آیه 93 سوره مبارکۀ بقره رسید به این مطلب که خداوند هر چند انبیایی که می فرستند برای هدایت انسان ها به تشویق و اتمام حجت است در هدایت انسان ها اما گاهی وقت ها برای بعضی از بندگان لجباز و مغرور لازم است که از راه تهدید وارد شود. این تهدید هم به حکم رحمت خداوند تبارک و تعالی است. که نسبت به بندگانش رحمت دارد و گاهی وقت ها با تهدید و اذیت و ترس زمینۀ توبه و بازگشت آن ها را فراهم می کند. درباره تهدید آن هفته صحبت کردیم که تهدید و اذیت و ترس زمینۀ توبه و بازگشت آن ها را فراهم می کند. درباره تهدید آن هفته صحبت کردیم که تهدید چه در نظام فردی و چه نظام اجتماعی لازم است از نظر تربیت و پیشبرد کارها و گاهی وقت ها که انسان دربارۀ خودش با نوعی مقاومت بی جا و غرور یا در دیگران یا در مسائل اجتماعی سیاسی با دشمن مغرور و لجباز – آدم های لجباز – سروکار دارد لازم است که حتماً از این روش استفاده بکند. آدمی که نازک نارنجی و لوس است خیلی وقت ها تهدید و فشار آن روحیه را از او می گیرد و انسان، سازگار و خوب می شود. اگر ترس و تهدید نباشد بشر بسیاری از موارد به فساد کشیده می شود و این ترس و تهدید است که روحیه او را سالم نگه می دارد شما نگاه کنید یک راننده ای که ایمنی را رعایت می کند، کمربند ایمنی را می بندد و سرعت را رعایت می کند و خیلی مسائل دیگر را، از تصادفات عبرت می گیرد، این ایمنی خودش و دیگرانی که با او در ارتباط هستند بیشتر است وقتی که انسان توجه به این نکات نکند، سرِ نترسی داشته باشد و به جای شجاعت تهور و افراط داشته باشد خودش و دیگران را دچار خطرهای زیادی می کند. پس گاهی وقت ها ترس و تهدید لازم است که انسان خودش را درست بکند. گاهی وقت ها هست که می رویم سراغ عامل بعدی: و اِذ اَخَذنا میثاقَکُم گاهی وقت ها انسان چون روحش روح تنبلی است، توضیح هم دادیم در جلسات گذشته که انسان به خاطر وجود طبیعت تنبل است یعنی به راحتی زیر بار احکام فطری نمی رود گاهی وقت ها باید با زور وادارش کرد گاهی وقت ها با تشویق گاهی لذتی که انسان خودش می برد و بفهمد کار چقدر خوب است انجام می دهد و نه احتیاج به تهدید دارد و نه احتیاج به تشویق. بچه ها را اگر از اول شما نفرستید مدرسه یا فشار مدرسه و خانواده نباشد درس نمی خوانند – وقتی رهایشان بکنیم – شما هیچ کدامتان به میل خودتان به مدرسه نمی رفتید. شاید یک مقداری هم دوست داشتید علاقه داشتید ولی انسان یک مدتی که می رود مدرسه دوست دارد که نرود خسته می شود یک موقع هایی تصمیم می گیرد که نرود ولی فشار عمومی جامعه به قدری است که یک کسی به مدرسه می رود جبراً باید دوران ابتدایی راهنمایی متوسطه را بگذراند. اگر این جبر نباشد نمی تواند به نورانیتِ سواد و علم و تیز بودن سواد و اندیشه نائل شود. این نقش بشر است که به هیچ وجه نمی خواهد بار تحمل کند. بشر ذاتاً از محدودیت بیزار است. بنابراین چون مسیر حرکت انسان به سمت حق تعالی، مسیری است که با سختی همراه است یا ایُِّها الانسان انَّکَ کادحٌ الی ربّکَ کدحاً فَمُلاقیهِ. یعنی اگر کسی می خواهد به خدا برسد مسیر، مسیر سختی است اما سختی به طبیعت وارد می شود یا فطرت؟ به کدام بخش ها؟ بخش حیوانی یا بخش انسانی؟ بخش حیوانی. بخش انسانی در راه رسیدن به خدا چون زوج و جفت و معشوقش است مشکلی ندارد ولی برای بخش طبیعت یک مقدار سخت است حالا اگر بخواهیم این انسان را وادار کنیم که این مسیر را برود از توی طبیعت است گفتیم بشر روحش که همان کودک است مثل جنین و نطفه است که در ظلمت های سه گانۀ رحم قرار دارد. ظلمت های سه گانه که سیدالشهدا در دعای عرفه می گوید. باید از دل این تاریکی ها در آید در رحم رشد کند تا تولد پیدا کند. مثل یک دانه که باید در ظلمت خاک برود. تا وقتی فشار خاک نباشد نمی تواند شکوفا شود. دانه اگر بیرون باشد بدون فشار شکوفا نمی شود. باید برود توی فشار. روح انسان هم همین طور است. چون مسیر این جوری است گاهی وقت ها با تهدید گاهی وقت ها با تشویق بالاخره باید با یک فشاری آن دانه شکافته شود. تا بعد بتواند رشد کند بالا بیاید. خوب این جا به دو عامل اشاره کرده یکی تهدید یکی هم اَخذ میثاق یعنی قول دادن پیمان گرفتن گاهی وقت ها که ما قرارهایی می گذاریم بدون قرارداد زیرش می زنیم. اصلاً بشر این جوری است بشر وقتی قرارداد هم می بندد خیلی وقت ها که به نفعش نیست. زیر قراردادش هم می زند ولی احتیاطاً برای بعضی از انسان هایی که قول و قرار سرشان می شود عقد سرشان می شود، می آیند یک پیمانی هم می بندند تا افراد بدانند یک وظایفی دارند یک پیمانی بینشان بسته شده ما در شرع مقدس انواع و اقسام عقدها داریم. که به هر حال طرفین تعاقُد می کنند قراداد می بندند و نسبت به یکدیگر یک مسئولیت خاصی را می پذیرند. حالا مثلاً عقد ازدواج است که یک پیمان است یا مثل مثلاً انواع عقدها در معاملات تجاری گاهی وقت ها عهد و عقد با خداست. گاهی نذر است. ما چون نفسمان تنبل است یک موقعی ممکن است زیر بار احکام فطری نرود بنابراین یا قسم می خوریم یا عهد می بندیم یا نذر می کنیم وقتی نذر کردیم بر ما واجب می شود. آن وقت تحت فشار نذر به وظایفمان عمل می کنیم. اگر این ها نباشد نفس تنبل خیلی وقت ها زیر بار احکام فطری نمی رود و می خواهد فرار کند. لذا ما به خیلی از فشارها و تهدیدها در اطرافمان نیاز داریم تا بتوانیم مسیر را صاف حرکت کنیم به دره و کوه اطرافمان نیاز داریم تا بتوانیم توی جاده مسیر درست را طی کنیم. وقتی یک طرفمان دره بود یک طرفمان کوه بود خود به خود دقت های لازم را در حرکت های روی جاده انجام می دهیم. لذا می فرماید و اِذ اخذنا میثاقَکم خدا بندۀ خودش را می شناسد که این بنده به خاطر وجود طبیعت زیر بار قول ها و حرف هایش می زند حتی ممکن است با خدا قرارداد می بندد زیر آن قرارداد هم بزند. به بنی اسرائیل می گوید با این که این همه پیغمبر آمد برای شما دستور آورد زیر بار نرفتید کوه طور را بالای سر شما آوردیم تهدیدتان کردیم آن جا از شما قول گرفتیم قرارداد با هم بستیم که شما به فرمان پیغمبر عمل کنید. پس اخذ میثاقکم یکی از راه های تربتی است و یکی از راه های وادار کردن نفس به عمل است.
ببینید همه آفت هایی که ما داریم و جمع می شود در دو صفت که گفتم از امام باقر (ع): کلید همه بدی ها در دو چیز است تنبلی . بی حوصلگی. بنابراین وقتی ما بخواهیم با این دو صفتمان مبارزه کنیم باید یا معرفت کسب کنیم که بر تنبلی و بی حوصلگی مان غلبه کنیم یا از جهنم بترسیم یا شوق به بهشت داشته باشیم. و باید در این جهت با نفسمان مبارزه کنیم. این جوری نیست که فکر کنید نفس را هر جور رهایش کنید با شما تا بهشت راه می آید. نفس اگر شما وادارش کنید برود بهشت می گوید حالا که مرا قرار است بهشت ببری پس من کاری می کنم که به جای درجه هفتم هشتم، بروی درجۀ مثلاً ششم پنجم. یعنی تا این جا هم نفس با تو مبارزه می کند. بنابراین باید دائماً مواظبش باشیم. به خصوص که در نفس جدای از ماهیت تنبلیِ نفس، یعنی ما یک مشکل با هوای نفس و طبیعتمان داریم که تنبل است بی حوصله و کسل است، خیلی راحت تن به احکام فطری نمی دهد. یک مشکل دیگر هم داریم که باید بیشتر حواسمان را جمع کنیم و آن شیطان است یعنی ما با دو مشکل روبه رو هستیم. یکی هوای نفسمان که امر داخلی است یکی هم خود شیطان است که امر خارجی است. شیطان موجود خارجی است که عملیاتش داخلی است . این یادتان باشد لذا ما باید اگر نخواهیم حواسمان به تنبلی و بی حوصلگیِ نفس باشد، نخواهیم حواسمان به شیطان باشد فکر بکنیم همین جوری رشد می کنیم، رشد نمی کنیم شکست می خوریم. حالت مبارزۀ دائم با خودمان باید در ما باشد. مبارزۀ دائم یعنی باید حواست باشد که وقتی می خواهی خودت را برسانی به کوی لیلی، در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی باید هم مجنون داشته باشی، عشق داشته باشی هم تحمل سختی ها را داشته باشی باید بدانی که چیزهایی هستند که نمی خواهند بگذارند تو رشد بکنی. 1. تنبلی و بی حوصلگی نفس خودت 2. شیطانی که در درون خودت دائم می خواهد تو را نگذارد رشد بکنی می خواهد غمگینت کند افسرده و پژمرده ات بکند. اطلاعات غلط در مورد خودت به تو می دهد. تو را دائماً پیش خودت ضعیف و کوچک می کند. توی سرت می زند، بی آبرویت می کند تو را همیشه آلوده می کند گذشته های گناه آلود تو را، گناه های تو را به رُخت می کشد که نتوانی جلو بروی، شکست هایی که خوردی به رُخت می کشد تا تو را آدم بی عرضه و دست و پا چُلفتی پیش خودت معرفی بکند و کدورت هایی که بین تو و دیگران بوده را دائماً به رُخت می کشد که نتوانی با دیگران رابطۀ محبت آمیز و عاشقانه داشته باشی و در صلح باشی. یکسره در جنگ اعصاب و افسردگی و اضطراب و غم و لِه شدن شما را می خواهد نگه دارد. خوب لذا وقتی که من می دانم با یک چنین دشمن هایی در درون روبه رو هستم سه تا دشمن هم در بیرون هست پیغمبر مجموعاً فرمود پنج تا است: هوای نفس، شیطان، کافر، منافق و مؤمن حسود. گاهی آدم با حز اللهی های نفهم روبه رو می شود و حزب اللهی ها و مؤمنینی که مؤمن هستند آدم های خوبی هم هستند ظرفیت ندارند حسودی می کنند نمی توانند پیشرفت و رشد تو را ببینند گاهی وقت ها ممکن است برای تو توطئه بکنند. با صورت های مقدس و انسان ها مقدس هم گاهی انسان سر و کار دارد که ممکن است مانع راهش شوند. بنابراین وقتی ما می دانیم یک مسیر این جوری داریم قرآن دائم سفارش آماده باش می کند. در مورد نفسمان پیغمبر فرمود: جاهِدوا انفسَکُم. با نفستان باید بجنگید. یعنی با تنبلی ها و کسالت ها و بی حوصلگی های خودتان باید مبارزه کنید که راه هایش را من در شرح زیارت عاشورا یک بار توضیح دادم. و در مورد شیطان فرمود: اِنَّ الشَّیطانَ لکم عدواً فَاتَّخِذوهُ عَدّواً. شیطان دشمن شماست باید او را دشمن بگیرید. دشمن بگیرید یعنی باید حواست باشد مثل یک سیاستمدار، سیاستمدار ها دائماً وقتی دارند کار می کنند در مناطق مختلف به یک چیز همیشه توجه دارند: تحرکات دشمن، باید انسان در مسیری که به سوی بی نهایت دارد طی می کند یک سیاستمدار باشید یعنی بداند که یکی شیطانی همیشه با او هست و دارد به او کلک می زند و این حس مبارزه درونی را باید داشته باشی با او مبارزه کنی. باید به بسیاری از پیام هایش توجه نکنی. جنگ روانی یی که خود شیطان علیه انسان راه می اندازد خیلی خطرناک است. شیطان های آدم هایی که اطراف شما هستند مؤثر است .یک موقع می بینی که چند نفر بسیج می شوند یک جنگ روانی علیه شما راه می اندازند که شما را لِه کنند. تا از این تصمیم جدّی و مهم بازتان دارند بترسانندتان باید حواستان باشد که شما حتماً باید در این راه از نیروهای کمکی و پهلوان های قدَر کمک بگیری که وقتی آن ها حمله می کنند تو هم قوای مبارزه با آن ها را داشته باشی. خودت هم حواست باشد لذا انتظار نداشته باش درون تو همیشه به تو پیام های خوب بدهد. دلت به تو همیشه مژده و بشارت و امید بدهد. چون شیطان از طریق دل پیام های ناامید کننده وحشتناک و ترس آور زیاد به تو می دهد. خوب وقتی این جوری است انسان باید از عوامل کمک بگیرد یکی ترس و تهدید است که در موعظه ها خیلی زیاد است. قرآن کریم بارها انسان را موعظه می کند قیامت و قبر و جهنم و این ها را به رخ انسان می کشد که مواظب باشید اگر درست به دستورها عمل نکنید مثل یک جنینی که ناقص متولد می شود گرفتار می شوید واتَّقوا یوماً (چند جا این آیه آمده) بترسید از روزی که (چند جور آمده این قضیه) آن جا از کسی رشوه قبول نمی کنند از کسی عدل قبول نمی کنند از جهنمی بترسید که دستگیره ها و هیزم آن مردم و سنگ هستند. دقت کنید. هیزم آن آتش، آدم ها و سنگ هستند، لذا انسان باید حتماً توجه به این ها بکند. در صفات متقین، امام علی علیه السلام می فرماید کسانی هستند که وقتی آیات عذاب را می بینند خودشان را اهل عذاب می بینند و می ترسند واقعاً و این مهم است. تشویق هم مهم است می فرماید وقتی به آیات بهشت هم می رسند آن آیات را به خودشان بشارت می دهند و بعد برای این که نفسشان سرِ آن ها خدعه نکند می آیند از این قوۀ تهدید و ترس استفاده می کنند از میثاق هم استفاده می کنند یعنی پیمان می بندند با خودشان. نذر، عهد، قسم، قول دادن، برنامه های جمعی به انسان کمک می کند به شما اگر بگویند هفته ای یک ساعت تان را بگذارید تفسیر قرآن بخوانید شاید نخوانید ولی وقتی یک جایی بروید که جلسۀ عمومی است این کمک می کند که نفستان راحت تر بتواند قبول کند که با قرآن انس بگیرید. پیمان های اجتماعی، پیمان های دو نفره، سه نفره، بعضی از عزیزان (خواهران و برادران) می آیند به ما می گویند ما می خواهیم درس بخوانیم ولی مثلاً توی خانه این جوری می خوانیم من به همه شان می گویم شما این کار را نکنید اگر می خواهید درس بخوانید اول بروید خودتان را به یک جایی وابسته کنید یا به یک مرکز دانشگاهی یا مرکز حوزوی به یک جایی متعهد شوید که شما باید این درس را بخوانید، چه درس حوزه چه درس دانشگاه آدم هایی که وقتی رهایشان کنند نه به دانشگاه نه به حوزه علمی تعهد نداشته باشند و خودشان، خودشان را بسازند، خودشان کار علمی کنند و خودشان را رشد بدهند بسیار کم اند. آن ها یک عشق می خواهد یک معرفت بالایی می خواهد که از درون شخص را همیشه وادار کند به این کار. برای این که یک دفعه نفستان تنبلی نکند باید خودتان را به جاهایی وابسته کنید. وقتی بدانید که فلان روز باید امتحان بدهید فلان روز کنکور است فلان روز از تو درس را می خواهند. مجبوری بخوانی اما اگر زور بالای سرت نباشد تعهد نداشته باشی نفس می گوید حالا بگذار برای بعد، بگذار برای بعد، ... من کسانی را می شناسم می خواهند مثلاً یک درسی را بخوانند ده سال طول می کشد چون به جایی وابسته نیستند و کسانی را می شناسم چون خود را وابسته کرده اند به جایی، همان درس را در چهار سال خوانده اند. چون وابسته بوده اند. بنابراین ما خودمان را می شناسیم وقتی خودمان را می شناسیم باید از نفس خودمان کار بکشیم. وادارش بکنیم تلقین بکنیم. امام فرمود انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد باید برنامه دار باشی به کسی تعهد بدهی تا یواش یواش رشد بکنی و بالا بیایی. وقتی به حال خودت رهایت می کنند خیلی سریع رشد نمی کنی اگر هم رشد کنی خیلی کُند است. لذا این ها را قرآن به ما می فرماید یکی از انگیزه های مهم برای عمل کردن، میثاق است. قرآن می گوید ما از شما میثاق گرفتیم. میثاق ها را هم برایتان خوانده ام در آیۀ 40 و 82 میثاق ها را خدمتتان عرض کردم در سوره مائده هم آیه 12 باز این میثاق ها آمده. دانه دانه روی میثاق ها هم کار کردیم. خوب پس از نظر روان شناسی و بحث رابطه بین طبیعت و فطرت، فطرت اگر بخواهد رشد بکند باید از طبیعت میثاق بگیرد یعنی طبیعت را در جاهایی گرفتارش می کند قول از او بگیرد تحت فشار بگذارد تا طبیعت جرأت تخلّف نداشته باشد. مثلاً وقتی به شما می گوید روزه بگیر روزه پیمان الهی است. شما به محض این که قبول کردی مسلمانی، و ما عشق خدایی و مسیر خدا را می خواهی طی کنی می خواهی خوشبختی دنیا و آخرت را به دست بیاوری می گوید خوب فرمولش یکی این است که نماز بخوانی، یکی این است که روزه بگیری ولی وای به حالت اگر کوتاهی کنی، اگر نفست نگذارد یک روز روزه بگیری باید شصت و یک روز بعداً جبران کنی چون اگر فرصت بدهی به طبیعت از این پررویی ها زیاد می کند. لذا وقتی من بدانم که بابت هر یک روز روزه نگرفتن 61 روز بدهکارم زیر بار روزه می روم و تربیت هم می شوم. برای همین اگر شما می بینید که در اسلام برای تخلّفات جزا زیاد قرار داده اند برای همین است که طبیعت جرأت خیانت کردن به فطرت را نکند. هر وقت هزینۀ جرم سنگین شود جرم پایین می آید فساد، تنبلی پایین می آید. الان از تصادفات و تخلفات آمار بگیرید توی یک سال گذشته، ببینید چقدر تصادفات و تخلفات کم شده. به خاطر این که جریمه بالا رفته، هزینۀ جرم بالا رفته. حالا در بعضی کشورها که خیلی بدتر از این عمل می کنند آن ها از ما موفق تر هستند. در بعضی کشورها طرف تا سه بار اگر تخلف بکند دفعه سوم اگر از او تخلف ببینند تا آخر عمر از رانندگی محروم می شود. الان در مالزی هفته گذشته شما دیدید- در کشور ما گواهینامه ها را ده ساله می خواهند- در مالزی یک ساله است. یعنی شخص باید سال به سال برود گواهینامه اش را تمدید کند اگر نه باطل می شود. خوب وقتی من قرار است یک ساله تمدید کنم می روم آن جا می گویم گواهینامه مرا تمدید کنید می رود پروندۀ مرا می بینند که آیا در سال قبل، در یک سال تخلف داشته ام یا نه. اگر داشته باشم به راحتی تمدید نمی کنند معنایش این است که من با چند تا تخلف برای همیشه از رانندگی محروم می شوم. لذا خوب، دقت می کنم که در یک سال تخلف نکنم. در دانشگاه همین طور. اگر شرایط درسی را سنگین نکنند شخص را مشروط نکنند با نمره انضباط و خیلی چیزهای دیگر خوب شخص ممکن است درسش را طول بدهد. در سربازی اگر قرار باشد کسی تخلف بکند اضافه خدمت برایش نَبُرند یک موقع می بینی سربازی چند سال طول می کشد لذا این جوری روح آدم تربیت می شود. هزینۀ جرم باید بالا برود. گاهی خداوند تبارک و تعالی به طور طبیعی این کار را برای ما انجام داده. دستورات شخصی و معین است. گاهی وقت ها اگر ما بخواهیم رشد بکنیم خودمان باید هزینۀ جرم را سنگین بکنیم- خودمان- مثلاً جریمه های مناسبی را بگذاریم که نفس بعداً جرأت تخلف نداشته باشد خودمان باید این کار را بکنیم پس این آیه این درس ها را برای ما دارد. پس یکی دیگر از انگیزه های عمل عبارت است از پیمان و عهد، قول گرفتن شما گاهی وقت ها بچه ات را می ترسانی، گاهی وقت ها تشویقش می کنی گاهی وقت ها از او قول می گیری، می گویی قول بده که این کار را بکنی. قول اصلاً مهم است، قول گرفتن، پیمان گرفتن خیلی مهم است این ها چیزهایی است که ما به وسیله آن طبیعتمان را کنترل می کنیم. یعنی این جوری نیست که به نفس همیشه بشود احترام گذاشت و اعتماد کرد به او که بگویی من اعتماد دارم، حتماً این می شود نمی شود! توجه فرمودید امکان ندارد بشود. آدم هایی هم که شما با آن ها سروکار داری این جوری هستند یعنی گاهی انسان اعتماد می کند ولی بعد تخلف می بیند بعد باید حتماً جریمه و سیاست های جریمه داشته باشد که شخص بداند که اگر بخواهد تخلف کند با مشکلات روبه رو می شود. خوب. ( به علت بیماری اگر اجازه بدهید من کلاسم را این جا خاتمه بدهم تا برای کلاس بعدی یک مقدار انرژی داشته باشم.
یک رگی هست به نام « رگ شام » اگر کسی شام نخورد او را نفرین می کند. حداقل چند دانه خرما بخورید به عنوان شام. روح هم نمی شود به آن خیانت کرد غذایش را نداد. باید غذایش را مستقیم یا غیر مستقیم داد.
( اگر کسی در کلاس نمی تواند شرکت کند از طریق نوار و کتاب ... )
شما وقتی بدنتان به غذایی احتیاج دارد به انحاء مختلف می توانید به او بدهید. انسان باید غذا زیاد سراغ داشته باشد. مثلاً آهن، ویتامین c ، ویتامین A در خوراکی ها با مزه های مختلف قرار داده که اگر کسی نمی تواند مثلاً آب هویج بخورد با سه چهار دانه جعفری بتواند ویتامین A را تأمین کند. ما باید نیازهایمان را در خوراک های مختلف معنوی هم باید دقت کنیم که تأمین بکنیم گاهی یک کلاس یک استاد خاص گاهی یک استاد ممکن است خیلی خوب و برجسته و عالی هم باشد اما غذایش به درد من نخورد. باید استادم را حتماً عوض کنم و از یک استادی که درسش برایم لذت دارد استفاده کنم. کتاب ها، نویسنده ها، عبادات سوره های قرآن و دعاها و ذکرها، حرم ها باید همه این ها تویش تنوع باشد. این بحث غذای فطری است اما در بخش شکم یک موقع آدم باید نیازهای بدنش را تأمین کند شکم پرور هم نشود ده جلسه در معرض نفس بحث کرده ایم. مراجعه کنید به بخش تغذیه و جسم.