جلسه 063 - تفسیر قرآن
شماره جلسه
63
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 063 - تفسیر قرآن

« و لقد آتینا موسی الکتاب...

بحث مان در جلسه گذشته راجع به این قانون طبیعت بود که: طبیعت این گونه هست که اگر با حکمی از احکام الهی روبرو شده مقاومت در او ایجاد می شود و این مقاومت ها چهره های گوناگونی دارد اما ما این را می دانیم که طبیعت گاهی اوقات آنقدر مقاوم می شود که به تکذیب پیغمبر و یا کشتن انبیا اقدام می کند و برای اینکه زیر بار انبیا هم نرود.

بنابراین ما میزان خطر را می شناسیم که در درون ما چه طبیعتی وجود دارد که این طبیعت می تواند ما را به جایی برساند که به کشتن انبیا اقدام کنیم. اگر همین طور به ما بگویند که شما پیغمبر بکشید، می گوییم نه، استغفرالله ما برویم پیغمبر بکشیم؟ ما آزارمان به یک مورچه هم نمی رسد. ولی طبیعت این گونه هست اگر مراقبش نباشید در حالی که مقدس ترین آدم هستید یک همچنین جنایتی سر می زند از ما.

ما کسانی را داشته ایم در حوزه های علمیه، در همین حوزه های علمیه قم درس خوانده اند که شاید یک مورچه هم لگد نکرده باشند یعنی در طول دوران تحصیل شان به یک مورچه هم آسیب نرسانده اند. اما وقتی که کار به یک جایی رسید که مجبور شدند پا روی طبیعت و منیت خودشان بگذارند اقدام کردند به توطئه قتل و برای کشتن امام خمینی (ره) و مردم جماران.

یعنی شما ببینید که یک مرجع تقلید که رساله دارد مخاطب دارد وقتی که بودن امام با طبیعت او سازگاری ندارد می نشیند با تعدادی ضد انقلاب در داخل و خارج از کشور برنامه ای می ریزد که امام را با جماران و مردم آنجا تکه تکه شان کنند.

خوب حالا اگر یک سال قبل، ده سال قبل می گفتید یک مرجع تقلید ممکن است یک همچنین کاری بکند خودش هم باورش نمی شد ولی کرد. همین طور مرجع تقلیدی الان داریم که فقط بخاطر اینکه نسبت به مقام معظم رهبری حسادت می کند، همین حسادت فقط، به بیماری حسادت خودش هنوز نتوانسته غلبه کند، یک مملکت را حاضر است به آشوب بکشاند و می کشاند، تلاش می کند که به آشوب بکشاند.

بنابراین یک موقع ما فکر نکنیم که این خطر ما را تهدید نمی کند وقتی قرآن می فرماید: « فقریقاً کذّبتم و فریقاً تقتلون» یعنی این آسیب متوجه ما هم هست، پس باید حواسمان باشد که خودمان را تربیت کنیم. یک جایی تکبر ما، یک جایی حسادت ما منیّت ما خودخواهی ما کار را به یک جایی نرساند که تمام حیثیت انسانی ما را از دست بدهیم.

این خطرناک است. حتی بزنیم زیر همه مسائل. ما خودمان که در جبهه و جنگ بودیم کسانی را داریم که با ما خط شکن بودند مبارزه های خیلی قدر،که جان شان را برای این مسئله گذاشتند، الان نماز خواندن را مسخره می کنند نه اینکه نماز نمی خوانند، اگر کسی نماز می خواند مسخره می کنند می گویند او دیوانه است. که نماز می خواند.

خدا کی است؟ قیامت چه حرفی هست؟ هیچی. مطلقاً قبول ندارد، یک زمانی آنجا می جنگید، یک زمان همه چیز هایی را که برایشان جنگیده مسخره می کند. کسی را داریم که در لشکر امیرالمومنین (ع) هست مثل شمر، کربلا می آید سر امام حسین (ع) را می برّد.

بنابراین هیچ وقت به خودمان نباید مغرور شویم که فکر کنیم اگر الان آدمهای خوبی هستیم، آدمهای مقدسی هستیم، همیشه هم همین طور خواهد بود. امکان ندارد چنین چیزی. خود این باور خطرناک است. ما باید دائماً حواس مان باشد که لغزش نداشته باشیم اینکه دائماً در نماز می گوییم «اهدانا الصراط المستقیم» و اینکه در برنامه ی همه ی عزیزان جزو اولین شماره ها من قید کرده ام که دعا و زیارت روز را بخوانید یعنی صبح به صبح خودت را بسپاری به معصوم که از دینت از ایمانت آینده ات، سعادتت حفاظت کند، اگر جایی خودت حواست نیست یک دفعه سرت کلاه نرود، یک دفعه بیفتید در جهنمی که نمی توانی جمعش کنی.

بخصوص روایت داریم که در آخرالزمان مومن از خانه که می رود بیرون مومن است، غروب که بر می گردد کافر است. یعنی اینقدر خطرناک است وضعیت آخرالزمان و وضعیت الان. که حزب اللهی داریم، متدین داریم، خانم با حیا با عفت داریم، خانم خیلی معنوی داریم صبح خیلی سر حال و با معنویت، نمازش را هم می خواند از خانه خارج می شود غروب که بر می گردد تمام باور هایش را از دست داده، یعنی خطراتی که می تواند این باورها را از ما بگیرد اینقدر زیاد است و می تواند ما را به زمین بزند و به جهنم ببرد و کاری بکند که روی صراط مستقیم بلغزیم و دیگر بلند نشویم.

لذا این سرنوشتی را که قرآن می گوید به عنوان داستان نگاه نکنیم چون قرآن این طوری است. مکانیزم قرآن این طور هست که به در می گوید که دیوار بشنود و می گوید مثلاً بنی اسرائیل بودند که این کار را کردند. انسان هستند خوب شما هم می توانید این کار را بکنید. شما هم به اینجا می رسید مراجع تقلید ما به این جا رسیدند که این نوع فساد ها را کردند مجتهدید ما هم همین طور.

کسانی که در جبهه می جنگیدند به اینجا رسیدند که این فساد ها را کردند. پیش کسوتان جهاد و خون هم در انقلاب به این بیماری مبتلا شدند بنابراین گمان نکنید که ما ها بری هستیم از این قضیه. دائماً باید این دلشوره را داشته باشیم غرور نداشته باشیم بی مبالات نباشیم به خدا پناه ببریم که خدا ما را حفظ کند. « ثبّت قلبی علی دینک» خدایا قلب مرا ثابت کن، «ربنا لا تُزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا» خدایا قلب ما نلغزد، انحراف پیدا نکند بعد از اینکه تو ما را هدایت کردی.

آدم هوشیار بعد از اینکه سرنوشت ها را می خواند تا آخر عمر این دلشوره را دارد که نکند بعد از مدتی من هم زمین بخورم. بنا براین احتیاط لازم را می کند که خدای نکرده صبح دوست امام زمان (عج) از خانه بیرون برود و شب دشمن امام زمان (عج) برگردد. صبح مومن برود و شب کافر برگردد.

این خیلی مهم هست. پس اینها را ما باید دقت کنیم برداشتهایی که ما باید برای خودمان کنیم. پس فعلاً یکی از فرمولهای طبیعت این شد که طبیعت این توان را دارد که یک مومن را تا سر حد کفر ببرد. بنابراین فکر نکنیم که حالا آدمهای خوبی هستیم همیشه هم همین طوری ممکن است بمانیم نه. احتمال بدهیم که یک روزی برای ما هم پیش می آید.

عبدالملک وقتی داشت قرآن می خواند با هیچی هم کاری نداشت در مسجد در تنهایی خودش قرآن می خواند. به او گفتند خلیفه مرده شما خلیفه شده اید. قرآن را بست و گفت: خوب از این به بعد راه من و تو جداست به قرآن گفت. که بعداً سر از کشتن ائمه در آورد.

لذا ضمن این که ما شکر می کنیم از خدای مهربان ممنونیم که قلب ما را هدایت کرده به راه مقدس آمده ایم. به راه خودش آمده ایم ولی باید حواسمان باشد که عجب نگیریم. وقتی می خواهیم با خدا حرف بزنیم مسابقه های معنوی حزب الهی و مذهبی و عبادات مان را نبریم پیش خدا. این خیلی پررویی است با عجب نرویم با همان بی آبرویی برویم با سر شکستگی و دل شکستگی برویم.

در کوی ما دلشکستگی می خرند و بس بازار خودفروشان زان سوی دیگر است

حواس مان باشد که اگر موفقیتی داریم خدا به ما داده، ممنون خدا باشیم حمد خدا را بجا بیاوریم و اگر خطری هست از ماست هوشیار باشیم توسل به خداوند تبارک و تعالی بکنیم.

« و لقد آتینا موسی الکتبا و قضّیناه من بعده برسل» ما به موسی کتاب دادیم بعد از موسی ما پی در پی انبیا را فرستادیم خوب قبل از موسی هم پیغمبرانی آمده بودند.

« و آتینا عسی بن مریم البیّنات و ایّدناه بروح القدس» عیسی بن مردم را بینات دادیم و با آمدن روح القدس کمکش کردیم، بعد داستان انبیا را می گوید.

یکی اینکه می گوید ما انبیا را پشت سر هم می فرستیم این بحث یادمان نرود که ما دو نکته برداشت کنیم:

1- همه انبیا را یک نفر می فرستد . (خدا) چون رب العالمین یکی است، او انسانها را خلق کرده او مالک انسانهاست تدبیر امور انسانها را اوست و بهترین روش برای تربیت انسانها این است که برای شان پیغمبر بفرستیم. پس انبیا را یک نفر می فرستد.

البته بعضی جا ها آمده : انزلناه آتینا، و جعلنا و ... ما فرستادیم، عطا کردیم و .. خداوند غیر از خودش وسایط را هم ذکر می کند درست که من خدا خلق کردم ولی می گوید ما، جایی هم می گوید (خلقتُ) من خلق کردم اما جایی هم هست که می گوید (خلقتُ) من خلق کردم اما جایی هم هست که می گوید (خلقتنا) خودش داده اما می گوید ( آتینا) ما دادیم.

خودش فرستاده اما می گوید (ارسلنا) این جمعهایی که خداوند به کار می برد بخاطر این است که خداوند وسائط را هم ذکر می کند عواملی که واسطه هستند مثل فرشته ها در فرستادن انبیا، در عطای مواهب الهی، در نزول کتب آسمانی اینها را با هم حساب می کند و می گوید با هم این کار را کردیم و گر نه در اصل همان خدا هست.

خداوند تبارک و تعالی بعد از موسی هم انبیا را فرستاده قبل از موسی هم انبیا را خداوند تبارک و تعالی فرستاده، بعد از موسی داوود (ع) می آید سلیمان بن داوود (ع) می آید یوشع (ع) هست ذکریا (ع) یحیی (ع) هست عیسی (ع). « ولقد آتینا موسی الکتاب و قضّیناه هم برسل».

ما موسی را فرستادیم و پشت سر او و به ترتیب رسل را فرستادیم و به عیسی بن مریم هم بینات دادیم. پس خداوند اوست که انبیا را می فرستد و رب العالمین هست. مشکل بنی اسرائیل و یهود این است که می گویند زیر بار پیغمبر جدید نمی رویم. خدا هم می گوید انبیا را من می فرستم اگر شما واقعاً مومن هستید موسی کی است؟

موسی همان ابراهیم هست که قبل از او بود حالا اگر ابراهیم از دنیا رفت و موسی آمد ادیان پیروان. ابراهیم هستند نباید این موسی را قبول کنند؟ از یک خدا آمده، بخشنامه از یک جاست مثل این است که در حرم ساعت کلاس مان 6-5 است حرم می گویند دفعه آینده 6: 30 – 5:30 خوب از یکجا آمده، یک وزارت خانه بخشنامه می دهد.

ساعت کار کارمندانش از 7 صبح هست تا 3 بعد از ظهر حالا می گویند از 8 تا 4 بعد از ظهر. کسی می تواند عمل نکند بگوییم نه ما همان دستورالعمل قبلی را می خواهیم. دستورالعمل از کجا آمده؟ از کجا آمده.

موسی برای ما چه ارزشی دارد؟ پیغمبر اولولعظم خداست دوستش هم داریم اعتقاد هم به او داریم. خوب بخاطر چی حضرت موسی و عیسی و .... ارزش دارد؟ بخاطر اینکه از طرف خدا آمده و معجزه را از طرف خدا آورده. ذاتاً برای ما ارزش دارند؟ نه، هیچ پیغمبری برای ما ذاتاً ارزش ندارد مگر بخاطر انتسابش به خداوند. که از طرف خداوند آمده، و الا ما که با پیغمبر کاری نداریم. پیغمبر چون از طرف او آمده برای این محترم هست. تجلی خداست و نماینده خداست.

بنابراین وقتی که موسی آمد بعد از موسی انبیای دیگر آمدند ما حق نداریم بگوییم ما همان موسی را می خواهیم به خدا بگوییم خدایا این پیغمبر را بفرستی ما قبولش نداریم این کفر است. چرا؟ چون ما اولاً و بالذات وظیفه داریم از کی اطاعت کنیم؟ از خدا، پیغمبر واسطه است. وقتی آن خدا موسی را فرستاد حالا می گوید بعد از موسی (ع) عیسی باشد. ما حق داریم بگوییم که نه ما همان موسی را می خواهیم؟ می خواهیم کلیمی بمانیم مسیحی نمی شویم. نمی توانیم بگوییم. کفر است اگر بگوییم.

چون خدا می گوید موسی را فرستادم عیسی همان موسی است مطابق زمان و مکان بعضی از احکامش فرق می کند. و الا اصل دین که حضرت آدم (ع) آورده با آنکه حضرت خاتم (ع) آورده یکی است. هیچ کدام از انبیا اصول شان با هم فرق نمی کند. اختلاف در بعضی از احکام زمانی و مکانی است.

بنابراین کسی نمی تواند بگوید من بعد از موسی به عیسی ایمان نمی آورم. کفر است. و بعد از عیسی بگوید من به پیامبر اسلام ایمان نمی آورم کفر است. موسی به دین خود عیسی به دین خود نداریم اصلاً. خدا را داریم و انسان. منِ خدا که ربّ شما هستم و مالک و مدبر شما هستم این پیغمبر را فرستادم بعد از او پیغمبر دیگری فرستادم شما به واسطه اینها به من وصل هستید.

حق ندارید روی یک پیغمبر بمانید. گفتم تا اینجا موسی از این به بعد این احکام می رود کنار، احکام عیسی می آید. اصلاً هنر عبودیت یعنی همین که ما روی هیچ کس توقف نکنیم. هر چی خدا گفت همان را انجام دهیم. حالا اگر پیغمبر خاتم الانبیا نبود. خاتم الانبیا یک نفر دیگری بود باید پیغمبر اسلام را رها می کردیم و آخرین پیغمبر را قبول می کردیم.

به یک خانم مسیحی من همین را گفتم: شما قبول دارید که پیغمبر خدا از طرف همان کسی آمده که عیسی از طرف او آمده است. گفت: بله. گفتم: قبول دارید که قرآن مثل انجیل یک کتاب آسمانی است البته انجیل که چیزی از آن نمانده. گفت: بله. چطور می شود که همان خدا، شما حضرت عیسی را برای چه قبولش داشتید اصالتاً خودش ارزش دارد یا برای خدا؟

گفت: برای خدا. گفتم: چطور می شود که حضرت مسیح خودش در انجیل بشارت آمدن پیغمبر را داده و گفته که بعد از من هم مطیع (فارقلیط) که همان پیامبر اسلام (ص) است باشید؟ پس چطور می شود که شما انجیل را که الان هیچ هویت خارجی مناسبی هم ندارد و بیشترش تحریف شده است. و مسیحی که سه سال بیشتر فرصت نکرد تبلیغ کند. بعد از آن هم شما می گویید به صلیب کشیده شد و ما هم می گوییم عروج داشت.

وقتی پیغمبر آمده همان پیغمبر است مثل مسیح. پس چرا می گویید می خواهیم مسیحی بمانم؟ چرا اطاعت نمی کنید؟ نمی توانید مسیحی بمانید مسیحی بمانید کافر می شوید. برای همین قرآن می فرماید: « الدین عندالله الاسلام» غیر از اسلام دین دیگری قابل قبول نیست. چون اساساً خداست که تصمیم می گیرد تعیین می کند چه پیغمبری داشته باشیم ما تعصب نباید داشته باشیم. پس خداوند فرمود: من انبیا را می فرستم کتابهای آسمانی را من می فرستم موسی را من فرستادم بعد از او هم انبیای الهی را فرستادم عیسی را هم فرستادم بالبیّنات.

کلمه بالبِیّنات یک نکته جالبی دارد که پیام دین پیام شفاف است دین هر وقت می خواهی می توانی به شفافی همه چیز را از آن در بیاوری. پیچیدگی ندارد. بالبینات خیلی مهم است. اگر من می گویم که من نمی فهمم قرآن را. بخاطر این هست که من هنوز با ادبیات دین آشنایی ندارم اما با خود زبان قرآن اگر کسی آشنا شود متوجه می شود که همه چیز خیلی ساده و شفاف هست.

خوب، می فرماید: که همه انبیا را من فرستادم حالا پیغمبر جدید محمد(ص) را فرستادم من همانی هستم که موسی، عیسی، نوح و انبیای دیگر را فرستادم. حالا «افکلّما جاءکم رسولٌ بما تهوی انفسکم» آیا اگر پیغمبر (ص) آمد چیزی آورد که دلهای شما نخوست یعنی دستوراتی می دهد که با دل شما سازگاری ندارد.

این یعنی چی؟ یعنی انبیا همیشه مطابق میل ما حرف نمی زنند. یک تعداد از احکام مطابق میل ماست یک تعداد از احکام شان هم با طبیعت ما سازگاری ندارد. با فطرت مان که انسانیت مان هست منظورم نیست. چون دستورات اسلام کاملاً با فطرت ما یعنی سنجش انسانی ما هماهنگی دارد. بخش انسانی ما از هیچکدام از احکام اسلام درد احساس نمی کند. محدودیت احساس نمی کند. لذت می برد.

بخش حیوانی ما که انسانی نیست وقتی که با یکی از احکام اسلام روبرو می شود مثل روزه. از روزه کدام بخش دردش می آید فطرت یا حیوانیت. انسانیت لذت می برد از روزه. حجاب، کدام بخش از حجاب بدش می آید انسانیت که از حجاب بدش نمی آید کدام بخش ناراحت می شود از اینکه حجاب دار باشد؟ طبیعت یا حیوانیت.

خمس زکات، جهاد و .. از همه حیوانیت ماست که بدش می آید.

«لاتهوی انفسکم» خوب دقت کنید برویم سراغ واژه های قرآن. « انفسکم» اینجا طبیعت است یا فطرت؟ طبیعت است. لا تهوی خوش تان نمی آید از احکام دین کی خوشش نمی آید فطرت یا طبیعت؟ طبیعت خوشش نمی آید. حالا که پیغمبر (ص) حرفهایی می زند که شما از نظر طبیعی خوش تان نمی آید یا می گوید از اول دروغ بوه این اسلام.

اصلاً ما نداریم همچنین چیزی را. مثل آقای احمقی که گفته بود حجاب نداریم. نماز را آخون ها از خودشان درآورده اند. این همه آیه در مورد نماز داریم. 4000 حدیث در مورد نماز داریم. (ففریقاً کذّبتم) یا می گویند دروغ است نیست چنین چیزی. (ففریقاً تقتلون). یا اینکه می کشید انبیا را. این همه انبیا کشته شدند برای اینکه وقتی انبیا آمدند حرف زدند با چی سازگاری نداشته حرفهایشان؟ با طبیعت مردم.

و الا فطرت لذت می برد. از همین ماه رجب چقدر لذت می بریم. لیلته الرغائب یعنی عطیه های گرانقیمت، چیزهایی که انسان خیلی به آن رغبت پیدا می کند. چیزهایی که دلبر هست. یعنی شبی که در آن می خواهند خیلی چیزها به آدم بدهند.

طبیعت از این بدش می آید. فطرت بدش نمی آید. الان 13، 14، 15 ماه رجب اعتکاف است. دهها میلیون دختر و پسر می روند آنجا روزه می گیرند مگر کسی به آنها گفته بروند؟ نه خودش دوست دارد برود.

پس انسانیت از احکام الهی لذت می برد. از حجاب لذت می برد چون فطری است، انسانیت فعال است از روزه از خمس، زکات از همه چیز لذت می برد. چقدر قشنگ است که پیامبر (ص) می فرماید تفریح امت من جهاد است. شما کتابهای خاطرات جبهه را بخوانید. بیشترین لطیفه ها شیرین ترین لطیفه ها مخصوص جبهه است. آن چیزی که کراهت دارد از تن دادن به دین چی است؟ حیوانیت ماست.

به او می گویی از نماز در می رود از روزه از حجاب در می رود هنوز بخش انسانی اش فعالیت و استیلا پیدا نکرده ولی وقتی بخش انسانی فعال شود و استیلا پیدا کند خیلی شیرین احکام را می پذیرد. برای همین جشن تکلیف می گیریم یعنی فطرت می گوید من به جایی رسیده ام که خودم برای خودم احکام مستقل دارم احکام الهی دارم دیگر از این به بعد مورد خطاب خداوند فرشتگان قرار گرفته ام.

برای همین جشن تکلیف می گیریم. سید بن طاووس فرمودند جشن تکلیف نیست جشن تشرّف است. یعنی مشرف می شوی به محضر خداوند تبارک و تعالی. این خیلی لذت دارد. یعنی انسان می داند از این به بعد نماز دارد. باید روزه بگیرد کیف می کند چرا؟ چون فطرت روی برنامه خودش دارد می رود به سوی شبیه شدن به خداوند تبارک و تعالی و تولد سالم به ابدیت.

این خیلی لذت دارد. ولی می فرماید وقتی که انبیا می آیند چرا هر وقت پیغمبری را فرستادیم که حرفهایی می زند که با نفس شما با طبیعت شما سازگاری ندارد عده ای را تکذیب می کنید عده ای را می کشید؟ چرا؟ (فَلِم تقتلون انبیاء الله من قبل ) چرا انبیا را کشتید؟ این همه پیغمبر را کشتید؟ پیغمبر کشی مگر شوخی است. بگویی تو یک حرفی زدی من خوشم نیامد پس باید بمیری.

وقتی پیغمبر کشته می شود یعنی چی؟ یعنی فطرت گراها مثل انبیا باید محکم باشند حتی اگر به قیمت جان شان باشد دست از سعادت خودشان برندارند. در راه سعادت انسانی خودشان محکم باید بایستند و حق شان را بگیرند. اکثر انبیا کشته شدند برای اینکه راه را درست انتخاب کردند. ایستادگی کردند و به شهادت رسیدند.

این تعریف زیبایی است از خداوند تبارک و تعالی:

« خداوند حقیقتی است بالاتر از درک بشر، پوشیده از وهم و خیال، برتر از توصیف، بشر و کل کائنات را آفریده و هیچ کس قادر نیست به شناخت کنه ذات او نسیت و در این دنیا فقط می توان خداوند را صفاتش شهود نمود.»

البته اینکه خداوند را بشود از نزدیک لمسش کرد و در آغوشش گرفت و شهودش کرد و کاملاً ببین او را. این امکان برای همه وجود دارد. برای همین در اسلام گفته اند گزارش از ذهن ندهید وقتی می خواهید راجع به خدا حرف بزنید. گزارش از چی بدهید؟ از قلب.

اشهدان لا اله الا الله.... اشهد یعنی من می بینم شهادت یعنی دیدن. ما کی می توانیم شهادت بدهیم؟ زمانی که می بینیم. این بینش قلبی برای همه وجود دارد. بینش قلبی خیلی دقیقتر و ظریفتر از بینش با چشم است. فقط تمرین می خواهد تمرین کنید که دل ببیند. دل کاملاً می بیند. مثل این است که شما گرسنه تان باشد من بگویم نه خیال می کنی گرسنه ات است.

تو می گویی من الان این گرسنگی را در خودم می بینم، ادارک می کنم شهود می کنم که گرسنه ام است. تشنه ام، فلانی را دوست دارم. از فلانی متنفرم این را کشفش می کنم. در من حضور دارد. خدا خیلی خیلی شفاف تر از اینکه بخواهیم با چشم ببینیم با دل دیده می شود. برای همین علی (ع) فرمود: « لم اعبُد ربّاً لم اره» من اصلاً پروردگاری که نبینمش عبادت نمی کنم. کاملاً دارم می بینمش. « ما رایت شیئاً الا رایتهُ قبلاً و معه و بعده» هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه خداوند را قبل از آن با آن و بعد از آن می بینیم.

تمرین آن را در نوار اول شب عرفه داده ایم کسانی که می خواهند شهود کنند آن تک نوار را گوش دهند. تمرین خوبی هست که خودتان شهود بگیرید چون به ما گفتند این طوری اذان بگویید ما هم بگوییم این زیاد مزه ندارد. خودت ببین این را برای، ما فرستادند که خودمان ببینم ما چرا به گزارش دیگران عمل بکنیم؟ خودم ببینم آن گاه خودم بگویم اشهدان لا اله الا الله. الله اکبر، سبحان الله اینها از درون خودم بیاید بیرون نه بعنوان یک عقیده و باور بلکه به عنوان اینکه خودم می بینم و کاملاً برایم مشهود است و جز آن چیز دیگری را نمی بینم.

رسیدن به این مسئله کار سختی نیست. چند ساعت تفکر می خواهد دو سه ساعت شما تفکر درست و منظم ریاضی داشته باشید به این شهود می رسد. هر چقدر اعمال تان را تطبیق بدهید با شرع شهودتان هم بیشتر می شود. کسی که می خواهد به یقین برسد یقین این نیست که شما ذهن خود را اغنا بکنید یقین این است که قلب اغنا بشود، دل اغنا می شود. و این با عمل انجام می شود یعنی دستورالعمل می دهند انجام بده بعد می بینی که چشمت هم باز می شود می بینی قشنگ.

این دیدن خدا خیلی لذیذ است. یعنی بعدها متوجه می شوید که اگر کسی به این لذت برسد هیچ لذتی نمی تواند سرگرمش بکند. و این لذت چون لذت تنهایی آدم می شود بعد ها هیچ حادثه ای به قلب انسان لطمه ای وارد نمی کند چون هیچ گاه به لذت نهایی اش لطمه ای وارد نمی شود.

کی مُرد، کی زنده ماند، تنها ماند، شب است روز است. همیشه چون با این لذت نهایی خلوت می کند دیگر اصلاً نمی خواهد کسی دیگری باشد. انسان در لذت نهایی چه چیزی را می طلبد؟ خلوت را. یعنی نمی خواهد چیزی دیگری با آن باشد. به بدون هیچ کس نه تنها احتیاج دارد بلکه بودن دیگران آزاردهنده است.

یکی از عرفا تنها نشسته بود جایی یکی آمد و گفت: تنهایی؟ گفت: با آمدن تو تنها شدم. تا الان تنها نبودم. انسان در لذت نهایی دوست ندارد شریک داشته باشد. لذت های دنیایی ممکن است این گونه نباشد ولی در لذت نهایی حتماً با معشوقش تنها باشد آنها یی که اهل شکم هستند. به محض اینکه یک مهمان می آید عزا می گیرند. اعصاب شان به هم می ریزد. چون می خواهد با غذا خلوت کند یعنی یک پرس را خودش بخورد.

یک نفر گفت: من چقدر کشتم خودم را که امام زمان (عج) را ببینم گفتند شما فلان موقع بیا امام زمان را می بینی. گفت: رفتم جایی نشستم یک فلاکس چای هم بردم گفتم این را بخوریم تا امام زمان (عج) بیاید شب بیدار بمانم خوابم نگیرد.

( ای بیخبران چه وقت خواب است کنون) نشسته بودیم یک پیرمردی آمد گفتیم ای بابا این از کجا سرو کله اش پیدا شد. الان باید چای را بدهم او بخورد گفتم آقا بفرمایید (دیدید که بعضی ها با ناراحتی تعارف می کنند) گفت: نه متشکرم میل ندارم. تعارف کردم گرفت و لبی تر کرد و برگرداند وقتی رفت فهمیدم خود امام زمان بوده آمده. ای طوری سر ما کلاه رفته.

بارها شده شخص رفته خودش را رسانده جایی حضرت را ببینید کسی که قرار است او را ببرد پیش حضرت می گوید خوب برویم می گوید اسبم را کجا ببندم؟ این گیر است هنوز. می گوید بابا من آن همه خدم و حشم را رها کرده ام دارم می روم امام زمان را می بینم. امام زمان مهم است. تا می خواهی امام زمان را ببینی می گویی ماشینم را کجا پارک کنم. اینجا آدم گیر می کند.

زیاد هست وقتی آدمهایی می خواهد به درجات معنوی برسند گاهی وقتها علایق این طوری نمی گذارد پرواز کند. بارها شده، مثلاً خدمت یک اولیای خدایی بودیم قرار بوده یک نفر را به مقامی برساند به جایی برساند درست در لحظات حساس و روزهای حساس می بینید دغدغه های زمینی نمی گذارد اسیرش می کند و نمی گذارد حرکت کند.

آدم این طور است با لذت نهایی اش دوست دارد خلوت کند. بعضی ها لذت نهایی شدن شام نیست خیلی راحت به دیگران تعارف می کنند خودشان هم می خورند اهل شکم نیستند. ولی یکی هست خدا نکند بخواهد کارتون نگاه کند اصلاً حوصله چیزی ندارد اگر پدرش صدایش کند جیغ می زند با کارتون با فیلم سینمایی می خواهد خلوت کند.

بعضی تلویزیون بعضی فوتبال. مثلاً پدر خیلی مرد خوبی هست در خانه خیلی خوش اخلاق ولی وقتی قرار است فوتبال پخش شود دوست دارد با فوتبال خلوت کند. به خانمش می گوید خانم اگر می خواهید بروید منزل مادرتان می توانید بروید همه را بیرون می کند که هیچ کس نباشد. خودش و فوتبال خلوت کند بعضی ها نه، چیزهای دیگری با رفقای شان خلوت می کنند. بالاخره هر کس یک لذت نهایی دارد در لذت نهایی معلوم می شود قیمتش چقدر است؟ این یادتان نرود:

« قیمت شما ها معادل لذت نهایی و معشوق اصلی تان است.»

اسم ماه رجب که می آید اگر احساس می کنید دلتان می لرزد حس می کنید دارید وارد یک مهمانی می شوید معلوم است که سنخیتی دارید. اما ماه رجب آمده، هیچ حسی ندارید. مثلاً بعضی ها که به آنها می گویید هفته بعد عروسی هست یک هفته شوق عروسی نگه شان می دارد.

آیا ما از رجب مفهوم بزم را می فهمیم؟ مفهوم میکده می فهمیم؟ مفهوم رقص، شادی، پرواز؟ جشنی نوایی مطربی؟ وقتی از رجب اینها را نمی فهمی یعنی لذت نهایی ات نیست یعنی سنخیت ندارید. کسانی که نسبیت را خوانده اند می فهمند که:

« رجب مثل مکه است. شعبان مسجدالحرام است، ماه مبارک رمضان خود کعبه است.» نمی توانی وارد مسجدالحرام شوی بدون اینکه وارد مکه شوید و نمی توانید دست تان به کعبه برسد مگر اینکه پای تان را در مسجد الحرام بگذارید. چون رحم اصلی کعبه است. رجب رحم زمانی مهمی است. اگر نتوانی وارد رحم رجب شوی وارد رحم قوی تر به نام شعبان اصلاً نمی توانی بشوی. وقتی نمی توانی وارد شعبان شوی وارد ماه مبارک رمضان اصلاً نمی توانی شوی.

آن مهمانی که قرار است ماه رمضان داده شود. «دُعیتُم فی ضیافته الله» (دعوت شده اید به مهمانی خدا) اگر از الان آماده نباشیم برای آن ضیافت، شادی آن ضیافت در دل مان نباشد. سبک و شاد و سرمست باشیم از اینکه وارد ماه مبارک رجب شده ایم و رجب را داریم درک می کنیم. اگر بو نمی آید صدا نمی آید نوایی جشنی احساس نمی کنیم یعنی ضیافتی نیستی متاسفانه.

یعنی تو هنوز گرفتار طبیعت هستی. رجب که می آید شادی با خودش می آورد وقتی شادی می آورد به مهمانی شعبان قشنگتر وارد می شوی. و شادتر خودت را آماده می کنی که وقتی صاحبخانه در را باز کرد گفت بیا داخل. دیگر بتوانی بروی ضیافت. خانمها بهتر می فهمند وقتی یک عروسی هست از یک هفته جلوتر خودشان را برای عروسی آماده می کنند این شوقش هست.

اگر می بینی تو اهل برنامه ریزی هستی. خوب حالا رجب آمده من بنشینم برنامه ریزی جدید کنم فعالیت ها و کارهایم را بیاورم پایین تر از ارتباطم کم شود. فتیله ها را بعضی جاها بکشیم پایین چون می خواهم بروم مهمانی آدم وقتی مهمانی می خواهد برود به خیلی چیزها می گوید نه. وقت ندارم. چرا؟ چون مهمانی است ضیافت است آن پیش کی؟ کدام ضیافت؟ پیش کی ها؟ کدام مجلس؟ کدام میکده؟ پیش چه کسی می خواهیم برویم ما؟

وقتی کسی می خواهد یک چنین مهمانی برود به خیلی چیزها می گوید نه. فتیله را می کشد و آرام می نشیند. چون مدام می خواهد در خلوت برود. میهمانی یعنی چی؟ یعنی خلوت.

یعنی از کثرت بیرون بیایی و با یک عده خاصی پاتوق می کنی. میکده یعنی چی؟ یعنی همین. شب جمعه که می آید آدم احساس شادی دارد. حالت رقص دارد. می فهمد خودش. شب جمعه خیلی مهم است. جمعه که عید است خیلی عید بزرگی است. عیدی گذاشته خدا. بزمی است جمعه و روز جمعه. این شهود را باید تمرین کنیم که کم کم یواش یواش این چیز ها را دل مان ببیند این چیز ها را بخواهیم.

وقت مان را رغبت بکنیم برای این چیز ها صرف کنیم. یک مقدار مهمانی انسانی شرکت کنیم بجای مهمانی طبیعی. از میهمانی انسانی لذت ببریم. برویم سر مست و شاد برگردیم. قدرتمند و با نشاط برگردیم. وقتی می روی دفعه بعد رغبتت بیشتر می شود. می گویی دفعه بعد هم بروم خوشمزه بود خوب بود. سر حال آمدم. یکبار دیگر بروم.

آن وقت آدم بزمی بار می آید و هر وقت تنها شد خسته شد دیگر در بزم خودش را قوی می کند. در زیارت عاشورا گفتیم گاهی وقتها آدم زورش نمی آید که از پس خودش بر بیاید اینجا زود خودش را می اندازد در بزم و شاد می شود. دیده اید بعضی ها غصه دارند کِسل هستند اما وقتی می رود در جشن خود به خود شاد می شود.

یک موقع هست که شیطان می آید شما را می زند و شما زورتان نمی رسد که زمینش بزنید ولی وقتی در بم می روید می بینید که چقدر آدمهای قُلدُر هستند که کمک تان می کنند. آدمهای زوردار می زنند شیطان را بعد می بینی که راحت شدی آرام شدی. شادی شدی.

زور تو نمی رسید اما روح آنها آنقدر قوی هست که این کار را می کند. روح جمعی این گونه هست. خداوند انشاءالله همه ما را این نوع هوس ها نصیب کند. این نوع میل ها را نصیب ما کند.

والحمدلله رب العالمین.