یکی از نکات بسیار مهم آثار آخرتی معروف است که چه تاثیراتی در آخرت انسان معروف خواهد گذاشت، در سعادت ابدی انسان. شما قبل از اینکه این را عرض کنم این را بدانید سهم هر انسانی از آخرت همانطور که قرآن فرمود بهشتی است که به اندازه همه ی آسمان ها و زمین است، این بهشت چیزی است که انسان باید با تلاش خودش بسازدش، در واقع انسان یک فضای به این بزرگی دارد که به اندازه همه آسمان ها و زمین است، اما این را باید در دنیا بسازد، وقتی به شما بگویند دولت به شما هزار متر زمین در فلان جا داده، زمین خالیست، به درد نمی خورد زمانی برای شما مفید است که بتوانید این زمین را به بهترین وجه بسازید و برای شما قابل استفاده باشد. سرزمین آنجا همینطور است، انسان باید خودش آخرت خودش را آباد کند. مار و عقرب و آتش فشان ها و عذاب ها و جهنم هایش را خاموش کند و زمینش را بسازد. بنابراین شما هرچقدر در دنیا تلاش کنید دارید فضایی را به بزرگی همه آسمان ها و زمین برای خودتان آماده می کنید که ان شاءالله وارد همانجا هم شوید و برای زندگی آخرتی تان، چه بهشت برزخی و چه بهشت بعد از برزخ می خواهید بهره ور شوید. لذا تلاش های انسان یک سلسله تلاش های توهمی و اعتباری نیست، تلاش های حقیقی است، واقعاً خداوند همانطور که در قرآن می فرماید سند این زمین را به اسم شما زده، سند این بهشت را، آدم اگر به خدا اعتماد نکند به کی اعتماد کند، فرمایش خالق ماست و با فریاد بلند این را چندبار در قرآن اعلام کرده و تشویق کرده که زودتر خودتان را برسانید به این بهشت، (سارعوا الی مغرفت من ربکم و جنت عرضها السماوات والارض) سرعت بگیرید، با سرعت به سمت همچین بهشتی بیایید، بعد می فرماید سابقوا، سبقت هم بگیرید از هم، از دیگران در کارهای خیر باید بتوانیم سبقت بگیریم، روح سبقت در کارهای خیر داشته باشد. چون هرچقدر شما سبقت بگیرید، به نفع خودتان است، هرچقدر سرعت و سبقت شما بیشتر باشد بهتر و زودتر به مقصد می رسید. لذا فرمایشاتی که در مورد معروف است تاکید زیادی شده که معروف از ذخایر بسیار بزرگ آخرتی است، انسان هر کار خیری انجام دهد برای آخرت مفید است، ولی معروف همانطور که عرض کردم از فضائل و اسماء مادر است، یعنی حتی برای کافر هم موثر است، یعنی انقدر این کار قشنگ است، نیکی کردن به دیگران، نیک بودن، خوب بودن، انقدر قشنگ و زیباست که حتی اگر کافر هم به این صفت منتسب شود و سعی کند مهربان باشد با دیگران، برای آخرت او هم مفید خواهد بود. وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: (انما المعروف زرع من انما زرع) همانا نیکی کردن یکی از کشت های پر سود است، ان ما یعنی بیشتر از هر کشت دیگری سود دارد، پاینده تر است، ماندگارتر است، و کنز من افضل الکنوز. این معروف گنجی از بهترین گنج هاست. (فلا یزهد انک فی المعروف کفر من کفره). شما رفتید جایی الآن، به شما می گویند در این لجن هایی که افتاده چندتا الماس است، الماس را دربیاوری، تا آخر عمر برای اولادت هم بس است، خب حالا اینکه انسان دستش را در لجن کند، برایش دردی ندارد، کسی می گوید اه اه رفته در این لجن، در این شرایط، در چند هزار متر زمین رفته پایین ولی نمی داند که آن زیر شما چه دارید درمی آورید و چه گنجی را استخراج می کنید، کسی که می داند از آخ آخ دیگران و اه اه کردنشان اصلاً ناراحت نمی شود. لذا وقتی می گوید گنج گران قیمت است که کنز من افضل الکنوز، گنجی از بهترین گنج هاست، حضرت می فرماید فلا یزهد انک فی المعروف کفر من کفره. مواظب باش ناسپاسی کسی که در حقش خوبی کردید، شما را بی رغبت در کار خیر نکند. این یکی از بزنگاه ها و کمین گاه های شیطان همینجاست که انسان را وسوسه می کند که اگر یک کار خیری انجام دادی و کسی قدرش را ندانست، خیلی شنیدیم بشکند این دست که نمک ندارد، ما شانس نداریم، اگر دست عسلی مان را دست هرکس بکنیم گاز می گیرد. در نقطه مقابل حضرت می فرماید هرچقدر گاز بگیرند به نفع شماست، گنج شما بزرگتر می شود، بارک الله و تشکر کنند و اگر شما نبودی اینجوری نبود و تو هم کیفش را بکنی، آن گنج بی رمق تر است، شفافیت الماست کم می شود، تلألؤ اش را از دست می دهد لذا اتفاقاً برای آخرت انسان آن گنجی بهتر می ماند و پرسودتر است که دیگران قدرش را ندانند. زحمت کشیدی مادرت هنوز دو قورت و نیمش باقی است غرش را می زند، بابایت غرش را می زند، برادر خواهرت ازت تشکر نمی کنند، برای دوستانت زحمت می کشی، هرچقدر انسان بتواند خودش را از این شرک توقع و تشکر جدا کند به نفعش است، بی رغبت نکند تو را کفر من کفره. کفر یعنی چه، به کافر چرا می گویند کافر، چون حقایق و حق و خدا را می پوشاند. یعنی پوشاندن کسی که محبت شما را می پوشاند و کار شما را نادیده می گیرد و شاید به اسم خودش هم تمامش کند، زحمتی شما کشیدی بعد می گوید این کارها را ما کردیم، مثلاً به اسم خودش انجام می شود، یا چند نفر کرده اند، یک نفر همه را به اسم خودش تمام می کند، درحالی که خیلی وقت که ممکن است در یک مجموعه ای عده ای زحمت می کشند و اصل کار را می کنند، یک عده ای بهره برداری اش را می برند یا کمتر کار می کنند، مثلاً در همین احیاء خودمان عزیزانی که پشت صحنه هستند، بیشتر از کسان دیگر تلاش می کنند که این مجلس را برپا کنند، تدارکات کار بسیار سخت است، تومان به تومان پولش را جمع کند، غذایش را درست کنند، مجلس را آماده کنند، زودتر از همه بیایند، کارهای فیلم برداری، کارهای صدا و کارهای دیگر، کمترین کارش، کار امثال من است که آماده یک لقمه نان می خورند و می روند. معمولاً عناصر پشت پرده خیلی قدرشان دانسته نمی شود. آن هایی که اصلی ترین فشارها روی دوششان بوده، حضرت می فرماید اگر کسی کار شما را پوشاند و قدر ندانست، اصلاً تو را بی رغبت در انجام کار قشنگت نکند، چون این یک گنج است برای تو و چیزی از دست نرفته و اتفاقا در نقطه مقابل اگر دیده نشوی، برای اخلاصت و برای آخرتت بهتر است، کسی که برایش درد دارد و همش دوست دارد دیده شود، این چیزیش نمی ماند برای شب اول قبر به بعد، می خواهد همه را اینجا هزینه کند، کاری می کند، زحمتی می کشد بعد می خواهد همه را در دنیا مصرف کند، همه ببینند که این کار کرده، زحمت کشیده، تلاش کرده، ازش تشکر کنند، به به بگویند بعد هم بگویند بی تو هرگز و از این حرف ها، ولی اگر انسان بتواند تحمل کند و طاقت بیاورد این کفر و پوشانندگی را، از هر کس که می خواهد باشد، همسرت زحمت می کشی قدر نمی داند، زن چقدر زحمت می کشد، مرد نمی بیند، مرد چقدر زحمت می کشد، زن نمی بیند، بچه ها نمی بینند، انسان یک موقعی با بچه هایش درگیر نشود که آی فلان فلان شده ها من این همه برایتان زحمت کشیدم، به چشمتان نمی آید، این ناراحت نکند، اخلاق شما را خراب نکند، پشیمانتان نکند، احساس سردی و ناامیدی به شما ندهد، نگویی من انگیزه ام از بین رفته، این همه سال زحمت کشیدم هیچ کس ندید، که من 30 سال است در این مسجد یا هیئت خدمت کردم، هیچ کس ندید، من چه کارهایی کردم، چه بیداری هایی کشیدم، خب کشیدی که خدا همه را دارد، آمار دست خداست، قرآن چند بار می گوید این را بدانید، هرکاری بکنید خدا می بیند. و فقط هم مهم است که آنی که قرار است پاداش بدهد، ببیند، بقیه دیدند یا ندیدند مهم نیست و بهتر هم هست که نبینند، لذا مثال قشنگی که در قرآن می زند، (مثل الذین ینفقون اموالهم فی السراء و الضراء یا علانیتاً و السراء). آشکار و مخفی. چون مستحب است انسان کار خیر انجام می دهد هم علنی این کار را بکند و مقدار بیشترش را مخفیانه انجام دهد، سهم علنی اش برای این است که بتواند فرهنگ سازی کند و امید ایجاد کند، شادی ایجاد کند، علنی اش هم ثواب دارد و آن مقدار مخفی اش هم که از دست شیطان در امان است، خیلی خوب است، بعد می فرماید و لا جهود من جهد. انکار کسی که انکار می کند، تو اصلاً کاری نکردی، چه کار کردی، حالا کار مهمی نکردی، می گوید اینجور حرفها برای شما زور نیاورد، شیطان اینجور جاها اندر فشار می آورد به آدم که قدرت را ندانستند، برو قهر کن، دعوا کن، فلسفه قهر و دعوا مال آدم های بی ظرفیت است، تا دوست دارند دیده شوند و اگر دیده نشوند، یا انکار کنی، دانسته یا ندانسته، اجر زحمات انسان را کوچک کنی، به این آدم برمی خورد این آدم بی عرضه است، چرا می گویم بی عرضه؟ (فانهوا قد یشکرک علیهم ان یسمع من کفیه). زیرا آن کسی که خوبی تو درباره آن ها را می شنود، همان کس پاداش کار تو را می دهد، خدا دارد می شنود کارهای تو را، زحمات تو را دارد می بیند، نیاز نیست اگر کسی انکارش کرد که حتماً دیده شود. اصلاً مهم نیست. برایت اهمیت نداشته باشد. اگر انسان بتواند دندان طمع را بکند، از دیده شدن، و اینکه حتماً ازش تشکر کنند، حتماً بگویند که اگر فلانی نبود چنین و چنان نبود، بیاید آهسته برود، آهسته بیاید، کارش را انجام دهد، حالا دیگران دیدند یا ندیدند، چون با هیچکس معامله ای نمی خواهد بکند، شرک و ریاکاری در وجودش نیست که بخواهد حتماً کارش دیده شود و حتماً همه ببینند و به به چه چه کنند، چون این دندان را کنده، تحریک پذیری ندارد که اگر کسی کار را ندید، اذیت شود، یک کسی که اذیت می شود، یعنی کارش هنوز صد در صد خالص نیست، یا ظرفیتش کم است اگر هم خالص باشد. فکر می کند کارش هدر رفته، این شرک را از وجودمان بیرون کنیم که کارها اصلاً هدررفته نیست، هیچ زنی نیست که برای شوهرش زحمت بکشد و شوهرش ناسپاس و انکار کننده باشد، برای اینکه خدا کارش را می بیند. می فرماید اگر زن و مردی به هم منت بگذارند اجر کارهایشان از بین می رود، اگر همسرتان قدر محبت های شما را نداند، سر بچه هایتان اصلاً منت نگذارید، سر همسرتان نگذارید، حیف است پدری برای بچه اش کار کند، پاداشش را از بچه ای بخواهد که هیچ وقت نمی تواند جزای کار پدرش را بدهد. گفت مادرم را کول کردم از یک شهری آوردمش مکه، شوخی نیست، گفت اگر 39 بار دیگر هم بکنی که بشود 40 بار، معادل یک شب که تورا حمل کرده نیست، بنابراین پدر و مادر باید حواسشان باشد که کارشان را بچه ها نفروشند، منتی سر بچه ها نگذارند، چون هیچ کس، هیچ شوهری نمی تواند زحمات زنش را جبران کند و تشکر کند، هرچند وظیفه اش است، از نظر زبان و احساسات و عواطف اگر می تواند هدایا که من می فهمم که چقدر مفیدی در زندگی من، چقدر حضورت قشنگ است در این زندگی، چقدر موثر است، ولی اگر هم نبود، زحمات هیچ زنی هدر نرفته و هیچ مردی اساساً نمی تواند تشکر کند و نقطه مقابل هم همینطور است. هیچ فرزندی نمی تواند زحمات پدر و مادرش را جبران کند و کار خیر اساساً چون مال خداست و فروخته شده به خدا، اصلاً نباید جای دیگر هزینه شود، بنابراین انسان باید سعی کند که تا می تواند اکثر کارها را مخفی انجام دهد و مهم نباشد که دیگران می بینند یا نمی بینند. می گوید مادر زنی دارم، پدرزنی دارم، این همه ما به این ها محبت کردیم ولی کار ما را نمی بینند، مثلاً آن یکی باجناقم که کوچک ترین کاری می کند، همه می بینند، این همه ما تلاش کردیم اصلاً دیده نشد، نامید نشود، یا یک پسری می گوید من در برادرانم بیشتر از هرکس دیگری خدمت به پدر و مادرم می کنند، آن ها کارهای مرا نمی بینند، خب این ها نمی بینند، خودشان مقصر هستند، کفر پدر و مادر برای خودشان مشکل ساز می شود که کارهای بچه ها را نمی بینند، زحمات بچه ها و تلاش های بچه ها را نبینند، اما این نباید به هیچ وجه کفر و جهود یعنی پوشاندن و انکار، انکار از کتمان هم بدتر است، کتمان یعنی نمی گذارند بیاید بالا، انکار یعنی تو هیچ کاری نکردی، صفت خیلی بدی است، که انسان پدر و مادرش، همسرش، مربی و استاد خودش را، زحماتی که گردنش کشیده شده نبیند، اولیاء الهی را نبیند، ذوالحقوق را، الله را نبیند و ناسپاس باشد، طلبکار باشد از الله، بد است این روحیه، می فرماید به هیچ وجه نباید در روحیه ما برای انجام کار خیر تاثیر بگذارد، اگر کسی گفت اه اه چه کار کثیفی، بگو شما بروید کارهای تمیزتان را انجام دهید، من از اینجا دارم الماس درمی آوردم، قصر بهشتی در می آورم از این لجن، مثل کسی که شغلش بازیافت است، هرچقدر آشغال جمع کند به نفعش است بقیه بگویند اه اه، شما هرچقدر دلتان می خواهد اه اه بگویید، من این ها را پول می کنم، این اه اه ها مثل آشغال جمع کردن هاست، سختی کار حکم این را دارد، سختی کار یا قدر نشناختن دیگران به هیچ وجه نباید در روحیه ما اثر بگذارد، وقتی در روحیه ما اثر می گذارد یعنی ما حساب دیگری غیر از الله باز کرده ایم، اصلاً مهم نباشد که حالا که قدرم دانسته نشد، من می روم، قهر می کنم، نیمه کاره رها می کنم.
لذا امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید چون بهترین ذخیره و بهترین گنج است، کتمان و انکار دیگران تو را بی رغبت نکند. المعروف ذخیره الابد. قیمت خیلی بالاست. شما یک موقعی می بینی ذخیره دنیاست، در دنیا به درد می خورد، پس انداز است به کارمان می آید ولی معروف را می گوید انقدر قیمت دارد سطحش خیلی بالاست، ذخیره جاودانگی است، ذخیره آخرت است، و باز می فرماید از جمله گنج ها افضل الکنوز معروف یودع الاحرار و علم یتدارسه الاخیار، دو نوع از معروف های خیلی ماندگار را حضرت معرفی می کند، بهترین اندوخته ها احسانی است که به مردمان آزاده می کنید، یعنی حسابی آدم های با آبرو، می گوید اگر می خواهید انفاق کنید، انفاقتان را به شخصیت های باآبرو کنید، قرآن می فرماید آدم هایی که آگاهی ندارند، فکر می کنند این ها واقعاً آدم های دارایی هستند، یعنی این ها انقدر صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته اند که همه فکر می کنند این ها هیچ مشکلی ندارند، می گوید بگردید آبرومندترین آدم ها، احرار، آدم حسابی ها را انتخاب کنید برای کمک کردن، آدم هایی که قیمتی هستند و ارزش دارند، مومنین، کسانی که بیشترین آثار وجودی را دارند و نیازشان نیاز حقیقی است، و بعد می فرماید و علم یتدارسه الاخیار و دانشی که نیکان بیاموزند. خود دانش آموزی یک کار معروف است، اینکه انسان بنشیند یاد بگیرد، علمی را، با دینش آشنا شود، کاری که شما دارید می کنید، شب احیاء را واقعاً احیاء می کنید، وقت می گذارید، زحمت می کشید، می شنوید، عمل می کنید، عبادت می کنید، خود شنیدن و مطالعه کردن، معروفی است که برای آخرت ذخیره بزرگی است. دقت کنید معنای معروف چقدر وسیع است، این معروف در حق خودت است، یک جا در حق احرار و آدم های خوب را دریاب و بهشان کمک کن، آدم هایی که تاثیرگذار در اجتماع هستند، یک لشکر هستند هرکدامشان، این ها خیلی مهم تر هستند، و علمی که آدم های برجسته، نیکان یاد می گیرند، این هم خیلی ارزشمند است، فرمایش دیگر این است (علیکم باالصناع المعروف فانها نعم الزاد الی المعاد). علیکم یعنی بر شما باد، حضرت تاکید می کند که این کار را حتماً بکنید، لازم است، بر شما باد به نیکوکاری که توشه ی نیکی است برای معاد شما. یعنی وقتی می خواهید برگردید، همه را می خواهید خودتان بهره برداری کنید، خود امیرالمؤمنین (علیه السلام)، راوی می گفت من می دیدم علی زحمت می کشید، عرق ریزان چاه می کند، می رفت پایین و وقتی به آب می خورد و قناتی را ایجاد می کرد که همه بتوانند استفاده کنند، سر مبارکش را حضرت بیرون می آورد، تا آخر از چاه بیرون نمی آورد، تا نیمه که می آمد بالا می گفت قلم کاغذ بدهید وقف نامه اش را بنویسم، چقدر ذوق داشته حضرت برای این کار که این را هدیه کند، داریم هزاران درخت را برای فقرا داد. چندین قنات را حضرت ایجاد کرد، آبادانی های زیادی با دست رنج خودش می کرد و همه را هدیه می کرد برای محرومان و فقرا. لذا حضرت می فرماید برای برگشتن بهش احتیاج داری، مثل اینکه کسی می خواهد برگردد مسیری را، در مسیر آمدن، جهنم نداشتیم، نفخه الهی که دمیده شد و رسیدیم به رحم مادر، بی دردسر آمدیم، دردسر آمدیم در دنیاست که الآن جهنم داریم و برگشتن هم جهنم است، جهنم برزخی است، آخرت 50 هزار سال است که کل این 50 هزار سال سرزمین آخرت در روایت داریم آتش است، غیر از کسانی که خودشان سایبان و خنکی با خودشان از قبر آورده باشند، بقیه که دردسر دارند آنجا، بعد از قیامت هم عذاب ها شروع می شود، ما در مسیر برگشت مسیرمان خیلی خطرناک است لذا احتیاج داریم، مثل مسیری که آمدیم نیست که همه اش سعادت بوده و آسایش، در مسیر برگشت با خطرات زیادی روبرو هستیم و هیچ معلوم نیست ما کی می خواهیم برویم، هر لحظه ممکن است برویم، از پارسال تاحالا چند نفر به رحمت خدا رفته اند از این مجلس؟ لذا لازم است که حتماً برای مسیر برگشتمان تدارک دیده باشیم خیلی چیزها را، حضرت می فرماید نعم الزاد، توشه ی خوبی است، الی المعاد برای برگشت. در مسیر برگشت چقدر نیاز داریم. خب چقدر ذخیره کنیم، چقدر باید کارخیر بفرستیم که برای معاد برداشت کنیم، به اندازه ای که معاد می خواهد، مسیر آخرت، مسیر طولانی است، انقدر که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود (آه من قلت الزاد و طول الطریق). آه از کمی توشه و طولانی بودن راه. ببین الآن کسانی که هزار سال پیش مرده اند، هزار سال است در برزخ هستند، معلوم نیست چقدر دیگر باید بایستند که برسند به قیامت و آنجا هم همین مشکلات است، هزار سال پیش رفته، آقا توشه می خواهد، به خدا قسم همان چیزهایی که ما در دنیا بهش احتیاج داریم خانه، خوراکی، مرکب، همسر، مهمان، فضای آموزشی، چون آنجا آموزش است اگر کسی بخواهد برود آنجا چون می خواهد شبیه خدا بشود در علم، باید بتواند در بهترین کلاس های آنجا ثبت نام کند، حالا بگویند تو اصلاً ثبت نامی نیستی، باید بروی با مار و عقرب ها بجنگی، چندسال گرفتار این، خیلی زور دارد برای آدم. مثل کسی که فرض بفرمایید می تواند بهترین امکانات علمی برایش فراهم است، در زندان باشد یا در زندان هایی باشد که شکنجه می دهند، خیلی بد است، اصلاً قابل مقایسه نیست، یک کسی وقتی وارد برزخ می شود، 5 تن با مهربانی می آیند سراغشان، در آغوش می گیرند این ها را، فرشته ها می آیند بشارت و مژده و جشن ورود برایشان می گیرند، ازش تحلیل می کنند که این وارد برزخ شده، از دنیا صحیح و سالم متولد شده، دارا و ثروتمند، روح پاک، روح قوی، ذخیره زیاد، این آنجا وضعش خوب است، حالا یک کسی دست خالی برود، بعد شکل آدم هم نداشته باشد، مار و عقرب و اژده و سگ و خوب و میمون هم با خودش برده باشد، حالا بیا و درستش کن، لذا حضرت وقتی می فرماید (نعم الزاد الی المعاد). آدم به هیچ وجه نباید کاری را کوچک نگاه کند، همین که وارد مسجد، حسینیه، مهمانی می شود، در خانه خودش یا پدر و مادرش می رود خیلی تنبل نباشد، مهمان برود بنشیند گوشه ای تکیه کند که بقیه بهش برسند، این آدم آدمی است که زاهد در آخرت است آدمی است که بی رغبت است، نشسته ای آنجا، ببین چه کاری می توانی در این هیئت انجام دهی، لیوان می توانی جمع کنی، تو که وقت داری برو کفش ها را جفت کن، در آشپزخانه برو، می توانی پول بدهی پول بدهد غذا بکش در آشپزخانه، می توانی بعد از مهمانی، بعد از مراسم کمکی کنی، کمکی بکن. در خانه خودت هم همینطور بعضی ها سر سفره می نشینند، غذا را می خورند بعد می کشند کنار، زیرک ترین آدم کسی است که به این توجهه دارد که الآن سفره می خواهد جمع شود بگوید کی بهتر از من برای این کار، شما سفره را بیار، غذا را شما بیاور، آب را شما بیاور، اگر کاری از دستت برمی آید ظرفی بشویی، جارویی بکشی، جمع کنی چیزی خرید بکنی، انسانی که اهل معروف است، شخصیت معروف دارد، چون حریص بر آخرت است، دائماً کار می کند، آدم مفت خور تنبلی نیست هی دیگران برایش کار کنند، بارش را روی دوش دیگران بیندازد، دیگران باید برایش زندگی اش را بچرخانند اصلاً اینجوری نیست، یک نفر می گوید خودم زحمت می کشم با دست رنج خودم زندگی ام را اداره می کنم، به 4 نفر دیگر هم کمک می کنم تا یک کسی که همش باید بهش کمک کنی، چون آقا تنبل است تن به کار نمی دهد، گاهی وقت ها بعضی جوان ها می آیند، بدن های قوی دارند، می آید می گوید ما داریم از زنمان جدا می شویم، برای اینکه من بیکارم، کار گیرم نمی آید. تو چه کار می خواهی بکنی، من نگاه می کنم خوب این کار خیلی زرورقی می خواهد، بله واقعاً گیر نمی آید. شما برو در این بازار، چندتا مغازه زدند کارگر ساده می خواهیم از یک جایی شروع کن. از یک کاری شروع کن اشکال نداره علی (علیه السلام) کارگری می کرده، مزد می گرفته، خلیفه الله است، امیرمؤمنان است، شوخی نیست، شخصیت اول هستی است. این همه زحمت می کشد، کار می کند. تنبلی، بی حوصلگی، بی رغبتی، این ها خیلی باعث می شود انسان هم دنیایش خراب شود هم آخرت. در روایت داریم کلید همه بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی. این دشمن درجه یک انسان اگر شیطان می آید تسلط پیدا می کند برای این است که شخص را تنبل می کند. اگر کسی تنبل و بی حوصله نباشد، نه نفس اماره می تواند به کار بگیرد این را نه شیطان. آدمی نیست که بتوانند رویش نفوذ کنند. آدمی است که اگر گناه هم بکند، چون آدم زیرک و زرنگی است زود جبران می کند. نمی گذارد آسیب ببیند، گناه هم اگر بکند، بیفتد و سقوط کند، چون زرنگ است، اساساً چون تنبل و وازده نیست، آدم بی حسی نیست، بعضی ها واقعاً بی حس هستند، حسش را ندارم، حالش را ندارم، انگیزه اش را ندارم، هروقت می خواهم بروم سراغ کتاب نمی توانم بخوانم، خوابم می برد سی دی گوش کنم چرتم می گیرد، نماز بخوانم یک جور دیگر می شوم، می خواهم مسجد بروم، نمی توانم، کلاس بروم، حسش را ندارم چسبیده به همین حسش را داشتن، مد شده. همین حسش را ندارم می بینی سر از جهنم در می آورد. آنجا خیلی بهش حس می دهند. شب اول قبر، در زندگی دنیا هم همینطور است، بعضی ها هستند استعدادهای خیلی خوبی دارند، اصلاً استفاده نمی کنند، خیلی کار می تواند بکند، استعداد داری، کار داری، وقت بگذار، استفاده کن. بارها شده آدم هایی را دیدم با چشم خودم، بارها بهشان گفتم شماها اگر بخواهید از مهارت هایی که دارید استفاده کنید، پول از پارویتان بالا می رود، فقط به دلیل تنبلی، چندنفری که خودم می شناسم به پایین ترین کارها مجبور شده اند تن بدهند چون شرایطشان را از بین برده اند، بزرگان، آدم های بزرگ، برجسته، همه با همت های بلند، همت بلنددار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند. من زمستان سردی بود، می رفتم در خیابان، یک پسربچه کوچولو، هفت هشت سالش بود نشسته بود، دست و پایش هم یخ کرده بود، یک وزنه گذاشته بود که مردم بیایند وزن کنند، دستش را یک ذره گرم می کرد، یک ذره مشق می نوشت، چه جوری زحمت می کشد، کار می کند و آدم باید تشویق کند این ها را، اگر یک موقعی رد شدید دیدید، جوانانی هستند که به جای اینکه بروند کارهای خلاف کنند، دارند زحمتی می کشند میوه می فروشند، سر چهارراه دستمال کاغذی می فروشد، کار می کند، کار مثبت دارد انجام می دهد، هیچ وقت برای شما این پول ها پول نمی شود، که ازش نخرید، نگو جوراب اضافه دارم، جورابت را بگیر به چند نفر هدیه بده، اسراف هم نمی شود، چهار پنج تا جوراب ازش بخر، زحمت می کشد، دستمال کاغذی ازش بگیر بعداً توزیع کن، ببر در مسجد بگذار دستمال کاغذی را، کمکشان کنیم در این ها انگیزه ایجاد شود، خانمی زحمت می کشد کار می کند، ازش یک چیزی بخرید، نگویید نیاز ندارم، به این قصد که این تولید ایجاد شود، شما نیاز هم نداری به کسی می دهی که نیاز دارد، این خیلی بهتر از آدمی است که منتظر است کسی بیاید برایش کار کند، ما دیدیم این چندتا کار را هم بهش معرفی کردیم حس ندارد برود دنبال کار. اگر کسی یک بار آخرت را ببیند، جهنم را ببیند، یا باور کند این حرف را که امیر المؤمنین (علیه السلام) که دیده و دارد خبر می کند به ما، شما نهج البلاغه را بخوانید ببینید حضرت علی چقدر نگران ماست، اعلام می کند من نگران شما هستم، اخاف، می ترسم برای شما، اتخوف. برای چه می ترسی آقا؟ من می ترسم شما کم بیاورید آن طرف. اعلام خطر می کند، کسی رفته کوه، شما می خواهی با این کوه بروی ، می گویی آقایان این کفش هایتان به درد نمی خرد، آنجا مصیبت پیدا می کنید، این لباس شما به درد نمی خورد، آنجا یخ می زنی می میری، ابزار شما به کار نمی آید چیزهای بهتر بیاور، باور می کنیم دیگر، رفته مربی است، مسیر را دیده، مسیر این است، این به درد نمی خورد، باید شرایط بهتر داشته باشی، علی (علیه السلام) دارد این همه به ما هشدار می دهد، باورش کنیم، دارد می گوید تلاش کنید، می فرماید زیاد کار خیر بکنید، تلاش کنید علیکم بصنائع المعروف، به کارهای قشنگ، کاری که زیباست، انجام دهید، در روایتی که جلسه قبل خواندم، زیاد انجام دهید کار خیر را، هرچقدر می توانید خیر فکر کنید، خیر نگاه کنید، خیر عمل کنید، هزینه هم ندارد، روایت بعدی هر خیری که به هر کسی برسانی، قبل از اینکه در آخرت به دستت رسد، در دنیا چند برابرش به دستت می رسد، مادی یا معنوی. هرچه باشد. بخل نکن. در محبت بعضی ها می گویند آخر من خودم پدر و مادر نداشتم، به من محبت نکردند، خانواده ما یک خانواده سرد و یخ بودند، من هم الآن با خانمم می توانم گرم بگیرم، مورد داریم، بچه به خاطر کمبود محبت آلوده شده، به پدر می گوییم بچه ات را جمع کن، بهش محبت کن، می گوید نمی توانم، این عقده است، نباید بگذاریم عقده ها اذیتمان کنند، بابایت خرج نکرده، تو خرج کن. می خواهی عاطفی شوی واینستا کسی بیاید ناز و نوازشت کند. بهت محبت کند تا تو بگویی آخیش یک نفر پیدا شد به من محبت کند، دوستم داشته باشد. معطل کسی نشویم، الله دارد بهمان محبت می کند، با الله هم به محبت کسی نیاز نداریم. می گوید تو اگر شروع کنی خودت بدون این که از جایی دریافت بکنی، من که خودم ندارم به کی بدهم؟ خدا می گوید نگو ندارم، این دروغ است، اگر هیچ کسی در حق تو محبت نکرده باشد، انسان کانونش در قلبش است می گوید توشروع کن بعد می بیند چشمه جوشش می کند خودش، می آید بالا، از خزانه غیب در دلت ایجاد می شود، یک پرنده را بردار ناز کن، یک گوسفندی را بردار ناز کن، یک جوجه ای، بهش محبت کن، بچه یتیمی را انسان نوازش کن، از خودت شروع کن بعد می بینی تو به هیچ وجه نیازی نداشتی که کسی بهت محبت کند، این یک توهم طبیعت گرایانه است وقتی فطرت و ابدیت و آخرت را حذف کنیم، این عقده ها درست است، می گوید من مهربانی ندیدم خشن و جنایتکار بار آمدم، ولی وقتی فطرت را می گذاریم کنار طبیعت، شما نیاز نداشتی، انسان می رود جلو می بیند نیاز نداشته کسی بهش محبت کند، من خودم شبیه خدا هستم، اسم های خدا در من است، اسم هایی که خدا داده به من، رحمان، رحیم، کریم را داده، رئوف و عطوف را داده، ستار را داده، هیچ انسانی نیست که این اسم ها را نداشته باشد، وحشی ترین انسان ها را که نگاه کنید، ظاهرشان وحشی است وقتی می روی باهاش رفاقت می کنی می بینی این هم چه مایه هایی از محبت داشته، ولی برای کس دیگری خرج نمی کند، برای تو خرج می کند چون تو عرضه داشتی بروی آن حیوان وحشی را، اسم مهربان و عطوفش را بالنده کنی، شکوفا کنی. ما در وحشی ترین حالت خودمان، نامانوس ترین حالت مان در غریبانه ترین حالت خودمان هم یک عالم ثروت داریم نگوییم کسی به من محبت نکرده من هم نمی توانم. اصلاً من چون بابای بچه ها به من محبت نکرده به بچه ها نمی توانم مبحت کنم، چون دلم از دست پدر شوهرم و مادر شوهر ناراحت است به بچه اش هم نمی توانم محبت کنم، چون شوهر من آدم بدی است من به مادر شوهرم نمی توانم محبت کنم، این ها همه اش عقده است و خیلی بد است آدم اینجوری بار بیاید. هیچ کس در ردیف انسان نیست که بتواند بگوید چون این محبت را به من نکرد من بهش محبتی نمی کنم، از جاریم بدم می آید از بچه هایش هم بدم می آید، از باجناقم بدم می آید از بچه هایش هم بدم می آید این صفت خیلی خطرناک و حیوانی است، اگر قرار است کریم و جواد شویم غفور شویم رحیم شویم عطوف شویم، با هیچ کس جز خدا سروکار نداریم، اسم هایش هم در وجود ما است، کسی محبت کرده یا نکرده هیچ وقت حساب های آدم ها را با هم قاطی نمی کنیم. حتی، از این بالاتر که نیست، حتی همانی که از تو دریغ کرده، با تو دشمنی دارد، همانی که کینه در دل تو دارد می گوید تو اصلاً کینه اش را نباید نگاه کنی، تو بهش محبت کن. (و اَبدِل لی مِن بغضه اهل الشنئان المحبه) اسم مبدل (تبدیل کننده) باید داشته باشی. آقا چه جوری می شود، می گوید یک کاری کن که آن هایی که با من دشمن هستند، بغض دشمن ها تبدیل شود به محبت، الآن مادر شوهر یا پدرشوهر یا مادر زن پدر زن از تو خوششان نمی آمد تو یک کاری کن عاشقت شوند، حضرت می گوید اسم مبدل داریم، تبدیل کن، خدایا به من این توفیق را بده هرکس با من بد بود، من باهاش خوب رفتار کنم. آدم شبیه خدا می شود. پس ما اصلاً گرفتار زمین و بندگان خدا نباید شویم، اصلاً گرفتار زمین نباید بشویم. اگر خودت را گرفتار آدم ها کردی و نتوانستی بازتاب های الهی داشته باشی، محدود شدی، کوچک شدی وقتی کوچک می شود فشار قبر می آید سراغت، وسعت قبر برای کسی است که روح وسیعی دارد. هرچقدر روح شما وسیع تر باشد، قبر شما هم وسیع تر است. خدایا به حق محمد و آل محمد همه ما را اهل احسان قرار بده. والحمدالله رب العالمین.