جلسه 016 - آموزش دین
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - آموزش دین

در جلسه گذشته پیرامون شرایط امر به معروف و نهی از منکر مطالبی را خدمتتان عرض کردیم، عرض شد که کسی که می خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند باید به خودش دیدگاه صحیحی داشته باشد و دیدگاه صحیح یعنی بداند حرکتی دارد از دنیا به سمت آخرت و این حرکت مثل حرکت جنین است از رحم مادر به دنیا. باید بداند که فقط دنیا فرصت عمل است و همانطور که دوران جنینی فرصت عمل است، یعنی بعد از آن دیگر فرصتی نیست برای عمل، الدنیا مزرعه الآخره، یک عده فارسی زبان خدمت امام صادق علیه السلام رسیده بودند، عربی نمی دانستند، حضرت مجبور بود با این ها فارسی صحبت کند، یکی از جملاتی که حضرت به این ها می گوید با زبان فارسی، می فرماید هرچه بکاری، همان می دروی. این حرکت به سمت آخرت و وظیفه ی انسان را در یک جمله کوتاه خیلی زیبا بیان کرده. باید بدانیم که نوع زندگی ما در آخرت بسته به نوع خلقی است، نوع روحی است که اینجا تهیه می کنیم، نه نوع بدن. نه قیافه ظاهری، نه نوع لباس، نه درجه ی تحصیلی، نه درجه ی مال، نه مدرک تحصیلی یا پست دنیایی، به این ها هیچ ربطی ندارد، بلکه به نوع روحی که ما تهیه می کنیم ارتباط دارد. چون حرکت، حرکت روحانی است و هرچه کسب کرده باشیم اینجا، آنجا خواهیم دید و با ما همان گونه معامله خواهد شد. لذا حضرت فرمود هرچه بکاری همان می دروی، یعنی انتظار نداشته باش که نوع دیگری باهات برخورد شود. لا تکن ممن یرجل الآخره بغیر عمل، از کسانی نباش که آخرت را آرزو می کنند، یعنی بهشت را به غیر از عمل، بدون عمل، امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از نصایحشان فرمودند که از کسانی نباشید که بدون عمل انتظار داشته باشید به بهشت بروید، عمل که خودش هیچ فایده ای ندارد، چون حرکت، حرکت روحی است، لذا عمل اگر منجر به تغییر روحیه نشود، هیچ فایده ای نخواهد داشت. وقتی زحمت کشیدی ولی منجر به تغییر کیفیت روحانی تو نشود، نماز می خوانی، باید منجر به تغییر کیفیت روحانی تو شود، قرآن می خوانی، قاری هستی، معلم هستی، طلبه هستی، کارگر می خواهی باش، روزه می گیری، هرکار می کنی باید منجر شود به آن روح سالم. این چیزیست که غالباً از یاد می رود، یعنی ما یا خود عمل می گیردمان یا مقدار و سابقه ی عمل می گیردمان، و همین گرفته شدن توسط مقدار عمل و سابقه در عمل، خود روحیه را خراب می کند. باید بدانیم که منظور از عمل، عمل ذاتاً مهم نیست. بلکه اگر گفتند عمل کنید برای اینکه این عمل باید منجر به تغییر روحانی شود، باید منجر به سلامت روح شود. باید بتواند ما را از جهنم عبور دهد. کسی می تواند از جهنم عبور کند که سنخیت با جهنم نداشته باشد، والا وقتی از روی صراط رد می شویم اگر ما سنخیتی با جهنم داشته باشیم نمی توانیم به بهشت راه پیدا کنیم، بهشت جای پاکان است. لذا روی همان صراط سقوط خواهیم کرد. پس باید دقت کنیم که منظور از عمل، تغییر کیفیت روحانی است، ما باید روحمان مسانخ با بهشت شود، و بتوانیم با این روح از روی صراط رد شویم، صراط هم که قبلا عرض کردیم یعنی همین دنیا، یعنی کسی روی همین صراط باریک دنیا، این زندگی که یک عالم عامل از همه طرف تهدید می کنند روح را، توانست به سلامت رد شود، آنجا هم به سلامت رد می شود. آتش هایی که سنخیت دارند با روح یعنی چه، که شخص را می گیرند، می کشند به سمت خودشان، یعنی همین گناهانی که ما اینجا کردیم، اگر در خیابان رفتی سالم رد شدی، قلبت لکه دار نشد، آنجا هم در صراط آتشی که اهل شهوت را، اهل نگاه حرام را می کشد با شما کاری ندارد، چون شما اینجا به آن آتش غلبه کردی، کسی که اینجا به آن آتش غلبه کرد، آنجا هم آن آتش کاری باهاش ندارد، اگر در کار اقتصادی، از جهنم مسائل اقتصادی سالم رد شدی، آنجا هم آتش هایی که افرادی را که در کار اقتصادی دچار خطا شدند می بلعند، آنجا با ما کاری نخواهند داشت، در مغازه جهنم است برای ما، دفتر کار جهنم است برای ما، خیابان جهنم است، تاکسی جهنم است، حوزه علمیه می تواند جهنم باشد برای ما، می توانم بهشت باشد، موقعی که درس می خوانیم، موقعی که درس می دهیم، موقعی که کار می کنیم، موقعی که بازنت هستی، موقعی که با پدر و مادرت هستی، همیشه جهنم اینجوری ما را تهدید می کند، ما توی جهنم هستیم، همانطور که در قیامت هم باید از توی جهنم رد شویم، نه از روی جهنم، صراط توی جهنم است، باید بدانیم الآن در جهنم هستیم و الان باید رد شویم، هر شانی که داریم یک جهنم است و یک بهشت است، در شان خانوادگی آنجایی که فرزند هستی باید مواظب باشیطوری رفتار کنی که جهنمی نشوی، آنجایی که همسر هستی باید دقت کنی که نسبت به زنت عملی انجام ندهی که جهنمی شوی، در مقامی که پدر هستی، آن جا هم تهدید می کند جهنم آدم را، در مقامی که فروشنده هستی همینطور، در مقامی که خریدار هستی همینطور، در مقامی که محصل و شاگرد هستی همینطور، در مقامی که استاد هستی همینطور، در مقامی که یک عابر هستی در خیابان همینطور، در مقامی که جای رئیس هستی و مقام داری همینطور، همه جا جهنم است، و همه جا هم بهشت است، اگر از تک تک این ها خوب رد شدیم، آن جا هم راحت می توانیم رد شویم، با این دید به خودمان نگاه کنیم اول، که در هر جا خودمان را نگه داریم، در هر شان بتوانیم خود را نگه داریم و بعد آن موقع می توانیم آمر به معروف و ناهی از منکر خوبی باشیم، یعنی اگر با این دید خودمان را نگاه کردیم، بقیه را هم با این دید نگاه می کنیم و جهنم را می بینیم در او و می توانیم بهش بگوییم نرو جهنم، این جهنم را از خودت دور کن، عرض کردیم که آمر به معروف و ناهی از منکر برخورد شخصی با هیچ کس نباید داشته باشد، یعنی هیچ کس را برای خودش نخواهد، برای شخص خودش، برای هرکس با همان دیدی که خدا نگاه می کند به افراد نگاه کند. یعنی یک موجود ابدی. عرض کردیم که اگر این کار را نکردیم خیانت خواهیم کرد، یعنی کسی نتواند درست به اطرافیان خودش و نزدیکان خودش و دیگر انسان ها نگاه کند، در برخورد با آن ها قطعا دچار خیانت خواهد شد، دیگران را به تباهی و فساد خواهد کشاند، مرد اگر زنش را درست نبیند طوری عمل می کند که زنش به گناه بیفتد، مادر بچه اش را درست نبیند، طوری عمل می کند که بچه اش فاسد شود، به گناه بیفتد، پدر اگر بچه اش را درست نبیند همینطور، دوست اگر دوستش را درست نبیند همینطور. همه همینطور. اینجوری می شویم خیرخواه، ناصح واقعی، وقتی اینجوری نگاه کردیم به همدیگر، یعنی دید شخصی نداشتیم، آن موقع شنونده می فهمد که ما برای خودمان این حرف را نمی زنیم، بلکه چون شخص را دوست داریم و عشق ما به او به بلندای ابدیت است می پذیرد حرف را. شاید هم نپذیرفت ولی به هر حال از این شبهه ای که ماغ داریم برخورد شخصی می کنیم به دور است، خیلی مردها هستند اهل معروف نیستند، ولی برای مصلحت خودشان و برای هوای نفسانی خودشان می خواهند زنشان متدین باشد، مثلا می گویند مگر پیغمبر نگفته زن به شوهر باید احترام بگذارد؟ تو باید احترام بگذاری، این از نظر تدین این کار را نمی خواهد، نفع شخصی درش است، خودخواه است می خواهد زنش بهش احترام بگذارد، خب این حرف بی تاثیر است، یعنی ما احکام شرعی را طوری مطرح نکنیم که خودمان سود ببریم، بلکه احکام شخصی را فقط به خاطر عشق به دیگران بهشان بگوییم. کسی فقط یاد گرفت وظیفه دیگران را بهشان تذکر بدهد و وظیفه خودش فراموشش شده، این نمی تواند آمر به معروف و ناهی از منکر واقعی باشد. پس یکی از آفات عدم دید صحیح و برخورد صحیح اشخاص این است که حرف تاثیر خودش را از دست خواهد داد. خیانت کردی، این اثر را هم قبلا توضیح دادیم که خودش خیانت است، مسئله بعدی این است که اگر کسی دید شخصی داشته باشد، به خاطر آن علاقه های شخصی خودش نمی تواند وظیفه اش را درست انجام دهد مثلا آنجایی که پدر می خواهد با فرزندش برخورد کند، چون دلبستگی دارد، نمی تواند آن برخوردی که دین می خواهد، بکند. خب این هم خیانت است، فکر می کند دارد به بچه اش لطف می کند. یا یک مرد جوان به زنش، به نامزدش، اگر عشق عاقلانه داشت، اگر عشق صحیح داشت، درست می تواند امر به معروف و نهی از منکر کند، یعنی اگر ما دید صحیح نداشته باشیم، یکی از اثراتش این است که اصلا نمی توانیم به وظیفه امر به معروف و نهی از منکرمان درست عمل کنیم و در این مرحله خطاکار هستیم و اهل گناه هستیم، یعنی یک واجب از ما ترک شده، چون درست نگاه نکردیم، کسی که برخورد شخصی ندارد، شجاع است در بیان گفتن، ولی آن هایی که برخورد شخصی دارند ترسو هستند، به جا نمی گویند حرف را، وظیفه الهی را نمی گویند، می ترسند که طرف ببرد ازشان، قهر کند باهاشان، و چون برخورد شخصی دارند، و از شخص می خواهند برداشت شخصی بکنند دلبستگی دارند، شجاعت ندارند که امر به معروف و نهی از منکر کنند چون دیگران بدشان می آید و بهشان برمی خورد. پس اسیر شدن و ترسو شدن یکی از اثرات عدم دید صحیح است. ترک امر به معروف و نهی از منکر یکی از اثرات عدم دید صحیح است، حالا می خواهیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم، امر به معروف و نهی از منکر یک عمل است، یک واجب است، طبق اصلی که داشتیم هیچ حرکت و هیچ عملی بدون شناخت به نتیجه نمی رسد، یعنی این اصل را داشتیم که ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الا معرفه. این اصل اول ما بود که هیچ حرکتی نیست مگر اینکه در انجامش نیاز به شناخت داریم، عملی می خواهی انجام بدهی، این عملی که می خواهی انجام دهی، عرض کردیم معرفت برای چه باید کسب شود، آیا برای گفتن باید کسب شود یا برای شدن؟ عرض کردیم آمر به معروف و ناهی از منکر اول باید خودش اهل باشد یعنی به خودش دید صحیحی داشته باشد، پس شناخت پیدا کرده قبلا، آنی که امر به معروف و نهی از منکر می خواهد بکند به طور واقعی، قبلا شناخت پیدا کرده، به چی؟ به معروف ها و نواهی. منکرات. شناخته در هر مرحله. یا فهمیده در برخورد با پدر و مادر جهنمش کجاست، کجا برخورد با پدر و مادر انسان را جهنمی می کند، کجا برخورد با همسر انسان جهنمی می شود، کجای برخورد با فرزند انسان جهنمی می شود، کجا برخورد با مردم در کوچه خیابان آدم جهنمی می شود، کجاست که سر تکان بخورد، چشم تکان بخورد قلب تیر می خورد؟ و انسان جهنمی می شود؟ در مسائل اقتصادی خوب می داند کجا جهنمی می شود، کجا به حلال و حرام می افتد، الان باید خودش، چون می خواسته خودش را روی صراط نگه دارد، ما الآن ماموریم که خودمان را نگه داریم، «قوا انفسکم و اهلیکم»، اول خودتان را نگه دارید بعد دیگران، اصلا کسی که نمی تواند خودش را نگه دارد نمی تواند دیگران را نگه دارد، صراط از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است، روی چنین مسیر باریک و خطرناکی که آتش همه جایش را احاطه کرده، کسی که خودش را نتوانسته نگه دارد که نمی تواند توجه کند به دیگران، بگوید مواظب باش نیفتی. اول خودش روی صراط هست که می تواند به دیگران بگوید. اول معرفت را برای خودش کسب کرده و فهمیده در هریک از شئونات اجتماعی که این شخص دارد کجایش جهنم است، کجا رئیس جهنمی است، کجا مرئوس جهنمی می شود، کجا آن شخصی که بیت المال دستش است ممکن است جهنمی شود، کجا شاگرد جهنمی می شود نسبت به استادش، کجا استاد جهنمی می شود نسبت به شاگردش، این ها را خوب می داند، شناخت پیدا کرده، صرفا عمل نیست، صرفا طاعت نیست، بلکه مقدم بر طاعت شناخت است، لذا امام صادق علیه السلام می فرماید شایسته نیست کسی که عالم نیست او را سعادتمند و خوشبخت بنامیم. برای همین است که الجهل مفسد المعاد. نادانی تباه می کند آخرت انسان را. کسی که نمی آید مسائل شرعی را یاد بگیرد، نسبت هب یادگیری احکامش تنبلی می کند، نسبت به یادگیری اصول دین و مسائل اخلاقیش تنبلی می کند، این به خودش خیانت می کند، چه خیانت بزرگی، ما از این خیانت بزرگ تر نداریم. درس و مدرسه اش فراموش نمی شود، دیپلم و کنکور و دانشگاه یادش نمی رود، ولی تنها چیزی که فراموش شده علم به آخرت است. علم به ابدیت است، به حرکت به سمت ابدیت، به شرایط حرکت به سمت ابدیت، لذا نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« ان الله یبغض کل عالم بالدنیا جاهل بالآخره»، خداوند از هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است بدش می آید. اینجا هر فنی بگویی آقا بلد است، آقا در چند فن متخصص است، کلاس کشتی و باشگاهش فراموشش نمی شود، کنکور و کلاس زبان و خطش فراموش نمی شود، اما فقط آنچه که یادش رفته، کلاس و درس آخرت است. یعنی هروقت برخورد می کند با چیزی که می خواهد او را با آخرتش روبرو کند تمام مشکلاتش چلوی چشمش مجسم می شود، یعنی وقتی جلسه ای است که می خواهد به او بگوید تو آدمی، تو ابدی هستی، تو را خدا برای خودش آفریده، می بینی که تمام مشکلات جلوی چشمش و ذهنش رژه می رود، آی گرفتاریم، مشغله داریم، زن داریم، بچه داریم، سرمان شلوغ است، خب آخرت هم گرفتاری دارد، قرار نیست اینجا فقط زندگی کند، قرار است آخرت هم زندگی کند، چرا از آخرتمان بزنیم برای دنیا؟ به دنیایمان فشار می آوریم، مگر آنجا غذا نیست بخوری؟ آنجا هم غذا نیاز داری، آن جا اگر کسی غذا نخواهد بخورد، اینطوری نیست، بهش زقوم می خورانند، بهش حمیم می خورانند، آب جوشان جهنم می خورانند، چرک می خورانند، آنجا باید غذاهای بهشتی بتواند تهیه کند، آنجا هم مسکن نیاز دارد، اگر کسی آنجا نتواند در کاخ بهشتی ساکن شود، جایگاهش جای دیگری است، اگر آنجا کسی نتواند از موسیقی بهشتی بهره برداری کند، از صداهای دلنواز بهشت، از خوانندگان بهشتی استفاده کند، کسی است که در گوشش سرب داغ می ریزند، آنجا هم باید شما صدا بشنوی، فقط قرار نست اینجا صدا بشنوی، آنجا هم مسکن می خواهی، همسر می خواهی، اگر کسی از حوری بهشتی تواند استفاده کند سروکارش با مار و عقرب جهنم است، مارهایی که وقتی نیش می زنند انسان را، به قدری انسان حرارت بهش دست می دهد برای خنک کردن خودش خودش را مس مذاب می اندازد که خنک تر شود نسبت به حرارتی که از نیش آن مار بهش دست داده. قرار است آنجا هم زندگی کنیم، آنجا همه این چیزها هست. لذا سر هرچیزی که می خواهی معامله کنی، آخرتت را معامله نکن. سرمان هرچه شلوغ است برای آخرت سرمان شلوغ نباشد، برای ابدیت شلوغ نباشد، برای بهشت شلوغ نباشد، جمله عجیبی است، علی علیه السلام می فرماید اگر از دست دادن لذت گناه شدید است و سخت است، اما از دست دادن لذت بهشت سخت تر است، عذابش سخت تر است، پس آمر به معروف و ناهی از منکر اول معرفتش را کسب کرده برای خودش، که در هر شانی که در اجتماع و در خانواده دارد، شئون شخصی خودش، جهنمی نشود. یادگرفته چه جوری قرائت قرآن کند که جهنمی نشود، چون رب تال القرآن و القرآن یعلنها، چه بسیار قرآن خوانی که قرآن آن ها را لعنت می کند، یادگرفته چه روزه ای بگیرد که آن روزه باطل نباشد، رب صائم لیس له من صیام الا الجوع، چه بسیار روزه گیری که از روزه شان جز گرسنگی و تشنگی هیچ بهره ای نمی برند، یاد گرفته چه جوری نماز بخواند که همان نماز نبردش جهنم. ویل للمصلون. یاد گرفته که چگونه عبادت کند که آن عبادت باعث بدبختیش نشود، خیلی ها همان عبادت و دین داریشان به جهنم می کشاندشان، رب متنسک لا دینه له، چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد. پس این که ما بسیجی هستیم، هیئتی هستیم، عزادار هستیم، خانواده شهید هستیم، نماز می خوانیم، نماز شب می خوانیم، اینش خیلی مهم نیست، مهم این است که از توی این ها چه جوری از جهنم خودمان را نجات دهیم، همه این ها می توانند جهنم داشته باشند، آدم باید یاد بگیرد که چگونه اهل علم شود که آن علم بدبختش نکند، رب عالم قد قتله جهله، چه بسیار عالمی که نادانیش او را بدبخت کرده، پس اگر کسی می خواهد امر به معروف و نهی از منکر بکند، در درجه اول شناخته خودش، آفت ها را خوب شناخته، به منکرات واقف است، به جهنم واقف است، جهنم را در هر شانی از زندگیش خوب می شناسد، جهنمی که در برخورد با همسر ایجاد می شود، خیانتی که در برخورد با همسر، فرزند، برخورد با پدر و مادر، برخورد با مشتری، در برخورد با ناموس مردم، در برخورد با رفیق ایجاد می شود. تمام جهنم ها را خوب شناخته. برای خودش شناخته نه برای دیگران، خب، حالا وقتی خودش شناخته، یعنی دید صحیح به خودش داشته، این آفت شناسی ها را کرده، حالا اگر خواست امر به معروف و نهی از منکر کند، معرفت دارد، شناخت دارد، یعنی منکر را می شناسد، می داند که حتما، چون یکی از شرایط نه از منکر این است که شما حتما یقین کنی که این کر منکر است. زشت است. و این شخص هم اهلش است. نه که یک بار دیدی مثلا بروی یقه ی شخص را بگیری، خب خود امر به معروف و نهی از منکر یک عمل است، ممکن است امر به معروف و نهی از منکر کردن انسان را جهنمی کند، نتواند درست از آب دربیاورد، خراب کند، چون من عمل علی غیر بصیره یا من عمل علی غیر علم کان ما یفسده اکثر مما یصلح، کسی که بدون آگاهی عمل می کند، ضررش بیشتر از نفعش است، خود نصیحت کردن هم هنری می خواهد، چه بسا ما داریم نهی از منکر می کنیم و خودمان را داریم سقوط می دهیم، یک شرایط در رساله دارد که باید رعایت شوند، مراتبی دارد، حدودی دارد که باید رعایت شوند، مثلا بعضی ها فقط یاد گرفته اند تذکر بدهند، فقط بلدند نصیحت کنند نمی دانند که در این شهوت نصیحت و تذکر دادن، چه کثافاتی هست که روح این ها دچار آن می شود، یکیش کثافت سوء ظن است، که اکبر کوائب نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند که است. برای همین شرط کرده اند که مطمئن باش که آن کار گناه است، شخص قصد انجام گناه را داشته، نیت دیگری نداشته، چه بسا در اثر سوء ظن بروی نصیحت کنی. یعنی دید واقعی نبوده، شناخت واقعی نبوده، نمی توانی بگویی به این قرآن من مطمئنم این فعل حرام انجام داده، قصدش حرام بوه، قصد تکرار هم داشته، حالا می آیم نصیحتش می کنم، روی احتمال می رویم یک چیزی می گوییم. یک جهنم دیگری که انسان ممکن است دچارش شود غیبت است. چیزی از کسی می بیند به جای اینکه برود بهش بگوید، می رود پخشش می کند. در اثر ی ظرفیتی خودش، در اثر جهل خودش. شخص زنا هم کرد باشد، این که شما رفتی پخشش کردی، اشد من الزنا، بدتر از کاری است که او کرده. زنا کرده، شراب خورده، البته داریم، بروید غیبت کسی که عمل زشت انجام می دهد بکنید، اما این جایی است که مراحلی را طی کرده باشی قبلاً و بعد بدانی که اگر غیبتش را کنی، از ترس مردم و شری که بهش می رسد دست از آن کارش برمی دارد ولی اگر مراحل دیگر را انجام نداده باشی و قبلا مطمئن نباشی، برو اقدام کن ببین خودت را به چه جهنمی می اندازی، اولاً دیدن کار گناه، نهی از منکر برای خود شخص است، باید بروی به خود شخص بگویی، به کس دیگری گفتن ندارد. ثانیاً جایی که لازم است به کس دیگری بگویی، آن جایی است که این شخص بالاتر از او باشد، حرف در این شخص نفوذ داشته باشد و بتواند جلویش را بگیرد، لذا در قرآن می فرماید اگر بهتان ظلم هم شد حق ندارید آن ظلم را پخش کنید مگر این که بتوانید حقتان را از ظالم بگیرید. من می دانم اگر به پدر بچه بگویم، قبلا به خود بچه گفتم، با زبان خوش، با تشویق، مراحل امر به معروف و نهی از منکر را انجام داده ام، حالا الآن وقتش است که غیبتش را بکنم، به پدرش، من میدانم اگر به پدرش بگویم دیگر دست از این کارش برمیدارد، ولی جایی که من می توانستم به خودش بگویم آبرویش را پیش پدرش نبرم، در خانواده ذلیلش نکنم، شخصیتش را تا همیشه خورد نکنم وقتی هم این کار را کردم، این زشت تر از منکری است که شخص انجام داده، اثرش می دانی در قیامت چقدر است؟ اینکه انسان با روح دیگران و آبروی دیگران بازی کند. حق الناس است، حق الله نیست که خدا ببخشد. حالا یک مصیبت در قبر برای انسان می آورد، یک مصیبت در قیامت دارد، حالا طرف راضی شود یا نشود، ما آبروی شخص را بردیم، جلوی پدرش یا مادرش خوردش کرده ایم، جلوی برادر خواهرش شخصیتش را ازش گرفتیم، کار حساس است، اینکه گفتند قبل از عمل، علم، برای این است که من عمل علی غیر علم کان یفسدوا اکثر مما یصلح. هرکه بدون آگاهی عمل می کند ضررش بیشتر از نفعش است، مثل کسی که رانندگی بلد نیست یک چیزی همین جوری دیده، حالا بنشیند پشت ماشین، یا کار کردن با اسلحه و مواد منفجره را بلد نیست، بعد بخواهد بیاید اسلحه و مواد منفجره استفاده کند، فاجعه به بار می آورد، ما باید حواسمان جمع باشد، بعضی وقت ها این با روح شخص طرف است، باید ببینی چه جوری باید بگویی. یک موقع است می گویی در شخص فرار ایجاد می کنی، در شخص تنفر ایجاد می کنی، یک موقع می گویی در شخص گناهان بالاتری ایجاد می کنی، چه جوری گفتنش خیلی مهم است، یکی از سخت ترین کارها همین است، که به نحو احسن دفع فساد کنی. عرض کردیم بحث من یک بحث ریشه ای است. بحث فنی است، در مراحل خیلی حساس و ریز، والا یک سری مسائل است که واضح هستند، آنقدر حساسیت ندارند، سر چهارراه ایستادی می بینی یک نفر مزاحم ناموس مردم شده، این خیلی پیچیده نیست برخورد کردن باهاش، هرچند این هم آگاهی می خواهد، نحوه گفتن مهم است، شرط است ولی خیلی پیچیده نیست، شما برخورد می کنی تمام می شود می رود پی کارش، وظیفه ات را انجام می دهی، ان شاءالله این بحث سوء ظن را مفصل عرض خواهم کرد. مسئله بعد این است که فرموده اند کسی که گناه می کند مریض است، بیمار است، و کسی که گناه نمی کند سالم است. این که می گویند باید در قیامت انسان قلب سلیم ببرد یعنی روحی که از گناه سالم باشد، پس سلامت در مقابل بیماری آمده، بیماری یعنی گناه. پس گناهکار بیمار است مریض است، و باید مداوا شود. مداوا هم خشونت بردار نیست، همیشه خشونت بردار نیست، گاهی وقت ها مداوا احتیاج به عمل جراحی دارد، گاهی وقت ها مداوا احتیاج به قطع عضو دارد، پس گاهی وقت ها نهی از منکر می شود طرف را بزنی توی گوشش، آبرویش را ببری، شلاقش بزنی، بکشیش. نهی از منکر برای همه این مسائل هم هست. گاهی وقت ها، اما اکثر اوقات مداواها اینجوری نیستند، یعنی هیچ طبیبی تا کار به قطع عضو نکشد بیخود قطع عضو نمی کند، مگر خائن باشد یا طبیب واردی نباشد، هیچ طبیبی کار را به عمل جراحی نمی کشاند تا وقتی نیاز به عمل جراحی نشود. تا وقتی نیاز به آمپول زدن باشد آمپول تجویز نمی کند. در نهایت به این کارها متوسل می شوند ولی اگر بتوانند ساده تر و آرام تر و کم دردسرتر مشکل حل کنند قطعا این کار را می کنند. لذا علی علیه السلام فرمود:« ینبغی العاقل الیخاطب الجاهله مخاطبه الطبیب» برای شخص عاقل شایسته است که با شخص جاهل مثل یک پزشک برخورد کند، مثل یک طبیب برخورد کند. یعنی طبیب با مریض برخورد شخصی اصلا ندارد. مریض غریبه ی غریبه است در عمل مداوا. همسرش هم باشد غریبه است در عمل مداوا. یعنی آنی که فقط قانون طب می گوید، برخورد می کند با بچه اش یا همسرش نه آن چیزی که دلش می خواهد. ممکن است به خاطر عشقش به زنش یا بچه اش دلسوزی بیشتری کند، بعضی افراد انسان علاقه ی بیشتری بهشان دارد، برایشان زحمت بیشتری می کشد، پول خرج می کند، اما اصل قضیه ثابت است، هیچ فرقی نمی کند، به هر حال، تابع مقررات پزشکی است، مقررات پزشکی هم می گوید که تا کار به جاهای سخت نیاز نداشته باشد، تا مداوا به اعمال سخت نیاز نداشته باشد، دست به آن اعمال سخت نزنید. از روش های آرام تر استفاده کنید. لذا می فرماید گنه کار را شما یک جاهل باید بدانید. جاهل هم مریض است. یعنی اگر او مثل شما می دانست، خب نمی کرد. یعنی شما چرا منکر را انجام نمی دهید؟ چون به خودتان دید دارید، علاوه بر اینکه قسمت شخصیت خود را می بینید، عمر، این قسمت زندگی خودتان را هم دارید می بینید، یعنی ابدیت، فقط تا اینجا خودتان را نمی بینید، لذا اسیر گناه چرا نشدید؟ چون می دانستید تبعاتش ابدی است، یا طولانی است، آتشش پنهان و آشکار، دود او پیدا شود پایان کار، یعنی گول لذت ظاهریش را نخوردی، چرا نخوردی؟ انسان بتواند لذت ببرد ،انسان نتواند از زیبایی بهره برداری کند بیمار است، قرآن می فرماید قولوا من حرم زینه الله التی الله اخرج لعباده، چه کسی حرام کرده زیبایی هایی را که خدا در دنیا برای بندگانش خلق کرده؟ می توانید بهره برداری کنید، ولی این زینت و این لذت و این زیبایی نباید به ابدیتت لطمه بزند، لذا فقط از زیبایی های دنیا در حد مشروعش استفاده کن. از زیبایی ها و لذت ها. یک شخص مؤمن اینطوری نیست که آدم احمق و پخمه ای باشد و نتواند لذت ببرد، بلد است لذت ببرد، بلد است کیف کند، اما در این کیف دارد جهنم را می بیند، در این لذت دارد آخرت را نگاه می کند، حواسش به قبر هم هست، فقط به خوشگلی ناموس مردم نگاه نمی کند، در این خوشگلی عذاب قبر هم دارد می بیند، فقط لذت و فریب را نمی بیند، جواب این ها را باید بدهد، علی علیه السلام می فرماید چه بسا به خاطر یک گناه انسان صدسال اذیت ببیند. همانطور که یک بچه در رحم مادرش ممکن است به خاطر یک اشتباه پدر و مادر تا آخر عمر ناقص متولد شود. و تا آخر عمر به خاطر یک لحظه غفلت پدر و مادر زجر ببرد. یک شخصی ممکن است به خاطر یک گناه به فرموده علی علیه السلام، صد سال، بیشتر از آن هم داریم، داستانی است، نقل کردم یا نه نمی دانم، جنگی که لرها داشتند، لرستان زمان رضاشاه داشتند، انگلیسی ها آن موقع رضاشاه را آورده بودند سرکار، نمی خواستند هیچ عاملی مزاحم این باشد، لرستان شورش کرده بود، بعد با کلک و حقه غلبه می کنند به لرها، رئیس لرها را می گیرند، این هم شیعه بوده، انگلیسی ها به خاطر خباثت و کینه ای که داشتند، می خواستند این را مسخره کنند یا تحقیر کنند یا اذیت کنند، می گوید شما شیعیان می گویید امامان ما معصومند و گناه نمی کنند، او هم با همان لهجه ی لری اش گفته بله ما این را بهش معتقد هستیم. بعد گفته شما می گویید این ها فکر گناه هم به سرشان نمی زند، چطور ممکن است فکر گناه به سرشان نزند، لره گفته هیچ فکر کنی که گی خوری؟ گفته فکر می کنی که مدفوع خودت را بخوری؟ این ها باطن گناه را خوب می دیدند ظاهرش گولشان نمی زد. باطن بین بودند، هرکس معرفتش زیادتر است، کمتر گناه می کند، انما یخش الله من عباده العلما. قرآن می فرماید برای افراد عالم و فهمیده، آنانی که معرفت واقعی دارند و از خدا می ترسند و گناه نمی کنند، خب شما چون می دانید نمی کنید، این شخص این را نمی داند، آگاهی ندارد، انتقال این آگاهی هم کتک نمی خواهد، زور نمی خواهد، شلاق و زدن نمی خواهد، فحش نمی خواهد، مسخره کردن دیگران نمی خواهد، تحقیر ندارد، یک بحث منطقی است، یعنی خیلی وقت ها تو زورت می رسد بهش ثابت کن که بابا تو جسم داری، روح داری این روحت ابدی است، خدایی است پیغمبری است، لذا امر به معروف و نهی از منکر تعلیم است، آموزش دیگری است، شهید کارش چیست؟ مجاهد کارش چیست؟ کارش خون دادن است برای اقامه ی وجود الهی، برای امر به معروف و نهی از منکر، سیدالشهداء علیه السلام کار خودش را که یک عملیات نظامی و جنگی است امر به معروف و نهی از منکر معرفی می کند، ارید لان آمر بالمعروف و انهر المنکر. این کار یک شهید است. مداد العلما افضل من دماء الشهدا. مداد یک عالم از خون شهید هم بالاتر است، چون با کمترین دردسر جلوی منکر را می گیرد. چون با بهترین روش جلوی منکر را می گیرد. با آرام ترین روش. با زیباترین روش. لذا اینطور که ما فکر کنیم، خیلی وقت ها نهی از منکر احتیاج به تلاش بدنی دارد، احتیاج به عصبانیت و فحاشی و عملیات بدنی و نظامی داشته باشد ندارد. دشمنان ما هم از همین می ترسند. یعنی اینکه به ما جنگ را تحمیل می کنند چون از صدور انقلاب و پیام اسلام می ترسند، وقتی یک حرفی بهش زده شد آدم عاقل می پذیردش. وقتی کی حرفی منطقی بود، می پذیرنش. او از این می ترسد، صدام را تحریک می کند که جنگ راه بیندازد. بمب شیمیایی استفاده کند، مواد مخدر استفاده کند. از تابعین خودش، از شیطانک هایی که در مملکت هستند استفاده می کند، برای گسترش فحشاء و فساد. آن ها واقعا از فکر ما می ترسند، از تفکر اسلام ناب می ترسند، برای همین در اسلام جنگ، اصالت ندارد، جهاد اصالت ندارد، 13 نوع دفاع که داریم، جهاد داریم، فقط سه تایش حمله است، 10 تایش دفاع است. یعنی از طرف مسلمانان در سه مورد است که شروع جنگ می شود. والا بقیه اش دفاع هست، همین که بقیه اش دفاع است، یعنی روش دین اینجوری است. دین بنا ندارد با خشونت و جنگ برود جلو، ما می دیدیم در دورانی تحریم کرده بودند، مرحوم مطهری رحمه الله علیه، کسی نباید این کار را کند، کسی رادیوی دولتی را نباید گوش کند، تنبیه می شدند و حتی کشته می شدند اگر می خواستند این کار را کنند، که در خانه رادیو تهران را حتی بتوانند باز کنند. چرا؟ اگر کسی برحق باشد، اگر کسی کارش معقول باشد چرا باید بترسد؟ فقط افراد بی منطق و شهوت ران و هوسباز هستند که می ترسند. از منطق هم می ترسند، از بحث هم می ترسند، لذا هرموقع کار به مباحثه بکشد یا مسخره می کنند یا فحاشی می کنند، یا کار را به عملیات بدنی و جنگ و دعوا می کشانند، مرد نیستند که بایستند حرف بزنند، شجاعت حرف زدن را ندارند، افراد ضعیف النفس و ترسویی که به قول علی علیه السلام فقط ظاهر مردانه ای دارند، باطنشان از زن هم پست تر است، البته نمی خواهم توهین به زن ها کنم، از نظر ضعف دارم عرض می کنم، مرد نیستند، برعکس خیلی از خانم ها هستند که شجاعت شنیدن را دارند، معصیت کار هست ولی شجاعت شنیدن را دارد، مردیش خیلی بیشتر از مردان هست. پس باید روش را یاد بگیریم، اگر بخواهیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم، عرض کردم من موضعی صحبت نمی کنم، به صورت عمیق و ریشه ای و بادوام دارم عرض می کنم، بله هستند افرادی که کارشان از نصیحت گذشته، فقط گلوله یا شمشیر این ها را آرام می کند، فقط عمل جراحی لازم است، غده شده اند، باید کند انداخت دور، اما اکثر مردم این چنین اند؟ نه. و اگر آموزش گسترش پیدا کند، زمینه ی آن غده ها ایجاد نخواهند شد، همانطور که اگر بهداشت بین مردم رواج پیدا کند، پاکی و بهداشت و نظافت رواج پیدا کند مریضی کمتر خواهد شد، بیمارستان ها خلوت خواهد شد، هرمقدار پاکی روح و تقوا و زیبایی های روحانی ترویج شوند، زندان ها هم خلوت تر خواهد شد. جامعه هم پاکتر خواهد شد. ما بیشتر از اینکه باید بدانیم کجا را باید عمل جراحی کرد، فقط که طبابت عمل جراحی نیست، نهایتش عمل جراحی است، یک طبیب که هر مریضی می آید عملش نمی کند که، پایش را قطع نمی کند، سوزن بهش نمی زند. اکثریت قریب به اتفاق بیمارهایش را از طریق راه های مسالمت آمیز و کم دردسر مداوا می کند، بعضی از مریض ها هستند که نیاز به عمل جراحی دارند، حالا نتیجه بگیریم از این بحثمان، پس امر به معروف و نهی از منکر در درجه ی اول گذشته از خود شخص، عشق به ابدیت است، این یک معنا، یعنی انسان عاشق زیبایی های باطنی و پایدارتر است، لذا برای آن امر به معروف و نهی از منکر می کند، ببینید برادران این تخته سفید است شما به راحتی، اگر من لکه روی آن بگذارم خواهید دید. اما این تخته اگر رنگش تیره بود، علامتی هم که می گذاشتم روستانی هم که نزدیک نشسته بودند نمی دیدند. امر به معروف و نهی از منکر، کی حساستر است نسبت به فساد؟ کسی که تمیز باشد روحش، یا عاشق تمیزی و پاکی است، عاشق طهارت و فضیلت است، لذا تحمل لکه ندارد، آنی که برای خودش خودسازی می کند اینطوری است، به محض اینکه دچار گناه می شود، چون روحش پاک است، بدش می آید، به غیرتش برمی خورد، بی غیرت نیست که هرچه لکه بیفتد بهش، ناراحت نشود. اهل نظافت است اهل طهارت است، یا توبه می کند یا مراجعه می کند به طبیب روحانی. همانطور که اگر بدنش، مریض شود مراجعه می کند به دکتر. علی علیه السلام می فرماید هرکس بیماریش را کتمان کند، از پزشک، خیانت کرده به بدن. خب همانطور کسی که بیماری را از کسی که می تواند معالجه اش کند پنهان کند، خیانت کرده. خیانت بالاتری کرده. پس در درجه اول عشق به فضیلت و پاکی است، اول به خودش، اهل حیات، حیات صفتی هست که منافات با زشتی ها دارد، مثل زنی که باحیا است، هیچ کس جز شوهرش نمی تواند ازش بهره برداری کند، اهل طهارت است، الطیبات، قرآن از این ها به پاکان یاد کرده، زنان پاک. برعکس زنی که فاحشه است، هرکس ازش بهره برداری می کند. بعضی ها روحشان عادت به فاحشگی دارد، به هرکثافتی دچار می شوند و ناراحت هم نمی شوند. بهش بگویند یک زن فاحشه است، ناراحت نمی شود، بهش هم برنمی خورد. به کمترین قیمت حاضر است خودفروشی کند. بعضی ها روحشان اینجوری می شود. به کمترین قیمت خودفروشی می کنند، خدا را می فروشند، ابدیت را می فروشند، فضیلت و پاکی را می فروشند، پس در درجه ی اول عشق به فضیلت و پاکی است، این یک عشق است که من ان شاءالله چیزهای دیگر را جلسه بعد خخدمتتان عرض خواهم کرد. والحمدالله رب العالمین.