جلسه 002 - احسان
شماره جلسه
2
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
5
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - احسان

در جلسه گذشته درباره احسان این را عرض کردیم چون هدف خلقت انسان این است که انسان تخلق به اخلاق الهی پیدا کند تشبه به حق تعالی پیدا کند ذات انسان هم به کمتر از این راضی نیست. یعنی ذات انسان به کمتر از این که شبیه خدا شود راضی نیست دوست دارد به جایی برسد که مثل خود خدا بتواند حکم رانی بکند همه کمالات را داشته باشد انسان از محدودیت علم محدودیت قدرت و محدودیت لذت و زیبایی محدودیت اختیار بیزار است. اصلاً بدش می آید خداوند یک جوری انسان را آفریده که از محدودیت بدش می آید دوست دارد که به یک جایی برسد که هیچ مجهولی نداشته باشد هیچ چیز سر راه اراده اش نباشد، و جاودانه شود. همه ی اینها در ذات انسان خدا گذاشته اگر هم بخواهد این کار را بکند این طوری باید تربیت شود. لذا خداوند برای اینکه انسانرا این طوری تربیت کند به کمتر از خودش و معصوم به عنوان مربی انسان راضی نشده. یعنی فلسفه ی شیعه و اسلام ناب این است که باید حتماً رهبر معصوم باشد و خود خلیفه الله باشد و مظهر خدا باشد این که قیمت انسان کمتر از این نیست. انسان بزرگتر از آن است که مربی ناقص یا آلوده داشته باشد، چون قرار است شبیه الله شود. می خواهد تشبه به حق تعالی پیدا کند می خواهد تخلق به اخلاق الهی پیدا کند می خواهد مظهر خدا شود. این در وجود هر انسانی است می خواهد به پادشاهی بی نهایت و عظیم برسد لذا مربی اش هم بی نهایت و عظیم باشد نمی شود یک مربی محدود یک شاگرد نامحدود تربیت کند امکان ندارد. برای همین هم است اگر کسی به کمتر از الله و هدایت او تن بدهد خودش را تحقیر و کوچک کرده به محدودیت می خورد به فشار می خورد به کمتر از معصوم مربی و معلم قبول کند. لذا الگوهای انسان یعنی چهارده معصوم بینهایت اند مظاهر بینهایت خدا خلیفه الله، خود الله هم که ذات بی نهایت است. معصوم قائم به الله است خودش ذاتی ندارد ذات فقط یک نفر دارد آن هم الله است. و معصوم مظهر خداست انسان کمتر از معصوم اگر معلمش امامش رهبرش بشود به آن حس بینهایت طلبی یعنی همان بخش فوق عقل و فوق تجرد خودش پاسخ مناسب نداده یادتان باشد گفتیم انسان 5 شأن دارد حس خیال، وهم در این سه تا حیوان است عقل که فرشته است در این بخش و فوق عقل که انسان است در بخش حس محسوسات کمال انسان است یعنی دنبال محسوسات است خیالش دنبال مخیلات است وهمش دنبال موهومات است عقلش دنبال معقولات است بخش انسانی اش که بخش فوق فرشته ای او است به آن فوق تجرد می گویند یا فوق عقل این دنبال بینهایت و کمال مطلق است و به کمتر از آن هم راضی نیست. برای همین هم معلم و مربی انسان الله یا مظاهرش باشد به کمتر از این انسان خودش را بفروشد خودش را محدود کرده این که می گویند فشار قبر، محدودیت و مار و عقرب قیامت به خاطر این است که انسان به جای اینکه بخش های اصلی اش را تغذیه کند رفته در بخش های حیوانی اش بخش جنسی اش، کمالاتی که فقط کاربرد دنیایی دارد. مدرک تحصیلش را برده بالا زن دارد بچه دارد خانه دارد چندتا آپارتمان دارد تعداد اتومبیلهایش زیاد شده مقام دارد ریاست دارد هیچ کدام از اینها خاصیت جاودانه ندارد همین که برود در کما همه را از دست داده. هیچ چیز برای ابدیت و نظام جاودانه ندارد فقط یک چیز یادتان باشد با شما می ماند و آن مقدار تشبهی است که به حق تعالی پیدا کردید. مقدار اسمی است که از حق تعالی جذب کردید غفور، اینهایی که امشب می خوانید در جوشن کبیر، این اسم هایی که مال خودتان است فکر می کنید همه اش اسم خدا را می خوانید اسم های خودتان هم است چقدر اسم از خدا چقدر جواد هستی چقدر کریم هستی چقدر مرتاح هستی مرتاح یعنی شاد، چقدر شادی چقدر غفور هستی رحیم هستی رحمان هستی این اسم های قشنگی که مال خودت است همه اش. اینها فقط با آدم می ماند تغذیه ی بخش انسانی، بخش انسانی چقدر غذا خورده، چقدر رشد کرده همان مقدار آدم و انسان هستی. بخش فرشته ای ما هم تابع بخش فوق عقلانی ماست یعنی کسی علمش به دردش میخورد که بتواند در کاربرد عشقش به کارش بیاید علم اگر به کار عشق نیاید و علم و اطلاعات اگر برای رسیدن به الله به کار برده نشود خود به خود برای بخش حیوانی به کار گرفته می شود مثل وضعیتی که در دنیا است الان افراد می روند درس می خوانند در دانشگاه خودشان را می فروشند به قدرت های بزرگ علم و معلومات شان را و آنها با آن تخصص تجاوز می کنند به دیگران و آنها را غارت می کنند این همه دانشمندان خود فروخته چرا چون بخش انسانی آن دانشمندان فعال نیست فقط دکتر و مهندس اند یک جا پول بیشتر بدهند خدمات شان را به آنها می فروشند. خارج بدهند می دوند می روند خارج، کاری ندارند آن خارج چقدر استفاده می شود، می گوید آنجا امکانات زیاد است خانه داریم ماشین داریم بالاخره حیوانیت می چرخد، ولی اگر کسی بخش انسانی اش فعال باشد عمراً علمش را جز در بخش انسانی هزینه نمی کند جز در راه انسانیت هزینه نمی کند اصلاً لذا بخش عقلانی هم تابع بخش فوق عقلانی است شما اگر بخش فوق عقلانی تان فعال نباشد بخش عقلانی ات را می فروشی علم و اطلاعاتت را می فروشی به دیگران می شوی نوچه دیگران، می شوی بنده ی دیگران، می شوی نوکر دیگران در آزمایشگاه و مراکز علمی دنیا تحصیل می کنند یک دکترا به آنها می دهند فوق لیسانس می دهند ولی همه معلوماتش در استخدام حیوانیت است طاغوت ها به کار برده می شود. به او آقا دکتر و آقا مهندس هم می گویند ولی هیچ چیز برای ابدیت و نظام انسانی و آخرت ندارد پس ما حتی اگر بخواهیم علم مان مهندسی مان دکتری مان تخصص مان هم به دردمان بخورد طلبگی مان به درد مان بخورد ما چقدر طلبه داریم خودشان را فروختند به اسرائیل و آمریکا کم نیستند روحانیونی که با لباس روحانیت دارند خدمت می کنند به آمریکا و ابرقدرتها. اگر بخواهیم این چیزها به دردمان بخورد باید بخش فوق عقلانی فعال بشود. یعنی بخشی که من عاشق الله هستم و می گویم لا اله الا الله من جز الله دلبری ندارم. من جلسه ی که با علمای اهل سنت ائمه جمعه و مفتی های اهل سنت داشتم در کشور بوسنی می خواستم لا اله الا الله را برایشان شرح کنم گفتم محبوب، خوب یک ذره نگاه کردند گفتم معشوق، نگاه کردند وقتی ترجمه فارسی کردند نمی دانستم این ترجمه دلبر در فرهنگ اینها چقدر قدرتمند است آنها به دلبر می گویند دلبر، تا گفتم دلبر دیدم چقدر اینها یک دفعه روحیه شان عوض شد الله دلبر ماست همانی که دل من را می برد هر کمالی را می بینم به عشق او عاشق این کمال می شوم همانی که هر کس و چیزی را به عشق او دوست دارم چون مطلقش را دوست دارم من از محدودها بدم می آید انی لا احب آفلین ابراهیم علیه السلام گفت من از موقت ها افول کننده ها بدم می آید من آن معشوقی را می خواهم که همیشه با من باشد آن کمالی که از من دیگر گرفته نشود، پس در احسان یادمان باشد ما برای چی می خواهیم دنبال احسان باشیم برای چی میخواهیم دنبال نیکوکاری و خوب بودن باشیم نمی خواهیم حس ترحمی و عاطفه حیوانی مان را ارضا کنیم جلسه قبل گفتیم که حیوانات چقدر در عواطف قدرت دارند و خیلی وقتها از ما بالاتر اند. بلکه ما می خواهیم با احسان اسم محسن الله را بگیریم. می خواهیم تشبه به این تمرین کنیم این یک دانه اسم را بگیریم این یک دانه اسم هم خیلی قدرت دارد در قیامت با خیلی از اسم ها فرق دارد جز اسم های مادر است. چون وقت شماها خیلی عزیز است وقت ما هم کم است من نمی توانم در بخش اسماء الله هم که درس می دهیم اول از اسم های مادر شروع کردیم باید اسم های مادر را حداقل اینجا به شما بگوییم که اگر یک اسمش بیاید خیلی از اسم های دیگر را با خودش می آورد احسان و محسن از اسم های مادر است اگر یک کسی داشته باشد خیلی اسم با خودش دارد، یک اسم با او نمی آید مثل بخل می ماند که اگر آمد در روایت داریم البخل جامع لمساوی العیوب اگر کسی بخیل بود فقط یک عیب ندارد تمام عیب ها با بخل می آید سراغ انسان، حسادت زودرنجی حساسیت ظلم عصبانیت تکبر ترس بدبینی همه را با خودش بخل می آورد. اگر احسان آمد خیلی اسم با خودش می آورد در آدم، خیلی با خودش قدرت دارد. این یک نکته که ما چرا می گوییم باید برویم به سمت احسان نکته دیگر این است که اساساً اگر یک کسی می خواهد به الله نزدیک شود در مسیر عبودیتش نمی تواند کمالات محدود را در خودش نگه دارد شما به محضی که عاشق یک چیز محدود می شوی از حرکت به سمت بینهایت می مانی. نباید هیچ چیز محدودی در تو عشقی ایجاد کند که مانع از این بشود به سمت نامحدود حرکت کنی مثلی که یک میلیون تومان بدهند به کسی گیجش کنند و یک میلیاردش را ببرند این با این یک میلیون خیلی عشق بازی کند بی خبر از اینکه از او دارند یک میلیارد می برند خوب این حماقت است. می گوید نه من حقم یک میلیارد است من گول نمی خورم با یک میلیون، گیجم نکنید. انسان نباید در مسیر زندگی اش یک جوری حرکت کند که اگر یک کمال محدود آمد سراغش اینقدر مست شود اینقدر گیج شود که الله یادش برود اگر الله یادش رفت یعنی کمال مطلق و جاودانه ابدیت یادش رفت، به این می گویند آدم فاسق، فاسق یعنی دیگر طبیعی نیست مثل که یک نفر یک میلیون را می گیرد و می گوید یک میلیارد مال خودتان، به این آدم می گویند فاسق. آدم غیرطبیعی است دیگر دیوانه است دیگر یک میلیون گرفت یک میلیارد را داد بچه ها چون نمی دانند مشکلی نیست یک تکه الماس دستش است این بچه نمی داند الماس چیست به چه کاری می آید می گویی آن را بده عزیزم به تو شکلات می دهم عزیزم، الماس را می دهد بچه چون شکلات را خیلی دوست دارد یک شکلات می گیرد یک الماس می دهد همین کاری که ما داریم همه مان می کنیم ما به بچه می خندیم در حالی که ما بزرگترها خیلی بچه گانه تر داریم عمل می کنیم خیلی بچه، ما الان تمام زندگی مان داریم جاودانگی می دهیم ابدیت می دهیم خدا می دهیم کمالات حسی خیالی وهمی دریافت می کنیم. داریم الله می دهیم بینهایت می دهیم پول جایش می آید خانه می آید زمین می آید شهرت می آید مقام می آید شهوت می آید نمی فهمیم داریم با خودمان چه کار می کنیم لذا قرآن فرمود: قل، خیلی خطرناک است سوره توبه آیه 24 قل ان کان ابائکم باباهاتون، که مادرها را هم دارد و ابنائکم بچه ها پسرها و دخترها، و اخوانکم برادرتان که خواهرها را هم دارد و ازواجکم همسران تان و عشیرتکم فک و فامیل تان، و اموال اقترفتموها مالهایی که جمع کردید و تجاره تخشون کسادها شغل و کاسبی تان و مساکن ترضونها خانه هایتان احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین. بگو اگر اینها پیش شما از خدا یعنی کمال مطلق رسول خدا و شش آیه دیگر هم اهل بیت را می گوید از این 14 معصوم که مظاهر مطلق اند اصل و ریشه تو هستند خانواده آسمانی تو هستند و جهاد در راه خدا، جهاد یعنی تلاش برای حفظ بی نهایت تلاش برای اینکه من مبادا محدودها محدودم کنند و بی نهایت از دستم برود روح جهاد یعنی همین دیگر. کسی که اهل جهاد است می رود مطلق را به دست می آورد و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء کجا؟ در بهشت نه که محدودیت است نسبت به الله، بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون پیش خود الله، پیش خود خدا هستند. امام فرمود شهدا در شادی وصول شان و قهقهه ی مستانه ی شان عندربهم یرزقون اند. جهاد یعنی انسان با غیرت نگذارد کمالات دنیایی محدودش کند و خدای نکرده به الله نرسد. جهاد یعنی ما بتوانیم همه چیزمان را فدای الله کنیم. فدای دین خدا کنیم فدای مرام انسانیت و جاودانگی کنیم محدودها را دادند و چی دریافت کردند جاودانگی و بینهایت دریافت کردند این را می گویند جهاد. کسی که روح جهاد ندارد یعنی منگول است، یعنی چسبیده به اینجا، امام حسین آنها را که رها کردند برای چی رها کردند آنی را که می خواستند رسیدند آنهایی که یکی شان نیامدند به امام حسین به آنی که می خواستند رسیدند؟ هرگز. این را می گویند آدم احمق و نادان و فاسق. بنابراین در احسان شما به هیچ وجه مبانی را داریم می گوییم فعلاً در احسان شما نباید به هیچ وجه محدودها محدودت کنند اگر یک چیزی را نگه داری، دیگر نمی توانی رشد کنی، لذا ما برای اینکه جریان داشته باشیم به سمت ابدیت، شما باید توخالی باشی، اگر پر باشی نگه داشته باشی یک چیزی را علم است قدرت است لذت و معنویت است نتوانی از آن بگذری یک جایی بخاطر الله، آشغال جمع کردی حرکتت کند می شود، بعد هم سقوط می کنی آنهایی که می خواستند بروند جبهه می گفتند مملکت دکتر و مهندس می خواهد آخوند ها هم می گفتند ما نباشیم مملکت می خوابد ما نمی توانیم جبهه برویم امام فرمود همه شان باید برای روز قیامت خودشان را آماده کنند علم نمی گذارد آدم به عشق بی نهایتش برسد علم چیز قشنگی است ولی خطرناک است اگر نگهش داری در خودت یک کسی مثل چمران می خواهد که دکترای فیزیک پلاسما و شاگرد اول آمریکاست اینجا وزیر است آن همه مقام و آن همه موقعیت همه را از تو خودش رد می کند فقط به عشق یک نفر، آن هم الله. شهید یعنی این، شهید یعنی یک کسی که هیچ چیز سرعتش را کم نمی کند هیچ چیز متوقفش نمی کند. پول نگه ات داشت برای همین شما در فلسفه اسلام یک چیزی دارید به نام خمس و زکات، زکات مفهوم عام است زکیه یعنی تزکیه، زکیه یعنی پاکی، زکات دوتا معنا دارد رشد و پاکی، شما وقتی هیچ چیز را در خودت نگه نمی داری ردش می کنی، به دو تا چیز می رسی یک، رشد، رشد کدام بخش؟ بخش محدود را می دهی زکات از کدام بخش پرداخت می شود؟ زکات و خمس و جهاد و نماز و روزه و حجاب و غیرت به کدام بخش فشار می آورد؟ بخش حیوانی، شما در ماه رمضان کدام بخش فشار می آید؟ بخش حیوانیت بخش موقت و محدود چه دریافت می کنید؟ نامحدود. الصم لی و انا اجزا به روزه مال من است خودم جزایش هستم. شما محدود می دهید نامحدود دریافت می کنید. موقت می دهید دائم دریافت می کنید لذا فلسفه زکات در اسلام و فلسفه خمس فلسفه جهاد و حج و نماز و روزه این است که دائماً هی شما بخش حیوانی را محدود تان را تحت تربیت قرار می دهید حذفش نمی کنید فقط تحت تربیت قرار می دهید نامحدود می گیرید و نمو می کنید. کی نمو می کند؟ کی رشد می کند در احسان در خوبی کردن کدام بخش ما رشد می کند؟ هی می آیی بالا و هی شبیه تر به خدا می شوی مثل یک معلم، معلم ورزش رزمی است معلم کشتی است می گوید هر چقدر به این عضلاتت فشار بیاوری به من مربی نزدیکتر می شوی. درست است یا نه؟ این هی فشار می آورد ولی به کی نزدیکتر می شود به مربی اش نزدیکتر می شود. به رب خودش دارد نزدیکتر می شود. شما هر چیزی که از جنس خدا نیست هی کمش کنید آن چیزی که از جنس خداست قوی تر می شود این فلسفه زکات را میدانید یعنی چی، لذا شما لکل شی زکات هر چیز در اسلام زکات دارد شما هیچ کمالی را نمی توانی دریافت کنی و در خودت نگه داری و به کسی ندهی گفتی نه نمی شود کم می آید خودم چی، خانواده خودم چی، تا گفتی خودم و خانواده ام حرکتت متوقف می شود پاکی از بین می رود می شوی آلوده و نجس، همان علم و معنویت و نماز شبها نجست می کند همان خدمات نجست می کند شیطان 6000 سال عبادت را به گند کشید وقتی خدا گفت بگذر از این 6000 هزار سال سجده کن به آدم نتوانست گفت من سابقه دارم به یک تازه وارد سجده کنم؟ گاهی یک نماز خواندن آدم را بدبخت می کند هیئت رفتن سینه زدن، نماز شب خواندن، جبهه رفتن، سید بودن، طلبه بودن، خانواده شهید بودن، مرجع بودن، در این 30 سال انقلاب دیدید چقدر مرجع چپه کردند یار امام بودند خانواده امام بودن ندیدیم اینها را؟ انقلابی بودن، آقا نتوانستند آشغال جمع کرده بودند نتوانستند ردش کنند. علم تخصص من مهندسم من دکتر هستم خودت دکتر هستی، می رود جلوی مادر قیافه می گیرد به مادرش شما حالی تان نیست دنیا چه خبر است. بابا تو از دامن همین زن رفتی دانشگاه تو به مادرت این طوری حرف می زنی با پدرت این طوری حرف می زنی حالا فکر می کند برای زنش هم رئیس و استاد است برای بچه هایش هم رئیس جمهور و وزیر است بگذار کنار این حرفها را. هر چیزی که من را متوقف می کند مشغول خودم می کند به خودم می رسم می بینمش در خودم تا دیدی در خودش متوقف می شوی انسان فقط باید یک نفر را ببیند آن چی است؟ الله. لذا کسی که می خواهد عبادت کند قبل از تخلیه نکند خودش را از خوبی ها و بدیها هم خوبی ها و بدی ها خدا نکند خوبی هایش را ببرد پیش خدا، خیلی خطرناک می شود یا بدی ها، برای بدی ها استغفار کن، جلسه قبل گفتم که چطوری استغفار کنید و عفو داشته باشید؟ دیگران را عفو کنیم چطور استغفار داشته باشیم مغفرت داشته باشیم نسبت به دیگران دلمان را از آشغال هایی که از دیگران جمع کردیم پاک کنیم هر چقدر می خواهید حافظه ملائکه پاک شود و در نامه عملت گناه پاک شود اول باید حافظه خودت را باید پاک کنی از اشتباه دیگران. کسی که نمی تواند حافظه خودش را از اشتباهات دیگران پاک کند، دل خودش را از کینه دیگران پاک کند آنجا در صحیفه عملش هیچ چیز پاک نمی شود تکان نمی خورد هی بگویی استغفرالله هیچ فایده ندارد چون تو عملاً پاک نیستی. لذا اگر کسی می خواهد حافظه ی خدا را هم پاک کند نعوذبالله (شوخی دارم می کنم) یعنی خدا یک طوری با او رفتار کند اینطوری هم می شود در روایت داریم خدا یک طوری رفتار می کند حافظه تو را از گناهان خودت پاک می کند وقتی تو گناهی از خودت سراغ نداری یادت نیست گناه کردی وقتی می روی پیش خدا، خیلی آبرومند می روی پیش خدا، جانم ای خدا، از خودت هم پاک می کند.

چه خدای نازی داریم. حافظه خودت را هم پاک می کنم هیچ کس هم نمی فهمد نه ملائکه آنجا چیزی دارند هیچ چیز نیست در صحیفه خودت هم پاک می شوی چرا چون تو عرضه داشتی از صحیفه نفس خودت آدم ها را حذف کنی گناهان و اشتباهات شان را حذف کردی مال خودت هم پاک می شود. ولی وقتی مال دیگران را نمی توانی پاک کنی مال خودت می ماند. می روی سر نماز هیچ چیز با خودت نبر وقتی می روی شب قدر و احیا می روی اگر دکتر و مهندس بروی آنجا بنشینی هیچ چیز به تو نمی دهند، خیلیها دیدید وقتی می خواهند مجلس اهل بیت و یا عزا بروند با همه دارایی شان می روند حرم دبدبه و کبکبه ای می خواهد سینه بزند نمی تواند مثل عوام دستش را باز کند سینه بزند می خواهد صلوات بفرستید نمی تواند صلوات بلند بفرستد مثل عوام داد بزند صلوات بفرستد می خواهد گریه کند خیلی منت می گذارد سر خدا، می خواهد نماز بخواند با همه من اش آمده سر سجاده اصلاً به تو نگاه هم نمی کنند معصوم به ما یاد می دهد می گوید وقتی می خواهی بروی حرف بزنی با خدا اول تخلیه کنید تا تخلیه نکردید نروید آنجا، اگر بروید هیچ فایده ای ندارد. در روایت داریم کسی که ایمان دارد به خدا و قیامت با فشار توالت با فشار مثانه اش نباید نماز بخواند یعنی اول باید آن آشغالهای توی شکمت را خالی کن بعد بیا سر نماز چون نمی گذارد با حواس جمع پیش خدا بروی همه اش حواست به این بول و غائط ات است. این نماز نمی شود از این نجستر این است که خودت حواست به منِ طبیعت ات باشد آن خیلی کثیف تر است اگر نمی توانی تخلیه کنی بی خود دنبال نماز شب نرو، نماز شب هایش هم فایده ندارد بیشتر آشغال داری جمع می کنی با این نماز شب. وقتی داری می روی پیش خدا ببین چقدر معصوم قشنگ حرف می زند قربان امام سجاد می گوید الهی انا اقلّ الاقلین ای خدا من از هر کمی کمتر هستم. من هیچ چیز ندارم، الهی من انا حتی تغضب علیه خدایا من اصلاً کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی، اصلاً کسی نیستم فبعزتک ما یزین ملک احسانی ... به عزتت قسم امام سجاد دروغ قسم نمی خورد به عزتت قسم اصلاً من وجودم هیچ وقت این خلقت تو را قشنگ نکرده و هیچ وقت گناهانم هم چیزی نبوده که بخواهد مملکت تو را زشت کند. خدایا من کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی. وقتی میروید می گویید به همه یاد دادند استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام همه جلال و اکرام و کمالات و جمالات مال اوست هیچ چیز از خودم ندارم. و اسئله ان یتوب علیه از او می خواهم که برگردد به من هم نگاه کند. توبه عبدٍ من کی هستم؟ عبدٍ ذلیلٍ مسکین، مسکین با فقیر فرق دارد فقیر یعنی کسی که دارد ولی دارایی اش به مخارجش نمیرسد مسکین یعنی کسی که هیچ چیز ندارد، عبدٍ مسکین مستکین مستجیر که چی؟ اینها تخلیه است لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاهً و لا نشورا. من اصلاً دستم خالی خالی است. هیچ چیز از خودم ندارم نه عبادتی دارم علی علیه السلام به سلمان گفت وقت مرگت این شعر قشنگ را در سنگ قبرت بنویس، چقدر شعر قشنگی است وفدت علی الکریم الی زاد من الحسنات والقلب السلیم و اقبح کل شی حمل زاد اذا کان وفود علی الکریم من مهمان یک کریمی شدم که هیچ توشه ای از قلب سلیم و عمل و حسنه با خودم نیاوردم ولی این را هم بگویم زشت ترین چیز این است که انسان وقتی می رود پیش یک کریم با خودش یک چیزی ببرد چقدر خدا دوست دارد انسان همیشه دست خالی برود آنجا این عملهایتان را انجام بدهید ولی نبینید آنها را اگر دیدید خیلی خطرناک است. الحمدلله یعنی دیگر من اصلاً تخلیه می شوم ما بلد نیستیم از این ذکرها استفاده کنیم الحمدلله مثل دکمه ای است که روی ظبط است وقتی می زنید آن رقم هایی که افتاده مثل 9 و 999 می شود صفر صفر صفر. الحمدلله یعنی هر چی کمال عبادت قشنگی هر کار خوب از من رفت مال تو بود خدایا. هیچ چیزش مال خودم نیست همه اش مال تو بود. آدم با الحمدلله نه لوس می شود نه مغرور می شود نه منت سر کسی می گذارد نه تعریف ها و تمجید های دیگران و نه شهرت و نه مقام رو روحیه اش هیچ اثری نمی گذارد. با الحمدلله خودش را راحت می کند.

والحمدلله رب العالمین