جلسه 045 - آموزش دین
شماره جلسه
45
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - آموزش دین

جبر و اختیار

اين جلسه مقدارى كوتاه راجع به اين بحث كه چطور خداوند هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند و هر كس را بخواهد گمراه مى‏كند يا از روايت داريم كه اگر خداوند خيربنده‏اى را بخواهد اين كار با او مى‏كند اگر بد بنده‏اى را بخواهد اين كار را با او مى‏كند اصلاً خير و شر خواستن خدا نسبت به بنده يعنى چه؟ و اين كه خدا بعضى‏ها را گمراه و برخى را هدايت مى‏كند يعنى چه؟ اين كه خدا از بعضى‏ها خوشش مى‏آيد و از بعضى‏ها بدش مى‏آيد چه معنايى دارد؟ و روابط يك طرفه يا دو طرفه كه خدا مثلاً با يك نفر دارد و با يك نفر ندارد اين به چه معنا است؟ ما و براى هر انسانى اين احتمال وجود دارد كه يك هدايت عامه داشته باشد و يك هدايت خاصّه. هدايت عامه براى همه انسانها است و هدايت خاصّه براى همه انسانها نيست. البته هدايت عام و خاص را به دو معنا گرفته‏اند يعنى در پاسخ به دو سؤال به دو معنا گرفته‏اند در پاسخ به اين سؤال كه اگر عدهّ‏اى كه مسائل دينى به گوششان نرسيده حرف پيغمبر به گوششان نرسيده و مثلاً مانند كسانيكه در خارج از كشورما هستند و يا در خارج از مرزهاى اسلامى‏هستند يا در يك نقاط محرومى كه اصلاً اين آگاهيهاى دينى نبوده معلّمى نبوده اينها را ارشاد بكند و از حلال و حرام و واجبات الهى سخن بگويد و از هدف خلقت سخن بگويد اينها تكليفشان چيست؟ بالاخره اگر گناه كردند اگر بد كردند اگر بد كردند تكليف شان چيست ؟در اينجا ما مى‏گوئيم دو هدايت داريم هدايت خاصّه و هدايت عامّه و آنوقت معنا فرق مى‏كند اينجا هدايت عامّه با هدايت عامّه‏اى كه در سؤال دوم مطرح مى‏شود فرق مى‏كند به اين معنا كه خداوند به هر كس عقل داده، فطرت داده و در اين فطرت انسان نهاده كه چه كارى خوب است و چه كارى بد است يعنى بسيارى از كارها هستند كه داراى حسن و قبح ذاتى هستند يعنى حسن به معناى خوبى است و قبح هم يعنى زشتى ذاتاً بعضى از كارها زشتند و بعضى از كارها خوبند چه خدا بگويد و چه خدا نگويد مثلاً همه كس مى‏فهمند كه دروغگو بد است، خيانت در امانت بد است شما به يك بچّه كوچولو قول بدهيد كه تو را به جايى مى‏بريد و يا چيزى مى‏خريد آنوقت نكنيد بچّه صدايش در مى‏آيد و اعتراض مى‏كند بچّه‏اى كه نه درس خوانده و نه سواد دارد و نه معلّم دارد امّا اعتراض مى‏كند، اگر يك شكلات را به شما امانت بدهد كه مثلاً بعد از چند دقيقه‏اى از شما بگيرد و وقتى كه بيايد و ببيند كه شما شكلاتش را خورديد مى‏بينيد كه اعتراض مى‏كند ممكن است زبان نداشته باشد امّا با نگاه و يا با گريه‏اش اعتراض مى‏كند و به شما مى‏فهماند كه در امانت خيانت كرديد و كار درستى نكرديد به هر حال همه انسانها ذاتاً به حسن و قبح ذاتى عملاً اعتقاد دارند ولو اين كه از نظر قولى ممكن است در حرف رد كنند امّا در عمل قبول دارند كه ظلم، خيانت در امانت و دروغگويى بد است و امانت دارى و عدالت امود پسنديده‏اى است چه خداوند بگويد و چه نگويد. خداوند هم عقل داده، فطرت داده و انسانها تا حدود زيادى خوب و بد را تشخيص مى‏دهند اين هدايت عامّه است در قسمت سؤال اول كه تكليف كسانى كه اين به آنها نرسيده چه است؟ و يك ندايت خاصّه داريم و آن اين است كه بعد از اين كه خداوند انسان را به عقل و فطرت مجّهز كرد و براى اين كه اين فطرتشان را بپروراند انبياء را مى‏فرستد على‏عليه السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد: خداوند انبياء را مبعوث كرد تا ميثاق فطرت اينها را، ميثاقى كه فطرتاً از آنها گرفته بود آن ميثاق را جامه عمل بپوشاند و آن استعداد فطرى آنها را رشد بدهد يعنى نبى‏صلى الله عليه وآله وقتى كه مى‏آيد و يك نفر را دعوت مى‏كند بايد در وجود آن شخص يك زمينه وجود داشته باشد ما در رابطه با سؤال اول كه تكليف اين طور افراد كه آگاهيهاى دينى به آنها نرسيده بطور طبيعى و يا نگذاشته‏اند برسد به آنها اصطلاحاً مى‏گويند مستضعف فكرى يا فرهنگى اينها در جامعه‏اى بودند كه حكام آن جامعه سلاطين آن جامعه نمى‏گذاشته‏اند كه مردم آگاهى پيدا بكنند مثل فرعون كه قومش را بقول قرآن مستضعف كرده. مثل بعضى از كشورها حكام نمى‏گذارند آگاهى پيدا كنند اينها را مى‏گويند مستضعف فكرى، كسانيكه بطور طبيعى يا بطور تصنّعى از طريق حكام به هر طريقى كه مستضعف واقع شدند و اطلاعات علمى و دينى و معنوى به آنها نرسيده بود يعنى هدايت خاصه را نداشتند، پيام پيغمبر به آنها نرسيد بود و پيام دين به آنها نرسيده بود خداوند مى‏گويد اينها را مى‏بخشد و كارى با آنها ندارد البته ممكن است اين افراد از نظر مقررّات اجتماعى اگر جنايت يا گناهى كرده باشند مورد ضرب و شتم قرار بگيرند. لذا در كشورهايى كه دين نيست آنجا اگر كسى خلاف مقررّات عمل بكند مورد مؤاخذه و كيفر قرار خواهد گرفت بنابراين همانطور كه قرآن در سوره بنى اسرائيل مى‏فرمايد: و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً ما كسى را عذاب نمى‏كنيم كسى را تا وقتى كه پيامبر بر آن مبعوث نكرده باشد يعنى پيام پيامبر به آن نرسيده باشد پس تكليف مستضعفان فكرى معلوم است كه خداوند با آنها كارى ندارد چون اينها مستضعفانى هستندكه دست خودشان نبوده جاهلانى بودند كه تقصير نكردند و اصطلاحاًبه آنها مى‏گويند جاهل قاصر، پس خداوند با جاهلان قاصر يعنى در كوتاهى از مسائل اسلامى قرار گرفتند كارى ندارد و مى‏بخششان و امّا يك عده هستند جاهل مقصر هستند يعنى نمى‏دانند اما خودشان زمينه ندانستن خودشان را فراهم كردند خودشان همت يادگيرى نداشتند. بچّه مسلمان بود كتاب در دسترس بوده، راحت توانسته مسافرتى بكند و اطلاعاتى را كسب بكند اين طور افراد اگر خودشان را در نادانى قرار بدهند و بواسطه نادانى‏شان گناه بكنند را مى‏گويند جاهل مقصّر يغتى جاهل بودند كه خودشان در نفهمى شان مقصّر بودند و در روايت داريم اين جور افراد دو بار عذاب مى‏شوند، يكبار براى اين كه نرفتند طلب علم اين كه بر هر كس واجب است تحصيل كنند و آن مقدار كه انسان ارتباطات دارد واجب است ياد بگيرد مثل، ارتباط خودش با خودش، ارتباط خودش با خداوند، با ديگران، با طبيعت اين چهار ارتباط را انسان موظّف است آن مقدار كه ارتباط دارد احكام مربوطه را ياد بگيرد اگر كوتاهى كرد و به گناه آلوده شد خودش مقصّر بوده اين هم تكليف جاهلانى كه خودشان، خودشان را جاهل نگه داشتند، در ياد گرفتن و شنيدن و مطالعه كردن تنبلى كردند كسالت بخرج دادند. هوس‏بازى نگذاشته كه بروند و ياد بگيرد و در اثر اين كه ياد نگرفتند دچارگناه شدند هم عذاب جهل مى‏كشند كه چرا نرفتند ياد بگيرند و هم گناهى كه بواسطه جهل انجام دادند اينكه، للجاهل ذنبان و للعالم ذنب واحذ كه حضرت‏عليه السلام فرمود، براى جاهل دو گناه است و براى عالمى كه عمل نكرده يك گناه است. عالمى كه به علمش عمل نكرده يك وظيفه‏اش را انجام داده رفته ياد گرفته پس هيچ گناهى ندارد امّا عمل نكرده و دچار گناه شده آن عذاب مى‏بيند امّا جاهلى كه خودش نگذاشته ياد بگيرد، تنبلى، كسالت، لذّت‏طلبى، بى حالى كرده اين عذابش بيشتر از عالم است اين كه مى‏گويند عالم بى عمل بدتر از، جاهل است، بدتر از جاهل قاصر است نه بدتر از جاهل مقصّر، بله. عالمى كه ياد گرفت و عمل نكرد اين عذابش شديدتر است يعنى عذاب دارد در مقابل كسى كه نمى‏دانست و نمى‏توانست هم بداند يعنى اين طور نبوده كه نخواسته ياد بگيرد بلكه بطور طبيعى يا از طريق عوامل خارجى ياد نگرفته يا مستضعف فكرى بوده يعنى يك كسى را نداشته ياد بگيرد يا بطور طبيعى در يك مكانى بوده كه دسترسى به استاد، پيغمبر و كتاب نداشته، بله. وضعيّت عالم بى عمل بدتر از اين جاهل است امّا وضعيّت عالم بى عمل از جاهلى كه خودش، خودش را جاهل نگه داشته بدتر نيست كسى مى‏گويد من نمى‏روم ياد بگيرم خيالم راحت است و ندانم بهتر است. ندانى؟ شما موظّف هستى كه اين‏ها را بدانى، خدا حدّ تعيين كرده در رساله داريم كه انسان واجب است آن چيزهايى و آن مسائلى كه نياز دارد ياد بگيرد. شما مى‏دانى مى‏خواهى ازدواج بكنى باند قبلاً آئين همسردارى را بدانى كه من با چه خانواده‏اى وصلت بكنم چه شرايطى را آن همسر بايد دارا باشد مى‏خواهى بچّه دار شوى بايد قبلاً بدانى كه طريقه بسته شدن نطفه چه است و در چه حالتى ممكن است بچّه عيت بردارد؟؟؟ كه من كردم به خدا هم ربطى ندارد من جاهل دقّت نكردم كه در چه شرايطى بايد نطفه بسته شود و در شرايط بدى بستم و بچّه كور از آب در آمد، فلج از كار درآمد اين به من ربط دارد به خدا هم ربط ندارد شما مى‏خواهيد برويد يك جا مدير شوند آن آئين مديريّت، مى‏خواهيد كارمند شويد آئين كارمندى، مى‏خواهيد شاگرد شوند آئين شاگردى، مى‏خواهيد معلّم شويد آئين معلّمى را بايد يار بگيريد قبل از ورود به آن، آفتها را بشناسيم. گناه نكنيم و آدابش را بلد باشيم و آن پشت و آن اعتبار و آن عنوان يكه شما به آن دسيده‏اى ضليع نكنى پس اين يك سؤال. سؤال دوم اين است كه معناى هدايت الهى و اضلال الهى چيست؟ اين كه خدا بعضى‏ها را گمراه مى‏كند و برخى را هدايت مى‏كند بعضى‏ها را خ.شش مس آيد و برخى را خوشش نمى‏آيد در روايت داريم كه خداوند خير هر كسى را بخواهد او را وادار مى‏كند كه برود دينش را ياد بگيرد. اذا اراد اللَّه بعبد خيرا فقهه فى الدين. هر وقت خدا خير كسى را بخواهد او را در دين آگاهش مى‏كند فقيه در دين ميكند. فقيه نه اين كه برود، فقه را در خارج بخواند به اين معناى اصطلاحى امروز فقيه يعنى اين‏شناسش مى‏كند آگاهى دينى دارد يا اذا اراد اللَّه بعبد خيرا الهمه رشدة. هر گاه خداوند خير بنده‏اى را بخواهد به او الهام نى كند كه به دنبال رشدش برود از غفلت از وفت تلف كردن، از بازى، از لهو، از لغو، از كسالت دست بردارد و برود رشد خدا خير كسى را بخواهد اين كار را مى‏كند و بر عكس اگر خداوند بخواهد بنده‏اى را ذليل و خار كند از علم و يادگيرى محرومش مى‏كند خال و هواى يادگيرى، نشستن، گوش دادن، شنيدن، مطالعه كردن را از او مى‏گيرد حال و حوصله همه كارى را دارد جز شنيدن، جز مطالعه كردن، جز تحقيق، جز بحث كردن، جز يادگيرى. حالا چى مى‏شود آيا واقعاً خدا خير بنده را مى‏خواهد با بعضى از بنده‏ها رابطه شخثى دارد از يك سرى از بنده‏ها بدش مى‏آيد و چطور مى‏شود امسان مورد غضب و يا مورد محبّت خدا قرار مى‏گيرد چرا قرآن مى‏فرمايد يك عدّه را هدايت مى‏كند و يك عدّه دانه يضل اللَّه كافرين - يضل اللَّه الظالمين، خدا گمراه مى‏كند كافرين را، خدا گمراه مى‏كند ظالمين را يضل به كثيرا يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفا سقين. خداوند بوسيله قرآن عدّه‏اى را گمراه مى‏كند و عدّه‏اى را هدايت مى‏كند يعنى چه؟ چرا خدا با بنده‏اش اينكار را مى‏كند اگر دقّت كرده باشيم در اين بيان كه قرآن مى‏فرمايد هد گاه ملمه اضلال آمده بمعناى گمراه ساختن كه خدا كسى را گمراه مى‏كند و مهر مى‏زند به قلب كسى و خداوند آن كسى را كه معرّفى مى‏كند كسى است كه شرايطى دارد و مشروط است يعنى يك قيدى دارد يك صفتى دارد آن هم صفت كافر، ظالم، فاسق، منافق و اين صفات را دارد يعنى خداوند اين طور نيست كه بدون واسزه و ابتدا كسى را گمراه بكند. خوشش بيايد از كسى و يا خوشش نيايد از كسى يا آنجا كه مى‏فرمايد خداوند هدايت مى‏كند يعنى آنها محسنين هستند كه خدا هدايتشان مى‏كند دوستشان دارد، مؤمنين هستند. مجاهدين هستند كه اينها هم اين صفت را دارند مرحوم علامه طباطبايى در تفسير ابتدايى سوره بقره اين بحث را خيلى خيلى زيبا و ساده و رسا بيان مى‏كند من آيات را برايتان مى‏خوانم و بعد ترجمه مى‏كنم و سپس آن فرمايشات علاقه را بسيار متن و محكم است خدمتتان عرض مى‏كنم. بسم اللَّه الرحمن الرحيم. الم ذلك لكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين اين يكى هدى للمتقين. يعنى قرآن هدايت مى‏كند امّا هدايت مخصوص كسانى است كه تقوى دارند نه هر كس را الذين يومنون بالغيب - دقت كنيد مى‏شمارم يومنون بالغيب يوقيون الصلاة و مما رزقنا هم ينفقون و الذين يومنون بماانزل اليك و ما انزل من قبلك و بالآخرتهم يوقنون اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون يعنى خدا شش صفت را نقل مى‏كند و مى‏گويد ما اينها را هدايت كرديم و رستگار مى‏شوند و بعد مى‏آييم در كافران و مى‏فرمايند: و الذين كفروا سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون ختم اللَّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم بشارت مى‏دهد و الذين كفروا كسانيكه كافر شدند چه بترسانيدشان و چه نترسانيدشان سواءعليهم فرقى نمى‏كند براى آنها لا يومنون ايمان نمى‏آورند بعد مى‏فرمايد خداوند به قلب اينها مهر مى‏زند كه اينها مى‏فهمند اصلاًاز اينجا به بعد بحث هدايت عام و خاص طورى ايگرى است غير از سؤال اول اينجا هدايت عام طورى ديگر است يعنى اين است كه خداوند عقل و فطرت را داد، انبياء را هم فرستاد، كتاب آسمانى را فرستاد، اتمام حجّت كرد با براهين و معجزه براى مردم، اين هدايت اول است اگر كسى اين هدايت را قبول كرد و پذيرفت به مقتضايش عمل كرد هدايت بعدى خداوند مى‏آيد كه مى‏گويند هدايت خاصّه مى‏فرمايد: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا هدايتشان مى‏كند امّا به شرطى كه جاهدوا فينا در راه ما تلاش بكنند و تلاششان براى ما و براى دضليت ما باشد و به خاطر رسيدن ما باشد ما هدايت شان مى‏كنيم پس وقتى كه مى‏فرمايد خدا يك عدّهاى را هدايت مى‏كند و رشدشان مى‏دهد و در اين آيه و لهم البشراً و اهم البشراً فى الحياة الدنيا و الآخرة -مؤمنين برايشان بشارت هست در رنيا و آخرت مى‏بينيد كه مى‏گويد لهم براى آن مؤمنين خداوند بشارت مى‏دهد. مثلاً در روايت داريم كه خداوند بوسيله خواب يك عدّه را هدايت مى‏كند و يا انذار مى‏كند، مى‏ترساند و هشدار مى‏دهد كه جلو نروند كه اينها هدايت الهى است كه بوسيله خواب به آنها مى‏گويند كه اين كارتان خوب است و ادامه بدهيد و تشويق مى‏كند خداوند اين هدايتى است كه شخص قبلاً در بيدارى براى خودش فراهم كرد يعنى اول عمل كرده و بعد هدايت ثانويه شده كه خداوند آن هدايت را مى‏دهد چون فرمود كه هر كس يك وجب بسوى من بيايد من يك زراع بسوى او مى‏روم تقريباً دو وجب را مى‏كويند يك زراع و هر كس يك زراع بيايد من يك باع مى‏آيم، هر كس بطرف من راه بيايد من بسوى او مى‏دوم و هر كس اطاعت خدا را اجابت كرد و عمل كرد خداوند كمكش مى‏كند نه به خاطر اين كه خداوند با اين رابطه شخصى دارد بلكه به خاطر لينكه اين شخص اهل عمل است و مى‏خواهد و دوست دارد كه هدايت شود و خداوند هم هدايت را مى‏خواهد اهدنا الصراط المستقيم خدايا ما را به راه راست هدايت كن و چوى عمل مى‏كند خدا هدايتش مى‏كند بالاخره يا يك نصيحت كننده خوب گيرش مى‏آيد كه فرمود مؤمن احتياج دارد به يك نصيحت كننده خوب و يا دوست خوب، كتاب خوب، نوار خوب، فيلم خوب نصيبش مى‏شود و يا اتّفاقى مى‏افتد و يا صحنه‏اى پيش مى‏آيد و عبرتى مى‏گيرد و خدا هدايت مى‏كند او را و امّا راجع به اين كه مى‏فرمايد خداوند يك عدّه‏اى را گمراه مى‏كند اين هم همانطور است مس فرمايد من هدايت اوّليه را براى همه مى‏كنم يعنى همان هدايت عامّه را، كتاب مى‏فرستم، پيغمبر مى‏فرستم، عقل و فطرت دادم اگر اجابت نكردند مهر به قلبشان مى‏زنم چون تمام دلايل روشن است هو الذى ارسله ارسل رسوله بالهدى و دين القيم و دين الحق، و چند چيز ديگر هو الذى ينزل على عبده آيات بيّنات ليخرجكم من الظلمات الى النور. آيات بيّن و روشن فرستاديم كه اينها از ظلمت و تاريكى به سمت نور بياورد حالا يمى مى‏گويد من نمى‏آيم و شروع مى‏كند به مخالفت و لجبازى و عناد مى‏فرمايد اينها را با اين كه ما هدايتشان كرديم و با اين كه پيعمبر ما آمد اينها دور مى‏شوند و گمراه مى‏شوند مطلب بعدى اين كه گناهكاران گمراه مى‏شونداين طور نيست كه خدا بگويد حالا دور شو بلكه ذاتاً گناه امسام را از خدا دور مى‏كند شما با يك نفر خيلى عياقى و رفيق هستى و دشمن او مى‏آيد به شما يك حرفهايى مى‏زند و يك غيبت هايى مى‏كند و شما رفته رفته ذهنيت پيدا مى‏كنى و بعد زده مى‏شوى و دور مى‏شوى، كسى اهل تقوى است، اهل عبادت است، اوست ناباب گيرش مى‏افتد يا مواد مخدر به او مى‏دهد يا خيلم ناجور مى‏دهد يا عكس ناجور مى‏دهد يا خوردنى ناجور مى‏دهد و يواش يواش كه لذّت مى‏آيد انسان خود به خود سنخيتش را از آن طرف از دست مى‏دهد و گناه اينطورى دور مى‏كند امّا چون نمه اسباب و علل را خداوند چيده بالاخره چه شخص گناه كار هدايت شود و چه دور شود نسبتش به خدا مى‏خورد چون خداوند خالق همه اسباب و علل اما انتخاب با بشر است اگر بنده زدم با چاقو شكم برادرم را پاره كردم از اين كه اين تيزى چاقو را خداوند به اين چاقو داده و خلق اين قدرت اين به بازوى من به تيزى اين چاقو از طرف خداوند است ميكويند قضا و قدر الهى بود اما نه اين كه خداوند مى‏خواسته شكم اين پاره شود از اين جهت كه خداوند قدرت به من داده و به اين چاقو تيزى داده به خداوند نسبت داده مى‏شود اما از آنجا كه من مختار بودم و مى‏توانستم نزنم، گردن خدا نيست، بله فلان بيمارى باعث مى‏شود كه فلان كس ناقص متولد بشود و يا ناقص بشود اما از اين جهت كه رعايت نكرده و اختيار داشته و دست بشر است و از آن جهت كه خداوند ثئانين آفريده كه اگر آن قوانين حالكم نشد عكس آن ايجاد مى‏شود مثلاً يك نظام سلامتى آفريده كه اگر رعايت نشود بيمارى ايجاد مى‏شود بله از آن جهت نسبت به خدا دارد اما چه كسى اين را انتخاب كرده بنده انتخاب كردم در هر دو صورت چه سلامتى و چه بيمارى انتسات ته خدا دارد و جزء قضا و قدر الهى است اما انتخاب بشر است خداوند قانون گذاشته كه بدن در اين شرايط سالم است چون گفتيم حهان بدون قانون نمى‏شود نظام خلقت حتماً قانون مى‏خواهد و قانون مى‏گذارد اما برخوردهائيكه بشر با قانون مى‏گذارد توليد يك سرى نتايج مى‏كند كه آن نتايج را بشر خودش انتخاب مب كند خداوند بدن را طورى قرار داده كه اگر ميكروبى واردش بشود مريض مى‏شود مثلاً فرمود كه هم جنس بازى ممنوع هم در زنان حرام است كه مى‏گويند مصاحقه و هم در مردان حرام است كه به آن مى‏گويند لواط و فرمود اگر انجام بدهيد بلا سرتان مى‏آيد كه بعد از مدتى مى‏بينيد ايدز مى‏آورد يا بيماريهاى ديگر. زنا ممنوع چون براى سلامتى شما مضّر است براى همين است كه حضرت رضاعليه السلام مى‏فرمايد: هر چه كه خداوند براى بندگانش واجب كرده در آن نفع و سود است و هر چه كه حرام كرده در آن ضرر بوده براى بندگان، چون به صلاح بند نيست خدا حرام كرده نمى‏فرمايد چون خدا خوشش نمى‏آمده و همين طورى عشقش كسيده كه بگويد اين حرام و آن حلال، نه واقعاً با فطرت و روح انسان، با بدن انسان، با خلقت انسان گناه سازگارى ندارد و انسان را خود به خود بيمار مى‏كند چه بيمارى روحى و چه بيمارى جسمى در دنيا و آخرت. يعنى راه كج است گناه و قطعاً به مقصد نمى‏رسد و آرامش را از شخص سلب مى‏كند و قطعاً در شخص اضطراب ايجاد مى‏كند و قطعاً خوشبختى را در دنيا از او مى‏گيرد و از نظر روانى دچار سختى زندگى مى‏كند ممكن است خيلى هم وضع مالى او خوب باشد و خوب بخورد و خوب بپوشد و خوب بگرددو خانه‏اش براه، فيلمش براه، هم چيزش به راه. اما روحاً اين نمى‏تواند احساس خوشبختى كند. و من اعرض ان ذكرى فان له معيشة زنكا و نحشروه يوم القيامة. هد كس كه اعراض از من بكند اين اعراض باعث مى‏شود زندگى‏اش به تلخى گربته بشود براى همين كه بچّه هايى كه آشتى مى‏كنند با خدا از خيلى از لذّت‏ها بايد بگذرند اما وقتى كه آشتى مى‏كنند احساس آرامش و نشاط به آنها دست مى‏دهد احساس مى‏كنند راحت شدند و تولد جديد پيدا كردند اما وقتى كه از خدا دور مى‏شوند و قهر مى‏كنند لذّت هم مى‏برند اما يكسره درونشان شلوغ است اضطراب دارند و مرتب شور و ناراحتى است و اين هم معناى گمراهى و هدايت خداوند است. خداوند ابتدا نه كسى را گنراه مى‏كند و نه كسى را هدايت مى‏كند هدايت خاص و گمراهى در درجه دوم قرار دارد ما از اين كارهاى مثلثى در اسلام زياد داريم. دوستانى كه كار تحقيقى دارند دقت بفرمايند هدايت عامه، اطاعت و تبعيّت بنده، هدايت خاصه معرفت ابتدايى عمل بنده، معرفت نهايى يعنى بشر خداوند به او معرفت مى‏دهد و در آن دعرفت عمل مى‏كند و بعد از معرفت و عمل به شعور و شناخت و معرفتى ديگر مى‏رسد بعضى از دوستان سؤال مى‏كنند كه علم مقدّم است يا عمل. كه مى‏گويند برويد ياد بگيريد و عمل بكنيد و عمل خالص بكنيد از اين طرف مى‏گويند اگر مى‏خواهيد عمل خالص بكنيد بايد ياد بگيريد، بالاخره بايد چكار بكنيم. اين است فرمول اين سؤال كه خداوند يك مقدار آگاهى مى‏دهد معرفت مى‏دهد، عفل مى‏دهد، فطرت مى‏دهد و اينها حجّت‏هاى باطنى هستند يك حجّت ظلهرى بنام پيغمبر و امام هم مى‏فرستد و بنده اگر اجابت كرد به آن شناخت‏ها و معرفت‏هاى ريگر هم مى‏رسد عمل، علم، عمل، علم، همين طور مى‏رود اگر انسان هر چقدر عمل خالص كند به شناختش به معرفتش به شهودش بيشتر مى‏رسد و اين ادامه دارد تا زمان مرگ انسان و بعد از مرگ هم به ميزان عملى كه كرده در همان شهود و معرفت چه در آموزش عالم برزخ، تكامل برزخى و چه از آن اين پرده كنار مى‏رود و آگاهيها به شهودش نزديك مى‏شود و آن چيزن است كه انسان اياز دارد. و امّا سؤالات 1- آيا خود به دنيا آمدن جبرى است يا نه؟ خيلى سؤال خوب و مهمى است كه بعضى‏ها مى‏گويند اى كاش خدا ما را نمى‏آفريد اولاً اين كه چرا آنها اين چيز دا م يگويند هيچ كس آرزو نمى‏كند كه‏اى كاش خدا من را نمى‏آفريد مگر آنكه در زندگيش دچار مشكلات و سختى‏ها و گرفتارى‏ها و ريشه گرفتارى‏ها به هر حال مختلف است يك وقت است كه از جامعه گرفته و به انسان تحميل مى‏شود و يا يك نفر است در حق انسان ظلم مى‏كند و يك موقع است كه انسان طورى عمل مى‏كند كه دچار آبرو ريزى، گرفتارى مى‏شود و خورش عمل مى‏كند و بعد هم آرزو مى‏كند كه‏اى كاش نبود مثل كافر، مى‏فرمايد: يقول الكافر لا ينتنى كنت تراباً. كافر در روز قيامت آن شدت عذاب و آن وضع وحشتناك را وقتى كه مى‏بيند آرزو مى‏كند كه‏اى كاش من خاك بودم اى كاش من انسان نبودم امّا بحث سر چيز ديگرى است كه خداوند خلقتى كه كرده مطابق با نياز انسان بوده يعنى شما هيچ انسانى را پيدا نخواهيد كرد كه از خيات لذت نبرد و از عدم وحشت نداشته باشد حتى آنهم كه مى‏گويد دوست نداشتم خدا من را بيافريند به او بگويى حاضرى بميرى و دست از حيات بردارى، حاضر نيست، حاضريد عدم محض بشويد. اين كه انسان تن به عدم محض نمى‏دهد يعنى دوست دارد باشد و حيات داشته باشد و اثرى از آن باشد و دوست ندارد به وادى عدم برود و هيچ و پوچ بشود. همه دوست دارند انسان اين طورى بوده و هست كه حيات و زندگى خورش را دوست دارد و وجود را ترجيح مى‏دهد به عدم، يعنى دوست دارد باشد تا اين كه نباشد مزه حيات را لذّتش را كسى انكار نميكند همه دوست دارند و نياز دارند. هيچ كس هم جبر را نمى‏پسندد انسان فطرتاً جبر را نمى‏پسندد شما يك گناه كار را ببينيد روز قيامت نمى‏تواند به خدا بگويد خدايا تو كه مى‏دانستى وضع چطور است و نمى‏گذاشتى من گناه بكنم الآن همين گناهكارها كه مى‏روند سر بخت شان قاچاق‏چى‏ها و آنهاييكه فيلم و مجله مبتذل دارد مشروب دارد عكس دارد اگر شما يا ائمه يا پيغمبر ما مى‏دفتند بالاى سرشان بعنوان يك فرد الهى آيا مى‏پذيرفتند. ابوجهل مى‏گويد من مى‏دانم اين پيغمبر است اما به خورم اجازه نمى‏دادم كه قبول كنم. تكبر من اين را نمى‏پذيرد كه زير بار اين بروم مى‏داند از طرف خداست فرعون وقتى كه موسى دعا كرد دور نيل بند آمد مردمش گفتند تو اگر خدا هستى اى فرعون شما برو و دعا كن رود نيل باز شود اگر خدا هستى اصلاً دعا نكن برو راهش بينداز و فرعون هم گفت باشد من مى‏روم راه مى‏اندازم و سوار اسب شد و رفت يك بيابانى و شروع كرد به گريه و زارى كردن كه خدايا مى‏دانيم كه تو خدايى و اينهم موسى است از طرف تو آمده امّا ما دنيا را مى‏خواهيم با ما خلاصه راه بيا و ما آخرت را نمى‏خواهيم يعنى شما الآن به يك نفربگو گناه نكن جهنّم است و بهشت داريم و تو حيفى و اصلاً خدا تو را براى اين نيافريده و تو فوق لذتهايى كه بتوانى تصور كنى خدا براى تو آماده كرده آنهم نه يك سال و نه ده سال و نه هزار سال براى بى‏نهايت بالاتر از آن چيزى كه تو حتى تصورش را بكنى اعدت لعبادى الصالحين ما لاء امرات و لا اذن السمع و لا خطر على قلب بشرا براى بندذگان صالح هم چيزهايى آماده كردم كه هيچ چشمى ديده و نه هيچ گوشى شنيده و نه بر قلب كسى خطور كرده يعنى اصلاً نمى‏تواند تصور كند هر چقدر آيات و روايات هم باشد باز از حوزه تصوّرات بشر خارج است از آنچه كه آنجا است آيات آمده‏اند و با چيزهاى محسوس براى ما گفته است. گفته‏اند كه حورى بهشتى است خب زيباست و شراب است و در سوره محمّدصلى الله عليه وآله يك نهر است از شراب نهرى است از عسل، نهرى است از شير و نهرى است از آب مصّفل و آب زلال و گوارا در بهشت و اين تشبيه نهايت چيزى است كه مى‏تواند به ما برسانند با چيزهايى كه ما مى‏فهميم. ميوه‏هاى بهشتى اين طورى است. موسيقى بهشت اين طورى است شراب و قصر بهشتى اين طورى است. خانه هاس بهشتى اين طورى است، تخت بهشتى اين طورى است مثلاً سنگريزه‏هاى رودخانه بهشت ياقوت و الماس هستند و سنگريزه‏هايى كه اينجا شن و ماسه است، شراب و خوردنى و پرنده و ميهمانيهاى بهشتى است.خود خدا اصلاً جلويش را بگيرد مى‏خواهد شخص تلويزيون بيند و ويدئو برايش بگذارند و ويدئو بسوزد و يا فيلم شان نشان ندهد اعصابش خورد مى‏شود و يا مى‏خداهد برود گناه كند پايش حركت نكند و با مورد گناه غيب بشود و يا آسيب تتيند و يك طورى بشود، نمى‏پذيرد. انسان اختيار طلب است و عاشق حياتش است و مى‏طلبد و اصلاً خدا انسان را براى عذاب نيافريده كه اصل عذاب باشد كه انسان بگويد من نمى‏خواستم خدا من را بيافريند خدا انسان را براى رحمت آفريده براى بهشت و براى جاودانگى آفريده بران معرفت آفريده براى هر كمالى كه ديگر آفريده هر انسانى ولو يزيد و يا صدام تشنه است و آن كمالات را مى‏خواهد. حضرت امام‏قدس سره فرمود، رئيس جمهور آمريكا هم خدا را مى‏خواهد امّا خودش نمى‏داند و خدا را در نفت در زن و در كشورها، در طلا، در فضا به دنبالش مى‏گردد. خدا هم تمام انسانها را عاشق خودش آفريده. حضرت سجاد در اوّلين دعاهاى صحيفه سجاديه مى‏فرمايد: خداود همه خلقت را بسوى عشق خودش، همه موجودات را نه فقط انسان، همه خلقت جهان را بسوى عشق خودش در حركت قرار داده است. و اليه رجعا و اليهم منتهى، انا للَّه و انا اليه راجعون. همه هم در نهايت به خدا برمى‏گردند و حتى جهنّمى هم مى‏رود، يعنى يك نفر كامل به سوى خدا برمى‏گردد ولى به اسم رحمت خدا و به اسم رحيميّت خدا برمى‏گردد و يكى هم به اسم مهتقم و جبار خدا مى‏رسد همه رجوع مى‏كنند و همه به خدا مى‏رسند بدون استثناء از يزيد و صدام و شمر هم همه به خدا لقاء پيدا مى‏كنند امّا همه به يك اسم خدا لقل‏ء پيدا نمى‏كنند بعضى‏ها به بهشت خدا لقاء پيدا مى‏كنند و بعضى‏ها به بالاتر از بهشت لقاء پيدا مى‏كنند و بعضى‏ها هم به كمتر از بهشت و جهنم لقاءپيدا مى‏كنند و اين بسته به اين است كه خورشان چه انتخاب كرده‏اند. براى همين است وقتى، كه كسى مى‏افتد توى راه و آشتى مى‏كند با خدا مى‏بيند نيازش همان چيزى است كه مى‏حواسته و آرامش دارد و چيز ديگرى آرزو نمى‏كند. من؟؟؟ذاق طعم محبتك. چه كسى است طعم محبت تو را بچشد و غير از تو را بخواهد يك عده هستند عزادارى مى‏كنندو روضه خوانى مى‏كنند و دستشان را مى‏برند بالا و مى‏گويند اى فاطمه زهراعليها السلام و يا اى امام حسين‏عليه السلام ما ده روز براى تو عزادارى كرديم در مقابل اين را بده، اينها تاجر هستند اما يك عده مى‏گويند يا فاطمه زهرا ممنون تو هستم كه اجازه دادى روضه بخوانيم و ممنون تو هستيم كه اجازه دادى با تو صحبت كنيم يا ابا عبداللَّه ممنونيم كه اجازه دادى با تو ارتباط برقرار كنيم ارتباط با اباعبداللَّه خودش مقصود بشر است. اصلاً غذاى روح بشر است ما نياز داريم به ذكر اباعبداللَّه. ما روحاً به گريه نياز داريم ما نياز به ذكر خدا داريم ما روحاً نياز تماس با اينها داريم ما چه مزدى مى‏خواهيم، مزد ما همين بود كه به ما اجازه دادند در اين مجلس بنشينيم اگر اين مزد نبود پس چرا همه كس نمى‏توانند اين كار را بكنند و توفيق ندارند سينه بزنند، گريه بكنند، اشك بريزند لذّت ذكر نسيبشان نشده و توفيق اين كه در اين درجه قرار بگيرند تا بتوانند ابزار محبت و عشق به اينها بكند مگر اين كم چيزى است كه انسان به يك معصوم به شفيع دنيا و آخرت بتواند نزديك شود و حرفش را بزند. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: ليس ذكر من مراسم لسان و مراسم فكر و لكن الاوّل من المذكور و ثان من الفكر. ذكر اين نيست كه هر كس دلش تخواهد بتواند بيايد و ذكر خدا را بگويد و ياد خدا را بكند و يا اين كه بصورت فكرى بگويد خب من حالا مى‏نشينم و مطالعه مى‏كنم و فكر مى‏كنم و آرام مى‏شوم بله اين هم تأثير دارد و اثر هم دارد امّا مى‏گويد تا خودش تا دلش باور نكند نمى‏تواند و خيلى‏ها هم هستند اهل كتاب هم هستند اما صبح تا شب يك بار هم ياد امام زمان را نمى‏كند يك مرتبه احساس نمس كند در روز، روزش را با بركت امام زمان دارد شروع مى‏كند در محضر امام زمان است نه پنجشنبه‏اى به ياد امام زمان ايت و نه دوشنبه كه نامه عملش به دست امام زمان مى‏رسد و نه جمعه كه روز ظهور امام زمان ايت و بعضى‏ها از صبح كه بلند مى‏شوند حواسشان است كه امروز جمعه امام زمان است، محضر امام زمان است و حالا بيستر حضور دارد براى ما و الا كه براى حضرت كه فرقى ندارد امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: و لكن الاول من المذكور و ثان من الفكر. اول خدا ياد بشر مى‏كند و بعد بشر يار خدا مى‏كند، اول امام حسين ياد يك عده مى‏كنند و بعد آنها ياد امام حسين، البته بعضى‏ها هم كارى با امام حسين ندارند گريه مى‏كنند، به سرشان مى‏زنند، كله به ديوار مى‏زنند اما امام حسين را نمى‏خواهند و چيزى نمى‏خواهند آن فرق مى‏كند و از امام حسين چيزى ديگر مى‏خواهند يك نفر خدمت امام صاحب الزمان عج رسيده بود گفت آقا ما اين همه تو را صدا كرديم چرا جواب نمى‏دهى ما اين همه از اين تهران مى‏آئيم و مى‏رويم جمكران چرا نمى‏آيى؟ حضرت فرمود: شما بران من مى‏آييد جمكران تيائيد ببينم چند نفر از اين جمكرانى‏ها بران من مى‏آيند دست طرف را گرفته بود و برده بود گفته بود نگاه كن اين مريض است و من را مى‏خواهد كه بدنش را سالم كنم وقتى كه سالم شد رفت و يكى هم زن مى‏خواهد يكى هم بدهكار است و يكى هم با زنش دعوايش شده و يكى هم با بچّه‏اش دعوايش شده و يكى هم آبرويش در خطر است و يكى هم مشكل زندانى دارد و يمى همى بچّه ندارد و از من مى‏خواهد كسى من را براى خورم نمى‏خواهد و كم هستند كه فقط من را براى خودم بخواهند حالا آنهم به بركت عملماى شيعه توفيق دارد با ابا عبداللَّه‏عليه السلام معامله كند باز هم خيلى است تا اين كه انسان توفيق نداشته باشد ياد اباعبداللَّه بيفتد و دلى را كه متوجّه سيدالشهدا بشوتد و دلى را كه متوجّه امام زمان عج و حضرت فاطمه زهراعليها السلام بشود و دلى را كه متوجّه خداوند بشود با دلى را كه اصلاً ياد نمى‏كند يكى است خداوند فرمود عده‏اى را اينقدر بد عمل كرده‏اند كه من نمى‏گذارم ياد من بيفتد و آنقدر از صداى اينها بدم مى‏آيد كه اگر يك موقع از من چيزى بخواهند مى‏گويم ملائكه زود خواسته اينها را بدهيد كه من از صداى اينها خوشم نمى‏آيد و يك عده را آنقدر دوست دارم كه اگر حاجتى داشته باشند نمى‏دهم مى‏گويم ملائكه به او ندهيد با بيشتر با ما باسد و بيشتر ما را ياد بكند ما صداى بنده‏مان را دوست داريم كه بشنويم اصلاًاين بشر نيازش است وقتى كه مى‏رسد به اينجا كه دست از گناه بر مى‏دارد و رابطه‏اش را قطع مى‏كند با گناه و خيال لج كردن را ندارد مى‏بيند كه خدا همان چيزى را كه بالاتر از بهشت به او داده در اين دنيا.

سالها دل طلب جام جم از ما مى‏كرد

آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مى‏كرد

و اللَّه قسم شده كه انسان زيارت عاشورا مى‏خواند و بعد مى‏فهمد كه اين همان غذايش بوده و اصلاً چيزى ديگرى نمى‏خواند غير از يازهرا چيزى ديگر نياز ندارد اصلاً همين است مگر انس با اينها از بهشت پائين‏تر است كه ما مثلاً حورى بخواهيم، شراب، موسيقى بخواهيم، ميوه بخواهيم و آنوقت اينها را از دست بدهيم ما همين الآن بهشت ما است ما يك چيزى بالاتر از بهست خدا نصيب مان كرده الآن هم داريم تعضى از بندگان خدا در اين انيا به لذّاتى مى‏دسند كه بهشتى‏ها در بهشت به آن نمى‏دسند فقط دقت بايد بكنيم كه اولاً جهنم اصالت ندارد و خداوند اصلاً انسان را براى جهنم نيافريده بلكه براى دحمتش خلق كرده و انسان به اين رحمت نياز دارد به اين بهشت نياز دارد حهنم را گذاشته براى كافرين براى منافقين براى كسانيكه عناد داشته و لج كردند مى‏دانستند و عمل نكردند و با خدا مبارزه كردند اين روش را خودشان انتخاب كردند اما كسى كه اصلاً نمى‏دانسته و با آگاه نبوده يا مى‏دانسته و عمل كرده و نهايت سعى اش را كرده اين را خدا كارى با او ندارد دوست است با او و در رابطه با شيعيان امام سجادعليه السلام فرمود: شيعيان ما، ما به هر حال شما را به بهشت خواهيم برد دير يا زود و جمله‏اى ديگر قرين به همين مضنون است كه فرمود شما نگران بهشت نياشيد و تلاش بكنيد و تنافسوا بدرجات. فكر درجات بهشت باشند آنجا حسرت درجات بهشت را نخوريد به هر حال شما شيعيان ما هستيد و اصل شيهه بودن و داشتن محبت به على‏ابن‏ابيطالب‏عليه السلام و فرزندانش اصلى‏ترين ركن براى ورود به بهشت است جتى غير شيعه‏ها هم كه به بهشت مى‏روند مثل تعضى از اهل تسنن كه در روايت داريم كه يكى از درهاى هشتگانه بهشت مربوط به مسلمانان غير شيعه است شرط اين است كه در دل آنها بغض على‏عليه السلام نبايد باشد و ما بحمداللَّه هم خوبشان را داريم حالا نمى‏گوئيم شيعه هستيم بقول آن عالم و عارف بزرگ مى‏گويد: خدايا نمى‏گويم كه دوست هستم، اما شكرت كه دشمن نيستك به دلمان مراجعه كنيم مى‏بينم كه ما از سيدالشهدا بدمان نمى‏آيد از امام زمان و از حضرت فاطمه‏عليها السلام بدمان نمى‏آيد دوستشان داريم و ارادت داريم كارى از دستمان برآيد مى‏كنيم انشااللَّه آنقدر آمادگى پيدا بكنيم كه جانمان را فداى آنها بكنيم و اينقدر خدا توفيق بدهد كه همه چيزمان را نداى اينها بكنيم لذا فرمود شما غصه اينها را نخوريد شما فكر درجات بهشتى باشيد. در رابطه با بحوه تولد به دنيا در رابطه با آخرت هم همين طور است در رابطه با نحوه تولد يك سرى عوامل اختيارى كه قطعاً نيست براى بشر يعنى بشر تولدش به دنيا اختيارى نيست تمنّاى واقعى روح بشر اختيار است و آمدن به اين انيا است آفريده شدن است اما نحوه تولد كه از كدام رحم بيرون بيايد و چه پدر و مادرى داشته اين دست خود بشر نيست يعنى يك سرى شرايط است از بيرون تحميل مى‏شود مثلاً آمريكا مى‏رود و بمب مب زند در هيروشيما تا چهل يا پنجاه سال و يا يك قرن بچه‏ها همه ناقص متولد مى‏شوند اين نه به پدر و مادر دبط دارد و نه يه فرزند رتط دارد بلكه به آن جنايت كارى كه دستور داد بمب اتمى در آمريكا بسازند و تا زمانى كه بچه ناقص‏الخلقه متولد مى‏شود عذاب اينها مال آن كسى است كه اين كار را كرده يعنى زمينه را چيده در اينجا پدر و مادر ياد نمى‏گيرند وظايفشان را نسبت به بچه‏دار شدن و كوتاهى مى‏كنند، غذاى بد مى‏خورند لقمه بد مى‏خورند مسائل بهداشتى را رعايت نمى‏كنند بچه بد متولد بشود مسئولش پدر و مادر است و بچه مسئوليتى از اين جهت ندارد يكى مى‏گويد آقا من در فلان جا متولد شدم پدرم مشروب‏خور بود و مادرم اين طورى بود به هد حال من يك مقدار از دين سرم شده اين مقدارم متوجه شدم و اين مقدار هم عمل كردم اين را عرض كنم آن مقدار شرايطى را كه مانع رشد بشر است و به خودش تحميل شده باشد و خودش دخالتى نداشته باشد مسئول آن شرايط تحميلى نيست و خداوند جبران كننده است. يا مدرك كل فوت و يا جامع كل شمل يا جبار. جبران مى‏كند خدا، جبار است خدا براى همين است كه وقتى موسى‏عليه السلام به خداوند عرض مى‏كند كه خداوند آن كسى كه در بهشت هم رديف من است به من بنمايان و نشان بده خداوند مى‏فرمايد برو فلان جا مى‏بيند يك جوانى است كه اين جوان كار شاقى نمى‏كند و تنها كارى كه مى‏كند اين است كه حالا كه مؤمن است و اطاعت خدا را مى‏كند سر جاى خود و اين است كه اين جوان يك مادرى دارد و پير است و هيج كس را ندارد و اين مادر ضعيف و لاغر است و از خودش در مقابل حيوانات موذى و و حشس نمى‏تواند دفاع كند و اين بچه مادرش را پرستار مى‏كند و مادرش را در يك سبد گذاشته و مى‏گذارد روى يك درختى كه حيوانات او را نخورند و اين ما در خيلى پير و نحيف را خيلى پرستارى مى‏كند و لى آن مقدار كه توانسته وظيفه‏اش را انجام داده مى‏گويد اين هم رديف تو ايت پس من الآن غصه نخودم كه چرا من توى مكه نبودم با پيغمبر باشم و يا اصلاً خود پيغمبر بشوم چرا من پيغمبر نشدم غصه‏اى ندارم بخورم من نسبت به اين جايى كه الآن هستم و شرايط واقعى خودم و مختصات فردى كه من دارم اگر نسبت به اين مختصات فردى خودم وظيفه‏ام را عمل بكنم خداوند مرا هم همنشين پيغمبر خواهد كرد و غصه‏اى ندارم خداوند مرا ميهمان سيرالشهداعليه السلام خواهد كرد من را همنشين اهل بيت‏صلى الله عليه وآله وسلم خواهد كرد پس حرص نمى‏خورم كه فلانى اين طورى شد ببينم من چه كسى هستم، چند سال دارم، پدرم كيست، مادرم كيست، كجا متولد شدم، شرايط خودم چيست و بپديرم شرايط را و طبق آن عمل بكنم البته براى رشدم هم تلاش مى‏كنم و سعى مى‏كنم كه سوادم را بالا ببرم معلومات معنوى و دينى را افزايش بدهم تلاش مى‏كنم اما واقعيّت هايى كه دست من نيست آنها را هم مى‏پذيرم همين كه تلاش بكنم براى خدا كافى ايت بنده الآن در درجه طدم هستم دارم تلاش مى‏كنم به سمت خدا بروم و يك نفر در اوج فساد آمريكا درجه يكم است و دارد تلاش مى‏كند اگر هر جفتمان تلاش صادق در نهايت به يك جا مى‏رسيم او هم تلاش صادق كرد پس اين غص را ندارم در تولد آخرت هم همين طور است. چرا خداوند بعضى‏ها را با بلا متذكر مى‏كند؟ لعلهم يذكرون مى‏فرمايد آنها آيا دقت نمى‏كنند كه ما اينها را مبتلا مى‏كنيم، مرتا او مريتن يك مرتبه فى كل سنة در هر سالى و ما سالى يكى يا دو مرتبه اينها را به بلاهايى دچار مى‏كنيم كه لعلهم يذكرون يا اينها را در سختى و فشار قرار دهيم شايد برگردند و يا شايد توبه كنند آيا آدم نمى‏شود و عبرت نمى‏گيرند؟ بله خداوند تبارك و تعالى براى همه افراد بشر صحنه عبرت و مايه تذكر قرار مى‏دهد و تعضى از بندگانش را تذكر مخصوص به آنها مى‏دهد مثلاًدارد منحرف مى‏شود شب خواب مى‏بيند كه رفته جهنم و به او هم گفتند كه جهنم رفتن شما اين بوده و صبح بلند مى‏شود و خودش را اصلاح مى‏كند متوجه مى‏شود اين خوابى كه خداوند به او نشان داده اين خواب همان هدايت ثانويه است كه بحث كرديم يعنى انسان لياقت پيدا مى‏كند كه خدا تنبيه بكند او را و با تنبيه تكانش بدهد اين لياقتى است كه قبلاً خودش تهيّه كرده و استعدادى است كه خودش تهيّه كرده و خدا اين تذكر را به او داده اما بعضى‏ها هستند كه كارشان از تذكر گذشته و اينها آدم بشو نيستند و بر نمى‏گردند فهم لا يعقلون، فهم لا يرجعون، فهم لا يومنون، بر نمى‏گردند اينها نه اين كه تذكر هم نبينند اينها هر روز مرگ ديگران جلوى چشمشان است و هر روز از بين رفتن نعمتها جلوى چشمشان است خودشان نمى‏فهمند و عبرت نمى‏گيرند پس عبرتها ما اكثرا العبرو اقلا اعتبار چه بسيار است مايه‏هاى عبرت و چه كم است عبرت گرفتن هيچ انسانى صدام و بدتر از او يزيد و هر كس اينها مايه‏هاى عبرت هميشه تا آخر عمر جلوى چشمشان است عبرت نمى‏كيرند اين يك عده و يك عده را خداوند توسط مسائل خيلى خصوصى‏ترى عبرت مى‏دهد تنبيه‏شان مى‏كند. گوششان را مى‏پيچاند اينها به خاطر اين بوده كه خودشان قبلاً كارهايى كردند و زمينه‏هاى خوبى را فراهم كردند و خدا براى اين كه به آنها تذكر بدهد كه برگرديد و توبه كنيد و بران توبه لعلهم يرجعون شايد برگردند تذكراتى مى‏دهند آنهم به خاطر اين كه خودشان شرايطشان را فراهم كردند و در رابطه با استخاره، استخاره مثل دعا است هدايت الهى است خداوند وقتى بشر را خلق كرد به بشر گفت شما براى پيشرفت زندگى توسط انبياء و هم كتب آسمانى براى پيشرفت تو در جهات مادّى و معنوى از دو وسيله مى‏توانى استفاده بكنى 1- وسائل مادى 2-وسائل معنوى. وسائل مادى اين است كه تلاش بكنى، علم تحصيل بكنى. يا معشر الجن و الانس انسطتعتم ان تنفذوا فى اقسار السموات والارض فنفذوالا تنفذون اللَّه بصورت. اى انسان‏ها و اى جن‏ها اگر مى‏توانيد به اقطار آسمان و زمين و به فضا راه پيدا كنيد اين كار را بكنيد اما بدانيد اين كار را نمى‏توانيد بكنيد مگر با علم و دانش قرآن در سوره الرحمن فرمود كه با علم و دانش بشر مى‏تواند به آسمان‏ها راه پيدا بكند، هزار و چهارصد سال پيش اين طور راهنمايى مى‏كند ولى فرمود شما از اسباب غير مادى هم مى‏توانيد كمك بگيريد يعنى دعا كنيد من هم كمكتان مى‏كنم دعا را خداوند براى همه مى‏توانند مثل اين كه از پول استفاده مى‏كنند از ماشين و نان و هواپيما استفاده مى‏كنند مى‏توانند براى رفع مشكلاتشان از دعا هم استفاده كنند بشر طى كه در كارهاى عملى ماديشان كوتاهى نكرده باشند تلاش بكنند، تلاش نمى‏كنى و بعد هم دعا مى‏كنى كه خدوند هم كمكت كند شما درست را بخوان اما اين ذكر را هم موقع درس خواندن بگو كه خدا ذهنت را بازتر كند موقع درس خواندن وضو هم بگيركه تأثير بيشترى دارد از خدا كمك خواستى و خداوند كريم است هر كس ازخدا كمك بخواهد ولو كافر باشد خداوند كمكش مى‏كند خدا نسبت به هيچ كس بخل ندارد هر كس بخواهد به او مى‏دهد لذا مى‏توانيم ما از دعا و يا از هدايت الهى مثلاً دعا كنيم در بعضى از دعاها است كه ما داريم كه خدا يا من در خواب اين چيز دا ببينم و اين مشگلم حل شود انسان بخواهد و شرايط خواب ديدنش را فراهم كند خداوند پيغمبرى و يكى ار معصومين را به خوابش مى‏فرستد و هدايتش مى‏كند خداوندا يك استادى گير من بيايد كه من هدايت شوم د در دعاها داريم كه و مطعنى بهدى صالح، خدايا مرا به يك هدايت صالحى بهره‏مند كن. من استاد و مربى گيرم بيايد و ياكسى باشد كه من را هدايت كند و قتى كه بخواهى مى‏شود استخاره هم اين است كه خدايا اللَّه‏م انى تفعلت بكتابك و توكلت عليك من تفعل كردم به كتابت و توكل كردم برتو فارنى من كتابك و ما هو مكتوم من سرك المشنو فى عيبك از اين كتاب خودت آنچه كه مكتوم از سر و غيت است به من نمايش بده و نشان بده البته بعضى وقت‏ها بشر به خاطر نادانى لوازم عقلى را تعطيل مى‏كنند و مى‏روند سراغ استخاره و اتفاقاً اثر بدى هم از آن استخاره مى‏بينند و بالعكس اثر مى‏بينند اين به خاطر اين است كه شرايط اصلى استخاره را رعايت نكردند مثلاً كسى عقل دارد شعور دارد قدرت ارزيابى دارد معلّم است مشاور است و از كارشناس مى‏تواند نظر بخواهد همه اينها را كنار مى‏گذارند و مى‏رود كه استخاره كند طرف مى‏داند كه من با اين ازدواج كنم اين شخص آدم فاسد و فاجرى است مثلاً مورد ازدواجش آدم متقى و با تقوايى توده ازدواج نكرده و استخاره كرده بد آمده بعضى وقتها با آدم فاسق استخاره كرده خوت آمده آقا قرآن مى‏گويد با آدم فاسق ازدواج نكنيد استخاره خوب بيايد يعنى چه؟ تو عقل را تعطيل كرده‏اى. خدا به تو عقل داده حكم داده استخاره كه گوياتر از حكم عقلى نيست، گوياتر از حديث و آيات الهى نيست استخاره كه گوياتر از فقه اسلام نيست به ما گفتند در فقه مستحب است دخترتان را به كسى كه در نماز جماعت شركت نمى‏كند ندهيد حالا اين طرف مى‏داند كه اين طرف نماز نمى‏خواند پدر دختر مى‏داند كه اين طرف نماز نمى‏خواند ولى مى‏گويد مى‏روم استخاره بياورم و ببينم دختر را به اين بدهم، نه، در فقه شما نوشته است كه كسى كه درنماز جماعت شركت نمى‏كند مستحب است نه با او معامله كنيد و نه ازدواج كنيد چه دختر با پسرذ و چه پسر با دختر. اين كار را نكنيد و اصلاً روابط برقرار نكنيد و به ما گفتند كه با اين سلسله خانواده‏ها روابط ازدواجى برقرار نكنيد حالا من مى‏آيم و تحقيق مى‏كنم و ببينم كه از آن صنف خانواده‏هاست حالا من بنشينم و استخاره بكنم كه چى؟ عقل و دين من گفته نكن و خيلى از جاها استخاره نبايد اين طورى شود و متأسفانه مى‏شود در اثر نادانى ما كه جاى تعقّل و جاى كشورت و جاى نظر بزرگان دارد.