سعادت و شقاوت
بحثمان پيرامون آرزو بود يعنى بحث، بحث سعادت بود و پيرامون آرزو صحبت كرديم كه قرار شده چند روايت پيرامون آرزو برايتان صحبت كنم عرض كرديم كه آرزو موتور حركت انسان است در زندگى و بدون آن انسان حركتى نمىتواند بكند نشاطى ندارد و تمام انسانها بر اساس آرزويى حركت مىكنند تلاشى را كه در مردم مىبينى از صبح كه از خواب بلند مىشوند تا شب كه به رختخواب مىروند مىبينيد بر اساس آرزو است و اين را اگر از مردم بگيريد تلاش و حركت و تلاپو و رشد گرفته مىشود از آنها در اين كه آرزو لازمه زندگى بشر است و انسان تمام حركاتش بر اساس عنصر آرزو است شكى نيست يعنى خداوند انسان را آفريده و يك چيز را هميشه در جلوى او قرار داده محبوبى، معشوقى يا معشوقهايى را كه او به عشق رسيدن به آنها تلاش مىكند جهان اگر آبادانى دارد آبادانى جهان هم بر اثر آرزو است اگر الان ما از نعمت برق برخوردار هستيم در شب از روشنايى برخوردار هستيم و يا اگر هوا گرم است از كولر استفاده مىكنيم اگر سرد است از بخارى استفاده مىكنيم و اين همه دستگاهها اين ضبط صوت اين بلندگو و نعمتهاى ديگر هواپيما هر نعمت ديگرى كه هست استفاده مىكنيم اينها به بركت وجود آرزو باشد پس آرزو نه تنها بد نيست بلكه مفيد و لازمه زندگى بشر است آنچه كه بدتر است اين است كه انسان آرزوهايى داشته باشد كه با شخصيت و هويت اصلى او سازگارى نداشته باشد و عمر و وقت خودش را تلف بكند و مانع كسب سعادت ابدى بشود روى اين حساب آرزو يك شمشير دو دم است كه از سويى مىشود آن را با شكستها و ضعفها و از سوى ديگر اگر با احتياط با آن برخورد نشود طرف ديگرش به خود انسان آسيب مىزند و اين آسيب چيزى نيست كه در دنيا فقط باشد يا اثرش موقت باشد بلكه اثرش بسيار طولانى است و در آخرت انسان و ابديت انسان هم ظاهر مىشود و جلسه گذشته عرض كردم كه دوست داشتن هر چيزى و علاقه داشتن هر چيزى و دل دادن به هر چيزى و آرزو داشتن هر چيزى مجانى براى انسان تمام مىشود انسان هر وقت دلش را به يك چيزى مىدهد و چيزى را به عنوان يك محبوب مىپذيرد و او يك محبوب موقت دارد صرف مىكند خرج دارد مىكند به همين دلدادگى ولو به معشوق خودش هم نرسد چون دل دادن تمنا ايجاد مىكند وقتى كسى دلش را داد به چيزى دلبر خودش را مىبرد دل را بردن يعنى همه شخصيتهاى انسان در دلش است دل كه رفت يعنى همه شخصيت رفت. همه شخصيت كه رفت يعنى از عمر دارد مصرف مىشود از عمر كه مصرف شد عمر همانطورى كه قبلاً عرض كرديم دوران جنينى انسان است كه انسان در دوران جنينى وقت محدودى دارد براى اين كه خودش را با يك تولد سالم به جهان آخرت آماده بكند لذا اگر كسى دل داد و دلش رفت و به تبع دلدادگى عمرش مصرف شد عمرى كه بايد در جهت كسب روح سالم و تولد سالم به آخرت مصرف بشود در جهت كسب وزر و بال و بيمارىهاى روحى مصرف بشود لذا مجانى نيست دلدادگى به هر چيزى انسان اگر بخواهد رشد بكند حق ندارد به چيزى دل بدهد فرض بفرماييد يك دانشآموز مثلاً سال سوم راهنمايى يا چهارم نظرى هست يا اين كه خودش را براى كنكور آماده مىكند يا اين كه در مقاطع مختلف تحصيلى در دانشگاه دارد درس مىخواند اين اگر بخواهد اين تحصيلات عاليه را طى بكند حق ندارد از هر چيزى خوشش بيايد به هر چيزى نمىتواند دل ببندد آنطور كه همه مىروند سراغ محبوبها و معشوقها آن نمىتواند برود خيلى چيزها هم هست كه او خوشش مىآيد امّا مجبور است چون مىخواهد به آن مدارج عاليه علميه برسد به چشمكهايى كه به او مىزنند توجه نكند دعوتهايى كه مىكنند توجه نكند تحريكها و تشويقهايى كه مىشود توجه نكند خيلى وقتها يك بار يك تشويق باعث مىشود انسان سعادتش را از دست بدهد يك باريكلا به انسان باعث مىشود انسان سعادتش را از دست بدهد تو يك جا انسان را تحويل مىگيرند زياد انسان اگر خونخواه باشد حواسش نباشد كه ابديتى دارد مىبيند آنجا كه تحويلش مىگيرند چيز خوبى است درش شهرت است درش محبوبيت است لذا وقتش را توى همان كار مىگذارد و از كسب سعادت ابدى باز مىماند مثلاً يكجا شرح حال يكى از اين خوانندهها را مىشنيدم كه خوانندههاى زمان شاه مىگفت كه من مداح بودم يعنى مداح سيدالشهداعليه السلام اين چه شرفى است مداحى براى سيدالشهدا چقدر عظمت دارد اين كار خيلى مهم است كه انسان اين شايستگى را پيدا كند كه براى سيدالشهدا بخواند خيلى شرف بزرگى است »مَنْ بكا اَوْ بكا« اگر كسى گريه كند يا گريه بياندازد ديگران را »وجبت له الجنة« كم نيست مقام گريه انداختن و مداحى براى سيدالشهدا امّا چهار نفر آدم از خدا بىخبر دورش جمع شدند گفتند حالا كه صدايت خوب است بيا و خواننده شو ترانه بخوان مىگفت من رفتم و ديگر خواننده شدم آوازه خوان يعنى از مداحى سيدالشهداعليه السلام به كجا كشيده شده يك تشويق نابجا يك باريكلاى نابجا يا مىبينى يك نفر استعداد علمى دارد استعداد درسى دارد حالا مثلاً توى دانشكده يا مدرسه از نظر بدنى قوى بوده به آن گفتند باريكلا تو خوب مىتوانى بپرى خوب مىتوانى بدوى خوب مىتوانى شوت بزنى يك وقت مىبينى جذب ورزش مىشود عمرى مىگذارد توى اين كار صبح تا شب توى ميادين ورزشى از بسيارى از كمالات علمى و معنوى خودش را ساقط مىكند كه به آن بگويند مثلاً باريكلا تو اول شدى يا دوم شدى مثلاً پاطلايى شدى چه و چى شده يك تشويق بيجا لذا ما هر چه تحويلمان مىگيرند خيلى خطرناك است خيلى انسان بايد دقت كند كه هر جا كه تحويلش مىگيرند دليلى نيست براى وقت گذاشتن بگويد من اينجا راحتتر هستم اين روزها مد شده ديگر مىگويند ما راه رشد داريم اينجا امكان رشد است كلمه رشد كلمه كلى است كه بايد تفسير بشود يعنى چه ما امكان رشد داريم بعد هم بقيه كسان ديگر هم كه در عالم خيال سير مىكنند در موهومات سير مىكنند خودشان عمرشان را باختند و اسير همچين چيزهايى هستند تشويق مىكنند دَمِت گرم مىگويند هى هندوانه مىگذارند زير بغل طرف و بال و پر مىدهند بنده خدا ديگر اگر يك موقع هم بخواهد برگردد رويش نمىشود مىگويد مثلاً استادم روى من خيلى حساب كرده اين فوق العاده خطرناك است اگر كسى ارزش واقعى خودش را نشناسد و به عظمت خودش پى نبرد خيلى جاها خودش را حرام مىكند امّا در يك كلمه فرمول كلىاش را بيان مىكند »انا جعلناها على الارض زينته لها ليبلولهم ايهم احسن عملاً« ما هر چيزى كه روى زمين است چشمكزن و جاذب آفريديم زينت آفريديم، زينت چيزى است كه خود به خود جذب مىكند كه چى بشود »ليبلوهم ايهم احسن عملاً« كه امتحان كنيم كى بهتر عمل مىكند لذا حالا يك جايى انسان را تحويل گرفتند يا يك جايى به قول امروزىها امكان رشد بود درونش بگوييم حالا رشد هست درونش دليل نمىشود بعد هم كه ما مىرويم درونش مىنشينيم توجيهات عقلانى هم مىكنيم و مىبافيم برايش يا حتّى توجيح شرعى هم مىتوانيم برايش ببافيم بعد بگوييم اين كار ضرورت دارد با توجه به اوضاع امروزى اينجورى است و حالا واجب است كه عمرم را توى اين قضيه سر كنم به هر حال آنچه كه نتيجه مىگيريم اين است كه داشتن آرزو بد نيست و لازمه زندگى است و بدون آن انسان اصلاً حركتى نمىتواند بكند لازمه زندگى بشر داشتن آرزو است و آرزو را خداوند در دل انسان قرار داده امّا همان طور كه عرض كردم تيغ دو دم است همانطورى كه با آرزو خيلى با احتياط برخورد بكنيم آرزوها و آمالى كه انسان را از ارزش اصلى خودش ساقط مىكنند قابل پيروى نيستند لذا همه برخورد تند را داريم با اين آرزو كه چند روايتش را هم جلسه قبل عرض كردم خدمتتان براى همين است كه خيلى افراد همين نصب العينشان كه ما هى بدويم برسيم به اين مرحله بعد ببينيم كه از خودشان درآمدند تنها كسى كه فراموش شده خودش است اين وسط يادش مىرود كه مثلاً چى است كى است چه كاره است علىعليه السلام مىفرمايد »ان من ابغض الرجال الى اللَّه تعالى لعبدٌ و كله اللَّه على نفسه جائرا عن قصد السبيل، ساتراً به غير« دليل مبغوضترين افراد در نزد خدا بندهاى است كه خداوند او را به خودش واگذار كرده معنى واگذار كردن خدا به خودش را هم عرض كرديم يعنى چه خدا كسى را به خودش واگذار نمىكند مگر اين كه انسان قبلاً زمينهاش را واگذار كند واگذار كردن خدا او را به خودش يعنى خداوند كارى به او ندارد در زندگىاش در اين جلسه هم عرض مىكنم در بحث آرزو نقشى خداوند در زندگى او ندارد تصميمهايش ميلهايش اقداماتش وقتگذارىهايش بر اساس رضايت خداوند نيست بر اساس آنچه كه لايق شخصيت واقعى است نيست بر اساس اين است كه جامعه چى مىپسندد فلان كس چه مىپسندد امروز چه چيزى مد است بر اساس اين است معيار خدا نيست در زندگى چه جورى بيشتر مىپسندد چگونه بيشتر تحويل مىگيرند نقش خداوند در هيچ يك از تصميمگيرىهاى او ندارد فكر نمىكند اينجا با جهنم روبه رو مىشويم يا با خدا و بهشت هستم نه اگر سد راهش يك سنگى است كه بايد برش دارد برش مىدارد حالا چه به آخرتش لطمه بزند يا نزند هدفش وسيلهاش را توجيح مىكند از راه راست منحرف است و بدون راهنما مسير زندگىاش را طى مىكند »ان دُعى الى حرص الدنيا عمل و ان دعى الى حرص الاخره كسل« موقع دعوتش مىكنند به امور مادى و دنيوى و پر زرق و برقدار امور عنواندار مىبينى كه عَمِل عمل مىكند وقت مىگذارد شبزندهدارى مىكند حتّى حاضر است بيدارى بكشد برايش حاضر است فقر و فشار اقتصادى را هم تحمل كند تا به آن خاصه مادى بالاترش برسد »و ان دعى الى حرص الاخره كسل« امّا موقعى كه به متاع آخرت دعوتشان مىكنى كسلندى جالند كانه ما عمل واجب عليه مثل اين است كه آن كارهايى را كه دارد انجام مىدهد همه اين وقتگذارىها مثل يك وحى مُنزل است و واجب شده بر اين از صبح تا شب وقت ندارم كار دارم گرفتارم مشكلات دارم و نمىرسم و كانه ما فيه ساقط عنه و مثل اين است كه در كارها كه دارد تنبلى مىكند كسالت و سستى مىكند اينها ساقط شده ازش و قيامتى نيست و حسابى از اين نمىكشند و از اين چيز خاصى را نمىخواهد يعنى اصلاً توجه ندارد كه انسان هست و در حركتش به سمت آخرت چيز خاصى را از او مىخواهند هر حركتى منجر به تولد سالم نمىشود چنانچه هر تولدى سالم نيست هر دوران زايمانى موفق نيست يك آقايى بود آمده بود به من مىگفت اين مشكلات را دارم آن مشكلات را دارم به او گفتم اين مشكلاتى كه شما داريد برادر يك مقدار مطالعاتتان كم است شما بايد يك مقدار مطالعات عقيدتى خود را زياد كنيد اين مشكلات حل مىشود هم تبعات روحى و هم خانوادگى دارد اين مطالعه كنيد ائمه براى شما واجب كردند كه شما وقتى را براى دينتان بگذاريد واجب شرعى هم كرده نبى اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: اگر ببينم جوانى از جوانان شيعه را كه تفقهى در تحصيل دين نمىكند با شمشير او را خواهم زد امام كاظمعليه السلام خوب چرا يك همچين تهديد تندى را كرده بايد ياد بگيريم بعد مىگويد نه بابا نمىرسم گرفتارم كار خيلى زياد است شبها شيف به هم مىخورد و فلان نمىرسم بعد متوجه شديم كه كنكور شركت كرده توى يك رشتهاى و قبول هم شده شبانه بايد كلى پول بدهد و كلى راه از شهررى تا دانشگاه شهيد بهشتى برود و درس بخواند چون اسمش ليسانس هست اضافه حقوق هست چنين و چنان است حاضر است وقت بگذارد براى آن وقت داشت امّا براى اين كه مسايل خانواده و همسرش را حل كند و وقتى براى مطالعه و يادگيرى نه آخرت خودش نه وقت نداشت مطالعه كند گفتم چطور شما وقتدار شديد شب شبانه بروى آنجا اين همه راه ليسانس بگيرى وقت دارى پول هم حاضرى بدهى امّا وقتى دعوتت بكنند تو را براى آخرتت براى شيرينى زندگىات براى اين كه فردا نسبت به فرزندانت نبى اكرمصلى الله عليه وآله فرمود كه هيچ كس خداوند را به بزرگتر از گناه جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمىكند خوب تو الان خانوادهات اين مشكل را دارند چرا به فكر آگاهى و رشد و معنويت اينها نيستى اينها از تو مىخواهند به عنوان مرد خانه الان ندهى قيامت از تو خواهند گرفت جوابى هم ندارى بدهى گذشت و رفت بعد دوباره آمد مشكلاتش را مطرح كرد گفتم شما كه حالا اين وقت را گذاشتى براى دانشگاه انصافاً خداوكيلى هفتهاى يك روز بگذاريد براى خودتان چند ساعت نصف روز براى اين كارهايتان بگذاريد هر كارى كرديم باز كسالت و تنبلى كرد بعد يك جا جلسهاى بود در مورد مسايل روحى مطرح شد مثل هيپنوتيزم مثل احضار روح بحث اينجورى شد بعد داشتم به كس ديگرى مىگفتم بله همچين جلساتى هست بنده هم شركت كردم يك همچين كارهايى مىشود كرد چنان با ولع آمد سراغ ما كه حد ندارد آقا اين مجالس را معرفى كن من هم مىخواهم شركت كنم بابا تو اين وقتها را از كجا مىآورى هيپنوتيزم به چه دردت مىخورد تلپاتى به چه درد تو مىخورد احضار روح به چه درد تو مىخورد تو كه وقت نداشتى براى آخرتت نصف روز وقت بگذارى چرا اين قدر وقتدار شدى باز مىفرمايد »كانه ما بنا فى ساقطٌ عنه« مثل اين كه در كارهايى كه دارد تنبلى مىكند كانه اينها اصلاً واجب نيست به آن تنها چيزى كه به او واجب است شكم و زن و شهوت است خانه و نمىدانم ماشين و پست و نهايتاً اگر كار علمى هم كند بگويد ما مثلاً شخصيت فرهنگى هستيم چون امروزه الان متأسفانه اينجورى شده لفظ فرهنگ را به كار ببرى يا هر نوع فعاليتى كه با كتاب و دفتر داشته باشى مىگويند فرهنگى است تأثير هم مىگويند فيلم هم مىگويند فرهنگى شما زبان هم بخوانى مىگويند فرهنگى نهايتاً ديگر يك دانشگاه آزادى يك پيام نورى يك جا شبانه خودش را مشغول كنند و بگويند ما مثلاً فرهنگى هستيم ما اهل علم هستيم امّا اگر چقدر تحصيل درباره آخرتش دارد چقدر مىداند راجع به تربيت و همسر راجع به خودش راجع به همسرش احكام شرعى آقا هيچى اصلاً خيلى گير دارد وضو گير دارد غسل گير دارد خمسش را هنوز نمىتواند حساب كند توى زندگى خودش گير دارد بنده خدا »الجهل يفسد المعاد« كدام جهل »يفسد المعاد« كدام نادانى معاد و آخرت انسان را خراب مىكند و مقابل اين جهل چه آگاهى و علمى است آرزوهاست كه اينجورى مىكند با آدم تمناهاى اين چنينى لذا اين كه در دل را باز كنى هر چه خوشت آمد هر چه جامعه ديكته كرد هر چه پسنديدند مردم هر چه به به و چه چه گفتند وقت گذاشتى برايش بافتى مردم را كردى مرجع تقليد خودت با اين كه سوء حُسن قرآن برايت معرفى مىكند »و لكم فى رسول اللَّه اسوة الحسنه« ببينيد پيغمبر به عنوان يك جوان از يك جوان چه مىخواهد همان جورى همان كار در جاى جاى زندگى در تمام نقاط زندگى چه دستورى به تو دادند همان كار را بكن جامعه بخصوص جامعه شهرى و جامعهاى كه رو به پيشرفت صنعتى باشد و پاى تكنولوژى مطرح باشد چنان انسانها را هول مىكند چنان انسانها را عجول مىكند كه به هيچ وجه فرصت ندارند كم وقتترين مردم مردم شهرها هستند بخصوص شهرهاى پيشرفته و رو به توسعه هميشه عجله و كار دارند هميشه هولند هيچ وقت يك ترمز نمىكنند يا به ديگران نمىگويند بابا صبر كنيد چند لحظه بگذاريد آدم باشم و با خودم فكر كنم راجع به خودم هولم نكنيد ديكته نكنيد تلويزيون را خاموش كنيد هولم نكن راديو را هم ببندد بنشيند يك چند لحظه فكر بكند آخر ما چى هستيم كى هستيم بالاخره ارزش ما به چه هست سعادت ما در گرو چيست چگونه بايد زندگى كنيم هول همه هولند همه عجله دارند از صبح تا شب مىبينى سرعت، عجله، سرعت عجله بعد بگوييد امام رضاعليه السلام فرموده شيعيان ما حتماً روزى مىآيد 50 آيه قرآن بخوانند، 50 آيه قرآن بيست دقيقه! وقت بگذاريم يعنى بيست دقيقه كه مىخواهد بگذارد قرآنش را بخواند هزار و يك جور توضيح دارد كه اين 50 آيه قرآن را نخواند خلاصه قرآنى كه قيامت شكايت مىكند از انسان قرآن كسانى كه توان تدبر در او را ندارند اين گونه معرفى مىكند كه اينها قفل خورده به قلبشان »افلا يتدبرون القرآن اَمْ على قلوب اغفالهم« خوب كتاب قرآن به اين عظمت را قرآن براى كى فرستاده اين خوراك كى هست اين قرآن براى آيت الهى است توى حوزههاى علميه و حجرهها يا براى انسان است كتاب الناس است خوب خود ما حالا ببينيم چقدر با قرآن اُنس داريم چقدر مىفهميم از آن، اصلاً آيههايش را بلد هستيم قرائت بلد هستيم. چقدر حفظ كرديم چقدر معنى آن را مىدانيم. چقدر وقت مىگذاريم برايش وقتى مىآييم براى اينها وقت بگذاريم نمىرسيم آقا بيا بنشين ادبيات عرب را ياد بگير براى آخرت خودت براى اين كه بهتر بتوانى غذا بخورى غذاهاى عالى هست كه تو تا نتوانى زبان آن غذا را به دست آورى تا معده پاكى براى هضم آن غذا پيدا نكنى نمىتوانى آن غذا را بخورى اين صحيفه سجاديه آن دعاهاى عالى اهل بيتعليهم السلام اينها خوراك انسان است قرآن خوراك انسان است ما نمىتوانيم چون سنخيت نداريم با آن با همش غذاهاى پست مىخوريم بعضى وقتها مىافتيم به اشغال فورى اصلاً غذاهاى پست هيچى مىافتيم به اشغال فورى بعد مىبيند كه وقت ندارد همين كسى كه وقت ندارد ادبيات عرب را ياد بگيرد مىبيند كه اسم نوشته انگليسى حالا تو انگليسى مىخواهى چه كار بعد مثلاً به كارت چه ربطى پيدا مىكند براى آينده چه ديدگاهى دارى براى يادگيرى انگليسى مىبينى كه معلوم نيست كه چه كاربردى دارد و مىخواهد چه كار بكند الان شما بياييد كلاسهاى زبان ما را نگاه بكنيد بچه يك ساله مادرش را بلند مىكند صبح بيايد اينجا كلاس انگليسى بنشيند زبان بخواند شش ساله هر جورى شده با پاى لخت و موهاى معلوم و روسرى كج و ماوج به فكر اين نيست فقط كلاس زبانش ترك نشد پول هم مىدهد مرتباً بچه را هم مىآورد اگر مسافرت هم به تورش بخورد نمىروند كه بچه خدايى ناكرده از زبان نيافتد ولى جلسات قرآن كه مىگذارى مثلاً بچه را مىخواهند بگذارند كلاس قرآن يعنى مىبينى يك دفعه سه هفته غيبش زد كجا بودى مسافرت بودم فلان جا بودم بالاخره توى اين سه ماه بچه يكى و نصفى جلسه حاضر شده آمده بقيهاش هم هيچى اين ديدگاه ما هست به خودمان ديدگاههاى خودمان به بچههايمان به دنيا باعث مىشود اين نوع اعمال هم ظهور پيدا كند از ما اين نقش عمل چند تا روايت عرض مىكنم خدمتتان و اين بحث را خاتمه مىدهم امشب،... )نوار قطع شد(
از حضرت اميرعليه السلام است »انى محارب عملى و منتظر عجلى« من محارب هستم محارب يعنى جنگ كننده من مىجنگم با آرزوهايم و منتظر اجلم هستم دو تا نكته و ظرافت توى كلام كوتاه است يكى اين كه محارب هستم محارب عملى نمىگويد من عمل ندارم مىگويد محارب عملى به هر حال مىخواهد بگويد كه عمل سراغ هر كسى مىآيد و هيچ كس از تير عمل مصون نيست فقط بايد با آن جنگيد يعنى راهش نداد توى دل، دل را هر جايى نمىشود دل رفتن يعنى تمام شخصيت رفتن يعنى عمر رفتن محارب يعنى مقاومت جنگ يعنى مقاومت، ترس دارد نقشه دارد زخمى شدن دارد يك جا آرزويت است جنگ كنى ضربه هم حتّى مىخورى يعنى توى اين قضيه انسان زد و خورد دارد جنگ است ديگر جنگ كه تويش حلوا خير نمىكنند محارب عملى يعنى من مىجنگم با اين قضيه يعنى اگر بخواهد حال مبارزه نداشته باشى حالا دل را ول كردى به امان خدا مقاومت نكنى در مقابل چيزهايى كه مىآيد توى دلت مىبردت ديگر ماندنى نيستى و منتظر اجلى اجل را به عنوان پيشانى ذكر مىكند حضرت يعنى آنچه كه پشتيبانى مىكند از من در مقابل عملم ياد مرگ و انتظار مرگ است به اين بايد فكر بكنى يكى از چيزهايى كه خيلى متعادل مىكند انسان توجه به عمر كوتاه توجه به محدوديت عمر عرض كردم انسان در دنيا ماهيت جنين دارد يعنى اولاً بايد خودش را براى يك شرايط زيستى ثابت بعد از مرگ آماده كند كه آن شرايط زيستى روح خاصى را مىطلبد اين روح را بايد تحصيل بكند »يوم لا ينفع و لا بنون الا من اتلا به قلب سليم« و آن سلامت روحى است ثانياً وقتش هم محدود است يعنى 1) هدف مشخص بود كه بايد تحصيل بكنيم راهش مشخص امّا وقتش محدود است بايد از اين وقت محدود استفاده كنيم توجه به آن نكته چه كار مىكند توجه به آن نكته انسان را آرام مىكند باعث مىشود يك هوسبازى نكند شما داريد مىرويد مشهد در بين راه خيلى چيزها ممكن است باغ وحش، شهرستانى، قهوهخانهاى خيلى چيزهاى زيبا باشد ديدنى امّا مىدانى بايد بروى آنجا و وقتت كم است در طول مسير به خيلى چيزها دل نمىدهى خيلى چيزهاى جالبى هم هست امّا دل نمىدهى چون توجه به استعدادت دارى و محدوديت خودت دارى با هم اگر از توى شهر مىرويم هر چلوكبابى هر غذاخورى با هر قيمتى مگر مىرويم آنجا چرا نمىرويم براى اين كه ارزيابى مىكنيم توانمان را ارزيابى مىكنيم و مىبينيم نمىتوانيم اينجا با ما سازگارى ندارد من امروز روز اول است بروم اينجا يك غذا بخورم بايد هزار يا هزار و پانصد پياده بشوم همهاش من تا آخر برج سه هزار تومان دارم اول برج قرار باشد من بروم يك غذا بخورم هزار و پانصد پياده بشوم نمىشود كه همچين رستورانى كسى پا نمىگذارد رستورانى كه براى قاشق و چنگالش هم پول مىگيرند از آدم پول تزئينات و لباسى كه تن گارسونش است از همه چيز پول مىگيرند اينجورى است ديگر كسى آنجا نمىرود ما هم مىرويم توى مثلاً يكى از همين قهوهخانههاى معمولى خيلى ولخرجى بكنيم يك ديزى مىخوريم كه الان ديگر غذاى اعيانى شده گوجه تخم مرغى تازه ديزى هم كه مىخواهيم بخوريم دو نفرى مىخوريم يعنى يك دانه مىگيريم دو نفرى مىخوريم نمىرود آدم اين كار را بكند »العمل حجابُ العجل« آرزو حجاب است براى مرگ يعنى هى مرگ را به تأخير مىاندازد آرزو آدم فكر مىكند حالا كه آرزو دارد نمىميرد مثلاً يا حالا كه آرزو دارد نبايد بميرد لذا باور هم نمىكند لذا هميشه اين مرگ را دير مىبيند فكر مىكند حالا يك مقدار خيلى بازى خيلى زيادى فرصت دارد حالا آرام آرام يك وقتى را اين ور بازى كند يك دو سه سالى بازى كند يك بار اين معشوق را امتحان كند يك بار آن معشوق را فكر مىكند حالا خيلى وقت دارد بعد يك دفعه مىبيند كه تمام شد توى صراط خيلى بايد دقت كنيد بهترين راه اين است كه انسان با اين بزرگها پيرها يك ذره معاشرت داشته باشد خوب است ارزش دارد پاى تجارب و صحبتهايشان و درد دلشان بنشيند بگويد بابا تو آرزو مىكردى چقدر آرزو داشتى چه آرزوهايى داشتى الان چه فكر مىكنى درباره گذشتهات هيچ كس نيست حسرت گذشتهاش را نخورد هر كس مىگويد كاش من ده سال جوانتر بودم كاشكى پنج سال ديگر عمر داشتم مىدانستم چه كار كنم اگر يك ذره نشاط داشتم مىدانستم چه كار كنم اگر يك ذره سلامتى كه پنج سال پيش داشتم الان مىدانستم كه چه كار كنم خيلى همه همين را مىگويند استثنا هم ندارد اين را خيلى عقب مىاندازد چشم عبرت بين انسان را هم كور مىكند يعنى مىبيند همسايه بغلىاش مثل آن بوده و امتيازاتى هم داشته و اتفاقاً بالاتر از آن هم بوده اگر اتفاقاً به فرض يك دانه بچه محصل ديپلمه هستم آن مثلاً دكتر بوده سال آخرش بوده ديگر حسابى خودش را آماده كرده براى آقا دكترى است و پولى و مطبى و حالا ديگر يواش يواش نون در روغن است خيلى برنامههاى ديگرى دارد بعد مىبينم كه نه تمام شد آقا دكتر با موتورى چيزى تصادف كرده يك ابديتى يك آرزو ابدى تمام شد انسان براى خودش تا يك ابديت آرزو دارد يك دنيا تمام شد مىكندش در خاك شوخى كه نيست كردن در خاك ما حالا داريم يك چيزى مىگوييم داريم يك نفر را دفن مىكنيم حواسمان باشد كه داريم يك دنيا را دفن مىكنيم موجود نامحدود و با آمال و آرزوهاى نامحدود را داريم دفن مىكنيم چه بسا آمال و آرزوهايش از ما خيلى بزرگتر و بيشتر بود امّا اين است ديگر دفن كردند و تمام شد و رفت پى كارش اين خيلى مهم است كه توجه بكنيم به اين مسئله اين موعظه به درد پيرمردها نمىخورد عمر پيرمرد تمام شده به درد جوان مىخورد كه از اول زندگى خودش را تنظيم كند و بداند توى دنيا چه چيزهايى خوب است و بايد به دنبال چه چيزهايى از امور دنيايى برود و براى آخرتش چه چيزهايى بايد ذخيره كند در دنيا چه چيزهايى بد است وقت نبايد برايش بگذارد دقت داشته باشيد به اين مسئله »انَّ المرءَ مشرف على عمله فيقتمهوا« حضور عجلهِ علىعليه السلام مىفرمايد بعضى از افراد مىآيند مشرف به آرزويشان مىشوند يعنى يك عمر دورخيز كردند نزديك است كه برسد مىبيند كه اِ پاره شد مثل اين كه از ته چاه مىآمد بالا لب چاه كه مىرسد قيچى مىخورد مىافتد پايين همين طور است در روايت داريم بعضى از اين جهنمىها سالها تلاش مىكنند از قعر جهنم خودشان را برسانند به بالاى دره وقتى آن بالاها مىرسند مىفرمايند ملائكه عذب تنها كارى كه مىكنند يك لگد مىزنند مىرود جاى چند سال پيشش اينطورى است حالا شما مىخواهيد سرگذشت بزرگان را مىخواهيد مطالعه كنيد برويد ببينيد شاهى كه در مملكت مردخان بوده قبل از آنها چقدر آرزوها داشتند كشورهاى ديگر اين آقاى رئيس جمهور تركيه چه تلاشهايى كرد اگر سيرش را كسى مطالعه كرده باشد خيلى جالب است قضيه زد زد حالا هر كارى كه از دست بيايد رساند خودش را به رياست جمهورى چند ماه نگذشت كه سكته كرد و مُرد تازه براى خودش برنامهها داشت تمام شد اين از همان رئيس جمهورها و پادشاهان كه داريم مىبينيم جوانها هم كه زياد داريد مىبينيد اينجورى است درس مىخواند هشت سال نُه سال بهرهبردارى تمام مىشود شب عروسى روزنامه مىخوانى زمستانها بيشتر اين قضيه است لذا شب عروسى عروس و داماد گاز گرفتگى خفهشان كرده مردند چقدر براى خودشان برنامه داشتند اين كه آدم يك چيزى را آماده بكند يعنى نترسد از مرگ اگر گفتند آقا يك هفته بيست روز يك سال ديگر مىميرى تزلزلى برايش پيش نيايد مىگويد به هر حال كارى بوده تا حالا كرديم ديگر خدايا خلاصه ظاهر و باطن خوب و بد بپذير ديگر »لَوْ ظَهَرَتِ العاجال افتخرت العامال« از علىعليه السلام: آن موقع كه عجلها ظاهر مىشوند آرزوها مفتزح مىشوند يعنى همه رنگ مىبازند حالا من يك سوال از شما بكنم هر كدام از ما برنامهاى براى آينده داريم اگر نگويند فردا، نگويند يك هفته دو هفته ديگر بگويند دو سال ديگر شما مىميرى دو سال ديگر مردى ببين چقدر نظام ارزشى ما زير و رو مىشد چقدر كارها را ترك مىكنيم فكر كنيد همين دو سال، دو سال هم معلوم نيست ما زندگى كنيم حالا مىگوييم دو سال بياييم فكر بكنيم نسبت به اين مسئله ببينيم آيا ما واقعاً به خودمان اين اجازه را مىدهيم كه دنبال هر كارى برويم وقت روى هر چيزى بگذاريم از چشممان از گوشمان از استعدادمان همين جورى مصرفش بكنيم حالا هر جورى نمىكنيد ديگر يك نفر اگر هست توى اين مجلس به من بگويد آقا اگر من دو سال به پايان عمرم هست هيچ تغييرى در برنامههايم نمىدهم اگر حقيقتاً واقعاً كسى هست بگويد افتزاح مىشود رنگ مىبازد آن آرزوهايى كه ما داريم اين و آن بزرگى خودشان را از دست مىدهند معشوقها همه رنگ مىبازند خيلى هم بد چيزى است من خودم يك بار خواب ديدم كه مُردم بعد گذاشتنم توى قبر وقتى تشييع كردند حالا بماند گذاشتنم توى قبر آن لحظه كه مىگذاشتنم توى قبر چنان درد و حزنى به من روى آرود كه حد ندارد هنوز هم آن ضائقه من تلخ است از آن موضوع و آن چيزى بود كه وقتى گذاشتنم آن تو ديدم كه خيلى ارتباطات بىفايده بوده و دارم دست خالى مىروم شديد احساس فقر مىكردم و اين احساس فقر خيلى رنج مىداد من را اگر كسى بخواهد خودش را ببيند نمىخواهد خواب ببيند شما چند لحظه توى قبرستان بياييد بنشينيد يا بخوابيد توى قبر بعد ببينيد كه آن چيزهايى كه ما به آن دل بستيم واقعاً باطن خوب و قشنگى ندارد كه هى ما شبها خواب معشوقهايمان را مىبينيم و روزها هم به آن فكر مىكنيم واقعاً اينجورى نيست بهترين موعظهگر است ياد مرگ آنجا مىشويم استاد اخلاق نيازى نيست كسى ما را موعظه بكند درس اخلاق همان جا توى قبر چند لحظه بنشين قلم و كاغذ بردار و بنويس راجع به معشوقت بنويس مىبينى مىشود كتاب اخلاق هيچى از اين بهتر نيست بعد بيا مطالعه كن بعد مىفرمايد »اقرب الشىء العجل اَبْعَدُ الشى العمل« نزديكترين چيزها مرگ است و دورترين چيزها آرزو است يك بحث ظريف معنوى است نمىدانم برسم بگويم يا نه حالا من يك حديث معنوى بگويم نمىدانم چقدر فرصت داريم خيلى هم زيباست بگذاريد براى جلسه ديگر اين حديث را بخوانم خاتمه مىدهم به جلسه اين مطلب كه براى جلسه آينده گذاشته مىشود اين است كه ارتباط انسان با خداست انسان وقتى خدا را فرامووش مىكند و معشوقهاى ديگر را ترجيح مىدهد خداوند چگونه برخورد مىكند با انسان اين چگونه مىشود بگذاريم براى جلسه بعد امّا آخرين روايت »ما اَكالَ عبدٌ العمل الاعصاءَ العَمل« مىفرمايد هيچ بندهاى آرزوهايش را طول نمىدهد مگر اين كه در عمل بدكردار مىشود يعنى وقتى معشوقات دور هستند آرزوهايت زياد هستند بحث آرزو اين بود كه اصلاً چه شد ما به اين رسيديم ما داشتيم اين جمله شهيد مطهرى را تفسير مىكرديم در بحث سعادت كه مرحوم مطهرى فرموده بود كه بايد سطح آرزو را بالا برد يعنى از طول و عرض آرزو بايد كاست و بر ارتفاع آن بايد افزود بحث اين بود كه كشيده شديم به اين چرا آرزوهايى كه طول و عرضشان زياد هستند انسان را پايين نگه مىدارد وقتى ما طول و عرض و دامنه را كم كرديم چه مىشود انسان ارتفاع زياد مىشود مىرود بالا بحث اين بود كه كشيده شديم به اينجا مىفرمايد هر وقت بندهاى آرزوهايى را طول مىدهد يعنى پخش مىكند معشوقات زيادى دارد اين بدكردار و بدعمل مىشود آلوده مىشود گناه مىكند اين به هر حال توى ادبيات ما به انحاى مختلف ذكر شده در ضربالمثلها درد استانها كه مثلاً فلان تاجرى كه در تجارتش بد عمل مىكرد شب خواب ديد كه مرده و قيامت شده و حسابرسى مىكنند بعد كه از خواب بلند مىشود اصلاح مىكند خودش را مىرود حلاليت مىخواهد چنين و چنان مىكند حتّى فيلمى هم بر اساس آن ساختند فيلم توبه نستوح حتماً ديديد يك شب هم ما سال گذشته براى دوستان گذاشتيم اينجا حالا خود ما همين جورى باشيم وقتى هى طولانى هست و ما هى فكر مىكنيم كه حالا يك نود سالى هم زنده هستيم توجهى به درستى كارمان نمىكنيم به نقش داشتن خدا، حلال و حرام بودن توجه زياد نداريم امّا به محضى كه با يك حادثه يك تلنگر يك اتفاق يا خواب يا هر چيز ديگرى مختصر تنبه و آگاهى حاصل مىشود مىبينى كه طرف دقت مىكند كه حرام باشد اين يا حلال باشد دقيق عمل مىكند اين كه ما بىخيال و بىدر و پيكر و كيلويى عمل مىكنيم هيچ مراقبه و محاسبه و دقتى نيست در عملمان اين است كه فكر مىكنيم كه حالا حالاها هستيم و فرصت هم هست داريم كه يكى از ترفندهاى شيطان لعين و خبيث همين است كه هى به انسان مىگويد كه تو فرصت دارى وقت توبه و عبادت دارى وقت استغفار و جبران دارى بگذار حالا بعداً حالا جوانى كارهايت را راست و ريس بكن حيف است حالا همه دارند استفاده مىكنند تو عقت نمانى يك دفعه نكردى سرت كلاه مىرود بدو ببين همه دارند مىدوند عقت نيافتى هى عقب مىاندازد يك حديث تكان دهنده و دردناك از نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد »انّ اكثر صياح اهل النار من التسبيح« بيشترين گريه جهنمىها در جهنم صياح از جمله صيحه است صيحه يعنى چه طرف صيحه زد يعنى فرياد داد از ته دل نعره بيشترين صيحه جهنمىها به خاطر معلول امروز و فردا كردنشان در دنيا است يعنى هى امروز و فردا مىكردند يك روز ديگر درستش مىكنيم فردا حالا يك روز ديگر بگذار اين ترم رد بشود كنكور را هم بدهم فلان چيز هم بشود بعد از عروسى بعد از سربازى بعد از فلان. علىعليه السلام فرمود: »الاَمَلُ لا غايت لَهُ« امل پايان ندارد ما يك سره اول مىآيد سراغمان و ما هى يك سره امروز و فردا مىكنيم مىگويد بيشترين ناله جهنمىها به خاطر امروز و فردا كردنهايشان است يك دفعه مرگ آمد سراغش يك شعرى است منتسب به حضرت علىعليه السلام است:
يا من به دنيا الشتغل قد غرهُ طول الاصل
الموت ياتى بقتةً
اى كسى كه به دنيا مشغول هستى و طول آرزوها مشغولت كرده مرگ ناگهانى مىرسد و مرگ صندوق عمل است يعنى آنجاست كه معلوم مىشود تو چه كردى و چه كاره بودى ما اين طور موعظه را در جوانى به آن احتياج داريم و بايد با آن ارتباط برقرار كنيم ضمن اين كه آرزوهايمان را از دست نمىدهيم با دنيا دشمن نمىشويم از حالت طبيعى خارج نمىشويم در روايت دارم هر كس در كارهاى دنيايىاش تنبل و كسل است در كارهاى آخرتيش كِسلتر است هيچ وقت دنيا در كارهايى كه واجب شده به شما تنبلى نكنيد توشها درستان، مسكنتان، تحصيلات، ازدواجتان، شغلتان، صنعتتان توى اين قضايا جدى باشيد امّا درست هم برخورد كنيد كوتاهى و تنبلى در امور دنيايى در آخرت تنبلتر است امّا توجه بكنيم كه درست هم برويم دنبال دنيا و با آرزوها درست درخورد كنيم توجه به اين مسئله اجل داشته باشيم خيلى مهم است هر مقدار كه مرگ را عقب مىاندازيم بدكردارتر، زشت عمل خواهيم كرد توجه بكنيد.
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته