جلسه 003 - بهشت (اسلامشهر)
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
5
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - بهشت (اسلامشهر)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ قرار بود که یک فرمایشی از فرمایشات نبی اکرم را درباره عظمت مؤمن و پادشاهی او در بهشت خدمت شما عرض بکنم روایت را میخوانم و بعد انشاء الله در موردش باید توضیح داده بشود که انشاء الله اگر برسیم توضیحش را هم در همین جلسه عرض میکنیم و اگر هم نرسیدیم جلسه بعد.@ آنگاه که مؤمن را به جایگاهش در بهشت در میاورند و تاج شاهی و بزرگی بر سرش میگذارند(وَ وُضِعَ عَلی رَأسِهِ تاجُ المُلک) قرآن فرمود(وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) آنجا هم مُلک آمده اینجا هم تاج الملک آمده مُلک یعنی پادشاهی تاج پادشاهی بر سر مؤمن میگذارند.@ حالا چرا مؤمن پادشاه میشود آنجا در بهشت و پادشاهی میکند در بهشت این میماند در بخش توضیحات خدمتتان عرض خواهم کرد جامههایی از زر و سیم و یاقوت بر او میپوشانند و پایه تاجش به رشتههای دُر و گوهر مزین است نیز هفتاد جامعه پرنیان، پرنیان یعنی حریر.@ با رنگهای گوناگون و انواع مختلف که به زر و سیم و مروارید و یاقوت سرخ بافته شدهاند بر تن او میکنند این همان سخن خدای است که در آنجا با دستبندهایی از طلا و مروارید آراسته میشوند و لباسهایشان در آنجا از حریر است آیهاش را بخوانم(يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ) آیه 23 سوره مبارک حج.@ پیامبر این ایه را اینطوری توضیح داد که در بهشت دستبندهایی از طلا و مروارید هست برای بهشتیان با آن آراسته میشوند و لباسشان هم از حریر هست حضرت بعد از خواندن این آیه ادامه میدهند و چون مؤمن بر تخت خویش بنشیند تختش از شادمانی می لرزد یعنی آن تخت خوشحال هست که مؤمن آمده روی آن نشسته.@ چون در آخرت همه چیز شعور دارد یعنی الان هم همه چیز شعور دارد نه فقط در آخرت، قرآن میفرماید همه چیزی که در اطراف شما هست شعور دارند همه حیوانات آگاهی دارند(كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ) هر کدام از اینها نماز و تسبیح دارند(يُسَبِّحُ للهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ) آنچه که در آسمان و زمین هست تسبیح خدا را میگویند.@ یکی از معجزات نبی اکرم این بود که تسبیح سنگریزهها را به گوش بقیه رساند پس همه موجودات در حال تسبیح هستند قرآن میفرماید بعضی از انسانها از سنگ هم پستتر هستند در سوره بقره آیه 74 به بعد، بعد میفرماید بعضی از سنگها وقتی اسم خدا را میشنوند(وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ) وقتی اسم خدا را میشنوند از خشیت خدا فرو میریزند.@ یعنی سنگها شعور دارند اشیاء شعور دارند این خالق آن موجودات هست دارد از شعور موجودات خبر میدهد پس ما هیچ موجود ناآگاه و بیشعوری را نداریم در آخرت این شعور مشهود هست یعنی همه چیز زنده است شما با همه چیز ارتباط میتوانید برقرار بکنید.@ آن تختی که مؤمن روی آن مینشیند آن تخت هم شعور دارد و خوشحال میشود و چون ولی خدا در جایگاه خود در بهشتها استقرار یابد فرشتهای گماشته بر بهشتهایش اجازه ورود میخواهد تا این کرامتی را که خدای عزوجل به او بخشیده است به وی تبریک گوید.@ یک فرشته دارد که رئیس بقیه فرشتههای او هست و مسئول بهشتهای مؤمن هست(اَلمُوَکَلُ بِجِنانِه) تعبیر عربیش این هست آن موکل آن رئیس بهشتها تقسیماتی که آنجا هست بهشتهای متعددی مؤمن دارد رئیس همه بهشتهایش میاید برای تبریک گفتن.@ اما خدمتگذاران مؤمن از غلامان و کنیزان به او میگویند بمان چرا که ولی خدا بر تخت خویش تکیه زده و همسر او در حال آماده ساختن خویش برای اوست منتظر ولی خدا بمان مؤمن میخواهد با همسر خودش آنجا باشد.@ بعد بحث مفصلی اینجا پیغمبر دارد در مورد اینکه ایشان با همسرشان به هر حال در بهشت هر مؤمنی چه زن چه مرد آنجا همسری دارد و خدمتگذارانی که روابطشان بسیار روابط شیرین و عاشقانهای هست در بهشت و مفصل اینجا توضیح داده پیغمبر درباره روابط اینها که در بهشت هستند.@ میگوید اینها یک مدتی با هم مینشینند به گفتگو و خلوت سپس خداوند به هزار فرشته پیغام میدهد که بهشت را به او تهنیت بگویند به هزارتا فرشته میگوید که بروید به مؤمن تبریک بگویید به خاطر آمدنش به بهشت که حالا میایند و مراسمهای باشکوهی برای مؤمن برقرار بکنند.@ به نخستین در از بهشتهای او میرسند و به فرشته گماشته بر درهای بهشتهایش میگویند از ولی خدا یعنی از همان مؤمن برای ما اجازه ورود بخواه زیرا خداوند ما را نزد او فرستاده تا به وی شادباش بگوییم آمدیم تبریک بگوییم حالا خوب دقت بکنید بعداً که توضیح میدهم اسرار این کلمات و این حالتها بیشتر روشن میشود.@ هزار تا فرشته از طرف خدا آمدند که تبریک بگویند اما اجازه ورود به آنها داده نمیشود از طرف خدا آمدند که بروند تبریک بگویند و برای مؤمن جشن بگیرند عروسی برقرار بکنند چنین بکنند چنان بکنند ولی به آنها میگویند صبر کنید تا ببینیم مؤمن اجازه میدهد شما بیایید یا نه.@ ببینید قدرت سلطنتی مؤمن آنجا چقدر است که به فرستادههای خدا میگویند بایستید معلوم نیست اجازه بدهد که شما بیایید یا نیایید هزار تا فرشته از طرف خدا آمدهاند مؤمن آنجا سلطنتی دارد که میتواند به نمایندههای خدا بگوید نه خودش بلکه دربانهایش آن نگهبانهایش میتوانند به فرشتههای خدا بگویند صبر کنید ببینیم که اجازه میدهد یا نمیدهد.@ حالا این چه رمزی دارد برویم تا آخر روایت اگر رسیدیم امشب توضیح میدهیم رمزش را اگر نه انشاء الله جلسه آینده، فرشته به آنها میگوید باید به دربان بگویم میگوید صبر کنید من بروم اجازه بگیرم نه از خودش از دربانش تا آمدن شما را به اطلاع او برساند پس آن فرشته به نزد دربان که از او تا دربان سه بهشت فاصله دارد.@ حالا این بهشتها را بعداً اندازههایش را در روایت میخوانیم مغز انسان سوت میکشد که این سه تا بهشت چقدر بزرگ هستند چون به نخستین در رسید به دربان میگوید بر درگاه هزار فرشتهاند که پروردگار بزرگ و بلند مرتبه جهانیان عالمین رب العالمین.@ (اِنَّ عَلی بابِ العَرصَۀِ اَلفَ مَلَکٍ اَرسَلَهُم رَبُّ العالَمین) رب العالمین اینها را فرستاده که خدمت این مؤمن بیایند آنها را برای شادباشگویی به ولی خدا فرستاده است از من خواستهاند که برایشان اجازه ورود بخواهم فرشته به آن دربان مؤمن میگوید دربان میگوید مرا این اجازه نیست من نمیتوانم.@ دربان به این فرشته میگوید برای من کار بزرگی است نمیتوانم همچین کاری بکنم این کار سختی است که من بروم یک همچین اجازه ورودی بگیرم چرا؟ چون به من گفتند که وقتی ولی خدا با همسرش تنهاست کسی حق ورود و اجازه خواستن هم ندارد.@ عرض کردم این ولی خدا هم میتواند مرد باشد هم میتواند زن باشد فرقی نمیکند هر کدام از بهشتیان که میروند آنجا این پادشاهی را دارند از مؤمنین، میان دربان تا ولی خدا دو بهشت فاصله است پس دربان به نزد پیشکار میرود پیش بالاتر از خودش میرود و میگوید به درگاه هزار فرشته که پروردگار عزت آنها را برای شادباشگویی به ولی خدا فرستاده است برای ایشان اجازه ورود بخواه تو برو اجازه بگیر.@ تشریفات را میبینید این تشریفات برای چیست؟ خوب دقت کنید خیلی تشریفات عظیمی هست هزار تا فرشته خدا ایستادند تا آقا اجازه بدهند یا خانم اجازه بدهند.@ پیشکار به نزد خدمتکاران میرود و میگوید فرستادگان خدای جبّار به درگاه هستند آنان هزار فرشتتهاند که خداوند آنها را برای شادباشگویی به ولی خدا فرستاده است آمدنشان را به اطلاع او برسانید آنان به اطلاع او میرسانند در این هنگام به فرشتگان اجازه ورود داده میشود.@ و آنان بر ولی خدا که در بالاخانه است و هزار در دارد و بر هر دری از درهایش فرشتهای گماشته شده است وارد میشوند چون اجازه ورود ولی خدا به فرشتگان داده میشود هر فرشتهای دری را که بر آن گماشته شده است میگشاید.@ هزار تا در دارد هر دری یک فرشته ایستاده هر فرشته در را باز میکند که فرشتههای خدا بیایند و پیشکار هر فرشتهای را از دری از درهای بالاخانه داخل میکند و آن فرشتگان پیام خدای جبار را به او ابلاغ میکنند و این همان سخن خدای بلندمرتبه است که سوره رعد آیه 23 و 24(وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ) فرشتهها از هر دری وارد میشوند به این بهشتیان.@ بعد ادامه میدهد که وارد میشوند تهیت میگویند میگویند سلام علیکم به مؤمن سلام میکنند (سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ) اینجا خانه خانه بسیار خوبی هست این خانه به خاطر این هست که شما در دنیا اهل صبر بودید اهل اطاعت و اهل عبادت خدا بودید و چیزهایی از این قبیل.@ خیلی صحبتهای خاصی رد و بدل میشود پیامبر وقتی این را میخواند میفرماید که حالا فهمیدید این آیهای که خواندم یعنی چی(وَ قالَ وَ ذلِکَ قَولُهُ عَزَّوَجَلّ) این همان فرمایش خدا است که(وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) وقتی نگاه میکند انسان به بهشت بهشتی پر نعمت و یک پادشاهی عظیم میبیند پادشاهی کبیر میبیند.@ دیگر از این بالاتر که فرشتههای خدا باید اجازه بگیرند وارد بشوند و تا او اجازه ندهد وارد نمیشوند حالا داستان مفصلی دارد که این نامه میاورند یک نامه دارند از طرف خدا نامه را میدهند به مؤمن که نامه خیلی عجیبی هست من برای شما قسمتی از این نامه را بخوانم.@ نامه این هست بسم الله الرحمن الرحیم اداری هم هست نامهاش از و به دارد(مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت) از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد(اِلَی الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَموُت) به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد(مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت اِلَی الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَموُت) از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد.@ از و به یکی شد یعنی گیرنده مثل فرستنده شده لذا در ادامه نامه خداوند عرض میکند(عَبدی عَلَیکَ مِنی السَلام) بنده من از من به تو سلام باد خدا سلام میکند سلام خدا هم غیر از ماست چون در فلسفه سلام که گفتند شما به هم سلام بکنید سلام 99 تا ثواب دارد برای کسی که جلوتر سلام میکند.@ یعنی به طرفی که میگوییم سلام یعنی تو از دست من در سلامتی امنیت هستی از طرف من شری به تو نمیرسد یکی از فلسفههای سلام و معانی سلام این است وقتی خدا میگوید سلام چون یکی از اسمهای خدا سلام است خدا به محض اینکه سلام میکند مؤمن میشود مظهر اسم سلام یعنی این بنده از تمام غمها غصهها نگرانیها بیماریها پیری مرض محدودیت عمر از هر چیزی در امنیت قرار میگیرد خودش مظهر سلام میشود.@ تا خدا گفت سلام خود طرف سلام میشود خیلی اتفاق میافتد در این یک کلمه(عَبدی عَلَیکَ مِنی السَلام) بعد ادامه نامه من خدایی هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد شد و امروز تو مثل من خواهی بود تو را مثل خودم کردم که هر چه اراده کنی همان خواهد شد.@ پس دقت کنید غایتی که میگویند در بهشت بهشت این هست که انسان شبیه مَثَل خدا میشود و انسان تا به این مقام نرسد آرامش ندارد انسان دوست دارد برسد به یک جایی که هیچ چیز سر راه ارادهاش وجود نداشته باشد و این هم امکانپذیر نیست جز با عبودیت و بندگی خداوند.@ (عَبدی اَطِعنی حَتّی اَجعَلَکَ مَثَلی اَو مِثلی) بنده من من را اطاعت کن در این اطاعتی که از من میکنی من به تو یاد میدهم که تو چطوری مثل من خدا بشوی امام صادق فرمود اطاعت خدا ظاهرش اطاعت است ولی باطنش شبیه خدا شدن است و ربوبیت است(جُوهَرۀٌ کُنهُهَ الرُبوبیَه) باطنش این هست که انسان شبیه خدا میشود.@ ظاهراً تو از خدا اطاعت میکنی بله میگویی عمل میکنی اما باطناً داری شبیه چه کسی میشوی داری تمرین میکنی تا شبیه خداوند تبارک و تعالی بشوی همه اطاعتهای خدا همه دستوراتی که در دین مقدس آمده برای این بوده که تواناییهای مثل خدا شدن را در ما افزایش پیدا بکند.@ مثلاً صدقه آمده انفاق آمده خداوند میگوید که من صدقه و انفاق و بخشش را که برای شما واجب کردم شما وقتی که اطاعت میکنید شبیه من میشوید به مرور زمان یعنی شما یاد میگیرید که عطا بکنید به پدر و مادر یاد میدهد رزاق بودن را پدر و مادر هر دو زحمت میکشند بچهدار میشوند این بچه را با زحمات خودشان رایگان بزرگ میکنند و رزقش را میدهند.@ پس ظاهر قضیه این هست که تکلیف است ولی باطن قضیه یک تربیت است انسان وقتی یاد میگیرد دست بکند در جیبش به دیگران بدهد از محصول کار خودش بدون منت به دیگران بدهد هزینه بکند برای اسلام برای عبادات برای مسجد برای جبهه برای جنگ برای کارهای خیر برای جهیزیه برای فقرا این یاد میگیرد که جواد بشود یاد میگیرد که کریم بشود.@ در این جواد شدن و کریم شدن شخص یواش یواش دارد اسمهای خدا را دریافت میکند اگر سر راه ما فقیری نباشد ما چطور میتوانیم اسم جواد خدا را بگیریم اگر سر راه ما فقیری نباشد نیازمند نباشد ما چطوری میتوانیم اسم کریم خدا را دریافت بکنیم و کریم بشویم و به خداوند تقرب پیدا بکنیم.@ انسان اساساً به آن پادشاهی که مدنظرش هست نمیرسد شما وقتی که عطا میکنی باید پادشاهانه عطا بکنی یاد بگیری مثل پادشاه بذل و بخشش بکنی از خانواده خودت پدر مادر خودت شروع کن تا به بقیه مردم پس اطاعتهای خدا عبادات خدا تمرینهایی هستند برای اینکه این اسمهایی را که ما در جوشن کبیر میخوانیم شبهای قدر این اسمها در واقع اسمهای خود ما هست.@ یا جواد و یا غفور و یا کریم و یا رحیم اسمهای انسان است انسان باید جواد بشود کریم بشود غفور بشود رحمان بشود رحیم باشد ستار بشود اگر انسان این خصوصیتها را پیدا نکند پس چطوری میخواهد به خدا تقرب پیدا بکند.@ یک شاگرد چطوری تقرب به استاد پیدا میکند میگویند این مثل استاد شده مثلاً در خط در نقاشی در ورزش رزمی در کار هنری در رانندگی در شیمی در ریاضی یک شاگرد چطوری شبیه استاد میشود؟ یعنی وقتی میگوییم تقرب دارد به استاد مثل استاد است یعنی چی مثل استاد است؟@ یعنی آن تواناییهای استاد را دارد آن کمالات استاد را گرفته خودش دارد او هم مثل استاد شده یعنی آن داراییها و تواناییها را پیدا کرده این هم مثل استاد میتواند عربی صحبت بکند مثل استاد میتواند انگلیسی صحبت بکند مثل استاد میتواند نقاشی بکند مثل استاد میتواند رانندگی بکند مثل استاد ریاضیات بلد است مثل استاد شیمی بلد است آن کمال و توانایی را دریافت کرده.@ پس اطاعت و عبادت خداوند فرصتی هست در دنیا برای ما که ما بوسیله این اطاعتها و عبادتها اسمهای خدا را دریافت بکنیم و با دریافت این اسمها شبیه به مثل خداوند تبارک و تعالی بشویم اگر خداوند ما را به دنیا نمیاورد سر راهمان تکلیف قرار نمیداد دین قرار نمیداد مشکلات زندگی محدودیتها را قرار نمیداد همچین امکانی برای انسان وجود نداشت که انسان بخواهد این اسمها را در ذات خودش جا بیندازد.@ پس یک نفر چطوری میتواند بگوید من جواد هستم من کریم هستم کسی که در زندگیش فرصت زیادی داشته باشد برای اینکه به دیگران عطا بکند لذا داریم مؤمن کسی هست که وقتی به او مراجعه میشود حوصلهاش سر نمیرود.@ سیدالشهدا فرمود(اِنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ الله عَلَیکُم فَلا تَمُلُّ النِعَم) این که مردم به شما احتیاج دارند این شما را ملول نکند که بگویید حوصله ما را سر میبرند هی میایند در خانه هی زنگ میزنند هی نامه مینویسند میگوید خدا میتوانست برعکس بکند قضیه را میتوانست تو را گدا بکند تو را مریض بکند تو را محتاج بکند.@ حالا که به تو داده نیاز مردم به تو از نعمتهای خداست که به تو داده(فَلا تَمُلُّ النِعَم) از نعمتهای خدا ملول نشوید که ای بابا هر کس ما را میبیند از ما چیزی میخواهد داری الحمد لله که تو محتاج نیستی که بروی در خانه دیگران چیزی بخواهی میتوانست خدا برعکس بکند.@ پس چرا حوصلهات سر میرود که به تو مراجعه بکنند از مراجعه دیگران چرا اینقدر خسته میشوی مؤمن از مراجعه دیگران خسته نمیشود از اینکه به دیگران عطا بکند خسته نمیشود از اینکه به او مراجعه بکنند با او کار داشته باشند از او کاری بخواهند کمکی بخواهند خسته نمیشود چرا؟@ چون میخواهد کریم بشود میخواهد جواد باشد میخواهد بخشنده باشد اگر کسی آمد رازش را با تو در میان گذاشت یا به عللی از راز کسی خبردار شدی یک فرصت هست برای ستار بودن تو، اگر رفتی فاش کردی خبرچینی کردی از خدا دور میشوی درست نقطه مقابل خدا عمل کردی خدا عیبها را میپوشاند و تو عیبها را فاش کردی.@ غیبت کردی تهمت زدی عیب را فاش کردی پردهدری کردی خبرچینی کردی اینها هیچ کدام با اخلاق خدا جور در نمیاید ما باید متخلق به اخلاق خداوند تبارک و تعالی بشویم پس زندگی دنیا در واقع یک فرصت هست برای همه ما که ما بتوانیم اسمهای خدا را جذب بکنیم و به آن اسمها اسم یعنی توانایی اسم یعنی دارایی آن داراییهای خدا را داشته باشیم.@ شما روی کسی وقتی اسم میگذارید چه موقعی روی یک نفر اسم میگذارید؟ مثلاً چه موقع به یک نفر نقاش میگویند چه موقع به یک نفر نجار میگویند؟ چه موقع به یک نفر آهنگر میگویند؟ چه موقع به یک نفر راننده میگویند؟ چه موقع به یک نفر استاد میگویند؟@ زمانی که یک دارایی داشته باشد یک توانایی داشته باشد اسم را روی او میگذارند پس اسم معنایش توانایی است این یک توانایی دارد که این اسم را روی او گذاشتهاند گفتند این استاد است این شیمیدان است این فیزیکدان است این نجار است این نقاش است این صافکار است این هنرمند است یک چیزی دارد.@ اسمهای خدا که در جوشن کبیر ما میخوانیم یعنی چی؟ یعنی کارکردهای خدا صفات خدا تواناییهای خدا قدرتهای خدا ظهورات خدا پس هدف خلقت این هست که من اینکه میگویم دعای جوشن کبیر خواندنش این همه ثواب دارد برای اینکه انسان اینها را بخواند و بفهمد نه اینکه همینطوری بخواند و رد بشود هیچی نداند چه هست.@ مثلاً هزار تا از این اسمها را خوانده روی یک دانهاشان هم تمرکز نداشته این اسمها را بخواند انسان متوجه بشود چقدر میدان عمل دارد من میتوانم ستار بشوم جواد بشوم کریم بشوم غفور بشوم رحیم بشوم بخشنده باشم پس من چقدر میتوانم رشد بکنم چقدر جای رشد دارم من چقدر هنر میتوانم داشته باشم چقدر توانایی و کمال میتوانم داشته باشم.@ لذا دعای جوشن کبیر یک دریا از تواناییها امیدها کمالات و یک آینده درخشانی را برای انسان ترسیم میکند هر کس در دنیا بتواند اسم بیشتری دریافت بکند یعنی بشود به او گفت بگویند مثلاً این آدم آدم مهربانی هست آدم کریمی هست آدم خوشخلقی است آدم ستاری است آدم باعاطفهای است روی او اسم بگذارند.@ هر چه اسم آدم بالاتر برود درجاتش پیش خدا بالاتر میرود هر اسمی یک درجه است پس ما دقت کنید برای چه خلق شدیم این که دارد بهشت را اینطوری ترسیم میکند همینطوری نه اینکه ما خوشمان بیاید یا داستان نمیخواسته پیغمبر بگوید معصوم اولوالعزم نفر اول مخلوقات خداست نشسته دارد این حرفها را میزند یعنی ما باید باطن داستان را پیدا بکنیم که یعنی چی.@ هزار تا فرشته خدا باید مدتها معطل باشند تا به این اجازه ورود بدهد یعنی این هم الان مثل چه کسی شده؟ خودش مثل خدا شده خدا میگوید من در حیطه او دخالت نمیکنم میتواند اجازه بدهد میتواند اجازه ندهد هر موقع اجازه داد پیش او بروید او یک پادشاه است برای خودش اینقدر خدا مرام دارد اینقدر خدا با حال است اینقدر خدا مهربان است.@ اصلاً ناراحت نمیشود که هزار تا فرشته من را پشت در نگه داشتید میبرمت جهنم پدرت را در میاورم اصلاً این کار را نمیکند میگوید این اطاعتهایش را در دنیا کرده الان وقت پادشاهیش هست پس معنی(وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) این هست.@ حضرت ادامه میدهد که مقصود ولی خدا و احترام و نعمت و پادشاهی بزرگ و شکوهمندی است که او از آن برخودار است فرشتگان فرستاده خدای بزرگ از او اجازه ورود میطلبند و تا اجازه ندهد پیامبر میگوید بر او وارد نمیشوند این است آن پادشاهی بزرگ و شکوهمند.@ آیات را آدم نباید ساده رد بشود اگر ماه رمضان بیاید ما یک آیه را خوب فهمیده باشیم خیلی نعمت بزرگی است یک آیه را آدم خوب بفهمد همین یک آیه(وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) این همه پیغمبر داستان تعریف کرد تا یک آیه را برای ما جا بیندازد البته یک آیه هم نبود چند تا آیه بود.@ این خصوصیت را خداوند تبارک و تعالی به انسان داده معنی همه حرفهایی که زدیم در یک کلمه گنجانده شده لا اله الا الله یعنی خداوند انسان را عاشق و شیدا و واله الله آفریده شعار حقیقی انسان لا اله الا الله است یعنی چی؟ یعنی انسان عاشق کمال مطلق است هر کمالی را به انسان عرضه بکنید انسان نامحدود آن را دوست دارد.@ حیات نامحدود را دوست داد علم نامحدود دوست دارد قدرت را نامحدود دوست دارد لذت را نامحدود دوست دارد عزت را نامحدود دوست دارد فرمانروایی را نامحدود دوست دارد و بقیه کمالات را پس در واقع انسان عاشق کمال نامحدود و مطلق است یعنی در واقع عاشق الله است چون ما یک نامحدود بیشتر نداریم.@ نامحدود کمال و کمال نامحدود یک دانه بیشتر نیست که آن هم وجود کل و مطلق هست وجود بینهایت هست که الله هست پس انسانها چه بخواهند و چه نخواهند چه بفهمند و چه نفهمند همه بدون استثناء عاشق الله هستند و شعار درونی و ذاتی همه انسانها لا اله الا الله هست یعنی من دلبری معشوقی جز کمال مطلق و بینهایت و جز الله ندارم این فریاد همه انسانها است.@ امام خمینی(س) فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی چی عاشق خداست؟ یعنی او هم دارد این همه ظلم میکند جنایت میکند برای چی دارد اینکار را میکند؟ برای اینکه دیگران را محدود بکند خودش را از محدودیت در بیاورد پس انسان در واقع هر کاری میکند چه کار خوب چه کار بد میخواهد خودش را از تنگنا از محدودیت در بیاورد.@ پیغمبر عاشق خداست ابوسفیان هم عاشق خداست امیرالمؤمنین عاشق خداست معاویه هم عاشق خداست سیدالشهدا عاشق خداست یزید هم عاشق خداست اما فرقش چیست؟ فرقش این هست که پیغمبر و امیرالمؤمنین و سیدالشهدا آن معشوق اصلیشان اله حقیقشان را که الله هست.@ شناختن و فهمیدن که توجه پیدا کردن با این ندای درونیشان که آن چیزی که من عاشقش هستم یک کمال مطلق است یک کمال بینهایت است و ما غیر از الله کمال مطلق و بینهایتی نداریم لذا باید ببینیم خدا چطوری ما را به سمت خودش دعوت میکند خدا به ما چطوری یاد میدهد که شبیه خودش بشویم و مثل خودش برسیم.@ ولی ابوسفیان و معاویه و یزید با اینکه عاشق مطلق و بینهایت هستند اما اشتباهشان این هست که نفهمیدند که آن چیزی که معشوق آنهاست و اینها عاشق آن هستند و میخواهند در زمین گیر نمیاید در زمین پیدا نمیشود آنها در همین زمین در همین طبیعت در همین دنیا میخواستند به خواستههایشان برسند و این امکانپذیر نیست.@ رئیس جمهور آمریکا هم که امام میگوید عاشق خداست یعنی همین، او میخواهد این حس بینهایتطلبیش را در دنیا ارضا بکند در طبیعت اگر میفهمید که عاشق الله هست آن حس بینهایتطلبی که این دارد میخواهد از همه جهت آزاد باشد همه محدودیتها را بردارد در مقابل خودش فقط با رسیدن به کمال مطلق هست.@ فقط در جوار رحمت خداوند هست فقط با شبیه خدا شدن هست میامد دنبال الله میامد از الله روشش را یاد میگرفت آدم اگر بخواهد شبیه یک استاد بشود باید از خود آن استاد سؤال بکند که من چطوری باید شبیه شما بشوم آن فوت و فنها را یاد من بده اگر شما این تواناییها را داری من چکار کنم.@ ما عاشق الله هستیم با هزاران کمال با هزاران اسم با هزاران صفت همه نامحدود عاشق او آفریده شدیم پس باید چه کسی ما را راهنمایی کند برای اینکه شبیه او بشویم و به او برسیم؟ خودش باید ما را راهنمایی بکند پس مؤمن فرقش با کافر چیست؟@ این هست که مؤمن زیرک است فهمیده که اول از اینکه هیچ کس اله او نیست و غیر از الله هم هیچ کس نمیتواند او را راهنمایی بکند برای بینهایت شدن برای رسیدن به آن ملک کبیر برای رسیدن به آن سلطنت بینهایت ازلی هیچ کس جز خدا نمیتواند من را به آنجا برساند هیچ کس نمیتواند آن سلطنت را به من بدهد جز الله.@ بنابراین مؤمن بسیار زیرک است عاقل و زیرک و دقیقاً میرود سراغ خود اله اصلی رب حقیقی لذا وقتی که میرود به رکوع وقتی میرود به سجده خودش هم میگوید من ربهای زیادی دارم اما من در مقابل چه کسی تعظیم میکنم(ربی العظیم) وقتی به سجده میرود میگوید(ربی الاعلی) من رب اعلی را میخواهم رب عظیم را در مقابل او.@ ولو پدر مادرم هم رب هستند قرآن میگوید پدر مادر هم رب هستند یعنی مربی هستند پرورشدهنده هستند در نماز برای پدر مادر داریم(رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً) آنها مرا تربیت کردند وقتی کوچک بودم آنها رب من بودم یا استاد هم رب است مربی است تواناییهای یک شاگرد را پرورش میدهد ضعفهای او را کم میکند.@ ولی انسان عاقل و باهوش سراغ کدام رب میرود؟ در مقابل کدام رب به تعظیم و اطاعت تن میدهد؟ رب الاعلی و رب عظیم آن رب اصلی لذا خم میشود در نماز در مقابل رب عظیم خودش که رب العالمین هست رب همه هست همه عوالم را او دارد ربوبیت میکند.@ چقدر لذت دارد چقدر هم شکوه دارد این نماز انسان باشکوه با عزت با لذت خم میشود در رکوع با چه تعظیمی میگوید سبحان الله سبحان الله سبحان الله سبحان ربی العظیم و بحمده بعد میافتد روی پای خدا امام صادق(ع) فرمود سجده این هست که انسان روی پای خدا افتاده میافتد روی پای خدا میگوید(سبحان ربی الاعلی و بحمده).@ در مقابل یک همچین ربی انسان سجده میکند و این سجده کردن بدن این خم کردن بدن در واقع خم کردن بخش حیوانی ماست وقتی میافتی به زمین به سجده کدام بخشت دارد سجده میکند؟ این بخش حیوانی، اما کدام بخشت اوج میگیرد میاید بالا؟ بخش انسانیت دارد اوج میگیرد.@ این هست که حقیقت عبادت اوج گرفتن است نماز درست است تو به رکوع میروی خم میشوی و به سجده میافتی به پای خدا اما فرمود معراج مؤمن است یعنی با این خم شدن و فرو افتادن و مالیدن این پیشانی و بینی به زمین انسان اوج میگیرد.@ در روزه همینطور هست در روزه شما بخش حیوانیت تعظیم میکند در مقابل خدا اطاعت میکند این تمام چیزهایی که مربوط به بخش حیوانی هست را تعطیل میکنی اما کدام بخش غذا میخورد بالا میاید؟ بخش انسانی.@

پس چه احتیاجی هست که برای مؤمن یک همچین تشریفاتی باشد که حتی فرشتههای خدا هم بدون اجازه نمیتوانند بیایند و یک مدتی هم معطل میشوند؟ برای اینکه سلطنت مؤمن در بهشت باید تثبیت بشود خدا دارد عملاً به مؤمن میفهماند که توشبیه مَثَل من شدی میتوانی حتی نمایندههای من را هم به آنها اجازه ندهی هر وقتی خواستی اجازه بدهی بیایند.@ ببینید چطوری خدا آموزش میدهد چطوری انسان را رب میکند چطوری به ربوبیت انسان را به الهیت میرساند یعنی انسان را الهی میکند شبیه خدا میکند مَثَل خدا میکند مخصوصاً هزار تا فرشته برایش میفرستد از آن طرف هم او درگیر تشریفات با همسر بودن و لذتهای شخصی خودش هست.@ همان موقع هم میفرستد که او نتواند اجازه بدهد و اجازه هم نمیدهد تا وقتی که فارغ نشود تا چه چیزی در بهشت تثبیت بشود؟ همه حکیمانه است تمام این صحنهها تمام این انتخابها تمام این تصویرها به قول هنرمندها تمام این پلانها تمامش حکیمانه براساس مبانی انسانشناسی و معرفتی تنظیم شده.@ و الا خدا میتوانست هزار تا فرشته را یک موقعی بفرستد که مؤمن اصلاً مشغولیت خاصی نداشت ولی دقیقاً همان موقع میفرستد که این مشغولیت دارد و این اجازه هم ندهد معطل بمانند تا مؤمن از کار شخصی خودش فارغ بشود بگوید حالا نمایندههای خدا اگر میخواهند تبریک بگویند بیایند به ما تبریک بگویند.@ اینطوری خدا جا میاندازد چقدر خدای حکیم چقدر خدای مهربان و باحالی هست این خداست که آدم میارزد شب تا صبح برایش چاپلوسی بکند عبادتش را بکند اطاعتش را بکند قربان صدقهاش برود دورش بگردد این خداست که میارزد انسان جانش را برایش بدهد.@ این خداست که آدم همیشه دعا میکند(اَللّهُمَّ ارزُقنی حُبِّکَ وَ حُبَّ مَن یُحِبُّک) خدا آن دوست داشتن خودت را و دوست داشتن دوستان خودت را نصیب من بکن این خداست که آدم با لذت روزهای سهشنبه میگویی(اَللّهُمَّ اَجعَلنی مِن جُندِک فَاِنَّ جُندِکَ هُمُ الغالِبون) خدایا من را سرباز خودت بکن سربازهای تو پیروز هستند از لشکریان خودت قرار بده.@ (اَللّهُمَّ اِجعَلنی مِن حِزبِک فَاِنَّ حِزبِکَ هُمُ المُفلِحون) من میخواهم در حزب تو باشم در هیچ دسته و گروهی نمیخواهم غیر از میخواهم انتساب به خودت داشته باشم ای خدا چون آنهایی که انتساب به تو دارند همه رستگار هستند.@ (اَللّهُمَّ اِجعَلنی مِن اَولیائِک) خدای من را از دوستان خودت قرار بده(فَاِنَّ اَولیائَکَ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون) من میخواهم به یک جایی برسم که ترس و غصه نداشته باشم فقط این جایی که من میتوانم ترس و غصه نداشته باشم و همیشه شادی و آرامش داشته باشم این فقط و فقط در رفاقت با تو بدست میاید.@ لذا خدایا من را رفیق خودت بکن امشب انشاء الله اگر فرصت کردید حتماً دعای شبهای ماه مبارک رمضان دعای افتتاح را گذاشتند برای این دعای افتتاح را بخوانید بعد از دعای افتتاح یک دعایی دارد که زیباست(اَللّهُمَّ بِرَحمَتِکَ فِی الصالِحین فَاَدخِلنا وَ فی عِلیین فَارفَعنا... وَ قَتلاً فی سَبیلِک فَوَفِق لَنا) خدایا نصیب من بکن در راه تو کشته بشوم.@ بعد یک جای دیگر میگوییم(اَللّهُمَّ اِجعَلنی مِمَن تَنتَصِرُ بِهِ لِدینِکَ فَلا تَستَبدِل بی غَیری) خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری میکنی و هیچ کس را جای من نمیگذاری لیاقت یاری دینت را به من بده ولی من را پس نزنی بیرونم بکنی بیلیاقتی پیدا نکنم ای خدا.@ که توفیق کمک دین تو را بدهی به یک کس دیگر که من بیلیاقت بشوم و مشغول کارهای طبیعی و دنیایی بشوم این خدای با عظمت این خدای مهربان و دوست داشتنی خدایی است که میارزد انسان همه هستی خودش را فداش بکند همه چیزش را فدا بکند انشاء الله بقیه بحث بماند برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@