جلسه 102 - آموزش دین
شماره جلسه
102
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 102 - آموزش دین

سعادت و شقاوت

جلسه گذشته در مورد انواع لذتها خدمتتان عرض كرديم و وعده كرديم كه يك قسمتى از نمط هشتم اشارات مرحوم شيخ الرئيس بوعلى سيناقدس سره را كه درباره انواع لذات و برترى بعضى از آنها نسبت به بعضى ديگر است عرض كنيم خدمتتان نمط هشتم است نمط هشتم در سرور و سعادت فصل اولش بابى را باز كردند به نام وهم و تنبيه كه من براى اين كه در وقت صرفه‏جويى بشود عربى آن را نمى‏خوانم همان ترجمه فارسى اين قسمت را خدمتتان عرض مى‏كنم در آغاز مى‏فرمايد كه همانا به اذهان مردم عوام عوام الناس روى اين كلمه دقت بفرماييد اين مطلب پيشى مى‏گيرد پيشى مى‏گيرد يعنى زودتر مى‏افتد در ذهنشان و جا مى‏افتد به عنوان يك اقتصاد قبولش مى‏كند كه لذات عالى و قوى كه لذات حسى هستند عاليترين و قوى‏ترين لذات لذات حسى هستند و غير از اين لذات حسى ضعيف هستند و كلها خيالات اينها يك خيالاتى هست كه غير حقيقت اينها حقيقتى نيست خيال است فكر مى‏كند طرف مثلاً در غير از لذات حسى مثل خوردن، خوابيدن، شهوت جنسى در غير از اين موارد فكر مى‏كنند خيال‏بافى مى‏كنند كه همچين لذاتى هست اما واقعاً لذات همين لذات هسى هست بعد مى‏فرمايد كه گاهى وقتها ممكن است كه بعضى از افراد را ما آگاهشان بكنيم و بهشان بفهمانيم به همين افرادى كه اين چنين خيال مى‏كنند بفهمانيم اين نكته خيلى مهم است بعضى از اين افراد امكان دارد عوام الناس كه اينجورى فكر مى‏كنند بعضى‏هاشان يك قدرت تشخيصى هم دارند آنقدر عقل در كله‏شان است اينقدر قوه تشخيص دارند كه با آنها حرف زد و آنها را مخاطب قرار داد شايد بعضى‏هايشان را بشود متوجه كرد كه چه كه به اينها بگوييم كه آيا آن چيزهايى كه كه شما فكر مى‏كنيد از قبيل لذتهاى جنسى، خوردنيها و چيزهايى مانند اين فقط همين لذتها لذتهاى نهايى است بهترين لذتها است لذيذترين فقط همينها است مى‏توانيد اينها را آگاه كرد و از آنها سوال كرد كه آيا اينطورى است مگر نه اين است كه لذيذترين چيزى كه شما آن را مى‏ستاييد خوشى‏هاى جنسى و خوردنى‏ها و چيزهاى همانند آن است مگر اينجورى نيست با اين كه شما مى‏دانيد كسى كه بتواند بر ديگرى غلبه نمايد گرچه در يك چيزى ارزش مانند شطرنج و نرد باشد چه بسا خوراكى و خوش جنسى به وى عرضه مى‏شود و او در برابر پيروزى كه از يك لذت وهمى به دست مى‏آورد آن را رها ساخته و كنارش مى‏گذارد مى‏گويد اگر شما مى‏گوييد لذت جنسى و خورد و خوراك و اينها بالاترين لذتها هستند چرا بعضى‏ها در اين مسابقات ورزشى و مسابقات مختلف مى‏افتند حاضر هستند براى غلبه و براى اين كه موفق بشوند از استفاده از لذتها چشم بپوشند مثلاً بازى شطرنج هست در بازى شطرنج نشسته مشغول مهره‏ها هست كدام مهره را تكان بدهد الان مهره اصلى‏اش نخورد بتواند زودتر حريف را با كمترين حركات ضربه‏اش بكند ماتش بكند به قول معروف آب ميوه بگذارند جلويش و بهترين غذاها دعوتش كنند مى‏بينى نمى‏خورد آن موقع تمام حواس او سر اين است كه اين شطرنج را ببرد خيلى برايش مهم است مسابقات ورزشى را ديده‏ايد شما الان بيشتر سراغ داريد تا قديمى‏ها، كه مثلاً براى يك بازى براى همين بازى شطرنج چند ماه جلوتر اين بازى‏ها كه هست آماده مى‏شوند طرف مى‏بينى چه رژيم‏هاى غذايى مى‏گيرد كه مثلاً محدوديت‏هاى خاصى درست مى‏كند براى خودش كه مثلاً در اين بازى شطرنج ببرد در دوچرخه‏سوارى ببرد در بازى فوتبال ببرد مسابقات فوتبال دارد مثلاً رژيم خاصى مى‏گيرد مسابقات كشتى دارد رژيم غذايى خاصى مى‏گيرد اصلاً طرف اين چيزها نمى‏رود تمام همّ و غمش اين است در مسابقات موفق باشد نه سراغ لذت جنسى مى‏رود نه سراغ خورد و خوراك درست و حسابى مى‏رود تمام همّ و غمش اين است كه يك ماه ديگر مسابقه هست تيم ما ببرد و من اگر بازى فردى است ببرم و قهرمان بشوم اين برايش خيلى مهم است حتى اگر شكست هم بخورد در آن مسابقات مى‏بينى كه تا چند وقت غذا نمى‏تواند بخورد از ناراحتى كه من در فلان مسابقه شكست خوردم امر وهمى است شكست يك مسئله وهمى است يعنى در ذهن خودش مى‏گويد من شكست خوردم حالا چى شده شكست خورده مثلاً سر و ته قضيه را جمع كنيم مى‏بينيم چى است شكست خورده مثلاً در يك مسابقه شطرنج شكست خورده حالا آسمان به زمين نيامده كه در اين مسابقه ما نبرديم براى او خيلى اهميت دارد كه در اين مسابقه شكست خوردم اول نشدم مثلاً دوم شدم يا سوم شدم يا مثلاً رتبه‏اى به دست نياوردم يا مثلاً در فلان مسابقه تيم ما باخت مى‏بينى كه اين مسئله وهمى آن قدر بزرگ مى‏شود پيروزى آن به قدرى بزرگ مى‏شود كه غلبه مى‏كند به لذت‏هاى حسى و شكستش به قدرى سخت است كه به فقدان لذت حسى و رنج‏هاى حسى غلبه مى‏كند الان اينطورى است مثلاً طرف در فلان مسابقه نبردند يك موقع مى‏بينى سكته مى‏كند ما در همين مسابقات گزارشش را بخوانيد در جمهورى ببينيد كه چند نفر سكته كردند پاى تلويزيون يا در خود استاديوم مثلاً سكته كردند هيجان به قدرى به آنها دست داده بود كه سكته كردند يا از خوشحالى مثلاً به قدرى به آنها دست داده بود كه سكته كردند از خوشحالى مثلاً ما كسانى را سراغ داريم كه در اين جام جهانى گذشته كه تيم خودشان هم نبود تيم يك كشور ديگر بوده كه تيم ديگرى را زده او از خوشحالى سكته كرده مرده حالا اگر بگوييم يك آبميوه يا ساندويچ يا زن زيبا مثلاً پيشنهاد مى‏كردند از خوشحالى كه نمى‏مرد كه، ولى مى‏بينى از خوشحالى مرده يا تيمشان شكست خورده فلان دروازه‏بان رفته خودش را كشته يا دار زده جوان تحصيل كرده دانشجو كه كلى آرزو دارد استعداد هم دارد عرضه هم دارد براى آينده‏اش، درس دارد مى‏خواند در دانشگاه تيم‏شان شكست خورده همانجا در خانه خودش را حلقه‏آويز كرده كشته خوب اين معلوم است كه امر وهمى غلبه‏اش بر امر حسى بيشتر است امر خيالى غلبه‏اش بر امر حسى بيشتر است اين كار را مى‏كند و گاهى خوردنى و خوشى جنسى در حضور اطرافيان به شخص سالمى كه خواهان پاكدامنى و رياست است پيشنهاد مى‏شود ولى او به واسطه مراعات جاه و مقام خود از آن دست برمى‏دارد پس به ناچار بايد مراعات جاه و مقام در پيش وى مقدم‏تر و لذيذتر از خوردنى و خوشى جنسى باشد افراد بزرگ كه جاه طلب هستند يا نه پاكدامن است شما به يك فرد پاكدامن پيشنهاد خوراكى بكن حالا به ذلت بخواهد بخورد زير بار نمى‏رود رعايت مى‏كند شرمشان مى‏آيد مثلاً دست درازى كنند كسى كه پاكدامن است شرمش مى‏آيد كه خودش را به آلودگى جنسى آلوده كنند برايش حفظ پاكدامنى خيلى مهم‏تر است كه خودش را با يك لذت جنسى عوض بكند خودش را آلوده بكند خيلى برايش مهم است پس معلوم است غلبه آن پاكدامنى روح پاكدامنى غلبه‏اش بر لذت جنسى غلبه دارد كه اين جلو نمى‏رود يا حيا مى‏كند مثلاً حالا اين پاكدامنى را اگر يك امر مذهبى و الهى نگيريم بعضى‏ها شدت حيائشان زياد است شدت حيا به قدرى است كه اگر نياز هم داشته باشد پا جلو نمى‏گذارد چه در امر خوردنى و چه در امور جنسى يا يك نفر نه، ممكن است حيا هم نداشته باشد پاكدامن هم نباشد خيلى هم اتفاقاً آدم بدى باشد آدم آلوده‏اى باشد اما در جلوى اعوان و انصارش رعايت مى‏كند براى چه براى اين كه شخصيتش خورد نشود به قول امروزى‏ها پرستيژ را در جمع حفظ مى‏كند كارهاى سبك نمى‏كند كه خورد نشود موقعيتش در مقابل اطرافيان به هم نخورد همين شخص اگر وقتى تنها بشود مى‏بينى كه خيلى كارهاى كثيف ديگر ممكن است انجام بدهد مثلاً شاه را اگر يادتان باشد لعنة اللَّه عليه بقيه دربارى‏ها اگر نگاهشان مى‏كردى خيلى مرتب مى‏نشينند سر سفره بعد قشنگ دستمال به گردنشان مى‏بندند كه غذا مثلاً نيفتد روى لباسشان چنگال را به طرز خاصى دستشان مى‏گيرند مثلاً قاشق را به طريق خاصى دستشان مى‏گيرند طريقه بريدن غذا مثلاً جدا كردن گوشت گذاشتند در دهانشان بعد دو دقيقه غذا مى‏خورند بعد مى‏گذارند كنار، بيچاره‏ها گرسنه‏شان هست بعضى‏ها براى اين كه اين اداها را در بياورند در رستورانهاى بالاى شهر بعضى وقت‏ها پيدا مى‏شود مثلاً مى‏رود سيصد تومان مى‏دهد يك پُرس غذا پانصد تومان بعضى وقت‏ها غذاهاى خيلى گران بعد ادا درمى‏آورند مثلاً تشنه‏اش هست آب ميوه گرفته براى اين كه به پرستيژ او برنخورد مى‏بينى كه يك سوم ليوان را ته آن مى‏گذارد گرسنه‏اش است و از گرسنگى دل پيچه گرفته مى‏بينى يك مقدار از كبابش را مى‏گذارد يك مقدار از برنجش را مى‏گذارد يك مقدار از سوپش را مى‏گذارد كنار كه مُد است اين براى اين كه پرستيژ را حفظ بكند پس حفظ بكند پس حفظ پرستيژ و حفظ مسئله وهمى براى او ارزشش بيشتر از اين خوراكى است اگر بخورد مى‏گويد اى بابا مخصوصاً اگر دور و برى‏هايش آدم‏هاى اطفارى باشند اين بيچاره رويش نمى‏شود بخورد مى‏گويند اگر ما بخوريم مى‏گويند عجب آدم بى‏پرستيژى است غذا را مثلاً همه‏اش را خورد آن هم بيچاره مجبور بود براى اين كه رعايت كند اين قضيه را يك مقدار از غذايش را نگه دارد بعد بگذارد كنار كه ما مثلاً كم‏خور هستيم يا متمدن هستيم آب ميوه را همه‏اش را نمى‏خوريم، بعد حالا اين اگر در خانه‏شان بود اينجورى مى‏كرد با اين كباب، پشقابش را هم مى‏خورد با آب ميوه اينجورى مى‏كرد، سه تا چهار تا ليوان ديگر هم به او مى‏دادى مى‏خورد آنجا رعايت پرستيژ در اجتماع مى‏كند، شاه و اعوان و انصارش و بقيه هم همينطور، وقتى تنها مى‏شدند دو به اين چنگ و دو به آن چنگ و دو به دندان، خلاصه مى‏ديدى كه خبرى از آن پرستيژها نبود خبرى از رعايت آنجور مسايل نبود براى اين كه در فيلم دارند از آنها فيلم مى‏گيرند رعايت مى‏كنند اين وضعيت است يا مثلاً معمول نيست فرضاً اگر آدم شيطانى باشد يك ذره به اصطلاح اذيت بخواهد بكند يك مقدار بى‏نظم باشد بى‏نظمى خودش را مى‏كند تا يكجا دوربين فيلم‏بردارى باشد و فيلم‏بردارى بكنند مى‏بينى چقدر آرام و راحت مى‏نشيند ساكت انگار كه اين چقدر مظلوم بنده خدا، مى‏ترسد از شأنش كم بشود فيلمش را فردا ببينند مثلاً بد بشود پس رعايت اين مسايل از لذت جنسى و حسى بالاتر است اگر بالاتر نبود طرف مى‏گفت بى‏خيالش فيلم‏بردارى مى‏كنند كه بكنند يا مثلاً او را مى‏بينند يا نمى‏بينند براى او فرقى نمى‏كرد خوششان بيايد نه آقا آنها اطفارى هستند نصف غذايشان را مى‏گذارند ما مى‏خوريم ما تازه غذاى آنها را مى‏خوريم مى‏گوييم ته پشقاب را بده ما هر چه هست بخوريم آنجا اين حرفها نيست در جمع دوستان كه اينجورى نيست جمع دوستان كه افراد خوب همديگر را مى‏شناسند هيچ كس نمى‏تواند براى ديگرى بازى دربياورد مثلاً در ميان چند نفر كه بيست سال با هم رفاقت كرده‏اند يكى بخواهد بازى دربياورد مثلاً بخواهد آبميوه‏اش را نخورد نوشابه‏اش را نخورد غذايش را نخورد بقيه مى‏گويند بده به ما خودمان مى‏خوريم مى‏كشد جلو مى‏خورد آنجا از دست همديگر مى‏قاپند آنجا از غذاى همديگر كِش مى‏روند چون آنجا ديگر همه برملا هستند براى يكديگر، آنجا ديگر اين مسايل را رعايت نمى‏كنند مثال ديگرى كه مرحوم شيخ مى‏زند مى‏فرمايد هرگاه بر مدان بخشنده و بزرگوار لذت يك بخشش پيش آيد آن را بر لذتهاى حيوانى رجحان مى‏دهد همان لذتى كه مورد توجه مردم واقع شده و در آن ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند در حالى كه به سوى انعام و بخشش مى‏شتابند افراد كريم اينطورى هستند على‏عليه السلام مى‏فرمايد كه افراد كريم از اطعام لذت مى‏برند اطعام يعنى چه يعنى طعام دان خوراندن به ديگران ولى افراد پست و لعين از طعام لذت مى‏برند بعضى‏ها از خوردن لذت مى‏برند ولى بعضى‏ها از خوراندن لذت مى‏برند لذتشان اين است كه ديگران را سير مى‏كنند ديگران به لذتى برسانند مى‏فرمايد اينها را عرضه مى‏كنند به افراد كريم و بخشنده آنها ترجيح مى‏دهند به لذتهاى حيوانى و به ديگران مى‏خورانند حاتم طاعى مسلمان هم نيست مى‏بينى اين چنين است شخصيت كريمانه‏اى دارد دوست دارد به ديگران بدهد به ديگران بخوراند مادر ديده‏ايد حالتش چه جورى است افراد كريم اين چنين هستند دوست دارند به ديگران بخورانند تا اين كه خودشان بخورند آن لذت خوراندن به ديگران در نزد آنها بالاتر از لذت خوردن خودشان است و ديگران را به خودشان ترجيح مى‏دهند ديگران را مقدم مى‏دارند بر خودشان بخشش كردن عطا كردن بعضى وقتها اين آدم را راحت مى‏كند قطعاً براى شما هم پيش آمده به هرحال لحظاتى يا دورانى به يك چيزى احتياج داشتيد و داريد به كسى خودتان از اين كار لذت برويد اشباعتان كرده ارضايتان كرده تا اين كه خودتان استفاده بكنيد و برعكس هر وقت خودتان استفاده كرديد و ديگران را محرم كرديد در درون احساس شكست كرديد احساس كرديد كه اى كاش اين كار را نمى‏كرديد كاش اين خودخوارى را نمى‏كرديد پيش مى‏آيد ديگر اين چنين يادمان نمى‏رود بچه‏هاى جبهه را كه آبشان را نگه مى‏داشتند خودشان نمى‏خوردند من سراغ داشتم بچه‏هايى را كه آب قمقمه خودشان را نمى‏خوردند نگه مى‏داشتند كه اگر يك كسى از برادرها مثلاً در راه به عطش افتاد به سختى افتاد به خورد او بدهند مى‏ديدم كسانى را كه تا وقتى از عمليات برمى‏گشتند لب به آبشان نمى‏زدند و آب را مى‏دادند به اين و آن كه تشنه بودند مى‏ديديم رزمنده‏هايى را كه با اين كه مجروح شده بودند اما وقتى بچه‏ها از يك كانال مى‏خواستند بروند بالا مى‏رفتند زير پاى بچه‏ها خم مى‏شدند تا بچه‏ها پا بگذارند روى كمر اينها تا زودتر رد بشوند از اينجا و گير نكنند مثلاً يك گردان پا بگذارند روى كمر يك نفر و بروند بالا، فرمانده گردان و مسئول دسته‏هايى سراغ داشتيم كه اينطورى بودند فرمانده است ديگران را به خودش ترجيح مى‏دهد مى‏ايستاد در يك كانال يك مترى مى‏خوابيد جمع مى‏كرد پاهايش را زير شكمش كه بچه‏ها اين يك متر را مى‏خواهند بروند بالا درد سر نداشته باشند پا مى‏گذاشتند روى كمر او مى‏رفتند بالا آن زير پا ماندن زير پوتين بچه‏ها ماندن براى آنها لذتش از اين كه خودش از آنجا رد بشود برود و ديگران با سختى بخواهند بيايند بالا لذتش بيشتر بود بچه‏هايى داشتيم كه تشنه بودند خودشان اما آبشان را مى‏دادند به اسرا به اسير مى‏دادند اينها واقعاً آزاده به معناى واقعى بودند و همچنين است حال بزرگ نفس و با شرافت كه گرسنگى و تشنگى را در برابر آبرو خوار مى‏شمارند كسى كه نفسش بزرگ است داراى روح بزرگى است گرسنه كه مى‏شود تشنه كه مى‏شود آبرويش را حفظ مى‏كند به گدايى نمى‏افتد اما در اسلام اجازه داده شده مثلاً اگر يك نفر به مرگ افتاد براى گرسنگى غذا گيرش نيامد در اثر كمبود غذا به مرگ افتاد حتى اجازه دزدى به او داده شده كه دزدى كند يك چيزى را كه به اندازه‏اى كه از مرگ نجات داده شود در فقه اينقدر هم به يك مسلمان اجازه داده شده اما بعضى‏ها به هر حال نفس‏شان خيلى بزرگ است اجازه نمى‏دهد به آنها كه اين كار را بكنند حالا اين هيچى بعضى‏ها براى غذا و براى خوراك خودشان را ذليل مى‏كنند ما اتبعه للمؤمن ان تكون له رغبة تذل چقدر زشت است براى يك مؤمن كه در او رغبتى و ميل باشد كه او را ذليل كند مثلاً بعضى وقتها براى يك نوشابه يا براى كباب اضافى مى‏بينى كه شخصيت خودش را خرد مى‏كند كه يك كباب اضافى به او بدهند يك نوشابه به او اضافه بدهند يك مقدار سبزى به او بدهند اين زشت است براى مؤمن بعضى‏ها شرافت روحى دارند بزرگى روح دارند خودشان را براى اين چيزها خرد نمى‏كنند پس معلوم است يك امر ذهنى يك امر خيالى يك امر وهمى مثل عزت آبرو اين بالاتر است از يك لذت خوردن و لذتهاى حسى، و پيش اين گونه مردان بلند همت حرف از مرگ و هلاكت ناگهانى به هنگام مبارزه با هم آورد و حريف ناچيز به شمار مى‏آيد يعنى موقعى كه درگير مى‏شوند با دشمن افراد بزرگ نفس اينجورى هستند با اين كه مى‏دانند كشته مى‏شوند اما نمى‏ترسند خودشان را خرد نمى‏كنند و پا به فرار نمى‏گذارند مى‏ايستند مبارزه مى‏كنند تا كشته مى‏شوند بعضى‏ها روحشان بزرگ است اختصاص به مسلمان و غير مسلمان ندارد در بعضى از غير مسلمانها هم اينطورى پيدا مى‏شود افرادى كه مى‏ايستند و مى‏جنگند تا كشته مى‏شوند مى‏دانند نمى‏توانند كارى بكنند اما تا آخرين لحظه صبر مى‏كنند برايشان افت دارد كه اين مثلاً فرار كنند و در حال فرار اينها را بگيرند مى‏ايستد حتى مثلاً بيست نفر سى نفر جلويش هستند حمله مى‏كند به همه‏شان ذليل برخورد نمى‏كند ترسو برخورد نمى‏كند روحش بزرگ است افراد متكبر اينجورى هستند بعضى از افراد هستند شجاعت دارند بعضى از افراد هستند عزت الهى دارند آن يك بحث ديگر كه اد مى‏ايستد جلوى يك لشگر ترسى هم ندارد بچه رزمنده‏هاى خودمان يادتان است ده دوازده نفر مى‏ديدى جلوى يك تيپ ايستاده‏اند و مقاومت مى‏كنند گاهى وقت‏ها در بعضى از جبهه‏ها پيش مى‏آمد يك نفر تك مى‏ماند ولى مى‏ايستاد و مقاومت مى‏كنند حالا انگيزه‏هاى الهى سر جاى خودش ولى پيش مى‏آيد بعضى از افراد برايشان افت دارد واقعاً مقاومت مى‏كنند يك موقعى از جانشان مى‏گذرند حمله مى‏كنند به صد نفر مى‏دانند كشته مى‏شوند و هيچ كارى نمى‏توانند بكنند ولى مى‏بينى حمله مى‏كنند براى او افت دارد كه مثل موش بيايند سراغش و بكشند او را كه حالا كه اينجورى است با عزت مى‏ميرند و چه بسا شخص براى لذت ستايش هر چند بعد از مرگ وى باشد به تنهايى به لشكرى حمله مى‏كند اللَّه اكبر خيلى عجيب است يعنى شخص حاضر است خودش را بكشد كه لذت ستايش كشته شدن را بعد از مرگ ببرد و اين يك امر فطرى است كه من قبلاً خدمتتان عرض كردم كه انسان چه زباناً قبول كند و چه زباناً رد كند باطناً و فطرتاً حيات پس از مرگ را قبول دارد يعنى برايش مهم است كه بعد از مرگ درباره‏اش چگونه فكر بكنند اين خيلى مهم است حاضر است خودش را به كشتن بدهند كه در موردش اينگونه فكر بكنند فكر كنند كه اين آدم شجاعى بوده به مسئله بعد از مرگشان فكر بكنند خيلى برايشان مهم است ابولهب كافر درجه يك ما آيه داريم عليه او »تبت يدا ابى لهب« او وقتى كه ابن مسعود يك غلام بوده بعد ابن مسعود مسلمان مى‏شود و به لشكر پيغمبرصلى الله عليه وآله مى‏پيوندد بعد در جنگ روبرو مى‏شود با ابولهب يعنى ارباب خودش ابولهب را مى‏گيرد و مى‏زند زمين و مى‏خوابد روى سينه‏اش خيلى جالب است مكالمه اين دو نفر اين چند لحظه ابولهب مى‏گويد ابن مسعود براى من خيلى افت دارد كه تو مرا بكشى تو مرا نكش برو يكى از اين گنده‏هايتان مرا بكشد اين چى است آخر از مرگ برايش مهم‏تر است سوال ابولهب تو چه افتى دارد برايت كه خجالت مى‏كشى از اين قضيه كه مى‏گويى براى من افت دارد كه من را تو بكشى اين افت را كى احساس مى‏كنى تا وقتى كه زنده هستى احساس نمى‏كنى بعد از مرگ اين را احساس مى‏كنى ابن مسعود مى‏گويد نه من خودم مى‏كشم ترا مى‏گويد پس حالا كه مى‏خواهى بكشى سر من را از اين بيخ ببر از اين وسط و بالا نبر از اين پايين ببر كه گردن من دراز باشد وقتى سر مرا مى‏زنند روى نيزه سر من بالاتر از همه سرها باشد تو چه لذتى بعد از مرگ مى‏برى از اين كه سرت بالاى همه سرها باشد مى‏بينى كه به بعد از آن هم فكر مى‏كند همه همينطور هستند كافرترين افراد كمونيست‏ها ماترياليست‏ها برايشان مهم است كه بعد از مرگ چه جور فكر مى‏كنند مثلاً سفارش مى‏دهند كه قبر ما را اينطورى كنيد روى سنگ قبر من اين را بنويسيد گل بياوريد سر قبر من چنين و چنان بكنيد بعد از آن را فكر مى‏كنند حتى كسانى كه خودكشى مى‏كنند هم همينطور هستند حتى كسانى كه خودكشى مى‏كنند در ذهنشان ما در اين مشاوره‏ها زياد داريم در ذهنشان هم هست كه بله بعد از مرگ من همه مى‏فهمند حق با من بوده اشتباه كرده‏اند مى‏خواهم با مرگم به اين‏ها ثابت كنم كه اشتباه كردم خوب تو كه نيستى كه ثابت بشود يا ثابت نشود تو كه مردى دل مى‏بينى فطرت قبول نمى‏كند فطرت پس از مرگ را قبول دارد. مى‏داند كه زنده است مى‏بيند و شاهد هست اين مسئله خيلى مهم است كه بعضى‏ها فكر مى‏كنند عمروبن عبدود به او گفته بودند كه قبل از اين كه بيايد در جنگ خندق، يك نفر تو را مى‏كشد به نام حيدر، يك حيدر نامى تو را خواهد كشت به او خبر داده بودند از قبل‏ها حمله كرده از خندق پريده آن طرف خندقى كه هيچ اسبى نمى‏توانست بپرد اسب او پريده آمده در لشكر اسلام تك و تنها عربده‏كشى كه هل من مبارز خلاصه كسى هست بيايد با من بجنگد هيچ كس جرأت نكرد بيايد پيامبر على‏عليه السلام را مى‏فرستد على‏عليه السلام مى‏رود رجز مى‏خواند در رجز مى‏گويد اسم من حيدر است مادرم اسم مرا حيدر گذاشته است تا مى‏گويد حيدر او مى‏فهمد كه كارش تمام است ولى عقب‏نشينى مى‏كند عذرخواهى مى‏كند مى‏پرد از خندق آن طرف در مى‏رود نه، افت دارد برايش مى‏گويد كه حالا كه گير كرديم اين رودربايستى يعنى چه يعنى امر وهمى ديگر مى‏داند اين الان مى‏كشد او را برنمى‏گردد چرا فرار نكرد چون اين مسئله براى او به شخص هم بستگى دارد عزيز است بزرگ نفس است روحاً برايش افت دارد آن هم على‏عليه السلام كه آن موقع بچه بوده حضرت على‏عليه السلام سنى نداشته آن موقع، از دست يك بچه فرار كنم حاضر است كشته بشود اما درنمى‏رود برعكس آن طرف شما عمر و عاص را داريد عمر و عاص وقتى حضرت على‏عليه السلام دنبالش مى‏گذارد براى اين كه حضرت نيايد بكشد او را شلوارش را درمى‏آورد او از اين كار خجالت نمى‏كشد شلوارش را درمى‏آورد تا حضرت خجالت بكشد برگردد حضرت تا چشمش مى‏خورد رويش را برمى‏گرداند و برمى‏گردد او حاضر است براى اين كه كشته نشود اين كار را بكند روحاً پست است فكر نمى‏كند كه اين حالا افت دارد ولى عمروبن عبدود مى‏ايستد تا كشته بشود بزرگى دارد مهم است برايش مى‏گويد براى اين كه لذت ستايش ببرد حتى بعد از مرگ به تنهايى بر لشكرى حمله كند و خود را به خطر اندازد گويا كه اين لذت در حالى كه او مرده است به او خواهد رسيد اين احساس را مى‏كند يك اصطلاحى است دريچه‏ها به نام شير شدن مى‏گويند شير شده الان اگر تنهايى به او بگويى اين را كن نمى‏تواند در جمع كه مى‏آيد حاضر است اين كار را بكند ولى تنهايى به او بگويند از اين تاريكى رد شو رد نمى‏شود چهار پنج نفر باشند ولى آنها در تاريكى نباشد راحت سينه‏اش را مى‏دهد جلو و سرش را بالا مى‏گيرد مى‏رود در تاريكى، ما رفته بوديم يك جايى شنا خيلى سالهاى قبل از انقلاب سن‏مان هم كم بود يك ارتفاعى بود خيلى در اين چشمه‏على سخت بود پريدن از آن آب كم عمق ارتفاع خيلى زياد بعضى‏ها بلد بودند بپرند يعنى مى‏دانستند چطور از اين ارتفاع خيلى زياد در اين آب كم عمق بپرند كه مثلاً طورى‏مان نشود چند تا رفيق بودند پريدند يكى از آنها هم گير كرده بود نمى‏دانست چه كار بكند هى مى‏گفتند تو هم بپر خيلى اين بنده خدا برايش افت داشت كه نتواند بپرد ولى بلد نبود چطورى بپرد اين بنده خدا من يادم است پريد از صورت كشيد به سنگ تا سينه آمد بالا همينجورى شكاف برداشته بود بدنش اما تحمل اين براى او راحت‏تر از آن افتى كه به او بگويند بلد نبود. شيرجه بزند از آن بالا، اين مثالهاى مبتذل را من دارم مى‏زنم براى اين كه راحت احساس بكنيد اين قضيه را كه اين مسئله چقدر شيوع دارد اين به كجا برمى‏گردد حتى حاضر است خودش را به كشتن بياندازد، به حب ذات برمى‏گردد بچه كوچك هم اينجورى است بچه كوچك مثلاً در تنهايى به او بگويى برو در راهرو نمى‏رود ولى اگر مهمان باشد به او بگوييد برو در راهرو مى‏رود نمى‏گويد من مى‏ترسم اين در كوچكترين سنين هم وجود دارد يك مقدار بچه رشد مى‏كند مى‏بينم اين مسئله در او هست يعنى چه يعنى حب به ذات عشق به ذات آنقدر زياد است كه حاضر است همه چيز را فدا كند، همه چيز را فدا كند حتى آخرت را حتى آخرتش را حاضر است فدا كند يقين دارد دين است يقين دارد ديانت است يقين دارد جهنم و بهشتى است اما خيلى وقتها گير مى‏كند براى اين كه مى‏خواهد از خودش بگذرد گفته بود من مى‏دانم حق با محمدصلى الله عليه وآله است ولى جواب دخترهاى مدينه را چى بدهم يعنى براى او افت دارد كه جلوى دخترها بگويد حق با تو است ما مخلص تو هستيم، چَشم نماز هم مى‏خوانيم حاضر است تا جهنم برود اما سر تعظيم فرود نياورد منافقين خيلى‏هايشان اين درگيرى را داشتند بيچاره‏ها در اين خانه‏هاى تيمى مى‏انداختند اينها را با چهار تا دختر ارتباطات آنچنانى بعد رودربايستى گير مى‏كردند فردايش شير مى‏شدند و مى‏گفتند فلان كار را بكند مى‏رفت و او را مى‏گرفتند و تا اعدام پيش مى‏رود و تا دم اعدام و جهنم مى‏رفت مثلاً به خاطر رودربايستى اينچنينى قرار گرفته بود شير شده بود مثلاً تا جهنم حاضر هستند بروند انسان باخدا نكند دچار تعصب و عصبيت و لج‏بازى بشود خيلى بد مى‏شود مى‏داند حق با طرف مقابل است و حق با او نيست اما حاضر نيست پاروى خودش بگذارد حاضر نيست بگويد معذرت مى‏خواهم اشتباه كردم امورى كه او را سرپا نگه مى‏دارد از اين قبيل هست بزرگى و دختر و جلوى دخترهاست و افت دارد براى من مى‏گويند ترسيد مى‏گويند تو زد و مى‏گويند جا زد، براى ما خيلى بد است، ما آدم داشتيم مى‏دانسته كار رفقايش بد است رفقايش فاسد به تمام معنا هستند بعد آمده مى‏گويد آقا من مى‏خواهم توبه كنم مى‏گوييم راهش اين است بايد اينطورى كنى، قطع ارتباط كن مى‏گويد نه اين بى‏معرفتى است ما نمى‏توانيم با رفقا قطع ارتباط كنيم مى‏گويد در رودربايستى گير مى‏كنيم درست است اين طرف خدا است قيامتى است بهشت و جهنمى است اما روى‏مان نمى‏شود بچه‏ها متلك مى‏اندازند مى‏گويند اى بابا تو تا ديروز پاى منقل مى‏نشستى حالا رفتى مسجد تا ديروز پاى ويدئو مى‏نشستى حالا رفتى مسجد براى ما آقا شيخ شدى براى اين كه اين حرفها را به او نزنند اين همان است امور وهمى است براى اين كه اين حرفها را به او نزنند مقاومت مى‏كند و دوباره مى‏رود سراغ همان رفقا كه تحمل زخم زبان و نيش‏هاى آنها را ندارد و حاضر است قيامتش را بفروشد دوباره خدا در را به رويش باز كرده مى‏تواند توبه كند مى‏تواند آشتى كند با خدا اين برايش مهم نيست ولى تحمل آن حرفها را ندارد برايش مهم است كه آنها به او نگويند بريدى تو زدى نامردى كردى، خنجر زدى از پشت، از اين مزخرفات، خيلى‏ها هستند خلاصه به هواى حرف مردم و حرف اين و حرف آن، بعضى‏ها جلوى بابا و ننه‏شان هم مى‏ايستند از همين مقوله است از امور وهمى است مى‏گويد من برايم افت دارد جلوى پاى بابايم بلند بشوم جلوى استادم از جايم بلند بشوم برايم افت دارد به بابايم بگويم چَشم. براى من افت دارد مثلاً كار خانه را انجام بدهم من با اين لباس جان كندم شلوار خريدم پنج هزار تومان پيراهن را دو هزار تومان خريدم بعد بروم درب نانوايى بايستم من نمى‏روم نانوايى، بعضى‏ها اينجورى هستند درب نانوايى نمى‏روند برايشان خيلى افت دارد بروند نانوايى، در جمعيت بايستند خيلى شرمنده مى‏شوند و سرشان مى‏اندازند پايين عرق مى‏ريزند كه چه گناه كبيره‏اى كردند كه در صف نان ايستاده‏اند، آن وقت پيغمبرصلى الله عليه وآله بُز مى‏دوشيد با دست مباركشان بار بلند مى‏كرد در اجتماع مى‏برد اين طرف و آن طرف و اتفاقاً سفارش هم داريم در حديث هم داريم مخصوصاً بار را در اجتماع بلند كنيد براى اين كه تكبرتان بريزد پيغمبرصلى الله عليه وآله بار بلند مى‏كرد در اجتماع از بازار خودش خريد مى‏كرد و مى‏آورد بعضى‏ها مى‏خواهند يك كاسه ماست دستشان بگيرند در كوچه خيلى برايشان افت دارد كه مثلاً من با اين كت و شلوار و پرستيژ يك كاسه ماست بگيرم دستم يك سطل كشك بگيرم دستم، بروم گوشت بگيرم بياورم من نمى‏توانم، حاضر است از آن طرف پارتى بازى كند لقمه حرام بدهد به زن و بچه‏اش برود به نانوايى بگويد از آن يكى در به ما دو تا نان بده من حاضرم بيست تومان اضافه بدهم اما خيلى برايش سخت است كه يك بارى بردارد خريد خودش را بخواهد بكند خيلى برايش افت دارد حاضر است از گرسنگى بميرد ولى نرود اين كار را بكند برود خريد بكند در صف بايستد برايش افت دارد بعضى‏ها در مسايل مذهبى‏شان اينجورى هستند متأسفانه مثلاً حديث داريم رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: صدايتان را به صلوات بر من بلند كنيد بعد بعضى‏ها به آنها برمى‏خورد مى‏خواهند صلوات بفرستند بلند مى‏خواهند صلوات بفرستند به پرستيژ ما لطمه مى‏خورد همين عادى و اطو كشيده صلوات‏هاى اينجورى اين را جز شخصيت حساب مى‏كنند يعنى در مسايل مذهبى‏شان هم تأثير گذاشته كه مثلاً درست نيست ما داد بزنيم مثل بقيه مردم صلواتى كه همه مردم دارند مى‏فرستند ما هم بفرستيم حضرت فرمود: بلند صلوات بفرستيد تا نفاق از دلتان برود، اين قصه سر دراز دارد مسايل وهمى خيلى واقعاً رشته‏اش بلند است از كارخانه بگير كار كردن براى مادر بگير بعضى‏ها مثلاً رويشان نمى‏شود مى‏گويند ما رويمان نمى‏شود با بابا و ننه‏مان راه برومى يك چهار قدم جلوتر راه مى‏روند بعضى‏ها مى‏خواهند نان بخورند ما كسى را داريم مى‏خواهد نان بخرد مثلاً خانه‏شان دو تا نان نياز دارد بعد جلوى مردهايى كه عيال دارند مثلاً سى تا نان مى‏خورند مى‏گويد زشت است دو تا نان بگيرم بعد سى تا نان مى‏گيرد و بيست تاى آن را مى‏ريزند دور ولى مى‏گويد من با اين ريش با اين سن بروم دو تا نان بگيرم خيلى افت دارد براى ما، بعد هر روز مى‏بينى نانهاى كپك زده مى‏ريزند سطل آشغالى، ببينيد به كجا مى‏زند خلاصه دقت بكنيد اين مسئله را در امور وهمى و خيالى كه مى‏گويم مى‏آيد سراغ انسان و انسان را بدبخت مى‏كند آدم را تا كجاها مى‏آيد، بعضى‏ها در نماز خواندن در وضو گرفتن خجالت مى‏كشند عرق روى پيشانى‏شان مى‏نشيند كه مثلاً آمده‏اند نماز بخوانند مى‏روند در خانه‏شان آنجا كه كسى نداند يواشكى نمازشان را مى‏خوانند ديديم اين افراد را، يعنى تظاهرات الهى براى خدا مى‏خواهد تظاهرات بكند بعد به او برمى‏خورد براى خدا يك اسلحه مى‏خواهد دست بگيرد در مسجد بايستد بازرسى بدنى كند نمى‏گيرد دستش براى خدا مى‏خواهد رژه برود نمى‏رود اگر به من كلاشينكف داديد كه داديد والا من ژ-سه دستم نمى‏گيرم من ام-يك دستم نمى‏گيرم، من بيايم در وانت بنشينم خيلى بد است در وانت بنشينم نه من بايد در سوارى باشد حتماً، در وانت بنشينم در محل، نه ما ناسلامتى آبرو داريم سابقه‏اى داريم خلاصه اينطورى است ديگر، ببينيد به كجاها مى‏زند اين قضيه، ديگر ببين با فشار و بدبختى، قرض بگير هزار تا مشكلات به خانواده فشار بياورى كه يك ماشين بگير كه مثلاً همه باجناق‏ها پژو خريدند ما با اين پيكان خيلى افت دارد كه در مهمانى شركت بكنيم همه پژو همه مثلاً ماشين‏هاى چنين و چنان، ما با پيكان بياييم بد است مثلاً، حالا اگر شده وام هم بگير تلويزيون رنگى بخر همه خواهرها و برادرهايم تلويزيون رنگى دارند ما تلويزيون سفيد و سياه خيلى افت دارد حالا من دارم تنوع مثال بزنم شما ببينيد اين جهنم تا كجا مى‏آيد سراغ انسان اين جهنمى كه تمام عمر انسان را و هستى انسان را مى‏سوزاند و چه وقت‏ها و چه عمرها كه سر اينها گذاشته نمى‏شود و چه امتيازاتى كه از انسان فوت نمى‏شود و چه كمالاتى كه از دست انسان نمى‏رود و چه محروميت‏هايى كه به طور ابدى انسان ايجاد نمى‏كند چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد، از تو چيزى در نهان خواهند بُرد، اين مسايل وهمى و خيالى است پس روشن گرديد كه لذتهاى باطنى منظورشان وهمى است بر لذتهاى حسى برترى دارند مى‏خواهد اين را بگويد كه كسى آن قدر خام نباشد كه مردم فكر كنند كه لذت فقط لذت خوردن و پوشيدن و لذت جنسى نه ثابت كرديم مثالهايى را كه مرحوم شيخ زد و مثالهايى كه حقير زدم كه لذت‏هاى باطنى خيلى وقت‏ها به لذتهاى ظاهرى مى‏چربد و اين تنها در نزد خردمندان نيست اينجاست كه ديگر خيلى شيخ آبروى همه را مى‏برد و اين تنها در نزد خردمندان نيست بلكه در حيوانات بى‏زبان هم اين رجحان وجود دارد يعنى حيوانها هم اينجورى هستند براى اين كه بعضى از سگ‏هاى شكارى چيزى را كه در حال گرسنگى شكار كرده‏اند براى صاحب خود نگه مى‏دارند و بسا كه شكار را براى او مى‏برند خودش گرسنه‏اش است سگ شكارى چيزى را شكار كرده مى‏آورد مى‏دهد به صاحبش با اين كه خودش گرسنه‏اش است اما لذت دست كشيدن روى سر و نوازش صاحب براى سگ خيلى بالاتر از اين است كه غذا را بنشيند يك جا بخورد در سگ‏ها ما ديده‏ايم ديگر با حيوانات نمى‏دانم چقدر ارتباط داشته‏ايد من زياد مطالعه كرده‏ام در زندگى‏شان از نزديك هم ديده‏ام كه سگ حاضر است بگذرد از خيلى از لذتهاى خودش به خاطر صاحبش شب حاضر است چقدر بيدارى بكشد حتى به كشتن بياندازد به خاطر صاحبش براى دفاع از صاحبش جلوى تير بياندازد به چه سختى‏ها بياندازد كه صاحبش را نجات بدهد براى اين كه لذت نوازش براى او بالاتر از حتى حيات است و حيوانات شيرده بچه‏هاى خودشان را مقدم مى‏دارند و بسا كه در حمايت از بچه خود بيشتر از حمايت خود به خطر مى‏افتند اگر خودش به خطر بيافتد اينقدر تلاش نمى‏كند ولى بچه‏اش كه باشد خودش را به آب و آتش مى‏زند تا بچه‏اش را نجات بدهد ما در اينجورى است حالت مادرى اينجورى هست كه مادر بيدارى مى‏كشد سختى مى‏كشد كه بچه‏اش رشد بكند خودش لباس كهنه مى‏پوشد غذاى بد مى‏خورد كه بچه‏اش لباس خوب بپوشد غذاى خوب بخورد رشد بكند بچه‏اش درس بخواند بچه‏اش پيشرفت كند بچه‏اى كه هيچ وقت هم شايد قدر نداند ناشكر و نمك‏نشناس باشد چه به پسرش چه دخترش، بنابراين وقتى كه لذات باطنى يعنى امور وهمى بزرگتر از لذتهاى ظاهرى باشد هر چند كه لذت عقلى نباشد پس سخن تو درباره لذت عقلى چگونه خواهد بود چه مى‏گويى در مورد لذتهاى فوق عقلى و خيالى اگر لذت وهمى و خيالى بالاتر از لذت حسى و جنسى و مادى است قطعاً لذتهاى عقلى بالاتر است نتيجه‏اى كه مى‏گيريم اينجا مهم است كه آقايان ما مهر مادرى را امر انسانى ندانيم در حيوانات هم هست و لذات وهمى و خيالى را امر انسانى ندانيم و ارزش انسانى ندانيم چرا چون اين لذات در حيوانات هم وجود دارد نتيجه اين بحث چى مى‏شود جلسه امشب نتيجه مى‏شود انسان تا وقتى درگير لذات وهمى و خيالى است حيوان است و پست‏تر از حيوان، چون آن لذات را حيوانات هم دارند تا وقتى انسان اسير اين پرستيژها اين موقعيت‏ها اين مقام‏ها اين مسايل اين چنينى هست مثل يك حيوان دارد زندگى مى‏كند اينها ارزش انسان نيست نمى‏دانم لباس،

مو و كيف وانگشتر و ساعت و فرش خانه و ويدئو و تلويزيون و خوشگلى و خوراك در حيوانات هم هست و ما به اين واسطه انسان نيستيم اين اگر مشخص بشود خيلى خوب است دوستان جوانم خودشان را اسير نكنند از الان خودتان را عادت به اين كارها ندهيد و دنبال اين كارها نرويد چون هر مقدار اينجاها گير بكنيد در اين مسايل عمر و كمالاتتان به هدر مى‏رود كمالات اصلى‏تان، يك تذكر هم بدهم بعضى وقتها رعايت پرستيژ رعايت مسايل وهمى و خيالى لازم است آنجاها لازم است آنجاها كى لازم است زمانى كه انسان از موقعيت عقلى و فوق عقلى از موقعيت دينى و الهى مى‏آيد در يك موقعيتى قرار مى‏گيرد به امر خدا بايد بعضى از امور وهمى و خيالى را رعايت كند به امر خدا است گول نخوريم تا وقتى نفس‏مان مى‏گويد خودمان عشق مى‏كنيم نه، يك موقع هست دستور، دستور الهى است مثلاً امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد شيعيان ما بايد در اجتماع طورى بگردند از نظر ظاهر كه نسبت به غير شيعيان افت نداشته باشند يعنى چه يعنى تحقير نشوند يك شيعه موهايش را خوب شانه كند عطر استفاده كند بهترين لباسهايش را بپوشد )خذوا ذنبتكم عند كل مسجد( زينت‏هايتان وقتى به مسجد مى‏رود به كار بگيرد براى مسجد براى خدا، تزينوا روايت داريم براى برادرهايتان خودتان را تميز كنيد خوشگل كنيد طورى كه براى غريبه‏ها اين كار را مى‏كنيد اين اگر به امر خدا باشد عيبى ندارد دقت بكنيد به اين قضيه اسلام مى‏گويد تو براى اين كه جانت به خطر نيافتد فلان آيت اللَّه فلان شخصيت در ماشين بنشين در ضد گلوله بنشين براى خدا در ضد گلوله بنشين براى خدا برو در كاخ بنشين با مهمانهاى خارجى سر و كار دارى براى اين كه جلوى چشم آنها، آنها عقلشان به چشمشان است جلوى چشم آنها خوار نشوى اين كار را بكنيد اينها يك مسايل ريزى است مسايل ويژه و مخصوص در جاى خودش قاطى نكنيم اينها را اين دقت بشود كه يك موقعى هست انسان به خاطر خدا معذور است استاد در مقابل شاگرد يك معذوريتهايى دارد بايد رعايت كند، يا مسايل ديگر كه در اسلام مشخص شده و دستوراتش آمده اينها قاطى نشود آدم اسير آنها نشود اينها اگر اسير ما بودند استفاده كنيد من اسير بنز نباشم بنز اسير من باشد من بنز را به كار بگيرم اما اسير بنز نباشم بنز اسير من باشد من بنز را به كار بگيرم براى خدا به كار بگيرم.

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته