بحثمان در توضیح آیات سورۀ مبارکه بقره رسید به آیه 99:
وَ لَقَد انزلنا الیک ایاتٍ بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون اَوَ کلما عاهدوا عهدًا نبذه فریق منهم بل اکثرهم لا یؤمنون. ولَمّا جاءهم رسولٌ من عندالله مصدق لما معهم نبذ فریقٌ من الذین اوتوالکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون.
بحث در بهانه گیری های قوم یهود بود نسبت به پیغمبر، بعد از اینکه آن عالم یهود با اطرافیانش خدمت حضرت رسیدند و حضرت همۀ پاسخ ها را داد، آخرین بهانه شان این بود چون جبرئیل برتو نازل می شود و نه میکائیل ما به تو ایمان نمی آوریم بعد که خداوند تبارک و تعالی جواب داد که قُل من کان عدوًا لجبرئیل فَاِنَّهُ نزله علی قلبک مُصَدّقَ لما بَینَ یَدَیه و هُدیً و بُشرا للمؤمنین و آیه بعد: و من کان عندَ لِلّهِ ملائکة و رُسُله و جبریل فَانَّ الله عدوٌّ للکافرین. رفتند گفتند که پیغمبر حرف های مبهم می زند این را خوب توجه کنید چون امروز می خواهم راجع به همین بحث صحبت کنم. مشکلی است که به سراغ همۀ ما می آید. پیامبر حرف های مبهم می زند، دلائل واضح و روشنی ندارد، حرف هایش پیچیدگی دارد، قرآن هم در دفاع از رسول خدا این را فرمود: و لقد انزلنا الیک ایاتٍ بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون: جلسۀ قبل گفتم که آیاتی که برای تو فرستادیم خیلی روشن است، این ها به دروغ برای این که بتوانند از زیر بار مسئولیت فرار کنند می گویند ابهام دارد، نمی فهمیم، درک نمی کنیم تا عمل نکنند بعد می فرماید: و ما یکفر بها الا الفاسقون کفر نمی ورزد به همین آیات روشن مگر کسی که اهل فسق هست، یکی دو نکته این آیه دارد و توضیح مفصل را قبلاً گفتم، یکی این که بشر، طبیعت چون موضوع جلسۀ ما طبیعت و فطرت است. طبیعت انسان این جوری است که وقتی با مقولۀ دین روبه رو می شود اگر به طور جدی نتواند دلائل دینی را رد بکند تا مجبور نشود عمل بکند به وظایف دینی اش طبیعت این طوری است که حتی الامکان سعی می کند که مسائل دینی و شرعی را زیر سؤال ببرد و شبهه برایش ایجاد بکند. این زیر سؤال بردن و شبهه ایجاد کردن تا حدودی شخص را راحت می کند به صورت مطلق حقائق دینی و الهی و معصومین علیهم السلام را نگاه نکند و در ورای این گِل آلود کردن این نگاه و احساس فرصتی را برای گناه کردن پیدا بکند. داستان هِرمِنوتیک که این روزها مطرح است، بحث تفسیر، بحث قرائت های مختلف از دین، بحث صراط های مستقیم حالا ممکن است بعضی از شما عزیزان ندانید این ها یعنی چه؟ چون بعضی از عزیزان می دانند من کلاً می گویم که جامع باشد عرایضم. تفسیر هِرمنوتیک، تفسیرهای مختلف، صراط های مستقیم. بحث قرائت های مختلف از دین، همه برای این است که جلوی شفافیت دین را بگیرد تا در سایۀ این ابهام، هر که هر که معنا کردن دین، افراد فرصت جنایت، زیر سؤال بردن دین، فرار کردن از بار مسئولیت دینی و الهی را پیدا بکند. می خواهم بگویم که داستان تهمت به دین برای این که دین سخنانش واضح نیست، مبهم است، مشخص نیست، مُعَلق است، پیچیده است، سخت است، این یک چیزی است که از قدیم هم وجود داشته است و الان شکل جدید پیدا کرده در قالب های تفسیر علمی، مباحث علمی مثل هرمنوتیک، مثل صراط های مستقیم و قرائت های گوناگون و مباحث دیگر قبلاً این صیغه و شکل را نداشته و همین حرف را می زدند که پیامبر با ما حرف می زند، حرف هایش پیچیده است. سنگین است ما نمی فهمیم، مُغلَق است، حرف های دین مفهوم نیست، واضح و محکم و مُتغَن نیست. برهانی نیست دلیل روشن ندارد، برای همین قرآن کریم اصرار دارد از اول قرآن تا آخر قرآن با این فکر مقابله بکند که آن چه که ما فرستادیم برای بشر، کاملاً شفاف، روشن و واضح است و اگر کسی بخواهد بفهمد، ایمان بیاورد، هزاران برابر بیشتر از نیاز او ما تجلی کرده ایم، ما دلیل و برهان آورده ایم، دلایل واضح و آشکار و روشن برای این که شما، دیگر خیالتان راحت باشد بعد از این همه تجلیات که خداوند دارد، اتهام ابهام نسبت به دین کفر است، حالا چرا افراد دوست دارند که مسائل دینی را زیر سؤال ببرند یا شبهۀ در اطراف مسائل دینی ایجاد بکنند در مورد همۀ مسائل دینی، چرا دوست دارند؟ می فرمایند: برای این که دوست دارند گناه بکنند. یَسئَلُ اَینان یوم القیامه: داریم در مورد سورۀ قیامت که می فرماید: سؤال می کنند قیامت کجاست؟ کجا است؟ بَل یرید الانسان لِیَفجُرَ امامه: انسان چون دوست دارد آزاد باشد، هر کاری که دلش خواست بکند. قید نداشته باشد برای همین وقتی که گیر می کند راحت می گوید کی رفته؟ کی آمده؟ قیامت از کجا معلوم راست باشد. وَ ضَرَبَ لنا مثلاً و نَسِیَ خلق، قال من یحی العظام و هِیَ رَمیم. قل یُحیی الذی أنشاها اَوَّلَ مَرَة: می گوید می آید پیش پیغمبر برای این که خودش را راحت بکند، یک مشت استخوان می آورد و فشار می دهد می ریزد جلوی پیغمبر می گوید این ها را چه کسی زنده می کند، آیا این استخوان ها واقعاً زنده می شوند. این استخوان های مرده، چه کسی می خواهد این ها را زنده بکند، قرآن می گوید: خلقت خودش را فراموش کرده به یک مشت استخوان چسبیده ، یادشان رفته خودش چه بوده، از کجا آمده، کی این هیکل منظم را خلق کرده که هنوز بعد از چند هزار سال، میلیون ها دانشمند نتوانستند کاملاً حتی یک عضوش را کامل بشناسند، از بس پیچیده است و نظام دارد نتوانستند تمام نظام های حتی یک عضوش پی ببرند. می گوید خلقت خودش را فراموش کرده، می آید برای ما یک مثال مبتذل می زند. به آن ها بگو مَن یحی العظام و هی رمیم: این استخوان ها را کی می خواهد زنده بکند بعداً روز قیامت. می گویند زنده می کند این ها را. وقتی این ها پوسیده از بین رفته، قُل: بگو یحیی الذی انشأها اول مره بگو آن که اولین بار این ها را ساخته می تواند همین کار را دوباره بکند، دوباره زنده اش بکند. ساختن اولیه سخت تر است یا احیاء ساخت اولیه سخت تر است همیشه. شما هیچی بودید ما شما را خلق کردیم، حالا یک استخوانی هم از شما هست. این همه خلق کردن شما چه را زیر سؤال می برید؟ گل ها را می توانید ندید بگیرید؟ حیوانات را؟ بوته ها را، میوه ها را، آسمان و زمین را و خودتان را؟ چه طوری می توانید این را انکار بکنید، چطور می توانید این ها را زیر سؤال ببرید؟ که با یک مثال مبتذل بخواهید دین را برایش ابهام ایجاد بکنیم. بنابراین می فرماید که کفرورزی کار علاقۀ به گناه است، علاقۀ به یکه و آزادی بودن است. زیر سؤال بردن نتیجۀ شخصیتی است که می خواهد، آزاد باشد، نمی خواهد قید داشته باشد، دوباره برمی گردیم به آن فرمایش امام باقر (ع) که کلید همۀ بدی ها در دو چیز است: تنبلی و بی حوصلگی، نمی خواهد زندگی منظم و دقیق و شفاف و قاعده مندی داشته باشد. چون نمی خواهد قاعده مند زندگی کند، به فرمول ها خدا رفتار کند. کوس بی حوصلگی و حال ندارم را می زند. اگر این را نتواند بگوید می خواهد شخصیت تنبل و بی حوصلۀ خودش را پنهان کند. به چه دست درازی می کند به اصل دین. که بابا این حرف ها چیه؟ کی رفته؟ کی آمده؟ کی هست چی نیست. حرف های بی سر و ته است به این شکل، یهودی ها، بعد از شکستی که خوردند اولین اتهامی که زدند این بود که گفتند پیامبر حرف های مبهم دارد لذا قرآن فرمود : ولقد انزلنا الیک، آیاتٍ بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون: کفرورزی کار فاسق است یعنی فاسق هست کسی که علاقه به یکه بودن و آزاد بودن دارد کسی که دوست دارد گناه راحت بکند این هست که کفر می ورزد حتماً اگر مشکل اعتقادی هم نداشته باشد یعنی شما بیا بنشین با او بحث کن. من شده با صاحبان ادیان و عزیزان اهل تسنن بحث کردیم وقتی هیچ دلیلی نداشتند آخرش هم قبول نکردند یعنی این جوری نیست که اگر ذهن یک نفر قانع شد و تمام مسائلش را از نظر برهانی و منطقی برایش بگویی آخر تسلیم شود و بیاید توی راه. مثال عالی اش شیطان بود، شیطان هیچ چیز از نظر اعتقادات کم ندارد از ما هم اعتقاداتش بهتر است چرا؟ چون ماها در طول عمرمان بارها شده که تردید بکنیم اما شیطان یک لحظه هم تردید نداشته. اصلاً شیطان شهود داشته شکا این را بدانید، شیطان که فقط از روی عقلی که نرفته جلو، شیطان اصلاً مقام شهود داشته، با خدا حرف زده، اهل بیت را دیده، با ملائکه بوده، جن بوده ولی با ملائکه بوده، ملائکه را دیده، با آن ها صحبت کرده با انبیاء ارتباط داشته ، شیطان اصلاً کسی نیست که یک ذره در خدا، مبدأ و معاد، نبوت و امامت تردید بکند اصلاً مشکل شیطان چه بود؟ مشکل همۀ ما، نمی خواهد عمل بکند. تن به عمل نمی خواهد بدهد، می گوید تو خالق هستی. خَلَقتَنی و خَلَقتَهُ: چه چیزی باعث شد که ما مَنَعک اَن تَبعُدَ لِما خَلَقتُ بِالایدَی چه باعث شد که تو به آن چیزی که من خودم آفریدم سجده نکنی، خدا را قبول دارد می گوید: خَلَقتَه مین تین و خلقتنی من نار: تو خلق کردی من را از آتش و مرا از گِل. قبول دارد این خداست و می گودی خالق هر دویمان تویی، قبول دارد، اعتقاد دارد ولی می گوید من زیر بار نمی روم با این که تو می گویی، می گوید فَاخرُج أِنک رجیم می گوید: رَبِّ اَنذِرنی اِلی یوم یبعثون: برو، تو رانده شدی، می گوید پروردگار باز خدا را به عنوان پروردگار بودن قبول دارد. پروردگار تو را مهلت بده به من تا قیامت. پس قیامت را قبول دارد همه را قبول دارد شیطان اما آخر هم زیر بار نمی رود. این که ما این جوری هستیم. می دانیم وظایمان نسبت به همسرمان چیست وظایفمان نسبت به پدر و مادر و بچه مان، چیست، وظایفمان در معاملات چیست، با شاگرد و استاد چیست؟ در کلاس درس چیست نسبت به همیسایه و فامیل چیست؟ اما عمل نمی کنیم. این همان روحیه شیطانی است، همان اعتقاد به من در مقابل حق تعالی است لذا قرآن می فرماید اکثر کسانی که ایمان آوردند ایمانشان را خدا قبول دارد. می گوید مؤمن اند امّا اکثر مؤمنین مشرک هم هستند. قرآن می فرماید این را. در عین این که ایمان دارند شرک هم دارند. یا ایها الذین آمنوا، اِمنوا: ای کسانی که ایمان آوردید، ایمان بیاورید. دست از این شرکتان بردارید. از لجبازی و عنادتان دست بردارید، عمل بکنید. صرف اعتقاد و یقین هم به درد نمی خورد. بسم الله الرحمن الرحیم: والعصر ، ان الانسان لفی خسر، الا الذین امنوا و عملوا الصالحات. عمل صالح یعنی مطابق وحی نه مطابق میل و سلیقۀ خودت عمل صالح یعنی عملی که خدا می گوید. ببین شیطان حاضر است عمل کند. ناراحت نمی شود. از این که عمل کند. می گوید خدایا تو فقط این عمل خاص را از من نخواه، ولی بگو من برایت، طوری سجده ات می کنم، طوری عبادتت می کنم که هیچ کس تا به حال تو را این طور عبادت نکرده باشد به خدا می گوید خیلی سخت است، کار سختی را به خودش تحمیل می کند. می گوید من حاضرم تو را عبادت بکنم طوری که هیچ کس تو را عبادت نکرده باشد ولی از سجده به آدم مرا معاف کن. عمل صالح چیست؟ سجدۀ به آدم است، آن عملی که خودش می خواهد به خودش تحمیل کند عمل صالح نیست و طبق فرمان خدا نیست و طبق فرمان خودش است. نماز اول وقت عمل صالح است ولی دارید کار می کنید هیأتتان را درست می کنید آن عمل صالح نیست چون به اذن خدا نیست آن عمل نه عزاداری نه گریه، نه سینه زنی، چرا؟ چون تا اذان گفتند حتی قرآن و دعا خواندن و ذکر خواندن را رها کنی بدوی بروی فقط نماز. عمل صالح نمازاست بقیه اعمال گناه است فرقی نمی کند آن هم گناه است چه عزاداری اش گناه است چه کار دیگرش فرقی نمی کند چون تحت فرمان خدا نیست، این نوع عزاداری ها فقط به آدم کمک می کند که پوست کلفت شود و بیشتر در مقابل خداوند مقاومت پیدا کند. اعمال صالح دیگر هم همین طور هستند. بعضی وقت ها ما از انجام وظیفه مان نسبت به پدر و مادرمان طفره می رویم ولی مثلاً می رویم یک میلیون تومان خرج می کنیم برای اسلام و مسلمین. با این یک میلیون می خواهیم وجدانمان را راحت کنیم که ما آدم های خوبی هستیم ولی خب تو مثلاً به زن و بچه ات خیانت کرده ای، دروغ گفتی، وظایفی که داشتی انجام نداده ای، به همسرت وظایفش کفرورزی می کنی و وظیفه ات را انجام نمی دهی، حالا هِی برو روضه بخوان، از این مجلس به آن مجلس، سفره بینداز، فایده ندارد، خدا قبول نمی کند، به شیطان هم خداوند همین را فرمود، فرمود: آن که من می گویم آن را عمل کن، آن که خودت تشخیص می دهی. خودت تشخیص می دهی فایده ندارد، آن که من می گویم تو عمل کن هِی سفره بیندازی، روضه بروی، مجلس بروی، کربلا و سوریه بروی فایده ندارد. به تو می گفتم نسبت به شوهرت این طور رفتار کن نکردی، حالا می خواهی این کفری که نسبت به شوهرت داشتی، مثلاً با روضه و سوریه و کربلا جبران کنی، که جبران شدنی نه تنها نیست، بلکه فاصلۀ تو را از خدا بیشتر می کند، آن که وظیفه داری آن را انجام بده، همان این فرمول خیلی مهم است لذا می فرماید: آیات بینات ما که فرستادیم برای شما. امّا آدم هایی که دوست دارند، گناه کنند، معصیت کنند، آزاد باشند، این ها را زیر سؤال می برند چرا؟ فاسق هستند. و ما یکفر عنها الا الفاسقون. لذا شیطان فاسق است یقین دارد ولی آدم فاسقی است یعنی در درون گرایش به نکبت و گناه و معصیت دارد. اَوَ کُلَّما عاهَدُوا عَهدًا نَبَذَه فَریقٌ مِنهم بل اکثرهم لا یومنون. به پیغمبر می گوید که بابا ناراحت نباش این ها اول از این من آیاتی را که می گویم در واقع دلداری است هم پیغمبر و هم مسلمانان که دلخور نشوند که اگر یهودی ها می گویند این شما ابهام دارد، ما دینتان را نمی فهمیم می گوید نه 1) خیلی هم شفاف است شما خودتان مرض دارید و مرضتان هم فسق است. می خواهید زیر بار نروید فقط بلد هستید شبهه ایجاد کنید. 2) دو بار تأکید می کند و مسلمانان را دلگرم تر می کند. می فرماید: اَوَ کُلَّما عاهَدُوا عَهدًا نَبَذَه فَریقٌ مِنهم بل اکثرهم لا یومنون. می فرماید که وقتی گروهی از این ها، اَوَ کلما عاهدوا عهدًا: هنگامی که آن ها عهد می بندند با همدیگر نسبت به خدا، عهد الهی، نبذه فریقٌ منهم گروهی از این ها آن پیمان را می اندازند کنار، رها می کنند. بل اکثرهم لا یؤمنون برای این که اکثر این ها کسانی هستند که ایمان نمی آورند بعداً می رسیم می گویم که: اگر تو برای آن که هر آیه ای که دلشان می خواهد بیاوری، باز ایمان بیار نیستند. هر چه که می خواهند تو برایشان انجام دهی باز ایمان نمی آورند و بهانه می گیرند. دیگر از این بالاتر که از آسمان برایشان غذا نازل کرد. دریا را برایشان باز کرد، عصای موسی ید بیضای موسی کافی نبود. هر چه خواستند خدا برایشان انجام داد. زنده شدن مرده برایشان کافی نبود. امّا ایمان هم آخر نیاورند. لذا این خصوصیت را می گوید که این ها غالباً همه شان، غالبشان اکثر هم لا یؤمنون، ایمان نمی آورند اکثرشان بعد عدالت را قرآن خیلی زیبا رعایت می کند، می گوید آن یهودی هایی که ایمان آوردند، آن ها را نمی گویم نَبَذَهُ فریقٌ منهم:گروهی از این ها، همۀ یهودی ها را نمی گویم گروهی از این ها یک همچنین روحیه ای دارند، عدالت را شما ببینید چقدر خوب است. حالا ماها می گوییم: همۀ سنی ها، همۀ عرب ها، همۀ ترک ها، همۀ لرها، همۀ کاشانی ها، همۀ شیرازی ها، همۀ اصفهانی ، همۀ افغانی ها، همۀ غربی ها، این طور نیست. همه را گفتن بی عدالتی است این طور حرف زدن، بد است. فَریقٌ مِنهُم: گروهی از این ها، دسته ای از این گونه هستند. بَل اکثرهُم. بلکه اکثرشان ایمان بیار نیستند، چرایش را برایتان توضیح می دهم که چرا این ها این طور هستند ولی بالاخره یک خصوصیت خیلی مهم را از یهود به ما معرفی می کند که الان بخصوص در مسئله صهیونیست برای ما خیلی اهمیت دارد و آن چیست ؟ آن شناختن این است که این ها با وجود یقین معصیت می کنند. با وجود اطلاعات معصیت می کنند، این طور نیست که یقین نداشته باشند، اطلاعات نداشته باشند، همه چیز را هم خوب می دانند حالا نمونه را دقت کنید: وَ لَمّا جاءَهُم رسولٌ من عندالله مصدق لما معهم نبذ فریقٌ من الذین اوتوالکتاب، کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون. این یک نمونه هم آیه قبلی داشتیم. و لما جاءهم کتابٌ من عندالله مصدق لما معهم یادتان هست آن جا می گوید کتابی که خودشان می دانستند که این کتاب حقیقت دارد وقتی آمد کتاب، کفر ورزیدند آن، این جا می گوید وَلَمّا جاءَهُم رسولٌ یک فرستاده ای فرستاده ایم برایشان که این فرستاده را خوب هم می شناختنش اول این که این فرستاده راخوب هم می شناختنش. اول این که این فرستاده من عندالله مصدق لما معهم بود، آن ها می دانستند من عندالله، چرا چون بارها خدمتتان عرض کردیم در آیه قبل و کانوا یستفتحون علی الذین کفروا ولما جاءهم ما عرضوا کفروا به. می گوید قبل از این که پیغمبر اسلام بیاید، این ها از زمان بچگی هم پیامبر اسلام را می شناختند، قرآن می گوید این از بچه های خودشان بهتر پیغمبر را می شناختند. قرآن می گوید این ها قبل از این که پیامبر اصلاً به دنیا بیاید می دانستند قرار است به دنیا بیاید چون علمایشان خبر داشتند در کتاب خودشان بود. این ها حضرت آمنه سلام الله تعالی علیها وقتی باردار بود به رسول خدا، یهودی ها می دانستند بچۀ این قرار است پیغمبر بشود، زن آرایشگر یهودی یک بار در جریان آرایش موهای حضرت آمنه سلام الله تعالی علیها می خواست حضرت را بکشد. ترور بکند که اصلاً بچه اش به دنیا نیاید. بارها طرح ترور پیغمبر را ریخته بودند. این ها، بارها خوب می دانستند اصلاً تردید نداشتند که از طرف خدا می خواهد بیاید این ها قبلاً که پیغمبر نیامده بود به مسیحی ها و کفار می گفتند که بگذارید یک پیغمبری قرار است بیاید ما منتظر او هستیم. منتظر او هستیم. این را خیلی دقت کنید. به او ایمان می آوریم. الان هم به او ایمان داریم. وقتی هم بیاید کمکش می کنیم و کانوا یستَفتهون علی الذین کفروا بیاید ما به شما غلبه خواهیم کرد با کمک این پیغمبر همۀ شما کفار را از بین خواهیم برد. فَلَمّا جاءهم ما عرفوا کفروا به آن که می شناختنش خوب از بچه های خودشان هم بهتر، صد در صد، از پدر خودشان هم بهتر می شناختنش وقتی آمد کفروا به این جا هم همین را می گوید: وَ لَمّا جاءَهُم رسولٌ من عندالله مصدق لما معهم نبذ فریقٌ من الذین اوتوالکتاب، کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لا یعلمون. از این جا چند بحث مهم داریم. می گوید این ها یک همچنین کاری کردند. انگار اصلاً پیغمبر را نمی شناختند، اصلاً انگار نمی دانستند یعنی طوری این کتاب خدا را از ظهور هم پرت کردند و رها کردند طوری با پیغمبر مخالفت و دشمنی کردند که اصلاً نمی دانند که این از طرف خدا آمده یعنی خودشان را به نفهمی زدند، این قدر خودشان را به نفهمی زدند که گروه ثُرنۀ علمی تشکیل دادند که بیا پیش پیغمبر سؤال بکنند تا سؤالاتشان برطرف شود. در حالی که قبل از این که بخواهند به سؤال برسند خودشان می دانستند کاملاً که این پیغمبر خداست. اصلاً یهودی ها و مسیحی ها بودند که به سؤال برسند خودشان می دانستند کاملاً که این پیغمبر خدا است. اصلاً یهودی ها و مسیحی ها بودند که به ابوطالب و بقیه اعلام کردند که این پیغمبر خداست، خوب نگه دارید او را که بعداً (البته مسیحی ها می گفتند) این را مواظب باشید که پیغمبر خداست، الان بچه است، 13 سالش است ولی بعداً مواظب باشید. حتی به ابوطالب سفارش کردند که مواظب باشید که یهودی ها این را نکشند. این پیغمبر خداست یعنی این قدر این ها می دانستند یهودی ها یک طور، مسیحی ها یک طور مخالفت کردند. حالا نگاه کنید می گوید: این خصوصیت در قوم یهود وجود داشته و دارد. الان چه؟ الان شما نگاه کنید قوم یهود کاملاً به حقانیت اسلام و قرآن یقین دارد، به این که پیغمبر اسلام از طرف خداست یقین دارد. من با آن ها، با همۀ فرقه های آن ها بحث کرده ام، با این که کتاب ما آسمانی است از طرف خدا آمده این را قبول دارند یک چیزهایی را قبول دارند که ما کمتر قبول داریم آمدن امام زمان علیه السلام است. خیلی بیشتر از ما قبولش دارند یعنی چند سال جلوتر از ما این ها به فکر آمدن امام زمان هستند. دارند برایش کار می کنند، عملیات دارند برایش انجام می دهند یعنی این فیلم داموس را که آوردیم برایتان نشان دادیم یادتان هست ما که این فیلم را نساختیم صهیونیست ها و یهودی ها ساخته بودندکه پسر پیغمبر اسلام از کعبه می خواهد ظهور کند باید با این مخالفت کنیم و بیایید دعا کنیم که نیاید و باید با او بجنگیم نمی دانند این امام زمان است؟ نمی دانند که همان است که تورات و انجیل وعده اش را داد. من تمام اسناد تورات و انجیل را به طور مفصل در همین مقاله ای که در نیمه شعبان در کیهان چاپ کردم نوشتم که در مقررات کجاها و در انجیل کجاها. همه آیاتی آمده که در مورد امام زمان علیه السلام دقیق می دانند کامل، امام جمعه نجف می گوید بارها مرا بردند استنتاق کردند آمریکایی ها که آدرس و تلفن و موبایل امام زمانتان را بدهید. آدرس 313 نفر را از من می خواهند. حالا ماندم این شیعه است شیخ راغب که از علمای لبنان بود می گفت مرا اسرائیلی ها گرفتند دو بار بازجویی ام کردند. یک بار خیلی شکنجه و عذاب و یک بار هم با ادب و خیلی تحویلم گرفتند و گفتند آقا ما اصلاً کاری نداریم نه کتکی نه چیزی گفتند فقط آدرس این آقا را به ما بده و برو. آدرس می خواستند از ما. می گویند آمده ایم افغانستان و عراق را گرفته ایم برای جلوگیری از ظهور پسر پیغمبر اسلام. الان هم گیر داده اند مطمئن هم باشید که این تحرکات خواهد شد به سوریه، به لبنان حتی به اردن. به خصوص به خصوص به عربستان که چه کار کنند؟ همان طور که خودشان از سایت هایشان صریح می گویند آمدند برای جلوگیری از ظهور امام زمان این قدر قبول دارند امام زمان را. حالا من یک چیز دیگر به شما بگویم این دیگر از آن حرف ها است. این ها می دانند که امام زمان می آید، شکستشان هم می دهد، یعنی می دانند شکست می خورند و در فیلم داموس یادتان هست چه کار می خواستند بکنند، دو تا مصاحبه کردند با آن فضا نورد که آیا می شود آینده را تغییر داد یا نه؟ از یک آدم غیر متخصصی سؤال کرد او هم گفت آره. حالا می گویند که این که دارد می آید و ما هم که می توانیم آینده را تغییر بدهیم پس بیایید آینده را تغییر بدهیم. یعنی بیایید نگذاریم که ما را شکست بدهد. در حالی که خودشان می دانند شکست می خورند. دوستمان در عمره تعریف می کرد که یک فلسطینی می گفت پیرمردی بود. می گفت پسرم تیر خورد در تظاهرات انتفاضه، بُردم او را شب بیمارستان بعد یک ذره مدارایش کردند بعد گفتند شب باید او را ببرید خانه. آن ها می گفتند باید از بیمارستان بروید بیرون از این طرف هم حکومت نظامی هم بود نمی توانستم بیرون بروم. می گفت یک پزشک اسرائیلی زود آمد کلید خانه اش را داد به من گفت برو خانه من این پشت است تا صبح قشنگ استراحت کن و صبح بچه ات را بردار ببر، پزشک اسرائیلی گفت من می دانم که شما غذای ما را نمی خورید کنسرو هم هست آن جا بخورید (شما به ما اعتقاد ندارید) رفتیم و آن چا تا صبح آن جا بودیم صبح آمدیم کلید را به او بدهم تشکر کنم از او گفتم شما برای چه این لطف را در حق ما کردید گفت بی طمع نبود. امام شما قرار است ظهور بکند اگر ظهور کرد این دو پسر مرا به او بسپار. خیلی حرف است این دو پسر من را بسپار به امامتان که این ها بدبخت نشوند. تدابیری که اسرائیلی ها در شهر خودشان برای ظهور امام زمان اندیشیدند که امام زمان آمد چه طور جلوی او بایستند و جه طور فرار کنند خیلی شنیدنی است، عجیب است این کار آدم این قدر عناد داشته باشند این قدر لجبازی بنابراین مشکل ندانستن نیست یادتان باشد. مشکل ایمان و یقین نداشتن نیست ما اگر ایمان ویقین هم بیاوریم یک چیزی در درون ما می گوید نسبت به انجام دستورات مقاومت، زیر بار نرو. اگر شده زیر اصلش بزنی، بزن اگر نمی توانی لااقل مقاومت و دستورات را انجام نده. یک دختری در سوئیس آمده سراغ من به من گفت در ژنو، می گفت حجاب برای چیست گفت قبل از این که برایت توضیح دهم یک چیز برایت بگویم، گفت بگو. راجع به پزشک مثال زدم و مریض. گفتم خدا که ما را خلق کرده و بهتر از همه ما را خلق کرده، اگر گفته باشد حجاب لازم است کافی است یا نه. گفت کافی است. واقعاً کافی است. یک آدم فهمیده خودش را راحت با اصالت تخصص خودش را آرام می کند. خدا گفته حجاب، خدا گفته نمازف خدا گفته روزه، خدا گفته کافی است. او بهتر می شناسد. قرآن می گوید. والله یعلَمُ و انتم لا تعلمون خدا می داند شما نمی دانید همین کافی است دلیل می خواهیم چه کار از این بهتر که او متخصص است و ما متخصص نیستیم. او خالق است و ما مخلوقیم. او مهربان است نسبت به ما، بدی ما را نمی خواهد عادل است نسبت به ما. خوشبختی ما را می خواهد و به قول خودش در قرآن ما را برای رحمت خلق کرده، کافی نیست همین مقدار که ما دیگر قبول کنیم و هِی اِن قُلت نکنیم و زیر بار برویم واقاً، کافی نیست چرا کافی است ولی یک چیزی در درون انسان طبیعت است یادتان باشد طبیعت جهنم خیلی بزرگی است طبیعت گافی وقت ها به خدا یقین دارد، یقین کامل، اثباتش هم می کند. دلیل و آورد و اثبات می کند خدا را برایتان. مثل شیطان ولی آخر زیر بار عمل نمی رود. این که زیر بار عمل نمی رود به چه برمی گردد. تنبلی و بی حوصلگی این که آدم نمی خواههد به خودش زور بگوید. تنبلی از هر گناه کبیره ای بزرگ تر است، بی حوصلگی گناه خیلی بزرگی است باید مواظب باشیم شیطان کشنده ای است که سراغ هر کسی بیاید بدبختش می کند. یک خانمی آمده بود پیش من و اخیراً هم یک خانمی نوشته می گویم مشکلت چیست؟ برای من نوشته من مشکلم این است که نماز نمی خوانم، بی حجابم، پدر و مادرم را اذیت می کنم، دوستان ناباب دارم، بعد چه کار کنم؟
اگر بخواهد تن بدهد به دستورات گیر ندارد انجام می دهد. خودش هم می داند دوستانش ناباب اند، می داند گناه دارد اذیت کردن پدر و مادر ولی من دارم اذیت می کنم عذاب وجدان دارم برای این کار ولی هر روز هم دارم بیشتر اذیبتتان می کنم. می دانم بی حجابی بد است ولی هر روز بی حجاب هستم و الان روابطم هم بد شده است می نشینم با پسرها می گویم، می خندم، شوخی می کنم، خودم عذاب وجدان دارم و ناراحتم ولی ادامه می دهد این مسیر را. یک دلیل دیگر هم دارد فقط تنبلی و بی حوصلگی نیست این ها عمده دلائل است گاهی وقت ها انسان فکر می کند اگر بخواهد در مقابل دین خدا سر تعظیم فرود بیاورد موقعیت هایش را از دست می دهد، از نظر دیگران ذلیل می شود و ضعیف. زیر سؤال می رود. احساس می کند که اگر این را انجام بدهد دیگران خوششان نمی آید مثلاً می گوید من تا الان این طوری بودم. اگر الان مثلاً چادر سر کنم بقیه فامیل هایم، عمویم، دایی ام چه می گوید.بقیه راجع به من چه فکر می کنند. می گویند این تا دیروز فلان بوده و حالا مثلا برای من شیخ شده، حزب اللهی شده است، یعنی می خواهد در دل همه جا داشته باشد، می خواهد محبوب دل همه باشد، می خواهد همه را راضی نگه دارد، ولی نه به رضایت خدابه خخودش فکر می کند نه رضایت امام زمان و ائمه علیهم السلام، نه رضایت مادرش فاطمه زهرا، نه رضایت فرشته ها این ها اصلاً برایش مهم نیست. به کسانی که بیرون می بیندشان بیشتر فکر می کند، دایی و عمو و خاله و بابا و نه نه اش و دوستانش از ائمه و خدا ملموس تر، محسوس تر هستند می خواهد این ها را راضی کنند. نمی خواهد موقعیتش را از دست بدهد. ابوجهل می گوید من می دانم پیغمبر راست می گوید اما جواب دخترهای مدینه را چه بدهم، چقدر بد است؟ من مجبورم بروم زیر نظر این آقا دروغ بگویم من شیعه و پیرو این آقا هستم دیگر از آن حالت رئیس بودن و مقام داشتن برای خودم، برای خودم کس و کار بودن در می آیم، این که آدم می خواهد خودش یک منشأی باشد، مرکزی باشد خودش هم یک سری در سرها باشد، خیلی فاجعۀ بزرگی است، گاهی وقت ها عزیزان من دقت کنید، یک مرجع تقلید برای این که 4 نفر مقلدنیش کم نشوند با یک مرجع تقلید جنگ می کند، از یک مرجع تقلید غیبت می کند. حتی یک مرجع تقلید برای این که یک موقعی موقعیت مرجع تقلیدی اش از بین نرود حاضر می شد یک مرجع تقلید دیگر را بکشد. خیلی مهم است حاضر شده است یک مرجع تقلید بمیرد که این تحمل یک مرجعی را در کنار خودش نکند که این مرجع تعداد مقلدینش از او بیشتر باشد. مرجع تقلید بچه پیغمبر، سادات، مجتهد، در حوزۀ شیعه بزرگ شده با قال الصادق و قال الباقر، یک موقع یک امام جماعت برای یک امام جماعت دیگر می زند، یک موقع پدر برای بچه اش می زند، یک موقع بچه برای این که محبوبیت پدرش از خودش بیشتر است در دل ها می زند، یک موقع چند تا مداح به جان هم می افتند، این مداح از آن مداح می گوید، این سخنران از آن سخنران می گوید، گاهی وقت ها این استاد از آن استاد می گوید، شرک است ، شرک یعنی فکر می کند محبوبیت و تعداد شاگردان به قابلیت ذاتی و استقلال شخصی خودش است در حالی که این ها اصلاً نیست. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. می فرماید که : اگر تو اهل ایمان باشی و عمل صالح سَیَجَعَل لَهُم الرَّحمن وُدتی. خدا در دل دیگران نسبت به این ها محبت ایجاد می کند. من می خواهم با کشتن مرجع و غیبت کردن از این استاد می خواهم محبوبیت برای خودم جمع کنم. این یعنی خودم دارم برای خودم کار می کنم خودم منشأ محبوبیت خودم هستم. این می شود شرک که دروغ است و اصلاً خودت وجودی نداری، کسی نیستی که کسی بخواهد به تو توجه بکند و تو را دوست داشته باشد. خیلی این روحیه بد است گاهی دو تا داداش در یک خانه این جوری هستند، دو تا خواهر، دو تا جاری، دو تا جاری نسبت به همدیگر این کار را می کنند که یکی شان تحمل عزیز بودن دیگری را در محضر پدر زن و مادر زن را قبول ندارد. خراب می کند، یک خواهر تحمل این که آخرش محبوب تر باشد در نزد پدر و مادر را ندارد حسادت و بدگویی می کند حتی با این که می داند خواهرش هم حق دارد ولی زیر بار نمی رود. می داند برادرش حق دارد زیر بار نمی رود. زن می داند شوهر حق دارد ولی می گوید اگر من قبول کنم آن وقت جلوی بچه هایم کم می آورم. زیر بار نمی رود. مرد می داند زن راست می گوید، می گوید اگر من بگویم معذرت می خواهم حق با تو است، مرد چیست مرد نباید کم بیاورد. نباید بگویم که حرفی که زده ایم باید رویش بایستیم. بعضی از مردها این قدر احمق هستند تا آخر عمر روی جهالت خودشان می مانند با این که می دانند حق با زنش است. نه معذرت خواهی می کنند و نه حاضرند کوتاه بیایند. بگویند آقا من اشتباه کردم. می گوید بچه هایم بد می شوند بچه هایت اگر معذرت خواهی کنی خدا شاهد است تو را بیشتر دوست دارند. تا این که بخواهی اشتباهت را توجیه کنی. نه حرف مرد یک کلام است و تا آخر هم همین است. حق با من بود. گرفتید چه می خواهم بگویم؟ گاهی وقت ها ما از شدت حسادت حبّ ها، و مقام، حبّ محبوبیت و شهرت خیلی خطرناک اند. امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم می گوید: وَ لا تُحدِثنی عزتً ظاهرةً لا اَحدَ شتلی: خدایا برای من هیچ عزت ظاهری در مقابل مردم ایجاد نکن هیچ محبوبیتی ایجاد نکن، مگر این که به اندازۀ آن من را پیش خودم ذلیل بکنی. به ذات خودم واقف شوم. به این که هیچ کاره ام واقف شوم. ما در این مملکت دیدیم کسی را که مرجع تقلید بوده ده ها میلیون نفر می گفتند جانم فدای او باشد. برایش بعد از نماز دعا می کردند، فردایش گفتند لعنت بر فلانی، مرگ بر فلانی، در یک روز، در 24 ساعت، ادم خیلی احمق باشد که فکر کند که بتواند با حرف زدن، با قیافه گرفتن، با مقدس مآبی، با زهدفروشی با معنویت فروشی، با پول خرج کردن، با این چیزها دل یک نفر را به دست بیاورد، نمی شود، تازه به دست آوردی چه ارزشی دارد، امام می فرماید: دل همۀ مردم را جمع کنی یک گنجشک بخورد سیر نمی شود. آخر این چیزها که دل این را به دست بیاوری من بتوانم خدا از من راضی باشد خیلی قشنگ است، اگر عرضه داری خدا را از خودت راضی کن، آن دلش به دست بیاید خیلی خوب است. در ادعیه هم داریم، این که آدم بتواند خدا را راضی کند. امام زمان را، فاطمه زهرا را راضی کند، این خیلی قشنگ است تا مردم را راضی بکنی. مردم به تو وجهه بدهند به تو اعتبار بدهند. اعتباری که مردم بدهند خودشان هم از تو می گیرند. این ها که اعتبار دارد که، یک موقع می گویند جانم فدای .... یک موقع هم مرگ بر فلانی. آدم باید از این عبرت بگیرد. بچه های آدم از هر که به آدم نزدیک ترند. پدر و مادر آدم از هر کسی به آدم نزدیک تر است. گاهی پدر و مادر آدم نسبت به آدم حسادت دارند. بچه های آدم، همسر آدم نسبت به آدم حسادت می کند بنابراین مشکل فقط نفهمی نیست، مشکل رذایل اخلاقی است، حسادت، حبّ ، جاه و مقام امت است. فرمود: قالب کسانی که در درس مرحوم آقا شیخ ملا حسینقلی همه ای رحمة الله تعالی علیه نشسته بودند فاسق از کار درآمدند پای درس بهترین عارف، شاگرد هست چهل سال می آید تلمذ می کند آخر حسود است نسبت به استادش، آخر ورود برای استادش می زند غیبت می کند تا موقعیت خودش را تثبیت کند چرا؟ چون از اول نیامده برای شدن بنشیند. برای بزرگ شدن آمده بود بنشیند. دقت کردید نیامده بود گوش کند تا آدم شود و تشبه پیدا کند به خدا و معصومین آمده بود سواد و معلوماتش را بالا ببرد که بتواند این سواد و معلومات یک سری در سرها داشته باشد حرف بزند، مباحثه کند، حرف بزند، بتواند جدل بکند راحت، این قدر می شود درس می خواند که قاضی بشود، وکیل بشود درس بخواند که مرجع تقلید شود، مجتهد شود، و هر چیز دیگری و این خطرناک است آدم باید واقعاً فقط تشنۀ یک چیز باشد، آن میزان تشبه به حق تعالی باشد، میزان تشبه به اهل بیت علیهم السلام، داستان بگویم برای شما: این مشکلی که گفتم حسادت، در بچه های ائمه هم پیدا می شد. بچه های امام حسن بعضی از آن ها، بعضی از بچه ها و نوه های امام حسن مجتبی به بچه های امام حسین حسودی می کردند، می گفتند بابای ما امام بود. امّا امامت رفته در خانۀ عموجان و پسرعموها، حالا دیگر عزیز شدند، عمو جان شده امام و جانشین بابا. پسرعمو سجاد هم شد امام و همین طور این حسادت ها ادامه پیدا کرد. یک کدورتی همیشه بین بنی الحسن و بنی الحسین وجود داشت. این داستان را یکی از اولیاء خدا برای من تعریف کرد. گفتم این علت بزرگی شخصیت حضرت عبدالعظیم چیست؟ عبدالعظیم حسنی می گویم، عبدالعظیم حسینی که نیست. گفت من خودم خدمت مرحوم علامه طباطبایی بودم، علامه این داستان را تعریف کرد که همیشه این حاسدت بین بنی الحسن و بنی الحسین بود. بنی الحسن خیلی راحت زیر بار بنی الحسین می رفتند می گفتند مگر ما کم داریم بابایمان امام مجتبی بود می خواهم بگویم حتی این هم می تواند منشأ فساد باشد برای آدم ها، این که من انتساب به یک معصوم دارم، مثل الان بچه های سادات هستند از آن ها خیلی سوءاستفاده می کنند. این ماجرا ادامه پیدا کرد تا رسید به حضرت عبدالعظیم که یک شخصیت برجسته، علمی، محدث، خیلی بزرگ بود ولی فاصله شان همیشه با بنی الحسین حفظ شده بود، این ها برای خودشان جداگانه به اصطلاح خدمت به دین می کردند با رعایت فا صله از امام حسین و بچه هایش حضرت سجاد، حضرت باقر، حضرت صادق، حضرت کاظم، حضرت رضا، حضرت عبدالعظیم علیه السلام اولین شخصیتی است که عدالت را رعایت می کند در این ها یعنی این که با این که جزء بنی الحسن است می گوید بابا آن ها امام هستند، خدا آن ها را امام قرار داده، ما وظیفه داریم که در مقابل آن ها سر تعظیم فرود بیاوریم و امامت آن ها را بپذیریم و خودتان را وقف آن ها، ذوب در آن ها بکنیم، جوب را این عالم می شکند. دقت کنید موقعیت شخصی و مقام شخصی شان را فدای دینش می کند. می رود می گوید آقا شما امام من هستید من آمده ام به شما من اعتقاداتم را بگویم، شما بگویید تأیید کنید آیا واقعاً من مؤمن هستم یا نه. برای تأیید ایمانش سراغ بنی الحسین می آید و این جو را می شکند، برای همین یک دفعه علو می گیرد یک دفعه این قدر اوج می گیرد و ما این کارش که فرمود: مَن زار عبدالعظیم به ری کمن زار الحسین بکربلا. هر کس عبدالعظیم را در ری زیارت کند مثل کسی که حسین را در کربلا زیارت کرده، ثواب زیارت این می شود ثواب زیارت امام حسین چرا؟ چون پا روی خودش، روی منیّت و شخصیت طلبی و شهرت طلبی خودش گذاشت، خیلی بزرگ است حضرت عبدالعظیم علیه السلام، خیلی خودساختگی می خواهد با یک موقعیت علمی آن طوری، یک عالم برجستۀ بزرگ این طوری بیاید خودش را خاک بکند و بگوید آقا شما بگویید من ایمان دارم یا ندارم. ایمان را شما تعریف بکنید و تأیید بکنید اگر ندارم بگویید که من ایمانم را اصلاح بکنم. توجه فرمودید آدم این جوری می شود. بنابراین خیلی وقت ها شما با این که مقاومت در انسان ها می بینید با این که عالم هستند می دانند حقایق را این نیست که حالا بگوییم تنبل و کسل هستند. این علت بزرگ و خیلی مهم است در رأس بسیاری از فسادها، اما نه گاهی وقت ها شهوت مقام شهرت محبوبیت، تحمل محبوبیت و رشد دیگران را نداشتن، حسادت داشتن نسبت به دیگران باعث می شود انسان مقاومت کند. شیطان هم این جا گیر کرد، دید که اِ یک آدم خاکی، خودش از آتش بود، این خاک از گرد راه رسیده یک دفعه خدا می گوید همه به او سجده کنند بابا ما این جا 6 هزار سال سابقه دار بودیم قبلاً زنبیل گذاشته بودیم در صف، حالا یکدفعه می گویید بیاییم به این سجده کنیم. توجه کردید، نمی شود خیلی خطرناک است بنابراین آدم مؤمن، آدمی است که تحمل هر تازه واردی را دارد و این که هر تازه واردی از او عزیزتر بشود خودش هم دوست دارد آن تازه وارد را چرا؟ چون حق است. اگر چیزی قشنگ است و حق باید قبولش کرد. اگر مقاومت کنی و حق را حق ندانی و قشنگی را قشنگی ندانی، آن جا که وظیفه ات است کوتاه بیایی، آن رانده شدگی که شیطان دارد ما هم داریم.
سؤالات
اگر امام زمان پدر مهربان همۀ بندگان خداست چرا با سربازان آمریکا و اسرائیلی جنگ می کند؟ این طور نیست که ما یک جنگ این طوری داشته باشیم آن که در دل خودش یک پیوندی دارد و مقصر نیست و جاهل است به یک نحوی خداوند او را نجات می دهد.
مگر یقین پس از ایمان و زهد و تقوی به وجود نمی آید پس چطور شیطان پس از مرحلۀ تعیین می تواند فاسق باشد یقین مراتب دارد، ایمان هم مراتب دارد، این بحثی که اول کردم برای این بود که شما دیگر این سؤال را نکنید. این بود که یا ایها الذین آمنوا آمِنوا. انسان با وجود یقینی که دارد مراتبی از شرک، خودپرستی در وجودش است تا آخر هم ممکن است بماند برای همین باید به تجدید ایمان و یقین احتیاج دارد برای همین ما دائماً سر نماز می گوییم اهدنا الصراط المستقیم، کسی گفته بود مگر شما در صراط مستقیم نیستید که دائم آن را از خدا می خواهید، نمی فهمد که ما در صراط مستقیم هستیم و می خواهیم تثبیت شویم و بیشتر در صراط مستقیم باشیم.
هر چه قدر معرفت در عملتان را زیادتر بکنید، عشقتان و احساستان نسبت به حق تعالی تثبیت تر و ماندگارتر می شود.
خدا چگونه به وجود آمده را رد شرح دعای عرفه مراجعه کنید.
نمی شود تا یقین نکنید تا یک چیزی حرام است نمی شود گفت این پول حرام است یادتان باشد یک فرمول بدهم به شما، یادتان باشد خیلی مهم است، در مورد حرام و حلال بودن. حلال که همه چیز حلال است و پاک، هیچ چیز اشکالی ندارد، اگر بخواهید بگویید اشکال دارد، مثل خانم هایی که وسواسی هستند می گوید من فکر کردم شاید این جا نجس شده باشد، شاید بچه این جا نشسته شاید این جا ترشح کرده. شرط این که بگویی این نجس است و حرام است این است که وضو بگیری رو به قبله بایستی دو رکعت نماز بخوانی به حضرت عباس، به قرآن قسم بخوری که نجس است پیش خدا اگر این جوری نیستی حکم نکن که نجس است و حرام شده، اشکال دارد، این طور ندارد حق ندارد کسی حکم به نجاست یک چیز بدهد، من فکر کردم این جا نجس شده باشد، شاید این جا ترشح شده، شاید این جا نشسته به امکان دارد دستش این جا خورده باشد، امکان دارد این آدم لقمه اش حرام باشد، این طوری نمی شود، باید بتوانی بینی و بین الله پیش پیغمبر، پیش امام زمان، پیش خدا بایستی نماز بخوانی و بگویی والله به خودمان قسم این نجس است و من می دانم نجس است اگر نه حق نداری، نجس است. اگر نه حق نداری بگویی یک چیزی اشکال این جوری دارد. بی خود سخت نگیرید شیطان خیلی می خواهد به ما تحمیل بکند سخت گیری، مواظب باشید با این سخت گیری دینمان را از دست ندهیم.
اگر کتاب سند معتبر داشته باشد می توانی به آن اعتماد کرد.
امام زمان را باید همین الان و حال حاضر جستجو کرد.
والحمدالله ربّ العالمین و صل الله علی محمد و آل الطاهرین