خب بحثمان درباره دعای بعد از زیارت امام رضا (علیه السلام) بود که درباره محتوای استغفار است، استغفار یک ضرورت است در زندگی ما، مثل آب می ماند برای بدن ما، کسی که استغفار نداشته باشد، نفسش عفونی می شود و انواع بیماری های حتی جسمی علاوه بر بیماری های روحی روانی و فکری برایش ایجاد می شود. پس ما نیاز به تخلیه داریم. اما کیفیت تخلیه مهم است. وقتی می گویم حمام نفس است، یعنی واقعاً باید حمام خاصیت چرک زدایی و عفونت زدایی را داشته باشد. استغفار باید دقیقاً یک امر حقیقی باشد و کاملاً این اتفاق بیفتد تا بلاهای زیاد، کندی ها، شکست ها و مشکلات از سر راه ما برداشته شوند. اگر کسی رفت حمام و خوب استحمام کرد، محصول این استحمام پاکی است. در استغفار هم همینطور است. اگر کسی خوب و صادقانه استغفار کند، محصولش غفران است. یعنی پاک شدن نفس و از بین رفتن گذشته و سابقه. در حمام شما هرچه که گذشته بوده با استحمام از بین می برید، بعد استغفار هم همینطور است، در استغفار هرچه که انسان انجام می دهد، صبح، ظهر، شب، گذشته را پاک می کند و از بین می برد به معنای حقیقی. لذا این دعای امام رضا (علیه السلام) به این شکل بود که استغفرک استغفار حیاء. و جاء. از روی حیاء، با امید، استغفار با بازگشت به معنای حقیقی، استغفار از روی میل و رغبت، که توضیح دادیم. استغفار از روی رحبت یعنی ترس که مبادا عفونتی بماند و راه باز نشود و خدا نکند. مبادا در آسمان روی من بسته باشم، مبادا در زمین عزیز باشم و در آسمان خوار و ذلیل باشم. استغفار از روی طاعت، با پذیرش اینکه من می پذیرم باید چیزهایی را رعایت می کردم و نکردم. چیزهایی را باید انجام می دادم و چیزهایی را نباید انجام می دادم و انجام دادم. رب انی استغفرک استغفار ایمان. استغفار از روی ایمان می کنم. یعنی باور قلبی دارم که این کار سم بوده، خطرناک بوده، ضرر دارد برای من و من این را مرتکب شدم یا فلان چیز برای من واجب و ضروری بوده و من ترکش کردم. از ایمانم دارم استغفار می کنم. رب انی استغفرک استغفار اقرار. استغفار می کنم از روی اقرار. خودم اقرار به گناه می کنم، اقرار به اشتباه می کنم، اقرار به آلودگی می کنم، بالاخره اگر من عصبی و پرخاشگر و ناامید هستم، اگر من احساس پوچی دارم، احساس شکست دارم، اگراعتماد به نفس ندارم، اگر غمگینم و خیلی چیزهای دیگر، خودم دارم اقرار می کنم که حتما من کاری کردم و مشکلی دارم که این اتفاقات برای من نمی افتد. عابدی بود که سال ها عبادت می کرد برای اینکه مسیری برایش باز شود و آخر هم باز نشد، یعنی هرقدر زحمت کشید و کارهای عبادی کرد باز نشد. بعضی ها هم وقتی زحمت می کشند از خدا طلبکارند، می گویند ما که زیارت رفتیم، حرم رفتیم، نماز شبمان را داریم می خوانیم، پس چرا اتفاق نمی افتد. آن عابد وقتی که بعد از سال ها دید نتیجه نمی گیرد، یک جمله گفت: هرچه می کشم از دست نفس خودم است که این بلا سر من می آید. خداوند به پیغمبر فرمود برو بهش بگو این مذمت نفست از عبادت چندساله ات بالاتر است. انسان قبول کند، اقرار کند، آدم و حوا، چقدر زیبا عمل کردند، خدا بهشان گفت، از آن شجره نخورید، رفتند از آن شجره استفاده کردند، بعد که محروم شدند، ربنا انا ظلمنا انفسنا، خدایا ما خودمان به خودمان ظلم کردیم، اگر مغفرت شامل حال ما نشود و رحم نکنی به ما، ما حتماً زیان می کنیم. خدا اینجاست که وقتی شخص اقرار می کند، بهانه گیری نمی کند، فرافکنی نمی کند، تقصیر کسی نمی اندازد، نمی گوید من خوبم، عالیم، تقصیر فلانی است. در روابط اعضای خانواده آسمانی یکی از شرط ها این است که انسان انصاف داشته باشد، انصاف یعنی اشتباهات خودش را بپذیرد، من به عنوان شوهر یا زن یا پدر این اشتباهات را کردم، نه که بخواهد بیندازد گردن کس دیگری، مشکلات اقتصادی، مسائل خانوادگی، معنوی، اخلاقی، قبول کند که این ها مال من است و چه جوری این اتفاق ممکن است؟ این که انسان خودش را می گذارد جای طرف مقابل، آن موقع است که می تواند بگوید این طرف مقابل من هم حقی دارد. بعد نقطه مقابل شیطان است که وقتی رانده می شود، قبول نمی کند که خودش مقصر است، پوست کلفتی کرده در مقابل دستور خدا، می گوید خدایا تو سر من را کلاه گذاشتی و مرا فریب دادی، مرا اغوا کردی، چرا چنین پیشنهادی که من نمی توانستم قبول کنم به من دادی، من برای همین بریدم، حتی در داستان، شیطان به خدا پیشنهاد می دهد، می گوید خدایا از این پیشنهادت بگذر، سجده را از من نخواه، به خدا می گوید مطمئن باش سجده نمی کنم. من آتشم، او خاک است، ولی اگر تو مرا معاف کنی، یک جوری عبادتت می کنم که هیچ کس تا به حال نکرده. خدا می گوید من به عبادت تو احتیاجی ندارم. من طاعت می خواهم نه عبادت. مثلاً خدا می گوید می خواهی بروی حرم از شوهرت اجازه بگیر، این عبودیت است. می خواهی کاری کنی از پدر و مادرت اجازه بگیر، می گوید من اصلاً راضی نیستم روزه مستحبی بگیری، می گوید راضی نباش من عشق دارم روزه مستحبی بگیرم، این عبادت دارد ولی عبودیت ندارد، عبودیت یعنی وقتی بابایت گفت روزه نگیر، نگیر. وقتی یک مؤمنی وقتی تو روزه بودی بهت گفت بیا چایی بخور، بگو روزه ام، می گوید حیفم می آید، روزه را گرفته ام، اصلاً هیچ چیز نگو، تو ذوق طرف نزن. خدا می گوید من این را بیشتر می پسندم. حالش را نگیر. مؤمن حرمتش بیشتر است. دقیقه نود، یک ساعت مانده به اذان، می گوید ببخشید حیف است من 10 ساعت روزه گرفته ام، این یک ساعت هم شما حلال کن، اجازه بده روزه ام را بگیرم، دلم نمی آید. این "دلم" شیطان است. عبودیت یعنی این. پدرم راضی نیست روزه مستحبی بگیر، مادرم راضی نیست خب نمی گیرم، این حقوق زنم است باید بدهم، این حقوق شوهرم است باید رعایت کنم. زن و مرد، هم حقوق اقتصادی، حقوق اخلاقی، حقوق معنوی، من به زن باج بدهم؟ بابایم چنین باج هایی نداده، ما رسم نداریم. این عبودیت درش نیست. چون تو تابع رسمی. ما ترک ها اینجوری هستیم، ما مشهدی ها اینجوری هستیم، هرچه خدا گفت، خوشت آمد یا نیامد، باید قبول کنی، خدا می گوید رفتی توالت، اگر مثلاً عینکت افتاد در توالت، خیس هم هست، نجس نیست، زمانی نجس است که عین نجاست را در توالت ببینی، این ممکن است آب باشد. این را دوبار آب بریزی پاک است، نه من باید سه بار، چهاربار آب بریزم تا دلم راضی شود. این دلم، یعنی عبودیت درش نیست. این هاست که آدم را تاریک می کنند. می گوید وقتی خواستی نماز جماعت بخوانی، حاج آقا وقتی تند می خواند، تو هم باید تند نماز بخوانی. نمی توانی وقتی امام جماعت سرش را بلند کرده، تو بگویی من الآن در حال خوبی هستم ذکر اضافه بگویم، ذکر اضافه معصیت است. عبودیت یعنی از آن ذکر خدا بگذری. دامنه وسیعی دارد. خدا از ما عبودیت می خواهد. عبادت یک وسیله است برای عبودیت. عبودیت یعنی هرچه تکلیفم است. الآن. مثل امام حسین. می گوید سکوت کن، چون داداشت قرارداد بسته با معاویه، می گوید چشم. امام مجتبی از دنیا رفت، می گوید خب حرمت برادرم را باید داشته باشم، با معاویه نمی جنگم. معاویه مرد، قرارداد این بود که معاویه جای خودش کسی را نگذارد، ولی گذاشت. اگر امام حسن جای امام حسین بود چه می کرد؟ همان کار را می کرد. برای همین وقتی به امام صادق یا کاظم می گویند کدام یک از شما برترید، می گویند هیچ کدام، همه ما یکی هستیم، یک نوریم. می گویند زیارت کدامتان بیاییم بهتر است؟ می گوید زیارت اول ما با زیارت آخر ما یکی است. ما هرکدام هر نقشی را خدا گفته بازی می کنیم. شیطان فرافکنی می کند، عبادت ندارد، خدا می گوید من به عبادت تو احتیاجی ندارم، یک نفر می گوید خدایا چه می شود من را شفا بدهی برای امام حسین اربعین بروم راه پیمایی، خدا می گوید من عزاداری و سینه زنیت را نمی خواهم، می گوید من می خواهم وقتی مریضت کردم تو به این مریضی راضی باشی. انسان می گوید من اعتراف می کنم بر نفس خودم، من قبول می کنم که من اشتباه کردم، خدایا تو زمینه را جوری فراهم کردی که من اینجوری شوم. انی استغفرک استغفار اخلاص. این هم یک مرحله است. استغفار از روی اخلاص. از روی بندگی. می خواهم خودم را پاک کنم که برای تو باشم، مال تو باشم، استغفرک استغفار تقوا. تقوا یعنی خودداری از هرچیزی که تو را از بی نهایت شدن بازمی دارد. هرچیزی که تو را محدود می کند و نمی گذارد شبیه خانواده آسمانیت بشوی و به خانواده آسمانیت برسی و اوقاتت را هدر می دهد، تقوا یعنی خودداری از آن. در هر شغل و رشته ای هم تقوا داریم، در نجاری تقوا داریم، در برق تقوا داریم، تقوایش این است که مواظب باشیم برق نکشد ما را. در بنایی مواظب باشیم گچ مرده نشود. در هر رشته ای چیزهایی داریم که بهش می گویند تقوا. تقوا یعنی خودداری از اشتباهاتی که لطمه می زند به کار. رب انی استغفرک استغفاراً توکل. من از روی توکل به تو استغفار می کنم. استغفار با توکل. می گوید اگر من پول نزولی نگیرم، چه جوری زندگیم را اداره کنم؟ این توکل ندارد که مجبور شده گناه کند. نمی تواند به خدا تکیه کند، آنانی که می روند سراغ شغل های حرام و روش های حرام در زندگی، یعنی نمی تواند از راه حلال به خدا تکیه کند. کسی که خمس نمی تواند بدهد، توکل ندارد، می گوید من خمس بدهم بدبخت می شوم، مقدار زیادی باید بدهم. این فکر نمی کند که خدا می گوید تو به من تکیه کن، تو اگر حرام را از مالت خارج کنی، من یک تا هفتصد برابر بهت می دهم. نترس. به من تکیه کن. می گوید من بخواهم بروم حرم امام رضا توبه کنم، استغفار کنم، اگر این کار را نکنم، فلان خواسته هایم را چه جوری تامین کنم؟ شما مهریه سنگین نگیر، آسیب می آورد. پس رقابتم را چه کنم، چشم و هم چشمی هایم را چه کنم، ما خیلی وقت ها راه حل ها را می بندیم و به سراغ حرام می رویم چون توکل نداریم. می گوید من استغفار می کنم ولی توکل هم دارم، من می گذارم کنار حالا نوبت توست. دعای خوبی که هرروز صبح 110 مرتبه بگویید اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضل ان سواک. خدایا مرا بی نیاز کن به حلالت از حرامت، و با فضلت. من نمی توانم توبه کنم، بعداً چه کنم؟ یک موقعی در یکی از کشورهای اروپایی یک خانم می آمد سر کلاس من، خیلی خانم سنگینی بود، خانم اروپایی بود، با هیبت و جلالت و مودب. شخصیت، سنگینی و وقار از این خانم می ریخت. من فرصت این را داشتم که با ایشان صحبتی کنم با عنوان استادش، آمد ایران، چند ماه بعد دیدم که با گروهی آمده ایران، دوباره به من گفتند که شما برای این ها یک دوره بگذارید. باز همان خانم با همان جلالت و شخصیت و عظمت سر کلاس می نشست و گوش می کرد. روز آخر مسئول دوره، یک روحانی بود به من گفت این خانم را شما می شناسی؟ گفتم نه ولی خیلی خانم خوبی به نظر می آید. خانم سنگین و وزین و معقولی هستند. گفت این یکی از مشهورترین خوانندگان اروپا بوده. بعد که با اسلام آشنا می شود، توبه می کند، مسلمان می شود، حجاب می گیرد، شغلش را می گذارد کنار، شوهرش هم کارگردان سینما بوده، وقتی می بیند زنش توبه کرده، طلاقش می دهد، منشا درآمدی ندارد، با همان لباس یکه تن آن خانم بوده، مانتوی فرسوده، که تن این خانم بود، بعداً در ایران همان مانتو تنش بود. می گوید افتاد به فقر و چقدر وسوسه اش کردند که بیا بشکن توبه ات را و حداقل یک بار ترانه ای بخوان، پول جمع کن بعد دوباره توبه کن. امتحان اینجوری است، وسوسه اش می کنند. انقدر مشکلات اقتصادی بهش فشار می آورند که 6 ماه روزه می گیرد. به هیچ کس هم ابراز نیاز نکرد. این را بهش می گویند توبه توکل، یعنی امیدش فقط به خداست. اینجورینیست که بگوید اگر من بروم در این مسیر، چه می شود. دختر خواستگار برایش آمده، یک خواستگار موقعیت دار پولدار امروزی است، همه وسوسه می شوند می گویند با این ازدواج کن. یک خواستگار هم برایش می آید امکانات زیادی ندارد، دانشجوست، طلبه است، ولی وقتی می نشیند می سنجد می بیند این پسر از نظر شخصیت و ایمان و اخلاق خیلی خیلی بهتر از آن آدم پولدار امکانات دار است. الآن باید انتخاب کند، خانواده اش یا خودش؟ وقتی می گوید من اصل را قرار می دهم به تقوا و اخلاق و معنویت، ولو وضع مالیش هم خوب نیست، توکل به خدا، خدا برکت می دهد. ولی یک وقتی است می گوید نه من اگر با این ازدواج کنم درست است خیلی آدم خوبی است، شخصیت دارد، آینده را چه کنم؟ خدا هم واگذارش می کند به همان ثروت، برای همین اگر کسی به خاطر دنیایش ازدواج کند خدا آن شخص را به همان دنیا واگذار می کند، بارها در مشاوره شنیدیم، می گویند من یک خواستگار خیلی خوب داشتم، تقصیر خودم است، گول ظاهر و کلاس این را خوردم، نتوانستم به خودم غلبه کنم، این یعنی توکل نداشتن، ترس، یا برعکس، دخترخالم بود خیلی دختر خوبی بود، به من می خورد، ولی ولش کردم رفتم سراغ دختری که ظاهری ازش بهتر بود. خدا او را به آن ظاهر واگذار می کند. آدم می خواهد توبه کند نترسد، مثلاً من اگر رفیقانم را ول کنم، تنها می مانم، یک محله بد دارم زندگی می کنم، همسرم و بچه هایم و خودم دارم آسیب می بینم، اینجا استغفار یعنی تغییر مکان. بعداً بروم یک جای دیگر، همه به من چه می گویند، کلاس من اینجاست. ولی خب من تنها می شوم آنجا، نه خدا را داری. رب انی استغفرک استغفاراً ذله. خدایا من قلدری نمی کنم، ذلیلانه، استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم توبه عبد ذلیل مسکین المستکین لا املک لنفسی و لا املک نفسی و لا نفعاً و لا ضراً. هیچی از خودم ندارم. نفسمان، حیاتمان، وجودمان، فکرمان، هرچه که هست لحظه به لحظه به ما عطا می شود. خداوند عالم را مکانیکی خلق نکرده که بگوید تو را خلق کردم از این به بعد برو زندگیت را بکن، خدا حیات و فکر و توجه را آن به آن به ما تزریق می کند، یک لحظه اگر خدا قطع کند، همه چی نابود می شود. در لحظه هیچی از خودم ندارم. اگر کسی فهمید که ارتباطش با خدا اینجوری است، دستی که دارد می آب را می نوشد، لحظه به لحظه با اجازه می رود پایین. من سرطان که داشتم یک قلپ آب می خواستم بخورم انقدر سخت بود این آب، که می شکافت می رفت پایین، انگار تیغ می خوردم، حالا ببینید غذا با من چه می کرد. ما فکر می کنیم خیلی عادی است، شما می دانید چند میلیون آدم نمی توانند چیزی دستشان بگیرند، از دستشان می افتد. اگر آب در دهان بگذارند، توانایی قورت دادن ندارند. چشمش را می بندد اما توان باز کردن پلکش را ندارد، این که من می توانم پلکم را باز کنم، تواناییش را خدا به من می دهد. حتی این که می توانم چشمم را نگه دارم به چیزی نگاه کنم، کسانی هستند نمی توانند روی یک چیزی تمرکز کنند، آن به آن همه نعمت ها را خدا می دهد، این باعث می شود که من بدانم فقیر مطلق هستم، نه این که فقیرم، نه، ذاتم عین فقر است، از جنس فقر آفریده شدم، انتم الفقراء الی الله، شما کسی را تصور کنید در ذهنتان بعد این را باهاش قدم بزنید، باهاش غذا بخورید، کسی که دارد با شما می آید، حیاتش و انرژیش و حرف زدنش را از شما دارد می گیرد، شما لحظه به لحظه به این وجود ذهنی حیات دادید، هروقت تصورش از ذهن شما رفت، فانی می شود. فصل علی محمد و آل محمد. و تب علی، به خدا می گوید توبه ما را بپذیر، و علی والدی، پدر و مادرم را هم همینطور، آخرش می گوید یا من یسمی بالغفور الرحیم. ای کسی که اسمت غفور رحیم است. اگر کسی اسمش غفور رحیم بود ازش توقع غفور بودن و رحیم بودن می رود. اگر کسی خواست بندگی خدا را کند و شبیه خدا شود، باید همینجور یباشد. اگر کینه به دل نگه داشت، اهل بخشش نبود، پس این نه غفور است نه رحیم. پس اگر گفت خدایا می خواهم به تو نزدیک شوم، دروغ می گوید. خانواده خودت است، همسرت است، بچه ات است، به دل نگیر. صادق این است که اگر در معرض امتحان قرار گرفت، قرار بود غفور یا رحیم باشد، نقشش را بتواند بازی کند. استغفار به خاطر این تخلیه کردنش است. فوق العاده لذت بخش است برای ما، یک امر فوق العاده ضروری است. والحمدالله رب العالمین.
پرسش و پاسخ: سوال کردند چرا مردم باید بروند زیارت اربعین؟ این راهپیمایی ها و این ها، دروغین است. زیارت اربعین توصیه ائمه است، اول اسلام داشتیم گروه هایی که زیارت اربعین را منع می کردند، پیامبر فرمود احمق ها و بی خردان امت من، زیارت تو علی جان و فرزندان تو را منع می کنند، و تو را و فرزندانت را سرزنش می کنند و هرگز شفاعت من به آنان نخواهد رسید. تاکید زیارت اربعین مال ائمه است. تاکید کرده اند به خصوص که پیاده طی شود. چون در زیارت اربعین است که لشکر کافی برای ظهور امام زمان تربیت می شود. در اربعین است که تمدن سازی، امسال شما نگاه کنید، 84 کشور شیعه، سنی، مسیحی، یهودی، هندو، کجای دنیا شما سراغ دارید از 84 کشور، بیش از 30 میلیون جمعیت آمده اند و همه اختلاف ها را کنار گذاشته اند، این یعنی تمرین ظهور و حکومت امام زمان. تمرین تمدن اسلامی. این که در روایت داریم پیاده بروید کربلا، هرکس از در خانه اش حرکت کند تا قبل از اینکه برسد کربلا، تمام گناهانش آمرزیده شده، زیارت امیرالمؤمنین برو یا امام رضا، برای این است که این پیاده روی لشکر و جریان درست می کند، امام زمان دو شرط برای ظهورش داشت، یکی وفاداری و یکی همدلی، هیچ جا در کره زمین به اندازه اربعین همدلی و وفاداری ندارید. بنابراین ائمه هم که تاکید کرده اند روی اربعین و زیارت و آن همه ثواب برایش ذکر کرده اند جنبه اجتماعی سیاسی دارد. انقلاب اسلامی، چقدر حدیث داریم، درباره ایرانی ها و آینده شان، پیامبر فرمود ایرانی ها مسئول مقدمه سازی سلطنت مهدی هستند. انقلاب ایران به قول امام، حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی برای رحلت پیغمبر غصه می خورد جبرئیل با انقلاب ایران و مردم ایران به زهرا دلداری می دهد، از آن موقع پیامبر حدیث دارد، چقدر مشتاق دیدن ایرانی ها هستم. آن ها برادران من هستند که نه مرا دیده اند نه از اصحاب مرا، ولی ایمان می آورند. این انقلاب اسلامی از طریق همین مجالس اهل بیت و سینه زدن ها و تکایا و حسینیه ها درست شده اند. حکومت امام زمان هم از همین درست می شود. آنی که قدرت اصلی را در اختیار امام زمان قرار می دهد قدرت مجالس اهل بیت علیهم السلام است. در زیارتگاه ها، لشکر کافی برای ظهور فراهم می شود. غیر سیاسی باشد، خیانت به امام زمان است.
- لازم نیست انسان تک تک گناهانش را به ذهن بیاورد، در دعاها هم اینجوری نداریم، بعضی وقت ها دسته بندی شده، مثلاً گناهان اینجوری، آنجوری، انسان معصیت را در نظر داشته باشد و برای همه استغفرالله من جمیع ذنوبی.
- روزه قضا چون واجب است شما نمی توانی بخوری مگر قبل از ظهر، کسی بهت تعارف می کند، یا خودت نمی خواهی ادامه بدهی می گویی من تا ساعت 10 گرفتم، ولی الآن کاری برایم پیش آمده نمی توانم ادامه دهم، اشکال ندارد قبل از ظهر. فلانی زنگ زد گفت ناهار بیایید خانه ما، تو روزه داری، روزه را می توانی باز کنی، ولی بعد از ظهر نمی توانی.
- بهترین روش برای این که افسردگی به سراغ ما نیاید، من هم می گویم بیایید برنامه بگیرید. شما هم سریع عمل کنید. مسائل حل می شود.
- چرا مشکلی که در زندگی داریم مدت های مدید حل نمی شود، گاهی وقت ها مصلحت ما نیست، خدا داده به ما که با ما باشد، به نفع ماست، هم کفاره گناهان است هم درجات آخرتی است، خدا مصلح تو را بهتر می دان، می گوید داشته باش. یک موقع هم است روش حل کردنش را بلد نیستیم. با شوهرم دعوایم می شود، روشش چیست؟ هردویتان مهارت های کلامی، عاطفی، جنسی را باید یاد بگیرید، دعوایتان نمی شود.
- اسمی از خداوند را که بدون توبه بنده اش را مورد عفو و بخشش قرار می دهند بفرمایید؟ خدا گفته من بسیاری از گناهانتان را می بخشم، بیشتر گناهان را خدا ندید می گیرد و مغفرت خودش را شامل حال ما می کند. تو توبه بکنی یا نکنی، با سرماخوردگی، یا زمین خوردن، با مریض شدن، با کسی که فحشت می دهد، با گرما، مشکل، با گرسنگی، با درد، خدا مغفرت می آورد، لازم نیست توبه کنی چون این ها گناهان را از بین می برد. پیاده روی می کنی می روی حرم، سردت می شود، عرق می کنی، این ها کفاره است، نیاز نیست توبه کنی. یک سلسله از گناهان است که انسان باید حتماً توبه کند.
- اگر پدر و مادر انسان از دنیا رفته اند و گناهی در حقشان کرده ایم قابل جبران است، اموات شما، شما برای امواتتان بیشتر از آن زمانی که زنده بوده اند، می توانید کار کنید. می توانی صد ها یا هزاران برابر می توانی الآن بهش خیرات برسانی. اگر ما عاق والدین بودیم و آن ها از دنیا رفتند می توانیم رضایتشان را جذب کنیم.
- اگر توبه مان حقیقی باشد، یعنی برنگردیم به گناه، معلوم است مغفرت شامل حالمان شده.
- برای درمان اخلاقی، حسادت است، دروغ است، غیبت است، جدای از ذکر، ذکرهای یا غفور، یا قوی این ها که در برنامه ها دادیم، فقط با ذکر حل نمی شود، خیلی ها می خواهند مشکلاتشان را با ذکر حل کنند. ریاضت نمی کشند و تمرین نمی کنند، نمی شود. ذکر یک وسیله کمکی است آن هم به درد کسانی می خورد که اهل عمل باشند، عمل کنند حالا کمک هم از ذکر بگیرند. اما کسی عمل را ترک کند، و بنشیند ذکر بگوید، فایده ای ندارد. والحمدالله رب العالمین.