جلسه 006 - امام‌شناسی (احیای شب‌های قدر ۱۳۹۵)
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
4
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - امام‌شناسی (احیای شب‌های قدر ۱۳۹۵)

بسمه‌تعالی

احیاء شب 23، سال 95، جلسه 2 تاریخ: 8/4/95

«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیمِ* الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»

در این شب‌ها تأکیدمان روی معرفت نفس بود، اینکه انسان بیشترین چیزی که در دنیا گیرش می‌آید، شناختِ‌ خودش هست. «أفضَلُ الحِكمَةِ مَعرِفَةُ الإنسانِ نَفسَهُ و وُقوفُهُ عِندَ قَدرِهِ» بالاترین حکمت این هست که انسان قدرِ خودش را بداند، خودش را بشناسد و وقتی که قدرِ خودش را شناخت روی قدرِ خودش بماند. یعنی قیمت را رها نکند. اگر انسان خودش را درست بشناسد، ماهِ رمضان ماهِ عسل اوست. از آمدنش شاد و از رفتنش ناراحت است. چون با منی وارد ماهِ مبارک می‌شود که از جنسِ ماهِ مبارک است. ولی وقتی که انسان خودش را نشناسد، خودهای دیگرش بر وجودش غلبه می‌کند. من یک قاعده‌ی خیلی مهم به شما بگویم، اگر همین را امشب متوجه شوید در شبِ قدر خیلی چیز گیرتان می‌آید. اینکه انسان ارتباطش با هرکس و هر چیزی، حتی خدا، اهل بیتعلیهم‌السلام، غیب، امام رضاعلیه‌السلام، مکه، مدینه، مشهد، کربلا، زیارت، شبِ قدر، هیئت، امامزاده، قرآن، ارتباطش چه با ماده، چه با عالم غیب، چه عالم شهود (این در انسان‌شناسی یک فرمولِ مهم است) تابعِ مَنی هست که بر وجودش غلبه دارد. یعنی انسان همیشه بر اساس منی که در وجودش غلبه دارد با نماز، با روزه، با غیب، با آسمان، با شب قدر، با ماهِ‌ مبارک، با قرآن، با اولیاء الهی، با علما، با اهل بیتعلیهم‌السلام برخورد می‌کند.

یک موقع هست انسان منِ جمادی دارد، منِ جمادی‌اش در شخصیتش بر آن چهارتا منِ دیگرش غلبه دارد. گفتیم ما پنج‌تا مَن داریم. یک منِ جمادی داریم، یک منِ گیاهی، یک منِ حیوانی، یک منِ عقلانی، یک منِ فوقِ عقلانی که از جنسِ خدا و اهل بیتعلیهم‌السلام است. منِ اصلی‌مان کدام منِ ماست؟ منِ فوقِ عقلانی، منِ پنجممان، که از جنس خدا و اهل بیتعلیهم‌السلام است. فرمود «»(سوره حجر،آیه29) از روح خودم در انسان دمیدم. این روح خودم، همان نورِ ‌محمد و آل محمدعلیهم‌السلام است.

الآن بگویند می‌خواهیم بعد از احیاء ‌غذا بدهیم، بنشینید غذا بخورید، می‌گوید خیلی کارِ خوبی است، خوشمزه هم هست، می‌نشینیم می‌خوریم. چای می‌خواهیم بدهیم، قهوه می‌خواهیم بدهیم؛ می‌گوییم خیلی خوشمزه است، می‌نشینیم می‌خوریم. چه کسی می‌گوید خوشمزه است، خوب است، خوشش می‌آید؟ منِ گیاهی. چون تغذیه، رشد، تولید مثل، قدرت بدنی، مربوط به بخش گیاهی‌ بود. این‌ها را که قبلاً برایتان گفتیم.

به یک کسی می‌گویند شما بعد از عید فطر قرار است عروسی کنی، ازدواج کنی، (جنس مخالف، یک خانم یا یک آقا، فرقی نمی‌کند) خوشحال است، خوشش می‌آید، این مالِ کدام من است؟ منِ حیوانی‌اش. به یک کسی می‌گویند کنکور قبول شدی، مثلاً قرار است از مهرماه دانشگاه بروی، بروی درس بخوانی، بروی به مدارج عالی برسی، خوشحال است. این کدام من اوست؟ منِ‌ عقلی. به یک کسی بگویند اینقدر پول گیرت آمد، منِ جمادی است، این با جماد سر و کار دارد، خوشحال می‌شود. وقتی یک کسی منِ انسانی‌اش، منی که از جنس خدا و امام زمانعلیه‌السلام است بر او غلبه داشته باشد، بگویند ماه رمضان ذوق‌زده می‌شود. یک ماه عیاشی. وقتی ماهِ مبارک می‌آید کدام بخشمان عصبانی و ناراحت است؟ منِ‌حیوانی و منِ گیاهی. دوباره ماه رمضان آمد! چه مصیبتی! وقتی هم دارد می‌رود خوشحال است. می‌گوید چه خوب شد، خوشبختانه بیست و سوم هم چقدر خوب گذشت. بیست و سوم تمام شده، افتادیم در سرازیری، دیگر هفته بعد این‌موقع راحتیم، یک نفسی می‌کشیم. این کدام منِ اوست که می‌گوید نفسی می‌کشیم؟ منِ گیاهی و من حیوانی‌اش.

امام سجادعلیه‌السلام فرمود: مجرمین از رفتنِ ماه رمضان خوشحالند. ولی آدم‌ها اصلاً خوشحال نیستند، مؤمنین اصلاً از رفتن ماه رمضان خوشحال نیستند. پیغمبر فرمود:‌ اگر می‌فهمیدید ماه رمضان چه دارد، همیشه از خدا می‌خواستید که همه ماه‌ها رمضان باشد. این «اگر می‌فهمیدید» چه کسی باید بفهمد؟ یعنی مالِ کدام بخش است؟

چون ما با منِ واقعیمان وارد ماه مبارک رمضان نمی‌شویم، نمی‌فهمیم «ماهِ عسل است» یعنی چه. لذتش را، سحرش را، بیداری‌اش را، روزش را، گرسنگی‌اش که یکی از لذت‌های بزرگ ماه رمضان برای بخش فوق عقلانی گرسنگی-تشنگی است. بخشِ حیوانی ضعف می‌کند، اعصابش خورد است، آب می‌بیند، نوشابه می‌بیند، آبِ یخ می‌بیند، یک ذره آفتاب به او می‌خورد اعصابش خورد می‌شود، ولی منی که از جنس خداست در گرسنگی و در این تشنگی یک عالم چیز گیرش می‌آید. سبکی، پرواز، قرب، قدرتِ روحی و حکمت و علم گیرش می‌آید. خودِ گرسنگی برایش حکمت می‌آورد، خودِ گرسنگی برایش قرب می‌آورد. یعنی این وقتی به ضعف، به تشنگی می‌افتد، تازه اول جشن گرفتنش است. می‌گوید آهان من گرسنه شدم، آهان الآن من تشنه شدم، این بخش حیوانی دارد اذیت می‌شود، من دارم سبک می‌شوم. ولی وقتی من خودم را نمی‌فهمم، می‌گویم این چه چیزی است؟ هردفعه گرسنگی، هردفعه تشنگی. این چه کسی است دارد غر می‌زند؟ منِ حیوانی. پس ما بجای اینکه زیادتر عبادت کنیم، باید بجای عبادتِ بیشتر برویم اول از خودمان، فهممان را راه بیاندازیم. با منِ آسمانی که از جنس اهل بیتعلیهم‌السلام است آشتی کنیم. این من را در وجودمان به رسمیت بشناسیم و بر سایر مَن‌هایمان غلبه‌اش بدهیم. این کارِ ماست.

وقتی که این من غلبه نکند، یک کسی در منِ‌جمادی است یا منِ گیاهی یا منِ حیوانی‌اش بر وجودش غلبه دارد یا منِ‌ عقلانی‌اش. امام رضاعلیه‌السلام هم که می‌خواهد برود، مکه برود، کربلا برود، همان من را با خودش می‌برد، آن من با امام حسینعلیه‌السلام ملاقات می‌کند. در ماه مبارک رمضان می‌رود، با همان منِ گیاهی یا حیوانی‌اش به ماه رمضان می‌رود، برای همین غر می‌زند، نق می‌زند، ناراحت است، وقتی هم می‌رود با آن منش خوشحال است. می‌خواهد قرآن بخواند با منِ گیاهی‌اش می‌خواند، با منِ حیوانی می‌خواند، می‌خواهد روزه بگیرد، سر کلاس می‌خواهد بنشیند، با عالم می‌خواهد برخورد کند، مکه می‌رود، آن منش را می‌برد، امام رضاعلیه‌السلام می‌رود با آن منِ حیوانی‌اش می‌رود. لذا یک خانم یا یک آقا را، یک حیوان را امام رضاعلیه‌السلام می‌برد. نوعِ خواسته‌ها و دعاها تعیین‌کننده‌ نوع منِ شماست. ببین در دعاها چه نوع دعاهایی برای شما اصل است، فکر کن آقا امام زمانعلیه‌السلام هم امشب اینجا بود، چه چیزی از او می‌خواستی؟ می‌گفت یک خواسته داشته باشید، همان یک خواسته، قیمتت درمی‌آید.

مَنِ مَن کیست؟ من با کدام من وارد احیاء می‌شوم؟ چون شب قدر که امشب تمام نمی‌شود، شب قدر، شبِ بیست و چهار ساعته‌ی خورشید و ماه که نیست، شب قدر یک مقوله‌ی فوق طبیعی هست که بر نظام طبیعت غلبه دارد. تا آخر ماه رمضان هم هست. بیست و هفتم هم احیاء هست. شما تازه بیست و هشتم می‌خوانید «اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَة القَدْرِ» خدایا فضیلت شب قدر را نصیبم کن. شب عید فطر هم شبِ‌ بزرگی است، از نظر قدر بودن شبِ قدرتمندی است. ما چه تقدیراتی را به امام زمانعلیه‌السلام می‌دهیم امضاء می‌کند؟ می‌گوید کدام خودت را پیشِ امام زمانعلیه‌السلام می‌بری؟ با کدام خودت با امام زمانت روبرو می‌شوی؟ این خیلی مهم است. یک موقع است با منِ حیوانی‌ات می‌روی، می‌گویی: ای امام زمانعلیه‌السلام امشب تقدیر کن من با فلانی ازدواج کنم، از فلانی جدا شوم، تقدیر کن اینقدر پول، تحصیلات، دانشگاه... این تقدیرت هست.

این من کیست دارد با امام زمانعلیه‌السلام حرف می‌زند؟ یک منِ گیاهی و حیوانی یا یک منِ جمادی است. تو کدام منت را در شب قدر، در مراسم می‌آوری؟ با کدام منت نماز می‌خوانی؟ وقتی دستت بالا می‌رود، این دست به نمایندگی از طرف کدام من بالا می‌رود؟ به نمایندگی از طرف هر منی بالا برود، آن من هست که تقدیرات اساسی گیرش می‌آید. و إلّا وقتی من با تقدیرات منِ حیوانی یا من گیاهی دست بالا می‌برم، دعا می‌کنم یا مداح عزیزمان می‌گوید امشب حاجتتان را بگویید که خدا حاجت می‌دهد، تو بخواهی حاجتت را بگویی، اول کدام حاجت‌ها در ذهنت می‌آید؟ آنجا هست که تو می‌توانی بفهمی در این بیست سال، سی سال، چهل سال، با خودت چه کرده‌ای، الآن کدام منت روی تو سوار است. اگر فهمیدی بعدش ببین خوب است این من روی تو حاکمیت کند؟ خوشایند است؟ یا خوب نیست اسیر این من باشی. پس باید کمر همتت را ببندی، آن منِ قلابی را پیاده‌اش کنی و من اصلی را سوار کنی. منی که از جنس اهل بیتعلیهم‌السلام است، منی که از جنس امام زمانعلیه‌السلام است. آن منِ اصلی‌ات را.

دعاها تعیین کننده است. شما دعاهای شب‌های ماه مبارک رمضان را نگاه کنید، اگر با منِ گیاهی‌ات یا منِ حیوانی یا منِ عقلی بیایی دعا بخوانی، دعای افتتاح را می‌خوانی، آن کسی که خیلی عقلی است می‌گوید ببینم این چه گفته؟ معنایش چه می‌شود؟ موضوعاتش چیست؟‌ همین. یک چیزی بفهمد. با منِ حیوانی‌ات بخوانی اصلاً دعای افتتاح را نمی‌فهمی. گفته‌اند هر شب دعای افتتاح بخوان، این برای منِ اصلی‌ات است. غذای منِ اصلی هرشب دعای افتتاح است، با این دعای افتتاح تا خودِ خدا می‌رود. دعاهای بعد از دعای افتتاح یا دعای ابوحمزه، دعای سحر، اینها مالِ منِ اصلیِ ماست.

وقتی منِ اصلی‌ام روی من سوار نیست، پیاده است، مال بخش چندم من میشه، این جابجاست، این وسطها گم هست، من‌های دیگر غلبه دارند، دعای افتتاح، دعای ابوحمزه، دعای سحر را هم که دارم می‌خوانم، خیلی برایم مثل یک چای نمی‌چسبد، مثل یک چلوکباب به من نمی‌چسبد، مثلِ دو ساعت خواب برایم شیرین نیست. در حالی که این من هم غذا دارد، لذت دارد، عیش و نوش دارد، غذایش را هم فراهم کرده‌اند. در این مفاتیح پر از غذاهای بخش فوق عقلانی است. ولی این وقتی می‌خواند خوشش نمی‌آید. در دعای کمیل هم که می‌رود می‌نشیند ورق می‌زند ببیند چند صفحه‌اش مانده، خدا مداح را خیر بدهد، زودتر تمام کند راحتمان کند؛ نمی‌تواند بنشیند. یک دعای توسل می‌خواهد بخواند انگار زمین میخ دارد، نمی‌تواند بنشیند چند دقیقه دعای توسل بخواند. اذیت می‌شود.

اگر منِ اصلی سوار شد و بر وجودت حاکم شد، آن‌وقت دعای افتتاح عیش و نوشِ تو می‌شود. دیگر بال در می‌آوری، امشب می‌خواهم دعای افتتاح بخوانم، می‌خواهم با این کلمات با خدا عشق‌بازی کنم. این کلمات را با خدا به کار ببرم. چقدر هم قشنگ است. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِكَ وَ أَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّكَ» این کلمه‌ی حمد، ثناء که می‌آید، نیاز بخش انسانی است. تسبیح، حمد، ثناء، تکبیر، تهلیل، بخشِ انسانی می‌فهمد که این کمات یعنی چه و چقدر لذت دارد. بخش انسانی می‌فهمد که چرا امام صادقعلیه‌السلام فرمود «قرآن شراب مؤمن است». او با این شراب خیلی مست می‌کند. ولی وقتی که با منِ عقلی، منِ دانشمند، منِ‌ حیوانی، قرآن می‌خوانی، برایت مستی نمی‌آورد، حوصله‌ات سر می‌رود، خسته می‌شوی، می‌خواهی زود کنار بگذاری‌‌. در غلبه‌ی منِ اصلی، منی که از جنس اهل بیتعلیهم‌السلام هست، شما متوجه می‌شوید که دعای افتتاح یعنی چه.

(ببینید، این را دقت کنید) چرا گفته‌اند امشب تا صبح فقط دعای فرج بخوانید؟! «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن». اگر یک کسی منِ اصلی‌اش فعال باشد، امشب می‌فهمد که این دعای فرج یعنی چه و چرا قشنگ‌ترین چیزی در امشب که مهمترین شب در این شب‌ها هست، گفته‌اند شما این را بخوانید؟! درست در نقطه‌ی عطف شب‌های قدر، (که همه‌شان هم شبِ قدر است) در نقطه‌ی اوجش می‌گوید که تو همه چیز را کنار بگذار، به امام زمانت بچسب. «اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ» این وقتی دارد می‌گوید «صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ»، تقلیدی نمی‌گوید، عشقی حرف می‌زند. یعنی عشقش این هست که خدا بر امام زمانعلیه‌السلام و آباء امام زمانعلیه‌السلام صلوات بفرستد. اصلاً لذتش این است، ذائقه‌ی او پر از لذتِ در صلوات می‌آید. نه اینکه رسمی برای ثواب بگوید، نه، اصلاً دنبالِ‌ ثوابش نیست. غذایش هست، لذتش این هست که «خدایا من می‌خواهم که تو به امام زمانم و آباء طاهرینش صلوات بفرستی» از صلوات رسیدنِ به آن‌ها، این تغذیه می‌شود. وقتی منِ اصلی سوار است این لذت را در آن می‌فهمد. «فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ» دوست دارم تو ای خدا ولیّش باشی، حافظش باشی، قاعدش باشی، ناصرش باشی، دلیلش باشی، عینش باشی. قشنگ می‌فهمد این یعنی چه و غذایش هم همین است. یعنی می‌فهمد که امشب من غذایم این است، قدر من این است که بتوانم دعای فرج بخوانم. تا به نقطه‌ی حساسش برسی «حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً» قبلاً هم گفتم که نقطه‌ی عطف در دعای فرج چیست؟ کلمه‌ی «طَوْعاً» است.

خدایا زمین را با اختیار در اختیارِ‌ امام زمان قرار بده، تو او را در زمینت ساکن کنی در حالی که زمین خودش دوست دارد در اختیار امام زمانعلیه‌السلام باشد. اگر اینجوری باشد قدر من این هست که من زمین را در مقابلِ امام زمانم رام کنم. الآن زمین در پذیرفتنِ امام زمانعلیه‌السلام وحشی است، هرکسی امام زمانعلیه‌السلام را نمی‌پذیرد. قدرِ من این هست که در آرام کردن و رام کردنِ زمین برای امام زمانعلیه‌السلام، هموار کردنِ موانعِ ظهور، مشارکت می‌کنم. قدر من این می‌شود. این یعنی رفتن در چادرِ امام زمانعلیه‌السلام. برای همین هر شب شما به خدا می‌گویید «وَ اِجْعَلْنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لاَ تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي» این را فقط منِ اصلی وقتی دارد می‌خواند می‌فهمد. خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را بوسیله من یاری کنی، هیچکس را هم جای من نگذار. چون وقتی خدا یکی را جای ما بگذارد یعنی ما بیرون رفته‌ایم، خیلی بد است ما را از چادر بیرون بیاندازند. خیلی بد است کسی زیر چادر امام زمانعلیه‌السلام نباشد. اگر نباشد یعنی در جهنم است. مثلِ عاشوراست «کُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَا و کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلاء» الآن هم حسینِ زمان ما یک جایی یک چادر زده، تنها، غریب و آواره و طرد شده و مظلوم هم هست. الآن هم امام زمانعلیه‌السلام در بین همه ما غریب است. همین الآن غریب، مضطر و مظلوم است. واقعاً چند نفر زیر چادر حضرت هستند و می‌توانند در برطرف کردنِ موانع ظهور کمکش کنند؟ همه می‌توانند کمک کنند ولی چند نفر زیرِ چادر می‌روند؟ چند نفر امشب تصمیم می‌گیرند از فردا سبکِ زندگی‌شان را یک جوری تنظیم کنند که زیر چادرِ امام زمانعلیه‌السلام باشند، از چادرِ حضرت بیرون نیایند؟ چند نفر تصمیم می‌گیرند؟ خیلی کم. امام زمانعلیه‌السلام همیشه غریب و مظلوم است.

خدایا دینت را بوسیله‌ی من یاری کن، هیچکس را هم جای من نگذار. اینجوری دعا کردن کارِ یک آدم حسابی است. یعنی اگر تو این دعا را بخوانی باید با منی بخوانی که از جنسِ‌ این دعاست. (دقت کن دارم چه می‌گویم) چه زمانی دعا اتفاقات فوق‌العاده‌ای در من ایجاد می‌کند؟ زمانی که من با منی آن دعا را بخوانم که از جنس آن دعاست. آن موقع است که در دل من یک اتفاق می‌افتد، آن موقع است که نماز معراج می‌شود. با منی که از جنس نماز است شما نماز بخوانی، پرواز می‌کنی. غریبه بخواهد سوارش شود نماز اصلاً به او سواری نمی‌دهد، نماز او را بالا نمی‌برد. فقط زمانی نماز تو را بالا می‌برد که محرم باشی. مثل یک اسبی هست که صاحب خودش را می‌شناسد، هر که غیر از صاحبش سوارش شود او را پایین می‌اندازد. ولی یک کسی که محرمِ نماز است، محرمِ روزه است، محرمِ قرآن است، محرمِ امام زمانعلیه‌السلام است، این یک ذکر معمولی هم که می‌گوید، با آن پرواز می‌کند. چون با منی دارد ذکر را می‌گوید که از جنس آن ذکر است.

«حَتی تُسکِنَه اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِعَهُ فیها طَویلاً» نگاه کنید، در دعاهایی که این شب‌ها برای ما تنظیم شده، دعاها بر اساس منی که از جنس امام‌زمانعلیه‌السلام است تنظیم شده. وقتی من منِ امام زمانیم آن ته هست، آن پایین‌ها هست، غلبه ندارد، درکش نمی‌کنم. وقتی هم درکش نکردم، سال اول، سال دوم، سال سوم، بیست سال است دارم می‌شنوم امام زمانعلیه‌السلام تنهاست، غریب است، آواره است، مظلوم است، اما من برای حرکت به سمت چادرِ امام زمانعلیه‌السلام تکانی نمی‌خورم. چرا؟ چه کسی با اینکه می‌فهمم، نمی‌گذارد به آنجا بروم؟ برای امام زمانعلیه‌السلام گریه هم می‌کنم اما نمی‌روم. شما نگاه کنید، بیشترین کسانی که روز عاشورا برای امام حسینعلیه‌السلام گریه می‌کردند لشکر مقابل بود. گریه می‌کردند و می‌کشتند، گریه می‌کردند و تیر می‌انداختند. گریه که کافی نیست. تا وقتی این منِ قلابی روی تو حاکم است تو نمی‌توانی در چادر امام زمانعلیه‌السلام بروی، نمی‌گذارد بروی. من می‌گویم ببین امام زمانعلیه‌السلام تنهاست، می‌فهمی، می‌گویی: بله راست می‌گویی، ای امام زمانعلیه‌السلام، بعد گریه هم می‌کنی. بله امام زمانعلیه‌السلام تنهاست، غریب است، مظلوم است. بعد می‌گوییم حالا چه شد؟ نتیجه؟ هیچ. من مهندسم، وقت ندارم، من دکترم، من استاد دانشگاهم، من تاجرم، من می‌خواهم شوهر کنم، من می‌خواهم زن بگیرم. گفته بود خدایا می‌دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم. هیچ. یعنی آخرش هیچی.

دوباره این شب قدر می‌رود، تا شب قدر سال دیگر باز همین آش و همین کاسه. هیچ اتفاقی نمی‌افتد، هیچ تصمیمی گرفته نمی‌شود. می‌شنود حضرت دارد می‌گوید «هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی» ولی نمی‌رود. چون منی که باید تصمیم بگیرد برود، روی این حاکم نیست. آن من اسیرِ یک منِ‌ گیاهی یا یک منِ‌ حیوانی یا یک منِ جمادی یا نهایتاً یک منِ‌ عقلانی است. دکتر، مهندس است، می‌خواهد برود دانشگاه درسش را بخواند، شهوت درس دادن دارد، شهوت کتاب نوشتن دارد، شهوت سخنرانی کردن دارد، اصلاً فرصت ندارد به چادر امام زمانعلیه‌السلام برود. شهوتِ کارهای سیاسی دارد، شهوت کارهای هنری دارد، شهوت کارهای دیگر دارد، اصلاً ‌نمی‌رسد به دنبال این کارها برود. این با خانمش، با بچه‌اش سرگرم است، خاله‌بازی‌های زندگی آنقدر اسیرش کرده که می‌گوید این حرف‌ها کیلویی چند است؟ من بلند شوم کجا بروم؟ من زن و بچه دارم، بلند شوم کنار حضرت بروم؟ من شوهر دارم، به چادر حضرت بروم؟ هیچ. رمز اینکه چند هزار نفر امام حسینعلیه‌السلام را دوست دارند، با محبت هم هستند، دوستش دارند و تا عاشورا می‌آیند اما سی چهل نفر، پنجاه نفر، شصت نفر، هفتاد نفر، (بیشترین عددی که ذکر کرده‌اند صد و پنجاه نفر است، دیگر بیشتر از این که نبوده) از بین این چند هزار نفر فقط صد و پنجاه نفر برای امام حسینعلیه‌السلام می‌مانند، آن هم تا غروب عاشوا که آن سی ‌و دو نفر از لشکر عمربن سعد در لشکر امام حسین علیه‌السلام می‌آیند. کلاً بگو صد و پنجاه نفر. همه دوست داشتند، با او آمده بودند، اما معنای دیگرشان اجازه نمی‌داد تا در چادر بایستند. همانطور که الآن من‌های ما نمی‌گذارد که ما در چادر امام زمانعلیه‌السلام برویم. این من‌ها ما را اذیت می‌کند.

هر شبِ ماه مبارک رمضان شما می‌گویید «اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ» خدایا من به دولت کریمه امام زمانعلیه‌السلام رغبت می‌کنم. این من کیست که می‌گوید من رغبتم، عشقم، دولت کریمه است؟ برایم مهم است و برایش تلاش می‌کنم. اوایل انقلاب شما دیدید؟ آن داستان را همیشه برایتان تعریف کرده‌ام، امام امت ‌گفت: من شب خواب ‌دیدم که پرچمِ ایران آتش گرفته، با عبا زدم پرچم را خاموش کردم، فهمیدم می‌توانم ایران را نجات دهم، اما تنها هستم. ببینید، کلمه تنها هستم یعنی کسانی که فکر نجات ایران باشند دنبال من نیستند. وقتی پانزده خرداد قیام کرد کلاً در این بیست و پنج میلیون، پانزده هزار نفر (یک تعدادی، مردم بزرگ شهرری و ورامین و تهران بودند) فقط آن‌ها رغبتشان این بود. پانزده هزار نفر در مقابل جمعیت بیست و پنج میلیونی چیزی نیست. نظام هم حمله کرد، این‌ها را یا کشت یا مجروح کرد یا این‌ها فرار کردند یا اسیر شدند، زندانی شدند، خودِ امام را هم که گرفتند بردند تبعید، رفت. به حکومت اسلامی رغبت نبود، چه زمانی این رغبت ایجاد شد؟ زمانی که روحانیت معظم آمد پانزده سال روی جامعه کار فرهنگی کرد و بعد سال 57 همه مردم رغبت پیدا کردند. فقط دنبال این بودند: «ما طاغوت را نمی‌خواهیم، حکومتِ نائب امام زمانعلیه‌السلام را می‌خواهیم» الآن هم ما باید همین را بگوییم، یعنی ما حکومت امام زمانعلیه‌السلام را می‌خواهیم.

«اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ» حکومت ولی فقیه یک دوره تمرینی است برای کسانی که بتوانند خودشان را برای امام زمانعلیه‌السلام آماده کنند. امام خمینیرحمت‌ا... فرمود کسی که با ولایت فقیه سازگاری ندارد قطعاً با امام زمانعلیه‌السلام هم سازگاری ندارد. دروغ می‌گوید اگر یک کسی بگوید، که من ولی فقیه را دوست ندارم ولی امام زمان علیه‌السلام را دوست دارم. این دروغ است. چرا؟ چون بزرگترین موانع ظهور امام زمانعلیه‌السلام فقط به وسیله ولی فقیه می‌تواند برطرف شود. فقط با ولایت فقیه هست که بزرگترین موانع برداشته می‌شود و بزرگترین زمینه‌ها فراهم می‌شود. یک کسی که می‌گوید من ولی فقیه را نمی‌خواهم، دارد به امام زمانش خیانت می‌کند، دارد دروغ می‌گوید. من به دولت امام زمانعلیه‌السلام رغبت دارم، واقعاً راست می‌گویی؟ این خیلی مهم است. اگر راست می‌گویی باید تصمیماتت، سبک زندگی‌ات، یک جوری باشد که به برقراریِ دولتِ کریمه امام‌زمانعلیه‌السلام کمک کند. نه اینکه خودت هم در لشکر دشمن‌های امام زمانعلیه‌السلام باشی، این فایده ندارد. سبک زندگی‌ای داشته باشی که این سبک زندگی به هیچ‌وجه تناسبی با حکومتِ ‌امام زمانعلیه‌السلام ندارد، سبک زندگیِ مهدوی نیست. نه ازدواجت، نه تربیت بچه‌ات، نه تقویت ژِنت، نه انعقاد نطفه‌ات، نه مراقبت‌های بارداری‌ات، نه نامزدی‌ات، نه عقدت، نه عروسی‌ات، نه شغلت، نه درآمدت، هیچ چیزت به حکومت امام زمانعلیه‌السلام نمی‌خورد.

تو برای خودت یک سبک زندگی داری، از وایبر، واتس‌اپ، تلگرام، ماهواره و اینترنت و... از اینجاها داری سبک زندگی‌ات را می‌گیری، بعد هم می‌گویی خدایا ما «نَرْغَبُ اِلَیْکَ» نه. رغبت کار کسی است که میل دارد. این میل مالِ بخشِ پنجم است، بخش انسانی و آن بخشی که از جنس امام زمان علیه‌السلام است. اگر این فعال باشد تمام عشقش حکومت امام زمانعلیه‌السلام است. این بخش چه چیزی می‌خواهد؟ «تُعِزُّ بِهَا الإسْلامَ وَاَهْلَهُ». ما این را می‌خواهیم که اسلام عزیز شود، اهلش عزیز شوند(الآن نیستند)، منافقین داخلی و خارجی ذلیل شوند(الآن دارند فعالیت می‌کنند)، خیلی قیمتی است. «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ إِمَامِنَا [وَلِيِّنَا]» ای خدا ما شاکی هستیم از اینکه پیغمبر بین ما نیست، امام زمان علیه‌السلام را نداریم، غایب است، شاکی هستیم. واقعاً ما الآن شاکی هستیم؟ این مسئله جزء غصه‌هایمان است! یا یک آخ می‌گوییم و تمام می‌شود!؟ واقعاً تأسف می‌خوریم؟ غممان است؟ مثلاً به ما بگویند سرطان داریم، غممان می‌شود. زنت، بچه‌ات، مادر و پدرت سرطان دارند، بچه‌ات را دزدیده‌اند، ناموست را دزدیده‌اند، این می‌شود غم.

امام زمانعلیه‌السلام غایب است، نمی‌گذارند بیاید، آواره است، طرد شده است، مظلوم و غریب است، غصه‌ات می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر غصه‌ات شد بُرد کرده‌ای. اگر یک کسی غصه امام زمانعلیه‌السلام در دلش باشد، خدا برای این دل خیلی قیمت قائل است. ولی کدام دل غصه‌ی امام زمانعلیه‌السلام را می‌خورد؟ دلی که از جنس امام زمانعلیه‌السلام است. مَنی که آن دل را دارد خیلی منِ قشنگ و بزرگی است، خیلی منِ مبارکی است، منی که آنقدر شرافت پیدا کرده و اوج گرفته که غصه‌هایش از جنس آسمان است نه از جنس زمین. غصه‌ای که از جنس زمین است، پیغمبر گفت آدم را جهنمی می‌کند «من بکی علی الدنیا دخل النار» آدم‌هایی که با دنیا گریه می‌کنند، دنیا تحقیرشان می‌کند، کوچکشان می‌کند، عصبانی‌شان می‌کند، ناراحتشان می‌کند، جهنمی‌اند. (ما در غم و شادی این‌ها را درس داده‌ایم، تقریباً حدود 70-60 جلسه موضوع غم است و شادی هم حدود 200 جلسه است.) یک تعدادی از غم‌ها انسان را بالا می‌برند و یک تعدادی از آنها آدم را جهنمی می‌کنند و به لجن می‌کشند. غمِ تو هر شکلی باشد قیمت تو هم همان است. ببین غصه‌هایت برای چیست، قیمتِ تو را غصه‌هایت مشخص می‌کند.

«نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ إِمَامِنَا [وَلِيِّنَا]» ما شاکی هستیم از اینکه امام زمانمان نیست «وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا»‌ از کم بودن عددمان شاکی هستیم. راست می‌گوییم؟! پس چرا یک بچه؟ پس چرا فقط دوتا بچه؟ دوتا بچه بسمان است، یک بچه بسمان است. یکی از خیانت‌هایی که اول مسئولین جمهوری اسلامی کردند و ظلم کردند و بعد به بقیه رسید، اینکه: بچه کمتر زندگیِ بهتر. خُب هیچ. نسل‌های شیعیان پایین آمد، شیعیان به حدأقل رسیدند، دشمنان تا بچه‌های زیاد بالا کشاندند، فاجعه اتفاق افتاد. تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌های شیعیان باعث شد نسل را ببازند. پیامبر می‌گفت من روز قیامت به تعداد شما افتخار می‌کنم. ما نه. یک بچه، دوتا بچه،‌ بس است. چه کسی حوصله دارد! شیطان هم به کمک آمد؛ چه کسی می‌خواهد بچه تربیت کند!؟ چه کسی می‌خواهد با این اوضاع اقتصادی بچه بزرگ کند!؟ اوضاع اقتصادیِ الآن بدتر از اوضاع اقتصادی زمان جنگ و قبل از جنگ که نیست. شیطان آمد غلبه کرد، شیاطین هم کمک کردند، نسلِ شیعه به رشد بد، به رشدِ منفی افتاد و جمعیت دشمنان یکدفعه انفجاری در کشور ما و خارج از کشور زیاد شد.

تو می‌گویی من شاکی‌ام «كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا» از زیادیِ دشمن، از کمیِ خودمان شاکی‌ام. خُب شاکی هستی کمترین کارت این هست که نظام بچه‌داری‌تان را اصلاح کنید. بچه‌دار شدن یک جهاد است، یک خدمت بزرگ به امام زمانعلیه‌السلام است. سرِ زنها را کلاه گذاشته‌ایم، خرابشان کرده‌ایم؛ «قیمتِ‌یک زن این نیست که در خانه باشد، باید حتماً از اجتماع سردربیاورد.» زنان را بی‌خود، بی‌جهت، کشاندیم (اینکه یک تعدادی از زنان باید در اجتماع باشند، در بخش‌های مختلفی که بانوان به آن احتیاج دارند، درست هم هست.) اما شما نگاه کنید؛ چقدر از بانوان ما در رشته‌هایی درس می‌خوانند که مردانه است و اصلاً ربطی هم ندارد، بعداً هم از آن استفاده نمی‌کنند. وقت و عمر زنان را تلف کردند، یک خیانت بزرگ است. زن‌ها فکر کردند تا دانشگاه نروند، تا درس نخوانند، تا یک شغلِ بیرون نداشته باشند، قیمت ندارند. از سنگری که می‌توانستند بزرگترین خدمت را به امام زمانعلیه‌السلام کنند خارجشان کردند، بعد بیرون هم کلی تلفات دادند و نیروهایشان به هدر رفت. (باز می‌گویم، من مخالف درس و کار بانوان نیستم. در رشته‌هایی که جامعه به آن احتیاج دارد و باید بانو باشد خیلی قیمت دارد.) بچه‌ی بیشتر و بچه‌داری ننگ شد، بی‌کلاس شد ولی دشمنان اصلاً این کار را نکردند. همه دشمنانِ‌ ما ازدیاد بچه دارند، کار کرده‌اند.

این کمترینش است. وإلّا اگر شاکی هستی باید کار فرهنگی کنی. تنها چیزی که می‌تواند آمار شیعه را بالا ببرد، آمار دشمن را کم کند، کارِ فرهنگی است. باید در کارِ فرهنگی نقش داشته باشی، باید کارِ فرهنگی کنی، باید تأثیر بگذاری. یک نفر در خانه‌ی خودش می‌تواند صدها کارِ فرهنگی کند، در محله‌ی خودش، در شهر خودش، در اجتماع خودش، ما باید کار فرهنگی کنیم. اول خودمان آشتی کنیم در چادر امام زمانعلیه‌السلام برویم بعد بقیه را هم ببریم. اگر واقعاً هم دلت برای امام زمان علیه‌السلام می‌طپد برو لشکرش را زیاد کن، برو برایش لشکر جمع کن. هیچکس هم نیست بگوید من نمی‌توانم برای امام زمانعلیه‌السلام لشکر جمع کنم یا در جمع کردن لشکر برای امام زمانعلیه‌السلام نقشی داشته باشم. همه می‌توانند کمک کنند. برو یک کاری کن که تعداد شیعیان زیاد شود. این کار را می‌شود کرد، با کارِ ‌فرهنگی خیلی کارها می‌شود کرد. برویم کمک کنیم. خودت شخصاً بلدی کار فرهنگی کنی؟ کارِ فرهنگی کن. نمی‌توانی؟ پشتیبانی کن، کارِ واسطه‌ای کن، در کارِ فرهنگی دلالی کن. دوتا، سه‌تا، ده‌تا، پنجاه‌تا سی‌دی بگیر به دیگران بده، دیگران را به جایی که خودشان می‌توانند رشد پیدا کنند معرفی کن. نمی‌توانی؟ برو به جایی که بشود رشد پیدا کند، مردم با امام زمانعلیه‌السلام آشتی کنند، کمک مالی کن.

هیچکس نیست بگوید من نمی‌توانم برای لشکر امام زمانعلیه‌السلام کار کنم و زیر چادر امام زمانعلیه‌السلام جایی برای من نیست. این دروغ است. برای همه ما جا هست، همه ما می‌توانیم یک کاری کنیم. پیشنهاداتش را هم ما روی برگه همکاران افتخاری نوشته‌ایم، بیرون هست، عزیزان بگیرند، پر کنند، ببینند هرکس واقعاً بخواهد کار کند چقدر آنجا می‌شود کار کرد. برای امام زمانعلیه‌السلام کار کنیم.

شما هر شب به خدا می‌گویید: خدایا دینت را بوسیله من یاری کن، هیچکس را هم جای من نگذار. فقط منِ اصلی تو می‌تواند این حرف را بزند، افتخارش این است. «و قتلا في سبيلک فوفق لنا» خدایا من را در راه خودت شهید کن. این را فقط منی که از جنس امام زمانعلیه‌السلام است، می‌تواند شهادت‌طلب باشد، عاشق شهادت باشد. از تو می‌خواهم «تَقْتُلَ بِي أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ» خدایا دشمنان خودت و دشمنان پیغمبرت را بوسیله من نابود کن. پس ما می‌توانیم در نابود کردنِ دشمنانِ خدا و خودمان، دشمنان امام زمانعلیه‌السلام، مؤثر باشیم. یک موقع هست جنگِ‌ نظامی است، مثلِ دفاعِ مقدس، مثل الآن مدافعین حرم، می‌توانیم برویم این کار را بکنیم، یک وظیفه است، برویم بکنیم. یک موقع هست نه، نمی‌توانیم یا نباید برویم، بعضی‌ها نمی‌توانند، بعضی‌ها نباید بروند، اتفاقاً کار فرهنگی خیلی بیشتر در نابودی دشمنان مؤثرتر است تا کارِ نظامی. خُب کار فرهنگی کنیم.

کدام منِ ما فعال است؟ توصیه حقیر به همه عزیزان این است که روی غلبه دادنِ منِ‌اصلی‌تان وقت بگذارید. اول شناسایی‌اش، کار کردنش، کشفش در وجودتان، عاشقش شوید، منِ اصلی‌تان را که از جنس اهل بیت‌علیهم‌السلام هست، از جنس فاطمه زهراسلام‌ا... علیها هست، دوستش داشته باشید، عاشقِ این من باشید. چون کسی که منِ اصلی‌اش را شناخت نسبت به اهل بیت‌علیهم‌السلام تعصب پیدا می‌کند، نسبت به دین غیرت پیدا می‌کند. دیگر بی‌حیا نیست، بی‌عفت نیست، دیگر بی‌تفاوت نیست، دیگر شُل نیست، دیگر ضعیف نیست، نسبت به تمام آرمان‌ها و شعائرِ دینی تعصب دارد. چون از جنسِ خانواده‌ی خودش است. دیگر ننگش نمی‌آید اسمش زهرا و طاهره و طیبه و اینها باشد. الآن بعضی‌ها ننگشان می‌آید از این اسم‌ها انتخاب کنند، می‌روند اسم‌های عجق وَجقی، اسم‌های جمادات، اسم‌های گیاهان، اسم‌های حیوانات یا اسم‌های موهوم و بی‌ارزش برای خودشان و بچه‌هایشان انتخاب می‌کنند. این یعنی این شخص خودش را نمی‌شناسد که کیست. اصلاً نسبت به خانواده‌اش تعصب ندارد، غیرت ندارد، که می‌رود چنین اسم‌هایی را انتخاب می‌کند. ما باید خودمان را بشناسیم.

اگر کسی خودی را که از جنس اهل بیت علیهم‌السلام هست شناخت، نسبت به اهل بیت علیهم‌السلام و دین، نسبت به زبانشان، فرهنگشان، نسبت به سبک زندگی‌شان، تعصب حق پیدا می‌کند. چون حق است. و حالا می‌خواهد خودش را شبیه آنان کند. از اینکه از نظر ظاهر شبیه حضرت زهرا سلام‌ا... علیها باشد دیگر خجالت نمی‌کشد، افتخار هم نمی‌کند که من شبیه حضرت زهرا سلام‌ا... علیها نیستم. یا مردی خودش را شبیه رسول‌خدا‌صلی‌ا... علیه‌و‌آله کند، لاأقل ظاهرش را شرعی کند. خیلی از مردها متدین هستند ولی ظاهر شرعی ندارند، این خوب نیست. برویم منِ اصلی‌مان را بشناسیم و این من را بر سایر من‌هایمان غلبه بدهیم. الحمدلله الآن محتوا و برنامه زیاد است.

*******