روانشناسی عاقل
يكى از خصوصيات عاقل اين است كه شخص عاقل مطيع خداوند تبارك و تعالى است وقتى كه صحبت از اطاعت خداوند مىشود نبايد صرفاً يك جنبه مذهبى و دينى به اين حكم بگيريم يعنى نمىتوانيم چون دين مىگويد اطاعت خدا را بكنيد ببينيد معصومينصلى الله عليه وآله وسلم اطاعت خدا را برگرداندند به عقل و در تعريف عقل فرمودهاند كه ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان عقل چيزى است كه خداوند بوسيله آن پرستش و عبادت مىشود و بهشت بوسيله او بدست مىآيد بهشتها كسب مىشود و اصولاً عقل غير از طرف خداوند و به طرف بهشت انسان را نمىكشاند محال است كه بجاى ديگر بكشاند و كلاً عقل ايجاب مىكند كسى كه عاقل است حتماً به سمت اطاعت و عبادت خداوند تبارك و تعالى مىرود نه اين كه تعريف چيزى بگوييم و بگوئيم كه حالا چون دين گفته ما بگوييم خب حالا اطاعت مىكنيم خدا را يا اين كه الان ما تعريفى از عقل بكنيم و بگوييم عقل اين است كه انسان به طرف خداوند تبارك و تعالى مىرود واقعاً اين طور است يعنى اگر كسى اين جهان را شناخته باشد مىداند جز اطاعت از خدا براى خوشبختى خودش راهى ندارد چرا خداوند؟
به خاطر اين كه غير از خدا دست روى هر كسى ديگر بگذاريم براى اين كه از او اطاعت كنيم و راه زندگى را ياد بگيريم مىبينيم آن هم مثل ما مخلوق است و او هم مثل ما داراى نقاط ضعف بسيارى است او هم مثل ما علمش اندك است او هم مثل ما عقلش ضعيف است او هم مثل ما اسير شهوت و حب و بغض و تعصبات مختلفى قرار مىگيرد او هم مثل ما علمش محدود است خب ما كه نمىتوانيم خودمان را بسپاريم بدست كسى كه اين خصوصيات را دارد ما يا بايد از خودمان تبعيت بكنيم يعنى خودمان با عقلى كه داريم راهمان را انتخاب بكنيم و يا اين كه از ديگران تقليد كنيم و راه سوم اين است كه اطاعت امر خدا را بكنيم خودمان كه خودمان را مىشناسيم يعنى همه انسانها مىدانند كه علمشان چقدر كم است و عقل شان چقدر ضعيف است بزرگترين دانشمندان اعتراض كردند كه ما هيچى نمىدانيم از اين نظام خلقت چون دانشمندانى كه شايد 200 يا 300 كتاب و اثر نوشتهاند مىگويند ما اعتراف مىكنيم كه چيزى نفهميديم از اين نظام خلقت خب كسى اين نظام را نمىشناسد انسان را نمىشناسد نه اسمش و روحش و نه نظام خلقت را اين چطور مىتواند كه براى انسان مربى و الگو باشد خود انسان اين طور است كه نمىتواند ديگران هم اعتراض مىكنند كه نمىتوانند و هيچ بشرى را شما سراغ نداريد كه در طور تاريخ آمده باشد و ادعاى رهبرى جامعه را كرده باشد و بعد از چند سال ضعف آراء او و بطلان بسيارى از حرفهايش ثابت نشده باشد و يك نفر را شما پيدا نخواهيد كرد و بعد از چند سال دانشمندان ديگر آمدند آن نقاط ضعف را و نقاط ناقص نظريه او را گرفتند و بر ملا كردند يعنى حتى در زمان خودشان و به قول مرحوم مطهرى رحمةاللَّه عليه ما هيچ دو فيلسوفى را گير نمىآوريم كه يك نظر واحد را داده باشند راجع به همه مسائل خب اين وضيعت انسان است چه كسى بهتر از خداوند است اليس اللَّه با كافن عبده آيا خدا براى بندهاش كافى نيست يعنى خداوند كه هم انسان را خلق كرده هم جسم او را هم روح او را و هم جهان را خلق كرده و قوانين حاكم بر جهان را و هم قوانين حاكم بر روح انسان را هم ارتباطات بين انسان و جهان را مىداند نه ضعف دارد و نه نقص دارد نه جهل دارد و نه ظالم است و بر عكس مهربان است نسبت به بندهاش و بندهاش را دوست دارد خير او را مىخواهد سعادت و كمال او را مىخواهد و چه كسى بهتر از خداوند است لذا مىفرمايد كه از خصوصيت عاقل اين است كه مطيع خداوند است اطاعت مىكند مطيع دين است اميرالمومنينعليه السلام مىفرمايد كه: همت العقل ترك الذنوب و اصلاح العيوب همت عقل و تلاش عقل به اين سمت كشيده مىشود كه گناهان را ترك كند و عيبهاى خودش را اصلاح كند و در بحث نسبت رابطه دنيا و آخرت عرض كرديم كه مثل رحم مادر است با دنيا و عرض كرديم كه انواع تولدها را همانطور كه از رحم مادر به دنيا داريم انواع تولدها را از دنيا به آخرت داريم يعنى همانطور كه جنين احتمال دارد يا تولدش ناقص الخلقه است يا ضعيف است يا بيمار است يا سالم است به صورت عادى يا خيلى بالاتر از سالم قوى است و تولد خيلى ويژهاى دارد و از دنيا به آخرت هم همين تولدها را ما داريم و انتقال ما از دنيا به آخرت يك انتقال جسمانى نيست بدن ما در همين خاك و در همين دنيا مىماند و مىپوسد و از بين مىرود آنچه كه از ما انتقال پيدا مىكند به آخرت روح ما است يعنى خود ما هستيم و شخصيت اصلى ما است جسم ما كه شخصيت ما نيست جسم ما يك ابزارى است كه روح ما استخدام كرده كه آن ابزارها را براى كارهايى كه در دنيا است بكنيم و هر كه خواست از اين دنيا به آن دنيا برود اين بدن را رها مىكند و با بدن ديگرى ادامه حيات خواهد داد حركت ما و انتقال ما يك حركت جسمى نيست بلكه انتقال روحى است پس همه اين پنج نوع تولد متوجه روح انسان است انسان با روحش احتمال اين پنج نوع تولد را دارد و عاقل مىداند كه يك حيات ابدى دارد كه انتها ناپذير است يعنى عاقل اول خودش را مىبيند مىداند كه فقط در اين دنيا زنده نيست بلكه موجودى است ابدى خلقتم للبقاء لا للفناء شما براى بقاء و جاودانگى آفريده شدهايد نه براى فانى شدن انك المخلوق لاخرة تو براى آخرت خلق شدهاى و آخرت هم خود حضرت علىعليه السلام به ابديت تعبير كردند فرمودند الاخرة ابدا پس اين كه مىفرمايند انك المخلوق لاخرة يعنى انك المخلوق لابدا. پس اين كه مىفرمايند انك المخلوق لا آخرة يعنى انك المخلوق لا ابدية تو براى ابديت خلق شدهاى خب كسى درست خودش را نگاه مىكند مىبيند كه موجود ابدى است و اينجا ماندگار نيست و رابطه اينجا با ابديت مثل رابطه رحم مادر است با دنيا يعنى در رحم مادر كار جنين تهيه استعداد است براى زندگى در دنيا عاقل كارش تهيه استعداد است در دنيا براى آخرت و ابديت مىفرمايد همت العقل ترك الذنوب همت عقل و يا همت عاقل اين است كه گناهانش را ترك كند و گناه جنبه روحى دارد مثلاً براى اين دست كه فرقى نمىكند شما يا كار خير بكنيد يا كار شر بكنيد آنكه آن برداشت را از عمل كرد دست و از عمل كرد چشم و گوش و از عمل كرد ساير اعضاء دارد آن روح انسان است كه بهره بردارى مىكند حالا چه عمل خوب و چه عمل بد و آنهم كه به عمل خارجى پاداش و جزا مىدهد عمل خارجى را تبديل به گناه مىكند روح و نيّت انسان است اين هم جنبه روحانى است مىفرمايد همت عاقل اين است كه گناهانش را ترك كند گناه يعنى لجبازى با خداوند گناه يعنى خلاف حركت واقعى به سمت ابديت گناه يعنى وقفه در حركت ايجاد مىشود گناه يعنى جنين در رحم مادر است دچار بيمارى مىشود و ما هم همين طور طور گناه براى ما هم همين را دارد حالا خدا به فضل و رحمت خودش براى ما توبه و استغفار گذاشته نماز و خيلى كفارهها بسيارى در دنيا گذاشته و مىفرمايد: انسان وقتى كه نماز مىخواند و سلام كه مىدهد خداوند گناهانش را مىبخشد وضو كه مىگيرد خدا گناهانش را مىبخشد بيمار كه مىشود بلايى كه سرش مىآيد اگر خودش دخالتى در اين بيمارى و بلا نداشته باشد گناهانش بخشيده مىشود مناسبت و بهانههاى مختلف را خداوند قرار داده براى بخشش انسان كه اين گناه در روح نماند ماه مبارك رمضان ماه رحمت ماه مغفرت ماه بركت و نفسهاى شما تسبيح است دعايتان مستحبات است و عملتان مقبول است خوابتان عبادت است و ببينيد تمام اينها بهانههاى مختلف است كه خداوند ما را ببخشيد و مورد رحمت و عفو قرار دهد يك آيه اگر كسى بخواند معادل يك ختم قرآن است لذا اگر اينقدر صدقه بدهد چند برابر مىشود و اين دعا را بخواند و خداوند يكسره مىخواهد در رحم اين دنيا كه ما هستيم با ما تسويه كند ولى بعضىها اين تسويه را نمىكنند و لجبازى دارند و اصرار دارند كه آلوده باشند و روحيه لجبازى كه حاكم بشود عبادتها هم باطل است امام صادقعليه السلام قسم مىخورد كه به خداوند كه: عمل كسى كه اصرار به گناه مىكند قبول نمىشود يعنى لجبازى مىكند و مىداند كه مخالفت با خداست در محضر خداست اشخاصى هستند كه واقعاً اين شعور را ندارند و حيا نمىكنند مثلاً در ماه مبارك رمضان در تاكسى نشسته و مىبينيد يك حزب الهى در ماشين نشسته براى اين كه لج اين را در بياورد و اين را ناراحت بكند عمداً سيگار مىكشد چقدر بى حيايى است چقدر جهالت است كه در محضر خداوند گناه بزرگى را انجام مىدهد آنهم براى اين كه دل يك مومن را خون كند و ناراحتش كند مخصوصاً چيزى مىخورد كه ديگران را ناراحت كند مىفرمايد: عاقل اينگونه نسبت عاقل همتش اين است كه گناهانش را ترك بكند و كم كند به خاطر اين كه مىداند همه اينها مىماند و تبديل به خودش مىشود جزاء بما كانوا يعملون قيامت روزى است كه مردم اعمالشان را مىبيند يعنى همان كه كردند و خودت هستى يعنى آنجا خودت را مىبينى ولى اينجا ظهور ندارد همانطور كه در رحم بچه چه ناقص الخلقه باشد و چه بيمار باشد براى خودش در رحم ظهور ندارد چون دنيا كشف مىكند عيبى را كه شخص در رحم بهم زد تا شخص به دنيا نيايد معلوم نمىشود كه اين جنين چه عيبىهائى بهم زده چرا؟ چون در رحم معيار سنجش وجود ندارد محيط رحم يك محيط آبى است شرايط زيستى مخصوص به خودش را دارد محيط دنيا يك محيط ويژه است محيطى است كه با تمام دستگاههايى كه جنين تهيه كرده در رحم سنخيت دارد لذا ملاكهاى ارزيابى براى اين كه اين تولد و اين رشد جنينى درست صورت گرفته يا نه دنيا است دنيا ديدگاه جنين را عوض مىكند جنينى كه فكر مىكرد دارد درست زندگى مىكند وقتى كه به دنيا مىآيد چون شرايط زيستى اين جا طورى است كه اين بايد تهيه مىكرد. اما نكرده ديدگاه كه عوض شد معلوم مىشود كه چكار كرده محصول 9 ماه حركت چه بوده در دنيا نسبت به آخرت هم همين طور است و آخرت يعنى تغيير ديد قيامت يعنى تغيير ديدگاه ديدگاه كه تغيير كرد يعنى ما وارد يك مرحله از زندگى مىشويم كه آن جا مىسنجيم حركتهايى را كه در دنيا كرديم و آن جا خودمان هستيم و آن جا خودمان را مىبينيم چقدر در آيات قرآن گفته شده كه انسان آن جا خودش را مىبيند و خودش است خودت هستى با چيزى كه تهيه كردى لذا شخص عاقل همتش اين است كه وقتى مىخواهد متولد شود آن طرف آن جا با شرايط زيستى آن جا تطبيق داشته باشد و روحيهاش با شرايط آن جا مخالفت نداشته باشد براى همين عناد ندارد لجاجت ندارد اهل توجيه نيست تنبل نيست سست نيست با افتخار و آزادگى و مردانگى عمل مىكند و اصلاح العيوب يعنى وقتى خودش را يكسره مىسنجد ارزيابى مىكند حالا يا مطالعه مىكند يا حاضر مىشود و در كلاسى مىشنود و يا از دوستانش كمك مىخواهد كه عيب او را بگويند يا در عمل و در زندگى متوجه مىشود كه چه عيبهايى را بهم زده بالاخره مىفهمد كه كسى هست در اين مدت يكسره صرف مداواى خودش است. اصلاح العيوب هيچ كس نيست كه عيب نداشته باشد يكسره بايد بگرديم و پيدا كنيم و مىداند كه اگر اين با او بماند كار دستش مىدهد براى همين است كه عاقل است درست خودش را نگاه مىكند و با معيار و مقياس ابدى نگاه مىكند از اين كه عيبهايش را بگويند خوشحال مىشود غضب نمىكند ناراحت نمىشود استقبال مىكند از اين كه عيبش بيان شود برايش به خشم نمىآيد كينه و بغض طرف مقابل راه دل نمىگيرد چون طرف مقابل لطف در حق او كرده و براى همين حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد: بهترين دوست من كسى است كه عيبهاى من را براى من هديه بياورد ببينيد چقدر زيباست كه مىگويد هديه بياورد و يا حضرت علىعليه السلام مىفرمايد: بهترين برادر تو كسى است كه در راه خدا به تو غضب بيشترى كند چيزى كه ما متاسفانه تحملش را نداريم كه يك بار به ما در راه خدا غضب بكنند ما مىبريم و كينه شخص مقابل را به دل مىگيريم تهمت فضولى و بى تربيتى و خيلى چيزهاى ديگر به شخص مىزنيم براى اين كه خواسته عيبى از ما را براى بيان كند اما عاقل اينگونه نيست همت عقل اين است كه گناهش را به حداقل برساند و انسان خودش را بايد به يك شرايطى برساند كه در آن شرايط سراغ نداشته باشد از خودش از گناه چون وقتى كه من سراغ داشتم از گناه و مىدانم كه اين گناه را دارم يكسره مىكنيم يعنى لجبازى اما وقتى كه يكسره اين گناهان را قلع وقع كردم بعد به يك جايى افتادم كه به صلح افتادم با خدا يعنى به جايى كه خدايا من خيال گناه ندارم خيال لجبازى ندارم تسليم تو هستم بعد گناهان آن جا جنبه باطنى پيدا مىكنند يعنى انسان آن جا بايد بگردد نه اين كه نمىكند مخفى عمل مىشود شيطان مخفيانه عمل مىكند آن جا بايد بگردد در روح خودش ناخالصيها و عيبها را پيدا بكند اما اولين مرحلهاش آنى است كه شخص در ظاهر گناهى را انجام ندهد در ملاء عام گناهى انجام ندهد در محضر ديگران گناهى انجام ندهد اين اولين مرحله است براى همين فرمود اعقلكم اطبعكم عاقلترين شما مطيعترين شماست مىرويم روى خصوصيت دوم كه تقريباً همين است كه براى شما عرض كردم اما به عبارتى ديگر خصوصيت دوم مربوط به اميال و شهوات است مىفرمايد شخص عاقل با اميال خودش مخالفت مىكند در جلسات گذشته گفتيم كه در انسان 2 بعد است كه اينها يكسره بر سر حكومت بر انسان كشمكش دارند يك بعد بعد حيوانى نفسانى و شيطانى انسان است كه تعبير كرديم از آن به بعد ناخود انسان و يك بعد بعد الهى انسان است عقل انسان است ما فوق عقل انسان است كه گرايش دارد به ارزشهاى انسانى و ابدى و الهى اينها يكسره با هم درگيرى دارند و در درون انسان كه كدامشان حاكم بشوند ابزار يكى شان شهوت و ميل و هوس است يعنى آنكه مىكشاند به اين سمت ميلها هستند كه انسان كلاً از نظر شخصيتى تحت تسلط ناخود قرار مىدهند ابزار يكى ديگر كه انسان را مىكشاند به سمت بى نهايت خود همان عقل است كه ما عبد به الرحمان و اكتسبت به الجنان مىكشاند به آن سمت و بالاتر از عقل و حالا اين دو 2 قوه هستند كه در درون انسان مشغول جنگ و درگيرى هستند و هر كدام از اين دو قوا داراى لشكريانى هستند و عواملى دارند كه تغذيهشان مىكند و عواملى دارند كه تضعيف شان مىكند آن بعدى كه انسان را به جهنم و حيوانيت سقوط مىدهد آن بعد خوراكش لذات انسان است لذتهاى مادى انسان است لذتهاى گياهى و حيوانى هر چقدر لذت بيشترى ببرد قدرت بيشترى پيدا مىكند و هر چقدر قدرت بيشترى پيدا كند تسلطش بر بعد الهى انسان بيشتر خواهد شد لذا عاقل كسى است كه دشمن لذتهايش است يعنى لذت مفت براى انسان تمام نمىشود ولو هم اگر در خانواده هيچ مخالفتى نكند دستگاه حكومتى هيچ مخالفتى نكند شلاقى نباشد جريمهاى نباشد لذت مفت براى انسان تمام نمىشود مطمئن باشيد كه محال است يك لحظه و يك ذره لذت به حساب انسان گذاشته نشود اصلاً وقتى كه انسان لذت را برد باخته است و يك چيزى را از دست داده و هميشه بين خود و ناخود است به محضى كه داريد لذتى را مىبريد از راه حرام داريد يك چيزى را از دست مىدهيد و آنهم غذاها و توان بعد الهى است يعنى دارى از غذاهاى او كم مىكنى كه اين دارد مىخورد اينگونه نيست كه مفت تمام شود يعنى داريم از آخرت خودمان مىخوريم از ابديت داريم مىخوريم اينگونه نيست كه لذت بردن و شهوات مفت باشد و بگوييم تمام شد معادل دارد يعنى وقتى كه شما وارد يك لذت حرام شويد و بهره بردارى كردى قطعاً بعد الهى شما ضعيف مىشود روز به روز براى همين است كه آنهايى كه كمتر آلوده هستند راحتتر مىتوانند به دامن خدا برگردند آنهايى كه بيشتر آلوده هستند كارشان سختتر است كار به جايى مىرسد كه قرآن مىگويد اينها مهر به قلبشان مىخورد يعنى ديگر برگشت پذير نيستند و كارشان يكطرفه مىشود يعنى وقتى كه روى صراط كه هستند كشمكش و درگيرى دارد و پايش سر مىخورد ليز مىخورد - سينه خيز مىرود- نشسته راه مىرود در حال سقوط است اما به هر حال در صراط اين حالت برايش ايجاد مىشود ولى هر طورى كه هست خودش را نگه داشته و با زجر و شكنجه و سينه خيز و سختى اين صراط را قدم به قدم طى مىكند اما يك موقع است كه صراط از زير پاى انسان در مىرود يعنى انسان سقوط مىكند و وقتى كه سقوط كرد ديگر كار يكسره شده شهوت و ميل هم اين كار را مىكنند هر چقدر بيشتر لرزش و سقوط بيشترى است اين قاعدهاش است سقوط در خارج صورت نمىگيرد بلكه در درون صورت مىگيرد كسى كه روز قيامت روى صراط سقوط مىكند كسى است كه دنيا در خودش سقوط كرده يعنى سقوط شخصى كرده يعنى آنجايى كه هيچ كارى از دست بر نيامد آنجايى است كه سقوط كرديم در جهنم آنجا فقط ظهور خواهد كرد ما الان روى صراط هستيم اين كشمكش اين راه رفتن و اين تند و كند راه رفتن همه اينها در درون ما است و ما اينها را در كارهاى روزمره مىبينيم يكى مرتبه مقاومت مىكند مقاومت مىكند تا صراطش را صاف مىكند خنك مىكند پهن مىكند راحت مىرود يكى هم نه غفلت مىكند تا سقوط مىكند مىفرمايد: كه العاقل من غلب هوى و لم يبع آخرته به دنيا علىعليه السلام فرمودند كه عاقل كسى كه غلبه مىكند به ميلهاى خودش و نمىفروشد آخرتش را به دنيا يعنى ابديت را به دنيا نمىفروشد كه ادنا من كل شى پستتر از هر چيز هست نخواهد فروخت در روايت داريم انما سمية الدنيا دنيا لادنا من كل شى دنيا دنيا ناميده شد چون پستتر زهر چيزى است مىگويد آدم عاقل اين طورى نيست آدم عاقل هرگز آن علو و درجات را و آن مقام عالى را به پستى نخواهد فروخت - هرگز - العاقل من هجر شهوته و باء الدنيا باخرة. عاقل كسى است كه هجرت مىكند ترك مىكند و رها مىكند ميلهايش را هجرت ترك كردن است مىرود ولشان مىكند و قهر مىكند و مىفروشد دنيايش را به آخت. آخرت و ابديت مىخرد العاقل العدو لذته و الجاهل عبد شهوته. مىفرمايد عاقل دشمن لذتش است و جاهل بنده شهوات است يعنى وقتى كه شما ظاهراً او را نگاه مىكنيد مىبينيد كه آدم خيلى قوى است و به قول معروف خيلى هيكل كافهاى دارد و سينه سپر و سيبلهاى كلفت - بازوهاى خيلى قوى دارد و خيلى آدم تنومند و توانمندى است اما بنده است برده است بنده ميلهايش است ميل او را اين طرف و آن طرف مىبرد خيلى عجيب است كه مرد - يك نفرى كه انتظار از او مىرود با همه بزرگىاش با همه دبدبه و كبكبهاش چقدر ذليل است علىعليه السلام مىفرمايد: بنده ميل و شهوت ذليلتر از برده است يعنى مال خودش نيست كسى ديگر روى آن سوار است و كسى ديگر روى آن حكومت مىكند خدا بر او حاكم نيست شيطان و اميال بر او حاكم هستند اين طرف و آن طرف مىبرند و هر جا كه دلشان خواست به هر كارى به هر حرفى مىكشانند به خوردن هر چيزى وا دارش مىكنند به صحبت و رفاقت با هر كسى وادارش مىكنند خلاصه مال خودش نيست ضعيف و ذليل است فرمود اذا كمل العقل و نقصه الشهوة وقتى كه عقل كامل مىشود ميل كم مىشود و كاهش پيدا مىكند چون مىداند كه
چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد
از تو چيزى در نهان خواهند برد
يعنى اين طورى نيست وقتى كه شما ميل مىدهيد يك چيزى از شما كم مىشود وقتى كه دارى لذت مىبرى يعنى از يك جايى ديگر كم مىشود بهرههاى آخرتى در بحث بلا رابطهاش را عرض كردم كه حلاوة الدنيا مرارة الاخرة شيرينى دنيا تلخى آخرت است اين رابطهاى است كه استثناء پذير نيست مىفهمد اين را كه
چون به هر ميلى كه دل خواهى سپرد
از تو چيزى در نهان خواهند برد
در همان باطن خود را از دست مىدهى بسيارى از لذتهاى معنوى و بالاتر از آن محروم خواهد شد چون ناخود لذت مىبرد و روزه براى همين است و خدا چرا روزه را واجب كرده براى اين كه شخص با گرفتن روزه راه لذتها را ببند راه تغذيه حيوانى خودش را ببندد چشمش - گوشش- دلش- خيالش روزه باشد و هم روزه باشد تا بلكه آن بعد الهى غذاى خودش را بخورد و به لذت خودش برسد اين لذت را شخص موقع افطار احساس مىكند آن لذت معنوى را احساس مىكند موقع افطار لذت اين نيست كه من الان مىخواهم بخورم حيوانيت الان دوباره تغذيه مىشود و دلى از عزا در بياورم بلكه اين لذتى كه حاكم بر مومن است لصائم فرحتان براى روزه دار 2 خوشحالى هنگام افطار و يك خوشحالى قيامت هنگاميكه خداوند را ملاقات مىكند درست است كه بعضىها روزه شان روزه حيوانى است يعنى روزه مىگيرند اما در فراغ حيوانيتشان تا موقع افطار مىسوزند ناراحت و عصبانى هستند از اين كه روزه وضع شده در دين بعضىها ممكن است اين گونه باشند اما مومن اين گونه نيست مومن اگر موقع افطار خوشحال است براى اين است كه وظيفهاى را انجام داده و اين نفس را زمين زده و 14 يا 15 ساعت با نفس مبارزه كرده ادب كرده و مثل يك مرد جلويش را نگه داشته از اين خوشحال است كه شجاع است و مردى كرده و در مبارزه پيروز شده و دهن كجى كرده به نفس و به شيطان و يك خوشحالى هم قيامت دارد اما باور بفرماييد آنهايى كه روزه نيستند اين ذلت و ضعف و خوارى را در خودشان احساس مىكنند كه نمىتوانند به نفسشان نه بگويند آنقدر مردانگى ندارند كه به دلشان بگويند نه نمىتوانند ظاهراً ممكن است از نظر بدنى خيلى هم قدرتمند باشد و عرض كردم پولدار است ثروتمند است و مدرك تحصيلى عالى دارد اما بنده و برده شهوت است نمىتواند نه بگويد آنها احساس شكست مىكنند و احساس ذلت مىكنند مخصوصاً اگر يك روزه دار را ببينند كه روزه گرفته و موقع افطار موفق است اگر انسان در سنين جوانى اين مسئله را براى خودش حل كرد پيشرفت معنوىاش خيلى راحت مىشود اما اگر حل نكرد ممكن است كه اهل علم باشد درس علمى و دينى بخواند كار معنوى بكند اما چون اين مشكل هنوز برايش حل نشده چه بسا در سنين بالا بعد از 20 يا 30 يا 40... سال هم كه شده اين مشكل كار دستش بدهد و مثل يك موش مخفى در انبار يكدفعه عمل كند و تمام موجودى انبار را به فساد بكشد و آن بحث جبر و اختيار است بحث قضا و قدر است بحث انسان و سرنوشت است كه دوستان خيلى مشتاق اين بحث هستند و مرتب سوال مىكنند كه انسان مجبور است در اين دنيا يا مجبور نيست خدا مىخواهد اينگونه ما عمل كنيم يا نمىخواهد بالاخره تكليف انسان چيست؟ اگر خدا مىداند كه انسان به بهشت مىرود يا به جهنم پس ما اينجا چكار هستيم؟ اختيارى؟ چه عذابى؟ چه بهشتى؟ و خيلى از سوالات ديگر و اصولاً اين كه مىگويند خواست خدا بود و قضا و قدر است يعنى چه؟ و نترسيم از اين كه چرا اين سوال به ذهنمان مىآيد حضرت فرمود: حياء دو جور است يكى حياء عاقلانه است مثل همين حياء از گناه - حيا از خداوند حيا از امام زمان عج كه بدى نكنيم در محضر اينها يك حيا هم حياى احمقانه است كه فرمودند: حياء الحمق يعنى چيزى كه انسان نمىداند و نمىفهمد نپرسد حياء دارد اما نمىپرسد اما حياء احمقانه است ما بايد رابطه مان را با خدا تنظيم بكنيم و سوال برايمان پيش آمده آى خدا ما سوال داريم تو خيلى خوب - مهربان و خالق اين جهان همه به جاى خود بالاخره تكليف ما را بايد روشن بكنى از اين طرف هم در قرآن مىگويد هيچ كارى بدون اذن خدا صورت نمىگيرد همهاش قضا و قدر الهى است از اين طرف مىگويد ان اللَّه لا يغير ما بقوم حتى يغير ما بانفسهم. خداوند سرنوشت هيچ كس را تغيير نمىدهد مگر آن كه خودش اقدام كند از اين طرف مىگويد همه چيزها معلوم است كه چه كسى بهشتى است و چه كسى جهنمى از اين طرف مىكند كه انسان مختار است كه راه بهشت يا جهنم را انتخاب بكند اگر مشخص است فرداى قيامت كه من بهشتى هستم يا جهنمى پس چه فرقى مىكند كه الان جمع بكنم و چه عملى را انجام بدهم و سوالاتى از اين قبيل كه براى دوستان پيش آمده و در جلسه آينده راجع به بحث جبر و اختيار و قضا و قدر بحث خواهيم كرد انشاء اللَّه و در اين بحث مهم خيلى از مسائل براى ما حل شده است و ديدگاهمان به جهان عوض مىشود ديدگاهمان با خدا عوض مىشود رابطه مان طورى ديگرى مىشود و انسان تا رابطهاش با خداوند جور نشود كارهايش درست نمىشود اصلاً خداوندى كه ما به او اعتراض داريم نمىتواند محبوب ما بشود و به خودمان دروغ نگويم كه از اين طرف در دلمان خدا زير سوال باشد و اعتقاد داشته باشيم و از اين طرف زير سوال باشيم روزه هم بگيريم و در دلمان انتقاد داشته باشيم خب اين انتقادات را اول بكنيم كه خدا دوستت داريم و قبولت داريم و اين مشكلات را هم داريم.
و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.