جلسه 047 - آموزش دین
شماره جلسه
47
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 047 - آموزش دین

روانشناسی عاقل

محور اصلى بحث پيرامون حديث همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب، منسوب، اميرالمومنين است لذا در اين راستا به موارد زير اشاره شده است:

1- عقل به العقل ما عبد به الرحمان و... تعريف شده و با توجه به نسبت به دنيا به آخرت به مسئله آفت ديدن جنين در رحم و عواقب ناشى از آن اشاره شده است.

2- نوع حركت انسان به سمت آخرت و روحانى بودن آن و نه جسمانى بودن اشاره شده است.

3- توضيح حديث به طلب توبه و رد مظالم اشاره رفته است و از بين بردن بيماريهاى همچون كبر و حسد... از طريق ارتباط با خدا و ذكر خدا و كسب معنويت و بدست آوردن توان براى ممانعت از گناه توضيح داده شده.

4- سالم از دنيا رفتن و عدم همراه بدى گناه به آخرت مطرح شده است.

5- براى اصلاح عيوب و ترك ذنوب جدى بودن اصل قرار گرفته و سهل انگارى و اهل تغافل بودن و پيروى شهوت و ميل‏ها را به همراه حوادث و موقعيتها و مراحل زندگى را عوامل باز دارنده جديت مطرح شده است.

6- رنگ نباختن در مواجه با مسائل همچون ازدواج، تحصيلات عاليه، تغيير شغل و گرفتن پست ارائه شده است و اين كه در اينجا؟؟؟ مستى و بد مستى نكردن ذكر گرديده است.

7- توجه به اين كه در تمامى مسائل اعم از غم و شادى بر روى صراط هستيم و همچنين توجه به اين كه در برخورد با مشكلات لا موثر فى الوجود الا اللَّه و لا حول و لا قوء الا باللَّه العلى العظيم را در نظر داشتن.

8- اشاره به عدم شايستگى عاقل در فراموش كردن سه مورد قناء الدنيا و الدنيا دار؟؟؟ و به مورد سوم اشاره نشده است.

9- ملاك شناختن موارد ذكر شده رجوع به قلب كه دروغ نمى‏گويد.

10- مطالعه احوال گذشتگان و تاريخ و ديدن نتيجه مستى و بدمستى گذشتگان بطور نمونه، نمرود و اصحابش و يا شيطان و عدم سجده بر آدم و مطرود شدن از درگاه الهى .

11- اشاره به اين كه خلق الانسان ضعيفا و الافات التى لا امان لها و عجز و ناتوانى انسان و اين كه انسان عاقل به چيزهاى رفتنى تكيه نمى‏كند.

12- باور انسان به اين كه الدنيا جيفه و طالبها كلاب و انما سميه الدنيا لانها ادنا منكل شى و فهم الان الدنيا عن الاخرة

13- اشاره به شعر مرحوم الهى قمشه‏اى در مورد خوش بودن مومن در دنيا. من طائر قدوسى‏ام، مرغ گلستان نيستم مست مى لاهوتى‏ام و...

14- عدم توجه به مجالسى كه در آن شركت مى‏كنيم و توفيقات الهى در اين زمينه و اين كه از سوال كردن از خداوند مايوس نشويم و اين كه زير هر يارب تو لبيكها.

بحثى پيرامون روان شناسى عاقل

اين جلسه بحث روان شناسى عاقل را از نو شروع مى‏كنيم البته راجع به شخصيت - خصوصيات - علامات عاقل و كارهايى كه شايسته است عاقل انجام بدهد و يا ندهد و ما اين مباحث را كه عرض مى‏كنيم دو عامل را در نظر مى‏گيريم يكى توان ما است در گفتن مطالب و يكى توان دوستان است در شنيدن مطالب. كه خصوصيّات و علامات و كارهايى كه عاقل مى‏كند و يا نمى‏كند را در توان بنده نيست و شما را ارجاع مى‏دهم به كتاب ارزشمند ميزان الحكمه جلد 6.

امروز يكى از خصوصيات عاقل كه عقل است كه وقتى كه مى‏گوييم عقل يعنى عاقل اينگونه است و اين روايت از اميرالمومنين است كه مى‏فرمايد: همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب - همت عقل ترك گناهان و اصلاح عيب‏ها است در رابطه با ترك گناهان و اصلاح عيب‏ها مانند نسبت رابطه دنيا با آخرت برابر بود با رحم مادر با دنيا و در رابطه با گناه و عيب مى‏خواهيم صحبت كنيم كه عقل اينها را درك مى‏كند در كتاب شريف كافى از امام صادق‏عليه السلام است كه فرمود العقل ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان (جلد اول) عقل چيزى است كه خداوند بوسيله آن عبادت مى‏شود و بهشت‏ها بدست مى‏آيد شما اگر جنينى را در نظر بگيريد ممكن است در رحم مادر عيبى را بردارد و آفتى متوجه او بشود اين وقتى به دنيا مى‏آيد اين آفت به راحتى برطرف شدنى نيست مدت‏ها طول مى‏كشد كه اين بيمارى خوب شود و چه بسا كه اصلاً هم خوب نشود اما اگر در دوران جنينى بيمارى گرفت و در دوران جنينى مداوا شد و الان هم است كه بيمارى جنين را در خود جنين مداوا مى‏كند و زمان مداوا خيلى كوتاه است و به هر حال سروته قضيه را هم بياوريد بيشتر از 9 ماه نيست كه چه بسا كه كمتر هم باشد اما وقتى كه به دنيا آمد مشكل دارد چه بسا بيمارى‏اش سالها و سالها طول بكشد و يا اصلاً قابل مداوا نباشد در حركت به سمت آخرت كه انسان حركتش به سمت آخرت حركت جسمانى نيست بلكه يك حركت روحانى است يك حركت معنوى است و اين جسم خاكى را در همين خاك مى‏گذارند و مى‏پوسد اما اصل و شخصيت حقيقى انسان كه عبارت از روح او آن است كه انتقال پيدا مى‏كند و برزخ و بعد هم به قيامت در حركت روحانى تولدها جسمى نيست بلكه تولد روحانى است ما از اين جا متولد به برزخ و قيامت مى‏شويم با روحمان و دقيقاً هم همين طور است مثل جسم يعنى اگر اينجا روح ما گناه بكند ما توبه و استغفار مى‏كنيم بعضى‏هايش به اين است كه انسان جبران كند حق الناس است بايد جبران كند و به بيت المال لطمه زده مى‏رود جبران مى‏كند و در حق كسى بوده مى‏رود و جبران مى‏كند و حلاليت مى‏خواهد و يا گناهى بوده كه بين خودش و خدا صورت گرفته خب توبه مى‏كند و ديگر انجام نمى‏دهد در اينجا خيلى راحت مى‏تواند استغفار كند و توبه كند و برگردد و ديگر انجام ندهد و يا گناه اگر عيب روحى بر مى‏دارد مثلاً حسودى مى‏شود و يا متكبر، خودبين و خودپسند است و يا دچار عجب است و يا بد دهن و بد خلق است به هر حال عيب‏هايى كه نمى‏گذارد روح سالم به برزخ و سپس وارد قيامت شود اين عمر دنيا خيلى كم است و مى‏شود انسان با مدتى رياضت و تمرين و اراده و مراقبت اين عيب‏ها را از خودش دور بكند و بهترين دوا براى مداواى بيماريهاى روحى معنويت و علاقه به خداى تبارك و تعالى است ذكر خداوند است به هر حال با زياد كردن معنويت و با زياد كردن ارتباطش با خدا مى‏تواند خيلى توان قوى و زيادى براى رفع بيماريهاى روحش پيدا بكند و اصولاً علاقه به خدا - و ذكر خدا و خود معنويت علاوه بر آن كه بيماريهاى روحى انسان را شفاء مى‏دهد خودش مانع گناه است كسى كه علاقه با خدا پيدا كرد سراغ گناه نمى‏رود خود به خود خوب مى‏شود انسان مى‏تواند با يك مقدار صرف وقت خودش را اصلاح كند و بيماريهاى را كه دارد بر طرف و اصلاح كند اما اگر اين بكشاند به قبر يا خداى ناكرده به قيامت آن وقت زمان آن با زمان حال قابل قياس نيست خيلى طولانى خواهد بود در روايت داريم كه چه بسا انسان به خاطر يك گناه صد سال عذاب مى‏بيند يعنى گناهى كه توبه نكرده و اين گناه منتقل شده به قبر و منظور از اين صد سال حالا معلوم نيست كه صد سال دنيايى است يا صد سال آخرتى حالا اگر هم صد سال دنيايى باشد باز هم كم نيست حالا ما گناهان گذشته را فراموش مى‏كنيم كه چقدر به ما سفارش شده كه گذشته‏تان يادتان نرود و گناهانتان فراموش نشود و در جلوى چشمتان باشد اين براى اين است كه ما دقت كنيم كه بتوانيم توبه كنيم و يكى از بلاهايى كه دچار انسان مى‏شود اين است كه انسان گذشته خودش را فراموش مى‏كند و لوس و مغرور مى‏شود و يادش مى‏رود كه توبه بكند البته خداوند به لطفش دعاها و عباداتى قرار داده كه انسان مى‏تواند بوسيله آن گناهان ما قبل را مورد عفو و بخشش خداوند قرار بدهد حتى اگر هم يادش رفته باشد مى‏تواند بگويد خدايا گناهان گذشته ما را ببخش و يا اعمالى داريم مثلاً در ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه مبارك رمضان كه اين دعاها را هر كس درست بخواند خداوند گناهان گذشته‏اش را مى‏بخشد و اعمالى داريم در طول سال كه مثلاً فلان شب اگر كسى آن اعمال را انجام دهد خداوند گناهان 70 سال و يا 60 سال، 40 سال او را مى‏بخشد و تمام گناهان عمرش را مى‏بخشد و اينها خوب است كه انسان مراقبت كند از ايام خدا مثلاً محرم آمد چه اعمالى دارد كدام شب آن بهتر است براى عبادت مثلاً كدام روزش مهم‏تر است و يا مثلاً ماه صفر- ذى الحجه - شوال - ذى القعده آمد بايد چه كار كرد اينها را دقت كنيم و مراقب باشيم - همانطور كه جنين با خودش بيمارى بياورد ممكن است در اين آوردن بيمارى شايد چند ثانيه طول كشيده كه اين بيمار شده اما وقتى كه متولد مى‏شود سالها طول مى‏كشد تا اين بيمارى خوب شود و چه بسا خوب نشود انسان اگر آلودگى روحى با خودش منتقل كند آن طرف خيلى دردسر دارد لذا حضرت مى‏فرمايد: همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب- همت يك شخصيت عاقل اين است كه دنبال گناهان نرود و از گناه و بيمارى بترسد و عيب‏هايش را اصلاح كند يعنى در خود كنكاش كند واز ديگران كمك بگيرد و قلع و قمع كند و مبارزه كند و واقعاً هيچ كس نيست كه جدى نباشد مگر آنكه دچار درد سر خواهد شد ما اشخاصى داشتيم كه شهيد بودند اما اين شهدا جدى نبودند با اين كه شهيد هم شدند اما در آن دنيا مشكل دارند اگر شخص جديت نكند در اصلاح خودش يعنى واقعاً باور نكند كه يك حركت دارد به سمت قيامت و قبر و برزخ و آنجا يك شرايط ويژه وجود دارد و هى پشت گوش نياندازد و خودش را به بى خيالى - غفلت - نفهمى نزند و واقعاً برايش مهم باشد و اهميت كه با روح من چه مى‏گذارد من از صبح تا شب كه بيدار هستم به اين روح من چه مى‏گذرد كدام عوامل روح من را خراب و فساد ايجاد مى‏كند و كدام عوامل روح من را تاريك مى‏كند و دور شود از آن عوامل و مهاجرت كند و ارتباطش را قطع كند با چيزى كه ابديت من را به خطر بياندازد چه خيرى دارد؟ جز آنكه هم به دنياى ما و هم به آخرت ما لطمه مى‏زند و اثبات شده كه گناه در دنيا اثر مى‏گذارد اين طور نيست كه فقط بماند براى آخرت، دنيا را هم خراب مى‏كند خداوند فطرت انسان را طورى آفريده كه آرامش يا گناه ندارد و ديگر شما نمى‏توانيد يك ضمير آرام و يك قلب شاد و دل خوش پيدا كنيد كه گناهكار باشد ممكن است خيلى بگويد و بخندد و خيلى هم عياشى بكند اما در درون آرام نيست اين قانون خداست. و من اعرض ان ذكرى فان له معيشه زنكا- هر كس اعراض بكند از ياد من معيشت او را تنگ قرار مى‏دهم اصلاً اينگونه است كه گناهكار ذيق قلبى دارد يعنى روحاً فشار مى‏آيد به او چون اصلاً روح با اين روش سازگار نيست روى فطرت انسان سازگار نيست و يك مدتى كه ادامه بدهيد بيمارى مشخص مى‏شود حالا بعضى وقتها درد ندارد مثل بيمارى كليه كه درد ندارد و طرف فكر مى‏كند كه سالم است و 2 ماه - 4 ماه و يا چند سال و... يك دفعه سرطان كليه مى‏گيرد و يك دفعه متوجه مى‏شود كه قسمت اعظم كارهاى كليه را از دست داده و يا اصلاً هر جفت كليه را يا عوض كند و يا دياليزم شود روح هم همين طور است شخص عاقل همين كه مى‏داند كه چه مشكلى دارد و همين كه روبروى خدا مى‏ايستد شرمنده است شخص عاقل براى اين كه شرمنده نباشد با آرامش نماز مى‏خواند و بداند كه دروغ نمى‏گويد و بداند خلاف وجدانش حرف نمى‏زند و چون نماز محضر خدا و ملائكه، معصومين است و روايت داريم كه انسان در موقع نماز دقت بكند كه در محضر اينهاست و بداند كه دروغ نمى‏گويد حرف لغو نمى‏زند حرف راست مى‏زند و شخص عاقل وجدانش خيلى بيدار است و واقعاً برايش مهم است كه سر نماز آرامش داشته باشد و دروغ نگويد شخص عاقل ولو گريه و عزادارى براى فاطمه الزهراعليها السلام و يا براى سيدالشهداءعليه السلام مى‏كند دقت مى‏كند كه براى همين شخص كه عزادارى مى‏كند و دوست ندارد آنها چون اشراف و احاطه دارند كه در محضر آنها اين طور باشد كه آنها با اين ديد به آنها نگاه كنند واقعاً وجدانش ناراحت است وقتى كه مى‏خواهد ارتباط برقرار كند خودش خجالت مى‏كشد و اين شرمندگى باعث مى‏شود كه برود آشتى كند يعنى دست از آن بردارد انسان بعضى وقت بين خودش و خدا و معصومين جنگ راه مى‏اندازد يعنى با حفظ دنيا مى‏خواهد به محضر آنها برود بعضى‏ها پا روى وجدان مى‏گذارند و بعد مى‏روند و شروع مى‏كنند به دادو گريه و زارى و او را حفظ مى‏كنند و بعضى‏ها هم اين وجدانشان را نمى‏گذارند.

شكر ايزد كه ميان من و او اصلاح افتاد

و آشتى مى‏كنند و بعد با آرامش و وجدان مى‏روند نماز و ذكر و دعا مى‏خوانند براى شخصيت عاقل خيلى مهم است كه با آرامش برود ذكر نماز- دعا - روضه بخواند و براى او خيلى مهم است كه در محضر خدا و اولياء او دروع نگويد و همين باعث مى‏شود كه به دنبال گناه نرود يعنى جدى باشد در اصلاح گناه و وقتى كه گناه مى‏كند احساس لكه دار شدن مى‏كند و هيچ جا هم براى پاك كردن لكه جز محضر خدا نيست و جز همين توسلات و عزادارى‏ها نيست مى‏رود و پاك مى‏كند مى‏گويد كه ما اشتباه كرديم و آنوقت ديگر دروغ نمى‏گويد و با يك وجدان راحت نماز مى‏خواند ذكر مى‏گويد و عزادارى مى‏كند و اين صادق بودن خيلى مهم است. و ثبت لى قدم صدق عندك مع الحسين. ما قدم صدق مى‏خواهيم و صادق باشيد با ما و عاقل مى‏زند تا برسد به قدم صدق. صادق باشيد راست بگوئيد. شخص صادق كسى است كه تصور محضريت خدا و معصومين‏صلى الله عليه وآله وسلم را مى‏كند دچار اضطراف و ترس و شرمندگى نيست مثلاً اگر فرض كنيم الان امام زمان عج ظهور كند آدمى‏كه قدم صدق دارد و صادق است اضطراب او را نمى‏گيرد چه كنم و چه نكنم ندارد شرمنده هست از اين كه درون خوبى را ارائه نمى‏دهد اما اين برايش است كه من تلاش خودم را كردم اين كه مى‏گوئيم به اين معنا نيست كه شخص گناه كار نيست و معصوم است بلكه به اين معنا است كه شخص تلاش خودش را كرده سعى كرده كمتر آلوده باشد سعى كرد مبارزه با خدا نكند و نافرمانى نكند و در مقابل دستورات خدا لجبازى نكند شخص ثابت قدم اينگونه است و باور دارد كه حالا چه كسى به من بگويد و چه نگويد و چه من توبه كنم يا نكنم اين حقيقت وجود دارد كه من با روحم دارم انتقال به سمت آخرت پيدا مى‏كنم انكم الى الاخرة سائرون و على اللَّه معرضون شمابه سمت آخرت متحول مى‏شويد و سيرورت پيدا مى‏كنيد و بر خداوند عرضه خواهيد شد يعنى اين را جدى باور كرده‏ايد و مى‏داند آنجا شرايط زيستى ثابتى وجود دارد كه من بايد نسبت به آن شرايط خودم را درست كنم و مى‏داند بيمارى و عيب در حركت به سمت آخرت دردسرهاى طولانى براى انسان دارد چه بسا دهها و صدها هزار سال درد سر ايجاد كند اگر على‏عليه السلام مى‏فرمايد انسان به خاطر يك گناه صد سال ممكن است عذاب ببيند آن شخصيت عاقل اين را جدى مى‏گيرد لذا در مسائل معنوى و روحى جدى است بى خيال و سهل انگار نيست اهل تغافل (غفلت) نيست و شهوت‏ها - ميل‏ها - حوادث - موفقيتها- شادى‏ها - مراحل زندگى - پيروزى ها- پيشرفت‏ها هرگز او را از اين واقعيت غافل نمى‏كند كه من بايد سالم متولد بشوم بعضى‏ها خوب مى‏آيند اما به يك مراسم خوب و شيرين كه مى‏رسند همه را يادشان مى‏رود تا زمان ازدواج آدم خوبى است و دوران نامزدى و عقد يكدفعه مى‏بينى مثل يك حيوان رم كرده اصلاً فرار مى‏كنند و يادش مى‏رود، مست مى‏شود شروع مى‏كند به گردن كشى دانشگاه كه قبول مى‏شود و يا مدرك تحصيلى مى‏گيرد و پستش بالا كه مى‏رود نمى‏تواند خودش را كنترل كند و يكدفعه مست مى‏شود سوادش يك مقدار بيشتر مى‏شود از پوست خودش در مى‏آيد و شخصيت ثابتى ندارد شروع مى‏كند به مستى و بد مستى كردن اما عاقل اين گونه نيست عاقل ثابت است يعنى حواسش است من پيروزى‏هاى زيادى را ممكن است داشته باشم و يا شادى‏ها و مراسم شادى - صحنه‏هاى شاد موفقيت‏هاى زيادى اما حواسش است در اينها يك چيزى را محكم و سفت نگه دارد و آن خودش است مى‏داند كه در اين شادى هم روى صراط است و فرقى نمى‏كند ما هم در شادى هايمان و هم در غمهايمان روى صراط هستيم در شادى يادش نمى‏رود كه روى صراط است بدمستى نمى‏كند غافل نمى‏شود چشمك هائى كه از اطراف به او مى‏خورد حواسش را پرت نمى‏كند كه روى صراط است و صراط در جهنم است و يادش نمى‏رود كه غفلت كند سقوط كرده براى همين بطور واقعى كه در پوست خود نگنجد برايش پيش نمى‏آيد و حواسش است امتحان الهى است. ازدواج، مقام، راه يافتن به دانش جوئى‏ها، گرفتن مدرك تحصيلى، با سواد شدن و خيلى چيزهاى ديگر امتحان الهى است و همه را از خدا مى‏بيند. لا موثر فى الوجود الى اللَّه لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم. حواسش است و مى‏گويد من هر كاره‏اى كه باشم بالاخره بايد بروم تو قبر و در آنجا تمام اعتباراتت از دستت مى‏رود جوانى - ورزشكارى- قهرمانى، عالمى - مجتهد هستى - دكترى - ثروت مندى و هر چه دارى همه اعتبارها از دستت مى‏رود و حواسش است كه بايد برود آنجا لذا بد مستى نمى‏كند.

ثلاثه اشياء لا ينبغى للعاقل ان ينصاحن على كل حال. مى‏فرمايد 3 چيز است كه شايسته نيست عاقل آن در هر حال فراموش بكند. 1- (فناء الدنيا) اين دنيا فانى است و اين كه ما به هر چه برسيم بالاخره از او جدا خواهيم شد و موقت است و ما را نياوردند براى اين كه ما اينجا بمانيم الدنيا دار ممر دنيا محل گذر است و انسان عاقل به اين كه هويت مسافر را دارد توجه مى‏كند كه من اينجا ماندنى نيستم و رفتنى هستم و كى مى‏روم معلوم نيست و يكسره آماده است يك سوال مى‏كنم و به قلبتان مراجعه كنيد و جواب بدهيد. آيا براى مرگ آمادگى داريد؟ آيا دلمان براى خدا لك مى‏زند؟ دلمان براى معصومين تنگ شده؟ و شاد مى‏شويم اگر خواستيم به محضر خدا برسيم؟ بى حجاب به محضر آنها برسيم؟ اصلاً دلمان براى آنها تنگ مى‏شود؟ كه وقتى مى‏گويند مرگ، يعنى وصال يعنى عروسى آيا ما مرگ را عروسى مى‏بينيم؟ و از امام سجادعليه السلام فرمودند: (مرگ عروسى مومن است). آيا واقعاً براى ما جشن و شادى است؟ و در دلمان وقتى كه اسم مرگ مى‏آيد شوق و شعف مى‏آيد؟ يا اين كه نه پكر مى‏شويم؟ و يا گوشمان را مى‏گيريم كه يك وقت نشنويم مى‏خواهيم بميريم و يا در اين مجالس ذكر كه مى‏رويم خودمان را مشغول مى‏كنيم كه يك وقت يادمان نباشد اين هم مثل ما بوده رفته توى خاك و اثرى بوده تبديل به خبر شدهو فلانى مرد ديگر تمام شد و شد يك اعلاميه و چسبيد به ديوار و على‏عليه السلام مى‏فرمايد: از قلب‏هايتان سوال كنيد چون كلك بردار نيست قلب و دروغگو نيست و به شما جواب مى‏دهد. يعنى يك سيستم خوبى خدا كار گذاشته و يك شاهدى در وجود انسان كار گذاشته كه يكسره به تو مى‏گويد تو كجاى صراط هستى و در چه مرحله از زندگى جنينى هستى هميشه آخرين گزارشات را مى‏دهد و اگر وضعيت در روز عوض شود دل تند و تند آمار دارد و به تو مى‏گويد و يك موقع است كه دلت براى خدا تنگ مى‏شود و به تو مى‏گويد و آن وقت خيلى موقع خوبى است براى مردن و يك وقت هم مراجعه مى‏كنى و جواب نمى‏دهد از هر كامپيوترى دقيق‏تر است هر وقت بروى يك سوال مى‏كنى و سريع از تو هر چيز ديگر به تو جواب مى‏دهد مى‏گويد الان وقتش است يا نيست آماده هستى يا نيستى خوب است يا نيست و خيلى خوب جواب ميدهد و خطا هم نمى‏كند و اگر ما مراجعه كنيم به قلب مان مى‏بينيم كه شخصيت ثابتى نداريم افكار- آرزوها - معشوق - محبوب - ارزش هايمان يكى نيست تغيير كرده و معلوم نيست كه همين طورى بماند يا استعداد - هوش و حافظه - وضعيت مالى - ديدگاههايمان تغييركرده و يكى از منابع شناختى مهمى كه قرآن معرفى مى‏كند و خيلى هم سفارش كرده تاريخ است كه خيلى هم ارزش دارد به ما سفارش مى‏كند كه احوال گذشتگان را خيلى به آن فكر بكنيد بعضى جاها مى‏فرمايد كه قبلى‏هاى شما هم عمرشان بيشتر از شما بود و هم ساز و برگشان و هم تعداد لشگريانشان و هم امكانات آنها يعنى آن تمدن‏هائى كه الان از دل خاك بيرون مى‏آيد نشان مى‏دهد كه خيلى قوى‏تر از تمدن‏هاى فعلى بودند و خيلى از استحكامشان بيشتر بوده و اسكندر وصيت كرده بود (حالا اگر فرصت شد مراسم تشييع جنازه اسكندر و سخنرانى‏هايى كه بالا سر اسكندر شده بود برايتان خواهم گفت) دست من را از تابوت بيرون بگذاريد كه همه بدانند من كه جهان گشا بودم با دست خالى مى‏روم و ما كى مى‏توانيم يك همچون لذت‏هائى كه آنها بردند و يك همچون عظمت و قدرتى كه آنها كسب كردند و ما كسب بكنيم نزديكترين به خودمان شاه بود الان كاخش شده موزه و رفتن و ديدن براى عبرت از موزه عبادت است آن مبل ها- ثروت - فرش ها- داستان‏ها و فيلم‏هاى شاه را ببيند و اعلى حضرت و خدايگان آخر چه شد و اطراف خودمان را هم كه نگاه كنيم مى‏بينيم كه چه عزيزانى ذليل شدند چه محبوب‏هايى منفور شدند چه آبرو دارانى بى آبرو شدند چه ثروتمندانى بر شكست شدند چه زيباهائى كه زشت شدند، چه جوان‏هائى پرپر شدند و مردند و انواع مرگ‏ها، يك مقدار به اين نگاه بكنيم و اين تصرف احوال را ببنيم كه ثابت نيست گاهى براى طرف پيش مى‏آيد كه براى چند ساعت قبل حسرت مى‏خورد يعنى در فاصله اين چند ساعت سرنوشتش تغيير مى‏كند و حالت‏ها ثابت نيست يك نفر را مى‏بينى كه از اوج جهنم مى‏آيد به بهترين حالات قرار مى‏گيرد و يك نفر را مى‏بينى كه از اعلى يكدفعه سقوط مى‏كند اميرالمومنين‏عليه السلام جمله‏اى دارند مى‏فرمايند: عبرت بگيريد از شيطان كه بعد از 6000 سال عبادت كه معلوم نيست اين 6000 سال سالهاى دنيائى بوده يا آخرت) به خاطر يك موضع‏گيرى بد يكدفعه رانده شد و سقوط كرده و لعنت خدا را تا قيامت براى خودش خريد. و اين حالت‏ها را ببينيم و خودمان را هم كه نگاه كنيم همين طورى هستيم و ديديم كه به سر خودمان چقدر آمده كه احوال يكدفعه يا اوج گرفته و يا سقوط كرده انسان يك وقت محبوب مى‏شود و يك وقت هم منفور مى‏شود و عاقل نبايد اين را فراموش كند وقتى فراموش نمى‏كند يعنى دلخوش به هيچ حالتش نيست و تلاشش را مى‏كند و هر وظيفه‏اى هم كه دارد انجام مى‏دهد به قول امام‏قدس سره ما مامور به تكليف هستيم مامور به نتيجه نيستيم و حواسش به نتيجه نيست تكليفش را انجام مى‏دهد و برايش فرقى نمى‏كند كه در چه حالتى است اوج به رضاى خداست اوج توكل به خداست و خودش را وقف خدا و صراط كرده يعنى فقط به اين مى‏پردازد وقف ابديت كرده اين تصرف حال را مى‏فرمايد عاقل شايسته نيست فراموشش بكند اگر فراموش نكرديد بر مبناى آن خلاف نمى‏كنيد و مستى نمى‏كنيد مى‏دانيد كه برايتان نمى‏ماند و الاقاب التى لا امان لها. آفت‏هائى هيچ امانى نيست از آن خلق الانسان ضعيفا. يعنى آنقدر انسان را ضعيف آفريده از نظر بدنى فوق العاده ضعيف يك وقت است اشاره مى‏كند به يك قسمتى از بدن مى‏بينيد كه چقدر درد سر درست مى‏كند براى انسان به چشم به گوش، به قلب، به پلك، به بينى درد سر درست مى‏كند بعضى وقت‏ها يك پشه اعصاب آدم را خورد مى‏كند نمرود مى‏گويند خيلى متكبر بوده در مقابل اين همه آياتى كه حضرت ابراهيم‏عليه السلام آورده بود و يك ميليون سرباز هم داشته و خداوند اينها را با يك پشه از بين مى‏برد يعنى يك مقدار پشه مى‏فرستد و سربازها را مى‏كشند و يك پشه مى‏فرستد و سربازها را مى‏كشند و يك پشه مى‏فرستد در داخل بينى نمرود و شروع مى‏كند به وزوز كردن حالا اين چطورى مى‏تواند خودش را مداوا كند كسى كه در مقابل خدا و پيامبرش ايستاده بوده دائم سرش را به ديوار مى‏زد و داد و فرياد مى‏كرد تا آخر او را كشت و خدا اين طورى ضايع‏اش كرد آفت يك هورمون ترشح مى‏شود كه آقائى كه خيلى زيبا و خيلى تر و تميزى داشت يكدفعه مى‏بينى كه قيافه رفت با يك بيمارى قيافه رفت و آن قيافه‏اى كه گناه مى‏كرد در مقابل خدا خيلى مقاومت مى‏كرد و فكر مى‏كرد كه اين، اين قيافه هميشه مى‏ماند اين جوانى و زيبائى و اين طراوت مى‏ماند يك اتفاق مى‏افتاد و پولش از دست مى‏رود و پولش يعنى يعنى شخصيتش چيزى كه به آن تكيه داشته آدم عاقل كه تكيه نمى‏كند به رفتنى‏ها به ثروت به قيافه يك سرى به اين تيمارستان نزديك محل بزنيد و ببيند كه چه كسانى هستند كه چه با سوادانى چه درجه دارانى چه افرادى كه موقعيت طلائى داشتند اصلاً فكرش را نمى‏شود كرد و نمى‏خواهيم به وضعيت آنها نگاه كنيم و اين است آفت آدم نه از آبرو، نه از شخصيتش، نه از محبوبيتش، نه از ثروتش و نه از سوادش؟؟؟ است. آن ارازل كه يادتان هست (لعنة اللَّه عليه) بعد از اين همه جنايت و نوكر سرسپرده دست به سينه تمام عيار براى استكبار جهانى اين همه تلاش كرد و در آمريكا درس خواند و مدال نوكرى گرفت و بعد از اجازه بدهند كه كانديد شود و نخست وزير شد و بعد از ثروت بهم زدن به زور پارسال رئيس جمهور شد و بعد هم مرد و حالا كه مگر بقيه قبول مى‏كنند كه اين مرد و يادشان مى‏رود و خدا اين مرگ و بيمارى، فقر، بى آبروئى و خيلى آفت‏هاى ديگر گذاشته كه انسان عبرت بگيرند. ما اكثر العبر و اقل الاعتبار. چقدر زياد است مايه عبرت وكم است عبرت گرفتن و اطراف ما پر است اين مرگ‏ها را خداوند گذاشته و باز هم مگر كسى باور مى‏كند مستى‏ها - شهوت ها- نمى‏گذارد انسان باور كند كه الدنيا جيفه وطالبها كلاب باور نمى‏كند كه دنيا يك جيفه و يك مردارى است كه طالبش سگ است. انما سميه الدنيا، دنيا لانها ادنا من كل شى. دنيا، دنيا ناميده شد چون پست‏تر از هر چيز ديگرى است خوش به حال كسى كه دنيا را درست شناخت و براى خودش كرد آخرت - نعم الان الدنيا عن الاخرة. چه يار خوبى است دنيا براى آخرت دنيا را مسجد، محل عشق، مجلس شادى، خودش كرد و يك غزلى دارد مرحوم الهه قمشه‏اى و آن را در اين دنيا مى‏خواند و در اين دنيا ادعا مى‏كندو چقدر هم صادقانه ادعا مى‏كند.

من طائر قدوسى ام - مرغ گلستان نيستم - هست مى لا هوتى ام

زين مى‏پرستان نيستم - حور است و قلمان دربرم - مهر است و انجم شاكرم -

خورشيد چرخ اخذرم - شمع شبستان نيستم - از مهرت اى خورشيد جان -

چون ذره‏ام هر سو روان - مجذوب حسن ديگرآن - اين ماه خوبان نيستم -

گر من فقيرم هر شبى دارم ز يارب ياربى - گشت بينوائى متربى - كمتر از سلطان نيستم -

دنيا رااين طور براى خودش جشن مى‏گيرد و خوش به حالش و ما واقعاً نمى‏فهميم كه چه مجالس چه بزم هائى ما شركت مى‏كنيم و اگر ديد داشته باشيم انسان وارد اين محافل كه مى‏شود تمام دلش را شادى مى‏گيرد خيلى بالاتر از كسى كه وارد مجلس گناه مى‏شود مجلس امام صادق‏عليه السلام انسان كه وارد مى‏شود يك مشت قيافه‏هاى مومن؟؟؟ به هر حال اينها اينقدر عزيز بودند كه در در اين مجالس شركت كردند و فرصت اشك ريختن داشتند و آنقدر لياقت داشتند كه اسم اهل بيت را بياورند و يك بنده خدائى گريه مى‏كرد و دعا مى‏كرد كه اينها آخر ول كردند و خضرعليه السلام را به خواب ديد كه مى‏گويد چرا دعايت را ول كردى گفت من ديدم كه هيچ جوابى نمى‏آيد ترسيدم كه رد الباب شده باشم و خضر مى‏گويد خدا گفت ما آن سوز و حال را خودمان به تو داديم خودمان تو را كشانديم بطرف خودمان و ما تو را نشانديم كه ياد ما بكنى .

زير هر يا رب تو لبيك هاست - يعنى اول دعوتت كردند كه توانستى بروى چقدر آفت‏ها مى‏توانست باشد كه دعوتت نكند بيائى در آن مجلس و انسان در آن مجالس وارد مى‏شود و قلباً حزن دارد براى سيدالشهداءعليه السلام و حزن هم حزن جهت دار بايد باشد خيلى‏ها هزن دارند اما فايده‏اى ندارد نه براى خودشان و نه براى سيدالشهداءعليه السلام آن‏ها

خواستند كه از حزن بهره بردارى ديگرى شود كه خيلى‏هاى بلد نيستم لذا وقتى آن حزن است و از اين كه در محفل سيدالشهداعليه السلام است و در محضر محبوب است ديگر فاصله‏اى نمى‏بيند بين خودش و سيدالشهداء لذا وقتى كه مى‏آيد در مجلس سيدالشهداء احساس مى‏كند در بهشت پاى نهاده و اين شعف به دلش مى‏آيد و چقدر شادى دارد در مجلسى كه انسان كلام خدا و معصومين را مى‏شنود امام صادق‏عليه السلام و بافات التى لا امان لها.

والحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.