جلسه 073 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
73
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 073 - تفسیر قرآن

آیه 94 بودیم قُل اِن کانَت لکُم الدّارَ الآخرة عنه اللهِ خالِصَةً مِن دونِ النّاسِ فَتَمَنَو المَوت وَ این کُنتم صادِقین.

این است که خدا را به انحصار خودشان درآوردند از جمله ادعایی که ما در جهنم نخواهیم بود، ما فرزندان خدا هستیم و محبوب خداوند تبارک و تعالی هستیم، اصلاً کسی وارد بهشت نمی شود الاّ مَن کانَ هُوداً لَو نصاری که انشاءالله می رسیم یا یهودی باشد یا نصرانی باشد و چیزهایی از این قبیل که قران در رد ادعای آن ها یم مطلب خیلی مهمی را ذکر می کند که ادعای آن ها را رد می کند و مچ آن ها را بگیرد و باز بکند برای همۀ تاریخ، این روش روش خیلی مهمی است، شماها در مدت عمرتان به کسانی که با ادعاهای زیادی ظهور می کنند، تجلی می کنند یا در مقابل شما ادعا می کنند روبه رو خواهید شد، چه مسائل فردی، چه مسائل اجتماعی، چه مسائل سیاسی، چه مسائل معنوی، چه مسائل عرفانی این جوری هست با کسانی روبه رو می شوید که این چنین هستند، ادعاهایی دارند، دیگران را به اشتباه می اندازند. یکی از روش هایی که قران به ما یاد می دهد این است که هر ادعایی باید دلیلی برای اثباتش باشد. شما نگاه کنید وقتی پیامبران اولوالعزم که سوابق بسیار خوبی در تاریخ خودشان داشتند. پیغمبر اسلام از بچگی به عنوان امین شناخته می شد هیچ کس از ایشان هیچ کار زشت و بدی ندید تا چهل سال مردم او را به عنوان یک انسان پاک، بی عیب و بی نقص می شناختند. ولی وقتی ادعای نبوت می کند، همچنین موسی و پیامبران دیگر وقتی ادعای نبوت می کند برای آن دلیل می آورد برای ادعای خودش. شما نگاه کنید حضرت مسیح در سورۀ آل عمران انشاءالله اگر عمری باشد برسیم می بینید که مسیح از روز اول با معجزه می آید یعنی شما نگاه کنید مریم به عنوان یک زن پاک، صدیقه، قدیسه در جامعه شناخته شده است با خانوادۀ وحی و نبوت در ارتباط است یک پیغمبر به نام زکریا مسئولیتش را بر عهده دارد، در معبد بزرگ شده است ، وقتی که فقط یک چند روزی اتفاق بدی برایش اتفاق می افتد مثلاً جریان آن بارداری هست که ممکن است سوء ظنی را متوجه بشود بلافاصله بعد از این که زایمان می کند مسیح که می آید به میدان با چی می آید؟ با سخن گفتن می آید که همه با سخن گفتن مسیح علیه السلام خب متوجه اشتباهشان و پاکی مریم هم می شوند. حالا شما نگاه کنید مسیح در قنداق صحبت می کند خیرات و برکات زیادی برای مردم داشته تا حدود سی سال و سی و دو سال که به نبوت می رسد همه او را این طوری می شناختند یعنی به عنوان یک انسان آسمانی از آن جهت که تازه جالب هم این جاست که در موقعی هم که متولد می شود بشارت پیامبری و نبوت خودش را هم می دهد اما وقتی که مأموریتش فرا می رسد به عنوان پیامبر باز می بینید که باید معجزاتی داشته باشد، ادعا باید ثابت بشود بنابراین خیلی راحت نمی شود ادعای افراد را قبول کرد در مسائل از جمله چیزهایی که قران به ما یاد می دهد این است که هر ادعا باید علامتی داشته باشد یک کسی آمده بود پیش امام امت رحمة الله تعالی علیه گفته بود من با امام زمان ارتباط دارم مثلاً امام زمان این طوری گفته. امام فرموده بود که اگر ارتباط دارید باشد چشم من گفته های شما را می پذیرم ولی اگر ارتباط دارید سه چیز از امام زمان سؤال کن برای من بگو اگر این ها را آوردید ما مخلص شما هم هستیم یکی این که کتاب هایی که من گم کرده بودم ساواک برده کجاست، یکی این که یک عکسی بوده خیلی به آن علاقه داشتم گم کردم آن عکس کجاست یکی هم یک مطلب دیگر که حالا یادم نیست چه بوده، یک مطلبی این ها را بپرسید ببینم چی هست توجه فرمودید که آقا رفت که رفت، ببینید اگر کسی بگوید من اینجوری هستم، باید دلیل بیاورد بنابراین قرآن وقتی با این ادعا روبه رو می شود که این ها می گویند ما عاشق خدا هستیم، خدا را دوست داریم، محبوب خدا هستیم، در واقع یعنی خدا ما را دوست دارد می گوید خب این ها علامت دارد، علامتش این است که اگر خدا را دوست دارید آرزوی چه بکنید؟ آرزوی مرگ بکنید اگر کسی خدا را دوست داشته باشد بالاترین آرزویش مرگ است باید مشخص بشود چون هیچ کس بودن با محبوبش را – مرگ خیلی شیرین است خیلی خوب است، انشاءالله بعداً راجع به آن صحبت می کنیم – یک همچنین چیزی نیست که کسی از آن بترسد و از آن خوشش نیاید یا وقتی می گویند کسی واقعاً خدا را دوست داردو یک رابطۀ حسنه ای بین او و خدا برقرار هست وقتی گفته می شود واقعاً قندتودل آدم آب می شود این که خب مرگ هست و واقعاً باید برویم جائی که خُب خیلی اولین ارتباط انسان با ملکوت عالم است و تشرف به محضر چهارده معصوم است، تشرف به محضر انبیاء است، تشرف و ارتباط با ملائکه است و خیلی چیزهای دیگر، مرگ بسیار شیرین است بسیار شیرین است. به یک عالمی که میلیاردها برابر بیشتر از این جا کمالات دارد. این جا فقط در مقابل آن جا توضیح دادیم در حکم یک رحم کوچک را دارد. مثل یک رحم در مقابل دنیاست این جا در مقابل برزخ. خیلی کوچک، خیلی کوچک. انسان می خواهد وارد یک جایی بشود که خیلی زیباست، خیلی کمالات آن جا چشمگیر است. برای چه بترسد و خوشش نیاید. نه اگر می گوید شما واقعاً محبوب خدا هستید، دوست خدا هستید آرزوی مرگ بکنیم به هر حال هر کسی ادعایی کند، ادعا باید چی داشته باشد دلیل داشته باشد اقا ما به هر حال این جوری هستیم یکی برای من نامه نوشته بود که آره من خیلی عاشق خدا هستم خیلی دلتنگ خدا هستم، خیلی این جوری ام، خیلی آن جوری ام. اما خب حالا الان مثلاً غیر از این که این قدر عاشق خدا هستم چنین و چنان این ایرادها را هم دارم. برای شروع کرده بود یک سری گناهان کبیره را ردیف کرده بود برای من. مثلاً نوشته بود این گناه را هم می کنم، این گناه را هم می کنم، آن گناه را هم می کنم، این کار را هم می کنم، آن کار را هم می کنم بعد گفتم که خب بالاخره آن دُم خروسی است، این قسم حضرت عباسی را کدامشان را قبول کنم. اول عشق به خداست و عرفان آن نجا از این طرف این همه گناه کبیره که ردیف کردی. آخرش نوشته که ضمناً من شک هم دارم که خدا اصلاً هست یا نیست. گفتم که خیلی قشنگ شد آش خوبی درست شده تَهِ قضیه آخرش ضمناً یک مدتی هم دچار وسواس شدم که اصلش اصلاً هست یا نیست.

پس این یک نکته که رویش برخرود با این ادعاها را یادمان نرود که باید چطور با این ادعاها برخورد کنیم ما در طول زندگی مان با خیلی از آدم ها برخورد خواهیم کرد که ادعاهای مختلفی را دارند.

نکتۀ خیلی مهم این است که خداوند تبارک و تعالی در این آیه حداقل برای خود انسان یک راه خیلی خوبی را نشان می دهد که اگر می خواهید خیلی سؤال ها را جوابشان را بگیرید لازم نیست بروید پیش یک کارشناس یک مشاور، یک روان پزشک یک روان شناس، خودتان می توانید در بیاورید. در روایت داریم سَأل قُلُوب که توضیحش را کامل در معرفت نفس دادم فَأنَّها شواهِدٌ لا تقبل الرُشا، دل پاسخ گوست. خیلی از سؤالات را شما می توانید به طور فطری ازخودتان بکنید این یک روش فطری زیباست که قرآن دارد یاد می دهد می گوید شما ادعا می کنید دوست خدا هستید برمی گرداندشان به کجا؟ به فطرتشان و درون خودشان که سؤال را آن جا جواب بگیرند اگر واقعاً دوست خدا هستیدآرزوی مرگ بکنید این روش را انبیاء زیاد داشتند و روش بسیار بسیار خوبی است که ما برای راهنمایی دیگران آن ها را به کجا برگردانیم؟ به فطرت و باطن خودشان. ابراهیم علیه السلام وقتی این ها را بفهماند که بت شکنی کار زشتی است رفت بت ها را شکت بعد گفت که من نشکستم این بت بزرگ است که شکسته بود آن ها گفتند که بت نمی تواند همچنین کاری بکند این ها که اصلاً قدرتی ندارند بعد می گوید تویی که می گویی این قدرت ندارد چه جوری می گویی خداست پس این که هیچ کاری بلد نیست بکند حتی از خودش هم بلد نیست دفاع بکند. فَرَحَبؤا الی اَنفُسِهِم قرآن می گوید: آن ها برگشتند به درون خودشان یک دفعه، بازگشت کردند به خودشان و در خودشان آن جواب ها را پیدا کردند. این روش روش خیلی مهمی است. حالا گاهی وقت ها ما با کسی روبه رو هستیم که او را باید به درون خودش برگردانیم و جواب ها را از کجا بگیریم از درون خودش بگیریم و در واقع بتوانیم آینه هایی متعدد و مختلفی را در مقابل شخص قرار بدهیم تا شخص باطن خودش را و درون خودش را آن جا ببیند و شفاف بشود. خب زیاد هم داریم مثلاً فرض بفرماییدکه در مورد مرگ خداوند می فرماید که هیچ کس نیست که هیچ محبوبی نیتس خلوت و بودن با محبوب خودش را بدش بیاید ازش بنابراین کسی که از مرگ می ترسد معلوم است که من محبوبش نیستم یا چی؟ یا مثلاً برای یک محبوب طبق همین قاعدۀ اول دروغ می گوید کسی که فکر می کند مرا دوست دارد و چون شب می شه می ره می گیره می خوبه چرا چون انسان وقتی یه چیزی رو دوست دارد بیشتر دوست دارد شب باهاش چه کار کند، خلوت بکند الان شب می نشینند تلویزیون نگاه می کنند فوتبال تماشا می کنند نمی دونم برنامه مورد علاقه شان را شب تا ساعت ها می نشینند نگاه می کنند اگر بیرون باشد بیرون می روند این کار را می کنند شما نگاه کنید جوان هایی را که به ورزش علاقه دارند شب های ماه رمضان تا سحر می روند فوتبال بازی می کنند علاقه دارند خلوت می کنند خسته هم نمی شوند خوابشان هم نمی گیرد لذا این روش روش خوبی است که در مورد خودمون باید به این مسئله توجه بکنیم که حواسمون باشد که یک موقعی این آیه را در مقابل خودمون داشته باشیم نه یک موقع ادعای بیهوده بکنیم نه توهم در مورد خودمون بکنیم اشتباها، یعنی فکر کنیم واقعاً، اشتباهاً برداشت کنیم چه اشتباهاتی که مثبت هست چه اشتباهاتی که منفی است. اشتباه مثبت یعنی این که زیادی در مورد خودمون خوب فکر کنیم و دچار خودپسندی و چی بشویم؟ تکبر وغرور بشویم نسبت به بندگان خدا، یک موقع است که خیلی بدبین می شویم بیهوده، تو بحث دشمن شناسی توضیح دادم که شیطان همیشه در درون ما اطلاعات غلطی از ما نسبت به خودمون می دهد. توجه فرمودید و ما را نسبت به خودمون کوچک بکنه بی آبرو بکند و ضعیف نشان بدهد درمقابل خودمون از گناه ما از اشتباهات ما خیلی سوء استفاده می کند برای این که بتواند ما را ذلیل کند پیش خودمون چون شخصی که پیش خودش بی آبرو شود به راحتی تن به هر کاری می دهد هر گناهی را مرتکب می شود گاهی وقت ها برای این که ما متوجه بشویم بابا اصلاً این فکرهایی که ما می کنیم در مورد خودمون فکرهای غلطی است اصلاً این واقعیت ندارد خیلی وقت ها افراد در مورد خودشان مثلاً من می بینم نامه نوشتن خیلی با بدبینی در مورد خودش خیلی حرف های به اصطلاح ناامید کننده ای زده و معلوم است که این حرف ها مال خودش هم نیست مال شیطان است ولی شیطان چون از درون ما و دل صحبت می کند آدم فکر می کند این چیزهایی که تولید شده مال کیه؟ مال خودش است اشتباه فکر می کند بعد حتی شک ها وسوسه هایی که نسبت به مقدسات در انسان ایجاد می شود خیلی وقت ها افراد هستند خانم ها به خصوص چند وقت است یک فکرهای منفی آمده در مغزم نسبت به معصومین نسبت به مقدسات و خیلی احساس بدی می کنم که چرا من باید نسبت به خدا و معصومین یک حس های این جوری دست بده این الان اشتباهاً کی رو داره مقصر می دونه؟ خودش را مقصر می دونه، در حالی که اصلاً این جوری نیست! این فکر بدی که می یاد در سر ما نسبت به مقدسات فکرهای منفی که می آید این همه اش تولید شیطان است چرا؟ حالا این جا که می گم باید یک آینه در مقابلش بگذارید این است چون اگر این فکر تولید ما باشد و عقیدۀ ما باشد دیگر آن نگران کننده نیست، طرف قبول می کند آقا آدم از یک چیز بدش می آید، خب بدش می آید ولی دارد الان نسبت به این فکری که در سر تولید شده احساس شرمندگی و ناراحتی و اضطراب می کند پس معلوم است باطنش یک همچنین چیزی را پذیرا نیتس نسبت به خودش بی خود احساس بدبینی می کند و شیطان هم می خواهد اتفاقاً با همین افکار اتفاقاً شخصی را نسبت به خودش بدبین بکند تا رابطه اش با خدا خراب بشود پس این روش، روش خیلی مهمی است که ما هر وقت یک چیزی در درونمان آمد اول برویم سراغ دلائل آن قضیه هان ؟ دلائل آن قضیه اول آن ریشه را حل کنیم آقا ممکن است من چهار تا ناراحتی در زندگی ام پیش بیاید نسبت به خدا بدبین شوم و مثلاً بگویم خدا عادل نیست. خدا ظالم است، خدا به فکر ما نیست، خدا چنین است، خدا مرا ول کرده، از این سؤال ها ممکن است بکنم ولی وقتی که بیایم ریشۀ این حرف را بررسی کنم خب حالا خدا چرا ظالم است؟ چرا به فکر من نیست؟ چرا مرا رها کرده؟ چرا من فکر می کنم در حق من عدالت را رعایت کرده؟ آیا خدا واقعاً خدا می تواند ظالم باشد؟ امکان ظلم در خدا هست، نیست، ریشه های ظلم را بررسی کنیم، نیازی دارد خدا کمبودی دارد خدا؟ می ترسد از کسی؟ حسادتی دارد؟ نه. امام سجاد فرمود در دعایی که دارد: أنّما یَحتاجُ اِلی الظُلم الضعیف ( در ابوحمزه ثمالی) کسی که ضعیف است ظلم می کند در حق دیگران، تو که ضعیف نیستی خدایا، تو که احتیاج نداری بخواهی ظلم کنی خدایا! وقتی من اخیراً متوجه هستم بنابراین افکاری که در من علیه خداوند ایجاد می شود به وسیله اطلاعات عقلانی درست و آینه هایی که در درون خودم می گذارم آن افکار می تواند راحت از بین برود پس این روش، روش خیلی مهمی است که دلائل را، راه های روشن را در درون خودمون و در درون دیگران ایجاد باید بکنیم تا افراد با نگاه به خودشان بتوانند به پاسخ سؤالاتشان برسند. این یک روش، روش خیلی خوبی هست که انسان به اصطلاح با استفاده از وجدان و نفس لوّامه بتواند این مسائل را حل بکند (صلوات). نکتۀ بعد یک مبنا به دست ما می دهد این آیه و آن این است که ما میزان رشد خودمان را بسنجیم. ببینید یک جنین از وقتی که تشکیل می شود نطفه اش تا وقتی که می خواهد تولد پیدا بکند آماده ترین زمان برای تولید کی است؟ ساعت های آخر. یعنی هر چقدر از زمان این جنین می گذارد این برای تولید معنادارتر و مشتاق تر و آماده تر می شود درست نگاه بکنیم. یک دانه ی سیب همین طور کی به سیب نزدیک تر است زمانی که رشد بیشتری کرده باشد به سمت شکوفایی و درخت رفته باشد این به سیب نزدیک تر است. به ما دارد یاد می دهد که ما چون از خدا یلم ذاتاً عاشق خدا هستیم توجه فرمودید؟یعنی عاشق بی نهایت هستیم یادتان باشد عاشق بی نهایت کمال گاهی وقت ها می فهمیم که این بی نهایت کمال خداست بنابراین از اول محبوب و معشوق را پیدا می کنیم به سمت او حرکت می کنیم با طبق فرمول هایی که خود خداوند تبارک و تعالی به ما می دهد گاهی وقت ها نمی فهمیم که باید به سمت خدا برویم، نمی فهمیم که با ریاضیاتی که خود معشوق ترسیم کرده حرکت کنیم و به سمت حق تعالی برویم، می رویم ریاضیاتی که دیگران به ما تحمیل می کنند یا خودمان آن را به صورت من درآوردی این ریاضیات را برای خودمان رقم می زنیم حرکت به سمت خدا می خواهیم بکنیم این می شود طبیعت گرایی که گاهی وقت ها ممکن است چهره های مقدس هم .... ریاضیاتی که خدا می گوید نیست، ریاضیات شیطانی است ولی صورت مقدسی دارد اگر یک کسی یک وقتی به طور طبیعی حرکتش خوب باشد – به طور طبیعی – دارد مبنا به ما می دهد، یادتان هست قبلاً چند تا مبنا گفتم خدمتتان گفتیم قرآن می گوید اگر کسی مؤمن باشد واقعاً و متدین باشد هر چقدر از زمان ایمان و تدینش می گذرد به چند تا چیزدر درونش اضافه می شود یکی آرامش، یکی شادی علامت این که یک نفر چقدر سابقۀ ایمانی درست دارد و چقدر واقعاً خوراک خورده است این است که ببیند که چقدر آثار ایمان و خوراک در وی ظهور کرده. مثل این که من آب مدام بخورم ولی بگویم تشنه ام ویتامین بخورم و باز بدنم کمبود ویتامین نشان بدهد این که بدن ما دائماً کمبود ویتامین نشان می دهد با این که دارم ویتامین مصرف می کنم این نشان دهنده ی این است که این ویتامین ها درست به سمت سلول ها هدایت نمی شوند چون اگر سلول ویتامین خودش را بخورد باید طبیعی باشد یعنی باید به این مطلب برسیم خُب وقتی که ایمان بیاید، ایمان اثر ذاتی اش شادی است، اثر ذاتی اش آرامش است، اثر ذاتی اش خوش بینی نسبت به آینده است، اثر ذاتی اش امیدوار بودن هست، اثر ذاتی اش قدرت روحی است، اثر ذاتی اش شجاعت است. داریم که اگر کسی بترسد، دین ندارد ترس معلول ضعف دین است. ترس، افسردگی، اضطراب، غصه، ضعف روحیه، ناامیدی، غمگین بودن، این ها معلول این است که شخص حقیقتاً ایمانش ضعیف است. حقیقتاً توجه فرمودید یعنی آن چه که به اسم دین دارد می خورد هر چه که هست عبادت، چه کارهای علمی، چه کارهای معنوی هر چه که هست دارد می خورد این ها در واقع خوراک قلب او نمی شود همان بحث هایی که شب های احیا داریم آن ها گفتیم که میزان رشد به میزان تغذیه است شما هر چقدر غذا بخورید رشد می کنید اگر که نشان نداد یعنی الان من احساس ضعف می کنم نشانۀ این است که این در واقع غذا جذب من نشده چون اگر می شد باید نتیجه می داد یکی از چیزهایی که رشد صحیح یعنی تغذیۀ سالم فطری نه طبیعی – تغذیه ی سالم فطری یعنی تغذیه ای که مربوط به بخشی فوق عقل ما یا فوق تجرد ما یا همان بخش انسانی ما است وجود دارد این است که اگر این تغذیه، تغذیه سالمی باشد شخص هر چقدر از عمرش می گذرد به خداوند بیشتر علاقمند می شود، به معصومین بیشتر علاقه مند می شود سنخیت و شباهتش با معصومین بیشتر می شود. بیشتر آن ها را دوست دارد توجه فرمودید. ضمن این که نشاط، شادی، قدرت روحی بیشتری دارد، علاقه اش هم به تولد به سوی حق تعالی بیشتر می شود یعنی علاقه اش به مرگ بیشتر می شود بنابراین اشتیاق به مرگ داشتن علامت این هست که شخص دارد مسیر را درست طی می کند کسی که از مُردن می ترسد معلوم است که خوراکی هایی که خورده ولو چهل سال از متدین بودنش هم بگذرد معلوم است خوراک هایی که خورده به جای این که گیر فطرتش بیاید به خورد طبیعت رفته، به خورد فطرت نرفته برای همین الان بعد از چهل سال می ترسد. اضطراب دارد. نا امید است، غمگین است، عصبی و زود رنج است، حساس است، ترسو است، از مرگ هم می ترسد از خیلی چیزهای دیگر هم می ترسد. شما اشتیاق بچه های بسیج خودمان را نگاه کنید در جبهه ها، سر رفتن روی میدان مین با هم دیگر مسابقه می گذاشتند کی زودتر برود در میدان مین. سر این که چه کسی زودتر برود عملیات با همدیگر دعوت می کردند کافی بود به یکیشان بگویی تو امشب نمی خواهد بروی عملیات مثلاً باید بایستی پشتیبانی یا عملیات شما یک شب عقب افتاده، قشقرقی راه می انداختند که نگو. من آدم هایی را می دیدم که مثلاً خیلی آدم های جدی، متعصب، با غرور، آدم های خیلی وزین، ولی کافی بود به اوبگویی نرو عملیات مثل بچۀ کوچولو گریه می کرد آدمی را که از او توقع نداشتیم مثل بچه کوچولو گریه می کرد که چرا من نباید بروم عملیات. همین حس را من در لبنانی ها هم دیده بودم. آن ها مثلاً فرض بفرمائید طرف سه سال است که اسم نوشته برای عملیات استشهادی، در نوبت است که به او گفته بودند که سه سال بعد نوبتش می شود برای عملیات استشهادی بعد حالا کلی صابون زده به شکمش که من فلان روز می خواهم عملیات استشهادی انجام بدهم من بعضی از آن ها را که رفته بودم دیده بودم شب عروسی شان رفته بودند این یعنی به طور طبیعی داشته عروسی می کرده بعد یک دفعه به او گفته بودند نوبتت است هیچ خللی در اراده اش که بگوید داریم عروسی می کنیم بی خیال این حرف ها مال مجردی بود این جوری نبودند همان موقع واقعاً شب عروسی اش رفته بودند واقعاً عملیات استشهادی انجام داده بودند. بعد حالا سه سال صابون به دل اش مالیده بودند به او گفته که مثلاً عملیات عقب افتاده یک دعوایی یک قشقرقی راه انداخته بود که نگو که شما ظلم کردید در حق من فلان فلان شده ها نوبت من بوده حالا شما دارید عملیات را عقب می اندازید خب این معلوم است که یک باور جدّی است، یک علاقه و یک اشتیاق است یک سنخیتی است با آن طرف که دارد این جوری می گوید لذا اشتیاق به مرگ، اشتیاق به حق تعالی، اشتیاق به بهشت، اشتیاق به ماوراء طبیعت، اشتیاق به لقاء معصومین، بودن با ملائکه الله، بودن با انبیاء، اشتیاق به این که انسان زودتر سر کلاس تکامل برزخی بنشیند این دلیل این است که شخص مسیر را خوب طی کرده، محبت خداوند، محبت معصومین، محبت مرگ، اشتیاق به مرگ علامت درستی است حالا خدا به در می گوید که دیوار بشنود. به یهودی دارد می گوید امّا در واقع به ما هم می گوید: مؤمنین هم حواسشان باشد. اگر واقعاً کسی طالب آخرت است و با آخرت سنخیت داشته باشد طالب مرگ است. ببینید یک نفر که امتحان خوب داده، بچه زرنگ ها را دیدید، کسی که یک امتحانی را خوب داده، می بینید اصلاً اضطرابی ندارد موقع امتحان راحت، مشتاق هم هست که امتحان را زودتر از او بگیرند، خیلی اشتیاق دارد هر چه دیرتر هم شود ناراحت هم می شود ولی کسانی که درس نخواندند همه اش می گویند که اگر بگویند آقا امتحان دو هفته عقب افتاده می گوییم آخ جان امتحان عقب افتاد، مثلاً آن روز یک اتفاقی بیفتد امتحان یک روز عقب بیفتد، تعطیلی باشد ، کسی بمیرد، یک طوری باشد خلاصه، استقبال می کنیم یک جوری امتحان ار عقب بیاندازیم خلاصه یا امتحان شفاهی ها معمولاً این طوری است. استاد معمولاً که می خواهد امتحان شفاهی بگیرد می گوید قرارمان بود امروز امتحان شفاهی بگیریم همه می گویند استاد نشد، کار داشتیم، چنین بود می شود هفته بعد، هفتۀ بعد، هفتۀ بعد می بینید دو ماه امتحان عقب افتاد چرا چون هیچ کدام آمادگی ندارند. امّا اگر کسی آمادگی داشته باشد نمی گوید هفته ی بعد یک روز بعد می گوید همین الان امتحان بگیرید من آمادگی دارم اضطراب ندارد لذا این علامت خوبی است. بنابراین حالا این که شما مثلاً نماز شب می خوانید، قرآن می خوانید، مکّه می روید، کربلا می روید، مشهد می روید. فلان درس را گوش می دهید. فلان درس استاد می روید. چقدر ذکر می گویید، این ها مهم نیست، مهم این است که چیزهایی که تو خورده ای تبدیل به تو شده، یا نشده، یعنی اثر گذاشته یا نگذاشته، دیشب خدمت یکی از مراجع بودیم، ایشان می فرمود که: حالا مثلاً به ما می گویند این قدر درس خوانده ای، این قدر چه کار کرده ای، چه کار کرده ای، ... این مهم نیست ایشان می گفتند من از سه سالگی ام یادم هست و تمام درس هایی که از بچگی خوانده ام را یادم هست ولی مهم این است که چقدر به این ها عمل کرده باشیم چقدر به ما تبدیل شده این ها. چقدر به من حقیقی من تبدیل شده است، چقدر گیرم آمده. پس مهم این است که تو اشتیاق به مردن داری یا نه؟ این خیلی مهم است، اشتیاق به مرگ داری یا نه؟ در همین فیلم هایی که تلویزیون نشان می داد، کسانی که تجربۀ مرگ داشتند بدون استثناء همۀ که رفته بودند آن جا غیر از آدم بدهاشان، آدم ها خوب ها هر کسی رفته بود آن جا، یک چهرۀ قشنگ دیده بود. با نور وارد شده بود نه با عذاب، همه شان بدون استثناء می گفتند ما موقع برگشتن التماس می کردیم که ما را برنگردانند. آن ها به ما می گفتند که بابا تو مثلاً خانم شوهر داری، آن جا زن داری، بچه داری، باید بروی. می گفتند ما نمی خواهیم. وقتی رفته بودیم آن طرف هر چه دنیا را یاد ما می انداختند حاضر نبودیم برگردیم، اصلاً حاضر نبودیم برگردیم و تازه قول می گرفتیم از این که حالا که می خواهید ما را به زور برگردانید دنیا باید قول بدهید وقتی ما مأموریتمان، کارمان تمام شد برگردیم همین جایی که بودیم. واقعاً اگر کسی ببیند و بچشد آن جا را دیگر حاضر نیست برگردد این جا. شما الان مثل این که به آدم بگویند تو برگرد به رحم مادرت، یک جایی که یک غذای واحد مثلاً خون بخوری، یک جای تنگ طرف سی سال حاضر نیست که برود. جایی مطلوبی نمی داند ولی موقعی که بچه به این دنیا می آید ناراحت است با گریه می اید، غریبانه می آید به این دنیا ولی وقتی می آید به این جا حاضر نیست از این جا دست بردارد، اصلاً حاضر نیست. آن جا هم همینطور است. این نکته خیلی مهم است که ما بفهمیم کجا هستیم به خصوص عزیزان جوان خیلی توجه بکند که این مبنای خیلی مهمی است.مبنا این نیست که تو درس ها را خوب گرفتی، استاد خوبی هستی، شاگرد زیاد هستی، ده هزار تا شاگرد داری، چقدر شاگرد تربیت کردی، چقدر موفقی، چقدر مؤثری، این ها مهم نیست، مهم این است در نهاد خود تو آیا واقعاً لقاءالله محبوب است. مهم این است که سرنماز با خدا داری چه جوری حرف می زنی، این مبناست. حالا هزاران نفرهم بیایند ازتو استفاده کنند ولی وقتی که تو می خواهی نماز بخوانی، هیچ لذتی نمی بری، هیچ معراجی احساس نمی کنی، اصلاً علاقه ای نداری تا تنهایی هایت را با خدا پر بکنی، هیچ فایده ای ندارد، مبنا این است که چقدر عاشق خدا می شوید، چقدر محبت حق تعالی دردلت می افتد. (صلوات)

پس فراموش نکنیم که مبنا چه هست در تولّد سالم، این یادمان نرود با این بحث که خداوند یک همچنین چیزی را مبنا قرار می دهد یعنی آرزو و اشتیاق مرگ. یهودی ها و نصاری را خلع سلاح می کند، یعنی می خواهد بگوید این جوری نیست که حالا آیه بعد می رسیم قالوا لَن یَدخلَ الجنَة اِلاّ مَن کانَ هوداً اَو نصاری. داخل بهشت نمی شود مگر کسی که یهودی و مسیحی باشد. خدا می گوید اصلاً یهودی و مسیحی و این ها نیست مبنا این است که تو آیا اشتیاق به مرگ داری یا نه؟ برای شرایط آخرت آماده هستی یا نه؟ چون آمدیم از سیستم نسبت این آیه را باسیستم نسبت خوب جواب داده می شود می فرماید: قُل اِن کانت لَکم الدار الاخرة. اگر شرایط زیستی آخرت مال شما است خالصةً من دون الناس فقط مال شماست و هیچ کس آن جا بُردی ندارد. یعنی باید با آخرت تطبیق بکنید دیگر. علامت تطبیق با آخرت، عشق به آخرت است، آرزوی آخرت و مرگ است. بنابراین علامت این که یک نفر سالم متولد می شود آن 4 مرحله ای که گفتم: وفات، حیات برزخی، قیامت 50 هزار ساله و حیات ابدی بعد از مرگ. این که این 4 مرحله چه خواهد شد با ما بستگی به آن است که ما به آن علاقه داریم یا نداریم. دوستش داریم آن مرحله را یا نداریم. انس داریم با آن یا نه و آیا برایش آماده هستیم یا نه. پس یهودی بودن، مسلمان بودن، مسیحی بودن این الان مهم نیست مهم این است که کسی آیا واقعاً با آن ساختار تطبیق دارد یا ندارد؟ ما مسیحی هایی داریم الان که از اسلام خبر جدی ندارند واقعاً. نسبت به همان دین مسحیت خودشان دارند خوب عمل می کنند واقعاً هم اشتیاق به خداوند را دارند. خداوند هم چندین بار از این مسیحی ها، اهل کتاب، در قرآن تجلیل کرده، می گوید این در دل شب نماز می خواند، یاد خدا هستند چنین اند، چنان اند، تعریف های خوبی از اهل کتاب کرده. این ها چون اشتیاق به حق تعالی دارند بعضی از این ها یک مناجات هایی دارند انسان واقعاً می فهمد که این ها چقدر روحشان پاک است، چقدر تعالی پیدا کرده خیلی مناجات های زیبایی دارند، یک خانمی هست آمریکایی که یک کتابی دارد در مورد عشق به خداوند تبارک و تعالی. غوغا کرده این زن در آن جا در رابطه با عشق خداوند. خب این سنخیت را دارد. ممکن است از اسلام هیچ خبر درست و حسابی نداشته باشد، خدا این را می پذیرد ولی مسلمانی هم داریم که مسلمان هم هست ولی واقعاً متنفر است از خدا، واقعاً بدش می آید اصلاً وقتی اسم خدا، مرگ، مردن، آخرت، قبر این ها که می آید اصلاً اشمئزاز پیدا می کند. مبنا چیست؟ تو اصلاً از خدا بدت می آید. اصلاً اسم خدا می آید در دلت یک جوری می شود. آن یهودی، آن مسیحی است که وقتی اسم خدا می آید کیف می کند. خیلی با شیرینی می پذیرد، آمادگی دارد، تو هم مسلمان هستی، اشمئزاز داری، خب معلوم است که تو سنخیت نداری با آن جا پس این مهم نیست، مهم این است که یک نفر در ساختار درونی خودش چقدر خودش را برای ابدیت و آخرت آماده کرده باشد. یکی از مهم ترین مظاهرش عشق به خداوند تبارک و تعالی است. داشتن محبت خداوند تبارک و تعالی است والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخ به سؤالات آخر جلسه

قرآن کریم در مورد سورۀ آل عمران به آن می رسیم علامت کسانی که دوست خدا هستند این نیست که گناه نمی کنند، دقت کنید علامت هایی دارند حتماً افراد متقین را می گویند این ها متقی هستند با تقوا هستند. می فرماید اگر این ها کسانی هستند که وقتی که یک : الذین اذا ظلموا: وقتی یک ظلمی می کنند یا دچار فحشایی می شوند و یک فحشایی را مرتکب می شوند این ها زود توبه می کنند و برمی گردند به درگاه خدا پس ممکن است انسان دچار یک گناهی یک فاحشه ای ، چیزی شود و نسبت به آن فاحشه و گناهی که مرتکب شده، توبه بکند بنابراین علامت این نیست بله واقعاً کسانی هستند که در باطن خودشان واقعاً می بینند که به خدا و معصومین علاقه مند هستند و یک موقع هایی یک گناهانی ممکن از آن ها سر بزند این دلیل این نیست که دشمن خدا هستند یا این که مثلاً، شیطان را باید مواظب باشید که از این گناه سوءاستفاده نکند و شما را با خدا و خودتان درگیر نکند می فرماید که: سبقت بگیرید به مغفرت پروردگار و بهشتی که اندازۀ آن به اندازۀ همۀ آسمان ها هست که مهیا شده برای متقین، متقین چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که: الذین ینفقون فی السراء و الفقراء. در سختی و آسانی انفاق می کنند الکاظمین الغیظ بر غیظ خودشان می توانند غلبه کنند وَالعافین عن الناس: مردم را می توانند ببخشند والله یحب المحسنین والذین فَعَلوا فاحشةً متقین کسانی هستند که اگر یک گناهی انجام دهند – فاحشه یعنی گناه – به خودشان ظلم کردند، مرتکب یک عمل زشت شدند به یاد خدا می افتند ذَکَرَ الله – فَستَغفِر من ذُنُوبهم: استغفار می کنند برای گناهاشان استغفار معنا دارد: یعنی جبران چه در مورد حق الله چه در مورد حق الناس. استغفار نه این که، استغفرالله بگویند یعنی جبران کنند آن را اثر گناه را در نفسشان از بین می برند. وَ مَن یَغفِر الذنوب الاّ الله و لم یُصِرُوا عَلی ما فعلوا و هُم یَعلَمون. این آیه را من در عزادار حقیقی توضیح دادم: اصراری هم بر گناهانشان نمی کنند با آگاهی اصرار بر گناه نمی کنند این ها به هر حال به این معنی است که ما معصوم نیستیم و مرتکب گناه می شویم. اما باید لجبازی نکنیم و آگاهانه گناه نکنیم و ادامه دار نباشد گناه کسی.

جواب سؤال بعد: بله این حس که ما الان دوست نداریم بمیریم به این معنا که دوست داریم باشیم و کارهای خیر بیشتری انجام دهیم این به این معنا نیست که خدا را دوست نداریم و عاشق مردن نیستیم بلکه می خواهیم آماده تر باشیم. این چنین چیزی اشکال ندارد.

جواب سؤال بعد: این که قلب حرم خداست نه به این معنا که کسی درآن نفوذ نمی کند اصلاًانی معنا فَلا تُسکِن حَرَمَ الله غَیرَ الله یعنی غیر خدا می آید تو حرم خدا، حرم خداست ولی غیر خدا می آید در حرم خدا ولی شما مواظب باشید کسی نیاید در حرم خدا.

جواب سؤال بعد: معاد انسان جسمانی است ولی مادی نیست یعنی ما با بدن جسمانی محشور می شویم اما نه با بدن مادی بین جسمانی بودن و مادی بودن فرق است.

جواب سؤال بعد: این که راجع به امام زمان دو بار هم از من خواسته اید همان کتاب آشتی با امام زمان را بخوانید کافی است و اگر علاقمند هستید بیشتر آن یک مجله هست، مجله موعود آن را مشترک بشوید و از مباحثش استفاده بفرمایید.

جواب سؤال بعد: ختم صلوات ها مختلف است بعضی وقت ها می گوییم ختم صلوات یعنی این که مثلاً یک تعداد خاص صلوات که وارد شده است را بفرستیم. یا تعدادی صلوات نذر می کنیم خودمان می شد ختم صلوات به این معنا که بنشینید صلواتی را بفرستیم ولی یک موقع است که نه یک دستورالعمل خاصی در آموزش های دینی ما هست مثلاً ختم صلوات ختم یا علی، ختم لا اله الا الله که تعداد دارد آدابش هم همان است که در احادیث آمده وارد نمی شود بگوییم ختم صلوات چه آدابی دارد. حداقلش این است که انسان رو به قبله بنشیند، با وضو باشد، صلواتش را هم کامل و درست بفرستد.