جلسه 008 - احسان
شماره جلسه
8
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
5
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - احسان

بحث مان در مورد معروف است و کارهای خیر، آثار کار خیر را قرار شد در آخرت بگوییم که چه آثاری دارد، قبلاً گفتیم که از قول مسیح (علیه السلام) معروف و کار خیر چیزی است که جهنم آن را نمی سوزاند. و از قول معصومین عرض کردیم که خیری است که بالاترین گنج هاست در آخرت و ذخیره ی آخرت ما هست. روایات را هم خدمتتان عرض کردم. امروز به بحث های بیشتری در مورد آثار خیر و کارهای معروف ان شاء الله می پردازیم. آثار خیر، آثار متعددی دارد که این ها را خدمت شما عرض می کنم. روایتی است از امیر المؤمنین (علیه السلام)، می فرماید (استنعوالمعروف بما قدرتم علی استناعه فانه یغی مسارع السوء). می فرماید تا جایی که توانایی دارید کار خیر کنید، مانع بزرگی که توانایی زیادی داریم برای کار خیر، تنبلی ها و بی حوصلگی هاست، آدم های تنبل و بی حوصله، وقتی معرفت نباشد متوجه نمی شود، اگر عافیت طلبی و خانه نشینی کرد، خودش را مشغول کارهایی کرد که تولید و خیر به مردم نیست درش، گفتم انسان باید از نزدیک ترین کسان خودش شروع کند، پدر، مادر، برادر، فرزند، محله، شهر، کشور، هر کس، هرکاری از دستش برمی آید، به نفع انسان نیست، انسان دست خالی از دنیا می رود، بعداً متوجه می شود با چه کارهای ساده ای می توانسته ثروتمند و شاد وارد نظام برزخی شود و چقدر تنبلی کرده و بیخود خودش را محدود کرده. حضرت می فرماید تا آن جا که توانایی به کار خیر دارید، کار خیر بکنید، زیرا این اثرش چیست؟ خیلی مهم است، می فرماید زیرا کارهای خیر انسان را از مرگ ها و حوادث بد نگه می دارد. اهل خیر اگر کسی هست، خداوند نمی گذارد بد بمیرد، به مهلکه های بد دچار شود امتحان انسان ممکن است داشته باشد، امتحان های سخت ولی به مهلکه نمی افتد، بد عاقبت نیست، جلوی زمین خوردن های بد را کار خیر می گیرد و دفع می کند. در روایت داریم که نزدیک ترین و فوری ترین چیزی که در دنیا به انسان می رسد کار خیرش است، هر کار خیری بکند زود نتیجه اش به خودش می رسد. غیر از آن آثار آخرتی که دارد. پس دقت کنید، خدا به قول امروزی ها کتاب باز از ما امتحان می گیرد. اوپن بوک اصطلاحاً، کتاب را باز کنید از توی این ها دربیاورید حل کنید. خدا می گوید من شما را برای امتحان خلق کردم، قرار است از شما امتحان بگیرم، دنیا یک باشگاه است که شما باید در این باشگاه تربیت شوید، پدرت، مادرت، دوستانت، اطرافیان، خواهرت، برادرت، مردم، همه حریف تمرینی های تو هستند، دقت کنید چه می گویم، و هیچ وقت جدی نباید بگیرید این مسائل زندگی را، آنقدر جدی که یادت برود در باشگاهی و حریف تمرینی داری. امروز بهت می گویند با این شخص بازی کن، تمرین کن، امروز می گویند این وزنه را بردار، آن وزنه را بردار، قرار است نقش بازی کنید، از حالات خودت هم شروع می شود، پدرت کیست، مادرت کیست، از همان شروع می شود، اصلاً این ها مهم نیست، خدا به ما می گوید شما از هرجا شروع کردید حریف تمرینی دارید، جدی هم نیست، فقط یک مسابقه است، در این مسابقات ورزشی که طرفداران جدی می گیرند، می گویند اخلاق ورزشی نداشتند جریمه شان کردیم، تیم جریمه شد، مربی جریمه شد، بازیکن جریمه شد، طرفداران هم همینطور، چون جدی گرفتند، شیشه اتوبوس شکستند، آدم زدند، آدم کشته شده، بعضی ها انقدر جدی می گیرند که خودشان را می کشند، فحش می دهند، فحش شوخی نیست، گناه کبیره است، کسی که شعور ندارد. کار ورزشی را جدی می گیرد، لیاقت کار ورزشی را ندارد. کسی آمد به من گفت حالا امام گفته شطرنج اشکال ندارد، بازی کنیم یا نه، گفتم اگر شوخی می گیری دارد، می توانی اعصابت را خورد نکنی در بازی؟ لحظه آخر که داری می بازی حرص نمی خوری؟ حواست هست که تمرین است، مسابقه است اگر می خواهی حرص و جوش بخوری نه، می خواهم هیئت بزنم، اگر عرضه نداری تمرین ببینی و در هیئت قرار است اعصاب سی نفر را خورد کنی به درد هیئت داری و مدیریت نمی خوری، می خواهم موسسه فرهنگی بزنم، مجتمع بزنم، گروه تحقیقاتی بزنم، شرکت بزنیم، فروشگاه مواد غذایی بزنیم زن بگیرم، اگر حواست نیست که زن، بچه، خانواده همسر، خانواده خودت، شرایط جدید ازدواج فقط یک تمرین و مسابقه است و جدی نیست، اگر نیست، تو اصلاً به درد این کار نمی خوری، کسی که اعصابش خورد می شود، حرص و جوش می خورد، حسادت می آید سراغش، افسرده می شود، قرص اعصاب می خورد، زودرنجی دارد یعنی جدی گرفته قضیه را و خدا همه اش به ما می گوید جدی نگیرید چون دنیا دار آزمایش است، باز دارد به ما می گوید، صد بار در قرآن و روایات به ما می گوید فقط یک امتحان بود، می خواستیم آزمایش کنیم ببینیم چقدر مایه داری، اصلاً جدی نیست، نه کسی قرار است به تو توهین کند، نه داوری کند، فقط برای این است که ببیند چقدر توانایی داری و من رب بی نهایتم، می گوید من رب بخل کردم اگر کسی لیاقت دارد شبیه من شود، شبیهش نکنم. لذا هی تند تند امتحان می گیرد از ما که نقاط ضعفمان را خودمان بشناسیم، هم خدا با ما امام حجت کرده باشد هم خودمان را بشناسیم، هم دیگران شناخته شوند، خواستی با کسی رفیق شوی سه بار عصبانیش کن ببین اگر نریخت به هم، رفیق خوبی است، الآن خیلی ها ادعا دارند شاگردان خوبی هستند، می آیند، چهارتا برخورد استاد مخصوصاً با این ها می کند، می ریزند به هم، آن چهار سال درس را هم می اندازد کنار، یعنی درس خواندنش به درد نمی خورده، ناشی بوده در این قضیه، تو الآن بچه ای، غلط کردی، بعضی علما این جوری می گویند، می گویند تو اصلاً کی هستی آمدی درس بگیری، چهارتا حرف اینجوری می زنند به طرف، که ببیند طرف این کاره است یا نه، یا اینکه بهش گفتند برو، از خدایش است بعضی ها دنبال بهانه هستند از یک آخوندی، مرجع تقلیدی، چیزی ببینند، بهانه کنند بی دینی خود را، نگاه کن، این آخوند اینجوری کرد، پلیس اینجوری کرد، پس ما برویم دنبال بی دینی، هیچ وقت رفتارهای دیگران دلیل بی دینی ما نیست، هرکس می خواهد باشد، ما فقط چهارده نفر هست که ازشان توقع نداریم اشتباه کنند، چهارده تا معصوم، بقیه همچین چیزی نیست، یک استاد داشتی ده سال باهاش بودی بعد دیدی ضعف های بزرگی دارد، نباید خللی در روحیه تو ایجاد شود، شما باید مسیرت را ادامه بدهی، هیچ کس معصوم نیست، خطا دارد، به قول قرآن ظلموا انفسهم دارد، ممکن است فعلوا فاحشته دارد سقوط کند یک جا ولی دلیل منی شود از چشم شما بیفتد. وقتی آدم ها از چشم ما می افتند، استاد ما می فرمود شما خودت از چشم خدا افتادی. نکن. راحت هرکس را از چشمت نینداز. تمرین است آقا. همسر من، پدر و مادرش، خودش، بچه هایمان، خانواده اش، زندگی مشترکمان، پدر شوهر، مادر شوهر، دوستان، اطرافیان، همه حریف تمرینی هستند، اصلاً جدی نباید بگیریم، اگر جدی گرفتی یعنی یادت رفته در باشگاهی، قرار بود خدا امتحان کند ببیند تو می ریزی به هم یا نه، شادی یا نیستی، ببین چقدر قشنگ می گوید من پشت سر هم غم می فرستم برایتان که غصه هایتان برطرف شود، من با غم غصه هایتان را از بین می برم که یاد بگیرید دنیا جای دل بستن نیست، به هرچی دل می بندی چهار روز دیگر نیست، من دارم بهت یاد می دهم که تو بدانی نباید سرمایه گذاری قلبی آن چنانی بکنی که اگر یک وقت گرفته شد ایمانت هم باهاش برود، بچه است، بهت دادند دل ببند بهش، پدری و مادری کن، دوستش داشته باش، اما من خدا هستم، مالم است، هروقت خواستم ازت می گیرم این بچه را، شوهرت را می گیرم، زنت را می گیرم، مادرت را می گیرم، پدرت را، مشکل اقتصادی برایت ایجاد می کنم، حتماً حتماً حتماً شما را آزمایش می کنیم بشیء من الخوف. با ترس شما را امتحان می کنیم، جنگ شد موشک زدند امتحان بود می خواستم ببینم در عشق پایداری یا نه. می گفت شوهر من هرقوت که موشک می آید می دود بغل من قایم می شود. من باید انقدر نگهش دارم که لرزه هایش بیفتد بعد هم بهش می گویم خاک بر سرت، به تو هم می گویند مرد؟ ترسو است، امتحان کنم، یک سوسک می آید، یک موش می آید مرد جلوتر از زن فرار می کند، ما روی تو حساب کردیم، مردی تو، خدا می گوید با ترس امتحانتان می کنم، گرانی می شود، گرسنگی می شود، والجوع، قحطی می شود، یک روز می روی خانه، گرسنه ی گرسنه، می بینی غذا نیست، شما یک ماه تمرین کردی که برای غذا ناراحت نشوی، گرسنگی کشیدی، دم افطار اعصابشان خورد است همه در این رانندگی ها، تو 16 ساعت صبر کردی، کی گفته حتما حتما باید سر افطار چیزی بخوری، دو ساعت بعد حالا می خوری، امتحان را خدا آنجا می گذارد، این امتحان مشترک که همه 16 ساعت گرسنگی کشیدی، بی خیال، آنجا است که غذا دیر بهت می رسد، اگر الآن مهمان آمد، بعضی ها می بینید مهمان که آمد می نشینند به خوردن، مهمان آمده، تو برو یک چایی برای بقیه بیاور، من اول باید خودم بخورم. عرضه داری در خانه، آنانی که در خانه همیشه معمولاً زنان خانه هستند، آخر همه می خورند، به خدا خیلی نزدیک تر هستند، آنانی که اول شروع می کنند می خورند خیلی جدی گرفته اند داستان را، می خواهی تمرین کنی، گرسنگی می توانی داشته باشی یا نه، افطارت دو ساعت عقب بیفتد به هیچ جا برنمی خورد. یک چیز بهت نرسد سر سفره، می خواستیم امتحانت کنیم، ولی اگرسفره برایت جدی شد، بچه ای، خیلی بچه ای، خوف، جوع، نقص من الاعمال و الانفس، امتحانت می کردم، پولت را کسی برد، طلایت را زدند، سرمایه گذاری کردی در نیامد، ضرر اقتصادی دیدی، دزد آمد مالت را برد، انفس، پایت شکست، دستت شکست، سرطانی آمد، عزیزی که برایت مهم بود مریض شد یا خدا ازت گرفت، اتفاقی افتاد. الثمرات. کارهایتان و زحماتتان و میوه هایتان و کشاورزی، زحمت کشیدی چند ماه، باد می آید کل کار کشاورزی ات را می ریزد به هم، داستان امتحان تو بود، می گویی الهی شکر؟ اصلاً هیچیش جدی نبود. وقتی جدی می گیری بچه می شوی، کوچک می شوی، فشار قبرمی آید سراغت، یک عالم فشار قبر ذخیره کردی برای خودت، جدی نگیر، هیچ چیز شما در زندگیتان نیست، همه اش تمرین است، همه اش یک امتحان است، اقتصادی است، سیاسی است، روحی است، مالی است، اخلاقی است، ناموسی است، انقدر خدا امتحان دارد همه اش برای این که اسم بگیری و شبیه خدا شوی، این اصل مهم در اسم گیری است، در معروف، باید حواسمان باشد، داستان، داستان تمرین و مسابقه است، هیچ کسی جز خدا طرف حقیقی ما نیست. یک مربی انداخته ما را در یک باشگاهی به نام دنیا، زنت کیست، شوهرت کیست، پدرشوهر، این ها کی هستند، از همین ها تمریناتت را شروع کن، ببینم چه می کنی. اینکه زنت را عوض می کنی که زندگیت بهتر شود، این مال بچگی است، آدم بچه است، زنم، شوهرم یک کس دیگر باشد، مادر شوهرم و پدر شوهرم بمیرند من راحت می شوم، درست می شود. اینجوری نیست، اگر فلانی بمیرد و نباشد ما راحتیم، این حریف تمرینی ات بود، همین خانواده، همین وضع اقتصادی، تو هی می خواهی قواعد را عوض کنی، خدا می گوید نه می خواهم تو این وزنه را بزنی، تو می گویی من این وزنه را نمی خواهم، قاعده ربوبیت می ریزد به هم، تو نباید برای خدا و رب و مربی خودت تعیین تکلیف کنی، هرچه گفت، همان وزنه را بزن، همان را بزن. من از خواهر این خوشم نمی آید. خدا می گوید فإن کرهتموهن اگر از همسرانتان خوشتان نمی آید، فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً. شما از خیلی چیزها خوشتان نمی آید، گرفتار شیطان و هوای نفسید، خیلی چیزها خوشتان نمی آید در حالی که خدا برای شما خیر کثیر در همان چیز قرار داده، در همان تمرین خیر توست، در همین مبارزه خیر تو هست ما می خواهیم محیط را عوض کنیم، از فضا فرار کنیم. یک عالم آدم را عوض کنیم که می خواهیم در یک فضای بهتر قرار بگیریم، اینی که الآن سر راهت است، همین را مردانه باهاش رفتار کن، با همین منصفانه رفتار کن، همین را انسانی باهاش رفتار کن، همینی که الآن سر راهت است، اگر می خواهی محیط را عوض کنی، بازی عوض شود، بعضی ها در شطرنج گرفتار می شوند، تا می بینند دارند می بازند می گویند از نو بچینیم مهره ها را، این را با شکست برو جلو، نقاط ضعفت بیاید دستت، چرا بازی را به هم می زنی، بگذار چندتا گل بخورید معلوم شود نقاط ضعفتان کجاست، ما نباید بگوییم خدایا، رضا و شکر دوتا اصل اساسی است، البته خدا می گوید برای خودت میدان درست نکن که خودت را اذیت کنی، می گوید الآن بهت گفتم در این میدان ثبت نام کن، خودت می خواهی چهارتا رابطه را که من نمی خواهم برای خودت درست کنی، باز می کنی و بار خودت را زیاد می کنی، چشمت نرم، دندت هم کور، باید حالا که برای خودت محیط درست کردی، اگر عرضه نداشتی درست نمی کردی، بیخود کردی شروع کردی، من گفتم همین چندتا تمرین را انجام بده، رفتی یک جای دیگر ثبت نام کردی خب کارت زیاد می شود، خدا می گوید سر خودتان را شلوغ نکنید. نرو یک هیئت دیگر آن جا را گند می زنی خراب می شود، در این هیئت بمان ببین چه می کنی، یک شرکت هم باز کنم، موسسه هم بزنم، مدیر عالم آنجا هم بشوم، مسئول این بخش هم بشوم، رئیس آن بخش هم بشوم، یک دفعه می بینی یک عالم جهنم جمع کردی برای خودت، ازت خواستم یک جا بایست ببینم چه می کنی، انقدر سر خودت را شلوغ نکن. مغازه می خواهی بزنی، با همین مغازه شروع کن. نه برویم پرورش ماهی هم راه بیندازیم. زندانی ها همینند، میدان برای خود درست کردند، نتوانستند رفتند زندان، آن ور هم یک کار انجام بدهیم کار تحقیقاتی هم آن جا، موسسه هم اینجا بزنم، کی گفت سر خودت را انقدر شلوغ کنی، خدا می گوید این کاری که دادم بهت، درست از پسش بربیا، اگر عرضه داشتی دیدی واقعاً خوب شد، یک میدان دیگر هم جدید یا خودم برایت باز می کنم، یا اگر باز کردی خودت انتخاب کردی الآن مجردی راحتی، مجردی باهات حساب می کنم، اگر رفتی زن گرفتی میدان باز کردی برای خودت، زن یک نفر نیست، مادر زن، پدر زن، باجناق ها، جاری، خیلی چیزهای دیگر می آید، شوهر همین است، وقتی انتخاب کردی، جاری می آید، خواهر شوهر می آید، میدان عوض شده، این جوری نیست که بگویم من می خواهم با این شخص ازدواج کنم ولی این نباید با هیچ کس دیگری ارتباط داشته باشد، این یعنی بچه است، یعنی هنوز بلوغ انتخاب همسر و شوهرداری و زن داری ندارد. این مرد را که انتخاب کردی، 20 تارفیق دارد، با 20 تا رفیقانش باید انتخاب کنی، زنی که انتخاب کردی، نه خانه مادرت نرو، خانه خواهرت نرو، با دوستانت ارتباط نداشته باش، بدون اجازه من نفس نکش، شما وقتی می گویی من یک نفر را می خواهم باهاش ازدواج کنم، خدا در هم حساب می کند، سوا کردنی نداریم اصلاً. خوبی هایش مفت چنگت، بدی هایم میدان امتحانت. می خواستی انتخاب نکنی، الآن که کردی، خانمت صدتا حسن دارد، دوتا هم عیب، به زن و شوهران معمولاً وقتی مشاوره داشتم حضوری، بهشان فرم می دادیم می گفتیم این صدتا عیب است، صدتا هم حسن، این شوهری که الآن می گویی دیو است یا زنی که می گویی می خواهم طلاقش بدهم، یک بار ندیدم زنی وقتی بدی ها را می گذاری، 5 تا بدی زده برای شوهرش، بعد وقتی می گوییم خوبی ها را بزن، یک عالم خوبی می زنند برای هم، دوتایش هم ایراد گرفته، یک عالم خوبی برای شوهرش زده چهارتا ایراد هم ازش گرفته، انصاف داشته باشید، خودتان نوشته اید، در قیامت این نوشته شهادت می شود برایت، آقا داستان درهم است، می خواهی بروی هیئت، هیئت درهم است، هیچ کس با من حرف نزند، همه باید قدر من را بدانند، هیچ کس به من فحش ندهد، غیبت من را کسی کرد حلالش نمی کنم، باید برود جهنم. نفرینش می کنم، هیئت یک خیرهایی دارد، یک آسیب هایی دارید، ازدواج خواستی بکنی همینطور است، پدر و مادر و زن و بچه همینطور هستند، دانشجو شدی یک عالم خیرات دارد چهارتا آسیب، یا انتخاب نکن، بگو خدایا همین میدان بسم است، اما اگر میدان را انتخاب کردی، وارد باشگاه جدید می شوی، ازدواج یک باشگاه فوق العاده قدرتمند است، هر کسی رفت تویش، باید خوب بیرون بیاید، باید موفق بیرون بیاید، ارتباطات همینطور، این را خوب دقت کنیم، که اگر می خواهیم برویم به سمت معروف، می گوییم خوب بودن، نیک بودن، شما تا حواست نباشد در باشگاهی، نمی توانی خوب باشی، به امیر المؤمنین (علیه السلام) می گوید ببین ناموس تو فاطمه زهرا، ناموس من است، ناموس خداست، می گوید این را قرار است بیایند جلویت بزنند بین در ودیوار، فشارش بدهند بچه ات سقط شود، یک نسل از بچه هایت کشته می شوند، این فاطمه که انسیت الحوراست بین در و دیوار له شود، میخ برود داخل بدن نازنین، غرق خون باید ببینیش، بعد هم طناب می اندازند گردنت، می کشند، می برنت مسجد، حقت را می خورند، هرچه پیغمبر سفارش کرده عکسش را عمل می کنند، خدا مربی خاصی است. تو هم باید خم به ابرو نیاوری، ناراحت نشوی، دعوا و درگیری راه نیندازی، فتنه گری نکنی، اجتماع مسلمانان و وحدت جامعه اسلامی را خراب نکنی، باید با این هایی که این کارها را کردند رفیق باشی و بگویی بخندی. باید بهشان مشاوره بدهی، هروقت کمک خواستند باید بهشان کمک کنی، از هیچ کمکی به آنانی که زنت را جلوی چشمت کشتند نباید دریغ کنی، خیلی امتحان است، اینجا طرف توهم برش داشته، در مسجد و هیئت چهارنفر بهش گفتند آقای فلانی، استاد فلانی، یک دفعه توهم برش داشته نکند همه مردم من را می شناسند و می خواهند، رفته باشد تلویزیون، من الآن می روم نماینده مجلس شوم، رای نمی آورد، نگاه کنی خدا وکیلی هزار نفر آدم این را نمی شناسند، یک دفعه کم می آورد، باید انتخابات ابطال شود، تقلب شده، تو را دو هزار نفر آدم می شناسندت؟ فتنه گری. کسی منافعش در یک هیئت تامین نمی شود، گند می زند به همه چیز. بچه امیر المؤمنین هستیم، باید یاد بگیریم که هروقت دیده نشدیم، حرف ما پیش نرفت و زحمات ما انکار شد، و زحمات تو و نقش تو را پوشاندند، بتوانی فتنه گری نکنی و به خوبی و مهربانی جلو بروی، اخراجت می کنم، خودم می گذارم می روم، 95 درصد طلاق ها همینجوری هستند، بچگانه هستند، از هم پاشیدن خانواده ها بچگانه هستند برای اینکه افراد واقعا بلوغ نداشتند رفتند وارد زندگی شدند، قهرها، دعواها، استعفاها، اخراج ها، فتنه ها، نگاه کنید چه مسائلی هستند، برای اینکه ما جدی گرفتیم. کار خیر اگر درست انتخابش بکنی، حادثه دیگر نمی گذارد برایت بیفتد، ممکن است امتحان باشد، حریف تمرینی داری، امتحان دارد، سخت است، از نزدیک ترین کسانت هم شروع می شود ولی لااقل بدعاقبت نمی شوی، لااقلش خیلی است، یعنی حداقلی که می گوییم خیلی زیاد است که بد عاقبت نمی شود آدم، بد عاقبت نمی شود یعنی چه؟ یعنی پیروز می آید بیرون، آسیب می بیند ولی پیروز می آید بیرون، عاشورا همه تکه تکه شدند ولی پیروز آمدند بیرون، نقص عضو شد، اسارت شد، جانباز یشد ولی پیروز آمد بیرون، بد عاقبت نشد. بعضی ها ظاهراً خیلی خوب است، رفتند طلاق گرفتند و طلاق دادند، قهر کردند و اخراج کردند، مسئله را حل کردند، ولی بعد می بینند که پیروز نبودند، باختند، عاقبت به خیری درش نبود، بچه ات از خانه فرار کرد، ازت متنفر شد، زنت متنفر شد، شوهرت متنفر شد، باختی. اینکه مسارع السوء را داشتم معنا می کردم، امتحان است، سختی است، اما تو باید پیروز بیرون بیایی، داستان تمرین بوده اصلاً. ولی اگر بردی، طلا می دهند بهت، نقره می دهند، ولی باشگاه است، حواست باشد. قرار نیست ما نتیجه گرا باشیم، این را باید حواستان جمع شود، نتیجه گرا نباید باشیم که حتماً آنی که من قرار است بخواهم بشود، حرف، حرف من باشد، نقشه های من، تدبیرهای من، برنامه های من اعمال شود، قراراست من پیروز بیرون بیایم و موفق، قرار است من بهشتی شوم، به خدا بگویم امتیاز آوردم. اینکه من دیده شدم یا دیده نشدم، اصلاً قدر من را دانستند یا نه، اصلاً اهمیت ندارد، مهم این است که بتوانم پیروز بیرون بیایم، اصرار می کنی فشار قبر داری، می روی جهنم. این را می گویند تساهل و تسامح. نه اینکه بگویی حالا لاک بزن، 17 رکعتش را هم شب بخوان، عیبی ندارد خواهر خانمت است دیگر دست بهش بدهی اشکال ندارد. عروسی است دیگر، این ها حماقت است، گناه است، معصیت است، سخت نگیرید، این ها همه اش جهنم است، تساهل و تسامح یعنی انقدر پافشاری نکن که جهنمی شوی، کار را به اختلاف و فتنه و درگیری و باختن نکن، به علی (علیه السلام) می گوید ناموست است، می گوید کوتاه بیا، درست است ناموست است مقدس است، حق هم با تو بده، ولی حواست باشد اگر اصرار کنی جامعه اسلامی می ریزد به هم. کوتاه بیا علی. به امام حسن گفت درست است حق با توست ولی برو صلح کن با معاویه. من امامم، خلیفه الله هستم، هستی که باش، فقط باید پیروز بیایی بیرون، الآن وقت صلح است، به سید الشهداء می گوید ان الله یحب ان یراک قتیلاً. داداش برای چه داری می روی؟ محمد حنفیه پرسید، برای چی داری می روی؟ فرمود: خواب دیدم. پیامبر فرمود خدا فرموده که خدا دوست دارد تو را کشته ببیند. زن و بچه را چه جوری می بری؟ فرمود: پیامبر فرمود ان الله ان یراهن ... خدا فرموده که دوست دارد آن ها را اسیر ببیند. دوست دارد، امتحان است. یک مدت عزت داشتند این خانم ها، خانم های با عزت در جامعه، بچه خلیفه خدا بوده، با چه طمراق و شکوهی زندگی کرده، همان خانم باید بیاید برود آن رفتارها را ببیند، رفتارهای وحشیانه و بی ادبانه را ببیند. خدا می گوید زینب امتحان است. نامحرم هستند، می خواهند به من دست بزنند، بچه ها را دست بزنند، گوششان را ببرند، خدایا تو راضی هستی؟ خدا می گوید من همین را می خواهم، آخر باید اسیر شوم نامحرم من را کتک بزند؟ آره. درست، ولی حتماً باید سر داداشم را بیاورند بگذارند جلوی چشمم؟ نه وقتی داری می روی باید کتک بخوری و سر داداشت را بگذارند جلوی چشمت، سر علی اصغر، سر علی اکبر، همه را باید بایستی تحمل کنی، این یک تکه اش نمی شد نباشد؟ نه نمی شود. من مربی ام. قرار است تو بشوی شبیه من. حضرت معصومه را می آورد، ازدواج نکن، دختران موسی بن جعفر هیچ کدام شرایط ازدواج برایشان مهیا نشد، ما دختریم، جوانیم، شخصیت داریم، ازدواج نکنیم؟ نه ازدواج نباید بکنید. دیگر چی؟ اصل کاری داداش را برمی دارند می برند طوس، ایران. شما هم باید بروید آنجا. خانم با عزت و احترام می آید ساوه، می ریزند تکه تکه می کنند همه را، پس چه شد من یک زنم، تنها این جا؟ خانم انقدر آسیب دیده که می رسد قم دیگر رمقی برای ایشان نمانده. همانجا 17 روز بیشتر زنده نیست، به رحمت خدا می رود. ولی می گوید قشنگی اش این است که، امام سجاد فرمود اگر دخترم معصومه روز قیامت همه اهل محشر را شفاعت کند خدا قبول می کند. امتحان دارد ولی جایزه هایش خیلی بزرگ است، حالا خدایا ما که دیگر این همه غم، غصه، مصیبت، تشنگی، ذلت، کتک، نمی شد این رقیه اینجوری نشود؟ سر بابا را آورده اند، گذاشته اند جلوی بچه، نمی شد این گریه نکند، خواب بابایش را نمی دید؟ نمی شد بهانه بابایش را نمی گرفت؟ این دیگر چی بود. این صحنه لازم است. رقیه باید آن قدر بزرگ شود که قبرش پناهگاه میلیون ها آدم شود در آینده. آن هم در شهر کفر. در مملکت کفر. در مملکت خود یزید قرار است این خانم را بگذارند که چشم همه را در بیاورد از غصه، بارگاه داشته باشد آن جا، همه دنیا چشمشان دربیاید ولی این باید بیاید، هیچ کس رقیه نشده، اگر قرار است رقیه شود باید برود در یک کوره، یک چیز خاص باید بشود که هروقت اسمش آمد آدم جگرش بسوزد. این را باید توجه کنیم. قاعده نباید از دست ماها برود. قاعده از دستت رفت، هی به خدا نق می زنی، غر می زنی، اینکه می گوید خوب بودن، خوب بودن حالا جهاد است، فداکاری است، اسارت است، کار خانه کردن است، شوهرداری خوب کردن است، انفاق است، هرچی است، اگر حواست باشد پیروز می آیی بیرون. همین یک حدیث را هم معنا کنیم بس است. مسارع السوئ یعنی تو پیروز بیرون بیای. تمام کنم بحثم را. همیشه باید به یک چیز فکر کنیم. به اینکه گند نزنیم. در هر صحنه ای هستی، الآن طلبه ای، عالمی، معلمی، شاگردی، الآن چی هستی، کارمندی، مهندسی، خراب نشود، رشوه می دهند می گویند ببین امضا کنی ساختمان میزان است، این پول را هم بگیر، این امتحان سخت است، باید بگویی نه امضا نمی کنم. این رشوه را بگیر، اینجوری، این باج را بگیر اونجوری. این پول را بگیر آن وری حکم بده، قاضی شدی، رفتی سر جهنم، داوری می خواهی بکنی، رای بدهی، خیلی حواست را جمع کن، طرف می آید سبیلت را چرب می کند می گوید رای را به نفع ما بده، همه اش داستان این است مهم عاقبت به خیری توست، مهم این نیست که تو مرجع شدی یا نشدی، استاد شدی یا نشدی، کارت را دیدند یا نه مشهور شدی یا نشدی، خیلی وقت ها خدا می گوید درست لحظه آخر، ترم آخر خدا بهت می گوید بکش عقب، به مالک اشتر گفت بکش عقب، دوتا شمشیر به معاویه بزنی تمام است، 5 دقیقه، 10 دقیقه دیگر تمام است، بیا عقب، خدا امتحان می گیرد، درس خوانده، چندسال، دو واحد آمده پزشکی اش را بگیرد، تخصصش را بگیرد، جنگ می شود، باید بروم جبهه، مادرت مریض می شود، پدرت مریض می شود، باید ترمز را بکشی، یکی از شاگردانم که پزشک متخصص داخلی خانم هاست، امشب می دانم تشریف ندارند، این سال ها رفت درس خواند می خواست تخصصش را بگیرد، استاد بهش گفت، خارج از کشور، اگر روسری ات را در می آوری امضا می کنم تخصصت را، اگر نه، نه. خیلی حرف است. این جا از طرف هیچی نمی خواهند خودش در فرودگاه همه چیزش را درمی آورد، می رود کیش خراب می کند همه چیز را، می رود دبی، می بیند خیلی از زن ها هستند مفت عفتشان را می فروشند، کیش و شمال می روند، آقا رفته در سرزمین کفر درس خوانده، بهش می گوید امضا می خواهی، حجاب نباید داشته باشی، اگر بی حجاب آمدی سر کلاس، امتحانت را بده برو، نمی خواهم مدرک می خواهم چکار. ما بودیم قبول می کردیم؟ دکترایت را بعد از چندسال می خواهی بگیری، حرام انجام بده من امضا بزن، خیلی مرد می خواهد. گفت نه نمی خواهم. پس دقت کنیم. عاقبت بخیری خیلی مهم است. من باید کم رفوزه شوم. رفوزه که می شویم، ولی باید نمره ات خوب باشد، 15 به بالا داشته باشیم، چطور دبیرستان توقع داری نمره ات 18 باشد، در باشگاه خدا خیلی بد است آدم همه اش رد بشود. زشت است. ده جا پیروز می شوم، دو جا خوردم زمین. عیبی ندارد. صفر هم می گیرم. یک جایی صفر می گیرد، صفر گرفتم باید جبران کنم. بهم باید بر بخورد. شوهرداری است؟ با شوهرت چه کار داری کیست، با زنت چه کار داری کیست؟ تو نمره قبولی بگیر در ارتباط با این خانم، این شوهر، این پدرشوهر، این مادر شوهر، تو حواست باشد، زیرمجموعه ولایتی ات را در نظر بگیری، در مجموعه ای که زیر مجموعه تو هست، در صندوقی، بانکی، هرجا هستی باید درست بشوی، این بانکی ها هرسال می آیند می گویند آقای شجاعی ما هیچ رشوه ای از هیچ مشتری ای قبول نمی کنیم. مشتری پول درشت می دهد، کار خاصی نمی خواهد بکند، می گوید مثلاً حساب من را اینجوری بهش برسید. خارج از نوبت آمدن، نه، برو بایست ته صف. بارها شده بانکی ها به من گفته اند این سیصد هزار تومان، را ما نگرفتیم، رئیسمان گرفته برای همه. این خوردن ندارد برایمان. بارک الله. پیروز شده، موفق است. خمس نداده، پول خمس داده نیست، من دست نمی توانم بزنم، تا خمسم را ندهم نمی توانم کار کنم، بارک الله، آفرین. امتحان را باید بهش توجه کنیم. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را پیروز و موفق بدار و همه ما را اهل معروف بفرما. الحمد الله رب العالمین.