سعادت و شقاوت
جلسه گذشته در مورد انواع لذتها خدمتتان عرض كرديم و وعده كرديم كه يك قسمتى از نمط هشتم اشارات مرحوم شيخ الرئيس بوعلى سيناقدس سره را كه درباره انواع لذات و برترى بعضى از آنها نسبت به بعضى ديگر است عرض كنيم خدمتتان نمط هشتم است نمط هشتم در سرور و سعادت فصل اولش بابى را باز كردند به نام وهم و تنبيه كه من براى اين كه در وقت صرفهجويى بشود عربى آن را نمىخوانم همان ترجمه فارسى اين قسمت را خدمتتان عرض مىكنم در آغاز مىفرمايد كه همانا به اذهان مردم عوام عوام الناس روى اين كلمه دقت بفرماييد اين مطلب پيشى مىگيرد پيشى مىگيرد يعنى زودتر مىافتد در ذهنشان و جا مىافتد به عنوان يك اقتصاد قبولش مىكند كه لذات عالى و قوى كه لذات حسى هستند عاليترين و قوىترين لذات لذات حسى هستند و غير از اين لذات حسى ضعيف هستند و كلها خيالات اينها يك خيالاتى هست كه غير حقيقت اينها حقيقتى نيست خيال است فكر مىكند طرف مثلاً در غير از لذات حسى مثل خوردن، خوابيدن، شهوت جنسى در غير از اين موارد فكر مىكنند خيالبافى مىكنند كه همچين لذاتى هست اما واقعاً لذات همين لذات هسى هست بعد مىفرمايد كه گاهى وقتها ممكن است كه بعضى از افراد را ما آگاهشان بكنيم و بهشان بفهمانيم به همين افرادى كه اين چنين خيال مىكنند بفهمانيم اين نكته خيلى مهم است بعضى از اين افراد امكان دارد عوام الناس كه اينجورى فكر مىكنند بعضىهاشان يك قدرت تشخيصى هم دارند آنقدر عقل در كلهشان است اينقدر قوه تشخيص دارند كه با آنها حرف زد و آنها را مخاطب قرار داد شايد بعضىهايشان را بشود متوجه كرد كه چه كه به اينها بگوييم كه آيا آن چيزهايى كه كه شما فكر مىكنيد از قبيل لذتهاى جنسى، خوردنيها و چيزهايى مانند اين فقط همين لذتها لذتهاى نهايى است بهترين لذتها است لذيذترين فقط همينها است مىتوانيد اينها را آگاه كرد و از آنها سوال كرد كه آيا اينطورى است مگر نه اين است كه لذيذترين چيزى كه شما آن را مىستاييد خوشىهاى جنسى و خوردنىها و چيزهاى همانند آن است مگر اينجورى نيست با اين كه شما مىدانيد كسى كه بتواند بر ديگرى غلبه نمايد گرچه در يك چيزى ارزش مانند شطرنج و نرد باشد چه بسا خوراكى و خوش جنسى به وى عرضه مىشود و او در برابر پيروزى كه از يك لذت وهمى به دست مىآورد آن را رها ساخته و كنارش مىگذارد مىگويد اگر شما مىگوييد لذت جنسى و خورد و خوراك و اينها بالاترين لذتها هستند چرا بعضىها در اين مسابقات ورزشى و مسابقات مختلف مىافتند حاضر هستند براى غلبه و براى اين كه موفق بشوند از استفاده از لذتها چشم بپوشند مثلاً بازى شطرنج هست در بازى شطرنج نشسته مشغول مهرهها هست كدام مهره را تكان بدهد الان مهره اصلىاش نخورد بتواند زودتر حريف را با كمترين حركات ضربهاش بكند ماتش بكند به قول معروف آب ميوه بگذارند جلويش و بهترين غذاها دعوتش كنند مىبينى نمىخورد آن موقع تمام حواس او سر اين است كه اين شطرنج را ببرد خيلى برايش مهم است مسابقات ورزشى را ديدهايد شما الان بيشتر سراغ داريد تا قديمىها، كه مثلاً براى يك بازى براى همين بازى شطرنج چند ماه جلوتر اين بازىها كه هست آماده مىشوند طرف مىبينى چه رژيمهاى غذايى مىگيرد كه مثلاً محدوديتهاى خاصى درست مىكند براى خودش كه مثلاً در اين بازى شطرنج ببرد در دوچرخهسوارى ببرد در بازى فوتبال ببرد مسابقات فوتبال دارد مثلاً رژيم خاصى مىگيرد مسابقات كشتى دارد رژيم غذايى خاصى مىگيرد اصلاً طرف اين چيزها نمىرود تمام همّ و غمش اين است در مسابقات موفق باشد نه سراغ لذت جنسى مىرود نه سراغ خورد و خوراك درست و حسابى مىرود تمام همّ و غمش اين است كه يك ماه ديگر مسابقه هست تيم ما ببرد و من اگر بازى فردى است ببرم و قهرمان بشوم اين برايش خيلى مهم است حتى اگر شكست هم بخورد در آن مسابقات مىبينى كه تا چند وقت غذا نمىتواند بخورد از ناراحتى كه من در فلان مسابقه شكست خوردم امر وهمى است شكست يك مسئله وهمى است يعنى در ذهن خودش مىگويد من شكست خوردم حالا چى شده شكست خورده مثلاً سر و ته قضيه را جمع كنيم مىبينيم چى است شكست خورده مثلاً در يك مسابقه شطرنج شكست خورده حالا آسمان به زمين نيامده كه در اين مسابقه ما نبرديم براى او خيلى اهميت دارد كه در اين مسابقه شكست خوردم اول نشدم مثلاً دوم شدم يا سوم شدم يا مثلاً رتبهاى به دست نياوردم يا مثلاً در فلان مسابقه تيم ما باخت مىبينى كه اين مسئله وهمى آن قدر بزرگ مىشود پيروزى آن به قدرى بزرگ مىشود كه غلبه مىكند به لذتهاى حسى و شكستش به قدرى سخت است كه به فقدان لذت حسى و رنجهاى حسى غلبه مىكند الان اينطورى است مثلاً طرف در فلان مسابقه نبردند يك موقع مىبينى سكته مىكند ما در همين مسابقات گزارشش را بخوانيد در جمهورى ببينيد كه چند نفر سكته كردند پاى تلويزيون يا در خود استاديوم مثلاً سكته كردند هيجان به قدرى به آنها دست داده بود كه سكته كردند يا از خوشحالى مثلاً به قدرى به آنها دست داده بود كه سكته كردند از خوشحالى مثلاً ما كسانى را سراغ داريم كه در اين جام جهانى گذشته كه تيم خودشان هم نبود تيم يك كشور ديگر بوده كه تيم ديگرى را زده او از خوشحالى سكته كرده مرده حالا اگر بگوييم يك آبميوه يا ساندويچ يا زن زيبا مثلاً پيشنهاد مىكردند از خوشحالى كه نمىمرد كه، ولى مىبينى از خوشحالى مرده يا تيمشان شكست خورده فلان دروازهبان رفته خودش را كشته يا دار زده جوان تحصيل كرده دانشجو كه كلى آرزو دارد استعداد هم دارد عرضه هم دارد براى آيندهاش، درس دارد مىخواند در دانشگاه تيمشان شكست خورده همانجا در خانه خودش را حلقهآويز كرده كشته خوب اين معلوم است كه امر وهمى غلبهاش بر امر حسى بيشتر است امر خيالى غلبهاش بر امر حسى بيشتر است اين كار را مىكند و گاهى خوردنى و خوشى جنسى در حضور اطرافيان به شخص سالمى كه خواهان پاكدامنى و رياست است پيشنهاد مىشود ولى او به واسطه مراعات جاه و مقام خود از آن دست برمىدارد پس به ناچار بايد مراعات جاه و مقام در پيش وى مقدمتر و لذيذتر از خوردنى و خوشى جنسى باشد افراد بزرگ كه جاه طلب هستند يا نه پاكدامن است شما به يك فرد پاكدامن پيشنهاد خوراكى بكن حالا به ذلت بخواهد بخورد زير بار نمىرود رعايت مىكند شرمشان مىآيد مثلاً دست درازى كنند كسى كه پاكدامن است شرمش مىآيد كه خودش را به آلودگى جنسى آلوده كنند برايش حفظ پاكدامنى خيلى مهمتر است كه خودش را با يك لذت جنسى عوض بكند خودش را آلوده بكند خيلى برايش مهم است پس معلوم است غلبه آن پاكدامنى روح پاكدامنى غلبهاش بر لذت جنسى غلبه دارد كه اين جلو نمىرود يا حيا مىكند مثلاً حالا اين پاكدامنى را اگر يك امر مذهبى و الهى نگيريم بعضىها شدت حيائشان زياد است شدت حيا به قدرى است كه اگر نياز هم داشته باشد پا جلو نمىگذارد چه در امر خوردنى و چه در امور جنسى يا يك نفر نه، ممكن است حيا هم نداشته باشد پاكدامن هم نباشد خيلى هم اتفاقاً آدم بدى باشد آدم آلودهاى باشد اما در جلوى اعوان و انصارش رعايت مىكند براى چه براى اين كه شخصيتش خورد نشود به قول امروزىها پرستيژ را در جمع حفظ مىكند كارهاى سبك نمىكند كه خورد نشود موقعيتش در مقابل اطرافيان به هم نخورد همين شخص اگر وقتى تنها بشود مىبينى كه خيلى كارهاى كثيف ديگر ممكن است انجام بدهد مثلاً شاه را اگر يادتان باشد لعنة اللَّه عليه بقيه دربارىها اگر نگاهشان مىكردى خيلى مرتب مىنشينند سر سفره بعد قشنگ دستمال به گردنشان مىبندند كه غذا مثلاً نيفتد روى لباسشان چنگال را به طرز خاصى دستشان مىگيرند مثلاً قاشق را به طريق خاصى دستشان مىگيرند طريقه بريدن غذا مثلاً جدا كردن گوشت گذاشتند در دهانشان بعد دو دقيقه غذا مىخورند بعد مىگذارند كنار، بيچارهها گرسنهشان هست بعضىها براى اين كه اين اداها را در بياورند در رستورانهاى بالاى شهر بعضى وقتها پيدا مىشود مثلاً مىرود سيصد تومان مىدهد يك پُرس غذا پانصد تومان بعضى وقتها غذاهاى خيلى گران بعد ادا درمىآورند مثلاً تشنهاش هست آب ميوه گرفته براى اين كه به پرستيژ او برنخورد مىبينى كه يك سوم ليوان را ته آن مىگذارد گرسنهاش است و از گرسنگى دل پيچه گرفته مىبينى يك مقدار از كبابش را مىگذارد يك مقدار از برنجش را مىگذارد يك مقدار از سوپش را مىگذارد كنار كه مُد است اين براى اين كه پرستيژ را حفظ بكند پس حفظ بكند پس حفظ پرستيژ و حفظ مسئله وهمى براى او ارزشش بيشتر از اين خوراكى است اگر بخورد مىگويد اى بابا مخصوصاً اگر دور و برىهايش آدمهاى اطفارى باشند اين بيچاره رويش نمىشود بخورد مىگويند اگر ما بخوريم مىگويند عجب آدم بىپرستيژى است غذا را مثلاً همهاش را خورد آن هم بيچاره مجبور بود براى اين كه رعايت كند اين قضيه را يك مقدار از غذايش را نگه دارد بعد بگذارد كنار كه ما مثلاً كمخور هستيم يا متمدن هستيم آب ميوه را همهاش را نمىخوريم، بعد حالا اين اگر در خانهشان بود اينجورى مىكرد با اين كباب، پشقابش را هم مىخورد با آب ميوه اينجورى مىكرد، سه تا چهار تا ليوان ديگر هم به او مىدادى مىخورد آنجا رعايت پرستيژ در اجتماع مىكند، شاه و اعوان و انصارش و بقيه هم همينطور، وقتى تنها مىشدند دو به اين چنگ و دو به آن چنگ و دو به دندان، خلاصه مىديدى كه خبرى از آن پرستيژها نبود خبرى از رعايت آنجور مسايل نبود براى اين كه در فيلم دارند از آنها فيلم مىگيرند رعايت مىكنند اين وضعيت است يا مثلاً معمول نيست فرضاً اگر آدم شيطانى باشد يك ذره به اصطلاح اذيت بخواهد بكند يك مقدار بىنظم باشد بىنظمى خودش را مىكند تا يكجا دوربين فيلمبردارى باشد و فيلمبردارى بكنند مىبينى چقدر آرام و راحت مىنشيند ساكت انگار كه اين چقدر مظلوم بنده خدا، مىترسد از شأنش كم بشود فيلمش را فردا ببينند مثلاً بد بشود پس رعايت اين مسايل از لذت جنسى و حسى بالاتر است اگر بالاتر نبود طرف مىگفت بىخيالش فيلمبردارى مىكنند كه بكنند يا مثلاً او را مىبينند يا نمىبينند براى او فرقى نمىكرد خوششان بيايد نه آقا آنها اطفارى هستند نصف غذايشان را مىگذارند ما مىخوريم ما تازه غذاى آنها را مىخوريم مىگوييم ته پشقاب را بده ما هر چه هست بخوريم آنجا اين حرفها نيست در جمع دوستان كه اينجورى نيست جمع دوستان كه افراد خوب همديگر را مىشناسند هيچ كس نمىتواند براى ديگرى بازى دربياورد مثلاً در ميان چند نفر كه بيست سال با هم رفاقت كردهاند يكى بخواهد بازى دربياورد مثلاً بخواهد آبميوهاش را نخورد نوشابهاش را نخورد غذايش را نخورد بقيه مىگويند بده به ما خودمان مىخوريم مىكشد جلو مىخورد آنجا از دست همديگر مىقاپند آنجا از غذاى همديگر كِش مىروند چون آنجا ديگر همه برملا هستند براى يكديگر، آنجا ديگر اين مسايل را رعايت نمىكنند مثال ديگرى كه مرحوم شيخ مىزند مىفرمايد هرگاه بر مدان بخشنده و بزرگوار لذت يك بخشش پيش آيد آن را بر لذتهاى حيوانى رجحان مىدهد همان لذتى كه مورد توجه مردم واقع شده و در آن ديگران را بر خود مقدم مىدارند در حالى كه به سوى انعام و بخشش مىشتابند افراد كريم اينطورى هستند علىعليه السلام مىفرمايد كه افراد كريم از اطعام لذت مىبرند اطعام يعنى چه يعنى طعام دان خوراندن به ديگران ولى افراد پست و لعين از طعام لذت مىبرند بعضىها از خوردن لذت مىبرند ولى بعضىها از خوراندن لذت مىبرند لذتشان اين است كه ديگران را سير مىكنند ديگران به لذتى برسانند مىفرمايد اينها را عرضه مىكنند به افراد كريم و بخشنده آنها ترجيح مىدهند به لذتهاى حيوانى و به ديگران مىخورانند حاتم طاعى مسلمان هم نيست مىبينى اين چنين است شخصيت كريمانهاى دارد دوست دارد به ديگران بدهد به ديگران بخوراند مادر ديدهايد حالتش چه جورى است افراد كريم اين چنين هستند دوست دارند به ديگران بخورانند تا اين كه خودشان بخورند آن لذت خوراندن به ديگران در نزد آنها بالاتر از لذت خوردن خودشان است و ديگران را به خودشان ترجيح مىدهند ديگران را مقدم مىدارند بر خودشان بخشش كردن عطا كردن بعضى وقتها اين آدم را راحت مىكند قطعاً براى شما هم پيش آمده به هرحال لحظاتى يا دورانى به يك چيزى احتياج داشتيد و داريد به كسى خودتان از اين كار لذت برويد اشباعتان كرده ارضايتان كرده تا اين كه خودتان استفاده بكنيد و برعكس هر وقت خودتان استفاده كرديد و ديگران را محرم كرديد در درون احساس شكست كرديد احساس كرديد كه اى كاش اين كار را نمىكرديد كاش اين خودخوارى را نمىكرديد پيش مىآيد ديگر اين چنين يادمان نمىرود بچههاى جبهه را كه آبشان را نگه مىداشتند خودشان نمىخوردند من سراغ داشتم بچههايى را كه آب قمقمه خودشان را نمىخوردند نگه مىداشتند كه اگر يك كسى از برادرها مثلاً در راه به عطش افتاد به سختى افتاد به خورد او بدهند مىديدم كسانى را كه تا وقتى از عمليات برمىگشتند لب به آبشان نمىزدند و آب را مىدادند به اين و آن كه تشنه بودند مىديديم رزمندههايى را كه با اين كه مجروح شده بودند اما وقتى بچهها از يك كانال مىخواستند بروند بالا مىرفتند زير پاى بچهها خم مىشدند تا بچهها پا بگذارند روى كمر اينها تا زودتر رد بشوند از اينجا و گير نكنند مثلاً يك گردان پا بگذارند روى كمر يك نفر و بروند بالا، فرمانده گردان و مسئول دستههايى سراغ داشتيم كه اينطورى بودند فرمانده است ديگران را به خودش ترجيح مىدهد مىايستاد در يك كانال يك مترى مىخوابيد جمع مىكرد پاهايش را زير شكمش كه بچهها اين يك متر را مىخواهند بروند بالا درد سر نداشته باشند پا مىگذاشتند روى كمر او مىرفتند بالا آن زير پا ماندن زير پوتين بچهها ماندن براى آنها لذتش از اين كه خودش از آنجا رد بشود برود و ديگران با سختى بخواهند بيايند بالا لذتش بيشتر بود بچههايى داشتيم كه تشنه بودند خودشان اما آبشان را مىدادند به اسرا به اسير مىدادند اينها واقعاً آزاده به معناى واقعى بودند و همچنين است حال بزرگ نفس و با شرافت كه گرسنگى و تشنگى را در برابر آبرو خوار مىشمارند كسى كه نفسش بزرگ است داراى روح بزرگى است گرسنه كه مىشود تشنه كه مىشود آبرويش را حفظ مىكند به گدايى نمىافتد اما در اسلام اجازه داده شده مثلاً اگر يك نفر به مرگ افتاد براى گرسنگى غذا گيرش نيامد در اثر كمبود غذا به مرگ افتاد حتى اجازه دزدى به او داده شده كه دزدى كند يك چيزى را كه به اندازهاى كه از مرگ نجات داده شود در فقه اينقدر هم به يك مسلمان اجازه داده شده اما بعضىها به هر حال نفسشان خيلى بزرگ است اجازه نمىدهد به آنها كه اين كار را بكنند حالا اين هيچى بعضىها براى غذا و براى خوراك خودشان را ذليل مىكنند ما اتبعه للمؤمن ان تكون له رغبة تذل چقدر زشت است براى يك مؤمن كه در او رغبتى و ميل باشد كه او را ذليل كند مثلاً بعضى وقتها براى يك نوشابه يا براى كباب اضافى مىبينى كه شخصيت خودش را خرد مىكند كه يك كباب اضافى به او بدهند يك نوشابه به او اضافه بدهند يك مقدار سبزى به او بدهند اين زشت است براى مؤمن بعضىها شرافت روحى دارند بزرگى روح دارند خودشان را براى اين چيزها خرد نمىكنند پس معلوم است يك امر ذهنى يك امر خيالى يك امر وهمى مثل عزت آبرو اين بالاتر است از يك لذت خوردن و لذتهاى حسى، و پيش اين گونه مردان بلند همت حرف از مرگ و هلاكت ناگهانى به هنگام مبارزه با هم آورد و حريف ناچيز به شمار مىآيد يعنى موقعى كه درگير مىشوند با دشمن افراد بزرگ نفس اينجورى هستند با اين كه مىدانند كشته مىشوند اما نمىترسند خودشان را خرد نمىكنند و پا به فرار نمىگذارند مىايستند مبارزه مىكنند تا كشته مىشوند بعضىها روحشان بزرگ است اختصاص به مسلمان و غير مسلمان ندارد در بعضى از غير مسلمانها هم اينطورى پيدا مىشود افرادى كه مىايستند و مىجنگند تا كشته مىشوند مىدانند نمىتوانند كارى بكنند اما تا آخرين لحظه صبر مىكنند برايشان افت دارد كه اين مثلاً فرار كنند و در حال فرار اينها را بگيرند مىايستد حتى مثلاً بيست نفر سى نفر جلويش هستند حمله مىكند به همهشان ذليل برخورد نمىكند ترسو برخورد نمىكند روحش بزرگ است افراد متكبر اينجورى هستند بعضى از افراد هستند شجاعت دارند بعضى از افراد هستند عزت الهى دارند آن يك بحث ديگر كه اد مىايستد جلوى يك لشگر ترسى هم ندارد بچه رزمندههاى خودمان يادتان است ده دوازده نفر مىديدى جلوى يك تيپ ايستادهاند و مقاومت مىكنند گاهى وقتها در بعضى از جبههها پيش مىآمد يك نفر تك مىماند ولى مىايستاد و مقاومت مىكنند حالا انگيزههاى الهى سر جاى خودش ولى پيش مىآيد بعضى از افراد برايشان افت دارد واقعاً مقاومت مىكنند يك موقعى از جانشان مىگذرند حمله مىكنند به صد نفر مىدانند كشته مىشوند و هيچ كارى نمىتوانند بكنند ولى مىبينى حمله مىكنند براى او افت دارد كه مثل موش بيايند سراغش و بكشند او را كه حالا كه اينجورى است با عزت مىميرند و چه بسا شخص براى لذت ستايش هر چند بعد از مرگ وى باشد به تنهايى به لشكرى حمله مىكند اللَّه اكبر خيلى عجيب است يعنى شخص حاضر است خودش را بكشد كه لذت ستايش كشته شدن را بعد از مرگ ببرد و اين يك امر فطرى است كه من قبلاً خدمتتان عرض كردم كه انسان چه زباناً قبول كند و چه زباناً رد كند باطناً و فطرتاً حيات پس از مرگ را قبول دارد يعنى برايش مهم است كه بعد از مرگ دربارهاش چگونه فكر بكنند اين خيلى مهم است حاضر است خودش را به كشتن بدهند كه در موردش اينگونه فكر بكنند فكر كنند كه اين آدم شجاعى بوده به مسئله بعد از مرگشان فكر بكنند خيلى برايشان مهم است ابولهب كافر درجه يك ما آيه داريم عليه او »تبت يدا ابى لهب« او وقتى كه ابن مسعود يك غلام بوده بعد ابن مسعود مسلمان مىشود و به لشكر پيغمبرصلى الله عليه وآله مىپيوندد بعد در جنگ روبرو مىشود با ابولهب يعنى ارباب خودش ابولهب را مىگيرد و مىزند زمين و مىخوابد روى سينهاش خيلى جالب است مكالمه اين دو نفر اين چند لحظه ابولهب مىگويد ابن مسعود براى من خيلى افت دارد كه تو مرا بكشى تو مرا نكش برو يكى از اين گندههايتان مرا بكشد اين چى است آخر از مرگ برايش مهمتر است سوال ابولهب تو چه افتى دارد برايت كه خجالت مىكشى از اين قضيه كه مىگويى براى من افت دارد كه من را تو بكشى اين افت را كى احساس مىكنى تا وقتى كه زنده هستى احساس نمىكنى بعد از مرگ اين را احساس مىكنى ابن مسعود مىگويد نه من خودم مىكشم ترا مىگويد پس حالا كه مىخواهى بكشى سر من را از اين بيخ ببر از اين وسط و بالا نبر از اين پايين ببر كه گردن من دراز باشد وقتى سر مرا مىزنند روى نيزه سر من بالاتر از همه سرها باشد تو چه لذتى بعد از مرگ مىبرى از اين كه سرت بالاى همه سرها باشد مىبينى كه به بعد از آن هم فكر مىكند همه همينطور هستند كافرترين افراد كمونيستها ماترياليستها برايشان مهم است كه بعد از مرگ چه جور فكر مىكنند مثلاً سفارش مىدهند كه قبر ما را اينطورى كنيد روى سنگ قبر من اين را بنويسيد گل بياوريد سر قبر من چنين و چنان بكنيد بعد از آن را فكر مىكنند حتى كسانى كه خودكشى مىكنند هم همينطور هستند حتى كسانى كه خودكشى مىكنند در ذهنشان ما در اين مشاورهها زياد داريم در ذهنشان هم هست كه بله بعد از مرگ من همه مىفهمند حق با من بوده اشتباه كردهاند مىخواهم با مرگم به اينها ثابت كنم كه اشتباه كردم خوب تو كه نيستى كه ثابت بشود يا ثابت نشود تو كه مردى دل مىبينى فطرت قبول نمىكند فطرت پس از مرگ را قبول دارد. مىداند كه زنده است مىبيند و شاهد هست اين مسئله خيلى مهم است كه بعضىها فكر مىكنند عمروبن عبدود به او گفته بودند كه قبل از اين كه بيايد در جنگ خندق، يك نفر تو را مىكشد به نام حيدر، يك حيدر نامى تو را خواهد كشت به او خبر داده بودند از قبلها حمله كرده از خندق پريده آن طرف خندقى كه هيچ اسبى نمىتوانست بپرد اسب او پريده آمده در لشكر اسلام تك و تنها عربدهكشى كه هل من مبارز خلاصه كسى هست بيايد با من بجنگد هيچ كس جرأت نكرد بيايد پيامبر علىعليه السلام را مىفرستد علىعليه السلام مىرود رجز مىخواند در رجز مىگويد اسم من حيدر است مادرم اسم مرا حيدر گذاشته است تا مىگويد حيدر او مىفهمد كه كارش تمام است ولى عقبنشينى مىكند عذرخواهى مىكند مىپرد از خندق آن طرف در مىرود نه، افت دارد برايش مىگويد كه حالا كه گير كرديم اين رودربايستى يعنى چه يعنى امر وهمى ديگر مىداند اين الان مىكشد او را برنمىگردد چرا فرار نكرد چون اين مسئله براى او به شخص هم بستگى دارد عزيز است بزرگ نفس است روحاً برايش افت دارد آن هم علىعليه السلام كه آن موقع بچه بوده حضرت علىعليه السلام سنى نداشته آن موقع، از دست يك بچه فرار كنم حاضر است كشته بشود اما درنمىرود برعكس آن طرف شما عمر و عاص را داريد عمر و عاص وقتى حضرت علىعليه السلام دنبالش مىگذارد براى اين كه حضرت نيايد بكشد او را شلوارش را درمىآورد او از اين كار خجالت نمىكشد شلوارش را درمىآورد تا حضرت خجالت بكشد برگردد حضرت تا چشمش مىخورد رويش را برمىگرداند و برمىگردد او حاضر است براى اين كه كشته نشود اين كار را بكند روحاً پست است فكر نمىكند كه اين حالا افت دارد ولى عمروبن عبدود مىايستد تا كشته بشود بزرگى دارد مهم است برايش مىگويد براى اين كه لذت ستايش ببرد حتى بعد از مرگ به تنهايى بر لشكرى حمله كند و خود را به خطر اندازد گويا كه اين لذت در حالى كه او مرده است به او خواهد رسيد اين احساس را مىكند يك اصطلاحى است دريچهها به نام شير شدن مىگويند شير شده الان اگر تنهايى به او بگويى اين را كن نمىتواند در جمع كه مىآيد حاضر است اين كار را بكند ولى تنهايى به او بگويند از اين تاريكى رد شو رد نمىشود چهار پنج نفر باشند ولى آنها در تاريكى نباشد راحت سينهاش را مىدهد جلو و سرش را بالا مىگيرد مىرود در تاريكى، ما رفته بوديم يك جايى شنا خيلى سالهاى قبل از انقلاب سنمان هم كم بود يك ارتفاعى بود خيلى در اين چشمهعلى سخت بود پريدن از آن آب كم عمق ارتفاع خيلى زياد بعضىها بلد بودند بپرند يعنى مىدانستند چطور از اين ارتفاع خيلى زياد در اين آب كم عمق بپرند كه مثلاً طورىمان نشود چند تا رفيق بودند پريدند يكى از آنها هم گير كرده بود نمىدانست چه كار بكند هى مىگفتند تو هم بپر خيلى اين بنده خدا برايش افت داشت كه نتواند بپرد ولى بلد نبود چطورى بپرد اين بنده خدا من يادم است پريد از صورت كشيد به سنگ تا سينه آمد بالا همينجورى شكاف برداشته بود بدنش اما تحمل اين براى او راحتتر از آن افتى كه به او بگويند بلد نبود. شيرجه بزند از آن بالا، اين مثالهاى مبتذل را من دارم مىزنم براى اين كه راحت احساس بكنيد اين قضيه را كه اين مسئله چقدر شيوع دارد اين به كجا برمىگردد حتى حاضر است خودش را به كشتن بياندازد، به حب ذات برمىگردد بچه كوچك هم اينجورى است بچه كوچك مثلاً در تنهايى به او بگويى برو در راهرو نمىرود ولى اگر مهمان باشد به او بگوييد برو در راهرو مىرود نمىگويد من مىترسم اين در كوچكترين سنين هم وجود دارد يك مقدار بچه رشد مىكند مىبينم اين مسئله در او هست يعنى چه يعنى حب به ذات عشق به ذات آنقدر زياد است كه حاضر است همه چيز را فدا كند، همه چيز را فدا كند حتى آخرت را حتى آخرتش را حاضر است فدا كند يقين دارد دين است يقين دارد ديانت است يقين دارد جهنم و بهشتى است اما خيلى وقتها گير مىكند براى اين كه مىخواهد از خودش بگذرد گفته بود من مىدانم حق با محمدصلى الله عليه وآله است ولى جواب دخترهاى مدينه را چى بدهم يعنى براى او افت دارد كه جلوى دخترها بگويد حق با تو است ما مخلص تو هستيم، چَشم نماز هم مىخوانيم حاضر است تا جهنم برود اما سر تعظيم فرود نياورد منافقين خيلىهايشان اين درگيرى را داشتند بيچارهها در اين خانههاى تيمى مىانداختند اينها را با چهار تا دختر ارتباطات آنچنانى بعد رودربايستى گير مىكردند فردايش شير مىشدند و مىگفتند فلان كار را بكند مىرفت و او را مىگرفتند و تا اعدام پيش مىرود و تا دم اعدام و جهنم مىرفت مثلاً به خاطر رودربايستى اينچنينى قرار گرفته بود شير شده بود مثلاً تا جهنم حاضر هستند بروند انسان باخدا نكند دچار تعصب و عصبيت و لجبازى بشود خيلى بد مىشود مىداند حق با طرف مقابل است و حق با او نيست اما حاضر نيست پاروى خودش بگذارد حاضر نيست بگويد معذرت مىخواهم اشتباه كردم امورى كه او را سرپا نگه مىدارد از اين قبيل هست بزرگى و دختر و جلوى دخترهاست و افت دارد براى من مىگويند ترسيد مىگويند تو زد و مىگويند جا زد، براى ما خيلى بد است، ما آدم داشتيم مىدانسته كار رفقايش بد است رفقايش فاسد به تمام معنا هستند بعد آمده مىگويد آقا من مىخواهم توبه كنم مىگوييم راهش اين است بايد اينطورى كنى، قطع ارتباط كن مىگويد نه اين بىمعرفتى است ما نمىتوانيم با رفقا قطع ارتباط كنيم مىگويد در رودربايستى گير مىكنيم درست است اين طرف خدا است قيامتى است بهشت و جهنمى است اما روىمان نمىشود بچهها متلك مىاندازند مىگويند اى بابا تو تا ديروز پاى منقل مىنشستى حالا رفتى مسجد تا ديروز پاى ويدئو مىنشستى حالا رفتى مسجد براى ما آقا شيخ شدى براى اين كه اين حرفها را به او نزنند اين همان است امور وهمى است براى اين كه اين حرفها را به او نزنند مقاومت مىكند و دوباره مىرود سراغ همان رفقا كه تحمل زخم زبان و نيشهاى آنها را ندارد و حاضر است قيامتش را بفروشد دوباره خدا در را به رويش باز كرده مىتواند توبه كند مىتواند آشتى كند با خدا اين برايش مهم نيست ولى تحمل آن حرفها را ندارد برايش مهم است كه آنها به او نگويند بريدى تو زدى نامردى كردى، خنجر زدى از پشت، از اين مزخرفات، خيلىها هستند خلاصه به هواى حرف مردم و حرف اين و حرف آن، بعضىها جلوى بابا و ننهشان هم مىايستند از همين مقوله است از امور وهمى است مىگويد من برايم افت دارد جلوى پاى بابايم بلند بشوم جلوى استادم از جايم بلند بشوم برايم افت دارد به بابايم بگويم چَشم. براى من افت دارد مثلاً كار خانه را انجام بدهم من با اين لباس جان كندم شلوار خريدم پنج هزار تومان پيراهن را دو هزار تومان خريدم بعد بروم درب نانوايى بايستم من نمىروم نانوايى، بعضىها اينجورى هستند درب نانوايى نمىروند برايشان خيلى افت دارد بروند نانوايى، در جمعيت بايستند خيلى شرمنده مىشوند و سرشان مىاندازند پايين عرق مىريزند كه چه گناه كبيرهاى كردند كه در صف نان ايستادهاند، آن وقت پيغمبرصلى الله عليه وآله بُز مىدوشيد با دست مباركشان بار بلند مىكرد در اجتماع مىبرد اين طرف و آن طرف و اتفاقاً سفارش هم داريم در حديث هم داريم مخصوصاً بار را در اجتماع بلند كنيد براى اين كه تكبرتان بريزد پيغمبرصلى الله عليه وآله بار بلند مىكرد در اجتماع از بازار خودش خريد مىكرد و مىآورد بعضىها مىخواهند يك كاسه ماست دستشان بگيرند در كوچه خيلى برايشان افت دارد كه مثلاً من با اين كت و شلوار و پرستيژ يك كاسه ماست بگيرم دستم يك سطل كشك بگيرم دستم، بروم گوشت بگيرم بياورم من نمىتوانم، حاضر است از آن طرف پارتى بازى كند لقمه حرام بدهد به زن و بچهاش برود به نانوايى بگويد از آن يكى در به ما دو تا نان بده من حاضرم بيست تومان اضافه بدهم اما خيلى برايش سخت است كه يك بارى بردارد خريد خودش را بخواهد بكند خيلى برايش افت دارد حاضر است از گرسنگى بميرد ولى نرود اين كار را بكند برود خريد بكند در صف بايستد برايش افت دارد بعضىها در مسايل مذهبىشان اينجورى هستند متأسفانه مثلاً حديث داريم رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: صدايتان را به صلوات بر من بلند كنيد بعد بعضىها به آنها برمىخورد مىخواهند صلوات بفرستند بلند مىخواهند صلوات بفرستند به پرستيژ ما لطمه مىخورد همين عادى و اطو كشيده صلواتهاى اينجورى اين را جز شخصيت حساب مىكنند يعنى در مسايل مذهبىشان هم تأثير گذاشته كه مثلاً درست نيست ما داد بزنيم مثل بقيه مردم صلواتى كه همه مردم دارند مىفرستند ما هم بفرستيم حضرت فرمود: بلند صلوات بفرستيد تا نفاق از دلتان برود، اين قصه سر دراز دارد مسايل وهمى خيلى واقعاً رشتهاش بلند است از كارخانه بگير كار كردن براى مادر بگير بعضىها مثلاً رويشان نمىشود مىگويند ما رويمان نمىشود با بابا و ننهمان راه برومى يك چهار قدم جلوتر راه مىروند بعضىها مىخواهند نان بخورند ما كسى را داريم مىخواهد نان بخرد مثلاً خانهشان دو تا نان نياز دارد بعد جلوى مردهايى كه عيال دارند مثلاً سى تا نان مىخورند مىگويد زشت است دو تا نان بگيرم بعد سى تا نان مىگيرد و بيست تاى آن را مىريزند دور ولى مىگويد من با اين ريش با اين سن بروم دو تا نان بگيرم خيلى افت دارد براى ما، بعد هر روز مىبينى نانهاى كپك زده مىريزند سطل آشغالى، ببينيد به كجا مىزند خلاصه دقت بكنيد اين مسئله را در امور وهمى و خيالى كه مىگويم مىآيد سراغ انسان و انسان را بدبخت مىكند آدم را تا كجاها مىآيد، بعضىها در نماز خواندن در وضو گرفتن خجالت مىكشند عرق روى پيشانىشان مىنشيند كه مثلاً آمدهاند نماز بخوانند مىروند در خانهشان آنجا كه كسى نداند يواشكى نمازشان را مىخوانند ديديم اين افراد را، يعنى تظاهرات الهى براى خدا مىخواهد تظاهرات بكند بعد به او برمىخورد براى خدا يك اسلحه مىخواهد دست بگيرد در مسجد بايستد بازرسى بدنى كند نمىگيرد دستش براى خدا مىخواهد رژه برود نمىرود اگر به من كلاشينكف داديد كه داديد والا من ژ-سه دستم نمىگيرم من ام-يك دستم نمىگيرم، من بيايم در وانت بنشينم خيلى بد است در وانت بنشينم نه من بايد در سوارى باشد حتماً، در وانت بنشينم در محل، نه ما ناسلامتى آبرو داريم سابقهاى داريم خلاصه اينطورى است ديگر، ببينيد به كجاها مىزند اين قضيه، ديگر ببين با فشار و بدبختى، قرض بگير هزار تا مشكلات به خانواده فشار بياورى كه يك ماشين بگير كه مثلاً همه باجناقها پژو خريدند ما با اين پيكان خيلى افت دارد كه در مهمانى شركت بكنيم همه پژو همه مثلاً ماشينهاى چنين و چنان، ما با پيكان بياييم بد است مثلاً، حالا اگر شده وام هم بگير تلويزيون رنگى بخر همه خواهرها و برادرهايم تلويزيون رنگى دارند ما تلويزيون سفيد و سياه خيلى افت دارد حالا من دارم تنوع مثال بزنم شما ببينيد اين جهنم تا كجا مىآيد سراغ انسان اين جهنمى كه تمام عمر انسان را و هستى انسان را مىسوزاند و چه وقتها و چه عمرها كه سر اينها گذاشته نمىشود و چه امتيازاتى كه از انسان فوت نمىشود و چه كمالاتى كه از دست انسان نمىرود و چه محروميتهايى كه به طور ابدى انسان ايجاد نمىكند چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد، از تو چيزى در نهان خواهند بُرد، اين مسايل وهمى و خيالى است پس روشن گرديد كه لذتهاى باطنى منظورشان وهمى است بر لذتهاى حسى برترى دارند مىخواهد اين را بگويد كه كسى آن قدر خام نباشد كه مردم فكر كنند كه لذت فقط لذت خوردن و پوشيدن و لذت جنسى نه ثابت كرديم مثالهايى را كه مرحوم شيخ زد و مثالهايى كه حقير زدم كه لذتهاى باطنى خيلى وقتها به لذتهاى ظاهرى مىچربد و اين تنها در نزد خردمندان نيست اينجاست كه ديگر خيلى شيخ آبروى همه را مىبرد و اين تنها در نزد خردمندان نيست بلكه در حيوانات بىزبان هم اين رجحان وجود دارد يعنى حيوانها هم اينجورى هستند براى اين كه بعضى از سگهاى شكارى چيزى را كه در حال گرسنگى شكار كردهاند براى صاحب خود نگه مىدارند و بسا كه شكار را براى او مىبرند خودش گرسنهاش است سگ شكارى چيزى را شكار كرده مىآورد مىدهد به صاحبش با اين كه خودش گرسنهاش است اما لذت دست كشيدن روى سر و نوازش صاحب براى سگ خيلى بالاتر از اين است كه غذا را بنشيند يك جا بخورد در سگها ما ديدهايم ديگر با حيوانات نمىدانم چقدر ارتباط داشتهايد من زياد مطالعه كردهام در زندگىشان از نزديك هم ديدهام كه سگ حاضر است بگذرد از خيلى از لذتهاى خودش به خاطر صاحبش شب حاضر است چقدر بيدارى بكشد حتى به كشتن بياندازد به خاطر صاحبش براى دفاع از صاحبش جلوى تير بياندازد به چه سختىها بياندازد كه صاحبش را نجات بدهد براى اين كه لذت نوازش براى او بالاتر از حتى حيات است و حيوانات شيرده بچههاى خودشان را مقدم مىدارند و بسا كه در حمايت از بچه خود بيشتر از حمايت خود به خطر مىافتند اگر خودش به خطر بيافتد اينقدر تلاش نمىكند ولى بچهاش كه باشد خودش را به آب و آتش مىزند تا بچهاش را نجات بدهد ما در اينجورى است حالت مادرى اينجورى هست كه مادر بيدارى مىكشد سختى مىكشد كه بچهاش رشد بكند خودش لباس كهنه مىپوشد غذاى بد مىخورد كه بچهاش لباس خوب بپوشد غذاى خوب بخورد رشد بكند بچهاش درس بخواند بچهاش پيشرفت كند بچهاى كه هيچ وقت هم شايد قدر نداند ناشكر و نمكنشناس باشد چه به پسرش چه دخترش، بنابراين وقتى كه لذات باطنى يعنى امور وهمى بزرگتر از لذتهاى ظاهرى باشد هر چند كه لذت عقلى نباشد پس سخن تو درباره لذت عقلى چگونه خواهد بود چه مىگويى در مورد لذتهاى فوق عقلى و خيالى اگر لذت وهمى و خيالى بالاتر از لذت حسى و جنسى و مادى است قطعاً لذتهاى عقلى بالاتر است نتيجهاى كه مىگيريم اينجا مهم است كه آقايان ما مهر مادرى را امر انسانى ندانيم در حيوانات هم هست و لذات وهمى و خيالى را امر انسانى ندانيم و ارزش انسانى ندانيم چرا چون اين لذات در حيوانات هم وجود دارد نتيجه اين بحث چى مىشود جلسه امشب نتيجه مىشود انسان تا وقتى درگير لذات وهمى و خيالى است حيوان است و پستتر از حيوان، چون آن لذات را حيوانات هم دارند تا وقتى انسان اسير اين پرستيژها اين موقعيتها اين مقامها اين مسايل اين چنينى هست مثل يك حيوان دارد زندگى مىكند اينها ارزش انسان نيست نمىدانم لباس،
مو و كيف وانگشتر و ساعت و فرش خانه و ويدئو و تلويزيون و خوشگلى و خوراك در حيوانات هم هست و ما به اين واسطه انسان نيستيم اين اگر مشخص بشود خيلى خوب است دوستان جوانم خودشان را اسير نكنند از الان خودتان را عادت به اين كارها ندهيد و دنبال اين كارها نرويد چون هر مقدار اينجاها گير بكنيد در اين مسايل عمر و كمالاتتان به هدر مىرود كمالات اصلىتان، يك تذكر هم بدهم بعضى وقتها رعايت پرستيژ رعايت مسايل وهمى و خيالى لازم است آنجاها لازم است آنجاها كى لازم است زمانى كه انسان از موقعيت عقلى و فوق عقلى از موقعيت دينى و الهى مىآيد در يك موقعيتى قرار مىگيرد به امر خدا بايد بعضى از امور وهمى و خيالى را رعايت كند به امر خدا است گول نخوريم تا وقتى نفسمان مىگويد خودمان عشق مىكنيم نه، يك موقع هست دستور، دستور الهى است مثلاً امام باقرعليه السلام مىفرمايد شيعيان ما بايد در اجتماع طورى بگردند از نظر ظاهر كه نسبت به غير شيعيان افت نداشته باشند يعنى چه يعنى تحقير نشوند يك شيعه موهايش را خوب شانه كند عطر استفاده كند بهترين لباسهايش را بپوشد )خذوا ذنبتكم عند كل مسجد( زينتهايتان وقتى به مسجد مىرود به كار بگيرد براى مسجد براى خدا، تزينوا روايت داريم براى برادرهايتان خودتان را تميز كنيد خوشگل كنيد طورى كه براى غريبهها اين كار را مىكنيد اين اگر به امر خدا باشد عيبى ندارد دقت بكنيد به اين قضيه اسلام مىگويد تو براى اين كه جانت به خطر نيافتد فلان آيت اللَّه فلان شخصيت در ماشين بنشين در ضد گلوله بنشين براى خدا در ضد گلوله بنشين براى خدا برو در كاخ بنشين با مهمانهاى خارجى سر و كار دارى براى اين كه جلوى چشم آنها، آنها عقلشان به چشمشان است جلوى چشم آنها خوار نشوى اين كار را بكنيد اينها يك مسايل ريزى است مسايل ويژه و مخصوص در جاى خودش قاطى نكنيم اينها را اين دقت بشود كه يك موقعى هست انسان به خاطر خدا معذور است استاد در مقابل شاگرد يك معذوريتهايى دارد بايد رعايت كند، يا مسايل ديگر كه در اسلام مشخص شده و دستوراتش آمده اينها قاطى نشود آدم اسير آنها نشود اينها اگر اسير ما بودند استفاده كنيد من اسير بنز نباشم بنز اسير من باشد من بنز را به كار بگيرم اما اسير بنز نباشم بنز اسير من باشد من بنز را به كار بگيرم براى خدا به كار بگيرم.
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته