جلسه 024 - تربیت مبلغ
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
11
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - تربیت مبلغ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ از این جلسه چون میخواهیم یک بحث کارگاهی را هم آغاز بکنیم به موضوع دیگری میپردازیم در زمینه تبلیغ و آن این هست که ما چون تبلیغ یعنی رساندن مثل رساندن برای چی عاملش چه بود؟@ رساندن برای تأثیرگذاری یعنی در تبلیغ ما نمیخواهیم فقط یک چیزی را بگوییم میخواهیم چیزی را برسانیم و اثر داشته باشد تبلیغ خوب همین هست که برسد و اثر بگذارد اما در خیلی از تبلیغها یک گفتار هست به گوش میرسد اما به جان نمیرسد به مغز میرسد اما به دل نمیرسد کار ما مثل کار یک طبیب هست که باید یک ماده تزریقی را به جای خاصی از بدن شخص برساند.@ قطعاً این کار مهارت میخواهد آشنایی با ساختار بدن را میطلبد و اینکه این ماده را باید چگونه به آن نقطه خاص از بدن رساند قطعاً پزشکی موفقتر هست که بتواند این تزریق را این رساندن را راحتتر سریعتر و عمیقتر مؤثرتر انجام بدهد هر چقدر راه برای رساندن و رسیدن آن ماده به بدن بازتر باشد تأثیرگذاری هم زودتر و بهتر انجام میشود.@ ما در این دوره میخواهیم روی بهترین راه تبلیغ با هم یک مدتی را کار بکنیم وقتی میگوییم تبلیغ، گفتیم که تبلیغ سه عنصر اساسی دارد مبلغ، مخاطب و پیامی که ما میخواهیم برسانیم در مورد مبلغ گفتیم که مبلغ باید خودش آگاهی داشته باشد.@ شناخت داشته باشد نسبت به امر تبلیغ روانشناسی تبلیغ مخاطب و پیامها را هم خوب بشناسد حالا در امر تبلیغ بهترین راه چه راهی هست؟ یعنی ما پیاممان را میخواهیم به چه کسی بدهیم؟ ما گفتیم که شناخت مخاطب یکی از ارکان تبلیغ هست من باید ببینم که این پیامم را به چه کسی میخواهم برسانم و چگونه این پیام را برسانم که تأثیرگذار باشد.@ پس وقتی میخواهم بگویم به چه کسی میخواهم برسانم من باید یک نگاه خاص به مخاطب داشته باشم تعریف خاصی از مخاطب داشته باشم بدانم مخاطبم چه کسی است بسیاری از موارد به خصوص در تبلیغات برای دانشجویان دانشآموزان یا تبلیغات خارج از کشور در طول این 20 سال من دیدم مبلغینی خواستند کار بکنند.@ ولی چون اساساً با مخاطب آشنا نیستند حال و هوا و فضای فکری او را نمیشناسند و یا قیمت آن را ارزش آن را خوب نمیدانند نه تنها تبلیغاتشان مؤثر نبوده بلکه ضد تبلیغ بوده یعنی اینها هر چه تبلیغ بیشتری کردند مخاطب فاصله بیشتری از آنها و پیام گرفته.@ مخاطبشناسی وقتی میگوییم چند سطح دارد یک سطح این هست که سطح عمومی مخاطبشناسی هست یعنی اینکه من بدانم طرفم زن است مرد است دختر است پسر است چه سنینی هستند این سنین چه روحیاتی دارند چه سؤالاتی دارند چه نیازهایی دارند چه گرایشهایی دارند چه افکاری دارند چه نوع کششهایی دارند.@ حال و هوای زندگی آنها چی هست محیط آنها به آنها چه نوع پیامهایی میدهد سطح آنها را من بتوانم بسنجم که اینها در چه سطحی قرار دارند چه میزان با پیام من آشنایی دارند اطلاعاتشان در مورد پیام من چقدر هست غیر از آن شرائط اقلیمی هم خیلی مهم است.@ بچههای جنوب هستند بچههای شمال هستند بچههای کدام استان هستند بچههای کدام کشور هستند سیاهپوست هستند سفیدپوست هستند شرائط تاریخیشان چگونه هست و خیلی از چیزهای دیگر شرائط خانوادگیشان چگونه هست شرائط اقتصادیشان چگونه هست.@ اینها همه کمک میکند به مبلغ که بتواند تأثیرگذار باشد اینها را میگوییم شرائط عمومی مخاطب ولی یک موقع هست نه من وقتی میگویم شرائط مخاطب با یک سطحی میخواهیم صحبت بکنیم که معمولاً نه در کلاسهای تبلیغ بیان میشود نه در کتابهای تبلیغ نوشته میشود آن عبارت است از قدر و قیمت مخاطب و شناخت حقیقت آن.@ میخواهیم راجع به این یک مقداری صحبت بکنیم نوع احساسی که یک مبلغ نسبت به مخاطب دارد بسیار تأثیرگذار هست در نوع برخورد او و مطالبی که ارائه میدهد اساساً ما در برخورد با خودمان و دیگران تحت تأثیر دو عامل هستیم 1 ـ احساس 2 ـ ارزیابی و نگاه، برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد من اول از خودمان شروع بکنم بهتر هست.@ ما همیشه خداوند تبارک و تعالی به گونهای ما را خلق کرده که ما عاشق خودمان هستیم خودمان را دوست داریم نسبت به خودمان حب ذات داریم همانطور که خداوند اینگونه خلق کرده همه عاشق خودشان هستند.@ اما چرا همه خوشبخت نمیشوند با اینکه همه عاشق خودشان هستند دوست دارند خودشان را خوشبخت بکنند؟ برای اینکه نوع نگاهشان غلط است به خودشان یعنی خودی را میشناسند که خود حقیقی نیست انسانها برای خوشبخت کردن خودشان همیشه دارند تلاش میکنند هم خودشان و هم عزیزان و اطرافیانشان.@ اما شما ببینید در سطح جهان یک عده کمی میتوانند به معنای حقیقی احساس خوشبختی و رضایت بکنند چرا؟ چون نوع نگاهشان به خودشان غلط هست شناختی که از خودشان دارند ضعیف غلط و اشتباه هست بنابراین به خودی دارند خدمت میکنند که حقیقی نیست و اتفاقاً هر چقدر هم به خودشان و اطرافیانشان بیشتر خدمت میکنند آنها را از خوشبختی دورتر میکنند.@ اکثراً خودشان با دست خودشان خودشان را بیچاره میکنند دارند میبینند که تلاششان بینتیجه است زحماتشان هدر رفته است با تعجب میگویند پس چرا ما که این همه تلاش کردیم چرا نتیجه اینگونه شد چرا روابط زناشویی ما اینگونه شد چرا روابط والدینی و فرزندی ما اینگونه شد چرا خودم با خودم اینطوری شدم.@ چرا به نتایجی که میخواستم در زمینه انتخابهایم، ارتباطات، رفتار و افکارم نرسیدم خودم را که دوست داشتم اطرافیانم را دوست داشتم به عشق خودم و اطرافیانم این همه زحمت کشیدم پس چرا اصلاً نمیشود من چرا نتیجه نمیگیرم چرا من در محیط کار نتیجه نمیگیرم چرا در اجتماع نتیجه نمیگیرم؟@ اینها به این دلیل هست که این عشق متوجه خود ناقص یا قلابی ما میشود نه خود حقیقی ما، قطعاً اگر این تلاش متوجه خود حقیقی بشود به هر میزان که تلاش بشود آن خود هم خوشبختتر و بهرهمندتر میشود در مورد مخاطبین هم اینگونه است.@ اگر ما بخواهیم تبلیغ بکنیم مبلغی موفق هست که مخاطبش را به آن احساس داشته باشد یعنی دوستش داشته باشد بدون اینکه به آن وابسته باشد وابستگی غلط است گاهی وقتها ما میبینیم یک مبلغ یک مربی خودش گرفتار میشود این خوب نیست دوستبازی، رفیقبازی، اسیر شدن، اینها عمل تبلیغ را خنثی میکند خراب میکند.@ نه نگاه عام یک نگاه عام یک نگاه متعالی یک احساس انسانی و الهی به بلندای شخصیت مخاطب این فوقالعاده در توانمندی موفقیت مبلغ اثر دارد حتی در نوع روشهایش هم تأثیرگذار هست اما این احساس باید ببینیم که به چه شخصیتی تعلق میگیرد.@ همانطور که در مورد خودمان اگر نگاهمان غلط باشد احساس به تنهایی کافی نیست اینکه من خودم را دوست داشتم همسرم را دوست داشتم بچههایم را دوست داشتم خوشبختیشان را میخواستم به خاطر آنها این همه زحمت کشیدم و شکست خوردم عشق، احساس، دوست داشتن کافی نیست.@ بلکه باید این عشق و احساسات با یک نگاه صحیح به مخاطب انجام بگیرد که حالا اینها را در تصویر توضیح میدهم ما اگر نگاهمان جمادی باشد احساسمان همیشگی است ولی با نگاه جمادی نمیتوانیم بچه را خوشبخت بکنیم مثلاً فقط فکر بهداشت بچه باشیم.@ همانطور که الان در خانوادهها از پنج تا عامل سلامت و زیبایی عقل هوش دین و اخلاق بیشتر خانوادهها به سلامت و زیبایی و هوش بچهها میپردازند چون نگاهشان غلط است سه بخش را خوب نمیبینند نه دین را میبینند نه اخلاق را و نه عقل بچه را.@ برای همین با اینکه عاشق بچهشان هستند عاشق فرزندانشان و خانوادهشان هستند تمام تلاشها و احساسشان را روی دوتا امر سرمایهگذاری میکنند اینکه خانواده خوب بخورد بدنهشان سالم باشد یکی اینکه خوب درس بخوانند و سوادشان بالا برود مدرک تحصیلیشان بالا برود و خوب کار بکنند.@ حالا اینکه آیا این رشد عقلانی میکند نمیکند رشد دینی دارد رشد اخلاقی دارد یا نه برای اکثر خانوادهها مهم نیست پس احساس کافی نیست باید نگاه هم دقیق و درست باشد حالا در مورد مخاطبشناسی خودمان داستان از این قرار هست که ما باید یک احساس خوب داشته باشیم به مخاطبینمان یعنی این احساس خوب هم از یک نگاه خوب ناشی میشود.@ یعنی ما باید بدانیم که این چقدر قیمت دارد تا بتوانیم همان قدر نسبت به آن احساس داشته باشیم خیلی وقتها مبلغین خودشان دچار مشکلات ساختاری هستند و نمیتوانند مثل یک مبلغ موفق احساساتشان را نسبت به مخاطبینشان تنظیم کنند مخاطب هم این را کاملاً میفهمد.@ وقتی نزدیک میشود حرف میزند با استاد یا مبلغ میفهد که این استاد فقط فکر میکند که وظیفهاش درس گفتن و درس دادن هست یک چیزی را فقط میخواهد بیاید بگوید و برود شاید هم خیلی هدف یک مبلغ و استاد را نتواند بفهمد این مشکل باید برطرف بشود در ما، یعنی مشکل احساس باید برطرف بشود.@ درست نگاه کردن دوست داشتن و درست نگاه کردن مبلغ تا از احساسهای شخصی خالی نشود و با آن نگاهی که خداوند به بندگانش نگاه میکند نگاه نکند توفیق چندانی ندارد مبلغ باید یاد بگیرد که این شخصی که من دارم برایش تبلیغ میکنم پیش خدا چقدر قیمت دارد خداوند به او چه علاقهای دارد چه نگاهی چه محبتی دارد.@ اهل بیت(ع) چه احساسی به این شخص دارند این شخص نسبت به اهل بیت چه جایگاهی دارد این را خوب در دل خودش جا بیاندازد این اگر نباشد آن تأثیرگذاری که ما در تبلیغ به دنبالش هستیم به دست نخواهد آمد ساختار وجودی مخاطب باید شناخته بشود که این کیست.@ چگونه هست چقدر قیمت دارد و ارزش دارد این بحث خاص در مخاطبشناسی هست که عرض کردم این را متأسفانه جای دیگر به ما نمیگویند اما محتوایی را که من میخواهم به مخاطب خودم منتقل بکنم چگونه باید باشد.@ یکبار دیگر این درس را با هم مرور بکنیم این را که من میگویم شما حتماً باید برای مخاطبین خودتان بگویید یعنی از الان که داریم شروع میکنیم مثل اینکه شما یک مخاطبین عام هستید من تازه آمدم سر کلاس میخواهم درس بدهم برای شما، اینها را شما باید حتماً این اصولی که من میگویم یادداشت بکنید.@ همانگونه برای شاگردان خودتان، مخاطبین خودتان، فرزندان خودتان بیان بکنید. شما یک موقعی میخواهید در آموزشها و تبلیغ چه را ما میخواهیم تبلیغ بکنیم؟ چه چیزی را میخواهیم در تبلیغ برسانیم؟ دین را میخواهیم برسانیم میخواهیم تبلیغ دینی بکنیم یک محتوای دینی را به مردم منتقل بکنیم.@ دین را میخواهیم بشناسانیم این علاقه به اینکه من میخواهم دین را به مردم معرفی بکنم منشأ اشتباهات زیادی در تبلیغ شد یعنی باعث شد که مخاطبشناسی اصلاً مورد لحاظ قرار نگیرد و اینکه من چکار کنم که این این دین را بپذیرد را هم به آن توجه نداشتم.@ مخاطبین ما با خودی سر کلاسهای ما میایند با خودی میشنوند که آن خود تناسبی با پیام ما ندارد بنابراین شما وقتی پیام را دارید میرسانید گوشی که متناسب با آن پیام هست هنوز در مخاطب شما فعال نشده شما باید قبل از اینکه بخواهید دین را به مردم معرفی بکنید به آنها یک گوش بدهید که تناسب با پیام شما داشته باشد.@ یعنی اول باید بین مخاطب و پیام هماهنگی ایجاد کرد وقتی هماهنگی نباشد علاقهای وجود ندارد ممکن است به ضرورت بشنود حرمت تو را دارد چون مادرش هستی حرمت تو را دارد چون خالهاش هستی چون عمهاش هستی چون داییاش هستی چون یک کلاس دانشگاهی هست مجبور است بیاید بنشیند از شما یک سلسله مطالب را بشنود.@ یک جا آمده به یک دلیلی میخواهد بیاید نمرهای را پاس بکند باید بشنود اینطور جاها خیلی موفق در نمیاید ولی در اجباریترین آموزشها وقتی که معلم و مبلغ میتواند بین حرف خودش و مخاطب هماهنگی ایجاد بکند یعنی نیاز را ایجاد بکند.@ گوش مناسب با این پیام را ایجاد بکند علاقه زیاد میشود علاقه که زیاد شد تأثیرگذاری هم اتفاق میافتد یعنی پذیرش انجام میشود پذیرش به وجود میاید وقتی پذیرش به وجود آمد تأثیرگذاری هم بیشتر خواهد شد اول بگویم میخواهیم چه بگوییم، میخواهیم این را بگوییم که ما بیشتر وقتها به جای اینکه دین را به مردم معرفی کنیم.@ الان اکثر جاها همین اتفاق دارد میافتد مبلغ دین را معرفی میکند و ایجاد هماهنگی نمیشود تبلیغ خیلی میشود به قول مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی کار فرهنگی زیاد میشود ولی تأثیرگذار نیست، چرا تأثیرگذار نیست؟ چون بین پیام و گیرنده هماهنگی وجود ندارد.@ اگر هست خیلی سطحی هست عمیق نیست ما آن راهی را که عرض کردم میانبر هست بهترین سادهترین سریعترین و قویترین راه هست این هست که در آغاز تبلیغ به جای اینکه دین را به مردم معرفی بکنیم آنها را با دین هماهنگ بکنیم.@ یعنی خودشان را آن خود دینیشان را فعال بکنیم چون دین بالأخره مخاطب در نفس انسان دارد برای یک انسان آمده قطعاً در نفس انسان بخشی وجود دارد که با دین تناسب دارد و هماهنگی دارد با قرآن هماهنگی دارد با الهیات با اخلاقیات با احکام با اصول عقائد با عرفان و معنویت هماهنگی دارد.@ ولی اول من باید این بخش را در طرف مقابلم فعال بکنم تا بعد این حرفهای من را بشنود این خوراک را بخورد اشتها و معده مناسب را ایجاد بکنم بعد به آن غذا را بدهم وقتی که این الان اشتهای مناسبی ندارد معده مناسب برای دریافت ندارد ما هر چه هم تبلیغ بکنیم شاید تنفر ایجاد بشود زدگی ایجاد بشود.@ اشتباهی که خیلی از مبلغین کردند همین بوده رفتند الان همینطوری هست مثلاً مسئولین فرهنگسرا مدیر یک دانشگاهی یک تعدادی دخترهای مثلاً با حجابهای نامناسب را به یک بهانهای جمع میکنند و میگویند حالا یک استاد بیاید راجع به حجاب با اینها صحبت بکند.@ او هم بیاید بگوید حجاب این است حجاب آن است حجاب چنین است حجاب چنان است تأثیری هم ندارد چون اساساً آن با آن بخشی که حجاب با آن تناسب دارد صحبت نمیکند دارد بخشی که حجاب را نمیخواهد صحبت میکند آن هم با همان گوشی که حجاب را نمیخواهد دارد میشنود لذا هیچ تأثیری نخواهد گذاشت.@ این تأثیرگذاری خیلی کم است راجع به نماز خیلی وقتها افراد میخواهند بچهشان را نمازخوان کنند حجابدار کنند میگویند این چرا نمازخوان نیست چرا نماز نمیخواند چرا حجاب را خوب رعایت نمیکند.@ الان شما نگاه کنید چیزی که در آموزش و پرورش اتفاق افتاده من چون در طول سال صدها مدیر مدرسه و معاون مدرسه و امور تربیتی مدارس ارتباط دارم این را میشنوم میگویند ما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم این دانشجویان را هر کاری میکنیم اینها حجابشان خوب نمیشود.@ اول اینکه هر کاری میکنیم که نیست اگر یک کمی مناسب باشد چرا این اتفاق میافتد ولی موضوع این هست که ما نمیدانیم باید چکار بکنیم ما میگوییم گناه دارد جهنم میروی خدا گفته این هنوز آن منی که متناسب با بهشت و جهنم و خدا هست در آن فعال نشده بنابراین نمیشنود.@ این با گوش بخش پایینی دارد میشنود گوش بخش پایینی اتفاقاً با این چیزها خیلی سازگاری ندارد لذا شما هر چه هم که دارید میگوید او اصلاً متوجه نمیشود شما چه دارید میگویید خیلی درک درستی ندارد بعد هم ما به اینها تهمت میزنیم.@ میگوییم اینها نمیفهمند شعورشان نمیرسد لجباز هستند آلوده هستند کثیف هستند گناهکارند فاسقند چنینند چنانند در صورتی که این بنده خدا پیام به آن نرسیده چرا نرسیده پس این همه آیه و حدیث خواندیم این باید تبلیغ بشود تبلیغ یعنی چی؟ برود برسد به آن چیزی که باید برسد.@ مثل اینکه شما باید دارو را به یک جایی تزریق میکردی اشتباه به یک جای دیگر زدی صرف اینکه ما رساندیم کافی نیست درست رساندیم یا نرساندیم اول باید مطمئن بشوی که به این رسیده یا نرسیده اینکه به آن گفتم کافی نیست گفتی این شخصیت گوشهای مختلف دارد معلوم نیست با کدام گوشش صحبت کردی.@ یک گوش مناسب با پیام را اگر فعال بکنیم ما بهتر میتوانیم به نتیجه برسیم تا همینطوری هی حرف بزنیم ما صد جلسه حرف زدیم دویست جلسه حرف زدیم یک دوره کلاس گذاشتیم این بنده خدا اول مطمئن بشو که به این دارد میرسد یا نه.@ پزشک چکار میکند پزشک وقتی که دارد یک چیزی را تزریق میکند پای تلویزیون میبیند یک مانیتوری آنجا گذاشتند این لوله را که در بدن مریض میکند همینطوری که دارد فرو میکند بیست متر سیم دارد در رگهای این رد میکند این که دارد رد میکند همینطوری دارد نگاه میکند که این دارد درسد میرود یا نمیرود.@ به آنجا رسید یا نه و تزریق انجام شد یا نشد وقتمان را نباید تلف بکنیم وقتی میفرماید کار فرهنگی زیاد میشود مؤثر نیست ما الان میلیاردها تومان بودجه در این کشور صرف کارهای تبلیغی میشود کلاس گذاشته میشود مراکز سازمانها آمار میدهند میگویند ما اینقدر نفر ساعت کار کردیم.@ کار کردید یعنی چکار کردید یعنی استادی مبلغی دعوت کردید آمده یک چیزی را درس داده یک چیزی را گفته و رفته ما بیاییم اگر یک سوم یک چهارم این هزینه را بگذاریم اول هماهنگی بین مخاطب و پیام ایجاد بکنیم.@ نصفش اصلاً صرفهجویی میکنیم با یک چهارم دیگر این بودجه میشود خیلی جاها کارهای فرهنگی دیگری کرد این اتفاق نمیافتد پس ما این را میخواهم بگویم که ما به جای اینکه خیلی وقتها دین را تبلیغ بکنیم باید خود طرف را بشناسانیم یعنی آن خودی که با دین هماهنگی دارد را اول فعالش بکنیم.@ اگر هم بخواهیم فعال بکنیم اول باید به آن ثابت بکنیم که یک همچین خودی وجود دارد یک همچین منی هست شما در خانه این اتفاق خیلی برایتان افتاده که به بچهها به همسرتان به خواهر و برادرتان حتی به پدر و مادرتان میگویید شام میخورید میگوید نه اشتها ندارم بعد شما میروید سفارش میدهید یک غذایی را.@ من خیلی در این قضیه روانشناسی کردم، بیشتر مواقعی که شخص میگوید من غذا نمیخورم اشتها ندارم وقتی غذا را میاوری جلو میگذاری بیشتر از آن که میگفت اشتها دارم میخورد رفتی بیرون چهار سیخ کباب گرفتی آوردی بوی کباب به این میخورد میگوید کاشکی به جای دوتا چهارتا میگرفتی.@ بعد تعارف بکنی که بیاید بنشیند بخورد میبینی که تا آخرش هم با تو هست اگر رویش بشود بچهام غذاخور نیست خوب نخورد اول از این به بچه نباید خیلی اصرار کرد که چه بخورد چرا غذا نمیخوری بیا به زور بخور این هیچ فایدهای ندارد به زور هم شما به آن بدهی جذبی ندارد به درد نمیخورد.@ بچه را وقتی غذا باید بخورد الان نمیخورد باید تحریکش کرد یعنی باید میلش را اول در آن ایجاد بکنی بعد خودش میاید این غذا را میخورد خیلی وقتها بیاشتهاییها مال عدم آگاهی هست من همین چند وقت پیش که صدایم گرفته بود بیشتر از الان، یک موقعی یک عزیزی برای ما یک مقدار شلغم درست کرده بود یک مهمان هم داشتیم گفتم شلغم میخوری؟@ گفت چی شلغم! بعضیها دیدید به بعضی از چیزها به کلهپاچه، سیرابی، شلغم حساسیت نشان میدهند آدمهایی هستند که خیلی عقل ندارند وسواسی هستند تفکر ندارند شهوتشان امیالشان به عقلانیتشان غلبه دارد بعد من همین کار را کردم گفتم شلغم نمیخوری خیلی خوب است.@ گفت نه، اصلاً، گفتم حالا بنشین پیش ما، نشست و گفتم تا به حال شلغم خوردی؟ گفت نه ولی دوست ندارم، یکی از چیزهایی که خیلی از افراد هستند که نخورند و میگویند دوست نداریم این معلوم است که این آدم اصلاً با عقلانیت رشد نکرده.@ گفتم حالا بیا این یکی را به خاطر من بخور ببینم ببین میکشدت یا نه، همین یکذره خورد گفتم حالا این چه بود، گفت یکذره دیگر بده ببینم یکذره خورد گفت من فکر میکردم این باید خیلی بدمزه باشد همین فقط فکر میکردی بدمزه باشد بعضیها به ظاهر قضاوت میکنند میگویند نمیخورم.@ بنده خدا اصلاً تا به حال نخورده یکذره به آن بده مزمزه کن یکذره خورد و ایستاد تا آخر با ما خورد دوباره یک بنده خدایی بود همینطوری بود میگفت من کلهپاچه دوست ندارم یک روز من گفتم باید با من بیایی کلهپاچهای ببینمت رفتیم کلهپاچهای نشست و انصافاً کلهپاچهاش خوب بود.@ دو سهتا لقمه گرفتیم به آن دادیم یکذره خورد حالا از این به بعد هر وقت ما را میبیند میگوید ما را کلهپاچهای نمیبری اول یکذره بچش خیلیها اصلاً نچشیده اظهارنظر میکنند گاهی وقتها شخص دچار یک همچین حالتهایی هست یعنی شما یک مقداری بتوانید چند دقیقه یک ساعت دو ساعت این را همینطوری دو سه لقمه بدهی میبینی که فعال میشود.@ چون خودش دارد آن چیزی که در وجودش هست متناسب با این پیام همه انسانها دارند ولی اصلاً تا به حال نیامده متنفر بوده بدش میامده از جایی دلخوری داشته یا هر چیز دیگری اصلاً نشسته بخورد همانطوری که خیلیها خیلی از خوردنیها را بدون اینکه تا به حال چشیده باشند در موردش قضاوت میکنند.@ خیلیها دین، قرآن، معارف وقتی نگذاشتند تا به حال بنشینند اما همین که میشنوند واقعاً همچین چیزهایی هست تمام است خوشمزه میشود و راه میافتد من چند روز پیش خانمی آمده بود مهندسی بود مادرش گفت من این را همینطوری یکدفعه یکبار بردمش سر یک کلاسی این تازه این حرفها را شنیده بوده میگفت این حرفها درست است راست است.@ این ارشدش را خوانده میخواست دکترا بخواند ترمز را کشیده من دیگر نمیخوانم من باید بایستم ببینم داستان چیه این حرفها را کسی به من نزده داستان چیه تمام شد یعنی این بچه این جوان الان زیرورو شده خیلیها خوب پیام به آنها نرسیده.@ باید یک چند دقیقهای به آنها فرصت بدهیم ولی خوب و خوشمزه هم باید بدهیم حالا اگر اتفاقاً آن شلغم یا کلهپاچه خوشمزه نبوده یا مثلاً بد درست شده بود میتوانست تأثیر منفی بگذارد این بیاشتهایی اینگونه دارند ما خیلی وقتها خانمها به ما میگویند شوهرهایمان کلاس نمیایند مشاوره حاضر نیستند بشوند.@ الان پایش را کرده در یک کفش میخواهد من را طلاق بدهد یا زنم میخواهد الان طلاق بگیرد خانمم الان اصلاً این چیزها را نمیخواهد من میگویم شما برو چاپلوسی کن هدیه بده مهربانی کن خواهش کن یک کاری کن فقط همین دو سه ساعتی که من میگویم این چیز را بشنود.@ من لااقل در بالای 90% موارد وقتی که این کار را کردم میبینم شوهرهایشان، زنهایشان، خیلی خوب بعد از گوش دادن این مطالب آمدند یک موقعی هم که دیگر اصلاً میگویند به هیچ وجه تن نمیدهند میگویم حالا بیاید من با آن صحبت میکنم یک ربع ده دقیقه گاهی وقتها پنج دقیقه کمک میکند به اینکه طرف میلش سر جایش میاید.@ میگوید باشد این میل را باید ایجاد بکنیم ایجاد کردن میل حالا بحث مهمی هست که حالا بعداً راجع به روشهایش توضیح میدهم که باز کردن اشتهای طرف روشهای مختلف دارد الان میگوید این بچه غذا نمیخورد ولی تو آشپزیات غلط است بوی گند غذا را راه میاندازی مثلاً در این غذا یک چیزی میریزی که خودت فقط میپسندی و شوهرت میپسندد.@ بچه از این بو خوشش نمیاید یا ادویهای میریزی که این خوشش نمیاید آن ادویه را نریز یا نه ادویه بریز ادویهای که بویش خیلی خوب هست بریز سفرهآراییات خوب نیست رنگآمیزی غذایت خوب نیست مقدماتت اصلاً خوب نیست.@ گاهی وقتها مقدمات غذا خوب نیست مقدمات غذا را بچه میبیند مثلاً بوی ماهی اولش یکذره اذیتکننده است بعد فکر میکند غذا وقتی درست میشود همان بویی که ماهی اول دارد که مادر تازه دارد میشکافد و دارد آماده میکند میدهد بدش میاید گاهی وقتها شما اصلاً اصرار نکنید بچه غذا بخورد.@ بچه نیاز هست مواد غذایی مناسب به آن برسد شاید این غذا را خوشش نیاید ولی یک غذای دیگر بگذارید خوشش بیاید همان جبران میکند چهارمغز بگذار میوه بگذار کافی است اصلاً غذا نخورد نخورد پس ببینید ما روشهای مختلف داریم که حالا راجع به این انشاء الله اگر برسیم در این دوره صحبت میکنیم نشد در دوره بعدی انشاء الله.@ ما باید به جای اینکه اول بخواهیم خوراک بدهیم ببینیم شخص اشتها دارد یا نه، در غذای ظاهری حضرت فرمود تا اشتها ندارید غذا نخورید اول اشتها را ایجاد کن میلش را ایجاد کن اگر تأثیرگذاری میخواهی چون بهترین غذا وقتی میل نباشد یا طرف پر باشد تأثیر بدی خواهد گذاشت شما بهترین غذا را هم بخوری.@ وقتی غذا روی غذا میخورید آسیبش خیلی زیاد است پس ما باید اول در مخاطب گرسنگی، اشتها و تشنگی ایجاد بکنیم تا این حرف این غذا برود جای خودش بنشیند برایش جذاب باشد لذا در محیطهایی که افراد بیسلیقگیهایی که خیلی وقتها من میبینم در دانشگاهها میشود همین است.@ مثلاً جلسه میگذارند همایش میگذارند دوره میگذارند کلاس میگذارند یک اسم بد برایش انتخاب میکنند یعنی طرف دانشجو همین تا اسم را میبیند نمیرود در این کلاس ثبتنام بکند یا موضوع بدی را برایش انتخاب میکنند بعد انتظار دارند از این موضوع دانشجو یا دانشآموز جذب بشود بیاید این خوب نیست.@ من یادم هست یکی از این دانشگاهها یک موقعی به ما گفتند وضعش خیلی خراب است از دانشگاههای مهم کشور هم بود گفتند اینجا خیلی دانشجوها گرفتاری زیاد دارند گفتند از کجا شروع بکنیم میخواهیم برایشان کلاس راجع به حجاب بگذاریم راجع به دین بگذاریم راجع به امام زمان بگذاریم.@ گفتم هیچ کدام اینها به درد نمیخورد گفتند چکار کنیم؟ گفتم آن احساس نیازی به امام زمان نمیکند احساس نیازی به دین نمیکند احساس نیازی به حجاب نمیکند چون این اصلاً عطشی ندارد نسبت به این موضوع، اول این احساس عطش را ایجاد بکنید، گفتند حالا چکار کنیم؟@ گفتم دوتا یا سهتا کلاس برای اینها بگذارید، گفتند چی؟ گفتم دانشجویان شما یا متأهلند یا مجردند کلاس ازدواج بگذارید راجع به موضوع ازدواج، انتخاب همسر، روانشناسی ازدواج، راجع به روابط همسر، روابط دختر و پسر را انتخاب بکنید.@ شما وقتی بگویی روابط دختر و پسر همه دارند الحمد لله خوب است در این قضیه فعال هستند بلند میشوند میایند چون همه دارند با آن درگیر هستند خیلیهایشان چوب خوردند از اینطرف با اینکه چوب خوردند نمیتوانند ولش بکنند دوست دارند بالأخره این رابطه ادامه پیدا بکند یکطوری.@ با اینکه دارند چوب میخورند یا قبلاً شکست هم خورند با اینکه شکست هم خوردند برایشان جذاب است چون به آن احساس نیاز میکنند میگویند نه من این دختری که از آن شکست خوردم این پسری که از آن شکست خوردم این بد بود و الا من که به جنس مخالف نیاز دارم این را که نمیتوانم انکار بکنم.@ بنابراین پس حالا باید بروم ببینم این استاد چه میگوید من چطوری یک رابطه خوب برقرار بکنم برایش جذاب است یک ازدواج، حتی ازدواج هم گاهی وقتها کشش ندارد باید ببینیم کدام دانشگاه میخواهی حرف بزنی با کدام مخاطبین.@ شما یک جایی هست میخواهید برای دانشجویان یک چیزی بگویید که اصلاً آنها از ازدواج خوششان نمیاید یعنی آنقدر روابط آزاد دختر و پسر فراوان است که آنها خودشان میگویند ازدواج کار احمقانهای است ولی مفتش هست ما برای چه برویم سراغ تعهدش، لذا شما کلاس ازدواج هم بگذارید شاید خیلی موفق در نیاید.@ روابط همسران بگذارید متأهلینشان را به این بهانه، نقد فیلم بگذارید مثلاً ما در این دانشگاه اولین بار نقد فیلم گذاشتیم فیلم خیلی جذابیت دارد میخواهند یک فیلم سینمایی دو ساعته به ما نشان بدهند یادم هست یک موقعی یکبار نقد فیلم گذاشتیم دانشجویان خیلی آمدند کیف کردند و خوششان آمد و سالن خیلی عالی بود.@ دفعه بعد که اعلام کردیم نقد فیلم، تمام طبقه دوم و روی زمینها همه پر شده بود آن سالنی که سالن چند برابر این سالن بود بعد آن کسی که میخواست نقد فیلم بکند اول رفت یک ساعت مقدمات فیلم را گفت قشنگ این را توضیح داد موقعی که میخواستند فیلم را نمایش بدهند دستگاه خراب شد فیلم هم نشان ندادند دانشجویان کلی عصبانی شدند.@ یعنی آمد یک ساعت و نیم حرف خودش را زد بعد گفت حالا میخواهید فیلم را ببینید دستگاه وصل نشد این هم کلک خوبی است با اشتها نشستند همینطوری یک ساعت و نیم به حرفهای آقا گوش میکردند به عشق فیلم.@ آخرش دیگر حوصلهشان سررفته بود این آقا هر چه میگفت اینها میگفتند اللهم صل علی محمد و آل محمد بعد دیدند این اصلاً پایین نمیاید با صلوات برایش کف میزدند یک حرفی میزد برایش کف میزدند که بیا پایین کافی است فیلم را نشان بده خلاصه این را پایین کشیدند این دستگاهشان خراب بود سروصدای دانشجویان بلند شد.@ پس اول ایجاد اشتها، ظرفیت، تشنگی بعد غذا را میخورد خوب هم میشود ما الان اصلاً نیازسنجی نداریم در اجتماع، تشنگی ایجاد نمیکنیم نیازسنجی نداریم اشتها ایجاد نمیکنیم هی میخواهیم به افراد غذا بدهیم هی بیایید غذا بخورید بیموقع هم میخواهیم به افراد غذا بدهیم.@ خیلی وقتها غذاهایی که میدهیم بیموقع است مثلاً الان میگوید چرا استقبال نشد، تو برداشتی وسط امتحانات اول امتحان اوج امتحانات جلسه گذاشتی اینها الان درگیر امتحانات هستند نمیتوانند بیاید اینکه من چه موقع چه زمانی این پیام را برسانم خیلی مهم است.@ برای ایجاد اشتها باید خیلی چیزها را انسان در نظر بگیرد همه اینها سر جای خودش که بعد راجع به آن صحبت خواهیم کرد اما آن که خیلی مهم است اول برای ایجاد اشتها مهمترین کار این هست که ما مخاطب خودمان را به خودش بشناسانیم مخاطب اگر خودش خودش را شناخت قیمت خودش را دانست حالا آن چونش را بگذاریم از خودتان سؤال کنم.@ اینطوری طرح کنم مخاطب اگر قیمت خودش را شناخت ارزش خودش را شناخت حتماً بدنبال این پیامها میرود پول میدهد میرود وقت میگذارد میرود هزینه میکند میرود این پیامها را به دست بیاورد دیگر نیاز نیست شما اصلاً نازش را بکشید هزینه میکند تا این چیزها را بخورد سؤال: چرا وقتی خودش را شناخت دیگر شما اگر به آن ندهی به زور میاید از شما میگیرد؟@ چون حب ذات دارد اگر آن خود را به آن معرفی بکنید انسان عاشق خودش است نیاز ندارد شما عاشقش بکنید ما نمیخواهیم عشق ایجاد بکنیم در مثالی که در مورد کباب زدم این اصلاً این را دارد فقط شما باید تحریکش بکنید این حب را دارد این عشق به خودش را دارد انسان عاشق خودش است.@ اما این خودی که باید عاشقش باشد را شما باید به آن معرفی بکنید آن خودی که با این پیام سازگاری دارد این احساس نیاز را در آن ایجاد کن اگر خود جاودانه و خود دینیاش را به آن شناساندی میگوید اِ پس من این خود را دارم حالا این خودم الان ضعیف است غذا میخواهد میدود میرود دنبال غذایش.@ ولی وقتی ما این بخش را اصلاً فعال نکردیم میگوید این حرفها چیه روضه چیه جلسه چیه دین چیه عقائد چیه اخلاقیات به چه درد میخورد این اصلاً نمیداند خودش کیست این از خودش یک خود گیاهی یک خود حیوانی شناخته خود گیاهی و حیوانی آیا تا به حال دیدید الاغ برود سر کلاس عقائد بنشیند.@ گاو برود سر کلاس بنشیند گوش بکند نه نیاز ندارد علف به آن بده یونجه به آن بده میخورد چون از خودش بیشتر از این نمیشناسد آن خود عقلانی، الان سر کلاس دانشگاه میروند چون خود عقلانیشان را ما فعال کردیم به علم نیاز دارند.@ ولی به فیزیک علاقه دارد به شیمی علاقه دارد به ریاضیات علاقه دارد به علوم مختلف علاقه دارد حالا یا نیاز حیوانیاش باعث شده این را یاد بگیرد میگوید مدرک میدهند از آن پول میگیرم یا نه واقعاً نیاز عقلانی است دنبال علم است ولی عقلش فعال شده که الان این را دوست دارد میرود دنبال اختراع و اکتشاف، اما خود الهیاش چی؟@ ما فعال نکردیم یعنی بخش فوق عقلانی را فعال نکردیم که تناسب با دین دارد تا این شناسانده نشود معرفی نشود باور نشود این دنبال کار دین نمیافتد احساس نیازی ندارد میگوید وقت ندارم نمیرسم کار دارم درس دارم دانشگاه دارم ارشد دارم دکترا دارم.@ لیسانس باید امتحان بدهم زن و بچه دارم شوهر دارم مهمان داریم همهاش بهانه است اما شما تا به حال دیدید یک نفر بگوید ازدواج نمیکنم زن ندارم نیاز جنسی ندارم نیاز طبیعی ندارم غذا نمیخواهم تفریح نمیخواهم استحمام نمیخواهم میوه نمیخواهم، نه.@ چون آن خود حیوانی فعال است خودش اعلام نیاز میکند دنبالش میرود حالا یک مدتی هم بنا به مصالحی نرود بعد جبران میکند میگوید درگیر کنکور بودم ولی حالا که دیگر کنکور تمام شد یک هفته میروم شمال تفریح میکنم قشنگ میرود جبرانش میکند نیازها را کاملاً جبران میکند.@ ولی چرا یک نفر به قرآن علاقه ندارد نمیگوید من الان امروز قرآن نخواندم نماز نخواندم کم آوردم چون آن خودش فعال نیست ما باید اول آن خود را فعال بکنیم بنابراین به جای اینکه ما بیشتر حرف بزنیم هی دین در کله مردم بکنیم هی از دین بگوییم از این چیزها بگوییم اول آن خودی را که مناسب این دین هست این پیام هست این قرآن هست این معنویت هست آن را فعالش کن.@ هر چقدر این را فعالتر بکنی اشتهایش بازتر است چون این خود برعکس سایر خودها بینهایتطلب هم هست اگر فعال بشود نسبت به دین ظرفیت بینهایت پیدا میکند یعنی بخور است خوب بخور است اشتهایش زیاد است بیاشتهایی حتماً مریضی است یک جایی اگر اشتها نبود مریضی هست چه در خودمان و خودتان و چه در مخاطبینمان.@ این را فراموش نکنید اول خودشان را به خودشان باید معرفی بکنیم لذا اول به آن بگو که تو چه کسی هستی از کجا آمدی کجا هستی کجا میخواهی بروی آن روح انسانی الهی را در او فعال کن خودش باور کند که یک موجود جاودانه است.@ چرا به دین نیاز دارد چرا به قرآن نیاز دارد چرا به نماز نیاز دارد چرا به حجاب نیاز دارد چرا به آموزش دین نیاز دارد اول این را به آن بفهمان بعد خودش میرود دنبال مطالعاتش، دنبال تحصیل آن چیزی که هست چون حب ذات را دارد عاشق خودش که هست آن خود حقیقیاش را به او معرفی کن چون حب ذات فعال است.@ دنبال آن میرود به سراغش میرود تا ما این خود را فعال نکنیم تأثیرگذاریمان نمیگویم اندک است چون بالأخره این فطرت هست دارد ذره ذره کار میکند.@ نمیگویم تأثیرگذاری عمیق است اما اندک است سطحی است خیلی عمیق نیست ماندگار نیست بصیرت کار اساسی را انجام خواهد داد بصیرت وقتی آمد دیگر ماندگاری میشود انشاء الله ساعت بعد در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@