جلسه 118 - آموزش دین
شماره جلسه
118
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 118 - آموزش دین

سعادت و شقاوت

بحثمان درباره عوامل سعادت بود امشب بحثمان در مورد روابط متقابل عوال سعادت را خدمتتان عرض خواهم كرد عرض شد به طور كلى عوامل سعادت به سه دسته تقسيم مى‏شوند عوامل روحى، بدنى و خارجى هر كدام از اينها مى‏تواند در ديگرى تأثير بگذارد يعنى هر يك از عوامل سعادت مى‏تواند عوامل ديگر سعادت را تقويت بكند و يا ايجاد بكند البته اين تأثير و تأثرى كه ما مى‏گوييم تأثير و تأثرى است كه هم جنبه مثبت دارد يعنى تأثير مثبت مى‏گذارد و هم تأثير منفى مى‏گذارد فرض بفرماييد ثروت كه جزء عوامل سعادت است وضع مناسب مالى به سعادت يك شخص مى‏تواند در جاى خود به سعادت يك شخص هم ضربه بزند و بدبخت بكند يك نفر را يعنى اگر يك نفر با ثروت برخورد درستى نكند همان ثروتى كه براى عده‏اى عامل خوشبختى و سعادت است مى‏تواند همان عامل بدبختى و شقاوت هم باشد و يا عوامل خوب روحى مثل علم مثل ايمان اينها به نوبه خودشان اگر انسان درست با آنها برخورد نكند مى‏تواند مضر هم باشد فقط با دقت كنيم وقتى ايمان مضر باشد يعنى چه خوب همت بكنيم كه اشتباه برداشت نكنيم ايمان كه شرط انسانيت انسان است خوب در اين شكى نيست و بدون ايمان انسان با هيچ وجه با داشتن همه عومال سعادت هم واقعاً سعادتمند نيست اما اين ايمان اگر در دل آمد انسان بايد بتواند روابطشان را با ديگران درست تنظيم بكند مثلاً داشتن ايمان باعث عجب شخص نشود باعث خودبينى شخص نشود اين كه من نماز شب مى‏خوانم مثلاً خودم را بهتر از ديگران بدانم انتظار داشته باشم ديگران دستم را ببوسند حتى منت سر خود بگذارم كه حالا خدايا من بلند شدم نماز خواندم حالا نماز شب خواندم الان ديگر بايد كفشهايم جلويم جفت بشود كه حالا مثلاً من نماز خواندم يا حالا بايد پشت ديوار را ببينم الان بايد بتوانم طى الارض كنم بعد از چند وقت كه عبادت كردم يا هر وقت دعا كردم دعايم مستجاب بشود اگر مستجاب نشود بگوييم كه ما كه اين قدر نماز خوانديم و عبادت كرديم بايد آدم دقت بكند كه خدايى ناكرده دچار عجب و خودبرتربينى نشود خودش را آبرومندتر از ديگران نزد خدا احساس نكند و لوس نشود روحيه لوسى پيدا نكند با ديگران برخورد سنگين بكند متكبرانه برخورد بكند تحقير بكند خدايى ناكرده ديگران جلوى او بچه و كوچك و بى‏ارزش به نظر بيايند اين بسيار خطرناك است عجب هم خيلى بد است عجب از گناهان كبيره است و اگر اين روحيه در انسان بماند ممكن است عذابهاى سختى خواهد داشت بخصوص عجب و خودبينى نسبت به مسايل دينى كه انسان به خاطر وضعيت دينى‏اش به خاطر روحيات معنوى‏اش يك موقعى خدايى ناكرده خودش را لوس بكند در روايت داريم شخصى خدمت امام رضاعليه السلام رسيدند حضرت تحويل گرفت او را و فرمود بيا تو طرف خيلى لذت برد كه امام رضاعليه السلام به او گفته كه برود در خانه حضرت بنشيند و حضرت فرمودند شما شام را هم پيش ما بمانيد اين ديگر تو دلش قند آب مى‏شد كه حضرت به من گفته شام هم بمان خوب شام را خوردند يك مقدار نشستند حضرت فرمودند شما شب را هم همين جا بخوابيد بعد اين ديگر داشت بال درمى‏آورد از خوشحالى حضرت رختخواب مخصوص خودش را پهن كرد براى او گفت شما اينجا بخواب حضرت گويا رفته بود رختخواب بياورد از اتاق خارج شد اين شخص ديگر از خوشحالى سجده كرده بود ديگر اين قدر عاقل بود كه بداند اين نعمت از آن خداست بعضى‏ها را هم ندارند يعنى از خودشان مى‏دانند كه عددى هستند آدم اگر يك همچين چيزى نصيبش بشود بايد شكر كند ضد عجب همين است كه انسان توجه بكند اين از جانب خودش نيست همه كمالات را از خدا بداند لا موثر الوجود الى اللَّه الحمداللَّه وقتى مى‏گوييم اگر به معنى واقعى گفته بشود و دقيق توجه بكنيم جلوى لوس شدن انسان و جلوى خود بينى انسان را مى‏گيرد وقتى گفتيم الحمداللَّه چون هر چه ستايش و تعريف از ما بكند به به و چه چه بگويند آن وقت حقيقتى كه در عالم است به نام الحمداللَّه كه همه ستايش‏ها مخصوص خداست و همه كمالات منشأاش خداست انسان ديگر خودش را بگيرد و نمى‏گويد كه من بودم حضرت آمد بالاى سرش گفت مواظب باش به خاطر برخورد امشب من به تعبير خود ما لوس نشوى يك موقعى روحيه‏ات خراب نشود حواست جمع كن حضرت تذكر داد به او به هر حال وقتى مى‏گويم ايمان جزء عوامل سعادت است اگر انسان نتواند و ظرفيت نداشته باشد ممكن است همين باعث عذابش بشود بايد دقت بكند انسان به هر حال متدينين و ايمان و اينها به لوازم و شرايطى دارد كه شخص بايد رعايت بكند آن را اگر قرار باشد يك دختر مثلاً تا وقتى كه اهل گناه باشد معصيت كند و اهل فسق هست و ارتباطى با خدا ندارد احساس سرافكندگى و شرمندگى بكند بعد از يك مدتى افتاد در خط عبادت و نماز و آشتى كرد با خدا لوس بكند خودش را و فكر كند از ديگران خيلى جلو زده و بالاتر است اين خطرناك است انسان بايد هميشه نسبت به خدا احساس ذلت بكند احساس خوارى بكند و هيچ موقع هم خودش را نسبت به بندگان خدا بهتر نداند اين بهتر ندانستن غير از مسئله اعتماد به نفس و عزت نفس است يك موقع است كه مى‏گويد احساس خوردى شخصيت مى‏كند ذليل است در مقابل ديگران اين را خدا نمى‏خواهد خداوند مى‏فرمايد شما عزتتان را حفظ كنيد حتى حرام هست خودتان را كوچك كنيد جلوى ديگرى آن بحث عزت و شخصيت غير از اين است كه من در درون خودم، خودم را برتر بدانم و انتظار داشته باشم حالا من به خاطر اين كه ايمان دارم و نماز شب خوان هستم بچه جبهه‏اى هستم و چنين و چنان حالا ديگران بايد برخورد ديگرى با من بكنند خير يا علم، علم هم از عوامل سعادت است حالا هر علمى مثلاً من مى‏آيم به شما درس مى‏دهم معارف اسلامى و دينى مثلاً يا اين كه فيزيك و كامپيوتر بلد است يكى زبان بلد است يكى تفسير مى‏كند نبايد اين جزء عوامل خوشبختى است انسان وقتى مى‏رود سراغ علم تأثير زيادى در روحيه خودش مى‏گذارد در كمالات روحى‏اش مى‏گذارد احساس نشاط و حيات مى‏كند اما يك موقع همين علم داشتن باعث نشود انسان تبديل بشود به يك موجود خودخواه و متكبر و خودش را بهتر از ديگران بداند و ديگران را به آدم حساب نكند يا حتى راهى براى جنايت كردن ديگران باز بشود همين تحصيل علمش پزشك بشود مثلاً قصاب اصلاً كارى نداشته باشد يك فرقى بين پزشك الهى و غير الهى است امام امت‏قدس سره در يكى از سخنرانى‏هايش فرمودند، فرمودند كه پزشك طاغوتى اين است كه در معالجه افراد نگاه مى‏كند كه چقدر مى‏تواند از اين مريض پول بگيرد چقدر بتواند تيغ بزند مريض را اگر مريضش با يك جلسه خوب مى‏شود مى‏گويد دوباره جلسه بعد هم بيا كه يك ويزيت ديگرى هم بگيرد ولى پزشك الهى اصلاً كارى ندارد كه چيزى درمى‏آورد يا نه پزشك الهى مى‏خواهد بيمارى زودتر خوب بشود اگر با يك جلسه مى‏تواند خوب كند همان كار را مى‏كند حالا بعضى‏ها مى‏روند دنبال علم اينجورى مى‏شدند مى‏افتند در خط تجارت و چاپيدن مردم و فشار آوردن به مردم و غارت كردن مردم اين علم چه سعادتى هست باعث بدبختى مى‏شود انسان را تبديل مى‏كند به يك حيوان به يك موجود بى‏عاطفه و بى‏رحم پزشك مى‏گويد تا پول نريزيد به حساب عمل نمى‏كنم اينها هم نتوانستند پول را جور كنند طرف مرده اصلاً خوب اين چه پزشكى است اين يك جايى جنايتكار است يك نفر را از مرگ نجات بده بعد بگويد اين قدر بريز به حساب تا من عمل كنم اين خوب نيست جنبه‏هاى منفى را دارم عرض مى‏كنم كه مى‏تواند عامل سعادت تأثير و تأثر بگذارد روحى هم عومال روحى تأثير بگذارند تو سعادت بدبخت بكند انسان را مثل ايمان، علم يا عوامل بدنى انسان قوى و قدرتمند باشد مى‏تواند وقتى بدن قوى بود از اين قدرت بدنى براى انجام كارهاى زندگى‏اش براى كسب درآمد كسب روزى حلال استفاده كند احياناً از شخصيت خودش دفاع كند و كسى جرأت تعرض نداشته باشد به او اما يك موقع مى‏بينى بعضى‏ها قدرت بدنى‏شان را در جهت باطل استفاده مى‏كنند همين كه قوى هستند و مطمئن است كه همه از آن مى‏ترسند خيلى گناه دارد ترساندن ديگران كه انسان يك كارى كند كه ديگران از آن حساب ببرند راه كه مى‏رود يك جورى راه برود حرف مى‏زند جورى حرف بزند كه ديگران از آن بترسند خدا مى‏ترساند انسانى را كه اينجورى باشد اين ترس را در قيامت ظهور خواهد داد ترس طولانى و عظيم كه يك نفر فكر كند به خاطر قدرت بدنيش يك چهار صباحى هم رفته در باشگاه و چند تا فن ياد گرفته هى گير بدهد به ديگران بعضى‏ها را ديديد بيمارى دارند اصلاً راه مى‏روند و گير مى‏دهند به ديگران كه اصلاً تنشان مى‏خوارد براى دعوا دوست دارند يك چهار نفر را بزنند با افتخار هم تعريف مى‏كنند كه چهار تا چك زدم تو گوش طرف زير پايش را كشيدم چه كار كردم از اين حرف‏هاى جاهلانه و بچه‏گانه كه مثلاً زورش رسيده چهار نفر را زده بعد همه از آن مى‏ترسند و حساب مى‏برند اين خوب نيست ما مالك اشتر داريم‏قدس سره حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد رابطه من با مالك اشتر مثال رابطه من با رسول خداصلى الله عليه وآله يعنى حكم على را دارد براى پيامبر يك همچين شخصيتى مالك اشتر قدرت بدنى، شخصيت قوى، شجاع واقعاً شجاع بوده در جنگها پا به پاى حضرت جنگ مى‏كرده از هيچ چيز نمى‏ترسيده بعد يك تلخكى مى‏رود در خيابان از اين افراد بى‏ادب حالا عبايش را مى‏كشد يا آشغال مى‏اندازد به او جسارتى مى‏كند هيچى نمى‏گويد راه مى‏افتد مى‏رود بعد مردم مى‏گويند اين مى‏دانى كه بود كه اين كار را كردى با او گفت نه گفتند اين مالك اشتر بود فرمانده سپاه على خليفه طرف مى‏دود دنبالش كه معذرت خواهى كند مى‏بيند كه داخل مسجد شده و در مسجد در حال نماز خواندن است بعد مى‏رود عذرخواهى مى‏كند از مالك مى‏گويد كه من آمدم اينجا براى تو نماز خواندم و از خداوند خواستم كه تو را ببخشد خوب اين يك فرمانده است آدم قوى و قدرتمند حالا اگر ما بوديم و كسى با ما اينجورى كند به قول امروزى‏ها فكش را مى‏آوريم پايين اصلاً پياده مى‏كنيم طرف را كه ديگر هيچ كس نتواند سوارش بكند اگر ما همچين زور و موقعيتى داشته باشيم مثلاً فرمانده لشكر باشيم مثل خيلى از اين آقايان كه به خودشان زحمت نمى‏دهند مثلاً خودشان طرف را نمى‏زنند و اشاره مى‏كنند كه ببريدش و يك پرواز به او بدهيد طرف اصلاً غيب مى‏شود و از روى زمين برداشته مى‏شود روزگارش سياه است كه مثلاً به احترام فرمانده يك همچين چيزى اين عامل زور است قدرت بدنى كه خيلى رويش سفارش و خيلى هم لازم است ولى اگر ظرفيت نباشد همين مى‏شود يك عامل بدبختى زورگو آدم جهنمى است به تمام معنا تا زن يعنى چه آدم دست روى زن بلند كند همسر آدم يا خواهر آدم خيلى زشت است بعضى‏ها حتى پدر و مادرشان را خيلى ديگر آنها وضعشان خراب است ديگر اى كاش خداوند هيچ نعمتى را قبل از اين كه ظرفيتش را بهمان نكرده عنايت نمى‏كرد نعمت بدون ظرفيت باعث فتنه است خدايا هيچ عزت ظاهرى براى من ايجاد نكن حضرت سجادعليه السلام در دعاى مكارم عرض مى‏كند به خداوند تبارك و تعالى كه خدايا هيچ محبوبيت براى من ايجاد نكن مگر اين كه به همان اندازه در دل مردم پيدا كنم در روح خودم احساس لذت بكنم به ذلت باطنى به من بده واى به حال كسى كه پيش خودش ذليل نباشد پيش مردم عزيز باشد يك بادى مى‏كند ديگر چه بادى و چقدر اين موجود خطرناك مى‏شود مثلاً به خاطر زيبايى، انسان مثلاً از زيبايى استفاده بكند عليه باعث فسق و تحريك ديگران باشد نه مرد حق دارد از زيبايى‏اش سوء استفاده كند براى تحريك نامحرم از لباسش از زيبايى نه زن حق دارد استفاده كند مى‏فرمايد مخصوص زنان نيست مخصوص آقايان هم هست كه زيبايى را به رخ ديگران بكشد حق ندارد اين كار را بكند يك موقعى مى‏بينى همين بيچاره خودش تو همين قيافه خودش مانده و باعث خيلى از فسادها مى‏شود ظرفيت نداشته باشد آدم با همين مى‏بينى چقدر آلودگى براى خودش ايجاد كند حالا خدا نكند كسى قبلاً كه ظرفيت پيدا نكرده نعمتى را به نعمت به او داده بشود ديگران هى به او به به و چه چه بگويند هى تعريفشان را بكنند خودش هم باورش بشود و ما نمونه‏هايش را سلاطين، سرمايه‏دارها مستكبرين تا جايى كه ادعاى خدايى كردند فرعون مى‏گفت انا ربكم اعلى من پروردگار بزرگ شما هستم تا اينجا نمرود اين قدر باد توى دماغشان بوده كه با پيامبران الهى درگير مى‏شدند حتى مى‏كشتند پيامبران الهى را اين قدر ديگر بزرگ شده بودند در نزد خودشان و احساس بزرگى مى‏كردند كه با خدا هم درافتاده بودند و خدا مى‏داند چه لذتى همين نمرود مثلاً ابراهيم را در آتش انداخت و به هيچ وجه دعوت حضرت را قبول نكرد از نظر قدرت نظامى هم خيلى قوى بوده چه جورى خداوند كشتش با يك تعدادى مگس و پشه فرستاد سراغ سربازانش با يك ذلت و يك مگس هم فرستاد براى خود رفت توى دماغش تو كله‏اش وزوز مى‏كرد اين نمى‏توانست كارى بكند كسى كه ادعاى خدايى مى‏كند ببيند چه جورى خداوند ذليلش مى‏كند سرش را مى‏زد به ديوار كه مثلاً دردش ساكت شود همين جورى با اين ذلت كشتش يك مگس كسى كه ادعاى خدايى دارد را بكشد نمونه‏ها شهيد مطهرى داستانى عرض مى‏كند در مورد روحيه لوس و خودخواهى افراطى يكى از اين سلاطين كه همه‏شان دارند شاه روحياتش را بخوانيد آن اطرافيانشان كه خاطرات را تعريف مى‏كنند از لوسى و متكبرى دوران وليعهدى را نمى‏گيرد غلام خلاصه دويد و دستمان را گرفت جلوى دماغ اعلى حضرت بعد گفت غلام چرا اين دماغ ما نمى‏آيد غلام مى‏گويد قربان فينش را هم من بكنم يكى را ديگر خودت زحمتش را بكشيد من نمى‏توانم اين كار را بكنم حالا ديگر تا اين حد مى‏رسد آدم عوامل خارجى هم همين طور مثل قدرت، انسان قدرت و موقعيت داشته باشد ميز داشته باشد حق امضا داشته باشد نمى‏دانم رئيس بشود اينها مى‏تواند منشأ خدمت باشد قرآن روحيه مردان با ظرفيت را تعريف مى‏كند مردان با ظرفيت مؤمنين واقعى وقتى به حكومت مى‏رسند چه كارى انجام مى‏دهند مى‏فرمايد الذين اذا مكناهم فى الارض اقام الصلوة و اتوه الزكاة و امروا بالمعروف و نهى از منكر چهار تا برنامه اصلى هر كس هر حزب الهى كه يكجا حكومت و قدرت در دستشان است ولو تو يك دفتر و اداره كوچك حكومت و قدرت را به دست مى‏گيرد چهار تا برنامه اصلى اينها اين است كه اقامه نماز مى‏كنند يعنى ارتباط با خدا را در محيطش تقويت مى‏كند يك مرد زن‏دار مى‏شود خانواده‏دار مى‏شود از نفوذش در خانواده استفاده مى‏كند خانواده را به سمت معنويت مى‏كشد در يك اداره مثلاً در يك وزارتخانه در يك سازمان تا در يك شهر و يا يك كشور وقتى به اينها قدرت مى‏دهيم ارتباط مردم را با خدا زياد مى‏كند اولين كار يك بعد از كه باز پادشاه شد و اينها كه اينجور زندگى اينها را هم مى‏آورد اعلى حضرت و خدايگان و هى باد مى‏كنند طرف فكر مى‏كند مثلاً يك امامى ما داشتيم كه مى‏گفت رهبر ما همان كودك سيزده ساله‏اى است كه نارنجك به خودش بست به من يك طلبه بيشتر نگوييد اين يك رهبر هست يك رهبرى مثل رهبر الان خودمان در اوج تواضع و مردمى بودن بلند مى‏شد هر چند وقت يك بار توى روستاهاى دور افتاده كشور با روستائيان مى‏نشينيد پاى درد دلشان با آنها غذا مى‏خورد هنوز هم من خبر دارم آن زمانى كه رئيس جمهور بردند از عادتهايشان بود كه در هفته يكى دو تا خانواده شهيد را سر مى‏زدند همين دوست من آقاى زنگنه، شهيد سيفى منزل ايشان آمدند جنوب شهر غريب بلند مى‏شد با يك نفر مى‏رفت يواش در خانه طرف را مى‏زدند و مى‏رفتند مى‏نشستند پاى درد دل آنها من گمان مى‏كردم كه ايشان رهبر شدند گرفتارى‏هايشان نمى‏گذارد ولى الان هم چند وقت پيش يكى از دوستان مى‏گفتند شبانه آمدند در خانه ما در زدند و آقا آمد نشست هنوز هم سركشى به خانواده شهدا و اسرا و جاهاى مختلف كشور يكى هم اين رهبر شهيد مطهرى يك داستان نقل مى‏كند مى‏گويد طرف دماغش آمده بود به غلام گفت غلام دماغم دارد مى‏آيد اين خودش با دستمال دماغش را بسط معنويت و ايطاء زكات و به فكر مستضعفين و فقرا بودن و كارهاى خير و خوب را بسط دادن و پخش كردن و نهى از منكر مبارزه با فساد اين روش يك مرد واقعى يك مرد با ظرفيت واقعى كه قرآن معرفى مى‏كند اما متقابل كسانى كه قدرت مى‏گيرند به عنوان يكى از عوامل سعادت خارجى قدرت و رياست دستشان مى‏افتد نفس چرانى و ايجاد فساد و حيف و ميل بيت المال و كارهايى از اين قبيل يواش يواش اگر خودش هم مسجد مى‏رفت الان سرش شلوغ شده نماز اول وقت ترك مى‏شود گرفتاريم، كار داريم بخصوص اگر كارش در مورد نظام باشد ديگر بهانه دارد بابا امام حسين‏عليه السلام از او مقدس تو ديگر نداشتيم كه روز عاشورا جنگ را رها مى‏كند شهيد مى‏دهد تا نماز اول وقت بخواند نماز جماعت يواش يواش ساقط مى‏شود بعد نماز اول وقتش عقب مى‏افتد بعد يواش يواش آقا نمازش آخر وقت مى‏شود خسته و كوفته مى‏آيد خانه نزديك است نمازش قضا بشود هول هولى وضو مى‏گيرد و نماز مى‏خواند چند تا خم و راست مى‏شود دلش هم خوش است كه دارد نماز مى‏خواند و دارد رشد انسانى مى‏كند امام حسين براى خلق زحمت مى‏كشيد عبارت بهتر از كمك به خلق نيست هرگز اين گونه نيست هر مقدار فلسفه قرآن اين چنين هست روش اسلام ناب اين است كه هر مقدار شخصيت انسان موقعيت انسان در اجتماع بالا مى‏رود انسان بايد معنويتش بيشتر شود يعنى تا وقتى مدير نيستى رئيس نيستى يك جا يك وضعى دارى ما وقتى رئيس مى‏شوى بايد معنويتش بيشتر باشد تغذيه معنوى بايد بيشتر باشد لذا وقتى كه به عالى‏ترين مقام در ميان بندگان خودش كه پيامبر باشد و حكومت هم تشكيل داده رئيس هم هست نماز شب را واجب مى‏كند تو بايد نماز شب بخوانى تو غير از بندگان ديگر هستى كه مستحب است نماز شب بخوانى ولى براى رسول خداصلى الله عليه وآله واجب است نماز شب بخواند اينطور نباشد اگر كسى فكر كرد يك جا رئيس شد يك جا مسئوليتى گرفت و مهندس شد بعضى‏ها همين جورى هستند نماز جماعت مى‏روند نماز اول وقت مى‏روند دعاى كميل مى‏روند از وقتى دانشجو مى‏شوند و مى‏روند دانشگاه از همان اول دارد بنا را كج مى‏گذارد خودش هم متوجه نيست يا اين كه آقا تا وقتى كنكور قبول نشده بود و دانشگاه نرفته بود مثلاً مى‏آمد مسجد سر مى‏زد نماز جماعتى اول وقتى خانه شهيدى زيارت عاشورايى يك حضورى داشت از وقتى كه قبول شد يواش يواش كمرنگ شد طرف اصلاً حضورش بعد وقتى كه يك طورى بشود هنوز هم فرضاً بعد از شانزده سال مشكل حل نشده دكتر بشود بيايد مسجد مى‏گويند اِ دكتر هم نماز مى‏خواند مهندس‏ها هم نماز مى‏خوانند و باعث تعجب مى‏شود كه حالا اين معنويت دارد خوب بنده خداست مثلاً اگر شخص مى‏رود به سمت تخصص و مقام دورتر مى‏شود اولين نقطه انحراف است دارم سفارش مى‏كنم مواظب باشيد براى جوانان در آينده كه اگر رفتيد سراغ مقام و پستى گرفتيد و يا تحصيلات عاليه به دست آورديد بيشتر بايد همتتان در كسب معنويات بيشتر بشود اين طور نباشد كه ما فكر كنيم نماز شب و زيارت عاشورا و نماز مستحبى و نماز جماعت و مسجد و بسيج مال اين كارهاست حالا كه ما پستى داريم و كار به ما دادند و نمى‏دانم حالا كه ديگر تحصيلات عاليه داريم و پزشك و مهندس شديم مال اين جوانان بيكار است كه بروند مسجد و شب بيدار بمانند اين خيلى نقطه انحراف بدى است اين هم يك تأثير متقابل عوامل خارجى سعادت در خود سعادت است پس عوامل سعادت تأثير و تأثر متقابل دارند تا الان تأثير و تأثر منفى آنها را گفتيم اما تأثى و تأثر مثبت هم دارند يعنى مثلاً شما از ثروت مى‏توانيد ثروت يك عامل سعادت خارجى هست كه شما مى‏توانيد كمك بگيريد از آن براى عوامل روحى يعنى عامل خارجى در تعريف عامل سعادت روحى تأثير مى‏گذارد يعنى چه ما درباره ثروت دو بيان داريم يكى اين كه فرمودند ثروت يار خوبى براى آخرت است نعم العمر الدنيا على الاخرت اين كه انسان از دنيا استفاده كند براى آخرتش فرض بفرماييد يك نفر به برادرش كمك مى‏كند مشكل مالى را حل مى‏كند هم سن را به موقع مى‏دهد در جريان قرار مى‏گيرد كارهاى بسيار خيرى از همين پولها شما نگاه كنيد دين تا الان با همين‏ها گشته خيلى از صندوق‏هاى قرض‏الحسنه‏ها كتابخانه‏ها درمانگاه‏ها خيريه بيمارستانها هزاران هزاران جوان ازدواج كردند از همين پولهاى خير مشكلشان حل شده جهيزيه زيادى درست شده ده‏ها هزار پسر با همين كمك‏هاى خيريه مردم رفتند ازدواج كردند تشكيل خانواده دادند درسشان را خواندند هزاران بيمار شفا كردند با اين كمكها و وجوهات خوب اينها همه‏اش از مال استفاده كردند انسان مشكل يك نفر را حل كرده غمى را برطرف كرده در روايت داريم اگر كسى غمى را از كسى برطرف كند خداوند را خوشحال كرده از خوشحالى خدا كم نيست اگر كسى شاد كند خداوند اِ خوشحالى پيامبر كم نيست خوشحالى امام زمان كم نيست امام زمان نسبت به همه شيعيانش نگران است مثل فرزندانش مى‏داند ديگر امام خصوصيتاً اينطورى است كه نمى‏توانند آرام باشد در حالى كه يكى از شيعيانش در ناراحتى باشد ما ياد شما را فراموش نمى‏كنيم امام زمان‏عليه السلام حالا يك شيعه وقتى كه در گرفتارى است امام زمان هم قلبا ناراحت است حالا فكر كن شما يك شيعه را از ناراحتى و گرفتارى نجات بدهيد يك كمكى به آن بكنيد چقدر امام زمان خوشحال شده گرفتارى را از امام زمان برطرف كرديد در واقع و اين چيز كمى نيست در روايت داريم وقتى شما پولى را مى‏دهيد و مى‏خواهيد كمك بكنيد دستتان را ببوسيد قبل از اين كه آن محتاج بگيرد به دست خدا رسيده دستان كه متبرك شد با دست خدا ببوسيد دستان را خوب اين حالى است كه انسان را كمك مى‏كند در رسيدن به سعادت يا مالى است كه كمك مى‏كند به نفرى خودش نعم العمر الغنا على التقوى ثروت بر تقوى انسان اين رفاه نسبى را براى خودش فراهم مى‏كند در زندگى با مالش وقتش را مى‏گذارد براى تحصيل علم در عبادت يكى مى‏بينى يك دانه اتاق دارد مشكل است هم مى‏تواند درونش عبادت كند هم مطالعه كند ولى اگر پول داشت خانه بزرگى مى‏خريد كه يكى دو تا اتاق بيشتر داشته باشد توى آن جلسات علمى و مذهبى برپا كند مراسم ذكر برپا كند اينجا يك عامل خارجى ثروت كمك مى‏كند در يك عامل سعادت به نام معنويت و ايمان و تقوى متقابلاً يكى ايمان و تقوى دارد كمك مى‏كند به يك عامل رشد اقتصادى هست و قرآن اين است كه هر مقدار تقوى زياد بشود در جامعه خداوند بركت را در آن جامعه بيشتر مى‏كند به خاطر تقوى كمك مى‏كند به خاطر داشتن تقوى يك رشد اقتصادى در يك جا ايجاد مى‏كند باز اين هم همين طور است يك عامل خارجى مثلاً مثام كمك مى‏كند در جهت تقوى عواملى كه عرض كردم از قدرتش استفاده مى‏كند براى پيشبرد امر دين پس بحث امشب ما خلاصه شد كه عوامل روحى، بدنى نه خارجى سعادت در همديگر تأثير و تأثر متقابل دارند و نسبت به هم علت و معلول هستند و اين تأثير و تأثر متقابل هم تأثير منفى دارد هم تأثير مثبت دارد لذا انسان هر نعمتى كه نصيبش مى‏شود بايد با يك معيار درست بسنجد ما نمى‏توانيم بگوييم يك نفر آقا ثروتمند شد سعادتمند است دقيقاً نمى‏شود بگويى يا يك نفر عالم شد خوشبخت هست يا نه يا يك نفر پست گرفت يك جا خوشحالش نمى‏شود بگويى يا رئيس شد خير يا نماينده مجلس شد خير بايد ديدش در حركت به سمت آخرت چگونه رفتار كرد چه ظرفيتى از خودش نشان مى‏دهد هول شد لوس شد متكبر شد خودخواه شد يا اين كه نه از اين موقعيت استفاده كرد با تواضع با ادب براى احياى ديدن خدا كمك به مسلمين و جهان اين مهم است در مورد ثروت هم همين طرو على‏عليه السلام فرمود: الفقر و الغنا و العرض على اللَّه ثروتمندى و عقل كى معلوم مى‏شود بعد از اين كه انسان عرضه بشود بر خداوند در قيامت معلوم مى‏شود چه كسى دارايى دارد واقعاً ثروتمند است و قومش به حالش است و چه كسى فقير است و اما من ثقلت... آنها كه سنگين است موازينشان دارند او در عيش راضيه است آن يك لذت و خوشى هميشگى و اما من خفت موازينه... كسى كه كفه اعمالش ترازوى اعمالش سبك باشد و امهُ هاويه جايش در جهنم است نمى‏توانيم بگوييم كى خوشبخت است كى بدبخت مگر با يك معيار ابدى و صحيح نگاه كنيم على‏عليه السلام فرمود: قيامت معلوم مى‏شود كى خوشبخت و سعادتمند است و كى بدبخت و شقى اما خلاصه آن ديدگاه به جاى خودش ما بايد عوامل سعادت را در دنيا شناسايى بكنيم به طور دقيق و از خدا بخواهيم كه قبل از اين كه هر نعمتى را عطا مى‏كند قبل از آن ظرفيت نعمت را به ما عنايت كند يك موقع غافل نشويم و روحيه لوسى پيدا نكنيم مستكبر نشويم خودخواه و خودبين نشويم به خاطر داشتن يك نعمت از علممان از تقوامان سوء استفاده نكنيم از زيبايى چهره از قدرت بدنى سوء استفاده نكنيم از مقام و پست و ثروتمان استفاده نكنيم و درست با اينها در واقع درست با خودمان برخورد كنيم يك بحث بسيار مهمى داريم كه در جلسه بعد بگويم انشاءاللَّه هفته آينده بحث اثبات فطرى بودن تمام اصول دين است.

والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته