جلسه 067 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
67
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 067 - تفسیر قرآن

بحثمان در توضیح آیه شریفه سورۀ بقره رسید به آیه 90 - ، داستان از ادامه همان آیه قبل هست که بنی اسرائیل با این که پیغمبر را خیلی خوب می شناختند حالا این خیلی خوب را خود قرآن توضیح می دهد که این ها پیغمبر را از پدرانشان هم بهترمی شناختند و هم قرآن را خیلی خوب می شناختند و می دانستند که از طرف خداوند تبارک و تعالی آمده. فرمود: - قبل از آن هم فرمود در مورد پیغمبر - و این جا می فرماید . هم پیغمبری که از ناحیه ی خدا آمد وقتی فهمیدند که باب میلشان نیست حرف هایش را کنار گذاشتند و هم کتابی که آمد از طرف خدا و با این که می دانستند از طرف خداوند تبارک و تعالی هست کفر ورزیدند یعنی با اطلاعات و علمی که از طرف خداوند هست کفر ورزیدند تا می رسیم به آیه 90 ، آیه 90 می فرماید که: - بدکاری کردند - با بد قیمتی خودشان را فروختند. خب چی خریدند؟ این کلمه ی خودفروشی، یعنی کدام خود؟ خود حقیقی- خودشان را فروختند. باید قیمتی می فروختند. خب فروختند چی خریدند ؟ - به آن چه که خداوند تبارک و تعالی نازل کرد کفر ورزیدند. یعنی خودشان را فروختند و کفر را خریدند عوض کردند پس در بحث فطرت و طبیعت ما این نکته را هم می توانیم اضافه کنیم به فرمول های بحث فطرت و طبیعتمان که طبیعت به جایی می رسد که حاضر است دست از سعادت ابدی خودش و همچنین سعادت دنیای خودش بردارد و به خاطر بغیاً- این بغیاً یعنی سرکشی – یعنی یک موقع هایی این قدرسرکش می شود اهل عناد و لجبازی می شود که هم آگاهانه با سعادت دنیای خودش به فساد و لجاجت می پردازد و هم با سعادت آخرت خودش، آدم این جوری است یک چنین موجود خطرناکی است دیگر نباید تعجب بکنیم که توی این عالم یک چنین آدم های خطرناکی پیدا می شوند صد هزار نفر مثلاً در غدیر خم بیایند با امیرالمؤمنین بیعت کنند بعد موقع رحلت پیغمبر سه نفر بیشتر پای کار نباشند. این جوری می شود اتفاق می افتد یک چنین چیزی این قدر طبیعت گرایی قدرت دارد که تا این جا هم می آید. بعد خدا ارزیابی می کند می فرماید - قیمت خوبی پرداخت نکردند بد فروختند خودشان را. ولی در مورد مؤمنین که می رسد می فرماید اِنَّ اللهَ اشتروا مِن مؤمِنین، خداوند می خرد از مؤمنین جان هایشان را و مال هایشان را در مقابل چه می دهد؟ بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّه بهشت به آن ها می دهد. ما چه می فهمیم بهشت یعنی چه؟ آن جا تجارت است این جا هم تجارت است. این ها خودفروشی می کنند چه به دست می آورند؟ کفر را به دست می آورند و جهنم را. آن ها مؤمنین می فروشند خودشان را. چه به دست می آورند؟ بهشت را. در واقع هم مؤمنین در حال تجارت هستند هم کفار در حال تجارت هستند. در آیات قبل در مورد تجارت کفار صحبت کردیم فما رَبِحَت تجارَتُهُم. سود ندارد تجارت کفار، چیزی در آن گیر نمی آید، چه دارد داخل آن؟ جهنم. وقتی در مورد تجارت مؤمنین می فرماید. قُل هَل عَدُلُّکم علی تِجارتٍ تُنجیکم مِن عذابٍ الیم. بگو که ای مؤمنین شما را به تجارتی دلالت بکنم راهنمایی بکنم که شما را از عذاب الیم الهی نجات بدهد. تُومِنونَ بالله به خدا ایمان بیاورید و در راه خدا با اموال و جان هایتان بجنگید تا به آن درجات برسید، پس همه دارند در حال خودفروشی هستند. بعضی ها خود طبیعی مان را می فروشیم بعضی ها خود فطری مان را، کفار خود فطری شان را می فروشند مؤمن خود طبیعی اش را. در واقع همه همین جور هستیم. سود با چه کسی است سود با این هست که چیزی را بفروشی که از جنس محبوبت نیست از جنس خدا نیست. از جنس آن جایی که می خواهی بروی نیست. به درد آن جا نمی خورد. یک آدم باشعور و عاقل وقتی می خواهد به سفر برود در یک شرایط زیستی خاصی قرار بگیرد یک سلسله چیزهایی دارد باخودش که این ها به درد آن سفر نمی خورد. مثل این که ما قرار هست برویم چند سالی در یک منطقه گرمسیر زندگی کنیم حالا چه باید بفروشیم؟ چه چیزهایی خوب است بفروشیم؟ بخاری ها را باید بفروشیم، لباس گرم ها را باید بفروشیم. کلاه و دستکش و جوراب پشمی ها را و این ها را باید بفروشیم. چیزی که به درد آن جا نمی خورد زائد است به درد نمی خورد آدم این ها را می فروشد. مؤمن چیزی را می فروشد که از جنس بهشت نیست از جنس خدا نیست اگر بهشت را بخواهد آن چیزی را می فروشد که از جنس بهشت نیست اگر خدا بخواهد آن را می فروشد که از جنس خدا نیست. با عبادت با زحمت کشیدن چیزهایی را می فروشد که به کارش نمی آید ولی چیزهایی را که در حرکت ابدی اش به آن نیاز دارد چه کار می کند؟ همه را نگه می دارد می سازد و آن ها را باخودش می برد. مثل یک جنین، یک جنین هوشیار وقتی متولد می شود هیچ چیز زائد با خودش نمی آورد. چه می آورد؟ یک هیکل کامل، تمام شده سالم برای حیات دنیایش ما هم چون در رحم دوم هستیم یعنی دنیا باید موقع تولدمان به برزخ چیز اضافه نبریم، چیز اضافه را می خواهند بکنند از ما و درد دارد. مثل این جنین هایی که یک سر اضافه دارند، یک دم اضافه دارند، یک دست اضافه دارند، دو تا پای اضافه دارند، چشم اضافه دارند، اذیت می کنند این و موقعی که بخواهد درست بشود به این راحتی درست نمی شود صاف، قشنگ تراشیده متناسب با شرایط زیستی بهشت. این لازمه اش این است که انسان چیزهایی را که نباید باهاش بچسبند و پیوند بخورند خوب بشناسد به آن چیزها پیوند نخورد. حالا قرآن می فرماید که این ها بدفروش کردند یعنی خوب معامله نکردند آدم های کودنی بودند، آدم های احمقی بودند که این جوری خودفروشی کردند ابدیت را بدهی، فطرت را بدهی، جهنم را بخری، باز دارم تأکید می کنم بحث ما این نیست که ما یک داستان تاریخی بخوانیم و بگوییم که بنی اسرائیل مثلاً یک چنین آدم هایی بودند و چنین کارهایی کردند، قران گفتم به در می گوید که دیوار بشنود. می گوید شما در مسیر زندگی تان ساعاتی، دقایقی، لحظاتی، حالاتی قرار می گیرید که بین فروش فطرت و طبیعت قرار می گیرید، زرنگی بکنید به جایی که فطرت را بفروشی طبیعت را بفروش لازمه موفقیت در یک تجارت چیست؟ آگاهی داشتن قیمت ها. قیمت ها را داشته باشد آدم. که بی خود سرش کلاه نرود. صرف ورود در بازار خرید و فروش که مهم نیست خیلی ها هستند که در بازار شرکت می کنند در خرید و فروش می روند امّا در نهایت چیست؟ ورشکست می شوند. مهم این است که کجا این کار را بکنیم ما کی بفروشیم کی نفروشیم کی نگه داریم، کی بخل بورزیم؟ این ها را باید بدانیم دیگر. کجا نفروشیم. این خیلی مهم است که شما آقا دعوتت می کنند به یک عروسی، خب این عروسی کیست؟ برادرت، خواهرت، پسرخاله، دخترخاله، پسرعمو، دوستت ، خب این ها دوستند احترامشان هم واجب است، آدم باید صله ارحام هم است واجب است، یک قیمتی هست دیگر. درست است! این قیمت به ما می گوید که شما باید توی عروسی شرکت کنید. درست است! پس تا این جا می صرفد بعد می بینی شرایط عروسی یک جوری هست که دیگر امام زمان هم نمی آید آن تو فرشته ها آن جا نمی آیند اگر هم بیایند لعنت می کنند خدا راضی نست. خشم خدا برانگیخته می شود. خب حالا می ارزد یا نمی ارزد؟ نه! آن وقت باید بین خشم خدا و خشم پدر و مادر و خشم پسرعمو و دخترعمو و خواهر و برادر یکی را انتخاب بکنی این جا در مرحلۀ انتخاب قرار می گیری، در معرض انتخاب یکی از این دو خشم قرار می گیری. کدام خشم را باید انتخاب کنی؟ یا رضایت خواهر و برادرت را می خری خب می روی سراغ آن. چه را از دست می دهی؟ رضایت خدا را، درست شد. گرفتار خشم الهی می شوی. یا نه رضایت خدا را می خری، رضایت برادر و خواهرت را می فروشی، دچار چه می شوی؟ یک ذره طعن و زخم زبان و یک ذره گردن کلفتی بابا و حرف های خواهر و نیش هست دیگر همه اش نیش دارد ولی باید به جان بخری. چرا چون می خواهی چی بخری باهاش؟ رضایت خدا را بخری! بالاخره باید تحمل بکنی نمی شود که هم خدا را بخواهی هم خرما را. هم خدا را بخواهی هم بخواهی حرف بد نشنوی. اَنگ بهت نزند. بگویند تو ساده ای، تو اُملی، تو خری، تو بی شعوری، معذرت می خواهم تو صله ارحام حالیت نمی شود، بعد چون از راه مقدس هم وارد می شوند دیگر. می گویند تو حزب الهی هستی مقدسی، عروسی خواهرت واجب است دیگر درست است دیگر این جوری وارد می شوند باید این ها را هم بخوری، نوش جانت بخور. نمی شود که من این همه تی تیش مامانی باشم و لوس باشم بخواهم حرف نشنوم همه از دستم راضی باشد. محبوب همه باشم کسی هم از دست من دلخور نشود این شرک است نمی توانی همه را از خود راضی بکنی مؤمن این طوری نیست که می تواند همه را راضی کند. خیلی ها از دست آدم دلخور می شوند خب بشوند خدا دلخور نشود امام زمان دلخور نشود. این مهم است دیگر. حالا وقتی می خواهی رضایت امام زمان را، لبخند امام زمان را بخری، گران تمام می شود باید چه بفروشی برای این لبخند؟ از چه مایه بگذاری؟ از ناخودت مایه بگذاری از خود طبیعی ات مایه بگذاری تا لبخند به لب امام زمانت بیفتد. حالا می خواهد هر کسی خودش بیاید می خواهد نیاید. این خیلی مهم است! ما تو انقلاب زیاد داشتیم آدم هایی که به خاطر خانواده هایشان خدا را فروختند. خیلی آدم هایی داشتیم که به خاطر خانواده شان خدا را خریدند. خانواده را دادند خدا را خریدند زنه بچه اش را دوست دارد خیلی هم دوست دارد می بینی که بچه اش مثلاً رفته توطئه کودتا می کند زنگ می زند بچه اش را لو می دهد می گوید پسر من دارد علیه انقلاب کار می کند شوهر من این جوری است، می داند شوهرش را اگر بگیرند ممکن است اعدامش کنند ولی می گوید نمی توانم از دین خدا بگذرم. طلاق می دهد، بدهد. می کشنش خوب بکشند. ولی می گوید نه، نفع طبیعی خودش را در نظر می گیرد می خواهد این را حفظ بکند چه به دست می آید؟ از دست رفتن فطرت، از دست رفتن عزت، بین فرستادن پسرم به جبهه می مانم پسرم را بفرستم به جبهه یا نه. رضایت خدا در چیه؟ می گوید بفرستید دیگر. نتیجه اش چه می شود؟ ممکن است کشته بشود، معلول بشود یک عمر روی دستم بماند. خرج دارد دیگر. تجارت است، این را می دهی، آن را می گیری، آقا بچه ای حادثه ای برایش اتفاق افتاده است مُرده است. می گوید اگر بنشینی گریه و زاری کنی ثوابت از بین می رود تحمل کن بهشت برایت واجب می شود. بچه هم که جای بدی نرفته است جای خوبی رفته است، رفته پیش خدا، غصه داری بله یک مقدار فشار عاطفی به آدم می آید دلتنگ می شوی خب حالا بنشین گریه هم می خواهی بکنی، بکن ولی کفرگویی نکن بی ادبی نکن اعصاب دیگران را خرد نکن! ثوابت از بین می رود. حیف هم هست! حضرت زینب سلام الله علیه برای این که اجرش از بین نرود این همه مصیبت دیده وقتی به او می گویند چه شد؟ خدا با تو چه کار کرد؟ فرمود و ما رأَیتُ اِلاّ جمیلا. جز زیبایی هیچ چیز ندیدم. قشنگ بلد است جواب بدهد. چون چیز خوبی گیرش آمده است. خدا گیرش آمده. چند روز دیگر ماه رمضان است در ماه رمضان فرموده اَلصُومُ لی و اَنا اُجزا بِه، روزه مال من است و من هم جزای روزه ام، شما از شکمت و شهوتت و چیزهای دیگر می گذری امّا چه به دست می آوری، خود خدا را! خب روزه گرفتی ضرر که نکردی، چه را گرفتی؟ خود خدا را. دارم مثال های متنوع می زنم به هر حال شما بده بستان هستید دائماً در بده بستان هستید. طبیعت بدهید فطرت می گیرید. فطرت بدهید طبیعت می گیرید خب وقتی فطرت بدهید یعنی چه؟ یعنی چشم را می دهی، دُم می گیری. گوش را می دهی شاخ می گیری. دست را می دهی دندان های دراز می گیری. چنگال بهت می دهند به جای دست طبیعی . دیگر از شکل آدمیت درمی آیی. آدم ها همین جوری هستند در حال دادن هستند یک سره می دهند و می گیرند. یعنی این بده بستان دائماً دارد برقرار می شود این که پیغمبر می فرماید امت من در قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند این یعنی چه؟ یعنی این ها تو بده بستان ها انسانیت را داده اند و وحشی گری را قبول کرده اند تَوَحُش را قبول کرده اند برای کسی که تو موقعیت عصبانیت و خشم قرار می گیرد به محض این که پیاده بکند عصبانیتش را خشمش را چه اتفاقی می افتد؟ پنجه هایش دراز می شود، ناخن هایش درازمی شود، دندان هایش دراز می شود، شکل حیوان می گیرد دیگر! مرحوم (اسمش را فراموش کردم) فکر کنم مرحوم آقا میرزا علی شیرازی بود استاد نهج البلاغه مرحوم مطهری، می گفت دیشب خواب دیدم که تو قبر رفتم یک سگ سفید هم با من آمده هر کاری کردم این ها گفتند نمی شود. فهمیدم این اخلاق خودم است. دیگر کلی توسل کردم به سیدالشهدا تا این سگ را بیرونش کردم. این جوریه! خودت هم این جوری می شوی وقتی یک حرفی کسی به تو می زند، خواهرت، برادرت، پدرت، مادرت، شوهرت به تو برمی خورد زود عصبی می شوی، درگیر می شوی، قهر می کنی، بدان که داری چه شکل وحشتناکی می شوی، اگر یک آیینه ی برزخی آن جا باشد می فهمد که چه صورت وحشتناکی پیدا می کند، زودرنجی، حساسیت، خیلی زود آدم تغییر ماهیت باطنی می دهد. خیلی وحشتناک می شود باطن آدم عصبانیت تکبّر این ها خیلی داغون می کند آدم را، ما فکر می کنیم اگر داد زدیم به جایی برنمی خورد وقتی تخلیه می کنی خودت را می شوی یک گرگ درنده، سگ درنده، شکل هایی که در حالت برزخی ذکر کردم. اما این که به آن غلبه کردی شکل انسانی پیدا می کنی زیبا می شوی. هر چقدر غلبه بکنی زیباتر می شوی، اما هی داد بزن، هی جیغ بزن، هی مسخره کن بهت بربخورد، هی قهر بکن، کِز بکن، فایده ندارد، یکسره باطنت بد می شود. ما همین جور یکسره در حال تعامل هستیم می دهیم و می گیریم همین جوری یکسره بنابراین یک آدم عاقل کسی است که تو این معامله باید چیزهایی را بدهد که برای بهشت به درد نمی خورد ارزش نیست یعنی چه، محسوسات را آدم بدهد. مخیّلات را بدهد. موهومات را بدهد این ها قشنگ است بدهد. گاهی وقت ها معقولات هم می ارزد که بدهد. حالا شما شاید نفهمید منظور من چیست؟ که می گویم محسوسات، مخیّلات، موهومات. این ها را تو معرفت نفس توضیح داده ایم. که آدم چیزهایی که موهوم است بدهد مثلاً حرف مردم، حرف مردم یک امر موهوم است دیگر درسته است. یک موقع یک چیزی هست خدا راضی است رُشد تو درش هست. مردم راضی نیستند. ممکن است مسخره ات بکنند مثلاً یک دختری یک جوانی که می خواهد برود حوزه علمیه درس بخواند. می خواهد برود یک رشتۀ خوب تو دانشگاه انتخاب بکند بعد همه مسخره اش بکنند می گویند این چه رشته ای است که رفتی. آخ این هم شد رشته. خب حرف می زنند به آدم، حرف های ناجور، با مردم کاری ندارد می داند کارش الهی است باید انجام بدهد. خدا هم راضی است. ارزش هم دارد مال همه مردم چه می خواهند بگویند. چه قیمتی دارد حرف مردم، حرف مردم یک درصدش ارزش دارد. نود ونه درصدش امورات موهوم هست. چه فکر می کنند چه می گویند آقا چون مردم بدشان می آید ممکن است مسخره ام بکنند من مثلاً حجابم را این جوری بکنم. لباسم را این جوری بکنم. این جوری هست دیگر. این جوری می پسندند. خب خدا چه طوری می پسندد؟ این خیلی مهم است. یاکارهای دیگر. ببین ماها تا قیامت یک موقع هایی می شود ما می رویم به خاطر حرف مردم که یک قران هم ارزش نداشته می رویم جهنم. روایت داریم که ما به خاطر حرف مردم می رویم جهنم. حالا خوش آیند مردم هست می رویم جهنم. آیات متعددی داریم که به خاطر جو، جامعه، خودفروشی می کنیم. می گوید آقا جامعه الان مُد نیست نمی پسندد این را. چون جامعه این طوری می پسندد ما هم این جوری بکنیم الان همه تو خانه شان ماهواره دارند ما نداشته باشیم نمی شود که همه تو خانه شان اینترنت دارند چت می کنند ما چت نکنیم که نمی شود اصلاً نمی دانیم چت کردن چه هست. از من بپرسند چت کردن چی هست که نمی شود پس بروم زودتر چت بکنم یاد بگیرم که فردا آبرویم نرود که اگر گفتند تو چت نمی کنی؟ یک دختر خانم خیلی جالب می گفت، می گفت: که رفته بودم دانشگاه ( دختر خیلی معصوم و خوبی بود) می گفت که یک دختره به ما گفت که شما سرگرمی هایتان چه است؟ گفتم تو سرگرمی هایت چی هست؟ گفت: ما ماهواره داریم، شو می بینیم، مهمانی داریم، پارتی داریم، اینترنت داریم خانه چت می کنیم بعد گفت که شما چه دارید گفت من هم گفتم ما یک هیأت خانوادگی داریم. همه فک و فامیل ها جمع می شوند یک جلسه هیأت هفتگی داریم، آن جا جایزه می دهند برای اطلاعاتی که هر کسی دارد سؤال می کنند کلاس هست سخنرانی هست، مشاوره هست، نمره های درسی هر کسی بیشتر باشد ، به او امتیاز می دهند. یک هیأت قشنگ خانوادگی گفت من این ها را گفتم این دهنش آب افتاده بود فهمید که ضرر کرده و به حال من غبطه می خورد خب ماها این جوری باید باشیم دیگر، ببینیم چه خدا به ما داده. اهل بیت چه داده، چه توانایی هایی، چه پیروزی هایی، چه موفقیت هایی داشتی تا الان. چه گیرت آمده از این که دنیا را فروخته ای ضرر کردی؟ بدبختی های ما هم این است که هر چه هم خدا به ما می دهد آخر گدا صفت. چشممان دنبال آنی است که به مردم داده اند. چشممان دنبال این یک ذره خطام دنیاست. دنبال این یک ذره جیفه هست. این همه غذاهای بهشتی به ما می دهند بعد همه اش دنبال این یک ذره جیغه هستیم که کفتارها و گرگ ها سرش دعوا می کنند. قرآن چند بار تذکرداده و لا تَعدُ عَیناک. چشمت را نده دنبال آن چه که بقیه دارند نگاه نکن حیفی کوچک می شوی نگاه نکن، خوب نیست برایت، قرآن این جا می فرماید که خیلی بد فروخته اند خودشان را، خودشان را فروختند کفر خریدند، غضب خدا را خریدند. می ارزد چنین کاری بکنیم؟ نمی ارزد! پس ما دائماً در صحنه های مختلف در خرید و فروش هستیم. درست شد چه طوری شد. ترم آخر دانشگاه هستم اگر درس بخوانم دکترام را می گیرم از این طرف هم جنگ است تو مملکت به من احتیاج هست. زیاد داشتیم از این جور افراد. بعضی ها هم از آمریکا آمدند خودشان را رساندند تا به شهادت رسیدند. حالا چه کار کنیم؟ این جا باید چه را بفروشیم؟ عقل را بفروشیم. فروش عقل. علم عقل هست دیگر از معقلات هست. مدرک تحصیلی، دکترا، استاد، این ها مهومات هستند. از این طرف هم خدا صدایم می کند. کجا بروم. قرار می گیریم در این معرض خرید و فروش دیگر. کجا بروم جبهه یا بایستم همین جا. بی خیال جنگ و جبهه که به من احتیاج دارد، امام حسین دارد صدایش می آید امام زمان دارد صدایش می آید بی خیال. بروم دنبال کار خودم. خب چه می خریم ما. طبیعت را می خریم. الان هم ما همین کار را می کنیم با امام زمان دیگر. ما الان کار کردن مان برای امام زمان براساس مسائل مهوم دنیاییمان تنظیم شده یعنی تدبیراتی برای خودمان چیده ایم همین جوری که تو بحث شرم حدیث عنوان گفتم یک تدبیرات محکم مادی چیده ایم برای خودمان و خانواده و همین جوری می رویم بالا. اضافه اش اگر چیزی ماند می گذاریم برای امام زمان ولی به دنیایمان اصلاً نمی خواهیم لطمه وارد بشود. مثلاً عقب نیفتیم از درس هایمان. فرض بفرماییدکه از پولمان کم نشود از رفاهمان کم نشود از خوابمان کم نشود برای امام زمان می گذاریم یک چیزی برای این که یک کسی سرباز باشد. فرزند باشد. روابط عاطفی داشته باشد. حداقل رفیق باشد با حضرت به خاطر رفاقتش سرمایه گذاری کند خیلی به ندرت پیش می آید، میلیون ها نفر، یک نفر پیدا می شود که بتواند با حضرت این قدر رفیق باشد که بگوید وقف خودت، فدای تو. فدای رفیق. برای امام حسین هم همین جوری شد دیگر هزاران نفر راه افتادند آمدند دنبال امام حسین. ولی به کربلا خیلی کم رسیدند افراد، چون نمی توانستند دنیا را بفروشند. این معقولات هست. شهرت، آبرو، گاهی وقت ها انسان از آبرویش مایه می گذارد امام دیدید چه کار کرد. امام تو قطع نامه گفت من برای رضای خدا این جامه ی زهر را نوشیدم و اگر آبروی داشتم برای رضای خدا می فروشم. تو نامه اش بخوانید در پیامی که داده بود برای قطع نامه، خیلی جرأت می خواهد چنین کاری که از چهل پنجاه میلیون جمعیّت نرسید بگوید آقا ما هشت سال گفتیم بجنگید حالا هم می گوییم نجنگید. دیگر نمی توانیم ادامه بدهیم. رضای خدا در این است که دیگر نجنگید.

انسان در مسیر زندگی زیاد تو این خرید و فروش ها قرار می گیرد باید بفروشد یک چیزی را امروز یک پسری آمده بود می گفت آقا ما توی خانه مان ماهواره هست چه کار کنم؟ نگاه هم می کنم آلوده شدم. گفتم بالاخره تو تجارتت است عزیزم. این ماهواره را نگاه کنی خیلی حیثیت ها را از دست می دهی. گفتم امام زمان را می فروشی، خدا را می فروشی معصومین ازدست خودت دل آزرده می کنی گفتم می دانی امام زمان گریه می کند برای این کار تو، می ارزد بنشینی پای ماهواره، می ارزد بروی عروسی خواهرت که خون به دل امام زمان می شود. یا رضایت پدر و مادر و خواهرت یا رضایت امام زمان بالاخره باید یکی اش را بخری دیگر! یک کاری باید بکنیم. خشن ترین برخورد هم بکنند باید یک کاری بکنی. باید تحمل بکنی و بایستی. که آن موقع قیمت بگیری می ارزد بنابراین خیلی مهم است ما ببینیم چقدر حاضریم هزینه بکنیم. این جا بحث تجارت بنی اسرائیل را دارد می گوید . خب چه می گفتند بنی اسرائیل- وارد یک مرحله مهم تر می خواهیم بشویم- این ها حرف حسابشان چه بود البته حرف ناحساب می گفتند که: چرا. این سؤال همه ی ما است. باطناً ما روحیه ی بنی اسرائیل را داریم. چرا خدا این آدم را مبعوث کرده؟ چرا قرآن را برای این فرستاده؟ برای ما نفرستاد. حرفشان همین بود. این را ما زیاد انجام می دهی. یعنی این حسادت ها (حسادت هست دیگر) بعداً می خوانیم یک چند آیه جلوتر می خوانیم .چرا این عزیز شده پیش خدا. چرا این محبوب خدا شده؟ چرا این با امام زمان ارتباط دارد؟ بعضی ها به معصومین هم حسادت می کنند اصلاً چرا خدا این ها را انتخاب کرده است؟ چرا این ها را خدا انتخاب کرده برای عصمت. فاطمه زهرا مثلاً یک زن چرا باید این جوری بشود پس ما زن ها چه؟ می گوید این ها کفر و حسادت هست که سر از این جا درمی آورند با این حالتشان. چرا فلانی مثلاً مکه رفته من چرا نرفتم؟ وقتی می آید تو روحیه ات، بدبخت می شوی. چرا فلانی این قدر پول دارد ما نداریم. چرا من مریضم؟ چرا مثلاً این محبوب هست، به این توجه می شود به من نمی شود، این قدر (چراها) دیگر داریم ما که می گوییم الی ماشاءالله ما چرا داریم. به قضا و قدر الهی خشم زیاد می گیریم چرا مثلاً این موفق شده است بیست بار برود مکه من موفق نشدم. چرا این مثلاً موفق شده است صد دفعه برود کربلا. چرا ما نرفتیم؟ چرا این همسر خوب گیرش آمده. گیر من نیامده، و چراهای دیگر. حالا یکی از چراهایی که این ها داشتند همین هست چرا خدا به این نازل کرده؟ چرا خواهرم مثلاً هوشش زیاد است درسش خوب است. من درسم خوب نیست. چرا مثلاً یک شوهر خوب گیرش آمده من نیامده. چرا مثلاً آن یک زن خوب گیرش آمده من نیامده؟ چرا قیافه او این جوری است قیافه من این جوری هزار تا دیگر. یعنی ما خدایی را که معشوقمان هست صرف نظر ذهنمان، هوشمان، قیافمان، پولمان، زنمان، شوهرمان، بچه مان، کشورمان، رنگ پوستمان، زبانمان، دوستمان، دارد. می آییم خدا را می فروشیم به او غضب می کنیم به خاطر چه؟ به خاطر این که هیچ کدام پیش خدا ارزش ندارد یا مخیّل است یا خیالی هست یا مهوم. توجه فرمودید آقا خودت پیش خدا عزیزی باش خدا هم که راه عزیز شدن را باز گذاشته. خودت با این ها رفت و آمد برقرار کن به جای این که حسادت بکنی، راه بیفت برو. راه را برای همه باز گذاشته اند. نبسته اند که راه بیفت برو چرا معطل این و آن هستی. چرا این این جوری، چرا این آن طوری، چرا با کسی رقابت می کنی؟ چرا خودت را با کسی مقایسه می کنی؟ چرا یک کسی را عزت می خواهی بیندازی، چرا می خواهی یک کسی را از محبوبیت بیندازی، چرا می خواهی یک نعمت از کسی سلب شود. چرا حسادت می کنی راهت را بگیر برو تو. تو می توانی از آن هم که به او حسادت می ورزی جلوتر بیفتی. ولی هی ما می نشینیم گیر می دهیم چرا چرا. این دیوانه مان می کند. غصه خوردن نسبت به این که چرا او دارد چرا ما نداریم. چرا این ها این جوری هستند. ما این جوری. کفر ورزیدند به آن چه که خدا نازل کرد. اَ ن یُنزل الله من فضله علی مَن یشاءُ مِن عِبادِه. این که خداوند به هر که می خواهد می دهد نباید خدا را زیر سؤال ببریم خدا بهتر می داند به چه کسی چه بدهد. خودش می گوید من بندگانم را بهتر می شناسم رَبُکم اعلَمُ بِکُم. پروردگار شما، شما را بهتر می شناسد. رَبُّکم اَعلَمُ بِما فی نُفُوسِکِم پروردگار شما به آن چه که در نفوس شما هست آگاه تر است خیلی بهتر می داند که چه برای شما بهتر سات. غر نزن، نق نق نکن، به این قضا و قدرهای الهی، این را برایت صلاح دانسته، بگو الحمدالله علی کل حال. شاکر باش، چرا من مریض بشوم. چرا من درد داشته باشم؟ چرا من مریض شوم؟ چرا من سرطان بگیرم؟ چرا من این جوری بشوم؟ چرا بچه من چرا خودم؟ هر چه خدا داد قشنگ است هر لباسی به تنمان بدوزند زیبا است. آن ها با لطف و نگاه ابدی این بلاها را به ما می فرستند به ما می پوشانند. ما الان نمی فهمیم. در روایت هم داریم. روز آخرت مؤمن وقتی به ثواب هایی که به او می دهند. نائل می شود می گوید ای کاش هیچ کدام از دعاهایم در دنیا به اجابت نمی رسید تا در ازای به اجابت نرسیدن مقامات بیشتری داشتم. شما این قدر که تو آخرت از دعاهایی که به اجابت نمی رسد می خوریم از دعاهایی که در دنیا به اجابت می رسد چیزی گیرمان نمی آید. ذخیره ی زیادی هست دعاهایی که به اجابت نمی رسد. می فرماید مؤمن آرزو می کند ای کاش در دنیا با قیچی تکه تکه اش می کردند. از بس سختی ها آن طرف آثار قشنگی دارد. از بس جبرانش خیلی زیباست ابدی هست دیگر . جبران ابدی دارد وقتی نگاه می کند در ازای چنین مشکلی که برایش پیش آمده است خدا چه می خواهد به او بدهد آن موقع دیگر عوض نمی کند در ازای فحشی که شنیده حرف تندی که شنیده مَتلکی که از دیگران شنیده تحقیری که از دیگران شنیده در ازای هر کدام از این ها چه قدر به او می دهند می گویند ای کاش در دنیا یک سره به من فحش می دادند. خیلی ارزش دارد دیگر می ماند آن هم برای خدا آدم برای انجام وظیفه اش برای انجام وظایف عقلانی سختی بکشد. برای این که یک لقمه نانی برای زن و بچه اش بیاورد. اَلکادُ العَیالِه کُل جاهِدُ فی سبیل الله- دارد می رود زحمت می کشد برای زن و بچه اش. این کار کردن برای زن و بچه اش چهار تا فحش هم می شنود دعوا هم می کند، یک کتک هم ممکن است بخورد. ثواب جهاد است در جهاد حلوا خیر نمی کنند که. جهاد این چیزها را هم دارد. یک خانمی در حین کار در منزل آسیب می بیند، دستش می سوزد، ظرفش می شکند، غذایش می سوزد، زحمت کشیده است غذا را درست کرده است از بین می رود غذا، سالاد را درست کرده، یک ساعت وقت گذاشته با چه زحمتی چیده و تزئین کرده بچه چهار پنج ساله می آید پایش را می کند در سالاد آویزان می شود از آن بالا دست بکند گوجه ای خیاری بردارد می اندازد ظرف را می شکند. عصبی نشو. می بازی، یک ظرف سالاد هست با دو ساعت کار، خیلی چیز به تو می دهند اگر بتوانی خودت را نگه داری، جوش نیاری، می بازی! وقتی این کار را می کنی درونت می شود مثل سگ، چون سر یک بچه ای داد می زنی که معصوم است. او هم وظیفه اش فضولی است خدا او را آفریده است برای همین کار در هفت سال اول او بایدفضولی اش را بکند. قر نزن. بچه است دیگر باید کار خودش را بکند. جیش کرده است این طبیعی بوده باید بکند دیگر. وظیفه اش را انجام داده است که مثلاً فرش تو را خیس بکند تو هم وظیفه ات هست که بشویی دیگر اعصاب خودت را خرد کردن ندارد. این جوری آدم، آدم می شود دیگر. تو یک قضا و قدر الهی ایراد می گیری اعصاب خودت را خرد می کنی که مثلاً چرا کتاب من را پاره کرد. بی خیال چرا مثلاً این جوری، چرا فرشم نجس شده، خب حالا شده، چرا تصادف شد؟ چرا یکی آمد زد به من؟ یک کسی مثلاً می زنند به ماشینش می آید بیرون عربده کشی می کند فحش می دهد. تحقیر می کند طرف را هزار تا نکبت دچار می شود که چرا مثلاً گلگیر ماشین من پنجاه هزار تومان ضرر خورد یک کسی هم مثل مرحوم تهران، آمیز جواد آقا رحمت الله. دوچرخه می زند به او عبا یک طرف ، قبا یک طرف. حاج آقا خودش یک طرف، تا بلند می شود می رود سراغ دوچرخه می گوید پسرم طوریت نشد؟ یعنی من پیرمرد با این وضعیت فدای سر تو تو طوری نشده؟ غصب نمی کرد که داد بی داد نمی کرد. گفتم به شما یک بار یک استادی داشتم خدا رحمتش کند مرد خیلی بامایه ای بود. من پیش او قرآن می خواندم بچه که بودم چند سالی خدمت ایشان قران می خواندم. مرحوم نجف علی بیگی تو همین شهرری زندگی می کرد. یک کارگر هم بود کارگر چیت سازی بود استاد قرآن ما بود بعد خیلی خوش درخشید، خیلی روح بزرگی داشت ماشین زد بهش وقتی خودش را جمع کرد فقط بلند شد گفت که یک کاغذ و قلم خواست. نوشت با راننده کاری نداشته باشید. تقصیر من بود. گذاشت و مُرد. تسلط را شما نگاه کنید خیلی روحیه می خواهد. تقصیر من بود با این کاری نداشته باشید یعنی تو همه این عواملی که این دارد منتقل می شود به برزخ به فکر راننده است. ماها ببینید چقدر پدرهای همدیگر را درمی آوریم. چقدر غیبت. تهمت، سوءظن، حسادت، چقدر نکبت دارد این کار، او را نگاه کنید کجاست. ما کجا هستیم. اصلاً آدم از خودش خیلی خجالت می کشد. این ها گیرشان این بود که آقا چرا این پیغمبر به ما نازل نشد. این ما یعنی کی؟ این خطرناک است در مقابل خدا هیچ چیزی ارزش و اعتبار ندارد. همه چیز فدای خدا بنی اسرائیل دیگر چه هستند که چرا خدا تابع ما نیست. جالب است قرآن این ها را همه اش خدا را تابع خودشان می دانند. می گویند اگر خدا تابع ما شد این خدا را دوست داریم. اگر نه ، نه! پیامبر اسلام تابع ما شد. اصل ماییم. حتی خدا را تابع خودشان می دانند خیلی ها هستند خدا را تابع خودشان می دانند. اگر دائماً اجابت شد. خدای خوبی است نشد نمی شود. یعنی ما یک کسی هستیم در مقابل خدا، این همان چیزی است که جهنم است آقا این کار را نکن می گوید ما ترک ها این جوری هستیم رسممان این جوری است می گوید حرام است می گوید نه ما رسممان این است ما که دو تا چیز نداریم که یک خدا و یک ترک ها که یک خدا داریم فقط و یک حاکمیت خدا، ما لُرها این جوری هستیم. ما ایرانی ها این جوری هستیم، احمق هایی که الان دارند توی دانشگاه درس می دهند. حیف است که اسم احمق را روی این ها گذاشت. چرا این قرانی که به عرب ها نازل شد به ما چه؟ این قرآن برای عرب هاست. پیغمبر هم که عرب است. به ما چه! پیغمبر عربیه. به ما چه! ما ایرانی ها که از آن ها برتریم. ما چرا کتاب قران و عربی باید بخوانیم؟ چرا ائمه هم که همه عرب بودند به ما چه! همین حرف بنی اسرائیل است. آن ها می گویند چرا پیغمبر از بنی اسرائیل نبود. این ها می گویند چرا پیغمبر عرب بود، ایرانی نبود. چرا قرآن عربی نازل شد، چرا ایرانی نازل نشده است. اصلاً تعصب هست دارد می میرد که چرا این قرآن عربی نازل شده است چرا ایرانی نازل نشده اصلاً تعصب هست دارد می میرد که چرا قرآن عربی نازل شده با این که همه زبان ها مال خداست، فارسی را خدا به وجود آورده، انگلیسی را خدا به وجود آورده، ژاپنی ها را خدا به وجود آورده، همه زبان هایمان ساخت خدا ست دیگر. بشر که زبان ایجاد نکرده است زبان مال انبیاء است. همه ی زبان ها را خدا تولید کرد. یکی از زبان ها که بهترین بود و این را انتخاب کرده کامل ترین را انتخاب کرده می گوید برای این که تعقلتان بیشتر شود .منِ خدا این زبان را آورده ام پس این را انتخاب می کنم تسلیم بشویم. عربی، چشم عربی! چه تعصبی داریم که بایستیم جلوی خدا و پیغمبر ایراد بگیریم بگوییم چنین کن و چنان کن. توی ماها مقاومت خیلی زیاد است یعنی شیطان می آید خیلی سربارمان می شود دائماً در ما مقاومت ایجاد می کند موهوم یا خیالی بعد حاضریم چیزهای خیلی قشنگی را از دست بدهیم، چیزهای خیلی ماندنی را ازدست بدهیم، ابدیت را از دست بدهیم که دنیایمان آسیب نبیند از این جیفه چیزی به ما برسد. حاضر هستیم این کار را بکنیم این را که خودمان داریم هیچ لذتی نمی بریم از آن. آن ها را هم می طلبیم. بعد می فرماید قبلاً که به یک غضب دچار شده بودند. یک غضب دیگر هم خریدند برای خودشان. . برای کافرین عذاب خار کننده ای است. حالا عذاب ها چند جور است. یکی از آن ها این است (مُهین) و یک موقع است شخص را شکنجه می دهند. عذابش می دهند خوب درد می کشد می گوید عذابٌ الیم دردش می آید. اما یک موقع است عذاب می دهند یک نفر را، بحث دردش یک طرف، خوارش می کنند شخصیتاً، شخصی را. این خیلی وحشتناک تر از عذاب الیم هست یا عذاب شدید مثلاً. عذاب مهین که خوار می کند مخصوص میزان مقاومت هایی هست که ما در مقابل خدا انجام می دهیم. یعنی هر جا تکبر می کنی خداوند می گوید این کار نه. خواری می آید دنبال آن. در روایت داریم روز قیامت متکبرین را مثل چه می کند خدا؟ می اندازد تو زمین داغ قیامت. ریز می شوند یعنی هیکلشان اندازه ی مورچه می شود. مردم، میلیاردها آدم روز قیامت پنجاه هزار سال دنبال دادگاه و دادگاه کشی و این طرف و آن طرف ، حساب کتاب دارد دیگر. هر کدام حساب کتاب دارد. هزار سال موقوف خانواده، هزار سال موقوف نماز. هزار سال موقوف ولایت. هزار سال موقوف حق الناس و بیت المال. بُر حالا همین جوری دردسر دارد. پنجاه هزار سال هست دیگر. قرآن می فرماید: کانَ مِقداره خمسین اَلفَ سَنَه، امام سجاد فرمود برای هر هزار سال یک ایستگاه است. سؤال می کنند معطلی، با دختر چه کار کردی؟ با پسرت چه کار کردی؟ با شوهرت چه طوری رفتار کردی؟ با زنت چطور رفتار کردی؟ همین جوری یک موقوفات خانواده. یک موقوف برای چیزهای دیگر. خب حالا توی آن درگیری می گوید این ها را توی آن درگیری هم راهشان نمی دهد خدا. می گوید این ها را هیچ کس تحویل نمی گیرد هر کسی می آید پایش را می گذارد روی این ها و می رود. دیدید مثل این فیلم های کارتون هست پا می گذارند روی آن ها له می شوند دوبار برمی گردند سرجایشان. می گذارند پشت در طرف مثلاً دوباره برمی گردد سرجایش، این جوری، اصلاً کسی آن ها را تحویل نمی گیرد یعنی خداوند خوارشان می کند یعنی اصلاً کسی نیست بیاید به آن ها بگوید تو خرت به چند من است؟ اصلاً تحویلش بگیرند بگویند بیا برو جهنم مثلاً. حتی این هم به او نمی گویند این پنجاه هزار سال فقط تحقیر می شوند. بی محلی و له شدن بعد می برند به جهنم. عذاب مهین یعنی آن جایی که تو باید مقاومت می کنی جلوی خدا باید وظایفت را انجام بدهی نمی دهی. آقا وظیفه تو در مقابل شوهرت این است در مقابل بچه ات این است در مقابل پدرت این است در مقابل مادرت این است انجام نمی دهد مقاومت می کند خوارش می کند خدا. هر جا تکبر می کنی منیّت نشان می دهی در مقابل خدا. اقا وظیفه تو این است شرعاً . نمی تواند من نمی توانم. سخت است من نمی توانم خب سخت است بعداً به تو می فهمانم سختی یعنی چه؟ سختی ندیده ای . هر جا گفت بکن بگو چشم. مقاومت نکن. مقاومت خواری و ذلت می آورد. هم در دنیا و هم در آخرت. للَهم خِزیٌ فی حیات الدنیا. یادتان هست دیگر. چند آیه قبل داشتیم می خواندیم. خِزی در حیات دنیا در اثر چه بوده، گفتیم مقاومت های عملی خزی دنیایی می آورد، یعنی خواری دنیایی و بعد ثمَّ یُوَدّونَ اِلی اَشَدِّ العَذاب، به بدترین عذاب ها هم دچار می شود. بنابراین سعی کنیم تا می توانیم حدود را رعایت کنیم حدود اندازه ها که دستمان می آید دیگر مقاومت ندارد گفته. این قدر، این قدر، مثلاً می گوید چادر سرت کن. حجاب داشته باش حجاب را رعایت می کند زحمت می کشد بعد آخرمی بینی که یک جایش را می لنگوند همان یک ذره پنج تا تار مویش را می دهد بیرون. حالا می میری. خدا گفت رعایت کن دیگر. چقدر مقاومت می کنی، همه کارها را رعایت می کند یک دفعه می بینی جلوی نامحرم یک جوراب نازک می پوشد بالا ، پایین همه میزان یک دفعه می بینی که کفشش مشکل دارد همه چیز میزان مثلاً فرض بفرمایید، چادرش هم میزان ولی یک آرایش می کند می آید بیرون بالاخره یک جای قضیه را به هم می زند مقاومت می کند. هر چه هم به او می گویی گوش نمی کند حجاب کامل می بینی ناخن هایش را بلند می کند، خراب می شود آقایان هم الی ماشاءالله داریم بالاخره یک جایی می زنیم به هم، همه چیز را، خب حدود این است همه چیز میزان است می بینی طرف می آید مسجد بابا خدا گفته طلا حرام است برای مرد. پس چرا مسخره بازی درمی اوری، می آید دم مسجد طلایش را درمی آورد توی جیبش می کند دوباره همین حلقه آتشین می کند دستش می رود. خب چه اصراری داری با خدا مخالفت بکنی خب مرجعت دارد می گوید این کار را نکن می کند گردن بند طلا می اندازد نکن بابا برای چه مقاومت می کنی می دانی بدبختی می آورد چقدر معطلی می آورد. شما 5دقیقه توی دنیا معطل شوید چند صد هزار سال گرفتاری دارد و معطلی دارد. خب برای چه معطل می کنی خودت را. چون ابدیت هست نظام ابدیت هست. می دانی چقدر معطل می شوی هر بار؟ معطل نکن برو حدود را رعایت بکن به سرعت برو. هر جا مقاومت کنی معطلی دارد هر جا که مقاومت شود همه کارهایش خوب هست روی خسم گرفتاری دارد کارهایش خوب است روی زکات معطل است نمی تواند یک عروسی خطرناک و وحشتناک نرود می خواهد برود حتماً همه چیز را رعایت می کند همین یک دانه را خراب می کند گند می زد می رود پی کارش لذا این ها را ما باید دقت کنیم که ریاضیات و حدود را رعایت کنیم آن که خدا می خواهد بگوییم: چشم این اندازه هست چرا نیاوریم توی کار با خدا. عذاب مهین همین است یعنی هر جا بگوییم من در مقابل خدا. آقا می گوید پدر و مادرت وظیفه اش این است برای من یک خانمی نامه نوشته بود می گوید شما فرمودید پدر و مادرتان را ببوسید من نمی توانم ببوسم. بعد شما گفتید در مقابل مادرم این جوری کنم من نمی توانم این کار را بکنم در برابر شوهرم هم نمی توانم این طوری بکنم 5 تا نامه نوشته بود همینطوری گفته نمی دانم آقا حدود الهی است شما برو ببوس، نمی توانی ببوسی، رابطه برقرار بکنی، کار سخت که همیشه روزه گرفتن نیست. نمی توانی ببوسی گاهی وقت ها باید ببوسی، این برایت سخت است برو ببوس برو نوازش کن، منیّتت را بگذار کنار، وقتی نمی توانی معذرت بخواهی نمی توانی بگویی من اشتباه کردم نمی توانی جلوی خودت را نگاه داری آن جا خوارت می کند خداوند بنابراین هر جا وظیفه تان هست بترسید از این که معطل شوید به خدا نمی ارزد 5 دقیقه فشار قبر آن طرف. کی دقیقه اش به صد سال تو ناز و نعمت بزرگ شدن نمی ارزد .همان چند دقیقه اول ازدماغ آدم درمی آید. نمی ارزد بخواهی خودت را معطل کنی این همه تحدیدات تند داریم مادر روایت می فرماید اگر یک زنی شوهرش را اذیت بکند خداوند تمام عبادت هایش را ضایع می کند. یک مرد اگر زنش را اذیت بکند خانواده اش را اذیت بکند این همه تحدیدهای تند برای مردی که خانواده اش را اذیت بکند اذیت نکن خداوند لعنت بکند کسی که خانواده تشکیل بدهد و خانواده اش را اذیت بکند. متلاشی بکند نگذارد آرام باشد خانواده، نگذارد آرام باشد چرا متلاشی می کنی به خاطر خودخواهی های خودش. امانت الهی است نکن. خدا سپرده اینرا به تو زن و بچه، خانواده ی خدا هستند. قبل از این که زن و بچه ی تو باشند خانواده ی خدا هستند. به خانواده ی خدا بی احترامی نکن چون انتقام می گیرد از تو. صاحب دارند بی صاحب نیستند. شوهر تو امانت الهی است در دست تو از طرف خدا، بی احترامی بکنی خدا انتقام می گیرد. این جوری نیست وظایفمان را بشناسیم حالا این ها را در جلسه بعد بیشتر در این باره توضیح می دهم. به هر حال این آیه، آیه 90 پیام های خیلی خوبی برای ما دارد. انشاءالله هفته بعد مروری روی این قضیه خواهیم کرد.

والحمدالله رب العالمین