بحث در آیه 83 سوره بقره رسید به اینجا که خداوند در این آیه صفات یک انسان کامل را بیان می کند و در واقع جمال انسانیت را در این آیه برای ما به نمایش می گذارد
و اِذ اَخَذنا
یعنی ما اگر به خداوند تبارک و تعالی عرض بکنیم که ما به کمال لایق انسانیمان چگونه باید برسیم؟ خداوند تبارک و تعالی این فرمایشات را به ما می کنند و این علامت ها ونشانه ها به ما معرفی میکنند که ما آنها را رعایت کنیم. بنابراین باید به تک تک آنها اهمیّت دهیم.خداوند وقتی که چهره یک انسان حقیقی را معرفی می کند این است که او:موحد است جز خداوند را نمی پرستد، اهل نیکی به والدین ذی القربی است از او محبت و عاطفه و نرمی تراوش می کند به فکر ایتام و مساکین است با مردم خوش برخورد است حرف های نیشدار و آزار دهنده نمی زند اهل اقامه نماز است اهل زکات است این خصوصیاتی است که در یک انسان کامل وجود دارد. ما اگر واقعا دغدغه نجات آخرتی را داریم باید به تک تک اینها فکر کنیم و هربار ببینیم آیا چنین چیزهایی در ما تحقق دارد یا نه؟ یک بخش مهمی که امروز انتخاب کردم خدمتتان عرض کنم
22
چون 2 جا در قرآن آیه 83 آمده است و بعداً هم زیاد می آید، اری اینکه دیگر آیه را فقط بخوانیم و برویم و رد شیم یکبار باید توضیح کامل رد رابطه با آن بدهم اینکه روحیه انفاق است اینکه آدم اهل انفاق و صدقه ورسیدن به دیگران باشد انفاق و صدقه صرفا یک امر مادی نیست انفاق یعنی از خود خرج کردن برای دیگران از خوذ کذشتن و مایه گذاشتن برای راحتی و آسایش دیگران حالا این خود، گاهی وقتها، وقت است گاهی پول است گاهی احساسات است گاهی خندیدن است گاهی کمک های علمی است به هر حال انسان باید از هرآنچه خداوند به او روزی کرده اهل انفاق به دیگران باشد یهنی دائماً باید خیرش به دیگران برسد دراین خیر رسین به دیگران انسان به چه کسی تشبه پیدا میکند؟ به خدا یعنی ما از هر چیزی می خواهیم می گیریم.از مادیات می خواهیم، مهربانی می خواهیم، مهرورزی نسبت به خودمان می خواهیم «خدایا محبت خودت را نصیب من کن ....... پناه می برم به خودت از غضب و......» ببنید دائماً انسان همه چیز را می خواهد از خدا، خودش هم باید اینگونه باشد اگر می تواند اگر مانعی نیست از محذور عقلانی وشرعی ندارد،گفتم مگر خدا راضی نباشد واقعاً، اگر خدا راضی بود و تئتنا بود، هرچه که می توند در حقّ دیگران انجام دهد.
23
برای اینکه این قضیه خوب باز شود و ما در محبت ورزی به دیگران تشبّه به خداوند تبارک و تعالی می کنیم. مطالب مهمی در خصوص نعمتهایی کهبه خداوند تبارک وتعالی تشبّه پیدا می کنیم خدمت شما عرض می کنیم البته این بخش مربوط به صدقه است صدقه مادی و معنوی البته فشار بحث بیشتر روی صدقه مادی است (صلوات) جلسه گذشته گفتیم که صدقه انسان را پاک می کند گفتیم انسان ترکیبی است از طبیعت و فطرت با صدقه دادن انسان خودِ فطری اش را جلا می دهد هر خودِ طبیعی اش را دائماًٌ ضعیف می کند. با صدقه دادن یا مهرورزی کردن، محبت کردن، انفاق کردن. چون روی چیزی که در انسان خود محوری می آورد انسان با این کار پا می گذارد و بعد رفته رفته خودش یعنی خودِ حقیقی اش تقویت می شود حالا اینجا دقت کنید:آیه 104 سوره توبه
اَلَم یَعلَمُ اَنَّ الله هُوَ یَقبَلُ التوبَة آن عِبادِهِ وَ یَاخُذُ الصَدَقاتُ و ...............
آیا بندگان نمی دانند که آن کسی که توبه را می پذیرد خداست و آن کسی که صدقات را می گیرد خداست و اوست که یسیار توبه پذیر و مهربان است. حالا در اینجا به بخش توبه کاری نداریم و به صدقه می پردازیم در اینجا می فرماید صدقه مستقیماً بدست خداوند تبارک و تعالی می رسد. یعنی وقتی صدقه می دهیم داریم به چه کسی صدقه می دهیم؟ به خداوند.
24
در مقابلت فقیری نایستاده یادت باشد در مقابلت کی ایستاده؟ خدا ایستاده. حالا بعداً مفهوم صدقه را توضیح می دهیم صدقه عبارت است ازخندیدن، محبت کردن، برداشتن یک مانع از سد راه انسان، حل کردن مشکل یک انسان، علم یاد دادن و کمک مالی، هرچیزی وقتی داریم انجام می دهیم باید دقت کنیم طرف مقابل ما، در درجه دوم که البته درجه دوم گفتن ها غلط است ولی اصطلاحی است برای خوب جا افتادن مطلب، در درجه دوم انسان است ما حتی به همسر یا پدر و مادرمان هم وقتی داریم صدقه می دهیم و کار خیری را انجام می دهیم برای آنها نمی کنیم این کار را به آنها نمی دهیم در درجه اول به کی می دهیم؟ به خداوند. قرآن یک فلسفه ای دارد به ما یاد می دهد و آن این است که انسان از آن جهت به نفخه خداوند تبارک وتعالی است و قراراست شبیه خداوند باشد باید اهل اخلاص باشد وقف خدا شود تاشبیه خدا شود لذا کارهایی که برای دیگران انجام می دهد اگر در درجه اول برای خدا نباشد پاداشش به عهده آن کسی است که کار را برای او انجام داده است. و در نزد خداوند اجری ندارد. چون حرکت انسان به سمت شدن است به سمت شبیه خداوند شدن اس و برای همین هم همه چیز انسان اولاً و بالذات باید برای خداوند تبارک وتعالی باشد برای معشوق اصلی.
25
قُل، قُل گفتم وقتی میآید، یعنی مطلب بعدی اش کلید است. قُل اِنَ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیایی وَ مَماتی لِاللهِ رَبَ الالَمین نماز من، عبادت من، زندگی من و ممات من مال خداوند تبارک تعالی است. چرا کلمه ربّ را انتخاب کرده؟ توضیح دادیم رب یعنی مالک مُدبر یعنی مال مالک است من عبد او هستم، بنده او هستم،مملوک او هستم، غیر از او نیستم، غیر از برای او نیستم عبد او هستم یعنی اراد.و تدبیری از خود ندارم هرچه که بخواهد من هستم هرطوری که او بخواهد باید زندگی کنم در شرح حدیث عنوان بصری اولین شرط برای عبودیّت و آدم شدن را امام صادق(ع) چی قرار داد؟ اینکه عبد هرگز برای خودش تدبیر نداشته باشد. ببینید خدا چگونه می خواهد او زندگی کند، خدا چی می خواهد از او مثلاً من این را دوست ندارم، اون نمی دونم رکممان نیست، مبنای هرگز در زندگی ما در رابطه با هر خوش آمدن و نیامدن، در رابطه با هر قطع و وصل، در رابطه با هر پیوند و ... باید خداوند تبارک تعالی باشد. لذا غیر از این شایسته انسان نیست، بنابراین اساساً، اولاً و بالذّات طرف معامله انسان باید خداوند تبارک تعالی باشد و اگر غیر از این باشد انسان شکست خورده است و شکست می خورد.
یار بس نازک مزاج است وغیور غیر اواز محفل خود ساز دور
یعنی اساساً اگر خدارارهاکنی یعنی معشوق اصلی وخودرابه کس دیگری هرچندآدم مقدسی باشد بفروشی. خداوند رهایت می گذارد و آخر هم خیر نمی بینی، قاعده اینگونه است. می خواهد همسرت باشد، پدر ومادرت باشد و....... باید هواست باشد که همه چیز اولاً و بالذات باید برای چه کسی باشد؟خداوند تبارک و تعالی، عبد خدا باشیم، این بالاترین درجه است برای اینکه ما به هدف خلقت مان نزدیک تر شویم، لذا هِی نیاییم سوال کنیم که من چه کار کنم که آدم شوم؟ من چه کار کنم که خوب شوم؟ اولین کار این است که خودت را وقف خدا کنی. یعنی اگر هر کاری می کنی برای خدا باشد ، با معیارهای الهی. ازدواج می خواهی بکنی برای خدا و معیار های الهی. انتخاب می خواهی بکنی، انتخاب شغل، دوست می گیری می خندی، شوخی می کنی و ه کاری می کنی یک نیت الهی در تو وجود داشته باشد. بعد، این عبد، یعنی بنده بودن که بزرگ ترین مقام برای انسان است.برای پیغمبر ما هم همین طور است،اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَداً عَبدُهُ ورَسوله.عبودیت پیامبر بالاتر از رسالتش است، عبد بودن بالاتر از رسالتش لذا اگر کسی عبد باشد از هر درجه ای بالا می زند. اگر کسی می خواهد درجه واقعا بگیرد باید در عبودیت دنبال درجه بگردد عبدیت جوهره ای است که باطنش ربوبیت است ،باطنش شبیه خداوند شددن است ، لذا باید دقت کنیم که هیچ کس اولا و بالذات لیاقت ندارد که ما برایش کاری بکنیم اول وبا ذات ، یعنی اگر زنی شروع کرد که همه کاری برای شوهرش بکند واو ازاو تشر نکند واحساس کند که باخته است معلوم می شود که از همان اول باخته است و خودش را به شوهرش فروخته است ،یک مرد هم همینطور اگر احساس کند که خیلی برای همسرش فداکاری کرده و او کور بود ،و ندیده ،اگر احساس کند که شکست خئرده معلوم می شود که خودش را به کی فروخته ،به همسرش فروخته !و اگر ما خود را به خدا بفروشیم ،آنچهکه نزد شماست از بین می رود ولی آنچه نزد خداست از بین نمی رود بنابر این اگر من بدانم که فقط طرف معامله ام خداست در درجه اول ،و خداوند نمی میرد ،فرمود :هر وقت خبر مرگ مرا شنیدید ناراحت شوید پس خداوند هیچ وقت نمی میرد و ما هیچ وقت هم ناراحت نمی شویم اضطراب هم نداریم بنابر این هیچ وقت نباید افسرده شویم اگر زحماتتان در زنگی درست باشد ودرست زحمت بکشیم نباید افسرده شویم کسی قدر دانست یاندانست ،تشکر کرد یا نکرد ما کار را برای چه کسی داریم انجام می دهیم برای خدا ،پاداشش را هم خدا باید بدهد ،بصورت ابدی پاداش می دهد یعنی یک مقیاسی که اصلا دست ما نیست و نمی توانیم بفهمیمش ،شما گاهی اوقات یک لبخند می زنید هزاران سال آتش از شما دور می شود گاهی اوقات یک اخم می کنید هزاران سال بهشت از شما دور می شود این یادتان باشد گاهی اوقات بخاطر خدا اخم می کنید هزاران سال جهنم از شما دور می شود گاهی اوقات جایی که خدا راضی نیست لبخند می زنید هزاران سال بهشت از شما دور می شود . به این خیلی توجّه کنیم که ما اولاً و بالذّات مال خدائیم و همه چیزمان هم مال خداست وقتی اینجور شد من در ارتباطی که با افراد دارم هیچ وقت این طرفی را که الان به من نزدیک شده را نمی بینم ،این درجه بعد قرار دارد ،من در درجه اول که را می بینم ؟ خدا را می بینم ،فهطمه زهرا (س) در خانه اش نشسته بود یکی رفت خانه ایشان سوال داشت چند تا سوال پرسید حضرت زهرا (س) خیلی با کرامت و بزرگواری و حوصله سوال های ایشان را جواب دادند بعد از اینکه جواب دادند آن خانم خجالت کشید سوال کند گفت خانم من خیلی مزاحم شما شدم خیلی زحمت به شما دادم حضرت فرمودند : اگر بدانی با هر سوالت مرا به کجا می رسانی و چه ثوابی نصیب من می کنی هیچ وقت از سوال کردن خجالت نمی کشی ،حضرت زهرا (س) این زن را نمی بیند ،خدا و ابدیت را می بیند و اینکه این بنده خدا آمده او را به ابدیت برساند دیگر حوصله اش سر نمی رود ،از کار خانه خسته نمی شود ،بگئیید بیست سال است ادارم کار خانه انجام می دهم ،نشاط ندارم ،افسرده شده ام برای چه ؟مگر این بیست سال برای که کار کردی ؟ اگر برای شوهرت کار می کردی خوب اشتباه می کردی برای خدا کار می کردی که خدا هیچ وقت نمی گذاشت تو نشاطت را از دست بدهی من بعضی از آقایان را می بینم که چهل یا پنجاه سالشان است هنوز فرصت کاری زیاد دارند کار را رها می کنند می روند گوشه خانه می نشینند و زن وبچه را معطل می گذارند می گه آقا من دیگر خسته شدم اینقدر کار کردم نمی خواهم دیگر کار کنم ،بی مسئولیت می شوند اگر از اول می دانستند برای کی دارند کار می کنند هیچ وقت بی مسئولیت نمی شوند بنابراین اگر شخصی که دارد با ما زندگی می کند مثل همسر و حتی فرزند که انسان زحمت زیادی برای فرزند می کشد اگر فرض کنیم مثلاً بزرگ که شد نمک نشناسی کند اگر از اول انسان خود را به بچه اش بفروشد افسرده می شود ولی اگر برای خدا کرده بود حتی اگر بچه ها نمک نشناسی می کردند به تو مصیبتی وارد نمی شد،اعصابت خورد نمی شد نمی ریختی به هم چون می دانستی برای که داری کار می کنی، آن کس که داری برایش کار می کنی نمرده است زنده است و پاداش تو را میلیارد ها برابر با مقیاس ابدی خواهد بود بنابراین ما هرکاری برای هر کسی کرده ایم چه لیاقت داشته باشد چه نداشته باشد چقدر بداند و چقدر نداند ما دیگر نباخته ایم در صدقات می گوید؟آیا بنده های من نمی بینند و نمی دانند خداست که صدقه را می گیرد؟ این را خوب دقت کنید اگر من بدانم که خداست دارد صدقه را می گیرد اولاً من دردم نمی آید از صدقه دادن و مقدار صدقه واز رعایت نکات اخلاقی که باید در صدقه رعایت کنیم ناراحت نمی شوم و ناتوان نیستم و کاملاً می توانم از پس این کار برآیم نه منت می گذارم نه از ناسپاسی شخص ناراحت می شوم کلاً آنقدر این شخصیت محکم می شود که ناسپاسی ها و بدجنسی های دیگران نمی تواند روی او اثر بگذارد حرف های های دیگران نیش زدن های دیگران مثلاً فلانی حرفی زد که به من برخورد اصلاً برنمی خورد به او چون انسان های دیگر را در درجه اول نمی بیند اصلاً که را می بیند؟خدا را می بیند برای همین قدرتش برای انجام وظیفه و شاد بودن و فرار از شیطان زیاد است انسان هایی که خدا را می گذارند کنار نصیب شیطان می شوند همیشه لقمه شیطان هستند و آدم هایی که کارشان، خودشان، احساسشان و همه کارشان را وقف خدا می کند و این ها زود می برند و خسته می شوند می بُرّند و کم می آورندولی کسی که دارد برای خدا کار می کند مهم نیست برایش که دیگران چه می گویند چه فکر می کند کارش را انجام می دهد چون با خدا معامله کرده است برای همین آرامش دارد، و این رمز قدرت، پیروزی،شادی و سلامت دوستان خداست.
اَلا اِنَّ اولیا لا خوف عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنون
نه ترس هیچ وقت برایشان می دارد و نه هیچ وقت غمگین هستند حیف می داند خودش را با کمتر از خدا معامله کند.میگه آقا در مقابل پدر و مادر اینجوری باش، میگه پدر و مادر من آدم های خوبی نیستند، آدم های
بدجنسی هستند،با من اینجوری کردند، اینطور کردند،خدا می گوید:من می
دانم با تو اینگونه کردند، تو به خاطر خودت مگر می خواهی با آنها اینگونه رفتار کنی ؟ اگر من بخواهم رفتارهایی که دیگران با من کردند در نظر بگیرم خوب بله ممکن است نتوانم تحمل کنم ولی وقتی برای خدا قرار است تحمل کنم و کار انجام دهم آن یک بحث دیگری است .شما نگاه کنید پیغمبر (ص) ،علی(ع)،حضرت زهرا (س) بیشترین کسانی که اطرافشان هستند مخالفان آنها هستند کسانی که در خانه هم ،شما نگاه کنید دائما توسط زنان پیغمبر (ص) اذیت می شد زخم زبان می شنید یک دختر است وهمسر پدرش دائما دارد او را مسخره می کند حرفهای نیش دار می زند اما او چون غرق خداست و با خدا دارد معامله می کند فرو نمی ریزد قوی است بنابراین خودش را اساسا حیف می داند که با کسی غیر از خدا معامله کند ، توجه فرمودید ؟ یک مرد در درجه اول در زندگی برای اینکه خسته نشود به ستوه نیاید و نبرد باید دقت کند وظایفی که دارد انجام می دهد در درجه اول برای خدا انجام می دهد لذا نمک شناسی ونمک نشناسی وقدر شناسی وقدر نشناسی دیگران وهمسر وفرزندانش در او تاثیری ندارد خصوصیت این کار این است که انسان وقتی کارش را به خدا می فروشد خستگی ندارد ودائما نشاط دارد کار برایش تکراری است ما به ازای ابدی دارد دقت کنید اینکه من همش می گویم مابه ازای ابدی این نیست که که خدا ذخیره کند برای ابدیت خدا در همین دنیا یعنی در نفس انسان نشاط می دهد همین احساس قدرت ،نشاط ،شادی همین راحتی که انسان دارد که روی جسم انسان هم اثر می گذارد و بد ترین بیماریها راانسان می تواند با همین قدرت روحی مداوا کند قدرت روحی زیادی پیدا می کند حتی قدرت بدنی زیاد ،شما امام (س) را نگاه کنید دیشب استاد ما در یک جلسه می گفتند : فرمود وقتی من امام را دیدم که چند تا سیم و آمپول و چیزهای دیگر به او وصل بود که می توانست با آن همه مریضی نمازش را سر پا بخواند از خودم خجالت کشیدم ، از کجا می آید این قدرت ؟ از محبت تبارک و تعالی ، از اینکه انسان دوست خداست گاهی وقتها واقعا بدن انسان نمی کشد برای کاری اما روح چون از خداست قدرتش را از کجا می گیرد ؟ از خدا! برای همین یک زن خانه دار هیچ وقت خسته نمی شود. ممکن است کاری سنگین باشد مثل عملگی ،من خودم سالها عملگی کردم یا کشاورزی ،کارهای کشاورزی من زیاد کردم این را آدم وقتی انجام می دهد آخر روز می بیند نشاط وآرامش دارد کار خستگی جسمی زیاد داشته اما روح سالم ،قوی، شاد است همین که بیاد خانه و با خانواده یک گپی بزند و یک چایی بخورد همین کافی است .حالا تازه ما خودمان خجالت می کشیدیم در مورد کارگرهایی که مثلا 8 شب یا 9 شب 10 شب می آیند تازه وقتی می نشینند یک چایی می خئرند یک غذایی می خورند یک گپی می زنند با خانواده واینها تازه شروع می کند به عبادت ،نشاط را از اینجا می آورند تازه شروع می کند به نماز شب خواندن خسته نیست بدن تابع روح است .امام صادق (ع) می فر ما یند : بدن از اینکه کاری که فکر ،نیت وروح قدرت بر او داشته باشد ناتوانی نشان نمی دهد بدن به روح می گو ید تو هر کاری که می خواهی من برایت انجام می دهم تو بخواه من انجام می دهم بدن نامحدود نیست بدن خیلی قدرت دارد برای همین انسان وقتی که با او می پیوندد با او ارتباط دارد و از خدا نیرو می گیرد در کارهای مادی می بینید که....
برای همین هم در جامعه اسلامی می بینید که افراد سالم بیشتر داریم ما افراد مریض کمتر داریم و مریضیها غالبا مریضیهایی است که از بیرون برای ما هدیه می آید از غرب از نحوه زندگی کردن آنها جامعه اسلامی یک جامعه قوی است چون با خدا ارتباط دارد روح قوی است وبدن را هم قوی می کند و در مقابل بیماریها قوی هستند و به این راحتی مریض نمی شوند ما در جبهه زیاد داشتیم که مثلا دستش قطع می شد باز به اندازه ده نفر کار می کرد یا پایش قطع می شد اصلا کم نمی آورد چون اساسا با توجه به مقیاسهای مرسوم جامعه کار نمی کند او روح است که می کشاند و می برد .چند شب پیش مشهد بودم جایی یک جانباز قدیمی را دیدم که نابینا بودو چند تا از انگشتانش قطع شده بئد می شناختم او را دیدم یک فرد روحانی که فکر می کنم برادرش هم بود او را آورد و جایی نشاند و او را مشغول عبادت کرد و من وقتی به مشهد می روم برنامه خاصی دارم که باید تا صبح بیدار باشم ،بیدار بودم واو را می دیدم که چقدر نشاط دارد شاید 2یا 3ساعت او سر پا بود و دائما اشک می ریخت و اصلا کم نمی آورد و اصلا به این وضعیت که جانباز است و این ناراحتی را دارد فکر نمی کند غرق خداست و باچه گرمایی مناجات دارد اما آدمهای طبیعت گرا اینجوری نیستند و به محض اینکه کوچکترین مشکلی برایشان پیش می آید اولین کاری که می کنند معنویت را می فروشند چون پیوند نیست به جای اینکه نماز بخواند زندگیش قوی تر شود شاداب شود اصلا نمی تواند نماز بخواند ،نمی فهمد یعنی چه ؟ پول باشد شادابیم نباشد سر حال نیستیم ولی ما کسانی را می شناسیم که بد ترین وضعیت مالی را دارند اما گرم قوی ، قدرتمند،شاد، بانشاط ،یعنی اصلا بالا پایین شدن روح اینها با مسائل مادی تنظیم نشده بلکه باعشق و با محبت خدا تنظیم شده لذا قرآن می فر ماید وقتی می خواهید صدقه بدهید و کارهای خیر بکنید و با مردم نیکی کنید حواستان باشد که خدمت به مردم نباشد جزء کمالات انسانی نیست جزء کمالات حیوانی است و خدمت به مردم وقتی که انسان به خاطر معشوق خودش انجام می دهد و بدستور معشوق خودش خداوند تبارک و تعالی بین مردم می آید و خدمت به مردم می کند آن می شود کمال الهی ،یک سازندگی برای انسان می شود لذا قآن می فرماید وقتی می خواهید خدمت بکنید به مردم در روح خدمت به مردم باید توجه داشته داشته باشید شماکه خداست که در درجه اول طرف معامله شماست وهیچ انسانی اولا و بالذات لیاقت این را ندارد که شما وقت خود را ،پول خود را ،لبخند خود را و....را صرف او کنید اگر انسان ارزش دارد برای این است که اینها عائله خدا هستند ،الخلق عیالی چون خانواده خداست چون بنده خدای من هستند چون مخلوق معشوق من هستند ارزش پیدا می کند و وقتی به خدا می رسند و مومن می شوند احترامشان از کعبه هم بالاتر می رود و عظمتشان از کعبه هم بالاتر می رود لذا من به انسانها با یک نگاه الهی نگاه می کنم و دوستشان دارم به اندازه ابدیت تک تکشان را دوست دارم و وقتی می آیند سراغ من نگاه نمی کنم که چه کسی آمده بلکه نگاه می کنم به اینکه اورا خدا برا من فرستاده است و من موظفم به خاطر معشوق خودم با او وظیفه ای که در قبالش دارم انجام دهم در بعضی از روایت ها داریم که حدیث قدسی است که فرمود : چرا به ملاقات من نرفتی گفتند یعنی چه ملاقات خدا ؟ فرمود: آن بنده ام که مریض بود به ملاقات او برو ملاقات بنده خدا یعنی ملاقات با خدا که در خصوص ملاقات وزیارت در بحث زیارت عاشورا به طور مفصل در حدود 20،30 جلسه در این خصوص صحبت کرده ایم لذا در خدمت رسانی باید توجه کنیم . زکات دادن ،خمس دادن ،به والدین نگاه محبت آمیز داشتن ،به ذوالقربی به همسر ،به فرزند مهر ورزی کردن ،خوش خلقی کردن و خدمت کردن ،اینها همه از ناحیه کیست ؟ از ناحیه خداوند تبارک تعالی و به غشق او است حتی با یک حیوان ارتباط گرم و صمیمی داشتن به خاطر خداست برای همین اگر انسان به یک حیوان ظلم کند خدا انتقام می گیرد اگر به همسر ظلم کند خدا انتقام می گیرد اگر انسان به انسانهای دیگر احترام نگذارد خدا اورا خار می کند اگر یک نفر را تحقیر کند و با دیگران با تحقیر صحبت کند خدا او را خوار می کند اگر کسی با دیگران با تکبر صحبت کند خدا او را در بد ترین جای جهنم جای می دهد در روایت داریم بدترین جای جهنم وادی صغر است که خود جهنم و اهل جهنم از آنجا بدشان می آید از بس که داغ است و حرارت دارد .می فرماید:گاهی وقتها اینقدر از دست خودش خسته می شود و از داغی این وادی به خداوند تبارک و تعالی می گوید :خدا اجازه بده به من که کمی نفس بکشم تا کمی خنک شوم و در روایت داریم وقتی وادی صغر نفس می کشد جهنم گر می گیرد یعنی شعله ها چند برابر می شود آن قدر که حرارت دارد صغر فرمود: متکبرین را می برند آنجا آدم متکبر کسی که نمی تواند با همسرش با پدر و مادرش با بچه هایش با اطرافیانش درست رفتار کند از موضع کبریائی و بزرگی و خود بینی و خودمنشی صحبت می کند در روابطش با دیگران خدا را در نظر نمی گیرد آسیب می زند به دیگران صدمه می زند به دیگران برای همین هم می فرماید یک زن وقتی در خانه منت می گذارد سر شوهرش همه اجرهایش را ازبین می برد چرا؟ می فرماید: تو برای من کار می کردی چرا برای شوهرت منت گذاشتی تو مگر مال من نیستی کنیز من نیستی به خاطر من کار نمی کنی؟ پس چرا اصلاًخودت را به او فروختی تو چرا اینقدر شوهر دوستی؟ همسر دوستی و زن دوستی و بچه دوستی هم حدّی دارد اندازه ای دارد هیچ یک از اینها معشوق حقیقی نیست لا اله الا الله هیچ معشوقی جز خدا نیست که بخواهیم آنقدر دلداده و شیفته شویم که بخواهیم اینقدر برای او سرمایه گذاری کنیم و عمرمان را فقط و فقط صرف او کنیم همچین چیزی نیست اگر اینکار را کردیم باختیم باخت بزرگی کردیم. یا در صدقه می فرماید که حواستان باشد که اول صدقه به خدا می رسد یعنی ادب می آورد برای انسان که انسان وقتی خرج می کند حواسش باشد که دارد برای خدا خرج می کند یک زن با سخاوت خود را در اختیار شوهرش قرار می دهد با سخاوت غذا درست می کند با سخاوت یک سفره را تزیین می کند با سخاوت خانه را در بهترین شرایط قرار می دهد که همسرش از آن شرایط لذت ببرد هر چقدر دارد وسعت می دهد و بهتر کار می کند خداوند تبارک وتعالی دارد کار را تحویل می گیرد و آسیب هایی هم که در این مسیر می بیند برایش اجر فراوان دارد و یک مرد وقتی با سخاوت بر خورد می کند در روایت داریم مرد نباید سخت بگیرد بخیل نباید باشد حساب کتاب نکشد از خانواده اش شرط شروط نگذارد برای خانواده اش آنچه از دستش بر می آید بذل و بخشش کند مستحب است .
آن بیست تومانی که به تو دادم چه کردی ؟چرا فلان چیز را خریدی ؟چرا فلان کار را کردی ؟نه!اینها نباید باشد وقتی با هسرش بیرون می رود باید از خدا بخواهد که بتواند بذل کند یک زن هم همینطور یک زن جزو صفاتش باید این باشد که بخیل باشد بله این است که زن باید بگوید که نمی خواهم و خرج نکند ولخرجی نکند و جلوی ولخرجی شوهرش را بگیرد ولی مرد باید روح خرج کردن در وجودش باشد .و خرج کند برای همسرش و بیشترین سرمایه گذاری را برای همسر و فرزندانش بکند کریمانه برخورد کند با آنها و محدودشان نکند البته عقلانیت هم خوب و لازم است ما الان کسی را می شناسیم که چون همسرش گفته من ماکروفر می خوام رفته از چند نفر قرض گرفته تا ماکروفر خریداری کند پول مردم را هم نمی دهد نمی شود این که بذل وبخشش نیست این دزدی است باید تا آنجا که عقل و شرع می پسندد بذل وبخشش کند و نترسد یک خانمی پیش من آمده بود و می گفت من مادر و پدرم که منزل ما می آیند وقی غذا درست می کنم شوهرم ناراحت می شود یا دو تا ماکارونی اگر در خانه داشته باشیم و مادرم یکی را لازم داشته باشد و بااو بدهم ناراحت می شود ،این خساست است و خیلی بد است و کم نعمتی و بی برکتی می آورد در کرامت داریم کسی که کریم است ،کریم از خوراندن به دیگران لذت می برد ولی حتی خودش اگر نخورد. به عکس آدمهای لعین و پست از خوردن لذت می برند یعنی خودشان بخورند و به دیگران ندهند .کریم یعنی از آمدن مهمان واقعا لذت می برد چون می داند با آمدنش خیر و برکت می آورد و با رفتنش بلا رامی برد فرستاده خداست بعضی از پدر و مادرش بخل می کنند من دیدهام مثلا مادر می گوید وقتی می آید خانه یک چیزی را زیر لباسش قایم می کند که ما نبینیم یواشکی می برد بالا خیلی بد است ،یواشکی می برد با زن و بچه اش می خورد ولی از پدر و مادرش که این همه برای او زحمت کشیده اند دریغ می کند در سوره بقره داریم: پدر ومادر اولین نزدیکانند .آقایی می گفت من هندوانه خریده بودم یک برادر کوچک دارم که وقتی خواست کمی هندوانه بخورد خانمم چنان تشری زد که........... بعد هم برد در کمد قایم کرد .می گفت وقتی شیرینی ای چیزی خانمم میآورد می شمرد که هر کس از مهمانان چند تا می خورد چند تا میوه ،چند تا شیرینی .کی تحویل می گیرد خیرات ما را ؟خدا:لذا قرآن می فرماید:کسی که بخل بورزد از خودش کم گذاشته چرا؟ چون در صراط 1000 سال راه و در قیامت 50 هزار سال کم می آورد .برای خودش چیزی نفرستاده هر چقدر می توانیم روحیه خوراندن به دیگران داشته باشیم و خرج کردن برای دیگران سهل بگیریم تا خدا سهت بگیرد برایتان حالا بعدا می رسیم قوانینش را دانه به دانه برایتان می گویم در این چند جلسه.
حدیث:امام صادق (ع):هیچ چیزی نیست مگر اینکه من یک کسی را یک ملکی را یک فرشته ای را مامور کردم وکیل کردم که برود بگیردش غیر از صدقه. صدقه را خودم می قاپم چه اصطلاح قشنگی! یک اصطلاح قشنگ هفته گذشته داشتیم وآن خنداندن خدا بود ویکی هم این هفته که خدا می فرمایند من صدقه را خودم از دست بتده می قاپم. یعنی خودم، 3 بار خدا کلمه من را آورده معنای دقیقش این هست که: صدقه را من خودم می قاپم خوب می قاپم وقتی می خواهد یک نفر صدقه بدهد و قرآن می فرمای: یُربِی الصَّدَقات. یُربِی الصَّدَقات یعنی چه؟ یعنی مثل آدمی که حریص است صدقه را می قاپد مثلاً می خواهی کمک کنی به بچه ات در جواب دادن تو با اشاره و اینها می گویی که این جواب را درست بدهد و نصفه کاره ام بگویید تو می پذیری خدا می گوید من یک جوری می قاپم که زود بگیرم که حتی پشیمان هم نشوم. هرچن وقتی انسان می خواهد صدقه بدهد می فرماید که 50 تا شیطانک می چسبد به دستش که آن صدقه را از جیبش در نیاورد ولی وقتی در آورد خدا می قاپد بعد تازه اینجوری نیست که، خدا آن را می گیرد و می برد در زمین بهشت می کارد بعد میلیاردها برابر برایش رشد می دهد تا قیامت، برای او و بعد قیامت تحویل می دهد در واقع هرچه خدا در این دنیا از ما بگیرد همان است هرچه در دنیا از دست دادیم و خدا گرفته همینگونه است رفت برای ما در فضای بهشت کاشته شد حالا دارد رشد می کند برای ما، برای همین است می گوید می قاپم یعنی می قاپم برای او ذخیره می کنم برای آخرت او پس خوب توجه کنید یک حدیث دیگر:
رسول خدا(ص): دو صفت و دو کار است که دوست ندارم کسی در آن با من مشارکت کند 1- وضو:چون نماز تنهایی برای خدا خوانده می شود و دوست دارم وضویم را هم خودم بگیرم و کسی با من مشارکت نکند صدقه را هم همینطور دوست دارم صدقه را هم خودم بدهم و کسی با من در آن مشارکت نکند و خودم بدهم دست مستحق و نگویم این را بگیر و بده دست فلانی مگر اینکه مصلحتی باشد چون از دست من مستقیم می رود دست خدا و این صدقه مستقیم در دست خدا قرار می گیرد برای همین هم مستحب است انسان وقتی صدقه می دهد دستش را ببوسد چون دستش به دست خدا می خورد مثل دعا که وقتی به سوی خدا دراز می کنی وقتی می آوریم پایین دست را به صورتمان می کشیم چون متبرک است این دست به خداوند تبارک وتعالی می خورد لذا حضرت می فرماید در دست مهربان من قرار می گیرد.