اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ ما قبل از اینکه این سؤالی را که جلسه قبل مطرح کردیم در مورد اینکه چرا ما عاشق الله هستیم چندتا سؤال از درسهای قبلی پیش آمده که آنها را من مخصوصاً عقب انداختم ممکن است که بعضی از عزیزان منتظر بودند که سؤالهایشان جواب داده بشود.@ من گفتم که بحث را اول تکمیل بکنیم راجع به مراتب وجود هستی صحبت بکنیم تا بعد راحتتر بتوانیم به سؤالات جواب بدهیم مثلاً اینکه شما وقتی که میگویید هستی مطلق، مخلوقات ظهورات او هستند پس آیا میتوانیم صفات مخلوقات و ظهورات را به خدا نسبت بدهیم یا نه؟@ بله ما کمالاتشان را میتوانیم به الله نسبت بدهیم کمالاتشان، حیاتشان، قدرتشان علمشان، زیباییشان، کمالاتی که با وجود مطلق و هستی مطلق سازگاری دارد اما بعضی از چیزها هست که در شأن الله نیست مثل جسمانیت، میگوییم این ماده یعنی خدا پس ماده است یا اینکه مثلاً خدا میخندد گریه میکند.@ در دعای جوشن کبیر داریم(أضحک و أبکی) هم میخنداند و هم میگریاند این هم میخنداند و هم میگریاند در ما میتواند این صفت را ایجاد بکند اما خودش ضاک و باکی نیست یعنی خندهکننده و گریهکننده نیست.@ اما این حس را میتواند در ما ایجاد بکند کمالاتی که یعنی خصوصیاتی که در مخلوقات هست و با هستی مطلق سازگاری ندارد اینها مخصوص خود مرتبه است یعنی خصوصیات مرتبه است مثلاً جنگ، دعوا، حسادت، پس حسادت در الله هست؟ ما الان در عالم حسادت داریم جنگ داریم ظلم داریم، این ظلم چطوری به وجود میاید؟@ محدودیت، از محدودیتهاست یعنی ویژگیهایی که مربوط به مرتبه است مثلاً شما الان میگویید صوت مطلق، صوت صدای مطلق است وقتی میگوییم صوت یعنی چه؟ شما از صوت چه میفهمید؟ صدا، حالا الان من میگویم آ، این صوت بود یا نبود؟@ بالأخره این آ که من گفتم یا ای او الان گفتم درست است اما صوت آ ای او است یا نه یعنی اینها را میتوانیم بگوییم صوت آ است یا صوت ای یا صوت او است؟ هیچ کدام، صوت فقط صداست صدای مطلق است اما این آ ای او مربوط به جلوه است یعنی خصوصیت جلوه است.@ جلوه این خصوصیت را دارد این ظهورات را دارد این قابلیت را دارد مثلاً میگوییم انرژی، انرژی چیست؟ قدرت، توان، این انرژی گاهی وقتها به صورت گرمایی ظهور میکند شما یک مادهای را میسوزانید که انرژی دارد گرمایی میگیرید میگویید انرژی گرمایی انرژی سرمایی، انرژی حرکتی، انرژی جنبشی، به صورتهای مختلف انرژی هست.@ اما انرژی یعنی گرما یا نه؟ نه این گرما ظهور انرژی است من الان میگویم صوت الف ب ج د، حالا شما میتوانید بگویید صوت الف ب ج د هست یا نه؟ نه خصوصیات الف با خصوصیات ب فرق دارد.@ شما در علم حروف در تجوید میگویید ج یک خصوصیتهایی دارد که خ ندارد خ یک خصوصیاتی دارد که ق ندارد ک ندارد این خصوصیتهای خود حرف است و صوت مطلق است صوت این قابلیت را دارد که به 32 شکل محدود بیرون بیاید در قالب کلام البته، چیزهای دیگر هم دارد این همه آواهای مختلف که از حنجرهها بیرون میاید.@ آواهای انسان آواهای حیوانات آواهایی که از اجسام به وجود میاید باد، صدای باد، صدای طبیعت، صدای آب، اینها همه صوت هستند اما این مربوط به خصوصیتهای مرتبه است که حالا انشاء الله بحث مرتبه را این جلسه و جلسه بعد توضیح خواهم داد خصوصیات مرتبه هستند.@ مرتبه محدودیتهایش به بالا منتقل نمیشود کمالاتش را از بالا گرفته اما چون خودش محدود هست این محدودها که کنار هم قرار میگیرند یک سلسله خصوصیتها را پیدا میکنند مثلاً شما میگویید وجود مطلق، وجود مطلق وجود مطلق است، جسم، الان جسم چیست؟@ جسم دایره است مخروط است کروی است جسم چیست؟ جسم هیچ کدام از اینها نیست آن مادهای که قابلیت پذیرش شکلهای مختلف را دارد حتی ما جسم طبیعی هم داریم مثل یک تکه سنگ یک تکه کلوخ شکل خاص ریاضی ندارد ولی همه جسم هستند ما جسم مطلق را میشناسیم اما این جسم قابلیت دارد.@ حالا اگر یک کدامشان کروی شد یک کدامشان مکعب مستطیل شد ما میتوانیم بگوییم جسم مخروط است یا جسم مکعب است یا جسم کروی است؟ اینها خصوصیتهای ظهورات این جسم هست مربوط به خود ظهور است.@ قالبها خصوصیتهای ویژه خودشان را دارند و اساساً اگر قالب نباشد و خصوصیت نباشد قابل شناخت از هم نیستند شما جسم اگر قابلیت تبدیل به شکلها و اندازهها و خصوصیتهای مختلف و محدودیتهای مختلف نداشته باشد قابل شناسایی نیست مثل اینکه خداوند ما را یکطوری خلق میکرد که فقط با هم میگفتیم اَ، دیگر میتوانستیم با هم حرف بزنیم یا نه.@ خدا یک کاری کرده از اعجاز الهی این است که شما این صوتی را که در میاورید تبدیلش میکنید به 32 حرف، هر حرف هم شکل خاص خودش را دارد برای اینکه شناسایی سخن گفتن کلمات از همدیگر تفکیک بشود اگر حروف قابل تفکیک نبود امکان ارتباط وجود داشت یا نداشت؟@ نه، پس اینها همهاش حکمتهایی هست که در اندازهها، خصوصیات وجود دارد و باید هم باشد چون اینها میخواهند با هم روابط برقرار کنند حالا بعد توضیح میدهم که چرا خداوند اساساً این همه جلوههای گوناگون دارد میکند.@ این همه جلوههای مختلف دارد میکند الان فلسفه صوت را داریم میگوییم، چرا صوت به شکلهای مختلف در میاید آواهای مختلف، مخارج مختلف، حروف مختلف؟ برای اینکه اگر در نیاید زیبایی خلق نمیشود آوایی نداریم موسیقی نداریم کلامی نداریم ارتباط کلامی، سخن، ارتباط علمی، انتقال امکانپذیر نیست.@ ما اگر ندانیم فرق الف با ب با ج با د چی هست چطوری میتوانیم با هم حرف بزنیم الان بگوییم آب، شما تا گفتی آب این در ذهنتان میاید این مایع، چون صوت قابل تبدیل هست میگوییم آب، اگر قابل تبدیل نبود وقتی میخواستیم بگوییم آب با نان فرقش چه بود میتوانستیم انتقال بدهیم موجودات را بشناسیم.@ تفاوتها چطوری شناخته میشد و چطوری ابراز میشد بدون اینکه حروف از همدیگر متمایز باشند پس نیاز هست که وجود مطلق، هستی مطلق اساساً قابل شناسایی نیست صدای مطلق انرژی مطلق جسم مطلق هیچ چیزی مطلقش قابل شناسایی نیست.@ پس ما چرا در عالم این همه جلوههای محدود داریم؟ برای اینکه اگر محدودیت نباشد اطلاعات، علم، انتقال، شناسایی، ارتباط امکانپذیر نیست. شما بگویید الله هستی مطلق است این هستی مطلق را ما همه جا میبینیم این هستی مطلق اگر بخواهد مخلوق بیافریند یعنی جلوه بکند جلوه مطلق که ما نداریم خودش مطلق است.@ جلوهها همه محدود هستند به نحوی محدودیت دارند پس باید یک تمایزی یک ضعفی یک فرقی بین محدود با مطلق وجود داشته باشد لذا میگوییم اگر فرض بفرمایید در مرتبه پایین خلقت مثلاً در ماده یعنی پایینترین خلقت الهی ظهور الهی شما محدودیت میبینید در ماده این معلوم نیست که این محدودیت مال خودش است.@ خدا اینطوری این را آفریده اینطوری ظهور کرده الان بنده میخواهم برای شما ظهور کنم من الان یک وجود هستم من بالأخره چه هستم استادم پدرم مادرم همسرم حسودم کریمم بخیلم چطوری هستم شما چطوری میتوانید من را بشناسید؟@ هیچ راهی ندارید همینطوری اینجا نشستم برای شما که ظهور نکردم باید حتماً جلوهای باشد ظهوری باشد تا ظهوری نباشد شناختی وجود ندارد انسان نمیتواند با مطلق همینطوری ارتباط برقرار بکند از مطلق چیزی در نمیاید ولی این همه صفات در من و شما هست اینکه میگویند:@
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.@
باید حتماً ظهور بکند حالا من الان دارم ظهور میکنم این دانشم را به مراتب مختلف از وجود خودم میاورم تبدیلش میکنم به ماده، دارم خودم را تبدیل میکنم به ماده به صوت و این صوت را به گوش شما میرسانم، پس شما الان سر کلاس چی گیرتان میاید؟@ یک مشت صوت گیرتان میاید، اما چرا از آن علم میفهمید؟ چون این صورت قابل تبدیل به حروف مختلف هست از این حروف علم و دانش به وجود میاید ببین خدا چه معجزاتی کرده ما اصلاً اینها را دقت نمیکنیم شما رفتید یکجایی در آموزشگاهی یاد گرفتید به این میگویند آب به این میگویند نان به این میگویند قلم.@ حالا چطوری رابطه دوتا انسان با هم برقرار میشود؟ چون با هم اشتراک مفهومی دارند یعنی در مفهومات همدیگر را میفهمند اگر من میخواستم اسپانیایی صحبت کنم این علم انتقال پیدا میکرد یا نمیکرد پس بین من و شما که داریم صحبت میکنیم یک قراردادهایی قبلاً بسته شده اینکه اگر استاد گفت الله ما بدانیم یعنی چی.@ اگر گفت قلم کتاب میز یعنی چی باید اول این را بفهمیم بعد اینطوری میشود تولید علم، علم اینطوری بوجود میاید که صوت قابل ظهورات محدود هست و این ظهورات قالب خورده شناسایی شده حالا بگوییم اگر یکی از آنها کنار یکی قرار گرفت قرارداد میبندیم اگر الف کنار ب قرار گرفت به این آب بگوییم.@ ولی در انگلیسی Whater میگویند این Whater که میگویند شده آب، آنها این همه حرف برایش درست کردند این قرارداد آنهاست قرارداد ما فارسها میگوییم آب، عربها سهتاش کردند ماء میگویند قرارداد است به صورتهای مختلف، چکار کرده خداوند تبارک و تعالی، من الان در پایینترین ظهور خودم من الان به شما چه تحویل میدهم؟@ یک مشت صوت، ولی اگر بیایم این حرفها را نچینم همینطوری یک ساعت برای شما آوا در بیاورم آ بگویم یا نفسم تمام بشود یک چیز دیگری بگویم این علم منتقل میشود یا نمیشود؟ نه، باید قالب بزنم تا قشنگ بشود شناخته بشود تولید بشود فایده داشته باشد.@ الله کمال مطلق جلوههایش باید محدود باشند به شکلهای مختلف و تنوهای مختلف تا کمالات الله شناخته بشود خدا اگر یک گُل میزد میگفتیم این کمالش همین یک گُل را بلد است الان یک هنرمند چطوری میخواهد بفهمد که من نقاش ماهری هستم میاید چهل تا تابلو میکشد صدتا تابلو میکشد میخواهد بگوید من ظهوراتم اینقدر قوی است.@ یک کسی که آشپز است آشپز حرفهای است ولی بگوید من به غیر از املت چیزی بلد نیستم درست کنم یک تخممرغ آبپزی یک نیمرویی همهاش با تخممرغ، نمیشود این باید بتواند جلوههای گوناگون بکند که کمالاتش شناخته بشود مطلق بدون ظهورات گوناگون خدا میاید.@ یکدفعه چند هزار گُل میزند تا شما بفهمید که اسم مصور یعنی چی میاید بینهایت مخلوق میزند با اندازههای مختلف تا شما بفهمید مصور مقدر یعنی چی، این یعنی چی؟ برای ما میزند که برای ما قابل شناخت باشد ولی این شکلهایی که میزند حالا خداوند شکل زده گُل زده خودش گل است؟@ نه اینها هستی است هستی جلوهاش اینطوری شده از آن جهت که هست بله این هستیاش از الله است(وَ بِأسمائِکَ الّتی مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) درست است خداوند ارکان همه اشیاء را پر کرده(داخلٌ فی الأشیاء) خدا وجود مطلق شما در هر شیئی را پیدا کنید هستی وجود دارد هستی هست.@ داخل هر چیزی یا نیست؟ (داخل فی الأشیاء) اما(لا بالممازجۀ) علی(ع) فرمود خداوند داخل همه اشیاء هست اما قاتی نمیشود با شیء، (وَ خارجٌ عَنها لا بِالمزایِلَه) خارج از همه اشیاء است یعنی شما وقتی یک برگ را پاره میکنید خدا را پاره نمیکنید.@ یک برگی را میسوزانید الله را نمیسوزانید خدا از آن خارج است اما خروجش به این نیست که با هم فاصله مکانی داشته باشند مثل نفس شما با بدن شما، الان نفس شما در بدن شماست یا بیرون بدن است؟ هیچ کدام، نه در بدن است چون نفس مجرد است در ماده نمیرود.@ اگر داخل باشد من هر وقت این انگشت را قطع کردم یک قسمت از من کم میشود، حالا کم شده یا نه اگر کسی دستش قطع شد از شخصیتش و حقیقتش چیزی کم شده یا نه؟ نه، درد دارد چون تعلق دارد چون نفس به این تعلق دارد این را فشارش بدهی نفس اذیت میشود.@ اما در این نیست بیرون هم نیست یعنی من اگر روحم که خودم هستم دارم حرف میزنم بیرون از بدنم هستم یا نه؟ نه، بیرون از بدنم نیستم تعلق هست اما نه دخولی دارد نه خروجی، (داخل فی الأشیاء) خداوند در همه جا حضور دارد اما قاتی نمیشود مثل آب و روغن با همدیگر با چیزی قاطی نیست همه جا الله هست.@ همه جا هستی مطلق هست درست است(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) آیه قرآن است هر چه را نگاه کنید دارید به جلوههای الهی نگاه میکنید وجه الله است یعنی ظهور خداست اما این وجه است خصوصیت وجه با خصوصیت ذات چیست فرق دارد الان بنده دارم برای شما سخن میگویم من کلام هستم یا نیستم؟ نه.@ آقای شجاعی صوت است یا نه؟ نه، حالا مهربانی کردم فرضاً یک بچهای را بوسیدم دست کشیدم سرش، من مهربانی هستم؟ نه اما این خصوصیت را دارم حالا مهربانی چیست بوسیدن است یا بغل کردن است یا نوازش کردن است؟@ هیچ کدام، اینها ظهوراتش هستند ولی مهربانی بوسیدن نیست بغل کردن نیست نوازش کردن نیست هدیه دادن نیست یک جلوه است یک نمایشی از یک حقیقت است که اگر بخواهد در یک عالمی تحقق پیدا بکند باید متناسب آن عالم یک ظهوری متناسب آن عالم پیدا بکند.@ پس نگوییم وقتی که میگوییم خدا وجود مطلق است هستی مطلق است ما یک وجود بیشتر نداریم بگوییم پس یعنی این حیوانها هم خدا هستند این گیاهان خدا هستند زمین خداست ما خداییم این دیگر نادانی است اگر کسی یک همچین حرفی بزند نه ما مخلوقیم ظهوریم جلوهایم و خصوصیتهای خودمان از محدودیتها هست و بسیاری از خصوصیتها از کنار هم قرار گرفتن هست.@ شما کاف را کنار گاف میتوانید بشناسید ف میشناسید اگر کافی وجود دارد چون الفی هست ف هست ب هست پس کاف اگر محدودیت یا خصوصیتهای خودش را دارد آهنگها نواها اگر آثار خاص خودش را دارد هر کدام ویژه خودشان است شما میگویید عناصر الان نزدیک 120 عنصر شناخته شده این عناصر ماده هستند یا نیستند.@ ولی ماده اکسیژن است یا هیدروژن است یا سدیم است؟ یک ظهوری از ماده اکسیژن میشود یک ظهوری میشود هیدروژن، یک ظهوری آهن میشود یک ظهوری کربن میشود اما ماده ماده است ماده ذاتش قابل شناسایی نیست.@ یک چیزی در این حقیقت هست به نام ماده اما این ماده اگر ظهور نداشته باشد برای بشر قابل شناسایی هست یا نیست؟ شما یک دانشمند سراغ دارید بگوید من یک چیزی دارم اسمش ماده است در آزمایشگاه من ماده را پیدا کردم، نه، شما هر چیزی پیدا بکنید ظهور ماده است جلوه ماده است.@ اصلاً ما در عالم خارج نداریم کسی بگوید ما ماده را شناسایی کردیم هست از این تصور که میگویند ما مادۀ المواد را شناسایی کردیم بله ممکن است یک چیزی پیدا کنند در همه مواد هست مولکول در همه مواد هست اتم هست الکترون هست نوترون هست اینها هست اما شما هر چه بشکافی فقط با ظهوراتش سروکار دارید، خود ماده چیست؟@ اگر جمع فیزیکدانها و شیمیدانها بودند من خیلی چیزها داشتم برایشان بگویم میترسم بگویم شما سردرد بگیرید. پس هستی صوت مطلق انرژی مطلق ماده مطلق زیبایی مطلق قدرت مطلق اگر بخواهد ظهور داشته باشد و فایده داشته باشد باید بیاید قالب بخورد.@ که خصوصیاتی، میگویند در علم تجوید میگویند الف اینطوری است ب اینطوری است ن اینطوری است ق اینطوری است سبکی دارد سنگینی دارد زیر دارد بم دارد این به صوت ربطی ندارد این خصوصیات جلوه است تمام خصوصیاتی که شما در علم تجوید برای کاف میگویید برای الف میگویید برای ب میگویید به صوت ربطی ندارد.@ ظهوری از اصوات که کاف ب الف است این خصوصیات مخصوص خودش است به اصل صوت برنمیگردد. شما میگویی اکسیژن قابل احتراق است هیدروژن اینطوری است اینها همه مربوط به خصوصیات ماده است و الا شما نگاه کنید عناصر خواص ضد هم دارند ضد به معنای مخالف هم دارند مقابل دارند خصوصیات مقابل دارند.@ پس بالأخره ماده کدامش است؟ ماده یک چیز مطلقی هست که ظهورات مختلف در صورت عناصر مختلف دارد صوت یک امر مطلق هست پس خصوصیات مرتبه وجود را به اصل وجود ما انتساب ندهیم اصل کمال اصل قدرت اصل حیات اینها را چرا میتوانیم بگوییم.@ کمالات مطلقشان را کلیشان را البته به این صورت، علمشان، حیاتشان، قدرتشان، اصل هستیشان بله به هستی مطلق برمیگردد اما خصوصیاتی که مربوط به مرتبه هست مربوط به این است این یک کمال هست در مطلق که میتواند به صورت جلوههای محدود در بیاید با شکلهای محدود و قابلیتهای محدود.@ شما یک تکه گِل را برمیدارید در سفالکاری آنهایی که خمیر درست میکنند از آن شکلهای مختلف در میاورند سگ، گربه، موش، مار، گُل، کوه میکنید حالا بگوییم گِل کوه است گِل گُل است هست یا نیست؟ نه.@ از کنار هم قرار گرفتنهای صورتهای محدود یک سلسله خصوصیات به وجود میاید حسادت، ظلم این چطوری به وجود میاید؟ حسادت در تعارض و تخالف داراییها و نداریها به وجود میاید ریشهاش هم گفتیم از نفهمی هست از جهالت هست از درست نفهمیدن هست فهم محدود محدودیت این شکلها را به وجود میاورد.@ ظلم از محدودیت به وجود میاید یک چیزی من دارم آن ندارد طمع میکند از من میگیرد این ظلم میشود و اساساً خداوند این شرائط را آفریده که انسانها کنار هم به عنوان یک موجود مختار امتحان بشوند بتوانند کمالات الهی را داشته باشد اگر خصوصیتی به نام ظلم نباشد عفو معنا دارد یا ندارد؟ ندارد.@ پس خدا شرائطی را ایجاد میکند که ظلمی صورت بگیرد من بتوانم عفو بکنم و به وسیله عفو اسم خدا را به دست بیاورم و به الله نزدیک بشوم لذا شرائط زمین یک شرائط کاملاً ایدهآل هست به وجود میاید که ما در این شرائط تضادها، تخالفها، تعارضها، ظلم، حسادت، سوءظن ساخته بشویم.@ اگر این شرائط نبود دیگر موجود مختار معنی نداشت انسان موجود مختار است باید بتواند با تضادهای مختلف روبهرو بشود تا خودش خودش را انتخاب بکند و کمالات خودش را بسازد انتخاب بکند و خودش را بسازد اگر این تخالفها وجود ندارد.@ این تعارضها وجود نداشت امکان حسادت ظلم خصوصیتهای دیگر که شاید ما از آن خوشمان نیاید بشری ساخته نمیشد خلیفۀ الله در نمیامد اسمائی در ما تحقق پیدا نمیکرد پس خصوصیات مرتبه را به اصل وجود ما نسبت نمیدهیم چنان که در خود شما هم همینطور هست در خود شما همین کار را میکنید.@ اگر کسی نقاشی کشید میگوییم این نقاشی این آدم است یا این آدم فقط کمالش همین است؟ نه، این یک ظهور از این هست ظهور محدودیتهای خاص خودش را دارد من خیال شما را اینطوری راحت بکنم اصلاً ظهور یعنی همان که محدودیت دارد.@ تا گفتی ظهور تا گفتی مخلوق باید خصوصیتهای خاص خودش را داشته باشد یعنی محدودیتهای خودش را داشته باشد اگر قرار باشد حدی نداشته باشد ضعفی نداشته باشد محدودیتی نداشته باشد دیگر ظهور نیست دیگر اصلاً ظهوری نیست مخلوق معنا ندارد.@ لذا دنیایی که ما میبینیم با همین شکل قشنگ است با همین شکل احسن است نظام احسن هست با همین شکل نظام احسن است که ما مربع داشته باشیم مستطیل داشته باشیم دایره داشته باشیم تا قشنگیها ایجاد بشود وقتی میگوییم مصور تا گفت تصویرگر یعنی محدودیت، محدودیت ایجاد میکند با محدودیت صورتهای مختلف قابل شناسایی باشد.@ میگوید من یک گُلی درست میکنم که این گُل هیچ محدودیتی ندارد وقتی که محدودیت نداشته باشد اصلاً گُل نیست قابل شناسایی نیست به درد نمیخورد اصلاً خوشکل نیست اصلاً در رنگ محدودیت ندارد.@ باید یک رنگی باشد که من از آن خوشم بیاید یک چیزی هست همه رنگ است میشود یک چیز همه رنگ باشد هم سیاه است هم سفید است هم قرمز است؟ نه، خداوند با جلوههای مختلف ظهورات مختلف قشنگیها و تفاوتها، تفاوتها تا نباشند چیزی به اسم زیبایی وجود ندارد درجات مختلف این نیاز ماست باید با این محدودها سروکار داشته باشیم.@ پس خداوند میخنداند و میگریاند اما خودش خندان و گریان نیست در ما میتواند این صفات را ایجاد بکند بنده الان میتوانم کمالات محدود تولید بکنم صوت درست بکنم ولی خودم صوت نیستم صوت را میتوانم به وجود بیاورم الان به وجود میاورم.@ حالا الان صوت را به وجود میاورم چیزی از من کم میشود یا نه؟ من صوت را به وجود میاورم این صوت دارد به وجود میاید علم میشود ولی از علم من چیزی کم میشود یا نه؟ نه کم نمیشود از علم من دارم تبدیلش میکنم به شما هم میدهم همان علم خودم را اما از خودم چیزی کم نمیشود.@ این را خوب دقت بکنیم که اگر انشاء الله برویم در بحث مراتب وجود و هستی و داستان خلقت را یک مقدار با هم توضیح بدهیم اینها بیشتر روشن میشود. داستان خلقت را من برای شما توضیح بدهم، چی شد که خلقت شد؟ داستان خلقت انسان را بگویم.@ الله که میگوییم که همان اسمی هست که دلالت میکند بر هو، قبل از الله ما هو را داریم یعنی آن ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمال هست این وقتی که از مقام غیبی ظهور داشته باشد الله تبارک و تعالی میشود الله یعنی ذاتی که همه کمالات را به صورت مطلق و بینهایت دارد.@ الله تبارک و تعالی در اولین جلوه خودش چون آن هستی مطلق است هستی مطلق ظهور که میخواهد بکند خلق که میخواهد بکند در اولین جلوه خودش یک جلوه کامل میکند یک جلوه کامل یک جلوه ناقص اول نمیکند یک جلوه کامل از خودش میکند که فرق این جلوه کامل با خودش این هست که فقط الله ذات دارد.@ قائم به خودش هست و این با اینکه همه خصوصیات الله را دارد همه کمالات الهی را دارد اما مخلوق است مظهر است شما در زیارت رجبیه از امام زمان(ع) که میخوانید(لا فَرقَ بَینَکَ وَ بَینَها) امام زمان(ع) در مورد خداوند و اهل بیت میگوید فرقی بین تو و این انوار طیبه اهل بیت(ع) نیست تو با آنها فرقی نداری.@ اگر کسی بگوید تو با خدا هیچ فرقی نداری یعنی چی؟ (إلاّ أنَّهُم عِبادُک) اینها بندگان تو هستند درست است فرقی با تو ندارند در کمالاتی که تو به آنها دادی ولی بالأخره این کمالات را از تو گرفتند ما اگر میگوییم انسان کامل، بحث انسان کامل هست بحث جلوه خدا.@ مسیحیت دارند یهودیها دارند همه بحث انسان کامل را دارند ظهور کامل الهی را دارند آن ظهور کامل الهی فرقش مثل اعلی اولین نمونه از خدا فرقش با الله چیست؟ اینکه الله خالق است ظهور کرده به اراده خودش خلق کرده.@ مجبور هم نبوده به اراده خودش یک همچین جلوهای را به وجود آورده که با خودش فرقی ندارد دوست داشته خودش را در آینه کاملی ببیند آینه تمام نمای خودش را خلق کرده حالا این را که خلقش کرده فرقش با الله چیست؟ اینکه اینها مخلوق خدا هستند اینها در هستی خودشان قائم به الله هستند اسمهای مختلف دارد.@ البته این اسمهایی که میگویم فقط سهولت آموزش کنار هم آوردند چون در حدیث داریم اینها را میگوید اولین مخلوقی که خدا خلق کرد اینها همهاش به عنوان اولین مخلوق آمدند ولی بزرگان و دانشمندان ما میگویند اینها با همدیگر یک فرقهایی دارند یک تفاوتها و جلوههایی دارند یک قبلیت و بعدیتی دارند.@ الان ما کاری با آن قبلیت و بعدیت نداریم که اینها کدامشان اول هستند چون باید ظهور بکنند اما در حدیث به عنوان اولیت آمده اولین چیزی اولین جلوه خدا که خدا به وجود آورده(أوَّلُ ما خَلَقَ الله القَلَم) اولین چیزی که خدا خلق کرد قلم بود.@ (أوَّلُ ما خَلَقَ الله اللوح) لوح بود(أوَّلُ ما خَلَقَ الله العقل) عقل بود اسمهای مختلف دارد پس اینکه ما الان کنار هم اینها را آوردیم اینها کارکردهای مختلف دارند با هم روابط خاصی دارند ولی من برای صحت آموزش و اینکه آن روایت هست(أوَّلُ ما خَلَقَ الله) اینها هستند اینها اولیهایی هستند که خدا خلق کرده اول اینها را کنار هم آوردیم.@ أوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری) اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من هست نور پیامبر، در روایت هم داریم مفصل هست این را هم شیعه و هم سنی نقل کردند که اولین چیزی که خدا خلق کرد نور پیامبر(ص) بود و این سیر منطقی هم هست.@ خداوند در اولین جلوه جلوه ناقص نمیکند هیچ وقت، جلوه ضعیف نمیکند جلوهاش باید کامل باشد کاملترین جلوه از خودش را به وجود میاورد که همه صفات را داشته باشد، حالا برای چه به آن میگویند مَثَل اعلی؟ برای اینکه یک نمونه از عالیترین اعلی یعنی عالیترین، عالیترین نمونه از الله هست.@ مَثَل یعنی نمونه، چرا میگویند لوح و قلم؟ قلم چکار میکند؟ مینویسند ولی این قلم که مینویسد روی لوح مینویسد، پس قلم مقدم است یا لوح؟ قلم روی لوح مینویسد اگر قرار است به وجود بیاید قلم باید بنویسد روی لوح تا کلمه به وجود بیاید خداوند همه مخلوقاتش را اسم کلمه گذاشته، چرا کلمه میگوید؟ چون خدا دارد با خلقش سخن میگوید با بندگانش مگر نمیگوییم:@
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد.@
الله اگر بخواهد با بندگانش ارتباط داشته باشد باید با آنها حرف بزند خداوند با خلقش دارد با ما حرف میزند همهشان کلمات الله هستند اینکه خدا میگوید مسیح کلمۀ الله هست مسیح(ع) کلمۀ الله، هیچ چیز نیست که کلمۀ الله نباشد اصلاً این خلقت کلام خداست.@ خدا دائماً دارد با بندگانش با خلقش سخن میگوید این گُل قشنگ را برای شما میگذارد این همه گلهای قشنگ دارد با شما سخن میگوید با این خلقت گلها و گیاهان و آسمان و زمین دارد جلوههایش خودش را دارد میگوید من چه کسی هستم.@ شما وقتی این مخلوق را میبینید میگویید این حیات دارد پس خداوند حیات دارد که این حیات دارد این زیباست پس آن زیباست این اندازه خورده شکل خورده پس آن مقدر است که میتواند به این شکل بدهد این تصویر دارد صورت قشنگی دارد پس آن مصور است دارد با شما دائماً از کمالات خودش سخن میگوید.@ لذا این خیلی زیباست که انسان وقتی میرود در این طبیعت وارد میشود گوش جانش را باز کند ببیند خداوند چقدر دارد حرف میزند اصلاً خداوند دائماً دارد با ما حرف میزند یک لحظه شما نمیتوانید بروید و تنها باشید خدا یکسره در گوش شما دارد حرفهای قشنگ میزند.@ کمالات را میگوید حرفهای قشنگ میزند شما را به قشنگیها به زیباییها به کمالات خودش فرا میخواند دارد شما را دعوت میکند به این کمالاتی که دارد برای شما در درون خودتان و در بیرون شما ظهور میدهد خیلی خوب هست انسان یک مقدار این گوشش را باز کند.@ وقتی میرود در طبیعت هم الله ببیند و هم از الله بشنود و هم از الله علم یاد بگیرد همین که شما بروید نگاه کنید علم گیرتان میاید دائماً علم نصیبتان میشود معرفت نصیبتان میشود همین خوب نگاه کردن چقدر تأکید میکند نگاه کنید(أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ) این إبل که میگوید یعنی بشر خیلی بدبخت است خیلی خودش را کوچک کرده.@ خدا میگوید به شتر نگاه کن ولی خدا آیه بهتر از شتر نداشت که در قرآن بگوید؟ خود ما از شتر بهتر نیستیم؟ میگوید(سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ) در خودتان هم من دارم با شما حرف میزنم ولی بشر اینقدر خودش را کوچک میکند آنقدر لجبازی میکند به شتر نگاه کن.@ (أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ) یکدفعه از شتر رفت روی آسمان(وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ) نگاه کن حرف میزند ما اصلاً احتیاج نداریم یک معلم بیاید یک چیزی را به ما یاد بدهد.@ همین نگاه کردن خوب نگاه کن با بصیرت پر از علم است اینکه دانشمندان و بزرگان دین فرمودند دنیا علم انباشته شدن روی هم است مگر این دانشمندان دارند علم در میاورند و رشتههای مختلف را به وجود میاورند از کجا دارند اینها را در میاورند؟ علم از کجا دارد به وجود میاید؟@ از همین دنیا از همین عالم به وجود میاید این عالم را بشر در آن تعمق میکند، فرق دانشمند با ما چیست؟ آنکه آن تعمق میکند نیوتن نشسته یکبار نگاه کرده که این سیب افتاده پایین پس باید یک نیروی جاذبهای باشد نیروی جاذبه را کشف میکند ولی این سیب همیشه دارد میافتد این سنگها دارند میافتند همیشه این جاذبه وجود داشته.@ یک نفر خوب نگاهش کرده پیدایش کرده قوانین خلقت را که دانشمندان دارند کشف میکنند، دانشمندان چطوری کشف میکنند؟ خوب نگاه میکنند خوب فکر میکنند از ابزار کمک میگیرند از عقلشان کمک میگیرند که هر روز خدا بیشتر شناخته میشود خلقت بیشتر شناخته میشود.@ این همه در قرآن تأکید میکند که نگاه کنید بصیر باشید خوب نگاه بکنید خوب فکر بکنید به خلقت، بالاترین عبادت ابوذر در روایت داریم(کانَ أکثَرُ عِبادَۀِ أبی ذَر رحمه الله التَفَکُر فی صُنعِ الله) بالاترین عبادت ابوذر این بود که فکر میکرد در خلقت الهی، هیچ عبادتی از این قشنگتر ما نداریم و بالاتر نداریم تفکر.@ یعنی به کار گرفتن فکر، تفعل است تفکر باب تفعل، یعنی به کار گرفتن فکر، فکر را به کار بگیر به کار بیانداز عقل را به کار بیانداز تعقل میشود تعقل کن تفکر کن تا استخراج بکنی و علم در بیاوری شما به یک گُل که نگاه میکنید از آن اسم جمیل اسم قادر اسم حی اسم عالم اسم مصور اسم مقدر اسم واصل اسم فاصل این همه اسم صدها اسم.@ شما میتوانید از یک گُل در بیاورید متوجه میشوید کسی که این را طراحی کرده و حیات به آن داده این خصوصیات را دارد که به آن داده البته فاعلیت است که ما داریم میگوییم کاری با ذات نداریم در مقام فاعلیت الله این کمالات را دارد.@ این صفات فعلی را دارد در مقام فعل هست اضحک و ابکی است میتواند بخنداند میتواند بگریاند اینها در مقام فعلش است اما در ذات خودش گریه وجود ندارد چون محدودیت هست خنده وجود ندارد هر چیزی که به خدا برمیگردد صفات سلبی میشود صفات محدودیت ایجاد میکند در ذات مطلق به خدا برنمیگردد.@ به محدودیت مخلوق خودش برمیگردد بنابراین وقتی میگوییم علم هست بله علم دیگر خدا را محدود نمیکند قدرت محدود نمیکند زیبایی محدود نمیکند ولی بگویید خدا مثلث است چون یک مخلوقی خلق کرده یک گُل مثلثی خلق کرده نه خدا مثلث نیست این مربوط به مرتبه هست.@ پس قلم از آن جهت که کلمه، خدا دارد صحبت میکند برای نوشتن کلمه احتیاج به قلم هست خود اینها یک تعبیر است قلم لوح، واقعاً اینطوری نیست که قلمی آنجا وجود دارد مدادی خودکاری، قلم یعنی در واقع یک امر کلی است.@ یعنی یک آنی که میتواند بنویسند من هم قلم هستم الان چون دارم برای شما کلمه تولید میکنم شما هم لوحید چون دارم این کلمات را در لوح وجود شما مینویسم پس لوح که میگوییم یعنی متن هستی، خدا دارد روی این عالم خلقت دارد جلوه میکند یک قلمی دارد کلمه مینویسد خداوند یک خلقت دائم دارد انجام میدهد.@ یعنی دارد کلمه مینویسد کلمه تولید میکند کلمه یعنی مخلوق، مخلوقات در یک زمینه هستی در یک مرتبه از هستی دارند جلوه پیدا میکنند پس اگر گفت(أوَّلُ ما خَلَقَ الله اللُوح أوَّلُ ما خَلَقَ الله القَلَم) یعنی چی دقت کنیم(أوَّلُ ما خَلَقَ الله العَقل) اولین چیزی که خدا خلق کرد عقل بود، چرا عقل میگوید؟@ عقل یعنی تدبیرکننده، از آن جهت که تمام موجودات ما سوی الله را تدبیر میکند به آن عقل میگویند روح را چرا میگویند؟ چون روح منشأ حیات است از آن جهت که همه حیات ما سوی الله مربوط به روح هست به آن روح میگویند چون منشأ حیات هست.@ حیات همه مخلوقات الهی به این موجود وابسته است همه اینها در یک شخص جمع میشود به نام نور محمد(ص). از این عالم عوالم بعدی مثل عالم فرشتهها که میگویند عالم عقل، جبروت این عالم به وجود میاید و از این عالم عالم جبروت ملکوت به وجود میاید، ملکوت دیگر چیست؟@ آن حالتهای عقلی یواش یواش صورت پیدا میکنند و میگویند مثال، عالم مثال، عالم ملکوت، از ملکوت میاید به عالم ناسوت میرسد ماده پیدا میکند یعنی علاوه بر صورت ماده است همان مراحلی که در خود انسان هم همه مراتب در خود انسان هم خلق شده در انسانشناسی اینها را بیشتر توضیح خواهیم داد.@ الان شما نگاه کنید اینجا یک استکان دارید شکل دارد صورت دارد اندازه دارد ماده دارد همین که بردید در عالم ملکوت خودتان عالم برزخ خودتان عالم خیال خودتان دیگر مادهاش نیست اما بقیه خصوصیاتش هست.@ پس ما در عالم برزخ و ملکوت عالمی داریم که ماده نداریم یعنی جسم همین مادهای که در بیرون هست این نیست اما اندازه هست شکل هست خصوصیات هست مرتبه هست اینها وجود دارد اما دیگر ماده ندارد میاییم در عالم ماده در عالم ناسوت دیگر این حالت جسمانیت و ماده وجود دارد البته جسم با ماده یک مقدار فرق میکند.@ بعدها توضیحات اینها را اگر برسیم میگوییم ولی حالا فعلاً نیازی نیست بالأخره ماده پیدا میکند این ثقل و حالت را پیدا میکند صاحب ابعاد سهگانه میشود جسم ثقالت پیدا میکند امام صادق(ع) فرمود(إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلّ خَلَقَ مُلکَهُ) یعنی عالم ناسوت عالم ملک، عالم ملک همان عالم ماده یا عالم ناسوت هست.@ این عالم ملک یا عالم ناسوت را(عَلی مِثالِ مَلَکُوتِه) بر مثال ملکوت خودش شرح کرده یعنی ملکوت جلوههایی کرده شده عالم ماده، اما آن اصل همه این کمالات در عالم کجاست؟ هر کمالی که ما در عالم ماده میبینیم آن اصل این کمالات در عالم ملکوت هست.@ (وَ أسَّسَ مَلَکُوتَهُ عَلی مِثالِ جَبَروتِه) و تأسیس کرد خداوند عالم ملکوتش را بر مثال جبروت خودش بالاتر، پس اینطوری میشود از الله یک جلوه کامل هست از این جلوه کامل عالم جبروت به وجود میاید از عالم جبروت عالم ملکوت به وجود میاید از عالم ملکوت عالم ناسوت یا ملک یا عالم دنیا به وجود میاید.@ پس در واقع یک حقیقت مطلق هست که به جلوههای مختلف ظهور کرده پس هر مرتبهای هم خصوصیات خودش را دارد که به بالا قابل انتقال نیست کمالاتی که در بالا هست در پایین هست اما ضعفهایی که در پایین هست و محدودیتهایی که در پایین هست در بالا نیست چون هر چه که بالاتر میروی کاملتر میشود.@ دیگر از ماده میرویم مثل خودتان خداوند انسان را هم بر اساس همین خلقت تصویر خلق کرده همه شما این پنج مرتبه را دارید یعنی از الله در وجودتان جلوه شده میگوید(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان دمیدم همان مرتبه روح که هست مرتبهای که در آن روح هست نور پیغمبر هست.@ همه ما نور پیغمبر را داریم همهمان عالم عقل داریم مرتبه عقل داریم با آن فقط تعقل میتوانیم بکنیم یک مرتبه مثال داریم فقط با آن تخیل و توهم میتوانیم بکنیم یک مرحله حس داریم که فقط با آن احساس میتوانیم بکنیم اینکه با ماده ارتباط داشته باشیم الان میتوانم با ماده ارتباط داشته باشم.@ اما اگر تصورش بکنم دیگر آن با قوه خیالم هست همه ما یکی هستیم اما قوای مختلف داریم من یک فرد هستم دو نفر نیستم یک نفرم یک نفر یک جنبه الهی دارد یک جنبه عقلانی دارد یک جنبه خیالی دارد مثالی و یک جنبه حسی دارد پس این مرتبه قوای انسان هم هست.@ در واقع حالا بعد این را توضیح میدهم حالا یک استاد وقتی میخواهد از یک معنویتی صحبت بکند این معنویت را باید اول تصور بکند که چه میخواهد بگوید تعقلش بکند تا تعقل میکند میاورد در عالم خیال خودش در عالم عقل خودش تعقل میکند.@ بعد تصورش میکند که چه میخواهد بگوید کلمات را تصور میکند میخواهد بگوید بعد این کلمات را تبدیل میکند به ماده، ظهور مادی پیدا میکند یک استاد، پس این ماده هم همان مقام است اما محدودیتهای خاص خودش را دارد صوتی که دارد میگوید این صوت میاید میخورد به گوش شاگرد، شاگرد سیر عکس را انجام میدهد.@ آن سیر از الله تا ناسوت را قول نزول عالم میگویند شاگرد اول میشنود ماده را میگیرد بعد تخیلش میکند تصور میکند که این چه دارد میگوید بعد تعقلش میکند بعد انشاء الله اگر طهارتی هم وجود داشته باشد به شاگرد تبدیل میشود یعنی شاگرد هم یواش یواش مثل استاد میشود توانایی استاد را به دست میاورد به آن قوس صعود عالم میگویند.@ عالم یک قوس نزول از الله تا ماده دارد و یک قوس صعود دارد از ماده تا الله و دائماً این اتفاق دارد میافتد دائماً از بالا دارد جلوه میشود آن مجردات دارند جلوههای مادی میکنند و مادهها دارند تبدیل به مجرد میشوند این سیر این چرخه عظیم دائماً دارد اتفاق میافتد این خیلی محیر العقول هست که انسان ببیند.@ این را خوب تصور بکند و بفهمد که دائماً(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) الله دائماً دارد جلوه میکند و میاید تا به ماده میرسد(هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ) خدا در رحم مادرها دارد بچهها را شکل میدهد مصور است و بعد این انسان به وجود میاید.@ خاک، گِل، گیاه اینها طبق یک مکانیزمی یک شکلی ظهورات مرحله قوس بازگشت و قوس صعود را دارند انجام میدهند شما غذا میخورید تبدیل میشود به قوای شما، این غذا تبدیل میشود به خیال، خیال شما تبدیل میشود به عقلانیت، عقلانیت تبدیل میشود به الهیت و معنویت شما، ماده دائماً دارد از جبروت از ملکوت انرژی میگیرد و اینجا این سیر دارد.@ از این ماده موجوداتی به ملکوت و مسیر بازگشت را دارند انجام میدهند این سیر دائماً دارد انجام میشود این سیر همینطوری دارد به وجود میاید از الله میاید تا برسد به ماده از ماده میاید تا برسد به الله دارد اتفاق میافتد، حالا چرا انسان عاشق الله شده؟@ برای اینکه خدا فرمود(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) من از روح خودم در او دمیدم همه انسانها از این حقیقت نخستین که کاملترین جلوه الله هست را دارند پس اینکه گفتیم ما یک زمانی بینهایت بودن را تجربه کردیم مزه کنار خدا بودن را داشتیم مزه بالاتر از فرشتهها بودن را چشیدیم.@ یعنی همه ما در قالب یک نفس یک روح که روح پیغمبر بود نگوییم یک نفس، یک روح کامل یک روح واحد بود همه ما قبلاً مزه بالاتر از فرشتهها بودن را درک کردیم چون خدا میگوید من جنس شما را از آن قرار دادم بنابراین همه ما قبلاً تجربه داشتیم که از عالم عقل بالاتر از عقل باشیم بالاتر از بهشت باشیم.@ بالاتر از فرشتهها باشیم این تجربه را همه ما قبلاً کردیم حالا که همه این تجربه را کردیم آمدیم به زمین میخواهیم برگردیم به خانه خودمان به وطن خودمان(حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الإیمان) میخواهیم برگردیم به جایگاه خودمان، دلمان تنگ شده برای وطن خودمان، چرا ما عاشق الله هستیم؟@ چون قبلاً شبیه الله بودن را مَثَل اعلی بودن را در قالب نور پیامبر تجربهاش کردیم با یک نور واحد بودیم این نور را همهمان داشتیم و هنوز هم داریم قبلاً مزه آن بالا بودن را چشیدیم وطن ما آنجا بوده.@ حالا از وطنمان دور شدیم آمدیم در طبیعت در این قالب محدود: مرغ باغ ملکوتم، این ملکوت که میگوید نه این ملکوت اینجا، یعنی آن بالا بالاها حالا اینجا اسم ملکوت را آورده.@
پس من چرا دلم برای خدا تنگ میشود؟ چرا عاشق الله میشوم؟ چرا بینهایتطلب هستم؟ چرا به کمال محدود نمیتوانم قناعت بکنم؟ چون قبلاً آن مقام را همهمان در قالب یک روح تجربه کردیم حالا انشاء الله توضیح بیشتر برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@