جلسه 003 - آرامش
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1393
ماه
12
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - آرامش

خب ما از این جلسه ادامه‌ی بحث مان درباره‌ی آسایش و آرامش را تقدیم می‌کنیم. بعضی از موجبات آرامش را قبلاً توضیح دادیم. امروز به یک مورد خیلی مهم می‌خواهیم بپردازیم در مورد آرامش و آسایش. اول من قواعدش را بگویم و بعد در موردش توضیح بدهیم.

وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: (من احب الراحه فالیعسر زهد فی الدنیا) هرکس راحتی را دوست دارد، آرامش را دوست دارد، پس باید در دنیا برای خودش زهد را انتخاب بکند. ما در مورد زهد توضیح می‌دهیم که این یعنی چه. (الزهد فی الدنیا الراحت العظما) زهد یا همان بی رغبتی در دنیا عظیم ترین راحتی است. بزرگ ترین راحتی و آسایش است. خب حالا توضیحش را بگوییم که این خیلی مهم است. انسان عرض کردیم بخش های مختلفی دارد، یک بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، یک بخش عقلانی و یک بخش فوق عقلانی که همان بخش انسانی ماست. بخش پنجم.

هرکدام از این‌ها، الهه‌های مختلف یا اله ها و معشوق های مختلفی دارند و ما را به یک سمت می‌کشانند. اما بخش فوق عقلانی ما، که بخش انسانی ماست، اصل است که همان قوه‌ی بی‌نهایت طلب در ماست یعنی ما را به سمت کمالات بی نهایت می‌کشد و بی نهایت طلبی را، سیری ناپذیری را در ما تحریک می‌کند و گفتیم بی نهایت هم فقط یک چیز است که بی‌نهایت است و انسان با رسیدن به آن آرامش پیدا می‌کند و آن الله است. یعنی انسان فقط با رسیدن به خدا جانش و روح بی نهایت طلبش، آرامش پیدا می‌کند. خب، اگر انسان خودش را با معشوق اصلی خودش، وقتی می‌گوییم انسان یعنی کدام بخش؟ یعنی با بخش ذهنی و بخش حیوانی که بخش جنسی و زنانگی و مردانگی ماست کاری نداریم، بخش گیاهی و بخش بدنی ما هم نیست، وقتی می‌گوییم انسان یعنی بخش فوق عقلانی، آنی که الهش الله است. آنی که معشوقش الله است. انسان وقتی خودش را با الله آرام می‌کند، در پیوند با الله، جانش را آرام می‌کند، چون بی‌نهایت است، این جان همیشه راحتی را دارد. ولی اگر این خوب تربیت نشود و نتواند با الله ارتباط بگیرد، نتواند با غیب ارتباط بگیرد، آن حس بی‌نهایت طلبی سر جای خودش هست. آن وقت او به جای اینکه ما را به سمت الله ببرد، به سمت چی می‌برد؟ کمالات بخش‌های پایینی.

یعنی انسان در این بخش های پایینی بی‌نهایت طلب می‌شود. یعنی دائماً می‌خواهد لباسش را عوض بکند، کفشش را عوض بکند، مدل مویش را عوض بکند، خانه‌اش را عوض بکند، اتومبیلش را عوض بکند، ساعتش را عوض بکند، موبایلش را عوض کند، مبلمان را عوض کند، این چون سیر می‌شود، از این طرف نفس بی‌نهایت می‌خواهد و این چیزهایی که ما به آنها می‌رسیم بی‌نهایت نیستند لذا فکر می‌کند اگر هی دائماً برود بازار خرید کند، این را بخرد آن را بخرد، هی خوشحال می‌شود، چندروزی مثل پستانک می‌ماند که دهان بچه می‌گذاری احساس می‌کند سینه‌ی مادر است، چند لحظه آرام است ولی بعد می‌فهمد نه بابا این هم چیزی نیست. و بعد پس می‌زند. یعنی آن بی‌نهایت طلبی و حرص و ولعش، می‌افتد کجا؟ مسائل مادی. یا مسائل گیاهی. دائماً فکر زینت آلات و خوشگلی و کار توی زیور آلات و تجملات هست. بخش های بدنی و هیکل و اندام و اینجوری بشوم خوشگلترم، اینجوری باشم، موهایم را اینجوری کنم، دماغم را عمل کنم، صورتم را اینجوری کنم، هیکلم را کم و زیاد کنم، همش به دنبال اینجور چیزهاست یا نه، می‌آید در بخش‌های حیوانی، بخش‌های حیوانی، مثلاً فکر می‌کند که ازدواج کند، مشکل حل است، ازدواج می‌کند می‌بیند نه آن راحتی و آرامشی که فکر می‌کند دنبالش نیست، چرا بخش حیوانی خودش با ازدواج آرام می‌شود ولی روح بی نهایت طلب آرام نیست چون همسر ما، معشوق بخش حیوانی ماست، بخش طبیعی ماست. معشوق بخش انسانی ما نیست. معشوق بخش انسانی ما کی است؟ الله است. خب، این بخش حیوانیش آرام می‌شود ولی با داشتن یک همسر، هرچند همسر خیلی خوبی هم هست، اما روحش آرام نیست، همسر، همسر خوبی هم هست، بعد بچه‌دار می‌شود، خب حالا ما که خوب هم هستند با هم، ولی می‌گویند یک چیزی جایش کم است در زندگی، آن چی است؟ بچه است، بچه دار می‌شوند، یک مدتی سرشان باهاش گرم است، می‌بینند نه، این چون یکی است اینجوری است، بگذار دوتایش بکنیم، بعد می‌گویند نه این ها چون پسرند، بگذار دختر بیاوریم، دختر می‌آورند می‌بینند نه هیچ تغییری نکرد. ریاست، مقام، رتبه رتبه مقامات را بالا می‌برد همین طور می‌رسد به رئیس جمهوری می‌بیند باز تغییری نکرد، دردسرهایش بیشتر است، فشارش بیشتر است، اعصاب خوردی‌هایش، بی‌آبروهایش، خطراتش و دعوا درگیری‌هایش هم بیشتر است. بخش‌های کمالات و بخش های حیوانی که مفصل در این درس ها توضیح دادیم، گاهی وقت ها فکر می‌کند اگر برود دانشگاه، می‌رود یک ذره درس می‌خواند می‌گوید نه خوب است، می‌رود جلوتر می‌گوید کنکور را بدهم لیسانس بگیرم، لیسانس را می‌گیرد می‌گوید نه نشد، این همه آدم لیسانس دارند ولی آرام نیستند، بروم ارشد را شرکت کنم، می‌رود ارشد، بعد می‌بیند باز همانطور، می‌روم دکترا بگیرم، نه اتفاقاً هرچقدر تحصیلات رفته بالا، در همه جای دنیا، تحصیلات هرچقدر رفته بالا، ناآرامی بیشتر شده. نه این هم نشد. جان فقط با معشوق خودش.

ببین علم بخش عقلی ما، فقط با مطالعات و علم آرام می‌شود، بخش حیوانی با کمالات حیوانی آرام می‌شود، بخش گیاهی با کمالات گیاهی، بخش جمادی هم با کمالات جمادی آرام می‌شود. این بخش هم معشوق حاص خودش را می‌خواهد وقتی بهش دادی آرام می‌شود ولی اگر این بخش را به آن ندهی این بی نهایت طلبی را در پایینی ها دنبالش می‌گردد، برای همین تا آخر عمر مسابقه و چشم و هم چشمی و رقابت با این و آن دارد، برای اینکه هیچ وقت به آرامش نمی رسد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود، (کل احد یموت عطشان الی ذاکر الله). هر انسانی ناکام و تشنه از دنیا می رود مگر کسی که با خدا پیوند داشته باشد، ذاکر خداوند باشد، یاد خدا باشد، خب، حالا زهد یعنی چه؟ زهد یعنی وقتی که تو فوق عقلت با معشوق خودش جور هست، برایت چیزهای دیگر خیلی فرقی نمی‌کند. الآن دختر رفته، خواستگار برایش آمده، این را قبول دارد، دوستش دارد، باهاش سنخیت دارد می‌داند با این خوشبخت است، پدره گیر می دهد می گوید نه این، مدرک تحصیلیش از تو پایین تر است، دختره می‌گوید خب حالا پایین‌تر باشد، حالا مثلاً من لیسانسم، این دیپلم باشد، چه اشکالی دارد، راست هم می‌گوید، می‌گوید بابا این خصوصیات اخلاقی و ایمانش به من می‌خورد، نه مثل ما ثروتمند نیستند، خب نباشند، مگر باید حتماً ثروتمند باشد، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) یکی از نیش هایی که به او می‌زدند می‌گفتند تو رفتی با کسی ازدواج کردی که فقیر است، هیچی ندارد.

حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) دنبال این چیزها نبود، دنبال محتوا بود، دنبال یک شخصیت بود که علی ارضایش می‌کرد. والا یعن چه این به ما نمی‌خورد، ما بالاشهریم این پایین شهر، ما سفید پوستیم این ها سیاه پوستند، تحصیلات این، اینجوری است، نه. این بابایش شغلش اینجوری است. شرافت به این چیزها، به کمالات پایینی نیست. خب، بعد می‌گوید بابا این خانه ندارد دخترم، تو اصلاً در یک محیطی هستی خانه بابایت همیشه یک خانه بزرگ داشتی، الان می‌خواهی بروی مستأجری، می‌گوید باشد من کنار این باشم با مستأجری هم کنار می‌آیم، راحتم. برعکسم همین طور است، یک پسر مثلاً می‌بینی، فقط مهم این هست که به هم برسند، وقتی به هم رسیدند، کنار شرایط سخت با هم خوشند. دیگر خیلی برایشان مهم نیست صاحبخانه باشند یا مستاجر الان وضع چه جور باشد، با دار و ندار پسره می‌سازد تا ان‌شاءالله خداوند به آنها وسعت بدهد. هیچ وقت هم اعصاب خودش و همسرش را به خاطر داشتن یا نداشتن خورد نمی‌کند. انسان وقتی به خدا می‌رسد، زهد یعنی بی‌رغبتی، بی تفاوتی نسبت به دنیا برایش راحت است، زهد را چه جور معنا کرده قرآن. (لکیلا تاسوا علی مافاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم) شما هیچ وقت نسبت به چیزهایی که از دستتان می‌رود غصه نخورید، نسبت به چیزی هم که به دست می‌آورید سرمستی و شنگولی نکنید، بالا پایین پریدن ندارد. چرا؟ چون آن چیزی که از دست شما می‌رود، هرچیزی که باشد، ذخیره می‌شود برای آخرتت. پس در واقع از دست دادن در دنیا، از دست دادن نیست. مردم، لذتشان و بلاهایشان را خدا مساوی قرار داده حالا من بگویم بعضی‌ها خیلی دارند و خوش می‌گذرانند و من ندارم، عقب افتادم از آنها یا نیفتادم واقعاً؟ آن ها از ما جلو هستند الآن؟ نه. چون سهم من محفوظ است. خدا سهم لذت من را محفوظ نگه داشته.

اتفاقاً آنانی که خیلی زیرکند به خدا می‌گویند خدایا سهم ما را اینجا بهمان نده، خیلی کم، یک مختصری را اینجا مصرف می‌کنیم بقیه را بگذار برای حیات جاودانه‌ی ما. آنجا نیاز داریم. پس شب اول قبر آدم می‌رود، فقر برزخ کمرشکن است آنجا. دست خالی بودن آنجا خیلی کمرشکن است. آدم یک چند دقیقه برود در یکی از این قبرها بخوابد، تصور کند دارد می‌رود برزخ، بعد ببیند واقعاً دست پری دارد یا ندارد، چیزی دارد برای آن طرف یا نه. می‌فهمد که دست خالی بودن یعنی چی. آدم های زیرک، به ثروت‌های جاودانه فکر می‌کنند، به داشتن‌های جاودانه فکر می‌کنند نه داشتن های دنیایی و موقت. خب پس کسی از ما جلو نمی‌زند که من حالا بایستم با کسی رقابت کنم، با باجناقم رقابت کنم، با داداشم، با همسایه‌ام، رقابت کنم، با جاری‌ام با خواهرم، آن ها دارند من ندارم، سهم من، محفوظ هست یا نه پیش خدا؟ بله محفوظ است. من دارم الآن سختی‌ام را می‌کشم، سهم سختی‌ام را دارم می‌کشم، چون مردم سختی و بلایشان با هم مساوی است، من الآن دارم سختی می‌کشم، یعنی چه؟ معنایش چی است؟ معنایش این است که سختی من تمام می‌شود دیگر، دارم مصرفش می‌کنم که دیگر سختی نداشته باشم. کسی که اینجا خیلی خوش می‌گذرد به او و خیلی راحت است، بردی نکرده.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شیرینی دنیا تلخی آخرت را دارد. و تلخی دنیا شیرینی آخرت. برای مؤمن اینجوریست. خب، پس من چه رقابتی دارم؟ حاا اگر چیزی از دستم رفت کجا رفته؟ می‌رود آخرت برای من ذخیره ست. و می‌ماند به بلندای آخرت برای من، رشد می‌کند همینجور. پولی از من زده شود، چیزی گم کنم، چیزی شکند، تصادفی کنم، چیزی از بین برود، کسی بمیرد. هرچیز، یک خسارتی، فرقی نمی کند هرخسارتی بکنم، خسارت نیست، چی است؟ پس انداز است. لذا فرمود لکیلا تاسوا علی ما فاتکم هرچیزی از دستتان رفت غصه نخورید. خودش درست نکرده باشد، آفرین، یعنی از نظر اینکه تن به ظلم بدهد، یک ظالمی این کار را بکند نه این باخته خودش. خب، ولا تفرحوا بما آتاکم. اگر یک چیزی هم گیرتان آمد خیلی شنگولی نکنید. چرا چون، ممکن است این آزمایش باشد معلوم نیست به نفع آدم باشد، شما نگاه کنید مردم این همه نعمت به آنها می‌رسد خیلی هم خوشحالند بعد از یک مدت از داشتن آن نعمت متنفر می‌شوند. الآن خیلی شاد و شنگول و خوشحال است که به فلان کس یا فلان چیز یا فلان مقام رسیده ولی بعدش همان می‌شود گورستان این بنده خدا، همان نعمت، همان شخص می‌شود بلای جان این شخص. همان بچه‌ای که این همه آرزو و نذر و نیاز کرد به این بچه برسد، همان بچه می‌شود مایه‌ی بدبختی و ذلت و نکبت و غصه خوردن و حرص و جوش دنیایی. پول است، قبلاً راحت تر بود الآن به آن رسیده می‌بیند نه اعصابش را هم خورد کرده. چون گفتیم هرچقدر سطح آسایش بالا برود، سطح آرامش می‌آید پایین. آسایش یک مقداریش خوب است ولی از یک حد که بالا می‌رود، دردسرساز است، غصه می‌آورد، پس معلوم نیست اگر ما یک چیزی به ما رسید، حتماً به نفعمان است، اگر چیزی از دست دادیم، خب، قطعاً به نفعمان است، ولی اگر یک چیزی را به دست بیاوریم حتماً به نفع ما نیست همیشه. ممکن است همین شوهر بدبخت بکند یک نفر را. همین زن بدبخت بکند، همین بچه، همین مدرک تحصیلی، همین سفر خارجی، همین خانه، همین پول، همین ثروت بشود بلای جان آدم.

پس، اگر لذتی، نعمتی رسید، خدا را شکر بکنیم، خدایا شاکریم که این نعمت را به ما دادی، الحمدلله به ما دادی ولی این مایه ی بدخبتی من نشود، سمتی برای من نیاورد. در روایت داریم خیلی از نعمت ها هست، چند نوع مستی داریم، یکی از مستی‌ها، مستی نعمت است، انسان گاهی وقت ها به مستی می‌رسد، می‌گوید من قبل از اینکه ازدواج کنم حال معنوی خوبی داشتم، با خدا ارتباط خوبی داشتم، از وقتی ازدواج کردم، دیگر حس و حالش نیست، مست همسرش شده، مست بچه‌هایش شده، بعضی ها پولدار می‌شوند مست می‌شوند، پول و ثروت که می‌آید مست می‌شوند دیگر یادشان می‌رود کی هستند، هدف خلقتشان چی است، آخرت کجاست، برزخ کجاست، ابدیت کجاست، هیچی یادش می‌رود، مشغول خرج کردن‌های دنیا و بازار و اینها می‌شوند و آخر سر هم بد وارد برزخ می‌شوند، بد می‌میرند. خداوند به مؤمنین می‌گوید اگر دیدید به کفار ثروت و خانواده زیاد دادم، شما ناراحت نشوید، حسودی نکنید، من دادم به آنها در دنیا که به وسیله همین ثروت و فرزندان عذابشان کنم، همان مایه‌ی عذابشان شود. همان مایه‌ی حرص و جوششان شود. شما دیدید که آن‌هایی که ایمان درست حسابی ندارند وقتی پولدار می‌شوند حرص و جوششان هم خیلی بالاست، یک سره حرص و وجوش دارند، یک سره اعصابشان خورد است، فشارشان هم همیشه روی 18 است. همیشه به نفع آدم نیست. زهد یعنی اینکه انسان حالت تساوی داشته باشد نسبت به اینکه خب الآن به من می‌خواهد بلا برسد یا نعمت می‌خواهد بیاید. اگر بلا بیاید معنایش این است که هم گناهانم آمرزیده می‌شود هم درجات آخرتی پیدا می‌کند. هربلایی که می‌خواهد بیاید. هرچی، فرقی نمی‌کند، ولو یک بلای کوچک.

حضرت می‌فرماید مؤمنی را فرض بفرمایید در خانه پولش را دارد می‌شمارد کم می‌آورد، می‌بیند پول کم بود، ناراحت می شود، یک بار دیگر می‌شمارد می‌بیند درست است، آن یک لحظه که اضطراب گرفتش خداوند کفاره‌ی گناهان همان روزش قرار می‌دهد. پس هر مشکلی، هر سختی‌ای که هست، حتماً برای ما نتیجه دارد. پس من دیگر الآن دلشوره ندارم که قرار است فردا چه اتفاقی بیفتد، هر اتفاقی بیفتد چون از طرف خداوند تبارک و تعالی دارد می‌آید، اگر سختی باشد هم کفاره‌ی گناه است برای من، هم درجات آخرتی، هم ساخته شدن من است، من در همین دنیا فرصت شبیه شدن به حق تعالی را پیدا می‌کنم، فرصت شبیه شدن به خانواده آسمانی‌ام را پیدا می‌کنم، سختی‌ها، انسان را بهشتی می‌کند، سختی ها انسان را انسان می کند. انسانی که در زندگی سختی نداشته باشد، مشکلات نداشته باشد، فراز و نشیب نداشته باشد، میدان تمرین برای جذب اسماء خدا را ندارد. این دیگر هیچوقت نمی‌تواند، فرصت ندارد تمرین بکند، آدمی که همیشه در آسایش هست، رشد نمی‌کند اصلاً، هیچ رشد درست حسابی نمی‌کند، آنهایی که فراز و نشیب دارند، سختی‌های مختلف دارند، این ها هستند که می‌توانند فرصت درجات آخرتی و شبیه شدن به اولیاء خدا را پیدا می کنند پس برای من فرقی نمی‌کند فردا که قرار است از خواب بیدار شوم چه اتفاقی بیفتد، هر اتفاقی بیفتد من آمادگی اش را دارم، اگر تلخی باشد، تلخیش خیلی هم شیرین است چرا؟ چون، کفاره‌ی گناهانم می‌شود و درجات آخرتی و خودسازی می‌شود، فرصتی است برای ساخته شدن من. اگر نعمت و لذت هم باشد باز هم خوشحالیم و خدا را شکر می‌کنیم. اما شنگولی نمی‌کنیم، شنگولی کردن، سرمستی کردن و اینکه من از بقیه جلو زدم و از بقیه بهتر هستم، اینجوری خوب نیست. دنبال اینکه از بقیه جلو بیفتیم و رقابت بکنیم، این آدم را راحت می‌کند روح راحت در همچین وجودی هست. اگر کسی آسایش می‌خواست، آسایش یعنی دلت را بکنی از معشوق های اینجا. به کمالات و خواسته هایشان برس، اهمیت بده و احترام بگذار اما دل بسته ی هیچ کدام از اینها نباش، نه مدرک تحصیلی و کارهای عملی و نه درجات دنیایی، چیزهای دنیایی و نه مسائل گیاهی و نه مسائل جمادی. دل بسته‌ی چیزی نباش، دل بسته‌ی آسمان و خانواده آسمانی‌ات باش، دلخوش به خداوند تبارک و تعالی باش، این ها تو را شاد می‌کنند.

خب، حضرت فرمود، یک بار دیگر بخوانیم روایت را: (من احب الراحه بالیعسر الزهد فی الدنیا) هرکس واقعاً راحتی را دوست دارد، زهد در دنیا را برای خودش انتخاب کند، دنبال آن باشد، یعنی چی؟ یعنی هرچی می‌خواهد بشود، بشود. هرچی می‌خواهد بشود، بشود. من ضرر نمی‌کنم. من نمی بازم. برای همین غصه هم دیگر ندارم. اینها دیگر بحث غم و شادی مفصل توضیح دادیم. عزیزانی که این بحث را کاملش را می‌خواهند، مراجعه کنند به مباحث غم و شادی که آنجا 50، 60 جلسه مفصل در مورد اینکه ما چرا نباید هیچوقت غمگین باشیم و غم هم دنیای ما را خراب می‌کند هم آخرت ما را، مفصل آنجا توضیح دادیم. غم، برازنده‌ی یک انسان با شخصیت نیست، غم برازنده‌ی انسان نیست. غم مال آدم های کوچک است، غم مال این بخش هاست. این بخش غم ندارد چون همیشه کنار کی است؟ کنار معشوقش هست. معشوقش همه جا باهاش است. همه جا کنارش است، خانواده آسمانیش همه جا کنارش هستند، باهاش هستند، این آدم هیچوقت غصه ندارد که. کسی که روی زمین دارد با خانواده ی آسمانیش زندگی می‌کند و عشق ورزی می‌کند، با آنها نفس می‌کشد، وقف آن هاست، با امام زمان (علیه‌السلام) در پیوند هست، برای امام زمانش زندگی می‌کند، برای آخرتش هست، با مادرش فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) زندگی می‌کند، با خدا زندگی می‌کند، در دنیا چقدر می‌برد؟ آن هایی که ندارند باید بروند غصه بخورند، آنهایی که این پیوند را ندارد، لیاقت تردد و رفت و آمد با غیب را ندارند، آن ها باید غصه بخورند که غیب آن ها را نپذیرفته. ولی کسی که می‌تواند برود و بیاید و این فرصت را دارد، خیلی خوشحال است، خیلی شرافت دارد. دیگر لازم نیست برای اینکه آدم عزیزی باشد، برود حتماً مدرک تحصیلی اش را درست بکند یا مقام و رتبه دنیایی درست کند. (یا من ذکره شرف للذاکرین). اصلاً می‌گوید همین که خدا، من وقتی می‌روم دو رکعت نماز می‌خوانم، می روم روی سجاده، این حس که خدا دارد من را می بیند، اجازه داده که من باهاش حرف بزنم، من را به درگاهش پذیرفته از هر شرافتی بالاتر است. آره من رفتم پیش رئیس جمهور یک عکس با او انداختم، با نماینده مجلسی عکس انداختم فکر می‌کند این شرافت است، گفتیم مقام های دنیایی شرافت نیست، جزو کمالات انسانی محسوب نمی‌شود. اما یک کسی می‌گوید امام زمان و خدا من را می‌پذیرند، با فرشته ها رفت و آمد دارم، با جبرئیل، با عزرائیل با میکائیل، با شهدا، با صدیقین، با صالحین، با انبیا، این آدم خیلی آدم بزرگی است، واقعاً شرافت دارد، کسی که فرصت انس با قرآن را دارد، خیلی شرافت دارد، کسی که به او اجازه دادند کلام خدا را یاد بگیرد، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل الله علی خلقه) برتری خدا بر سایر اندیشه ها مثل برتری خدا بر مخلوقاتش است. خدا به مخلوقاتش چقدر فرق می‌کند؟ قرآن هم انقدر فرق دارد.

یک کسی که افتخارش قرآن خواندن است و فهم قرآن است، می‌گوید من می روم کلاس قرآن، تفسیر قرآن، مطالعات قرآنی دارم، این بالاترین علوم را دارد، این که دیگر پز دکترا به کسی نمی‌دهد، پز مهندس شدن به کسی نمی‌دهد. خیلی راحتیم. خیلی این آدم شاد است، غصه هم ندارد. غم، کار آدم حقیقی نیست. غم کار انسان حقیقی نیست. باز این حدیث تکراری را هر دفعه می‌گوییم هر دفعه هم باید تکرار کنیم که پیامبر فرمود: (من بکا علی الدنیا، دخل النار) کسیکه دنیا گریه اش می اندازد، به خاطر دنیا بالا پایین می شود جهنمی است، چرا؟ چون، این را دارد قدر نمی‌داند، دلش به چی خوش است؟ به غم‌ها یا شادی‌های اینگونه‌ای. وقتی دلش به غم و شادی‌های اینگونه‌ای خوش است قیمتش هم همان است، یادتان نرود این قاعده که قیمت هر آدم نوع غم هایش است. قیمت هر آدم نوع شادی هایش است، برای چی شادی؟ قیمتت همان است، برای چی غمگین می‌شوی، قیمتت هم همان است، پس وقتی نشستی برای یک چیزی گریه می‌کنی اعصابت خورد است، ببین می‌ارزد تو خودت را انقدر کوچک بکنی یا نه؟ می‌ارزد انقدر خودت را ذلیل بکنی یا نه. ارزشش را دارد؟ تو کی هستی؟ تو آنی هستی که خدا می‌گوید من همه‌ی دنیا (هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً) هرچیزی که در زمین هست برای شما آفریده. پس قیمت من هیچ چیزی که در دنیا باشد قیمت من نیست، چون آن ها به خاطر من خلق شده اند. ما بالاتریم که این ها به خاطر ما خلق شده اند. لذا اگر من به خاطر چیزی که پایین‌تر از خودم است غصه بخورم، قیمتم می آید پایین. هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که قیمت من باشد، قیمت من، خانواده آسمانیم هست، اصلم و ریشه‌ام هست، بهشت است. بالاتر از بهشت. بهشت تازه قیمت پایینی ماست.

امام کاظم (علیه‌السلام) فرمود: بهشت پاداش بدن شماست. پاداش خود شما هم نیست. پاداش بدنتان است، بالاتر از اینها برای شما در نظر گرفته شده. پس برای چی بیایم برای دنیایی که کوچ و محدود و تنگ و تاریک است، یک رحم است دیگر، بیشتر از یک رحم که نیست، گفتیم رابطه ی دنیا و آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. ما هم الآن در رحم دوم‌مان هستیم در این دنیا. یک دنیای رحمی، محل گذر است. بنابراین برای چی غصه‌اش را بخورم، چرا ناراحت بشوم. آسایش یعنی اینکه انسان دلش را به چیزهای اینجوری نبندد. دل به این و آن مده. ای بوالهوس، دل به آن ده کان دلت دادست و بس. آنی را که صاحب دلت هست، دلت را به او بده. هرزگی آدم نباید بکند. ما فکر می‌کنیم فحشاء یعنی اینکه مثلاً کسی برود بدنش را بفروشد. از این بالاتر فحشا این هست که روح آدم دائماً خودش را به چیزهای پایینی بفروشد. و با الله پیوند برقرار نکند.

لذا امام رضا (علیه‌السلام) جمله دارد خیلی تکان دهنده است می‌فرماید: (السفله من کان له شیء ینحیح علی الله) آدم پست کسی است که چیزهایی دارد، دستم را ببینید، چیزهایی دارد که این ها غافلش می کنند از الله. یعنی با یک قاقا، جیجی بیجی، الله را می‌گذارد کنار، آخرت و بهشت را می‌گذارد کنار، برزخ را می گذارد کنار، خانواده آسمانی‌اش را می‌گذارد کنار، خیلی آدم باید کوچولو باشد اینجوری باشد. مثل بچه کوچولو که کسی به آن شکلات بدهد مادرش را ول کند. خیلی کوچولو است دیگر. خیلی بد است.

خود خدا هم همین را می‌گوید، در سوره کهف آیه 7: (انا جعلنا ما علی الارض زینتا لها لنبلونهم ایهم احسن عملاً) خود خدا می‌گوید من دارم رو می‌کنم من همه چیز را در دنیا جذاب و چشمک زن آفریدم، که ببینیم کی واقعاً درست می‌فهمد و عمل می‌کند گول می‌خورد یا نمی‌خورد. یک کسی یک پوشاک، یک لباس گولش می‌زند، گول می‌خورد و دست از انسانیت و حیثیتش برمی‌دارد. یک ذره مال گولش می‌زند. همین کمالات و درجات پایینی. خدا می‌گوید من همه‌ی این ها را چشمک زن آفریدم تا ببینم شما بالاخره من را می‌خرید یا دنیا را. کی را می‌فروشید، چی را می‌فروشید، پس به سبک زندگیت نگاه کن ببین سبک زندگیت درش خانواده آسمانی و غیب و بهشت و آخرت و معنویت و الله وجود دارد یا نه. اگر جدی هستند این ها در زندگیت، خوش به حالت چون باطنت هم انسانی است، داری با الله زندگی می‌کنی، بهشتی هستی ولی اگر نه، الله کنار است، الله گوشه‌ای قرار دارد، نه که دوستش نداشته باشی، دوستش هم داری، خانواده آسمانی‌ات را هم دوست داری ولی آن ها در حاشیه‌ی زندگی هستند، این دیگر زندگی انسانی نیست. که در سوره‌ی توبه آیه‌ی 24 این را صریح برای ما بیان می‌کند. یک کسی که شوهرش و زنش و پدرمادرش و خواهر برادش و دنیا را از آخرت و الله بیشتر دوست دارد.

قرآن می‌گوید این اصلاً آدم نیست، فاسق است، یک حیوان بیشتر نیست. چرا؟ چون وقتی شما این ها را بیشتر از معشوق اصلی تان دوست داشته باشی، این ها محدود هستند، محدود را بیشتر از نامحدود دوست داری، وقتی انسان نامحدود و بینهایت و جاودانه را رها کند و برود سراغ محدود، خب این آدم عقل ندارد، معلوم است طبیعی نیست قرآن می‌گوید فاسق است، فاسق یعنی طبیعی نیست، به قول امروزی ها می‌گویند نرمال نیست، این آدم طبیعی و نرمال نیست. که یک دفعه بی‌نهایت را رها می‌کند می‌چسبد به محدودها. خب حالا یک بار روایت ها را بخوانیم ببینیم چقدر معنادار می‌شود. هرکس راحتی را دوست دارد، پس برود زهد را انتخاب کند. (الزهد فی الدنیا راحت العظما) کسی که در دنیا زهد و بی اعتنایی داشته باشد دلش راحت است. بی اعتناست، اینجور نیست که یک چیزی به او برسد سه متر بپرد بالا بپرد پایین، نه ممکن است همان چیزی که این به خاطرش خوشحال است، معلوم نیست به نفعش تمام شود. امتحان الهی است خدا می‌گوید من هرچی به شما می‌دهم دارم شما را امتحان می‌کنم ببینم با این نعمت جدیدی که بهتان می‌دهم، من را رها می‌کنید بچسبید به این یا نه، غافل می‌شوید یا نه، خاک بر سر کسی که تا یک چشمکی از طرف یکی از این کمالات بهش می خورد الله را ول می‌کند این خیلی بیچاره می‌شود، تا یک چشمک به او بخورد ابدیتش را رها می‌کند، خیلی بد است، خانواده آسمانیش را رها بکند، آدمی را که در نظام طبیعی دارد زندگی می‌کند، مسلمان هم نیست، کافر است، یک خانواده ای دارد، حالا اگر کسی بهش پیشنهادی داد خانوده‌اش را رها بکند برود دنبال یک چیز دیگر، کار خوبی است یا کار بدی است؟ خیلی زشت است. پدرمادرش را رها بکند. حالا کسی بیاید خانواده آسمانیش را رها بکند، به خاطر دنیا، خب دیگر خیلی خیلی اشتباه دارد می‌کند، خیلی باخت می‌کند.

امام زین العابدین (علیه‌السلام)، ایند استان قشنگی دارد، لرجل من جلساء، ببین فرمول آسایش را حضرت دارد می‌دهد هرکس می‌خواهد در زندگی آسایش و آرامش داشته باشد، منظورمان از آسایش چیست در این درس؟ آرامش را داریم می‌گوییم. فرمول آرامش را حضرت می دهد، 1) اتق الله و اجم فی الطلع. می‌فرماید جانب خدا را رعایت بکن، حواست به خدا باشد و در طلب چیزهایی که در دنیا هست معتدل باش. زیاده روی نکن در هیچ چیز. خدا می‌گوید کسی سر سفره است، غذای زیادی بخورد مورد غضب من قرار می‌گیرد، آقا شما مقداری غذا سیرت می‌کند، سیر شدی ول کن، ادامه نده چون وقتی اضافه می‌خوری داری کدام بخش را فعال نگه می‌داری علیه بخش‌های دیگر؟ بخش شهوت شکمت را فعال می‌کنی هار می‌شود به جان بخش‌های دیگر می‌افتد دیگر تو نمی‌توانی شب بیدار شوی نماز شب بخوانی، حق بخش های دیگر گرفته می شود. نماز صبح دیگر نمی‌توانی بخوانی، حضور قلب نمی‌توانی داشته باشی، کار مطالعاتی دیگر نمی‌توانی بکنی. بخش عقلت هم حقش، کسی زیاده روی می‌کند در خوردن، حق بخش عقلانی اش را هم می گیرد. در لباس، زیاده روی نکنید. در غذا زیاده روی نکنید، در خرید یک چیزی. ولخرجی و زیاده روی نکنید. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد، از تو چیزی در نهان خواهند برد. شما وقتی که هی دنیای بیشتری به دست می‌آوری، داری چی را از دست می‌دهی؟ آخرت بیشتری را ازدست می‌دهی.

لذا آدم وقتی می‌داند، الآن مثلاً یک خانمی رفته، اتفاقاً آدم بعضی وقت ها شک می‌کند به عقل بعضی ها، رفته کاغذ دیواری بخرد یا کاشی بخرد، یا تلفن همراه یا مبل و لباس بخرد، آقا همینطور، رفته کت شلوار بخرد، ماشین بخرد، رفته دیده از یک چیزی خوشش آمده دیده این خیلی می خورد. این را خریده می آورد، بعد یک دفعه تلویزیون یک چیزی تبلیغ می‌کند، می‌گوید نه این از چشمم افتاد. دارد، احساس خوشبختی نمی‌کند. دارد، لباس خوب خریده این خانم، چهارنفر زن بیکار می‌نشینند بهش می‌گویند این چیه خریدی، این دهاتی است، بابا مگر ما با میل این و آن باید لباس بپوشیم، من خودم از این لباس خوشم می‌آید ازش لذت می برم، چرا خودم را باور نمی‌کنم چرا باید یک کسی باشد ازش بپرسی ببین این به نظرت خوب است؟ می‌خواهد به پنجاه نفر نشان بدهد، این خوب است؟ بیا نگاه کن، حالا مثلاً چهل نفر هم می‌گویند خوب است، ده نفر می‌گویند نه، ذهنش می‌رود سراغ ده نفر که گفته اند نه، بابا چهل نفر هم گفته اند خوب است، خودت هم لذت می بری ازش، ولش کن دیگر. اه، این چی شد، اصلاً از چشمم افتاد. واقعاً یک آقایی بود الآن بنده خدا، گرفتاری زیاد پیدا کرده، من می شناختم، خیلی ثروتمند بود، بعد، یک ماشین خیلی، آن موقع ها خیلی ماشین عالی آمده بود در کشور، این رفت خرید، جزو اولین نفرهایی که این ماشین را خرید ایشان بود، مثلاً یک سال بعد ما قرار شد با هم برویم جایی، مجبور شدیم با هم برویم جایی، بعد با آن ماشین آمد سراغ ما و خیلی ماشینش هم ماشین بود، هیچی، ما سوار شدیم و گفتم خب مبارکت باشه، گفتم نه بابا مثل پشکل ریخته در خیابان، دلم را زده، چیه این، این غصه اش این نیست، عقل ندارد که شاد باشد، خدا را شکر کند که این ماشین را دارد چون عقل ندارد، ناراحت است چون بقیه دارند دیگر این ماشین به درد من نمی‌خورد. نه من یک چیز تک می‌خواهم آدم وقتی که الله و آسمان را از دست بدهد انقدر خل می‌شود.

تا آخر عمر مشغول موبایل بازی، خانه بازی، لباس بازی، کفش بازی، فرش بازی، کریستال بازی، همین چیزهاست. بقیه مثلاً، یا نه این دیگر زیاد شده چشمم را زده، باور کن من آدم می شناسم خدا شاهد است، سالی یک بار، دوسال یک بار می‌آید کریستال هایش را می‌شکند همه را، انقدر هم عقل ندارد بدهد به خانواده‌ای که ندارند، همه را می‌شکند می‌گوید اعصابم خورد شد بروم یکی یگر بخرم، فکر می‌کند آرام میشود اگر کریستال جدید بخرد، تو این هایی را هم که خریده بودی دلت را زد که. آقا من رفتم یک کاشی دیدم که زیبا باشد برای خانه‌ام، زیباست، گذاشتم در خانه، چه کار دارم بعدش ده مدل دیگر آمده، این زیباست، خودش زیبایی خودش را دارد. آدم نباید هرزه بشود. خدا یک همسر به تو داد، تمام شد، هرزگی نکن هی مقایسه کن. یکی از چیزهایی که در دوران عقد و ازدواج اتفاق می افتد و خیلی خطرناک است، به جوان ها می‌گوییم که هیچ وقت همسرتان را با کسی مقایسه نکنید. با هیچ کس. پدر مادر، خدا یکی به ما داده، همین است، خوبی و هرچی سرهم قبول. بد باشند، به نفع ماست، خوب هم باشند، به ضرر ما نیست. باز هم ازش استفاده می‌کنیم.

آزارهای پدر مادر برای فرزند، خودش نعمت و کفاره‌ی گناه است، بنابراین چرا هی بنشینم بگویم کاش فلان کس بابایم باشد، همین مادر پدرت هم از سرت زیادند، قدرشان را بدان، خوبی هایشان، قشنگی هایشان را نگاه کن. خیراتی که از این پدرمادر به تو می‌رسد نگاه کن. یک ماشین را رفتی خریدی، اصلاً این ماشین ها شعور دارند، دقت کنید خیلی بد است، شما الآن مثلاً همه ی اشیاء گفتیم در آن تحقیقات پروفسور ایمونو، که همه ی ذرات عالم شعور دارند، آب را وقتی به او می‌گویم الله، مولکول هایش یک شکل می شود، وقتی می‌گویم شیطان، یک شکل دیگر می‌شود همه‌ی اشیاء عالم همینطور است. حالا این ماشین را خریدی دل این ماشین را نشکن. نگو از چشمم افتاد. این ماشین می‌فهمد. یعنی این لباست می‌فهمد پرتش نکن وقتی می‌خواهی بشوریش.

در روایت داریم برایش شخصیت قائل باش، با احترام درش بیاور، با اترام آویزانش کن، پرتش نکن، می‌فهمد این لباس. پیامبر تکیه داده به یک تنه ی درختی، همیشه به آن تنه‌ی درخت تکیه می داد سخنرانی می‌کرد در مسجد مدینه. یک موقعی به پیغمبر گفت آقا ما برای شما یک منبر درست کردیم، ازین به بعد بنشین روی منبر، پیامبر نشست روی منبر، این ستون گریه اش درآمد، معروف است، ستون حنانه که الآن هنوز هم در مسجد مدینه هست، حنانه یعنی حنین دارد، ناله، ناله ی او را همه شنیدند، پیامبر این همه مدت همش به من تکیه می‌کرده. از دوری پیغمبر گریه اش گرفت.

همین امام زین العابدین (علیه‌السلام) که داریم حدیثش را می‌خوانیم وقتی از دنیا رفت شترش آن قدر بالا سرش گریه کرد که مرد همانجا. لباست هم که تاریخ مصرفش گذشت با احترام بگذارش کنار، شما یک خودکار هم که دارید، وقتی تمام شد پرتش نکن چون با تو بوده، مدت ها برای تو نوشته، حرمت دارد، ببوسش نازش بکن، خداحافظی ازش بکن حالا با احترام بگذارش توی ظرف مخصوص زباله‌های خشک، پرتش نکن در آشغالی همینجوری. عرض کردم پیامبر عصایش برایش شخصیت قائل است، اشیاء پیغمبر اسم دارند، مرکب و الاغ پیامبر، شترش، اسبش اسم دارند، برایشان شخصیت قائل است، برای چی می گویی اه دلم را زد، خیلی بد است این، مگر ما کی هستیم که هی بگوییم این دلم را زد، آن دلم را زد، یعنی چی. خوب نیست آدم دلش هرجایی و هرزه بشود. زهد یعنی وقتی دل هرجایی و هرزه نبود چی است؟ آرام است. هیچ وقت دنبال اینکه ای کاش من جای کسی باشم، ای کاش فلان چیز که فلان کس دارد من هم داشته باشم، نیست. نه اینکه برای رفاه خودش تلاش نمی‌کند، تلاش می‌کند برای رفاه خودش ولی هیچ وقت خودش را با کسی مقایسه نمی‌کند لذا جان آرامی دارد، آرامش در این است که انسان هیچ وقت خودش را باکسی مقایسه نکند، چشم و هم چشمی نا آرامی می‌آورد برای روح انسان، رقابت با دیگران ناآرامی می‌آورد برای انسان، انسان از زندگی‌اش و از داشته هایش به هیچ وجه لذت نمی‌برد.

قران می‌گوید در معنویت رقابت بکنید، درخیرات رقابت بکنید، در نزدیک شدن به خدا با هم رقابت کنید، در شبیه شدن با خدا با هم رقابت بکنید. این خیلی مهم است. در شبیه شدن به اهل بیت با هم رقابت بکنید. سارعوا یعنی سرعت بگیرید نسبت به بقیه، آدم های شل و ول و ضعیف اطرافتان هستند شما به این ها نگاه نکنید، خواهرانتان، مادرت، دوستانت شل هستند، نمی خواهند بیایند، تو به این ها نگاه نکن تو با سرعت مسیرت را طی کن بیا، وقتی هم که داری می آیی در همان سرعت گیرنده ها چی باشی، علی (علیه‌السلام) در دعای کمیل می گوید چی؟ (حتی سرع الیک فی میادین السابقین). من در سبقت گیرنده ها از همه سریع تر باشم، در خوب ها، آن هایی که می‌خواهند، شبیه شوند، ببینم مادرم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) چه جوری زندگی می کرده، مادرت چه جوری بوده، در آن از بقیه سبقت بگیر. در این ها خیلی خوب آدم سبقت می‌گیرد. در خیرات، در مبرات، در به دست آوردن دل خدا. در شکار کردن آسمان. این ها را آدم باید سبقت بگیرد. دیگر وقتی دو نفر سر یک نفر دعوایشان می‌شود، دو نفر می‌خواهند دل یک نفر را به سمت خودشان بکشند، خب هرکدامشان تلاش می‌کنند برای آن طرف هزینه‌ی بیشتری بگذارند. هی هزینه می‌گذارند تا طرف مقابل، مثلاً من برایت انقدر خرج کردم او انقدر، او همچین هدیه‌ای داده، من چنین هدیه‌ای دادم، آدم وقتی می‌خواهد دل خدا را به دست بیاورد، دل اهل بیت را به دست بیاورد، انسان وقتی میخواهد دل آسمان را به دست بیاورد باید در کارهای قشنگ مسابقه بگذارد، در آسمان. در اینها خیلی خوب است.

در خلوت، در قال گذاشتن همه ی دنیا، این جا به دست های من نگاه کنید، در قال گذاشتن همه ی دنیا و رفتن به خلوت با معشوق، این ها خوب است، در اینجور جاها آدم مسابقه بگذارد، بقیه را قال بگذارد برود سراغ اینها. موقعی که همه مشغول دنیا هستند، این مشغول چی باشد؟ مشغول آخرت باشد، مشغول ابدیت باشد، مشغول ساخت جاودانگی خودش باشد، این را بهش می گویند سبقت، سرعت. این خیلی ارزش دارد. خب، ادامه اش (و لا تطلب ما لم یخلق) اینش خیلی قشنگ است. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید دنبال چیزی که خلق نشده نباش. دقت کنید خیلی مهم است. دنبال چیزی که خلق نشده نباش. فقال الرجل و کیف یطلب ما لم یخلق. یعنی چه جوری آدم می‌شود دنبال چیزی باشد که هنوز خلق نشده؟ چقدر قشنگ جواب می‌دهد! آدم از اینجا می‌فهمد که این امامان چقدر به خدا نزدیکند. فقال من طلب الغناوه الاموال و سعت فی الدنیا فانما یطلب ذلک الراحه و الراحت لم تخلق فی الدنیا و لا لاهل الدنیا انما خلقت الراحه فی الجنه و لاهل الجنه.

حضرت چه می‌گوید، کسی که خواهان مال، غنا و توانگری باشد، بی‌نیازی می‌خواهد و دارایی و رفاه در دنیا می‌خواهد، در حقیقت آن را برای آسایش می خواهد. می گوید غنی باشم که راحتتر باشم، ثروت داشته باشم که راحتتر باشم، مدرک تحصیلی بالاتر بگیرم که آسایش بیشتر‌ی داشته باشم، دنبال آسایش می‌گردد که دنبال این ها هست. و آسایش در دنیا و برای اهل دنیا خلق نشده. چرا؟ این کمالات دنیایی این چهارتا بود دیگر درست است؟ وقتی افتادی در اینها آرامش می‌توانی داشته باشی یا نه؟ آرامش نداری. فقط در دنیا یک قسمت هست که کاملاً می‌توانی آرام باشی، آن این هست که بخش بی نهایت طلبت را با معشوقش که الله هست، دوست بکنی. با خود الله. والا اگر الله و آسمان را رها کردی افتادی در رقابت های اینجوری، هیچوقت روی آرامش را به خود نمی بینی. یک کسی هست بگوید من آرامش دارم؟ شما در هنرپیشه های معروف آمریکایی، پریشب داشت فیلم یکی‌شان را نشان می‌داد، یک هنرپیشه‌ای که همه را می‌خنداند، سال هاست همه را می‌خنداند، فیلم‌های کمدی بازی می‌کرد اما خودش سه بار تا به حال دست به خودکشی زده به خاطر افسردگی. خودش افسرده است. قبلش هم که عرض کردم همین چندماه پیش خودش را کشت، روحیه‌ی آرامش دنیا برای آدم نمی‌آورد. آدم وقتی با معشوق خودش پیوند برقرار نکند، مثل اینکه من تشنم باشد، هی به من نان و چلو کباب بدهند، بگویند کتاب بخوان، تلویزیون نگاه کن ولی من الآن چی آرامم می کند؟ یک لیوان آب می‌خواهم اگر بهم ندهند من آرام نمی‌توانم بشوم. حالا بخش های دیگر هم باشد فوق عقل ما از ما الله و خانواه آسمانی می‌خواهد، از ما جفت و زوج خودش، همسر خودش را، معشوق و اله خودش را می‌خواهد، وقتی بهش ندهم و فقط و فقط به فکر کمالات پایینی باشم هیچ وقت آرامش پیدا نمی کنم.

حضرت فرمود چیزی که در دنیا آفریده نشده دنبالش نباشید. اگر آرامش و آسایش می‌خواهی فقط در پیوند با آسمان هست. با زمینی ها، سوال خوبی کردند خواهرمان، تشکر می‌کنم، به این هم می‌رسیم، در جلسه بعد راجع به همین توضیح می‌دهیم، سوال خوبی فرمودند که این نوع راحتی ها در تنهایی ها و در عزلت هاست یا نه، در عین ارتباطاتی که ما داریم به دست می‌آید، بهش می‌پردازیم. سپاسگزارم از شما. خب، می‌فرماید راحتی و آسایش و آرامش فقط برای اهل بهشت آن هم در بهشت است.

لذا نگاه کنید به امام صادق (علیه‌السلام)، لما سئل ان طریق الراحه، آقا من چه جوری خودم را به آسایش و آرامش برسانم؟ فی خلاف الهوا. هوس های این بخش هایت را کنترل کن. آرام می شوی اما وقتی جلوی هوست را باز می گذاری دیگر چون دائماً ازت می خواهد و سیر نمی‌شوی، در روایت داریم، بدترین جای بدن انسان که ناشکر ترین بخش وجود انسان است، که از همه کفرانش بیشتر است، چشم است، در چشمانتان هرچی خواست نشانش ندهید، هرزه نشود چشمانتان که هرچه خواست ببیند، ناشکرترین بخش، چشم است، چون هی می خواهد چیز های بیشتری را ببیند، هوس می‌کند، لذا جلویش را بگیر نگذار به هرچیزی نگاه بکند چون همش هرزه می شود می‌افتد به دیدن این را ببینم آن را ببینم دیگر ولت نمی‌کند تا آخر عمر ذهنت مشغول این شده، 70 سالش شده پای ماهواره و اینترنت و فیلم است، می خواهد چیزهای متنوع ببیند، اصلاً حواسش نیست که دارد به جهنم و قبر نزدیک می‌شود، هرزگی برایش می‌آورد، شکم همینجور. از شکم هرچقدر اطاعت کنی، ازت غذای بیشتر و چرب تر و متنوع تر می خواهد. تنوع بیشتر. بنابراین جلوی هوس هایتان را بگیرید آرامش پیدا می‌کنید، وقتی پیدا کردید، خب حالا ما این کار را کردیم، فمتی یجب عبد الراحه. بنده ی خدا کی راحتی را می بیند بالاخره؟ حضرت فرمود: عند اول یوم الیسیر فی الجنه. اولین روزی که وارد بهشت می شود دیگر آرام است.

در روایت داریم، این صحنه‌ای که انسان از جهنم رد می شود به بهشت می رسد خیلی زیباست، چون گفتیم صراط روی جهنم نیست، توی جهنم است، همه باید از توی جهنم رد شوند بروند بهشت آنانی که در دنیا جهنمی و اهل آتش و دعوا و حسادت و بدبینی و اهل زودرنجی و حساسیت و گناه و حرام بودند همانجا می‌مانند دیگر بیرون نمی‌توانند بروند چون هم سنخ جهنم هستند، ولی آنانی که هم سنخ جهنم نیستند وقتی از تو جهنم رد می شوند آتش نمی‌سوزاند این ها را، چون در دنیا زورش به این ها نرسیده نتوانسته این ها را بسوزاند. هرچه وسوسه ریخت سر اینها، دید این ها سوزاندنی نیستند راحت رد می‌شوند، وقتی می‌روند فکر می‌کنند آخرین قدم را اینها ور میدارند وقتی پایش را می‌گذارد در بهشت می گوید الحمدالله لذی اذهب علی الحزن ان ربنا لغفور شکور. آخیش، سپاس خدا را که از من غم را برد. که پروردگار من بسیار بخشنده و شکرگزار است، خدا شکرگزار است، خدا می‌گوید من تشکر می‌کنم از بندگانم، اولین قدم را که آدم می‌گذارد دیگر هیچوقت تا ابد، گفتم عمر هر کدام از انسان ها به اندازه عمر خداست، دیگر تا وقتی خدا هست، این دیگر روی ناراحتی و غصه نمی‌بیند. آرام آرام است.

لذا خوش به حال کسی که گول این چندروز دنیا و فرصت رحمی دنیا را نخورد، اینجا شما دست به هرچیزش بزنی، به هر کدام از کمالات بروی سراغشان، اضطراب و ناراحتی خاص خودش را دارد، دنبال این نباش، اگر راحتی می‌خواهی در کدام بخش گیر بیاور؟ بخش فوق عقل، آرامش می‌خواهی برو مسجد سجاده بنشین ذکر بگو، با خدا انس بگیر، قرآن بخوان، حکمت یادبگیر، با علوم دین و معارف الهی آشنا شو، به جانت آرامش می‌دهد. از همین الآن برو تو بهشت. پس اینکه حافظ می‌گوید من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم؟ می‌گوید من بهشتم همین الآن هست چرا بگذارم برای آخرت، همین الآن بهشت من خداست امام سجاد (علیه‌السلام) می گوید یا جنتی و نعیمی، یا دنیای و آخرتی، ای بهشت من، ای نعمت من، ای دنیای من، ای آخرت من، خدا همه چیز ماست، یک کسی که عقلش می رسد می فهمد قشنگ تر از سجاده اش جایی در دنیا وجود ندارد، زیباترین لحظه‌ی انسان زمانی ست که خدا بهش گفته همه چیز را ول کن بیا در آغوش من. توی این هم‌آغوشی کدام قسمتش از همه قشنگ‌تر است؟

موقعی که تو سرت را روی پای خدا می‌گذاری امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید وقتی انسان سجده می‌کند سرش روی پای خداست، خیلی آرامش می‌دهد به آدم، یک لحظه بروید سجده بکنید در خانه، با همین نیت که سرت روی پای کی باشد؟ روی پای خدا، ببین جات چقدر آرامش پیدا می کند. چقدر راحت می‌شود، چقدر لذت می‌بری؟ حالا اینکه خدا فرصت می‌دهد انسان وقتی که اصلاً وضو دارد می‌گیرد کلی شنگولی دارد که من دارم می‌روم به دیدار خدا. اگر مسجد می‌خواهد برود همینطور. شما موقعی که غروب ها نماز می خواهید بخوانید مغرب که می‌شود بزند از خانه برو وسط مؤمنین ببین چقدر شاد می‌شوی تا اینکه در خانه بخواهی یک گوشه نماز بخوانی. برو وسط جمع ببین چه اتفاقات قشنگی می‌افتد برایت. چه حس‌های زیبایی به انسان دست می‌دهد آنجا. بهشت همینجاست. از همان جا شروع می‌شود داستان. آدم با بهشت انس پیدا بکند.

خب، ان شاءالله بقیه بحث بماند برای جلسه بعد.

والحمدالله رب العالمین.