سال دارد خیرات می دهد مجلس امام حسین دارد شام می دهد ناهار می دهد در رویش باز نشده بعد رفته به یک گربه یا کبوتر یا توله سگی در یک جایی که سخت هم بوده برایش بالاخره ترمز کشیده رفته یک کاری اینطوری انجام داده یک دفعه در باز می شود روی آدم. این کبوتر این گربه و این سگ یک کاری می کند که یک دفعه اتفاق قشنگ می افتد برای انسان. لذا ما نمی دانیم کی کجا خدا آن در را باز می کند. لذا می فرماید حریص باشید هیچ کاری را کوچک نشمارید. بگذارید یک قاعده بخوانم خیلی زیباست در معروف. ان الله اخفی خداوند مخفی کرده اربعه فی اربعه چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرده، اخفی رضا فی طاعته رضایش را در طاعتش مخفی کرده. ولی کدام طاعت نمی دانیم. می گوید هر چه طاعت الهی از شما بر می آید انجام دهید در یکی از اینها یک دفعه یک اتفاق قشنگی می افتد. یک دفعه خدا می گوید: ازش راضی شدم. قبولش کردم، تو نمی دانی در کدام جلوه از جلوه های خدا خوشش می آید و می پذیرد ترا، در ظهور کدام اسم از اسما خودش که تو جلوه اش می دهی می پذیرد تو را. لذا می گوید اصلاً طاعت های خدا را کوچک نشمارید. ببینید فلا تصغر ان شیئاً من طاعته، لام تأکید هم آورده. یعنی اصلاً اصلاً اصلاً کوچک نشمارید. هیچ یک از طاعت های خدا را. فربما وافقه رضا و انت لا تعلم چه بسا همان کار کوچکی که تو گفتی بی خیال این کار را، این همه کار را کردیم این یکی را بی خیال، این همه را شام دادیم رفته حالا 4 نفر هم بهشان شام نرسیده ولی یک دفعه اگر غذای خودت را برداشتی دادی می بینی که یک دفعه آن اتفاق قشنگ افتاد. ما نمی دانیم چه بسا همان یک کار خیر با رضای خدا موافق باشد. حج هایت را رفتی کربلایت را رفتی عبادتت را کردی، می بینی نه آن اتفاق نیافتد ولی یک کار دیگر است، که تو در آن کار خاص، که من شرایطش را هم بگویم برایتان در آن کار خاص، یک دفعه یک اتفاق قشنگ می افتد آن کار خاص ویژگی اش را بگویم سود نصیب تان شود معمولاً در آن کار خاص آدم زورش می آید انجامش دهد همانی که خیلی زورت می آید اگر یک دفعه انجام دهی می بینی که همان یک کار که تو زورت آمد همان کار درست شد. همان داستان حل شد اصلاً. 40 سال 50 سال رفتی کار خیر هم کردی همه اش هم ثواب داشته نوشتند برای ولی در را یک موقع خاصی باز می کنند که تو زورت می آید مثلاً باید بروی یک جا لبخند بزنی یک جا عذرخواهی کنی، باید یک کسی را بغل کنی و ببوسی، باید به یک نفری که توقع ندارد سر بزند باید به یک کسی که توقع ندارد زنگ بزنی. یک دفعه می بینی همان بود. همه آن لبخند خدا، خدا پشت این در وایستاده منتظر تو بود. پشت همین در، خیلی کارهای خیر کردی همه هم ثوابش می رسد ولی این یک کار خاصت، این یک چیز دیگر بود. شخصی هم است اصلاً شاید کسی هم خبر ندارد. با یک کسی قهر کردی یک دفعه به او گفتی او قهر کرد برید، من می روم معذرت خواهی می کنم بغلش می کنم می بوسمش، من با او قرار می گذارم، اگر هم ناز کرد نازش را هم می کشم، اگر گفت تو پا شوی بیایی پا می شوم می روم یک دفعه می بینی همان اتفاق اینجا افتاد. یک دفعه در باز شد. آنی که خیلی زورت می آید آن خیلی مهم است: «رضای فی کرهک». رضایت من در آن چیزی است که تو خوشت نمی آید. پس بگردیم آن جاهایی که خیلی خوشمان نمی آید یک خبرهایی است آنجایی که زورمان می آید یک خبرهایی است. همان جاهایی که داری کلافه می شوی اگر کلافه نشوی، درست آن لحظه ای که توقع می روی کلافه شوی کلافه نشوی، همان لحظه خاص. یک بنده خدایی تعریف می کرد من خیلی آدم عصبانی و قلدری بودم. کسی جرأت نداشت روی حرف من حرف بزند در خانه، هر کس می خواست حرف بزند حسابش با کرام الکاتبین بود، خودش می گفت که چه شد من یک دفعه قلبم باز شد. گفت یک روزی خواهر کوچکه ام طغیان کرد برخلاف همه کسان دیگر در خانواده جلوی من ایستاد چند تا حرف درشت هم به من زد ولی خودش هم داشت از ترس می میرد که الان من بروم سراغش چه کارش می کنم ولی حرفش را هم زد، من هم عصبانی و آمده بود حال من را گرفته بود جلوی همه، گفت رفتم سمتش که دیگر حسابی فکش را بیاوریم پایین به قول امروزی ها، در آن لحظه یک دفعه یک چیزی شد، یک دفعه خواهرم را بغل کردم و بوسش کردم و نوازشش کردم گفت: آن هم زار زار در بغل من گریه افتاد. مثلاً توقع داشت که من یک رفتار آن طوری داشته باشم ولی بوسش کرده بودم و بغلش کرده بودم و همین یک کار گفت همه چیز جلوی من باز شد. در همان لحظه. یک دفعه یک کسی یک لحظه کینه ها را می گذارد کنار پا می گذارد روی تمام تاریخ گذشته اصلاً می گوید خدایا بی خیال همه اشتباهاتی که فلانی و فلانی در حق من کرد تمام شد بخشیدم، خدایا تمام شد تا گفتی بخشیدم غفور شدم همان لحظه تمام می شود. همان لحظه که هیچ توقعی از تو نمی رود اگر کار را کارستان کردی، عزیزم آدم 60- 70 سال خرابکاری درست کند باید بگردید دنبال یک کار کارستان، تا از خدا بپرسی کار کارستان چیست، زود به تو می گوید، چون کار کارستان هر کسی با دیگری فرق می کند. اول در خانه خودتان بگرد ببین خبری می شود یا نه. اول از خانه خودت در رابطه ات با همسرت، پدرت، مادرت، خواهر و برادرت، اول از اینجا شروع کن. بعد بیرون بگرد ببین کار کارستان پیدا می شود حتماً به خدا هم بگویی خدا هم شوق می کند ما اصطلاح بدی به کار می بریم اگر یک دفعه به خدا بگویی خدایا ببین ما 40-50 سال خراب کردیم الان هم داریم می میریم ولی خدایا تو که نمی خواهی ما ضایع شویم. تو دوست نداری ضایع شدن ما را، دیدی پدر و مادر دوست دارد یک فرصتی به بچه اش بدهد یک فرصتی بدهد بلکه این یک کاری بکند اگر بچه یک بار این کار را بکند پدر و مادر همه 40 سال غلط های یکه بچه کرده را می ریزد دور. تا به خدا بگویی یک کار کارستان بگذار جلوی ما، یا امیرالمومنین یک کار کارستان بگذار جلوی ما آنها ذوق زده می شوند می گذارند جلوی تو، می گویند آره آره خوب است می خواهی جبران کنی میخواهی بپری از توی جهنم بیا این نردبان را بگیر بالا. فقط باید به آنها پیشنهاد بدهی. دیدی مثلاً کشتی گیرها وزنه بردارها مثلاً دوتا امتیاز منفی هم گرفته بعد حالا می خواهد وزنه را بزند چندتا بزند؟ اگر وزنه اولی را میزد اوضاعش خوب بود حالا دو وزنه کم زده می گوید اگر من دفعه سوم بیایم روی صحنه باید 7 کیلو یک دفعه اضافه کنم قبلاً 2 کیلو را بیشتر کرده شکست خورده حالا یک دفعه بخواهد همه را بزند می گوید باید 7 کیلو بزنم، بسته به این که چقدر طبیعت را می سوزانی، دفعه قبل عرضه نداشتی طبیعت را بسوزانی زورت نرسید طبیعت زد ترا زمین، حالا این بار باید بتوانی بزنی این بار گردن کلفت تر هم شده، به خدا می گوید بالاخره باید یک کار کارستان به ما بدهی و ما تمام زورمان را بزنیم. حر که یک دفعه اوج می گیرد یک کسی مثل طیب که یک دفعه اوج می گیرد این توابین که یک دفعه اوج می گیرند اینها هی باج دادند باج دادند هی خورده در سرشان، هی روز به روز ضعیف شدند در مقابل نفس و شیطان، حالا یک دفعه می خواهد همه این طبیعتی را که 20 سال جمع کرده یک جا به خاطر خدا بگذارد کنار و بسوزاندش سخت است. ولی این کار را می کند، می گوید خدایا یک وزنه این طوری را می زنم. یک وزنه این طوری می زنم. لذا خدا می گوید که من آن لبخند رضایم را گذاشتم در یکی از این کارها، در یکی از این کارهاست. هیچ چیز را کوچک نشمار، شاید همان کوچکی یک دفعه خوش خدا آمد همان یک کوچک یک دفعه اتفاق قشنگ افتاد جایش هم گفتم کجاهاست همان جایی که خیلی زورت می آید همان جایی که خیلی سختت است. دیگر چی، واخفی سخته فی معصیت فلا تصغر عن شیئا من معصیه فربما وافق سخته معصیه و انت لا تعلم، هیچ چیز از گناهان را هم کوچک نشمارید چون غضب خدا، یک موقع است بچه یک کار زشتی انجام می دهد پدر و مادر هم می داند می گوید حالا این چیزی نیست، این بچه نقاط مثبت هم دارد حالا این چهارتا عیب را هم دارد، ولی یک دفعه یک کاری است که اگر بچه انجام دهد، پدر و مادر دیگر آنجا اصلاً کوتاه نمی آید یک دفعه به یک خط قرمزهایی نزدیک می شود می بیند که پدر و مادر موضع گیری می کنند زد تو دهن بچه اصلاً بیرونش کرد از خانه، بعضی وقتها افراد چون قیمت را نمی دانند، بیشتر وقتها چون پدر مادرها خط قرمز ها را رد کردند ولی پدر و مادر چون نمی دانند هیچ چی نمی گویند، بعد یک کاری که اصلاً خط قرمز نیست آنجا یک دفعه کمربند را می کشد ناشی گری می کند خیلی وقتها اتفاق می افتد آدم یک جایی تحمل کرده تحمل کرده بعد یک جایی که اصلاً خیلی مهم هم نبود یک دفعه آنجا شروع به نق و غر و دعوا، در روابط زناشویی و پدر و فرزند و مادر و فرزند اینطوری خیلی اتفاق می افتد یک دفعه خراب می شود شهید مطهری این داستان بادمجان ارمنی را خیلی قشنگ تعریف می کند یک پدر بچه نداشت بعد از سالها خدا به او پسری داد آن پسر را خیلی دوست داشت این پسر هر کاری می کرد هیچ چیز نمی گفت که بچه ام است لوسش کرده بود، یک بچه را داریم ما، خیلی محبت های بی جا که الان هم در کشور ما زیاد است بچه ها لوس می شوند و فرزند سالاری غلبه دارد، گفت این بچه نماز که نمی خواند روزه نمی گرفت، کار غلط زیاد می کرد، خلاف زیاد می کرد، خلاف های ناجور این پدر هم هی تحمل می کرد یک روز بچه از بازار نیم کیلو گوجه فرنگی خریده بود که بخورند، بابا گفت این چیست گرفتی، بچه گفت این بادمجان ارمنی است، بابا یک دفعه رگ غیرتش گرفت گفت ببین نماز نخواندی هیچ چی نگفتم، روزه نگرفتی هیچ چیز نگفتم مشروب خوردی هیچ چیز نگفتم، حالا ارمنی برداشتی آوردی خانه، آن موقع به گوجه فرنگی می گفتند بادمجان ارمنی، کتک و کتک کاری. خدا اینطوری نیست. خدا یک موقع هایی یک غلطهایی بنده میکند خدا تحمل می کند لاپوشانی می کند نمی گذارد کسی بفهمد خیلی هم خطرناک است این لاپوشانی های خدا زیرا خدا می گوید در روایت داریم ممکن است استدراج باشد می گوید ان الله سَتر کانّه قد غفر می پوشاند انگار که بخشیده، طرف می گوید که خدا لو نداد آبرویم نرفت و بی خیال و حل است و هی بی خیال بی خیال هی جری می شود جری می شود یک دفعه خدا پرده را بر می دارد یک جا که خیلی ضایع است پرده را بر می دارد خیلی افتضاح می شود آنجاهایی هم که خدا دارد مسامحه می کند کنار می آید بترس این کنار آمدن باعث نشود که تو جری شوی، اگر جری شوی و بروی جلو یک جا خدا ناراحت می شود و بر می دارد پرده را، خشم می گیرد، می گوید هیچ کدام از معصیت ها را کوچک نشمارید. ممکن است در یکی از همان کوچک ها اتفاق بد بیفتد. چه بسا آن موافق خشم همان کار بد کوچولو باشد که تو فکر می کنی هیچ چیز نیست. مثلاً منت گذاشتن تحقیر کردن، در همین یک دفعه می بینی خدا حالت را گرفت. می گوید لذا هیچ کدام گناه را نمی توانی بگویی کدام شان، یکی شان می بینی که دردسرساز می شود. و اخفی اجابته فی دعوته خداوند اجابتش را در دعاها قرار داده، دعاهای مختلف، فلا تستصغر پس هیچ چیز از دعاهای خدا را کوچک نشمارید. فربما وافق اجابته و انت لا تعلم، چه بسا آن دعایی که الان تو گفتی بی خیالش، همان ذکری که تو گفتی بی خیالش همان آن دقیقاً اجابت همان جا بود که تو یک دفعه رهایش کردی. استقامتی در دعا خیلی مهم است استقامت در ذکر و در دعا، خیلی سازنده است. شب احیا می آیی سه احیا چهار احیا ده احیا یک جا می بینی می بری، یک کس دیگری می بینی می آید می آید با حال هم می آید یک شب هم می آید احیا آنقدر چرتش می گیرد که پا می شود می رود پشت پرده می گیرد می خوابد از آن پشت هم یک صدایی هم دارد می شنود صدای مداح و سخنران را که چیزی می گویند همانجا هم سوزی دارد با همان سوز کار را تمام کرد. همان خوابیده بی وضو همانجا یک اتفاق قشنگی می افتد. ما نمی دانیم. ما این همه شب آمدیم شب تا صبح با سرحالی خواندیم و صفا کردیم و گریه کردیم هیچ اتفاقی نیافتاد. همین امشب که خواب آلود بودیم گفتیم بی خیال می رویم حالا می خوابیم دیگر، همان که گفتی بی خیال و آمدی همان اتفاق قشنگ افتاد یک ذکری گفتی یک دعایی کردی، استقامت در خانه خدا بودن خیلی مهم است نباید آدم ببرد، جا بزند، همین که وایستی، همین که بماند آدم، در خود این استقامت یک اتفاقات زیبایی می افتد برای انسان. و اخفی ولیه فی عباده فلا تستصغر عبد من عبیدالله فربما یکون ولیه و انت لا تعلم خدا دوستانش را در بندگانش مخفی کرده هیچ کس را تحقیر نکنید چه بسا او دوست خدا باشد و تو ندانی. خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی می فرمود یک روزی من نشسته بودم در حیاط مدرسه، دیدم یک آقایی آمد به یا یک ظاهر خیلی معمولی و ساده ها و روستایی ها، من هم داشتم با یک بزرگی حرف می زدم، دیدم این آمد یک دفعه گفتم چیه چی کار داری؟ گفت هیچی آقای فلانی را می خواستم، گفتم نیست، او گفت خیلی ممنون و رفت. این بزرگ به من گفت می دانی این کی بود؟ گفتم نه، گفت این یکی از اولیای خدا بود. گفتم راست می گویی بدو بدو برو آقا را بیاور و احترام بگذار و تابستان بود و آب یخ بود و خیار آوردیم و او بیچاره هم نشست و هیچ چیز نگفت و پذیرایی ما را هم پذیرفت و هیچ نگفت و یک چیزی از او بگیریم ولی خداست چیزی گیر ما بیاید، گفتیم اصرار کردیم که یک حرفی بزند، گفت اگر نمی شناختید ما را و همین اخلاق را داشتید و ادب می کردید به یک چیزی می رسیدید. یک موقعی شما یک کسی قیافه اش هم چنگی به دل نمی زند همچین رغبت نمی کنی به او سلام کنی، چه می دانی کیست، یک دفعه به او سلام می کنی و احترام می گذاری بقیه خوش شان نمی آید از او ولی تو به او احترام می گذاری و سلام می کنی یک دفعه می بینی یکی از رجال الغیب بود. می بینی یک دفعه خود امام زمان بوده این شکلی آمده، استاد ما می فرمود یکی از اساتید ما به رحمت خدا رفت از اولیای خدا بود، گفت من مکه خیلی گیر دادم به خدا که خدایا یکی از این دوستانت را سر راه ما قرار بده. ما خیلی ابهام داریم. سوال های عرفانی داریم و چی داریم ... بعد گفت خلاصه یکی از مکه آمد گفت برگشتی قم دم حرم حضرت معصومه یک شیرفروشی است آنجا یک آدمی می آید با یک خصوصیات برو سوالاتت را از او بپرس. گفت رفتیم یک آدمی است اصلاً خل وضع، خیلی خُل وضع و ژولیده آنجا رفتم گفتم این است؟ چی بگویم به این؟ توقع داشتم یک آیت اللهی یک ریش و پشمی، یک نورانیتی، یک هیبتی، یک چهارنفر دورش باشند، احتمالاً یک شکمی هم داشته باشد، برجسته باشد، آدم ژولیده و داغان، اول گفتم شاید من دچار توهم شدم، از این سوالهایم را بپرسم گفت اصلاً نرفتم، فردا رفتم دیدم دوباره همین است. خودش است، گفتم جلو رفتم و سلام علیک کردم، گفت جوابم را داد و گفت چیه چی می خواهی؟ گفتم چندتا سوال دارم گفت به من چی بی خود کردی سوال داری، به او گفتم من را از مکه فلان کس آدرس داده تا گفتم گفت خوب، بیا فلان جا، گفت رفتم فلان جا گفت حرفت را بزن و بعد جوابش را داده و گفت برو. ما چه می دانیم بچه بزرگ، پیر و جوان ما اصلاً نمی دانیم. لذا می گوید هیچ کس را تحقیر نکنید. کوچک نشمارید. ضایع نکنید. این دوست خداست. خدا به او خیلی علاقه دارد. دوستش دارد و ما هم نمی دانیم. با حقارت با کسی صحبت نکنید. آویزانی سریش نشو، اعصابم را خرد نکن، ولم کن، هیچ وقت با این حالت با کسی صحبت نکنید. دوست خداست. خدا دوستش دارد. ما نمی دانیم پیغمبر به ابوذر گفت در این جمع در مسجد کی از همه به نظر تو بهتر است گفت فلانی، گفت کی از همه ضعیف تر است گفت فلانی. پیغمبر فرمود همانی که تو گفتی ضعیف تر است از آنی که گفتی بهتر است پیش خدا محبوبتر است. یک موقع در یک جمعی در یک پایگاه و مسجد یا موسسه یک نفری که همه هم خوب دستش می اندازند او هم هیچ چیز نمی گوید اصلاً، می بینی همان آدم دوست خداست. دوست امام زمان است. وقتی با کوچکی با او صحبت می کنی ولی الله را انسان تحقیر کرده. ما نمی دانیم همین کسی که الان آمده دوست تو شده شاگرد تو شده و تو هم هی ردش می کنی تحقیرش می کنی و در سرش می زنی می بینی این دوست خداست.

والحمدلله رب العالمین.