سعادت و شقاوت
آخرين نظريهاى كه درباره سعادت خوانديم نظريه رضايت بود و آن اين بود كه رضايت مساوى است با سعادت يا سعادت مساوى است با رضايت كمال سعادت همان كمال رضايت است كه در اين باره دو سه جلسه بحث كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه رضايت با سعادت فرق دارد يعنى ممكن است جايى رضايت باشد امّا سعادت نباشد عكسش درست نيست يعنى هر جا سعادت باشد هم لذت است هم رضايت امّا هر جا لذت بود يا رضايت بود يا رسيدن به آرزوها بود حتماً سعادت نيست روى اين زمينه مفصل بحث كرديم تعريفى كه در نهايت مرحوم استاد مطهرى نتيجه مىگيريم بعد از اين مباحث اين است كه سعادت تنها رضايت كامل آسايش از آلام نيست آلام يعنى دردها بلكه استيفا يعنى به دست آوردن همه جانبه حضوض يعنى بهرهها و حضها و لذتها و بركنارى از رنجها و دردهاست يعنى اين كه سعادت يعنى اين كه انسان همه بهرهها و لذتها را كه مىتواند به دست آورد و از هر رنج و دردى هم بركنار باشد اين مىشود سعادت پس آن موقع ديگر وقتى صحبت از لذت مىشود فقط جنبه مادى مطرح نيست حالا تعريفى كه خود بنده دارم از سعادت و قبلاً هم در بعضى مباحث عرض كردم سعادت عبارت است از اين كه انسان نيازهاى واقعى همه ابعاد خودش را تأمين يعنى هم بعد جسمى و هم بعد روحىاش را اگر كسى نيازهاى واقعى ابعادش را تحصيل كرد در برآورده شدن نياز است كه آرامش هست هر بعد از وجود ما به محبوب خودش و معشوق خودش برسد و آنجاست كه انسان آرامش دارد و سعادتمند است نكته دوم اين است كه سعادت درجات دارد و قابل شدت و ضعف است علت اين كه سعادت درجه دارد و قابل شدت و ضعف است اين است كه سعادت به چند مجموعه و چند عضو بستگى دارد كه اين اعضا همهشان درجه دارند يكى اين كه سعادت به لذت ارتباط دارد با لذات و چون لذت يك عمر كيفى است و داراى شدت و ضعف است خود به خود سعادت هم داراى شدت و ضعف مىشود و از طرفى سعادت به عوامل مختلف ديگرى هم بستگى دارد و نتيجه مىگيريم كه همانطورى كه سعادت درجهبندى دارد شقاوت و بدبختى هم درجهبندى دارد يعنى متضاد او و نقيض او نقيض سعادت شقاوت و بدبختى است آن هم درجهبندى دارد و مراتب دارد يعنى يك بنده خدايى ممكن است شقى باشد و بدبخت باشد اما در يك درجه يكى مىبينى دو درجه بدبخت باشد در قيامت هم همين طور هست در قيامت هم شما جهنم را مىبينيد كه طبقات دارد عذابهاى طبقات پايينتر سختتر و طولانىتر است ان المنافقين فى الدرك اسفل من النار در پايينترين مرحله جهنم است خوب كسى كه در جهنم در پايينترين درجه جهنم است كه عذاب تاريكى تنگى درد گرسنگى، تشنگى شديدتر هست تا كى كه در درجه شش و پنج است فرق دارد با كسى كه در درجه اول جهنم است كه مثلاً مخصوص كسانى است كه موقت آنجا هستند و درمىآيند يك روز نوع عذابها فرق دارد بهشتها و سعادتها همين جور هست بهشتها هم بىنهايت درجه دارد و افراد در يك درجه در بهشت به سر نمىبرند قرآن هم بهشتها را تقسيم مىكند پس خوشبختى هم همين جورى است هم خوشبختى هم بدبختى داراى درجات و مراتب هست چيزى كه در مورد خوشبختى و آخرت بخصوص در ديدگاهى كه ما داريم با ديدگاه ابدى سفارش شده اين است كه ما چون بىنهايت طلب هستيم محدوديت اذيتمان مىكند شما الان ثروتمندترين افراد را كه نگاه كنيد چون به هر حال ثروت آنها محدود است هر چند از نظر ما خيلى هست هزاران برابر ما دارند هزاران برابر بلكه بيشتر ولى آنها خودشان محدوديت دارند شما امپرياليزم آمريكا را در نظر بگيريد الان به خاطر اين كه قدرتهاى ديگرى هم در اطراف هستند الان در دنيا و وجود آن قدرتها او را به نحوى ناراحت مىكند هست سرمايهدارانش هم همين طور به هر حال هر مقدار هم كه انسان داشته باشد و به هر درجهاى از علم و لذت و معرفت برسد باز احساس كمبود مىكند چون انسان فقط يك چيز آن را آرامش مىدهد و آن بىنهايت است وصل شدن به بىنهايت روى اين حساب فرمودند به ما توصيه كردند كه تا مىتوانيد سرعت بگيريد و حركت بگيريد و برويد به سمت اين كه بيشتر كسب بكنيد بحث حركت، سرعت و سبقت را عرض كردم گويا يك بحث اين است كه به ما گفتند كه اصلاً بايد اولاً شما مواظب باشيد حركت داشته باشيد و حركتتان رو به رشد باشد حركت رو به عقب داشته باشيد فرمودند هر كس ديروزش بهتر از امروزش باشد او ملعون است يعنى لعت خدا بر همچين كسى بايد رشد بكند و هر كس دو روزش با هم مساوى باشد فرمودند مغبون او باخته چون امروز همين جايى بوده كه ديروز بوده خوب اين باختن است بيست و چهار ساعت حركت شده بيست و چهار ساعت از عمر ما گذشته و ما در جاى ديروزى هستيم اين ضرر است ديگر مغبون است غبن است مثال ما مثل حالت جنين مىماند جنين را گفتيم اصلاً توقف درش نيست در نسبت به دنيا به آخرت مثل رحم دنيا است جنين اصلاً توقف ندارد يك سره حركت مىكند و دارد مقام مىگيرد و دارد اعضا تهيه مىكند و خودش را براى دنيا آماده مىكند از تشكيل اين حركت دارد توقف ندارد تا زمانى كه متولد بشود ما هم در رحم دنيا بايد همين طور باشيم يعنى يك سره در حال حركت باشيم و حركتمان رو به رشد باشد يعنى تهيه استعدادهايى كه براى زندگى ابدى و حيات ابدى نياز داريم به آن اين دو مرحله 1) توقف 2) عقب گرد ممنوع امروزتان مثل ديروز نباشد توقف هم نداشته باشيد كه دو روزتان با هم مساوى باشد اين دو تا را فرمودند كه ملعون و مغبون هست بعد فرمود بايد اهل حركت باشيد اهل راه رفتن و رشد باشيد برويد جلو متوقف نباشيد اين همه احاديث كه من در مبحث آموزش دين خدمتتان عرض كردم كه چقدر سفار شده كه جوانها يك سره در حال يادگيرى باشند و سفارش بيشتر به جوانهاست ديگر اگر جوانى را ببينيم كه تفقه در دين نمىكند با شمشير او را خواهم زد يا او را ادب خواهم كرد يا اصلاً دوست ندارم ببينم جوانى را كه توى اين حالت نيست در اين جهان يا بايد عالم شده باشد يا در حال يادگيرى باشد و به سمت عالى شدن برود اين همه سفارش در جوانها هست به خاطر چه به خاطر اين است كه انسان از همين جوانى حركت بكند و به آن نقطه پيرى برسد و آن چيزى كه بايد كسب كرده باشد به دست آورده باشد اگر جوانى حركت نكند در پيرى بسيار مشكل و بلكه در اكثر موارد ناممكن است لذا همهاش سفارش را جوان كودك نوجوان خيلى سفارش شده حركت بكنيد بعد حركت هم گفتند حركت عادى نكنيد دلتان را فراموش نكنيد به اين كه داريد حركت مىكنيد مثلاً دلمان خوش باشد كه يك كلاسى مىرويد نه بدانيد كه بىنهايت در انتظار شماست اگر كسى مىخواهد به بىنهايت برسد بىحال و كسل و تنبل نباشد الكسل يفسد المعاد علىعليه السلام يفسد الاخره كسالت آخرت و ابديت انسان را فاسد مىكند كسى كه تنبل و كسل است يك كلاس مىخواهد بيايد يك هفته مىآيد يك هفته نمىآيد يك جلسه قرآن مىرود دو جلسه نمىرود مىخواهد برود ادبيات عرب ياد بگيرد با زبان دين با زبان قرآن و غذاى انسانى و معنوى مىخواهد آشنا بشود تمريح كل نمىكند فكر نمىكند مايه نمىگذارد مباحثه نمىكند با يك فيلم سينمايى با يك رفيق همهاش عوض مىكند تنبلى مىكند خلاصه مىفرمايد شلى و كسالت آخرت انسان را خراب مىكند لذا رسول اكرمصلى الله عليه وآله عرض مىكند به خداوند تبارك و تعالى اعوذ بك من الكسل خدايا من از كسالت به تو پناه مىبرم براى اين كه انسان هم متوقف نشود چه لازم است كه قبلى نگيرش اين است كه آينده را خوب دقت بكند توجه به اين كه مىخواهد به آن برسد و منتظرش هست آن آينده درخشان را همهاش چشم داشته باشد حالا اگر بهشت است يا بالاتر از بهشت را مىخواهد برود همين طور بايد حراسش باشد كه من درجهام چه هست و به كجا بايد برسم و چه چيزى در انتظار من است براى اين كه متوقف نشويد علىعليه السلام به محمد حنفيه مىفرمايد وقتى مىخواهى حمله كنى به دشمن انتهاى لشكر دشمن را نگاه كن به اين جلو جلوها نگاه نكن آن ته را نگاه كن و بزن كه به آن انتها برسى انسان وقتى حد خودش را شناخت كه من به كجا مىتوانم برسم هيچ وقت هيچ نوع پيشرفتى او را راضى نمىكند تنبل نمىشود بگويد خوب حالا رسيديم به اينجا اقلاً ديپلم گرفتيم بس است ليسانس گرفتيم بس است ادبيات عرب و قرآن خوانديم هيچ وقت متوقف نمىشود و دلش را خوش نمىكند به هيچ درجهاى كه به دست آورده ما كاملتر از پيامبر نداريم قرآن مىگويد بگو كه خدايا علم مرا زياد كن يعنى پيغمبر راه دارد و هنوز مىتواند برود جلو جا دارد كه برود جلو رب زدنى علما زياد كن علم مرا به سيدالشهدا هم مىگويد برگرد ارجعى الى ربك مىتواند برگردد و مسير هم دارى بيايى جا دارى بيايى سيدالشهدا هم مىتواند برود باز، باز هم برود بالاتر ما چرا راه نداشته باشيم ما كه قطعاً راه داريم لذا نبايد متوقف بشويم براى همين وقتى مىفرمايد شما حركت كنيد مىفرمايد حركتتان بايد سريع باشد سارعوا الى مغفرت من ربكم و جيفة عرضها كلارض السموات والارض با سرعت بياييد سرعت سارعوا يعنى نسبت به ديگران كه هم دين و همسايه شما هستند به هر حال با آنها داريد زندگى مىكنيد نسبت به آنها سعى كنيد سرعت داشته باشيد هيچ وقت به عقبها نگاه نكنيد خوب عوضش من از عقبىها جلوترم يكى از بزرگترين آفتهاى رشد اين است كه انسان به پشت سرىهايش نگاه نكند بگويد خوب من الان خودم كه با بقيه مقايسه مىكنم خيلى جلوترم اين خيلى بد است هيچ وقت انسان نبايد خودش را با بقيه عقبىها مقايسه كند آنها كه عقب هستند بلكه با جلويىها كه سبقت گرفتند سرعت دارند و دارند مىروند بايد به آنها نگاه كنيد و به آن حدى كه بايد به آن برسيم ما چه كار داريم بقيه دارند مىآيند يا نمىآيند مىرسند يا نمىرسند حالا يكى مىخواهد سال چهارم ديپلم بگيرد بگويد حالا اگر من ديپلم هم نگيرم وضعم بهتر از برادرم است كه تا سوم راهنمايى بيشتر نخوانده عوضش خيلىها هستند در اين بحث مكانيزمهاى دفاعى كه در روانشناسى من خدمتتان عرض كردم يك قسمتى از آن همين است خيلى از افراد براى اين كه كسالت و تنبلى خودشان را توجيح كنند يا شيطان بهشان غلبه كند هميشه خودشان را راضى نگه دارند به پشت سرىها نگاه مىكنند مىگويند كه الان وضعم خيلى بهتر از بقيه است اين خيلى آفت خطرناكى براى رشد هست بخصوص در جوان كه هى نگاه كند و بگوييد كه من وضعم از ديگران بهتر است خيلى پيشرفت كردم الان خيلىها هستند اين شرايط را ندارند شما بايد نگاه كنيد اين جنبهها كه دارم مىگويم جنبههاى علمى و معنوى است نگاه كنيد ببينيد ديگران چه سبقتهايى گرفتند از هم هميشه بالاتر از ما هستند و چرا ما نرسيم ما حسرت مىخوريم اگر نرسيم اين جور نيست كه اگر نرسيديم به جايى بربخورد خيلى هم برمىخورد بعداً بعداً كه پرده كنار برود و متوجه بشويم كه كجاها مىتوانستيم برويم و از دستمان رفت خيلى به ما برمىخورد بعد فرمود ضمن اين كه شما اهل سرعت هستيد و سريع مىرويد جلو سعى كنيد اصلاً توقف، عقبگرد، كسالت، كندى، حركت نداشته باشيد در تحصيل كمالات تا آخر عمر سعى كنيد سرعت داشته باشيد غير از سرعت اهل سبقت باشيد لذا وقتى فرمود سارعوا الى مغفرتك جاى ديگر فرمود سابقوا الى مغفرتكم سبقت بگيريد نه فقط سرعت داشته باشيد نه كه تند به سمت علم برويد كسالت بگذاريد كنار با همت كار كنيد نه سعى كنيد سبقت بگيريد از ديگران باز هم عرض مىكنم اين جنبه مادى است نه اين كه طرف دو تا ماشين دارد من برسانم به سه تا ماشين نه دو جفت كفش دارد من پنج جفت داشته باشم موتور آن هوندا است من يك تريل بخرم نه اين خيلى بد است اين عقبگرد است اين در حيوانيت پيشرفت كردن است از ما اينجورى نخواستند خانه او صد متر است من خانهام صد و پنجاه متر كنم تلويزيون آنها رنگى است من رنگى كنم اين خيلى بد است اتفاقاً عكس امام فرمود در جهت مادى به زيردستان نگاه كنيد به فقرا نگاه كنيد تو معنويتى اى برادر تو همه انديشهاى مابقى خود استخوان و ريشهاى ارزش انسان به روحش و به معنويتش است لذا سرعت و سبقت در ماديات نه خيلىها حالا ما مىرسيم در بحث به ريشهاش چرا اينجورى هستند خيلىها در اين جهات از همديگر سبقت مىگيرند و اصلىترين كمالات و خوشبختىها را در همين مىدانند شرف و حيثيت و آبرو را در اين مىبينند كه مثلاً در خانهشان فرش آنچنانى و تلويزيون اينجورى باشد ماشينشان اگر مدل پايين باشد احساس بىشخصيتى مىكند وقتى ماشينش بهتر مىشود احساس باشخصيتى مىكند و اين شخصيت را درون و ذات خودش ندارد با آهنپاره شخصيت پيدا مىكند آن كه به آن حيثيت و شرف و آبرو مىدهد يك تكه پارچه و پشم و رنگ و مدل و از اين چيزها از چيزى خارج از وجود خودش مىخواهد اعتبار و شخصيت كسب بكند و اين زشتترين و بدترين حالات يك انسان است خير در اين جنبهها سبقت اصلاً مطرح نيست و نبايد هم انسان به اين نگاه بكند لذا به نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد چشم به ماديات و ثروتى كه ما به اينها داديم ندوز اصلاً به آنها توجه نكن در چند جاى ديگر قرآن هست ما اينها را داريم به اينها تا اينها غافل باشند بگذار اينها بخورند و لذت ببرند با اينها كارى نداشته باش حتى ما به اينها فرصت داديم كه هر چقدر كه مىخواهند در جهنم فرو بروند و غرق اين لذات باشند فكر نكن كه ما به اينها داديم خيرشان را خواستيم اى خدا آخر آن چه فضيلتى داشت به اين بچه حزب الهىها آنها اصلاً حزبالهى نيستند اتفاقاً ضد دين هم هستند اين همه دارند و اين همه مىخورند اروپايىها و آمريكايىها اين كى همه دارند مىخورند و چه وضعى دارند پس ما چه ما مسلمانان، شيعيان چرا بايد اينجورى باشيم قرآن مىگويد اين ديد، ديد غلطى است ما اين را در مباحث بلا عرض كرديم خدمت دوستان كه خيلىها خدا مىگويد من اين قدر به اينها دادم كه سرشان شلوغ بشود اصلاً سعى از من نبرند اصلاً خوشم نمىآيد از اينها دوست ندارم اصلاً اينها يادى از من بكنند انا رايت اللَّه سبحانه تياب عليك بالنعم فحضره وقتى مىبينى خدا دارد پشت سر هم برايت همّت مىفرستد تو بترس چه بسا اين نعمتها همهاش مايه غفلت تو بشود و مايه امتحان سختى باشد برايت اما اگر ديدى دارد پشت سر هم بلا مىفرستد آن نه آنجا هدايت و رشد است تنبه كردن است تكامل است كناره است براى گناهت به اينها اى پيامبر نگاه نكن كه اينها دارند شرف نيست داشتن اينها هى در دلمان بگوييم كه اى كاش ما هم جاى او بوديم اين حرف خيلى زشت است آمد خدمت امام صادقعليه السلام عرض كرد آقا من وضعم خراب است فقيرم ندارم حضرت فرمود نه شما فقير نيستى شما خيلى هم ثروتمندى عرض كرد چه ثروتى حضرت فرمود دوست داشتى ولايت ما را نداشتى آن وقت ثروتمندترين بودى عوض مىكنى ولايت و تشيع را ما اگر بدانيم تشيع چه اثرى در ابديت انسان دارد درست فكر مىكنيم حاضريم عوض كنيم شيعه نباشيم امام صادقعليه السلام، اميرالمؤمنين حضرت زهرا نداشته باشيم عرض كرد نه آقا اصلاً حاضر به اين كار نيستم عرض كرد خيلى دارى كه نمىخواهى با ثروتهاى ديگر عوض كنى اين را پس معلوم است خدا خيلى به تو داده ما اين نعمت گذارى و لطف خدا را هميشه در جنبههاى مادى نگاه مىكنيم بعد مىگوييم خدايا چرا از ما دريغ كردى چرا آن دارد ما نداريم نه سبقت و سرعت در جهات علمى و معنوى در جهاتى كه تو برايش آفريده شدى لذا امام سجادعليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق عرض مىكند واكعتى ما يشغلنى اهتمام به خدايا مرا از چيزهايى كه بىخود مرا به خودش مشغول مىكند الكى سرم را گرم مىكند و عمرم را بيهوده صرف مىكند بىنيازم كن ميلى به آنها پيدا نكنم چيزهايى كه فقط عمر تلف كن هست و ما اگر هر كدام برگرديم به زندگى گذشته هفته گذشته، شب و روز گذشته نگاه كنيم مىبينيم به چه چيزهايى پرداختيم فقط عمرمان تلف شده و هيچى نمانده از آنها باختيم حضرت مىگويد خدايا اصلاً ميلى در من ايجاد نكن من را بىنياز كن از اين چيزهايى كه مرا به خودش مشغول مىكند واستعملنى بما تسلنى غذا عنه من را به كارى وادار كن كه فرداى قيامت با من مىخواهى سوال كنى از آن كه من جواب سوال داشته باشم بعد عرض مىكند خدايا به عمر من به ايام من فراقت بده من فارق بشوم براى آن چيزى كه برايش خلق كردى براى هدفى كه برايش خلق كردى خدا انسان را براى سعادت ابدى خلق كرده براى بهرهمندى از رحمت الهى و به صورت ابدى خلق كرده خدايا فراقت بده اينها همه درس است كه تو وقتت را فارغ كن براى آن چيزى كه برايش فارق شدى ديگران را هم نگاه نكن نگذار جامعه هول بكنند تو را با عجله مردم دارند مىخورند مىبرند من هم بدوم تا به اينها برسم بابا تو به جامعه كارى نداشته باش دارند مىدوند و مىخورند آن حدى كه لازم دارى از ماديات بپرداز به آن اهميت هم دارد همين مقدار هم كه بپردازى عبادت خدا هست اما بقيه وقت و اوقاتت را بگذار براى آن چه كه برايش خلق شدى پس وقتى مىگوييم سعادت عبارت است از بركنارى استيفاى همه جنبههاى روحى و همه جنبههاى مادى و معنوى بهرههاى اين را نيازهاى ابعاد را تأمين كنيم فقط جنبه مادى نيست وقتى مىگوييم نياز بايد بگوييم كه آن چه كه روحت مىخواهد و تو براى چه خلق شدى اين است كه وقتى داريم راجع به معنى سعادت صحبت مىكنيم بايد با آن ديدگاه ابدى كه خودمان را نگاه مىكنيم و خدا همان گونه كه خلق كرده نگاه كنيم بعد ارزيابى كنيم مسايلى را كه با آن برخورد داريم مباحثى كه با آن برخورد كنيم و قضاوت كنيم با آنها راجع به سعادت و خوشبختى و اين كه عرض كرديم درجات دارد همين طور كه درجات دارد به ما مىگويند شما برويد براى درجات عالى امام سجادعليه السلام فرمود ما شيعيان را نجات خواهيم داد به هر حال در قيامت ما به داد شما خواهيم رسيد ولى شما ميلتان فقط رفتن به بهشت نباشد باز هم عرض مىكنم به فرموده يكى از بزرگان بهشت رفتن حيوانات هم بهشت مىروند ديوانهها هم بهشت مىروند بچهها هم بهشت مىروند بهشت نباشد خواستهتان بلكه »فتنافسوا فى الدرجات« امام زين العابدينعليه السلام فرمود تنافس در درجات داشته باشيد رغبت و ميل در كسب درجات عالى داشته باشيد پست همت نباشيد عالى باشد همتتان همتهاى بزرگ داشته باشيد همت و نيتهاى بزرگ ولو انسان به آن نرسد در دنيا همين كه در دنيا با اين همتها پيوند بخورد خداوند جبران خواهد كرد اين مهم است كه ما با نيتهاى عالى با همتهاى بزرگ پيوند بخوريم روحمان روح كوچكى نباشد به كم قانع نباشيم اين مهم است پس اين كه عرض كردم درجات دارد سعادت هم سفارش شده كه ما عالىترين درجات سعادت اين هم يك نكته در مورد سعادت و خوشبختى چند مسئله ديگر هم مانده كه من اينها را با سرعت عرض مىكنم در مورد سعادت دو نظريه كلى هم وجود دارد يك نظريه امنيت كه اصلاً چيزى به عنوان سعادت وجود ندارد دنيا سراسر شرّ بدى و زشتى هست و اين دنياى شر چيزى به نام خوشبختى و شر در آن وجود ندارد اين يك نظريه افرادى كه بدبين هستند به دنيا و قائل هستند چيزى به عنوان سعادت و بدبختى وجود ندارد و انسان براى بدبختى خلق شده خدا هم مىزند تو سر آدم بعضىها اصلاً قائلند كه يك طرف قضيه اصلاً خداست كه ما را بدبخت خلق كرده بعضىها كه اصلاً قائل به خدا هستند كه آنها خيلى هايشان كه زندگى و دنيا را همه چيز را بدبختى و بيچارگى مىدانند يك عده هم اصلاً داريم كه طرز تفكرشان اين است كه اصلاً نبايد زنده ماند آدم بايد خودش را بكشد همه زندگى بيچارگى و شرّ است نمونهاش را در ادبيات خودمان داريم در تاريخ خودمان و ادبيات خودمان داريم كه شديداً گرايشات اينجورى را داشته و ترويج داده آنها خيلىها هم آثارشان را مىخواندند و تحت تأثير قرار مىگرفتند و دست به خودكشى مىزدند دچار پوچگرايى مىشدند شهيد مطهرىقدس سره مىفرمايد كه صاحب هدايت نصف قضيه را فهميده اما نسبت به نصف ديگر جاهل است و نفهم است نسبت به آن قضيه نمىفهمد نصف قضيه كه فرمودند دنيا واقعاً پوچ است و ارزش ندارد جيفه مردارى است طالبها كلاغ و طالبش سگ است ملعونٌ ملعون ما فيها ملعون است و هر چه درش است ملعون است و الدنيا... دنيا دنيا ناميده شد چون پستتر از هر چيزى است اين را فهميده صاحب هدايت اما اشتباهش اين بود كه آن طرف را نشناخته دنيا را شناخته بود ولى وراء دنيا را نشناخته بوده كسانى كه وارد دنيا را نمىشناسند و از اين طرف دنيا را به بومى مىشناسند نهايتش خودكشى و بدبختى و اين كارهاست ولى آن طرف را وقتى نشناختى همين دنياى بىارزش و پست و جيفه مىتواند مقدمهاى باشد براى رشد انسانهايى كه سعادت ابدى تحصيل بكنند آن وقت دنيا خيلى هم ارزش دارد لحظه به لحظهاش ارزش پيدا مىكند مردار است و غير قابل نظر است كه انسان به آن علاقه شخصى پيدا كند دلبستگى پيدا كند و آنجا ارزشمند است كه انسان بداند كه اين وسيلهاى است براى انسان به آن دست پيدا كند و براى كسب سعادت ابدى بكند براى بىنهايت مثل رحم، رحم خودش ارزشى ندارد عالم رحم حيات ابدى كه جنين درونش خون مىخورد كه ارزشى ندارد غذاى انسان خون است آنجا يك جاى محدود، تنگ و تاريك بچه چه كار مىتواند بكند نسبت به دنيا شما ببينيد چقدر فرق دارد با هم آخرت هم همين طور است الان كانه ما در يك دنياى رحمى داريم به مىبريم و آخرت خيلى والاخرة خير لك و ابقى آخرت براى تو بهتر و باقىتر است كل شى من الاخرة عيانه اعظم سمع هر چيزى در آخرت ديدنش بالاتر است از شنيدنش است ما در قرآن هم كه به شما مىگوييم باز شما متوجه نيستيد بايد رفت و ديد كه يك جنين در رحم مادر به آن بگويند كه تو بعداً منتقل مىشوى به يك عالمى كه اصلاً از نظر محيط از نظر تنوع نعمت از نظر لذت و علم و قدرت اصلاً قابل مقايسه با عالم رحم نيست اصلاً نمىتواند بفهمد ما هم نمىتوانيم بفهميم كه آن طرف آخرت چه چيزى است قرآن مىفرمايد هيچ كس نمىداند كه چه چشم روشنىهايى براى شما آماده كردم هيچ كس نمىداند چه لذتها و چه شم روشنىهايى است حالا اگر دوست داريد نبوديد به آن مباحث بهشت مراجعه كنند هر چند شرح ناقصى است اين را نفهميده بود صاحب هدايت آن را نفهميده بود همين طرف را ديده بود حالا هر چقدر هم پولدار باشيم بايد ول كنيم برويم همين الان ول مىكنيم چرا بايستيم درونش حرص بخوريم چندين بار دست به خودكشى زد ناموفق بود آخر هم خودش را كشت هستند باز مكاتبى كه پوست گدايى و پوچى را ترويج مىكند اينها را كه به آنها كارى نداريم چون اصلاً اعتقادى نداريم به يك همچين اعتقادى نظرات بعدى كه مىگويند نه خوشبختى وجود دارد آنها خودشان به چند دسته تقسيم مىكنند يك عدهشان مىگويند كه خوشبختى فقط در درون انسان است در بيرون نيست خوشبختى را بايد درون خودتان در روحتان پيدا كنيد و خوشبختى اين است كه شما كاملاً از روابط بيرونى قطع ارتباط كنيد در دلتان دنبال خوشبختى بگرديد باز مكاتبى داريم مثل كليبون هستند در رأسهايشان ديوژن است به قول شهيد مطهرى يكى از رئيس اين كلبيرن هست باز مكاتب ديگرى هم داريم كه مكاتب اينها هستند اصلاً سالها كارى با بيرون نداشتند نه بهداشت نه غذاى درست و حسابى اصلاً ذهنت را ببر از خارج و بىخيال شو نسبت به خارج خوشبختى منشأ بدبختى ما اين است كه نسبت به خارج بىخيال نيستيم برايمان مهم است غذا بخوريم تو چه هوايى تنفس بكنيم چه خانهاى بنشينيم و با چه كسى رفت و آمد بكنيم با چه كسى ازدواج بكنيم اصلاً ازدواج بكنيم يا نكنيم مهم است برايمان و ما اينجورى بدبختيم اينها ديگر حد افراطى قضيه است كه مىگفتند فقط مثلاً ديوژن مملكتش را آمده بود اسكندر گرفته بود اصلاً كارى نداشت كه مملكتش را گرفتند غصهاى نداشت بعد اسكندر آمد خوب خيلى از كشورهاى دنيا را فتح كرد همه رفتند ديدند اسكندر ديدند علما ديوژن هم همان سر جاى خودش مىنشست يك گوشهاى دراز كشيده بود گوشهاى، كنارى خيابانى اسكندر آمد به ديدنش مىدانست كه مرد بزرگى است و روح بزرگى دارد آمده به ديدنش خوابيده بود اسكندر آمد يك لگد زد به آن گفت بلند شو مملكتت را گرفتند گفت مملكت را گرفتند تعجب ندارد اما لگد زدن كار آدم نيست چرا لگد مىزنى حيوانات لگد مىزنند بعد اسكندر ديد خوب اين بىخيال و نترس است چون بريده از خارج ديگر اسكندر ديد خيلى روحش بزرگ است گفت كه يك خواسته از من بخواه گفت برو كنار بگذار آفتاب بهم بخورد همين اين مثلاً اوج بىخيالى من داشتم آفتاب مىديدم تو مانع شدى برو كنار اين را ترويج مىكردند اينجا اوج افراطى است كه حالا ما در مقام نقد اين نيستيم الان از نظر مكتب ما اين يك امر باطلى است بوداشيم هم تقريباً همين طور است و باز مكاتب ديگرى هم هست نقطه مقابل اين مكاتبى هستند كه مىگويند كه اصلاً چيزى به نام سعادت در درون و لذت درونى وجود ندارد هر چه هست در خارج است شما بايد خودت را با خارج ارضا بكنى بيرون از خودت به دنبال سعادت بگردى چون يك امر موجودى است ارتباط با عالم طبيعت دارد و در طبيعت زندگى مىكند و خوشبختىاش هم در طبيعت است سعادت و كمالش هم در طبيعت است بايد بگردد در طبيعت دنبال سعادت و خوشبختى و او را پيدا كند در درون خبرى نيست سر خودش را كلاه بگذارد و بگيرد من با هنر خودم را سرگرم مىكنم الان بعضىها هستند مىگويند ما با هنر، علم سر خودمان را گرم مىكنيم با ادبيات و با شعر، با موسيقى اينها مىگويند بابا شما پرتيد از مرحله اين خيالبافىها چيست شما كلهتان، مختان تاب دارد مثلاً با هنر و موسيقى و نمىدانم و ادبيات و شعر و آن مسخره مىكند مثلاً من بگويم كه گر من فقيرم هر شبى دارم ز يارب ياربى، جشنى، نوايى، مطربى كمتر ز سلطان نيستم او اين را مسخره مىكند مىگويد اين هم دلش را خوش كرده يارب يارب نماز شب و ذكر يا حسين و دعا و اينها الكى خوشند خول، پخمه، مثلاً مىگفتند اين مخش تاب برداشته جوان رشيد رفته جبهه مثلاً خودش را انداخته جلوى تانك آدم عاقل همچين كارى مىكند در ميدان مين مىاندازد خودش را خوب نانت نبود آبت نبود مىنشستى دَرست را مىخواندى بهترين دختر را مىخواستيم برايت خواستگارى كنيم ول كردى رفتى آخر خُل اين چه كارى است كردى يك چيزت مىشود به بچههاى بسيج مىگفتند شما خُل هستيد اينها قرآن مىفرمايد مجرمين وقتى مؤمنين را مىبينند مىخندند به آنها و با قمضه و چشمك از كنار اينها رد مىشوند در آخر مىفرمايد وقتى اينها را مىبينند حزب اللهىها و متدينين و مؤمنين را مىبينند مىگويند اينها آدمهاى گمراهى هستند كه مثلاً خوشبختى و سعادت را در درون هم به دنبال مىگردند البته مسلمانان اينطور نيستند كه در درون فقط به دنبال مىگردند مسلمانان امت وسط هستند هم در درون هم در بيرون يعنى هم با بيرون كار دارد مسلمان هم با بيرون نه درونى صرف است و نه بيرونى صرف ولى آنها نمىفهمند كه حالا بچهام را چيزخورش كردند دعا خواندند برايش شستشوى مغزى يك نفر بود زود هم رنگ گرفته بود بابايش مىگفت من بيست سال جان كندم برايت بعد تو شش ماهه چه جورى كى تو را شستشوى مغزى داده آخر كه اينجورى شده آقا اينها را مىبرند منحرفشان مىكنند و از راه بدر مىشوند بيا عاقل شو ببين فلانى هم رفت ديد خبرى نيست برگشت بودند كسانى كه آمدند جبهه ديدند خبرى نيست برگشتند و ول كردند ماها چه ساده بوديم نماز مىخوانديم بودند افرادى كه اينجورى مىگفتند آن پاسدار را مىبينى الان ريشش را هم تراشيده الان آقا شده آقا فهميده آدم عاقلى شده زود فهميد دو زاريش افتاد رفتههايش پشيمانند چه شد حالا رفت آنجا دست و چشم و پا را از دست داد و آمد ولى آن يكى فهميد برگشت ول كرد دنبال اين مسخرهبازىها بسيج و جبهه و اين كارها چيست برو بنشين سر درست بچه برو در مغازهات بايست يكى از بچهها بابايش برايش ويدئو و موتور خريده بود كه نرود جبهه با همه اينها كه خريده بود آمد جبهه اين ديگر از آن خُلها بود خلاصه درون و شعر و معنويت و نماز و ادبيات حالا بعضىها با شعر و بعضىها با كتاب سر و كار تو كتاب حالا چه مىشود سر و كارش در كتاب، اين كتابها را ببرى سبزى فروشى به تو نيم كيلو سبزى خوردن نمىدهند بيا برو بگرد عالم خارج خوب بگرد خوب بخور خوب بپوش غذاى خوب لباس خوب ماشين خوب زن خوشگل دو تا پنج تا هر چه بيشتر بهتر.
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته