جلسه 052 - آموزش دین
شماره جلسه
52
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 052 - آموزش دین

بحث جلسه گذشته مان به اینجا رسید که محسوسات تغذیه کننده ی افکار انسان هستند، انسان قبل از اینکه توانایی داشته باشد یعنی چیز هایی تصور کند و مفهوم گیری کند از آنها یک مفهوم کلی را بسازد قبل از آن تصورات جزئی را می تواند انجام دهد محسوسات تغذیه کننده افکار هستند و افکار هم سازنده قلب انسان هستند. سازنده روح انسان هستند.لذا در اسلام دستورات ویژه ای و باید نبایدها محدودیتهایی را در مورد محسوسات می بینیم و نه فقط در باره محسوسات بلکه در باره هر چیزی که روح انسان را تغذیه می کند فکر انسان را تغیه می کند هر رابطه ای که تغذیه کننده روح نسان باشد و سازنده روح انسان باشد در اسلام در مورد آن رابطه ما با یک سلسله بایدها و نبایدها رو به رو هستیم. از امشب انشاءالله در باره ی یکی از محسوسات که دیدنی هاست بحث می کنیم و انشاءالله جلسات آینده به مسائل دیگری از محسوسات می پردازیم و بعد از آن انشاءالله به دیگر روابط که سازنده روح هستند و فکر را می سازند و به روح شکل می دهند خواهیم پرداخت.به طور کلی قرآن همان طوری که عرض کردم در باره ی روابطی که سازنده فکر و روح هستند نظر دارد یعنی انسان را آزاد نگذاشته در برقراری روابط بلکه فقط آن روابطی را اجازه داده به انسان که منجر به تحصیل فکر سالم و قلب سالم بشود و آن روابطی که موجب آلودگی روح و روان می شود از نظر اسلام حرام هست قرآن تمام اعضای انسان را اعضای درونی فکر و روح را و اعضای بیرونی تمام حواس را مسئول می داند می فرماید که:

(انّ السّمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنهم مسئولاً) به درستی که گوش و چشم و سینه ها و قلبها همه ی آنها مسئول هستند یعنی مورد سوال واقع می شوند که چه شنیدند و چه دیدند و به چه چیزی متوجه شدند از چه چیزی لذت بردند به چه چیزی علاقه پیدا کردند و با چه چیزی انس گرفتند.

خوب امشب بحث را از نگاه شروع می کنیم و دیدنی ها، بهتر می دانم به جای اینکه خودم توضیح بدهم و مقدمه چینی کنم مستقیماً به سراغ کلام گهر بار امیرالمومنین (ع) برویم و بحث را از کلام ایشان شروع کنیم چون خود فرمایشات ایشان کامل و گویا هست، چند روایت را انتخاب کردم روی تخته یادداشت کردم و بقیه را هم از روی کتاب می خوانم برای دوستان.در روایت اول که خلاصه همه مباحثی هست که در این چند جلسه خدمت تان عرض کردم در همین یک روایت گنجانده شده، حضرت می فرماید: (العین جاسوس القلب و بریدُ العقل) چشم جاسوس دل و قاصد عقل هست. خوب به دو کاره بودن چشم دقت کنید. یعنی خوراک عقل و دل را روح را چشم تهیه می کند. (العین جاسوس القلب و برید العقل).

جاسوس کارش چی هست؟ جاسوس کارش تهیه ی اطلاعات هست برای یک مرکز جاسوسی یک مرکز اطلاعات و اخبار یعنی مرکزی که نیاز به اطلاعات و اخبار دارد کار جاسوس این هست که اطلاعات و اخبار و مواد را تهیه می کند و آن مرکز با تجزیه و تحلیل آن مواد تصمیماتی را می گیرد اقداماتی را می کند، می فرماید که جاسوس روح، جاسوس قلب چشم هست، العین جاسوس القلب، چشم جاسوس قلب هست. یعنی خبر می آورد برای قلب، یعنی اگر چشم ندید قلب از بسیاری از اخبار بسیاری از خبرها آگاه نیست و محروم هست. و برید العقل، یعنی قاصد است، قاصد عقل هست، عقل ما برای تفکر به هر حال شرط اصلی هست، اگر کسی عقل نداشته باشد تفکر نمی کند می فرماید: که مواد تفکر را هم چشم تهیه می کند. برید العقل، قاصد هست، پیام می آورد اگر چشم پیام نیاورد، عقل در بسیاری از موارد قادر به تفکر نیست یعنی آن تفکراتی که لازمه اش دیدن هست این نقش چشم هست العین جاسوس القلب و برید العقل. چشم جاسوس دل و قاصد عقل است. این اهمیت چشم است.

خوب قلب، وقتی صحبت از قلب می شود همان قلبی هست که ما باید قیامت سالم تحویلش بدهیم یعنی موظفیم به عنوان وظیفه انسانی مان و وظیفه یک انسان از زندگی اش، در دنیا یعنی هیچ وظیفه ای بالاتر از این ندارد انسان در دنیا هیچ وظیفه ای، آن وظیفه اش هست که قلبش را سالم تحویل خداوند تبارک و تعالی بدهد.

یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من عطی الله بقلب سلیم. خوب این قلب همان قلب است. وقتی عرض می کنم این قلب همان قلب است یعنی چی؟ یعنی باید دقت کنیم به مفهوم این روایت که این قلب پیام آورش و تغذیه کننده اش چشم هست یکی از قوی ترین تغذیه کننده هایش، خوب وقتی جاسوس قلب دیدنی ها هستند یعنی چشم هست و موادش دیدنی ها هستند و وقتی قاصد عقل دیدنی ها هستند چشم هست و دیدنی ها موادش، دیدنی ها باید دقت کنیم به چه چیزی نگاه می کنیم.

اینجا می فهمیم حق نداریم هر چیزی را نگاه کنیم چشم خیلی عزیز هست نمی توانیم بیندازیم به هر پیزی و آلوده اش کنیم مراقبت زیادی باید نسبت به دیدنی های مان بکنیم اینها خوراک هست. من جلسه قبل عرض کردم که: (فلینظر الانسان الی طعامه) شامل همه ی محسوسات می شود و چیز هایی که انسان می گیرد از این طرف و آن طرف باید نگاه کند که چه می خورد، غذا کارش چی هست؟

غذا کارش این هست که انسان وقتی غذا را می خورد چند مرحله انجام می دهد، جذب، هضم، تبدیل، جذب می شود و هضم می شود و تبدیل به اعضا می شود. مقداری از غذا که تبدیل به ما شد دیگر تبدیل به ما شد تبدیل به خود ما به بدن شده، روحیات هم همین طور هست معنویاتی که آدم می گیرد تبدیل به خودشان خواهد شد. یعنی یکی می شود با انسان.انسان همان آن می شود اصلاً، لذا اگر متوجه آلوده شدیم، آلوده یعنی جاسوس رفت از آلودگی ها خبر آورد وقتی از آلودگی ها خبر آورد ما یکسره داریم تغذیه آلوده می کنیم وقتی یکسره تغذیه آلوده کردیم این آلودگی با ما اتحاد برقرار خواهد کرد ما اصلاً آلوده هستیم و آلوده می شویم اینجاست که دیگر ما نباید انتظار داشته باشیم که ما فکر سالمی داشته باشیم روح سالمی داشته باشیم یا بتوانیم قدرت خیال مان را کنترل کنیم پرش خیال مان را کنترل کنیم فکر هایی که خودشان را تحمیل به ما می کنند و سمج هستند و نمی روند از ذهن ما. ما نمی توانیم اینها را طرد کنیم چرا؟ چون ما یسکره داریم تغذیه آلوده می کنیم. در روایت بعدی این واقعیت را حضرت با بیان دیگری فرمودند، می فرماید: که (القلب مصحف البصر) مصحف در قدیم یک نوشته هایی بود می گفتند که این نوشته ها را جمع می کردند لای یک کاغذ دان و با بند می بستند، مثل کاری که الان ما با ذونکن انجام می دهیم در ذونکن جمع می کنیم یک چیزی را یا در این ذونکنهایی که بند دارد می بندیم آن را، پرونده ها را شاید در مدارس دیده باشید یا در ادارات اگر بخواهیم تعبیر امروزی بکنیم می توانیم مسامحتاً تعبیر به کتاب بکنیم. کتاب نوشته هایی هست که در بین دو جلد محفوظ هست آن نوشته ها. می فرماید که قلب کتاب چشم هست، یعنی آنچه که روی قلب می نویسد کتاب هست یعنی چی؟ یعنی این قلب شما مثل یک برگ کاغذ سفید هست که چیزی رویش نوشته نشده و این محسوسات هستند که می آیند روی روح شما می نویسند، و وقتی نوشتند دیگر نوشته شده یکی از آن محسوسات دیدنی ها هستند.

می فرماید: (القلب مصحف البصر) قلب کتاب چشم هست. یعنی دیدنی ها همان خطوطی هستند که روی کاغذ نوشته شده ما وقتی داریم نگاه می کنیم داریم در قلب خودمان در صفحه ی قلب خودمان یادداشت می کنیم برای همین هست وقتی شما یک چیزی را می شنوید احتمال دارد از یادتان برود اما وقتی نوشتید، دیگر نوشتید، نگهش دارید، نگه می توانید بدارید. چون نوشته شده این.

یک عده آمدند خدمت رسول اکرم (ص) راجع به همین مسأله که علم در یاد ما نمی ماند اینهایی که می شنویم، حضرت فرمود: (قیِّد العلم بالکتابة) علم را با نوشتن مقید کنید در بند کنید وقتی می نویسید این دیگر هست دارید آن را از یاد شما هم برود با یک بار نگاه کردن هست اسیر شده آن علم، چون نوشته شده، اما چون شنیدید ممکن است فرار بکند چون در تعبیر است وحشی، از علم تعبیر به وحشی کردند، علم می رود وحشی هست.دیدنی ها این گونه هستند وقتی انسان می بیند نوشته می شود روی قلب برای همین وقتی شما یک تصویری را نگاه می کنید بعداً چشم تان را بر می گردانید نگاه نمی کنید اما این عکس می ماند در ذهن. حالا همین مقدار مدت نگاه کردن طولانی تر باشد تصویر دقیق تر در روح می ماند دیگر مثل نوشتن معمولی نیست مثل حجاری است مثل این است که روی سنگ دارید حجاری می کنید. می کَنید. مثل این سنگهای یاد بود سنگ قبرها می ماند. وقتی به یک تصویر یک شکل انسان زیاد نگاه کند می ماند تا آخر عمر این تصویر ذهنش می ماند. ما باید دقت کنیم چه چیز هایی را می نویسیم در روح مان نوشتنی هایی که در روح مان می نویسیم چی هست، ببینید شما به یک نوار اگر صوتی دادید مثل الان که صدای من ضبط می شود بنده هر چی بگویم در این نوار ضبط می شود بعد اسیر گفته های خودم هستم نمی توانم زیر شان بزنم چون ضبط شده این گفته ها، اسیر هستم من.

نوشته های من در بند هست گفته های من در بند هست، آِیا می شود بعد از اینکه من صحبت کردم شما همین نوار را بخواهید مجدد گوش بدهید صدای قرآن مثلاً از آن بشنوید یا صدای شخص دیگری از آن بشنوید یا صدای موسیقی از آن بشنوید نه، صدای خود بنده هست. یا به یک کامپیوتر شما اطلاعاتی می دهید روی صفحه همان اطلاعاتی که فقط شما دادید ظاهر می شود نه چیزی بیشتر از آنچه که شما به آن دادید.ما وقتی نوشتیم روی قلب مان، با نگاه کردن نوشتیم این نوشته ها خوانده می شود بعداً یعنی روح از روی همان نوشته ها می خواند و عمل می کند. انسانی که دیدنی هایش یکسره آلوده است شنیدنی هایش یکسره آلوده است. ارتباطاتش یکسره آلوده است روحش از روی همان موادی می خواند و مل می کند کار دیگری ندارد. اطلاعات دیگری ندارد. نگوییم چرا این طوری هستیم این طوری می شویم خوب ما خوراک بهتر از این ندادیم به روح مان که چیز پاکیزه ای ندادیم یا اگر هم خواستیم چیز پاکیزه ای بدهیم چندین برابرش تغذیه آلوده کردیم.

پس برای اینکه روح به گونه ی دیگری رفتار بکند شخص رفتارش تغییر بکند لازم است آن چیزی هایی که خوانده یک مدت نوشته شده اولاً نوشتن بد و آلوده قطعاً بشود ثانیاً بعد نوشته های خوب نورانی پاک مجدداً روش نوشته بشود تا بعد روح بتواند از این موادی که دارد بخواند مواد خوب هم داشته باشد بتواند بخواند، رفته فته اما اگر یکسره مواد بد داشتن فقط بد می خواند و بد عمل می کند اما اگر در کنار این بدها شما رفته رفته به آن خطوط خوبی هم دادید نوشته های خوبی هم دادید غذای خوبی هم دادید از همان غذاهای خوب و نوشته های خوب تهیه و پاک هم استفاده می کند. بعد اگر ده تا عمل آلوده و زشت دارد یک دانه هم خوب دارد دو تا خوب هم دارد رفته رفته این تغذیه که زیاد شد رفته رفته غذای طیّب و پاک زیاد شد.می بینی که رفتار روح هم تغییر می کند روح هم رفته رفته می رود سراغ پاکیها یواش یواش آن بدیها به فراموشی سپرده می شود بدیها ترک می شود می بینی که نورانیت، پاکی تمام وجود شخص را می گیرد و از شخص صادر نمی شود مگر چیزهای خوب، فکر می کند خوب فکر می کند، حرف می زند خوب حرف می زند، رفتار می کند رفتارش خوب هست همه چی اش نورانی هست چرا؟

چون تغذیه نورانی شده ما نباید انتظار داشته باشیم کسی که یکسره خوراک آلوده خورده رفتار خوب و نورانی داشته باشد پس باید دقت بکنیم دیدنی های ما خیلی مهم هستند در ساخت شخصیت ما، شاید کمتر کسی فکر بکند که دیدنی ها چطوری می توانند با ابدیت انسان بازی بکنند یعنی همین دیدنی های ساده که ما به راحتی چشم می اندازیم نگاه می کنیم همین ها ابدیت ما را بسازند و ما گرفتار شان بشویم.

همین دیدنیها، دیدنی های در کوچه، در خیابان، در منزل، در میهمانی ها، این طرف، آن طرف می بینیم همین ها ما را می سازند و ما براساس همین ها محشور خواهیم شد کمتر کسی هست که فکر بکند این دیدنی ها چقدر اهمیت دارند بعد چشم را رها می کنیم چون مهم نیست برایش فکر می کنیم باید یک چیزی یک اتفاقی از عالم غیب بیفتد.مثلاً، نه از همین جا باید کنترل کرد همینجا باید نگه داشت همین غذاهای پاک را از همین جا باید شروع کرد جلوی آلوده شدن روح را از همینجا باید گرفت از همین محسوسات، غذاهای آلوده، اینها مسموم هستند خیلی های شان فکر نکنیم نگاه کردیم تمام شد رفت نه نگاه کردی تغذیه بد کردی بعد اگر این و شستشو ندهی این غذای آلوده را طردش نکنی این، تبدیل می شوی به آن، تبدیل شدی به آن، مگر می شود به راحتی عوضش کرد این را.

یعنی آقا می خواهم عرض کنم خدمت تان هیچ نگاهی بی خرج برای انسان نیست خرج دارد برای انسان یعنی انسان از صبح که از خواب پا می شود دارد تجارت می کند، نگاه می کند دیدنی می گیرد ابدیت پرداخت می کند، اگر دیدنی بد باشد نگاه می کند از حساب آخرتش هی دارد پرداخت می کند هر چقدر دیدنی لذیذتر باشد از لذتهای آخرتی محروم می شود هر چقدر لذیذ باشد و به عذاب زیاد می شود.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در هان خواهند بُرد

یعنی مجّانی نیست این طوری نیست که من نگاه کردم مجانی باشد برای من نگاه بکنم. برده باشم، نه باختیم، ما آن موقع که داریم نگاه می کنیم و لذت می بریم داریم یک چیزی پرداخت می کنیم دارد از ما کم می شود از ابدیت ما از انسانیت ما دارد کم می شود. اگر این لذت لذتی نباشد که خداوند تبارک و تعالی راضی باشد خیلی هم گران هست با آن خیلی هم گران هست. قدیمها مثلاً شخص من یادم هست دوران کودکی ما تلویزیون نبود منازل افراد می خواستند نگاه کنند یک مقداری پول پرداخت می کردند در قهوه خانه ها جمع می شدند فیلمی را نگاه می کردند بعد ها که سینما آمد سینما را هم افراد یک مبلغی را پرداخت می کردند می رفتند می دیدند که لذت ببرند از فیلم، لذت ببرند حالا فیلم موضوعش هر چی بود، رمان بود، موضوع جنگی داشت، نمی دانم موضوع عشقی داشت با هر موضوع دیگری بود شخص می داد تا لذت می برد.بیست تومان، سی تومان مثلاً حالا پرداخت می کرد، ده تومان، پنج تومان که لذت ببرد یعنی بها می پرداخت، اما بها این بیست تومانی نیست که می پردازیم، ما وقتی می نشینیم داریم از آخرت پرداخت می کنیم، اگر آن دیدنی خدا راضی نباشد به آن، نگاه بکنیم خیلی بهایش سنگین هست، برادر بحث سر این نیست که ما می رویم جهنم از بهشت محروم می شویم بحث سر این هست که ما از بالاتر از بهشت محروم می شویم، ما از انسانیت خودمان محروم خواهیم شد.

در روایت بعد حضرت می فرماید: (العیون مصاعد الشیطان) چشمها دامهای شیطان هستند، دام یعنی ما هم دوست خودمان را داریم با خودمان حمل می کنیم که چشم ما هست هم دشمن مان را. یک سری چیز ها به ما اصرار کردند که نگاه کنیم، می رسیم عرض می کنیم خدمت تان، نگاه کردن به آنها قلب را طیب می کند پاک می کند خوراک خوراک پاکیزه است اینجا چشم دوست ما هست، وقتی داریم نگاه می کنیم این نگاه می سازد ما را، اما جایی هست که گفتند نگاه نکنید آنجا هست که دام هست دشمن ما می شود همین چشم می شود دشمن ما.(العیون مصاعد الشیطان) چشمها دامهای شیطان هستند، دام شیطان. خوب باز هم ترجیح می دهم به جای این که هی خودم توضیح بدهم باز روایت بخوانیم از کلام نورانی امیرالمومنین علیه السلام و دیگر معصومین علیهم السلام چون واقعاً بعد از اینها کسی حرفی ندارد بزند. بعد از معصومین هیچ کس حرفی نزده و ندارد که بزند اصلاً هر کسی حرفی هم دارد بزند از همین ها گرفته هیچ کس خودش چیزی ندارد.

هیچ چیز، همه حرفها را زدند تمام شده رفته اگر هم بعد ها کسانی حرفهایی دارند که به نظر جالب می آید مواد این حرفها را همه را از همین کلام خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت علیهم السلام می گیرند. از نبی اکرم (ص) می فرماید: ( ایّاکم و خصولاً النظر فانّهُ یبذر الهوی و یولد الغفله) می فرماید بپرهیزید از زیاد نگاه کردن فانّه پس به درستی که این زیاد نگاه کردن، بذر دیدید، بذر پاشی چی کار می کند؟ بذر را وقتی بپاشد چی می شود؟ سبز می کند، می فرماید: که زیاد نگاه کردن موجب این می شود که هوی و میل در انسان رشد کند.

ز دست و دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد

یعنی وقتی انسان می بیند می خواهد دیگر هوس می کند اگر ندید هوس نمی کرد بسیاری از موارد این طوری هست هوس می کند. چرا در ماه رمضان گند تظاهر نکند به روزه خواری در اجتماع، آن وقت که من روزه هستم آن چرا نخورده؟ برای اینکه اصلاً دیدن او این هوس را در من ایجاد می کند تزلزل در من ایجاد می کند چشمش می خورد به آب، مثلاً به یک تنگ بلورین، یک پارچ بلورین آب که مثلاً حبابهایی از خنکی حباب بسته اطرافش، انسان خوب خیلی تشنه اش می شود به غذایی که رنگین هست طبخ شده نگاه می کند انسان بیشتر میل پیدا می کند.نگاه هوس می آورد، میل می آورد، بعد می فرماید که غفلت و ایجاد غفلت می کند. (یولد الغفله) متولد می کند غفلت را. غفلت ضد جدیت هست. ضد توجه هست یعنی انسان در طول زندگی اش باید به یک سری از مسائل به صورت جدی توجه کند به صورت جدی. وقتی دیدنی هایش زیاد شد جدیتش هم کم خواهد شد. انسان یک مسیری دارد به سمت ابدیت باید جدی باشد در این مسیر باید چیزهایی را تحصیل کند در این تحصیل باید کوشا باشد.

می فرماید: وقتی انسان زیاد نگاه می کند این نگاه کردن آدم را غافل می کند، غافل می کند یعنی ضعیف می کند روحیه را همچین روحیه را سست می کند انسان را غافل می کند انسان یادش می رود چی هست و کی هست و اینها، چرا؟ چون یک مقداری که می بیند هوس می کند و به مقداری که هوس می کند فکرش مشغول این هست که این هوسهایش را تامین بکند دنبال تامین آن چیزهایی هست که هوس کرده.(لیس فی البدن شیءٌ اقلّ شکراً من العین فلا تعطوها سؤلها فتشغلکم عن ذکرالله عزوجل) می فرماید: در بدن هیچ عنصری در بدن کم شکر تر و ناشکر تر ازچشم نیست. فلا تعطوها سولها. آن میلهایش را به او ندهید آن چیزهایی را که می بیند برایش تهیه نکنید، سفارشاتی که می دهد میلهایی که دارد به او ندهید محرومش کنید چرا؟

می گوید، فتغشلکم عن ذکرالله. شما را مشغول می کند از ذکر خدا، یعنی چی؟ یعنی نمی گذارد ذکر خدا بگویید ذکری که مایه ی حیات انسان هست ذکری که اگر نباشد انسان انسان نیست، اصلاً انسان به ذکر خدا انسان هست، انسان آن موقع که متوجه رب العالمین هست دارد تغذیه روحانی و معنوی می کند تغذیه درست انسانی می کند، دیگر از یاد خدا می اندازد تان.از امیرالمومنین (ع)، نشانی روایتها را هم خدمت تان عرض کنم، روایت اول از امیرالمومنین (ع) در میزان الحکمه جلد دهم روایت دوم در نهج البلاغه هست. روایت سوم در غررالحکم هست جلد یکم صفحه 355، در خود میزان الحکمه هم هست. روایت چهارم باز صفحه 70 جلد دهم میزان الحکمه، روایت یازدهم صفحه 71 و این روایتی که خدمت تان می خوانم (عمی البصر خیرٌ من کثیر النّظر) می فرماید: کور بودن بهتر از این هست که انسان زیاد نگاه کند یعنی چشمش هرز باشد.کور بودن، خیلی دقت کنید به مفهومها، خیلی بلند هست. می فرماید: کور بودن برای انسان بهتر از این هست، که کثیرالنظر باشد یعنی چشم هرز باشد یکسره نگاه کند به این و آن چرا؟ عرض کردم چون دیدنی ها فکر را، روح را می سازد شکل می دهند به روح دیدنی ها قیامت معلوم می شود که یک نفر کور که محروم بوده از دیدن چقدر قلب آرامی داشته و یک نفر بینا که از دیدنی هایش خوب استفاده نکرده یعنی چشمش را هرز کرده به هر چیزی انداخته چقدر باخته.

می فرماید: اگر انسان قرار است از چشمش درست استفاده نکند بهتر است کور باشد، دیگر از این رساتر. اگر قرار است انسان از چشمش درست استفاده نکند می فرماید: بهتر است کور باشد، خیلی حرف بلند است کور باشد یعنی چی؟ یعنی برادر حق نداری، یک چیزی که منهی هست خدا نهی کرده نگاه بکنی چون همان آن خواهی شد، همان آلوده خواهی شد.

(إذا ابصرالعین الشهوة عمی القلب عن العاقبة) می فرماید: هنگامی که چشم مورد شهوت را می بیند قلب از درک عاقبت و توجه به عاقبت کارش کور می شود. دیگر نمی تواند ببیند یعنی وقتی انسان، مفهوم همان روایتی است که از نبی اکرم (ص) خدمت تان عرض کردم:

(حُبُّک لشیء یعصی و یُصم) محبت تو نسبت به یک چیزی تو را کور و کر می کند نسبت به عیبهای محبوب، معشوق کور و کرت می کند حاضر نیستی قبول کنی عیبهایش را حاضر نیستی، قبول کنی نقایص او را، نه می شنوی، و نه می بینی خودت فقط زیبایی می بینی فقط خوبی می بینی چرا؟

چون اسیر او هستی محتاج او هستی. می گوید وقتی چشم نگاه به یک منظره شهوت آلود می کند قلب انسان یا عقل انسان از توجه به عاقبت کار کور می شود، ناتوان می شود، یعنی نمی تواند توجه کند که عاقبت کار چی می شود یعنی وقتی انسان شهوت گرفته میل آمد سراغ انسان حبّ و عشق آمد سراغ انسان، خیلی حالت انسان خطرناک هست یک بی عقل یک بچه یک دیوانه ی به تمام معنا یعنی قادر به تفکر صحیح نیست.نمی تواند درست و حسابی فکر بکند چرا؟ چون اسیر هست. مثل یک بچه ای که غاغا می خواهد مثلاً چشمش خورده به یک شکلات حالا شما هی می خواهد، گریه می کند شما حالا هی به او بگو بابا سرما خوردی برایت ضرر دارد مثلاً سینه ات درد می کند صبر کن دو روز دیگر، او الان شهوت، این میل خوردنی گرفتش، شهوت این مزه ی شکلات گرفته او را یکسره گریه می کند، هی بگو ضرر دارد او اصلاً کاری ندارد با این.او می خواهد لذت را ببرد. می فرماید: وقتی چشم نگاه می کند به مورد شهوت قلب از درک عاقبت محروم و عاجز هست نمی تواند عاقبت را درک بکند یعنی فراموشی می آید سراغ انسان یادش می رود انسان. خوب وقتی عاقبت را ندید چی می شود؟ وقتی عاقبت را ندید فقط می خواهد مثل یک بچه متوجه نیست که به چه قیمتی، می خواهد آن مورد شهوت را تهیه بکند آن چیزی که دیده و دلش خواسته را تهیه بکند و نمی داند که چه بهایی سنگینی را دارد، می پردازد، چقدر برایت گران تمام خواهد شد.

البته اگر انسان برای خودش هویت انسانی قائل نباشد درست خودش را نگاه نکند به ابدیت خودش توجه نداشته باشد مهم نیست برایش، مهم این است که این چند روز را خوش بگذراند به یک لذتی به یک صفایی، حالا صفا به تعبیر خودشان، یعنی درک نمی کند چه بهایی دارد می پردازد کسی که توجه می کنی یعنی ارزش انسانی خودش پی برده حاضر نیست که وقتش را عمرش را روحش را تلف کند برایش قیمت زیاد دارد خیلی قیمت دارد.

روایت بعد حضرت امام صادق (ع) می فرماید: از قول حضرت مسیح (ع): (انّ عیسی بن مریم قال الاصحابه ایاکم و النّظر فانّها تزرع بالقلب الشهوة کفی بها لصاحبها فتنة طوبی لمن جعل بصره فی قلبه و لم یجعل بصره فی العینةُ) چقدر زیباست این مفهوم چقدر عالی است این روایت می فرماید: که حضرت مسیح به بعضی از اصحابش فرمود که بپرهیزید از نگاه کردن یعنی نگاه کردن به چیزهایی که صلاح نیست نگاه بکنید حرام هست نگاه کردن به آنها.

(فانّها تزرع القلب الشهوة) می رویاند در قلب شهوت را، میل را در قلب می رویاند نگاه وقتی دید هوس می کند وقتی دید می خواهد و (کفی بها لصاحبها فتنه) می گوید همین میل همین زراعت شهوت در قلب برای فتنه بودن صاحبش کافی هست.یعنی کافی هست که شخص دچار فتنه شود، همین کافی هست، همین نگاه روئیدن بذر شهوت در قلب او به عنوان یک فتنه برایش بس است. (کفی بها لصاحبها فتنه) کافی اصلاً بعد حضرت می فرماید: (طوبی لمن جعل بصره فی قلبه) چقدر زیباست این خوش به حال کسی که چشمش را در قلبش قرار داده یعنی با قلبش نگاه می کند نه چشم ظاهرش (و لم یجعل بصره فی العینه) چشمش را در همین چشم مادی خودش قرار نداده. شما یک چیزی را می بینید خوش تان می آید، خوردنی مثلاً ولی اگر خدا راضی نباشد بخورید، وقتی می گویم خدا راضی نباشد.بحث سر این نیست که انسان میل دارد و خدا به عنوان یک نیروی مقاومت در مقابل انسان قرار داده و نمی واهد انسان به میلش برسد، نه وقتی می گویم خدا نمی خواهد یعنی قطعاً آن چیز برای انسان ضرر دارد قطعاً برای حرکت تکاملی انسان مضر هست.بحث سر این نیست که خدا مزاحم ماست بحث سر این است که خدا مزاحم نفسانیت ماست، درست دشمن نفسانیت ماست، خدا و شیطان در مقابل هم، خدا می خواهد جلوی شهوترانی های ما را جلوی نفس پرستی های ما را بگیرد تا آن بُعد انسانی ما بتواند تغذیه کند و رشد کند، این بحث را در فلسفه روز هم عرض کردم خدمتتان، که با قرار دادن روزه، فلسفه روزه همین هست که ارتباط انسان را با تغذیه حیوانی قطع کند تا انسان بتواند رشد واقعی کند رشد منوی کند، ماه رمضان که انسان از خیلی حلالها محروم هست، اسمش هست ضیافت الله.میهمانی خدا، یعنی چی میهمانی خدا؟ یعنی انسان بُعد الهی او و بعد روحانی او میهمان خداست و تغذیه روحانی و الهی می شود نه تغذیه ی حیوانی فقط نگاه نکن ببین که این خوشمزه است و خوش آب و رنگ است نگاه بکن این چه بدبختی بعداً برای ما می آورد.

شما نگاه کن باطن این چی هست بزرگان ما که اهل کشف و شهود بودند باطن اینها را به صورت چرک و خون و کثافت می دیدند و ظهورش هم همین طور هست در برزخ و قیامت نگاه نکن ببین طرف خیلی خوشگل هست دلرباست نگاه بکن چقدر قلب امام زمان (عج) را خون کرده چه بوی گندی از او ملائکه خدا را می آزارد چه باطن زشتی دارد. به این نگاه کن که چگونه مورد خشم خداوند است مورد غضب خداوند هست.چگونه صورت یک میکروب در جامعه آلودگی ایجاد می کند نه در دل تو، در دل همه همین آلودگی ها را ایجاد می کند به باطنش خوب نگاه کن با دلت نگاه کن بعد می بینی که دیگر زیبایی ندارد بعد می بینی که خیلی زشت است یواش یواش بوی تعفنش را هم احساس می کنی نه تنها دلت را نمی برد نه تنها شهوتی تو را تحریک نخواهد کرد بلکه حالت تهوع به تودست می دهد از اینکه یک نفر می تواند این قدر متعفن بشود این قدر زشت باشد خشم خدا قلب امام زمان (عج) را غمگین کند ناراحت بکند این همه فساد در جامعه ایجاد بکند همین که آلت دست شیطان هست همین که به صورت یک قوه ای در مقابل خداوند دارد عمل می کند همین که لکه ای شده که فقط به جهنم می کشاند تبدیل به چاهی شده که افراد را به جهنم می کشاند برای زشت بودنش کافی هست.

برای ارزشیابی اش کافی هست. ما ارزیابی کنیم می بینیم قابل دل بستن نیست قابل دوست داشتن نیست با قلبمان نگاه کنیم نه با چشم مان که فقط نگاه کنیم که خوب ترگل وَر گل. مثلاً لباسش قشنگ است موهاش این چنین هست نه با باطن قضیه مقداری نگاه کنیم، یک مقدار، اما فقط کسی می تواند این گونه نگاه کند که هویتی بالاتر از هویت حیوان پیدا کرده باشد، نه فقط جسم و ظاهر حیوان هم همین طوری است حیوان هر چی ببیند خوشش بیاید می خواهد.وقتی قدرت هم داشته باشد مثل یک شیر که وقتی ببیند می خواهد مثل یک پلنگ مثل یک درنده که وقتی ببیند می خواهد، می درّد و به دست می آورد نفس همین طوری است درنده خویی نفس انسان، انسان را وادار می کند به تحصیل، تلاش برای تحصیل، کسی می تواند درست نگاه کند با قلبش نگاه کند نه با چشمش که یک حقیقتی ورای حقیقت حیوان برای انسان قائل باشد.برای همین است وقتی به ما توصیه شده در انتخاب همسر فقط ملاک تان زیبایی نباشد به روح شخص نگاه کنید چون زیبایی اولاً مطلق نیست شما اگر اسیر زیبایی شدید دو روز دیگر همین زیبایی عادی خواهد شد برای شما چون زیباهای زیادی هست در اطراف شما پر است از زیبایی اگر قضیه فقط زیبایی باشد و تو فقط به خاطر زیبایی ارتباط برقرار کرده باشی بعداً می بینی از همین زیبایی که تو با او ازدواج کردی و رابطه برقرار کردی جز به بار یک تحمیل چیزی نمانده و صدها برابر زیباتر از او هم هست اما اگر برای روح رفتی سراغ شخص، زشت هم که باشد برای شما زیباست.

(ایّاکم و الخضراء الدّمن) نبی اکرم (ص) فرمود: بپرهیز از خضرا دمن، گفتند منظور چی هست یعنی چی؟ گفت: گلی که در یک مزبله روئیده یعنی یک جایی که بوی گند می دهد همه گیاه های بد بعد یک گلی هم آن وسط روئیده، گفتند: منظور چی هست فرمود که به یک دختری که در یک خانواده زشت است خانواده بد، خانواده فاسد آلوده، خانواده ای که ارزشهای انسانی در آن حاکم نیست انسان اسیر یک همچین کسی بشود توجه بکنید فرمود بپرهیزید از این.

یک حقیقتی ورای حیوانیت انسان باید قائل باشیم توجه کنید ما درس تاریخ داریم زنان زیبایی که با افراد زشت و سیاه پوست ازدواج کردند سفید پوست با سیاه پوست اما فوق العاده زندگی خوبی داشتند. نبی اکرم (ص) وقتی یکی از مسلمین جوانها می آید به حضرت می فرماید: من نیاز به زن دارم، جوان صورت خوی هم نداشته اما حضرت می فرستد او را سراغ یکی از زیباترین دخترها این برای حضرت ملاک نیست چون جوان ایمان دارد.

حضرت می فرماید: که اینها کفوّ هم هستند، کفو نه از جهت ظاهر، از جهت باطن نمی گویم در ازدواج توجه به ظاهر نکنید آن هم باید انسان توجه بشود به آن، آنچه که نیاز دارد و دوست دارد همان را تهیه کند همان را تحصیل کند اما ملاک فقط این باشد این خیلی خطرناک است این باختن است. این یعنی حیوانیت.

ما بلال را داریم، بلال حبشی وقتی می رود خواستگاری، خوب بلال خودش سیاه پوست بوده قیافه ی زیبایی هم نداشته در تکلم هم حتی مشکل داشته، درست صحبت کردن اما آنقدر با ارزش یکی شده آنقدر روحش با معنویت با ارزشهای الهی با ارزشهای واقعی آمیخته شده ببین یک جوان با چه قدرتی می رود خواستگاری می رود خواستگاری یک شخص متمکن دختر خوب، زیبا، پولدار می گوید:

(ان تزوّجونا فالحمدلله و ان لم تُزوّجونا الله اکبر) اگر دختر تان را به ما می دهید خدا را شکر اگر نمی دهید خدا بزرگ است، این قدر روح بزرگ است. نمی گوید اگر ندهی من شکست می خورم می روم خودم را دار می زنم نمی دانم قرص می خورم می اندازم خود را زیر ماشین، بعد از این دیگر زندگی مفهومی ندارد می گوید می خواهم خاک بر سر دنیا نمی دانم می خواهم اصلاً زنده نباشم.نه برای او زندگی نمی کند شخص، هیچ کس جز خداوند تبارک و تعالی ارزشی ندارد که انسان برایش زندگی بکند برای همین هست اصلاً محصول زندگی یک انسان است که درست زندگی می کند خود خداوند تبارک و تعالی است به عنوان پاداش حتی بهشت هم نه، حتی بهشت هم نیست. حضرت کاظم (ع) فرمود: بهشت را خداوند پاداش جسم شما قرار داد نه روح شما این خیلی مهم است که انسان وقتی می خواهد ببیند دیدنی را فقط با چشم ظاهرش نبیند. دیدنی را با قلبش نگاه کند.

روایت بعدی از حضرت مسیح (ع) هست: می فرماید: (ایّاکم والنظر و نظر الی المحذورات) بپرهیزید از نگاه کردن به محذورات، محذورات چیزهایی که حرام است نباید نگاه کرد (فانها بذر الشهوات) اینها بذر است، تخم شهوات هستند و (نبات الفسق) نبات الفسق یعنی اینها گیاه و موجب روئیدن فسق هست انسان فاسق می شود وقتی نگاه به محرمات کرد انسان فاسق بار می آید هرزه بار می آید.

خوب، روایت بعدی از امیرالمومنین (ع) است (من اطلق طرفه کثر اسف) اطلق، طلاق شنیدید دیگر طلاق یعنی چی یک مردی زنش را طلاق داد. یعنی رها کردن، آزاد کردن، یعنی از قید خودش درآورد. می فرماید: ( من اطلق طرفه) هر کس نگاهش را آزاد کند یعنی نگاهش کنترل دار نباشد شخص آنقدر قدرت نداشته باشد که به چشمش زور بگوید چشمش هرز باشد اوست که شخصیت انسان را به سمت این و آن سمت می کشاند خود شخص آنقدر قدرت پیدا نکرده که نگهش دارد چشم است که می باشد این طرف و آن طرف.می فرماید: (من اطلق طرفه کثر اسف) زیاد می شود اسفش، اسف یعنی چی؟ تاسف، تاسف زیاد می خورد چرا؟ چون اولاً خداوند روح انسان را بی نهایت طلب آفریده یعنی انسان با هیچ چیزی جز بی نهایت ارضا نخواهد شد و بی نهایت رد نمی شود تحصیلش کرد دراین دنیا آنها هم قلب شان آرام هست چون در همین دنیا مصداق بی نهایت را پیدا کردند از همین الان خودشان را وصل به آن بی نهایت کردند بقیه موارد انسان در همه شعب انسان در همه ی مسائل بی نهایت طلب هست در خوردن، در نگاه کردن در شهوتهای جنسی در همه جهت انسان بی نهایت طلب است اما بی نهایت او به جای دیگری می زند.

انسان اگر مصداق را گم کرد دچار خیلی اشتباهات فاحش و بزرگی خواهد شد. نگاه می کند می خواهد باز مورد دیگر نگاه می کند می خواهد، نگاه می کند می خواهد، یعنی هر موردی که انسان نگاه می کند میل جدیدی ایجاد می کند در انسان تمنای جدیدی ایجاد می کند در انسان، یک موقع است یک میلی غلبه می کند نه اینکه انسان میل ندارد بلکه چند تا دیدنی دیده یکی از این دیدنی ها حسابی گرفتش، براساس اصل قبلی، فرمول قبلی که انسان (حبّک لشیئ یُعمی و یُصم) محبت تو را کور و کر می کند.

اسیر است همین یک دانه است تا این را خوب تحصیلش کند مثل یک دانه گرگ که حمله کرده به گله گوسفندی را گرفته فعلاً اگر این را زمین نزند و ندرّد سراغ گوسفندی دیگری نمی تواند برود باید این را بزند زمین اول، بعد سراغ دیگری برود. بله ممکن است انسان در زمانی طوری اسیر یک دیدنی بشود که از دیدنی ها و لذتهای دیگر غافل بشود اما به محض این دیدنی مدت زمانی گذشت و آن لذت خودش را از دست داد و عادی شد باز نگاه دیگر دیدنی جدید و میل جدید و چون دیدنی ها زیادند و ارضا و ارضا دیدنی ها و به دست آوردن همه شان ممکن نیست آنچه که در دل می ماند حسرت هست تاسف هست برای همین کسی که چشمش ول هست هرزه هست دچار فشار روحی زیاد هست.به قول امروزی ها استرس زیاد دارد این می زند به معده اش، معده را خراب می کند می زند به اثنی عشرش، می زند به اعصابش به جاهای دیگر هم جسماً اذیتش می کند و هم روحاً دچار افسردگی، دچار نا آرامی، دچار تشنج اضطرابهای مختلف می شود چرا؟چون هی می بیند و هی می خواهد و هی تاسف می خورد که چرا نمی تواند اینها را به دست بیاورد. ماشینها افسوس می خورد موتورها افسوس می خورد، خانه، خوردنی ها، چیزهای دیگر مگر اینکه انسان عقلش بر او حاکم بشود یعنی فهمیده باشد که به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد.فهمیده باشد که ارزش او این چیزها نیست فهمیده باشد که خدا برای ارضا روح او بالاترین چیز ها را قرار داده که آن انحصاری نیست انسان خودش می تواند بدون اینکه کسی مزاحمش باشد بهره برداری کند (کثر اسف) ببین نامحرم، انسان عادت بدهد چشمش را زمین بیاندازد و کنترل کند هرز بشود چشمش، هر یک باری که انسان می بیند نامحرم را، الان در جامعه ما خیلی هستند ازاین افراد بیمار هستند یعنی ارزش شان را فقط با آب و رنگ می دانند اگر آب و رنگ نداشته باشند بی ارزش می دانند خودشان را، مجبور است مانتوی آنچنانی بپوشد، مجبور است موهایش را آن طوری کند، روسری اش را آن طوری کند دستش را آن طوری کند، صورتش را آن طوری کند، لباس هایش را آن طوری کند مجبور است برای چی؟ برای اینکه ارزش فقط در همین است حتی ممکن است بیرون نیاید.با یکی از اینها صحبت می کردم از آقایان شان البته می گفت من یک زمانی آنقدر اسیر بودم که اگر کار هم داشتم شلوارم اطو کرده نبود نمی توانستم بروم بیرون از خانه، نمی آمدم بیرون، یک روز صبر می کردم تا به هر حال آن موقع هم اطو نداشتیم خانه تا برود این لباس اطو شود و برگردد من نمی توانستم بیایم بیرون، یک همچین مشکلی داشتیم.حالا طرف حاضر است قرض بگیرد رو بیاندازد به این و آن، شخصیت خودش را خرد بکند، حیثیت خودش را از دست بدهد که پولی قرض بگیرد مثلاً حالا من امروز مانتویم این طوری باشد، رنگ موهایم این طوری باشد می کند این کار را، می کند و اینها این طوری هستند مریض هستند خوب تلاشش چی هست؟ برای اینکه خودش را زیبا کند.انسان خوب فطرتاً علاقه به جنس مخالف دارد مخصوصاً خودش را زیبا بکند خوب دیگر بدتر، خوب حالا این آقای جوان است نا آگاه می آید در خیابان نگاه می کند فکر می کنند مفت دارد تمام می شود برایش نگاه می کند بعد میل می روید در او باز نفر بعدی، میل جدید، میل جدید، میل جدید، میلهای زیاد از درون فشار می آورد اما از بیرون ارضایی وجود ندارد فقط یک مشت تمنا هست یک مشت فشار روحی هست، یک مشت خواسته است یک مقدار زیادی تشنگی هست، این اسف می آورد تاسف می آورد حسرت می آورد.

(من اطلق طرفه کثر اسف) هر کس رها بکند چشمش رو دیدنش را، نگاهش را رها کند این حسرتش زیاد هست تاسفش زیاد هست، دو تا روایت دیگر بخوانم بس است دیگر برای امشب جلسه ی بعد بحث را ادامه خواهیم داد.

(من اطلق طرف جلب حتفه) امیرالمومنین (ع) می فرماید: هر کس نگاهش را رها کند هلاکت خودش را تحصیل کرده، یعنی کنترل چشم نداشته باشد این هلاکت خودش را تحصیل کرده یعنی چشم او را به ورطه هلاکت می اندازد یعنی هم هلاکت دنیا این همه تاسف، حرص، حرص بیماری بدی هست، تاسف تشنگی هایی که چقدر می آزارد شخص را، هم آخرت و ابدیت خودش را از دست داده باخت گرانی هست خیلی گران هست، نمی شود محاسبه کرد این باخت را.خوب روایت بعدی را هم نمی خوانم چون بحث جدیدی هست بخوانم وارد بحث جدید می شوم وقت تان را زیاد نگیرم بحث بعد در مورد رابطه ی نگاه با عشق و شور هست که در انسان ایجاد می شود البته مقداری اش را امشب عرض کردیم و رابطه نگاه با حسرتهایی که ایجاد می شود و باز مقداری اش را امشب عرض کردیم روایتهایش را و بحثهای جدیدی که راجع به نگاه داریم جلسه بعد ادامه خواهیم داد، مسائل دیگری هست راه نگاه کردن به چیزهایی که به ما گفتند نگاه کنید چرا گفتند نگاه کنید آن چیزها چی ها هستند که به ما گفتند نگاه کنید به آن و چی می فهمیم از آن چیزهایی که به ما گفتند نگاه کنید چه چیزی برداشت می کنیم و بعد بحث راجع به نگاه نامحرم هست و بعد چیزهایی از این قبیل.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.