جلسه 074 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
74
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 074 - تفسیر قرآن

بحثمان در توضیح آیات سورۀ مبارکۀ بقره رسید به آیه ی 94 که فرمود: قُل اِن کانَت لَکُمُ الدّارُ الاخِرَة عِندَ اللهِ خالِصَةً مِن دونِ النّاسِ فَتَمَنَّو المَوتَ اِن کُنتُم صادِقین. که در پاسخ ادعاهایی که یهود داشتند خداوند تبارک و تعالی، ادعاهایی که می گفتند ما محبوب خداوند تبارک و تعالی هستیم! در پاسخ اونها فرمودند: که: اگر واقعاً آخرت مال شماست. شما هم محبوب خداوند هستید، آرزوی مرگ بکنید.

که در این رابطه صحبت کردیم که اگر واقعاً کسی خدا را یا هر محبوب دیگری رو دوست داشته باشد لقاء او رو هم دوست دارد و از مرگ ترسی ندارد. بحث کردیم.

بحثمان دربارۀ روحیۀ یهود بود که ، یهودی ها یک روحیۀ انحصار طلب دارن و حتی خدا و آخرت و دین رو برای خودشون میدونن!

می دونید که یهودی ها یک روحیه ای که دارن این هست که دین موسی رو منحصر به خودشون می دونن، یعنی بعد از این که حضرت عیسی و 600 سال بعد حضرت رسول علیهم السلام هم آمدن این ها دست از دین خودشون به اصطلاح برنداشتن و همه چیز رو انحصاری می دونن، آخرت رو میگن مال ماست. خدا رو هم می گن مال ماست نَحنُ اَبناءُالله. خدا مال ماست. آخرت مال ماست، دین حق مال ماست، همیشه انحصار طلبی رو دارن حتی دین یهود رو این ها تبلیغ ندارن براش. یعنی شما ببینید مسیحی ها تبلیغ دارن برای مسیحی کردن دیگران مسلمون ها تبلیغ دارن اما این ها تبلیغ ندارن و این جور نیست برن کسی رو جذب کنن بیان یهودیش بکنن. به هیچ وجهی استقبالی از یهودی شدن دیگران نمی کنن همین قوم خودشون، اقوامی که دارن و در درون خودشون نسل به نسل می گردونن، همون رو دارن و همون ها رو سعی می کنند که ازدیاد داشته باشن بهش. که این روحیۀ بسیار بسیار خطرناکی است شاید بیشترین جنایت هایی که در تاریخ صورت گرفته بیشترین جنگ هایی که در تاریخ صورت گرفته همین مقولۀ انحصار طلبی عامل اصلیش شد، و یکی از ترفندهایی که یهود استفاده می کند، حالا ما کاری با یهودیا نداریم الان می خواهیم راجع به خودمون این بحث را بکنیم. استفاده از مقدسات برای امتیازگیری و برتری جویی است. یعنی گاهی وقت ها افراد که به یک نحوی اتصال به مقدسات دارن چه با شخصیت های مقدس. چه با مکان های مقدس. حالا این ارتباط با شخصیت های مقدس چه سببی باشد چه نسبی باشد یا با مکان های مقدس یا به هر نحوی خودشون یک تقدسی داشته باشند. ایمانی داشته باشند رشدی بکنند، درس مقدسی بخوانند، گاهی وقت ها این روحیۀ طبیعت گرایی باعث می شود انسان از طریق مقدسات به یک انحصار طلبی و برتری جویی برسد. یعنی می خواهد کارهایش را با همین برخورداری از نوعی از تقدس حل بکند قضیه را و جلو ببرد، و برتری جویی بکند و امتیاز بگیرد.

لذا – که این بسیار خطرناک است. در اسلام هر چه قدر ارتباط با خداوند تبارک و تعالی بیشتر شود، این را متوجه باشید ها خیلی مسئلۀ مهمی هست دارم می گم، خوب دقت کنید، در اسلام هر چقدر ارتباط با مرکز تقدس یعنی حق تعالی بیشتر می شود، تواضع، مهربانی، مردم دوستی با مردم جوش خوردن به خصوص توجه به عوام، قشر پائین بیشتر می شود خون دل خوردن، زحمت کشیدن، روحیۀ خدمتکاری بیشتر می شود. خیلی ها برعکس عمل می کنند. تو اسلام هم ما داریم متأسفانه این روحیه هست. کسانی که ارتباط با حق تعالی پیدا می کنند با مرکز تقدیس، با مراکز تقدیس، مثلاً تو حرم ها، انتسابی به حرم ها دارند یا از سادات هستند یا از خانواده و بیت علماء و مراجع و اولیاء هستند، گاهی وقت ها این خطرپیش می آید، نمی خواهم بگویم همه همین طوری هستند اصلاً، ولی این خطر وجود دارد. گاهی وقت ها این خطر وجود دارد که انسان به خاطر این ارتباطی که با این مراکز مقدس دارد در خودش نوعی شرافت و فضیلت نسبت به دیگران چیه؟ تأمل می شود، به جای این که شکر بکنم، بله خداوند این را به من نعمت داده، این نعمت را لطف کرده است در حق من، داده، بله به دیگران هم نداده، ولی به جای این که شکر بکنم و به آن کسانی که داده نشده مهربان تر باشد و سعی کند آن ها را هم از این نعمت برخوردار کند، میشود منشأ عجب و تکبر و فخر فروشی.

پیغمبر صلی الله و علیه و آله و سلم در یکی از فرمایشاتشون وقتی که دارد بزرگی خودش را، برتری خودش را نسبت به انبیاء دیگر اعلام می کند، هر چیزی را که می گوید، می گوید این را خدا به من داده ولی بعد آخرش اضافه می کنم: وَلا فَخرَ وَ لا فَخرَ وَ لا فَخرَ ، من مثلاً از این انبیاء این را خدا بیشتر به من داده اما من افتخاری نمی کنم، فخری به انبیاء دیگر نمی فروشم.

هر چقدر انسان به خداوند و مراکز تقدس بیشتر نزدیک می شود، نوع نگاهش از حالت شخصی بودن در می آید. یادتان باشد اگر بخواهید بدانید که یک نگاه درست چه نگاهی هست، برای آدمی که مقدس یا معنویت دارد یا عرفان دارد یا به هر حال به حق تعالی یا اولیاء الهی نزدیک هست، مبنا این هستش: هر چقدر شخص مردمی تر بشود، خدمتگزارتر باشد، عرض کنم خدمتتان که روحیۀ تواضع، خاکی بودن بیشتر پیدا بکند، دستگیر دیگران باشد، پناهگاه باشد برای دیگران، معلوم است که این انسان به تقدس چیه؟ درست است. توجه کردید؟ اما اگر امتیازی برای خودش قائل بود. هی خواست امتیاز بگیرد از دیگران، برتر بشود از دیگران، سوار دیگران شود عرض کنم خدمتتان که به عالاف، علوف برساند خودش را، معلوم است که این دارد از این تقدس چه کار می کند؟ سوء استفاده می کند.

گاهی وقت ها در حالت های خیلی کوچک را ما داریم، شخصی، در خانواده ها مثلاً می بینی یک نفر، یا توی رفقا، دوستان یا تو هم محلی ها، یک نفر مثلاً فرض بفرمایید که سادات است، ها؟ از سادات هستند، می بینید که از این سیادتش سوءاستفاده می کند، توجه کردید؟ یعنی تا مثلاً فرض بفرمائید که یک جا زیاده خواهی می کند می خواهد جلویش را بگیری می گوید، من به جدم حلالت نمی کنم! نمی دانم، جدم کمرت را بزند! نمی دانم، نفرینت می کنم.

در حالی که الان دارد چه کار می کند؟ دارد ظلم می کند در حق دیگران، توجه کردید؟ مردِ به خاطر سیادتش ظلم می کند به دیگران، زنه به خاطر سیادتش سوءاستفاده می کند نسبت به شوهرش و بچه هایش و این خطرناک است که این روحیه. یعنی تا تزکیه نکرده است، می خواهد بار بکشد از دیگران، تحمیل خودش را به دیگران، حقوق دیگران را رعایت نکند، بعد از چه استفاده می کند؟ از سیادتش. این خوب نیست. یا بعضی ها از روحانیتشان استفاده می کنند برای این که دیگران را استثمار کنند از روحانیتشان استفاده می کنند مثل علمای یهود که اِلی ماشاءَ الله داریم ما، علمای بنی اسرائیل در اسلام هم کم نبودند کسانی که از قبل دین به استمار خیلی وحشتناک نسبت به دیگران پرداختند. در قرآن هم مسئله امتیاز داشتن نسبت به این که خانۀ کعبه دست ماست، کلید دار خانه کعبه هستیم، چنینیم، چنانیم، امتیازات زیادی به هر حال هر کسی گرفته. خدا این نوع امتیازخواهی ها را قبول ندارد، یعنی این که انسان با یک مرکز تقدسی در ارتباط باشد بعد نسبت به دیگران چه باشد؟ نسبت به دیگران فخر فروشی کند.

حالا شما رفتی خادم حرم حضرت امام رضا (ع) شدی. باید مهربان ترین آدم ها، متواضع ترین آدم ها، دلسوزترین آدم ها، برای تو حرم حضرت رضا (ع) یا حرم های مقدس خادم شوند.

اما بعضی ها به خاطر این که تو این حرم ها پذیرفته شوند نسبت به زائر چه جوری رفتار می کنند؟ بدرفتاری، با تکبر برخورد می کنند، از یک موضع چی؟ از یک موضع قدرت. یعنی انگار که اون مرکز تقدیس را یک تکیه گاهی قرار می دهد برای خودش تا با دیگران چه طوری رفتار کند؟ از روی تکبر و عجب و عرض کنم خدمتتان که امتیاز گیری و برتری جویی. این خوب نیست. این را باید حواستان باشد خدای ناکرده یک موقعی این شرایط برایتان فراهم نشود.

هر وقت به یک بزرگی نزدیک شدید به یک کانون محترمی نزدیک شدید، به یک کانون قدرتی، ثروتی، تقدسی چیزی نزدیک شدید، باید بدانید بیشترین تلاشتان باید این باشد که به مردم چه کار بکنید؟ به مردم مهربان تر، متواضع تردر مقابل آن ها، نسبت به این ها این جوری باشید.

شما نگاه کنید پیغمبر (ص) با این که خوب در روایت ما زیاد داریم. هم پیغمبر (ص) هم حضرت زهرا (س) در یک جایی داریم که پیغمبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: اَوَّلَ مَن یَدخَلُ جَنَّه اَنَا وَ اَنت وَ المَسَنَ وَ الحُسَین، این ها را می گوید، می گوید اولین کسانی که داخل بهشت می شوند، این ها هستند، اما دل نگرانی همۀ این ها، بلافاصله که از پیغمبر این را می شنوند می گویند: فَمُهِبّونا؟ دوستداران ما چه؟ یعنی ،خودشان کیف نمی کنند که اولین نفری هستندکه میروند بهشت، دنبال چه هستند؟ دنبال امت هستند، که بابا، امت چی؟ امت چی؟ هر وقت به پیغمبر بشارت های بزرگ آخرتی دادند یا به اهل بیت، این ها گریه کردند برای کی؟ برای امتشان، بچه هایشان، گریه کردند برای این ها. مثل مادر که تا امتیاز میاد دستش به اولین کسی که فکر می کند کیه ؟ بچه اش هست.

ما هم باید حواسمان باشد که از این روحیه خارج نشویم، اگر یک موقع به یک امتیازی رسیدیم. ما الان بعضی ها داریم طلبه هستند یا مثلاً به هر حال به یک زد و بندی یک جاهایی راه پیدا می کنند مثلاً خدمت یک بزرگی، خدمت یک استادی خدمت یک ولی خدایی، اما خیرشان به دیگران نمی سد، یعنی راحت. می خواهد دیگران به این امتیاز نرسند اگر به یک استادی راه پیدا می کنند به یک جلسه ای راه پیدا می کنند. برای این که بتوانند یک امتیازی تو خودشان نگه دارند نسبت به دیگران که فقط من را می پذیرد فقط ما را راه می دهد تو این کلاس، دیگران را راه نمی دهد تو این کلاس، نمی دانم تو حالا فعلاً بچه ای، راه را برای دیگران چه کار می کنند؟ می بندند. سَدِّ عَن سَبیل می کنند. ما داشتیم ها! ما داشتیم. مثلاً من خودم. مرحوم مجتهدی را می شناختم، چندین سال، ولی به خاطر یک روحیۀ همین جوری که یک کسی انحصار طلبی می کرد نتوانستیم ما خدمت ایشان برسیم، آخرش هم، که ایشان از دنیا رفت. بعضی وقت ها این جوری می شود. ولی بعضی وقت ها هست افرادی هستند که نه تا یک ولی خدایی را پیدا می کنند یا به هر حال مرکز معنوی و علمی خوبی را پیدا می کنند. دیگران را هم چه کار می کنند؟ دیگران را هم راهنمایی می کنند، چون می دانند اگر دیگران را راهنمایی کنند، دیگران به هر جایی برسند؟ ثوابش برای کیست؟ برای خودش، دیگران را دوست دارد، نمی خواهد از دیگران از نظر معنوی بالاتر به این معنا باشم.

اگر قرار باشد انسان از نظر معنوی بالاتر باشد، با بستن راه دیگران جلو نمی رود. با انحصار طلبی، روحیۀ یهودی گری جلو نمی رود که نگذاریم کسی رشد بکند. مثلاً می گوید زنش را نمی گذارد برود حوزه که مثلاً زنِ از او جلو نزند. توجه کردید به نسبت به مثلاً یک کسی دیگر، مثلاً یک جوری برنامه ریزی می کند که اون رشد نکند که یک موقع از خودش چی شود؟ جلو نزند. این ها خطرناک است. این روحیه های انحصار طلبی و این که من باید جلو باشم، من باید ... نه. واقعاً اگر اون که در قرآن فرمودن شما سبقت بگیرید از دیگران، سبقت گرفتن با این نیست که ما دیگران را چه کار کنیم؟ محرومشان کنیم با این نیست، هر چقدر دیگران را در خوراکی که داری می خوری شراکت بدهی به آن، همان طور که تو غذای مادی هم این طوری است، پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: هر غذایی که دست بیشتری درش هست برکت بیشتری دارد.

در غذاهای معنوی هم همین طور هست، توجه فرمودید؟ یک موقعی است که شما خودتان محروم می شوید ولی کسانی را راهنمایی کردید، کسانی را به آن ها خوراک دادید، کسانی را رساندید به جایی کیف می کنید از این که این ها آمدند رشد کردند، حتی اگر ازخودتان هم جلو بزنند دیگر باز آن جزء شعور شما است، غصه نخور که حالا مثلاً شاگردت از خودت جلو زده، یا کسی را که مثلاً یک آدم وحشتناک خیلی بدی بوده آورده ایش، توبه اش دادی. حالا آمده مثلاً فرض بفرمائید از تو بیشتر این جلسات را شرکت کرده است از تو بیشتر علم یاد گرفته است از تو بیشتر موفق بوده. از تو بیشتر به آن ولی خدا به آن استاد یا به آن مرکز تخصص نزدیک شده است. باید بیشتر چه کار کنی؟ لذت ببری از این که می بینی تو یک چنین کاری کردی. ولی ما می آییم چه کار می کنیم؟ می آییم حسادت می کنیم، می آییم انحصار طلبی می کنیم این خطرناک است. این روحیۀ یهودی که شما می بینید دین را برای خودشان می خواهند، بهشت را برای خودشان می خواهند. خدا را برای خودشان می خواهند، از این منیّت و عنانیتِ سرچشمه می گیرد.

ما باید مواظب باشیم که یک موقع خدایی نکرده به خاطر انتسابمان به یک مرکز مقدس یا یک اشخاص مقدس یک چنین روحیه ای پیدا نکنیم وخدای نکرده دیگران را با نگاه کوچک نگاه نکنیم، با تحقیر نگاه نکنیم، همان جور که پیغمبر و آلش ما را مثل بچه های خودشان می دیدند. مثلِ که نه، همان بچه های خودشان می بینند در واقع. و در بهترین پیشرفت ها، در هر جایی که رسیدن ما را هم در نظر داشتند. اگر ما بخواهیم به پیامبر و آل نزدیک شویم باید همان طوری باشیم. مواظب باشیم از هیچ کدام از شئون مقدّسی که داریم برای برتری جویی نسبت به بندگان خدا سوء استفاده نکنیم. توجه فرمودید؟ سوءاستفاده نکنیم. این خیلی خطرناک است و زیاد هم در ما اتفاق می افتد ها. البته ما همیشه همۀ شعارها را می دهیم، این حرف ها را می زنیم که مثلاً دیگران باید فکر پائینی ها باشند. ولی وقتی خودمان به یک جایی می رسیم، فکر بقیه نیستیم، وقتی در به روی خودمان باز می شود دیگر بقیه را فراموش می کنیم، توجه فرمودید؟ یادمان می رود، و این خیلی خطرناک هست. خیلی خطرناک است.

امام مجتبی علیه السلام می فرماید که مادرم تا صبح گریه می کرد و دعا می کرد فقط برای کی؟ همسایه ها، تا صبح! بعد گفتم پس مادر خودمون چی؟ فرمود: اَلجار ثُمَّ دار: اول همسایه بعد خونه خودمون. ها؟ این خیلی مهم است. یعنی فاطمه زهرا (س) یی که می داند آبرو دارد پیش حق تعالی و دعایش مستجاب می شود، اول به فکر کیست؟ به فکر دیگران، در همه جهت فکر دیگران است. این خیلی مهم است که خدای نکرده، ما یاد بگیریم. خدای نکرده این روحیۀ یهودیگری را پیدا نکنیم. که فکر بکنیم بهشت مال ما است مال بقیه نیست. این طوری زیاد می شود ها! توجه فرمودید؟ این جوری زیاد می شود.

ما الان فرض بفرمایید به خاطر یک لایۀ مقدسی که رویمان هست، مثلاً نماز می خوانیم، روزه ای می گیریم، حرمی می آییم، کلاسی می رویم، یک کارهای مقدسی داریم، درسی خواندیم، درس های معنوی خواندیم، پای درس اساتید رفتیم، این اشتباه را ما غالباً می کنیم که وقتی چشممان به یک گناه کار معصیت کار و بدکار می افتد که خیلی هم از نظر ظاهری دچار مشکل است، همیشه فکر می کنیم که او جهنمی هست ما چه هستیم؟ ما بهشتی هستیم. و جالب این جا است که وقتی به ما می گویند التماس دعا باورمان می شود! یعنی فکر می کنیم که ما باید برویم امشب، آبرومندیم دعا بکنیم. هر وقت به شما گفتند التماس دعا وظیفه ات هست چون حقوق برادر و خواهرای دینی همین هست که اگر به شما گفتند که التماس دعا، دعا کنی، چشم دعا می کنم. چون دعای انسان در حق غیر، چیه؟ می گیرد. ولی نباید فکر بکند، از این باب باید بگوید چشم، دعا می کنم، انجام بدهد. نه ولی از این باب که یک موقعی فکر کنی تو یک آبرویی داری، اگر یک موقع تو مخیله ات بیاید یک موقعی که مثلاً من 10 سال است حوزه هستم، حالا با یک دختر عوضی روبه رو شدم او هم به گفته تو را خدا ما را دعا کن، باشد من امشب دعایت می کنم، فکر کنی که مثلاً ، تو باید به او بگی چیکار کن؟ تو من را دعا کن! باید به او بگی تو من را دعا کن. نه این که تو یک موقع روحیه ات این جوری باشد فکر کنی که الان مثلاً جایش است این است که تو الان بلند شوی بروی دعا کنی، فکر هم کنی که الان باید خدا و بقیه دست به سینه ایستاده باشند. تا منتظر دعای تو هستند و دستور تو. چنین چیزی، این خیلی خطرناک است. مواظب باشیم هر چقدر به مرکز تخصص، تقدس و معنویت نزدیک تر می شویم. سوء برداشت نشود، تخیل نکنیم، توهّم شخصیتی خدای نکرده دست بهمان ندهد. توجه فرمودید؟ بابا من که خودم را می شناسم چقدر وضعم خراب است! حالا رفتم یک چهار صباحی هم درس خواندم بعد هم نمی دانم یک نفر دلش به حال من سوخته است مثلاً یا به خاطر اسلام سوخته، گفته شما هم مثلاً درس خواندید، بیایید به خاطر اسلام، این لباس روحانیت هم تنتان کنید، یک چهار متر پارچه پیچیده اند دور سرِ من یک قبا و عبایی کردند تن من ، یک وقت فکر نکنم که تا دیروز لباس نداشتم مقدس نبودم حالا لباس دارم چه هستم؟ من مقدس شدم چون این عبا آمده روی دوشم و نمی دانم، عبایی و تسبیحی و مسجدی، این ها، تا دیگر حالا باید دعا کنم، آسمون، زمین به حرف من همه باشد، این جوری نیست. اولیای خدا، زرنگ هایشان، زرنگ هایشان، هر چقدر رشد معنوی داشتند این نوع توهمات مقدس را از ذهن خودشان چه کار کردند؟ دور کردند. توجه فرمودید؟ این نوع فکرها را از خودشان دور کردند. مردمی تر، مهربان تر، ما الان مرد داریم با زنش خیلی خوب دارند زندگی می کنند، زن داریم با شوهرش خیلی خوب دارن زندگی می کنند، دوتایشان هم سطح هستند. یکی شان مثلاً فرض بفرمایید که نمی دانم چه گناهی می کند، چه معصیتی می کند، خدا می زند پس سرش می آید این کلاس های ما را شرکت می کند. می آید این جا فاسد می شود! یعنی هی جلسه ها را شرکت می کند، یاد می گیرد، یاد می گیرد، یاد می گیرد. یک دفعه فکر می کنم نسبت به زنش نسبت به شوهرش از یک تقدس و گردن کلفتی بالایی ... می نشیند کُرکُری می خواند برای این ها. توجه کردید؟ یعنی می شود استاد اخلاق بودن برای شوهر و استاد اخلاق بودن برای زن و ، بعد نمی دانم دیگر، برای فامیل نمی دانم شاخ و شانه کشیدن و، این جوری خلاصه خطرناک می شود. نه اگر آمدی سر این کلاس ها، بعداً توانستید متواضع تر باشید نسبت به دیگران، مهربان تر باشید نسبت به دیگران. به آن هایی که در محیط کارتان آدم های خوبی نیستند. آن هایی که تو همسایه هایتان در محل زندگیتان همسایه های خوبی نیستند با آن ها توانستید مأنوس تر باشید، مهربان تر باشید بیشتر دوستشان داشته باشید، بیشتر زیر چتر حمایت های معنوی خودتان بگیرید، خوب مسیر را دارید درست می روید.

اما یکی از بزرگ ترین اشتباهات همین است که افراد تا پایشان باز می شود تو حوزه ای، جلسۀ علمی، معنویی، استادی. این ها، بعد از یک مدت از بقیه چه شوند؟ منزوی می شوند. یک موقع است که این انزوا. انزوای دستوری است یعنی باید بیاید کنانر تا یک مقدار پاک شود، قدرت پیدا کند، از مرکز فساد دور باشد به خاطر اثرپذیری که ممکن است داشته باشد ولی یک موقع است که از نظر شخصیتی دور می شود یعنی مردمی دیگر نیست. توجّه فرمودید؟

مردم، الان بعضی از اساتید متأسفانه شنیدم دستورالعمل می دهند به شاگردانشان، می بینی طرف با زنش رابطه اش خراب شده است با پدر زنش، این ها را مثلاً یک آدم هایی می داند که مثلاً اگر بخواهد به معنویت و تطهیر برسد دیگر باید با پدرزنش هم حرف؟ نزند، با مادر زنش حرف نزند، باجناق هایش را همه را اَخ بداند، نمی دانم، هیچی. که می خواهد تطهیر خیال بکند. می شود یک ادمِ، یک برج زهرمار، با بقیه. این خوب نیست. این با مادرش سنگین برخورد می کند، با یک تکبر مذهبی با مادرش برخورد می کند، مواظب باشید هر چقدر بار معنویت شما، بار علم شما، معرفت شما، بیشتر می شود باید مهربانی شما، تواضع شما، جوش خوردنتان با دیگران. متواضع بودنتان با دیگران بیشتر شود.

صرف این که 10 سال است خانه ات داری هیئت می اندازی مواظب باش یک تشخص و تقدس مذهبی برای خودت درست نکنی ها! صرف اینکه سید هستی مواظب باش یک موقع این روحیه ات خراب نشود، صرف این که خدمت .... ، این قدر تو اسلام کسانی بودند که به واسطۀ خدمتشان به اسلام سر بقیه منتها گذاشتند و جنایت ها کردند که نه! به خاطر این که نیزدیک به پیغمبر بوده به خاطر این که تو همین انقلاب، به خاطر این که یک چهار صباحی با امام بوده یک چهار روزی زندان بوده است. مثلاً فلان جا با امام بوده یا مثلاً فلان جا امام به یک کاری وادارش کرده است، حالا هی همین جوری. تاوانش رو باید کی بده؟ مردم مملکت باید بپردازد. این خیلی خطرناک است، این روحیه، خیلی باید انسان مواظب باشد که به هیچ وجه هر چقدر رشد می کند رابطه اش با مردم خراب نشود.

اَلتَّودُّدُ اِلَی النّاس نِصفُ العَقل: دوست داشتن مردم، مردم یعنی همین عوام کوچه و بازار، نصف عقل است، نصف عقل استکه بتوانی بقیه را ریز ببینی، توجه کردی؟ و برای هر کسی یک شخصیت بی نهایت قائل باشی. هم در قرآن فرمود برای هر کس یک شخصیت بی نهایت قائل شوی. اگر رئیس جمهور هم شدی با بقیه همین طور، شهید رجایی خدا بیامرز می گفت من یک بار یک چنین چیزی بهم دست داد. فهمیدم دارم خراب می کنم. گفت یک موقع که رئیس جمهور شدم دیدم یک آدم روستایی همچنین آمد خودش راحت، به طرف من راحت، نشست با من حرف زد بعد من گفتم که ، اِ، این انگار اصلاً حالیش نیست ما رئیس جمهوریم ها! مثلاً فکر می کنم باید یک حریمی بگیرد بعد دیدم دارم خراب می کنم، رفتم گرفتم طرف را این جوری چسباندم به خودم، سفت چسباندم به خودم که این تکبرم بریزد.

باید آدم خیلی حواسش جمع باشد، خیلی حواسش جمع باشد که یک موقع از این تشخص های الکی برای خودش درست؟ بله؟ نکند، این یادتان باشد خیلی بد است، خیلی بد است، یک موقع این جوری نشوید.

نباید فکر بکنید که هر چقدر ارتباط شما با مراکز تقدس بیشتر می شود، بالاتر از بقیه مردم هستید، باید بی آبروتر بدانی همیشه خودت را، وام دارتر نسبت به خداوند بدانی، مسئول تر بدانی خودت را نسبت به خداوند تبارک و تعالی احساس تقصیر بیشتری بکنی، توجه فرمودید؟ نسبت به دوستان، نسبت به همکلاسیان، نسبت به رفقایت، نسبت به خانواده ات، یک موقع! خیلی روحیۀ خطرناکی است.

پس این روحیه، روحیۀ یهودیگری مواظب باشیم ما دچارش نشویم که در مقدسات دچار انحصار طلبی شویم توجه فرمودید؟ در مقدسات و برای خودمان یک انحصارهای خاصی را بعد حریم های خاصی را چی می کشیم. این فاجعه آمیز هست. باز دارم تأکید می کنم مواظب باشیم سراغمان نیاید. هیچ کدام از امتیازها، امتیازهایی که می دهد به ما خداوند تبارک و تعالی بیشتر از امتیازهایی که به پیغمبر (ص) داده نیست که. پیغمبر، مردمی ترین، عرض کنم خدمتتان که مهربان ترین، زاهد ترین مردم زمان خودش بود.

یکی از این بحث های انحصار طلبی همین است که انسان برای خودش یواش یواش یه توهم هایی پیدا می کند و فکر می کند که جدیِ این قضایا و خدا هم می گوید یواش یواش باید به حرفش گوش بکنم! یعنی هر چقدر در این زمینه قدم برمی دارد، جلو می رود، فکر می کند که دیگر باید مثلاً هر چه گفت خدا هم همین را بگوید! هر دعایی کرد خدا به دعایش برسد، هر جوری خواست همین جوری شود. نباید یک موقع این توهم شود ها! این خیلی خطرناک است. شما هر چقدر زحمت بکشی. هر چقدر تقدس داشته باشی. هر چقدر عبادت کنی. هر چقدر خدمت بکنی، باید به خودت بدبین تر شوی. اَلمُؤمِنُ یُصبِحُ وَ یُحیی وَ هُوَ ظَنُونُ بِنَفس: مؤمن صبح و شب هست، صبح می کند، شب می کند به خودش بدبین، بدبین به این جهت که نسبت به دیگران برتری جویی؟ بله؟ ندارد. توجه فرمودید؟ برتری جویی ندارد نسبت به دیگران.

بعضی ها ما دیدیم تا از یک مرکز تقدسی برخوردار هستند. مثلاً توی یک جمع وارد می شوند، همه به احترامشان بایستند این خیلی ناجور است. برایشان صلوات بفرستند. راه برایشان باز کنند، ببرند بالای مجلس بنشاننش، این بد است، اگر دیگران کردن، تو ذوق دیگران نزنید بپذیرید، داریم. اگر خودت انتظار داشتی خیلی خطرناک است اگر به هوای این که پدر شهید هستی، نمی دانم جانباز هستی نمی دانم سید هستی نمی دانم از خانوادۀ علما هستی رفتی در نانوایی فکر کردی که مثلاً بقیه باید جا بدهند به شما. نوبتشان را به شما بدهند، یا مثلاً نانوا شما را خارج از نوبت مثلاً ببیندتون یا فلان کس خارج از نوبت برای شما احترامی قائل شود، یا فلان کس که دوستتان دارد، دوستش دارید. حق دیگران را بخورد. رفتید تو یک اداره فکر می کنید که این باید یک امتیاز خاصی برای شما قائل باشد؟ ویژه خیلی خطرناک است این قضایا.

ولی بله داریم مثلاً فرض بفرمائید نانوا دلش خواست به شما زودتر هم نان بدهد عیبی ندارد، شرعاً هم اشکال ندارد، برای شما یک احترام خاصی قائل است می خواهد یک چنین کاری کند، مستحب هم هست اصلاً شما بپذیرید لطف او را، ولی یک دفعه در روحیۀ خودت اگر یک چنین چیزی ایجاد شود، روحیۀ خطرناکی است و من دیدم خیلی از افراد فقط به خاطر این که به هر حال به یک نحوی با یکی از مراکز تخصصی یا اشیاء مقدس ارتباط داشتند، این روحیۀ بد را پیدا کردند که انحصار طلب شدند. انحصار طلب شده، آخوند بوده مثلاً آمده تو یک نوبت من دیدم آمده مثلاً فرض بفرمائید که تخلف راهنمایی رانندگی کرده است افسر خواسته مثلاً جریمه اش بکند با تکبر برخورد کرده، یعنی فکر می کند که افسره باید چون این آخوند است باید چه کار بکند؟ بروم قربان جدّتان شما تخلف کردید چراغ را رد شدید، بی خیال. اگر هم مثلاً جریمه اش بکند فکر می کنم به مقام مقدس روحانیت چه شده؟ اهانت شده. به این لباس توهین شده است. نه این جوری نیست، آقا تخلف کردی؟ هیچ تقدسی نیست این جا، تخلف کردی؟ باید جریمه اش را بپردازی، تمام شد. و این خیلی مهم است، مواظب باشیم، مواظب باشیم، این را دارم ده ها بار تکرار می کنم، که خداوند هر نعمتی به ما می دهد، ظرفیتش را داشته باشیم، و به واسطۀ آن نعمت از مردم، از پائین دست ها از فقرا از زیر دست ها از کسانی که آن امتیاز را ندارند جدا نیستیم. خدا خیلی دوست دارد. خیلی دوست دارد که هر وقت به شما خصوصی گفت بیا، خدا خیلی خوشش می آید ها، که هر وقت به شما خدا گفت خصوصی بیا، شما برگردی پشت سرت را نگاه کنی، بگویی خدایا پس این ها چه؟ توجه کردید؟ خیلی دوست دارد، نه این که وقتی خدا به تو گفت خصوصی بیا، بپری بالا، بشکن بزنی که مثلاً باریکلا، بدوی بروی تو در را هم ببندی، حواست به بقیه هم نباشد، این روحیۀ خیلی زشتی است، خیلی روحیۀ بدی است.

کسی که این طوری هست معلوم است نمی تواند مثل خدا باشد، توجه فرمودید؟ خداوند وقتی که بشارت می دهد به صدیقین. بشارت می دهد به صدیقین، انذار می دهد، ببخشید. هشدار می دهد به افراد صدیق و پاک، ولی بشارت می دهد به گناهکاران توجه فرمودید؟ می گوید گناهکارها هیچ کسی را جز من ندارند چه کسی را جز من دارند؟ توجه فرمودید؟ یعنی این جوری نیست که، ائمه هم این جوری هستند، اهل بیت، اهل بیت هم روز قیامت چشمشان به آن پائین ترین نفری هستش که از نظر امتیاز از همه کمتر است، یعنی برادران کلی دلسوزی دارند. این جوری نیست که قیامت، قیامت الان شما نگاه کنید. صحنه قیامت را هم در قرآن هم در روایات تشریح کرده اند که این ها با چه جلالتی در صحنۀ محضر جلوی میلیاردها انسان تو اون درجات قرار می گیرند، ولی فکر نکنید آن جا، آن ها برای خودشان یک تشعّلی قائل هستند بعد هم راهشان را بکشند بروند بهشت و درب را هم ببندند، بگویند گور پدر بقیه! ها! این جوری نیست.

الان هم همین جوری است الان هم شما نگاه کنید حرم حضرت عبدالعظیم (ع)، وقتی تو می روی دست می زنی به ضریح یک ذره فکر کن که تو کجا، حضرت عبدالعظیم کجا؟ تو کجا حضرت معصومه (س) کجا؟ تو کجا امام رضا (ع) کجا؟ نگاه کنید، از دورترین روستاها مردم آمده اند حضرت امام رضا (ع) تشرف پیدا کردند، امام رضا (ع) با همه شان می نشیند دردل می کند، حرف هایشان را می شنود، حاجت هایشان را می دهد، با آن ها صفا می کند.

اگر توانستی این جوری باشی، هان ، نگی که ، این دهاتی این جا چه کار می کند؟ تو حرم؟ اگر یک نفر در حرم جلویت کوچک آمد، وحشتناک است روحیه ات، این روحیه یهودی گری، تفرعنی است که خیلی خطرناک است، نباید کوچک بیاید.

استاد ما می فرمود که من یک بار از قطار پیاده شدم قطار وقت خیلی کمی داشت برای نماز خواندن، دیدم که نمی رسم هر کاری کنم که بروم مسجد و نماز بخوانم و اینها، همان کنار، می گفت داشتیم می رفتیم مشهد با قطار، کنار قطار یک جایی انداختم رو به قبله شروع کردم نماز خواندن، می گفت یک خانمی آمد از این روستایی ها، از این لباس روستایی ها، از این دامن قِرقِری ها هستند، خیلی بزرگان روستایی ها، از این لباس های چیز می پوشند، می گفت این آمد رد شد، این جوری کرد، امام رضا (ع) چه کسانی را دعوت می کند! یعنی، خیلی با تحقیر، یعنی این جوری، به این استاد ما نگاه کرده بود گفته بود اینا رو نگاه کنید، این ها دیگر کی هستند؟ حالا یک موقعی ما این جوری می شویم، مثلاً تو صف عزاداری هر کسی را می بینیم، می خواهیم شاخ در بیاوریم که مثلاً حالا ما بله، ما اهلیت داریم ! در دسته امام حسین (ع) باشیم، این دیگر از کجا سر و کله اش پیدا شده! هان! ما در هیئت می ارزیم، این دیگر تو این جا چه کار می کند؟! یک چنین آدم هایی در اعتکاف چه کار می کنند؟ چنین آدم هایی در حرم چه کار می کنند؟ اصلاً چرا این آقایان این ها را تحویل می گیرند؟! گاهی وقت ها ما به خدا گله می کنیم که مثلاً نگاه کن طرف این همه چیز است، تو چرا تحویلش می گیری؟ این انحصار طلبی روحیه خطرناکی است.

یاد بگیریم از امام سجاد (ع) که وقتی یزید به او گفت: خدا توبۀ من را می پذیرد. گفت: می پذیرد! اگر توبه کنی حقیقتاً در مقام جبران می پذیرد. زورمان نیاید حُر، دقیقه 90 بیاید برود به یک جایی برسد که، هیچ کس به گردش هم نمی رسد، بگوییم که حالا خدا چرا این ها را نپذیرفت؟ غلام ترکی و غلام ابوذر و این ها همه را پذیرفت. هان؟ زورمان نیاید، مثلاً فلان آدمی که بدکاره بوده است الان آمده رفته به یک جاهایی رسیده که اصلاً، اولیای خدا خیلی هایشان به گردش هم نمی رسند.

این ها انحصار طلبی است، توجه فرمودید؟ روحیه خطرناکی است. رسول ترک بیاید مثلاً از آن وضعیت محلۀ جمشید بیاید برسد به جایی که حضرت زینب سلام الله علیها، تمام درهای حرم را خودش باز کند برایش! زورمان نیاید، کیف بکنیم از این کار. هان؟ تو اگر کیف کردی که رسول ترک به آن جا رسید، تو هم به یک جایی می رسی. ولی اگر از رسیدن دیگران کیف نکردی، تو دلت حسادت افتاد، اون چرا؟ من چرا نه؟ هان؟ من باید جلو بزنم از بقیه، خطرناک است به جایی نمی رسی، هر چقدر هم زورِ عبادی بزنی، نتیجه چه می شود؟ نتیجه عکس می دهد. هر وقت از رشد دیگران کیف کردی، معلوم است که دیگر از دایرۀ حیوانی خارج شدی. توجه فرمودید؟ به خصوص رشدهای معنوی، به خصوص در رشدهای معنوی و علمی هر چقدر کیف بکنید که دیگران به این جا رسیدند، الحمدالله، مثلاً، حرم می روی، فلانی فلانی فلانی 10 سال است داری به خدا می گویی خدایا من بروم مکه، راه باز شده، باز نشده، ما بعضی از مراجع داشتیم خدا رحمتشان کند. مرحوم آیت الله مرعشی نجفی، یک بار هم مشرف نشدند، مستطیع نشدند، مرجع تقلید است، برای خودش یک کسی است در این جهان اسلام، یک بار هم نرفته است مکه، مستطیع نشده، حالا امکان نبوده یا هر چیزی، زورت نیاید مثلاً همسایهی ما دفعهی دومش است دارد می رود آمده است می گوید، خوب کای نداری، حلالمون کن. خداحافظ شما، اَ، مثلاً این ها هی همین جور هر دفعه، تند و تند یا میروند عمره یا میروند مکه یا میروند فلان، ما چرا مثلاً نرفتیم؟ از این که این دارد میرود کیف کن، لذت ببر، حسادت به دل نگیر، اگر ناراحت شدی این هنوز، آن روحیۀ خطرناک یهودی ها توی روحیه ایش است.

خوشحال شو اگر بقیه کسانی که در فامیل شما، شما هم خیلی آدم مقدس و خوبی هستید ها! ولی در فامیل شما مثلاً آدم هایی که خیلی اجق و وجق هم هستند، هیچ سنخیتی هم با آن ندارد. مثلاً می بینی 10 دفعه رفته است مکه، باز هم دعا کن خدا انشاءالله او را ببرد. بگو انشاءالله خداوند مکرر نصیبتان بکند انشاءالله حج مقبول داشته باشید، دعا کنید. همین که بتوانی از صمیم قلب دعایش بکنی و بپذیری خداوند آن ثواب را برای شما هم می دهد، توجه فرمودید؟ وقتی در قلبت این رضایت باشد، می دهد.

هی من دارم مثال های متنوع می زنم تا مواظب باشید. چون بعداً دیگر نمی رسیم به این مباحث دیگر. همین جا یک بار مطرح شده این بحث انحصار طلبی مذهبی، به هر حال این روحیه ای هست که در همۀ ما وجود دارد. چون انسان هستیم طبیعت داریم، طبیعت هم گاهی وقت ها انحصار طلبی را از راه مقدسات انجام می دهد. گاهی وقت ها از راه های مباحات، گاهی وقت ها غیر از راه های مقدس انجام می دهد.

مواظب باشید که در راه مقدس، پُز ندهید به کسی، فخری نفروشید به کسی، که من نمی دانم فلان جا درس خواندم، تو فلان حوزه درس خواندم، در فلان دانشگاه درس خواندم، پدرم فلانی بوده است، نوۀ فلانی هستم، ما خاندانمان این جوری هستند نمی دانم فلان کسم سید است، نمی دانم شاگرد فلان استاد هستم، این اساتید من این ها بودند، بله نمی دونم، هیچی، مواظب باشید این جوری نشوید، نمی دانم من این قدر حج رفتم، این قدر کربلا رفتم، این قدر نجف رفتم، این قدر جمکران رفتم، نمی دانم می روم آن جا، این جوری هستم، آن جوری هستم، این روحیه ها، روحیه های خیلی خطرناکی است، هر وقت یک نعمتی نصیبتان شد این دستور پیغمبر (ص) یعنی این خُلق نبوی یادتان باشد که لا فَخرَ: هیچ فخری نیست، هیچ فخری نیست، مبنا چیست؟ مبنا این است که کی شخصی، چه جوری متولد می شود به آخرت.

این یادتان نرود که این منشأ خیلی از فسادها در جهان شده است، بنابراین ما باید توجه داشته باشیم که این شعارهای یهودی ها به سراغ ما نیاید که هِی بی خود انتساب بدهیم خودمان را به چیزهای مقدس و به واسطۀ این انتساب به دیگران فخرفروشی بکنیم و دیگران را ریز ببینیم، خدای نکرده.

خوب . صلوات ختم بفرمایید.

خوب بحث تخصصی این بحث را در شیطان و صور مقدس معرفت نفس توضیح دادیم. عزیزانی که می خواهند بهتر پیگیری کنند همان بحث شیطان و صور مقدس را انشاءالله استفاده بکنند که شیطان چه جوری ازراه مقدس در ما همین روحیه برتری طلبی و عجب را نسبت به دیگران چه کار می کند؟ ایجاد می کند.

خوب آخرین بخش این آیه، بحث فَتَمَنَّوُ المُوت هست. که تمنا کنید مرگ را، تمنا غیر از خواستن، تمنا کنید مرگ را یعنی یک نحوه آرزومند بودن، یک نحوه اشتیاق داشتن به مرگ، می فرماید اگر آخرت مال شماست، هان! اگر دوست داری خدا را واقعاً. شما محبوب خدا هستید، باید محبت به مرگ در دل شما باشد. تمنا بکنید. این نشان دهندۀ این است که چیه؟ واقعاً کسی دوست خداست که از مرگ نترسد، آرزوی مرگ را داشته باشد، یعنی اشتیاق داشته باشد به مرگ، اگر یک موقع یک خبری دادند که می میری، دردش نیاید، بعضی ها تا مثلاً می گویندفرض بفرمائید فلان مریضی را گرفتی ممکن است مثلاً 120 سال دیگر بمیری از الان بغض خدا را به دلشان می گیرند که ما چرا باید بمیریم؟ مثلاً حالا، مرگ مال بقیه است مال ما نیست. اگر کسی دوست خدا باشد واقعاً هیچ وقت از این چیزها نمی ترسد. از این چیزها هم دلخور نمی شود. از این مسائل، چه در مورد خودش چه در مورد نزدیکان خودش. این جوری نیست که دلخور شود و رابطه اش با خداوند تبارک و تعالی خراب شود.

فَتَمَنَّوُا المَوت، نتیجه است، یعنی اگر محبوبی و دوستش داری تو باید تمنا را داشته باشی، این فاء نتیجه معلول چیست؟ معلول داشتن یک رابطه حقیقی، یک رابطه خوب با حق تعالی است، اگر این رابطه وجود داشته باشد تمنا هم هست. تمنا هست و ادامهی آیهی بعدی این را توضیح خواهیم داد که هر کدام از اولیاء الهی و هر کسانی که شما در تاریخ اسلام می بینید که خبر مرگشان را به آن ها می دادند یا می دانستند که می خواهند بمیرند یا کشته شوند، همه شان در تاریخ اسلام می بینید که خبر مرگشان را به آن ها می دادند یا می دانستند که می خواهند بمیرند یا کشته شوند. همه شان در آن لحظه اشتیاق داشتند، به خصوص در صحنه های جهاد این جوری بود، حالا ما که الحمدالله رب العالمین، صدها هزار بسیجی را همین جوری دیده بودیم که موقع عملیات چقدر اشتیاق دارند به رفتن، نزد حق تعالی، نزد معصومین. حالا مثلاً نقل می کنند که کربلا یک نمونه ی خیلی قشنگش بود که همه شان اشتیاق داشتند، هیچ کسی نمی ترسید، در مورد بعضی از شخصیت ها مثل مثلاً عمار یاسر و بزرگان دیگر نقل کرده اند که مثلاً فرض بفرمائید که در جنگ صفین شعار می دادند: اَلان عُلاقُ الجَنَّة و الاحَبَّه، خیلی حرف بزرگی است که من، وقتی شمشیر می زد و داد می زد فریاد می زد که من الان بهشت را ملاقات می کنم و محبوبین والا محمد صلی الله و علیه و آله وسلم و حزبه، الان بهشت را ملاقات می کنم پیامبر و حزبش را ملاقات می کنم با چه اشتیاقی ولی خوب الان شماها توی خیابان ها کوچه هایی که زندگی می کنید اسم همۀ شهدایی، عکس هزاران شهید را می بینید که همه هم چیزی از عمار و بقیه کم نگذاشته اند در اشتیاقشان به مرگ کم نداشتند.

یک روحانی بود خدا رحمتش کند روحش شاد باشد، یکی از عملیات ها بچه ها روی سیم خاردار واقعاً گیر کردند، سیم خاردار چین نبود یک سیدی بود، خودش را انداخت روی سیم خاردارها و گفت رد شوید، یعنی بچه ها پا می گذاشتند روی این، بدن این سید و رد می شدند می رفتند، این روی سیم خاردارها جان داد یعنی همان جوری به شهادت رسید. این قدر استقبال عالی بود از مرگ، مسابقه می گذاشتند با همدیگر سر این کار، سر این که کدامشان زودتر در میدان مین بروند کدامشان… .

خیلی راحت، خیلی راحت.

تردید نبود، فقط انتظار بود، فقط انتظار بود، یعنی این که کی نوبت من می شود، کی من باید بروم، این خیلی مهم است، خوب آیه بعد، آیه 95 می فرماید: وَ لَن یَتَمَنَّوه اَبَداً بِما قَدَّمَت اَیدیهِم و اللهُ عَلیمٌ بِالظاّلمین. می گوید شماها عرضه ندارید چنین تمنایی داشته باشید! وَ لَن یَتَمَنَّوه ، من به شما بگویم یهودی ها یا یکی شان به آیهی بعد دوباره 96 که برسیم دیگر آن جا خیلی منتضح می کند این ها را، می گوید این ها یک دانه شان امکان ندارد آرزوی، لَن نفی چیه؟ نفی ابدِ، لَن یَتَمَنّوه، امکان ندارد این ها بتوانند آرزوی مرگ بکنند. بما قَدَّمَت اَیدیهم، بما قدمت ایدیهم حرف خیلی مهمی است، می گوید به خاطراین است که، به خاطر کارهایی که کرده اند، کارهای زشتی که کرده اند، قَدَّمَت اَیدیهم یعنی به خاطر چیزهایی که دست هایشان جلوتر فرستاده یعنی اعمالی که کردن، به خاطر اعمالی که جلوتر فرستاده اند می دانند که وضعشان خراب است.

ببینید انسان ها هر چند ادعای بی اعتقادی نسبت به معاد بکنند ادعای بی اعتقادی بکنند اصلاً کاری به معاد نداشته باشند در فطرت همۀ انسان ها معاد وجود دارد، یعنی همه باطناً می دانند روزی خواهد رسید به یک جایی که باید در مقابل حق تعالی چیه؟ جواب بدن.

من یادم است، یک بار رهبر حزب کمونیست شوروی، شوخی نیست ها، یک آدم معمولی نیست رهبر حزب کمونیست شوروی است آن موقع که شوروی یک کشور کمونیستی بود، نصف دنیا را در دستشان داشتند. می گفت: اگر ما مثلاً ما فلان کار را نکنیم خداوند از ما نخواهد گذشت! یعنی، این کلمه را خوب دقت کنید، خداوند از ما نخواهد گذشت! این جوری است، تو باطن همه همین است، یعنی همه می دانند وقتی خرابکاری کرده اند یک موقع به جزایشان خواهند رسید. همه باطناً می دانند که هیچ عملی بدون جزا نیست. به هر دست بدی از همان دست هم می گیری، این جوری است، این جوری نیست که یک جا ظلم کردی یک جا ستم کردی نتیجه ندهد. هر جا ظلم کردی، هر جا ستم کردی، هر جا بالاخره یقه تو را می گیرد، این طوری است.

این جهان کوه است و فعال ما ندا – سوی ما آید نداها را صدا

این جوری است، بازتابش به خودت برمی گردد. همۀ آدم ها هم می دانند، یعنی تو همۀ فرهنگ ها هم این پذیرفته شده است. که شما هر کاری بکنی، نتیجه اش را می بینی. می گوید این ها باطناً خودشان می دانند که اصلاض محبوب خدا نیستند، می دانند چه جنایت هایی کرده اند، برای همین از مرگ خیلی بدشان می آید، ولن یتمنوه، اصلاً آرزوی مرگ نمی کنند، با قدمت ایدیهم، به خاطر آن گندکاری هایی که قبلاً کرده اند گناهانی که قبلاً کرده اند اصلاً آرزوی مرگ نمی کنند این ها. تو آیه ی بعد می رسیم که هر کدام از این ها آرزو می کند، لَو یَعَمَّرَ اَلفَ سَنَة، آرزو می کند که هزار سال عمر کند، الان یک تکنولوژی هایی این ها سرمایه گذاری کرده اند میلیاردی رویش که چه طوری می توانند سلول ها را جوان کنند، جوان بمانند، چه جوری بتوانند مثلاً بعضی هایشان اصلاً سیستم هایی دارند توی مثلاً حیطه های قدرتی خودشان فرض بفرمائید که یک کمی متوجه شوند قلبشان دارد درد می گیرد. قلب دارد چیز می شود، می روند قلب می خرند، یا قلب می خرند یا می کشن یک کسی را که سالم است که قلبش را به این ها پیوند بزنند قلبشان خوب کار کند یک موقعی سکته نکنند. بیشتر عمر بکنند. این جوری است هر جوری می خواهند خودشان را جوان نگه دارند.

خدا می فرماید: این ها آرزو می کنند، آرزو می کنند. حالا آیۀ بعد می رسیم که توضیح می دهم که: لو یعمر الف سنه ای کاش هزار سال عمر می کردیم. آن وقت این ها می آیند بروند آرزوی مرگ بکنند؟ که ما بمیریم به لقاء حق تعالی برسیم؟ برای همین هم در میان امت ها، به اصطلاح، ملت ها، بیشترین کسی که از مرگ می ترسد همین یهودی ها هستند، بیشترین کسی که از مرگ می ترسد، قدیم ها اصلاً معروف بود می گفتند جهود خون دیده! خیلی ترسو هستند خیلی ترسو هستند.

بچه ها، آن اول که شعار می دادیم که مثلاً ما باید برویم قدس و چنین و چنان، خوب یک تعدادی از بچه های گردان ها رفته اند لبنان و سوری و لبنانی ها انتظار نداشتند که ما مثلاً از این کارها بکنیم. این ها فکر می کردند که مثلاً خوب حالا مثلاً همان، آن ها آن طرف خط هستند ما این طرف خطیم، هی از دور برای همدیگر شاخ و شانه می کشیم مثلاً ما تانک هایمان را نشان می دهیم آن ها هم تانک هایشان را نشان می دهند. همین. حریم محترمانه می ماند!

بچه ها همان شب های اول و دوم مثل همین عادتی که در جنگ داشتند که هیچ حریمی برای عراقی ها نمی گذاشتند، عراقی ها از دست ماها، ماها که می گویم نه من ها! بچه های بسیج و رزمنده ها و این ها، امنیت نداشتند، نه تو خواب داشتند، نه هیچی، شب یک دفعه می آمدند می دیدند سنگرهایشان خالی شده است هیچی توی سنگرشان نیست. کی برده معلوم نیست، یعنی این جوری بود اصلاً یعنی می دانستند هر کاری کنند بالاخره این ها هم می آیند تو، می آیند تو. خلاصه چند تا از بچه ها گفتند دست گرمی، یک شوخی امشب با این اسرائیلی ها بکنیم، رفته بودند شب بالای سرِ این ها، عکس های امام را چسبانده بودند به این تانک هایشان، هیچ کاری نکرده بودند، نه یک کسی را کشته بودند، نه یک کسی، هیچی فقط عکس امام را چسبانده بودند، حالا صبح جالب بود هوا روشن شده بود، این ها می آمدند این عکس ها را می دیدند، فرار، یعنی همه عکس ها را دیده بودند، در می رفتند یعنی این ها این جوری بودند، خود بچه ها هم می گفتند اسرائیلی ها یک پنجه ی کوچیک عراق هم حساب نمی شوند. ما اگر بخواهیم با این ها بجنگیم این ها مثلاً یک گردان کمیل ما را برای این ها بَس است، که بیاید این ها را جارو بکنیم و بردارد ببرد. این طور بچه های سلحشوری که این جا این آدم های گردن کلفتی مثل این عراقی ها را که قوی ترین نیروی زمینی خاورمیانه بودند و باز به هر حال از یک اعتقاداتی برخوردار، این جوری مثلاً جارو می کردند، آن ها که دیگر اصلاً عددی محسوب نمی شوند. هیچ عددی محسوب نمی شدند. این جوری بودند، ترسو، تمام تکیه هایشان به چیه؟ به تکنولوژی و اسلحه است. قرآن می فرماید: مومن این جوری نیست، مومن تمام تکیه اش به تفقه و معرفت و حق تعالی است به اسلحه کاری ندارد.

یا رزمندۀ ما آفتابه می گرفت جلوی عراقی ها، عراقی ها اسلحه هایشان را می انداختند دستانشان را می گرفتند بالا! خلع سلاح می شدند آفتابه! دست خالی. لذا این قدرت می آورد، خیلی فوق العاده ترسو هستند. خیلی ترسو هستند. هر چقدر طبیعت، انسان با طبیعت بیشتر گره بخورد، ترس از مرگ هم چیه؟ بیشتر است. هر چقدر حقیقتاً با حق تعالی گره بخورد ضمن این که شیرین تر است زندگی اش توی دنیا خیلی شیرین زندگی می کند، پرعاطفه تر است، مهربان تر است، اما چسبندگی هم ندارد.

در عین حال که عاطفه اش بیشتر از همه است این خیلی جالب است ، عاطفه اش بیشتر از همه است نسبت به عزیزانش اما چسبندگی هم ندارد. این خیلی مهم است، رمزی دارد. که انشاءالله هفته بعد در موردش صحبت خواهیم کرد.

بگذار ببینیم که:

بله این که فرموده اند آیه در مورد اهل بیت، بیاید مؤسسه این عزیزی که این را نوشته سه جلد کتاب است در مورد ائمه در، حضرت فرمود قرآن در مورد ما اهل بیت. توی کتابی هست به نام عترت در قرآن که خودمان چاپش کردیم از آقای چار جوهر عزیزان، همه هم بخوانند اگر کسی هم نخوانده است آن کتاب را بخواند. مال مرحوم جلیلی است یک صلوات به روحشان ختم بفرمائید. یادش کردیم. من خودم 3 دور خواندم آن کتاب را ولی باز شیرینی زیادی دارد حتماً بخوانید این کتاب را، عترت در قرآن، هر که نخوانده، بخواند لذت می برد اعتقاداتش هم قوی تر می شود.

برای این عزیزی که نوشته خصوصی می خواهند صحبت کنند وقت بگیرند بیایند ببینمشان. نه اگر برای کسی دعا بکنیم برای طول عمرش، منافاتی ندارد یا بخواهید برای طول عمر خودتان حتی دعا بکنید، چون مؤمن در عین حال که عاشق خدا است می تواند، شما در ادعیه ماه رمضان دارید همیشه از خدا چه می خواهید، طول عمر می خواهید، برای این که می خواهیم بیشتر چه کار بکنیم؟ بیشتر خدمت بکنیم، بیشتر عبادت بکنیم. سیدالشهدا طول عمر می خواهد، سیدالشهدا وقتی دشمن می خواهد به او حمله بکند می گوید امشب را حمله نکنید یک شب به ما فرصت بدهید، یک شب را بگذارید من بیشتر عبادت کنم، یک شب بیشتر زنده بمانم، قرآن خواندن و عبادت را دوست دارم. این عیبی ندارد. چسبندگی نباید باشد.

آهان. سؤال خیلی خوبی کردن عزیزمون، گفتن با توجه به این که هفته آینده دعای عرفه در مصلی برگزار می شود آیا این ساعت کلاس برگزارمی شود یا نه؟ قبل از مغرب دیگر درسته؟ بله؟ 30/2 ؟ پس تمام شده تا آن جا حالا این را بعد سؤال بکنید چون من خبر ندارم وضعیت چه جوری هست. این را از مؤسسه یا از خود این جا سؤال کنید. خوب این هم که باید به تفسیر مراجعه کنید عزیز، آیه 55 سورۀ قصص در تفسیر توضیح داده اند، مراجعه کنند.

شما سؤال هایی که خودتان می توانید بروید تحقیق کنید از من نخواهید دیگر، خودتان بروید زحمتش را بکشید.

امام (سلام الله تعالی علیه) هر کسی ازش مسئله شرعی سؤال می کرد می گفت تو رساله نوشتم. هیچ سؤال شرعی جواب نمی داد ایشان. هر کسی می آمد می گفت تو رساله نوشتم، برو آن جا بخوان.

CD ها انحصارش مال مؤسسه است، پولش چیزی گیر من نمی آید از این کار و فعالیت تبلیغاتی چیزی گیر من یک ریالش هم گیر من نمی آید. مال مؤسسه است. برای امام زمان خرج می شود. اگر آن ها که تکثیر می کنند در واقع یک سودی را از فعالیت های مؤسسه دریغ کردند، برای همین هم ما گفتیم که کسی حق تکثیر ندارد CD . اگر کسی می خواهد CD بگیرد، CD ها را بخرد. فقط، تکثیر. مطلقاً کسی حق ندارد تکثیر کند. و اگر خواستید پیشنهاد بدهید، درست بدهید، طبق یک روال خاصی پیشنهاد بدهید که خدای نکرده بدآموزی نشود. یک روند است، بدانید که از کجا باید شروع بکنید، این ها را می توانید اگر خانم هستند از خانم کاشانی سؤال کنند، آقایان هم می توانند از من یا آقایان دیگر هم سؤال کنند.

یک بحثی هم ترس از مرگ این عزیزمون سؤال کرده که آیا اگر مؤمن بترسد از مرگ در ایمانش، خللی وجود دارد. این را می گذاریم برای جلسه بعد چون می خواهم راجع به همین صحبت کنم.

چشم انشاءالله در این مورد که فرمودند بحث می کنیم. یک سری چیزها هم شخصی هست، اما ما در فقه اسلامی این مسائل را داریم در فقه اسلامی که به اصطلاح تو ذوق دیگران نزنید، باری خودمان فقط امتیاز قائل نباشیم، این نکته هم که از مرحوم شیخ رجبعلی خیاط نوشته اند اتفاقاً به خاطراین شیخ رجبعلی خیاط این جوری فکر کرده که برای خودش یک شأنی قائل بوده، باید دقت کنیم که هر کسی به ما احترام می گذارد واقعاً ما برایش مهم نیستیم، کی برایش مهم است؟ خدا برایش مهم است، به خاطر خدا ما را دوست دارد نه به خاطر این که ما خودمان شخصیتاً ارزشی داشته باشیم. والاّ اگر مردم باطن ما را ببینند. خدا رحمت کند حضرت آیت الله بروجردی را، می گفت اگر مردم باطن من را ببینند. باطن من را اگر تو این توالیت مسجد اعظم بزنند، کسی برای توالت هم دیگر این جا نمی آید دیگر، آیت الله بروجردی می فرمود!

امام سجاد علیه السلام چندین بار این را گفتم یک کسی آمد گفت: اِنّی اُحِبّکَ فِی الله، من تو را به خاطر خدا خیلی دوست دارم. حضرت زد توی سرش فرمود: اللهم انی اعوذبک عن احب فیک و انت لی مغبض خدایا من پناه می برم به تو از این که دیگران من را به خاطر تو دوست داشته باشند ولی تو از من بدت بیاید، تو از من بدت بیاید.

در روایت هم داریم، بپرهیزید از این که دیگران به خاطر خدا به شما احترام بگذارند ولی شما دشمن خدا باشید. برای همین نباید خیلی برای خودمان یک چنین شأنی قائل باشیم. هر وقت کسی نزدیک ما آمد. احترام قائل شد برای ما حواسمان باشد، مال تو نیست. تو هیچ کاره ای. الحمدالله، اینکه همیشه بزرگان فرموده اند این سپر الحمدالله را جلو خودتان نگه دارید که هر کسی خواست از شما تعریف کند، فاسد نشوید این صفت الحمدالله صفت بزرگی است، الحمدالله رب العالمین، هیچی مال ما نیست تمام تعریف ها، اگر در ما هم یک قشنگی دیدند، یک جمالی دیدند یک کمالی دیدند، این کمال و جمال تجلی چیه؟ کمال و جمال خداست پس تو خودت هیچ کاره ای حواست باشد که هیچ کاره ای، هیچ کاره ای، توجه کردید؟ پس بنابراین یک موقع این چیزها را جدی نگیرید می گویند، یک بابایی داشت از پسرش تعریف می کرد جلو رفیقش. گفت این پسر من خیلی، پسر هم داشت نماز می خواند، خیلی پسرِ نازیِ، خیلی پسرِ مقدسی است، خیلی پسر خوبی است، پسره داشت نماز می خواند. نمازش را شکست گفت تازه روزه هم هستم!

در مورد چادر و حجاب و این ها من توضیحات کامل چندین بار دادم کتاب درّ و صدف را بگیرند یک چند نسخه ای مانده است آن را مطالعه کنند، این صحبت بالایی هم من نفهمیدم منظور عزیزمون چی هست که اگر صحبت کردیم با مردم سوء استفاده کردن، یعنی چه؟

از خودش و از مشرف شدن به حرمش یا مفصل یک یادداشتی نامه ای چیزی بنویسد با اسم و آدرس یا وقت بگیرد بیاید ببینم این را، این جوری کفری گویی نکند.

خوب، شب چهارشنبه، شب پنج شنبه، احیاء داریم شب عرفه، شام هم هست عزیزان مراسم از دیروقت شروع نمی شود از همان ساعت 9 و 10 آن جور که به من دیشب اطلاع دادند شروع می شود. عزیزان تشریف بیاورند همان منزل آثای شیری که بود.

حالا اگر امشب رسیدم یک توضیحاتی هم در مورد امشب و این دهه و عرفه هم خدمتتان خواهم داد، دیگر چیز دیگری یادم نیست.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین