جلسه 084 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
84
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 084 - تفسیر قرآن

بحثمان دربارۀ حضرت سلیمان و مسئله ساحران: چند نکته در این آیه بود که بعضی از آن ها را بحث کردیم و بعضی از آن ها را عرض خواهیم کرد. گفتیم هاروت و ماروت دو فرشته ای از سوی خدا برای هدایت مردم آمده بودند، تا مردم از باطل و سحر نجات پیدا کنند به مردم این هشدار را دادند که ما به شما سحر را یاد می دهیم، این درسی که به شما یاد می دهیم، می تواند برای شما خطرناک باشد. بحث ما سحر این بود که انسان به سراغ هر عملی که برود کمال های خیالی، وهمی ، عقلی ، یا فوق عقلی و مقدّس اگر بود هر کدام از آن ها می تواند برایش خطرناک باشد. این حدیث مشهور را زیاد شنیدید که: النّاس کُلُهُم هالِکُم اِلاّ العالمون. همه هلاک می شوند مرگ عالمان. کسی که جاهل است آن طور که قبلاً صدها بار در جلسات مختلف گفتیم، شخص جاهل، همیشه افراط و تفریط و ضایع کاری و تضیع برای خودش و دیگران دارد. وقتی می گوییم علما، منظور در حوزه علمیّه نیست. منظور کسانی که مسائل زندگی اش را بلد است. بعد می فرماید: وَ العالمون کُلُهُم هالِکون الاّ مُخلِصُنَ. علما هم همگی هلاک می شوند مگر مخلصین. در وسط روایت چیزهایی بودکه من انداختم.

بعد می فرماید: والمخلصین فی خطرٍ عظیم. آن هایی که اخلاص دارند در خطر بزرگی هستند. پس انسان هیچ گاه از خطر ایمن نیست. شما حضرت یوسف علیه السلام را ببینید می فرماید: من نفسم را تبرعه نمی کنم. انسان همیشه در خطر است. این طور نیست که بیمه باشد. تضمین باشد که دچار خطر نمی شود. در تاریخ انقلاب خودمان افرادی را دیدیم که در سطح مراجع تقلید، که مقلدین زیادی داشتند، شهرت زیادی داشتند، این ها آخر سقوط کردند و اشتباه فاحشی کردند.

انسان فکر کند بیمه شده است ولی این خطر وجود دارد. این طور نباشد برای انسان دلشوره ایجاد کند که خطرِ خطرِ این دلشوره و اضطراب، هم انسان را از بین می برد و هم سرعت را کم می کند و هم بیشتر به لغزش می اندازد. ولی باید بداند این خطر وجود دارد. لذا فقط این مسئله ی سحر نیست که آموزشش خطرناک است قرآن، تفسیر، عرفان، ... نیز ممکن است خطرناک باشد. بسته به این که شخص با چه ظرفیتی به سراغ تحصیل کمالات می رود. یعنی قرار است نعمتی به سراغش بیاید، کمالی به سراغ او بیاید، موقعیّتی به دست آورد اوّل باید ظرفیت آن را داشته باشد. بدون ظرفیت اگر کمالی را کسب کند آن کمال را ضایع می کند. خداوند نعمتی به او می دهد. و آن نعمت را ضایع می کند. این وظیفه یک معلّم و استاد این است که وقتی می خواهد علمی را به شاگردش یاد دهد به او بگوید این علم این خطرها را دارد. تو سراغ خطرها نرو. من یادم است وقتی می خواستم به جنگ بروم توی باشگاه ورزشی، ورزش رزمی می کردیم. بعد استاد ما استاد قوی و ماهری بود که ورزش های رزمی را به ما یاد می داد ولی هر چند وقت یک بار ما را نصیحت می کرد. که مواظب باشید از این فنونی که یاد می گیرید سوء استفاده نکنید. می گفت من راضی نیستم هر کدام از شما که یاد گرفتید و به بیرون رفتید دعوا کنید اگر زورتان به ده نفر رسید از نظر من معلّم، شما باید کتک بخورید و بِرید. اگر یکی زد توی گوشتان سرتان را پایین بیندازید و بروید. به ما نصیحت می کرد که یک موقع نشود این فنون را یاد بگیرید بعداً بروید دردسر بیندازید.

من هم به عنوان انجام وظیه ام وقتی معرفت نفس هم درس می دادم، چون معرفت نفس یک بحث عقلی بود می تواند غرور زیادی بیاورد وسط درس قطع کردم ده جلسه در مورد خطراتی که ممکن است به سر انسان بیاید بحث کردم راجع عُجب صحبت کردیم، راجع به کبر صحبت کردیم.

الان هم به شما می گوئیم آمدن سر این جلسات و کلاس ها روحیّه شما را خراب نکند. حرم رفتن، کارهای خیر، هیئت داستن، هیئتی بودن، به دیگران خدمت کردن روحیّه شما را خراب نکند بلکه باید از آن ها استفاده کنید. یک استاد خوبی در جبهه داشتیم یک روحانی بود. کارهایی که ما می کردیم کارهای بزرگی بود هر کس تحمّل آن کارهای خطرناک را نداشت. کارهای سخت و خطرناک بود، فکر کنید رشتۀ ما رشتۀ تخریب بود. مواظب بودیم کسی روی مین نرود. انفجار پُل ها، بود... هر کس نمی توانست این کارها را انجام دهد. عدّۀ خاصی این کارها را انجام می دادند. یک کار سخت دیگر بود که ما آن را نیز انجام می دادیم. به خاطر این که مأمور بودیم که دو نفر، سه نفر، باید به پایگاه های عراقی می رفتیم، پشت عراقی ها، از سنگرهای عراقی رد می شدیم، شناسائی می کردیم، عکس می گرفتیم که آماده ی عملیّات شویم. کار خیلی راحت نبود. هر لحظه در آن اسارت بود. چند بار عراقی ها فهمیدند و به دنبال ما آمدند.بارها تا اسارت رفتیم و برگشتیم. یک روحانی داشتیم وقتی که ما به پشت خطر برمی گشتیم. خیلی زیبا نصیحت می کرد چون در آن جا بچّه هایی بودند که خیلی لوس شدند، خیلی خود را بزرگ می دانستند و بقیّه را حساب نمی کردند. چون خودشان کارهای بزرگی انجام می دادند. آن روحانی می گفت: شما مواظب باش این اسم عملیّات تخریب، روحیه تان را خراب نکند. گاهی وقت ها خوب بودن، کارهای بزرگ کردن، خدمت کردن ثواب کردن، آدم را فاسد می کند. حتّی رای آوردن، پست، ریاست، انسان را فاسد و خراب می کند. و نمی گذارد انسان رشد کند. بعد ازانقلاب بعد از رحلت امام شما دیدید چه کسانی بودند که یار امام بودند در زندان ها شکنجه دیدند، کارهای بزرگی کردند. ولی تحمّل نکردند و ظرفیت بعد از انقلاب نداشتند به خصوص بعد از ارتحال امام، این زحماتی که کشیده بودند. کارهای بزرگی که کرده بودند روحیّۀ این ها را خراب کرد. گاهی وقت ها با دشمنی ساخت و باخت کردند و گاهی جلوی رهبری و نظام ایستادند و این ها را ما می بینیم. که یک عمر زحمت کشیدند آخر این طور تلف شدند.

لذا چیزی که از این آیه گیر ما می آید توجّه کنیم خطر فقط در سِحر نیست. وظیفه یک معلّم این است که به شاگردان خودش تذکّر دهد. چیزهایی که یاد می گیرید می تواند دستاویز شیطان شود. و هر کمالی و هر خوبی، باعث بدل زدن شیطان شود. مثل ورزش رزمی است که هر فنی که می زنید شیطان می تواند از آن فن علیه شما استفاده کند. شیطان حملۀ از چپ دارد، که از گناهان است. و هم حملۀ از راست دارد، از معنویّت، مقدّسات است که می تواند به انسان آسیب برساند این هشدار مهم است که باید حواستان باشد اگر هر موفقیّتی، پیروزی، کمال، قدرت، محبوبیّت توجّه داشته باشید، دشمن شما می تواند توسط این ها علیه شما استفاده کند. ذوق زده نشوید.

قرآن خیلی خوب می فرمایدک وقتی چیزی را از دست می دهید تأسف نخورید چون این هم امتحان الهی است دشمن می تواند به وسیلۀ این فقدان را از دست دادن یک چیز، شما را افسرده و پریشان و داغون کند یک موقع هم نعمتی، پیروزی، به دست می آوید، خدا را شکر کنید امّا شادی نکنید.

امام بخ رزمنده ها می فرمود: اگر در عملیّات پیروز می شوید سرمستی نکنید این خداست. وقتی تو تیر زدی، بلکه خدا تیر زد تو نبودی. بنابراین ما کاره ای نیستیم. بعضی ها وقتی کی کنکور قبول می شوند در یک رشتۀ خاصی، یا در یک دانشگاه مهمّی، جشن می گیرند، کیک می گذارند چند نفر را دعوت می کنند که این در رشتۀ مهم قبول شده است. معلوم نیست به نفعش باشد. این جور نیست که اگر ما موفقیّتی به دست آوردیم، حتماً به نفع ما باشد. اتفاقاً همین پیروزی، همین نعمت، ممکن است برای ما خطرناک باشد. لذا شنگولی و سرمستی ندارد. انسان باید از خدا بترسد که یک موقع خطرناک نباشد.

مراجع بزرگ اسلام، وقتی به مرجعیّت می رسیدند ناله شان بیشتر می شد. به شدّت از مقام و منصب فرار می کردند. برعکس الان از بیت المال میلیون ها، میلیاردها تبلیغ می کنند تا رأی بیاورند. تا به یک مقامی برسند. این افراد در این امتحان باشند.

پس پیام این آیه این است که علم و دانش، وسیلۀ آزمایش است. فقط علم و دانش وسیلۀ آزمایش نیست. هر کمالی وسایل آزمایش است. باید مواظب باشیم روحیّه مان لوس نشود. خدای نکرده آن تواضع که باید داشته باشیم از دست بدهیم. بعضی ها روابطشان با پدر و مادر خیلی خوب است امّا وقتی چهار کلاس سواد یاد می گیرند بی ادب می شوند. چهار تا پست و مقام می دهند بی ادب می شوند. مدیر کل می شود با زن و بچّه اش با بی ادبی صحبت می کند. آن موقع که ازدواج کرده دیپلم داشته، زنش هم دیپلم داشته، امّا آقا در سایۀ حمایت های خانم به کلاس های بالا رفته، دانشگاه رفته، به مدیریتی رسیده می بینم بقیّه را کوچک و خار می بیند. این پیشرفت نامبارک و جهنّمی است. ای کاش این پیشرفت ها را نداشت و مردم را آلوده و جهنّمی نبیند.

نکتۀ دیگر از این درس باید یاد بگیریم این است که خداوند برای این که جلوی فتنه ها گرفته شود دو نفر معلّم را که هاروت و ماروت است می فرستد که آموزش دهند تا مردم دچار فتنه نشوند. برای این که بتوانند سِحر را باطل کنند نیاز بود اوّل سحر را یاد دهند تا مردم باطل کردن آن را یاد بگیرند.

در این جا بود که این دو معلّم با زیرکی تذکّر می دادند که مواظب باش کافر نشوی. یعنی همه کس ظرفیت یادگیری هر چیزی را ندارد. صرف این که یک کار خدمت است و ثواب دارد، خوب است، کافی نیست ما آن کار را انجام دهیم. یک سنگری خالی است کافی نیست ما پُر کنیم. ما باید سنگرهایی را پر کنیم که ببینیم می توانیم این سنگرها را پر کنیم که جهنّمی نشویم. این ظرفیت می خواهد این که هر کمالی به علیه شما تمام شود نشان دهندۀ این است که بی موقع نباید سراغ هر کمالی رفت. بی موقع رشد کنی خطرناک است بسیاری از اساتید در شاگردان خود احساس می کنند اگر این کمال را پیدا کند خیلی خطرناک می شود. خود خدا هم می گوید. می فرماید: اگر بعضی از بنده هایم موفق به نماز شب شوند خطرناک می شوند آن قدر فخر فروش می شوند که دیگران را کوچک و له می بینند. غرور می گیرند. خدا می فرماید چون این بنده ام ظرفیت ندارد به خاطر همین می خوابانمَش. به ملائکه می فرماید: ثواب این نماز را برایش بنویسید. گاهی وقت ها ما آرزوی چیزهایی را داریم، ولی خدا نمی خواهد. چون ممکن است روحیّۀ ما خراب شود به ما نمی دهد. گاهی وقت ها بعضی از بندگانش که خیلی مواظب اند گناه نکنند، همه چیز دقیق باشد و زیر نظر معصوم باشد، مثلاً شش ماه گناه نکردند گاهی افراد من سراغ دارم که می گویند من یادم نمی آید گناه کرده باشم. خدا می فرماید من مخصوصاً به گناهی آلوده می کنم. که یک مقدار پیش خودش لِه شود و پائین بیاید. این لِه شدن خیلی ثواب دارد ولی اگر بخواهد این طور رشد بکند ظرفیت ندارد. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: بعضی از گناهان خیلی خوب انسان را با خدا آشتی می دهد قربان این گناهان بروم.

بنابراین فکر نکنیم همیشه در کارهای مهم ما وظیفه داریم که انجام دهیم. ما زمانی وظیفه داریم انجام دهیم که در درجۀ اوّل مراقب خودمان باشیم. مثلاً رفتن به بسیج ثواب دارد. امّا کجای بسیج، مثلاً می گوید من مبارزه با منکرات رفتم. یعنی با کثافت و آلودگی سر و کار دارم. این را هر کسی نباید به سراغ آن برود. ما خیلی ها را داشتیم که به مبارزه با منکرات رفتند ولی خودشان منکراتی شدند. تو به درد اینکار خوب نیستی. طرف از علمای بزرگ است که به مسجد آمد چند هزار نفر جمعیّت پشت سرش بودند نماز می خواندند نماز اوّل را خواند نماز دوّم را غیبش زد. صدای صلواتی که پشت سر من آمد من هم در درونم گفتم به به عجب جمعیّتی پشت سر من اقتداء کردند. این دلم را لرزاند. فهمیدم جمعیّت برای من فرق می کند. فهمیدم اخلاص ندارم. دیگر نیامدم. گفتم کسی اگر ظرفیّت دارد بیاید. نباید برای شخص فرق کند یک نفرند، دو نفرند، یا ... اگر فرق کرد خطرناک است.

امام امّت صلوات الله علیه: یک موقع می خواست کارهای خوبی انجام دهند. مثلاً می گفتند این آقا عالِم هستند و انتظار دارند شما به عیادت بروید، یک موقع می دیدند امام این کار را انجام نمی داد.

مثلاً آیت الله بروجردی فوت کرد. خیلی ها مسابقه می گرفتند که مجلس ختم بگیرند. معمولاً آن کس که بزرگ تر است این کارها را انجام می دهد. امام خمینی صلوات الله علیه: برای آقا بروجردی مراسم نگرفت. بلکه آخرین نفر برایش مراسم گرفت. فرمود اگر آن موقع می خواستم انجام دهم برای روحیّه ام خوب نبود.

مثلاً می فرمود چرا تلفن به فلانی نمی زنید یا عیادت نمی روید؟ می فرمود چون اخلاص ندارم. برای خدا نیست اگر تلفن بزنم یا عیادت بروم. بلکه آن موقع چاپلوسی است. کار خوب همیشه دلیل نیست انجام دهیم. زمانی باید انجام دهیم که برای خدا باشد. مثلاً الان بعضی ها چون می بینند جوان ها فاسد می شوند می گویند می خواهم در دانشگاه فلسفه بخوانم یا علوم اجتماعی بخوانم. برای این که بتوانم یک دیپلمات خوبی شوم. یا پزشکی بخوانم تا بتوانم خدمت به خلق بکنم. از او سؤال می شود که آیا می خواهی بروی آیا زیر ساختار را محکم کردی یا نه؟ این جا رشتۀ آلوده است روان شناسی، جامعه شناسی، رشتۀ آلوده است. حقوق رشتۀ خیلی آلوده است آیا می خواهی بخوانی می توانی از پس آن بیایی. یا این که جلوی اندیشه های بد را یاد بگیری تا بتوانی مقابله کنی؟ همه این ظرفیت را ندارند. امام به خیلی ها در حوزه می فرمود فلسفه نخوانید. شما تفسیر، الهیات، فقه بخوان. امّا فلسفه نخوان. فلسفه کار عقلی است. چند روز می خواند بعد از مدّتی خطرناک می شود. کم نداشتیم که کسانی که فلسفه خواندند بعداً دیوانه شدند. خیلی ها بودند با فلسفه نخواندن، با علوم فاسد نخواندن، دین خود را حفظ کردند سالم به بهشت رفتند. بی موقع انسان نمی شود علوم مختلف را بخواند یا خدمت به مردم بکند زمانی باید این علوم را بخوانی که بدانی در درجۀ اوّل خودت روحیّه ات خراب نشود خانم حزب اللهی، متدیّن داشتیم که رفت دانشگاه حقوق خواند که بعد از مدتی به مراجع هم فحش می داد. زیر بار شوهر نمی رفت، نه از او اطاعت می کرد، چون چهار روز کلاس رفته بود و حقوق یاد گرفته بود. لذا توجّه کنید وقتی به رشته ای که می خواهیم برویم باید ظرفیت داشته باشیم. پزشکی می خواهیم، بخوانیم باید بدانیم که این مهم نیست تو پزشکی می خوانی، لیسانس بگیری، این ها مهم نیست. مهم این است که وقتی سوت پایان را زدند و وفات به سر رسید. تو سالم متولّد شوی ، آلوده متولّد نشوی. بنابراین تحصیلات و ارتباطات را براساس تولّدتان تنظیم کنید. مهم نیست اگر من پزشک نشدم، مجتهد شدم، آیت الله نشدم، مهم نیست. فلان خدمت نکردم، نکردم. زمانی در یک سنگر قرار می گیرم که بخواهم خدمت کنم و کار بزرگی انجام دهم که واقعاً بدانیم از پس آن بربیائیم و خدمت کنیم. مدیریت می خواهیم برویم، پست بگیریم، ریاست بگیریم، باید حواسمان باشد. صرف این که دو دستی مدیریت را به دستت دادند این نیست به سراغ آن بروی. فردا می توانی از پَس مدیریت در بیائی. نسبت به زیر دستانت، نسبت به کسانی که در ارتباط هستی؟

قرآن می فرماید: کسی که می خواهد رئیس و مدیر شود، یا رئیس یک خانواده، حال مرد یک خانواده یا زن یک خانواده، چند تا بچّه زیر نظرش باشند، باید بتوانی در حیطۀ زیردستان خودت اقامه ی نماز بکنی، شرایط معنویت را در حیطۀ خودت در بیاوری. حال اگر نسبت به دو تا بچّه باشد.

من از بعضی از آقایان توقّع ندارم وقتی به دفتر کارشان می روم در حالی که او جبهه رفته، فعالیت انقلابی داشته، سال ها سر کلاس آمده، کتاب هایی را گذرانده، وقتی به دفترش می روم یک منشی بدججاب گذاشته، هب او می گویم این منشی چه سنخیّتی با شما دارد؟ نمی شد یک منشی مرد بگذاری؟ مردها که واجب ترند از زن ها. کارمندها هم هر کدام یک سازی می زنند هر کدام پشت یک کامپیوتر نشسته اند هر کدام آهنگ های مبتذل گذاشتند و گوش می کنند این فضای حلال نیست.

تو مدیر مجموعه هستی، مجموعه ات را پاک نگه دار.

لذا باید توجه کنیم اگر کاری صرفاً ارزش داشت، دلیل نمی شود ما با آن در ارتباط باشیم.

خرما، هندوانه، پرتغال، ... ذاتاً همه مفیدند ولی برای همه مفید نیستند.

ما به حرام ها کار نداریم، حلال ها هم برای هر کسی مفید نیست. نماز مستحبی، نماز شب هم برای هر کسی مفید نیست. مدرک تحصیلی، ریاست، شهرت، محبوبیّت، پول، ثروت، برای هر کسی خوب نیست خوب است مدّت ها انسان هشتش گِرو نُه اش باشد می ارزد و بدهی و قرض داشته باشد.

در دعاها داریم که می فرماید همیشه از خدا ثروت، رزق بخواهید، وسعت روزی بخواهید، اگر هم نشد غصّه نخور، که برایت خوب است. سوره شوری آیۀ 27. اگر خدا می خواست رزق را وسیع کند برای بندگانش به طغیان می رسیدند.

آن قدر افراد به خاطر این که اتومبیل ندارند، دینشان حفظ شده، ولی افرادی که اتومبیل خریدند فاسد شدند. آن قدر افراد بودند که تلفن همراه نداشتند سالم ماندند. ولی از آن موقع خریدند روحیّه شان خراب شده است. کسی نزد من آمد گفت دخترم پایش را روی یک لنگه کفش گذاشته که برای من ماشین بخر که دانشگاه می روم و می آیم ماشین داشته باشم. آیا ماشین بخری آن دختر ظرفیت دارد یا نه؟

چند روز پیش یک پسر خوب متدیّن که پدر و مادرش از او راضی بودند. چند وقت پیش پدر و مادرش نزد من آمدند که آقای شجاعی پسر من این طوری شده. گفتم چه شد؟ گفتند من وقتی دیدم راه دانشگاهش دور شده یک پژو برایش خریدم حال می بینم هر دفعه یک دختر سوار می کند. به او گفتم فلانی چرا دختر سوار کردی. پسر گفت: به خدا اگر من گفته باشم. به او گفتم ماشین نمی خواهد ببری. مگر من 40 سال ماشین نداشتم، نتوانستم مگر ضرر کردم؟ باختم؟ آن قدر نداشتن کیف دارد. آن قدر کیف دارد سر خیابان بایستی. دست دراز کنی. بیست دقیقه، یک ربع وقتت گرفته بشود.

گاهی اوقات وقتی من به کلاس می رفتم 5 کیلومتر توی برف فرو می رفتم. 5 کیلومتر، 6 کیلومتر پیاده می رفتم. الان هم 4 کیلومتر پیاده می آیم. دلیل نیست که اگر سختی کشیدیم. سراغ چیزی برویم که ظرفیت نداشته باشیم. نمی گویم ما ظرفیت ماشین نداریم ولی بد هم نیست نداشته باشیم. اتفاقاً اگر هر چه نداشته باشی خدا بعداً بیشتر جبران می کند البتّه تلاش هم بکنی که داشته باشی.

خدا به هر اندازه خودش بخواهد نازل می کند اگر می خواست بنده اش ثروتمند شود فاسد می شدند یک موقع خدا سفت می گیرد برایت خوب است، بد نیست. مریضت می کند برایت خوب است. نمی گذارد رشد کنی برایت خوب است. فلان جا شکست می خوری، برایت خوب است. این ها حکمت هایی است که کار دارد.

پس دلیل نمی شود اگر کاری خوب بود، علمی خوب بود، کاری با ارزش بود به سراغش بروی.

ببین اوّل می توانی، آرامش، شادی، اخلاق، تواضع، خوش اخلاقی با مردم، حس خُلق با مردم داشته باشی، برو. ولی اگر قرار است روحیّه ات خراب شود، نرو، این فایده ندارد.

والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته