روانشناسی عاقل
در اين هفته بحث روان شناسى شخص عاقل را ادامه مىدهيم در پيرامون عقل سه روايت از اميرالمومنينعليه السلام را بيان مىكنم از كتاب ميزان الحكمه جلد 6، همانطور كه در رابطه با جهل داشتيم الجهل فار كل امر جهل مايه فساد و تباهى هر كارى است،متقابلاً در رابطه با عقل كه ضد جهل است داريم العقل صلاح كل امر، عقل مايه اصلاح هر كارى است، يعنى درستى هر كارى منوط به انجام عاقلانه آن كار است، اين كه عقل در انجام كار نقش و سمت رهبرى را داشته باشد.
در روايت بعدى حضرت مىفرمايد: لا غناء اكبر من العقل هيچ ثروتى بزرگتر از عقل نيست، چون عقل سعادت ابدى بشر را تامين مىكند ما يعبد به الرحمن و يكتسب به الجهل، عقل همان چيزى است كه خداوند بوسيله او پرستش مىشود و بهشت بوسيله او بدست مىآيد و با توجه به اين تعريف، عقل از هوش جدا مىشود، و اما خصوصيّتى كه از عاقل بيان مىكنم فوق العاده مهم است و شايد در خصوصيّات عاقل نشود خصوصيّتى به اين اهميتى پيدا كرد، اگر اين خصوصيت در فرد باشد مىتواند جهنمهاى زيادى را خاموش كند و عذابهاى طولانى را از خودش و ديگران دور كند، اما اگر اين خصوصيت در فرد نباشد، احتمال دچار شدن به جهنم و عذاب و گناه خيلى است و انسان به گناههايى دچار مىشود كه بخشيدنى نيست و يا به سختى بخشيده مىشود و اين دو خصوصيت در زندگى انسان نقش كليدى دارند و بسيارى از مشكلات انسان حل مىشود و شخص پيشرفت زيادى خواهد داشت و اگر نباشد فرد دچار تكلف مىشود و عمر خود را به تباهى مىكشاند، الخير كله يدرك بالعقل، تمام خير بوسيله عقل است حضرت مىفرمايد: اگر بخواهيم 50% شخصيت عاقل را معرفى كنيم در اين روايت دو تا 50% در واقع معرفى كردهايم، البته از يك ديدگاه، از ديدگاه اخلاقى كه بسيار مهم است چون انسان در برخوردهاى اخلاقى دچار يك سرى عوارض مىشود مخصوصاً حق الناسهاى معنوى كه جبرانش خيلى مشكل است و سن خصوصى هم ندارد، اگر شخص در 5 سالگى ضررى به مال ديگران برساند وقتى به سن بلوغ رسيد بايد جبران كند حق الناس معنوى يعنى انسان به روح كسى ضربه بزند و به شخصيت فردى لطمه بزند و نهايت دقت و ظرافت مىخواند تا انسان دچار حق الناس معنوى نشود، يكى از حق الناسهاى معنوى سوء خلق است نبى اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد: سوء الخلق ذنب لا يغفر بد خلقى گناهى است كه آمرزيده نمىشود و اين دو خصوصيت بسيارى از رذايل اخلاقى را رفع مىكند، خصوصيت اول: نصف العاقل احتمال نيمى از شخصيت عاقل را تحمل كردن تشكيل مىدهد مثل تحمل رفتار ديگران مشكلاتى كه در زندگى پيش مىآيد، صبر در مقابل گناه، صبر در مقابل سختيها و مصائب و صبر در مقابل سختى اطاعت خدا، جهاد، اسارت، از دست دادن عزيزان در جهاد از دست دادن اعضاى بدن در جهاد و نيمى ديگر از شخصيت عاقل را تغافل تشكيل مىدهد يعنى خود را به غفلت زدن كه يكى از معانى آن ظاهر سازى است مثلاً مىگويند شخص تمارض مىكند يعنى مريض نيست اما خودش را به مريضى مىزند تغافل يعنى شخص غافل نيست ولى خودش را به غفلت مىزند، در زندگى خيلى پيش مىآيد كه شخص از ديگران رفتارهايى را مىبيند كه اگر بخواهد به آن رفتارها توجه كند به بحث او جدل مىانجامد و حضرت مىفرمايد: اگر در مسائل شخصى حق هم با شما باشد گذشت كنيد و مراء نكنيد يعنى بحث و جدل نكنيد، و در روايت داريم اگر افرادى غفلت كنند و گناهى از آنها سر بزند و خودشان اصرار به انجام گناه نداشته باشند و گناهان كبيرهاى مثل زنا و قمار و شرابخورى در قيامت ائمه آنها را شفاعت مىكنند ولى كسانى كه مراء كنند مورد شفاعت ائمه قرار نمىگيرند و پيامبر فرمودند كه من شفاعت نمىكنم يعنى پيامبرى كه رحمت للعالمين است وقتى كه حضرت عزرائيلعليه السلام مىآيند پيامبر را قبضه روح كنند اجازه مىگيرند و حضرت اجازه نمىدهند و مىفرمايند من نگران قيامت امتم هستم كه اميدوار كنندهترين و شيرينترين آيه قرآن نازل شد و لسوف يغطبك ربك فترضى، اى عزرائيل به رسول ما بگو در قيامت آنقدر به خاطر تو مىبخشم تا راضى شوى و بقيه ائمه هم همينطور شفاعت مىكنند ولى كسى را كه اهل جر و بحث باشد شفاعت نمىكنند الفتنه اكبر من القتل منشاء و ريشه بسيارى از گناهان در اختلاف و درگيرى است و اختلاف و درگيرى آنقدر زشت است كه در قرآن اجازه داده شده كه براى رفع فتنه انسان مرتكب گناه كبيرهاى مثل دروغ شود و آن هم نه به نفع خودش بلكه اگر ديد بين جماعتى يا دو نفر دعواست در اينجا مىتواند دروغ بگويد و از فتنه جلوگيرى كند، اگر خانوادهاى مومن باشند ولى اختلاف داشته باشند خداوند بركت را از آن خانه مىبرد و اگر خانوادهاى كافر باشند ولى به هم اعتماد داشته باشند خداوند به آن خانواده بركت مىدهد حضرت مىفرمايد: اگر حق هم داشته باشيد، گذشت كنيد اجر و پاداش دارد و من ضمانت مىكنم كه اهل بهشت است لذا خيلى وقتها كه گذشت كردن براى ما سخت است به ياد ضمانت پيامبر و به عشق ضمانت پيامبر سكوت كنيم تغافل آنقدر ارزش دارد كه چنين جهنمهاى عميقى را خاموش مىكند و فتنهها را از بين مىبرد يك موقع هست كه هست كه در محل كار از فردى اشتباهى سر مىزند و ما هم تذكر مىدهيم و يك وقت هست كه ما با افرادى زندگى مىكنيم كه اگر در اين مورد بخواهيم مدام تذكر دهيم اين تذكر منجر مىشود به جر و بحث و با اين كار روحيه گناه در آن فرد زياد مىشود و فرد احساس بى شخصيتى مىكند و فرد عاقل بيست مورد را ناديده مىگيرد و يك مورد را تذكر مىدهد و آنهم خيلى ظريف و غير مستقيم تذكر مىدهد.
و اين خصوصيت عاقل از ايجاد سوء ظن و مراء كه زشتى شان از قتل و زنا بدتر است جلوگيرى مىكند چون مىدانيد كه ما دو تا جهنم داريم، يك جهنم عمل، مثل دزدى، شرابخورى و جهنم ديگر جهنم اخلاق كه زمانش طولانىتر و عذابش دردناكتر است و فرد جاهل چيزى را مىشنود و بدون اين كه يقين پيدا كند مسئله را بزرگ مىكند و شايع مىكند ولى عاقل نديده مىگيرد و نمىخواهد گناه مطرح شود ولى در مقابل افرادى از اصحاب رسول اكرمصلى الله عليه وآله مىرفتند و جستجو مىكردند تا گناه را كشف كنند و تذكر دهند و يك شخصيت بزرگى مثل على نديده مىگيرد يك روز به علىعليه السلام خبر دادند كه دو نفر زنا مىكنند و حضرت براى اين كه قبح اين كار در جامعه پيچيده و آبروى افراد نرود چون حد زنا اين طور است كه بايد در حين عمل ديده شوند و شهادت بدهند و وقتى حضرت مىخواستند وارد حل شوند آنقدر سر و صدا مىكردند تا آنها متوجه شوند و از حالت گناه خارج شوند فرد عاقل گناه را مىپوشاند عفو مىكند نمىخواهد گناه مطرح شود شخصيت مىدهد و نمىخواهد فحشاء در جامعه شيوع پيدا كند و در قرآن داريم كسانى كه مىخواهند فحشاء در جامعه شيوع پيدا كند عذاب دردناكى دارند نبى اكرمصلى الله عليه وآله عرض كرد خداوندا نمىخواهم در قيامت گناه امتم را ديگران بفهمند و آبرويشان برود خودمان بدانيم و خداوند فرمود: حتى تو هم نخواهى فهميد اين روحيهاى است كه اسلام به ما تعليم مىدهد.
كسى كه روحيه عيب بينى پيدا كند خوبيها را هم عيب مىبيند من طلب عيبا وجد كسى كه عيبى را طلب كند پيدا مىكند اگر شما چند روز به كسى مضمون باشيد چون قوه واهمه داريد، از رفتار شخص قرينه سازى مىكنيد شاكله سازى مىكنيد و احتمالات را كنار يكديگر قرار مىدهيد و از رفتار و سكوت و حرف زدن و راه رفتن و خنديدن شخص نتيجهگيرى مىكنيد الرجل سوء لا يضنون باحد الا صفة نفسه حضرت مىفرمايد: فرد بد به هيچ كس گمان نمىبرد مگر با صفت روح خودش نگاه مىكند يا عبيد سوء تلمون الناس على الظن و لا تلمون انفسكم على اليقين حضرت مسيح مىفرمايد: اى بندگان بد شما به افراد فقط گمان مىبريد آنها را ملامت مىكنيد يا در ذهن خودتان پرونده سازى مىكنيد و به ديگران هم منتقل مىكنيد و به صورت غيبت ظهور مىدهيد و يا در روح خودتان سوء ظن مىسازيد و هيچ وقت خودتان را محاكمه نمىكنيد اگر انسان به خودش نگاه كند و عيبهاى خودش را ببينيد، بدترين آدمها را مىتواند تحمل كند، آن كس كه نمىتواند ديگران را تحمل كند دچار كمالات متوهم است طوبى لمن شغله عيبه ان عيوب الناس، خوشا به حال كسى كه عيبهاى خودش او را مشغول كرده و به عيبهاى ديگران توجه نمىكند و خودش را از ديگران بدتر مىداند.
حضرت موسى را ببينيد كه وقتى خداوند فرمود كه هر وقت مىآيى كوه طور بدترين خلق را بياور و موسى هيچ كس را نبرد و نقل شده كه در راه موسى سگى را با خود مىبرد كه بعد پشيمان شد و گفت شايد در درگاه خداوند من از سگ هم بدتر باشيم امام سيدالشهداءعليه السلام فرمود: خدايا اگر تو گناهان مرا نمىپوشاندى ديگران چگونه مرا تحمل مىكردند.
اگر فرض كنيم كه خودمان را از همه بهتر بدانيم اين بهتر دانستن خودش گناه بزرگى است خيلى وقتها افراد به خاطر گناه جهنم نمىروند بلكه به خاطر اين كه گناه نمىكنند ولى منت سر ديگران مىگذارند نزد خدا احساس غرور بيشترى مىكنند و احساس آبرو مىكنند و ديگران را كوچك مىبينند كسانى بودند كه زشتترين ديدگاهها را در جامعه به آنها اما موفق به توبه شدند و افرادى بودند كه از نزديكان پيامبر بودند و عاقبت شان به كجاها كه كشيده شد عاقل هيچكس را كوچك نمىبيند.
آدم بد ديگران را بد مىبيند بچه كارى انجام مىدهد پدر و مادر بجاى اين كه مخفى كند مىگويد چرا اين كار را كردى خودم ديدم بايد به بچه آبرو بدهيد پيش ديگران تحقير نكنيد بايد عيب پوشى كنيد يكى از منشاء گناهان اين است كه حريم شكسته شود و قداست و پاكى از بين برود و به همين خاطر بايد عمل بچه را مخفى كرد پدر و مادر عاقل ظرف شكسته فرزند را نمىبيند همين ترس براى او كافى است و ديگر لازم نيست سراغ ظرف شكسته را بگيريد. بنده خدايى بود خودش را قاطى طلبهها كرده بود و فرد فاسقى بود و اين ماجرا مدر مدرسه مروى اتفاق افتاده بود و اين طلبه پشت كتابهايش مشروب پنهان مىكرد و وقتى كسى نبود مشروب مىخورد و به رئيس حوزه خبر دادند احوال طلبه را و رئيس حوزه خواست به بهترين وجه اين مشكل را بردارد كه بهشت درست شود اعلام كرد مىخواهم بيايم ملاقات طلبهها و شخص فاسق يقين نمىكند كه به خاطر اوست و رئيس حوزه حجرهها را مىگردد و وارد حجره طلبه مىشود و مىپرسد چكار مىكنى چه مىخوانى و كتابهايت چيست؟ وقتى دست مىزند به كتابى كه پشتش شيشه مشروب قرار داشت مىپرسد اين كتاب چيست و طلبه مىدانست كه اگر كتاب را بردارد شيشه را مىبيند گفت كتاب ستار العيوب است و ايشان هم دست نمىزنند و نديد مىگيرند و مىروند ايشان از دنيا مىروند و يكى از دوستان او را در خواب مىبيند كه وضعيت خوبى دارد و مىپرسد چگونه به اين مقام رسيدى و آن جا هم كتمان سرّ مىكند و ماجرا را تعريف نمىكند و فقط مىگويد از ستار العيوبى به اين جا رسيدم و اين داستان براى طلبه فاسق هم نقل مىشود و اينجاست كه منقلب مىشود و مىبيند كه آن جا هم نمىخواهد آبروى او را ببرد و عاقل اين طور هست نه فقط زشتى و گناه شرعى بلكه رفتارهايى كه به طبع شخص بد است را تحمل مىكند و به خاطر خود خواهى كه داريم رفتارهاى ديگران اگر بر خلاف ميل ما باشد نمىتوانيم تحمل كنيم آدم شر نمىتواند خودش را به تغافل بزند و مىخواهد ثابت كند و اصرار دارد گناه را به ثبت برساند آنجايى كه به گناه يقين ندارى وظيفه ندارى به ثبت برسانى حالا چه برسد به آن جايى كه به نفس خودت رسيده باشد و احتمال داده باشى ببينيد انسان در روز چه سوء برداشتهايى مىكند و بعد مىفهمد كه اشتباه كرده است و اين بحث سلم و بهشت است كه قبلاً عرض كرديم، الا قيلا سلاما سلاما يعنى در تمام رفتارها جنبه بهشتى رفتار را مىگيرد چون انسان با هر كس كه برخورد مىكند دو وجه دارد، وجه بهشتى و وجه جهنمى ما در صراط هستيم و صراط توى جهنم و ما بايد از جهنم بيرون بياييم يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من؟؟؟ بقلب سليم مگر اين كه قلب سليم داشته باشيم قلب سليم يعنى قلبى كه گرايش به بيمارى ندارد و به دنبال پاكى است علىعليه السلام مىفرمايد: مىدانم در كوچه به من فحش مىدهند ولى مىگويم با على ديگرى هستند براى اين كه نمىخواهم جهنم درست شود و سلم و سلامتى محبت و سازندگى و هدايت ديگران از همين روحيه ايجاد مىشود مخصوصاً نسبت به خودمان پس تغافل فقط راجع به گناه نيست بلكه آن جايى كه به طبع ما هم خوش نيست باز تحمل كنيم و ناديده بگيريم چون همين ناديده گرفتن هست كه بعد خواستى تذكر دهى تاثير مىگذارد بحث تغافل باعث نشود مسئله امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنيم چون امر به معروف و نهى از منكر با آن شرايط با بحث تغافل قابل سازگارى نيست و دو مقوله جدا از هم هستند آنجا بايد مطمئن باشى كه گناه صورت گرفته و چه بسيار صورتهايى كه زشت است ولى گناه نيست و شخص قصد گناه نداشته پس بايد يقين كنى كه گناه بوده و بدانى كه قصد تكرار دارد و بدانى كه راهنماى اثر مىگذارد و همين نفهميدن دقيق مسئله امر به معروف و نهى از منكر است كه خيلى وقتها اختلاف ايجاد مىكند و سوء ظن و درگيرى ايجاد مىكند اميدواريم به حق معصومين كه در اين ماه متولد شدند به حق امام زمان خداوند به همه ما قلب سليم عطا كند.
و الحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و اله الطاهرين.