اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن ارحیم، والحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، و لعنة اله علی اعذائهم اجمعین من الان إلی قیام الدین.
بحثمون در بیان فرهنگ فطرت و طبیعت رسید به آیه 69 سوره بقره :« قالوا ادع لنا ربّک یبین لنا ما لونها قال إنّه یقول إنّها بقرةٌ صفراء فاقعٌ لونها تسر الناظرین» کفتیم که نبی اسرائیل بخاطر لجاجت و ضعف شدیدی که در عقیده داشتند به هیچ وجه اولاً حرفهای حضرت موسی را باور نمی کردند. نحوه ی حرف زدن با موسی (علی نبینا و آله السلام) حکایت می کرد از اینکه آنها اعتقادی به ایشان نداشتند. از اول داستان قضیه اینجوری شروع شد که « و اذقال موسی لقومه ی انّ الله یأمرکم أن تذبحوا بقرةً قالوا تتخذنا هزواً قال أعوذ بالله ان اکون من الجاهلین قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی قال انّه یقول إنّها بقرةٌ لافارض و لا بکرٌ عوان بین ذلک فافعلوا ما تؤمرون » و بعد این آیه، وقتی به آنها فرمود که خداوند گفته عوض از ناباروری اینها حرفهای خود آن حضرت موسی (علیه السلام) خیلی قبول نداشتند لذا حضرت موسی مجبور بود برای اطمینان قلب آنها چی بگه؟ بگه« ان الله یامرکم » من به شما نمی گم دستور من نیست خدا اینجوری دستور داده « انّ الله یأمرکم ان تذبحوا بقرةً» اینکه یک گاو را بکشید. جواب چی شنیدند. که تو ما را مسخره کردی .موسی به آنها گفت: که من مسخره نکردم شما را. پناه می برم به خدا از اینکه مسخره بکنم شما ها را. گفتند: به پروردگارت بگو خود این کلمه ی پروردگارت باز یعنی چی؟ یعنی هنوز حرف موسی را قبول ندارند. پروردگارت ، پروردگار ما نه، به پروردگارت بگو که ماهیّت این بقره را این چه جور گاوی باشه. این را برام مشخص بکن. « قال إنّه یقول» باز دقت بکنید در انی کلمه ی که حالا من این بحثم تو ضیح ندادم. می فرماید:« قال إنّه یقول» موسی گفت که خدا می گوید این یعنی چی باز این یعنی همان آیه ی اول «انّ الله یأمرکم ان تذبحوا بقرةً» خدا می گوید. چرا موسی از زبان خودش نمی گوید چون آنها اعتقادی به او ندارند. حرفش را باور ندارند. اساساً موسی برای اینکه دل اینها محکم بشه و باور بکنند که این حرف را خدا زده است . نقل قول چی می کند؟ مستقیم می کنه. از نقل قول مستقیم استفاده نم یکنه. مثل من اگر بخواهم برای شما حدیث بگم. می گویم: پیغمبر این جوری گفته . یه موقع است نه متن عربی را می خوانم ، سند را می دهم. می گویم ای عین کلام حضرت است. در کتاب که می خواهیم بنویسیم، می نویسیم حضرت فرمود: دو تا نقطه می گذاریم گیومه باز ،فرمایش حضرت را دقیقاً می نویسیم با یک رنگ دیگر یا با یک خدا دیگر که دقیقاً می خواهیم بگوییم که حضرت این را این جوری گفته است. و ما چیزی به آن اضافه و کم نکرده ایم. موسی می گوید: « انّه یقول قال انّه یقول » گفت که خدا می گوید. موسی باید امین بودن خودش را برساند. برای چی این امین بودن خودش را برساند؟ امین که هستند اما برای این از کلمه ی چی استفاده م یکنند. خداوند اینگونه می گوید: نقل قول چی؟ مستقیم. «ئ قال انه یقول قال انه یقول انها بقرةٌ لا فارض و لا بکر عوان بین ذلک فافعلوا ما تؤمرون» که این را توضیح دادم براتون. باز دوباره اینها با لحن بی ادبانه گفتند که « قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما لونها » به پروردگارت بگو برای ما بگو که رنگ این چه رنگی باشه؟ « قال انّه یقول انها بقرة صفراء فاقع لونا تسر الناظرین» خداوند می گوید که این گاو گاوی باید باشد که رنگش زرد یکدست باشد. زرد یکدست هیچ چی نداشته باشد. خالص زرد باشد که چی؟ « لونها تسر الناظرین» زردش یک طوری باشد که بیننده را شاد بکند. از اینجه معلوم می شود که تأثیر روان ا زما دیات را خداوند در این آیه بیان کرده است که روح انسان ا زمادیات تأثیر می پذیرد. شادی دارد، غم دارد، نشاط دارد، افسردگی دارد. می گویند: زردی را انتخاب بکنید که این زرد چی کار بکند؟ بیننده را شاد بکند. پس هم نقش غم و شادی رنگها را دارد می فرماید که رنگهاذ می توانند افسردگی ایجاد کنند ، غم ایجاد کنند. می تواند چی ایجاد بکنند؟ شادی ایجاد بکنند د رنفس انسان. می توان شادی ایجاد بکنند. شما از زردی استفاده کنید. گاوی را بیاورید که نه زردی باشد که شادی آور باشد. د رواقع به ما هم دارد می گوید دیگر چون اساساً قرآن به د رمی گوید که دیوار بشنود. وقت یم یگوید از زردی استفاده کنید که شادی آور است یعنی شما از این رنگ استفاده کنید برای خودتان، این رنگ رنگ خوبی است در خانه بخصوص خانم ها آنجایی که به اصطلاح با نامحرم تماس ندارند. رنگهای مرده استفاده نکنند. از رنگها ی شاد، زنده استفاده کنند. آقایان همین طور. چه اشکالی دارد که انسان ا زاین رنگها استفاده بکند و رنگ شادی هم هستش و رنگی هم است که شادی می آورد. « تسرالناظرین » هان شادمی کند. سرور می دهد وقتی که ببیند. به او نگاه می کند از این رنگ استفاده کنید. حالا وقت یشما خودتان می روید در طبیعت گلها را نگاه بکنید رنگهای مختلف، گلهای مختلف را نگاه بکنید. گل جعفری، گل میخک نگاه بکنید. زردهایش چقد رشادی می آورد برای انسان. آئم نگاه می کند م یبیند که یا گلهای دیگری هم داریم که زرد هستند. شما که به زردش نگاه بکنید. یکدستی اش، خلوصش، لطافتش شادی می آورد و فقط هم رنگ زرد نیست. رنگهای دیگری هم هستند که این حالت را دارند و می توانند برای انسان شادی بیاورند. آرامش بیاورند و متقابلاً رنگهایی هستند که اثرات دیگری را بگذارند. به هر حال این آیه ضمن خوب حالا دارد ضمناً جواب قرآن این جوری است زیاد دارید شما صدها آیه در قرآن دارید که ضمن اینکه دارد جواب می دهید یا یک مطلبی را بیان می کند. مطالب دیگری را هم به ما آموزش م یدهد. مطالب علمی زیادی ما د رقرآن داریم که همین طوری است. خداونددبیان فرموده، بعد از اهل علم اهل تحقیق ا زآن یک برداشت می کنند عوام هم برداشت دیگری می کنند امّا زیاد داریم ا زاین آیات به هر حال می فرماید: رنگی بادش که شاد بکند ببیننده را. ما چیزهای به غیر از رنگ هم داریم که همین حالت را دارد که از آفریده های خداست . مثلاً همین که خداوند تبارک و تعالی گلها را در رنگهای مختلف می آفریند حکمت دارد دیگر. دارد درس می دهد به ما و در این درس پیام هایی دارد برای ما. این طوررنیست که همین جوری تصادفی یا بدون حکمت این گلها متنوع آفریده شده اند . چرا وقتی که شما وارد یک گلستان می شوید انواع و اقسام رنگها را آنجا می بینید. بنفش ،؛زرد آبی آن هم هر کدام با مراتب مختلف. رنگ، آبی مراتب مختلف ،زرد مراتب مختلف. آن وقت هر گلی باز خودش انواع مختلف دارد د ررنگهای مختلف دارد. لاله ی سیاه ، لاله ی زرد، لاله ی قرمز، لاله یصورتی، انواع و اقسام لاله ها ،یک پیام داردبرای ما.ما باید یاد بگیریم ،درس بگیریم ا زاین ها، بتوانیم با اینها ارتباط برقرار کنیم و استفاده بکنیم ا زآنها. دور بودن ا زاین ها مسائل باعث می شود که انسان آن پختگی و آمادگی را برای بهره برداری از کمال اینها نداشته باشد. یک بحثی را د رمعرفت نفس خدمت عزیزان مختصرش را اینها خدمتتون عرض می کنم.ببینید شما هر چقدر نفستان را در دنیا کمال بدهید و اطلا عاتش بالاتر باشد و میزان بهره برداریش از مخلوقات الهی بیشتر باشد. توانش برای بهره برداری های بالا (برزخ) بیشتر است. وقتی کسی گلهای زیادی را می بیند فرنگهای زیادی را می بیند، نفسش اتحاد پیدا می کند با اینها، کمال پیدا می کند. با دیدن این گلها و رنگها . یعنی استفاده م یکند. می خورد اینها ا. مثل کسی که تا به حال مثلا هفت هشت نوع غذا خورده با یک نفر که صد نوع غذا خورده. کسی که صد نوع غذا خورده نفسش کمالی داردکه کسی که هفت هشت نوع غذا خورده آن کمال را ندارد. مثل اطلاعات است . فرض بفرمائید یک جلسه علمی را یکی 5 جلسه رفته و یکی صد جلسه رفته. نفس کدامشان کامل تر است؛ بی آنکه صد جلسه کیس که دو پایه ریاضی خوانده و کسی که ده پایه ریاضی خوانده همین طور. علم و ادراک با نفس اتحاد برقرار م یکند که این بحث رادر بحث عاقل و معقول مفصل تو ضیح دادیم.
ما با مدرک خود اتحاد پیدا می کنیم لذا هر چه قدر مُدرک ما ا زکمال برخودار باشد نفسمان هم کمالش بیشتر است. مثلاً دو نفری که د رقیامت ا زنظر مقام یکی هستند ولی یکی از آنها ریاشی می داند و یک ینمی داند آنکه ریاشی می داند قدرت نفس و آمادگی او د رآخرت بالاتر است ،بیشتر است تا آنکه نمی داند. توجه بفرمایید در صورتی که در یک درجه باشند آنکه ریاضی می داند قوی تر است. نفسش کامل تر است چون نفس بارورتر شده. در دنیا بر خورد با علوم ومعارف. علوم همه کار خداست . شما وقتی ریاضی می خوانی در واقع خلقت خدا را متوجه می شوی . قوانین خلقت را می خوانی. چیز من د رآمدی که نیست. خوب وقتی کسی استفاده می کند از این گلها از رنگها م یبیند که خداوند اینهمه بو در گلها گذاشته . عطر محمدی(صلی الله علیه و آله) عطر یاس ،مریم یا نرگس استفاده بکنید. شامه ای که بوهای معطری را اسشمام می کند نفس قوی تر است نفس سالم تر است. (در تغذیه مفصل این مطالب را توضیح داده ام) گاه یوقتها حتی استشمام یک بو مشکلی از انسان را حل می کند که آنی که استشمام نکرده حل نمی کند.
گاهی سراغ داشتن یک بوی خوش م یتواند مشکلی را حل کند که آنی که سراغ ندارد نمی تواند مشکل خود را حل کند. لذا این بحث که رنگ شادی می آورد و متقابلش ممکن است اثر بد بگذارد هم د رماده مؤثر است هم در روح. وقتی سیدالشهداء که بچه بوده تازه به دنیا آمده بود داخل یک پارچه ی زرد دادند. به پیغمر(صلی الله علیه و آله) ایشان فرمودند بروید عوض کنید پارچه ی سفید بپوشاندش توی پارچه ی زرد نگذارید بچه را.پس رنگها هم د ربدن و جسم مؤثر است هم د رروح مؤثر است مس تواند اثر خوب باید داشته باشد. بوها این طور.اینکه د رروایات اصرار شده به استفاده ا زعطر و اینکه فرمود اگر 3/2 درآمدتان را بدهید به عطر اسراف نکرده اید. این قدر عطر مهم است به این است که آثار خوبی د روی نفس خواهد گذاشت. برخی افراط می کنند. افراط و تفریط داریم. بعضی ها اصلاً با عطر سر و کار ندارند. آنجا که باید استفاده کنند استفاده نم یکنند. بعضی ها هم که سر و کار دارند یا زیاده روی می کنند که به حرام م یافتد مثل خانم ها که از عطر باید استفاده کنند مجاز هستند خوب هم هست ولی ا زعطری استفاده کنند که د ربرخورد با نامحرم بودن آن به نامحرم می خورد که نباید این طور باشد. باید نوع عطرهایشان نامناسب را هم آدم می تواند خودش تشخیص دهد. بعضی ا زعطرها داریم مثل موسیقی هستند برای نفس مراتب مختلفی دارد این 5 مرتبه ی نفس هر کدامشان برای تقویت و تحریکش یا برای خمود و اذیت شدنش موسیقی داریم. گاهی وقتها انسان یک موسیقی می زند که انسان روحش اوج می گیرد. از یک ملودی ا زیک صداری هماهنگ این جور است. موسیقی هایی که د رقرآن کریم خوانده می شود نگاه کنید چه کار با دل انسان می کند یا سازخای مختلف سازی مانند سه تار، در نی اثراتی که هست با دل آدم چه می کند. قوای مختلف انسان موسیقی مختلف دارد ،رنگهای مختلف دارند گاهی وقتها یک موسیقی م یشنوید به شدت نفستان به عالم بالا تمایل پیدا می کند که به شدت ا گناه بیزاز م یشوید با یک موسیقی. گاهی وقت ها با یک بوی خوش این جور هستید یک بوی خوش که استشمام م یکنید به قدری این بوی خوش پاکی می آورد برا ی نفس که انسان خودش بدش می آید ا زآلودگی و گناه و گرفتگی و کسالت. اصلاً برطرف م یشود متقابلاً گاهی وقت ا یک عطری استفاده می کنید. احساس می کنید این عطرف خراب می کند روح یک آدم را پست را، این جوری هست. عطری که انسان را به سمت پاکی می برد قوی می کند انسان را. انسان وقتی استشمام می کند حس خوب معنوی به او دست می دهد ، حس پاکی به او دست می دهد به یاد بهشت می افتد به یاد محمد و آل محمد(صلی الله علیه و ؟اله) می افتد. گاهی وقتها هست یک عطری را استشمام می کند شهوتش تحریک می شود. ما الان عطرهایی داریم که شاید خودمان هم نمی دانیم ولی آدم استفاده می کند شهوت را تحریک می کند. حال آدم را خراب می کند. طبیغت گرایی رازنده می کند در انسان. فطرت گرایی را زنده نمی کند تا وقتی که توی خونه م یزند یا کسی که م یزند برای انسان بیشتر حس های طبیعی او تحریک می شود می کشد به سمت دنیا. پایین می کشد نفس(نفس می کشد پایین) . یک عطر هست که نه وقت آن را استشمام م یکنی نفست اوج می گیرد می رود بالا. رنگ ها هم همین طور ترکیب رنگها همین طور. برها همین طور، صداها ، موسیقی ها، اینها با شؤون مختلف نفس کار دارد. گاهی وقتها یک موسیقی هست که انسان وقتی می شنود و به شدت خود می شود یا حس طبیعت گرایی اش تحریک می شود ،نتی که نواخته می شود . گاهی نه ،نتی است که وقتی نواخته می شود جان می گیرد. حس حرکت می گیرد قوی می شود ،انگیزه پیدا می کند. این چیزی است که هیچ کس نمی توانددانکارش کند. بحث رنگ ،بحث موسیقی، بحث بو، اینها چیزهایی است که به هر حال غیر قابل انکار است. منتها باید برویم د رانتخابایمان چیزهایی را انتخاب کنیم . درروایات ببینیم چه رنگ هایی بیشتر سفارش شده . بهر حال بحث مفصلی دارد بحث رنگها که ا ز چه رنگهایی باید بیشتر استفاده شود ا زچه بوهایی استفاده شود . گلها، مثلاً مؤثر است. اینها تأثبر دارد د رزندگی آدم. بهر حال این قسمت را نباید از نظر دور داشت که رنگهایی هستند که شادابی م یآورند.و رنگ هایی هستند که خمود می کنند انسان را. خود شما هم همین طور هستی. گاهی وقتها توی خونهحال شما خراب است ، گرفته هستی ا زماده ی شما بگیرند تا مخیل و موهوم تا چیزهای دیگر. همه چیز می تواند تأثیر داشته باشد. یک موقع م یبیند که خیلی کسل و بی جان هستید و مدام می بینید که به این کسلی و بی حالی اضافه یم شود . در روایات داریم که ما گاهی افسرده ایم ،غم یم گیرد دلمان را چه بکنیم؟ فرمود انگور بخورید. انگور سیاه سفارش شده که انسان بخورد که برای رفع غم دلش، نشاط آور است. چه طور دکتر مراجعه می کنید دکتر می گوید فلان قرص را بخور نشاط آور است.الانقرص هایی است که طرف یم خورد بسیار هم نشاط بخش است امّا شیمیایی. خوب طبیعی آن را انسان لستفاده کند طبیعتش چه اشکال دارد؟ خداوند آفریده به ه رحال خود خداوند می داند چه آفریده می گوید با ساختار شما این میوه ، این دارو برای شما شاد یبخش است. انگور بخورید مثلاً . گاه یوقته ها می فرماید سرت را بشوی، تأثیر دارد. حمام برود دوش بگیرد می بیند که از حالت گرفتگی درآورد. اصلاً افکارش هم عوض می شود . افکار منفی اش هم عوض می شود. گاهی وقتها هست که رنگ را عوض می کند ، گاهی وقتها طرح لباس و رنگ لباس . اگر د رخانه نشسته ای بی حوصله ای برو یک رنگ دیگر بپوش عوض که می کنی می بینی راحت می شوی.گاهی وقتها طرح یا رنگ لباس اعصاب را به هم یمریزد. یعنی طرح و رنگ را که نگاه می کند خود به خود عصبی می شود . خودت هم که باهات هست به هم می ریزی. وقت یعوض می کنی می بینی تمام یم شود. لباس را که عوض می کنی خ.ب می شود. گاهی وقتها عوامل طولانی تر و بلند مدت تری هست. مثلاً فرض کنید درخانه چند سال است که زندگی می کنید خانه را تغییر بده. خداوند این رادائماً به ما یا می دهد. تنوع را خداوند ایجاد کرده در طبیعت. در خیلی چیزهای دیگر. مثلاً یک ویتامین می خواهد به ما بدهد در غالب دهها نوع گیاه و میوه گذاشته. متنوع است ،اثراتشان یکی است ولی او متنوع داده برای هر فصلی یک جور ،یک رنگ ، یک مدل، مدام د رحال تحول. به میوه ها نگاه کن چقدر در آنها متنوع به کار رفته فگلها رانگاه کنید. گیاهان را یکسره تنوع ،نوشیدنیها همین طور. اینها در انسان تأثیر می گذارد.(صلوات)
ا زعوامل بلند مدت مثلاً کسالتی دارد خانه را رنگ می کند وقت یخانه را رنگ می کند می بیند چقدر نشاط گرفته . رنگ خانه را عوض کرده . 2 سال 3 سال یکبار. 5 سال یکبار بالآخره رنگ خانه را عوض می کند و تنوع حاصل می شود. یاشتشو همین که می گوید سر را بشوی شاد می شوی. گاه فرش خانه را می شویی، پرده که عوض می کنی، رنگ پرده را عوض می کنی می بینی تمام شد. آنقدر نشاط به آدم دست می دهد که حد ندارد. همین رنگ پرده که عوض شود، خود پرده را عوض شود، فرش شسته شود خیلی چیزها عوض میشود. اینها چیزهایی است که نباید ا زنظر دور بگذاریم. شاید فرصت نشود به طور مستقل بحث بکنیم ولی همین که به این آیه رسیدیم ا زآن استفاده کردیم.
« قالوا ادع لنا ربّک یبین لنا ما لونها قال إنّه یقول إنها بقرةٌ صفراءُ فاقع لونها تسر الناظرین» بقرع/69. گاوی را بگیرید که این گاو زرد ،یکدست باشد . خاص که شادی بخش باشد. نشاط بیاورد برای انسان. این بحث رنگ بحث مهمی است که مامتأسفانه در زندگیهایمان کمتر ا زاین چیزها استفاده می کنیم. زیاد متنوع کار نمیکنیم. نه در بوها استفاده از عطرهای مناسب داریم نه د ررنگها متنوع ایجاد می کنیم. (عرض کنم خدمتتان) که بهر حال یکنواختی گاهی انسان را اذیت می کند . گاهی که نه همیشه باید مقداری سلیقه به خرج داد . به این چیزها فکر کنیم یک مقدار استفاده کنیم از اینها. یک نکته د راستفاده ا زرنگها این اتس که د ربسیاری ا ز موارد حس های غلطی د رما وجود داردکه رنگ مقدس به خود گرفته مثل استفاده ا زرنگهای مختلف. گاهی وقتها می خواهد ا زرنگها استفاده کند حس بدی به او دست می دهد فکر می کند عمل یر شرعی انجام م یدهد. در استفاده ا زرنگ جاهایی هست که ما محدودیت هایی داریم. د ربرخورد با محرم ونامحرم محدود است که ا ز رنگهایی استفاده بشود که جلب نظر نامحرم نشود. مثلاً د رخانم ها سفارش هایی شده ولی فقط د رمحدوده بیرون رفتن خانم ها و برخورد با نامحرم. یا خود آقایان گاهی دچار چنین چیزی می شوند. زیاد سراغ دارم م یخواهند ا زیک رنگی استفاده کنند سخت می گیرند. همیشه سفید می پوشند یا همیشه یک رنگثابت می پوشند. گاهی احساس ها ی مقدس با انسان این کار را می کند انسانهایی که م یافتد د رمسیرهای مقدس احساس مس کنند نباید متنوع وشادی داشته باشند. در حالی که این گونه نیست. اگر به سیره ی اهل بیت نگاه کنید می بینید که ایشان متنوع رنگی زیاد داشتند د رزندگی هایشان. لباس هایشان لباس ها رنگ و خوبی بود. به خصوص د رزمان امام سجاد به این سمت ا ززمان امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) به این سمتایشان ا زرنگهای خوبی استفاده می کردند تنوع داشتند در رنگها. در جایی که گفته اند ا زرنگی استفاده نکنید آداب خاصی است مثلاً مراسم، مراسم عزاست . نباید رنگی پوشید همین زردی که « تسرُّ الناظرین» است د رعزا خوب نیست. چون علامت حزن نیست. می گوییم عزا داریم یعنی محزونیم. این عرفیات باید دعایت شود امّا این جور نیست که همه عرفیات هم دقیق و درست باشد. بله د رلباس شب عروسی عروسی هر کسی مشکلی بپوشد ب یسلیقگی کرده. عروس مثلاً مانتو و شلوار و روسری مشکی بپوشد، بی سلیقگی است خوب نیست. سفید مستحب است اثرات خوبی هم دارد. خوب است انسان بپوشد استفاده کند. فقط بادی دید واقعاً کجا نهی داریم که حس شهرت افراد با شیطان نزدیک می شود د راستفاده ا زان رنگها، د رآنجا پرهیز کند. د رغیر این موارد باید لذت خود را لذتها ببرد. بی خود چیزهایی را که خدا آفریده بر خودش حرام نکند. رنگ، کار خداست فرنگ آمیزی کار خداست. این همه رنگ ها که د رطبیعت می بیند خدا آمرزیده. دلیلی ندارد ما خود را از بهره برداری ا زآنها محروم کنیم. بروم سراغ اصل بحثمان. در ادامه اینها(بنی اسرائیل) با همین ب یادبی گفتند:« قالوا ادع لنا ربّک یبین لنا ما هی إن البقر تشابه علینا و إنِا إن شاء الله لمهتدون» بقره/70.با بی ادبی بهانه گیری کردند نمی خواستند زیر بار کشتن این گاو بروند. د ربعضی از تفاسیر آمده علت اینکه اینها یک مقدار اصرا رم یکردند این بود که خانواده ی قاتل یاخود شقاتل سعی می کرد که دیگران را تحریک کند که دیر باز چنین دستور العملی نروند تا قاتل مشخص نشود. د رروایت دریم د رمورد این قتل ،داستان را قرآن ا زوسط ا زوسط شروع کرده.وقتی آیه تمام می شود آیه 72 دوباره از اول داستان رابیان م یکند. ابتدا ا زوسط انتخاب کرد می خواست لجبازی آنها را بگوید ولی بعد از اول. یک روایت این بود که یک شخص در بنی اسرائیل عموی ثروتمندی داشت و اگر این عمو می مرد ثروتش به او می رسید وارثی نداشت. بر عکس عمو هم نمی مرد و عمر طولانی کرده پیر شد. او در خیلی دیر می شود این عمو اگر زندگی کند چیزی به او نمی رسد می ترسید پیر شود. و بمیرد عموهنوز نمرده باشد. بعضی ها عمرهای طولانی م یکنند. گفت دیر می شود لذا عمو را کشت و جنازه را انداخت د رجاده و شروع کرد به داد و بیداد و گریه که وای عمویم را کشتند.عموی مظلومم فعموی بچاره ام، رفتند خدمت حضرت موسی ایشان فرمود خداوند دستور داده یک گاو بکشید. یک داستان هم مربوط به این است که این شخص رفته بوده خواستگاری دختر عمو ولی دختر عمو را به او ندان بودند. آدم خوبی نبود دختر عمو را به آدم خیلی خوبی دادند. او از عمو کینه به دل گرفت و عمو را کشت. دو داستان ذکر شده روایتهایش مختلف است. بهر حال داستان این است که اینها قضیه را معطل م یکردند. اینجا دوباره بابی ادبی گفتند.« قالوا ادع لنا ربّک یبین لنا ما هی إنّ البقر تشابه علینا و إنّا إن شاء الله لمهتدون»این چه جور گاوی است ما که نفهمیدیم بالآخره. خود این جمله که ما نفهمیدیم. وقت یپیالمبری ا زطرف خدا با آدم حرف می زند آنهم حرف صریح، نمی گوید من گفتم اگر موسی مستقیم ا زخودش گفته بود مثلاً با بهانه ای که اینها داشتند نسبت به موسی موضع گیری م یکردند که موسی درست حرف نزده. ولی موسی دقیقاً برای اینکه لجاجت و عناد اینها را بفهماند اصلاً آیه ا زاول این گونه تنظیم شده که موسی ا زخودش حرف نزد از اول گفت:« إنّ الله یأمرکم» بعد هم گفت:« قال الله یقول» امّا آنها دوباره گفتند حرفت رسا نیست . موسی! ما که نفهمیدیم. ما که نفهمیدیم یعنی نه حرف خودت رساست نه حرف خدا رساست. ما که نفهمیدیم حرفی بی ادبانه است. گاه ما به یک نفر واقعاً می گوییم من متوجه نشدم فرمایش شما را. متوجه نشدم ممکن است. 50 درصد ش به این خاطر باشد که شما منوانستید مطلب را به من تفهمیم کنی 50 درص این است که من درست نفهمیدم . مؤدبانه این است که بگوییم نتوانستیم منظورمان را بفهمانیم. من نتوانستم . انسانهایی که زور رنجند ،لوسند، بسیار خود خواهند. انسانهای متکبر وقتی به آنها بگویی منظور مرا نفهمیدی م یگوید مگر من نفهمم. مگر من فلانم که نفهمیدم خیلی بهشان بر م یخورد. برای اینکه شیطان نتواند بهره برداری کند ا زاین جور حرف زدنها. می فرماید شما این جور بگویید. موسی با اینکه نهایت دقت کرد در اینکه شیطان نتواند اینها اینها افریب دهد و گولشان بزند یعنی نقل قول غیر مستقیم ،نقل قول مستقیم، گفت:« إنِ الله یأمرکم» بعد گفت:« قال إنّه یقول» حالا د رجواب د رمرحله آخر به او گفتند:« قالوا ادع لنا ربّک یبین لنا ما هی إنّ البقر تشابه علینا» برای ما مشتبه شده چه گاوی را می خواهیم بکشیم نمی دانیم واقعاً « وإنّا إن شاء الله لمهتدون» توپ را هم د رزمین خدا می اندازد. نمی گوید ما داریم عناد می کنیم . م یگویند اگر خدا بخواهد ما هدایت می شویم. این همان جبری مسلکی است. می پرسند یک سال است چرا نرفتی زیارت امام رضا(علیه السلام) م یگوید: نطلبیده. نمی گوید من نطلبیدم همت نکردم ، سرمایه گذاری کنم بروم . می گوید آقا نطلبیده. تو خودت چقدر وقتت را خالی کردی ،چقدر سرمایه گذاری کردی ،چقدر همت کردی برای خیلی از کارها حاضر است مرخصی بگیرد خودش را ا زخیلی کارها فارغ م یکند برنامه هایش را مرتب م یکند. ولی نوبت دل که می رسد برای دل وقت ندارد. چون دلدادگی وجود ندارد. اگر دلدادگی بود یک کاری می کرد. اینها هم همین طور به موسی م یگویند خدا اگر بخواهد ما هدایت می شویم. یعنی تا الان که ما نرفتیم توی این سمت خدا نخواسته.« و إنِا إن شاء الله لمهتدون» بالآخره هدایت می شویم اگر خدا بخواهد م یفهمیم چی به چی است. با زموسی امانتداری را رعایت می کند. این خیلی مهم است « قال إنّه یقول إنها بقرة..» قرآن به ما ادب یاد م یدهد که وقتی می خواهید از کسی نقل قول قول کنید دقیقاً عین کلام طرف مقابل را و نوع لحنش را حسش را بیان کنید. زیاده ا زروی نفس خود بالا و پایین نکنید. مثلاً م یپرسد رفتی به او گفتی کار من چه شد؟ این رفته گفته او هم گفته وقت ندارم حالا انجام می دهم. با همین لحن. م یگوید بله رفتم گفتم گفت اصلاً وقت ندارم حالا باشد برای بعد. حرف روی آن م یگذارد او د رواقع همین حرف را زده ولی با لحن دیگری. و این لحن معنای بدی را انتقال می دهد.این ادب را به ما یا دمی دهد که اگرخواستیم نقل قول کنیم ا زکسی دقیقاً کلمات و حس و حالی که او به کار برده به کار ببریم زیادش نکنیم. خرابش نکنیم. ممکن است به خاطر اینکه شرعا ًمآمور به اصلاح ذات البنی کنیم آن حس را کم رنگ تر کنیم. مثلاً فحش داده و ما فحش هایش را نگوییم این خوب است ولی ا زآن طرف طوری نشود که اختلاف انگیز شود بد شود. ادب را رعایت کنیم. ادب حرف زدن این است که وقتی خواستیم از قول کسی پیام را برسانیم آن پیام را دقیق تر برسانیم. من بعضی جاها دید م ترجمه هایی از بعضی روایات یا آیات شده که دلخواه ترجمه شده یعنی مترجم و مفسر به دلخواه خودش نظرش را تحمیل کرده به نظر خداوند و کلام خداوند تبارک و تعالی د رحالیکه کلام خداوند چنین معنایی را نمی رساند. این بی ادبی است. درست نیست. امانتداری باید کرد. اگر کسی حرفی زد همان حرفها را انتقال دهیم.«قال إنّه یقول بقرةٌ لا ذلول تثیر الأرض» بقره/71. مردم سؤال کردند . سؤال زیادی دایره را تنگ تر م یکند. مشکل ساز است برا ی انسان بایک دستوررالهی روبه رو شد بهتر است بدون سؤال در مورد جزئیات، برود انجامش دهد تا بعداً با درد سر روبه رو نشود ولی وقتی سؤال کند دایره تنگتر م یشود. حالا ببینید دایره را خدا چقدر تنگ تر م یکند. وقتی اینها بی ادبی م یکنند سؤال می کنند خدا دایره تنگ م یگیرد.. « قال إنّه یقول إنّها بقرةٌ لا ذلول تثیر الأرض» رام نیست. ا زاین گاوهایی نیست که رام بشود با او زمین را شخم زدو چون چیزی به گاو می بندند و شخم می زنند ولی بعضی از گاوها زیر بار نمی روند. یک گاوی را انتخاب کنید زیر بار نرود. یعمی« لاذلول» رام نباشد که « تثیرالأرض» که بخواهد شخم بزند « و لا تسقی الحرث» ازآنهایی هم نباشد که ببری سر کشاورزی آب به او ببندی آب بدهد. اهل این چیزها هم نباشد. « لا ذلول تثیرالآرض و لا تسقی الحرث مسلمة لاشیة فیها» گاوی باشد که ا زهمه نظر سالم باشد. هیچی در او نباشد.« لاشیه فیها» رنگ خالص اضافه نداشته باشد . اندام میزان باشد ، رام نباشد. که با او زمین شخم بزنند یا آب به کشتزار بدهد. حالا بی ادبی را نگاه کنید. در تسلیم شدن هم بی ادبی می کنند یعنی ازاینجا به بعد تسلیم می شوند: « قالوا الان جئت بالحق» حق را الان گفتی. الآن درست شد تا حالا درست حرف نزده بودی حرفت ابهام داشت روشن نبود درست حسابی نبود. الآن حق گفتی یعنی آنها را که گفته بودی حق نبود یا حق را کامل نگفتی. الآن حق ر کام لگفتی. اینهمه پیچیدگی خودشان اضافه کردند تازه می گویند حالا درست شد. ببیند چقدر بی ادبی است انسان به پیامبر اولوالعزم بگوید حالا درست شد. یعنی تا الان مفهوم نبود مبهم بود و حرف حالا درست شد. خدا می گوید موسی هم می گوید اینها با بی ادبی م یگویند چی چی چی؟.
« فذبحوها» بالآخره کشتند با قیمتی گزاف . گاوی را که می شد با چند دنیار خزیدند ، چند ده هزار دادند تا پیدا کنند. چون فقط یک گاو با این خصوصیاتبود آنقدر دایره راتنگ کردند یا گاو بیشتر نبود که نه پیر باشد نه جوان رام ونباشد ،زرد یکدست کامل، عیبی نداشته باشد. یک گاو با این خصوصیات پیدا کردند آنهم صاحبش با قیمت بسیار بسیار گزافی فروخت به اینها. مجبور شدند هزینه بپردازند.( این د رروایت آمده نه در قرآن) این یعنی چه؟ یعنی وقتی با حرف ساده خدا نمی توانی کارت را راه بیندزی هر چه سخت تر بگیری بعداً به دردسر می افتی. چرا؟ در چند آیه ی دیگری می فرماید:« یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر» بقره/185. خدا برای شما آسانی را می خواهد سختی را نمی خواهد. راه خداوند را نروی هر چه روی به سختی می افتی بعداً بای تو هزینه بردار است. از ساده ترین مسائل یا پیچیده ترین مسائل. مثال ساده مثل مسواک زدن. حضرت فرمود اگربرای امتم سخت نبود واجب می کردم برای هر نماز مسواک بزنند. پیغمبر نمی خواهد بگوید واجب است ولی در واقع می فرماید بزنید خیلی مهم است. نگفتم واجب است ولی خیلی مهم است. حالا اگر کسی مسواک نزندد من کسانی را سراغ دارم که کاملاً داندانایش را عوض کردند. راه خدا اینجوری است. وقتی رعایتش نکنی به دردسر م یاندازد. اول جرم می گیرد باید بروی جرم گیری . خطر ایزر هم هست که آدم جرأت نمی کند. حالا یک مکان بداشتی پیدا می کنی و می روی جرم دندان را می گیری. چند وقتی جرمش را می گیرد بعد می بیند از داخل درد دارد می رود عکس می اندازد. دردسر عکس انداختن و پول خرج کردن بعد می بینی پوک است حالا باید پرش کند ،عصب کشی تا درست شود نشد باید برود بکشد. این یکی چند روز بعد دندان عقل و.. مدت زیادی انسان گرفتار دندانهاست.پر کردن و عصب کشی، رویه، لایه، سیم کسی و.. آخر سر برو همه را بکش. وقتی همه راکشیدی حالا اگرمصنوعی بگذاری یک دردسر دارد به لثه خورد یا نخورد.... خوب از اول مسواک بزن تا هم دندانها بیشتر شود. بقای بیشتری پیدا کند. نحوه غذا خوردن هایمان آداب ساده را دعایت نمی کنیم بعد سراز زخم معده و اثن یعشر و .. درمی آوریم. در مراقبت از چشم حضرت زهرا سلام الله علیها یم فرماید: قبل از غذا و بعد از غذا دستهایتان را بشویید مریض نمی شود همین را رعایت نمی کنیم و بیماری های مختلف سراغمان می آید. اصلاً راه خدا همین جور است وقتی قبولش می کنی یک عالم را حتی داری همیشه را حتی. آراب حمام رفتن، کفش پوشیدن ، لباس دوختن، اندازه لباس، رنگ لباس، مسواک زدن، در مورد چشم، گوش، دهان، بهداشت، دهان و دندان، در مورد میوه ها ،سیزی ها، خود غذاها، چه بخورید چه نخورید ،چقدر بخورید ،کی بخورید و کی نخورید، گوشت را اینگونه بخورید. برای آسانی و راحتی ماست. این بدن را خدا ساخته سیستم آن را خدا می داندکه چه چیزی با این سیستم تناسب بیشتری دارد. اگر هر چه او گفت رعایت بکنیم دیگر راحیتم وقت یرحف متخصص را گوش ندهی سر از کجا در می آوری. سر ا زخسارت ، بیماری، غم و غصه، اتلاف وقت، دردکشیدن های بیهوده بدون ثواب، دردهایی که هیچ ثوابی ندارد. چون راه ساده را گذاشتیم رفیتم سراغ راه سخت. د رروابط جنسی شرایطی گذاشته که اگر ایت کنی بهداشت حفظ م یشود اگر رعایت نکردید تا الآن به چیزی دور بر صد میلیون نفر از بیماری ها ی جنسی در دنیا مرده اند. چقدر هم در نوبت هستند چون راهی که خدا خواستنرفتند. یکی راه دیگر رفتن خسارت دارد سنگین می شود برای آدم . یک بار به شما گفت یک گاو بکشید هر گاوی می کشید خدا قبول کرد. سخت گرفتید تا خدا رساند به اینجا یی که در روایت داریم 80 هزار تا دادند تا آن گاو را گرفتند این دیوانگی است. دقت کنید بشر به چه مسخرگی افتاده الآن. بشر امروز هیچ وقت به اندازه الآن به مسخرگی نیفتاده بود. خدا را حذف کرده ا ززندگی متخصص را حذف کرده افتاده به این که با عقل ناقصش می خواهد یک چیزی را درست کند یک چیز را خراب م یکند. لایه ی اوزن سوراخ می شود و مردم سرطان پوست می گیرند. از هذ 60 نفر یک نفر می میرد. حالا لایه اوزن را چگونه اصلاح می کنند! می خواهند جمعش کنن نم ی شود. بشر همین جوری شده است. غذا درست مس کند یک سری مواد را ترکیب می کند 6 ماه بعد دکترها می گویند سرطان زاست. غالب مواد رنگی و چیزهای دیگر این جور است. بشر به سختی گرفتار شده به نکبت افتاده یکی از جلوه های زیبای حکومت امام زمان علیه السلام آسایش مردم است. مردم خیلی راحت می شوند در آسایش هستند. اما« و ما کدوا یفعلون» نزدیک بود نروند دیرباز این دستور به سختی رفتند. « و ما کادوا یفعلون» نزدیک بود انجام ندهند ، زیربار نمی رفتند. آیه بعد رسیریم به اول داستان که قبلاً گفتیم بنی اسرائیل یک قتلی بینشان اتفاق افتاته بود به خاطر این قتل آمدند پیش حضرت موسی به او گفتند چه بکنیم :وسی گفت یک گاو رابکشید بزنید به مرده زنده شود خودش قاتلش را معرفی کند. حالا دوباره آیه رابرگردانده سر اول داستان« و إذ قتلتم نفیاً فادارء تم فیها و الله مخرج ما کنتم تکتمون» بقره/72. إن شاء الله بماند برای جلسه ی بعد.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین».