اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآل محمد وآله الطاهرین
بحث درباره ی این آیه شریفه بود که فرمودند: وقولوا للناس حسنا.
قرار شد یک مقدار درباره ی این خیلی مهم برایتان مطالبی را عرض بکنم. یک روایتی است در باره ی قول حسن، نیکویی گفتار از رسول خدا صلی الله وعلیه وآله می فرماید: از افضل اعمال از رسول خدا سوال کردند ایشان فرمود که :اطعام الطعام این که انسان غذا بخوراند به دیگران. اطعام بکند دیگران را،ویکی اتباب الکام این که سخن نیکو بگوید وقتی بخواهد سخن بگوید. نیکو سخن بگوید ،کلامش پاک باشد. هم چنین از امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که:درهای نیکی سه چیز است: یکی سخاوت نفس ، یکی پاکیزگی کلام ونیکویی کلام ویکی هم صبر بر اذیت دیگران . این که انسان آزار واذیت دیگران رابتواند تحمل کند .مهم ترین چیزی که اهمیت داردانسان آزار را تحمل کند. آزار کسانی که با آن ها ارتباط نزیک تر وحقوقی دارد. از قبیل پدر،مادر، همسر،
فرزند .خیلی مهم است که انسان بتواند در مقابل اذیت این ها مقاومت کند وروحیه اش خراب نشود. علت هم این است که کسی نمی تواند با آزار واذیت نزدیکان خودش تا کند. نسبت به خیلی از مسائل دگر دچار ضعف خواهدشد.البته بحث مااین نیست امااین به هرحال یکی ازدرهای خیراست
فرمود :طیب الکلام هست .یعنی انسان خوب سخن بگوید.وقتی می خواهد حرف بزند با مردم ،خوش زبانی بکند. خیلی ها می توانند این کار را بکنند اما دریغ می کنند. یعنی کاری است که انسان باید در آن یک مقدار تواضع داشته باشد. محبت به خرج بدهد. این محبت به خرج دادن را در شرح زیارت عاشورا حدود بیست جلسه توضیح دادیم.راه هایش را که ما چگونه به دیگران محبت بورزیم وچه کار بکنیم که دیگران را دوست داشته باشیم. اتودالناس نصف العقل . حضرت علی علی السلام فرمودند:
دوست داشتن مردم ،مهرورزی کردن با مردم نصف عقل است. نصف عقل یعنی نصف بهشت. در واقع این است که انسان بتواند به دیگران مهرورزی کند. تود بکند. تود یعنی مودت نشان دادن ،محبت عملی نشان دادن ،خوب کردن با مردم ،این نصف عقل است. بامردم، عین همه مردم ،اساساً مردم داری،باهمسایه نمی دانم ،اهل کوچه و بازار ،باهرکس. باهر کسی که ارتباط دارد. خوش زبانی خیلی مهم است. بعد حضرت می فرماید : یکی از درهای رحمت است ،یکی از درهای برونیکی است که اسان بتواند کلمات خوبی را استخدام کند. سخن نگوید بخصوص ،بخصوص آن جایی که با افرادی روبه رو است که آن ها بد سخن می گویند. مثلاً ازدواج می کند ومی رود ،می بیند مادرشوهر بد حرف می زند،خواهر شوهر بد حرف می زند،پدر شوهر بد حرف می زند. یک کسی را می بینی ،باجناقش بد حرف می زند،برادر زنش بدحرف می زند،مادر زنش بد حرف می زند،هنر بکند که در مقابل این بی ادبی ها از خودش چه نشان بدهد؟ ادب نشان بدهد و هر چه قدر انسان بتواند طیب کلام داشته باشد. می فرماید باب خیر به رویش باز می شود.باب خیررا ،یعنی بسیاری از مشکلاتش حل می شود. ما داشتیم بسیاری از آدم ها یی که بسیار اذیت کن وسرسخت وشروری بودند،ولی با یک نفری که بلد بود با این ها صحبت بکند وقتی برخورد کردند،تبدیل به آدم های بسیار عاطفی ،خوب ومهربان شدند. کسانی بودند مانند جوانی داشتیم که پدر ومادرش بسیار اورا اذیت می کردند،فحش های رکیکی می دادند،از خانه بیرونش میکردند و می گفتند حق نداری در خانه ی ما نماز بخوانی، چون خودشان نماز که نمی خواندند هیچ!مراسم مشروب خواری وفساد ودیگر عرض کنم خدمتتان روز عاشورا پارتی می گرفتند،زن ومرد باهم مشروب می خوردند ومی رقصیدند،شما تصور کنید روز عاشورا!
یک خانواده ی وحشتناک که به هیچ چیز مقید نیستند. جوان آمد وگفتحالا من با چنین پدر ومادری چه کنم؟نه حرمت من را دارند نه حرمت ائمه نه حرمت پیغمبرونه حرمت خدا رادارند.مشروب خوری می کنند،کتک میزنند،بیرون می کنند. من به او گفتم می خواهی مشکلت حل بشود؟ واقعاً می توانی؟مردش هستی؟گفت بله ،هرچه شما بگویید من گوش می کنم. گفتم حقیقت این است که باید خون دل بخوری. می توانی بخوری؟گفت بله. چون درروایت داریم عقل این است که انسان غصه را جرعه جرعه بنوشد تا فرصت پیروزی و نجات برسد.بی تابی کار عاقلانه ای نیست. عرض کنم خدمتتان درگیر شدن کار عاقلانه ای نیست. این که انسان آن غصه راذره ذره باعقل بخورد.عقل یعنی همین ذره ذره. التجرالغصه حتی تنالل غصه.ذره ذره این غصه را بخوری تا فرصت برسد. خلاصه این جوان با گفتار نیک،رفتار نیکش با این پدر ومادر کاری کرد که بعد از یک مدت آن ها نرم شدند. آرام آرام اجازه دادند در خانه نماز بخواند. بازبان خوش واخلاق خوش چنان تحت تاثیر قرار گرفتند که زمانی دیدم با پدرش را برای محاسبه وپرداخت خمس خدمت آقای بهجت رفتند. یعنی نگاه کنید موقع کتک خوردن هیچی نمی گفت ،اگر بیرونش می کردند ،او می رفت شب ها در مرقد می خوابید .
بچه ی پولدارو ثروتمندی بود ولی به او پولی نمی دادند. او هم روزه می گرفت . مدت ها در مرقد می خوابید.روزها می آمد به ما سر می زد واز ما راهنمایی می خواست. ما هم با خون دل اورا راهنمایی می کردیم. یک سال خوب تحمل کرد. بعد گاهی می رفت سر می زد وبا تواضع ومهربانی در مقابل خشونت های آن ها رفتار می کرد. بعد طوری شد که پدر خمسش راحساب کرد وفردا به مشهد رفتند.
حالا این زبان خوش است. تحمل کردن وخون دل خوردن . لذا می فرماید: یکی از درهای خیر همین است. یک موقع می بینی یک خانم در مورد همسرش ،خانواده ی همسرش ودرباره ی خانواده ی خودش این طور است. این را آن قدر خوب رعایت می کند. انسان هر چه قدر بدجنس باشد ،آدم هایی که ما با آن ها روبه رو هستیم هیچ وقت بدجنس تراز معاویه ویزید که نیستند.شما به قشنگی کار امیرالمومنین علی علیه السلام نگاه کنیدواصحابش همیشه به فضائل اهل بیت اعتراف می کردند ومی گفتند دشمن در بدترین وضعیت می فهمد عدالت چیست.خوبی چیست ،تقوی وحسن خلق چیست .شما امام را نگاه بکنید،بعداز این که فوت کرد،نظرات روسای جمهور و وزرای امریکا را ببنید. همه با تجلیل از امام صحبت کردند. خوبی این طور است ،مکاشفه ای دارد.شیطان به یکی از انبیا می گوید ،من درست است که با خدا درگیر شده ام،رانده شده ام وسر دشمنی دارم،هنوز دوستش دارم،از صمیم قلب دوستش دارم.نمی توانم محبت خدا را از دلم بیرون کنم. شیطان که یعنی نقطه مقابل همه ی خوبی ها، مرکز همه ی بدی ها است، ولی خوبی را نمی تواند بد بگوید. انسان ها در بدترین شرایطی که باشند از خوبی ومعنویت خوششان می آید ولذت می برند. لذا این طیب کلام ،خوش سخن گفتن خیلی روزی را زیاد می کند.اثر زیادی روی انواع روزی های مادی ومعنوی دارد. یعنی وضعیت اقتصادی و وضعیت معنوی را خیلی خوب می کند. بر روی انسان خیلی باب باز می کند، مانند خوش کلامی وخوش اخلاقی. انسان باید به خودش هموار بکند ،این را که بد نباشد،تلخ نباشد برای دیگران . این که می فرمایند : مومن مثل عسل شیرین است. پیامبردستور اعدام دونفر ازکفار را داده بود ،وقتی می خواستند اعدامشان کنند.،جبرائیل علیه السلام آمد وعرض کرد ،خداوند فرموده است ،آن یکی را نکشید چون درخانه آدم خوش اخلاقی است.خداوند به خاطر خوش اخلاقی ، اورا بخشیده است. ولی دیگری را کشتند. بعد به پیغمبر گفت چرا من را نکشتید؟پیغمبر گفتند برای این که تو آدم خوش اخلاقی هستی وجبرائیل به من این طور گفت. مرد ایمان آورد ومسلمان شد چون که کافر بود و هیچ کس ازاخلاق او در خانه خبر نداشت وپیغمبر از اخلاق او در خانه خبر داده بود .خوش اخلاقی به این صورت آدم را نجات می دهد. باب را باز می کند. کفاری داشتیم ،فقط به خاطر این که خوش اخلاق وخوش زبان بودند،خدا هدایتشان کرد. آدم های مومن ومسلمانی بودند که به خاطر بد زبانی ها ، بداخلاقی ها از دور خارج شدند وبه راه های انحراف وفساد کشیده شدند.این مسئله خوب حرف زدن فوق العاده اهمیت دارد که خداوند این هارا در راٌس آورده است. چند تااز اعمال را ذکر کرده است .
یکی از مسائل مهم این است که سعی کنید باهمدیگرخوش زبان ومهربان باشید .با همدیگر خوب حرف بزنید ،کلمات بدی را استخدام نکنید.
حالا این که چه طور باشد راهم می خوانیم.
امام باقر علیه السلام در توضیح این آیه مورد بحث (وقولوا للناس حسنا) فرمود: قولوا للناس احسن وما تحبون ان یقال فی کم. فرمول دارد به شما می دهد،یعنی چه؟ می خواهید به شما چه بگویم ؟چگونه عمل می کنید که بهتر باشد؟ یعنی چه قولوا للناس حسنا. به شما می گویم این که قرآن می فرماید با مردم خوش صحبت کنید یعنی چه؟ می گوید شما دوست دارید مردم در باره ی شما چه بگویند،خودتان دوست دارید چگونه در باره ی شما تعریف کنند؟ آدم حب ذات دارد ،دوست دارد محبوب باشد واعزنی فی عشیرتی وقومی . در دعای روز یک شنبه می خوانید :خدایا من را پیش قوم وعشیره ام محبوب کن. عزیزم کن. در دعای مکارم می خوانیم خدایا همه ی کینه هایی را که نسبت به من هست برطرف کن. کینه های همه را به محبت تبدیل کن. در دل من هیچ کینه ای نسبت به دیگران نباشد. دعای مکارم ،دعای قشنگی است. خوب،دوست دارید چگونه باشید.دوست دارید چه طور از شما تعریف کنند؟دوست دارید چه طور از شما راضی باشند؟هان، در مورد شما چه بگویند؟ هر طور که دوست دارید در مورد شما بگویند. می گویند یک بنده خدایی طلبه تازه حوزه رفته بود .گرم نماز شب واین چیزها بود بعد پسر خیلی خوبی شده بود ،خلاصه حسنی نگو یه دسته گل. خیلی خوب شده بود. یک روز داشت نماز می خواند ،پدرش سر نمازازاو تعریف می کرد .به دوستش می گفت خیلی پسر خوبی شده است .نماز خیلی خوبی می خواند. نماز شب می خواند. پسر نمازش را قطع کرد وگفت روزه هم هستم. حالا آدم دوست دارد از او تعریف بکنند نه تعریف کاذب .به هر حال محبوبیت جزء ذات انسان است. انسان حب ذات دارد. دوست دارد به او احترام بگذارند، دوست ندارد کسی با تحقیر با او صحبت بکند. دوست دارد هر وقت حرف می زنند ،حرف های قشنگ بشنود.فطرت انسان دوست دارد حرف های قشنگ بشنود. خوب می فرماید:حرفی را که دوست داری بشنوی ،ببینید چه قدر زیبا می فرماید:قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال فیکم. بهتر از آن چه که دوست دارید در مورد شما بگویند شما در مورد مردم بگویید. اگر یک کاری کرده بودی ،خودت یک کار کرده بودی دوست داشتی به تو آفرین بگویند .اگر یک کسی آمد تو دو بار آفرین بگو. حتی ما این قدربا بچه ها خشن هستیم،بخصوص بچه های زیر هفت سال ،که دائماً احتیاج به تشویق دارند.احتیاج به محبت و توجه دارند. نمی توانیم این کاررا بکنیم .این قدر عرضه نداریم .این قدر عرضه نداریم. بچه دوست دارد نقاشی را نشان دهد. من هم که از سر کار رسیده ام ،خسته وکوفته ،مغزم گرفتار است ، تا از در خانه هم وارد شدم ،زن هم شروع کرده به غرغر کردن ،بعد ذهنم جاهای دیگر است ،در این بین ،بچه به این چیزها کار ندارد،بچه اصلا کار ندارد مادرش درچه فکری است. بابا وننه اش دعوا دارند ،ندارند. بچه ،بچه است .او اصلا کار ندارد شما فردا می خواهید از هم جدا شوید. ولی بچه با فطرت پاک می آید ونقاشیش را به شما نشان می دهد. انسانیت دا این جا معلوم می شود. انسانیت به طی الارض ،نمی دانم پرواز روی آسمان ،فکر وذکر دیگران را خواندن و شفا دادن دیگران نیست. آدمیت ، خدا رحمت کند مرحوم علامه را "الکمال کل الکمال" کمال و کل کمال ،همه کمال در این هست که در هر موضع اخلاق خوبی داشته باشد. .رفتار خوبی که خدا بپسندد از خودش نشان بدهد. این کمال انسانیت است. اگر توانستی یک چنین وضعیتی که بچه آمد ،نقاشیش را به تو نشان دهد،اسباب بازیش را به تو نشان دهد، یا می خواهد شکلک در بیاورد که تو ببینی ، بپرت یا یک حرکتی از خودش در بیاورد که تو ببنی . دیدی ،تشویقش کردی، بااو حرف زدی ،گرم بودی ،هان، اگر توانستی این کار را با یک بچه انجام دهی، یک دفعه با همه ی بزرگیت بچه شوی ،در این آدمیت است.خیلی آدمیت است .بچه ی خودت را نمی گویم ،غریبه. اول این قضیه را روی بچه ی خودت امتحان کن ،احساس یک بچه را درک کن. بچهی کوجک ،دختر پسر، بخصوص دخترهارا درکش بکنی. بعد آن طور که شایسته است ،جوابش را بدهی. یک موقع ممکن است پنج بار بیاید یک چیز را بگوید،ده بار بیاید یک چیزی را بگوید. انتظار دارد در این ده باراین جوک بی مزه ای را که می گویدشما بخندی. او بچه است برایش مزه دارد ولی ممکن است برای ما تعجبی نداشته باشد. از یک کلمه شاید خوشش بیاید،مدام بگوید وبخندد. این خیلی مهم است که انسان توی ذوق کسی نزند و بپذیرد و بتواند درست رفتار کند. حضرت می قرماید:این که دوست دارید برایتان بگویند بهتر از آن چه که دوست دارید بشنوید. باید بگوید می شود آدمیت. خودت را بگذار جای طرف ببین چه طور بوده ،یک کسی درحق شما ظلمی کرده،ستمی کرده ،بدی کرده ،شما خودت را جای او بگذار. فکر کن تودر حق اوبدی کردی. حالا فکر کن اگر تو این کار را کرده بودی ،تو دوست داشتی اوبا تو چه طور برخورد کند،تو هم همان طوربرخورد کن. این حس حیوانی ،که من دلم باید خنک شود ،اعصابم باید آرام شود ،جگرم باید حال بیاید را کنار بگذاریم. این مال حیوان است.آدم این طور نیست. دلم باید خنک شود ،عقده ام باید را خالی کنم،حرصم باید درآید نه، حرصم را خالی کنم نه از این چیزها. فرمول را ببین،چه قدر زیبا می گوید .معصوم دارد می گوید. معصومی که قرار است مابا او روز قیامت محشورشویم.بر اساس سنخیت ما با او، مارابه او نزدیک می کند.می گوید هر چه قدر دوست داری در مورد خودت بگویند ،بهتر از آن را در مورد دیگران بگو. خوبی های دیگران را نگاه کن.به جای بدی هایشان،کمالاتشان را نگاه کن.آن را پرورش بدهید ،آن را بزرگش کنید.خیلی مهم است.یکی ازاصول خیلی مهم در معاشرت ورفتار انسانی این است که دیگران بتوانند در کنار ما کمالات خودشان را ببینند. یعنی احساس بکنند یک نفر هست خوبی ها وکمالات و بزرگی های اورا می بیند. ما چرا همیشه دست روی نقاط ضعف می گذاریم. حالا در بحث سوءظن گفتیم .بحث سوءظن ضبط نشده است. ما سه ماهی در مورد انواع فکرهایی که افراد در مورد هم می کنندبحث کردیم که هیچ کدام ضبط نشده است. در آن جا یک اصلی را گفتیم که انسان وقتی با نفر روبه رو می شود زشتی هارا زودتر وسریعتر وبهتر وعمیق تر از خوبی ها می بیند. وقتی می خواهد قضاوت بکند،همیشه قضاوت های بد ،یعنی سوءظن جلوتر از چه چیزی است؟ از حسن ظن است. آدم هایی که واقعا آدم هستند،واقعا آدم های با شرافت هستند که توانند خوبی های دیگران را ببنند. به رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) عرض کردند شما با این عایشه چه می کنید؟ چرا طلاق نمی دهید؟ با این همه اذیت ها که می کند. فرمود یک خوبی هایی هم دارد،مثل حضرت مسیح علیه السلام که با او بیرون رفتند ویک سگی را دیدند که در آب افتاده بود. مقداری از بدن سگ بیرون از آب بود ومتلاشی شده بود. کسی گفت اه اه این چه بوی بدی می دهد،دیگری گفت اه سرش چه زشت شده ،یکی گفت پایش چه زشت شده است. هرکس چیزی گفت.حضرت فرمود :به به چه دندان های سفید وقشنگی دارد. این سگ دندان های سفید وقشنگ هم دارد چرا همش دارید آن ها را نگاه می کنید. تا نتوانیم ویاد نگیریم که چه طوربه دیگران نگاه بکنیم واصولش راهم گفتم در بیست جلسه درشرح زیارت عاشورا،بحث زیارت که اصولا ماباید چه طور نگاه کنیم تابتوانیم محبت مردم را در دل بگیریم ومردم دوشت باشیم. انسان ها رارقیب ندانیم. همه را مثل خودمان ببینیم. از نگاه خدا نگاهشان کنیم. همه را دوست داشته باشیم. خدا بنده هایش را چه طورنگاه می کند وآن هارا دوست دارد. خدا کفاررا هم دوست دارد. یاد بگیریم مثل خدا نگاه کنیم چون اگر ما این جور یاد نگیریم شبیه خدا نمی شویم.در حیوانیت می مانیم پس فرمول چه بود،فرمول :قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال فیکم. بهتر از آن چه که دوست دارید درباره ی شما بگویند درباره ی مردم بگویید. قشنگ هم هست. می گوید من اگر بگویم لوس می شود.من اگر بخواهم بگویم،تعریفش را بکنم،از من بالاتر می شود.چه نقاشی قشنگی کرده است. این قدر انسان گرفتار حیوانیت خودش هست که نمی تواند بگوید چه نقاشی قشنگی هست.عجب صدای خوبی داشت،عجب شعر قشنگی خواند .می گوید اگر بگویم از من بالاتر می شود،عزیزتر می شود. می داند این کمالاتش بیشتر است مدام تو سرش می زند،هر چه می گوید ایراد می گیرد. یک سره نقاط ضعف را می بیند هیچ وقت نمی تواند قشنگی های دیگران را ببیند وپرورش دهد. برای همین هم این جور آدم خداوند سنت لایتغیرش است که خودش همیشه ذلیل هست،پایین می ماند. هرچه سعی کند خودش در دل دیگران را محبوب کند،نمی تواند در دل دیگران محبوب کند.خدا این محبت را می گیرد ودر آن تنفر می پرورد ،چون خودش این طور نیست،نمی تواند زیبایی ها وکمالات دیگران را ببیند. حتی این قدر شجاعت ندارد،آن قدر بزدل وترسو هست، آن قدر دچار وحشت وخودخواهی است که نمی تواند قشنگی های دیگران را به زبان بیاورد،حتی نمی تواند اعتراف کند.کاملا مشخص است که دیگران چه قدر کمالات دارند ولی نمی تواند اعتراف کند چون حق بین نیست.از حق خوشش نمی آید.به خودش هموار نکرده حق را ببیند،هر جا هست تعریفش بکند.شما نگاه بکنید در قرآن کریم خواندم قرآن کریم یک جاهایی چه قدر از اهل کتاب خوب تعریف می کند. در سوره آل عمران می رسیم: و منهم من ان تامنه بقنطار یوده الیک. چه قدر از اهل کتاب می کند. به عنوان یک دشمن خدا دارد این ها معرفی می کند ولی به عنوان یک کافربا آن ها برخورد می کند ولی دراین ها آدم های امانت داری هستند،آدم های خیلی خوبی هستند. بعضی های آن ها مومن های حقیقی هستند در این اهل کتاب بعضی ها شب زنده داری می کنند، بعضی ها اهل سجده هستند.چه قدر قشنگ . له نمی کند طرف را چون از دین ما نیست. همه را له بکند و بگوید مسیحیان همه فلان، یهودیان همه فلان. اگر حق است ، حق را باید نشان بدهیم .در اگر قشنگی هست باید قشنگی ها را نشان بدهیم .اگر در مسیحیان است آن را باید نمود کنیم وتعریف بکنیم. شما حاتم طایی را نگاه بکنید ،امیرالمومنین وقتی خواهرش را می بیند چه قدر اورا تحویل می گیرد.به خواهرش می گوید چه می شود که عرب یکی دیگر مثل حاتم بیرون بدهد،بااین که حاتم کافرهم بود وکافر هم از دنیا بیرون رفته بود. خواهرش هم خیلی تیز بود ،می گوید چه می شد یکی مثل امیرالمومنین بیرون بدهد. چه می شد یکی مثل تورا به تاریخ هدیه بدهد. دوطرف را ببینید ،حق بین هستند. خواهر کافر حاتم حق بین. چرا آن وقت خواهر حاتم مورد احترام حضرت است. چون حضرت به خاطر حاتم به این خواهر احترام می گذارد. می گوید برادرت کمالات خوبی داشت .او هم جمال امرالمومنین را می بیند. رسول الله ،امیرالمومنین .چه جوری می شود این طوری می شود؟ آدم خوب است درهرکس قشنگی می بیند بگوید. صرفاً زشتی ها را نبیند .صرفا به ظاهر قضاوت نکند. ما آدم هایی داریم که تجلی شان ،تجلی منفی وبدی است. ولی وقتی کمی با آن ها دم خور می شوی زیبا یی های بسیار زیادی می بینی. چرا آدم نباید این را به زبان بیاورد وبگوید وتشویق کند. بسیاری از انسان ها که به راه های بد کشیده شده اند، علتش این بود که پدرومادرشان آن قدر کور بودند که نتوانستند قشنگی های این بچه را ببینند وهیچ وقت هم به زبان نیاوردند. بسیاری از زن ها که پژمرده ودل مرده شدند. برای این که شوهرانشان کور بودند ونتوانستند زیبایی های همسرشان را ببینند. خوبی های همسرشان را ببینند. بسیاری از مردهایی که به اره های دیگر کشیده شدند یا بعد از طلاق دادن یا از زندگی زده شدند،به این علت بوده که همسرانشان نق وغرزدند. زیبایی ها وکمالات همسرشان را ندیدندو به زبان نیاوردند. شجاعت به زبان آوردن هم نداشتند. شجاعت تشکراززحمات دیگران رانداشتند.این فرمول ، فرمول خیلی مهمی است .اگر بخواهم راجع به همین فرمول صحبت کنم ده جلسه می توان صحبت کرد روی همین یک یک فرمول که: قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال فیکم. با مردم وقتی می خواهید حرف بزنید،قشنگ تراز آن چه که خودت دوست داری بشنوی به مردم بگو.گل بگو گل بشنو. هان حرف خوب بزن ،حرف قشنگ بشنو. بد حرف می زنی بد می شنوی. حالا خود حضرت تو ضیح می دهد: این جا که شما باید چگونه حرف بزنید که حالا من یواش یواش فرمول هاراخدمتتان توضیح می دهم .انشاالله سوالات شما هم جواب می دهم. حالا نگاه کنید امام صادق علیه السلام : معاشر شیعه کون لنا زینا ولاتکون علینا شئنا قولوا للناس حسنا وحفظوا السنتکم وکفها ان الفضر وقبیح القوم . امام صادق علیه السلام می گوید یعنی چه؟ یعنی کسی ما در قیامت بااو محشور می شویم. ما شیعه جعفری هستیم دیگر، انتصابمان به امام صادق علیه السلام است. امام راجع به شیعیان باما حرف می زند. می گوید:معاشر شیعه. ای گروه شیعه، ای دسته شیعه فرزندان من ، خوب من ،هم خوبی های من ، کون لنا زینا . برای من مایه زینت باشید. مایه ننگ نباشید. ولاتکون علینا شئنا. مایه ننگ برای ما نباشید. مایه رسوایی برای ما نباشید. برای چه؟ ادامه اش چه می گوید؟ قولوا للناس حسنا. با مردم خوب بزنید ،من ژنو که بودم ،نمی دانم این خاطره را برایتان تعریف کردم یانه. یک روز در نمایشگاه فرهنگی جمهوری اسلامی نشسته بودم، دیدم یک آقایی آمد،کراواتی زده بود و به خودش خیلی رسیده بود.مثلا حدودا جوان حدودا شصت ساله همسال آقای ایلخانی بود. شصت ساله هستی حاج آقا؟ هفتاد سال. هم تیپ حاج آقا. خوش تیپ ماشاالله این جوری هم بودش ،بعدش آمد نحوه ورودش به من وارتباطش بامن یک جوری بود که من خلع سلاح شدم. این قدر قشنگ آمد و ارتباط گرفت با من ،عزیزم ،پسرم خسته نباشید خیلی خوش آمدید به این جا ،برنامه هایتان چیست؟ چه آوردید بعد در قربت خیلی مهم است که انسان کسانی بااو برخورد کنند که این قدر بتوانند پدرانه وصمیمی با آدم برخورد کنند. بعد نشست من خیلی حال می کردم باهاش بعد نشستیم ودانه دانه برنامه ها را آوردم برایش نشان دادم .بعد بحارالانوار راآوردم بعد قرآن را آوردم،تفسیر آورده دانه دانه می گذاشتم توی دستگاه برایشان در رایانه نشان می دادم . بعد یک مقدار نشست گپی زد ویک مقدار خرید هم کرد. خیلی باادب رفت خریدش را کرد ورفت. ولی من خیلی دلم می خواست که فردا هم بیاید.وگفت من فردا هم می آیم خدمتتان اگر امری داشته باشید این مدت مهمان ما هستید. ما درخدمت شما هستیم. خیلی خوش زبان رفت. بعد همین جور که برگشتم دیدم مسئول کنسول گری ما درژنو ایستاده دارد مارا نگاه می کند. به من گفت که چه طور بود؟ گفتم عجب پیرمرد باحالی بود .گفتش ،می دانی کی بود ؟ گفتم نه. گفت رییس بهایی های سوئیس بود . کسانی که با ما خیلی موضع دینی دارند. گروه واقعا ساخته شیطان ،مسیح اصلا ضد اسلام حقیقی. بعد گفتم جدی این جوری بود؟ گفت بله . مخصوصا بهت نگفتم. تو آخوندی الان موضع می گیری .می فهمی بهایی است از اول خودت را می بندی. گفتم بگذار ببینم با تو چه کار می کند .بعد گفت این تمام ایرانی های این جارا تحت تاثیر اخلاق خودش قرار داده است. خوب تا گفت من فهمیدم چون من با مرام نامه ایشان آشنا بودم . مرام نامه ایشان این است که باید با همه ی مردم به شیرین ترین نحوسخن بگویید تا بتوانید جذب بکنید. جزئ مسائلشان است .آن وقت آن بهایی ها. خجالت آوراست آن برخورد خودمان. آن وقت آن بهایی ها باآن مذهب باطلشان این قدر عرضه دارند پاروی خودخواهی های خودشان بگذارند با همه مردم با شیرینی ومهربانی صحبت بکنند.بعدا که من رفتم غرفه ی ایشان سر بزنم ،چند غرفه آن طرف تر دیدم دخترهایش را هم آورد .همان جوری بودند. با بقیه همین طور بودند. ودیگران را به این سبک جذب می کردند.
امام صادق می فرمایند :شما شیعیان برای ما مایه زینت باشید. آن ها در باطل خودشان حاضرنیستند دست از خود خواهی خود بردارند.با مردم خوش زبان باشند. فقط به خاطر آرمانشان وبه خاطر گروهشان وبه خاطر این که بتوانند جذب کنند این جوری نیستند. هیچ وقت طبیعت گرا نمی تواند خوش اخلاق باشد. به سختی شاید به خودش همراه کند. کلی تمرین وکلی تلقین وکلی.... اگر بخواهد وارد بحث بشود بیش از دو یا سه دقیقه نمی توانست چهره اش به هم می ریخت. حالا اگر خبره هایشان بودند مثلا می توانستند یک ربعی هم دوام بیاورند. ولی می شد بهم بریزیشان. اما به خاطر مرامشان حاضر هستند این کاررا بکنند. بعضی هایشان خیلی خبره هستند. در مسیحیان هم ما این را داریم. در مسیحیان اگر بدترین فحش هارا هم به شما دادند یا اگر سیلی هم زدند درراست صورتتان سمت چپتان را هم جلو ببرید برای چه؟ برای این که باید جذب شود. چون محتوا ندارند. ومجبور هستند از این طریق جذب بکنند، برخورد خوش. انسان ها فطرتا رسیدند به این که اگر حرف باطل را بیخودی وعوضی داشته باشند باچهره خوش وزبان خوش می توان حرف باطل را به کرسی نشاند ودل دیگران راهم به دست آورد ولی ما چه؟ ما نه مبلغین ما ونه خودمان در خانه به جان همدیگر می پریم وحرف های بد به همدیگر می زنیم .یکسره داریم نیش می زنیم. یعنی باطن هایمان اگر قرار بودند از ما عکس بگریند باطن های ما دائما در حال گاز گرفتن ونسش زدن بودند. این پدر با پسر ،مادر با دختر زن وشوهر پدر وفرزند یکسره باهم این طوری هستند. چه طوری هستند ،یکسره شهید شده در رکاب پیغمبر هستند،پیغمبر میفرماید:الان درفشار قبر است چرا؟چون در خانه اش این جوری شهید شده ولی بد اخلاق است. کار مقس خیلی می کنیم ولی بلد نیستیم با پدرومادرمان چگونه باید حرف بزنیم،باخواهر وبرادرمان چه طور حرف بزنیم. چگونه در یک خانه با هم مهربان باشیم تا برکت را جذب بکنیم. در روایات آمده که یک خانواده مومن وقتی بینشان بد است وبا هم بد هستند خداوند برکت را از ایشان بر می دارد .در یک خانوده کافر وقتی خوش اخلاق هستند خداوند به ایشان برکت می دهد. پیروز شان می کند. ما حس های خانوادگی را می کشیم. حس های پدری ومادری وخواهری وبرادری را می کشیم وآن ها را دائما پرورش نمی دهیم. خواهر با خواهر بداست ،برادر با برادر بداست ،خواهر با برادر بد است. پشتیبانی از همدیگر نمی کنند ،حمایت از همدیگرنمی کنند،به فکر یکدیگر نیستند.برای همدیگرنمی میرند، برای همدیگر داغ نمی شوند.برای همدیگر نمی سوزند ،نمی خواهند بار همدیگر را بردارند. مودت ندارند. مودت یعنی چه؟ یعنی دوستی که انسان حاضر است برای طرف مقابل فشار تحمل کند. ما این جوری نیستیم . وقتی این جور نیستیم مصیبت سرمان می آید. حضرت می فرماید :بابا حضرت این قدر به روابط خوب بین شیعیان اهمیت می دهدکه اصلا دلواپسی حضرت این بوده است. یکی از غصه های امام صادق علیه السلام این نبوده که چرا شیعیان من باید مدام به جان هم بپرند. مدام حرف های بد به هم بزنند. دیگر ببینید چه قدر صدایش در آمده که این جمله تاریخی را فرموده است:معاشر شیعه کون لنا زینا برای ما زینت باشید.
ولا تکون علینا شئنا. مایه ننگ نباشید.خوب باشید. شیرین باشید. حضرت یک موقع بعضی از اصحابشان را میدیده این پول را می گیری همراهت باشد .هر وقت دیدی دوتا شیعه می خواهند بینشان خراب شود،باپول مشکلشان حل می شود ،حل کن نگذار دوتا شیعه باهم بد شوند وحرف های بد به هم بزنند.خیلی مهم است واقعا اخلاقی که ما در خانه داریم ،نمی دانم در فامیل ،در اجتماع ،همانی هستیم که پیغمبر دوست دارد؟ امام صاق علیه السلام دوست دارد همان جوری هست. می گفت با عزیز ترین کسانش نمی تواند تا بکند ،با بابا و
ننه اش نمی تواند تا بکند .این ها که این همه حق به گردن ما دارند. بچه است،کور است ،اصلا نمی تواند زحمات مادر را ببیند ،زحمات پدر را ببنید. کور کور. جالب است کسی که نتواند عزیزترین کسانش می گویند ،دختر اگر خواست شوهر کتد ،ببیند پسری که آمده است خواستگاریش چه قدر به پدر و مادرش احترام می گذارد وچه قدر می تواند نیکی کند. الان دختران ما این قدر دورند و که می بینند پسری دارد به پدر ومادرش محبت می کند می گویند بچه ننه است خوشم نمی آید. فکر می کند محبت یک پسر به او یعنی این که باید حاضر باشد به خاطر او دیگران را له کند.به دیگران خودش باید جواب منفی بدهد. این دختر خودش دختر منحرفی است ،از نظر فکری ،چرا، چون انسان به عزیزترین کس خود که پدر ومادر است نتواند قدرشان را بداند،هیچ وقت قدر زنش را نمی داند. شما این را بدانید کسی که نتواند به پدر و مادرش وفادار باشد هیچ وقت به همسرش هم نمی تواند وفادار باشد. شما مطمئن باشید وقتی خواستید شوهر کنید ،دقت کنید ،پسری را توجه کنید که احترام پدر ومادر را داشته باشد. پسرها هم اشتباهات خیلی بزرگی می کنند. مثلا می خواهند به دختر بفهمانند دوستش دارند ،نمی دانم چهار تا حرف درشت هم به مادر می زنند،یا به پدرشان می زنند .این کار خیلی زشتی است. دختر عزیز بدان شوهر تو اگر حاضر شد به خاطر تو ،نامزدت حاضر شد به خاطر تو یک چیزی به مادرش بگوید ،فردا صد برابر تلخ تر از آن را به تو می گوید. این را بدان. پدر ومادر شوهر حریم تو هستند . اگر پسر بتواند آن ها را رد کند، تو را له می کند. مطمئن باش. یا متقابل هم همین طور. دختر باید هوای پدر ومادرش را داشته باشد تا شوهرش آن ها را له نکند. خیلی مهم است حالا ما در نوارهای میثاق این ها را توضیح دادیم.این ها را اگر انسان نتواند حرمتشان را مراعات کند ريالبقیه را اصلا نمی تواند رعایت کند. این یک فرمول بماند تا فرمول های بعدی را انشاالله در جلسات بعد خدمتتان عرض می کنم. چند تا یادداشت دادند که این دو مطلب را چگونه با هم جمع کنیم،تمجید از دیگران وتشکر کردن و خوبی های دیگران را در پیششان نگوییم،زیرا آن ها ضایع می شوند. ببینید ما باید خوبی ها و محبت دیگران را ببینیم .اخلاقشان ،عملا به آن ها نشان دهیم و بگوییم ما این ها را می فهمیم. بزرگوای های آن ها را می دانیم ،قدرمحبت های آن ها را می دانیم.جبران می کنیم. حضرت می فرماید : هر خوبی را که دیدی ،در صدد جبران آن باش . جبران کن. بهتر جبران کن. اگر نتوانستی نهایتا از خوبی های دیگران تعریف کن. غیر از این است که ما یک ساعت جلوی چشم کسی از او تعریف کنیم تا روحش خراب شود. آن عام است واین خاص.
والحمدلله رب العالمین وصلی الله علیه وآله الطاهرین