جبر و اختیار
اين جلسه مقدارى كوتاه راجع به اين بحث كه چطور خداوند هر كس را بخواهد هدايت مىكند و هر كس را بخواهد گمراه مىكند يا از روايت داريم كه اگر خداوند خيربندهاى را بخواهد اين كار با او مىكند اگر بد بندهاى را بخواهد اين كار را با او مىكند اصلاً خير و شر خواستن خدا نسبت به بنده يعنى چه؟ و اين كه خدا بعضىها را گمراه و برخى را هدايت مىكند يعنى چه؟ اين كه خدا از بعضىها خوشش مىآيد و از بعضىها بدش مىآيد چه معنايى دارد؟ و روابط يك طرفه يا دو طرفه كه خدا مثلاً با يك نفر دارد و با يك نفر ندارد اين به چه معنا است؟ ما و براى هر انسانى اين احتمال وجود دارد كه يك هدايت عامه داشته باشد و يك هدايت خاصّه. هدايت عامه براى همه انسانها است و هدايت خاصّه براى همه انسانها نيست. البته هدايت عام و خاص را به دو معنا گرفتهاند يعنى در پاسخ به دو سؤال به دو معنا گرفتهاند در پاسخ به اين سؤال كه اگر عدهّاى كه مسائل دينى به گوششان نرسيده حرف پيغمبر به گوششان نرسيده و مثلاً مانند كسانيكه در خارج از كشورما هستند و يا در خارج از مرزهاى اسلامىهستند يا در يك نقاط محرومى كه اصلاً اين آگاهيهاى دينى نبوده معلّمى نبوده اينها را ارشاد بكند و از حلال و حرام و واجبات الهى سخن بگويد و از هدف خلقت سخن بگويد اينها تكليفشان چيست؟ بالاخره اگر گناه كردند اگر بد كردند اگر بد كردند تكليف شان چيست ؟در اينجا ما مىگوئيم دو هدايت داريم هدايت خاصّه و هدايت عامّه و آنوقت معنا فرق مىكند اينجا هدايت عامّه با هدايت عامّهاى كه در سؤال دوم مطرح مىشود فرق مىكند به اين معنا كه خداوند به هر كس عقل داده، فطرت داده و در اين فطرت انسان نهاده كه چه كارى خوب است و چه كارى بد است يعنى بسيارى از كارها هستند كه داراى حسن و قبح ذاتى هستند يعنى حسن به معناى خوبى است و قبح هم يعنى زشتى ذاتاً بعضى از كارها زشتند و بعضى از كارها خوبند چه خدا بگويد و چه خدا نگويد مثلاً همه كس مىفهمند كه دروغگو بد است، خيانت در امانت بد است شما به يك بچّه كوچولو قول بدهيد كه تو را به جايى مىبريد و يا چيزى مىخريد آنوقت نكنيد بچّه صدايش در مىآيد و اعتراض مىكند بچّهاى كه نه درس خوانده و نه سواد دارد و نه معلّم دارد امّا اعتراض مىكند، اگر يك شكلات را به شما امانت بدهد كه مثلاً بعد از چند دقيقهاى از شما بگيرد و وقتى كه بيايد و ببيند كه شما شكلاتش را خورديد مىبينيد كه اعتراض مىكند ممكن است زبان نداشته باشد امّا با نگاه و يا با گريهاش اعتراض مىكند و به شما مىفهماند كه در امانت خيانت كرديد و كار درستى نكرديد به هر حال همه انسانها ذاتاً به حسن و قبح ذاتى عملاً اعتقاد دارند ولو اين كه از نظر قولى ممكن است در حرف رد كنند امّا در عمل قبول دارند كه ظلم، خيانت در امانت و دروغگويى بد است و امانت دارى و عدالت امود پسنديدهاى است چه خداوند بگويد و چه نگويد. خداوند هم عقل داده، فطرت داده و انسانها تا حدود زيادى خوب و بد را تشخيص مىدهند اين هدايت عامّه است در قسمت سؤال اول كه تكليف كسانى كه اين به آنها نرسيده چه است؟ و يك ندايت خاصّه داريم و آن اين است كه بعد از اين كه خداوند انسان را به عقل و فطرت مجّهز كرد و براى اين كه اين فطرتشان را بپروراند انبياء را مىفرستد علىعليه السلام در نهج البلاغه مىفرمايد: خداوند انبياء را مبعوث كرد تا ميثاق فطرت اينها را، ميثاقى كه فطرتاً از آنها گرفته بود آن ميثاق را جامه عمل بپوشاند و آن استعداد فطرى آنها را رشد بدهد يعنى نبىصلى الله عليه وآله وقتى كه مىآيد و يك نفر را دعوت مىكند بايد در وجود آن شخص يك زمينه وجود داشته باشد ما در رابطه با سؤال اول كه تكليف اين طور افراد كه آگاهيهاى دينى به آنها نرسيده بطور طبيعى و يا نگذاشتهاند برسد به آنها اصطلاحاً مىگويند مستضعف فكرى يا فرهنگى اينها در جامعهاى بودند كه حكام آن جامعه سلاطين آن جامعه نمىگذاشتهاند كه مردم آگاهى پيدا بكنند مثل فرعون كه قومش را بقول قرآن مستضعف كرده. مثل بعضى از كشورها حكام نمىگذارند آگاهى پيدا كنند اينها را مىگويند مستضعف فكرى، كسانيكه بطور طبيعى يا بطور تصنّعى از طريق حكام به هر طريقى كه مستضعف واقع شدند و اطلاعات علمى و دينى و معنوى به آنها نرسيده بود يعنى هدايت خاصه را نداشتند، پيام پيغمبر به آنها نرسيد بود و پيام دين به آنها نرسيده بود خداوند مىگويد اينها را مىبخشد و كارى با آنها ندارد البته ممكن است اين افراد از نظر مقررّات اجتماعى اگر جنايت يا گناهى كرده باشند مورد ضرب و شتم قرار بگيرند. لذا در كشورهايى كه دين نيست آنجا اگر كسى خلاف مقررّات عمل بكند مورد مؤاخذه و كيفر قرار خواهد گرفت بنابراين همانطور كه قرآن در سوره بنى اسرائيل مىفرمايد: و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً ما كسى را عذاب نمىكنيم كسى را تا وقتى كه پيامبر بر آن مبعوث نكرده باشد يعنى پيام پيامبر به آن نرسيده باشد پس تكليف مستضعفان فكرى معلوم است كه خداوند با آنها كارى ندارد چون اينها مستضعفانى هستندكه دست خودشان نبوده جاهلانى بودند كه تقصير نكردند و اصطلاحاًبه آنها مىگويند جاهل قاصر، پس خداوند با جاهلان قاصر يعنى در كوتاهى از مسائل اسلامى قرار گرفتند كارى ندارد و مىبخششان و امّا يك عده هستند جاهل مقصر هستند يعنى نمىدانند اما خودشان زمينه ندانستن خودشان را فراهم كردند خودشان همت يادگيرى نداشتند. بچّه مسلمان بود كتاب در دسترس بوده، راحت توانسته مسافرتى بكند و اطلاعاتى را كسب بكند اين طور افراد اگر خودشان را در نادانى قرار بدهند و بواسطه نادانىشان گناه بكنند را مىگويند جاهل مقصّر يغتى جاهل بودند كه خودشان در نفهمى شان مقصّر بودند و در روايت داريم اين جور افراد دو بار عذاب مىشوند، يكبار براى اين كه نرفتند طلب علم اين كه بر هر كس واجب است تحصيل كنند و آن مقدار كه انسان ارتباطات دارد واجب است ياد بگيرد مثل، ارتباط خودش با خودش، ارتباط خودش با خداوند، با ديگران، با طبيعت اين چهار ارتباط را انسان موظّف است آن مقدار كه ارتباط دارد احكام مربوطه را ياد بگيرد اگر كوتاهى كرد و به گناه آلوده شد خودش مقصّر بوده اين هم تكليف جاهلانى كه خودشان، خودشان را جاهل نگه داشتند، در ياد گرفتن و شنيدن و مطالعه كردن تنبلى كردند كسالت بخرج دادند. هوسبازى نگذاشته كه بروند و ياد بگيرد و در اثر اين كه ياد نگرفتند دچارگناه شدند هم عذاب جهل مىكشند كه چرا نرفتند ياد بگيرند و هم گناهى كه بواسطه جهل انجام دادند اينكه، للجاهل ذنبان و للعالم ذنب واحذ كه حضرتعليه السلام فرمود، براى جاهل دو گناه است و براى عالمى كه عمل نكرده يك گناه است. عالمى كه به علمش عمل نكرده يك وظيفهاش را انجام داده رفته ياد گرفته پس هيچ گناهى ندارد امّا عمل نكرده و دچار گناه شده آن عذاب مىبيند امّا جاهلى كه خودش نگذاشته ياد بگيرد، تنبلى، كسالت، لذّتطلبى، بى حالى كرده اين عذابش بيشتر از عالم است اين كه مىگويند عالم بى عمل بدتر از، جاهل است، بدتر از جاهل قاصر است نه بدتر از جاهل مقصّر، بله. عالمى كه ياد گرفت و عمل نكرد اين عذابش شديدتر است يعنى عذاب دارد در مقابل كسى كه نمىدانست و نمىتوانست هم بداند يعنى اين طور نبوده كه نخواسته ياد بگيرد بلكه بطور طبيعى يا از طريق عوامل خارجى ياد نگرفته يا مستضعف فكرى بوده يعنى يك كسى را نداشته ياد بگيرد يا بطور طبيعى در يك مكانى بوده كه دسترسى به استاد، پيغمبر و كتاب نداشته، بله. وضعيّت عالم بى عمل بدتر از اين جاهل است امّا وضعيّت عالم بى عمل از جاهلى كه خودش، خودش را جاهل نگه داشته بدتر نيست كسى مىگويد من نمىروم ياد بگيرم خيالم راحت است و ندانم بهتر است. ندانى؟ شما موظّف هستى كه اينها را بدانى، خدا حدّ تعيين كرده در رساله داريم كه انسان واجب است آن چيزهايى و آن مسائلى كه نياز دارد ياد بگيرد. شما مىدانى مىخواهى ازدواج بكنى باند قبلاً آئين همسردارى را بدانى كه من با چه خانوادهاى وصلت بكنم چه شرايطى را آن همسر بايد دارا باشد مىخواهى بچّه دار شوى بايد قبلاً بدانى كه طريقه بسته شدن نطفه چه است و در چه حالتى ممكن است بچّه عيت بردارد؟؟؟ كه من كردم به خدا هم ربطى ندارد من جاهل دقّت نكردم كه در چه شرايطى بايد نطفه بسته شود و در شرايط بدى بستم و بچّه كور از آب در آمد، فلج از كار درآمد اين به من ربط دارد به خدا هم ربط ندارد شما مىخواهيد برويد يك جا مدير شوند آن آئين مديريّت، مىخواهيد كارمند شويد آئين كارمندى، مىخواهيد شاگرد شوند آئين شاگردى، مىخواهيد معلّم شويد آئين معلّمى را بايد يار بگيريد قبل از ورود به آن، آفتها را بشناسيم. گناه نكنيم و آدابش را بلد باشيم و آن پشت و آن اعتبار و آن عنوان يكه شما به آن دسيدهاى ضليع نكنى پس اين يك سؤال. سؤال دوم اين است كه معناى هدايت الهى و اضلال الهى چيست؟ اين كه خدا بعضىها را گمراه مىكند و برخى را هدايت مىكند بعضىها را خ.شش مس آيد و برخى را خوشش نمىآيد در روايت داريم كه خداوند خير هر كسى را بخواهد او را وادار مىكند كه برود دينش را ياد بگيرد. اذا اراد اللَّه بعبد خيرا فقهه فى الدين. هر وقت خدا خير كسى را بخواهد او را در دين آگاهش مىكند فقيه در دين ميكند. فقيه نه اين كه برود، فقه را در خارج بخواند به اين معناى اصطلاحى امروز فقيه يعنى اينشناسش مىكند آگاهى دينى دارد يا اذا اراد اللَّه بعبد خيرا الهمه رشدة. هر گاه خداوند خير بندهاى را بخواهد به او الهام نى كند كه به دنبال رشدش برود از غفلت از وفت تلف كردن، از بازى، از لهو، از لغو، از كسالت دست بردارد و برود رشد خدا خير كسى را بخواهد اين كار را مىكند و بر عكس اگر خداوند بخواهد بندهاى را ذليل و خار كند از علم و يادگيرى محرومش مىكند خال و هواى يادگيرى، نشستن، گوش دادن، شنيدن، مطالعه كردن را از او مىگيرد حال و حوصله همه كارى را دارد جز شنيدن، جز مطالعه كردن، جز تحقيق، جز بحث كردن، جز يادگيرى. حالا چى مىشود آيا واقعاً خدا خير بنده را مىخواهد با بعضى از بندهها رابطه شخثى دارد از يك سرى از بندهها بدش مىآيد و چطور مىشود امسان مورد غضب و يا مورد محبّت خدا قرار مىگيرد چرا قرآن مىفرمايد يك عدّه را هدايت مىكند و يك عدّه دانه يضل اللَّه كافرين - يضل اللَّه الظالمين، خدا گمراه مىكند كافرين را، خدا گمراه مىكند ظالمين را يضل به كثيرا يهدى به كثيرا و ما يضل به الا الفا سقين. خداوند بوسيله قرآن عدّهاى را گمراه مىكند و عدّهاى را هدايت مىكند يعنى چه؟ چرا خدا با بندهاش اينكار را مىكند اگر دقّت كرده باشيم در اين بيان كه قرآن مىفرمايد هد گاه ملمه اضلال آمده بمعناى گمراه ساختن كه خدا كسى را گمراه مىكند و مهر مىزند به قلب كسى و خداوند آن كسى را كه معرّفى مىكند كسى است كه شرايطى دارد و مشروط است يعنى يك قيدى دارد يك صفتى دارد آن هم صفت كافر، ظالم، فاسق، منافق و اين صفات را دارد يعنى خداوند اين طور نيست كه بدون واسزه و ابتدا كسى را گمراه بكند. خوشش بيايد از كسى و يا خوشش نيايد از كسى يا آنجا كه مىفرمايد خداوند هدايت مىكند يعنى آنها محسنين هستند كه خدا هدايتشان مىكند دوستشان دارد، مؤمنين هستند. مجاهدين هستند كه اينها هم اين صفت را دارند مرحوم علامه طباطبايى در تفسير ابتدايى سوره بقره اين بحث را خيلى خيلى زيبا و ساده و رسا بيان مىكند من آيات را برايتان مىخوانم و بعد ترجمه مىكنم و سپس آن فرمايشات علاقه را بسيار متن و محكم است خدمتتان عرض مىكنم. بسم اللَّه الرحمن الرحيم. الم ذلك لكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين اين يكى هدى للمتقين. يعنى قرآن هدايت مىكند امّا هدايت مخصوص كسانى است كه تقوى دارند نه هر كس را الذين يومنون بالغيب - دقت كنيد مىشمارم يومنون بالغيب يوقيون الصلاة و مما رزقنا هم ينفقون و الذين يومنون بماانزل اليك و ما انزل من قبلك و بالآخرتهم يوقنون اولئك على هدى من ربهم و اولئك هم المفلحون يعنى خدا شش صفت را نقل مىكند و مىگويد ما اينها را هدايت كرديم و رستگار مىشوند و بعد مىآييم در كافران و مىفرمايند: و الذين كفروا سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون ختم اللَّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم بشارت مىدهد و الذين كفروا كسانيكه كافر شدند چه بترسانيدشان و چه نترسانيدشان سواءعليهم فرقى نمىكند براى آنها لا يومنون ايمان نمىآورند بعد مىفرمايد خداوند به قلب اينها مهر مىزند كه اينها مىفهمند اصلاًاز اينجا به بعد بحث هدايت عام و خاص طورى ايگرى است غير از سؤال اول اينجا هدايت عام طورى ديگر است يعنى اين است كه خداوند عقل و فطرت را داد، انبياء را هم فرستاد، كتاب آسمانى را فرستاد، اتمام حجّت كرد با براهين و معجزه براى مردم، اين هدايت اول است اگر كسى اين هدايت را قبول كرد و پذيرفت به مقتضايش عمل كرد هدايت بعدى خداوند مىآيد كه مىگويند هدايت خاصّه مىفرمايد: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا هدايتشان مىكند امّا به شرطى كه جاهدوا فينا در راه ما تلاش بكنند و تلاششان براى ما و براى دضليت ما باشد و به خاطر رسيدن ما باشد ما هدايت شان مىكنيم پس وقتى كه مىفرمايد خدا يك عدّهاى را هدايت مىكند و رشدشان مىدهد و در اين آيه و لهم البشراً و اهم البشراً فى الحياة الدنيا و الآخرة -مؤمنين برايشان بشارت هست در رنيا و آخرت مىبينيد كه مىگويد لهم براى آن مؤمنين خداوند بشارت مىدهد. مثلاً در روايت داريم كه خداوند بوسيله خواب يك عدّه را هدايت مىكند و يا انذار مىكند، مىترساند و هشدار مىدهد كه جلو نروند كه اينها هدايت الهى است كه بوسيله خواب به آنها مىگويند كه اين كارتان خوب است و ادامه بدهيد و تشويق مىكند خداوند اين هدايتى است كه شخص قبلاً در بيدارى براى خودش فراهم كرد يعنى اول عمل كرده و بعد هدايت ثانويه شده كه خداوند آن هدايت را مىدهد چون فرمود كه هر كس يك وجب بسوى من بيايد من يك زراع بسوى او مىروم تقريباً دو وجب را مىكويند يك زراع و هر كس يك زراع بيايد من يك باع مىآيم، هر كس بطرف من راه بيايد من بسوى او مىدوم و هر كس اطاعت خدا را اجابت كرد و عمل كرد خداوند كمكش مىكند نه به خاطر اين كه خداوند با اين رابطه شخصى دارد بلكه به خاطر لينكه اين شخص اهل عمل است و مىخواهد و دوست دارد كه هدايت شود و خداوند هم هدايت را مىخواهد اهدنا الصراط المستقيم خدايا ما را به راه راست هدايت كن و چوى عمل مىكند خدا هدايتش مىكند بالاخره يا يك نصيحت كننده خوب گيرش مىآيد كه فرمود مؤمن احتياج دارد به يك نصيحت كننده خوب و يا دوست خوب، كتاب خوب، نوار خوب، فيلم خوب نصيبش مىشود و يا اتّفاقى مىافتد و يا صحنهاى پيش مىآيد و عبرتى مىگيرد و خدا هدايت مىكند او را و امّا راجع به اين كه مىفرمايد خداوند يك عدّهاى را گمراه مىكند اين هم همانطور است مس فرمايد من هدايت اوّليه را براى همه مىكنم يعنى همان هدايت عامّه را، كتاب مىفرستم، پيغمبر مىفرستم، عقل و فطرت دادم اگر اجابت نكردند مهر به قلبشان مىزنم چون تمام دلايل روشن است هو الذى ارسله ارسل رسوله بالهدى و دين القيم و دين الحق، و چند چيز ديگر هو الذى ينزل على عبده آيات بيّنات ليخرجكم من الظلمات الى النور. آيات بيّن و روشن فرستاديم كه اينها از ظلمت و تاريكى به سمت نور بياورد حالا يمى مىگويد من نمىآيم و شروع مىكند به مخالفت و لجبازى و عناد مىفرمايد اينها را با اين كه ما هدايتشان كرديم و با اين كه پيعمبر ما آمد اينها دور مىشوند و گمراه مىشوند مطلب بعدى اين كه گناهكاران گمراه مىشونداين طور نيست كه خدا بگويد حالا دور شو بلكه ذاتاً گناه امسام را از خدا دور مىكند شما با يك نفر خيلى عياقى و رفيق هستى و دشمن او مىآيد به شما يك حرفهايى مىزند و يك غيبت هايى مىكند و شما رفته رفته ذهنيت پيدا مىكنى و بعد زده مىشوى و دور مىشوى، كسى اهل تقوى است، اهل عبادت است، اوست ناباب گيرش مىافتد يا مواد مخدر به او مىدهد يا خيلم ناجور مىدهد يا عكس ناجور مىدهد يا خوردنى ناجور مىدهد و يواش يواش كه لذّت مىآيد انسان خود به خود سنخيتش را از آن طرف از دست مىدهد و گناه اينطورى دور مىكند امّا چون نمه اسباب و علل را خداوند چيده بالاخره چه شخص گناه كار هدايت شود و چه دور شود نسبتش به خدا مىخورد چون خداوند خالق همه اسباب و علل اما انتخاب با بشر است اگر بنده زدم با چاقو شكم برادرم را پاره كردم از اين كه اين تيزى چاقو را خداوند به اين چاقو داده و خلق اين قدرت اين به بازوى من به تيزى اين چاقو از طرف خداوند است ميكويند قضا و قدر الهى بود اما نه اين كه خداوند مىخواسته شكم اين پاره شود از اين جهت كه خداوند قدرت به من داده و به اين چاقو تيزى داده به خداوند نسبت داده مىشود اما از آنجا كه من مختار بودم و مىتوانستم نزنم، گردن خدا نيست، بله فلان بيمارى باعث مىشود كه فلان كس ناقص متولد بشود و يا ناقص بشود اما از اين جهت كه رعايت نكرده و اختيار داشته و دست بشر است و از آن جهت كه خداوند ثئانين آفريده كه اگر آن قوانين حالكم نشد عكس آن ايجاد مىشود مثلاً يك نظام سلامتى آفريده كه اگر رعايت نشود بيمارى ايجاد مىشود بله از آن جهت نسبت به خدا دارد اما چه كسى اين را انتخاب كرده بنده انتخاب كردم در هر دو صورت چه سلامتى و چه بيمارى انتسات ته خدا دارد و جزء قضا و قدر الهى است اما انتخاب بشر است خداوند قانون گذاشته كه بدن در اين شرايط سالم است چون گفتيم حهان بدون قانون نمىشود نظام خلقت حتماً قانون مىخواهد و قانون مىگذارد اما برخوردهائيكه بشر با قانون مىگذارد توليد يك سرى نتايج مىكند كه آن نتايج را بشر خودش انتخاب مب كند خداوند بدن را طورى قرار داده كه اگر ميكروبى واردش بشود مريض مىشود مثلاً فرمود كه هم جنس بازى ممنوع هم در زنان حرام است كه مىگويند مصاحقه و هم در مردان حرام است كه به آن مىگويند لواط و فرمود اگر انجام بدهيد بلا سرتان مىآيد كه بعد از مدتى مىبينيد ايدز مىآورد يا بيماريهاى ديگر. زنا ممنوع چون براى سلامتى شما مضّر است براى همين است كه حضرت رضاعليه السلام مىفرمايد: هر چه كه خداوند براى بندگانش واجب كرده در آن نفع و سود است و هر چه كه حرام كرده در آن ضرر بوده براى بندگان، چون به صلاح بند نيست خدا حرام كرده نمىفرمايد چون خدا خوشش نمىآمده و همين طورى عشقش كسيده كه بگويد اين حرام و آن حلال، نه واقعاً با فطرت و روح انسان، با بدن انسان، با خلقت انسان گناه سازگارى ندارد و انسان را خود به خود بيمار مىكند چه بيمارى روحى و چه بيمارى جسمى در دنيا و آخرت. يعنى راه كج است گناه و قطعاً به مقصد نمىرسد و آرامش را از شخص سلب مىكند و قطعاً در شخص اضطراب ايجاد مىكند و قطعاً خوشبختى را در دنيا از او مىگيرد و از نظر روانى دچار سختى زندگى مىكند ممكن است خيلى هم وضع مالى او خوب باشد و خوب بخورد و خوب بپوشد و خوب بگرددو خانهاش براه، فيلمش براه، هم چيزش به راه. اما روحاً اين نمىتواند احساس خوشبختى كند. و من اعرض ان ذكرى فان له معيشة زنكا و نحشروه يوم القيامة. هد كس كه اعراض از من بكند اين اعراض باعث مىشود زندگىاش به تلخى گربته بشود براى همين كه بچّه هايى كه آشتى مىكنند با خدا از خيلى از لذّتها بايد بگذرند اما وقتى كه آشتى مىكنند احساس آرامش و نشاط به آنها دست مىدهد احساس مىكنند راحت شدند و تولد جديد پيدا كردند اما وقتى كه از خدا دور مىشوند و قهر مىكنند لذّت هم مىبرند اما يكسره درونشان شلوغ است اضطراب دارند و مرتب شور و ناراحتى است و اين هم معناى گمراهى و هدايت خداوند است. خداوند ابتدا نه كسى را گنراه مىكند و نه كسى را هدايت مىكند هدايت خاص و گمراهى در درجه دوم قرار دارد ما از اين كارهاى مثلثى در اسلام زياد داريم. دوستانى كه كار تحقيقى دارند دقت بفرمايند هدايت عامه، اطاعت و تبعيّت بنده، هدايت خاصه معرفت ابتدايى عمل بنده، معرفت نهايى يعنى بشر خداوند به او معرفت مىدهد و در آن دعرفت عمل مىكند و بعد از معرفت و عمل به شعور و شناخت و معرفتى ديگر مىرسد بعضى از دوستان سؤال مىكنند كه علم مقدّم است يا عمل. كه مىگويند برويد ياد بگيريد و عمل بكنيد و عمل خالص بكنيد از اين طرف مىگويند اگر مىخواهيد عمل خالص بكنيد بايد ياد بگيريد، بالاخره بايد چكار بكنيم. اين است فرمول اين سؤال كه خداوند يك مقدار آگاهى مىدهد معرفت مىدهد، عفل مىدهد، فطرت مىدهد و اينها حجّتهاى باطنى هستند يك حجّت ظلهرى بنام پيغمبر و امام هم مىفرستد و بنده اگر اجابت كرد به آن شناختها و معرفتهاى ريگر هم مىرسد عمل، علم، عمل، علم، همين طور مىرود اگر انسان هر چقدر عمل خالص كند به شناختش به معرفتش به شهودش بيشتر مىرسد و اين ادامه دارد تا زمان مرگ انسان و بعد از مرگ هم به ميزان عملى كه كرده در همان شهود و معرفت چه در آموزش عالم برزخ، تكامل برزخى و چه از آن اين پرده كنار مىرود و آگاهيها به شهودش نزديك مىشود و آن چيزن است كه انسان اياز دارد. و امّا سؤالات 1- آيا خود به دنيا آمدن جبرى است يا نه؟ خيلى سؤال خوب و مهمى است كه بعضىها مىگويند اى كاش خدا ما را نمىآفريد اولاً اين كه چرا آنها اين چيز دا م يگويند هيچ كس آرزو نمىكند كهاى كاش خدا من را نمىآفريد مگر آنكه در زندگيش دچار مشكلات و سختىها و گرفتارىها و ريشه گرفتارىها به هر حال مختلف است يك وقت است كه از جامعه گرفته و به انسان تحميل مىشود و يا يك نفر است در حق انسان ظلم مىكند و يك موقع است كه انسان طورى عمل مىكند كه دچار آبرو ريزى، گرفتارى مىشود و خورش عمل مىكند و بعد هم آرزو مىكند كهاى كاش نبود مثل كافر، مىفرمايد: يقول الكافر لا ينتنى كنت تراباً. كافر در روز قيامت آن شدت عذاب و آن وضع وحشتناك را وقتى كه مىبيند آرزو مىكند كهاى كاش من خاك بودم اى كاش من انسان نبودم امّا بحث سر چيز ديگرى است كه خداوند خلقتى كه كرده مطابق با نياز انسان بوده يعنى شما هيچ انسانى را پيدا نخواهيد كرد كه از خيات لذت نبرد و از عدم وحشت نداشته باشد حتى آنهم كه مىگويد دوست نداشتم خدا من را بيافريند به او بگويى حاضرى بميرى و دست از حيات بردارى، حاضر نيست، حاضريد عدم محض بشويد. اين كه انسان تن به عدم محض نمىدهد يعنى دوست دارد باشد و حيات داشته باشد و اثرى از آن باشد و دوست ندارد به وادى عدم برود و هيچ و پوچ بشود. همه دوست دارند انسان اين طورى بوده و هست كه حيات و زندگى خورش را دوست دارد و وجود را ترجيح مىدهد به عدم، يعنى دوست دارد باشد تا اين كه نباشد مزه حيات را لذّتش را كسى انكار نميكند همه دوست دارند و نياز دارند. هيچ كس هم جبر را نمىپسندد انسان فطرتاً جبر را نمىپسندد شما يك گناه كار را ببينيد روز قيامت نمىتواند به خدا بگويد خدايا تو كه مىدانستى وضع چطور است و نمىگذاشتى من گناه بكنم الآن همين گناهكارها كه مىروند سر بخت شان قاچاقچىها و آنهاييكه فيلم و مجله مبتذل دارد مشروب دارد عكس دارد اگر شما يا ائمه يا پيغمبر ما مىدفتند بالاى سرشان بعنوان يك فرد الهى آيا مىپذيرفتند. ابوجهل مىگويد من مىدانم اين پيغمبر است اما به خورم اجازه نمىدادم كه قبول كنم. تكبر من اين را نمىپذيرد كه زير بار اين بروم مىداند از طرف خداست فرعون وقتى كه موسى دعا كرد دور نيل بند آمد مردمش گفتند تو اگر خدا هستى اى فرعون شما برو و دعا كن رود نيل باز شود اگر خدا هستى اصلاً دعا نكن برو راهش بينداز و فرعون هم گفت باشد من مىروم راه مىاندازم و سوار اسب شد و رفت يك بيابانى و شروع كرد به گريه و زارى كردن كه خدايا مىدانيم كه تو خدايى و اينهم موسى است از طرف تو آمده امّا ما دنيا را مىخواهيم با ما خلاصه راه بيا و ما آخرت را نمىخواهيم يعنى شما الآن به يك نفربگو گناه نكن جهنّم است و بهشت داريم و تو حيفى و اصلاً خدا تو را براى اين نيافريده و تو فوق لذتهايى كه بتوانى تصور كنى خدا براى تو آماده كرده آنهم نه يك سال و نه ده سال و نه هزار سال براى بىنهايت بالاتر از آن چيزى كه تو حتى تصورش را بكنى اعدت لعبادى الصالحين ما لاء امرات و لا اذن السمع و لا خطر على قلب بشرا براى بندذگان صالح هم چيزهايى آماده كردم كه هيچ چشمى ديده و نه هيچ گوشى شنيده و نه بر قلب كسى خطور كرده يعنى اصلاً نمىتواند تصور كند هر چقدر آيات و روايات هم باشد باز از حوزه تصوّرات بشر خارج است از آنچه كه آنجا است آيات آمدهاند و با چيزهاى محسوس براى ما گفته است. گفتهاند كه حورى بهشتى است خب زيباست و شراب است و در سوره محمّدصلى الله عليه وآله يك نهر است از شراب نهرى است از عسل، نهرى است از شير و نهرى است از آب مصّفل و آب زلال و گوارا در بهشت و اين تشبيه نهايت چيزى است كه مىتواند به ما برسانند با چيزهايى كه ما مىفهميم. ميوههاى بهشتى اين طورى است. موسيقى بهشت اين طورى است شراب و قصر بهشتى اين طورى است. خانه هاس بهشتى اين طورى است، تخت بهشتى اين طورى است مثلاً سنگريزههاى رودخانه بهشت ياقوت و الماس هستند و سنگريزههايى كه اينجا شن و ماسه است، شراب و خوردنى و پرنده و ميهمانيهاى بهشتى است.خود خدا اصلاً جلويش را بگيرد مىخواهد شخص تلويزيون بيند و ويدئو برايش بگذارند و ويدئو بسوزد و يا فيلم شان نشان ندهد اعصابش خورد مىشود و يا مىخداهد برود گناه كند پايش حركت نكند و با مورد گناه غيب بشود و يا آسيب تتيند و يك طورى بشود، نمىپذيرد. انسان اختيار طلب است و عاشق حياتش است و مىطلبد و اصلاً خدا انسان را براى عذاب نيافريده كه اصل عذاب باشد كه انسان بگويد من نمىخواستم خدا من را بيافريند خدا انسان را براى رحمت آفريده براى بهشت و براى جاودانگى آفريده بران معرفت آفريده براى هر كمالى كه ديگر آفريده هر انسانى ولو يزيد و يا صدام تشنه است و آن كمالات را مىخواهد. حضرت امامقدس سره فرمود، رئيس جمهور آمريكا هم خدا را مىخواهد امّا خودش نمىداند و خدا را در نفت در زن و در كشورها، در طلا، در فضا به دنبالش مىگردد. خدا هم تمام انسانها را عاشق خودش آفريده. حضرت سجاد در اوّلين دعاهاى صحيفه سجاديه مىفرمايد: خداود همه خلقت را بسوى عشق خودش، همه موجودات را نه فقط انسان، همه خلقت جهان را بسوى عشق خودش در حركت قرار داده است. و اليه رجعا و اليهم منتهى، انا للَّه و انا اليه راجعون. همه هم در نهايت به خدا برمىگردند و حتى جهنّمى هم مىرود، يعنى يك نفر كامل به سوى خدا برمىگردد ولى به اسم رحمت خدا و به اسم رحيميّت خدا برمىگردد و يكى هم به اسم مهتقم و جبار خدا مىرسد همه رجوع مىكنند و همه به خدا مىرسند بدون استثناء از يزيد و صدام و شمر هم همه به خدا لقاء پيدا مىكنند امّا همه به يك اسم خدا لقلء پيدا نمىكنند بعضىها به بهشت خدا لقاء پيدا مىكنند و بعضىها به بالاتر از بهشت لقاء پيدا مىكنند و بعضىها هم به كمتر از بهشت و جهنم لقاءپيدا مىكنند و اين بسته به اين است كه خورشان چه انتخاب كردهاند. براى همين است وقتى، كه كسى مىافتد توى راه و آشتى مىكند با خدا مىبيند نيازش همان چيزى است كه مىحواسته و آرامش دارد و چيز ديگرى آرزو نمىكند. من؟؟؟ذاق طعم محبتك. چه كسى است طعم محبت تو را بچشد و غير از تو را بخواهد يك عده هستند عزادارى مىكنندو روضه خوانى مىكنند و دستشان را مىبرند بالا و مىگويند اى فاطمه زهراعليها السلام و يا اى امام حسينعليه السلام ما ده روز براى تو عزادارى كرديم در مقابل اين را بده، اينها تاجر هستند اما يك عده مىگويند يا فاطمه زهرا ممنون تو هستم كه اجازه دادى روضه بخوانيم و ممنون تو هستيم كه اجازه دادى با تو صحبت كنيم يا ابا عبداللَّه ممنونيم كه اجازه دادى با تو ارتباط برقرار كنيم ارتباط با اباعبداللَّه خودش مقصود بشر است. اصلاً غذاى روح بشر است ما نياز داريم به ذكر اباعبداللَّه. ما روحاً به گريه نياز داريم ما نياز به ذكر خدا داريم ما روحاً نياز تماس با اينها داريم ما چه مزدى مىخواهيم، مزد ما همين بود كه به ما اجازه دادند در اين مجلس بنشينيم اگر اين مزد نبود پس چرا همه كس نمىتوانند اين كار را بكنند و توفيق ندارند سينه بزنند، گريه بكنند، اشك بريزند لذّت ذكر نسيبشان نشده و توفيق اين كه در اين درجه قرار بگيرند تا بتوانند ابزار محبت و عشق به اينها بكند مگر اين كم چيزى است كه انسان به يك معصوم به شفيع دنيا و آخرت بتواند نزديك شود و حرفش را بزند. امام صادقعليه السلام مىفرمايد: ليس ذكر من مراسم لسان و مراسم فكر و لكن الاوّل من المذكور و ثان من الفكر. ذكر اين نيست كه هر كس دلش تخواهد بتواند بيايد و ذكر خدا را بگويد و ياد خدا را بكند و يا اين كه بصورت فكرى بگويد خب من حالا مىنشينم و مطالعه مىكنم و فكر مىكنم و آرام مىشوم بله اين هم تأثير دارد و اثر هم دارد امّا مىگويد تا خودش تا دلش باور نكند نمىتواند و خيلىها هم هستند اهل كتاب هم هستند اما صبح تا شب يك بار هم ياد امام زمان را نمىكند يك مرتبه احساس نمس كند در روز، روزش را با بركت امام زمان دارد شروع مىكند در محضر امام زمان است نه پنجشنبهاى به ياد امام زمان ايت و نه دوشنبه كه نامه عملش به دست امام زمان مىرسد و نه جمعه كه روز ظهور امام زمان ايت و بعضىها از صبح كه بلند مىشوند حواسشان است كه امروز جمعه امام زمان است، محضر امام زمان است و حالا بيستر حضور دارد براى ما و الا كه براى حضرت كه فرقى ندارد امام صادقعليه السلام مىفرمايد: و لكن الاول من المذكور و ثان من الفكر. اول خدا ياد بشر مىكند و بعد بشر يار خدا مىكند، اول امام حسين ياد يك عده مىكنند و بعد آنها ياد امام حسين، البته بعضىها هم كارى با امام حسين ندارند گريه مىكنند، به سرشان مىزنند، كله به ديوار مىزنند اما امام حسين را نمىخواهند و چيزى نمىخواهند آن فرق مىكند و از امام حسين چيزى ديگر مىخواهند يك نفر خدمت امام صاحب الزمان عج رسيده بود گفت آقا ما اين همه تو را صدا كرديم چرا جواب نمىدهى ما اين همه از اين تهران مىآئيم و مىرويم جمكران چرا نمىآيى؟ حضرت فرمود: شما بران من مىآييد جمكران تيائيد ببينم چند نفر از اين جمكرانىها بران من مىآيند دست طرف را گرفته بود و برده بود گفته بود نگاه كن اين مريض است و من را مىخواهد كه بدنش را سالم كنم وقتى كه سالم شد رفت و يكى هم زن مىخواهد يكى هم بدهكار است و يكى هم با زنش دعوايش شده و يكى هم با بچّهاش دعوايش شده و يكى هم آبرويش در خطر است و يكى هم مشكل زندانى دارد و يمى همى بچّه ندارد و از من مىخواهد كسى من را براى خورم نمىخواهد و كم هستند كه فقط من را براى خودم بخواهند حالا آنهم به بركت عملماى شيعه توفيق دارد با ابا عبداللَّهعليه السلام معامله كند باز هم خيلى است تا اين كه انسان توفيق نداشته باشد ياد اباعبداللَّه بيفتد و دلى را كه متوجّه سيدالشهدا بشوتد و دلى را كه متوجّه امام زمان عج و حضرت فاطمه زهراعليها السلام بشود و دلى را كه متوجّه خداوند بشود با دلى را كه اصلاً ياد نمىكند يكى است خداوند فرمود عدهاى را اينقدر بد عمل كردهاند كه من نمىگذارم ياد من بيفتد و آنقدر از صداى اينها بدم مىآيد كه اگر يك موقع از من چيزى بخواهند مىگويم ملائكه زود خواسته اينها را بدهيد كه من از صداى اينها خوشم نمىآيد و يك عده را آنقدر دوست دارم كه اگر حاجتى داشته باشند نمىدهم مىگويم ملائكه به او ندهيد با بيشتر با ما باسد و بيشتر ما را ياد بكند ما صداى بندهمان را دوست داريم كه بشنويم اصلاًاين بشر نيازش است وقتى كه مىرسد به اينجا كه دست از گناه بر مىدارد و رابطهاش را قطع مىكند با گناه و خيال لج كردن را ندارد مىبيند كه خدا همان چيزى را كه بالاتر از بهشت به او داده در اين دنيا.
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد
و اللَّه قسم شده كه انسان زيارت عاشورا مىخواند و بعد مىفهمد كه اين همان غذايش بوده و اصلاً چيزى ديگرى نمىخواند غير از يازهرا چيزى ديگر نياز ندارد اصلاً همين است مگر انس با اينها از بهشت پائينتر است كه ما مثلاً حورى بخواهيم، شراب، موسيقى بخواهيم، ميوه بخواهيم و آنوقت اينها را از دست بدهيم ما همين الآن بهشت ما است ما يك چيزى بالاتر از بهست خدا نصيب مان كرده الآن هم داريم تعضى از بندگان خدا در اين انيا به لذّاتى مىدسند كه بهشتىها در بهشت به آن نمىدسند فقط دقت بايد بكنيم كه اولاً جهنم اصالت ندارد و خداوند اصلاً انسان را براى جهنم نيافريده بلكه براى دحمتش خلق كرده و انسان به اين رحمت نياز دارد به اين بهشت نياز دارد حهنم را گذاشته براى كافرين براى منافقين براى كسانيكه عناد داشته و لج كردند مىدانستند و عمل نكردند و با خدا مبارزه كردند اين روش را خودشان انتخاب كردند اما كسى كه اصلاً نمىدانسته و با آگاه نبوده يا مىدانسته و عمل كرده و نهايت سعى اش را كرده اين را خدا كارى با او ندارد دوست است با او و در رابطه با شيعيان امام سجادعليه السلام فرمود: شيعيان ما، ما به هر حال شما را به بهشت خواهيم برد دير يا زود و جملهاى ديگر قرين به همين مضنون است كه فرمود شما نگران بهشت نياشيد و تلاش بكنيد و تنافسوا بدرجات. فكر درجات بهشت باشند آنجا حسرت درجات بهشت را نخوريد به هر حال شما شيعيان ما هستيد و اصل شيهه بودن و داشتن محبت به علىابنابيطالبعليه السلام و فرزندانش اصلىترين ركن براى ورود به بهشت است جتى غير شيعهها هم كه به بهشت مىروند مثل تعضى از اهل تسنن كه در روايت داريم كه يكى از درهاى هشتگانه بهشت مربوط به مسلمانان غير شيعه است شرط اين است كه در دل آنها بغض علىعليه السلام نبايد باشد و ما بحمداللَّه هم خوبشان را داريم حالا نمىگوئيم شيعه هستيم بقول آن عالم و عارف بزرگ مىگويد: خدايا نمىگويم كه دوست هستم، اما شكرت كه دشمن نيستك به دلمان مراجعه كنيم مىبينم كه ما از سيدالشهدا بدمان نمىآيد از امام زمان و از حضرت فاطمهعليها السلام بدمان نمىآيد دوستشان داريم و ارادت داريم كارى از دستمان برآيد مىكنيم انشااللَّه آنقدر آمادگى پيدا بكنيم كه جانمان را فداى آنها بكنيم و اينقدر خدا توفيق بدهد كه همه چيزمان را نداى اينها بكنيم لذا فرمود شما غصه اينها را نخوريد شما فكر درجات بهشتى باشيد. در رابطه با بحوه تولد به دنيا در رابطه با آخرت هم همين طور است در رابطه با نحوه تولد يك سرى عوامل اختيارى كه قطعاً نيست براى بشر يعنى بشر تولدش به دنيا اختيارى نيست تمنّاى واقعى روح بشر اختيار است و آمدن به اين انيا است آفريده شدن است اما نحوه تولد كه از كدام رحم بيرون بيايد و چه پدر و مادرى داشته اين دست خود بشر نيست يعنى يك سرى شرايط است از بيرون تحميل مىشود مثلاً آمريكا مىرود و بمب مب زند در هيروشيما تا چهل يا پنجاه سال و يا يك قرن بچهها همه ناقص متولد مىشوند اين نه به پدر و مادر دبط دارد و نه يه فرزند رتط دارد بلكه به آن جنايت كارى كه دستور داد بمب اتمى در آمريكا بسازند و تا زمانى كه بچه ناقصالخلقه متولد مىشود عذاب اينها مال آن كسى است كه اين كار را كرده يعنى زمينه را چيده در اينجا پدر و مادر ياد نمىگيرند وظايفشان را نسبت به بچهدار شدن و كوتاهى مىكنند، غذاى بد مىخورند لقمه بد مىخورند مسائل بهداشتى را رعايت نمىكنند بچه بد متولد بشود مسئولش پدر و مادر است و بچه مسئوليتى از اين جهت ندارد يكى مىگويد آقا من در فلان جا متولد شدم پدرم مشروبخور بود و مادرم اين طورى بود به هد حال من يك مقدار از دين سرم شده اين مقدارم متوجه شدم و اين مقدار هم عمل كردم اين را عرض كنم آن مقدار شرايطى را كه مانع رشد بشر است و به خودش تحميل شده باشد و خودش دخالتى نداشته باشد مسئول آن شرايط تحميلى نيست و خداوند جبران كننده است. يا مدرك كل فوت و يا جامع كل شمل يا جبار. جبران مىكند خدا، جبار است خدا براى همين است كه وقتى موسىعليه السلام به خداوند عرض مىكند كه خداوند آن كسى كه در بهشت هم رديف من است به من بنمايان و نشان بده خداوند مىفرمايد برو فلان جا مىبيند يك جوانى است كه اين جوان كار شاقى نمىكند و تنها كارى كه مىكند اين است كه حالا كه مؤمن است و اطاعت خدا را مىكند سر جاى خود و اين است كه اين جوان يك مادرى دارد و پير است و هيج كس را ندارد و اين مادر ضعيف و لاغر است و از خودش در مقابل حيوانات موذى و و حشس نمىتواند دفاع كند و اين بچه مادرش را پرستار مىكند و مادرش را در يك سبد گذاشته و مىگذارد روى يك درختى كه حيوانات او را نخورند و اين ما در خيلى پير و نحيف را خيلى پرستارى مىكند و لى آن مقدار كه توانسته وظيفهاش را انجام داده مىگويد اين هم رديف تو ايت پس من الآن غصه نخودم كه چرا من توى مكه نبودم با پيغمبر باشم و يا اصلاً خود پيغمبر بشوم چرا من پيغمبر نشدم غصهاى ندارم بخورم من نسبت به اين جايى كه الآن هستم و شرايط واقعى خودم و مختصات فردى كه من دارم اگر نسبت به اين مختصات فردى خودم وظيفهام را عمل بكنم خداوند مرا هم همنشين پيغمبر خواهد كرد و غصهاى ندارم خداوند مرا ميهمان سيرالشهداعليه السلام خواهد كرد من را همنشين اهل بيتصلى الله عليه وآله وسلم خواهد كرد پس حرص نمىخورم كه فلانى اين طورى شد ببينم من چه كسى هستم، چند سال دارم، پدرم كيست، مادرم كيست، كجا متولد شدم، شرايط خودم چيست و بپديرم شرايط را و طبق آن عمل بكنم البته براى رشدم هم تلاش مىكنم و سعى مىكنم كه سوادم را بالا ببرم معلومات معنوى و دينى را افزايش بدهم تلاش مىكنم اما واقعيّت هايى كه دست من نيست آنها را هم مىپذيرم همين كه تلاش بكنم براى خدا كافى ايت بنده الآن در درجه طدم هستم دارم تلاش مىكنم به سمت خدا بروم و يك نفر در اوج فساد آمريكا درجه يكم است و دارد تلاش مىكند اگر هر جفتمان تلاش صادق در نهايت به يك جا مىرسيم او هم تلاش صادق كرد پس اين غص را ندارم در تولد آخرت هم همين طور است. چرا خداوند بعضىها را با بلا متذكر مىكند؟ لعلهم يذكرون مىفرمايد آنها آيا دقت نمىكنند كه ما اينها را مبتلا مىكنيم، مرتا او مريتن يك مرتبه فى كل سنة در هر سالى و ما سالى يكى يا دو مرتبه اينها را به بلاهايى دچار مىكنيم كه لعلهم يذكرون يا اينها را در سختى و فشار قرار دهيم شايد برگردند و يا شايد توبه كنند آيا آدم نمىشود و عبرت نمىگيرند؟ بله خداوند تبارك و تعالى براى همه افراد بشر صحنه عبرت و مايه تذكر قرار مىدهد و تعضى از بندگانش را تذكر مخصوص به آنها مىدهد مثلاًدارد منحرف مىشود شب خواب مىبيند كه رفته جهنم و به او هم گفتند كه جهنم رفتن شما اين بوده و صبح بلند مىشود و خودش را اصلاح مىكند متوجه مىشود اين خوابى كه خداوند به او نشان داده اين خواب همان هدايت ثانويه است كه بحث كرديم يعنى انسان لياقت پيدا مىكند كه خدا تنبيه بكند او را و با تنبيه تكانش بدهد اين لياقتى است كه قبلاً خودش تهيّه كرده و استعدادى است كه خودش تهيّه كرده و خدا اين تذكر را به او داده اما بعضىها هستند كه كارشان از تذكر گذشته و اينها آدم بشو نيستند و بر نمىگردند فهم لا يعقلون، فهم لا يرجعون، فهم لا يومنون، بر نمىگردند اينها نه اين كه تذكر هم نبينند اينها هر روز مرگ ديگران جلوى چشمشان است و هر روز از بين رفتن نعمتها جلوى چشمشان است خودشان نمىفهمند و عبرت نمىگيرند پس عبرتها ما اكثرا العبرو اقلا اعتبار چه بسيار است مايههاى عبرت و چه كم است عبرت گرفتن هيچ انسانى صدام و بدتر از او يزيد و هر كس اينها مايههاى عبرت هميشه تا آخر عمر جلوى چشمشان است عبرت نمىكيرند اين يك عده و يك عده را خداوند توسط مسائل خيلى خصوصىترى عبرت مىدهد تنبيهشان مىكند. گوششان را مىپيچاند اينها به خاطر اين بوده كه خودشان قبلاً كارهايى كردند و زمينههاى خوبى را فراهم كردند و خدا براى اين كه به آنها تذكر بدهد كه برگرديد و توبه كنيد و بران توبه لعلهم يرجعون شايد برگردند تذكراتى مىدهند آنهم به خاطر اين كه خودشان شرايطشان را فراهم كردند و در رابطه با استخاره، استخاره مثل دعا است هدايت الهى است خداوند وقتى بشر را خلق كرد به بشر گفت شما براى پيشرفت زندگى توسط انبياء و هم كتب آسمانى براى پيشرفت تو در جهات مادّى و معنوى از دو وسيله مىتوانى استفاده بكنى 1- وسائل مادى 2-وسائل معنوى. وسائل مادى اين است كه تلاش بكنى، علم تحصيل بكنى. يا معشر الجن و الانس انسطتعتم ان تنفذوا فى اقسار السموات والارض فنفذوالا تنفذون اللَّه بصورت. اى انسانها و اى جنها اگر مىتوانيد به اقطار آسمان و زمين و به فضا راه پيدا كنيد اين كار را بكنيد اما بدانيد اين كار را نمىتوانيد بكنيد مگر با علم و دانش قرآن در سوره الرحمن فرمود كه با علم و دانش بشر مىتواند به آسمانها راه پيدا بكند، هزار و چهارصد سال پيش اين طور راهنمايى مىكند ولى فرمود شما از اسباب غير مادى هم مىتوانيد كمك بگيريد يعنى دعا كنيد من هم كمكتان مىكنم دعا را خداوند براى همه مىتوانند مثل اين كه از پول استفاده مىكنند از ماشين و نان و هواپيما استفاده مىكنند مىتوانند براى رفع مشكلاتشان از دعا هم استفاده كنند بشر طى كه در كارهاى عملى ماديشان كوتاهى نكرده باشند تلاش بكنند، تلاش نمىكنى و بعد هم دعا مىكنى كه خدوند هم كمكت كند شما درست را بخوان اما اين ذكر را هم موقع درس خواندن بگو كه خدا ذهنت را بازتر كند موقع درس خواندن وضو هم بگيركه تأثير بيشترى دارد از خدا كمك خواستى و خداوند كريم است هر كس ازخدا كمك بخواهد ولو كافر باشد خداوند كمكش مىكند خدا نسبت به هيچ كس بخل ندارد هر كس بخواهد به او مىدهد لذا مىتوانيم ما از دعا و يا از هدايت الهى مثلاً دعا كنيم در بعضى از دعاها است كه ما داريم كه خدا يا من در خواب اين چيز دا ببينم و اين مشگلم حل شود انسان بخواهد و شرايط خواب ديدنش را فراهم كند خداوند پيغمبرى و يكى ار معصومين را به خوابش مىفرستد و هدايتش مىكند خداوندا يك استادى گير من بيايد كه من هدايت شوم د در دعاها داريم كه و مطعنى بهدى صالح، خدايا مرا به يك هدايت صالحى بهرهمند كن. من استاد و مربى گيرم بيايد و ياكسى باشد كه من را هدايت كند و قتى كه بخواهى مىشود استخاره هم اين است كه خدايا اللَّهم انى تفعلت بكتابك و توكلت عليك من تفعل كردم به كتابت و توكل كردم برتو فارنى من كتابك و ما هو مكتوم من سرك المشنو فى عيبك از اين كتاب خودت آنچه كه مكتوم از سر و غيت است به من نمايش بده و نشان بده البته بعضى وقتها بشر به خاطر نادانى لوازم عقلى را تعطيل مىكنند و مىروند سراغ استخاره و اتفاقاً اثر بدى هم از آن استخاره مىبينند و بالعكس اثر مىبينند اين به خاطر اين است كه شرايط اصلى استخاره را رعايت نكردند مثلاً كسى عقل دارد شعور دارد قدرت ارزيابى دارد معلّم است مشاور است و از كارشناس مىتواند نظر بخواهد همه اينها را كنار مىگذارند و مىرود كه استخاره كند طرف مىداند كه من با اين ازدواج كنم اين شخص آدم فاسد و فاجرى است مثلاً مورد ازدواجش آدم متقى و با تقوايى توده ازدواج نكرده و استخاره كرده بد آمده بعضى وقتها با آدم فاسق استخاره كرده خوت آمده آقا قرآن مىگويد با آدم فاسق ازدواج نكنيد استخاره خوب بيايد يعنى چه؟ تو عقل را تعطيل كردهاى. خدا به تو عقل داده حكم داده استخاره كه گوياتر از حكم عقلى نيست، گوياتر از حديث و آيات الهى نيست استخاره كه گوياتر از فقه اسلام نيست به ما گفتند در فقه مستحب است دخترتان را به كسى كه در نماز جماعت شركت نمىكند ندهيد حالا اين طرف مىداند كه اين طرف نماز نمىخواند پدر دختر مىداند كه اين طرف نماز نمىخواند ولى مىگويد مىروم استخاره بياورم و ببينم دختر را به اين بدهم، نه، در فقه شما نوشته است كه كسى كه درنماز جماعت شركت نمىكند مستحب است نه با او معامله كنيد و نه ازدواج كنيد چه دختر با پسرذ و چه پسر با دختر. اين كار را نكنيد و اصلاً روابط برقرار نكنيد و به ما گفتند كه با اين سلسله خانوادهها روابط ازدواجى برقرار نكنيد حالا من مىآيم و تحقيق مىكنم و ببينم كه از آن صنف خانوادههاست حالا من بنشينم و استخاره بكنم كه چى؟ عقل و دين من گفته نكن و خيلى از جاها استخاره نبايد اين طورى شود و متأسفانه مىشود در اثر نادانى ما كه جاى تعقّل و جاى كشورت و جاى نظر بزرگان دارد.