جلسه 004 - آسیب‌شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا (مشهد ۱۳۹۵)
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - آسیب‌شناسی سلوک انسانی در کلام امام رضا (مشهد ۱۳۹۵)

بحثمان درباره این فرمایش امام رضا (علیه السلام) بود که (من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فقد استهزا نفسه). هرکس که با زبانش استغفار کند ولی قلباً پشیمان نشده باشد، خودش را مسخره کرده، در مورد جایگاه استغفار و معنایش توضیح دادیم، گفتیم که استغفار برای ما یک ضرورت است، همانطور که بدن ما در حیات دنیایی به آب، شست و شو و طهارت نیاز دارد، روح ما در حیات معنوی خودش، احتیاج به استغفار دارد، این که می گویند در حیات معنوی خودش احتیاج به استغفار دارد، به این معنا نیست که فقط برای فعالیت های معنوی احتیاج به استغفار دارد، چون اثر استغفار در قرآن کریم، خیرات برکات مادی هم هست، شما هر فعالیتی بخواهی از این 5 فعالیت بکنی، فعالیت اقتصادی و جمادی، مادی، بدنی، بخش حیوانی و عقلی یا فوق عقلی، استغفار برای همه این ها خیر و برکت دارد. نتیجه فوق العاده و بی نظیر دارد. بنابراین استغفاری که انقدر خاصیت دارد، برای ما باید مثل حمام رفتن، مثل طهارت باید لذت باشد. کسی که از استغفار لذت نمی برد، این خودش را از یک عامل مهم سعادت و سلامت محروم می کند، استغفار نشاط نفس را می آورد. خوشی روح می آورد، برداشته شدن موانع را برای ما می آورد، یکی از لذت های واقعی یک مؤمن، خود ذکر استغفار است، ذکر نباید بر نفس سنگین بیاید، نباید انسان احساس ثقل و سنگینی در ذکر کند، اگر کسی در نماز، ارتباط با غیب و عبادت احساس سنگینی کند، باید معرفتش را بالا ببرد، تا این ثقل ایجاد نشود. مگر می شود انسان در ارتباط با خانواده آسمانیش و خدا، کراهت داشته باشد؟ احساس ثقل کند، برایش نماز و ذکر و خلوت با خدا سنگین باشد؟ کسی که نماز 4 رکعتیش بشود 2 رکعت، خوشحال است، استغفار و توبه نیاز دارد که چرا نفس او از سخن گفتن با خدا کراهت دارد که اگر نصف شد خوشحال است. خودش یک گناه است. خودش استغفار می خواهد. پس استغفار برای ما باید تبدیل به لذت، شادی و تفریح و مایه آرامش شود. به محض اینکه هر کاری می کنیم، در فواصل بین کارهایمان، تا شب که می خواهیم بخوابیم، این را داشته باشیم، لازم نیست بلند بگوییم کسی بشنود، حتماً به زبان گفته شود، استغفار، ذکر قلبی باشد، توجه داشته باشد. خودش بگوید خودش هم بشنود. ولی یک موقع است جلوی کسی نمی خواهد بگوید، ذکر قلبی بگوید. در مورد استغفار، اگر بخواهد اثر بگذارد و نفس را استحمام کند، چندتا شرط لازم است، اولین مسئله این است که انسان معنای گناه را بفهمد. بداند گناه یعنی چه. چون وقتی می گوییم گناه، خیلی وقت ها یک فحشای ظاهری نیست، مثلاً من دزدی کردم، مال کسی را خورده ام، این نیست، این ها گناه ظاهری هستند. پایین ترین گناهان این ها هستند، ما گناهان باطنی داریم، فحشای باطنی داریم، خداوند فحشا و فواحش را حرام کرد، هم آن چیزی که ظاهر است هم چیزی که باطن است، ناامیدی یک فحشای بزرگ است، غصه خوردن فحشای بزرگ است، غم هم جرم است، هم بیماری. خود غم خوردن در کنار خدا، در کنار اهل بیت یک فحشاست. زینب کبری با آن همه مصیبت فرمود ما رایت الا جمیلا. جز زیبایی چیزی ندیدم. حضرت فرمود المؤمن دائم النشاط. مؤمن نشاطش دائمی است. غصه خوردن برای دنیا انقدر بد است که پیغمبر می فرماید جهنم می فرماید، چیزی که جهنم می آورد گناه است. فرمود من بکا علی الدنیا دخل النار. یک کسی که در دنیا گریه می کند داخل جهنم می شود، کسی که دنیا می تواند به گریه بیندازدش جهنمی است، گناه دارد انسان به خاطر دنیا عصبانی شود و غصه بخورد. به خاطر دنیا کسی را سرزنش کند. غصه خوردن یک جرم است. خوب است انسان هم داشته باشد، هم و غم، هم یعنی من بدهکارم، باید بروم دنبالش، ولی به غصه نمی افتد، مشکل خانوادگی دارم، مشکل بدنی دارم، بچه ام مریض است، هم داشته باشم، هم یعنی من توجه دارم، تلاش می کنم، کار می کنم، ولی این که آدم به غصه بیفتد، نه. پس مشکلاتی که برای ما پیش می آیند باید بروند در ذهن ما، نه دل ما. مشکلات باید در ذهن باشند. ذهن که درگیر باشد یعنی می خواهیم حلش کنیم. مثل جلسه امتحان، معلم مسئله داده که من حلش کنم، غصه نمی خورم، باید حلش کنم، با کمال شادی و آرامش به این مسئله فکر می کنم که حلش کنم. گریه نمی کنم برایش. آدمی که برای دنیا گریه می کند مجرم است. خودش را نساخته. یعنی اعتقاداتش ضعیف هستند، ایمانش ضعیف است که غصه می خورد. لذا افسردگی و غصه خوردن و پژمردگی و حساسیت این ها به استغفار نیاز دارند. گناه شناسیمان باید خوب باشد که بدانیم من الآن می خواهم به خدا بگویم معذرت می خواهم، برای چه می خواهم بگویم؟ و ما چون معنای گناه را نفهمیدیم، فکر می کنیم که برای چه باید بگوییم استغفرالله، می گوییم ما دزدی نکرده ایم، مال مردم نخوردیم، شما می روید زیارت امام رضا زیارت عالیه المضامین می خواهید بخوانید می گویید خدایا من با بسیاری از گناهانم، اولین نیازم این است که با وجود کثرتی که دارند، جوان بودیم یک بار کاری کردیم، فکر می کند گناه همین چیزهاست، نمی داند که همین عصبانی شدن ها، زودرنجی ها، حساسیت ها، شرک و معصیت هستند، نمی داند کم گذاشتن برای زن و بچه معصیت بزرگی است، کم گذاشتن برای شوهر معصیت بزرگی است، غیبتی که بالاتر از 70 زناست، شوخی نیست. بی ادبی سرنماز، حواسمان پرت است، داریم با خدا حرف می زنیم، شما یک نفر باهاش داری حرف می زنی تلفنش را بردارد، بهت برمیخورد، یک جایی بودم، استاد دانشگاهی صحبت می کرد، دو سه تا جوان با تلفنشان داشتند ور می رفتند، تا آخر سخنرانی این ها همینجووری بودند، استاد چشمش خورد به این ها، ناراحت شد، جلسه محترم است، آزاد است، سر جلسه آزاد نشستی بنشین گوش کن، استاد ناراحت شد، آمد به این ها تذکر دهد، گفت این جوانان پسران خوبی هستند، کل مدت داشتند سخنرانی شما را می نوشتند، این شکلش این است که دارد بازی کامپیوتری می کند یا پیامک می دهد، ایشان گفت یادداشت کنند، سر دعا بودیم مداحی داشت دعای توسل می خواند، بعد دعا این اتفاق دوباره افتاد من حواسم بود نگذاشتم دوباره تکرار شود، گفت من داشتم دعای توسل می خواندم این تلفنش را در می آورد؟ گفت این چون کتاب نداشت دعای توسلش تو گوشیش بود، حواسش به شماست. آدم انقدرحساس است. عزیزترین کست که داری باهاش حرف می زنی حواسش پرت شود، شما ناراحت می شوی، ما نمازهایمان همه اش جرم و جنایت است، خدا به خاطر عبادت های ما ما را ببخشد، گناه ها که هیچی. بعد می گویند من که جرمی ندارم، بابا از صبح تا شب هزاران کبیره و صغیره را مرتکب می شوی، اگر سبک نکنی نفست را، زیاد می شود تاریکی. خیال های آلوده، افکار آلوده، سنگین می کنند نفس را، شما اهل بدحجابی و بی حجابی و فحشا و منکرات و این ها نیستی؟ نه، نماز می خوانی، حرم می روی؟ بله. خب الآن اوضاع روحیت چه جوری است، شادی؟ آرامش داری؟ ارتباطت با غیب خوب است؟ می توانی با خدا 5 دقیقه مثل آدم حرف بزنی، حواست این طرف آن طرف نرود؟ این آقا اصلاً فحشای ظاهری ندارد، ولی فحشای باطنی دارد. از دیدنی ها، شنیدنی ها، خوردنی ها، از این ها. ما باید گناه را بشناسیم. در طول روز خیلی آلوده می شویم. گناه شناسی خیلی مهم است، فحشاهای ظاهری و باطنی را بشناسیم. وقتی این را فهمیدیم حالا می خواهیم حرف بزنیم، حرفمان می آید، یکی می گوید دارم می گویم گناهان و فلان، من گریه ام نمی گیرد چون کاری نکرده ام، چون خودت را مجرم نمی دانی دیگر التماس و تضرعی هم معنا ندارد، گریه ات نمی آید، این را بفهم، بعد اشکت واقعاً می آید، این استاد، این آیت الله چه جوری دارد گریه می کند، یا فیلم بازی می کند یا حتماً وضعش خیلی خراب است. نه فیلم بازی می کند نه چیزی که تو تصور می کنی، او چیزی را می بیند در باطن که به نظرش همه معصیت هستند. افکار و خیالات بد و ارتباطاتی که دارد، سنگینش می کنند. باید بنشیند برایش گریه کند و غصه بخورد. زبان ترجمان قلب است یعنی زبان از قلب حرف می زند. مثلاً شما با کسی حرف می زنید الکی حرف بزنید، قصدی نداشته باشید، هم کار لغو است، هم بی اثر است. شما می خواهی بگویی آقا معذرت می خواهم، خب برای چه؟ به کی داری می گویی؟ صدق نیاز دارد، توجه نیاز دارد، مثلاً ظلمی در حق مادرش کرده، این مادرش است،این پسرش است، این کار را نباید می کرده، حالا می رود با قصد معذرت خواهی می کند، می گوید مادر معذرت می خواهم، با خدا می خواهیم سخن بگوییم، استغفرالله بگوییم ولی قصد نداشته باشیم، حواسمان نیست، خدا رحمت کند استاد ما را، آیت الله مجتهدی را، می گفت آقایی رفته بود در اتوبوس در زمان طاغوت، مختلط بود، یک خانم بی حجابی آمد تو، چشمش خورد به زن و گفت استغفرالله، نگاه می کرد می گفت استغفرالله، زل زده بود به خانم، بعد نفر بعدی آمد، او را نگاه می کرد می گفت استغفرالله، به همه نگاه می کرد هم استغفرالله می گفت، بعد یک بار دیگر حواسش نبود، یک خانم دیگر آمد، یک آقایی بهش گفت، آقا یک استغفرالله دیگر آدم تو. استغفار نباید مسخره شود. می گفت رفته بودم در یک مغازه، نوشته بود این مغازه مجهز به دوربین مداربسته است، بعد دیدم دوربین نیست، به مغازه دار گفتم دوربین مداربسته نیست، گفت چرا آنجا نوشته الله. گفت یک دفعه خیلی حالم دگرگون شد. ناراحت شدم، گریه کردم، در حالی که گریه می کردم، چندتا چیپس دزدیدم و رفتم. ما خیلی وقت ها گریه مان اینجوری است، گریه می کنیم، قصد هم نداریم ترک کنیم، می خواهیم ادامه بدهیم دوباره. پس آن معذرت خواهی دیگر برای چیست، وقتی قرار است ادامه بدهی؟ استغفار یعنی تو بنا نداری ادامه دهی. التوبه ندم. اولین مرحله توبه پشیمانی است. یعنی بنا نداشته باشی. در نهج البلاغه شخصی آمد خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، گفت استغفرالله، حضرت فرمود مادرت به عزایت بنشیند تو اصلاً می دانی استغفار یعنی چه که همینجوری می گویی؟ استغفار چند مرحله دارد، اول این است که تو واقعاً پشیمان شده باشی، یعنی بدانی کار بدی کرده ای و خیال ادامه دادن نداشته باشی. بعد اگر حق الله است، ادا کنی، چون حق الله دو جور است، توضیح دادم، یک موقع است خدا می گوید یک کاری کن نمی کنی، نماز نمی خوانی، قضا می شود، حق الله است، حج باید می رفتی نرفتی، باید جبران کنی، با معذرت خواهی حل نمی شود، مسیر جهنم را رفتی، باید برگردی، اگر واجبات را ترک کردی، باید قضا کنی. یک حق الله دیگر این است که معصیت هایی که گفته نکن، من کردم، حضرت گفت این ها را هم باید لذتش را از نفست خارج کنی. باید ریاضت بکشی، روزه بگیر، لقمه حرام خوردی باید آب شود در بدنت، لقمه حرام جزوی از بدن توست. توبه کن، خمس ندادی، هرچی، باید جبران شوند. باید به بدنت ریاضت بدهی. معصیت بوده، روزه بگیر، در آفتاب بنشین، کار خیر انجام بده، تا به اندازه لذتی که بردی نفست تنبیه شود. تصمیم داشته باشی هرگز برنگردی، اگر حق الناس است، که باید جبران شود. طرف را می شناسی باید بهش بدهی، حق الناس چندجور است، مادی و معنوی. فردی یا اجتماعی. چهارتا حق الناس داریم. مادی فردی، طرف را می شناسی باید بهش بدهی. مادی است، بهش برگردان، رویت نمی شود، می خواهد دعوا شود، پول را بهش برگردان، اجتماعی است، پول بیت المال را خوردی، پول شرکتت را خوردی، سوء استفاده از ماشین بیت المال کردی. باید برگردانی. حق الناس است باید برگردی. در وصیت نامه ها رد مظالم حتماً بنویسید. تا قیامت طول می شود، جزو حیاتش است، در وصیت نامه هم باید بنویسد. بچه بودم، حالیم نبوده، شوت زدم، پنجره مردم را شکسته. اگر کسی قصد نداشته باشد برای استغفار، خودش را مسخره کرده. در روایت داریم، کسی که گناه کند، استغفار کند، قصد هم ندارد ترکش کند خدا می گوید خودش را مسخره کرده. بعد از آن اساساً گناه، لذتی که به دست می آید، یک عارضه دچار نفس می شود. امام صادق (علیه السلام) فرمود به خدا قسم هیچ عملی از هیچ کس پذیرفته نمی شود در حالی که به یکی از گناهان خدا اصرار می ورزد. حجابش را رعایت نمی کند، یک گناه مستمر است. دیدنی حرام دارد، اصرار دارد، شنیدنی حرام دارد اصرار دارد، مردم آزاری و بداخلاقی و گیردادن دارد، اصرار دارد ادامه دهد آزارش را، یعنی چه من کاری را بکنم، معذرت خواهی کنم، دوباره ادامه دهم. قرآن می گوید متقین، آدم های بسیار برجسته را معرفی می کند، می گوید متقین و مؤمنین هم ممکن است دچار، آدم متقی است، آدم نورانی است، یک فحشایی از دستش دررفت، چه ظاهری، چه باطنی، یا نه، فحشا بیشتر این است که آدم در حق کسی ظلم کند، یا ظلم به خودش می کند. ممکن است پایش بلرزد، اما این عارضه است، بنای کاری ندارد. انسانی که کسی را به خاطر گناهی سرزنش می کند، نمی میرد مگر این که یا آن گناه یا بدتر از آن را حتماً دچار می شود. بنابراین گناه عارضه است، حالت معمولی یک نفر این است که، ما در طول روز سعی می کنیم بهداشت را رعایت کنیم، یک موقعی آلوده شدیم استحمام می کنیم، بنا نداریم که برویم خاک بازی کنیم، آلوده شویم، مثل کسی که صبح با لباس روشن و تمیز از خانه آمده بیرون، کفش هایش را واکس زده، بنا ندارد لباسش را کثیف کند، حالا در خیابان، در رانندگی، دوچرخه سواری، گل می پاشد بهش، برف است، می بیند که لکه روی لباسش نشست، بنا نداشته لباسش را آلوده کند. انسان با خدا نباید هیچ وقت لج داشته باشد، یک اصل است. پس انسان نباید با خدا، چه در مورد ترک محرمات چه در مورد انجام محرمات، کوتاهی کند، بنا نباید داشته باشد معصیت کند، این حالتی طبیعی است، حالا اگر لیز خورد و آلوده شد استغفار پاکش می کند. خداوند دوست دارد کسی را که استغفار می کند. لذا این را دقت کنید که ما باید در خدا و با خودمان در صلح باشیم. بنای معصیت و گناه نداشته باشیم، یک تکه از دعای بعد از زیارت امام رضا را برایتان می خوانم، رب انی استغفرک استغفار حیاء. خدایا من از روی حیا از تو طلب آمرزش می کنم، خجالت می کشم، ناراحتم، شکستگی دارم، یک جاهایی بی حیایی کردم. رب انی استغفرک استغفار رجاء. استغفار می کنم ولی به بخشش تو امید دارم. از روی امید استغفار می کنم، دروغ نمی گویم، چون یکی از چیزهایی که خدا خیلی بدش می آید این است که یک کسی به خدا بگوید استغفر الله ولی امید نداشته باشد. این در حد شرک به خداست، کسی گناه کرده باشد و ناامید شده باشد. اگر ناامید بشوی در حد شرک به خداست، یعنی گناهت از مغفرت خدا بزرگ تر است. غلط است. اللهم انی استغفرک استغفار انابه. من دیگر واقعاً برگشته ام. ما چند روز پیش اداره ای بودیم، مدیر عامل می خواست یک کارمندی را اخراج کند، بهش تذکری داده بود، کارمند عمل نکرده بود، کارمند می گفت می دانم اشتباه کردم، ولی شما به من یک فرصت بدهید خواهید دید که از من دیگر این اشتباه سر نخواهد زد. اگر شما دیدی مرا اخراج کن. در عالیه المضامین می گوید خدا یک توبه نصوح نصیب من کن. واقعا بازگشت باشد به سوی خدا. لذا خدایا من دارم استغفار می کنم ولی انابه، من واقعا امده ام. رب انی استغفرک استغفار رغبه. من با همه رغبتم، میلم دارم معذرت خواهی می کنم، چون اگر کسی رغبت نداشته باشد، دروغ می گوید. پشیمان نشده، ولی دارد عذرخواهی می کند، می رود تکرار می کند. خدایا من با همه میل و رغبتم واقعاً پشیمانم و دیگر این کار را انجام نمی دهم. نکته ظریف در رغبت است، آن این است که این شخص راست می گوید برنمی گردد ولی این دوست دارد گناه را بکند، ولی نمی کند. می گوید من دست بلند کردم روی شما معذرت خواهی می کنم، دیگر نمی زنم، ولی خیلی دوست دارد بزند زنش را. این خشونت و هاری در این هست. این هاری فشار قبر می آورد. دوست دارد این کار را کند، رفته بود روستا روضه بخواند یکی از این مداحان، شب بود، برگشت و خورد به تور چندتا از این لات ها و عرق خوران. گفت رفته بودم پیش دوستان روضه بخوانم، نمی گذاریم بروی. چاقو کشیدند گفتند باید مشروب بخوری، آقا حرام است، نجس است نمی خورم. می گفتند نه باید بخوری. جانش در خطر است. همین که گرفت و می خواست بخورد، خر سرش را بالا آورد و این شراب ریخت. زد توی سر خر و گفت یک شراب حرام هم می خواستیم بخوریم تو نگذاشتی. رب انی استغفرک استغافر رحبه. ترس دارم خدایا، من استغفار دارم از این ترس، از گناهان وحشت دارم. بعضی ها انقدر آدم های خوبی هستند که اگر دچار گناه شوند در گناهشان ترس باهاشان هست، حتی وقتی که دارند مرتکب می شوند، بعضی ها نه، ککشان نمی گزد. آن خجالت و ترس در این هست، ناراحتی است. گناه هم می کند. مؤمن وقتی این حالت را دارد گناهش نوشته نمی شود. چون گناه به جانش، از روی لجبازی و شهوت رانی و هوس بازیش نیست. از روی عناد نیست. نفسش و باطنش این گناه را دارد پس می زند. مثل دارویی که شما دوست ندارری بخوری، اثر هم ندارد، دکتر می گوید دارو باید با میل خورده شود، غذایی که شما بی میل می خوری نمی چسبد. خاصیت برای بدن ندارد. خوش به حال گناهکاری که اگر گناه می کند در گناهش حیا و ترس و عذاب وجدان داشته باشد، این نجاتش می دهد، اما کسی که پررو و بی حیاست، اصرار دارد این کار را کند. رب انی استغفرک استغفار طاعه. استغفار طاعت می کنم، یعنی می فهمم باید چه کنم، الآن اگر استغفار کنم، باید حق الناس و حق الله را جبران کنم، نه که، خدایا چیزی گفتی من قبول نداشتم، معذرت می خواهم انجام دادم ولی ته دلم این را به عنوان یک وظیفه و طاعت نمی دانم. آقایی آمده بود می گفت من که خمس را قبول ندارم، ولی گفته اند باید بدهم، خمس عبادت است. قصد قربت می خواهد. اگر قصد قربت نداشته باشی آلوده ای. چون قبل از حج باید پاک می شد خمس داده. این طاعت نمی داند خمس دادن را. اعتقادی بهش ندارد. بی حجابی و بدحجابی را معصیت نمی داند. موسیقی حرام گوش کردن را معصیت نمی داند. در این موبایلت چیزهای غلط نگه داشته ای، نگاه می کنی، در اینترنت، نباید نگاه کنی. استغفار از روی طاعت است، یعنی می فهمم دارم چه می کنم. جلسه بعد بیشتر توضیح می دهم. ایمان، اقرار، تقوا، اخلاص، توکل، ذلت، حالت های بعدی این دعا هستند. آخرش این است: خدایا دارم برای تو عمل می کنم و فرار کردم از غضبت به رحمتت. فصل علی محمد و آل محمد. والحمدالله رب العالمین.