اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ ما ابتدا از خود چیستی تبلیغ شروع بکنیم که اصلاً تبلیغ چیست بعد درباره ضرورتش انشاء الله صحبت خواهیم کرد و بعد از آن هم انشاء الله درباره ارکان تبلیغ که مبلغ و مخاطب و محتوا است انشاء الله مطالب را تقدیم خواهیم کرد.@ تبلیغ باب تفعیل هست تبلیغ یعنی رساندن پیامی را انسان برساند یا خبری را یا مطلبی را برساند تبلیغ میگویند و در یک تعریف دیگر تبلیغ رسانیدن عقائد دینی یا غیر آنها با وسائل ممکن به دیگران است تقریباً تعداد زیادی از تعاریف تبلیغ را میخوانیم قالبشان مشترک هستند.@ شاید این تعریف دوم که از ناظم الاطباء هست بخش مشترک همه تعاریف هست که بخشی را رنگ دینی داده اینجا به تبلیغ رسانیدن عقائد دینی بعد فرمود یا غیر آنها عقائد غیر دینی با وسائل ممکن به دیگران، این خیلی تعریف جمع و جوری هست انسان یک پیامی را یک عقیدهای را منتقل بکند به دیگران با هر وسیلهای که ممکن هست کلی هم گفته به دیگران.@ البته وقتی میگوییم وسائل ممکن یعنی وسائل مشروع گاهی وقتها هست افراد در تبلیغ به وسائل دروغین یا غیر مشروع متوسل میشوند مثلاً به دروغ می گوید من دیشب خواب فلان حضرت را دیدم گفت به فلانی بگو مثلاً اینطوری هست مقدس هست ولی دروغ است این خوب نیست.@ یا مثلاً حضرت راجع به تو اینطوری گفت با خواب میخواهیم مشکل را حل بکنیم در حالی که اصلاً هیچ صحتی هم ندارد دروغ هست این چیز خوبی نیست کار خوبی نیست ولی وقتی میگوییم وسائل ممکن یعنی وسائل مشروع.@ در این معنا تبلیغ و ابلاغ به یک معنا هست چنانچه در بلاغ نیز در همین معنا استعمال میشود در قرآن کریم این واژه نزدیک به همین معنا به کار رفته است خداوند وظیفه رسولان را بلاغ و تبلیغ برمیشمرد(و ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ).@ این کار خوبی که تعریف خوبی که برای ما دارد این هست که بدانیم پیغمبر هم وظیفهاش تبلیغ خوب هست این مبین بودنش خیلی مهم است یکی از چیزهایی که علت شد ما این دوره را بگذاریم همین کلمه مبین که تبلیغ باید روشن باشد یعنی گره را باز بکند و روشن باشد.@ ما گرفتاری زیادی که در امر تبلیغ داریم چه در خطابه چه در تبلیغ یا حتی کلاسها و درسهایی که هست در دانشگاهها یا مراکز دیگر این هست که روشن نیست یعنی استاد یکی از متأسفانه چیزهایی که از قدیم بین خیلی از کارشناسهای دینی هنر شمرده میشده یا نویسندهها این هست که ثقیل حرف بزنند خیلی افتخار بوده یا مثلاً پُزی بوده برای خودش نشاندهنده باسوادی بوده.@ بعضی وقتها اینقدر پز میدادند که میگفتند این کتاب من یک طوری هست که هر کسی نمیفهمدش یا این کتاب من یک طوری هست نمیشود یک کلمه به آن اضافه کرد حتی یا یک کلمه از آن کم کرد اینقدر مثلاً اینها افتخار میکردند هنوز هم اینطوری هست.@ هنوز هم ما چه در بین طبقه روشنفکر و جدیدمان و چه در بین افرادی که سنشان یک مقدار بالاتر هست از قدمای ما قدیمیهایمان هنوز هم متأسفانه اینطوری هست که خیلیها اصرار دارند که قلنبه سلنبه حرف بزنند مخاطب را در نظر نمیگیرند.@ که باید برای مخاطب به اندازهای که به هر حال فرمود(اِنّا مَعاشِرَ الاَنبیاء اُمِرنا اَن نُکَلِمَّ النّاس عَلی قَدرِ عُقُولِهِم) ما انبیاء امر شدیم که با مردم به اندازه عقلشان با آنها حرف بزنیم نه بیشتر از عقلشان و این تأکیدی که قرآن دارد به لسان قومه هست این که مبلغین همه به لسان قوم هستند.@ یعنی به قول یک از فضلا میفرمودند که ما یک لسان قوم داریم یک لسان قم داریم بعضیها قمی حرف میزنند یعنی خیلی علمایی و سنگین حرف میزنند خیلی هم خوششان میاید که اینطوری حرف بزنند و در واقع انگار که عقدهای هست.@ باید همه بفهمند که من خیلی باسواد هستم خیلی تحصیلکرده هستم خیلی بلد هستم و شما خیلی چیزها را نمیدانید خیلی چیزها را نمیفهمید ما مثلاً خیلی چیزها را میدانیم و برای بازارگرمی مثلاً از الفاظ عربی استفاده میکنند یا از الفاظ انگلیسی استفاده میکنند.@ من یک مرکزی رفته بودم که آنها میگفتند که ما تبلیغ داریم بعد کتابهایشان را که نگاه کردم دیدم در خود کتابهایشان چقدر واژههای بیگانه به کار بردند واژههای غربی گفتم شما میخواهید تبلیغ درس بدهید خود کتابتان مشکل دارد یعنی الان این کتاب باید عوض بشود باید به زبان شفاف باز این که همه مردم میفهمند با همان زبان خود مردم برایشان صحبت بکنید.@ این(إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ) خیلی مهم هست که تبلیغ باید به زبان طرف مقابل باشد این هنر یک مبلغ هست و وظیفهاش هست دقت کنید دو چیز هم هنر و هم وظیفه است که وقتی دارد حرف میزند با بچه با نوجوان با جوان با روستایی با شهری با هر گروهی بتواند به زبان خود آنها با آنها صحبت بکند و معارف را ساده بکند.@ روشن بکند تا آنها بفهمند و بگیرند قلنبه سلنبه صحبت نکند این یک نکته نکته دیگر هم این هست که جدای از این که حالا در این دوره ما خیلی روی این مسئله تأکید داریم این هست که واقعاً تعداد زیادی از مخاطبین ما یعنی مبلغین و مردم خیلی از مسائل برایشان به صورت ریشهای حل نشده.@ بیشترین کاری که در این دوره انجام میدهیم این هست که ما ریشهها را اول بیان بکنیم یعنی اگر خوب یک چیزی شفاف دیده بشود همه میتوانند درست معنایش بکنند ولی موضوع این هست که ما اگر بخواهیم راجع به حج صحبت بکنیم وقتی نمیرود در ذهن مردم یا نماز یا حجاب مال این بوده که بلاغ مبین نبوده.@ اگر تعداد زیادی ما بدحجاب و بیحجاب داریم حتماً بلاغمان مبین نبوده اگر نسبت به نماز ما یک تعدادی داریم که نماز نمیخوانند حتماً نتوانستیم نماز را جا بیندازیم مثلاً چطوری میشود یک خانواده مذهبی نتواند نماز را برای بچه خودش جا بیندازد حجاب را جا بیندازد دین را جا بیندازد تولی و تبری را جا بیندازد حتماً بلاغ مبین نیست.@ این پدر این مادر عاجز است نمیتواند آشکار یک چیزی را خوب دقیق رسا چون بلاغ ببینید به چه معنا هست یعنی رساندن، پیامبر وقتی که آمد صحبت کرد یا در سیره اهل بیت داریم خیلی وقتها به خدا میگفتند خدایا ما رسانیدم پیامبر وقتی که رساند حرفهایش را زد یک ساعت صحبت کرده پیامبر.@ بعد از این که صحبت کرد به مردم گفت آیا من حرفم را رساندم دقت کنید از همین کلمه استفاده میکند آیا من رساندم در ادبیات فارسی ما میگوییم توانستم برسانم حرفم، خوب داری حرف میزنی دیگر سؤال چیست ولی چرا من میگویم توانستم منظورم را برسانم در واقع نگاه کنید آن منظور یا آن چیزی که در ذهن من هست یا حرف رساندن میخواهد.@ رساندن یعنی چی؟ یعنی آن طرف مقابل هم دریافت بکند این که یک آخوندی یک مبلغی یک استادی حالا غیر روحانی یک مبلغ بیاید برود یک جا بنشیند حرف بزند فقط بعد فکر کند که وظیفهاش را انجام داده نه.@ یا مثلاً ما به بچهمان بگوییم حالا این کتاب را بگیر بخوان نه اگر این کتاب را بخواند باید ببینی به آن رسیده یا نرسیده این خیلی مهم است آیا واقعاً پیغام دریافت شده این خیلی مهم است رساندن است یعنی تو باید دقیقاً او را برسانی به این منظور، برایش آشکار این قضیه را تعریف بکنی بیان بکنی.@ من یادم هست یک موقعی رفته بودیم هند برای یک تعدادی از اساتید دانشگاه و دانشجویان دورههای تخصصی بالا و دو روزی من را دعوت کردند روز تعطیل بود یعنی کار دیگری داشتیم آنجا یک مجموعه سخنرانی داشتیم دو روزی خورد به عاشورا و تاسوعا یعنی دو روز تعطیلی بود.@ این رئیس آموزش عالی ایران در هند به من گفت که یک مجموعهای هستند در یک شهر از اساتید دانشگاه این دو روز را شما بیا برو با آنها صحبت کن گفتیم باشد این دو روز را ما آمدیم که کار بکنیم این دو روز را ما رفتیم با اینها صحبت کردیم شبش که ما را بردند گفتند حالا با کدام میخواهی کار بکنی؟@ گفتم یعنی چی با کدام؟ گفتند اینها یک گروه شیعه هستند یک گروه سنی هستند یک گروه هم وهابی هستند یعنی سه گروه مختلف من گفتم با همه گفتند نمیشود اینها را وقتی که با هم جمع میکنید دعوا میکنند با همدیگر تا حالا هم نشده ما اینها را جمع بکنیم هر وقت هم یک چیز عمومی بوده اینها جر و بحث کردند با همدیگر ریختند به هم.@ گفتم نه من اینطوری میخواهم اگر اینطوری نیست ترجیح میدهم صحبت نکنم برگردم گفت آخه نمیشود اینجا چه کسی میخواهد با اینها گفتم نه حالا شما چکار دارید من میخواهم با هر سه گروه حرف بزنم همه را با هم دعوت بکنید همه را با هم دعوت کردند.@ بعد از یک جایی شروع کردم من که حالا بحثمان هم در تبلیغ همین است ما از کجا شروع کنیم که دعوا نشود اختلاف ایجاد نشود همه بنشینند گوش بکنند سروصدا و سؤال و شبهه خیلی ایجاد نشود طرف بتواند خوب بگیرد خوب بیابد و به آن اطمینان داشته باشد.@ هی سؤال و شبهه ایجاد نشود این خیلی مهم است که انشاء الله در همین دوره هم میخواهیم این قضیه را حل بکنیم به حول و قوه الهی از یک جایی شروع کردیم که اینها دیگر سؤال نکنند از یک جای مشترک بین هر سه گروه کردیم این خیلی مهم است که بلاغ باید از جای مشترک.@ اگر الان مثلاً چند تا گروه شما دارید بعد از موارد اختلافی شروع کنید دعواست همیشه یادتان نرود که در تخاطب باید از وجه اشتراک بین همه مخاطبین شروع بکنیم که همه آنها را قبول دارند بعد سیر منطقی پله به پله میچینید میایید تا جایی که بیایند با شما آن موارد اختلافی را وقتی منطقی بچینید به مورد اختلافی که برسند حل میشود برایشان.@ من همینطوری برای اینها دو روز صحبت کردم یادم هست روز آخر یعنی غروب روز دوم که عاشورا هم بود اینها مثلاً سنی بودند وهابی بودند آمده بودند در زیارت عاشورا شرکت کردند یکیشان رفته بود بچهاش را لباس سقایی تنش کرده بود آورده بود اصلاً آمدند در زیارت عاشورا نشستند شرکت کردند.@ خودشان میگفتند ما تا به حال نمیدانستیم امام حسین یعنی این ما اصلاً هیچ کس تا به حال نه دین را اینطوری برای ما گفته نه امام حسین را برای ما اینطوری معنا کرده بود و همین خیلی راحت، پس ببینید بلاغ باید مبین باشد اصلاً بلاغ باید در کار باشد خیلی وقتها گفتنهای ما بلاغ نیست.@ اگر هم بلاغ باشد مبین نیست این دو قید یادمان نرود که بلاغ باشد با بچهمان بتوانیم چرا بچه من با من اختلاف میکند چرا بچه من حجاب را قبول نمیکند نماز را قبول نمیکند مرام من را قبول نمیکند مرام مادرش را قبول نمیکند مرام پدرش را قبول نمیکند چرا اینطوری است یا مرام استادش را حتی قبول نمیکند این برای این هست که یا بلاغ نبوده یا اگر بوده مبین نیست.@ حالا اگر شما بلاغ کردید و بلاغ بود واقعاً و مبین هم بود دیگر حالا اگر او این کار را نکند مربوط به بیماریهای خودش هست یا تعصب هست حب و بغضهای بیجا هست آن یک بحث دیگری هست ولی بلاغ باید حتماً مبین باشد.@ پس یادمان نرود در تبلیغ ما از نقطه اشتراک شروع میکنیم بعد در مخاطبشناسی انشاء الله میرسید وقتی میخواهید صحبت بکنید طرفتان اگر میبینید با شما هم جهت نیست باید حتماً بروید برگردی به گذشته.@ یعنی گاهی وقتها به بعضی از مبلغین یا معلمها ایراد میگیرند میگویند آقا موضوع بحث این است ولی شما چرا هی برگشتید از یک چیز دیگر دارید میگویید میگوید والله من جمع را که نگاه کردم احساس کردم باید برگردم از یک نقطه مشترک شروع کردم.@ گاهی وقتها شما به یک نفر میگویی این کار گناه دارد خوب نیست بالاخره خدا راضی نیست ولی سر خودت را کلاه نگذار ببین این مشکلش در خدا است الان مشکلش سر حجاب نیست تو داری به این میگویی این جهنم دارد عذاب دارد این با خدا مشکل دارد با مفهوم دین مشکل دارد با تعریفش از خودش مشکل دارد.@ این الان نمیداند کیست حالا تو هی بیا بگو خدا دین پیغمبر وقتی شخص نمیداند کیست هر چه شما بحث تبلیغ مذهبی بکنید فایدهای ندارد اصلاً بدرد نمیخورد برای همین شما به جای اینکه بخواهید به این بگویید حجاب را رعایت بکن نماز بخوان اصلاً نیاز نیست اینطوری باشد.@ شما بروید از نقطه مشترکی که نتیجهاش حجاب و نماز میشود که این بتواند وقتی که تصویر درست است بگوید پس حالا تصویر درست است این پازل باید تکمیل بشود ما خیلی وقتها جلوی مخاطبینمان یعنی مخاطبینی داریم که پازل تکمیل شده ندارند تصویر را نمیبینند وقتی نمیبینند ما از یک جایی شروع کردیم برایشان که این برایش مفهوم نیست.@ شما نگاه کن دانشجوی فیزیک است دانشجوی شیمی است دانشجوی پزشکی است دانشجوی زبان است بعد یک ذره نگاه کن فکر کن این در گذشتهاش آیا امکان داشته مثل تو این خوراکها را بخورد همان خوراکهایی که تو خوردی این خورده همان خوراکهایی که تو توقع داری این عملی داشته باشد.@ حالا قواعدش را توضیح میدهم برایتان انشاء الله در همین جلسات آغاز این چیزی که شما و دیگران از او به عنوان عمل میخواهید خوراکهای متناسب با این عمل را خورده یا نخورده میگوید الان میگوید با خدا مشکل دارم با دین مشکل دارم با حجاب مشکل دارم با پیغمبر مشکل دارم با ولایت فقیه مشکل دارم.@ بعد شما وقتی بیایید از حجاب خدا دین ولایت فقیه شروع کنید همه غلط است چرا؟ چون این همان جایی است که این مشکل دارد در حالی که خدا دین پیغمبر همه وسط راه هستند آغاز راه نیستند باید بیایی سر شروع مسیر این خیلی مهم است.@ شما وقتی از همان موردی که این مشکل دارد بخواهی شروع بکنی مشکلش حل نمیشود میگوید الان من با ولایت فقیه مشکل دارم اگر با ولایت فقیه مشکل داری ولایت فقیه به عنوان یکی از میوههای عقائد است در بحث امامت.@ پس زیرمجموعه امامت باید این مجموعه برگردد به نبوت، نبودت باید برگردد به توحید، توحید باید برگردد به انسانشناسی یعنی تا خودش را نشناسد شما توحیدش را هم که بگویید باز دستوری است فایدهای ندارد.@ من یادم هست یک موقعی جهاد دانشگاهی یک دورهای گذاشته بود برای ما گفتند یک دوره کلاس هست که میخواهیم بگذاریم آن موقع ما دوره ازدواج گذاشته بودیم میثاق مقدس گفتند برای دانشجوها ببینید چقدر زیرکی کردند گفتند برای دانشجوهایمان یک دوره داریم که راجع به مسائل خانواده است.@ گفتم باشد حالا انشاء الله بعداً صحبت میکنیم چشم یک چند وقت دیگر گفتند این دوره راجع به ازدواج است میخواهیم بگذاریم گفتم باشد دوره ازدواج باشد بعداً به من گفتند که اینها برای دانشجوهای خانم است گفتم باشد میاییم برای خانمها هم میگوییم اینها گذاشتند توافقی که از من گرفتند گفتند کلاسها استاد وقت نکردیم بگذاریم کلاسها شب است.@ حالا من هم نمیفهمیدم مفهوم این یعنی چی ساده گفتم باشد شب چه ساعتی گفتند مثلاً ساعت هفت شب تمام که شد بستیم بعد آخرش روزی که میخواستیم برویم گفتند در خوابگاه است گفتم خوابگاه! گفتند بله خوابگاه دانشجویی، من هنوز در جریان نبودم خیلی از شما مثل من نمیدانید گفتم باشد برویم.@ رفتیم دیدیم که خوابگاه یعنی یک جایی که اینها آزادند یعنی اصلاً قیدی حجابی چیزی هیچی از در آمدیم یک آقایی جلوی ما را گرفت یک آقایی بود نگهبان بود گفت کجا؟ گفتیم که کلاس داریم یک تماسی گرفتند بفرمایید تو.@ بفرمایید تو در خوابگاه دخترانه آن هم شب یعنی چی؟ یعنی یالله است رفتیم دیدیم اصلاً یالله نیست از دَم در رفتیم همه آزاد بیحجاب اصلاً هیچی ایستادند آنجا بعد هم تازه میگویند بفرمایید یعنی بایستید هم نه بفرمایید برگشتیم گفتیم آقا این چطوری است بگویید مسئولینشان بیاییند ببینند.@ اینجا نشد که اینطوری کجا بفرماییم ما برویم اینها که همه آزاد اصلاً هیچی حجاب اصلاً هیچی لباسهای خیلی ناجور خیلی بد آزاد هستند در خانهشان چطوری آزاد هستند آمدند و اینها رفتند یک ذره آنها را توجیه کردند که بابا استاد دارد میاید بالاخره شما باید یک چیزهایی را رعایت بکنید.@ بالاخره هیچی همینطوری شنگولی منگولی هر کدامشان یک چیزی کشیدند روی سرشان همینطوری ول آمده بودند آنجا سر کلاس گفتم فرار کنم بروم بایستم بالاخره درست هم نیست بگذاریم برویم چه بگوییم به آنها بحث ازدواج هم بود اینها هم برایشان خیلی شیرین بود به قول خودشان بحث شیرین ازدواج.@ من یادم هست ما یک سه جلسهای اول خودشناسی گفتیم گفتیم وقتی میخواهیم ازدواج بکنیم اینهایی که دارم میگویم سیستم است یادتان نرود سیستمهایش را یادتان نرود ازدواج یک امر انتخاب هست انسانها در گرو انتخابهایشان هستند هر انتخابی بکنند نسبت به آن انتخاب آثاری را میبینند قیمت هر انسانی به انتخابش هست که میخواهد انتخاب بکند.@ هر انسانی که براساس شناختی که از خودش دارد و قیمتی که از خودش دارد انتخاب میکند انتخاب همسر انتخاب رشته تحصیلی انتخاب دوست انتخاب لباس انتخاب هر چیزی انتخاب محل زندگی هر کسی براساس شناختی که از شخصیت خودش دارد و قیمتی که برای خودش قائل هست انتخاب میکند اینها مقدمات بحث ازدواج یا بحث انتخاب هست.@ اینها را خوب دقت بکنید این چند تا چینش حتماً لازم هست حالا قیمت ما چقدر است؟ من شروع کردم یک ذره راجع به هدف خلقت صحبت کردم داستان روز اول خلقت صحبت کردم که اصلاً چه شد ما خلق شدیم چطوری شد ما آمدیم روی زمین و بعد اینکه ما بدن نیستیم زن نیستیم مرد نیستیم اینها را گفتیم دو جلسه اینها را گفتیم.@ بعد تازه میخواستیم برویم فکر کنم من هفته سوم که دیگر رفتم واقعاً وقتی وارد شدم احساس کردم که در حوزه علمیه رفتم یعنی اینها کاملاً محجوب خوب دقیق یک نفر پوشش اضافه نداشت زائده اضافه ناجور نه این دانشکده پزشکی بود حالا خوابگاه دانشجویان دانشکده پزشکی یکی هم در دو شهر دیگر هم باز یکی سبزوار یکی سمنان باز همین اتفاق افتاد.@ که ما برای دانشجویان پزشکی همین بحث را کردیم و بحث مقدماتی اینکه از کجا آمدیم و چطوری هست اصلاً داستان روز اول چه بوده قبل از خدا اگر ما قبل از خدا داستانها را تعریف نکنیم یادتان نرود قبل از خدا را اگر نگوییم و از خدا شروع بکنیم مفهوم نیست.@ چون خدا زمانی خوب مفهوم هست که شخص نسبت الله با خودش را بداند حضرت فرمود(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) کسی که خودش را میشناسد خدا را میشناسد باید اول نفس خوب جا بیفتد اصلاً من کیستم از کجا آمدم داستان چیست نسبت من با الله چیست الله را در واقع شما باید از داخل نفس خود شخص در بیاوری به او نشان بدهی نه از بیرون.@ خدایی که در بیرون هست برای کسی جذابیت ندارد اما خدایی که از درون خودش به او نشان میدهی از توی نفس خودش که درگیر است شما الان هیچ کس را نمیتوانید یک نفر را شما پیدا نمیکنید که بگوید دو دوتا پنج تا بشود چون خودش این را کشف کرده که دو دوتا چهارتا میشود انکار نمیتواند بکند دیگر نمیتواند کنار بگذارد.@ اگر هر گناهی بکند هر آلودگی داشته باشد هر بالا و پایینی بشود باز این دو دوتا برایش چهار تا است لذا شما وقتی که معارف را معرفتی و درونیش میکنید این هدف این دوره است معارف درونی میشوند از باطن خودمان به خودمان نشان داده میشوند ما از دریچه نفس خودمان نگاه میکنیم از دریچه کاملترین مظهر خدا به او نگاه میکنیم یعنی نفس انسان دیگر قابل انکار نیست.@ اما اگر غیر از این طریق شما هر طریق دیگری در تبلیغ استفاده بکنید همه مفاهیمی هستند که ذهنی یا مربوط به خارج هست میتواند یک موقع کنار بگذاردش اما در خودش که به او نشان دادی دیگر نمیتواند کاری بکند این خیلی مهم است پس بلاغ شما باید مطمئن باشید.@ اگر بخواهید بلاغ به معنای کامل صورت بگیرد باید با چه چیزی صورت بگیرد؟ با عرفان نفس معرفت نفس که علی(ع) فرمود(لا تَجهَل نَفسَک فَاِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَتِ نَفسِهِ جاهِلٌ بِکُلِّ شَیء) اگر کسی خودش را نشناسد هیچ چیز را نمیشناسد به این اول ایمان بیاوریم به این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) که اگر کسی خودش را نشناخت هیچ چیز را نشناخته نه الله را نه دین را نه اصول دین و نه معارف دین را.@ بنابراین شما اگر بخواهید یک جا معرفت عمیق پایداری عمیق وفاداری عمیق ایجاد بکنید نسبت به معارف به الله و سایر معارف دینی باید حتماً شهودیش بکنید نه فکری، انگشتان من را نگاه بکنید یک موقع هست شما تصوری میخواهید با او صحبت بکنید یعنی همینطوری به او بگویید یک چیزی را بگویید.@ یک موقع هست تصدیقی میخواهید بکنید که در بحث ذکر گفتیم یک موقع وجودیش میخواهید بکنید یعنی این در وجود خودش بیابدش شما یک موقع هست تصوری میگویند مرده با آدم کاری ندارد بعد تصدیقیش میکنید میگویید به این دلیل که مرده هیچ ارادهای دیگر ندارد حسی ندارد حرکتی ندارد تصدیقیش میکنید.@ یک موقع هست وجودی میشود مُردهشور برایش وجودی است ما نه ما الان برویم دست بزنیم به مُرده خیلیهایمان میترسیم شب نمیتوانیم برویم پیش مُرده بخوابیم شب نمیتوانیم برویم قبرستان چون وجودی برایمان فقط در مرحله تصدیق مانده ذهنم هم عقل را خیلی راحت توسط وهم شکار میشود.@ این که شما بتوانید فرض بفرمایید کار تبلیغی بکنید و با استدلال به مردم خیلی چیزها را بگویید در مرحله استدلال ذهنشان را ممکن است قانع بکنید اما مهم در تبلیغ این هست که دل قانع بشود مُردهشور دلش قانع شده است یعنی قلبش باور کرده که مرده کاری ندارد قدرت را دل ایجاد میکند تمام قدرتها از باور دل ایجاد میشود.@ بنابراین شما باید بتوانید مسائل را شهودی بکنید لذا در اسلام از ما ذهنی قبول نمیکنند گفتند باید شهودی باشد(اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاّ الله اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسول الله) یعنی شهودی است میبینم(اَشهَدُ اَنَّ اَمیرالمؤمنین علیاً وَلی الله).@ حالا شما بگویید چند درصد مردم شهود میکنند یک همچین چیزهایی را که دارن الان میگویند چقدر کلاسهای تبلیغ ما کلاسهای تدریس ما کلاسهای ما کلاسهای شهودی است یعنی این شخص بتواند ببیندش بتواند مطلب را ببیند بگوید حالا من دیدم.@ زمان زیادی هم نمیبرد چون عرض کردم در همان هند که برای اساتید دانشگاه که درس دادم فرض بفرمایید شاید مجموعه صحبتهای من به ده ساعت هم نرسید دو روز ولی کاملاً شهودی بود برایشان یعنی این را فهمیدند لذا زمان زیادی هم نمیبرد این کار شهودی کردن که این اتفاق باید بیفتد.@ این آن چیزی هست که اسلام میخواهد یعنی شما باید معارف را برای مردم شهودی بکند بتواند بگوید من میبینم که هیچ الهی جز الله ندارم محبوبی جز الله ندارم نبوت امر شهودی است یک امر صرفاً عقلانی و فلسفی نیست امامت امیرالمؤمنین(ع) و امامت اساساً شهودی هست.@ امامت دوازده امام شهودی است مهدویت شهودی است اینها را باید بتوانیم شهودی برای افراد بگوییم که جزء باورشان و وجودشان برود پس وقتی میگوییم تبلیغ این مفهوم تبلیغ را اول مشخص بکنیم که تبلیغ یعنی چی(وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ) پس باید هم تبلیغ باشد برسد هم مبین باشد.@ در مورد واژه تبلیغ و بلوغ و این چیزها زیاد داریم پیامبر وقتی که این حرفها را در غدیر زد(اَللّهُمَّ اِنّی قَد بَلَّغتُ) باز این کلمه را به کار برده من رساندم خدایا رساندم یعنی من در قلب همه اینها فرو کردم این مطلب را حالا دیگر میخواهند عمل بکنند میخواهند عمل نکنند آن چیزی را که باید بفهمند را من به آنها رساندم.@ حالا در تبلیغ با این تعریف ما چند تا مرحله را مبلغ باید برود تصوری تصدیقی وجودی مبلغ چند تا چیز را باید برود حداقل وظیفهاش چیست تصدیقی هست یعنی با تصدیقی لااقل بتواند ذهن طرف مقابل را قانع بکند مبلغ اینقدر باید توانایی داشته باشد که بتواند ذهن طرف مقابل را سؤالاتش را ابهاماتش را شبهاتش را جواب بدهد.@ مبلغ یا معلم وظیفه ندارد برساند فاصله بین تصدیقی تا شهودی را وظیفه ندارد ولی خودش باید برای خودش شهودی باشد برای یک عده هم میتواند کار را انجام بدهد برای یک عده بخصوصی میتواند شهودی بکند که حالا اگر شهودی کرد کارش مؤثرتر است.@ حالا اینکه مقام معظم رهبری میفرماید کار فرهنگی در کشور زیاد میشود اما تأثیرگذار نیست منظور را میفهمیم یعنی چی یعنی کارهای تبلیغی خیلیهایش به تصدیق نمیرسد مثلاً جمع میشویم برای امام زمان یک گروه موسیقی بیایند بخوانند و بروند حالا این چه شد یا یک بروشور معرفی بکنیم.@ کار تبلیغی اینطوری است ساعت بدهیم انگشتر بدهیم جاکلیدی بدهیم روی خودکار چیزی بنویسیم به اینها کار تبلیغی میگویند فلان کار را بکنیم این کار تبلیغی نیست به معنای حقیقی اگر کسی بگوید من میخواهم کار فرهنگی انجام بدهم یک مجموعه کار فرهنگی انجام بدهم نباید وقتش را تلف بکند الان ما سر این کارها وقت نداریم.@ ما الان خیلی نیاز داریم به اینکه کار فرهنگی صورت بگیرد در کشور یا در کلاسهای تبلیغی که حداقل تصدیق ایجاد بشود الان مثلاً این خانم خانم مبلغ است خانم جلسهای است چه میگوید؟ بله خانمها میخواهید وضو بگیرید اینطوری وضو بگیرید خیلیها هم غلط میگویند.@ خیلی چیزها خرافات و سختگیریهای بیجا میکنند در این کلاسها فقط میخواهند کلاس خودشان را بالا ببرند فکر میکنند اگر دین را خیلی سخت بگویند مردم مثلاً خیلی بهتر هست اینطوری بگویند جدی بشوند نه احکام یک مقداری باید بگوییم اما ریشه خیلی مهم هست.@ شما احکام بگو باید حجابت را اینطوری بکنی این ذکررا چهارصد مرتبه بگو آن را 600 مرتبه بگو آن را 100 مرتبه بگو نماز اول ذیالحجه باید اینطوری باشد نماز آن آنطوری باشد هی حرفهای اینطوری این بنده خدا الان در خیلی از چیزها ابهام دارد شک دارد انجام میدهد ولی خیلی چیزها هنوز برایش حل نشده باید اینها هم برایش حل بشود.@ پس دقت بکنید به آن کلمهای که پیغمبر به کار برد من رساندم خدایا من رساندم پس مهم رساندن هست اینقدر فطرتهای پاک ذهنهای آماده در دنیا وجود دارد که اگر یک مبلغ به معنای حقیقی یک کسی که شبکه ماهوارهای دارد یک کسی که سخنرانی دارد یک کسی که بحث کارشناسی دارد یک کسی که کتاب مینویسد.@ هر کسی که کار فرهنگی میکند اگر بتواند به تبلیغ خودش را برساند یعنی بتواند مطلب را محتوا را برساند الان گیرا در دنیا زیاد هستند اکثر مردم گیرا هستند میگیرند و انشاء الله راه میافتند پس مشکل ما الان در وضعیتمان که حالا قاعدهاش را هم انشاء الله برایتان میگویم.@ مشکل ما الان این هست که ما در سطح کشور خودمان شهر خودمان در سطح بینالمللی به تبلیغ نرسیدیم هنوز مهارتها و مکانیزمهای تبلیغی ما سیستمهای تبلیغی ما هنوز ضعیف هستند ما باید به تبلیغ برسیم.@ مضافاً این که ما درحجم زیادی همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند ما در زندان رسانهای قرار گرفتیم این فرمایشی که یک ولی امر مسلمین میکند زندان رسانهای، زندان رسانهای یعنی چی؟ یعنی ما نمیتوانیم برسانیم رسانه یعنی چی تبلیغ، رساندن میگوییم رسانهها.@ رسانهها یعنی آن چیزی که یک پیام و محتوا را میرسانند رسانه ما الان در زندان رسانهای هستیم الان هم که یک مقدار حرف داریم برای دنیا میایند شبکههای ما را قطع میکنند ما در این وضعیت زندان رسانهای.@ حالا باید ببینیم چقدر مهارتهایمان را زیاد بکنیم همتمان همدلیهایمان سرمایهگذاریهای ما باید زیاد باشد که بتواند یک معلم یک مبلغ حقیقی رسانه باشد خودش بتواند برساند ما اینطوری نیست که مشکل ما این هست که تبلیغمان ضعیف است و نمیتوانیم خوب برسانیم این یک مشکل است.@ یک مشکل این هست که آنهایی هم که میتوانند خوب برسانند از نظر محتوا الان به آنها اجازه به راحتی نمیدهند پس ما دو تا جنگ داریم یکی با خودمان باید بجنگیم یعنی خودمان را اول رسانه بکنیم این کاره بکنیم که بتوانیم واقعاً اگر کسی کنار ما قرار میگیرد ذهنش حداقل ذهنش دلش را حالا نمیگوییم ذهنش قانع بشود.@ دو جلسه نشستیم با هم صحبت کردیم بتوانیم ذهن طرف مقابلمان را قانع بکنیم این لازمهاش این هست که خودمان بدون تعصب و بدون شبهه و سؤال باشیم ذهن خودمان قانع شده باشد و نکته بعد این هست که بتوانیم طرف مقابل را مخاطبین خودمان را قانع کنیم اگر این کار را کردیم حالا باید تلاش بکنیم مشکل دوممان را حل بکنیم.@ مشکل دوممان چیست؟ این هست که بتوانیم برسانیم پیام برسد الان دنیا نمیخواهند بگذارند که حرفهای ما برسد من جلسهای که با علمای بوسنی داشتم و یک جلسه هم سازمان فرهنگی زنان بود خانمها آمده بودند آنجا خیلی هم تلاش میکردند که نگذارند ما صحبت بکنیم.@ اول یک توافقاتی کرده بودند ولی چون وابسته به وهابیت هم بود گفته بودند که اجازه ندهید ایشان زیاد صحبت بکنید از ایران که هماهنگ کردیم جلسه علما و مفتیها و ائمه جمعه و جماعات مشخص شده بود پنج روز دوره بسته شده بود ولی سازمانها را که ما رفتیم سازمان زنان یا جاهای دیگر که رفتیم اینها به من گفتم که شما آن روز این ساعت دو ساعت برای اینها صحبت بکنید.@ وقتی وارد شدیم آنجا به من گفتند که 20 دقیقه چشم 20 دقیقه مبلغ اصلاً نباید ناراحت بشود این یادتان نرود اگر مبلغ یک موقعی سر ساعت ناراحت بشود مبلغ نیست 20 دقیقه 20 دقیقه صحبت میکنیم بعد من 20 دقیقه وقت داشتم که یک چیزی را به اینها برسانم 20 دقیقه من صحبت کردم.@ دیدم رئیسشان که خیلی هم گارد گرفته بود که آمده بود از اول به من گفته بود 20 دقیقه گفت خواهش میکنم شما 20 دقیقه دیگر هم صحبت بکنیم گفتم چشم 20 دقیقه دیگر ادامه دادم این خانمها همینطوری من صحبت میکردم در مورد خدا صحبت میکردم هیچ چیز دیگر نه برگرداندم به اول به توحید همین گریه میکردند اینجا خیلی شدید گریه میکردند.@ بعد گفتند میشود شما 20 دقیقه دیگر هم اضافه بکنید چشم 20 دقیقه دیگر هم اضافه میکنیم کردیم 60 دقیقه برایشان صحبت کردیم بعد هم پرسش و پاسخ دادیم رئیسی که از خود آنها بود یک دفعه آمد پشت بلندگو گفت که من خیلی ناراحتم گله کنم از اینکه چرا علمای ما و دانشمندان ما تا به حال دین را برای ما اینطوری نگفتند اصلاً.@ برای علما که صحبت کردیم ائمه جمعه و جماعات و مفتیها آنها هم خیلی کلافه بودند آنها میگفتند این چیزی که ما یاد گرفتیم داریم به مردم یاد میدهیم با این چیزی که شما میگویید خیلی فرق میکند این توحیدی که شما میگویید به ما میچسبد.@ اینها کیف میکردند گریه میکردند وقتی من راجع به توحید صحبت میکردم راجع به خلقت صحبت میکردم راجع به آخرت صحبت میکردم آن چیزی که اینها به اینها گفته بودند یعنی نمیگذارند یعنی عالمش را که میاورند در همان الازهر اینها در الازهر درس خوانده بودند حافظ کل قرآن بودند زبان عربی کاملاً فصیح صحبت میکردند.@ ولی اینها را میبرند کانالیزهشان میکنند اینها را ذهنشان را یک طوری میبندند که این فقط یکسری چیزهای کلی است بیشتر احکام قرآن قرآن بخوانید نماز بخوانید دعا بکنید از اسلام فقط یک سلسله این چیزها به هیچ وجه به سمت ریشهها نمیگذارند نه خود علمایشان بروند و نه اجازه میدهند علما از مباحث اینطوری برای مردم بگویند.@ ما در زندان رسانهای در دنیا هستیم الان یعنی نمیگذارند آن حرف شیعه اسلام ناب محمدی(ص) گفته بشود و طرح بشود پس ما با این دو مسئله روبرو هستیم که باید این حصارها را هر طوری که میتوانیم بشکنیم.@ این عزیزمان که فرمودند سایت، سایت یکی از مسائل فوقالعاده مهم است که هر کس میتواند انشاء الله بعداً جان بگیرید هر کدام از شما بتوانید وبلاگ بزنید شرائطش هم زحمت کشیدند در مؤسسه فراهم کردند هم وبلاگ هم اتاقهای فکری زیاد فراهم شده هزار تا اتاق ما درست کردیم.@ هر کس میتواند واقعاً میتواند بیاید در آن بخش اتاقهایی که زحمتش را کشیدند تهیه کردند و در خود سایت مطلب بگذارند مطلب بنویسند و بگذارند و پاسخگو هم باشند میتوانند مخاطبگیری هم بکنند پس ببینید باز کلمه بلاغ چطوری هست رساندن خیلی مهم هست اینکه ما باید برسانیم.@ خیلی جاها ما فقط میخواهیم حرف بزنیم میگوییم فقط برویم یک حرفی بزنیم یک داستان بگویم یک قصه بگویم چها تا بیت شعر بخوانم یک ذره اشک بریزم و بروم حالا این مخاطبی که اینجا نشسته چیزی به او میرسد این که پدرش مرده مادرش مرده دوستشان مرده مجلس ختم است مجلس چهلم مجبورند بنشینند.@ یعنی اسیر ما هستند فعلاً ما اینجا اسیر گرفتیم یک تعدادی را باید اینها حالا که اسیر ما هستند هر طوری دلمان میخواهد با اسرا رفتار بکنیم شعر میگوییم قصه میگوییم مَثَل میگوییم بالاخره آن یک ساعت نیم ساعتی که میخواهی بگویی خداوکیلی یک چیزی را باید برسانیم واقعاً وظیفه داریم حالا که این در اختیار ما هست یک چیزی را برسانیم واقعاً به اینها و خودمان را قوی بکنیم نسبت به این مسئله.@ این بحث کلی در مورد واژه تبلیغ برویم سراغ بحث تبلیغ در اصطلاح پس واژه را فعلاً فهمیدیم چیست واژه تبلیغ یعنی چی؟ برویم سراغ اصطلاح، اصطلاح هم که باز اینها نیازی نیست شما بنویسید.@ در محاورات متداول و نیز در متون دینی و غیر دینی تعاریفی از تبلیغ ارائه شده است که به بخشی از این تعاریف از کتاب تبلیغ اسلامی و دانش ارتباط اجتماعی که با استقراء و استقساء به مفهومشناسی تبلیغ دست زده است اشاره میشود.@ پس خودش منبع را معرفی میکند 1 ـ دائرۀ المعارف امریکانا ما چند تا دائرۀ المعارف داریم از دائرۀ المعارفها یکی بریتانیکا هست که انگلیس کار کرده یکی امریکانا این آمریکانا یک مجموعه دائرۀ المعارف هست در همه زمینهها هم صحبت کردند اینها جزء دائرۀ المعارف مرجع هستند.@ معمولاً خیلی از کسانی که میخواهند بروند در رشتههای مختلف بخصوص در علوم انسانی حرف بزنند از این منابع استفاده میکنند در کتابخانههای خود ما هم کتابخانههای مهم ما این دو تا دائرۀ المعارف وجود دارد که اینها قطعاً استعماری هستند.@ یعنی استعماری این دائرۀ المعارفها نوشته شده و یکی از چیزهایی که باید در کشور ما انجام بشود الحمد لله یک فعالیتهایی هم شده دائرۀ المعارفنویسی خوب هست دائرۀ المعارف اسلامی دائرۀ المعارف تشیع و خوب نوشته بشود که به هر حال واقعاً یک کسی ابهامی دارد شبههای دارد بتواند برود باز کند بخواند.@ ما الان لغتنامههایمان فرهنگهایمان خیلیهایش و دائرۀ المعارفهایمان استعماری هست یعنی لائیک یا سکولار تنظیم شده ببینید آمریکانا چه میگوید میگوید تبلیغات تلاشی است با نفعی مشخص، پس کسی که دارد تبلیغ میکند دنبال یک نفع است یک نفعی میخواهد ببرد و آگاهانه از طریق تأثیرگذاری است.@ پس ببینید یکی از واژههای مهم در تبلیغ تأثیرگذاری هست تأثیر باید داشته باشد به وسیله تکرار متوالی این هم عنصر بعدی هست در تبلیغ تکرار متوالی به وسیله تکرار متوالی یک محتوای معین یک محتوای معین را شما تکرار میکنید اما هنر یک مبلغ این هست که اگر هم بخواهد یک محتوای معین را تبلیغ بکند یک مقدار در آن تنوع ایجاد بکنید.@ الان شما ببینید این رُبها را یک رُب است میخواهند تبلیغ بکنند چند سال است یک رب را یک شامپو یک صابون ولی همان شامپو و صابون را تبلیغ میکند همان بانک را میخواهد تبلیغ بکند اما هر چند ماه یک بار شیوهاش را عوض میکند راجع به بانکها شما تکتک بانکها را نگاه بکنید صابونها شامپوها مواد غذایی همان است ولی هر دفعه یک طور دیگر گفته میشود.@ این خیلی مهم است که یک مبلغ بتواند غالبهای مختلف داشته باشد حالا غالبهای مختلف در جملات در شعرها در آیات در روایات و چیزهای مختلف بتواند بیان بکند برای متقاعد کردن گرایشها و افکار افراد یا گروهایی که هنوز متقاعد نشدند این تعریف آمریکانا است تعریف دقیقی هم هست تعریف خوبی هم هست که گفته.@ پس ما باید متقاعد بکنیم افراد را آن هم گرایشها و افکار افراد ذهنشان را فکرشان را میخواهیم متقاعد بکنیم یا گروههایی که هنوز متقاعد نشدند این یکی 2 ـ دائرۀ المعارف بینالمللی آورده است تبلیغات نوعی ارتباط است که میکوشد دیدگاهها و واکنشهای دیگران را بدون توجه به واقعی بودن.@ پس ما این بحثی که حاجآقا فرمودند تبلیغات پس عمومی تبلیغات را داریم میگوییم بدون توجه به واقعی بودن در پرانتز نوشته یا نبودن بدون توجه به واقعی بودن یا نبودن پیام تحت تأثیر قرار دهد دیدگاهها و واکنشهای دیگران را.@ پس فرض کنید الان بخواهند بگویند ایران بمب هستهای میخواهد بسازد اصلاً دروغ هم هست یا مثلاً ایران فلان کار را میخواهد بکند مثلاً زندانهای ایران اینطوری هستند حقوق زنان اینطوری هست این کاری ندارد این تبلیغات میکند کاری ندارد راست است یا دروغ میگویند.@ برای ما اینطوری یک فیلم بساز یک فیلم سینمایی یک تئاتر یک کارتون یک بازی رایانهای بساز با این محتوا دروغ است ولی او میخواهد افکار را چکار بکند بدون دخترم هرگز داستان بتی محمودی میسازند برای شما پس ببینید آنها وقتی میگویند تبلیغات آنها منظورشان از تبلیغات همیشه این نیست که باید غیر واقعی آنها به این میگویند تبلیغات، تبلیغات مسموم ما به این میگوییم.@ نیز تبلیغات تلاشی است در چارچوب ارتباطات اقناعگر باز نگاه کنید یکی از عناصرش قانع کردن است که به انگیزه تأثیر بر دیدگاه و رفتار افراد، پس ما چه چیزی را میخواهیم تغییر بدهیم در تبلیغ؟ افکار و رفتار را میخواهیم تغییر بدهیم.@ هم میخواهیم تغییر در دیدگاه ایجا بکنیم و هم تغییر در رفتار طبیعی هست قبل از اینکه بخواهیم تغییر در رفتار ایجاد بکنیم باید اول تغییر در دیدگاه ایجاد بکنیم در فکر ایجاد بکنیم پس بنابراین شما برای اینکه بتوانید رفتارها را کنترل بکنید اول باید افکار را کنترل بکنید اگر کسی بخواهد تسلط در رفتار داشته باشد باید اول تسلط در افکار داشته باشد.@ حالا شما بروید یک جا حجاب را را اجباری بکنید موفق هست یا نه؟ چرا؟ چون از رفتار شروع کنید لذا شما همان حجاب را هم که میخواهد رعایت بکند آنقدر روی آن خرابکاری میکند ترجیح میدهید که اصلاً این را رعایت نکند میگوییم اینجا اجباری است همه باید حجاب داشته باشند میگوید باشد یک حجابی برایت درست میکنم حالا بیا و ببین کاشکی میگفتی بیحجاب باشند.@ این که پیامبر فرمود(کاسیاتٌ عاریات) روز آخرالزمان یک تعدادی از زنان کاسیات هستند یعنی لباس پوشیدند پوشش دارند اما عاریات هستند در عین پوشش عریان هستند میگوید من یک لباسی تنم میکنم که از صد تا عریان برایت جذابیتش تحریکش بیشتر باشد فسادش بیشتر باشد برایت طراحی میکنند.@ لذا شما اگر میخواهید واقعاً تغییری ایجاد بشود باید در افکار ایجاد بشود این بحث نفوذ در افکار خیلی مهم است ما چطوری نفوذ بکنیم در افکار الان من بچهام آن چیزی که من میخواهم را عمل نمیکند نماز نمیخواند حجاب را رعایت نمیکند با ولایت مشکل دارد با دین مشکل دارد ناسازگاری دارد من چطوری میتوانم بروم فکر این را تغییر بدهم این خیلی اهمیت دارد.@ نه همیشه نه خیلی وقتها میشود در فاصله زمانی کم این تغییر را ایجاد بکنیم این تعریف را تکمیل بکنم پس به انگیزه تأثیر بر دیدگاه و رفتار افراد برای رسیدن به اهداف مورد نظر مبلغ برنامهریزی شده است این را تبلیغات میگویند حالا انشاء الله ساعت بعد ادامه میدهیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 001 - تربیت مبلغ
متن کامل (خام) جلسه 001 - تربیت مبلغ