جلسه 001 - آسیب‌شناسی گناه
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - آسیب‌شناسی گناه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

ما چون هنوز از نظر فضا برای بحث خانواده آسمانی آمادگی نداریم ان شاء الله امید هست تا هفته آینده بتوانیم این آمادگی را ایجاد بکنیم، یک تک بحثی را خدمت عزیزان عرض می‌کنم البته ممکن هست شاید یکی دو جلسه دیگر هم اگر آماده نشدیم برای بحث خانواده آسمانی این بحث ادامه داشته باشد، این بحث یک بحث آسیب‌شناسی هست که خیلی خوب و لازم است.@ در پیشرفت به سمت هدف خلقت و در پیشرفت برای تأمین سعادت در زندگی دنیا روش‌های گوناگونی پیشنهاد می‌شود بهترین روش همین روشی هست که اهل بیت به ما یاد دادند و آن این هست که انسان پیش از اقدام به تحصیل فضائل بتواند که رذائل را از خودش دور بکند و بیشتر به جای اینکه بخواهد کارهای مثبت فقط انجام بدهد، باید بتواند از کارهای منفی دوری بکند، این بهتر هست که انسان کارهای منفی نکند تا اینکه فقط کارهای مثبت بکند، و یا کارهای مثبت بکند ولی همراه با کارهای منفی.@لذا امیرالمؤمنین فرمود: «اِجْتِنابُ السَیِّئاتْ اَوْلیٰ مِنْ اِکْتِسابِ الْحَسَنات» دوری کردن از گناهان بهتر از کسب کردن حسنه است، انسان حسنات را جمع بکند، لذا اینکه انسان چه کارهایی را نباید بکند، چه کارهایی بد است و بخصوص خدا از چه کارهایی بدش می‌آید و انسان با چه کارهایی منفور خداوند تبارک و تعالی قرار می‌گیرد، این خیلی لازم‌تر است تا اینکه بخواهد یاد بگیرد که چه کارهایی خوب است یا مستحب است انجام بدهد.@روایت در این زمینه خیلی زیاد هست، فرمایشات، آیات و روایات در مورد شخصیت‌های منفی، اینکه چه شخصیت‌هایی منفی هستند، چه شخصیت‌هایی مبغوض خدا هستند، خدا از این آدمها خوشش نمی‌آید، یا بعضی وقتها خدا فرموده من از بعضی از افراد خوشم نمی‌آید مثلاً می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ این افراد را دوست ندارد وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ مسرفین، خائن اینها را خدا دوست ندارد.@و یک جایی می‌فرماید خدا بدش می‌آید مبغض هست، یک همچین شخصیت‌هایی را دشمن می‌دارد. حالا امروز چند نمونه از کسانی را که خداوند اینها را دشمن می‌دارد، از این آدمها بدش می‌آید، آدمهایی هستند که پیش خدا منفور هستند، چند نمونه‌ای را عرض می‌کنیم و ان شاء الله خودمان هم اهل پرهیز باشیم.@فرمایش از نبی اکرم هست «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلّ یُبْغِضُ الْمُعَبِسَ فی وُجُوهِ اِخْوانِهِ» خداوند تبارک و تعالی بدش می‌آید، دشمن می‌دارد، یبغض یعنی بغض دارد مبغوض می‌دارد، دشمن می‌دارد، کسی را که در صورت برادران دینی‌اش عبوس باشد، آدم اخمو را خدا خیلی از او بدش می‌آید.@حالا شما فکر کنید یک نفر در خانواده خودش اخمو باشد این دیگر خیلی مبغوض‌تر هست، نسبت به پدر و مادرش، نسبت به خواهر و برادرانش، نسبت به همسرش، می‌گوید آن کسی که در صورت برادران دینی‌اش، آدم وقتی می‌گوید برادر دینی یعنی خواهر دینی فرق نمی‌کند، انسانها، مؤمنین، مسلمانان، عبوس هست این مبغوض خداوند تبارک است.@بارها عرض کردیم که عبوس بودن باطن انسان را حیوانی می‌کند، یعنی کسی که عبوس است اخمو است، ترشرو است، پرخاشگر است، عصبی است، این آدم یقیناً یک باطن حیوانی دارد، یعنی اصلاً کسی نباید شک بکند نسبت به این، طبق آموزه‌های دین آموزه‌های بزرگان دین ما، انسان عبوس، انسان اخمو این فاقد حقیقت انسانی هست، فاقد قیافه و باطن انسانی هست.@و در سیر و سلوک و قتی که انسان بخواهد رشد بکند و واقعاً باطن حیوانی را از خودش دور بکند یکی از مهمترین کارهایش این هست که عبوس بودن را از خودش بردارد اخمو بودن را بردارد، لذا کمترین درجه، در روایت داریم کمترین کاری که انسان می‌تواند برای اطرافیانش بکند این هست که حتماً وقتی با آنها برخورد می‌کند با لبخند برخورد بکند، این خیلی مهم است، عبوس بودن، اخمو بودن اینها حتماً باطن را خراب می‌کند.@لذا تعبیر داریم از علی «أَوَّلُ النَائِل» اولین چیزی که انسان می‌تواند به یک نفر بدهد، این هست که چهره‌اش خندان باشد، یک رانندۀ تاکسی، یک کسی که به او مراجعه می‌کنند، با او کاری دارند، در یک شرکتی، اداره‌ای، مدیری، رئیسی، یا از او سؤال دارند، هر کس هست، در معرض نگاه دیگران و اطرافیانش هست با خنده باشد، و این را هم انسان باید تمرین بکند.@یعنی باید آنقدر تمرین بکند تا این باطن انسانی را بدست بیاورد و آن توحش که اجازه نمی‌دهد انسان به چهرۀ دیگران بخندد آن را برطرف بکند، و یواش یواش تمرین بکند، و این را ان شاء الله برای خودش ایجاد بکند.@اما همین خطر بس که حضرت می‌فرماید خداوند از یک همچین آدمی بدش می‌آید، آدمی که عبوس هست منفور خدا هست، منفور ملائکة الله هست، این آدم خیلی خطرناک است شما فکر می‌کنید یک چیز ساده است، اگر فرض بفرمایید می‌گفتیم فهرستی که خواندیم وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ولی اینجا که رسیده به آدم عبوس و اخمو رسید «یُبغِضُ» خیلی تعبیر تند است، که خدا آدم اخمو را دشمن می‌دارد.@و این باید تحقیق بشود یک تحقیق جامعه‌شناسی روانشناسی بشود که لبخند در محیط اگر مردم به هم لبخند بزنند، یعنی کسی که سوار تاکسی می‌شود، کسی که مراجعه می‌کند، کسی که مرجع هست به او مراجعه می‌کنند، مردم عادت بکنند به صورت همدیگر که نگاه می‌کنند لبخند بزنند به صورت همدیگر نگاه می‌کنند، سلام علیک می‌کنند، مراجعه که می‌کنند، مغازه که می‌روند.@البته در خانم‌ها فرق می‌کند، خانم‌ها بین خودشان با نامحرم که نباید اینطور باشند، ولی دلیل هم نیست که مثل برج زهرمار باشند، حالا اگر قرار است با نامحرم نخندند و لبخند نداشته باشند که باید هم همینطور باشد نسبت به نامحرم اما دلیل هم نمی‌شود که تند باشند، بعضیها این تکبر مثبت زنانه، حیای زنانه، عفت زنانه را و اینکه نباید یک شخصیت نفوذپذیر داشت را اشتباه می‌گیرند با اخم و تخم و تندی و بد حرف زدن نه، انسان بتواند صحبت بکند با استحکام صحبت بکند. ذلیل و خوار و با عشوه و با کلمات بد حرف نزند ولی در خودشان خانم‌ها همینطور باشند در خودشان هم که هستند این کار را بکنند.@ این یکی از درسهای مهم سیر و سلوکی هست که انسان بتواند این را انجام بدهد، تمرین بکند از داخل خانه برای عزیزترین کسانش تا بیرون که می‌آید، صبح به صبح انسان خودش با خودش این را تلقین بکند ببیند که چطور می‌تواند یک چهرۀ منبسط دارد «اَلْقِ أَخاکَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِط» با وجه منبسط با برادرت ملاقات کن امر کردند به ما اینطوری باشیم.@مدام انسان باید تمرین بکند، تا ان شاء الله آن شیطنت، آن حیوانیت، آن توحش را از روح خودش، آن بار را از قبر خودش بردارد، چون انسان تا وقتی نتواند بخندد قبرش هم به او نمی‌خندد، یادمان نرود انسان وقتی نمی‌تواند به دیگران بخندد، نه خدا به او می‌خندد، نه موقع مردن اهل بیت به او می‌توانند بخندند، نه فرشته مرگ به او می‌خندد، و نه قبرش به او می‌خندد، قبر، خداوند، پنج تن آل عبا ، فرشتگان، فرشتۀ مرگ، آخرت، زمانی به انسان می‌خندد که انسان بتواند به دیگران بخندد.@پس در واقع آن عکس‌العمل خودت هست آن لبخندی که دریافت می‌کنی، لبخندهایی هست که به دیگران هدیه دادی، هر چقدر دریغ بکنی، خساست به خرج بدهی، بخل داشته باشی در لبخند زدن، برخورد خوب با دیگران، آن طرف یک جایی که به خنده احتیاج داری کسی به تو نمی‌خندد، یک جایی که یک لبخند می‌تواند چقدر برای تو آرام‌بخش باشد از تو دریغ می‌شود این خیلی مهم است.@من یک دوستی دارم و داشتم که اینطوری بود، آدم بسیار موفقی بود در این خصلت، گاهی وقتها به یک مناسبتی که همراه من می‌آمد، بعضی وقتها من می‌رفتم سر می‌زدم برای خدمت بعضی از اولیاء خدا و بزرگان، ایشان را که می‌دیدند می‌گفتند این خصلت، این خودش از خصلت اولیاء خداست، که می‌تواند، لبخند بزند.@آدمی بود که همه به او مراجعه داشتند، همه هم با او کار داشتند، همه هم از او می‌خواستند، خیلی به او مراجعه می‌کردند و از این آدم کمک می‌خواستند، این هیچ وقت ما ندیدیم یک نفر برود به این مراجعه بکند از این کمکی بخواهد این صورتش درهم باشد هرگز، این یک هنر است، این یک بزرگی روح می‌خواهد که بتواند انسان منبسط باشد، انبساط داشته باشد در میهمانی‌ها، در مسافرت که انسان به شدت به این صفت نیاز دارد، در مسافرت تحریکات شیطانی خیلی زیاد است.@لذا انبساط نباشد انسان زود کلافه می‌شود، زود به گناه آلوده می‌شود، برای همین داریم در سفر مستحب است شوخی‌تان را بیشتر بکنید، انسان یک مقدار سطح شوخیش را بیشتر بکند، کار باید کرد، تمرین باید کرد تا این صفت برای انسان ایجاد بشود.@ما باید یک تحقیق خوب دانشگاهی، یک تحقیق میدانی صورت بگیرد، روی تأثیر لبخند، روی خنده صورت گرفته، خنده به این معنا که انسان قهقهه بزند، نه آن قهقهه شیطانی، اینکه بتواند بخندد، مثل حالتی که انسان لطیفه‌ای می‌گوید بقیه می‌خندند، خنده چقدر در درمان بیماریها، در درمان بیماریهای جسمی و روحی چقدر مؤثر هست.@ولی لبخند باید یک تحقیق خوب روی آن صورت بگیرد که اساساً این چه تأثیر عالی دارد که اینقدر خدا روی این تأکید کرده، اهل بیت روی این تأکید کردند، و در نقطه مقابلش اینقدر شخصی که نمی‌تواند بخندد مبغوض و منفور خداست، کسی که اخمو هست، منفور و مبغوض هست، آدم اخمو آدمی هست که با خودش درگیر است، آدم اخمو آدمی هست که گرفتار است یعنی معلوم است آلودگیها، معلوم است رذائل و مشکلاتی در درون خودش دارد که از درون مانع او می‌شود که بتواند لبخند بزند.@مثل درد می‌ماند، درد جسمانی، وقتی انسان درد داشته باشد نمی‌‌تواند بخندد چون دارد بدنش تیر می‌کشد، یک قسمتی از اعضای بدنش واقعاً فشار به آن آمده یک مقدار گرفته می‌شود درهم می‌شود، وقتی کسی نمی‌تواند لبخند بزند این آدمی هست که مریضی روحی و روانی دارد که نمی‌تواند بخندد، به فرزندش نمی‌تواند بخندد، به همسرش نمی‌تواند بخندد، در خانه نمی‌تواند شاد باشد، و شخصیت ناآرام هست، در حالی که ما بارها و بارها گفتیم که از نظر قرآن مؤمن این هست که یکی شاد باشد و یکی آرام باشد.@کسی که نمی‌تواند شاد باشد، کسی که نمی‌تواند لبخند بزند این معلوم است ایمان درست و حسابی ندارد، ممکن است عملهای مذهبی داشته باشد، نماز زیاد بخواند، روزه زیاد بگیرد، زیارت زیاد برود، ذکر زیاد بگوید، اما ایمان یک مقوله دیگر هست، ایمان به معنای حقیقی یک مقوله دیگر هست، که فقط وقتی باشد، معنای حقیقیش این هست که اثر ذاتیش این هست که در انسان شادی ایجاد می‌کند.@انسان می‌تواند به دیگران لبخند بزند، می‌تواند با دیگران منبسط باشد، این شخص آرامش دارد، انبساط دارد، راحت می‌تواند بگوید، راحت می‌‌تواند بخندد، دیگران را می‌تواند از لبخند خودش بهره‌مند بکند، آدمهای نق بزن، قهر کن، اخمو، زودرنج، عصبی، اینها ایمان درست و حسابی ندارند، هر چند در ظاهر، کارهای خیلی زیادی از نظر ایمانی و عبادی انجام بدهند.@این تحقیق خیلی زیادی می‌خواهد، ولی حالا از نظر اینکه یک تحقیق چقدر ارزش دارد برای جامعه آن مبحثی جداست، آنچه به من و شما مربوط هست این هست که بدانیم وقتی عرضه نداریم دیگران را با لبخند پذیرایی کنیم، مبغوض خدا هستیم و این بغض چه موقع معلوم می‌شود؟ موقعی که ما می‌خواهیم بمریم و در آن لحظۀ ترش و تلخ احتیاج به لبخند حضرت عزرائیل داریم ولی ما لبخندی تولید نکردیم.@چون عزرائیل به شیوه اخلاق ما، به شکل روح خودت در مقابل خودت می‌آید قیافۀ عزرائیل قیافۀ نفس توست، تو یک عمر اخمو بودی لذا او هم خودت را نشان می‌دهد، هیچ لبخندی به تو ندارد آن لحظه‌ای که تو نیاز به لبخند او داری، چقدر لذت دارد انسان زمانی که می‌خواهد از اینجا برود حضرت ملک‌الموت را ببیند در حالی که با لبخند بالای سر انسان حاضر شده، چقدر لذت‌بخش است.@اینقدر لذت‌بخش است که حضرت ابراهیم گفت اگر خدا آدم را بهشت نبرد، همین لبخند و قیافۀ زیبای عزرائیل را ببیند برایش کافی هست، و اگر این شیرینی نگاه ملک‌الموت تقسیم کنند بین تمام جهنمیان، جهنمیان دیگر عذاب را احساس نمی‌کنند، اینقدر این شیرینی و لذت زیاد است.@این لذت را باید تو در عمرت تولید کرده باشی که او بتواند به تو بدهد تو تولید نکردی، آدم بخیلی هستی، آدمی هستی که روح‌ات کوچک است نمی‌تواند بخندد، آن کسی که نمی‌تواند بخندد، آدمهای اخمو روحهای فشرده و مچاله و کوچکی دارند، این آدم درنده است، این آدم، آدم ریزی است، آدم کوچکی است، هر چند از نظر موقعیت اجتماعی آدم بزرگی باشد.@رئیس‌جمهور یک مملکت باشد، پادشاه یک مملکت باشد، ولی از نظر شخصیتی یک آدم بی‌ارزش و ریز است، یک آدم مبغوض و منفور و کوچک است، یک آدمی هست که فقر نفس دارد، چون فقر است نمی‌تواند به دیگران چیزی بدهد.@لبخند عطا است، لبخند یک نوع دِهش هست، یک هدیه است چه کسی می‌تواند به دیگران بدهد؟ کسی که ثروتمند است، دارد و می‌تواند بدهد، آن کسی که نمی‌تواند لبخند بزند یعنی آدم گدایی است، آدم بدبختی است، «لا فَقْرَ» در روایت داریم هیچ فقری بدتر از فقر نفس نیست.@آدم نفسش گدا باشد، روحش گدا باشد، نمی‌تواند به خواهرش، به خواهر کوچک، به خواهر بزرگ، برادر کوچک، برادر بزرگ، به اطرافیان، به خانواده، به مادرش نمی‌تواند بخندد، نمی‌تواند لبخند بزند، نمی‌تواند مهربان باشد، این آدم، آدم گرفتار و گدایی هست، ممکن است از نظر صورت خارجی ثروتمند باشد، خیلی جایگاه بزرگی داشته باشد، اما همین آدم با یک نفر دو سه جلسه برخورد بکند می‌تواند بفهمد که یک آدم مچاله‌ای هست، آدم ریزی است، آدم گدایی هست، یا نه یک آدم ثروتمند است، آدم آرام هست، این مایه دارد، شخصیتاً مایه دارد.@لذا آدمهایی هستند که خیلی ادعا دارند که آدمهای بزرگی هستند، سوابق دینی دارند، سوابق مبارزاتی دارند، سوابق علمی دارند، سوابق سیاسی دارند، وقتی یک کسی پیش آنها می‌رود می‌خواهد با آنها حرف بزند، دو جلسه که با این حرف می‌زنی می‌فهمی که این هیچی ندارد، اصلاً برخوردش خوشایند نیست، اصلاً لذت‌بخش نیست وقتی در محضرش می‌روی می‌خواهی با او صحبت بکنی چیزی از او در نمی‌آید.@بر خلاف رسول خدا، بر خلاف معصومین که هر وقت هر کس، کافر پیش اینها می‌رفت مسلمان می‌شد نه به او حرف می‌زدند، نه نصیحتش می‌کردند، نه درسش می‌دادند، از بس انبساط تولید می‌کردند، از بس شادی تولید می‌کردند، طرف ایمان می‌آورد، ما آدمهایی داریم که ادعای استادی، ادعای سابقه زیاد در علم، در معنویت، در تحصیلات دینی، در تدریس، در کار اجتماعی، سیاسی، کارهای خیر دارند اما وقتی کنارشان می‌روی اصلاً همچین چیزی شما درک نمی‌کنی چیزی از و در نمی‌آید.@البته یک جلسه هم کافی نیست برای قضاوت، ولی بالاخره می‌بینی رسم این طرف اینطوری هست، این آدم را هر کس می‌بیند می‌گوید این آدم آدم بداخلاقی است، آدم اخمویی است، آدم پرخاشگری است، آدم عصبی هست، این دیگر قابل توجیه نیست، اگر 20 نفر، 30 نفر، 40 نفر آمدند گفتند این چرا اخمو است، چرا بداخلاق است، چرا پرخاشگر است، معلوم است که این گرفتار است باید برود خودش را مداوا بکند.@برای اگر ایمان داشته باشد همین بس، یک کسی ایمان داشته باشد واقعاً به خدا برای مداوای خودش همین بس که منفور خداست، همین را بداند که زمانی که نیاز به لبخند دارد کسی به او نمی‌خندد، آن لبخندهای عزیز و مهمی که ما نیاز داریم، مثل لبخند حضرت ملک‌الموت ، لبخند پنج تن آل عبا، لبخند قبر، این نصیبش نمی‌شود چون یک عمر از دیگران این را دریغ کرده، یک عمر نسبت به این صفت بخل ورزیده.@ فرمایش بعدی از وجود مقدس نبی اکرم هست «إِنَّ اللهَ تَعالی یُبْغِضُ الْبَخیلَ فی حَیاتِهِ اَلْسَخیَّ عِنْدَ مَوْتِهِ» خداوند تعالی دشمن می‌دارد آدمهایی را که در زندگیشان آدمهای بخیلی هستند ولی موقع مردن آدمهای سخی می‌شوند، دیدید بعضیها موقع مردن خیلی آدم مهربانی می‌شوند.@چون دیگر از دست خودش بر نمی‌آید نمی‌تواند خودش مصرف بکند، حالا هم که دارد می‌میرد، بذل و بخشش شروع می‌شود، یک عمر از اطرافیان، از کسانی که حق داشتند در این مال دریغ داشته، مثل کسانی هستند که خمس نمی‌دهند، بعد پیر که می‌شوند می‌خواهند حج بروند تازه آن موقع محاسبه خمس می‌کنند که الان خمسم را حساب بکنم، این اگر حج نمی‌خواست برود، می‌خواست تا آخر عمر همین حرام‌خوری بکند و با لعن امام زمان از دنیا برود، خمس نداده.@گذاشته از همسرش، از فرزندانش، از کسانی که در این حق سهیم بودند، مستضعفان، محرومان، فقرا، سادات، ایتام، به اینها اصلاً نداده در تمام عمرش، بعد حالا که دیگر دارد می‌میرد این را ببرید ببخشید به این خیره، باز هم اینها بهتر از کسانی هستند که این کار را نمی‌کنند و می‌میرند، باز شرافت دارند نسبت به بقیه، ولی باز می‌گوید خدا از این آدم هم بدش می‌آید.@یک عمر برای چی این کار را کردی، ترسیدی که مالت کم بشود، من که خودم تضمین کرده بودم در قرآن، پیامبرم هم قسم خورده بود، و پیامبرم هم تضمین کرده بود، که اگر شما مالتان را عطا بکنید ما چند برابر به شما برمی‌گردانیم.@یکی از قوانین خلقت این هست که اگر ما تو هیدروژن داشته باشیم با یک اکسیژن آب می‌شود، آن قانون خلقت را هم همین خدا گذاشته، او که این را خلق کرده H2O را گذاشته همین هم قانون خلقت گذاشته که مال با عطا، با انفاق، با صدقه از آن کم نشود، با خمس و زکات از مال چیزی کم نشود اضافه بشود، این قانون است مثل آن که قانون گذاشته دو دو تا چهار تا، قانون گذاشته که هرگز از زکات دادن، از پرداختن، از عطا کردن چیزی از طرف کم نشود، چه در مسائل اقتصادی، چه در مسائل معنوی.@طرف یک عمر بداخلاقی کرده با زن و بچه، حالا موقع مردن می‌آید می‌گوید ببخشید من یک عمر به شما ظلم کردم وظیفه‌ام را ادا نکردم من را حلال بکنید، حالا ممکن است آنها هم بگویند حلال است، ولی مسئله با گفتن حلال که حلال نمی‌شود، شما اطرافیانت را یک عمر شکنجه کردی، اینها را داغ کردی، حالا اینها برای خوشی دل شما هم بیایند بگویند ما حلال کردیم ولی واقعاً اینطوری نیست.@تو چون آگاهانه این کار را کردی، زن و بچه را شکنجه می‌دهد، شوهرش را شکنجه می‌دهد، شکنجه روانی می‌دهد، تحقیر می‌کند، توهین می‌کند، اعصاب همسرش را خورد می‌کند، چند سال بعد می‌گوید من را حلال کن من تو را خیلی اذیت کردم، قرار هم نیست از اخلاقش دست بردارد فقط حلالیت می‌خواهد دوباره ادامه می‌دهد.@می‌گوید خدا از آدمهای اینطوری بدش می‌آید آدمهایی که در زندگیشان بخیل هستند از اینکه به دیگران محبت بکنند، شادی به دیگران وارد بکنند، به دیگران کمک بکنند، زکات بپردازند، «لِکُلِّ شُیءٍ زَکاتٌ» در هر چیزی ما زکات داریم، در علم، قدرت، زیبایی، زکات زیبایی حیا و عفت است، آدمی که زیباست اما بی‌حیا و بی‌عفت است، بدحجاب است، این زکات را نمی‌دهد، زکات علم نشر علم است، انسان بخل بکند از اینکه سواد و معلوماتش را به دیگران بدهد، زکات مال مشخص است.@یک کسی آمد خیلی این تکان‌دهنده بود برای من وقتی که این فرمایش را دیدم، آمد خدمت امام صادق گفت آقا زکات چقدر است؟ حضرت فرمود: زکات ظاهری را می‌گویی یا زکات باطنی؟ اصلاً طرف گفت آقا هر دو را بگو، گفت ظاهر ظاهری این هست که از هر هزار درهم تا 25 درهم بدهی، زیاد هم نیست، اما زکات باطنی این هست که اگر چیزی برادر دینی‌ات به آن احتیاج دارد تو برای خودت برندار، اختصاص نده خودت را به چیزی که دیگران به آن احتیاج دارند، خودخواهی نکن خودت را به دیگران ترجیح ندهی این زکات باطنی است.@خودخواهی نکردن این خیلی مهم است در مجلس، می‌خواهی یک جا بنشینی می‌بینی یک نفر پیرزن هست، پیرمرد هست، در اتوبوس، در مترو، کمردرد دارد، پیرمرد است، خانم آمده بچه بغلش هست، واقعاً حق تو نیست آنجا بنشینی، ولو تو زودتر هم آمدی الان نشستی می‌توانی بلند بشوی بایستی، سلامتت را شکر کن، شکر کن به اینکه می‌توانی بلند بشوی بایستی،.@خوب است خدا یک کاری می‌کرد ستون فقراتت درد می‌گرفت عرضه نداشتی خودت را نگه داری روی پای خودت، فلج بودی، عصا زیر بغلت بود، اینطوری خوب بود، سلامت داده زکاتش این هست که انفاق بکنی، این خانم آمده در مترو، در قطار، بچه بغلش هست، بچه دستش هست، پیرمرد است، پیرزن است، سنش بالاتر است، بلند بشو بقیه بنشینن، نه جای خودم است، بله حرف درست است، اما در آن انسانیت نیست، اخلاق نیست، باطن نیست.@سر سفره بله همه سهم مساوی دارند، اما تو خودت را اختصاص نده به بهترین‌های غذا، وقتی بهترین چیزهای غذا را برای خودت می‌خواهی، برای خودت برمی‌داری، انتظار هم داری حتماً اول از تو شروع بکنند، این بداخلاقی است.@ما چرا اینقدر از این خدای کریم می‌ترسیم می‌گوید من که خودت و وجودت را من به تو دادم، تو اصلاً همه چیزت وابسته به من است، پولت را من به تو دادم، نفست را من به تو دادم، تمام تواناییهایت را من به تو دادم، همۀ حول و قوه‌ات را من به تو دادم، حالا می‌گوید از این پولی که به تو دادم وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ از آن چیزی که روزی تو کردم یک مقداریش را که به خودت هم فشار نیاید خمس یعنی یک پنجم مازاد مصرف، چهار پنجم مازاد مصرف را برای خودت بردار، یک پنجمش را خمس بده.@زکات همینطور مازاد مصرفت را بپرداز، می‌بینی نمی‌تواند دستش می‌لرزد، صدقه بده، انفاق کن، منِ خدا تضمین کردم نه تنها کم نشود بلکه تا هفتصد برابر در مسائل اقتصادی و مادی و با یک رقم نامعلومی هزاران برابر در مسائل معنوی و علمی و اخلاقی من به تو برکت بدهم پس ترس تو از چیست، این اضطراب از کجا می‌آید، این بخل از کجا ناشی می‌شود چرا اینقدر ترس داری.@برویم سراغ فرمایش بعدی باز نزدیک به همین فرمایش هست، از نبی اکرم «خُلْقان یُحِبُّهُمَ الله وَ خُلُقان یُبْغِضُهُمَ الله» دو تا خلق هستند که خدا خیلی آنها را دوست دارد، دو تا هم هستند که خدا از آنها بدشان می‌آید «فَاَمَا الَّذانِ یُحِبُّهُمُ الله» آن دوتایی که خدا دوستشان دارد، «فَالْسَّخاءُ وَ الْسَّماحَة» بخشندگی و آسان‌گیری هست، انسان سخت نگیرد، بحث‌های مربوط به سخت‌گیری را در مباحث قلب توضیح دادیم عزیزان مراجعه کنند به همان بحث قلب.@انسان آسان‌گیر باشد، آسان‌گیر یعنی چی؟ یعنی به دیگران فشار نیاورد، دیگران را اذیت نکند، بعضیها آنقدر سخت‌گیر هستند که آنجایی هم که خدا می‌گوید سخت نگیرید سخت می‌گیرند، مثلاً می‌گوید نماز صبح بچه را لازم نیست بیدارش بکنی یکبار، دوبار صدایش بکن با محبت اگر بلند شد خودش بلند شد، اگر بلند نشد دیگر اذیتش نکن، اعصابش را خورد نکن، نه این بلند بشود نمازش قضا می‌شود.@خدا گفته اصلاً حرام است یک کسی که راضی نیست شما از خواب بیدارش بکنید، ممکن است اصلاً ناراضی باشد شما صدایش بکنید، از تو خواسته، اگر از تو نخواسته که اصلاً، اگر خواسته آنهم با مهربانی با آسان‌گیری، می‌بینی که اینقدر اصرار می‌کنند این بچه کلافه می‌شود اصلاً از دین زده می‌شود.@بچه قرار است نماز بخواند، از او سؤال بکن نمازت را خواندی؟ بله، قبول است، نه من حواسم بود تو نخواندی، نه این خوب نیست، خواندی؟ بله خواندم، دارد دروغ می‌گوید قبول است.@سخت نگیریم در محرمات، برای خودمان چرا، اگر قرار است سخت بگیریم در واجبات به خودمان سخت بگیریم، در محرمات هم به خودمان سخت بگیریم، این درست است این وظیفۀ مؤمن است که باید یقۀ خودش را خیلی سفت بگیرد، اما خیلی اصرار به دیگران، اعصاب دیگران را خورد نکنیم.@حالا آن واجبات، این محرمات، منطقۀ ترخیص مباهات، مستحبات، مکروهات به دیگران، آقا بیا برویم سر کلاس فلانی، نه من نمی‌آیم سر کلاس فلانی، این آدمی بود آخرش هم دیوانه شد رفت تیمارستان، از بس سخت می‌گرفت، من نمی‌آیم ایشان مستحبات را رعایت نمی‌کند سر کلاسش نمی‌آیم، خودش آنقدر از این سخت‌گیریها کرد نسبت به دیگران نه نسبت به خودش برای خودش خیلی آزاد بود روانی شد.@پس آن دو تا خصلتی که خدا دوست دارد بخشندگی و آسان‌گیری، بخشندگی یعنی انسان باید رحمان بشود، جواد بشود، کریم باشد، یعنی باید اصلاً ظهور بخشش و بخشندگی از این آدم بیاید، ما داریم بحث اسماءالله را می‌کنیم باید وقتی به اسم رحمان و رحیم می‌رسیم باید اصلاً وقتی یک کسی، بگوید آدم، آدم بخشنده‌ای است.@پیغمبر فرمود: «اَجْوَدُ الْاَجْواد رَبُّ العالَمین» جوادترین، بخشنده‌ترین بخشنده‌ها پرورگار است رب العالمین است، «وَ أَنَا اَجْوَدُ وُلْدِ آدَم» من جوادترین فرزند آدم هستم، بعد فرمود و بعد از من جوادترین آدمها کسانی هستند که علمشان را در اختیار دیگران قرار می‌دهند و کسانی که در راه خدا می‌جنگند تا کشته شوند اینها را جواد می‌گویند، جانش را در راه دین خدا می‌گذارد اینقدر بخشنده است.@ما باید تمرین بکنیم که از ما بخشندگی باشد، یعنی دائماً طراوش باشد، در خانه، کار، سر کلاس، دانشگاه، حوزه، محل کار، این حالت بخشنده بودن، جواد بودن، خروج داشتن، خروجی داشتن، فرقی نمی‌کند هم مسائل مالی، هم مسائل معنوی، همین خنده‌ای که گفتم، لبخندی که خیلیها واقعاً از آن عاجز هستند، از اینکه بتوانند بخندد، از اینکه بتوانند ببوسند، اصلاً بوسه یک چیز قحطی است در خانواده‌ها، عید به عید، یا عزا به عزا.@در حالی که آموزش اسلام می‌گوید روزبه‌روز، شما برای هر بوسه ثوابی داری، انسان فرزندش را ببوسد، پدر مادرش را ببوسد، خواهر برادرش را ببوسد، شما سیره پیغمبر را نگاه بکنید سیر اهل بیت را، نه من پدرم را عید به عید آن هم با کلی رودربایستی، مادرم را همینطور، خواهر و برادرانم را همینطور، آغوش، لمس، لبخند، بوسه، نوازش، هدیه، اصلاً نمی‌آید.@ما دنیایمان خیلی اینطور بد می‌گذرد این همه سفارش می‌کند، می‌گوید خدا خیلی این صفت را دوست دارد، بخشندگی، که مثل خودش بشویم، مگر هدف خلقت چیست؟ این هست که ما بخشنده بشویم، حضرت فرمود شما خلق شده‌اید برای احسان و عبادت، خیلی این تعبیر عجیب است، «خُلِقْتُمْ لِلْاِحْسِانِ وَ الْعِبادَه» شما خلق شدید که از شما دائماً، شما خلق شدید که احسان بکنید.@من حساب خودم را بکنم ببینم چکار کردم، حالا من 30 سال، 40 سال، 15 سال، 20 سال، در خانه هستم من چقدر احسان از من بیرون می‌آید، چقدر خارج می‌شود؟ نیکی نسبت به دیگران، به پدرم، مادرم، همسرم، پدرزن، مادرزن، پدرشوهر، مادرشوهر، خانوادۀ همسر، همسایه‌ها، دوستان، زیردستان، چه چیزی از من خارج می‌شود؟ چطور آدمی هستم؟@ یک ذره انسان فکر بکند ببیند خروجی‌هایش چیست، یک عروسی خوبی بوده برای فامیل شوهرش، خروجیهای مثبتی داشته، یک داماد خوبی بوده برای خانواده همسرش، حالا من به خدا خجالت می‌کشم این حرف را بزنم، باشد ان شاء الله در بحث خانوادۀ آسمانی، ببینم اصلاً من تا الان یک احسانی به اهل بیت کردم، چیزی از من به امام زمان رسیده یا نرسیده، آن که بماند.@ این همه خداوند إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الُْمحْسِنِينَ چقدر از من خروجی احسان می‌آید؟ چقدر طراوش دارم؟ نیکی، بخشندگی، خوبی، زیبایی، دیگران من را چطوری می‌بینند؟ خدا من را چطوری می‌بیند؟ فرشته‌ها من را چطوری می‌بینند؟@یک آقایی بود به رحمت خدا رفت این شاید 20 ـ 30 سال در خانه‌اش در یک روستایی کار شکسته‌بندی انجام می‌داد، مردم دستشان می‌شکست، پایشان می‌شکست می‌آمدند خانۀ این، این مداوا می‌کرد، هیچ پولی هم از هیچ کس نمی‌گرفت حالا اگر یک موقع یک کسی به او هدیه می‌داد فرق می‌کرد، ولی خودش از مردم هیچ درخواستی نمی‌کرد، می‌گفت من گناه زیاد کردم بگذار یک خدمتی به خلق خدا بکنم شاید خدا گناهان من را ببخشد.@از دنیا که رفت به خواب یکی از نزدیکانش رفته بود گفته بود آنطرف چه خبر است؟ گفت خیلی آنطرف سخت است، من فقط به خاطر آن شکسته‌بندیها و خدمات آنطوری که به مردم می‌دادم، همین خروجی و احسان چقدر قشنگ است، به خاطر اینها به من سهل گرفتند، از من گذشتند.@ می‌بینی یک نفر 40 سال، 50 سال، 100 سال عمر کرده هیچ خروجی این آدم ندارد، همه را خودش مصرف کرده و خانواده‌اش مصرف کردند، اصلاً خیری برای مردم، برای اجتماع، برای جامعۀ خودش، برای اسلام، برای امام زمان، می‌بینی اصلاً هیچی از این طراوش نمی‌کند، یک آدم خشک، یک آدم بخیل، یک آدم سفت، خوب نیست.@می‌گوید خدا دوست دارد آدم بخشنده باشد، همه جور بخشندگی از انسان بیرون بیاید، انسان اساساً این را برای خودش فرض بکند، واجب بکند، که من باید بخشنده باشم، من باید عطا بکنم، از من باید خروجی بیاید، از همین، قرآن هم می‌فرماید اگر یک کسی خواست عطایی بکند، بخششی داشته باشد، فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ از پدر مادر خودت شروع کن، هدیه به آنها چقدر می‌دهی، چقدر آنها را مسافرت می‌بری، موجبات شادی آنها را چقدر فراهم می‌کنی، پول چقدر به آنها می‌دهی، پدر خانمت، مادر خانمت، خانواده همسرت، خانواده خودت، اطرافیان دیگران شروع کن ببینم چکار می‌کنی.@حتی روز مادر هم که می‌شود انسان از نوع هدیه خریدنش برای یک مادر می‌فهمد که این چقدر مادرش را دوست دارد، چقدر برایش اهمیت دارد، یک موقع هست انسان یک گُل هم بخرد او هم راضی است خوشحال هم می‌شود اصلاً به او بر نمی‌خورد کلی هم تشکر می‌کند ولی نوع هدیه خریدن این آدم معلوم می‌شود که این آدم چقدر بخشندگی دارد.@می‌گوید فلانی برای ما 20 هزار تومان آورد ما هم برایش 20 هزار تومان ببریم، این خیلی هنر نکردی، بله تشکر، اما پیغمبر فرمود به بهترین وجه تشکر کنید، شما بالاتر بگیرید، در حرف زدن فرمود اگر به شما گفتند سلام، شما بگویید سلام علیکم، اگر گفتند سلام علیکم، شما بگویید سلام علیکم و رحمة الله، اگر کسی گفت سلام علیکم و رحمة الله، شما بگویید سلام علیکم و رحمة الله و برکاته ببینید چقدر دستورات قشنگ است، همیشه ما یک چیزی بالاتر.@و آسان‌گیری، که حالا این دو تا بحث مستقل است الان نمی‌توانیم به آن برسیم، فقط یک توضیحاتی من دارم عرض می‌کنم، بحث آسان‌گیری یک دوره می‌خواهد، یک کارآگاه می‌خواهد، یک کارآگاه فقط راجع به مظاهر آسان‌گیری، این بحث‌هایش خیلی است خیلی مفصل است.@«وَ اَمَا اللَّذانِ یُبْغِضُهُمَ الله تَعالی فَسُوءُ الخُلْقِ وَ الْبُخل» آن دو تایی که خدا بدش می‌آید یکی بداخلاقی است که بارها اینجا گفتیم که «سُوءُ الْخُلْقِ ذَنْبٌ لا یُغْفَر» بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود، فشار قبر، مار، عقرب می‌شود انسان را گرفتار می‌کند، مگر انسان خودش این اخلاق خودش را اصلاح بکند.@پرخاشگری، بداخلاقی، تندخویی، پریدن به این و آن، اخم و تخم، قهر، غُر، نق، اینها را از خودش بردارد، بهانه‌گیری، اینها همه مظاهر سوء خلق است، گیر دادنهای الکی، با اعصاب یک نفر ور رفتن، سرزنش کردن یک نفر عیبهایش را به رخش کشیدن، اشتباهاتش را به رخش کشیدن، عیبها را دیدن و زیبایی‌های یک نفر را ندیدن، آدم فقط وقتی برخورد می‌کند با یک نفر مظاهر این است سخت‌گیری، سوء خلق، اینطوری هست.@وقتی برخورد می‌کند با یک نفر مثل همین مثالی که معروف هست نیمه خالی لیوان را می‌بیند، پرش را نمی‌بیند مثال بشوری که یکی از روانشناسان معروف زده، یعنی عیبهای دیگران بیشتر جلوی چشمش ظاهر می‌شود، این چرا حجابش اینطوری است، این چرا حرف زدنش اینطوری است، این چرا آن کار را کرد، اصلاً نمی‌تواند مثبت‌ها، زیباییها، کمالات یک شخصیت را ببیند.@این صفت در همۀ ما بدون استثناء هست، پیامبر فرمود شما درخت را در چشم خودتان نمی‌بینید، اما خار را در چشمهای دیگران می‌توانید ببینید، اینقدر آدم پست می‌شود که فقط عیبهای دیگران را به وجود این، خواص این، تواناییهای این شخصیت، خوبیهای این شخصیت، کمالات این شخصیت، خدمات این شخصیت را نمی‌بینند، و این نقطه ضعف مگس‌وار می‌روند روی آن می‌نشینند، و مدام بزرگش می‌کنند و در بوق و کرنا می‌کنند، این اگر گناه کرده، معصیت کرده، دچار فحشایی هم شده، هزاران صفت خوب هم دارد.@خداوند وقتی مؤمنین و متقین را در قرآن وصفهای خوبشان را می‌گوید، می‌گوید ممکن است یک مؤمن و یک شخص متقی به فحشایی هم مبتلا بشود، پس ما این همه خیرات یک آدم را نبینیم و فقط آن فحشایی که از او سر زده ببینیم، آن لغزشی که از او سر زده ببینیم و بعد طردش بکنیم اگر خدا هم با ما این کار را بکند چه شود.@ اگر خانمها فقط یاد بگیرند نکات مثبت شوهرانشان را نگاه بکنند، مردها یاد بگیرند نکات مثبت همسرانشان را، بخشهای مثبت و خوب همسرانشان را نگاه بکنند ما 95% طلاقهایمان دیگر اتفاق نمی‌افتد، 95% طلاقها بچگانه است، احمقانه است، جاهلانه است، و ظالمانه است اصلاً منفصانه نیست برای چی؟ برای اینکه ما اصلاً نقاط مثبت همدیگر را نمی‌بینیم و فقط با نقاط منفی هم کار داریم آنها جلوی چشممان بزرگ می‌شود این سوء خلق است این یکی از مظاهر بداخلاقی است.@«وَ البُخل» پس آن دو تایی که خدا خوشش می‌آید بخشندگی و آسان‌گیری، آنهایی که خدا بدش می‌آید بداخلاقی و بخل هست، در آخرت حضرت می‌فرماید: «وَ اِذا اَرادَ الله بِعَبْدٍ خَیراً» وقتی خدا خیر یک بنده‌ای را بخواهد این آدم آدم خیلی خوبی هست که اینطوری است، «اِسْتَعْمَلَهُ عَلی قَضاءِ حَوائِجِ النّاس» حیف که نمی‌توانم این را برای شما توضیح بدهم، و واقعاً هم حیف است چون این کلمه «استعمله» خیلی ترجمه‌اش کار دارد باید لااقل یک جلسه مستقل ما برای این کار بگذاریم.@می‌گوید وقتی خدا خیر یک بنده‌ای را بخواهد وادار می‌کند به یک کاری در یک مسیری او را می‌اندازد که در آن مسیر مشکلات مردم را حل بکند، به قضاء حاجت مردم بپردازد، کلاً جریان را برایش یک طوری رقم می‌زند که این می‌افتد در یک مسیری که در آن مسیر یا خیرات اقتصادی دارد، یا خیرات معنوی دارد، یا خیرات اخلاقی دارد، یا خیرات عاطفی دارد، آدم خیری می‌شود از جهات مختلف.@می‌گوید معلوم است این آدم خیلی آدم خوبی بوده که خداوند مسیرش را برایش اینطوری رقم زده که بتواند از او بخشندگی، سخا، احسان، خروج بشود، بعضیها می‌بینی در اوج مشکلات زندگی خودشان می‌لولند، و اصلاً فکر نمی‌کنند که ممکن است یک زمانی هم نجات پیدا بکنند، یک دفعه خدا دستشان را می‌گیرد نه تنها مشکلشان را حل بکند، دستشان را می‌گیرد می‌برد می‌گذارد یک جا که آنجا آهسته آهسته منشأ خیرات و کمک برای دیگران بشوند.@إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ پروردگار ما هم بسیار اهل مغفرت است و هم بسیار تشکر می‌کند، خدا شکور است، به بنده‌ای که روحش روح زیبایی هست، خدا او را وادار می‌کند، به کاری وادار می‌کند که چقدر در این کار خیرات هست، او را می‌برد یک جایی می‌گذارد که در آنجا مشکلات دیگران را بتواند حل بکند.@ ولی این بحث خیلی حرف دارد، این فعلاً بماند برای یک موقعیتی که اگر نیاز شد یک تک بحثی بکنیم این بحث استعمال در قضاء حوائج را خدمت شما توضیح بدهیم.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@